آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
96%
آری
4%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»
🖌 احمد کسروی
📝 نشست دوم : شعر سخنست و سخن باید از روی نیاز باشد (سه از ده)
از اینها شنیدنیتر آن لقبهای بلند بیمعنیست که ببرخی از شاعران داده شده. در این باره دو داستانی در یادمست که میگویم :
نخست : میدانید که نظامی را «حکیم» میخوانند. حکیم چیست؟ حکیم در عربی به همان معنیست که فیلسوف در یونانی بوده : «کسی که بجهان و کارهای جهان با دیدهی بیناتری نگرد و آنچه را که دیگران درنمییابند دریابد». این معنی حکیم است. اما نظامی ، من از کتابهای او چیزی نخواندهام. تنها در نوشتن بخش سوم «شهریاران گمنام» بمقدمهی بهرامنامهاش نیاز میداشتم که خواندم و در شگفت شدم که شعرهایش را در آن بخش تاریک و جملههایش را نارسا یافتم.
به هر حال این شاعر که ستایشهای بسیار از بزرگی او کرده بلکه نوشتهاند که پادشاهی او را بدربار خود خواست و او بینیازی و گردنفرازی نموده نرفت ، ما دو بیت ازو میدانیم که خود را در برابر حاکم ارزنجان سگ و کمتر از سگ گردانیده. زیرا میگوید :
با فلک آن دم که نشینی بخوان
پیش من افکن قدری استخوان
کاخر لاف سگیت میزنم
دبدبهی بندگیت میزنم
به یک حاکم ارزنجان میگوید : شبها که با فلک بخوان مینشینی و بمردم روزی میبخشی پیش من هم کمی استخوان بینداز. چه آخر لاف از سگی تو میزنم ، طبل بندگیت میکوبم.
ببینید چه پستی از خود نشان داده. ببینید چنین کسی را با نام «حکیم» میخوانند. ببینید باینها چه نامی توان داد؟!.
داستان دوم : نمیدانم ادیب پیشاوری را میشناختید یا نه؟.. این مرد که بیگمان نامش شنیدهاید ده دوازده سال پیش چون مُرد وزارت فرهنگ ختم برایش گزاشت و پاسداری بسیار نشان داد. در روزنامهها او را با نام فیلسوف یاد کردند. از این نام من تکانی خورده خواستم جستجویی کنم و بدانم او که میبوده و چه کارهایی انجام داده تا شایندهی چنان نامی شده. خشنود گردیدم که آقای ملکنژاد آگاهی نیکی از حال او میداشت. دانسته شد مرد فیلسوف چهار نافرمانی بزرگ با آیین زندگی کرده. زیرا :
1) نود سال زیسته و همیشه بیکار بوده. هیچگاه پی کاری یا پیشهای نرفته.
2) زن نگرفته و فرزندی نداشته.
3) سالها در تهران در خانههای دیگران زیسته و باری بگردن مردم بوده. باری بگردن محتشمالسلطنه و دیگران بوده که آنان خود باری بگردن تودهاند.
4) کمتر زمانی آرام بوده و همیشه بیاوه گفتن و قافیه بافتن پرداخته.
در شگفت شدم که چنان کسی را فیلسوف خوانند. با خود گفتم : شاید در شعرهایش چیزهایی هست که او را شایندهی چنین نامی گردانیده. از شعرهایش پرسیدم دانسته شد بسیار است. از جمله در جنگ جهانگیر گذشته [جنگ جهانی یکم] «قیصرنامهای» در ستایش ویلهلم قیصر آلمان گفته که نُههزار بیت بوده. در ایران نشسته و از دسترنج این مردم نان خورده و با ستایش ویلهلمها روز گزارده. آفرین بر فیلسوف!..
کسی گفت : دیوانش چاپ شده و نسخهای از آن را بدست من داد. باز کردم قصیدهای آمد. دیدم در ستایش قیصر است. باو میگوید هنگامی که تو از خیابان میگذری اگر کیوان (زحل) بتو سلامی دهد «نَحوُسَت» ازو برداشته خواهد شد. ببینید چه سخن پستی گفته. سپس بیتی دیدم با معنای بسیار شگفتی که میباید همان را برایتان بازگویم. در ستایش آلمانها میگوید :
بر دوششان روز خطر مار دو اشکمکش پسر
شده شاه توران را پدر خاقان چین زاخوالها
شاعرِ چشمبسته چون در آن خانهها که میزیسته و نان میخورده کسانی را میدیده که تفنگ دولول بدوش انداخته بشکار میروند ، میپنداشته که آخرین سیستم تفنگ همانست و آلمانها که میجنگیدند افزارشان همانست. اینست میخواهد بگوید که آلمانها در روز خطر تفنگ دولول بدوش میاندازند. ولی چون نخواسته سخن ساده گوید ، بلکه خواسته دُرّ و گهر از دریای «طبع» بیرون آورد ، آن تفنگ را بعنوان «تشبیه» مار دواشکم نامیده.
خواهید گفت : «پس چگونه پسر تفنگ پدر شاه توران بوده؟!.» پاسخش آنست که پسر تفنگ ، فشنگ است. فشنگ را «پشنگ» هم توان خواند. پشنگ هم نام پدر افراسیابست که شاه توران میبوده.
خواهید گفت : «پس چگونه خاقان چین از دایی داییهای تفنگ است؟!.» پاسخش آنست که شما مگر تاریخ نخواندهاید؟ا مگر نمیدانید که باروت را در چین اختراع کردهاند؟!.
این هم نمونهای از شعر آن مرد فیلسوف! ببینید چه داستانیست. ببینید در این کشور چه رسواییها هست. شما آن را بیندیشید که اگر کسی به همان قیصر ویلهلم آگاهی دادی که در آسیا کشوری هست بنام ایران ، در آنجا شاعری فیلسوف هست که قیصرنامه بنام شما ساخته قصیدهها سروده ، و آنگاه این شعر را با همین معنی برایش ترجمه کردی ، آیا او یا دیگران دربارهی این سرزمین چه اندیشه پیدا کردندی؟!. با چه دیدهای باین کشور و مردمش نگریستندی؟!.
———————————-
🖌 احمد کسروی
📝 نشست دوم : شعر سخنست و سخن باید از روی نیاز باشد (سه از ده)
از اینها شنیدنیتر آن لقبهای بلند بیمعنیست که ببرخی از شاعران داده شده. در این باره دو داستانی در یادمست که میگویم :
نخست : میدانید که نظامی را «حکیم» میخوانند. حکیم چیست؟ حکیم در عربی به همان معنیست که فیلسوف در یونانی بوده : «کسی که بجهان و کارهای جهان با دیدهی بیناتری نگرد و آنچه را که دیگران درنمییابند دریابد». این معنی حکیم است. اما نظامی ، من از کتابهای او چیزی نخواندهام. تنها در نوشتن بخش سوم «شهریاران گمنام» بمقدمهی بهرامنامهاش نیاز میداشتم که خواندم و در شگفت شدم که شعرهایش را در آن بخش تاریک و جملههایش را نارسا یافتم.
