📖 دفتر «دین و دانش»
🖌 احمد کسروی
📝 (هشت از هشت)
دوباره میگویم : کسانی از اینها خواهند رنجید ، ولی آیا چه میتوانند کرد؟!.. آیا جهان بدلخواه آنان میگردد؟!.. آیا توانند جهان را بحال هزار سال پیش برگردانند؟!.. یا توانند از مردم جدا گردیده خود بآیین هزار سال پیش زیند؟!.. از رنجیدگی بیانگیزه و از گفتگوهای بیهوده چه نتیجه بدست آید؟!.. از ایستادگی بر نادانی چه سود برخیزد؟!.. اگر این راست است که خدا باید جهان را راه برد و جهانیان را درمانده و گمراه نگزارد چه جای آن رنجیدگی میباشد؟!.
میگویند : شما سخن بزرگ میرانید. میگویم : بنام خدای بزرگ میرانم.
میگویند : شما همه چیز را دیگر میسازید. نه دربند علم کلامید و نه ارجی بباورهای مردم میگزارید. میگویم : این راست است ، ولی آن سخنی که تاکنون براست نگفتهایم کدامست؟!..
در همین گفتار ما بچند زمینهی بسیار ارجداری درآمدهایم که هم به نواندیشان (یا بگفتهی خود متجددین) و هم بکهنهپرستان (متقدمین) پاسخ دادهایم و بهیچ دسته نگراییدهایم با اینحال شما هرگز لغزشی پیدا نخواهید کرد و هرچه گفتهایم همه راست میباشد.
ما بسیار آرزومندیم کسانی در این زمینه چیزهایی نویسند و آنچه میاندیشند بازنمایند. در جاهای دیگری این را در پاسخ بدخواهان و برای بستن زبان آنان مینویسیم. ولی در اینجا خواستمان نه آنست و راستی را از خوانندگان میخواهیم که در این زمینه اندیشهی خود را بازنمایند. اگر گفتههای ما را براست میدارند بنام گواهی پاکدلانه و برای راه نمودن بدیگران از نوشتن بازنایستند. اگر ایرادی میاندیشند بنام پرسش و برای آنکه پاسخ داده شود و هیچ تاریکی نماند از گفتن خودداری ننمایند. ما نه تنها نخواهیم رنجید و خشنود نیز خواهیم گردید ...
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📣 @PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
📝 (هشت از هشت)
دوباره میگویم : کسانی از اینها خواهند رنجید ، ولی آیا چه میتوانند کرد؟!.. آیا جهان بدلخواه آنان میگردد؟!.. آیا توانند جهان را بحال هزار سال پیش برگردانند؟!.. یا توانند از مردم جدا گردیده خود بآیین هزار سال پیش زیند؟!.. از رنجیدگی بیانگیزه و از گفتگوهای بیهوده چه نتیجه بدست آید؟!.. از ایستادگی بر نادانی چه سود برخیزد؟!.. اگر این راست است که خدا باید جهان را راه برد و جهانیان را درمانده و گمراه نگزارد چه جای آن رنجیدگی میباشد؟!.
میگویند : شما سخن بزرگ میرانید. میگویم : بنام خدای بزرگ میرانم.
میگویند : شما همه چیز را دیگر میسازید. نه دربند علم کلامید و نه ارجی بباورهای مردم میگزارید. میگویم : این راست است ، ولی آن سخنی که تاکنون براست نگفتهایم کدامست؟!..
در همین گفتار ما بچند زمینهی بسیار ارجداری درآمدهایم که هم به نواندیشان (یا بگفتهی خود متجددین) و هم بکهنهپرستان (متقدمین) پاسخ دادهایم و بهیچ دسته نگراییدهایم با اینحال شما هرگز لغزشی پیدا نخواهید کرد و هرچه گفتهایم همه راست میباشد.
ما بسیار آرزومندیم کسانی در این زمینه چیزهایی نویسند و آنچه میاندیشند بازنمایند. در جاهای دیگری این را در پاسخ بدخواهان و برای بستن زبان آنان مینویسیم. ولی در اینجا خواستمان نه آنست و راستی را از خوانندگان میخواهیم که در این زمینه اندیشهی خود را بازنمایند. اگر گفتههای ما را براست میدارند بنام گواهی پاکدلانه و برای راه نمودن بدیگران از نوشتن بازنایستند. اگر ایرادی میاندیشند بنام پرسش و برای آنکه پاسخ داده شود و هیچ تاریکی نماند از گفتن خودداری ننمایند. ما نه تنها نخواهیم رنجید و خشنود نیز خواهیم گردید ...
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📣 @PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 احمد کسروی
🔸 باید دشنام را نیز معنی کنیم (یک از دو)
بارها میشنویم در نشستی گفتگو از نوشتههای ما بمیان آمده و کسی در آنجا دشمنی نشان داده و بهایهوی پرداخته ، و چون گفته شده شما ایرادتان بنویسید بفرستیم در پیمان یا در پرچم بچاپ رسد و پاسخ داده شود چنین گفته است : «من نمیخواهم دشنام بشنوم». نیز بارها شنیدهایم کسانی میگویند : «دارندهی پیمان بشعرا دشنام میدهد». همچنین بارها شنیدهایم کسانی بنام نیکخواهی و پندگویی چنین میگویند : «شما که مینویسید : نمیفهمید ، نمیدانید ، نادانید ، بیخردید و مانند اینها بمردم برمیخورد. اینها را ننویسید».
در چند سال پیش در مهنامهی ارمغان زیر عنوان «ادبیات» شعرهای هجوآمیز انوری را با کلمههای زشت آن چاپ میکرد ، و در همان حال مینالید و چنین مینوشت : «دارندهی پیمان به حافظ و سعدی دشنام داده است». آن دشنامهای زشت انوری عنوان «ادبیات» دارد ، ولی ما که میگوییم : «سعدی و حافظ یاوهگو بودهاند» یا جملههایی را از اینگونه بکار میبریم «دشنام» شمرده میشود. آنهمه لعن و نفرین و بدگوییها که در کتابهای ملایان دربارهی مردان بزرگی همچون عمر و ابوبکر و دیگران نوشته شده ، و آن لعنتنامههای خواجه نصیر و دیگران «تولاّ» و «تبرّا» نام دارد ولی ما اگر بگوییم : «آن ملایان تیرهدرون و نادان بودهاند» ، این دشنامست و باید به گله و ایراد پردازند. در اینجاست که میگوییم : باید دشنام را هم معنی کنیم. در اینجاست که هر کسی باید بشیوهی «داوری» ایرانیان آشنا گردد.
در این داوری «حقایق» کمترین ارجی را ندارد و تنها کینه و دلخواه است که کارگر تواند بود. هر کسی از یک سخنی بدش آمد نام آن دشنامست و از هرچه خوشش آمد نام آن «ادبیات» یا «تبرّا» یا مانند اینها میباشد.
ما نمیدانیم کسانی که «حقایق» را نمیفهمند (مثلاً زیان شعرهای حافظ و خیام را که همچون زهر کشنده است درنمییابند ، از آسیب این کیشهای پراکنده ناآگاه میباشند ، پس از هزاروسیصد سال هنوز سخن از خلافت ابوبکر یا علی میرانند و صد مانند اینها که بارها شمردهایم) ، ما اگر بخواهیم این نافهمی آنان را یاد کنیم و آگاهشان گردانیم آیا جز جملههای «نمیفهمید» یا «نمیدانید» افزار دیگری داریم؟!. اگر ما بچنین کسانی نام «نادان» یا «بیخرد» گزاریم آیا دشنام دادهایم؟!.
فسوسا اینان نمیدانند که «دشنام» آن نامیست که بدروغ و برای توهین (نه برای فهمانیدن یک معنایی) ، بکسی گفته شود. نمیدانند که هر جملهای یا نامی که بکسی برمیخورد دشنام نیست. مثلاً کلمهی «دزد» به هر کسی گفته شود باو خواهد برخورد. ولی این کلمه در همه جا دشنام نیست. آری اگر کسی آبرومند و درستکار است و شما بدروغ و برای توهین او را «دزد» خوانید دشنام دادهاید و او را سزد که از دست شما بدادخواهی برخیزد. ولی اگر کسی کالای شما را دزدیده است و شما میخواهید این کار او را بفهمانید و میگویید : «این دزد است و کالای مرا دزدیده است» این دشنام شمرده نخواهد بود. اگر چنان بودی که به هر کسی «دزد» گفتند دشنام باشد پس بایستی «ادعانامه»ها که در دیوانهای جنایی خوانده میشود یا حکمهایی که دادگاهها میدهند دشنامنامه نامیده گردد.
چیزیست بسیار روشن : شما اگر به یک آدم بافهمی بگویید : «خر است» دشنام میباشد. ولی اگر یک خر چهارپایی را «خر» نامید ، یا به یک آدمی که فهم و خرد خود را از دست داده راست و کج و سود و زیان نمیفهمد بگویید : «همچون خر نافهمست» دشنام نباشد. این برای فهمانیدن معنی است.
