✴️ ساختار و ساختارساز ✴️
🖌 نویساد تلگرام
🔸 بخش شش از نه
علیرضا : گفتم که : الناس علی دین ملوکهم. پس حکومت اگر دمکرات باشد مردم هم خود بخود دمکرات میشوند. به هم زور نخواهند گفت. به این ترتیب همان ریشهی دیکتاتوری که شما گفتید خواهد خشکید. باید ما ایرانیان حکومت خوبی داشته باشیم. حکومت بد مردم را بد میکند. مردم در نفْس خود بد نیستند. تاریخ ما نشان داده که هر وقت یک رهبر خوب کارها را بدست گرفته مردم سر و جان در راهش دادهاند.
قاسم : بله ، مثل همان آموزگار خوب که عرض کردم. حکومت باید به مردم آموزگاری کند. شاگرد که چیزی نمیداند. این آموزگارست که باید به آنها همه چیز را یاد بدهد.
محمود : بسیار خوب. حالا که اینطورست ببینیم حکومت خوب از کجا میآید؟! مثلاً همان حکومتی که شما صفاتش را شمردید کجا پرورش مییابد؟! چرا چنان حکومتی در ایران پا نگرفته؟!. اینکه چندین حکومت در ایران در این یکصدوپنجاه سال هیچ یک مورد پسند مردم نبوده و هر کدام به قدرت رسیده کارهایی کرده که مردم خواهان رفتنش شدهاند خودش یک معمایی است.
ما میتوانیم بپرسیم : «آیا آن حکومتها همه بد بودند؟!.». اگر بگوییم همه بد بودند ، جا دارد به این پرسش پاسخ بدهیم که «چه شده در ایران همهی حکومتها بد درمیآیند؟!». اگر بگوییم : برخی بد و برخی خوب بودند ، میتوان پرسید : «چرا مردم خوبها را نگاه نداشتند؟! چرا با برنامههاشان همراهی نشان ندادند؟!».
چیزی که معمولاً دیده شده آنست که حکومتها از جنس مردم همان کشورند. همان سران حکومت از میان مردم آمدهاند. از کشور بیگانه نیامدهاند. حکومت و مردم مانند آینههایی روبروی هم هستند. هر یک تصویر دیگری را بازتاب میدهد. دیکتاتوری تنها بر پایهی یک دیکتاتور نمیگردد. هزاران نفر را میخواهد که در برابرش ساکت بمانند یا چاپلوسیش را بکنند. فساد تنها بر پایهی یک مدیر فاسد نمیگردد. نیازمند شبکهای است که در لایههای جامعه ریشه دوانده باشد.
حکومتها ، مثل هیأت مدیرهی شرکتهای سهامیاند. در آن شرکتها ، سهامداران هیأت مدیره را از میان خود انتخاب میکنند و به آنها اختیار ادارهی شرکت را میدهند. اگر هیأت مدیره تصمیمهای خوبی بگیرد ، شرکت پیشرفت میکند و سود میدهد و سهامداران هم راضی خواهند بود. اگر تصمیمهای غلط بگیرد یا نیاز و خواستهای سهامداران را در نظر نگیرد ، سهامداران ناراضی شده یکی از نتایجش آن خواهد شد که سهامشان را واگزار و شرکت را ترک کنند. هیأت مدیرهی شرکتِ سهامی نمایندهی سهامداران و از جنس ایشانست. اگر سهامداران آگاه ، دانا و خردمند باشند ، یک هیأت مدیرهی آگاه و خردمند روی کار خواهند آورد که تصمیمهای خوب گرفته شرکت را پیشرفت خواهد داد. برعکس ، اگر ایشان ضعیف و ناآگاه و سستعقل باشند ، هیأت مدیره هم مانند خودشان بوده قادر نخواهد بود شرکت را بخوبی اداره کند.
خلاصه مدیر و کارمندان ، حکومت و مردم بر هم تأثیر متقابل دارند. مدیران و مردم از هم و از یک جنسند. از یک درخت سالم و خوشبار ، میوهی خوشمزه میرسد ، از یک درخت ناخوش و بدبار ، میوهی بدمزه. هر میوهای از آن بزمین افتد و درختی گردد همان میوه را میدهد که از آن روییده.
گاهی دیده شده گفتگو به اینجا که میرسد کسانی میگویند : «داستان مرغ و تخممرغ و آن پرسش مشهور شد که اول تخممرغ بوده یا مرغ؟!». «بالاخره این حکومتست که مردم را میسازد یا مردم حکومت را؟!». «حکومت مردم را راه میبرد یا مردم حکومت را؟!».
ولی باید دانست که گفتگوی ما فلسفی نیست. گفتگوی سادهایست. یک گرفتاری که برای کشوری پیش میآید ، باید حکومت آن را از میان بردارد (و در جاهایی از مردم کمک بگیرد). ولی اگر نتوانست و یا نخواست ، تنها یک راه باقی میماند و آن اینکه مردم باید خودشان بکوشند و آن گرفتاری را از میان بردارند. اساساً این موضوع غلط فهمیده شده. مسئول کارهای کشور در درجهی اول خود مردمند. چون همه نمیتوانند به کارهای کشوری بپردازند ، کسانی را به نمایندگی انتخاب میکنند که کارهای کشور (همان کارهای عمومی مردم) را انجام دهند. پس حکومت نمایندهی مردم است. اگر کارهای اشتباه یا خیانتی کرد ، این مردمند که باید از آنها حساب بخواهند. باید آن اندازه توانایی داشته باشند که نمایندهی خائن یا بیعرضه را بردارند و یکی بهتر بجایش بنشانند.