به هر حال این شاعر که ستایشهای بسیار از بزرگی او کرده بلکه نوشتهاند که پادشاهی او را بدربار خود خواست و او بینیازی و گردنفرازی نموده نرفت ، ما دو بیت ازو میدانیم که خود را در برابر حاکم ارزنجان سگ و کمتر از سگ گردانیده. زیرا میگوید :
با فلک آن دم که نشینی بخوان
پیش من افکن قدری استخوان
کاخر لاف سگیت میزنم
دبدبهی بندگیت میزنم
به یک حاکم ارزنجان میگوید : شبها که با فلک بخوان مینشینی و بمردم روزی میبخشی پیش من هم کمی استخوان بینداز. چه آخر لاف از سگی تو میزنم ، طبل بندگیت میکوبم.
ببینید چه پستی از خود نشان داده. ببینید چنین کسی را با نام «حکیم» میخوانند. ببینید باینها چه نامی توان داد؟!.
داستان دوم : نمیدانم ادیب پیشاوری را میشناختید یا نه؟.. این مرد که بیگمان نامش شنیدهاید ده دوازده سال پیش چون مُرد وزارت فرهنگ ختم برایش گزاشت و پاسداری بسیار نشان داد. در روزنامهها او را با نام فیلسوف یاد کردند. از این نام من تکانی خورده خواستم جستجویی کنم و بدانم او که میبوده و چه کارهایی انجام داده تا شایندهی چنان نامی شده. خشنود گردیدم که آقای ملکنژاد آگاهی نیکی از حال او میداشت. دانسته شد مرد فیلسوف چهار نافرمانی بزرگ با آیین زندگی کرده. زیرا :
1) نود سال زیسته و همیشه بیکار بوده. هیچگاه پی کاری یا پیشهای نرفته.
2) زن نگرفته و فرزندی نداشته.
3) سالها در تهران در خانههای دیگران زیسته و باری بگردن مردم بوده. باری بگردن محتشمالسلطنه و دیگران بوده که آنان خود باری بگردن تودهاند.
4) کمتر زمانی آرام بوده و همیشه بیاوه گفتن و قافیه بافتن پرداخته.
در شگفت شدم که چنان کسی را فیلسوف خوانند. با خود گفتم : شاید در شعرهایش چیزهایی هست که او را شایندهی چنین نامی گردانیده. از شعرهایش پرسیدم دانسته شد بسیار است. از جمله در جنگ جهانگیر گذشته [جنگ جهانی یکم] «قیصرنامهای» در ستایش ویلهلم قیصر آلمان گفته که نُههزار بیت بوده. در ایران نشسته و از دسترنج این مردم نان خورده و با ستایش ویلهلمها روز گزارده. آفرین بر فیلسوف!..
کسی گفت : دیوانش چاپ شده و نسخهای از آن را بدست من داد. باز کردم قصیدهای آمد. دیدم در ستایش قیصر است. باو میگوید هنگامی که تو از خیابان میگذری اگر کیوان (زحل) بتو سلامی دهد «نَحوُسَت» ازو برداشته خواهد شد. ببینید چه سخن پستی گفته. سپس بیتی دیدم با معنای بسیار شگفتی که میباید همان را برایتان بازگویم. در ستایش آلمانها میگوید :
بر دوششان روز خطر مار دو اشکمکش پسر
شده شاه توران را پدر خاقان چین زاخوالها
شاعرِ چشمبسته چون در آن خانهها که میزیسته و نان میخورده کسانی را میدیده که تفنگ دولول بدوش انداخته بشکار میروند ، میپنداشته که آخرین سیستم تفنگ همانست و آلمانها که میجنگیدند افزارشان همانست. اینست میخواهد بگوید که آلمانها در روز خطر تفنگ دولول بدوش میاندازند. ولی چون نخواسته سخن ساده گوید ، بلکه خواسته دُرّ و گهر از دریای «طبع» بیرون آورد ، آن تفنگ را بعنوان «تشبیه» مار دواشکم نامیده.
خواهید گفت : «پس چگونه پسر تفنگ پدر شاه توران بوده؟!.» پاسخش آنست که پسر تفنگ ، فشنگ است. فشنگ را «پشنگ» هم توان خواند. پشنگ هم نام پدر افراسیابست که شاه توران میبوده.
خواهید گفت : «پس چگونه خاقان چین از دایی داییهای تفنگ است؟!.» پاسخش آنست که شما مگر تاریخ نخواندهاید؟ا مگر نمیدانید که باروت را در چین اختراع کردهاند؟!.
این هم نمونهای از شعر آن مرد فیلسوف! ببینید چه داستانیست. ببینید در این کشور چه رسواییها هست. شما آن را بیندیشید که اگر کسی به همان قیصر ویلهلم آگاهی دادی که در آسیا کشوری هست بنام ایران ، در آنجا شاعری فیلسوف هست که قیصرنامه بنام شما ساخته قصیدهها سروده ، و آنگاه این شعر را با همین معنی برایش ترجمه کردی ، آیا او یا دیگران دربارهی این سرزمین چه اندیشه پیدا کردندی؟!. با چه دیدهای باین کشور و مردمش نگریستندی؟!.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📣 @PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
📣 @PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
73%
آری
20%
نه
7%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون نوروز (یک از دو)
1ـ هفتسین گرهی از کار نتواند گشود
در این هنگام که نوروز فرارسیده کسانی دربارهی «هفتسینچینی» میپرسند.
میگویم : آن کار عامیانهی بیمعناییست. میگویند : از نیاکانمان بازمانده. میگویم : بسیار چیزهاست که از نیاکانتان بازمانده ولی چون بیمعنیست باید از میان رود و فراموش گردد.
میگویند : «پذیراییست که از عید کرده میشود». میگویم : چه پذیرایی از عید و چه هر کار دیگری ، باید خردمندانه باشد.
از یک نعلبکی سمنوی بسیار بد که از دورهگرد خریده شده ، از یکمشت سنجد پوسیده که از یک سال و دو سال بازمانده ، از سرکهی تندی که بویش دماغ را میآزارد و از مانند اینها که «هفتسین» را پدید میآورند چه پذیرایی تواند بود؟!... اینها نه چیزهاییست که از تماشایش چشم را لذتی باشد و یا دل شادمان گردد.
