📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 احمد کسروی
🔸 مردگان بجهان بازخواهند گشت؟! (دو از سه)
ما این را بارها نوشتهایم : کارهای این جهان همه شگفت است و هر یکی نشان دیگری از توانایی آفریدگار میباشد. همان کارهایی که ما هر روز آنها را میبینیم و با یک نگاه عادی مینگریم اگر نیک اندیشیم هر کدام کار شگفت دیگری میباشد. شما اگر اکنون به یک باغی روید و در برابر یک درخت زردآلو ایستاده به برگها و میوههای آن تماشا کنید در شگفت مانید : این برگهای سبز و میوههای زرد در کجا میبوده؟.. چگونه بیرون آمده؟.. از یک هستهی کوچکی درخت باین بزرگی چگونه روییده است؟.. همچنین در دیگر چیزها.
پیداست آفریدگاری که از یک هستهی کوچکی درخت اینچنانی پدید آورده تواند هر کاری کند و هر چیزی پدید آورد. کسی نباید در توانایی آفریدگار به چون و چرایی پردازد.
لیکن همان آفریدگار برای توانایی خود مرزی پدید آورده و کارهای او همه از روی آیینیست. باینمعنی همان آفریدگار تواند که بیآنکه هستهای کاشته شود درخت پدید آورد و میوه دهد ، تواند در یکدم یک هستهای را درخت تناوری گرداند. لیکن این را نمیکند و این تاکنون نبوده که بیآنکه هستهای کاشته شود درختی روید ، و یا از یک هسته در یک دم درختی پدید آید. چنین کاری بیرون از آیین خداست.
از اینجاست اگر کسی مدعی شود که در باغ او بیکاشتن هسته یا فروبردن نهال درخت روییده ، یا یک هستهای در یک دم یا در یک روز درخت گردیده ما او را دروغگو شناسیم ، و اگر بگوید : «از قدرت خدا چه بعید است؟!.» نافهم و بیدینش شمارده پاسخ دهیم که رشتهی توانایی خدا در دست این و آن نیست. پاسخ دهیم که بسیار کارهاست که خدا تواند ولی نکند. زیرا بیرون از آیین اوست. از اینجاست که ما میگوییم : نه هرچه تواند بود باید بود. میگوییم : مردم باید آیین خدا را بشناسند و در زندگانی پیروی از آن نمایند. شناختن آیین خدا در پاکدینی یک پایهای میباشد.
به هر حال مردم عامی و پیروان کیشها از این حقایق ناآگاه میباشند. زیرا آنان از یکسو این جهان و کارهای آن را که سراپا شگفت و سراپا نشان توانایی خداست با دیدهی عادی نگریسته ارجی نگزارند ، و تنها چیزهای ناهمیشگی و بیمانند است که مایهی شگفتی آنها باشد. مثلاً اینهمه درختها که در بهار گل میدهد در پیش آنها ارج ندارد. ولی اگر درختی در پاییز گل دهد آن هنگامست که بیاد توانایی خدا افتند و چنین گویند : «قدرت خدا را تماشا کن. درخت در پاییز هم گل داده»
این همه مرغها تخم کنند و در اندیشهی آنها ارجی پیدا نکند. ولی اگر مرغی یک تخم دو زرده گزاشت در آن هنگامست که یاد توانایی خدا کنند.
این شیوهایست که عامیان دارند و ملایان نیز که خود سردستهی همان عامیان میباشند و در خداناشناسی آموزگار ایشانند همان شیوه را دنبال میکنند ، و اینست بکارهای بیرون از آیین خدا (از داستان امام ناپیدا و افسانهی خضر و معراج و شقالقمر و مانند اینها) دلبستگی مینمایند و ما چون ایراد میگیریم میگویند : «از قدرت خدا چه بعید است؟..» که تو گویی ما گفتهایم خدا نتواند که چنین پاسخی بما میدهند.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 مردگان بجهان بازخواهند گشت؟! (دو از سه)
ما این را بارها نوشتهایم : کارهای این جهان همه شگفت است و هر یکی نشان دیگری از توانایی آفریدگار میباشد. همان کارهایی که ما هر روز آنها را میبینیم و با یک نگاه عادی مینگریم اگر نیک اندیشیم هر کدام کار شگفت دیگری میباشد. شما اگر اکنون به یک باغی روید و در برابر یک درخت زردآلو ایستاده به برگها و میوههای آن تماشا کنید در شگفت مانید : این برگهای سبز و میوههای زرد در کجا میبوده؟.. چگونه بیرون آمده؟.. از یک هستهی کوچکی درخت باین بزرگی چگونه روییده است؟.. همچنین در دیگر چیزها.
پیداست آفریدگاری که از یک هستهی کوچکی درخت اینچنانی پدید آورده تواند هر کاری کند و هر چیزی پدید آورد. کسی نباید در توانایی آفریدگار به چون و چرایی پردازد.
لیکن همان آفریدگار برای توانایی خود مرزی پدید آورده و کارهای او همه از روی آیینیست. باینمعنی همان آفریدگار تواند که بیآنکه هستهای کاشته شود درخت پدید آورد و میوه دهد ، تواند در یکدم یک هستهای را درخت تناوری گرداند. لیکن این را نمیکند و این تاکنون نبوده که بیآنکه هستهای کاشته شود درختی روید ، و یا از یک هسته در یک دم درختی پدید آید. چنین کاری بیرون از آیین خداست.
از اینجاست اگر کسی مدعی شود که در باغ او بیکاشتن هسته یا فروبردن نهال درخت روییده ، یا یک هستهای در یک دم یا در یک روز درخت گردیده ما او را دروغگو شناسیم ، و اگر بگوید : «از قدرت خدا چه بعید است؟!.» نافهم و بیدینش شمارده پاسخ دهیم که رشتهی توانایی خدا در دست این و آن نیست. پاسخ دهیم که بسیار کارهاست که خدا تواند ولی نکند. زیرا بیرون از آیین اوست. از اینجاست که ما میگوییم : نه هرچه تواند بود باید بود. میگوییم : مردم باید آیین خدا را بشناسند و در زندگانی پیروی از آن نمایند. شناختن آیین خدا در پاکدینی یک پایهای میباشد.
