پاکدینی ـ احمد کسروی
7.63K subscribers
8.64K photos
485 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»

🖌  احمد کسروی

📝 نشست یکم : معنی «ادبیات» و تاریخچه‌ی آن واژه


👈  تکه‌ی یک

👈  تکه‌ی دو

👈  تکه‌ی سه

👈  تکه‌ی چهار

👈  تکه‌ی پنج

👈  تکه‌ی شش

👈  تکه‌ی هفت

👈  تکه‌ی هشت


📝 نشست دوم : شعر سخنست و سخن باید از روی نیاز باشد


👈 تکه‌ی یک

👈 تکه‌ی دو

👈 تکه‌ی سه

👈 تکه‌ی چهار

👈 تکه‌ی پنج

👈 تکه‌ی شش

👈 تکه‌ی هفت

👈 تکه‌ی هشت

👈 تکه‌ی نه

👈 تکه‌ی ده


📝 نشست سوم : زیان بس بزرگی که از شعرها برخاسته

👈 تکه‌ی یک

👈 تکه‌ی دو

👈 تکه‌ی سه

👈 تکه‌ی چهار

👈 تکه‌ی پنج

👈 تکه‌ی شش

👈 تکه‌ی هفت

👈 تکه‌ی هشت

👈 تکه‌ی نه

👈 تکه‌ی ده

👈 تکه‌ی یازده

👈 تکه‌ی دوازده

👈 تکه‌ی سیزده

👈 تکه‌ی چهارده

👈 تکه‌ی پانزده


📝 نشست چهارم : زیان بدآموزیهای حافظ از همه بیشتر بوده

👈 تکه‌ی یک

👈 تکه‌ی دو

👈 تکه‌ی سه

👈 تکه‌ی چهار

👈 تکه‌ی پنج

👈 تکه‌ی شش

👈 تکه‌ی هفت

👈 تکه‌ی هشت

👈 تکه‌ی نه

👈 تکه‌ی ده

👈 تکه‌ی یازده

👈 تکه‌ی دوازده


📝 نشست پنجم : واژه‌ای که بسیار شوم درآمده

👈 تکه‌ی یک

👈 تکه‌ی دو

👈 تکه‌ی سه

👈 تکه‌ی چهار

👈 تکه‌ی پنج

👈 تکه‌ی شش

👈 تکه‌ی هفت

👈 تکه‌ی هشت


📝 نشست ششم : پس چرا کسانی از شاعران هواداری می‌نمایند؟

👈 تکه‌ی یک

👈 تکه‌ی دو

👈 تکه‌ی سه

👈 تکه‌ی چهار

👈 تکه‌ی پنج

👈 تکه‌ی شش

👈 تکه‌ی هفت


📝 نشست هفتم : چه پاسخهایی بما می‌دهند!

👈 تکه‌ی یک

👈 تکه‌ی دو

👈 تکه‌ی سه

👈 تکه‌ی چهار

👈 تکه‌ی پنج

👈 تکه‌ی شش

👈 تکه‌ی هفت

👈 تکه‌ی هشت

👈 تکه‌ی نه

🌸
📖 کتاب «امروز چاره چیست؟»

🖌 احمد کسروی

📝 یادداشتها (یک از یک)


بآقای دکتر محمود افشار

هنگامی که این کتاب بچاپ رسیده گفتارهایی از آقای دکتر محمود افشار نویسنده‌ی مجله‌ی آینده در «نوروز ایران» خوانده می‌شود. آقای دکتر با من هم‌اندیشه است. ایشان هم باین عقیده‌اند که ایران باید سیاست بیطرفانه پیش گیرد ، و این سیاست بیطرفانه ، هم بسود ایرانست و هم صلاح دولتهای انگلیس و شوروی در آنست. از اینجا پیداست که این اندیشه را همه‌ی ایرانخواهان پاکدرون دارند.