برخی نیز میگویند : شمارهی «7» خوششگونست و حرف «س» را خاصیتی هست. میگویم : سخنی بسیار بیپاست. اینها از پندارپرستیست و خود نشان نادانی و نافهمی میباشد.
بیچاره مردمی که بکارها از راهش نکوشند و از سمنو و سنجد و سرکه و سیر گشایش کار طلبند.
به هر حال این یک کار عامیانهی بیمعناییست و باید از میان برخیزد. آری سزاست که گل و سبزه درچیده شود ، شیرینیها و خوردنیها گزارده گردد ، چراغها روشن باشد ، باشندگان جامههای تازهتر و پاکتر پوشند ، موزیک نواخته شود. اینگونه پذیرایی از آغاز سال نه تنها سزاست ستوده هم میباشد. اینها چیزهاییست که مایهی دلشادی تواند بود و کسی هم بایراد یا ریشخند نتواند برخاست.
پرچم هفتگی ـ شمارهی دوم ـ 5 فروردین ماه 1323
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون نوروز (یک از دو)
1ـ هفتسین گرهی از کار نتواند گشود
در این هنگام که نوروز فرارسیده کسانی دربارهی «هفتسینچینی» میپرسند.
میگویم : آن کار عامیانهی بیمعناییست. میگویند : از نیاکانمان بازمانده. میگویم : بسیار چیزهاست که از نیاکانتان بازمانده ولی چون بیمعنیست باید از میان رود و فراموش گردد.
میگویند : «پذیراییست که از عید کرده میشود». میگویم : چه پذیرایی از عید و چه هر کار دیگری ، باید خردمندانه باشد.
از یک نعلبکی سمنوی بسیار بد که از دورهگرد خریده شده ، از یکمشت سنجد پوسیده که از یک سال و دو سال بازمانده ، از سرکهی تندی که بویش دماغ را میآزارد و از مانند اینها که «هفتسین» را پدید میآورند چه پذیرایی تواند بود؟!... اینها نه چیزهاییست که از تماشایش چشم را لذتی باشد و یا دل شادمان گردد.
برخی نیز میگویند : شمارهی «7» خوششگونست و حرف «س» را خاصیتی هست. میگویم : سخنی بسیار بیپاست. اینها از پندارپرستیست و خود نشان نادانی و نافهمی میباشد.
بیچاره مردمی که بکارها از راهش نکوشند و از سمنو و سنجد و سرکه و سیر گشایش کار طلبند.
به هر حال این یک کار عامیانهی بیمعناییست و باید از میان برخیزد. آری سزاست که گل و سبزه درچیده شود ، شیرینیها و خوردنیها گزارده گردد ، چراغها روشن باشد ، باشندگان جامههای تازهتر و پاکتر پوشند ، موزیک نواخته شود. اینگونه پذیرایی از آغاز سال نه تنها سزاست ستوده هم میباشد. اینها چیزهاییست که مایهی دلشادی تواند بود و کسی هم بایراد یا ریشخند نتواند برخاست.
پرچم هفتگی ـ شمارهی دوم ـ 5 فروردین ماه 1323
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
70%
آری
30%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»
🖌 احمد کسروی
📝 نشست دوم : شعر سخنست و سخن باید از روی نیاز باشد (چهار از ده)
یک چیز هم که از نخست عنوان بدست شاعران ایران و عرب داده و آنها را در کار خود شیفتهتر گردانیده باور غلطی است که مسلمانان دربارهی قرآن داشتهاند. شما میدانید که پیغمبر اسلام قرآن را «معجزه»ی خود شمرده و گفته : اگر به برانگیختگی من باور نمیکنید شما نیز نشانی مانندهی این بیاورید : «فَأْتُوا بِسُورَةٍ [1] مِنْ مِثْلِهِ». پیداست که خواست او بیش از همه معنیهای قرآن و راهنماییهای آن بوده وگرنه ناشاینده است که مردی برانگیخته بسخنسازی خود بنازد و آن را دلیل راستگویی خود گرداند. جملههای قرآن بسیار استوار و شیواست. ولی آنچه بیمانند و یکتا میبوده راهنماییهای آن کتابست.
به هر حال این اندیشهی غلط از نخست درمیان مسلمانان روان بوده که «معجزه» همان سخن و رویهی [2] قرآن را شناختهاند. از اینجا سخنبازان عنوانی بدست آوردهاند که سخنبازیهای خود را ارجدار وانمایند. بلکه سحر یا معجزه بنامند. انوری که از یاوهگوترین و پرگوترینِ شاعران ، و بیشتر بدیهای شاعری را دارا میبوده چنین میگوید :
من نمیدانم که این جنس سخن را نام چیست
نه نبوت میتوانم خواندش نه ساحری
از همینجا یک پنداری پیدا شده که شاعران را در پشت سر پیغمبران جا دهند. نظامی ، همان مردی که لاف از سگی بهرامشاه میزده ، میگوید :
پیش و پسی هست صف کبریا
پس شعرا آمد و پیش انبیا
بلکه در زمان اخیر که فروغی و همدستانش آن هایهوی را دربارهی شعر برانگیختند ، کسانی گستاختر گردیده شعر را «وحی» شماردند و آشکاره در این باره چیزها نوشتند. اینک تکهای را که در آن باره در یکی از روزنامههای اسپهان نوشته شده بود برای نمونه در اینجا میخوانم :
«شعرای ایران مردمان فوقالعاده هستند از قبیل انبیاء و اولیاء که گلزار خاطرشان از سرچشمهی فیض آب میخورد ... طبیعیست این گروه را حالات و کیفیاتی ظاهر میشود که باید اسم آن را روحانیت گزاشت زیرا در این حال از قالب لفظ و صورت بیرون میآیند و در فضای باز معنی و حقیقت پر و بال گشاده پرواز میکنند. در این موقع چیزهایی میبینند که ما نمیبینیم و اسرار و حقایقی بر آنان مکشوف میشود که بر ما مستور و پوشیده است. آن وقتست که پای لفظ لنگ میگردد و قامت رسای معنی را جامهی لفظ کوتاه میآید. شاعر میخواهد تندباران حقیقت را که بر ساحت قلب او میبارد همه را در ظروف لفظ نگه دارد و تسلیم تشنهلبان وادیطلب نماید».
ببینید چه گزافههایی را برشته کشیده. این درست مانندهی آنست که مرد نابینایی از تندی بینش خود سخن راند و گزافهها سراید که چیزهایی را در دو فرسخی هم تواند دید.