این ایراد را که بهانهجویان بما میگیرند بتپرستان عرب به بنیادگزار اسلام گرفتهاند. چون آن مرد بزرگ به بتپرستان ایراد گرفته میگفت : «چیزی را که با دست خود میتراشید چگونه میپرستید؟!..» یا میگفت : «چگونه میپرستید بچیزی که نه سودی بشما تواند رساند و نه زیانی؟!..» و آنان از پاسخ درمانده میگفتند : «یسب آلهتنا» (بخدایان ما دشنام میدهد). در حالی که آن مرد بزرگ حقایق را بازمینمود و معنیهایی را میفهمانید و هیچگاه دشنام نمیداد. اینکه در قرآن گفته شده : «شما و هر آنچه جز خدا میپرستید سوزاک [1] دوزخست» با همهی تندی زبانش ، و با همهی برخوردی که به بتپرستان میداشت دشنام نمیبود ، بلکه حقیقت را بازمینمود.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸 باید دشنام را نیز معنی کنیم (یک از دو)
بارها میشنویم در نشستی گفتگو از نوشتههای ما بمیان آمده و کسی در آنجا دشمنی نشان داده و بهایهوی پرداخته ، و چون گفته شده شما ایرادتان بنویسید بفرستیم در پیمان یا در پرچم بچاپ رسد و پاسخ داده شود چنین گفته است : «من نمیخواهم دشنام بشنوم». نیز بارها شنیدهایم کسانی میگویند : «دارندهی پیمان بشعرا دشنام میدهد». همچنین بارها شنیدهایم کسانی بنام نیکخواهی و پندگویی چنین میگویند : «شما که مینویسید : نمیفهمید ، نمیدانید ، نادانید ، بیخردید و مانند اینها بمردم برمیخورد. اینها را ننویسید».
در چند سال پیش در مهنامهی ارمغان زیر عنوان «ادبیات» شعرهای هجوآمیز انوری را با کلمههای زشت آن چاپ میکرد ، و در همان حال مینالید و چنین مینوشت : «دارندهی پیمان به حافظ و سعدی دشنام داده است». آن دشنامهای زشت انوری عنوان «ادبیات» دارد ، ولی ما که میگوییم : «سعدی و حافظ یاوهگو بودهاند» یا جملههایی را از اینگونه بکار میبریم «دشنام» شمرده میشود. آنهمه لعن و نفرین و بدگوییها که در کتابهای ملایان دربارهی مردان بزرگی همچون عمر و ابوبکر و دیگران نوشته شده ، و آن لعنتنامههای خواجه نصیر و دیگران «تولاّ» و «تبرّا» نام دارد ولی ما اگر بگوییم : «آن ملایان تیرهدرون و نادان بودهاند» ، این دشنامست و باید به گله و ایراد پردازند. در اینجاست که میگوییم : باید دشنام را هم معنی کنیم. در اینجاست که هر کسی باید بشیوهی «داوری» ایرانیان آشنا گردد.
در این داوری «حقایق» کمترین ارجی را ندارد و تنها کینه و دلخواه است که کارگر تواند بود. هر کسی از یک سخنی بدش آمد نام آن دشنامست و از هرچه خوشش آمد نام آن «ادبیات» یا «تبرّا» یا مانند اینها میباشد.
ما نمیدانیم کسانی که «حقایق» را نمیفهمند (مثلاً زیان شعرهای حافظ و خیام را که همچون زهر کشنده است درنمییابند ، از آسیب این کیشهای پراکنده ناآگاه میباشند ، پس از هزاروسیصد سال هنوز سخن از خلافت ابوبکر یا علی میرانند و صد مانند اینها که بارها شمردهایم) ، ما اگر بخواهیم این نافهمی آنان را یاد کنیم و آگاهشان گردانیم آیا جز جملههای «نمیفهمید» یا «نمیدانید» افزار دیگری داریم؟!. اگر ما بچنین کسانی نام «نادان» یا «بیخرد» گزاریم آیا دشنام دادهایم؟!.
فسوسا اینان نمیدانند که «دشنام» آن نامیست که بدروغ و برای توهین (نه برای فهمانیدن یک معنایی) ، بکسی گفته شود. نمیدانند که هر جملهای یا نامی که بکسی برمیخورد دشنام نیست. مثلاً کلمهی «دزد» به هر کسی گفته شود باو خواهد برخورد. ولی این کلمه در همه جا دشنام نیست. آری اگر کسی آبرومند و درستکار است و شما بدروغ و برای توهین او را «دزد» خوانید دشنام دادهاید و او را سزد که از دست شما بدادخواهی برخیزد. ولی اگر کسی کالای شما را دزدیده است و شما میخواهید این کار او را بفهمانید و میگویید : «این دزد است و کالای مرا دزدیده است» این دشنام شمرده نخواهد بود. اگر چنان بودی که به هر کسی «دزد» گفتند دشنام باشد پس بایستی «ادعانامه»ها که در دیوانهای جنایی خوانده میشود یا حکمهایی که دادگاهها میدهند دشنامنامه نامیده گردد.
چیزیست بسیار روشن : شما اگر به یک آدم بافهمی بگویید : «خر است» دشنام میباشد. ولی اگر یک خر چهارپایی را «خر» نامید ، یا به یک آدمی که فهم و خرد خود را از دست داده راست و کج و سود و زیان نمیفهمد بگویید : «همچون خر نافهمست» دشنام نباشد. این برای فهمانیدن معنی است.
این ایراد را که بهانهجویان بما میگیرند بتپرستان عرب به بنیادگزار اسلام گرفتهاند. چون آن مرد بزرگ به بتپرستان ایراد گرفته میگفت : «چیزی را که با دست خود میتراشید چگونه میپرستید؟!..» یا میگفت : «چگونه میپرستید بچیزی که نه سودی بشما تواند رساند و نه زیانی؟!..» و آنان از پاسخ درمانده میگفتند : «یسب آلهتنا» (بخدایان ما دشنام میدهد). در حالی که آن مرد بزرگ حقایق را بازمینمود و معنیهایی را میفهمانید و هیچگاه دشنام نمیداد. اینکه در قرآن گفته شده : «شما و هر آنچه جز خدا میپرستید سوزاک [1] دوزخست» با همهی تندی زبانش ، و با همهی برخوردی که به بتپرستان میداشت دشنام نمیبود ، بلکه حقیقت را بازمینمود.
👇
در قرآن دربارهی کسانی که گردن بدلیل نگزارده بروی باورهای بیپا و زیانمند خود ایستادگی مینمودند میگوید : «آنان همچون چهارپایانند بلکه گمراهتر از چهارپایانند». این سخن با این تندیش دشنام نبوده ، بلکه یک حقیقت بسیار استواری را روشن میگرداند ، چنانکه ما نیز بارها گفتهایم ، ارج آدمی و آن جایگاه والایی که درمیان آفریدگان میدارد با فهم و خرد اوست ، با راستیپژوهی و نیکخواهی اوست. کسانی که فهم و خرد را از دست دادهاند که بدلیل گردن نمیگزارند و با حقایق نبرد میکنند و با نادانیهای خود جلو فیروزی و آسایش تودهها را میگیرند ـ چنین کسانی ارج آدمیگری را از دست دادهاند و اینست جدایی میانهی آنان با گاوان و خران نمیباشد. بلکه اینان از گاوان و خران بدترند. زیرا چنانکه گفتهایم : گاوان و خران از نخست بیبهره از فهم و خرد بودهاند ولی اینان فهم و خرد را داشته و در سایهی نادانیهای خود آن را بیکاره گردانیدهاند.
این از راه خشم و توهین نبوده که قرآن آن کسان را چهارپا (یا انعام) نامیده بلکه بدتر از چهارپا شمرده. بلکه از روی حقیقت بوده. نیز در نتیجهی همین حقیقت بوده که دستور کشتن آن کسان را میداده. یک آدمی را نباید کشت و نسزد کشت. ولی چنان کسانی که ارج آدمیگری خود را از دست داده بودند میسزید که بکشند و میبایست که بکشند.
در قرآن جملههایی تندتر از اینها هست : «داستان او همچون داستان سگست که اگر بار کنی (یا باو بتازی) لَهلَه کند ، و اگر رهایش کنی لهله کند» ، «همچون داستان خر که کتابها را بار برد». ابولهب عموی بنیادگزار اسلام و خود مرد آبرومندی میبود. در قرآن با نام و نشان باو و زنش نکوهش و نفرین رفته است.
قرآن دربارهی بتپرستان یا مشرکین میگوید : «بیگمان مشرکان ناپاکند و پس از اینسال دیگر بمسجد حرام نزدیک نگردند».
اینها و مانند اینها هیچکدام دشنام نیست و برای فهمانیدن معنیست. نوشتههای ما نیز همین حال را میدارد و ما هیچگاه دشنام ندادهایم و نبایستی دهیم و هرچه نوشتهایم معنی راستش را خواستهایم.
🔹 پانوشت :
1ـ سوزاک = آنچه سوزد : همچون هیزم ، نفت و هرچه از اینگونه است.