شما اگر برای کاری در دادگستری وکیل گرفتید ، او نمایندهی شماست و باید از حق شما دفاع کند. اگر نتوانست یا نکرد این بگردن شماست که او را خلع کرده دیگری را بجای او انتخاب کنید. نتیجه آنکه یک مردمی باید چنان شایسته باشند که از عهدهی گرفتاریهاشان برآیند.
گذشته از این هر قدر مردم شایستهتر باشند میتوانند حکومت بهتری را بر سر کار آورند ، هم فریب حکومتهای ناصالح را نخورند و هم در کمک کردن به حکومت در رفع گرفتاریها بهتر رفتار کنند.
———————————-
🖌 نویساد تلگرام
🔸 بخش شش از نه
علیرضا : گفتم که : الناس علی دین ملوکهم. پس حکومت اگر دمکرات باشد مردم هم خود بخود دمکرات میشوند. به هم زور نخواهند گفت. به این ترتیب همان ریشهی دیکتاتوری که شما گفتید خواهد خشکید. باید ما ایرانیان حکومت خوبی داشته باشیم. حکومت بد مردم را بد میکند. مردم در نفْس خود بد نیستند. تاریخ ما نشان داده که هر وقت یک رهبر خوب کارها را بدست گرفته مردم سر و جان در راهش دادهاند.
قاسم : بله ، مثل همان آموزگار خوب که عرض کردم. حکومت باید به مردم آموزگاری کند. شاگرد که چیزی نمیداند. این آموزگارست که باید به آنها همه چیز را یاد بدهد.
محمود : بسیار خوب. حالا که اینطورست ببینیم حکومت خوب از کجا میآید؟! مثلاً همان حکومتی که شما صفاتش را شمردید کجا پرورش مییابد؟! چرا چنان حکومتی در ایران پا نگرفته؟!. اینکه چندین حکومت در ایران در این یکصدوپنجاه سال هیچ یک مورد پسند مردم نبوده و هر کدام به قدرت رسیده کارهایی کرده که مردم خواهان رفتنش شدهاند خودش یک معمایی است.
ما میتوانیم بپرسیم : «آیا آن حکومتها همه بد بودند؟!.». اگر بگوییم همه بد بودند ، جا دارد به این پرسش پاسخ بدهیم که «چه شده در ایران همهی حکومتها بد درمیآیند؟!». اگر بگوییم : برخی بد و برخی خوب بودند ، میتوان پرسید : «چرا مردم خوبها را نگاه نداشتند؟! چرا با برنامههاشان همراهی نشان ندادند؟!».
چیزی که معمولاً دیده شده آنست که حکومتها از جنس مردم همان کشورند. همان سران حکومت از میان مردم آمدهاند. از کشور بیگانه نیامدهاند. حکومت و مردم مانند آینههایی روبروی هم هستند. هر یک تصویر دیگری را بازتاب میدهد. دیکتاتوری تنها بر پایهی یک دیکتاتور نمیگردد. هزاران نفر را میخواهد که در برابرش ساکت بمانند یا چاپلوسیش را بکنند. فساد تنها بر پایهی یک مدیر فاسد نمیگردد. نیازمند شبکهای است که در لایههای جامعه ریشه دوانده باشد.
حکومتها ، مثل هیأت مدیرهی شرکتهای سهامیاند. در آن شرکتها ، سهامداران هیأت مدیره را از میان خود انتخاب میکنند و به آنها اختیار ادارهی شرکت را میدهند. اگر هیأت مدیره تصمیمهای خوبی بگیرد ، شرکت پیشرفت میکند و سود میدهد و سهامداران هم راضی خواهند بود. اگر تصمیمهای غلط بگیرد یا نیاز و خواستهای سهامداران را در نظر نگیرد ، سهامداران ناراضی شده یکی از نتایجش آن خواهد شد که سهامشان را واگزار و شرکت را ترک کنند. هیأت مدیرهی شرکتِ سهامی نمایندهی سهامداران و از جنس ایشانست. اگر سهامداران آگاه ، دانا و خردمند باشند ، یک هیأت مدیرهی آگاه و خردمند روی کار خواهند آورد که تصمیمهای خوب گرفته شرکت را پیشرفت خواهد داد. برعکس ، اگر ایشان ضعیف و ناآگاه و سستعقل باشند ، هیأت مدیره هم مانند خودشان بوده قادر نخواهد بود شرکت را بخوبی اداره کند.
خلاصه مدیر و کارمندان ، حکومت و مردم بر هم تأثیر متقابل دارند. مدیران و مردم از هم و از یک جنسند. از یک درخت سالم و خوشبار ، میوهی خوشمزه میرسد ، از یک درخت ناخوش و بدبار ، میوهی بدمزه. هر میوهای از آن بزمین افتد و درختی گردد همان میوه را میدهد که از آن روییده.
گاهی دیده شده گفتگو به اینجا که میرسد کسانی میگویند : «داستان مرغ و تخممرغ و آن پرسش مشهور شد که اول تخممرغ بوده یا مرغ؟!». «بالاخره این حکومتست که مردم را میسازد یا مردم حکومت را؟!». «حکومت مردم را راه میبرد یا مردم حکومت را؟!».
ولی باید دانست که گفتگوی ما فلسفی نیست. گفتگوی سادهایست. یک گرفتاری که برای کشوری پیش میآید ، باید حکومت آن را از میان بردارد (و در جاهایی از مردم کمک بگیرد). ولی اگر نتوانست و یا نخواست ، تنها یک راه باقی میماند و آن اینکه مردم باید خودشان بکوشند و آن گرفتاری را از میان بردارند. اساساً این موضوع غلط فهمیده شده. مسئول کارهای کشور در درجهی اول خود مردمند. چون همه نمیتوانند به کارهای کشوری بپردازند ، کسانی را به نمایندگی انتخاب میکنند که کارهای کشور (همان کارهای عمومی مردم) را انجام دهند. پس حکومت نمایندهی مردم است. اگر کارهای اشتباه یا خیانتی کرد ، این مردمند که باید از آنها حساب بخواهند. باید آن اندازه توانایی داشته باشند که نمایندهی خائن یا بیعرضه را بردارند و یکی بهتر بجایش بنشانند.
