📖 کتاب «امروز چاره چیست؟»
🖌 احمد کسروی
📝 6ـ باید یک جمعیت ایرانخواه پدید آید : (یک از یازده)
اکنون میآییم به بخش مهمتر موضوع ، آری بخش مهمتر. امروز برای نجات ایران یک جمعیت میخواهد ، یک جمعیت ایرانخواه بیطرف ، یک جمعیت ریشهدار آبرومند.
میدانم کسانی از خوانندگان باینجا که رسیدند رنجیدگی نشان خواهند داد و چنین خواهند گفت : «این هم میخواهد برای خود حزب درست کند ، این هم میخواهد لیدر شود».
نه آقا ! من نمیخواهم برای خودم حزب درست کنم ، نمیخواهم لیدر شوم. مرا نیازی باین کارها نیست. من میخواهم بنام هممیهنی بشما راهی نمایم. شما گفتههای مرا بشنوید و بیندیشید و ببینید بسودتانست یا نه .. خدا بشما خرد داده ، فهم داده که هرچه شنیدید و دیدید بیندیشید و نیک و بدش بشناسید.
گفتم باید جمعیتی تشکیل شود. گوش دهید تا دلیلهایش را بگویم :
نخست در مشروطه راهبردن کشور بگردن مردمست. مردم مکلفند که کشور را اداره کنند. آن روزی که ما در ایران شوریدیم و بیرق مشروطهخواهی افراشتیم ، معنای آن شورش این بود که به محمدعلیمیرزا و امیر بهادر و دیگران میگفتیم : شما بروید ، ما خودمان این کشور را راه خواهیم برد. معنی مشروطه همینست.
اکنون ما یا باید از مشروطه دست بکشیم و این قانونها را کنار گزاریم و یک نفر مانندهی ناصرالدینشاه را بیاوریم و بگوییم بنشین و با استبداد این کشور را اداره کن و هرچه دلت خواست آن را بکار بند ، و یا خودمان مکلف باشیم که کارها را اداره کنیم.
بدیهیست که این دومی را خواهیم کرد و اکنون سخن در آنست که یک توده کشور را چطور اداره میکنند؟..
بدیهیست که همهی مردم آن استعداد را ندارند که در کارهای سیاسی و اجتماعی دخالت کنند و اظهار عقیده نمایند. این بگردن یک دسته از هوشمندان و غیرتمندانست که پا پیش گزارند و باهم اندیشه یکی کنند و کشور را راه برند.
تا در یک توده همهی مردم دارای رشد سیاسی نشدهاند ، باید جمعیتی باشد و آنها را اداره کند ، و این ناچاریست.
دوم امروز که این گرفتاری برای ایران پیش آمده و دو دسته از هممیهنان ما باهم بلجاجت افتاده کار را باینجا رسانیدهاند که بیم جنگ و خونریزی میرود ، به یک جمعیتی نیاز هست که درمیانه فاصله باشند و تا توانند از لجاجت جلو گیرند.
آنگاه اگر خدا نکرده جنگی از داخل یا از خارج پیش آید ، آن جمعیت است که میتواند در برابر پیشامد ایستادگی نشان دهد و از آشفتگیها (تا آنجا که تواند بود) جلو گیرد.
امروز در این کشاکش و گرفتاری ، از مردم پراکنده بیش از این ساخته نیست که هر زمان به یک سو میگرایند و فهمیده و نافهمیده عقیدهای یا احساساتی نشان میدهند. فردا هم اگر جنگی برخاست جز آن ساخته نخواهد بود که بناله و زاری پردازند.
———————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
📝 6ـ باید یک جمعیت ایرانخواه پدید آید : (یک از یازده)
اکنون میآییم به بخش مهمتر موضوع ، آری بخش مهمتر. امروز برای نجات ایران یک جمعیت میخواهد ، یک جمعیت ایرانخواه بیطرف ، یک جمعیت ریشهدار آبرومند.
میدانم کسانی از خوانندگان باینجا که رسیدند رنجیدگی نشان خواهند داد و چنین خواهند گفت : «این هم میخواهد برای خود حزب درست کند ، این هم میخواهد لیدر شود».
نه آقا ! من نمیخواهم برای خودم حزب درست کنم ، نمیخواهم لیدر شوم. مرا نیازی باین کارها نیست. من میخواهم بنام هممیهنی بشما راهی نمایم. شما گفتههای مرا بشنوید و بیندیشید و ببینید بسودتانست یا نه .. خدا بشما خرد داده ، فهم داده که هرچه شنیدید و دیدید بیندیشید و نیک و بدش بشناسید.
گفتم باید جمعیتی تشکیل شود. گوش دهید تا دلیلهایش را بگویم :
نخست در مشروطه راهبردن کشور بگردن مردمست. مردم مکلفند که کشور را اداره کنند. آن روزی که ما در ایران شوریدیم و بیرق مشروطهخواهی افراشتیم ، معنای آن شورش این بود که به محمدعلیمیرزا و امیر بهادر و دیگران میگفتیم : شما بروید ، ما خودمان این کشور را راه خواهیم برد. معنی مشروطه همینست.
اکنون ما یا باید از مشروطه دست بکشیم و این قانونها را کنار گزاریم و یک نفر مانندهی ناصرالدینشاه را بیاوریم و بگوییم بنشین و با استبداد این کشور را اداره کن و هرچه دلت خواست آن را بکار بند ، و یا خودمان مکلف باشیم که کارها را اداره کنیم.
بدیهیست که این دومی را خواهیم کرد و اکنون سخن در آنست که یک توده کشور را چطور اداره میکنند؟..
بدیهیست که همهی مردم آن استعداد را ندارند که در کارهای سیاسی و اجتماعی دخالت کنند و اظهار عقیده نمایند. این بگردن یک دسته از هوشمندان و غیرتمندانست که پا پیش گزارند و باهم اندیشه یکی کنند و کشور را راه برند.
تا در یک توده همهی مردم دارای رشد سیاسی نشدهاند ، باید جمعیتی باشد و آنها را اداره کند ، و این ناچاریست.
دوم امروز که این گرفتاری برای ایران پیش آمده و دو دسته از هممیهنان ما باهم بلجاجت افتاده کار را باینجا رسانیدهاند که بیم جنگ و خونریزی میرود ، به یک جمعیتی نیاز هست که درمیانه فاصله باشند و تا توانند از لجاجت جلو گیرند.
آنگاه اگر خدا نکرده جنگی از داخل یا از خارج پیش آید ، آن جمعیت است که میتواند در برابر پیشامد ایستادگی نشان دهد و از آشفتگیها (تا آنجا که تواند بود) جلو گیرد.
امروز در این کشاکش و گرفتاری ، از مردم پراکنده بیش از این ساخته نیست که هر زمان به یک سو میگرایند و فهمیده و نافهمیده عقیدهای یا احساساتی نشان میدهند. فردا هم اگر جنگی برخاست جز آن ساخته نخواهد بود که بناله و زاری پردازند.