نام آن بیماری ، درست آنست که سوزاناک باشد. نک. کتاب زبان پاک.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
این از راه خشم و توهین نبوده که قرآن آن کسان را چهارپا (یا انعام) نامیده بلکه بدتر از چهارپا شمرده. بلکه از روی حقیقت بوده. نیز در نتیجهی همین حقیقت بوده که دستور کشتن آن کسان را میداده. یک آدمی را نباید کشت و نسزد کشت. ولی چنان کسانی که ارج آدمیگری خود را از دست داده بودند میسزید که بکشند و میبایست که بکشند.
در قرآن جملههایی تندتر از اینها هست : «داستان او همچون داستان سگست که اگر بار کنی (یا باو بتازی) لَهلَه کند ، و اگر رهایش کنی لهله کند» ، «همچون داستان خر که کتابها را بار برد». ابولهب عموی بنیادگزار اسلام و خود مرد آبرومندی میبود. در قرآن با نام و نشان باو و زنش نکوهش و نفرین رفته است.
قرآن دربارهی بتپرستان یا مشرکین میگوید : «بیگمان مشرکان ناپاکند و پس از اینسال دیگر بمسجد حرام نزدیک نگردند».
اینها و مانند اینها هیچکدام دشنام نیست و برای فهمانیدن معنیست. نوشتههای ما نیز همین حال را میدارد و ما هیچگاه دشنام ندادهایم و نبایستی دهیم و هرچه نوشتهایم معنی راستش را خواستهایم.
🔹 پانوشت :
1ـ سوزاک = آنچه سوزد : همچون هیزم ، نفت و هرچه از اینگونه است.
نام آن بیماری ، درست آنست که سوزاناک باشد. نک. کتاب زبان پاک.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
94%
آری
0%
نه
6%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»
🖌 ویراینده
📝 سخنی از ویراینده (یک از یک)
این کتاب یکی از ارجدارترین نوشتههای احمد کسروی است که بآلودگی بسیار بیمگین «ادبیات» درمیان تودهی ایرانی میپردازد.
نویسنده از هنگامی که مهنامهی پیمان را بنیاد گزاشت ، روزهای پنجشنبه و نیز یکم ماهها نشست داشته که خوانندگان مهنامه و آشنایان میآمدند و در پیرامون گرفتاریهای توده و دیگر زمینهها سخنانی میراندند و یا ایرادهای خود را بازمینمودند.
در پرمایگی آن نشستها همین بس که هفت تای آن چنین کتابی پدید آورده.
از نُه سال پیش از چاپ این کتاب گفتگو در زمینهی شعر و «ادبیات» در پیمان آغاز میشود. چندین گفتار در آن باره نوشته شده و در مهنامه به دهها ایراد پاسخ داده میشود. این گفتگوها در روزنامهی پرچم نیز دنبال شده و از آنها یک دفتر بنام «حافظ چه میگوید؟» نیز پدید آمده بچاپ میرسد.
بکسانی که نوشتههای کتاب را مخالف باورهایشان مییابند یادآوری میکنیم که به یک بار خواندن آن بس نکنند. این کتاب همچون دیگر نوشتههای نویسنده از روی جستجو ، فهم و اندیشه فراهم آمده. چون مطالب نو و بگوشها ناآشناست میباید با اندیشه و دقت خوانده شده و در هر موضوعی بداوری خرد بازگشت و فریب هیاهو را نخورْد.
کتاب خود گویا و رساست. اینست ما بسخن دیگری نیاز ندیده خوانندگان را با یک رشته حقایقی که در جای دیگری نمیتوان یافت تنها میگزاریم.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📣 @PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 ویراینده
📝 سخنی از ویراینده (یک از یک)
این کتاب یکی از ارجدارترین نوشتههای احمد کسروی است که بآلودگی بسیار بیمگین «ادبیات» درمیان تودهی ایرانی میپردازد.
نویسنده از هنگامی که مهنامهی پیمان را بنیاد گزاشت ، روزهای پنجشنبه و نیز یکم ماهها نشست داشته که خوانندگان مهنامه و آشنایان میآمدند و در پیرامون گرفتاریهای توده و دیگر زمینهها سخنانی میراندند و یا ایرادهای خود را بازمینمودند.
در پرمایگی آن نشستها همین بس که هفت تای آن چنین کتابی پدید آورده.
از نُه سال پیش از چاپ این کتاب گفتگو در زمینهی شعر و «ادبیات» در پیمان آغاز میشود. چندین گفتار در آن باره نوشته شده و در مهنامه به دهها ایراد پاسخ داده میشود. این گفتگوها در روزنامهی پرچم نیز دنبال شده و از آنها یک دفتر بنام «حافظ چه میگوید؟» نیز پدید آمده بچاپ میرسد.
بکسانی که نوشتههای کتاب را مخالف باورهایشان مییابند یادآوری میکنیم که به یک بار خواندن آن بس نکنند. این کتاب همچون دیگر نوشتههای نویسنده از روی جستجو ، فهم و اندیشه فراهم آمده. چون مطالب نو و بگوشها ناآشناست میباید با اندیشه و دقت خوانده شده و در هر موضوعی بداوری خرد بازگشت و فریب هیاهو را نخورْد.
کتاب خود گویا و رساست. اینست ما بسخن دیگری نیاز ندیده خوانندگان را با یک رشته حقایقی که در جای دیگری نمیتوان یافت تنها میگزاریم.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📣 @PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 احمد کسروی
🔸 باید دشنام را نیز معنی کنیم (دو از دو)
از آنسوی بهانهجویانی که این ایراد را میگیرند اگر نیک اندیشیم در همین کارشان چند آلودگی و بدی درهم میباشد ، و این بهانهجوییشان نیز یک چیز سادهای نمیباشد. بارها گفتهایم اینان دردهاشان بهم آمیخته و هر نادانی که از آنانی سر میزند ریشهی ژرفی میدارد ، و برای آنکه سخن نیک روشن گردد ریشهها یا انگیزههای همین بهانهجویی را بازمینمایم :
نخست : چنانکه گفتیم اینان معنی راست دشنام را نمیدانند و اگر بدانند پروایی بآن نمیدارند. هر سخنی که بآنان برخورَد دشنام است ، ولی خودشان هرچه گفتند دشنام نیست. شما بارها دیدهاید در اتوبوس و یا در خیابان دو تن باهم کشمکش میکنند و دشنامها میدهند ، و با اینحال ، یکی بدیگری میگوید : «مردکه دشنام چرا میدهی؟!.».
تنها دربارهی دشنام نیست. در هر زمینه داوریشان چنینست. ما فراموش نکردهایم صدها کسان در زمان رضاشاه در روزنامهها یا در سخنرانیها یا در پارلمان بآن شاه چاپلوسیهای بیاندازه مینمودند و همانکه آن شاه افتاد هر کسی خود را بکنار گزاشت و بدیگران ایراد گرفت که چرا آن چاپلوسیها را میکردید؟!.
یکی از آنان با یک حال سادگی میگفت : «من مجبور بودم آن ستایشها را میکردم فلان و بهمان چه میگویند؟!».
هنوز آن کشاکش از میان نرفته و امروزها درمیان روزنامههای تهران همان سخنان درمیانست و هر یکی بدیگری میگوید : من مجبور بودم شما چرا آن چاپلوسیها را میکردید؟!.
دوم : این یک بهانهای در دست بهانهجویانست که بیکبار درنمانند و زبانشان بریده نشود. کسانی که در برابر گفتههای ما کمترین پاسخی نمیدارند و از آنسوی گردن براستیها نیز نمیتوانند گزاشت این یک دستاویزی در دست ایشانست. آقای مسعود از تبریز مینویسد : فلان مرد در نشستی میگفت من برخی ایرادها به نوشتههای پیمان و پرچم دارم. گفتم : هر ایرادی دارید بنویسید. گفت من نمیخواهم دشنام بشنوم. یک مردی که نیروی راستیپرستی را از دست هشته و در برابر حقایقی باین ارجداری و باین روشنی ایستادگی نشان میدهد حالش ناگفته پیداست. از اینسوی چون باو فشار آورده میگویند هر ایرادی دارید بنویسید برای آنکه شکست بخود راه ندهد آن بهانه را پیش میآورد. این در نزد خودخواهان بسیار ارجدارست که شکستی بخود راه ندهند. آنان را ما نیک میشناسیم. به هر زبونی و پستی و بیآزرمی تن توانند درداد و از هر سرفرازی چشم توانند پوشید ، ولی از سخن بیپایی که گفتهاند نتوانند بازگشت ، و به نافهمی خود نتوانند خستوید.
سوم : این یک گونه دلداریست که بخود میدهند. در پیش خود چنین میگویند : نه ! ما که در حقیقت نادان و بیخرد نیستیم. اینها را که پیمان و پرچم مینویسد دشنام است. اینست ما نیز میگوییم : کج فهمیدهاید و شما راستی را نادان و بیخردید ، نه آنکه ما دشنام داده باشیم.
