📖 کتاب «امروز چاره چیست؟»
🖌 احمد کسروی
📝 6ـ باید یک جمعیت ایرانخواه پدید آید : (نه از یازده)
4) بانجمنهای استانی و شهرستانی اهمیت دادن و پشتیبانی نمودن. دربارهی این انجمنها سخن راندیم. چنانکه گفته شد برپا گردانیدن آنها در استانها و شهرستانها تغییراتی در روابط و رفتار آنها با مرکز پدید خواهد آورد که شاید دولت (یا بهتر گویم : کابینههایی که میآیند و میروند) خشنود نباشند و چنین خواهند که موضوع را خوار گیرند و بانجمنها و درخواستهاشان بیپروایی نشان دهند. همچنان استانداران و فرمانداران که باستانها و شهرستانها میروند ، آن را منافی شئونات خود شمارند و از در معارضه درآیند. اینست نیکخواهان باید پشتیبانی از انجمنها نمایند و از تغییرهایی که پیش خواهد آمد و از دخالتهایی که انجمنها در کارها خواهند کرد خشنودی نشان دهند.
باز میگویم : این بسود دولت و کشور است که تأسیساتی هم از خود استانها و شهرستانها درمیان باشد و آنها با نمایندگان دولت همکاری نمایند و بادارات دیدهبان باشند.
دربارهی خودمختاری استانها ، اندیشهی من همانست که در کتاب «سرنوشت» نوشتهام. هیچ نیکخواهی بآن خرسندی نخواهد نمود. اکنون که این سطرها را مینویسم میبینم در روزنامهها سخن از تأسیس «حزب طبرستان» در مازندران میرود. در آنجا نیز کوششهایی هست و میخواهند به پیروی از دمکراتهای آذربایجان برخیزند و در آنجا نیز دولتی برپا گردانند. در آنجا نیز بساط خودمختاری گسترند. من باز میگویم : اینها کارهاییست که پایانش اندیشیده نشده.
اگر از روی اندیشه باشد باید چه در تهران و چه در مازندران و چه در جاهای دیگر بموضوع انجمنهای استانی و شهرستانی اهمیت داده شود و این حق استانها و شهرستانها از روی شایستگی اجرا گردد ، و این منظوری را که درمیانست تأمین کرده در همانحال از گسیختن شیرازهی کشور نیز جلو خواهد گرفت.
5) علاقه باصلاح قانونها و وزارتخانهها. در این کشور بچند رشته اصلاحات نیاز سخت هست. یک رشته از آنها دربارهی قانونها و وزارتخانههاست. ما اینهمه وزارتخانهها داریم و ادارهها برپا ساختهایم و بودجهها میپردازیم و نتیجهاش درماندگی و بیچارگی است.
برای مثل میگویم : وزارتخانهای با ادارههای بسیار بنام دادگستری برپا گردانیدهایم. در تهران کاخی با آن بزرگی ساختهایم. با آنحال اگر حقیقت را بخواهیم در ایران قضاوت نیست. امروز اگر شما دعوایی پیدا کردید ، درخواهید ماند که چه کنید؟..
فرض کنید بازرگانی هستید و شریکتان سرمایهتان را ضبط کرده بشما دخالت نمیدهد. آیا چه کار خواهید کرد؟.. بدیهیست که باید بدادگاه رجوع کنید. نخست باید پول بریزید و وکیل بگیرید و دادخواست دهید ، دوم باید چند سال بروید و بیایید و خون دل بخورید. مسلماً یک دعوا در کمتر از چهار سال بپایان نمیرسد. بلکه گاهی تا هشت سال و ده سال میکشد. پس از آن هم نتوان گفت که نتیجهای بدست بیاید.
آیا این قضاوتست؟!.. آیا این معنی دادگستریست؟!.. بیجهت نمیگویم : در ایران قضاوت نیست. دستگاهی سترگ نمایانست. ولی درونش تهیست ، تویش پوچست.
از آنسو این بدی و پوچی ، بیش از همه ، از قانونها برخاسته. قانونها پیچ در پیچ و نارساست. برای اصلاح باید قانونهای دیگری گزارده شود و یک عدلیهی ساده و حساسی برپا گردد. عدلیهای که کسی اگر امروز نیاز پیدا کرد و دادخواست داد ، تا سر یک ماه نتیجهی قطعی در دستش باشد. از سوی دیگر در همهی قصبهها و دههای بزرگ دادگاه بدوی ، و در همهی شهرستانها دادگاه پژوهش ، و در همهی استانها دادگاه فرجام برپا گردد که نیاز بآمدن به تهران نباشد.
