🔶 روزبه مشروطه
🖌 نویساد تلگرام
🔸 بخش چهار از پنج
موانع دمکراسی در ایران
👇
🖌 نویساد تلگرام
🔸 بخش چهار از پنج
موانع دمکراسی در ایران
«نخستین مانعِ جنبش مشروطه. مانع نخست ناآشنایی مردم بمعنی مشروطه و مهیا نبودن برای چنان زندگانی بود.
اجرای مشروطه در یک کشوری تنها با آن نیست که پادشاه مستبدی را برانند و یک مجلسی برپا کنند و یک قانون اساسی تدوین نمایند. بلکه یک شرط اساسی آنست که مردم خود را برای زندگانی با اصول مشروطه آماده گردانند.
زیستن در زیر بیرق مشروطه مشروط بآنست که هر فردی از افراد کشور خود را مسئول کارها بداند و در هر گامی که برمیدارد و هر اقدامی که میکند سود کشور را منظور دارد [1] و اگر روزی نیاز افتاد برای جانفشانی و فداکاری حاضر باشد.
ایرانیان در نتیجهی آنکه سالیان دراز با استبداد بسر برده بودند و مشروطه آن روزی که رواج گرفت کسانی نبودند که با گفتن و نوشتن معنی درست آن را بمردم بفهمانند و برای چنان زندگانی آمادهشان گردانند ، از اینرو جنبش با آن تندی که پیش رفته بود درمیان تودهی انبوه ریشه ندوانید». (دفاع در دیوان کیفر ، ص 45 ، 1321)
«اینکه مشروطه در ایران به نتیجهی نیکی نرسید همین دلیلست که در این کشور آلودگیهایی هست ، و باید جست آن آلودگیها را پیدا کرد و بچاره پرداخت.
آلودگیهای ایران چیست؟.. آلودگیهای ایران همان بدآموزیها و کیشهای پراکندهی گوناگونست که شرح دادهایم. مشروطه را نیز همینها بینتیجه گزاردند». (پرچم نیمهماهه ص335 ، تیر 1322)
«در ایران سنگ بزرگ دیگری در راه پیشرفت مشروطه[=دمکراسی] هست ، و آن کیشهای گوناگون و صوفیگری و خراباتیگری و مانند اینهاست.
میباید آشکاره گفت : مشروطه که بکشور دلبستگی داشتن و در راه آن جانفشانی کردنست ، با صوفیگری که بنیادش خوار داشتن جهان و بگوشهای خزیدن [و] مفت خوردن است نتواند ساخت.
با خراباتیگری که پایهاش دم غنیمت دانستن و مست بودن و بگذشته و آینده پروا ننمودنست نتواند ساخت.
با شیعیگری که آغاز و انجامش دل بمردگان بستن و رشتهی کارها را در دست آنان دانستن و چشم براه امام ناپیدا دوختنست نتواند ساخت». («سیزدهم مرداد1323» ، ص 5)
«اینکه مشروطه در ایران به نتیجهی نیکی نرسیده و رُویهی[شکل] بسیار ناستودهای بخود گرفته ، انگیزههای [علت] بسیاری میدارد ، و یکی از انگیزههای بزرگ آن (بلکه بزرگترین انگیزهی آن) همین ناسازگاری با کیش شیعی و برخورد با دستورهای آن میباشد». (دولت بما پاسخ دهد ، ص17 ، 1323)
«همان یادگارهای زمان مغول که شما هواداری از آنها مینمایید از هر باره با اندیشهی دمکراسی مخالفست. زیرا از یکسو بنای همهی آنها بشاهپرستی و زیردستی و زبونیست. همان گلستان سعدی ، همان بوستانش برای دورهی دمکراسی زهر است ، همان خمسهی نظامی با اندیشهی مشروطه مخالفست ، همان پندها و اندرزها که آنان سرودهاند برای این دوره بسیار زیانآور است :
پادشاهان از برای مصلحت صد خون کنند ، صلاح مملکت خویش خسروان دانند ، رخنهگرِ ملک سرافکنده به ، پادشه سایهی خدا باشد ،
هر عیب که سلطان بپسندد هنر است.
پیش خرد شاهی و پیغمبری چون دو نگینند به یک انگشتری
اینها سخنان نیک آن زمانست ولی برای این زمان سراپا زیان میباشد و بودن اینها ناگزیر است که جلو پیشرفت اندیشهی دمکراسی را بگیرد. از یکسو هم مبنای مشروطه بآنست که مردم کشور را خانهی خود بدانند و در راه آبادی آن از هیچ کوششی بازنایستند و برای نگهداریش از سر و جان بگذرند. در حالی که سراپای گفتههای آن شاعران بر اینست که کوشش سودی ندارد : «بودنیها بوده است».
بخت و دولت بکاردانی نیست جز بتأیید آسمانی نیست
خون خوری گر طلب روزیِ ننهاده کنی
جهان و هرچه درو هست هیچ در هیچست.