ما نیک میدانیم که شاعران یک غزل یا قصیدهای را با چه سختی سازند و مصرعی را چند بار نوشته و خط کشند تا بجایی رسد. چهبسا که یک غزل یا قصیده چند روز مایهی گرفتاری شاعر باشد. باز نیک میدانیم که سر و کار شاعر بیش از همه با واژهها (الفاظ) است. یکی که میخواهد غزلی سازد نخست قافیههای آن را آماده گردانیده پهلوی هم گزارد. (مثلاً : یار ، کار ، تبار ، حصار ، نزار ، بار ، تار ...). آنگاه بکار پرداخته جملههایی سازد که هر یکی از آنها را در آخر بیتی جا دهد. اینست همهی سر و کارش با واژهها و جملههاست. معنی هرچه بود بوده. از اینجاست که شما میبینید در بیشتر غزلها و قصیدهها بیتها بهم بستگی نداشته هر کدام سخن جداییست.
حافظ شیرازی که او را «لسانالغیب» نام دادهاند غزلهایش بخوانید تا ببینید چه اندازه درهم است. از عشق بموعظه ، از موعظه بفلسفه ، از فلسفه بستایش باده ، از ستایش باده بداستان جبریگری یا مانند آن میگذرد.
اینها گذشته از آنکه سخن بیاوه میسرودهاند و شعر میگفتهاند تنها برای آنکه شعر گفته باشند ، آن گفتههای یاوهشان نیز درهم میبوده. یکی از ایرادهای بزرگ بشعرسازی ایرانیان همینست.
در این باره مثلی هست که بارها یاد کردهام. کسی در تابستان پوستین خریده بدوش انداخته بود. ایراد گرفتند. پاسخ داد : «در نسیهفروش عبا نمیبود». چون پول نمیداشته و میخواسته نسیه بخرد و نسیهفروش عبا نمیداشته ناچار شده که پوستین بخرد.
شاعران نیز چنینند. چون رشتهی کارشان بیش از همه در دست وزن و قافیه است ، از اینرو سامانی در سخنانشان نیست و هفت یا هشت بیت که در یک غزل میآید تنها قافیه است که آنها را بهم میبندد.
👇
🖌 احمد کسروی
📝 نشست دوم : شعر سخنست و سخن باید از روی نیاز باشد (چهار از ده)
یک چیز هم که از نخست عنوان بدست شاعران ایران و عرب داده و آنها را در کار خود شیفتهتر گردانیده باور غلطی است که مسلمانان دربارهی قرآن داشتهاند. شما میدانید که پیغمبر اسلام قرآن را «معجزه»ی خود شمرده و گفته : اگر به برانگیختگی من باور نمیکنید شما نیز نشانی مانندهی این بیاورید : «فَأْتُوا بِسُورَةٍ [1] مِنْ مِثْلِهِ». پیداست که خواست او بیش از همه معنیهای قرآن و راهنماییهای آن بوده وگرنه ناشاینده است که مردی برانگیخته بسخنسازی خود بنازد و آن را دلیل راستگویی خود گرداند. جملههای قرآن بسیار استوار و شیواست. ولی آنچه بیمانند و یکتا میبوده راهنماییهای آن کتابست.
به هر حال این اندیشهی غلط از نخست درمیان مسلمانان روان بوده که «معجزه» همان سخن و رویهی [2] قرآن را شناختهاند. از اینجا سخنبازان عنوانی بدست آوردهاند که سخنبازیهای خود را ارجدار وانمایند. بلکه سحر یا معجزه بنامند. انوری که از یاوهگوترین و پرگوترینِ شاعران ، و بیشتر بدیهای شاعری را دارا میبوده چنین میگوید :
من نمیدانم که این جنس سخن را نام چیست
نه نبوت میتوانم خواندش نه ساحری
از همینجا یک پنداری پیدا شده که شاعران را در پشت سر پیغمبران جا دهند. نظامی ، همان مردی که لاف از سگی بهرامشاه میزده ، میگوید :
پیش و پسی هست صف کبریا
پس شعرا آمد و پیش انبیا
بلکه در زمان اخیر که فروغی و همدستانش آن هایهوی را دربارهی شعر برانگیختند ، کسانی گستاختر گردیده شعر را «وحی» شماردند و آشکاره در این باره چیزها نوشتند. اینک تکهای را که در آن باره در یکی از روزنامههای اسپهان نوشته شده بود برای نمونه در اینجا میخوانم :
«شعرای ایران مردمان فوقالعاده هستند از قبیل انبیاء و اولیاء که گلزار خاطرشان از سرچشمهی فیض آب میخورد ... طبیعیست این گروه را حالات و کیفیاتی ظاهر میشود که باید اسم آن را روحانیت گزاشت زیرا در این حال از قالب لفظ و صورت بیرون میآیند و در فضای باز معنی و حقیقت پر و بال گشاده پرواز میکنند. در این موقع چیزهایی میبینند که ما نمیبینیم و اسرار و حقایقی بر آنان مکشوف میشود که بر ما مستور و پوشیده است. آن وقتست که پای لفظ لنگ میگردد و قامت رسای معنی را جامهی لفظ کوتاه میآید. شاعر میخواهد تندباران حقیقت را که بر ساحت قلب او میبارد همه را در ظروف لفظ نگه دارد و تسلیم تشنهلبان وادیطلب نماید».
ببینید چه گزافههایی را برشته کشیده. این درست مانندهی آنست که مرد نابینایی از تندی بینش خود سخن راند و گزافهها سراید که چیزهایی را در دو فرسخی هم تواند دید.
ما نیک میدانیم که شاعران یک غزل یا قصیدهای را با چه سختی سازند و مصرعی را چند بار نوشته و خط کشند تا بجایی رسد. چهبسا که یک غزل یا قصیده چند روز مایهی گرفتاری شاعر باشد. باز نیک میدانیم که سر و کار شاعر بیش از همه با واژهها (الفاظ) است. یکی که میخواهد غزلی سازد نخست قافیههای آن را آماده گردانیده پهلوی هم گزارد. (مثلاً : یار ، کار ، تبار ، حصار ، نزار ، بار ، تار ...). آنگاه بکار پرداخته جملههایی سازد که هر یکی از آنها را در آخر بیتی جا دهد. اینست همهی سر و کارش با واژهها و جملههاست. معنی هرچه بود بوده. از اینجاست که شما میبینید در بیشتر غزلها و قصیدهها بیتها بهم بستگی نداشته هر کدام سخن جداییست.
حافظ شیرازی که او را «لسانالغیب» نام دادهاند غزلهایش بخوانید تا ببینید چه اندازه درهم است. از عشق بموعظه ، از موعظه بفلسفه ، از فلسفه بستایش باده ، از ستایش باده بداستان جبریگری یا مانند آن میگذرد.