این را مثل آوردم . وزارت فرهنگ نیز چنینست ، وزارت دارایی نیز چنینست. همهی وزارتخانهها و قانونها نیاز باصلاح دارد.
سالهاست در ایران حسرت اصلاحات کشیده شده و نتیجهای در دست نبوده. اکنون اگر جمعیت ایرانخواهی پا بمیان گزارند ، میتوان این طلسم را شکست و رنگ اصلاحات را باین مردم حسرتکش بدبخت نشان داد.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی
📝 6ـ باید یک جمعیت ایرانخواه پدید آید : (نه از یازده)
4) بانجمنهای استانی و شهرستانی اهمیت دادن و پشتیبانی نمودن. دربارهی این انجمنها سخن راندیم. چنانکه گفته شد برپا گردانیدن آنها در استانها و شهرستانها تغییراتی در روابط و رفتار آنها با مرکز پدید خواهد آورد که شاید دولت (یا بهتر گویم : کابینههایی که میآیند و میروند) خشنود نباشند و چنین خواهند که موضوع را خوار گیرند و بانجمنها و درخواستهاشان بیپروایی نشان دهند. همچنان استانداران و فرمانداران که باستانها و شهرستانها میروند ، آن را منافی شئونات خود شمارند و از در معارضه درآیند. اینست نیکخواهان باید پشتیبانی از انجمنها نمایند و از تغییرهایی که پیش خواهد آمد و از دخالتهایی که انجمنها در کارها خواهند کرد خشنودی نشان دهند.
باز میگویم : این بسود دولت و کشور است که تأسیساتی هم از خود استانها و شهرستانها درمیان باشد و آنها با نمایندگان دولت همکاری نمایند و بادارات دیدهبان باشند.
دربارهی خودمختاری استانها ، اندیشهی من همانست که در کتاب «سرنوشت» نوشتهام. هیچ نیکخواهی بآن خرسندی نخواهد نمود. اکنون که این سطرها را مینویسم میبینم در روزنامهها سخن از تأسیس «حزب طبرستان» در مازندران میرود. در آنجا نیز کوششهایی هست و میخواهند به پیروی از دمکراتهای آذربایجان برخیزند و در آنجا نیز دولتی برپا گردانند. در آنجا نیز بساط خودمختاری گسترند. من باز میگویم : اینها کارهاییست که پایانش اندیشیده نشده.
اگر از روی اندیشه باشد باید چه در تهران و چه در مازندران و چه در جاهای دیگر بموضوع انجمنهای استانی و شهرستانی اهمیت داده شود و این حق استانها و شهرستانها از روی شایستگی اجرا گردد ، و این منظوری را که درمیانست تأمین کرده در همانحال از گسیختن شیرازهی کشور نیز جلو خواهد گرفت.
5) علاقه باصلاح قانونها و وزارتخانهها. در این کشور بچند رشته اصلاحات نیاز سخت هست. یک رشته از آنها دربارهی قانونها و وزارتخانههاست. ما اینهمه وزارتخانهها داریم و ادارهها برپا ساختهایم و بودجهها میپردازیم و نتیجهاش درماندگی و بیچارگی است.
برای مثل میگویم : وزارتخانهای با ادارههای بسیار بنام دادگستری برپا گردانیدهایم. در تهران کاخی با آن بزرگی ساختهایم. با آنحال اگر حقیقت را بخواهیم در ایران قضاوت نیست. امروز اگر شما دعوایی پیدا کردید ، درخواهید ماند که چه کنید؟..
فرض کنید بازرگانی هستید و شریکتان سرمایهتان را ضبط کرده بشما دخالت نمیدهد. آیا چه کار خواهید کرد؟.. بدیهیست که باید بدادگاه رجوع کنید. نخست باید پول بریزید و وکیل بگیرید و دادخواست دهید ، دوم باید چند سال بروید و بیایید و خون دل بخورید. مسلماً یک دعوا در کمتر از چهار سال بپایان نمیرسد. بلکه گاهی تا هشت سال و ده سال میکشد. پس از آن هم نتوان گفت که نتیجهای بدست بیاید.