به هر حال مردم عامی و پیروان کیشها از این حقایق ناآگاه میباشند. زیرا آنان از یکسو این جهان و کارهای آن را که سراپا شگفت و سراپا نشان توانایی خداست با دیدهی عادی نگریسته ارجی نگزارند ، و تنها چیزهای ناهمیشگی و بیمانند است که مایهی شگفتی آنها باشد. مثلاً اینهمه درختها که در بهار گل میدهد در پیش آنها ارج ندارد. ولی اگر درختی در پاییز گل دهد آن هنگامست که بیاد توانایی خدا افتند و چنین گویند : «قدرت خدا را تماشا کن. درخت در پاییز هم گل داده»
این همه مرغها تخم کنند و در اندیشهی آنها ارجی پیدا نکند. ولی اگر مرغی یک تخم دو زرده گزاشت در آن هنگامست که یاد توانایی خدا کنند.
این شیوهایست که عامیان دارند و ملایان نیز که خود سردستهی همان عامیان میباشند و در خداناشناسی آموزگار ایشانند همان شیوه را دنبال میکنند ، و اینست بکارهای بیرون از آیین خدا (از داستان امام ناپیدا و افسانهی خضر و معراج و شقالقمر و مانند اینها) دلبستگی مینمایند و ما چون ایراد میگیریم میگویند : «از قدرت خدا چه بعید است؟..» که تو گویی ما گفتهایم خدا نتواند که چنین پاسخی بما میدهند.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
90%
آری
5%
نه
5%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش دوم ، گفتار سوم : رفتارهای زشتی که از شیعیگری برخاسته ، (7 تکه)
🔸7ـ نقل مردگان به «مشاهد»
دیگر از کارهای زشتشان ، بردن مردگان به «مشاهد متبرکه» است. آنان میت را در جایی که میمیرد دفن نمیکنند ، بلکه آن را از مسافتهای دور به نجف یا کربلا یا قم حمل میکنند. در نتیجه جنازه متعفن و به لاشهی گندیدهای تبدیل میگردد که مردم را با بوی بدش آزار میدهد و موجب بیماری میشود ، و اگر مسافت دورتر باشد ، میت را دفن میکنند تا پس از یک یا دو سال آن را نبش قبر کنند و باقیماندهی [استخوانهای] او را به مشاهد مذکور منتقل نمایند.
چنین کاری را هم دین و هم عقل رد میکند. اما دین ، زیرا وجوب دفن میت جز برای حفظ مردم از آزار آن نیست و این کجا و آن [عمل] کجا. و اما عقل ، زیرا در این امر نه نفعی برای میت و نه برای دیگران از زندگان و مردگان نمیبیند و آن را جز ناشی از جهالت و گمراهی نمیداند. آنان میپندارند که اگر میت در یکی از مشاهد دفن شود ، از عذاب قبر و سؤال منکر و نکیر در امان میماند ، و هنگامی که روز قیامت شود ، از قبرش دری به سوی بهشت گشوده میشود که بدون حساب وارد آن میگردد.
در کتابهاشان حدیثهایی هست مبنی بر اینکه بهشت درهایی از نجف و کربلا و قم دارد.
همهی اینها جهل و گمراهی است. آیا در شأن خداست که میان زمینی و زمینی دیگر فرق بگذارد و یکی را بر دیگری برتری دهد؟! آیا در شأن اوست که از گناه گناهکاران درگذرد زیرا آنان در جوار فلان قبر دفن شدهاند؟! آیا این است میزان آگاهی شما به خدا ای نادانان؟!
گاهی میبینی که به این ایراد پاسخ میدهند و میگویند : «این عمل عوام است». اما این سودی ندارد. زیرا نقل جنازهها به نجف یا کربلا یا قم امری رایج میان آنان است که هنگام مرگشان بدان وصیت میکنند ، خواه خاصشان باشد یا عامشان ، علماشان یا جُهّالشان. اگر عالمی معروف یا امیری مشهور یا تاجری توانگر از آنان بمیرد ، به نقل جنازهاش میکوشند و علمایشان بدون انکار او را مشایعت یا استقبال میکنند.
گذشته از اینها ، علما در کتابهای خود به جواز نقل مردگان فتوا دادهاند و اکنون جملاتی از شیخ جعفر کبیر از کتابش «کشف الغطاء» به یادم میآید ، آنجا که دربارهی جواز نبش قبور در موارد متعددی بحث میکند و میگوید :
چنانکه میبینید شیخ کبیر نبش قبر و نقل جنازه ، کلاً یا بعضاً ، به مشاهد را جایز میشمارد ، بلکه آن را امری نیکو میبیند و اگر اجماع و سیره بر عدم وجوبش نبود ، او به وجوبش قائل میشد. این شیخ از مشاهیر علمای شیعه و از پیشوایان فقهای آنان است.
رسواتر از آن ، چیزی است که ملا محمدعلی اردوبادی از علمای آنان در زمان ما (1) در کتابی که آن را «الدعاة الحسینیة» نامیده ، آورده است. او سؤالی را مطرح کرده که پرسنده در آن میگوید : «گاه از نقل جنائز مفاسدی ناشی میشود. زیرا بیشتر کاروانداران [یا حملکنندگان جنازه] هنگام [عبور از] مرز تلاش میکنند جنازهها را از دید مأموران گمرک پنهان کنند ، پس میبینی که استخوانها را میشکنند و میکوبند تا بتوانند آن را در کیسهای کوچک قرار دهند و در گوشهای از اصطبل یا در جاهای دیگر پنهان کنند». به این پرسش چنین پاسخ داده است : «همانا نقل جنائز امری نزدیک به وجوب است. اما آنچه از شکستن استخوانهای میت ذکر کردی ، اشکالی ندارد ، زیرا او به مولای ما علیاکبر تأسّی جسته است که او را قطعه قطعه کردند».
پایان
🔹 پانوشت :
1ـ حدود بیست سال پیش درگذشت.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📣 @PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش دوم ، گفتار سوم : رفتارهای زشتی که از شیعیگری برخاسته ، (7 تکه)
🔸7ـ نقل مردگان به «مشاهد»
دیگر از کارهای زشتشان ، بردن مردگان به «مشاهد متبرکه» است. آنان میت را در جایی که میمیرد دفن نمیکنند ، بلکه آن را از مسافتهای دور به نجف یا کربلا یا قم حمل میکنند. در نتیجه جنازه متعفن و به لاشهی گندیدهای تبدیل میگردد که مردم را با بوی بدش آزار میدهد و موجب بیماری میشود ، و اگر مسافت دورتر باشد ، میت را دفن میکنند تا پس از یک یا دو سال آن را نبش قبر کنند و باقیماندهی [استخوانهای] او را به مشاهد مذکور منتقل نمایند.