شما اگر برای کاری در دادگستری وکیل گرفتید ، او نمایندهی شماست و باید از حق شما دفاع کند. اگر نتوانست یا نکرد این بگردن شماست که او را خلع کرده دیگری را بجای او انتخاب کنید. نتیجه آنکه یک مردمی باید چنان شایسته باشند که از عهدهی گرفتاریهاشان برآیند.
گذشته از این هر قدر مردم شایستهتر باشند میتوانند حکومت بهتری را بر سر کار آورند ، هم فریب حکومتهای ناصالح را نخورند و هم در کمک کردن به حکومت در رفع گرفتاریها بهتر رفتار کنند.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»
🖌 احمد کسروی
📝 نشست چهارم : زیان بدآموزیهای حافظ از همه بیشتر بوده (دوازده از دوازده)
[دنبالهی فهرست بدآموزیهای حافظ]
5) همچون خیام بخدا و دستگاه آفرش زباندرازیها میکند و در پرده به بنیادگزار اسلام نیش میزند :
شیخ ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد /
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند /
من که امروزم بهشت نقد حاصل میشود
وعدهی فردای زاهد را چرا باور کنم /
آن تلخوش که صوفی امالخبائثش خوانْد
اَحلی لَنا و اَشهی مِن قُبلة العَذارا [1] /
شیخم بطنز گفت حرامست مِی نخور
گفتم برو که گوش به هر خر نمیکنم /
فردا اگر نه روضهی رضوان بما دهند
غلمان ز غرفهی حور ز جنت برون کشیم
چنانکه دربارهی خیام نیز گفتم بسیاری از شعرهای حافظ بعنوان ریشخند بدین اسلام است. مثلاً در قرآن بوده «هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» اینان دستاویز گرفته گفتهاند : از باده خوردن چه باک؟!. خدا گناه ما را خواهد آمرزید.
حافظ میگوید :
مِی خور ببانگ چنگ و مخور غصه ور کسی
گوید ترا که باده مخور گو هُوَ الْغَفُور
جملهای هست عربی : «انما الاعمال بالنیات». حافظ در ریشخند کردن بآن میگوید :
بر آستانهی میخانه گر سری بینی
مزن بپای که معلوم نیست نیت او
جملهای دیگر هست : «الصدقة تدفع البلاء». حافظ میگوید :
گر مِیفروش حاجت رندان روا کند
ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند
بجبریگری یا به «قضا و قدر» که بآن سختی چسبیدهاند بیش از همه از روی ریشخند و بهانه آوردن میبوده :
نصیب من چو خرابات کرده است اله
در این میانه مرا زاهدا بگو چه گناه /
مکن بچشم حقارت نگاه بر من مست
که نیست معصیت و زهد بیمشیت او
6) همچون سعدی بیشرمانه سخن از سادهبازی میراند و در بیشتر جاها آشکاره نام «شاهد» و «پسر» میبرد :
ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفتهای
کت خون ما حلالتر از شیر مادر است /
شاهدی در لطف و پاکی رشک آب زندگی
دلبری در حسن و خوبی غیرت ماه تمام /
تُرک عاشقکش من ، مست برون رفت امروز
تا که را خون دل از دیده روان خواهد شد
باین چند رشته بس کرده دیگر دنبال نمیکنم. یک بدآموزی بزرگ دیگر که خیام و مولوی و حافظ داشتهاند نکوهش از خرد است که نمونهای از نافهمی و بیخردی ایشان بوده. ولی در این باره در دفترچهی جدایی بنام «در پیرامون خرد» سخن راندهایم و خود زمینهی بزرگیست ، در اینجا بآن درنمیآیم.
////////////////////////////////////
نتیجهی سخنان ما در این نشست چند چیز است :
1) حافظ از همهی بدآموزان بدتر بوده و همهی بدآموزیهای خیام و سعدی و مولوی را در یکجا دنبال کرده.
2) این مرد هوس یاوهگویی را با هوس سختی دربارهی بدآموزی در یکجا داشته.
3) شعرهای حافظ یا بدآموزیهاست و یا مضمونهای «پا در هوای شاعرانه». سخن پذیرفتنی از همهی گفتههای او ده بیت بیشتر نتوان یافت.
4) حافظ خراباتیست نه صوفی. ولی از بدآموزیهای صوفیان نیز بهرهجویی کرده.
5) یکی از زمینهها که حافظ دنبال کرده کشاکش خراباتیان با صوفیان ، و مانندهسازیهای خراباتیان در برابر صوفیان بوده که همان زمینه سپس داستانی گردیده و دیگران نیز دنبال کردهاند.
6) گزارشهایی که دربارهی واژههای «مِی» و «شاهد» و «ساغر» و مانند اینها (در شعرهای حافظ و دیگران) میکنند بیجاست.
7) در هایهوی اخیر بحافظ ارج بیشتر داده شده ، ما نیز باید بکندن ریشهی بدآموزیهای او بیشتر کوشیم.
🔹 پانوشت :
1ـ معنی : آن تلخمزه (باده) که صوفی آن را مادر پلیدیها خواند ، برای ما از بوسه بر دوشیزگان شیرینتر است.