اگر روزی بدانش درفزودی ز نادان تنگ روزیتر ندیدی
خوش باش ندانی ز کجا آمدهای می خور که ندانی بکجا خواهی رفت
فلک بمردم نادان دهد زمام مراد
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند
اینها و صد مانند اینها که فلسفهی بیغیرتی و تنبلی است دیوانهای شاعران را پر کرده است و شما میبینید که پیاپی آنها را بچاپ رسانیده بدست جوانان میدهند و بدینسان اندیشهی کوشش و میهنپرستی را در دلهای آنان سست میگردانند». (پرچم روزانه 15/9/1321)
«كنون ما اگر «وحدت ملی» یا «یگانگی توده» میخواهیم باید با همهی اینها نبرد كنیم و همهی اینها را از میان برداریم. گذشته از اینها باید اندیشه و آرمان یكی باشد. مردم را بهمدیگر جز اندیشه و آرمان نبندد. صد تن یا هزار تن كه در یكجا گرد آمدهاند شما اگر بخواهید آنان را یكی گردانید با زنجیر یا طناب كه بهم نخواهید بست ، و باید همهی ایشان را دارای یك اندیشه و یك آرمان (مقصد) گردانید. وگرنه از هم جدا و پراكندهاند ، اگرچه در یكجا باشند و اگرچه با زبان دعوای یگانگی[=اتحاد] كنند». (پرچم روزانه 11/12/1320)
👇
🔹 پانوشت :
1ـ یکی از راهنماییهای ارجدار کسروی پندیست در همین زمینه : «هر کاری که میکنید سود توده را بدیده گیرید».
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
1ـ یکی از راهنماییهای ارجدار کسروی پندیست در همین زمینه : «هر کاری که میکنید سود توده را بدیده گیرید».
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
88%
آری
12%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
✴️ نامهی یکی از خوانندگان
بمناسبت روزبه مشروطه و نگارهای که همراه آن فرستاده
به نام پاک آفریدگار
درود بر همه آزادی خواهان ایران
من اغلب درباره تاریخ ایران فکر میکنم و با خود میگویم چه چیز باعث شد این کشور به این حال و روز بیفتد چه چیز بیشتر از همه در شکل دادن این کشور دخیل بوده آیا دین اسلام، حمله اعراب باعث بدبختی ایران بوده این چرخش تاریخی که در ایران میبینیم از کی آغاز شده از کی بوده که این سرزمین به این حال و روز افتاده اصلاً چرا ما در بین ملل خوشبخت عالم جایی نداریم چرا همیشه از زندگی ناله میکنیم اما نمیدانیم چگونه حال خود را تغییر دهیم برای من هم این پرسشها شکل گرفته بود تا وقتی که با کسروی آشنا شدم و این روشنفکر روشنگر را شناختم
من فهمیدم حمله اعراب و دین اسلام باعث بدبختی ما نبودند هرچند اسلام امروز دیگر مانند گذشته پاک نیست آن چیزی که امروز حال ما را ساخته بیشتر از همه جنبش مشروطیت و علل ناانجام ماندن آن است یعنی در سال ۱۲۸۵ ایرانیان به فکر آزادی حکومت قانون و اصلاحات اجتماعی و فرهنگی بودند میخواستند یکی از ملل پیشتاز جهان باشند اما نشد آیا ایرانیان شایستگی نداشتند؟ یا نیروهای مغزیشان از سایر ملل کمتر بود آخر دلیلش چه بود؟ چرا ایرانیان موفق نشدند؟ امروز پس از ۱۱۷سال از امضا شدن فرمان مشروطیت ما ایرانیان همچنان به دنبال آزادی هستیم همچنان میخواهیم یکی از ملل پیشرو جهان باشیم خوب آیا راهش این نیست که اول بفهمیم چرا در گذشته شکست خوردیم ؟
کسروی از ۱۶ سالگی با مشروطه و فکر آزادی آشنا شد و تا پایان عمر فرزند انقلاب مشروطه باقی ماند و از آن پاسداری کرد قهرمانان واقعی آن را شناساند و دشمنان آن را سرزنش کرد حتی زمانی که در اروپا دیکتاتوریها روی کار می آمدند مانند هیتلر،موسیلینی و.... و به او میگفتند که مشروطه قدیمی شده است و شیوه حکومت همان چیزی است که هیتلر و امثال آن میگویند کسروی در پاسخ میگفت شیوه حکومت و مشروطه بازیچه بچگان نیست که قدیمی شود یا از روی هوس از آن سیر شویم مشروطه بهترین شکل حکومت و آخرین نتیجه اندیشه آدمی است.