چنین کاری را هم دین و هم عقل رد میکند. اما دین ، زیرا وجوب دفن میت جز برای حفظ مردم از آزار آن نیست و این کجا و آن [عمل] کجا. و اما عقل ، زیرا در این امر نه نفعی برای میت و نه برای دیگران از زندگان و مردگان نمیبیند و آن را جز ناشی از جهالت و گمراهی نمیداند. آنان میپندارند که اگر میت در یکی از مشاهد دفن شود ، از عذاب قبر و سؤال منکر و نکیر در امان میماند ، و هنگامی که روز قیامت شود ، از قبرش دری به سوی بهشت گشوده میشود که بدون حساب وارد آن میگردد.
در کتابهاشان حدیثهایی هست مبنی بر اینکه بهشت درهایی از نجف و کربلا و قم دارد.
همهی اینها جهل و گمراهی است. آیا در شأن خداست که میان زمینی و زمینی دیگر فرق بگذارد و یکی را بر دیگری برتری دهد؟! آیا در شأن اوست که از گناه گناهکاران درگذرد زیرا آنان در جوار فلان قبر دفن شدهاند؟! آیا این است میزان آگاهی شما به خدا ای نادانان؟!
گاهی میبینی که به این ایراد پاسخ میدهند و میگویند : «این عمل عوام است». اما این سودی ندارد. زیرا نقل جنازهها به نجف یا کربلا یا قم امری رایج میان آنان است که هنگام مرگشان بدان وصیت میکنند ، خواه خاصشان باشد یا عامشان ، علماشان یا جُهّالشان. اگر عالمی معروف یا امیری مشهور یا تاجری توانگر از آنان بمیرد ، به نقل جنازهاش میکوشند و علمایشان بدون انکار او را مشایعت یا استقبال میکنند.
گذشته از اینها ، علما در کتابهای خود به جواز نقل مردگان فتوا دادهاند و اکنون جملاتی از شیخ جعفر کبیر از کتابش «کشف الغطاء» به یادم میآید ، آنجا که دربارهی جواز نبش قبور در موارد متعددی بحث میکند و میگوید :
«دیگری این است که این [نبش قبر] برای رساندن او به محلی باشد که امید رستگاریاش با ثواب یا نجاتش از عِقاب در آن میرود ، مانند نقل به مشاهد مشرفه یا مقابر مطلق اولیا و شهدا و صلحا و علما ، و چهبسا این از غیر آن اولی باشد ، پس او را کلاً یا بعضاً ، استخوان یا گوشت یا [بدن] کامل خارج میکند ، و اگر اجماع و سیره بر عدم وجوب آن نبود ، ما در برخی موارد به وجوب آن قائل میشدیم».
چنانکه میبینید شیخ کبیر نبش قبر و نقل جنازه ، کلاً یا بعضاً ، به مشاهد را جایز میشمارد ، بلکه آن را امری نیکو میبیند و اگر اجماع و سیره بر عدم وجوبش نبود ، او به وجوبش قائل میشد. این شیخ از مشاهیر علمای شیعه و از پیشوایان فقهای آنان است.
رسواتر از آن ، چیزی است که ملا محمدعلی اردوبادی از علمای آنان در زمان ما (1) در کتابی که آن را «الدعاة الحسینیة» نامیده ، آورده است. او سؤالی را مطرح کرده که پرسنده در آن میگوید : «گاه از نقل جنائز مفاسدی ناشی میشود. زیرا بیشتر کاروانداران [یا حملکنندگان جنازه] هنگام [عبور از] مرز تلاش میکنند جنازهها را از دید مأموران گمرک پنهان کنند ، پس میبینی که استخوانها را میشکنند و میکوبند تا بتوانند آن را در کیسهای کوچک قرار دهند و در گوشهای از اصطبل یا در جاهای دیگر پنهان کنند». به این پرسش چنین پاسخ داده است : «همانا نقل جنائز امری نزدیک به وجوب است. اما آنچه از شکستن استخوانهای میت ذکر کردی ، اشکالی ندارد ، زیرا او به مولای ما علیاکبر تأسّی جسته است که او را قطعه قطعه کردند».
پایان
🔹 پانوشت :
1ـ حدود بیست سال پیش درگذشت.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📣 @PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
95%
آری
5%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 احمد کسروی
🔸 مردگان بجهان بازخواهند گشت؟! (سه از سه)
در آن کتاب گذشته از گفتگوی امام ناپیدا از «رجعت» نیز سخن رفته است. بلکه چنانکه از نامش پیداست خود کتاب در همان زمینه است. «رجعت» چیست؟. «رجعت» بمعنی بازگشت است. ملایان میگویند : چون امام ناپیدا پیدا گردید و کارهای خود را کرد و کشتنیها را کشت و گزاشتنیها را گزاشت ، آنگاه نوبت بامامان دیگر خواهد رسید که باین جهان بازگردند و هر یکی دشمنی را که در زمان زندگی خود داشته زنده خواهد گردانید و ازو کینه خواهد جست و هر یکی از آنان روزگاری بجهان فرمان خواهد راند. اینست معنی بازگشت یا «رجعت». در آن کتاب بیشتر از همه در این باره سخن میراند.
آدم نمیداند باینها چه نامی دهد و چه گوید. یک روزی در عربستان دربارهی خلافت کشاکش بسیار سختی میرفته است. سه خاندان بزرگی از بنیامیه و بنیعباس و علویان در آن راه میکوشیدهاند و ریشهی همدیگر را میکندهاند. سپس چون بنیعباس فیروز درآمد خلافت را از دست بنیامیه بیرون آوردهاند و علویان از کوششهای خود نتیجه نبرده و در خانه نشستهاند و برای آنکه پیروان نومید نگردند و رو نگردانند پیاپی دروغها ساخته و بیرون ریختهاند. گاهی مهدیگری را عنوان ساخته چنین گفتهاند : مهدی از ما خواهد بود. زمانی از بازگشت سخن رانده چنین سرودهاند : ما دوباره بجهان آمده از دشمنان خود کینه خواهیم جست. هنگامی زبان بگزافه باز کرده چنین گفتهاند : «خدا ما را از یک گوهر والایی آفریده و پیروان ما را از آن گوهر پدید آورده» در راه پیشرفت سیاست خود پروای هیچی نداشتهاند. پاکمردی که با آن جایگاه ، خود را یک تن از دیگران میشمرد بازماندگان او بچنین ستایشهایی از خود برمیخاستهاند.