من دکتر افشار را بدانشمندی و پاکدلی می‌شناسم و در توده نیز بپاکی و نیکی شناخته شده. اینست بایشان خطاب کرده می‌گویم :

آقای دکتر ،

بیگفتگوست که چاره‌ی رهایی ایران از این گرفتاریها پیش گرفتن یک سیاست بیطرفانه و نگراییدن بهیچ یکی از دو دولت است.

بیگفتگوست که دولتها اگر در آرزوی صلح و آرامشند ، این سیاست بسود آنها نیز هست. این را اگر امروز هم نپذیرند سپس خواهند پذیرفت.

ولی سیاست بیطرف را در ایران باید جمعیتی پیش گیرند و نگهدارش باشند. شما نیک می‌دانید که تنها با نوشتن چند گفتار نه سیاست ایران بیطرف خواهد بود و نه بیگانگان به بیطرفی ما اعتماد خواهند کرد.

اینها همه هنگامی انجام می‌گیرد که جمعیتی باشد و در سیاست کشور سنگینی اندازد و خود را به بیگانگان بیطرف و نیکخواه معرفی کند (چنانکه من در این کتاب آن را شرح داده‌ام).

اکنون آقای دکتر ، شما پیشگام گردید و در راه پدید آوردن چنان جمعیتی کوششها کنید و مردان نیکخواه و بیغرض و جوانان خونگرم غیرتمند را با خود همدست گردانیده کار را به نتیجه رسانید ، وگرنه از این گفتار نوشتنها و دلسوزیها هیچ نتیجه نخواهد بود.

نویسنده‌ی کتاب

(توی جلد چاپ یکم کتاب)


آن کتاب و این کتاب

چون کتاب «سرنوشت» انتشار یافت چنانکه انتظار می‌رفت ، یک دسته با سردی تلقی کردند ، یک دسته رنجیدگی نشان دادند. چند تن هم زهر خود را پرانده چنین گفتند : «این هم طرفدار انگلیس است».

ما می‌دانستیم که در این کشور که گروه انبوهی دلهاشان پر از کینه و اندیشه‌هاشان آمیخته با لجاجت می‌باشد ، دوستی و دشمنی را بکنار نهادن و تنها بنام علاقه‌مندی بکشور و توده اظهار عقیده کردن ، دشمنانی پدید خواهد آورد. این را دانسته آن کتاب را بچاپ رسانیده‌ایم.

چیزی که مایه‌ی خشنودی ماست آنست که توده‌ی انبوه و دسته‌ی بزرگی از مردان بافهم و بیغرض ، آن کتاب را با خوشی تلقی کردند ، و چه در تهران و چه در شهرستانها بخریدن آن رو آوردند. در این میانه «خواندنیها» نیز کمکی کرد و با نقل کتاب در شماره‌های خود بشماره‌ی خوانندگان مطالب ما افزود. ما این کار ناشر «خواندنیها» را با خشنودی تلقی می‌کنیم.

چنانکه در پشت جلد کتاب «سرنوشت» آگاهی داده بودیم ، این کتابها از سوی جمعیتی انتشار می‌یابد و این جمعیت که شاید کتابهای دیگری نیز درپی اینها بچاپ رساند ، می‌خواهد اگر کسانی از آن مردان غیرتمند و حساس بتکان آمدند و جوانان خونگرم و فداکار آماده شدند ، با تشکیل جمعیت بزرگی در این هنگامِ کشور ، بکوششهایی پردازد و بیغرضانه و پاکدلانه بچاره‌ی این گرفتاریها کوشد.

ما امیدمندیم چنانکه کتاب «سرنوشت» مورد نظر آزادیخواهان گردید ، این کتاب نیز مورد نظر باشد. امیدمندیم بزودی نتیجه‌ی روشنی از این کوشش ما در دست باشد.

(توی پشت جلد چاپ یکم کتاب)


خلاصه‌ی مطالب

کتاب «سرنوشت» با این کتاب در یک زمینه است و خلاصه‌ی مطالب چند موضوعست :

1) گفتگوهایی که بنام سیاست یکطرفه و دوطرفه می‌رود ، بکلی بیجهت است. این گفتگوها را اگر بیگانگان می‌کردند ، بایستی بما برخورد ، چه رسد بآنکه خودمان کنیم. سیاست ایران باید بیطرفانه باشد. ایرانیان اگر رشد دارند ، باید برای خود زندگی کنند و با دو دولت بزرگ همسایه یکسان رفتار کنند.