———————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
📝 نشست چهارم : زیان بدآموزیهای حافظ از همه بیشتر بوده (دوازده از دوازده)
[دنبالهی فهرست بدآموزیهای حافظ]
5) همچون خیام بخدا و دستگاه آفرش زباندرازیها میکند و در پرده به بنیادگزار اسلام نیش میزند :
شیخ ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد /
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند /
من که امروزم بهشت نقد حاصل میشود
وعدهی فردای زاهد را چرا باور کنم /
آن تلخوش که صوفی امالخبائثش خوانْد
اَحلی لَنا و اَشهی مِن قُبلة العَذارا [1] /
شیخم بطنز گفت حرامست مِی نخور
گفتم برو که گوش به هر خر نمیکنم /
فردا اگر نه روضهی رضوان بما دهند
غلمان ز غرفهی حور ز جنت برون کشیم
چنانکه دربارهی خیام نیز گفتم بسیاری از شعرهای حافظ بعنوان ریشخند بدین اسلام است. مثلاً در قرآن بوده «هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» اینان دستاویز گرفته گفتهاند : از باده خوردن چه باک؟!. خدا گناه ما را خواهد آمرزید.
حافظ میگوید :
مِی خور ببانگ چنگ و مخور غصه ور کسی
گوید ترا که باده مخور گو هُوَ الْغَفُور
جملهای هست عربی : «انما الاعمال بالنیات». حافظ در ریشخند کردن بآن میگوید :
بر آستانهی میخانه گر سری بینی
مزن بپای که معلوم نیست نیت او
جملهای دیگر هست : «الصدقة تدفع البلاء». حافظ میگوید :
گر مِیفروش حاجت رندان روا کند
ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند
بجبریگری یا به «قضا و قدر» که بآن سختی چسبیدهاند بیش از همه از روی ریشخند و بهانه آوردن میبوده :
نصیب من چو خرابات کرده است اله
در این میانه مرا زاهدا بگو چه گناه /
مکن بچشم حقارت نگاه بر من مست
که نیست معصیت و زهد بیمشیت او
6) همچون سعدی بیشرمانه سخن از سادهبازی میراند و در بیشتر جاها آشکاره نام «شاهد» و «پسر» میبرد :
ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفتهای
کت خون ما حلالتر از شیر مادر است /
شاهدی در لطف و پاکی رشک آب زندگی
دلبری در حسن و خوبی غیرت ماه تمام /
تُرک عاشقکش من ، مست برون رفت امروز
تا که را خون دل از دیده روان خواهد شد
باین چند رشته بس کرده دیگر دنبال نمیکنم. یک بدآموزی بزرگ دیگر که خیام و مولوی و حافظ داشتهاند نکوهش از خرد است که نمونهای از نافهمی و بیخردی ایشان بوده. ولی در این باره در دفترچهی جدایی بنام «در پیرامون خرد» سخن راندهایم و خود زمینهی بزرگیست ، در اینجا بآن درنمیآیم.
////////////////////////////////////
نتیجهی سخنان ما در این نشست چند چیز است :
1) حافظ از همهی بدآموزان بدتر بوده و همهی بدآموزیهای خیام و سعدی و مولوی را در یکجا دنبال کرده.
2) این مرد هوس یاوهگویی را با هوس سختی دربارهی بدآموزی در یکجا داشته.
3) شعرهای حافظ یا بدآموزیهاست و یا مضمونهای «پا در هوای شاعرانه». سخن پذیرفتنی از همهی گفتههای او ده بیت بیشتر نتوان یافت.
4) حافظ خراباتیست نه صوفی. ولی از بدآموزیهای صوفیان نیز بهرهجویی کرده.
5) یکی از زمینهها که حافظ دنبال کرده کشاکش خراباتیان با صوفیان ، و مانندهسازیهای خراباتیان در برابر صوفیان بوده که همان زمینه سپس داستانی گردیده و دیگران نیز دنبال کردهاند.
6) گزارشهایی که دربارهی واژههای «مِی» و «شاهد» و «ساغر» و مانند اینها (در شعرهای حافظ و دیگران) میکنند بیجاست.
7) در هایهوی اخیر بحافظ ارج بیشتر داده شده ، ما نیز باید بکندن ریشهی بدآموزیهای او بیشتر کوشیم.
🔹 پانوشت :
1ـ معنی : آن تلخمزه (باده) که صوفی آن را مادر پلیدیها خواند ، برای ما از بوسه بر دوشیزگان شیرینتر است.
———————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
87%
آری
13%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 احمد کسروی
🔸 دربارهی جوکیان (یک از یک)
چون در شمارهی گذشته سخنی از جوکیان هند راندیم این نوشته را از کتاب «پندارها» که دربارهی آن گروهست در اینجا می آوریم :
کسانی حال جوکیان هند را دلیل آورده میگویند : جوکیان سختیهای توانفرسایی بخود دهند. مثلاً یکی بروی یک پا ایستد و سالها همچنان بسر برد. دیگری با یک دست از درخت آویزان باشد و چند سال همچنان ماند. در نتیجهی این سختیکشیها نیرویی در ایشان پدید آید که از آینده آگاه باشند و ناپیدا را دانند و از راز هر کس آگاهی دهند.
میگویم : جوکیان از ما دورند و ما از حال آنان نیک آگاه نیستیم. آنچه از کارهای ایشان میشنویم از زبان این و آنست که باور نتوان کرد. مردم در اینگونه چیزها دروغ بسیار گویند و خود را فریب دهند. کسانی که در دیگر جاها دروغ نگویند در اینجا از آن نپرهیزند. این چیزیست که ما بارها آزمودهایم.
از آنسو ما میبینیم اگر جوکیان ناپیدا دانستندی یا از آینده آگاه بودندی مردم برخورداریهای بزرگی از ایشان کردندی. بایستی در درگاه آنان همیشه انبوهی باشد و مردم هزارها در پیرامون ایشان گرد آیند و از پیشگوییهاشان سود جویند.