———————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
94%
آری
6%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 بدخواهان چه میگویند؟. (گفتاری از مهنامهی پیمان)
🖌 احمد کسروی
🔸 دو از ده
دیگری از آنها کیش شیعی است. کیش شیعی چیست؟.. ما چگونه آن را برمیاندازیم؟!.. آیا یک سرای ویرانیست که کلنگ برداشته باین گوشه و آن گوشهاش میزنیم؟.
این کیش میگوید : پیغمبر اسلام چون بدورد زندگی گفت جانشینی ازآنِ امام علیابنابیطالب بود و سه تن خلیفه که پیش ازو بخلافت نشستند باو ستم کردند ، و پس از امام علیابنابیطالب نیز جانشینی ازآنِ یازده فرزندان او بود که یکی پس از دیگری آمدند ، و این دوازده تن با پیغمبر و دخترش فاطمه برگزیدگان خدا بودند ، خدا ایشان را آفریده و بآنان مهر ورزیده و جهان را بهر ایشان آفریده. اینست گوهر دین ، دوست داشتن ایشان است. کسی که آنان را دوست دارد و پیرو ایشان باشد گناهانش بمیانجیگری ایشان آمرزیده شود ، و کسی که دوستار ایشان نباشد هیچ کار نیکی ازو پذیرفته نگردد. باید همیشه آنان را بیاد داشت ، و بستمهایی که کشیدهاند گریست ، و بدیدن بارگاههاشان رفت ، و از مردگانشان گشایش کار خواست ، و در روز رستاخیز چشم میانجیگری داشت. صدها حدیث در کتابهاست که دوازده امام را دست اندر کارهای خدا میستاید : «خدا ما را از آب و گِل والاتری آفرید و پیروان ما را از آن آب و گلِ ما آفرید» و «هر روز کارهای شما را بما نشان میدهند و ما آنها را دیده از نیکیها خشنود و از بدیها اندوهناک گردیم». کشاکش شیخ احمد احسایی با دیگران بر سر این بوده که شیخ ، امامان را آفرنده و روزیدهنده میشمرد و دیگران این را تندروی میدانستند.
اینها باورهاییست که میدارند و هزارها کتاب در پیرامون آن ، نوشته و ملیونها علما آمده و رفته و این کیش را سراپا راستی و یگانه راه رستگاری شمردهاند. اکنون هم هزاران علمای بزرگ در نجف و هند پشتیبان این باورها میباشند و کتابها مینویسند و دلیلها میآورند.
آیا کشاکش با چنین کیش آسانست؟!.. اگر آسانست چرا دیگران نکردهاند؟!. ما در برابر همهی اینها ایستاده و با دلیل سخنانی میگوییم ـ سخنانی که دیگران نمیتوانستهاند و ملیونها علماء که آمدهاند و رفتهاند آن را درنمییافتهاند ، و در همان هنگام که بیپایی این باورها را نشان میدهیم راستیها را نیز روشن میگردانیم و از این راهست که به نتیجه میرسیم ـ آیا شما این را میگویید آسانست و هر کس تواند؟!..
——————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 دو از ده
دیگری از آنها کیش شیعی است. کیش شیعی چیست؟.. ما چگونه آن را برمیاندازیم؟!.. آیا یک سرای ویرانیست که کلنگ برداشته باین گوشه و آن گوشهاش میزنیم؟.
این کیش میگوید : پیغمبر اسلام چون بدورد زندگی گفت جانشینی ازآنِ امام علیابنابیطالب بود و سه تن خلیفه که پیش ازو بخلافت نشستند باو ستم کردند ، و پس از امام علیابنابیطالب نیز جانشینی ازآنِ یازده فرزندان او بود که یکی پس از دیگری آمدند ، و این دوازده تن با پیغمبر و دخترش فاطمه برگزیدگان خدا بودند ، خدا ایشان را آفریده و بآنان مهر ورزیده و جهان را بهر ایشان آفریده. اینست گوهر دین ، دوست داشتن ایشان است. کسی که آنان را دوست دارد و پیرو ایشان باشد گناهانش بمیانجیگری ایشان آمرزیده شود ، و کسی که دوستار ایشان نباشد هیچ کار نیکی ازو پذیرفته نگردد. باید همیشه آنان را بیاد داشت ، و بستمهایی که کشیدهاند گریست ، و بدیدن بارگاههاشان رفت ، و از مردگانشان گشایش کار خواست ، و در روز رستاخیز چشم میانجیگری داشت. صدها حدیث در کتابهاست که دوازده امام را دست اندر کارهای خدا میستاید : «خدا ما را از آب و گِل والاتری آفرید و پیروان ما را از آن آب و گلِ ما آفرید» و «هر روز کارهای شما را بما نشان میدهند و ما آنها را دیده از نیکیها خشنود و از بدیها اندوهناک گردیم». کشاکش شیخ احمد احسایی با دیگران بر سر این بوده که شیخ ، امامان را آفرنده و روزیدهنده میشمرد و دیگران این را تندروی میدانستند.
اینها باورهاییست که میدارند و هزارها کتاب در پیرامون آن ، نوشته و ملیونها علما آمده و رفته و این کیش را سراپا راستی و یگانه راه رستگاری شمردهاند. اکنون هم هزاران علمای بزرگ در نجف و هند پشتیبان این باورها میباشند و کتابها مینویسند و دلیلها میآورند.
آیا کشاکش با چنین کیش آسانست؟!.. اگر آسانست چرا دیگران نکردهاند؟!. ما در برابر همهی اینها ایستاده و با دلیل سخنانی میگوییم ـ سخنانی که دیگران نمیتوانستهاند و ملیونها علماء که آمدهاند و رفتهاند آن را درنمییافتهاند ، و در همان هنگام که بیپایی این باورها را نشان میدهیم راستیها را نیز روشن میگردانیم و از این راهست که به نتیجه میرسیم ـ آیا شما این را میگویید آسانست و هر کس تواند؟!..
——————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «امروز چاره چیست؟»
🖌 احمد کسروی
📝 6ـ باید یک جمعیت ایرانخواه پدید آید : (دو از یازده)
سوم چنانکه گفتیم در این کشور به یک رشته اصلاحات مهمی نیاز هست. اصلاحات چگونه میشود؟.. آیا تنها با آرزو و یا گله و ناله اصلاحات انجام میگیرد؟..
برای اصلاحات اولاً نقشه لازمست که چه کنند و چگونه کنند. ثانیاً جمعیتی لازمست که بآن اصلاحات علاقهمند باشند و پشتیبانی نمایند و موانع را از جلو بردارند.
در ایران هر کار را از دولت میخواهند. همه کس طالب اصلاحاتست. ولی تصور میکنند باید آنها را هم دولت بانجام رساند. این هم نتیجهی آنست که در این چهل سال در این کشور کسانی نبودهاند که بمردم معنی مشروطه و توده و دولت را بفهمانند. اینها تصور میکنند دولت به هر کاری تواناست و اصلاحات هم در اختیار اوست.