چهارم : آنان تا توانند از دشمنی کردن و کارشکنی نمودن بازنایستند ، و این نیز یک عنوانیست که جوانان سادهدرون را دلسرد گردانیده از ما جدا سازند. در نشستها مینشینند و در نزد جوانان چنین عنوان میکنند : چرا نویسندهی پرچم دشنام میدهد؟!. هر سخنی دارد بنویسد مردم بخواند و بپذیرند. یکی نمیگوید : پس چرا تاکنون نپذیرفتهاید؟!. نمیگوید : یکی از سخنانی که نویسندهی پرچم دارد همانست که ناپاکی و تیرهدرونی شما را بفهماند. اینها نیز حقایقست که باید گفته شود.
(پرچم نیمهماهه ـ سال یکم ـ شمارهی یازدهم ـ نیمهی یکم شهریور ماه 1322)
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 باید دشنام را نیز معنی کنیم (دو از دو)
از آنسوی بهانهجویانی که این ایراد را میگیرند اگر نیک اندیشیم در همین کارشان چند آلودگی و بدی درهم میباشد ، و این بهانهجوییشان نیز یک چیز سادهای نمیباشد. بارها گفتهایم اینان دردهاشان بهم آمیخته و هر نادانی که از آنانی سر میزند ریشهی ژرفی میدارد ، و برای آنکه سخن نیک روشن گردد ریشهها یا انگیزههای همین بهانهجویی را بازمینمایم :
نخست : چنانکه گفتیم اینان معنی راست دشنام را نمیدانند و اگر بدانند پروایی بآن نمیدارند. هر سخنی که بآنان برخورَد دشنام است ، ولی خودشان هرچه گفتند دشنام نیست. شما بارها دیدهاید در اتوبوس و یا در خیابان دو تن باهم کشمکش میکنند و دشنامها میدهند ، و با اینحال ، یکی بدیگری میگوید : «مردکه دشنام چرا میدهی؟!.».
تنها دربارهی دشنام نیست. در هر زمینه داوریشان چنینست. ما فراموش نکردهایم صدها کسان در زمان رضاشاه در روزنامهها یا در سخنرانیها یا در پارلمان بآن شاه چاپلوسیهای بیاندازه مینمودند و همانکه آن شاه افتاد هر کسی خود را بکنار گزاشت و بدیگران ایراد گرفت که چرا آن چاپلوسیها را میکردید؟!.
یکی از آنان با یک حال سادگی میگفت : «من مجبور بودم آن ستایشها را میکردم فلان و بهمان چه میگویند؟!».
هنوز آن کشاکش از میان نرفته و امروزها درمیان روزنامههای تهران همان سخنان درمیانست و هر یکی بدیگری میگوید : من مجبور بودم شما چرا آن چاپلوسیها را میکردید؟!.
دوم : این یک بهانهای در دست بهانهجویانست که بیکبار درنمانند و زبانشان بریده نشود. کسانی که در برابر گفتههای ما کمترین پاسخی نمیدارند و از آنسوی گردن براستیها نیز نمیتوانند گزاشت این یک دستاویزی در دست ایشانست. آقای مسعود از تبریز مینویسد : فلان مرد در نشستی میگفت من برخی ایرادها به نوشتههای پیمان و پرچم دارم. گفتم : هر ایرادی دارید بنویسید. گفت من نمیخواهم دشنام بشنوم. یک مردی که نیروی راستیپرستی را از دست هشته و در برابر حقایقی باین ارجداری و باین روشنی ایستادگی نشان میدهد حالش ناگفته پیداست. از اینسوی چون باو فشار آورده میگویند هر ایرادی دارید بنویسید برای آنکه شکست بخود راه ندهد آن بهانه را پیش میآورد. این در نزد خودخواهان بسیار ارجدارست که شکستی بخود راه ندهند. آنان را ما نیک میشناسیم. به هر زبونی و پستی و بیآزرمی تن توانند درداد و از هر سرفرازی چشم توانند پوشید ، ولی از سخن بیپایی که گفتهاند نتوانند بازگشت ، و به نافهمی خود نتوانند خستوید.
سوم : این یک گونه دلداریست که بخود میدهند. در پیش خود چنین میگویند : نه ! ما که در حقیقت نادان و بیخرد نیستیم. اینها را که پیمان و پرچم مینویسد دشنام است. اینست ما نیز میگوییم : کج فهمیدهاید و شما راستی را نادان و بیخردید ، نه آنکه ما دشنام داده باشیم.
چهارم : آنان تا توانند از دشمنی کردن و کارشکنی نمودن بازنایستند ، و این نیز یک عنوانیست که جوانان سادهدرون را دلسرد گردانیده از ما جدا سازند. در نشستها مینشینند و در نزد جوانان چنین عنوان میکنند : چرا نویسندهی پرچم دشنام میدهد؟!. هر سخنی دارد بنویسد مردم بخواند و بپذیرند. یکی نمیگوید : پس چرا تاکنون نپذیرفتهاید؟!. نمیگوید : یکی از سخنانی که نویسندهی پرچم دارد همانست که ناپاکی و تیرهدرونی شما را بفهماند. اینها نیز حقایقست که باید گفته شود.
(پرچم نیمهماهه ـ سال یکم ـ شمارهی یازدهم ـ نیمهی یکم شهریور ماه 1322)
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
88%
آری
8%
نه
4%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»
🖌 احمد کسروی
📝 یار پنداری شاعران ایران (یک از یک)
پیکرهی شگفتی که در زیر دیده میشود یار پنداری شاعران ایرانست. آن «تشبیه»هایی که شاعران از اندامهای یار کردهاند ، اگر راست گرفته شود ، چنین تندیسهای از آنها پدید خواهد آمد.
میرزا علیاکبر صابر شاعر قفقازی تشبیههای شاعران ایران را در یک غزل ترکی گرد آورده و برای هویدا گردانیدن آنها این نگاره را کشیده که ما از دیوان او برداشتهایم. شعرهای خود صابر اینهاست :
ای آلنک آی ، یوزک گونش ، ای قاشلاروک کمان!
جیران گوزوک ، قارشقه خطک ، کاکلک ایلان!
آلما چنهک ، چنهکده زنخدان ، درین قویو
کیپریکلرک قامش ، دوداقک بال ، تنک کتان
بوینوک صراحی ، بوی بوخونک براوجا چنار
اندامک آق گوموش ، یگاقک قرمزی انار
خالک یوزنده بوغدا ، باشوکده ساچک غراب
قاه... قاه... غریبه گولملیسن خانمان خراب!!
چون در چند سال پیش در پیمان پیشنهاد کردیم ، برخی از شاعران فارسی هم در آن باره شعرهایی گفتند که از همه بهتر اینهاست :
گفت با من ز شاعران یک تن کی تو را ملک شاعری درخور
چونکه در راه شاعری نبود چاره از عشق یار سیمینبر
من برآنم که دل دهم به بتی با قد سرو و طلعت چو قمر
روی او ماهرفته بر سر سرو قد او سرو داده ماه ثمر
زلفکانش چنانکه زاغ سیاه فکند سایهی ماه را بر سر
گیسوانش فیالمثل چنان ماری که برون گشته زاغ را از پر
و اندر اطراف سرو قامت او حلقه زن گشته تا میان کمر
چشمش از ابروان کشیده کمان وندر آن راست کرده تیر نظر
وآن دو گونه چنان دو حقهی نار بدل مرد و زن فکنده شرر
لب لعلش بسان غنچهی گل که از آن خورده خلق خون جگر
هم ز اطراف غنچهی لب او قند ریزد بر آبگین ساغر
ساغر آبگینهاش گردن که بود در میان سرو و قمر
الغرض دلبری چنین باید که دهم دل به این چنین دلبر
لیک دل هرچه جستجو کرده است زین چنین دلبری نجسته اثر
گفتمش ای سفیه لایعلم ای گرفتار وهم مستنکر
دلبری این چنین که میطلبی از جهان وجود نامده بر
جز که اندر مجلهی پیمان نقش او کردهاند و رو بنگر
(صفحهی پیش از متن چاپ نخست در پیرامون «ادبیات»)
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📣 @PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
📝 یار پنداری شاعران ایران (یک از یک)
پیکرهی شگفتی که در زیر دیده میشود یار پنداری شاعران ایرانست. آن «تشبیه»هایی که شاعران از اندامهای یار کردهاند ، اگر راست گرفته شود ، چنین تندیسهای از آنها پدید خواهد آمد.
میرزا علیاکبر صابر شاعر قفقازی تشبیههای شاعران ایران را در یک غزل ترکی گرد آورده و برای هویدا گردانیدن آنها این نگاره را کشیده که ما از دیوان او برداشتهایم. شعرهای خود صابر اینهاست :
ای آلنک آی ، یوزک گونش ، ای قاشلاروک کمان!
جیران گوزوک ، قارشقه خطک ، کاکلک ایلان!