دیگران بمانند دولتها توانستندی سودهای بزرگی از آنان جویند. دولت انگلیس که سرزمین جوکیان در دست اوست [1] توانستی با پرسیدن از آنان حال دیگر دولتها را بداند و از رازهای نهان ایشان آگاه باشد.
در همین جنگ که از چند سال باز میانهی انگلیس و روس و آمریکا با آلمان و ایتالیا و ژاپن میرود ، ما دیدیم که در سال دوم جنگ ، ژاپن که تا آنروز بییکسو میبود ناگهان به رزم آغاز کرد و به مالیزی و دیگر سرزمینهای زیردست انگلیس و آمریکا تاخت برده پیشرفت بسیاری کرد. انگلیسیان شکستهای پیاپی خوردند و این کار بآنان گران افتاده در پارلمان به مستر چرچیل نخستوزیر انگلیس سخت گرفتند که نزدیک بود که بر سر همان کابینه بیفتد. مستر چرچیل چنین گفت که گمان جنگ و رزم به ژاپن کمتر میبرده ، و اینست بسیج درستی در برابر آن نکرده بود.
در اینجا توان پرسید : چرا مستر چرچیل نخواسته بوده از هنر جوکیان هند سود جوید و از آهنگ ژاپن آگاه گردد و بدانسان ناگهگیر نباشد؟!. باید دید آیا چرچیل کوتاهی نشان داده یا داستان ناپیدادانی جوکیان دروغست؟!. آیا کدام یکی از این دو را توان پذیرفت.
امروز از آرزوهای هر دولتی پی بردن برازهای نهانی دولتهای دیگر است و چنانکه میدانیم در راه این کار جاسوسها میفرستند و پولهای گزاف بیرون میریزند. ما میپرسیم : اگر داستان جوکیان راستست چه نیاز بآن پول ریختنها و رنجبردنهاست؟!. چرا این نمیکنند که هر دولتی یک یا چند تن از آن جوکیان را مزدور گیرد و از دانستههای او بهره جوید؟!. چرا دولت انگلیس از آن جوکیان در «انتلجنس سرویس» بکار نمیگمارد؟!...
ما شنیدهایم بسیاری از جوکیان گدایی کنند. با کارهایی شگفت نگاه مردم را بسوی خود کشند و از آنان پول خواهند ـ همین نمونهی پستی ایشانست. یک دسته تا چه اندازه پست باشند که در جایی همچون هندوستان روزی خود را درنیاورند و دست بسوی این و آن یازند. آیا نتیجهی سختیکشیها این بایستی بود؟!..
آنگاه این خود ایرادیست که کسانی با دانستن ناپیدا و آگاهی از آینده ، خود سود نجویند و از گدایی بینیاز نگردند. یک جوکی اگر آینده میداند و از ناپیدا آگاهست چرا جای یک گنجی را از گنجهای نهان در زمین نشناسد و با درآوردن آن توانگر و بینیاز نگردد؟!. چرا با نشان دادن دزدان و جایگاه دزدیده شدهها پولهای بسیار از مردم بدست نیاورد؟!. چرا با پیشبینی از گرانی فلان کالا به یک داد و ستدی برنخیزد و سود گزافی پیدا نکند؟!.
در اینجاست که باید گفت : درخت را از میوهاش شناسند. یک جوکی هر سختی بخود میدهد بدهد ، هر کاری میکند بکند. همانکه در پایان کارش دست بگدایی مییازد دلیل بُرنده به بیپایی و بیهودگی کارهای اوست.
🔹 پانوشت :
1ـ استقلال هندوستان در 1947 ، سه سال پس از زمان این گفتار بدست آمد.
پرچم هفتگی ـ شمارهی ششم ـ 2 اردیبهشت ماه 1323
———————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 دربارهی جوکیان (یک از یک)
چون در شمارهی گذشته سخنی از جوکیان هند راندیم این نوشته را از کتاب «پندارها» که دربارهی آن گروهست در اینجا می آوریم :
کسانی حال جوکیان هند را دلیل آورده میگویند : جوکیان سختیهای توانفرسایی بخود دهند. مثلاً یکی بروی یک پا ایستد و سالها همچنان بسر برد. دیگری با یک دست از درخت آویزان باشد و چند سال همچنان ماند. در نتیجهی این سختیکشیها نیرویی در ایشان پدید آید که از آینده آگاه باشند و ناپیدا را دانند و از راز هر کس آگاهی دهند.
میگویم : جوکیان از ما دورند و ما از حال آنان نیک آگاه نیستیم. آنچه از کارهای ایشان میشنویم از زبان این و آنست که باور نتوان کرد. مردم در اینگونه چیزها دروغ بسیار گویند و خود را فریب دهند. کسانی که در دیگر جاها دروغ نگویند در اینجا از آن نپرهیزند. این چیزیست که ما بارها آزمودهایم.
از آنسو ما میبینیم اگر جوکیان ناپیدا دانستندی یا از آینده آگاه بودندی مردم برخورداریهای بزرگی از ایشان کردندی. بایستی در درگاه آنان همیشه انبوهی باشد و مردم هزارها در پیرامون ایشان گرد آیند و از پیشگوییهاشان سود جویند.
دیگران بمانند دولتها توانستندی سودهای بزرگی از آنان جویند. دولت انگلیس که سرزمین جوکیان در دست اوست [1] توانستی با پرسیدن از آنان حال دیگر دولتها را بداند و از رازهای نهان ایشان آگاه باشد.