دولت چیست؟.. دولت چند نفر وزیریست که میآیند و در پشت میزها مینشینند و فرمانها میدهند .. اولاً این وزیران چون تکیهگاهی نمیدارند همیشه متزلزلند و بیش از چند ماه نمیمانند. ثانیاً اگر بخواهند اصلاحات کنند ناچار دستههایی را از خود رنجیده خواهند گردانید و یک جمعیتی که پشتیبانی بآنها نماید نیست. اینست توانا باصلاحات نیستند.
اینها جهتهاییست که ثابت میکند باید جمعیتی یا باصطلاح دیگران حزبی پدید آید. ولی متأسفانه در ایران معنی حزب نیز دانسته نشده. این خود داستانیست که در این کشور حزب را به چه معنی میشناسند و چگونه حزب میسازند.
حزب در ایران برای مقاصد اشخاص است ، برای آنست که پارتی [1] درست کنند و در اداره از ترفیعات و اضافه حقوق بهرهمند باشند و از انفصال و انتظار خدمت ایمن گردند. عالیترین مقصد آنست که بنمایندگی مجلس رسند یا وزارت یابند. این معناییست که از حزب فهمیدهاند.
اما تشکیل حزب ، مقدمات آن نوشتن یک مرامنامه ، انتخاب یک نام ، نویساندن یک تابلو ، گرفتن یک کانون است ، و اگر هم گامی بالاتر گزاردند تهیهی امتیاز یک روزنامهاست که ارگان جمعیت باشد.
چند تن مینشینند و مرامنامه مینویسند. چند جملهی جالب توجهی را پیدا میکنند : حفظ استقلال ایران ، تأمین وحدت ملی ، اجرای قانون تعلیمات عمومی ، مبارزه با خرافات ، حفظ شعائر دینی ...
این مرامنامه بگفتهی ملا نصاب «وزن شعر» است. باید باشد ، وگرنه هیچ نتیجه و فایدهای از آن در تصور نیست. آن جملهها که نوشته میشود نه راستی را علاقه بآنها دارند ، و نه کوششی دربارهی آن خواهد رفت. افراد بماند ، اگر از همان بنیادگزاران بپرسید مثلاً وحدت ملی چیست؟.. از چه راه میخواهید آن را تأمین کنید؟.. چه کوششهایی در آن باره خواهید کرد؟.. از این پرسشها در شگفت خواهند بود. زیرا که چنین مقصودی هرگز درمیان نبوده.
این مقدمات فراهم میشود و حزب بنیاد مییابد. از فردا هر یکی از بنیادگزاران باید چند تن از خویشان و آشنایان و زیردستان خود را با نویدهایی ـ از قبیل اینکه در ترفیعات عقب نخواهی ماند ، از اضافهحقوق بیبهره نخواهی بود ، فلان مدیر کل در این جمعیت است ، فلان وکیل مجلس یکی از مؤسسان است ـ بعضویت دعوت خواهد کرد.
🔹 پانوشت :
1ـ در سالهای اخیر بجای پارتی بیشتر واژههای «لابی» و «رابطه» را بکار میبرند.
———————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
📝 6ـ باید یک جمعیت ایرانخواه پدید آید : (دو از یازده)
سوم چنانکه گفتیم در این کشور به یک رشته اصلاحات مهمی نیاز هست. اصلاحات چگونه میشود؟.. آیا تنها با آرزو و یا گله و ناله اصلاحات انجام میگیرد؟..
برای اصلاحات اولاً نقشه لازمست که چه کنند و چگونه کنند. ثانیاً جمعیتی لازمست که بآن اصلاحات علاقهمند باشند و پشتیبانی نمایند و موانع را از جلو بردارند.
در ایران هر کار را از دولت میخواهند. همه کس طالب اصلاحاتست. ولی تصور میکنند باید آنها را هم دولت بانجام رساند. این هم نتیجهی آنست که در این چهل سال در این کشور کسانی نبودهاند که بمردم معنی مشروطه و توده و دولت را بفهمانند. اینها تصور میکنند دولت به هر کاری تواناست و اصلاحات هم در اختیار اوست.
دولت چیست؟.. دولت چند نفر وزیریست که میآیند و در پشت میزها مینشینند و فرمانها میدهند .. اولاً این وزیران چون تکیهگاهی نمیدارند همیشه متزلزلند و بیش از چند ماه نمیمانند. ثانیاً اگر بخواهند اصلاحات کنند ناچار دستههایی را از خود رنجیده خواهند گردانید و یک جمعیتی که پشتیبانی بآنها نماید نیست. اینست توانا باصلاحات نیستند.
اینها جهتهاییست که ثابت میکند باید جمعیتی یا باصطلاح دیگران حزبی پدید آید. ولی متأسفانه در ایران معنی حزب نیز دانسته نشده. این خود داستانیست که در این کشور حزب را به چه معنی میشناسند و چگونه حزب میسازند.
حزب در ایران برای مقاصد اشخاص است ، برای آنست که پارتی [1] درست کنند و در اداره از ترفیعات و اضافه حقوق بهرهمند باشند و از انفصال و انتظار خدمت ایمن گردند. عالیترین مقصد آنست که بنمایندگی مجلس رسند یا وزارت یابند. این معناییست که از حزب فهمیدهاند.
اما تشکیل حزب ، مقدمات آن نوشتن یک مرامنامه ، انتخاب یک نام ، نویساندن یک تابلو ، گرفتن یک کانون است ، و اگر هم گامی بالاتر گزاردند تهیهی امتیاز یک روزنامهاست که ارگان جمعیت باشد.
چند تن مینشینند و مرامنامه مینویسند. چند جملهی جالب توجهی را پیدا میکنند : حفظ استقلال ایران ، تأمین وحدت ملی ، اجرای قانون تعلیمات عمومی ، مبارزه با خرافات ، حفظ شعائر دینی ...
این مرامنامه بگفتهی ملا نصاب «وزن شعر» است. باید باشد ، وگرنه هیچ نتیجه و فایدهای از آن در تصور نیست. آن جملهها که نوشته میشود نه راستی را علاقه بآنها دارند ، و نه کوششی دربارهی آن خواهد رفت. افراد بماند ، اگر از همان بنیادگزاران بپرسید مثلاً وحدت ملی چیست؟.. از چه راه میخواهید آن را تأمین کنید؟.. چه کوششهایی در آن باره خواهید کرد؟.. از این پرسشها در شگفت خواهند بود. زیرا که چنین مقصودی هرگز درمیان نبوده.
این مقدمات فراهم میشود و حزب بنیاد مییابد. از فردا هر یکی از بنیادگزاران باید چند تن از خویشان و آشنایان و زیردستان خود را با نویدهایی ـ از قبیل اینکه در ترفیعات عقب نخواهی ماند ، از اضافهحقوق بیبهره نخواهی بود ، فلان مدیر کل در این جمعیت است ، فلان وکیل مجلس یکی از مؤسسان است ـ بعضویت دعوت خواهد کرد.
🔹 پانوشت :
1ـ در سالهای اخیر بجای پارتی بیشتر واژههای «لابی» و «رابطه» را بکار میبرند.