اینها هرچه بوده گفته شده ، و نتیجهای که میبایست از آنها گرفته شده و زمانه گذشته و خلافت از خاندانی بخاندانی افتاده و سرانجام بیکبار ناپدید گردیده ، ولی هنوز ملایان دست برنداشتهاند ، و امروز که نه علویان هستند و نه از عباسیان نشانی بازمانده ، هنوز آن سخنان را رها نکردهاند و پیاپی تازه میگردانند.
بآنان باید گفت :
نخست : این سخنان دروغست و این هیچگاه نشده و نخواهد شد که مردهای بجهان بازگردد. این از آیین خدا بیرونست.
دوم : بازماندگان پیغمبر اسلام اگرهم نزد خدا گرامی بودهاند جدا از دیگران نبودهاند ، اگر بکسانی از آنان ستمی رفته چون دیگر ستمدیدگان بودهاند اینهمه بسرگذشت آنان پرداختن و بداستانهاشان ارج گزاردن بیمعنی است. داستان کربلا هرچه بوده یک داستان بوده. در جهان داستانهایی از آنگونه کم نبوده است. خونریزیهای چنگیزخان و تیمور لنگ در ایران دلگدازتر از آن میباشد. این گستاخی با خداست که بگویید خدا بازماندگان پیغمبر را جدا از دیگران گرفته و رفتار خود را دربارهی آنان دیگر گردانیده است.
سوم : گرفتم که گفتههای شما راستست. در یک زمانی که دانسته نیست کی خواهد بود امام ناپیدا ، پیدا خواهد شد و سپس امامان دیگر بجهان بازخواهند گشت و هر یکی از ایشان از دشمن خود کینه خواهد جست ـ اینها همه راستست و رو خواهد داد ، تازه بمردم چه که آنها را بدانند؟!. بمردم چه که کارهای زندگانی را رها کرده باین داستانها که هیچ سودی بحال آنان نمیدارد و نخواهد داشت بپردازند؟!.
اگر میگویید : از پرداختن مردم باین داستانها و در یاد داشتن این پندارها خدا خشنود گردد و بمردم پاداش دهد ، باید گفت : بسیار نادانید و از زور نادانیست که چنین دروغهایی را بخدا میبندید. ای بیخردان شما خدا را چه میشناسید که چنین کارهایی را ازو شاینده میشمارید؟! مگر خدا اسکندر مکدونیست که زبون هوسهای پست خود باشد و چون یکی از دوستانش مرد مردم را ناچار گرداند که چهار ماه باو بگریند ، دستور دهد که دمهای اسبها را ببرند و دیوارهای شهر را براندازند؟!.. شما خدا را چه اندیشیدهاید که اینگونه هوسبازیهای بیهوده را باو میبندید؟!.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸 مردگان بجهان بازخواهند گشت؟! (سه از سه)
در آن کتاب گذشته از گفتگوی امام ناپیدا از «رجعت» نیز سخن رفته است. بلکه چنانکه از نامش پیداست خود کتاب در همان زمینه است. «رجعت» چیست؟. «رجعت» بمعنی بازگشت است. ملایان میگویند : چون امام ناپیدا پیدا گردید و کارهای خود را کرد و کشتنیها را کشت و گزاشتنیها را گزاشت ، آنگاه نوبت بامامان دیگر خواهد رسید که باین جهان بازگردند و هر یکی دشمنی را که در زمان زندگی خود داشته زنده خواهد گردانید و ازو کینه خواهد جست و هر یکی از آنان روزگاری بجهان فرمان خواهد راند. اینست معنی بازگشت یا «رجعت». در آن کتاب بیشتر از همه در این باره سخن میراند.
آدم نمیداند باینها چه نامی دهد و چه گوید. یک روزی در عربستان دربارهی خلافت کشاکش بسیار سختی میرفته است. سه خاندان بزرگی از بنیامیه و بنیعباس و علویان در آن راه میکوشیدهاند و ریشهی همدیگر را میکندهاند. سپس چون بنیعباس فیروز درآمد خلافت را از دست بنیامیه بیرون آوردهاند و علویان از کوششهای خود نتیجه نبرده و در خانه نشستهاند و برای آنکه پیروان نومید نگردند و رو نگردانند پیاپی دروغها ساخته و بیرون ریختهاند. گاهی مهدیگری را عنوان ساخته چنین گفتهاند : مهدی از ما خواهد بود. زمانی از بازگشت سخن رانده چنین سرودهاند : ما دوباره بجهان آمده از دشمنان خود کینه خواهیم جست. هنگامی زبان بگزافه باز کرده چنین گفتهاند : «خدا ما را از یک گوهر والایی آفریده و پیروان ما را از آن گوهر پدید آورده» در راه پیشرفت سیاست خود پروای هیچی نداشتهاند. پاکمردی که با آن جایگاه ، خود را یک تن از دیگران میشمرد بازماندگان او بچنین ستایشهایی از خود برمیخاستهاند.
اینها هرچه بوده گفته شده ، و نتیجهای که میبایست از آنها گرفته شده و زمانه گذشته و خلافت از خاندانی بخاندانی افتاده و سرانجام بیکبار ناپدید گردیده ، ولی هنوز ملایان دست برنداشتهاند ، و امروز که نه علویان هستند و نه از عباسیان نشانی بازمانده ، هنوز آن سخنان را رها نکردهاند و پیاپی تازه میگردانند.
بآنان باید گفت :
نخست : این سخنان دروغست و این هیچگاه نشده و نخواهد شد که مردهای بجهان بازگردد. این از آیین خدا بیرونست.
دوم : بازماندگان پیغمبر اسلام اگرهم نزد خدا گرامی بودهاند جدا از دیگران نبودهاند ، اگر بکسانی از آنان ستمی رفته چون دیگر ستمدیدگان بودهاند اینهمه بسرگذشت آنان پرداختن و بداستانهاشان ارج گزاردن بیمعنی است. داستان کربلا هرچه بوده یک داستان بوده. در جهان داستانهایی از آنگونه کم نبوده است. خونریزیهای چنگیزخان و تیمور لنگ در ایران دلگدازتر از آن میباشد. این گستاخی با خداست که بگویید خدا بازماندگان پیغمبر را جدا از دیگران گرفته و رفتار خود را دربارهی آنان دیگر گردانیده است.