2) خودمختاری‌ای که آذربایجان خواسته و شاید در گیلان و مازندران نیز پیروی شود ، بزیان ایرانست و باید با آن موافقت نداشت و ایستادگی نشان داد. این کار در جنوب عکس‌العمل پدید آورده شیرازه‌ی ایران را از هم خواهد گسیخت.

3) در ایران باید یک رشته اصلاحات اساسی بکار بسته شود ، و بی‌آن اصلاحاتْ کشور پایدار نخواهد ماند.

4) برای چاره‌ی این کارها باید جمعیت نیرومندی پدید آید که هم در سیاست مؤثر شود و کشور را در بیطرفی پایدار گرداند ، و هم پشتیبان اصلاحات بوده بآنها پیشرفت دهد.

اینهاست خلاصه‌ی مطالب.

بهنگامی که این کتاب نوشته می‌شد و در روزنامه‌ها گفتگو از پیشنهاد کمیسیون سه‌جانبه و دخالت آنها در کارهای ایران (دخالتی که به قیمومیت بیشتر شباهت دارد) می‌رود. این نمونه‌ایست که یک توده که راه زندگانی را نشناخت و درمیان خود کشاکش و دودستگی برپا گردانیده کار را بدخالت دیگران کشانید ، آنها چه نظری درباره‌اش توانند داشت. مردم ایران باید از این پیشامدها عبرت گیرند.

(پشت جلد چاپ یکم کتاب)


———————————
📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
1ـ دکتر محمود افشار
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان می‌نویسم.
✴️ دین : سودمند یا زیانمند؟!

🖌 کوشاد تلگرام

🔸 بخش یازدهم


زیستن به آئین خرد ـ 2

«2) باید آواز ما بهمه جا رسیده جنبشی بهمین نام در جهان پدید و بنیادی بهمین عنوان گزارده شود : باید پاکدینی در جهان روان گردد و قانونها دیگر شود و سررشته‌داران کشورها نه سیاستگران و هوسبازان و نامجویان و آزمندان ، بلکه خردمندانِ پاکدل و نیکخواهان جهان باشند. باید هر توده در هر کشوری که می‌زیند ، آرمانشان آباد بودن کشور ، آسوده زیستن خانواده‌ها ، پیش افتادن در نیکوکاری و نیکونامی باشد.

باید صفحه‌های نوینی در تاریخ باز شود و نامهای بسیاری از کسانی که در این راهِ ورجاوند[=مقدس] خواهند کوشید در آنها نوشته گردد. باید این تلاش خداخواهانه که ما از ایران آغاز کرده‌ایم بهمدستی نیکمردان از سراسر جهان ، پایان یابد.

بااینهمه نمی‌گوییم همگی مردمان پیروی از خرد خواهند کرد. فراوانند آن کسانی که جلو هوسهای خود را نگرفته ، از آز و خودخواهی و جداسری و سودجویی و ستمگری باز نخواهند ایستاد. چیزی که هست از اینان نیز قانونها جلو توانند گرفت.

در جهان خردمندان و پاکدلان ، که خود با نیکی زیند و جهان را با نیکی راه برند کم نیستند ، و اگرهم کمتر از دیگران باشند ، تواناتر و نیرومندتر از آنانند. باید همیشه رشته‌ی کارها در دست اینان باشد که از کمخردان و ناپاکان جلو گیرند.

3) امروز جهان بچنین جنبشی ، هم نیازمند است و هم تشنه‌وار آن را می‌خواهد. شما چشم باز کرده ، باروپا و آسیا نگرید : این جنگها برای چیست؟! این خونها چرا ریخته می‌شود؟ آیا پایان اینها چه خواهد بود؟! ...