———————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 بدخواهان چه میگویند؟. (گفتاری از مهنامهی پیمان)
🖌 احمد کسروی
🔸 سه از ده
یکی از شیوههای ماست که همیشه برای سخن خود پایهای گزاریم. روشنتر گویم : سخنی گوییم که نتیجههای بسیار از آن پدید آید. دربارهی کیشها نیز از پایههایی که گزاردیم یکی این بود که گفتیم : «دین برای مردمانست ، مردمان برای دین نیستند» ، دیگری آن بود که گفتیم : «در دین جز خدا کسی را جایگاهی نیست».
همین دو سخن با این کوتاهی ریشهی همهی کیشها [را] برمیاندازد ، و برای آنکه زمینه تاریک نماند آنها را بار دیگر در اینجا میزَندم [1] : در همهی کیشها ، چه شیعیگری و چه مسیحیگری و چه دیگرها ، بکسانی در دین جا باز کرده و شناختن آنان و دلبستن بایشان را پایهی دین گردانیدهاند. در هر یکی از آنها چنین وامینمایند که خدا کسانی را برگزیده و دوست داشته و در کارها یاور یا هَمباز [=شریک] خود گردانیده و چون دیگر مردمان را به پاسِ[=احترام] هستی آنان آفریده اینست باید همه بآنان پردازند و همیشه یاد ایشان کنند و دست بدامن آنان زنند ، و دین برای شناختن آنان و دوست داشتن ایشان است. این چیزیست که بنیاد همهی کیشها بر آنست. روشنتر گویم : در همگی آنها بکسانی در دین جا دادهاند و در همگی آنها مردم را برای دین شماردهاند.
ولی ما گفتیم : این بیکبار کج است. خدا جهان را برای کسی نیافریده ، و بکسی مهر نورزیده ، و کسی را در کارهای خود همباز یا یاور نگردانیده. خدا مردمان را آفریده و رستگاری آنان را خواسته ، و اینست به هر هنگامِ نیازی کسی را از میان خود ایشان برانگیزد و او را براهنمایی وادارد.
آن خواست بزرگ خدایی که هست و میباید شناخت ، و آن چیز بسیار ارجمند که میباید بدیده گرفت ، این رستگاری مردم است ، و پیغمبران یا بهتر گویم : برانگیختگان که ارجمندند و نزد خدا جایگاهی میدارند از این راهست که برستگاری مردمان کوشیدهاند ، و ارج و جایگاه را از این راه پیدا کردهاند. هرچه هست خود آنان را در دین جایگاهی نیست.
کوتاه سخن : دین برای مردم است و مردم برای دین نمیباشند. آن داستان میانجیگری که میگویند شایندهی [=لایقِ] خدا نیست. میانجیگری جز در دستگاه فرمانروایان ستمگرِ خودکامه[=مستبد] نتواند بود. دست اندرکاری آنان یا دیگران در دستگاه خدا جز بتپرستی نیست. اینست زند آن دو پایه. ما در حال آنکه کجیها را برمیاندازیم راستیها را نیز روشن میگردانیم.
با این گفتهها و مانند اینهاست که با کیشها و بدآموزیها نبرد میکنیم و آنها را برمیاندازیم. کنون از خرده گیران میپرسیم : آیا شما یا دیگران یا صدهزار علما که هستند اینها را میدانستید یا نه؟.. اگر میدانستید پس چرا نمیگفتید؟!.. با دانستنِ آن از کیشهای بیپای خود چرا دست برنمیداشتید؟!.. اگر نمیدانستید پس چگونه میگویید آسانست؟! آیا دروغ باین بزرگی ، بیشرمی نیست؟!..
«خراب کردن آسانست و هر کسی آن را تواند» ، از همین سخنْ گوهرِ این کسان و اندازهی ناپاکدلیشان شناخته میگردد. هزار سال بیشتر است که تودهای گرفتار است و چهارده و پانزده راه درمیانشان رواج گرفته و همه را گیج ساخته ، و مردان چهلساله و پنجاهساله نمیدانند دیندارند یا بیدینند و صدها کسان در زندگانی چند کیش عوض میکنند. در چنین تودهای یکی برخاسته و با دلیل مردم را براستیها میخواند و بیپایی همهی آن راهها را روشن میگرداند ، بیدردانی بجای آنکه خشنود گردند و شاد باشند ، و نزدیک آمده گوش بگفتهها دهند از دور ایستاده برشک و نادانی چنین میگویند : «خراب کردن آسانست» و با این یک سخن پوچ و بیخردانه ، خود را دلآسوده گردانیده پی پستیها و بیدردیهای خود را میگیرند.
اگر خراب کردن آسانست ای روسیاه چرا شما نکردید؟! چرا پیشوایانتان نکردند؟! هزاروسیصد سالست و شما نتوانستهاید یک گفتگوی سنی و شیعی را بجایی رسانید و یکی نبوده بیهوده بودن آن کشاکش را روشن گرداند و مردم را آسوده سازد.
من دلم میخواهد خوانندگان زمانی در اینجا بایستند و این کسان و سخنشان را نیک بسنجند و بیندیشند و بگویند که باینان چه نام باید داد؟!.. آیا چنین کسانی بهره از آدمیگری میدارند؟! آیا اینان شایندهی نام آدمی میباشند؟!. اینان که غیرت و مردانگی و میهنپرستی و راستیپژوهی و همه چیز را رها کردهاند و تنها به یک رشته پندارهای بیهودهای چسبیدهاند و در راه آنهاست که بدینسان بیدردی و نادانی از خود نشان میدهند؟!.
🔹 پانوشت :
1ـ زندیدن (همچون خندیدن) = شرح دادن. ؛ زند (همچون بند) = شرح. ـ و
——————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 سه از ده
یکی از شیوههای ماست که همیشه برای سخن خود پایهای گزاریم. روشنتر گویم : سخنی گوییم که نتیجههای بسیار از آن پدید آید. دربارهی کیشها نیز از پایههایی که گزاردیم یکی این بود که گفتیم : «دین برای مردمانست ، مردمان برای دین نیستند» ، دیگری آن بود که گفتیم : «در دین جز خدا کسی را جایگاهی نیست».
همین دو سخن با این کوتاهی ریشهی همهی کیشها [را] برمیاندازد ، و برای آنکه زمینه تاریک نماند آنها را بار دیگر در اینجا میزَندم [1] : در همهی کیشها ، چه شیعیگری و چه مسیحیگری و چه دیگرها ، بکسانی در دین جا باز کرده و شناختن آنان و دلبستن بایشان را پایهی دین گردانیدهاند. در هر یکی از آنها چنین وامینمایند که خدا کسانی را برگزیده و دوست داشته و در کارها یاور یا هَمباز [=شریک] خود گردانیده و چون دیگر مردمان را به پاسِ[=احترام] هستی آنان آفریده اینست باید همه بآنان پردازند و همیشه یاد ایشان کنند و دست بدامن آنان زنند ، و دین برای شناختن آنان و دوست داشتن ایشان است. این چیزیست که بنیاد همهی کیشها بر آنست. روشنتر گویم : در همگی آنها بکسانی در دین جا دادهاند و در همگی آنها مردم را برای دین شماردهاند.