سوم : گرفتم که گفتههای شما راستست. در یک زمانی که دانسته نیست کی خواهد بود امام ناپیدا ، پیدا خواهد شد و سپس امامان دیگر بجهان بازخواهند گشت و هر یکی از ایشان از دشمن خود کینه خواهد جست ـ اینها همه راستست و رو خواهد داد ، تازه بمردم چه که آنها را بدانند؟!. بمردم چه که کارهای زندگانی را رها کرده باین داستانها که هیچ سودی بحال آنان نمیدارد و نخواهد داشت بپردازند؟!.
اگر میگویید : از پرداختن مردم باین داستانها و در یاد داشتن این پندارها خدا خشنود گردد و بمردم پاداش دهد ، باید گفت : بسیار نادانید و از زور نادانیست که چنین دروغهایی را بخدا میبندید. ای بیخردان شما خدا را چه میشناسید که چنین کارهایی را ازو شاینده میشمارید؟! مگر خدا اسکندر مکدونیست که زبون هوسهای پست خود باشد و چون یکی از دوستانش مرد مردم را ناچار گرداند که چهار ماه باو بگریند ، دستور دهد که دمهای اسبها را ببرند و دیوارهای شهر را براندازند؟!.. شما خدا را چه اندیشیدهاید که اینگونه هوسبازیهای بیهوده را باو میبندید؟!.
👇
بیش از این بسخن دامنه نمیدهیم. نتیجهی گفتگو آنست که ملایان یک رشته از پندارهای بیهوده و بیپایی را که نه با خرد سازگار میباشد ، و نه سودی را دربر میدارد ، و نه بخدا و آیین او شاینده است ، و نه دلیل برایش درمیان میباشد ، گرفتهاند ، و میگویند : اینها از «ضروریات» دینست ، و هر آنچه از «ضروریات» دین باشد باید پذیرفت ، و اگر کسی نپذیرد «کافر» خواهد گردید ، و ما در پاسخشان میگوییم : اینها نامگزاریهاییست که خودتان کردهاید و نزد ما کمترین ارجی نمیدارد و نخواهد داشت. که گفت اینها «از ضروریات دینست»؟!. که گفت : آنچه «از ضروریات دین» باشد باید پذیرفت؟!. که گفت : اگر کسی نپذیرفت «کافر» گردد؟!..اینها چیزهاییست که شما برای گرمی دکان خود پدید آوردهاید و همه بیپا میباشد. «کافر» شمایید که آیین خدا را نمیشناسید و با آفریدگار چنین گستاخی و نادانی مینمایید. رویتان سیاه باد که با خدای جهان مینبردید.
(پرچم نیمهماهه ـ سال یکم ـ شمارهی نهم ـ نیمهی یکم مرداد ماه 1322)
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
(پرچم نیمهماهه ـ سال یکم ـ شمارهی نهم ـ نیمهی یکم مرداد ماه 1322)
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
97%
آری
0%
نه
3%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 یادداشتهای پایانی کتاب ، (1 تکه)
🔸 حقیقت سزاوارترین چیز برای پیروی است
مایهی خرسندی ماست که در میان برادران عربزبان ما مردانی خردمند و جوانانی دانشمند وجود دارند و ما از هر کس که این کتابمان به دستش میرسد ، امیدواریم که در آن با دقت بنگرد و در مسائل مطرح شده در آن با فهم و عقل خود قضاوت کند و از حق پیروی نماید ، زیرا حقیقت سزاوارترین چیز برای پیروی است.
🔸 به شیوهای که نیکوتر است با ما مجادله کنند
شیعیان مجلهی العرفان را در صیدا دارند که از قدیمیترین و مشهورترین مجلات عربی است و از آرزوهای ماست که بابی برای بحث دربارهی این کتابِ ما در صفحات آن گشوده شود. زیرا مؤلف کتاب ارتباطی دیرینه با [مجلهی] العرفان دارد و انتظاری جز مناظرهای نیکو و پاک در گفتگو نمیرود.
🔸 ما برایتان دلیل آوردیم ، پس شما نیز برای ما دلیل آورید
شیعیان بدانند که ما درپی دشمنی نیستیم ، بلکه جز پایان دادن به خصومت و اختلاف از میان مردمان را نمیخواهیم. برای آنان همین دلیل کافی است که ما چیزی را جز با دلیل یا دلایلی ذکر نکردهایم. پس شما نیز با ما همانگونه رفتار کنید که ما با شما رفتار کردیم. به هیچ رد یا ایرادی مبادرت نورزید مگر آنکه دلیلی بر آن ذکر کنید و سخن را بیهوده و بدون تأمل نگویید.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📣 @PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 یادداشتهای پایانی کتاب ، (1 تکه)
🔸 حقیقت سزاوارترین چیز برای پیروی است
مایهی خرسندی ماست که در میان برادران عربزبان ما مردانی خردمند و جوانانی دانشمند وجود دارند و ما از هر کس که این کتابمان به دستش میرسد ، امیدواریم که در آن با دقت بنگرد و در مسائل مطرح شده در آن با فهم و عقل خود قضاوت کند و از حق پیروی نماید ، زیرا حقیقت سزاوارترین چیز برای پیروی است.
🔸 به شیوهای که نیکوتر است با ما مجادله کنند
شیعیان مجلهی العرفان را در صیدا دارند که از قدیمیترین و مشهورترین مجلات عربی است و از آرزوهای ماست که بابی برای بحث دربارهی این کتابِ ما در صفحات آن گشوده شود. زیرا مؤلف کتاب ارتباطی دیرینه با [مجلهی] العرفان دارد و انتظاری جز مناظرهای نیکو و پاک در گفتگو نمیرود.