کسروی در مطالعاتی که در تاریخ ایران و مشروطه کرده بود به این نتیجه رسید که علت ناانجام ماندن انقلاب مشروطه بیشتر از همه به خاطر ناآگاهی و اندیشه مردم ایران است او میگفت مشروطه بیشتر از برپا کردن مجلس و قانون اساسی و دولت است مشروطه یعنی شایستگی توده برای سررشته داری اوضاع کشور تا توده مردم شایسته نباشند یک نفر پیدا میشود که به آنها فرمان براند کسروی میدانست مهمترین علت نادانی در ایران کیشهای پراکنده آن است پس با همه آنها به نبرد پرداخت و زیانهای آنها به زندگانی را شمرد از همه آنها مهمتر دستگاه ملایان و کیش شیعی بود کیشی که از بنیاد به آزادی، حکومت قانون و مشروطه مخالف است پس کسروی زیان و خطر آن را هشدار داد افسوس که فریاد هشدارهای او را کمتر کسی شنید.
کسروی همیشه به دنبال آزادی، گسترش تفکر و اندیشه در ایران بود میخواست اندیشههایمان یکی کنیم تا آزادیمان را حفظ و به دست آوریم .او در کتاب سوزان از یارانش میخواست که کتابهای زیانمند خود را بسوزانند که این کار کاملاً آزادانه بود اما کسانی که با کسروی و یارانش بدرفتاری کردند همیشه هم قانون را زیر پا گذاشتند هم به آزادی دهن کجی کردند فقط برای آنکه برای ملایان که دشمن آزادی هستند دم تکان دهند یا بدخواهی خود را به این کشور انجام دهند.
کسروی همیشه میگفت پیروان کیشها از کیش خود بیخبر هستند پس بگذارید آنها کیش خود را بشناسند و در انجمنی سران هر کیش دلیلهای خردمندانه برای کیش خود یاد کنند تا بعد مردم از روی آن دلیلها داوری کنند اما خب بدخواهان با انگ توهین به دین و اسلام خواستند او را خاموش کنند و اما غافل از اینکه پیشرفت جهان و آزادی خاموشی بردار نیست حتی اگر چند گاهی جلوی آن را بگیرند
امروز که ما میدانیم این کیشها و دستگاه ملایان سراپا زیان است کاری را که باید انجام میدادیم تا به آزادی برسیم امروز باید انجام بدهیم و این کیش سرپا زیان را براندازیم و به جای آن خرد ، حکومت قانون و آزادی را جایگزین کنیم.
بمناسبت روزبه مشروطه و نگارهای که همراه آن فرستاده
به نام پاک آفریدگار
درود بر همه آزادی خواهان ایران
من اغلب درباره تاریخ ایران فکر میکنم و با خود میگویم چه چیز باعث شد این کشور به این حال و روز بیفتد چه چیز بیشتر از همه در شکل دادن این کشور دخیل بوده آیا دین اسلام، حمله اعراب باعث بدبختی ایران بوده این چرخش تاریخی که در ایران میبینیم از کی آغاز شده از کی بوده که این سرزمین به این حال و روز افتاده اصلاً چرا ما در بین ملل خوشبخت عالم جایی نداریم چرا همیشه از زندگی ناله میکنیم اما نمیدانیم چگونه حال خود را تغییر دهیم برای من هم این پرسشها شکل گرفته بود تا وقتی که با کسروی آشنا شدم و این روشنفکر روشنگر را شناختم
من فهمیدم حمله اعراب و دین اسلام باعث بدبختی ما نبودند هرچند اسلام امروز دیگر مانند گذشته پاک نیست آن چیزی که امروز حال ما را ساخته بیشتر از همه جنبش مشروطیت و علل ناانجام ماندن آن است یعنی در سال ۱۲۸۵ ایرانیان به فکر آزادی حکومت قانون و اصلاحات اجتماعی و فرهنگی بودند میخواستند یکی از ملل پیشتاز جهان باشند اما نشد آیا ایرانیان شایستگی نداشتند؟ یا نیروهای مغزیشان از سایر ملل کمتر بود آخر دلیلش چه بود؟ چرا ایرانیان موفق نشدند؟ امروز پس از ۱۱۷سال از امضا شدن فرمان مشروطیت ما ایرانیان همچنان به دنبال آزادی هستیم همچنان میخواهیم یکی از ملل پیشرو جهان باشیم خوب آیا راهش این نیست که اول بفهمیم چرا در گذشته شکست خوردیم ؟
کسروی از ۱۶ سالگی با مشروطه و فکر آزادی آشنا شد و تا پایان عمر فرزند انقلاب مشروطه باقی ماند و از آن پاسداری کرد قهرمانان واقعی آن را شناساند و دشمنان آن را سرزنش کرد حتی زمانی که در اروپا دیکتاتوریها روی کار می آمدند مانند هیتلر،موسیلینی و.... و به او میگفتند که مشروطه قدیمی شده است و شیوه حکومت همان چیزی است که هیتلر و امثال آن میگویند کسروی در پاسخ میگفت شیوه حکومت و مشروطه بازیچه بچگان نیست که قدیمی شود یا از روی هوس از آن سیر شویم مشروطه بهترین شکل حکومت و آخرین نتیجه اندیشه آدمی است.