ولی ما گفتیم : این بیکبار کج است. خدا جهان را برای کسی نیافریده ، و بکسی مهر نورزیده ، و کسی را در کارهای خود همباز یا یاور نگردانیده. خدا مردمان را آفریده و رستگاری آنان را خواسته ، و اینست به هر هنگامِ نیازی کسی را از میان خود ایشان برانگیزد و او را براهنمایی وادارد.
آن خواست بزرگ خدایی که هست و میباید شناخت ، و آن چیز بسیار ارجمند که میباید بدیده گرفت ، این رستگاری مردم است ، و پیغمبران یا بهتر گویم : برانگیختگان که ارجمندند و نزد خدا جایگاهی میدارند از این راهست که برستگاری مردمان کوشیدهاند ، و ارج و جایگاه را از این راه پیدا کردهاند. هرچه هست خود آنان را در دین جایگاهی نیست.
کوتاه سخن : دین برای مردم است و مردم برای دین نمیباشند. آن داستان میانجیگری که میگویند شایندهی [=لایقِ] خدا نیست. میانجیگری جز در دستگاه فرمانروایان ستمگرِ خودکامه[=مستبد] نتواند بود. دست اندرکاری آنان یا دیگران در دستگاه خدا جز بتپرستی نیست. اینست زند آن دو پایه. ما در حال آنکه کجیها را برمیاندازیم راستیها را نیز روشن میگردانیم.
با این گفتهها و مانند اینهاست که با کیشها و بدآموزیها نبرد میکنیم و آنها را برمیاندازیم. کنون از خرده گیران میپرسیم : آیا شما یا دیگران یا صدهزار علما که هستند اینها را میدانستید یا نه؟.. اگر میدانستید پس چرا نمیگفتید؟!.. با دانستنِ آن از کیشهای بیپای خود چرا دست برنمیداشتید؟!.. اگر نمیدانستید پس چگونه میگویید آسانست؟! آیا دروغ باین بزرگی ، بیشرمی نیست؟!..
«خراب کردن آسانست و هر کسی آن را تواند» ، از همین سخنْ گوهرِ این کسان و اندازهی ناپاکدلیشان شناخته میگردد. هزار سال بیشتر است که تودهای گرفتار است و چهارده و پانزده راه درمیانشان رواج گرفته و همه را گیج ساخته ، و مردان چهلساله و پنجاهساله نمیدانند دیندارند یا بیدینند و صدها کسان در زندگانی چند کیش عوض میکنند. در چنین تودهای یکی برخاسته و با دلیل مردم را براستیها میخواند و بیپایی همهی آن راهها را روشن میگرداند ، بیدردانی بجای آنکه خشنود گردند و شاد باشند ، و نزدیک آمده گوش بگفتهها دهند از دور ایستاده برشک و نادانی چنین میگویند : «خراب کردن آسانست» و با این یک سخن پوچ و بیخردانه ، خود را دلآسوده گردانیده پی پستیها و بیدردیهای خود را میگیرند.
اگر خراب کردن آسانست ای روسیاه چرا شما نکردید؟! چرا پیشوایانتان نکردند؟! هزاروسیصد سالست و شما نتوانستهاید یک گفتگوی سنی و شیعی را بجایی رسانید و یکی نبوده بیهوده بودن آن کشاکش را روشن گرداند و مردم را آسوده سازد.
من دلم میخواهد خوانندگان زمانی در اینجا بایستند و این کسان و سخنشان را نیک بسنجند و بیندیشند و بگویند که باینان چه نام باید داد؟!.. آیا چنین کسانی بهره از آدمیگری میدارند؟! آیا اینان شایندهی نام آدمی میباشند؟!. اینان که غیرت و مردانگی و میهنپرستی و راستیپژوهی و همه چیز را رها کردهاند و تنها به یک رشته پندارهای بیهودهای چسبیدهاند و در راه آنهاست که بدینسان بیدردی و نادانی از خود نشان میدهند؟!.
🔹 پانوشت :
1ـ زندیدن (همچون خندیدن) = شرح دادن. ؛ زند (همچون بند) = شرح. ـ و
——————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
94%
آری
6%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «امروز چاره چیست؟»
🖌 احمد کسروی
📝 6ـ باید یک جمعیت ایرانخواه پدید آید : (سه از یازده)
در این باره داستانهایی هست که گفتنش مایهی شرمندگیست و اگر هم گفته نشود حق مطلب ادا نخواهد شد. شاید شما هم شنیدهاید که در همین تهران حزبی تشکیل یافته که کسانی از بازاریها را با شرط اینکه جواز فروش کالاهای انحصاری برایشان داده خواهد شد بعضویت دعوت کردهاند. داستانی هم من برایتان بگویم :
چهار سال پیش شبی یک دسته از جوانان بنزد من آمدند. خواسته بودند حزبی تأسیس کنند و آمده بودند که من هم بایشان کمک کنم. مرامنامهشان میخواندند. یک مادهاش «مبارزه با خرافات» بود. پرسیدم : «شما خرافات به چه چیزها میگویید؟». گفتند : «خرافات دیگر!». گفتم : «توضیح دهید». یکی گفت : «این دیانات و مذاهب!». دیگری فرصت نداده با تندی گفت : «نه آقا ، دیانات و مذاهب که خرافات نیست». مباحثه درمیانشان درگرفت. دیدم خودشان نمیدانند خرافات چیست و درمیانشان اختلافات هست. دیگر نخواستم پرسشهایی کنم و بخاموشی گراییدم. آنها نیز کمی نشستند و برخاسته رفتند.
در کشوری که پس از چهل سال معنی مشروطه دانسته نشود و نمایندگی در پارلمان تجارت محسوب شود که کسانی پول بریزند و نماینده گردند بامید آنکه ده برابر استفاده خواهند کرد ، چه شگفتست که معنی حزب هم دانسته نشود و چنین رسواییهایی پدید آید.
شنیدنیست که در چهل سال دورهی مشروطه در ایران ، بیش از صد حزب ، پیدا شده. آری بیش از صد حزب. در چند صد سال دورهی مشروطه در انگلستان باندازهی چهل سال ایران حزب پیدا نشده. هر حزبی پیدا شده و چند ماهی برپا بوده و از میان رفته. در این چهل سال تنها سه چهار حزب حسابی بوده که هر یکی چند سالی دوام یافته.
به هر حال مقصود من این قبیل حزب نیست. این قبیل حزب جز بدرد ریشخند و پییِسنویسی [1] نمیخورد. مقصود من حزب یا جمعیت بمعنی راست آن میباشد. در کتاب «سرنوشت» حزب را معنی کردهام. در اینجا هم مقصودم آنست که مردان غیرتمندی پیشگام گردند و با هم یکدل و یکدست باشند و جمعیتی پدید آورند که این کشور را راه برد.