🔸 ما برایتان دلیل آوردیم ، پس شما نیز برای ما دلیل آورید
شیعیان بدانند که ما درپی دشمنی نیستیم ، بلکه جز پایان دادن به خصومت و اختلاف از میان مردمان را نمیخواهیم. برای آنان همین دلیل کافی است که ما چیزی را جز با دلیل یا دلایلی ذکر نکردهایم. پس شما نیز با ما همانگونه رفتار کنید که ما با شما رفتار کردیم. به هیچ رد یا ایرادی مبادرت نورزید مگر آنکه دلیلی بر آن ذکر کنید و سخن را بیهوده و بدون تأمل نگویید.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📣 @PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
94%
آری
0%
نه
6%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 احمد کسروی
🔸 بهتر است بکارهای زندگی پردازید (یک از یک)
یکی از کاشان نامهای فرستاده که چنین مینویسد : «تقاضامندم بیان نمایید مقصود خداوند متعال را از آفریدن جهان و جهانیان». چون از اینگونه پرسشها بسیار میشود اینست میخواهیم بهمهی آنها در یک جا پاسخ دهیم.
بهتر است ایرانیان بجای پرداختن به اینگونه جستارهای دور بکارهای زندگانی خود پردازند. همین آقای کاشانی بهتر است از چگونگی بازرگانی یا داد و ستد یا کشاورزی یا پارچهبافی بپرسند و گفتگو کنند. آنچه بایرانیان سود دارد و نتیجهای در زندگیشان تواند داد اینهاست. بگفتهی عامیان کار زمین را نساخته بآسمان نباید پرداخت. مردمی که نه معنی راست بازرگانی یا داد و ستد را میدانند ، و نه از زمین پهناور باردهی که خدا بدستشان سپرده بهرهمندی میتوانند ، و رویهمرفته در هر رشته از کارهای زندگانی درماندهاند و کارشان بزیردستی بیگانگان کشیده است بسیار نابجاست که سخن از رازهای پوشیدهی آفرش رانند و یا در آن باره به پرسش پردازند ، ما نیز پرچم را برای گفتگو از فلسفه برپا نگردانیدهایم. بلکه بیش از همه میخواهیم معنی زندگانی و کارهای آن را بمردم بفهمانیم. اینست پاسخی که به اینگونه پرسشها توانیم داد.
(پرچم نیمهماهه ـ سال یکم ـ شمارهی نهم ـ نیمهی یکم مرداد ماه 1322)
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 بهتر است بکارهای زندگی پردازید (یک از یک)
یکی از کاشان نامهای فرستاده که چنین مینویسد : «تقاضامندم بیان نمایید مقصود خداوند متعال را از آفریدن جهان و جهانیان». چون از اینگونه پرسشها بسیار میشود اینست میخواهیم بهمهی آنها در یک جا پاسخ دهیم.
بهتر است ایرانیان بجای پرداختن به اینگونه جستارهای دور بکارهای زندگانی خود پردازند. همین آقای کاشانی بهتر است از چگونگی بازرگانی یا داد و ستد یا کشاورزی یا پارچهبافی بپرسند و گفتگو کنند. آنچه بایرانیان سود دارد و نتیجهای در زندگیشان تواند داد اینهاست. بگفتهی عامیان کار زمین را نساخته بآسمان نباید پرداخت. مردمی که نه معنی راست بازرگانی یا داد و ستد را میدانند ، و نه از زمین پهناور باردهی که خدا بدستشان سپرده بهرهمندی میتوانند ، و رویهمرفته در هر رشته از کارهای زندگانی درماندهاند و کارشان بزیردستی بیگانگان کشیده است بسیار نابجاست که سخن از رازهای پوشیدهی آفرش رانند و یا در آن باره به پرسش پردازند ، ما نیز پرچم را برای گفتگو از فلسفه برپا نگردانیدهایم. بلکه بیش از همه میخواهیم معنی زندگانی و کارهای آن را بمردم بفهمانیم. اینست پاسخی که به اینگونه پرسشها توانیم داد.
(پرچم نیمهماهه ـ سال یکم ـ شمارهی نهم ـ نیمهی یکم مرداد ماه 1322)
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
91%
آری
9%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
ماجرای ننگین کاروان اجساد شیعیان به سوی عتبات عالیات
https://youtu.be/rgVWLN2IIXw?si=uxOtBdk4tzJicYCd
https://youtu.be/rgVWLN2IIXw?si=uxOtBdk4tzJicYCd
YouTube
ماجرای ننگین کاروان اجساد شیعیان به سوی عتبات عالیات
ماجرای ننگین کاروان اجساد شیعیان به سوی عتبات عالیات
❤ لطفا تا پایان این ویدئو با ما همراه باشید
➡ برای دیدن ویدیوهای بیشتر و سابسکرایب به لینک زیر مراجعه کنید ⬅
https://www.youtube.com/channel/UC1Nv_IcjpzaqN8Wz17pi_bg?sub_confirmation=1
برای دیدن ویدئو…
❤ لطفا تا پایان این ویدئو با ما همراه باشید
➡ برای دیدن ویدیوهای بیشتر و سابسکرایب به لینک زیر مراجعه کنید ⬅
https://www.youtube.com/channel/UC1Nv_IcjpzaqN8Wz17pi_bg?sub_confirmation=1
برای دیدن ویدئو…
📖 دفتر «دین و دانش»
🖌 احمد کسروی
📝 یک نادانی زشتی ، (یک از یک)
این نادانی زشتی است که کسانی بنام دین با دانشها دشمنی مینمایند. اینان کسانیند که معنی دین را نمیدانند و نتیجهای که از آن باید خواست نمیشناسند. شما از آنان بپرسید : «دین را به چه معنی میشناسید؟!.. چه نتیجهای از آن چشم میدارید؟!.. دین مگر برای گمراه گردانیدن مردمانست که بنام آن با راستیها دشمنی مینمایید؟!..» ، خواهید دید یک پاسخی نمیدارند ، و راستی آنست که یک رشته پندارهایی را گرفتهاند و بروی آنها پا میفشارند ، و خود نیز نمیدانند که چه میکنند و چه میخواهند.
دین و دانش هر دو باید یک خواست را دنبال کنند و هیچگاه باهم ناسازگار نباشند.