آلما چنهک ، چنهکده زنخدان ، درین قویو
کیپریکلرک قامش ، دوداقک بال ، تنک کتان
بوینوک صراحی ، بوی بوخونک براوجا چنار
اندامک آق گوموش ، یگاقک قرمزی انار
خالک یوزنده بوغدا ، باشوکده ساچک غراب
قاه... قاه... غریبه گولملیسن خانمان خراب!!
چون در چند سال پیش در پیمان پیشنهاد کردیم ، برخی از شاعران فارسی هم در آن باره شعرهایی گفتند که از همه بهتر اینهاست :
گفت با من ز شاعران یک تن کی تو را ملک شاعری درخور
چونکه در راه شاعری نبود چاره از عشق یار سیمینبر
من برآنم که دل دهم به بتی با قد سرو و طلعت چو قمر
روی او ماهرفته بر سر سرو قد او سرو داده ماه ثمر
زلفکانش چنانکه زاغ سیاه فکند سایهی ماه را بر سر
گیسوانش فیالمثل چنان ماری که برون گشته زاغ را از پر
و اندر اطراف سرو قامت او حلقه زن گشته تا میان کمر
چشمش از ابروان کشیده کمان وندر آن راست کرده تیر نظر
وآن دو گونه چنان دو حقهی نار بدل مرد و زن فکنده شرر
لب لعلش بسان غنچهی گل که از آن خورده خلق خون جگر
هم ز اطراف غنچهی لب او قند ریزد بر آبگین ساغر
ساغر آبگینهاش گردن که بود در میان سرو و قمر
الغرض دلبری چنین باید که دهم دل به این چنین دلبر
لیک دل هرچه جستجو کرده است زین چنین دلبری نجسته اثر
گفتمش ای سفیه لایعلم ای گرفتار وهم مستنکر
دلبری این چنین که میطلبی از جهان وجود نامده بر
جز که اندر مجلهی پیمان نقش او کردهاند و رو بنگر
(صفحهی پیش از متن چاپ نخست در پیرامون «ادبیات»)
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📣 @PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
92%
آری
8%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
✴️در پیرامون پیشامدهای روزهای آخر
🖌 کوشاد تلگرام
به گزارش خبرگزاریها اسرائیل با حملههای هوایی پیاپی آسیبهایی به کشورمان زده است. تیتر نخست گزارشها نیز کشته شدن سران سپاه پاسداران و دانشمندان هستهای است.
از آنسو ، ایران هم به تلافی موشکها و پهپادهایی فرستاد و به اسرائیل آسیبهایی رساند. بدینسان کار از دست خرد بیرون رفت و به کینهجوییها انجامید و به باور ما آب به آسیاب بیگانگان و بدخواهان این کشور ریخته شد. بیگانگان و بدخواهانی که از این جنگها تنها سودهای خودشان را بدیده دارند.
از آنجا که هر تودهای همیشه سودهای خود را پی میگیرد ، هیچ کشوری را دوست و دشمن همیشگی نیست. بجای آن کشورها همسود و همزیان یکدیگرند. به این معنی ، در جایی همسود (یا همزیان) اند و دوستی مینمایند و در جایی دیگر چون سودشان با سود دیگری یکی نیست ، اینست در برابر او میایستند. از آغاز که حکومت ملایان ، اسرائیل و آمریکا را دشمن ایران شناسانید و مردم بیراه و نادان هم پیروی کردند ، گام نخست این گمراهی برداشته شد.
این گمراهیِ سیاسی که یادش رفت ، سخت بزیان ایران بسر آمده. ما که هزار دردمان به هم پیچیده و نه زیرساختهامان درست است ، نه صنعتمان پیشرفته است ، نه به کشاورزیمان امید بسیار هست ، نه از راه بازرگانی و ترانزیت کالا و مسافر درآمدهای هنگفتی بدست میآوریم ، نه کشورمان را آباد کردهایم ، نه مردممان را چنان پروردهایم که سرمشق دیگران باشند ؛ با این و آن شاخ بشاخ شدنمان از ننگینترین و بیخردانهترین کارهاست.
هنوز بدبختیها و اندوههای جنگ با عراق بیکبار فراموش نشده. هنوز جانبازان ما را داستانهاست از بیچارگی و کشتههای فراوان و بیجای جنگ ، جنگی که اگر نگوییم در آغازش خودمان گناهکار بودیم ، باری این کاردانی و جربزه را نداشتیم که جلوش را بگیریم. در آن زمان کمترین آسیب پولی آن را سیصدمیلیارد دلار برآورد میکردند. این گذشته از جانهای گرامیای بود که در راه آن فدا شد. گذشته از خاندانهایی بود که فرجامشان از رهگذر جنگ به پریشانی و پراکندگی بلکه نابودی کشید.
کسانی به این چیزها هیچ نمیاندیشند. آنها از این جنگی که در کار سختی گرفتن است خشنودند و مثلاً پیش خود چنین میاندیشند که سران حکومتی از میان خواهند رفت که گناهکاران اصلی وضع کنونی مایند. دلیل آورند اکنون که مردم نتوانستهاند تکان بزرگی به رفتار این حکومت ستمگر بدهند ، خوبست بیگانگان به یاوری ما شتابند و آرزوهای ما را بجا آورند.
این دسته سخت گمراهند. اینان نه تنها ریشهی بدبختیها و گرفتاریهای کشور را هیچ نمیشناسند و با چشمان بسته به رویدادها مینگرند بلکه در آرزوهایی هم که دارند سخت سادهدل و ناآگاهند.
ایشان هنوز نفهمیدهاند که بیگانگان نه تنها برای دل ما یا آرزوی آزادیخواهان ، جانِ سربازان و پول کشورشان را بکار نمیاندازند بلکه جز سودهایی که از این راه بهرهشان خواهد شد ، اندیشهای بسر ندارند.
اینان چندان نادانند که نمیدانند گزندهای یک جنگ ـ همچون جنگ ایران و عراق ـ به این آسانیها جبران نمییابد و چند نسل پیاپی باید تاوان آن را با بدبختی و بیگاری و خون دلها بپردازند.
با آنکه سرانِ کشته شده در حملههای اخیر ، در بدبختیها و آسیبهایی که به کشور رسیده دخالت و مسئولیت داشتهاند و این ممکنست خشنودی کسانی را همراه داشته ، ولی یک مردمی غیرتمند آن را خوش دارند که خود به محاکمهی چنان کسانی توانا گردند نه آنکه بیگانگان دست به کارهاشان برند. چنین سرنوشتی جز خواری و سرافکندگی چه میباشد؟!
راستی آنکه در این داستان ، کشاکشی میان غیرت و کینهجویی درگرفته. کینهجویی تو گویی دیدگان غیرت و کاردانی را کور کرده است. ما میخواهیم از این پیشامد سود جسته خفتگانی را که در این کشور نه کم بلکه بسیارند بیدار گردانیم. به آنها بفهمانیم که این سرنوشت مردمی است که گرفتار خودسریاند. میانشان همدستی نیست ، اعتماد نیست. آرمانهاشان یکی نیست. صد تن دارای یک اندیشه نیستند. هر کسی میخواهد به ده تن سری کند ولی با هزار تن همدستی نکند. هر کسی بجای آنکه در کارها سود توده را بدیده گیرد ، درپی هوسها و خودخواهیهایش است یا گرفتار رشک پلید میباشد.
ببینید در این چهار پنج دهه نه خردمندان و دلسوزان کشور توانستهاند دستهی توانایی فراهم آورند که در میدان سیاست سنگینی کند و امیدگاه مردم ستمکشیده باشد و نه راهی برویشان باز کردهاند که بدانند در آینده چه باید کنند. اگر این را نمیپذیرید خوبست بمیان مردم و کوشندگان سیاسی بروید تا ببینید هر کسی یک راهی را پیش گرفته و آن را راه نیکروزی کشور میداند. مردم حال یک «مجمعالجزایری» را پیدا کردهاند که از هم جدا افتادهاند. این مردم براستی پراکندهاند.
همین خود یک بدبختی بزرگی است. فسوسا صد یک مردم نمیدانند که در یک توده باید راه و آرمان یکی باشد. دلها به هم راه داشته باشد.
👇
🖌 کوشاد تلگرام
به گزارش خبرگزاریها اسرائیل با حملههای هوایی پیاپی آسیبهایی به کشورمان زده است. تیتر نخست گزارشها نیز کشته شدن سران سپاه پاسداران و دانشمندان هستهای است.
از آنسو ، ایران هم به تلافی موشکها و پهپادهایی فرستاد و به اسرائیل آسیبهایی رساند. بدینسان کار از دست خرد بیرون رفت و به کینهجوییها انجامید و به باور ما آب به آسیاب بیگانگان و بدخواهان این کشور ریخته شد. بیگانگان و بدخواهانی که از این جنگها تنها سودهای خودشان را بدیده دارند.