از آنسوی امروز چه در اروپا و چه در آسیا و چه در دیگر جاها ،‌ همه‌ی مردم از این گرفتاریهای جهان به تنگ آمده‌اند و هر کسی در آرزوی یک شاهراه رستگاریست که بروی جهان باز شود. همان اروپا و آمریکا بیشتر از دیگر جاها تشنه‌اند. هر کسی را که فهم و خرد درستی هست پیش خود این درمی‌یابد که آدمی بهر این زندگانی جانورانه آفریده نشده. این درمی‌یابد که باید یک راه بهتر و شاینده‌تری بروی جهانیان باز گردد.

...

آن جنبشهای اندیشه‌ای که از صد سال باز در اروپا و آمریکا بنام سوسیالیزم و کمونیزم و فاشیزم و مانند اینها پیدا شده خود دلیلست که دسته‌های بزرگی گرفتاری جهان را فهمیده‌اند و در جستجوی چاره می‌باشند ، و چون چاره‌هایی که پیش می‌آورند کمیهایی می‌دارد و نارساست نتیجه‌ی بزرگی بدست نمی‌آید ،‌ و چون یک چاره‌ی درست و رسایی باشد انبوه مردمان با تشنگی خواهند پذیرفت.

...

از اینگونه گفته‌ها که درمیانست پیداست که چه در اروپا و چه در دیگر جاها انبوه مردمان تشنه‌ی کوششهایی می‌باشند که از این گرفتاریها رهاشان گرداند ...». (در پیرامون خرد ، بخشهای آخر کتاب)



——————————

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
84%
آری
8%
نه
8%
نه ، علتش را برایتان می‌نویسم.
📖 کتاب «امروز چاره چیست؟»

🖌 احمد کسروی

بنام پاکْ‌آفرنده‌ی جهان

چون کتاب «سرنوشت» [1] بچاپ رسید و انتشار یافت ، کسانی که آن را خوانده‌اند می‌گویند : «عیبش اینست که مختصر است. مطالب با کوتاهی بیان گردیده و اثرش کم خواهد بود». می‌پرسند : «بالاخره امروز چاره چیست؟.. در برابر این پیشامد چه باید کرد؟..»

می‌گویم : دردها همان اندازه که شرح داده شده کافیست. اما درباره‌ی درمان می‌توان سخنان گشاده‌تری راند ، و من چون وعده داده بودم در آن باره کتاب دیگری نویسم ، اینک بوعده‌ی خود وفا می‌کنم.

می‌پرسید : «امروز چاره چیست؟..». آنچه من می‌دانم امروز باید بچند چیزی اهمیت داد و کارهایی را بانجام رسانید تا کشور از نابودی ایمن باشد و ما فرصت پیدا کرده بتوانیم بدردهای خود چاره کنیم. آن چند چیز اینهاست که می‌خواهم یکایک بگفتگو گزارم :

📝 1ـ باید لجاجت را از میان برداشت : (یک از پنج)

در گام نخست باید لجاجت را بکنار گزاشت. باید چه حزب توده با اراده‌ی ملی ، چه اقلیت مجلس با اکثریت آن ، چه روزنامه‌های دست چپ با روزنامه‌های دست راست ، لجاجت را بکنار گزارند و بیش از این باهم نستیزند. لجاجت و ستیزه فهم و خرد را ناتوان می‌گرداند ، احساسات را از کار می‌اندازد.

با لجاجت شما نخواهید توانست سود و زیان کشور را تشخیص دهید ، لجاجت پرده بروی بینش شما فروخواهد آویخت. بر فرض هم که تشخیص دهید ، لجاجت نخواهد گزاشت فهمیده‌ی خود را بمرحله‌ی عمل آورید. شما الان هر یکی می‌خواهید طرف را بزمین زنید و هرچه بادا باد ، و این بسیار خطاست.