کسروی در مطالعاتی که در تاریخ ایران و مشروطه کرده بود به این نتیجه رسید که علت ناانجام ماندن انقلاب مشروطه بیشتر از همه به خاطر ناآگاهی و اندیشه مردم ایران است او میگفت مشروطه بیشتر از برپا کردن مجلس و قانون اساسی و دولت است مشروطه یعنی شایستگی توده برای سررشته داری اوضاع کشور تا توده مردم شایسته نباشند یک نفر پیدا میشود که به آنها فرمان براند کسروی میدانست مهمترین علت نادانی در ایران کیشهای پراکنده آن است پس با همه آنها به نبرد پرداخت و زیانهای آنها به زندگانی را شمرد از همه آنها مهمتر دستگاه ملایان و کیش شیعی بود کیشی که از بنیاد به آزادی، حکومت قانون و مشروطه مخالف است پس کسروی زیان و خطر آن را هشدار داد افسوس که فریاد هشدارهای او را کمتر کسی شنید.
کسروی همیشه به دنبال آزادی، گسترش تفکر و اندیشه در ایران بود میخواست اندیشههایمان یکی کنیم تا آزادیمان را حفظ و به دست آوریم .او در کتاب سوزان از یارانش میخواست که کتابهای زیانمند خود را بسوزانند که این کار کاملاً آزادانه بود اما کسانی که با کسروی و یارانش بدرفتاری کردند همیشه هم قانون را زیر پا گذاشتند هم به آزادی دهن کجی کردند فقط برای آنکه برای ملایان که دشمن آزادی هستند دم تکان دهند یا بدخواهی خود را به این کشور انجام دهند.
کسروی همیشه میگفت پیروان کیشها از کیش خود بیخبر هستند پس بگذارید آنها کیش خود را بشناسند و در انجمنی سران هر کیش دلیلهای خردمندانه برای کیش خود یاد کنند تا بعد مردم از روی آن دلیلها داوری کنند اما خب بدخواهان با انگ توهین به دین و اسلام خواستند او را خاموش کنند و اما غافل از اینکه پیشرفت جهان و آزادی خاموشی بردار نیست حتی اگر چند گاهی جلوی آن را بگیرند
امروز که ما میدانیم این کیشها و دستگاه ملایان سراپا زیان است کاری را که باید انجام میدادیم تا به آزادی برسیم امروز باید انجام بدهیم و این کیش سرپا زیان را براندازیم و به جای آن خرد ، حکومت قانون و آزادی را جایگزین کنیم.
✴️ ساختار و ساختارساز ✴️
🖌 نویساد تلگرام
🔸 بخش پنج از نه
محمود : ببینید در زمان قاجاریان که مردم سختی فراوان میکشیدند ، دلسوزان کشور گمان داشتند که اگر یک شاه یا صدراعظم خوبی بر سر کار بیاید کارها درست خواهد شد. بعد که کسانی مانند امیرکبیر و قائممقام جان خود را در راه خدمت به کشور از دست دادند ، کسانی از بزرگان کشور که اروپا و قانونمندی آن کشورها را دیده بودند گفتند باید قانون باشد ـ قانونی که جلو ستمگری را بگیرد. مثلاً شاه نتواند بدلخواه و از روی هوس یا ترس یک صدراعظم بافهم و فداکارش را بکشد. خودتان مثال از مستشارالدوله زدید که همچون میرزا ملکمخان و حاجیمیرزا حسینخان سپهسالار و امینالدوله خواهان برقراری قانون بودند. ملکمخان در لندن بود و از آنجا روزنامهای بنام قانون منتشر کرده به ایران میفرستاد که بزرگانِ مردم پنهانی میخواندند و بیدار میشدند. پس از آن هم مشروطهخواهان با گرفتن فرمان مشروطه راه را برای یک قانون اساسی پیشرفتهی اروپایی باز کردند و هم شکل کشورداری یا حکومت را پس از چند هزار سال چنان تغییر دادند که شاه در آن حکومت وظیفهی چندانی نداشت. تصمیمهای کشوری میبایست بدست نمایندگان مردم در مجلس تصویب و به اجرا گذارده شود. با اینهمه کمتر از بیست سال بعد که حکومت بدست رضاشاه افتاد ، او مشروطه را بهم زد و مجلس را بازیچهی دست خود کرد و یک نظام دیکتاتوری برپا نمود. با اینهمه مردم تا نیمههای پادشاهیش از آن وضع راضی بودند.
امروز با این اتفاقهایی که افتاده ، دیگر نمیتوانیم اِشکال را تنها در حکومت ببینیم. این قضاوت دیگر نادرست است. ریشهی گرفتاریها را نادیده گرفتن است.