از آنجا که هر تودهای همیشه سودهای خود را پی میگیرد ، هیچ کشوری را دوست و دشمن همیشگی نیست. بجای آن کشورها همسود و همزیان یکدیگرند. به این معنی ، در جایی همسود (یا همزیان) اند و دوستی مینمایند و در جایی دیگر چون سودشان با سود دیگری یکی نیست ، اینست در برابر او میایستند. از آغاز که حکومت ملایان ، اسرائیل و آمریکا را دشمن ایران شناسانید و مردم بیراه و نادان هم پیروی کردند ، گام نخست این گمراهی برداشته شد.
این گمراهیِ سیاسی که یادش رفت ، سخت بزیان ایران بسر آمده. ما که هزار دردمان به هم پیچیده و نه زیرساختهامان درست است ، نه صنعتمان پیشرفته است ، نه به کشاورزیمان امید بسیار هست ، نه از راه بازرگانی و ترانزیت کالا و مسافر درآمدهای هنگفتی بدست میآوریم ، نه کشورمان را آباد کردهایم ، نه مردممان را چنان پروردهایم که سرمشق دیگران باشند ؛ با این و آن شاخ بشاخ شدنمان از ننگینترین و بیخردانهترین کارهاست.
هنوز بدبختیها و اندوههای جنگ با عراق بیکبار فراموش نشده. هنوز جانبازان ما را داستانهاست از بیچارگی و کشتههای فراوان و بیجای جنگ ، جنگی که اگر نگوییم در آغازش خودمان گناهکار بودیم ، باری این کاردانی و جربزه را نداشتیم که جلوش را بگیریم. در آن زمان کمترین آسیب پولی آن را سیصدمیلیارد دلار برآورد میکردند. این گذشته از جانهای گرامیای بود که در راه آن فدا شد. گذشته از خاندانهایی بود که فرجامشان از رهگذر جنگ به پریشانی و پراکندگی بلکه نابودی کشید.
کسانی به این چیزها هیچ نمیاندیشند. آنها از این جنگی که در کار سختی گرفتن است خشنودند و مثلاً پیش خود چنین میاندیشند که سران حکومتی از میان خواهند رفت که گناهکاران اصلی وضع کنونی مایند. دلیل آورند اکنون که مردم نتوانستهاند تکان بزرگی به رفتار این حکومت ستمگر بدهند ، خوبست بیگانگان به یاوری ما شتابند و آرزوهای ما را بجا آورند.
این دسته سخت گمراهند. اینان نه تنها ریشهی بدبختیها و گرفتاریهای کشور را هیچ نمیشناسند و با چشمان بسته به رویدادها مینگرند بلکه در آرزوهایی هم که دارند سخت سادهدل و ناآگاهند.
ایشان هنوز نفهمیدهاند که بیگانگان نه تنها برای دل ما یا آرزوی آزادیخواهان ، جانِ سربازان و پول کشورشان را بکار نمیاندازند بلکه جز سودهایی که از این راه بهرهشان خواهد شد ، اندیشهای بسر ندارند.
اینان چندان نادانند که نمیدانند گزندهای یک جنگ ـ همچون جنگ ایران و عراق ـ به این آسانیها جبران نمییابد و چند نسل پیاپی باید تاوان آن را با بدبختی و بیگاری و خون دلها بپردازند.
با آنکه سرانِ کشته شده در حملههای اخیر ، در بدبختیها و آسیبهایی که به کشور رسیده دخالت و مسئولیت داشتهاند و این ممکنست خشنودی کسانی را همراه داشته ، ولی یک مردمی غیرتمند آن را خوش دارند که خود به محاکمهی چنان کسانی توانا گردند نه آنکه بیگانگان دست به کارهاشان برند. چنین سرنوشتی جز خواری و سرافکندگی چه میباشد؟!
راستی آنکه در این داستان ، کشاکشی میان غیرت و کینهجویی درگرفته. کینهجویی تو گویی دیدگان غیرت و کاردانی را کور کرده است. ما میخواهیم از این پیشامد سود جسته خفتگانی را که در این کشور نه کم بلکه بسیارند بیدار گردانیم. به آنها بفهمانیم که این سرنوشت مردمی است که گرفتار خودسریاند. میانشان همدستی نیست ، اعتماد نیست. آرمانهاشان یکی نیست. صد تن دارای یک اندیشه نیستند. هر کسی میخواهد به ده تن سری کند ولی با هزار تن همدستی نکند. هر کسی بجای آنکه در کارها سود توده را بدیده گیرد ، درپی هوسها و خودخواهیهایش است یا گرفتار رشک پلید میباشد.
ببینید در این چهار پنج دهه نه خردمندان و دلسوزان کشور توانستهاند دستهی توانایی فراهم آورند که در میدان سیاست سنگینی کند و امیدگاه مردم ستمکشیده باشد و نه راهی برویشان باز کردهاند که بدانند در آینده چه باید کنند. اگر این را نمیپذیرید خوبست بمیان مردم و کوشندگان سیاسی بروید تا ببینید هر کسی یک راهی را پیش گرفته و آن را راه نیکروزی کشور میداند. مردم حال یک «مجمعالجزایری» را پیدا کردهاند که از هم جدا افتادهاند. این مردم براستی پراکندهاند.
همین خود یک بدبختی بزرگی است. فسوسا صد یک مردم نمیدانند که در یک توده باید راه و آرمان یکی باشد. دلها به هم راه داشته باشد.
👇
«باید دانست مردمی که در یکجا میزیند و یک تودهای را پدید میآورند ، این یک کار سادهای نیست و شرطهایی دارد :
نخست باید آرمانهای همگانی[=عمومی] در میان باشد که آنان را بیکدیگر بستگی دهد و یک تودهشان گرداند. هر گروهی که در یکجا گرد آیند توده شمرده نشوند. توده آن را گویند که در میانهشان بهمبستگی[=ارتباط] باشد.
دوم ، باید معنیِ راست زندگی را بشناسند و یک راهی را همگی پیش گیرند. با این شرطهاست که یک مردمی زندگانی تودهای[=اجتماعی] توانند داشت و از زیستن با همدیگر بهره از آسایش و خرسندی توانند یافت. یک مردمی ، بیستملیون یا بیست تن ، چون در سرزمینی گرد آمدهاند نخست باید آن سرزمین را خانهی خود شناخته این بدانند که هرچه آن را آبادتر گردانند بهره از آسایش و خرسندی بیشتر خواهند یافت و دست بهم داده بآبادی آن کوشند ، و با یکدیگر پیمان بسته بنگهداری آن از چیرگی بیگانگان آماده ایستند. با این همدستی و پیمانبندیست که آنان به یکدیگر پیوسته یک توده توانند بود. سپس باید این بدانند که آسایش هر یکی از آنان جز در آسایش همگان نتواند بود ، و هر یکی همیشه دربند آسایش همگان باشد ، و اگر یکایک مردم این فهم را نداشتند و این پروا را نکردند قانونهایی درمیانشان روان باشد و هر کس را بمرز خود آشنا گرداند ، و خردمندانی از میان ایشان مردم را به پیروی از آیین و قانون برانگیزد.
اگر یک مردمی اینها را نداشتند ، از گرد آمدن ایشان در یکجا جز رنج و آسیب پدید نخواهد آمد. زیرا هر یکی همچون مار و کژدم دیگران را خواهد گزید و یا همچون گرگ و سگ همدیگر را خواهند درید». (پرچم نیمهماهه ص19 ، 1322)
اکنون شما بیندیشید آیا تودهی ایرانی دارای چنین ویژگیهایی هست؟! اگر نیست ، چگونه به کار بزرگی توانا خواهد بود؟! چگونه جلو دخالت بیگانگان را تواند گرفت؟! مگر نه آنست که کار را نیرو میکند و نیروی هر تودهای رویهمآمدهی نیروی یکایک آنهاست؟! مگر نه آنست که نیروها هنگامی با هم جمع و بزرگتر میشود که همه در یک جهت باشند و بضد همدیگر نباشند؟!.
آیا در تودهی ایران چنین ستودگیهایی دیده میشود؟!
.
📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 احمد کسروی
🔸 خردهگیری و پاسخ آن (یک از یک)
آقای اسماعیل منصوری از شاپور [1] مینویسد :
«برخی از دوستان دیرین شما گله میکنند که آقای کسروی در گذشته دربارهی بیرون آمدن آدمی از بوزینه مخالف داروین و پیروان او بوده. در صفحهی 63 کتاب «راه رستگاری» نوشتهاند : «اینکه میگویند آدمی از بوزینه برخاسته نه درست است آدمی کجا بوزینه کجاست». ولی در این نزدیکیها برخاستن آدمی را از بوزینه در صفحهی 18 در کتاب «خدا با ماست» پذیرفتهاند. چنانکه مینویسید : «بلکه همچنین است داستان آدمی که بگفتهی آنان از بوزینه یا از یک جانور بالاتری پیدا گردیده. [2] اینها چیزهایی است که دانشمندان میگویند ما چون ایرادی نمیداریم پذیرفتهایم». خواهشمندم چگونگی را روشن گردانید.