روزی به یکی از سران حزب توده گفتم : فلان مرد که کهنه‌پرست و مفتخوار است و با اندیشه‌های شما موافق نیست و نمی‌تواند بود ، چرا همراهش گردانیده‌اید؟!.. گفت : «مقصود این بود در برابر سید ضیاء مقاومت کند». دیدم راست می‌گوید. چون کار بلجاجت کشیده تنها آن می‌خواهند که طرف را بزمین زنند. اصل مقصد در کنار مانده و این خود مقصدی گردیده. همین رفتار را آقای سید ضیاء در برابر آنها می‌کند. او هم برای آنکه فیروز گردد ، از مصالح کشور و توده چشم پوشیده بارتجاع پشتیبانی می‌نماید. همین لجاجت است که می‌گویم باید از میان برود.

نمی‌گویم اینها باهم آشتی کنند. نمی‌خواهم باختلافات خود ماست‌مالانه پرده کشند. چنین کاری نشدنیست و نتیجه هم نخواهد داد. بلکه می‌خواهم در همان اختلافات و گفتگو که دارند با منطق پیش آیند. مقصودشان تنها پیش بردن گفته‌های خودشان نباشد. مصالح کشور را بیشتر بدیده گیرند. حرفهاشان را با دلیل توأم گردانند تا مردم بخوانند و از روی فهم و اندیشه قضاوت کنند.

«سید فلسطینی» ، «مستر ضیاء» ، «حزب قلابی» ، «توده‌چی» ، «تجزیه‌چی» و امثال اینها جز دشنام نیست ، جز میوه‌ی لجاجت نیست. همه می‌دانیم که آقاسید ضیاء ایرانیست. پدر و خانواده‌اش را هم می‌شناسیم. حزب توده هم حزب مرتب حسابیست.

جای افسوسست که در این کشور از بس روزنامه‌ها باهم کشاکش کرده‌اند ، یک دسته الفاظ بیکبار معانی خود را از دست داده. این کلمه‌ها نیز از آنهاست.

در این چهار سال دوره‌ی آزادی و دمکراسی می‌شد از سیاست و اجتماع گفتارها راند و اندیشه‌های مردم را روشن گردانید. افسوس که لجاجت و دشمنی جلو گرفته ، افسوس که بهْ نشده و بدتر گردیده.

آقایان ، شما که در این چند سال بکارهای سیاسی و اجتماعی وارد شده‌اید ، گفتارها و کردارهای شما در سرگذشت این کشور مؤثر بوده. نامهای شما در تاریخ جا باز کرده. فرزندان آینده درباره‌ی شما قضاوت خواهند کرد.

چنانکه ما امروز نشسته از میرزا تقیخان امیرکبیر و میرزا علی‌اصغرخان اتابک و حاجی‌میرزا آقاسی و محمدشاه و ناصرالدین‌شاه و امین‌الدوله و دیگران سخن می‌رانیم ، یک روز هم مردم نشسته از دکتر مصدق و دکتر کشاورز و دکتر رادمنش و سید ضیاءالدین و آقایان اسکندری و فداکار سخن خواهند راند و در کارهاتان بقضاوت خواهند پرداخت ، و اگر خدا نکرده ایران سرنوشت سیاهی پیدا کرد ، شما را باعث و پاسخده[=مسئول] آن سرنوشت خواهند شناخت.

آقایان عزیز ، در کار توده وارد شده‌اید آن هم می‌خواهید لجاجت بخرج دهید. آیا شما خواهید توانست با چنین حالی این توده را بشاهراه خوشبختی رسانید؟!..

شاید شما اهمیت کار خود را نمی‌فهمید. اگر جنگی پیش آید و این کشور میدان کارزار گردد هیچ اندیشیده‌اید که چه بدبختیها پدیدار تواند گردید؟!.. در این کشور که ایلاتش گوش‌بزنگ آشوبند که فرصت یافته سر راهها را گیرند و آمد و شد کاروانها را ببرند و حاجیهای انباردارش [2] در جستجوی بهانه‌اند که خواربار را بانبار زنند و مردم را از گرسنگی بکشند ، هیچ اندیشیده‌اید اگر جنگی پیش آید و نظمها بهم خورد چه فاجعه‌ها رخ تواند داد؟!..