در همین جنگ که از چند سال باز میانهی انگلیس و روس و آمریکا با آلمان و ایتالیا و ژاپن میرود ، ما دیدیم که در سال دوم جنگ ، ژاپن که تا آنروز بییکسو میبود ناگهان به رزم آغاز کرد و به مالیزی و دیگر سرزمینهای زیردست انگلیس و آمریکا تاخت برده پیشرفت بسیاری کرد. انگلیسیان شکستهای پیاپی خوردند و این کار بآنان گران افتاده در پارلمان به مستر چرچیل نخستوزیر انگلیس سخت گرفتند که نزدیک بود که بر سر همان کابینه بیفتد. مستر چرچیل چنین گفت که گمان جنگ و رزم به ژاپن کمتر میبرده ، و اینست بسیج درستی در برابر آن نکرده بود.
در اینجا توان پرسید : چرا مستر چرچیل نخواسته بوده از هنر جوکیان هند سود جوید و از آهنگ ژاپن آگاه گردد و بدانسان ناگهگیر نباشد؟!. باید دید آیا چرچیل کوتاهی نشان داده یا داستان ناپیدادانی جوکیان دروغست؟!. آیا کدام یکی از این دو را توان پذیرفت.
امروز از آرزوهای هر دولتی پی بردن برازهای نهانی دولتهای دیگر است و چنانکه میدانیم در راه این کار جاسوسها میفرستند و پولهای گزاف بیرون میریزند. ما میپرسیم : اگر داستان جوکیان راستست چه نیاز بآن پول ریختنها و رنجبردنهاست؟!. چرا این نمیکنند که هر دولتی یک یا چند تن از آن جوکیان را مزدور گیرد و از دانستههای او بهره جوید؟!. چرا دولت انگلیس از آن جوکیان در «انتلجنس سرویس» بکار نمیگمارد؟!...
ما شنیدهایم بسیاری از جوکیان گدایی کنند. با کارهایی شگفت نگاه مردم را بسوی خود کشند و از آنان پول خواهند ـ همین نمونهی پستی ایشانست. یک دسته تا چه اندازه پست باشند که در جایی همچون هندوستان روزی خود را درنیاورند و دست بسوی این و آن یازند. آیا نتیجهی سختیکشیها این بایستی بود؟!..
آنگاه این خود ایرادیست که کسانی با دانستن ناپیدا و آگاهی از آینده ، خود سود نجویند و از گدایی بینیاز نگردند. یک جوکی اگر آینده میداند و از ناپیدا آگاهست چرا جای یک گنجی را از گنجهای نهان در زمین نشناسد و با درآوردن آن توانگر و بینیاز نگردد؟!. چرا با نشان دادن دزدان و جایگاه دزدیده شدهها پولهای بسیار از مردم بدست نیاورد؟!. چرا با پیشبینی از گرانی فلان کالا به یک داد و ستدی برنخیزد و سود گزافی پیدا نکند؟!.
در اینجاست که باید گفت : درخت را از میوهاش شناسند. یک جوکی هر سختی بخود میدهد بدهد ، هر کاری میکند بکند. همانکه در پایان کارش دست بگدایی مییازد دلیل بُرنده به بیپایی و بیهودگی کارهای اوست.
🔹 پانوشت :
1ـ استقلال هندوستان در 1947 ، سه سال پس از زمان این گفتار بدست آمد.
پرچم هفتگی ـ شمارهی ششم ـ 2 اردیبهشت ماه 1323
———————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
94%
آری
0%
نه
6%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
✴️ ساختار و ساختارساز ✴️
🖌 نویساد تلگرام
🔸 بخش هفت از نه
🔹در این هنگام صدای سوت قطار بگوش رسید و همه دانستند قطار به ایستگاه نزدیک شده است. اینست همگی برخاستند و قرار گذاشتند گفتگو را در قطار دنبال کنند. بسوی قطار رفته هر سه سوار شدند و در جستجوی صندلیهای خالی بودند که کنار هم نشینند و گفتگو کنند. تصادفاً صندلیهای خالی در یک کوپه هم بود. نشستند و مشغول صحبت شدند.
قاسم : من از شما ممنونم که موضوعات را خوب تشریح کردید. ولی پس «سوء مدیریت» چه میشود؟! آیا شما باور ندارید که سوء مدیریت این کشور را به نابودی کشانیده؟! یک عده نابلد که یک دکان را نمیتوانند اداره کنند کارهای کشور را بدست گرفتهاند و با آزمایش و خطا کشورداری میکنند. مثل اینکه ایران آزمایشگاه این آقایان است و ما موشهای آزمایشگاهی ، با نابلدیهاشان کشور را ویران کردهاند. آیا درست است که بجای دیدن تقصیرهای آنها ، تقصیر را از مردم ببینیم؟!
محمود : نه دوست عزیز. اینطور نیست که میگویید. من کِی گفتم سوء مدیریت نبوده و ما گرفتار یک مشت ناکاردان نافهم نشدهایم؟!. من کی گفتم تقصیر این بدبختیها از مردم است؟! اساساً دو موضوع را نباید با هم قاتی کنید. یک بار ما گفتگو از این داریم که باعث گرفتاریهای ما چیست؟! یک بار هم گفتگو از این است که چارهی گرفتاریها در دست کیست؟!.
این دو موضوع جدا از همست. گرفتاریهای امروزی را قطعاً حکومت ملایان بوجود آورده. خب؟!.. فعلاً این موضوعها را دخالت نمیدهیم که بدون خواست مردم آنها به قدرت نمیرسیدند ، دخالت نمیدهیم که خودمان کمکشان کردیم در قدرت بمانند ، یا قدرتهای خارجی و شرایط سیاسی و اقتصادی جهان را که در رویدادها بیشک مؤثر است پیش نمیکشیم تا از نتیجه گیری دور نیفتیم. فعلاً بهتر است برای پرهیز از پیچیدگی ، این موضوعها را دخالت ندهیم. فرض کنیم که مردم در آمدن حکومت هیچ نقشی ندارند. الان صحبت از راه چاره به گرفتاریها و بدبختیهاست. صحبت از چاره کردن به همان سوء مدیریت است. صحبت از آنست که چه کنیم که اشتباهات صدوپنجاه ساله تکرار نشود. بالاخره مگر نه آنست که این کشور هم باید زمانی از بدبختیها رهایی پیدا کند؟! مگر نه آنست که مسئول نهاییِ کارهای کشور مردمند. وکیلهایی که به آنها اعتماد کردیم درستکار نبودهاند. این ماییم که باید با شایستگی عوضشان کنیم.