میگویم : آن دو نوشته با هم ناسازا دیده میشود ولی ناسازا نیست : نوشتهی دوم که در کتاب «خدا با ماست» آمده ، خود شرح نوشتهی یکم (نوشتهی کتاب راه رستگاری) میباشد. کسانی که به نوشتههای ما نیک آشنایند این بآنها پوشیده نخواهد ماند.
گفتگوی ما با پیروان فلسفهی مادّی بر سر آنست که آنان آدمی را از رشتهی دیگر جانوران گرفته میپندارند که همچون آنها نیکیپذیر نیست و باید همچون آنها با نبرد و کشاکش زندگی کند ، و از دلیلهایی که باین گفتهی خود میآورند آنست که آدمی از بوزینه برخاسته چنانکه بوزینه از لیمور (3) برخاسته است. بگفتهی آنان جدایی درمیانهی بوزینه و آدمی به همان اندازه است که جدایی میانهی لیمور و بوزینه. باینمعنی که آدمی اندکبرتری به بوزینه میدارد چنانکه بوزینه اندکبرتری به لیمور داشته است. بگفتهی آنان آدمی از همان زنجیرهی جانورانست و چه در گوهر و سرشت و چه در ساختمان همچون آنان میباشد ، چیزی که هست سرزنجیره است و اندکبرتری بآنها میدارد.
اینها گفتهی مادّیانست و ما این را نپذیرفته میگوییم آدمی مانندهی جانوران نیست. زیرا این نیکیپذیر است و نیازی بزیستن از روی نبرد و کشاکش نمیدارد.
چه این گذشته از گوهر تن و جان که همهی جانوران دارند دارای گوهر روانست که بیکبار جداست.
اینست زمینهی گفتگو. در کتاب «راه رستگاری» گفته شده : «آدمی اگر از جنس جانورانست با آنان یکی نیست. این نه درست است که آدمی از بوزینه برخاسته. آدمی کجا و بوزینه کجا؟!..»
در اینجا چون جایش نبوده همهی سخن گفته نشده و جملهها کوتاه افتاده. بایستی شرح داده شود که ایراد ما بگفتهی داروین یا دیگران نه در زمینهی برخاستن از بوزینه یا برنخاستن از آن میباشد. ما جدایی نمیگزاریم میانهی آنکه آدمی از بوزینه برخاسته یا خود جداگانه پیدایش یافته باشد این هَنایِشی در زمینهی خواست ما ندارد. ایراد ما بآنست که آدمی را با جانوران یکسان گیرند و نیکیپذیرش ندانند. ما میگوییم : آدمی چه از بوزینه برخاسته و چه خود جداگانه پیدایش یافته است با بوزینه و دیگر جانوران یکی نیست. زیرا در این دستگاه روان و خرد هست که در جانوران هیچ نیست. میگوییم این نه درستست که جدایی میانهی بوزینه و آدمی باندازهی جدایی میانهی لیمور و بوزینه میباشد. جدایی آدمی از بوزینه از روی گوهر روان میباشد که آدمی میدارد و بوزینه نمیدارد و درمیان لیمور و بوزینه چنین جدایی هرگز نیست.
اگر خواستیمی همهی گوشهها و کنارههای سخن را روشن گردانیم بایستی این شرح را نیز بنویسیم. ولی چون در آنجا این را نمیخواستیم به دو سه جملهی کوتاهی بس کرده شده. اینکه نوشتهایم : «نه درست است که آدمی از بوزینه برخاسته» خواستمان این بوده که برخاستن آدمی را از بوزینه بدانسان که گفتهی داروین و دیگرانست نپذیریم ، ولی جمله کوتاه آورده شده.
لیکن در کتاب «خدا با ماست» چون خواستهایم بسخن رویهی دانش دهیم (چنانکه برداشت آن کتاب همینست) از اینرو زمینه را با همهی گوشه و کنارش نوشتهایم.
در نوشتن پیمان و پرچم و یا در کتابها این بسیار رخ داده که یک سخن را در اینجا بکوتاهی نوشته در جای دیگری بگشادی آوردهایم. شُوند این کار آنست که ما از روزی که بکوشش برخاستهایم همیشه با کسانی در کشاکش و گفتگو بودهایم ، و در کشاکش تنها آن روی سخن که زمینهی کشاکشست بدیده گرفته شود ، و بدیگر گوشهها و کنارها پرداخته نگردد. اینست برای اینکه یک گفتاری نیک فهمیده شود باید بدیده گرفت که در برابر کدام دسته و یا در پاسخ کدام پرسش نوشته شده است.
از این گذشته این گفتهها و نوشتههای ما ، اگرچه از دانشها جدا است ولی در این باره با دانشها یکیست که برای خود نامگزاریها (اصطلاحات) میدارد ، و برای نیک فهمیدن یک زمینهای باید بدیگر زمینهها نیز پرداخت.
همچنین مانندهی دانشها گفتههای ما هر یکی پایهای میدارد که نشدنیست آن گفته را دیگر گردانیم و در هر کجا رنگ دیگری بآن دهیم. اینک برای روشنی سخن مثلی یاد میکنم :
👇
🖌 احمد کسروی
🔸 خردهگیری و پاسخ آن (یک از یک)
آقای اسماعیل منصوری از شاپور [1] مینویسد :
«برخی از دوستان دیرین شما گله میکنند که آقای کسروی در گذشته دربارهی بیرون آمدن آدمی از بوزینه مخالف داروین و پیروان او بوده. در صفحهی 63 کتاب «راه رستگاری» نوشتهاند : «اینکه میگویند آدمی از بوزینه برخاسته نه درست است آدمی کجا بوزینه کجاست». ولی در این نزدیکیها برخاستن آدمی را از بوزینه در صفحهی 18 در کتاب «خدا با ماست» پذیرفتهاند. چنانکه مینویسید : «بلکه همچنین است داستان آدمی که بگفتهی آنان از بوزینه یا از یک جانور بالاتری پیدا گردیده. [2] اینها چیزهایی است که دانشمندان میگویند ما چون ایرادی نمیداریم پذیرفتهایم». خواهشمندم چگونگی را روشن گردانید.
میگویم : آن دو نوشته با هم ناسازا دیده میشود ولی ناسازا نیست : نوشتهی دوم که در کتاب «خدا با ماست» آمده ، خود شرح نوشتهی یکم (نوشتهی کتاب راه رستگاری) میباشد. کسانی که به نوشتههای ما نیک آشنایند این بآنها پوشیده نخواهد ماند.
گفتگوی ما با پیروان فلسفهی مادّی بر سر آنست که آنان آدمی را از رشتهی دیگر جانوران گرفته میپندارند که همچون آنها نیکیپذیر نیست و باید همچون آنها با نبرد و کشاکش زندگی کند ، و از دلیلهایی که باین گفتهی خود میآورند آنست که آدمی از بوزینه برخاسته چنانکه بوزینه از لیمور (3) برخاسته است. بگفتهی آنان جدایی درمیانهی بوزینه و آدمی به همان اندازه است که جدایی میانهی لیمور و بوزینه. باینمعنی که آدمی اندکبرتری به بوزینه میدارد چنانکه بوزینه اندکبرتری به لیمور داشته است. بگفتهی آنان آدمی از همان زنجیرهی جانورانست و چه در گوهر و سرشت و چه در ساختمان همچون آنان میباشد ، چیزی که هست سرزنجیره است و اندکبرتری بآنها میدارد.
اینها گفتهی مادّیانست و ما این را نپذیرفته میگوییم آدمی مانندهی جانوران نیست. زیرا این نیکیپذیر است و نیازی بزیستن از روی نبرد و کشاکش نمیدارد.
چه این گذشته از گوهر تن و جان که همهی جانوران دارند دارای گوهر روانست که بیکبار جداست.
اینست زمینهی گفتگو. در کتاب «راه رستگاری» گفته شده : «آدمی اگر از جنس جانورانست با آنان یکی نیست. این نه درست است که آدمی از بوزینه برخاسته. آدمی کجا و بوزینه کجا؟!..»
در اینجا چون جایش نبوده همهی سخن گفته نشده و جملهها کوتاه افتاده. بایستی شرح داده شود که ایراد ما بگفتهی داروین یا دیگران نه در زمینهی برخاستن از بوزینه یا برنخاستن از آن میباشد. ما جدایی نمیگزاریم میانهی آنکه آدمی از بوزینه برخاسته یا خود جداگانه پیدایش یافته باشد این هَنایِشی در زمینهی خواست ما ندارد. ایراد ما بآنست که آدمی را با جانوران یکسان گیرند و نیکیپذیرش ندانند. ما میگوییم : آدمی چه از بوزینه برخاسته و چه خود جداگانه پیدایش یافته است با بوزینه و دیگر جانوران یکی نیست. زیرا در این دستگاه روان و خرد هست که در جانوران هیچ نیست. میگوییم این نه درستست که جدایی میانهی بوزینه و آدمی باندازهی جدایی میانهی لیمور و بوزینه میباشد. جدایی آدمی از بوزینه از روی گوهر روان میباشد که آدمی میدارد و بوزینه نمیدارد و درمیان لیمور و بوزینه چنین جدایی هرگز نیست.