🔹 پانوشتها :

1ـ منظور از «سرنوشت» کتاب «سرنوشت ایران چه خواهد بود؟» به قلم کسرویست. ـ و

2ـ انباردار = محتکر. ـ و


———————————
📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
2ـ سید ضیاءالدین طباطبایی
3ـ دکتر محمد مصدق
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
91%
آری
5%
نه
5%
نه ، علتش را برایتان می‌نویسم.
✴️ دین : سودمند یا زیانمند؟!

🖌 کوشاد تلگرام

🔸 بخش دوازدهم


«چه بهانه‌هایی می‌آورند؟..

گاهی هم کسانی این را (این را که مردمان گردن براهنمایی خرد نگزارند) بهانه می‌آورند. ...
اینان چون سخن از خرد و داوریهای آن بشنوند و از این گفتگو که ما می‌گوییم باید زندگانی براهنمایی خرد و از روی یک آئین خردمندانه باشد آگاه گردند ، چون این سخنان را بسود خود نمی‌یابند ، ناچار بهانه آورده خواهد گفت : «این نشود ، این پیش نرود ، مردمان گردن براهنمایی خرد نگزارند».

... روزی به یکی گفتم : تو را چه کار با دیگرانست؟!. آیا خودت می‌پذیری؟!. آیا خودت می‌خواهی گردن براهنمایی خرد بگزاری؟!. گفتم : شما کسان بسیار شگفتید. تو اگر از اینجا بیرون می‌روی یکی جلوت را بگیرد و چند سیلی به رویت بزند فریادت بلند خواهد شد : «ای داد! بیایید این مرا می‌زند!» پیاپی خواهی پرسید : «چرا مرا زدی؟! چه کاری با تو داشتم؟!» و اگر بدانی انگیزه‌ای درمیان نبوده و او تنها از راه دلخواه و هوسبازی ، یا از روی مستی آن سیلی‌ها را زده ، در همه جا نشسته داستان را بازخواهی گفت ، و از ناامنی کشور خواهی نالید. من از تو می‌پرسم : اگر در جهان نیک و بدی هست و یک نیرویی برای شناختن نیک و بد درمیان می‌باشد ، پس تو چرا گردن نمی‌گزاری؟!. چرا هر زمان که سخنش بمیان می‌آید بهانه می‌آوری؟! اگر نیک و بدی نیست و یک چنان نیرویی درمیان نمی‌باشد پس آن دادخواهی و فریادت بهر چه بوده؟!. اگر راه زندگی اینست که هر کسی هرچه خواست کند و دربند سود و زیان دیگران نباشد ، پس تو چه ایرادی بآن سیلی‌زن خواهی داشت؟!. چرا تو خودت را آزاد می‌دانی که دربند راهنمایی خرد نباشی و پروای سود و زیان دیگران نکنی ، ولی آن سیلی‌زن خود را آزاد نداند؟! ...

آنچه نارسایی فهمهای این کسان را می‌رساند همینست که آنچه را خود می‌کنند ، می‌خواهند دیگران نکنند. می‌خواهند خود ایشان آزاد باشند و پروای سود و زیان دیگران نکرده هرچه از روی هوس یا خشم یا کینه یا رشک خواستند بکنند ، ولی دیگران نکنند. و این نمی‌اندیشند که آن دیگران نیز همین حال را دارند ، آنها نیز همین را می‌خواهند. این یکی از جاهاییست که ناتوانی نیروهای مغزی آن کسان نیک روشن می‌گردد.

...

باین کسان باید گفت : شما اگر می‌خواهید در جهان نیکی باشد ، راه آن جز این نیست که هر کسی به نوبت خود نیک باشد. هر کسی به نوبت خود خرد را به آز و هوس و خشم و کینه فرمانروا گردانیده ، در هر کاری پیروی از راهنماییهای او کند. کسانی که می‌خواهند خرد را کنار گزارند و بهانه‌ها آورند و با اینحال چشم نیکی از جهان می‌دارند ، آرزوی خام می‌پرورند.