اینها گذشته از آنکه سخن بیاوه میسرودهاند و شعر میگفتهاند تنها برای آنکه شعر گفته باشند ، آن گفتههای یاوهشان نیز درهم میبوده. یکی از ایرادهای بزرگ بشعرسازی ایرانیان همینست.
در این باره مثلی هست که بارها یاد کردهام. کسی در تابستان پوستین خریده بدوش انداخته بود. ایراد گرفتند. پاسخ داد : «در نسیهفروش عبا نمیبود». چون پول نمیداشته و میخواسته نسیه بخرد و نسیهفروش عبا نمیداشته ناچار شده که پوستین بخرد.
شاعران نیز چنینند. چون رشتهی کارشان بیش از همه در دست وزن و قافیه است ، از اینرو سامانی در سخنانشان نیست و هفت یا هشت بیت که در یک غزل میآید تنها قافیه است که آنها را بهم میبندد.
👇
ستایشگریهایی که اینان کردهاند ، گذشته از آنکه از دیدهی نیکخویی بسیار زشتست و خود نمونهی پستی آنان میباشد ، از این باره هم زشتست که بجای آنکه کارهای نیکی را از آن پادشاه بشمارند (اگرچه بدروغ باشد) ، همه بآسمان و ریسمان پرداخته بگزافههای بسیار پرتی برخاسته و گاهی پندارهایی از خود پدید آوردهاند که بسرسام تبدار مانندهتر است تا بسخن کسی تندرست و هوشدار. همان انوری که ندانسته بسخنان خود چه نامی دهد ، «آنها را معجزه خوانَد یا ساحری» ، اینها نمونههایی از ستایشگریهای اوست :
گر ثور چو عقرب نشدی ناقص و بیچشم
در قبضهی شمشیر نشاندی دبران را
از ناصیهی کاهربا گرچه طبیعیست
سعی تو فروشوید رنگ یرقان را /
به تیغ کین تو آن را که کشته کرد اجل
خدای زنده نگرداندش به نفخهی صور /
گرگ از مهابت تو به ره مانده میش را
بردارد از زمین و بدوش شبان دهد
سلطان سنجر که همانا این شعرها در ستایش اوست جنگها کرده و فیروزیها بدست آورده و کشور پهناوری میداشت. شاعر که بچاپلوسی برخاسته بوده میتوانسته سخن از آنها راند. ولی نکرده و باین گفتههای پوچ که باز میگویم بسرسام تبدار بسیار ماننده است پرداخته.
گفتگو در آنست که سخنانی که حالشان اینهاست ، چه بسیار ناسزاست که کسانی برخیزند و دعوای «وحی» دربارهی آنها کنند. این لاف از شاعران سخنباز یاوهگو از لاف خدایی که میرزا حسینعلی بهاء زده کمتر نیست.
🔹 پانوشتها :
1ـ اصل : «بآیة».
2ـ رویه (همچون مویه) = ظاهر ، صورت.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📣 @PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
گر ثور چو عقرب نشدی ناقص و بیچشم
در قبضهی شمشیر نشاندی دبران را
از ناصیهی کاهربا گرچه طبیعیست
سعی تو فروشوید رنگ یرقان را /
به تیغ کین تو آن را که کشته کرد اجل
خدای زنده نگرداندش به نفخهی صور /
گرگ از مهابت تو به ره مانده میش را
بردارد از زمین و بدوش شبان دهد
سلطان سنجر که همانا این شعرها در ستایش اوست جنگها کرده و فیروزیها بدست آورده و کشور پهناوری میداشت. شاعر که بچاپلوسی برخاسته بوده میتوانسته سخن از آنها راند. ولی نکرده و باین گفتههای پوچ که باز میگویم بسرسام تبدار بسیار ماننده است پرداخته.
گفتگو در آنست که سخنانی که حالشان اینهاست ، چه بسیار ناسزاست که کسانی برخیزند و دعوای «وحی» دربارهی آنها کنند. این لاف از شاعران سخنباز یاوهگو از لاف خدایی که میرزا حسینعلی بهاء زده کمتر نیست.
🔹 پانوشتها :
1ـ اصل : «بآیة».
2ـ رویه (همچون مویه) = ظاهر ، صورت.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📣 @PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
83%
آری
11%
نه
6%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون نوروز (دو از دو)
2ـ نوروز در آینده روزبه همگان تواند بود
چنانکه در جای دیگری گفتهایم سالشماری ایرانی بهترین سالشماریست. این سالشماری گذشته از اینکه از بهار آغاز مییابد که خود سرسال طبیعی است در شماردن روزها و افزودن کبیسه هم درستتر از دیگر سالشماریهاست. از اینرو ما امیدمندیم در آینده مردمان دیگر (بویژه اروپاییان و آمریکاییان) این سالشماری را خواهند پذیرفت و نوروز روزبه همگان خواهد بود.
3ـ چگونه ما سر سال را گزاردیم
ما این سر سال را با آیین نیکی آغاز کردیم. اتاقی را با چراغ آبیرنگ روشن گردانیدیم. آبی ، رنگی نشان ماست. روی میز گل و سبزی درچیدیم ، شیرینی و خوردنی گزاردیم. چون آقایان ضیاء مقدم از مراغه و حسن چهرهنگار از اهواز در تهرانند با برخی یاران دیگر ، نزدیک بسر سال نشستی برپا گردانیده بگفتگو پرداختیم. سخن از جهان و گردش آن ، از آفریدگار و آیین او رفت.
گفته شد : کارها بسیار آشفته است و بیگمان جهان به یک راه بنبستی افتاده. ولی این جنگ و فشار نتیجه آن را خواهد داد که مردمان بگمراهی خود پی برند و در جستجوی شاهراه رستگاری باشند.
گفته شد : این جشن و پذیرش در سر سال بسیار بجاست. این معنایش آنست ما بدانیم سالی از زندگیمان پایان پذیرفته و سالی در آغاز یافتنست. و سالی گذشته و سالی میآید. از آنکه گذشته یادی کنیم و نیکیها و بدیهای خود را بسنجیم و برای آنکه میآید کارهای نیکی را باندیشه گزاریم.
سپس سخنانی از راه و کوششهای خود بمیان آوردیم و خدا را سپاس گزاردیم که ما را بچنین کوششهایی برانگیخته. سپاس گزاردیم که سال بسال فیروزتر بودهایم و میباشیم. سپس بپا برخاستیم و خردسالان را بجلو گرفته رو به خورایان[=مشرق] رده بستیم. آقای ضیاء نیایش یکم آذر را خواندند و همگی بزبان آوردیم : «ای پدید آورندهی جهان ، نامت بلند بادا» ، «نامت بلند بادا ، ای آفرندهی خورشید و ماه». (رویهی نیایش در همین سات[=صفحه] آورده شده). سپس گِرد میز نشسته و رادیو را باز کرده بخوردن شیرینی و شنیدن موسیقی پرداختیم.