یک نتیجهی قطعی اینست که دیکتاتوری در این جامعه ریشه دارد و کوششهایی که پیشینیان ما کردهاند ، ریشهی دیکتاتوری را نتوانسته خشک کند. این کشور هزاران سال با دیکتاتوری اداره شده و مردم با آن شیوه بار آمدهاند. اساساً اگر ملاحظه را کنار بگذاریم ، بیشتر ایرانیان دارای روحیهی دیکتاتوریاند. منتها چون کارهای بزرگ در دستشان نیست آن روحیه چندان بروز نمیکند. شما اگر برفتار مردم با زیردستان و زمینخوردگان خوب توجه کنید این را میفهمید. میان دیکتاتورمآبانه رفتار کردن تا دمکرات بودن فاصله بسیار است. میتوانیم اینطور بگوییم : در این کشور دمکراسی موانع بسیاری دارد و بدتر آن که به آنها بیاعتنایی فراوان شده. در نتیجه هر تحولی در کشور شده به دمکراسی نینجامیده.
نتیجهی دیگر آنست که بهبود و پیشرفت در هر زمینه را از حکومت انتظار داشتن قبلاً چندان درست نبود ، امروز نادرستتر است. زیرا در گذشته حکومت عبارت بود از یک شاه و یک دسته صدراعظم و وزیر و حاکم و تعدادی زیردستان ایشان و دستههایی از فراشان و لشکری از قزاقان. کارها همه بدست آنها انجام میشد. مردم در کشورداری هیچ دخالتی نداشتند. ولی امروز زندگی مردم در شهرها و روستاها مانند گذشته ساده نیست. بسیار پیچیدهتر است و حکومتها نه تنها در ایران بلکه در سراسر جهان برای آنکه کشور را خوب راه برند نیازمند سازمانهایی از مردم هستند : مجلس ، رسانهها ، سازمانهای مردم نهاد ، اتحادیهها ، احزاب ، آموزشگاهها ، سازمانهای مستقل (مثال : دادگاهها و تشکلهای دانشگاهی) ، کسان برجسته و پیش افتاده در کشور و مانند اینها. اینها امروز کارها و وظایفی را بگردن دارند که پیش از مشروطه هیچ انجام نمیشد یا حکومتها بطور ناقص انجام میدادند ـ کارهایی که اگر آزادانه و فعالانه انجام شود به بهبود زندگی و پیشرفت جامعه کمک بسیار میکند. امروز مشارکت مردم در راه بردن جامعه تأثیر بسیار دارد و مانند زمانهای گذشته نیست که کار کشور تنها متکی به پادشاه یا اطرافیانش باشد. اینها سنگرهایی از مردم است که حکومتهای خودکامه رفتهرفته از دست مردم درآوردهاند.
این البته برای مردمی که روزنهی امیدی نمیبینند خبر خوبیست. زیرا خواهند دانست که اگر از راهش درآیند میتوانند سنگرهایی را که از دست دادهاند یکایک بدست آورند و کفهی قدرت را بسود جبههی مردم سنگین کنند.
قاسم : من رد نمیکنم که ما در ایران دمکراسی نداریم. ولی حکومت ، حکومت درستی باشد ، مانند یک آموزگار دلسوز و باسواد که شاگردانش هرچند ضعیفپایه یا بیعلاقه به درس باشند ، آنها را به درس و یادگیری علاقهمند میکند ، حکومتِ درست میتواند قانونهای خوب بگذارد و همچنین مردم را به دمکراسی پایبند کند. مشکلات آنها را رفع کند و بودجهی کشور را بجای پروژههایی که سودی برای مردم ندارد ، برای فرهنگ و رفاهشان بکار اندازد.
👇
🖌 نویساد تلگرام
🔸 بخش پنج از نه
محمود : ببینید در زمان قاجاریان که مردم سختی فراوان میکشیدند ، دلسوزان کشور گمان داشتند که اگر یک شاه یا صدراعظم خوبی بر سر کار بیاید کارها درست خواهد شد. بعد که کسانی مانند امیرکبیر و قائممقام جان خود را در راه خدمت به کشور از دست دادند ، کسانی از بزرگان کشور که اروپا و قانونمندی آن کشورها را دیده بودند گفتند باید قانون باشد ـ قانونی که جلو ستمگری را بگیرد. مثلاً شاه نتواند بدلخواه و از روی هوس یا ترس یک صدراعظم بافهم و فداکارش را بکشد. خودتان مثال از مستشارالدوله زدید که همچون میرزا ملکمخان و حاجیمیرزا حسینخان سپهسالار و امینالدوله خواهان برقراری قانون بودند. ملکمخان در لندن بود و از آنجا روزنامهای بنام قانون منتشر کرده به ایران میفرستاد که بزرگانِ مردم پنهانی میخواندند و بیدار میشدند. پس از آن هم مشروطهخواهان با گرفتن فرمان مشروطه راه را برای یک قانون اساسی پیشرفتهی اروپایی باز کردند و هم شکل کشورداری یا حکومت را پس از چند هزار سال چنان تغییر دادند که شاه در آن حکومت وظیفهی چندانی نداشت. تصمیمهای کشوری میبایست بدست نمایندگان مردم در مجلس تصویب و به اجرا گذارده شود. با اینهمه کمتر از بیست سال بعد که حکومت بدست رضاشاه افتاد ، او مشروطه را بهم زد و مجلس را بازیچهی دست خود کرد و یک نظام دیکتاتوری برپا نمود. با اینهمه مردم تا نیمههای پادشاهیش از آن وضع راضی بودند.