اولاً این جمعیت باید دارای حقیقت باشد. باینمعنی یک دسته از روی فهم و بینش احتیاجات ایران را بدیده گیرند ، موقعیت سیاسی آن را درمیان دو دولت از نظر دور ندارند ، از روی اینها موادی تهیه کنند که برنامهی زندگانی توده و سیاست کشور باشد ، و خودشان آنها را بپذیرند و محترم شمارند و آرزومند اجرایش باشند ، بکوششهای خود قیمت داده برای فداکاری در آن راه آماده باشند. دربارهی آن مواد کتابها نویسند ، سخنرانیها کنند ، روزنامههاشان آنها را دنبال کند ، تا بدینسان تودهی انبوه را آگاه گردانند و با خود همراه سازند و زمینه برای اجرای مواد آماده گردانند.
ثانیاً کسانی که باین جمعیت میآیند باید برای خود سودی منظور ندارند. مقصودشان آن نباشد که پارتی پیدا کنند و از فلان اداره کار بگیرند ، در فلان وزارتخانه مدیرکل باشند. بنام غیرت و مردانگی پا بمیان نهند و خواستشان این باشد که بیستملیون [2] مردم را از بدبختی رهانند. مزدی که برای خود در نظر گیرند جز نیکنامی و شهرت تاریخی نباشد.
در این کشور از بس اندیشهها کوتاه شده ، بیشتر مردم چنین میپندارند که به هر کاری که میآیند باید برای خود سودی منظور دارند. کوشیدن در راه کشور و توده در نزد آنها دارای معنی نیست. دخالت در کارهای توده و سودجویی از آن راه در ایران پیشهای گردیده.
این دبستان فساد در ایران از سالهاست تأسیس یافته و پیاپی شاگرد بیرون میدهد. فلان آقا میهنپرست است. چه کار میکند؟.. به اینجا و آنجا میدود ، آواز بآوازها میاندازد ، پول درمیآورد ، ثروت میاندوزد ، تحصیل جاه و شکوه میکند.
بهترین میهنپرستان در این کشور کسانیند که تا زیان یا ترسی درمیان نباشد ـ غلط یا درست ـ بسود میهن میکوشند. ولی اگر ترسی یا زیانی درمیان بود بخود حق میدهند که میهن و سود آن را فراموش کنند و بخاموشی گرایند ، بلکه اگر نیاز افتاد بزیان آن هم بکوشند.
هنگامی که رضاشاه برافتاد هزارها کسان یکباره دم از آزادیخواهی و دمکراسی زدند.
ـ پس دیروز در کجا بودید؟!.. چرا آواز درنمیآوردید؟!..
+ مگر میشد آوازی درآورد؟!.. آدم را میفرستادند بجایی که دیگر برنگردد.
ـ بسیار نیک ، پس آن ستایشها چه بود که میسرودید؟!.. آن چاپلوسیها چه بود که مینمودید؟!..
+ مگر من نمیخواستم نان بخورم؟!..
اینست حال میهنپرستی انبوهی از ایرانیان!..
🔹پانوشتها :
1ـ پییِسنویسی = نمایشنامهنویسی.
2ـ جمعیت ایران در آن زمان.
———————————
🖌 احمد کسروی
📝 6ـ باید یک جمعیت ایرانخواه پدید آید : (سه از یازده)
در این باره داستانهایی هست که گفتنش مایهی شرمندگیست و اگر هم گفته نشود حق مطلب ادا نخواهد شد. شاید شما هم شنیدهاید که در همین تهران حزبی تشکیل یافته که کسانی از بازاریها را با شرط اینکه جواز فروش کالاهای انحصاری برایشان داده خواهد شد بعضویت دعوت کردهاند. داستانی هم من برایتان بگویم :
چهار سال پیش شبی یک دسته از جوانان بنزد من آمدند. خواسته بودند حزبی تأسیس کنند و آمده بودند که من هم بایشان کمک کنم. مرامنامهشان میخواندند. یک مادهاش «مبارزه با خرافات» بود. پرسیدم : «شما خرافات به چه چیزها میگویید؟». گفتند : «خرافات دیگر!». گفتم : «توضیح دهید». یکی گفت : «این دیانات و مذاهب!». دیگری فرصت نداده با تندی گفت : «نه آقا ، دیانات و مذاهب که خرافات نیست». مباحثه درمیانشان درگرفت. دیدم خودشان نمیدانند خرافات چیست و درمیانشان اختلافات هست. دیگر نخواستم پرسشهایی کنم و بخاموشی گراییدم. آنها نیز کمی نشستند و برخاسته رفتند.
در کشوری که پس از چهل سال معنی مشروطه دانسته نشود و نمایندگی در پارلمان تجارت محسوب شود که کسانی پول بریزند و نماینده گردند بامید آنکه ده برابر استفاده خواهند کرد ، چه شگفتست که معنی حزب هم دانسته نشود و چنین رسواییهایی پدید آید.
شنیدنیست که در چهل سال دورهی مشروطه در ایران ، بیش از صد حزب ، پیدا شده. آری بیش از صد حزب. در چند صد سال دورهی مشروطه در انگلستان باندازهی چهل سال ایران حزب پیدا نشده. هر حزبی پیدا شده و چند ماهی برپا بوده و از میان رفته. در این چهل سال تنها سه چهار حزب حسابی بوده که هر یکی چند سالی دوام یافته.
به هر حال مقصود من این قبیل حزب نیست. این قبیل حزب جز بدرد ریشخند و پییِسنویسی [1] نمیخورد. مقصود من حزب یا جمعیت بمعنی راست آن میباشد. در کتاب «سرنوشت» حزب را معنی کردهام. در اینجا هم مقصودم آنست که مردان غیرتمندی پیشگام گردند و با هم یکدل و یکدست باشند و جمعیتی پدید آورند که این کشور را راه برد.
اولاً این جمعیت باید دارای حقیقت باشد. باینمعنی یک دسته از روی فهم و بینش احتیاجات ایران را بدیده گیرند ، موقعیت سیاسی آن را درمیان دو دولت از نظر دور ندارند ، از روی اینها موادی تهیه کنند که برنامهی زندگانی توده و سیاست کشور باشد ، و خودشان آنها را بپذیرند و محترم شمارند و آرزومند اجرایش باشند ، بکوششهای خود قیمت داده برای فداکاری در آن راه آماده باشند. دربارهی آن مواد کتابها نویسند ، سخنرانیها کنند ، روزنامههاشان آنها را دنبال کند ، تا بدینسان تودهی انبوه را آگاه گردانند و با خود همراه سازند و زمینه برای اجرای مواد آماده گردانند.
ثانیاً کسانی که باین جمعیت میآیند باید برای خود سودی منظور ندارند. مقصودشان آن نباشد که پارتی پیدا کنند و از فلان اداره کار بگیرند ، در فلان وزارتخانه مدیرکل باشند. بنام غیرت و مردانگی پا بمیان نهند و خواستشان این باشد که بیستملیون [2] مردم را از بدبختی رهانند. مزدی که برای خود در نظر گیرند جز نیکنامی و شهرت تاریخی نباشد.
در این کشور از بس اندیشهها کوتاه شده ، بیشتر مردم چنین میپندارند که به هر کاری که میآیند باید برای خود سودی منظور دارند. کوشیدن در راه کشور و توده در نزد آنها دارای معنی نیست. دخالت در کارهای توده و سودجویی از آن راه در ایران پیشهای گردیده.