ما دوست میداریم هر سال سرسال چنین گزارده شود. بجای هفتسین بیمعنی چیزهایی درمیان باشد که چشم و دل از آنها خوش ، و یا کام شیرین تواند بود. پندارپرستی بیکبار از میان برخیزد. دوست میداریم در چنین هنگامهایی چنانکه میشاید و چندانکه میشاید سخن از معنی جهان و زندگانی ، و از آمیغهای زندگانی بمیان آید. دوست میداریم با آفریدگار خورشید و ماه نیایشی رود.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون نوروز (دو از دو)
2ـ نوروز در آینده روزبه همگان تواند بود
چنانکه در جای دیگری گفتهایم سالشماری ایرانی بهترین سالشماریست. این سالشماری گذشته از اینکه از بهار آغاز مییابد که خود سرسال طبیعی است در شماردن روزها و افزودن کبیسه هم درستتر از دیگر سالشماریهاست. از اینرو ما امیدمندیم در آینده مردمان دیگر (بویژه اروپاییان و آمریکاییان) این سالشماری را خواهند پذیرفت و نوروز روزبه همگان خواهد بود.
3ـ چگونه ما سر سال را گزاردیم
ما این سر سال را با آیین نیکی آغاز کردیم. اتاقی را با چراغ آبیرنگ روشن گردانیدیم. آبی ، رنگی نشان ماست. روی میز گل و سبزی درچیدیم ، شیرینی و خوردنی گزاردیم. چون آقایان ضیاء مقدم از مراغه و حسن چهرهنگار از اهواز در تهرانند با برخی یاران دیگر ، نزدیک بسر سال نشستی برپا گردانیده بگفتگو پرداختیم. سخن از جهان و گردش آن ، از آفریدگار و آیین او رفت.
گفته شد : کارها بسیار آشفته است و بیگمان جهان به یک راه بنبستی افتاده. ولی این جنگ و فشار نتیجه آن را خواهد داد که مردمان بگمراهی خود پی برند و در جستجوی شاهراه رستگاری باشند.
گفته شد : این جشن و پذیرش در سر سال بسیار بجاست. این معنایش آنست ما بدانیم سالی از زندگیمان پایان پذیرفته و سالی در آغاز یافتنست. و سالی گذشته و سالی میآید. از آنکه گذشته یادی کنیم و نیکیها و بدیهای خود را بسنجیم و برای آنکه میآید کارهای نیکی را باندیشه گزاریم.
سپس سخنانی از راه و کوششهای خود بمیان آوردیم و خدا را سپاس گزاردیم که ما را بچنین کوششهایی برانگیخته. سپاس گزاردیم که سال بسال فیروزتر بودهایم و میباشیم. سپس بپا برخاستیم و خردسالان را بجلو گرفته رو به خورایان[=مشرق] رده بستیم. آقای ضیاء نیایش یکم آذر را خواندند و همگی بزبان آوردیم : «ای پدید آورندهی جهان ، نامت بلند بادا» ، «نامت بلند بادا ، ای آفرندهی خورشید و ماه». (رویهی نیایش در همین سات[=صفحه] آورده شده). سپس گِرد میز نشسته و رادیو را باز کرده بخوردن شیرینی و شنیدن موسیقی پرداختیم.
ما دوست میداریم هر سال سرسال چنین گزارده شود. بجای هفتسین بیمعنی چیزهایی درمیان باشد که چشم و دل از آنها خوش ، و یا کام شیرین تواند بود. پندارپرستی بیکبار از میان برخیزد. دوست میداریم در چنین هنگامهایی چنانکه میشاید و چندانکه میشاید سخن از معنی جهان و زندگانی ، و از آمیغهای زندگانی بمیان آید. دوست میداریم با آفریدگار خورشید و ماه نیایشی رود.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
86%
آری
10%
نه
3%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»
🖌 احمد کسروی
📝 نشست دوم : شعر سخنست و سخن باید از روی نیاز باشد (پنج از ده)
بماند که همان شاعران چه هجوها کردهاند ، چه دشنامها دادهاند ، چه سخنان زشتی را برشتهی شعر کشیدهاند. همان انوری تکهای گفته که در دیوانش هست و از زشتترین گفتههاست :
قاصد خویش را فرستادم
بتو پنهان پیامکی دادم
شعرهای پر از دشنام سوزنی و یغما و ابوالعلای شیروانی و شهاب تُرشیزی و هزلیات سعدی و دیگران را شنیدهاید. از شعرهای بسیار بیشرمانهی ایرجمیرزا و عشقی ناآگاه نمیباشید. هجوها و دشنامهای ادیبالممالک بگوشتان خورده است. ببینید تا چه اندازه ناسزاست که کسی آنها را «وحی» شمارد.
شنیدنیست وحید دستگردی که نامش شنیدهاید با ما دشمنی میکرد و پیامها میفرستاد که «شعر وحی است». سلطانزادهی ما در پاسخ ، پیام فرستاده بود : «آیا شعرهای عشقی که در هجو خود شماست نیز وحی است؟!».
از بس بد شاعران گفته نشده کار باینجاها کشیده. همین داستان هجو و دشنام لکهی ننگی در تاریخ ایرانست. در آیین اسلام شاعر هجوگو کشتنی میبوده و همان باید بود. شاعر هجوگو چون سگ هار است. در تاریخهای عثمانی خواندهام ، در استانبول «نفعی» نام شاعری میبوده که این و آن را هجو میکرده. بفتوای شیخالاسلام سرش را بریدهاند. ولی در ایران از نافهمی و بیچارگی هجونامهها را نگه داشتهاند ، در کتابها نوشتهاند ، خوانده و لذت بردهاند ، بچاپ رسانیده در همه جا پراکندهاند. سپس کار بجایی رسیده که همان شاعران را همپایهی برانگیختگان و شعرهای آنها را از سرچشمهی «وحی» دانند .. نیک گفتهاند : بدهکار را چون دنبال نکنی بستانکار گردد.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📣 @PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
📝 نشست دوم : شعر سخنست و سخن باید از روی نیاز باشد (پنج از ده)
بماند که همان شاعران چه هجوها کردهاند ، چه دشنامها دادهاند ، چه سخنان زشتی را برشتهی شعر کشیدهاند. همان انوری تکهای گفته که در دیوانش هست و از زشتترین گفتههاست :
قاصد خویش را فرستادم
بتو پنهان پیامکی دادم
شعرهای پر از دشنام سوزنی و یغما و ابوالعلای شیروانی و شهاب تُرشیزی و هزلیات سعدی و دیگران را شنیدهاید. از شعرهای بسیار بیشرمانهی ایرجمیرزا و عشقی ناآگاه نمیباشید. هجوها و دشنامهای ادیبالممالک بگوشتان خورده است. ببینید تا چه اندازه ناسزاست که کسی آنها را «وحی» شمارد.