این سخن را با زبان دیگری هم توان گفت : آدمیان اگر می‌خواهند باهم در یک جا زیند ، از همدستی با یکدیگر سود برند ، چاره ندارند جز آنکه جلو خودخواهیها و هوسها و آزها را گیرند و پیروی از راهنماییهای خرد کنند. این خرد است که خواهد توانست زندگانی باهمی آنان را با آسایش و خرسندی توأم گرداند. اگر خرد را راهنما نخواهند گردانید ، در آنحال چه بهتر که همچون پلنگان و گرگان بکوهها و بیابانها پراکنده شوند و جدا از هم زندگی بسر برند. یا آن را پذیرند یا این را. اینکه در یک جا زیند ولی پیروی از خرد ننموده رشته را بدست آزها و خشمها و کینه‌ها دهند ، نتیجه‌اش جز این نتواند بود که امروز هست. امروز بیگمان بهره‌ی آدمیان از آسایش و خرسندی از بیشتر جانوران کمتر می‌باشد.

...

یکی از آنان به نزد من آمده و بسخن پرداخته چنین می‌گوید : «شما می‌گویید باید با عقل زندگانی کرد در حالی که نمی‌شود ، زندگانی با عقل بسیار خشکست. ما اگر بخواهیم با عقل زندگی کنیم دیگر نباید موسیقی نوازیم ، نباید به گردش رویم ...»

گفتم پس شما معنی خرد را ندانسته‌اید ، وگرنه زیستن با خرد خوشترین زندگانیهاست. اینکه می‌گویی : «دیگر نباید موسیقی نوازیم ، نباید به گردش رویم». بی‌معنیست. خرد جلوگیر موسیقی نواختن و به گردش رفتن نیست. از دیده‌ی خرد باید از همه‌ی خوشیهای زندگانی بهره جست. باید موسیقی نواخت ، ‌بگردش رفت ، بزمهای شادی آراست ، رختهای نیک پوشید ، خوراکهای بامزه خورد ، از میوه‌ها لذت برد. این خوشیها بهر ماست. اگر بهره نجوییم پس که بهره خواهد جست؟!. خرد می‌گوید : باید کاری کرد که این خوشیها همگانی باشد. باید آن روستاییان بدبخت نیز از اینها بهره جویند. خاندانهای بینوا نیز بهره جویند.

از آنسوی باید بهره‌مندی از خوشیها چنان باشد که زیانی برنخیزد. همان موسیقی را باید باندازه نواخت و هنگامی نواخت که مردم در خواب نباشند. در گردش باید پا بکشتزارها نگزاشت و بجاهایی که آزاد نیست نرفت. هرچه هست خرد از اینها جلوگیر نمی‌باشد. اگر مردمان خرد را بشناسند و پیروی از راهنماییهای او کنند ، روزی بیش از دو ساعت بکار و کوشش نیاز نیست و بازمانده را توانند همه با گردش و موسیقی و خوشی بسر برند.


👇
گفت : «شما می‌گویید هیچ کس شعر نگوید ، ادبیات نباشد ...». گفتم می‌دانستم که سخن شما بیش از همه درباره‌ی شعر است. می‌دانستم که شما بآسانی نمی‌توانید از یاوه‌بافیهای شاعرانه که نامش را «ادبیات» نهاده‌اید دست بردارید. این اندازه‌ی کوتاه‌اندیشی شماست ، همه چیز را بیکبار کنار گزارده‌اید ، از همه‌ی سرفرازیها چشم پوشیده‌اید ، و تنها به قافیه جفت کردن خرسند می‌باشید.