اگر خواستیمی همهی گوشهها و کنارههای سخن را روشن گردانیم بایستی این شرح را نیز بنویسیم. ولی چون در آنجا این را نمیخواستیم به دو سه جملهی کوتاهی بس کرده شده. اینکه نوشتهایم : «نه درست است که آدمی از بوزینه برخاسته» خواستمان این بوده که برخاستن آدمی را از بوزینه بدانسان که گفتهی داروین و دیگرانست نپذیریم ، ولی جمله کوتاه آورده شده.
لیکن در کتاب «خدا با ماست» چون خواستهایم بسخن رویهی دانش دهیم (چنانکه برداشت آن کتاب همینست) از اینرو زمینه را با همهی گوشه و کنارش نوشتهایم.
در نوشتن پیمان و پرچم و یا در کتابها این بسیار رخ داده که یک سخن را در اینجا بکوتاهی نوشته در جای دیگری بگشادی آوردهایم. شُوند این کار آنست که ما از روزی که بکوشش برخاستهایم همیشه با کسانی در کشاکش و گفتگو بودهایم ، و در کشاکش تنها آن روی سخن که زمینهی کشاکشست بدیده گرفته شود ، و بدیگر گوشهها و کنارها پرداخته نگردد. اینست برای اینکه یک گفتاری نیک فهمیده شود باید بدیده گرفت که در برابر کدام دسته و یا در پاسخ کدام پرسش نوشته شده است.
از این گذشته این گفتهها و نوشتههای ما ، اگرچه از دانشها جدا است ولی در این باره با دانشها یکیست که برای خود نامگزاریها (اصطلاحات) میدارد ، و برای نیک فهمیدن یک زمینهای باید بدیگر زمینهها نیز پرداخت.
همچنین مانندهی دانشها گفتههای ما هر یکی پایهای میدارد که نشدنیست آن گفته را دیگر گردانیم و در هر کجا رنگ دیگری بآن دهیم. اینک برای روشنی سخن مثلی یاد میکنم :
👇
در همان جملههای کتاب «خدا با ماست» که گفته میشود : «ما چون ایرادی نمیداریم پذیرفتهایم» بیگمان بسیاری از خوانندگان خواستی را که ما از «پذیرفتن» داشتهایم نخواهند فهمید و آن را بمعنی باور کردن و براست داشتن خواهند گرفت ، که اگر روزی راست نبودن آن روشن گردید بما ایراد خواهند گرفت. در جایی که چنین نیست و این سخن بستگی به یک سخن دیگری میدارد که پایهی اینست. کسانی که نوشتههای ما را نیک خواندهاند میدانند که ما جدایی میانهی دین و دانش گزارده میگوییم : چیزهایی هست که باید دانشها بآن پردازد و روشن گرداند و دین باید در آن باره پیروی کند و بچون و چرا نپردازد. آری اگر در جایی ، سخنی از دانشمندان به دین و راه آن برخورد پیدا کرده در آنجا دین باید جلو ایشان را گیرد و با دلیلهای استواری (همسنگ خود دانشها) لغزش آنان را روشن گرداند.
همان داستان پیدایش آدمی و همبستگی او با جانوران بهترین مثل این موضوع است. دانشمندان که آدمی را برخاسته از بوزینه شمارده[4] و با همان بوزینه و دیگر جانوران به یک رشته میکشند و این را نیز همچون جانوران نیکیپذیر نمیدانند ، بخش اخیر این اندیشهی ایشان (که یکسان بودن آدمی با جانوران و نیکیپذیر نبودن او باشد) با دین و راه آن برخورد پیدا کرده است. زیرا برداشت دین به برگزیدگی آدمی و نیکیپذیر بودن آنست. از اینروست که ما در این باره با دانشها بگفتگو پرداخته با دلیلهای استوار بیپا بودن این بخش از اندیشههای آنان را روشن گردانیدهایم.
اما دربارهی برخاستن آدمی از بوزینه چون این سخن برخوردی با دین ندارد و زیانی بکوششهای ما نخواهد رسانید ، و آدمی چه از بوزینه برخاسته باشد و چه برنخاسته باشد با بوزینه یکی نیست و خود آفریدهی برگزیدهی جدایی میباشد ، از اینرو در این باره بگفتگویی با دانشمندان نیازی نیست و ما پیروی از گفتههای ایشان میکنیم. باینمعنی که بچون و چرا نمیپردازیم.
پس معنی پذیرفتن «براست داشتن» نیست ، و از آنسوی این سخنانی که ما دربارهی پیدایش آدمی گفتهایم و میگوییم از روی یک پایهای میباشد که همیشه آن را بدیده میگیریم. این یک مثل است و در دیگر جاها نیز چنین میباشد.
(پرچم نیمهماهه ـ سال یکم ـ شمارهی یازدهم ـ نیمهی یکم شهریور ماه 1322)
🔹 پانوشتها :
1ـ نامی که برای شهر سلماس گزاشته بودند. ـ و
2ـ سخن داروین و دانشمندان هوادار انگارهی (فرضیه) او این نبوده که آدمی از بوزینه (میمون) برخاسته. بلکه گفته شده که بوزینه و آدمی نیای مشترک داشتهاند که هر دو از آن برخاستهاند. گویا نخست بار ترجمانها به چنین لغزشی دچار شدهاند و چنان رواج یافته که تاکنون نیز اثر آن لغزش دیده میشود. لیکن سخن کسروی : «آدمی اگر هم از جنس جانورانست با آنان نه یکسانست» در این حال نیز به دلیلهایی که آورده همچنان راست است. ـ و
3ـ جانوریست پستتر از بوزینه که در جنگلهای آفریکا بسیار یافت شود. (کسروی)
4 ـ دانستنی است که داروین آدمی را جدا شده از بوزینه ندانست. بلکه بر این باور بود که آدمی و بوزینه یک نیای مشترک داشتهاند. گویا رواج فراوان این سخن که داروین آدمی را تکامل (تطور) یافته از بوزینه شمارده از لغزشهای ترجمانها بوده. ـ و
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
همان داستان پیدایش آدمی و همبستگی او با جانوران بهترین مثل این موضوع است. دانشمندان که آدمی را برخاسته از بوزینه شمارده[4] و با همان بوزینه و دیگر جانوران به یک رشته میکشند و این را نیز همچون جانوران نیکیپذیر نمیدانند ، بخش اخیر این اندیشهی ایشان (که یکسان بودن آدمی با جانوران و نیکیپذیر نبودن او باشد) با دین و راه آن برخورد پیدا کرده است. زیرا برداشت دین به برگزیدگی آدمی و نیکیپذیر بودن آنست. از اینروست که ما در این باره با دانشها بگفتگو پرداخته با دلیلهای استوار بیپا بودن این بخش از اندیشههای آنان را روشن گردانیدهایم.
اما دربارهی برخاستن آدمی از بوزینه چون این سخن برخوردی با دین ندارد و زیانی بکوششهای ما نخواهد رسانید ، و آدمی چه از بوزینه برخاسته باشد و چه برنخاسته باشد با بوزینه یکی نیست و خود آفریدهی برگزیدهی جدایی میباشد ، از اینرو در این باره بگفتگویی با دانشمندان نیازی نیست و ما پیروی از گفتههای ایشان میکنیم. باینمعنی که بچون و چرا نمیپردازیم.
پس معنی پذیرفتن «براست داشتن» نیست ، و از آنسوی این سخنانی که ما دربارهی پیدایش آدمی گفتهایم و میگوییم از روی یک پایهای میباشد که همیشه آن را بدیده میگیریم. این یک مثل است و در دیگر جاها نیز چنین میباشد.
(پرچم نیمهماهه ـ سال یکم ـ شمارهی یازدهم ـ نیمهی یکم شهریور ماه 1322)
🔹 پانوشتها :
1ـ نامی که برای شهر سلماس گزاشته بودند. ـ و
2ـ سخن داروین و دانشمندان هوادار انگارهی (فرضیه) او این نبوده که آدمی از بوزینه (میمون) برخاسته. بلکه گفته شده که بوزینه و آدمی نیای مشترک داشتهاند که هر دو از آن برخاستهاند. گویا نخست بار ترجمانها به چنین لغزشی دچار شدهاند و چنان رواج یافته که تاکنون نیز اثر آن لغزش دیده میشود. لیکن سخن کسروی : «آدمی اگر هم از جنس جانورانست با آنان نه یکسانست» در این حال نیز به دلیلهایی که آورده همچنان راست است. ـ و
3ـ جانوریست پستتر از بوزینه که در جنگلهای آفریکا بسیار یافت شود. (کسروی)
4 ـ دانستنی است که داروین آدمی را جدا شده از بوزینه ندانست. بلکه بر این باور بود که آدمی و بوزینه یک نیای مشترک داشتهاند. گویا رواج فراوان این سخن که داروین آدمی را تکامل (تطور) یافته از بوزینه شمارده از لغزشهای ترجمانها بوده. ـ و
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.