این دبستان فساد در ایران از سالهاست تأسیس یافته و پیاپی شاگرد بیرون میدهد. فلان آقا میهنپرست است. چه کار میکند؟.. به اینجا و آنجا میدود ، آواز بآوازها میاندازد ، پول درمیآورد ، ثروت میاندوزد ، تحصیل جاه و شکوه میکند.
بهترین میهنپرستان در این کشور کسانیند که تا زیان یا ترسی درمیان نباشد ـ غلط یا درست ـ بسود میهن میکوشند. ولی اگر ترسی یا زیانی درمیان بود بخود حق میدهند که میهن و سود آن را فراموش کنند و بخاموشی گرایند ، بلکه اگر نیاز افتاد بزیان آن هم بکوشند.
هنگامی که رضاشاه برافتاد هزارها کسان یکباره دم از آزادیخواهی و دمکراسی زدند.
ـ پس دیروز در کجا بودید؟!.. چرا آواز درنمیآوردید؟!..
+ مگر میشد آوازی درآورد؟!.. آدم را میفرستادند بجایی که دیگر برنگردد.
ـ بسیار نیک ، پس آن ستایشها چه بود که میسرودید؟!.. آن چاپلوسیها چه بود که مینمودید؟!..
+ مگر من نمیخواستم نان بخورم؟!..
اینست حال میهنپرستی انبوهی از ایرانیان!..
🔹پانوشتها :
1ـ پییِسنویسی = نمایشنامهنویسی.
2ـ جمعیت ایران در آن زمان.
———————————
———————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
89%
آری
5%
نه
5%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 بدخواهان چه میگویند؟. (گفتاری از مهنامهی پیمان)
🖌 احمد کسروی
🔸 چهار از ده
میگویند : «باید چیزی بجای آن گزاشت». میگویم : شما کجا و این سخن کجا؟!.. شما اگر کسانی هستید که معنی دین را بدانید و از چگونگی آن سخن رانید ، پس آن آلودگیها از کجاست؟!. کسی که چنین فهمی میدارد چرا زیان چهارده و پانزده کیش را درنیافته؟! چرا از پستی پندارپرستی آگاه نشده؟!.. آیا زشتی ندارد که کسانی که آلودهی صد پندار بیخردانه بودهاند و هستند آنها را بروی خود نیاورند و بچنین راهنماییهایی برخیزند؟! آیا زشتی ندارد که در تودهای که صد آلودگی درمیانست به هر کسی برسیم دعوای دانشمندی نماید؟!
وآنگاه ، چه میخواستید بجای آنها بگزاریم؟!.. اینکه بفلسفهی مادی پاسخهای استوار داده و هستی آفریدگار را با دلیلهای استوار بازمینماییم ، اینکه جاویدانی روان و بودن جهان دیگری را با زبان بسیار ساده و بسیار روشن نشان میدهیم ، اینکه پیوستگی دو جهان و چگونگی آن دو را (که تاکنون دانسته نبوده) روشن میسازیم ، اینکه معنی خرد را بازمینماییم ، اینکه نشان میدهیم که در جهان نیک و بدی هست و باید در زندگی دربند نیکیها بود و بآیین خردمندانه زیست ، اینکه معنی درست آدمیگری را زندیده و بازمینماییم که آدمیان را نیازی به نبرد و کشاکش نیست ، اینکه دین و زندگی را باهم توأم میگردانیم که همهی نیروها در یک راه بکار رود ـ آیا اینها و مانند اینها که در اینجا یکایک نمیشماریم چیزهایی نیست؟!..
ستیزهرویی نگرید : بتپرستیها و مردهستاییها و خداناشناسیها و پندارهای بیپا و افسانههای رسوا را برمیداریم و بجای آنها اینها را میگزاریم و باز بچشم آنان نمیآید و بازمیگویند : «باید چیزی بجای آن گزاشت».
گفتیم : اینان شایندهی پاسخی از ما نیستند و اینها را بخواست دیگران مینویسیم. یک دسته کوردلانی که با پستترین اندیشهها پرورش یافته و آنها را «دین» شناختهاند ، و پس از همهی اینها درپی فهم نیستند و همه از در ستیز میآیند ما بآنان چه گوییم و چه پاسخ دهیم؟!..
یکی از سخنان بسیار ارجدار ما که در سالهای نخست پیمان نوشتهایم اینست که «دین سبکباریست» و برانگیختگان که بنیادگزاران دین بودهاند بیش از همه به سبک گردانیدن دوش مردم کوشیدهاند. مردم چون بسر خود باشند خدایان بسیار برای خود تراشند و بیهودهکاریهای بسیاری برای خود بایا [=وظیفه ، واجب] گردانند. دین از بهر آنست که خدای یگانه را بآنان بشناساند و کارهای بایا را بآنان بیاموزد و بدینسان دوشهای ایشان را سبکتر گرداند. کسانی که کمترین آگاهی از این معنیها نمیدارند میخواهند بما راهنمایی کنند ، و از بیخردی جدایی میانهی بتپرستیهای خود و راهِ رستگاری ما نگزارده و خرده میگیرند که بتها را که میشکنیم بجای آنها چه خواهیم گزاشت؟!..
——————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 چهار از ده
میگویند : «باید چیزی بجای آن گزاشت». میگویم : شما کجا و این سخن کجا؟!.. شما اگر کسانی هستید که معنی دین را بدانید و از چگونگی آن سخن رانید ، پس آن آلودگیها از کجاست؟!. کسی که چنین فهمی میدارد چرا زیان چهارده و پانزده کیش را درنیافته؟! چرا از پستی پندارپرستی آگاه نشده؟!.. آیا زشتی ندارد که کسانی که آلودهی صد پندار بیخردانه بودهاند و هستند آنها را بروی خود نیاورند و بچنین راهنماییهایی برخیزند؟! آیا زشتی ندارد که در تودهای که صد آلودگی درمیانست به هر کسی برسیم دعوای دانشمندی نماید؟!
وآنگاه ، چه میخواستید بجای آنها بگزاریم؟!.. اینکه بفلسفهی مادی پاسخهای استوار داده و هستی آفریدگار را با دلیلهای استوار بازمینماییم ، اینکه جاویدانی روان و بودن جهان دیگری را با زبان بسیار ساده و بسیار روشن نشان میدهیم ، اینکه پیوستگی دو جهان و چگونگی آن دو را (که تاکنون دانسته نبوده) روشن میسازیم ، اینکه معنی خرد را بازمینماییم ، اینکه نشان میدهیم که در جهان نیک و بدی هست و باید در زندگی دربند نیکیها بود و بآیین خردمندانه زیست ، اینکه معنی درست آدمیگری را زندیده و بازمینماییم که آدمیان را نیازی به نبرد و کشاکش نیست ، اینکه دین و زندگی را باهم توأم میگردانیم که همهی نیروها در یک راه بکار رود ـ آیا اینها و مانند اینها که در اینجا یکایک نمیشماریم چیزهایی نیست؟!..