شنیدنیست وحید دستگردی که نامش شنیدهاید با ما دشمنی میکرد و پیامها میفرستاد که «شعر وحی است». سلطانزادهی ما در پاسخ ، پیام فرستاده بود : «آیا شعرهای عشقی که در هجو خود شماست نیز وحی است؟!».
از بس بد شاعران گفته نشده کار باینجاها کشیده. همین داستان هجو و دشنام لکهی ننگی در تاریخ ایرانست. در آیین اسلام شاعر هجوگو کشتنی میبوده و همان باید بود. شاعر هجوگو چون سگ هار است. در تاریخهای عثمانی خواندهام ، در استانبول «نفعی» نام شاعری میبوده که این و آن را هجو میکرده. بفتوای شیخالاسلام سرش را بریدهاند. ولی در ایران از نافهمی و بیچارگی هجونامهها را نگه داشتهاند ، در کتابها نوشتهاند ، خوانده و لذت بردهاند ، بچاپ رسانیده در همه جا پراکندهاند. سپس کار بجایی رسیده که همان شاعران را همپایهی برانگیختگان و شعرهای آنها را از سرچشمهی «وحی» دانند .. نیک گفتهاند : بدهکار را چون دنبال نکنی بستانکار گردد.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📣 @PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
80%
آری
16%
نه
4%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 احمد کسروی
🔸 یک کار رادمردانه (یک از یک)
چنانکه نوشته بودیم کتاب «ورجاوندبنیاد» که کسانی از دشواری زبان آن گلهمند میبودند آقای سلطانزاده آن را بزبان عادی (زبان روزنامهها) برگردانیده و بچاپ رسیده.
این هفته یکی از بازرگانان یزدی 2000 ریال پول فرستاده و چنین پیام داده : «این کتاب بسیار لازم است که مردم بخوانند. از این پول یا نسخههایی را در اختیار بیچیزان گزارید که مجانی بگیرند یا از بهای فروش آن بکاهید» و خواهش کرده که نام او را پوشیده داریم.
بخدا سپاس میگزاریم که اینگونه مردان نیکخواه درمیان ایرانیان فراوانست. سپاس میگزاریم که با همهی گزندها و آسیبها که باین تودهی بدبخت رسیده و صد گونه گمراهی و آلودگی بهم آمیخته رادمردی از میان نرفته.
چنانکه بارها نوشتهایم این توده را چارهای جز پاک شدن از این گمراهیها و آلودگیها نیست. ما نخواهیم توانست با این اندیشههای پراکنده که درمیان توده است بجایی رسیم.
امروز بهترین کارها این کوششهاییست که ما در راه نبرد با گمراهیها میکنیم. خجسته آن پولهایی که در این راه بکار میرود. ما هشتاد نسخه از کتاب را در اختیار کمچیزان خواهیم گزاشت.
این کتاب «ورجاوندبنیاد» ، ما نمیخواهیم از آن ستایش نویسیم. این نه شاینده است که ما کتاب خود را بستاییم. ولی آرزومندیم هر کسی این را یک بار بخواند و باندیشه سپارد ، خرد خدادادی را داور گرداند ، بخواند و اگر ایرادی یافت بگوید و بنویسد ، و اگر نیافت بپذیرد و با ما همآواز گردد.
در این کتاب از بزرگترین و ارجدارترین زمینهها گفتگو رفته : از خدا ، از گوهر آدمی ، از روان ، از خرد ، از آیین زندگانی ، از برانگیختگی ، از دین ، از جهان آینده سخن رانده شده و در هر زمینه دلیلهای بسیار استوار و ساده یاد گردیده. اینها چیزهاییست که هر کسی باید بداند.
جدایی میانهی آدمی با چهارپایان و جانوران در اینجاست که خدا بآدمیان فهم و خرد داده که حقایقی را دریابند و زندگی از روی بینش کنند. آن حقایقی که هر کسی باید بداند در این کتاب بگفتگو گزارده شده و ما تنها آن میخواهیم که هر کس این کتاب را بخواند و بفهمد و بیش از این نمیخواهیم.
اکنون که این سطرها را مینویسم نامهای از نقوی پاکباز رسیده که روبرویم باز است. در این نامه آقای پاکباز تکههایی نوشته که هر یکی به تنهایی درخور گفتگوی بسیار میباشد. از جمله مینویسد : «پزشکی هست که به بیماران هم دارو میخوراند و هم دعا نوشته میدهد. با آنکه درس پزشکی خوانده عقیدهمند است که با دعا نیز میتوان به بیماریها چاره کرد».
پیداست که آن پزشک دعوای دین میدارد و این رفتار خود را دینداری میشناسد. اگر از خودش بپرسید با پیشانی باز خواهد گفت : «آری ما باید شفا را از خدا خواهیم. دعا بهتر از دواست».
این یک نافهمیست که انبوه مردم گرفتارند. در همین تهران از یکسو انجمنهایی برپا میشود و تلاشهایی میشود و کوششهایی میرود دربارهی آنکه مردم خود را پاکیزه نگه دارند و از شپش تیفوس دور باشند. از آنسوی ملایان در منبر داد میزنند : «مردم اینها چیه؟!. کارها دست خداست. شپش چه کاره است؟!..».
این یک نمونه از صد گونه گمراهیست که این توده را گرفتار گردانیده. اینها همه از آنجاست که معنی راست دین را نمیدانند ، از حقایق زندگی آگاه نمیباشند.
بیست ملیون مردم بآتش نادانی افتاده میسوزند.
آنچه اینان دینداری میشناسند خود بیدینی و خداناشناسیست. آن پزشک اگر دین را بمعنی راستش شناخته بودی این دانستی که خدایی که بیماری بمردمان داده چارهاش را هم در درمان و دارو گزارده. این دانستی که دعا را هیچ سودی دربارهی بیماری نخواهد بود.
این ملایان اگر خدا را شناختندی این دریافتندی که خدا برای گردش اینجهان آیینی نهاده و هیچ کاری بیرون از آن آیین نتواند بود. این دریافتندی که هر آنچه پزشکان دانستهاند و دستور میدهند راستست و نباید جلو آنها را گرفت.