(مهنامهی پیمان ، سال 7 ، شمارهی 2 ، سات 73)
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📣 @PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
📝 یک نادانی زشتی ، (یک از یک)
این نادانی زشتی است که کسانی بنام دین با دانشها دشمنی مینمایند. اینان کسانیند که معنی دین را نمیدانند و نتیجهای که از آن باید خواست نمیشناسند. شما از آنان بپرسید : «دین را به چه معنی میشناسید؟!.. چه نتیجهای از آن چشم میدارید؟!.. دین مگر برای گمراه گردانیدن مردمانست که بنام آن با راستیها دشمنی مینمایید؟!..» ، خواهید دید یک پاسخی نمیدارند ، و راستی آنست که یک رشته پندارهایی را گرفتهاند و بروی آنها پا میفشارند ، و خود نیز نمیدانند که چه میکنند و چه میخواهند.
دین و دانش هر دو باید یک خواست را دنبال کنند و هیچگاه باهم ناسازگار نباشند.
(مهنامهی پیمان ، سال 7 ، شمارهی 2 ، سات 73)
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📣 @PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 احمد کسروی
🔸 یک نبرد دیگری که باید کنیم (یک از پنج)
از چندیست که یک زمینهای را بدیده گرفته میخواستم گفتاری در آن باره نویسم از این شماره بشمارهی دیگر میانداختم. ولی بتازگی خیرهرویی یک روزنامه وادارم میکند که بآن زمینه پردازم و آنچه نوشتنی است بنویسم. لیکن نخست بآن روزنامه پرداخته و پاسخش داده سپس بخود زمینه بازخواهم گشت.
1ـ خشکهفیلسوفی
خشکهفیلسوفی چیست؟.. «خشکهفیلسوفی» نامیست که ما به یکی از نادانیهای تودهی ایران دادهایم. در این تودهی بدبخت از بس بیماریها فراوانست به بیشتر آنها نامی گزارده نشده است و ما ناچاریم خود نامی بآنها گزاریم.
خشکهفیلسوفی آنست که مثلاً شما اگر در نشستی سخن از زیانهای صوفیگری و از بدیهای آن میرانید و یکی از صوفیان یا از هواداران ایشان بشما پاسخ میدهد ، در آن میان میبینید ناگهان کسی بیآنکه بداند صوفیگری چیست و صوفیان چه میگویند ، و بیآنکه بایرادهای شما و بپاسخهای آن صوفی گوش داده و فهمیده باشد ، تنها بنام خودنمایی از گوشهای بسخن پرداخت و با یک لحن فیلسوفانه چنین گفت : «آقای فلان ، حقیقت اینست که شما افراط میکنید و آن آقا هم تفریط میکند. در اینکه صوفیگری عیبهایی دارد حرف نیست ، ولی نه بآن اندازه که شما میگویید» ، میبینید این را گفت و به هر دوی شما برتری فروخت و بخود بالید. اینست معنی خشکهفیلسوفی. خشکه فیلسوفی آنست که کسی تنها با یاد گرفتن دو کلمهی «افراط و تفریط» یا ازبر داشتن یک مصرع «نه بآن شوری شوری نه باین بینمکی» در هر گفتگویی داوری فیلسوفانه کند و بهمگی مردم برتری فروشد.
این یک شیوهایست که بیشتر ایرانیان درسخوانده میدارند و هر گفتگویی که میانهی دو تن یا دو دسته پیش آید همین رفتار را کنند. باشد در زمانهای آینده که روانها درست و خردها نیرومند خواهد بود کسانی این را بآسانی باور نکنند ـ بآسانی باور نکنند که کسی در زمینهای که هیچ آگاهی نداشته بداوری میپرداخته. بآسانی باور نکنند که در هر گفتگویی میانه را میگرفته! این نادانی شگفتیست و باور کردنش دشوار است ، ولی چه باید کرد که ما امروز آن را با دیده میبینیم و یکی از رنجهای ما از این راه میباشد.
از روزی که ما پیمان را بنیاد گزاردیم در هر سخنی که مینوشتیم یک دسته بهایهوی میپرداختند ، و یک دستهی دیگری از این راه پیش میآمدند. هنوز شمارهی دوم یا سوم مهنامه تازه بیرون آمده بود که دیدیم روزنامهای در اسپهان به همان رفتار برخاسته ، باینمعنی که ما را دشمن «تمدن» پنداشته و جوانان را نیز در هواداری از تمدن تندرو شناخته و اینست فیلسوفانه پند داده که نه باید همچون جوانان دربارهی «تمدن» به «افراط» گرایید و نه همچون پیمان به «تفریط» پرداخت. در حالی که او نه معنی «تمدن» را میدانست و نه گفتههای ما را نیک خوانده و فهمیده بود. اینبود ما ناچار شده پرسیدیم : «تمدن چیست؟.» که دیگر پاسخی نشنیدیم.
سپس که از بیهودگی شعر بسخن پرداختیم کسانی به نزد من میآمدند و چنین میگفتند : «این مطلب شما بیاساس که نیست لیکن باید دید ما از این شعرها چه قسمتهایی را لازم داریم. همه را که دور نباید ریخت». میدیدم بدبختان گفتههای مرا نخواندهاند و تنها از اینکه شنیدهاند که ما از شاعران بد مینویسیم فرصت یافتهاند که بیایند و خشکهفیلسوفی کنند.
فراموش نکردهام یکی از آنان یک ملای جوان قمی بود که شبی ، یکهکاره بخانهی من آمده بود که پندهایی دهد ، یا بهتر گویم : به خشکهفیلسوفی پردازد و چون درمیان سخنانش میگفت : «شما تند میروید ، همهی شعرها را دور نباید ریخت ، نیکها را از بدها جدا باید کرد» ، من ناچار شده پرسیدم : «نیک و بد را از چه خواهید شناخت؟.. چه قاعدهای برای آن اندیشیدهاید؟!..». دیدم درمانده پاسخی نتوانست ، و برای آنکه سخن دیگری بمیان آورد چنین گفت : «آخر شما میتوانستید شعرا را طوری انتقاد کنید که نرنجند» ، گفتم : خواهشمندم شما آن را کنید. شما یک گفتاری بنویسید که بدیهای شعر و زیانهای آن را بگویید و کاری کنید که رنجشآور نیز نباشد ، چنین گفتاری نوشته بیاورید ما بچاپ رسانیم. گفت : «من قلم ندارم ، نمیتوانم مقاله نوشت».