اما دربارهی «تقصیر» ، صحبت مرا غلط برداشت کردید. صحبت از «تقصیر» مردم نیست. صحبت از ناتوانی و آلودگیهای مردم است. این مردم همان عیبهایی که شمردیم دارند ولی تقصیر ندارند زیرا آموزگارانشان مگر کیها بودهاند؟! آیا نه آنست که آموزگاران اینان بیش از همه ملایان بودهاند؟! پس ما وظیفه داریم آگاهشان گردانیم که شاگردیِ ملایان را نکنند. آن انتظاراتی که از یک آموزگار فداکار شماردید ، در واقع انتظاراتی است که باید از پیشروان این مردم داشت. اگر پیشروانی به مردم حقایق را یاد ندهند و سعی در رشد و پرورش ایشان نکنند ، آنها گمراه و مقصرند.
آنان باید در نظر داشته باشند که این مردم نیازمند کمک هستند تا از دام ملایان و دیگر مردمفریبان رها شوند. اگر مثالش را از همان آموزگاری بیاوریم ، مانند آنست که آموزگار فداکار با شاگردانی روبروست که حساب ضرب و تقسیم و کسرها را غلط یاد گرفتهاند یا علوم نخواندهاند زیرا همکار قبلی او سر زنگ علوم از جنگ خیبر و داستان کربلا برایشان گفته یا سرگرم دعای کمیل و واجب و مستحب و اینگونه مسائلشان کرده. آن آموزگار فداکار نباید شاگردان را مقصر بداند ولی اگر آنها را ناتوان یا به گفتهی شما «ضعیفپایه» بخواند حرف ناراستی نزده.
قاسم : من الان میفهمم که حرف شما هواداری از این ملاها نیست.
علیرضا : من هم گمان میکردم که شما مخالف گفتهی «الناس علی دین ملوکهم» هستید و آن را رد میکنید. حالا دانستم که اینطور نیست.
محمود : در واقع «الناس علی دین ملوکهم» تنها نیمی از واقعیت است. موضوع تنها این نیست که حکومت بر مردم تأثیر میگذارد. این هم هست که حکومت را مردم بر سر کار میآورند ـ یا با انتخابات یا با انقلاب. گذشته از آن با رفتارشان به حکومت میفهمانند تا کجا میتواند بیقانونی کند ، تا کجا دیکتاتوری کند. همان دیکتاتوری یک پایهاش چاپلوسی است. چاپلوسی را کی میکند؟!. آیا نه آنست که مردم با چاپلوسیهاشان راه را برای دیکتاتوری صاف میکنند؟!.
در اینجاست که نیم دیگر واقعیت اینطور بروز میکند : «الملوک علی دین ناسهم». این یک چرخهی معیوب است. حکومت بد ، فرهنگ عمومی را تخریب میکند و فرهنگ تخریبشده ، زمینه را برای بقای حکومت بد فراهم میآورد. جای گفتگو نیست که سوء مدیریت ما را به این روز انداخته. ولی خودِ سوء مدیریت از کجا بوجود میآید؟!. شما بگویید.
🔹محمود این را گفته منتظر ماند تا علیرضا و قاسم در آن باره فکر کنند و علتهای سوء مدیریت را بزبان بیاورند.
👇
🖌 نویساد تلگرام
🔸 بخش هفت از نه
🔹در این هنگام صدای سوت قطار بگوش رسید و همه دانستند قطار به ایستگاه نزدیک شده است. اینست همگی برخاستند و قرار گذاشتند گفتگو را در قطار دنبال کنند. بسوی قطار رفته هر سه سوار شدند و در جستجوی صندلیهای خالی بودند که کنار هم نشینند و گفتگو کنند. تصادفاً صندلیهای خالی در یک کوپه هم بود. نشستند و مشغول صحبت شدند.
قاسم : من از شما ممنونم که موضوعات را خوب تشریح کردید. ولی پس «سوء مدیریت» چه میشود؟! آیا شما باور ندارید که سوء مدیریت این کشور را به نابودی کشانیده؟! یک عده نابلد که یک دکان را نمیتوانند اداره کنند کارهای کشور را بدست گرفتهاند و با آزمایش و خطا کشورداری میکنند. مثل اینکه ایران آزمایشگاه این آقایان است و ما موشهای آزمایشگاهی ، با نابلدیهاشان کشور را ویران کردهاند. آیا درست است که بجای دیدن تقصیرهای آنها ، تقصیر را از مردم ببینیم؟!
محمود : نه دوست عزیز. اینطور نیست که میگویید. من کِی گفتم سوء مدیریت نبوده و ما گرفتار یک مشت ناکاردان نافهم نشدهایم؟!. من کی گفتم تقصیر این بدبختیها از مردم است؟! اساساً دو موضوع را نباید با هم قاتی کنید. یک بار ما گفتگو از این داریم که باعث گرفتاریهای ما چیست؟! یک بار هم گفتگو از این است که چارهی گرفتاریها در دست کیست؟!.