چه این ملایان و چه آن پزشک اگر کتاب بنیاد [نام کوتاه کتاب ورجاوندبنیاد] را خواندندی معنی راست دین را دانسته و از آمیغهای زندگانی آگاه شده هم خودشان از گمراهی بیرون آمدندی ، و هم زیان نادانیهای ایشان بیشتر از این بمردم نرسیدی.
اینست میگوییم : یکی از بهترین کارها آنست که این کتاب و مانندهای آن درمیان توده پراکنده شود.
اینست میگوییم : خجسته آن پولی که در چنین راهی بکار رود.
این کتاب شایندهی آنست که در هر خاندانی نسخهای از آن باشد و هر پدری که میخواهد بایای پدری خود را بکار بندد شب یا روز هر زمان که فرصتی هست فرزندان را بسر خود گرد آورد و از این کتاب بآنان خواند و یکایک حقایق را در دلهای ایشان جایگیر گرداند.
———————————-
🖌 احمد کسروی
🔸 یک کار رادمردانه (یک از یک)
چنانکه نوشته بودیم کتاب «ورجاوندبنیاد» که کسانی از دشواری زبان آن گلهمند میبودند آقای سلطانزاده آن را بزبان عادی (زبان روزنامهها) برگردانیده و بچاپ رسیده.
این هفته یکی از بازرگانان یزدی 2000 ریال پول فرستاده و چنین پیام داده : «این کتاب بسیار لازم است که مردم بخوانند. از این پول یا نسخههایی را در اختیار بیچیزان گزارید که مجانی بگیرند یا از بهای فروش آن بکاهید» و خواهش کرده که نام او را پوشیده داریم.
بخدا سپاس میگزاریم که اینگونه مردان نیکخواه درمیان ایرانیان فراوانست. سپاس میگزاریم که با همهی گزندها و آسیبها که باین تودهی بدبخت رسیده و صد گونه گمراهی و آلودگی بهم آمیخته رادمردی از میان نرفته.
چنانکه بارها نوشتهایم این توده را چارهای جز پاک شدن از این گمراهیها و آلودگیها نیست. ما نخواهیم توانست با این اندیشههای پراکنده که درمیان توده است بجایی رسیم.
امروز بهترین کارها این کوششهاییست که ما در راه نبرد با گمراهیها میکنیم. خجسته آن پولهایی که در این راه بکار میرود. ما هشتاد نسخه از کتاب را در اختیار کمچیزان خواهیم گزاشت.
این کتاب «ورجاوندبنیاد» ، ما نمیخواهیم از آن ستایش نویسیم. این نه شاینده است که ما کتاب خود را بستاییم. ولی آرزومندیم هر کسی این را یک بار بخواند و باندیشه سپارد ، خرد خدادادی را داور گرداند ، بخواند و اگر ایرادی یافت بگوید و بنویسد ، و اگر نیافت بپذیرد و با ما همآواز گردد.
در این کتاب از بزرگترین و ارجدارترین زمینهها گفتگو رفته : از خدا ، از گوهر آدمی ، از روان ، از خرد ، از آیین زندگانی ، از برانگیختگی ، از دین ، از جهان آینده سخن رانده شده و در هر زمینه دلیلهای بسیار استوار و ساده یاد گردیده. اینها چیزهاییست که هر کسی باید بداند.
جدایی میانهی آدمی با چهارپایان و جانوران در اینجاست که خدا بآدمیان فهم و خرد داده که حقایقی را دریابند و زندگی از روی بینش کنند. آن حقایقی که هر کسی باید بداند در این کتاب بگفتگو گزارده شده و ما تنها آن میخواهیم که هر کس این کتاب را بخواند و بفهمد و بیش از این نمیخواهیم.
اکنون که این سطرها را مینویسم نامهای از نقوی پاکباز رسیده که روبرویم باز است. در این نامه آقای پاکباز تکههایی نوشته که هر یکی به تنهایی درخور گفتگوی بسیار میباشد. از جمله مینویسد : «پزشکی هست که به بیماران هم دارو میخوراند و هم دعا نوشته میدهد. با آنکه درس پزشکی خوانده عقیدهمند است که با دعا نیز میتوان به بیماریها چاره کرد».
پیداست که آن پزشک دعوای دین میدارد و این رفتار خود را دینداری میشناسد. اگر از خودش بپرسید با پیشانی باز خواهد گفت : «آری ما باید شفا را از خدا خواهیم. دعا بهتر از دواست».
این یک نافهمیست که انبوه مردم گرفتارند. در همین تهران از یکسو انجمنهایی برپا میشود و تلاشهایی میشود و کوششهایی میرود دربارهی آنکه مردم خود را پاکیزه نگه دارند و از شپش تیفوس دور باشند. از آنسوی ملایان در منبر داد میزنند : «مردم اینها چیه؟!. کارها دست خداست. شپش چه کاره است؟!..».
این یک نمونه از صد گونه گمراهیست که این توده را گرفتار گردانیده. اینها همه از آنجاست که معنی راست دین را نمیدانند ، از حقایق زندگی آگاه نمیباشند.
بیست ملیون مردم بآتش نادانی افتاده میسوزند.
آنچه اینان دینداری میشناسند خود بیدینی و خداناشناسیست. آن پزشک اگر دین را بمعنی راستش شناخته بودی این دانستی که خدایی که بیماری بمردمان داده چارهاش را هم در درمان و دارو گزارده. این دانستی که دعا را هیچ سودی دربارهی بیماری نخواهد بود.
این ملایان اگر خدا را شناختندی این دریافتندی که خدا برای گردش اینجهان آیینی نهاده و هیچ کاری بیرون از آن آیین نتواند بود. این دریافتندی که هر آنچه پزشکان دانستهاند و دستور میدهند راستست و نباید جلو آنها را گرفت.
چه این ملایان و چه آن پزشک اگر کتاب بنیاد [نام کوتاه کتاب ورجاوندبنیاد] را خواندندی معنی راست دین را دانسته و از آمیغهای زندگانی آگاه شده هم خودشان از گمراهی بیرون آمدندی ، و هم زیان نادانیهای ایشان بیشتر از این بمردم نرسیدی.
اینست میگوییم : یکی از بهترین کارها آنست که این کتاب و مانندهای آن درمیان توده پراکنده شود.
اینست میگوییم : خجسته آن پولی که در چنین راهی بکار رود.
این کتاب شایندهی آنست که در هر خاندانی نسخهای از آن باشد و هر پدری که میخواهد بایای پدری خود را بکار بندد شب یا روز هر زمان که فرصتی هست فرزندان را بسر خود گرد آورد و از این کتاب بآنان خواند و یکایک حقایق را در دلهای ایشان جایگیر گرداند.
———————————-
پرچم هفتگی ـ شمارهی دوم ـ 5 فروردین ماه 1323
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
94%
آری
6%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.