امروز با این اتفاقهایی که افتاده ، دیگر نمیتوانیم اِشکال را تنها در حکومت ببینیم. این قضاوت دیگر نادرست است. ریشهی گرفتاریها را نادیده گرفتن است.
یک نتیجهی قطعی اینست که دیکتاتوری در این جامعه ریشه دارد و کوششهایی که پیشینیان ما کردهاند ، ریشهی دیکتاتوری را نتوانسته خشک کند. این کشور هزاران سال با دیکتاتوری اداره شده و مردم با آن شیوه بار آمدهاند. اساساً اگر ملاحظه را کنار بگذاریم ، بیشتر ایرانیان دارای روحیهی دیکتاتوریاند. منتها چون کارهای بزرگ در دستشان نیست آن روحیه چندان بروز نمیکند. شما اگر برفتار مردم با زیردستان و زمینخوردگان خوب توجه کنید این را میفهمید. میان دیکتاتورمآبانه رفتار کردن تا دمکرات بودن فاصله بسیار است. میتوانیم اینطور بگوییم : در این کشور دمکراسی موانع بسیاری دارد و بدتر آن که به آنها بیاعتنایی فراوان شده. در نتیجه هر تحولی در کشور شده به دمکراسی نینجامیده.
نتیجهی دیگر آنست که بهبود و پیشرفت در هر زمینه را از حکومت انتظار داشتن قبلاً چندان درست نبود ، امروز نادرستتر است. زیرا در گذشته حکومت عبارت بود از یک شاه و یک دسته صدراعظم و وزیر و حاکم و تعدادی زیردستان ایشان و دستههایی از فراشان و لشکری از قزاقان. کارها همه بدست آنها انجام میشد. مردم در کشورداری هیچ دخالتی نداشتند. ولی امروز زندگی مردم در شهرها و روستاها مانند گذشته ساده نیست. بسیار پیچیدهتر است و حکومتها نه تنها در ایران بلکه در سراسر جهان برای آنکه کشور را خوب راه برند نیازمند سازمانهایی از مردم هستند : مجلس ، رسانهها ، سازمانهای مردم نهاد ، اتحادیهها ، احزاب ، آموزشگاهها ، سازمانهای مستقل (مثال : دادگاهها و تشکلهای دانشگاهی) ، کسان برجسته و پیش افتاده در کشور و مانند اینها. اینها امروز کارها و وظایفی را بگردن دارند که پیش از مشروطه هیچ انجام نمیشد یا حکومتها بطور ناقص انجام میدادند ـ کارهایی که اگر آزادانه و فعالانه انجام شود به بهبود زندگی و پیشرفت جامعه کمک بسیار میکند. امروز مشارکت مردم در راه بردن جامعه تأثیر بسیار دارد و مانند زمانهای گذشته نیست که کار کشور تنها متکی به پادشاه یا اطرافیانش باشد. اینها سنگرهایی از مردم است که حکومتهای خودکامه رفتهرفته از دست مردم درآوردهاند.
این البته برای مردمی که روزنهی امیدی نمیبینند خبر خوبیست. زیرا خواهند دانست که اگر از راهش درآیند میتوانند سنگرهایی را که از دست دادهاند یکایک بدست آورند و کفهی قدرت را بسود جبههی مردم سنگین کنند.
قاسم : من رد نمیکنم که ما در ایران دمکراسی نداریم. ولی حکومت ، حکومت درستی باشد ، مانند یک آموزگار دلسوز و باسواد که شاگردانش هرچند ضعیفپایه یا بیعلاقه به درس باشند ، آنها را به درس و یادگیری علاقهمند میکند ، حکومتِ درست میتواند قانونهای خوب بگذارد و همچنین مردم را به دمکراسی پایبند کند. مشکلات آنها را رفع کند و بودجهی کشور را بجای پروژههایی که سودی برای مردم ندارد ، برای فرهنگ و رفاهشان بکار اندازد.
👇
علیرضا : درست گفتید. حکومت مربی مردمست. از قدیم گفتهاند : الناس علی دین ملوکهم. یعنی مردم رفتارشان مانند پادشاهانشان است. منظور اینست که مردم از بزرگانشان تبعیت میکنند. اخلاق آنها را میگیرند. اگر آنها فاسد باشند مردم هم دستشان به فساد میرود. اگر پاک باشند و قانونشکنی نکنند ، مردم هم حلال و حرام میفهمند و قانونها را رعایت میکنند.