دیگری از ایشان یک ملای تبریزی بود که چون ما در پیمان نام دین میبردیم میپنداشت که خواستمان کیش اوست از اینرو خود را بما میبست ، و این مرد که بارها به نزد من آمدی همیشه این جمله را گفتی : «ولی شما تند میروید». یک روزی گفتم : چه کار کنم که تندروی نباشد؟.. چه سخنانی را بنویسم؟. از پاسخ درماند و چنین گفت : «شما خودتان بهتر میدانید ، کاری کنید که تندروی نباشد». گفتم : اگر من خودم بهتر میدانم دیگر چه جای پند دادن شماست؟!.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸 یک نبرد دیگری که باید کنیم (یک از پنج)
از چندیست که یک زمینهای را بدیده گرفته میخواستم گفتاری در آن باره نویسم از این شماره بشمارهی دیگر میانداختم. ولی بتازگی خیرهرویی یک روزنامه وادارم میکند که بآن زمینه پردازم و آنچه نوشتنی است بنویسم. لیکن نخست بآن روزنامه پرداخته و پاسخش داده سپس بخود زمینه بازخواهم گشت.
1ـ خشکهفیلسوفی
خشکهفیلسوفی چیست؟.. «خشکهفیلسوفی» نامیست که ما به یکی از نادانیهای تودهی ایران دادهایم. در این تودهی بدبخت از بس بیماریها فراوانست به بیشتر آنها نامی گزارده نشده است و ما ناچاریم خود نامی بآنها گزاریم.
خشکهفیلسوفی آنست که مثلاً شما اگر در نشستی سخن از زیانهای صوفیگری و از بدیهای آن میرانید و یکی از صوفیان یا از هواداران ایشان بشما پاسخ میدهد ، در آن میان میبینید ناگهان کسی بیآنکه بداند صوفیگری چیست و صوفیان چه میگویند ، و بیآنکه بایرادهای شما و بپاسخهای آن صوفی گوش داده و فهمیده باشد ، تنها بنام خودنمایی از گوشهای بسخن پرداخت و با یک لحن فیلسوفانه چنین گفت : «آقای فلان ، حقیقت اینست که شما افراط میکنید و آن آقا هم تفریط میکند. در اینکه صوفیگری عیبهایی دارد حرف نیست ، ولی نه بآن اندازه که شما میگویید» ، میبینید این را گفت و به هر دوی شما برتری فروخت و بخود بالید. اینست معنی خشکهفیلسوفی. خشکه فیلسوفی آنست که کسی تنها با یاد گرفتن دو کلمهی «افراط و تفریط» یا ازبر داشتن یک مصرع «نه بآن شوری شوری نه باین بینمکی» در هر گفتگویی داوری فیلسوفانه کند و بهمگی مردم برتری فروشد.
این یک شیوهایست که بیشتر ایرانیان درسخوانده میدارند و هر گفتگویی که میانهی دو تن یا دو دسته پیش آید همین رفتار را کنند. باشد در زمانهای آینده که روانها درست و خردها نیرومند خواهد بود کسانی این را بآسانی باور نکنند ـ بآسانی باور نکنند که کسی در زمینهای که هیچ آگاهی نداشته بداوری میپرداخته. بآسانی باور نکنند که در هر گفتگویی میانه را میگرفته! این نادانی شگفتیست و باور کردنش دشوار است ، ولی چه باید کرد که ما امروز آن را با دیده میبینیم و یکی از رنجهای ما از این راه میباشد.
از روزی که ما پیمان را بنیاد گزاردیم در هر سخنی که مینوشتیم یک دسته بهایهوی میپرداختند ، و یک دستهی دیگری از این راه پیش میآمدند. هنوز شمارهی دوم یا سوم مهنامه تازه بیرون آمده بود که دیدیم روزنامهای در اسپهان به همان رفتار برخاسته ، باینمعنی که ما را دشمن «تمدن» پنداشته و جوانان را نیز در هواداری از تمدن تندرو شناخته و اینست فیلسوفانه پند داده که نه باید همچون جوانان دربارهی «تمدن» به «افراط» گرایید و نه همچون پیمان به «تفریط» پرداخت. در حالی که او نه معنی «تمدن» را میدانست و نه گفتههای ما را نیک خوانده و فهمیده بود. اینبود ما ناچار شده پرسیدیم : «تمدن چیست؟.» که دیگر پاسخی نشنیدیم.
سپس که از بیهودگی شعر بسخن پرداختیم کسانی به نزد من میآمدند و چنین میگفتند : «این مطلب شما بیاساس که نیست لیکن باید دید ما از این شعرها چه قسمتهایی را لازم داریم. همه را که دور نباید ریخت». میدیدم بدبختان گفتههای مرا نخواندهاند و تنها از اینکه شنیدهاند که ما از شاعران بد مینویسیم فرصت یافتهاند که بیایند و خشکهفیلسوفی کنند.
فراموش نکردهام یکی از آنان یک ملای جوان قمی بود که شبی ، یکهکاره بخانهی من آمده بود که پندهایی دهد ، یا بهتر گویم : به خشکهفیلسوفی پردازد و چون درمیان سخنانش میگفت : «شما تند میروید ، همهی شعرها را دور نباید ریخت ، نیکها را از بدها جدا باید کرد» ، من ناچار شده پرسیدم : «نیک و بد را از چه خواهید شناخت؟.. چه قاعدهای برای آن اندیشیدهاید؟!..». دیدم درمانده پاسخی نتوانست ، و برای آنکه سخن دیگری بمیان آورد چنین گفت : «آخر شما میتوانستید شعرا را طوری انتقاد کنید که نرنجند» ، گفتم : خواهشمندم شما آن را کنید. شما یک گفتاری بنویسید که بدیهای شعر و زیانهای آن را بگویید و کاری کنید که رنجشآور نیز نباشد ، چنین گفتاری نوشته بیاورید ما بچاپ رسانیم. گفت : «من قلم ندارم ، نمیتوانم مقاله نوشت».
دیگری از ایشان یک ملای تبریزی بود که چون ما در پیمان نام دین میبردیم میپنداشت که خواستمان کیش اوست از اینرو خود را بما میبست ، و این مرد که بارها به نزد من آمدی همیشه این جمله را گفتی : «ولی شما تند میروید». یک روزی گفتم : چه کار کنم که تندروی نباشد؟.. چه سخنانی را بنویسم؟. از پاسخ درماند و چنین گفت : «شما خودتان بهتر میدانید ، کاری کنید که تندروی نباشد». گفتم : اگر من خودم بهتر میدانم دیگر چه جای پند دادن شماست؟!.
👇