ما درباره‌ی شعر سخن بسیار رانده ، جای تاریکی نگزارده‌ایم. ما شعر را بد نمی‌شماریم. بیهوده‌گویی را بد می‌شماریم. اینگونه شعرگویی که شما می‌دارید یک هوس بسیار بیخردانه‌ایست و از خوشیهای زندگانی نیست ، و اگر آن نباشد زندگانی خشک نخواهد بود». (در پیرامون خرد ، کوتاهشده‌ی بخشهای آخر کتاب)



——————————

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
95%
آری
0%
نه
5%
نه ، علتش را برایتان می‌نویسم.
📖 کتاب «امروز چاره چیست؟»

🖌 احمد کسروی

📝 1ـ باید لجاجت را از میان برداشت : (دو از پنج)


شما را نمی‌دانم ، من هر زمان در روزنامه‌ها حال بدبختیهای آلمان را می‌خوانم ، ایران و بیم جنگ آینده بیادم می‌افتد و مرا بسیار ناآسوده می‌گرداند. آلمانیها آن مردم میهن‌پرست که صد علاقه بهمدیگر داشتند و صد نظم و ارتباط درمیانشان حکمروا بود ، در نتیجه‌ی جنگ چنان نظمها از هم گسیخته و علاقه‌ها از میان رفته که چنانکه می‌نویسند هزارها زنها و دخترها ناچارند یا تن بفحشا دهند و لقمه‌نانی بدست آورند و یا از گرسنگی بمیرند.

تنها آلمان نیست. در سراسر اروپا گرسنگی گریبانگیر توده‌ها شده. انگلستان آن کشوری که از جنگ فیروز درآمده و همه‌ی نظمهایش پایدار است ، بروید و ببینید از خواربار چه سختیها می‌کشند. شش سال دوره‌ی جنگ را زیر بمباران زیسته و با صد سختی بسر برده‌اند و اکنون که چند ماه است جنگ نیست ، هنوز در آنجا خواربار بحال عادی برنگشته.

اینها همه آینده‌ی ایرانیان را بیاد من می‌اندازد. جای خشنودیست که کنفرانس مسکو با خوشی پایان پذیرفت و بیم جنگ کمی دورتر گردید. می‌توان گفت دولتهای بزرگ نتایج بسیار وخیم جنگ را در نظر دارند که تا می‌توانند بحل اختلافات می‌کوشند.

امروز در سراسر جهان از جنگ می‌ترسند و یکی از نقطه‌هایی که می‌تواند جرقه‌ی آتش از آنجا جهد و بانبار باروت افتد ایرانست. همه می‌دانند ایران از جاهاییست که سیاست دو دولت همچشم [1] در آن بهم رسیده. در این کشور اگر غائله برپا گردد بآسانی تواند آتش جنگ را درمیان آن دو دولت فروزان گرداند. آتش جنگ را فروزان گرداند و خود نیز در آن میان سوخته نابود گردد.

در کشوری با چنین حالی آنچه هیچ جا ندارد ستیزه و لجاجت است. امروز ایرانیان باید بسیار هوشیار باشند و دوراندیشانه چنان رفتار کنند که اختلاف دیگری درمیان دولتهای همچشم پدید نیاورند. اگر چنین کنند دلیل رشد سیاسی ایشان خواهد گردید. اگر چنین کنند همه بایشان احترام خواهند گزاشت.

می‌دانم خواهند گفت : «اینها منفی بافیست. ما که نمی‌توانیم دست بروی دست گزاشته از ترس جنگ بصلاح کشور خود نکوشیم».

می‌گویم : من نگفتم دست بروی دست گزارید. من نگفتم بصلاح کشور خود نکوشید. من گفتم ستیزه و لجاجت را کنار گزارید. در این چند ساله در نتیجه‌ی لجاجت ، آنچه بدیده گرفته نشده صلاح ایرانست. در نتیجه‌ی لجاجت کار بجایی رسیده که همانکه کسی می‌خواهد سخن راند و شنونده چون می‌بیند موافق میلش نیست ، فوری می‌گوید : «پس شما هم طرفدار انگلیس هستید؟... پس شما هم دست راست هستید؟..».


🔹 پانوشت :

1ـ هم‌چشم = رقیب. خواست از دو دولتِ هم‌چشم ، شوروی و انگلیس است. ـ و


———————————

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
4ـ دکتر فریدون کشاورز