این دو موضوع جدا از همست. گرفتاریهای امروزی را قطعاً حکومت ملایان بوجود آورده. خب؟!.. فعلاً این موضوعها را دخالت نمیدهیم که بدون خواست مردم آنها به قدرت نمیرسیدند ، دخالت نمیدهیم که خودمان کمکشان کردیم در قدرت بمانند ، یا قدرتهای خارجی و شرایط سیاسی و اقتصادی جهان را که در رویدادها بیشک مؤثر است پیش نمیکشیم تا از نتیجه گیری دور نیفتیم. فعلاً بهتر است برای پرهیز از پیچیدگی ، این موضوعها را دخالت ندهیم. فرض کنیم که مردم در آمدن حکومت هیچ نقشی ندارند. الان صحبت از راه چاره به گرفتاریها و بدبختیهاست. صحبت از چاره کردن به همان سوء مدیریت است. صحبت از آنست که چه کنیم که اشتباهات صدوپنجاه ساله تکرار نشود. بالاخره مگر نه آنست که این کشور هم باید زمانی از بدبختیها رهایی پیدا کند؟! مگر نه آنست که مسئول نهاییِ کارهای کشور مردمند. وکیلهایی که به آنها اعتماد کردیم درستکار نبودهاند. این ماییم که باید با شایستگی عوضشان کنیم.
اما دربارهی «تقصیر» ، صحبت مرا غلط برداشت کردید. صحبت از «تقصیر» مردم نیست. صحبت از ناتوانی و آلودگیهای مردم است. این مردم همان عیبهایی که شمردیم دارند ولی تقصیر ندارند زیرا آموزگارانشان مگر کیها بودهاند؟! آیا نه آنست که آموزگاران اینان بیش از همه ملایان بودهاند؟! پس ما وظیفه داریم آگاهشان گردانیم که شاگردیِ ملایان را نکنند. آن انتظاراتی که از یک آموزگار فداکار شماردید ، در واقع انتظاراتی است که باید از پیشروان این مردم داشت. اگر پیشروانی به مردم حقایق را یاد ندهند و سعی در رشد و پرورش ایشان نکنند ، آنها گمراه و مقصرند.
آنان باید در نظر داشته باشند که این مردم نیازمند کمک هستند تا از دام ملایان و دیگر مردمفریبان رها شوند. اگر مثالش را از همان آموزگاری بیاوریم ، مانند آنست که آموزگار فداکار با شاگردانی روبروست که حساب ضرب و تقسیم و کسرها را غلط یاد گرفتهاند یا علوم نخواندهاند زیرا همکار قبلی او سر زنگ علوم از جنگ خیبر و داستان کربلا برایشان گفته یا سرگرم دعای کمیل و واجب و مستحب و اینگونه مسائلشان کرده. آن آموزگار فداکار نباید شاگردان را مقصر بداند ولی اگر آنها را ناتوان یا به گفتهی شما «ضعیفپایه» بخواند حرف ناراستی نزده.
قاسم : من الان میفهمم که حرف شما هواداری از این ملاها نیست.
علیرضا : من هم گمان میکردم که شما مخالف گفتهی «الناس علی دین ملوکهم» هستید و آن را رد میکنید. حالا دانستم که اینطور نیست.
محمود : در واقع «الناس علی دین ملوکهم» تنها نیمی از واقعیت است. موضوع تنها این نیست که حکومت بر مردم تأثیر میگذارد. این هم هست که حکومت را مردم بر سر کار میآورند ـ یا با انتخابات یا با انقلاب. گذشته از آن با رفتارشان به حکومت میفهمانند تا کجا میتواند بیقانونی کند ، تا کجا دیکتاتوری کند. همان دیکتاتوری یک پایهاش چاپلوسی است. چاپلوسی را کی میکند؟!. آیا نه آنست که مردم با چاپلوسیهاشان راه را برای دیکتاتوری صاف میکنند؟!.
در اینجاست که نیم دیگر واقعیت اینطور بروز میکند : «الملوک علی دین ناسهم». این یک چرخهی معیوب است. حکومت بد ، فرهنگ عمومی را تخریب میکند و فرهنگ تخریبشده ، زمینه را برای بقای حکومت بد فراهم میآورد. جای گفتگو نیست که سوء مدیریت ما را به این روز انداخته. ولی خودِ سوء مدیریت از کجا بوجود میآید؟!. شما بگویید.
🔹محمود این را گفته منتظر ماند تا علیرضا و قاسم در آن باره فکر کنند و علتهای سوء مدیریت را بزبان بیاورند.
👇
قاسم : خب ، دوست بازی و پارتیبازی و دسته بندی و رانت و از اینگونه رندیهاست.
علیرضا : زیر پا گذاشتن «شایستهسالاری». یعنی بجای آنکه کاری در اختیار آدم شایستهاش باشد ، بدهند بدست دوست و آشنا یا کسی که معرفی شده.
قاسم : سوء مدیریت حاصل سودجویی هم هست. از آنانی سر میزند که هدفشان تاراج کشور است. اگر کسانی در جاهای حساس مانع نقشهی او و همدستانش هستند یا باید با آنان همدست شوند یا کنار روند.
علیرضا : سوء مدیریت از این هم میتواند باشد که یک مدیر خودمحور است و به شکایتها و پیشنهادهای زیردستان و افراد دلسوز گوش نمیکند. یا اولویتها را نمیفهمد.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
علیرضا : زیر پا گذاشتن «شایستهسالاری». یعنی بجای آنکه کاری در اختیار آدم شایستهاش باشد ، بدهند بدست دوست و آشنا یا کسی که معرفی شده.
قاسم : سوء مدیریت حاصل سودجویی هم هست. از آنانی سر میزند که هدفشان تاراج کشور است. اگر کسانی در جاهای حساس مانع نقشهی او و همدستانش هستند یا باید با آنان همدست شوند یا کنار روند.
علیرضا : سوء مدیریت از این هم میتواند باشد که یک مدیر خودمحور است و به شکایتها و پیشنهادهای زیردستان و افراد دلسوز گوش نمیکند. یا اولویتها را نمیفهمد.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.