محمود : تأثیر حکومت بر اخلاق و رفتار مردم جای انکار ندارد. ولی شما از این چه نتیجهای میخواهید؟! آن را بگویید.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
محمود : تأثیر حکومت بر اخلاق و رفتار مردم جای انکار ندارد. ولی شما از این چه نتیجهای میخواهید؟! آن را بگویید.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
93%
آری
7%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»
🖌 احمد کسروی
📝 نشست چهارم : زیان بدآموزیهای حافظ از همه بیشتر بوده (یازده از دوازده)
اکنون بگفتگوی خود بازمیگردم. چنانکه گفتم حافظ بزرگترین و شومترین بدآموز درمیان شاعران بوده. برای بدآموزیهای او باید فهرست درازی پدید آورد و من اینک بکوتاهی آنها را یاد خواهم کرد :
1) همچون خیام ستایشهای گزافهآمیز بسیار از باده و بادهخواری کرده. میتوان گفت که شاعر در این باره کار را بدیوانگی رسانیده. ایرانیان باینگونه شعرها خو گرفتهاند و بدی آنها را نمیدانند. اگر کسی از بیرون فارسی یاد گیرد و این ستایشها را دربارهی باده بخواند سخت در شگفت شده راهی نخواهد داشت جز آنکه بگوید شاعر بهنگام سرودن شعرها دیوانه میبوده. ببینید چه گزافههایی میسراید :
بیا ساقی آن آب آتش خواص
بمن ده که تا یابم از غم خلاص
فریدون صفت کاویانی علم
برافرازم از پشتی جام جم
بیا ساقی این نکته بشنو ز مِی
که یک جرعه مِی به ز دیهیم کی
بده کز جهان خیمه بیرون زنم
سراپرده بالای گردون زنم
2) بشیوهی خراباتیان جهان را هیچ و پوچ پنداشته و نکوهشهای بسیار کرده. در این باره نیز پافشاری بسیار نشان داده است :
حاصل کارگه کون و مکان اینهمه نیست
باده پیش آر که اسباب جهان اینهمه نیست /
جهان و کار جهان جمله هیچ در هیچست
هزار بار من این نکته کردهام تحقیق /
مجو درستی عهد از زمان سستنهاد
که این عجوزه عروس هزار داماد است /
3) همچون صوفیان مردمان را به بیکاری و پستی بلکه بگدایی و بیآبروگری نیز برمیانگیزد :
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است /
خوشبخت رند و مست که دنیا و آخرت
بر باد داد و هیچ غم از بیش و کم نداشت /
غلام همت رندان بیسر و پایم
که هر دو کون نیرزد به پیششان یک کاه /
چو خواهد شدن عالم از ما تهی
گدایی بسی به ز شاهنشهی
بسیار شنیدنیست که این مرد آشکاره از گدایی و رهنشینی و دریوزهگردی ستایش میکند :
بخواری منگر ای منعم فقیران و ضعیفان را
که صدر مسند عزت گدای رهنشین دارد
این گدایان چرکآلود رهنشین که شما هر روز در بیخ دیوارها میبینید که با چه خواری و پستی نشستهاند و چشم بدست رهگذران دوختهاند لسانالغیب میگوید : صدر مسند عزت را آنان دارند.
در شعر دیگر گام بالاتر گزارده میگوید :
برو گدای در هر گدای شو حافظ
تو این مراد نیابی مگر به شیئی لله
در زمانهای پیش که عربها در ایران چیره بوده و عربی رواج بسیار میداشته گدایان نیز با عربی گدایی میکردهاند و بدم در آمده میگفتهاند : «شیئی لله» (چیزی برای خدا). این جمله تا زمان حافظ (بلکه پس از آن نیز) بازمیمانده. اینست آن را بکار برده و قافیه گردانیده و با صد پستی میگوید : باید گدای در گدایان بود تا مرادی یافت.