ستیزهرویی نگرید : بتپرستیها و مردهستاییها و خداناشناسیها و پندارهای بیپا و افسانههای رسوا را برمیداریم و بجای آنها اینها را میگزاریم و باز بچشم آنان نمیآید و بازمیگویند : «باید چیزی بجای آن گزاشت».
گفتیم : اینان شایندهی پاسخی از ما نیستند و اینها را بخواست دیگران مینویسیم. یک دسته کوردلانی که با پستترین اندیشهها پرورش یافته و آنها را «دین» شناختهاند ، و پس از همهی اینها درپی فهم نیستند و همه از در ستیز میآیند ما بآنان چه گوییم و چه پاسخ دهیم؟!..
یکی از سخنان بسیار ارجدار ما که در سالهای نخست پیمان نوشتهایم اینست که «دین سبکباریست» و برانگیختگان که بنیادگزاران دین بودهاند بیش از همه به سبک گردانیدن دوش مردم کوشیدهاند. مردم چون بسر خود باشند خدایان بسیار برای خود تراشند و بیهودهکاریهای بسیاری برای خود بایا [=وظیفه ، واجب] گردانند. دین از بهر آنست که خدای یگانه را بآنان بشناساند و کارهای بایا را بآنان بیاموزد و بدینسان دوشهای ایشان را سبکتر گرداند. کسانی که کمترین آگاهی از این معنیها نمیدارند میخواهند بما راهنمایی کنند ، و از بیخردی جدایی میانهی بتپرستیهای خود و راهِ رستگاری ما نگزارده و خرده میگیرند که بتها را که میشکنیم بجای آنها چه خواهیم گزاشت؟!..
——————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «امروز چاره چیست؟»
🖌 احمد کسروی
📝 6ـ باید یک جمعیت ایرانخواه پدید آید : (چهار از یازده)
در این کشور یکی از کارهایی که باید بود[bud] آنست که انبوه توده با حقایق جهان آشنا گردند. یک دسته هستند که شما هر چیزی را بگویید خواهند گفت : «مگر ما اینها را نمیدانستیم؟». ولی حقیقت اینست که این مردم بسیاری از چیزهای دانستنی را نمیدانند. از حقایق بسیار آشکار هم ناآگاهند.
مثلاً آئین طبیعت را تغییر نتوان داد. نشدنیست که آدم کنیاک خورد و مست نگردد. نشدنیست که کسی گرد سفیدی را «کِنین» [1] نام گزارد و بخورد و تبش بریده شود. همچنان نشدنیست که یک توده نیک نباشند و از جهان نیکی ببینند. نشدنیست که یک مردم همه درپی هوسها و کینههای خود باشند و بآسایش و سرفرازی رسند.
این یک حقیقت آشکاریست. ولی انبوه مردم ایران آن را نمیدانند و در آرزوی اینند که طبیعت آیین خود را تغییر دهد.
هزارها کسان هستند که پروایی بحال توده و کشور ندارند و یگانهوظیفه برای خود آن را میدانند که پولی درآورند و با خانوادهی خود زندگی کنند و در همان حال آرزومندند که همچون مردمان فرانسه و انگلیس و روس در جهان سرفراز باشند.
هزارها کسان هستند که شما اگر سخنی از آلودگیهای توده رانید و آنها را بکوشش و همدستی خوانید ، ریشخند کنند. ولی اگر روزی یکی یک بدی دید (مثلاً ماستفروشی ماست را کم داد) فریاد میکشند : «پس این مردم کی اصلاح خواهند شد؟!..».
هزارها کسان هستند که میهنپرستند. ولی میهنپرستی را جز آرزوهایی در دل و سخنانی بر سر زبان نمیدانند.
اینها تو گویی میپندارند جز از مردمان دیگرند. عزیزکردههای خدایند. اینها باید نکوشند و نتیجه برند ، نکارند و بدروند. اینها اگر در سایهی این بیپرواییها و هوسبازیها بذلت افتادند زمین لرزیدن خواهد گرفت. اگر فردا جنگی پیش آمد و بمبهای آتمی کشور را ویرانه گردانید ، آسمان باینها خون خواهد گریست.
اینهاست آنچه میگویم : حقایق را نمیدانند. اینهاست آنچه میگویم آیین طبیعت را نمیشناسند.
🔹 پانوشتها :
1ـ دارویی تببر ، مانند استامینوفن بوده.
———————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
📝 6ـ باید یک جمعیت ایرانخواه پدید آید : (چهار از یازده)
در این کشور یکی از کارهایی که باید بود[bud] آنست که انبوه توده با حقایق جهان آشنا گردند. یک دسته هستند که شما هر چیزی را بگویید خواهند گفت : «مگر ما اینها را نمیدانستیم؟». ولی حقیقت اینست که این مردم بسیاری از چیزهای دانستنی را نمیدانند. از حقایق بسیار آشکار هم ناآگاهند.
مثلاً آئین طبیعت را تغییر نتوان داد. نشدنیست که آدم کنیاک خورد و مست نگردد. نشدنیست که کسی گرد سفیدی را «کِنین» [1] نام گزارد و بخورد و تبش بریده شود. همچنان نشدنیست که یک توده نیک نباشند و از جهان نیکی ببینند. نشدنیست که یک مردم همه درپی هوسها و کینههای خود باشند و بآسایش و سرفرازی رسند.
این یک حقیقت آشکاریست. ولی انبوه مردم ایران آن را نمیدانند و در آرزوی اینند که طبیعت آیین خود را تغییر دهد.
هزارها کسان هستند که پروایی بحال توده و کشور ندارند و یگانهوظیفه برای خود آن را میدانند که پولی درآورند و با خانوادهی خود زندگی کنند و در همان حال آرزومندند که همچون مردمان فرانسه و انگلیس و روس در جهان سرفراز باشند.
هزارها کسان هستند که شما اگر سخنی از آلودگیهای توده رانید و آنها را بکوشش و همدستی خوانید ، ریشخند کنند. ولی اگر روزی یکی یک بدی دید (مثلاً ماستفروشی ماست را کم داد) فریاد میکشند : «پس این مردم کی اصلاح خواهند شد؟!..».
هزارها کسان هستند که میهنپرستند. ولی میهنپرستی را جز آرزوهایی در دل و سخنانی بر سر زبان نمیدانند.
اینها تو گویی میپندارند جز از مردمان دیگرند. عزیزکردههای خدایند. اینها باید نکوشند و نتیجه برند ، نکارند و بدروند. اینها اگر در سایهی این بیپرواییها و هوسبازیها بذلت افتادند زمین لرزیدن خواهد گرفت. اگر فردا جنگی پیش آمد و بمبهای آتمی کشور را ویرانه گردانید ، آسمان باینها خون خواهد گریست.
اینهاست آنچه میگویم : حقایق را نمیدانند. اینهاست آنچه میگویم آیین طبیعت را نمیشناسند.
🔹 پانوشتها :
1ـ دارویی تببر ، مانند استامینوفن بوده.
———————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
94%
آری
6%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.