ما از شعرهای خیام و حافظ میفهمیم که بسیاری از لات و لوتهای خراباتی ، چون پولی نمییافتهاند که بدهند و باده خورند بدر میکده بگدایی میرفتهاند و خیام و حافظ آن را بد ندانسته بنیکی ستودهاند. حافظ میگوید :
گدایی در میخانه طرفهی اکسیریست
گر این عمل بکنی خاک زر توانی کرد
4) همچون خیام ، جبریگری را پیاپی پیش میکشد. کمتر غزلی ازوست که یاد جبریگری نکرده باشد. در این باره چندان پافشاری نشان میدهد که تو گویی بایای خود میدانسته که این بدآموزی را رواج دهد و دلها را از آن پر گرداند :
بر عمل تکیه مکن خواجه که در روز ازل
تو چه دانی قلم صنع بنامت چه نوشت /
رضا بداده بده وز جبین گره بگشای
که بر من و تو در اختیار نگشادند /
گر رنج پیشت آید و گر راحت ای حکیم
نسبت مکن بغیر که اینها خدا کند
یک بدی حافظ که نمونه بیشرمیست آنست که همان جبریگری را بهانهی کارهای زشت خود میگرفته :
در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند
گر تو نمیپسندی تغییر ده قضا را /
آیین تقوا ما نیز دانیم
لیکن چه چاره با بخت گمراه
———————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
📝 نشست چهارم : زیان بدآموزیهای حافظ از همه بیشتر بوده (یازده از دوازده)
اکنون بگفتگوی خود بازمیگردم. چنانکه گفتم حافظ بزرگترین و شومترین بدآموز درمیان شاعران بوده. برای بدآموزیهای او باید فهرست درازی پدید آورد و من اینک بکوتاهی آنها را یاد خواهم کرد :
1) همچون خیام ستایشهای گزافهآمیز بسیار از باده و بادهخواری کرده. میتوان گفت که شاعر در این باره کار را بدیوانگی رسانیده. ایرانیان باینگونه شعرها خو گرفتهاند و بدی آنها را نمیدانند. اگر کسی از بیرون فارسی یاد گیرد و این ستایشها را دربارهی باده بخواند سخت در شگفت شده راهی نخواهد داشت جز آنکه بگوید شاعر بهنگام سرودن شعرها دیوانه میبوده. ببینید چه گزافههایی میسراید :
بیا ساقی آن آب آتش خواص
بمن ده که تا یابم از غم خلاص
فریدون صفت کاویانی علم
برافرازم از پشتی جام جم
بیا ساقی این نکته بشنو ز مِی
که یک جرعه مِی به ز دیهیم کی
بده کز جهان خیمه بیرون زنم
سراپرده بالای گردون زنم
2) بشیوهی خراباتیان جهان را هیچ و پوچ پنداشته و نکوهشهای بسیار کرده. در این باره نیز پافشاری بسیار نشان داده است :
حاصل کارگه کون و مکان اینهمه نیست
باده پیش آر که اسباب جهان اینهمه نیست /
جهان و کار جهان جمله هیچ در هیچست
هزار بار من این نکته کردهام تحقیق /
مجو درستی عهد از زمان سستنهاد
که این عجوزه عروس هزار داماد است /
3) همچون صوفیان مردمان را به بیکاری و پستی بلکه بگدایی و بیآبروگری نیز برمیانگیزد :
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است /
خوشبخت رند و مست که دنیا و آخرت
بر باد داد و هیچ غم از بیش و کم نداشت /
غلام همت رندان بیسر و پایم
که هر دو کون نیرزد به پیششان یک کاه /
چو خواهد شدن عالم از ما تهی
گدایی بسی به ز شاهنشهی
بسیار شنیدنیست که این مرد آشکاره از گدایی و رهنشینی و دریوزهگردی ستایش میکند :
بخواری منگر ای منعم فقیران و ضعیفان را
که صدر مسند عزت گدای رهنشین دارد
این گدایان چرکآلود رهنشین که شما هر روز در بیخ دیوارها میبینید که با چه خواری و پستی نشستهاند و چشم بدست رهگذران دوختهاند لسانالغیب میگوید : صدر مسند عزت را آنان دارند.
در شعر دیگر گام بالاتر گزارده میگوید :
برو گدای در هر گدای شو حافظ
تو این مراد نیابی مگر به شیئی لله
در زمانهای پیش که عربها در ایران چیره بوده و عربی رواج بسیار میداشته گدایان نیز با عربی گدایی میکردهاند و بدم در آمده میگفتهاند : «شیئی لله» (چیزی برای خدا). این جمله تا زمان حافظ (بلکه پس از آن نیز) بازمیمانده. اینست آن را بکار برده و قافیه گردانیده و با صد پستی میگوید : باید گدای در گدایان بود تا مرادی یافت.
ما از شعرهای خیام و حافظ میفهمیم که بسیاری از لات و لوتهای خراباتی ، چون پولی نمییافتهاند که بدهند و باده خورند بدر میکده بگدایی میرفتهاند و خیام و حافظ آن را بد ندانسته بنیکی ستودهاند. حافظ میگوید :
گدایی در میخانه طرفهی اکسیریست
گر این عمل بکنی خاک زر توانی کرد
4) همچون خیام ، جبریگری را پیاپی پیش میکشد. کمتر غزلی ازوست که یاد جبریگری نکرده باشد. در این باره چندان پافشاری نشان میدهد که تو گویی بایای خود میدانسته که این بدآموزی را رواج دهد و دلها را از آن پر گرداند :
بر عمل تکیه مکن خواجه که در روز ازل
تو چه دانی قلم صنع بنامت چه نوشت /
رضا بداده بده وز جبین گره بگشای
که بر من و تو در اختیار نگشادند /
گر رنج پیشت آید و گر راحت ای حکیم
نسبت مکن بغیر که اینها خدا کند
یک بدی حافظ که نمونه بیشرمیست آنست که همان جبریگری را بهانهی کارهای زشت خود میگرفته :
در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند
گر تو نمیپسندی تغییر ده قضا را /
آیین تقوا ما نیز دانیم
لیکن چه چاره با بخت گمراه
———————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
77%
آری
23%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.