آیا این قضاوتست؟!.. آیا این معنی دادگستریست؟!.. بیجهت نمیگویم : در ایران قضاوت نیست. دستگاهی سترگ نمایانست. ولی درونش تهیست ، تویش پوچست.
از آنسو این بدی و پوچی ، بیش از همه ، از قانونها برخاسته. قانونها پیچ در پیچ و نارساست. برای اصلاح باید قانونهای دیگری گزارده شود و یک عدلیهی ساده و حساسی برپا گردد. عدلیهای که کسی اگر امروز نیاز پیدا کرد و دادخواست داد ، تا سر یک ماه نتیجهی قطعی در دستش باشد. از سوی دیگر در همهی قصبهها و دههای بزرگ دادگاه بدوی ، و در همهی شهرستانها دادگاه پژوهش ، و در همهی استانها دادگاه فرجام برپا گردد که نیاز بآمدن به تهران نباشد.
این را مثل آوردم . وزارت فرهنگ نیز چنینست ، وزارت دارایی نیز چنینست. همهی وزارتخانهها و قانونها نیاز باصلاح دارد.
سالهاست در ایران حسرت اصلاحات کشیده شده و نتیجهای در دست نبوده. اکنون اگر جمعیت ایرانخواهی پا بمیان گزارند ، میتوان این طلسم را شکست و رنگ اصلاحات را باین مردم حسرتکش بدبخت نشان داد.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 بدخواهان چه میگویند؟. (گفتاری از مهنامهی پیمان)
🖌 احمد کسروی
🔸 نه از ده
از اینها گذشته ، سخن ما از یک زمینهی بسیار بزرگیست. ما میگوییم هر آنچه که از روی پندار و گمانست بیپاست ، چه اندیشه در گوهر خدا باشد ، و چه گفتگو از آغاز آفرش و چه دیگر زمینهها و این از هر باره جدا از آنست که شما میپندارید.
در اینجا میتوانستیم سخن بسیاری رانیم. میتوانستیم خبرهایی را که خود «اندیشه در گوهر خداست» و سراپا گمان و پندار میباشد بیاوریم. میتوانستیم خبرهای بسیاری را که معنای آنها جز بیدینی و خداناشناسی نیست بنویسیم. ولی چه سود داشتی اگر کردیمی؟!.. اینها در جایی بود که کسانی که گفتگو با ایشانست درپی فهم بودندی و پابندی بدلیل و دانستهی خرد داشتندی. اینان را که ما میشناسیم فهم و خرد و همه چیز را کنار گزاردهاند. اینان تنها دربند کیش خود میباشند و خواستشان نگهداری آنست اگرچه با خرد نسازد ، و اگرچه بجهان زیان دارد. چنانکه گفتیم ما راهمان با اینها جداست. ما درپی بلندی نام آفریدگار و رستگاری جهانیانیم و دین و همه چیز را از بهر اینها میخواهیم. آنان درپی کیش بیپای خود هستند و بهیچ چیز دیگری ارج نمیگزارند.
اینان همیشه از گفتگو فیروز درآیند ، چرا که هیچ چیزی را پابند خود نشمارند ، و در برابر هیچ جلوگیری نایستند. کار اینان داستان کتاب حسین کُرد است. شما چون بشنوید کتابی نوشته شده که حسین کرد نامی به تنهایی شهرها میگشاده و تا کشور روم رفته و زیر دست میگردانیده در شگفت شوید و چنین چیزی را بافسانگی هم نپذیرید. ولی چون کتاب را خوانید بینید نویسنده راه را باز کرده. زیرا حسین را دارای زور و توان هزار تن گردانیده و یک عمود هفتصد منی بدستش داده و یک عمرو عیاری که در یک معلق زدن از اسپهان به تبریز میرفته زیر دست او بکار گمارده ، و با اینهاست که آن شهر گشاییها را میکرده.
اینان نیز راه فیروزی را بروی خود بار کردهاند و شما هرچه گویید پاسخی برایش آماده دارند و در هیچ جا درنمانند. چنین انگارید میخواهید در کشاکش سنی و شیعی سخن رانید و بیهودگی آن را بازنمایید ، شما گویید : علی با ابوبکر و عمر راه رفت ، گوید تقیه میکرد. گویید علی دخترش را به عمر داد ، گوید جنیه را فرستاد ، گویید ابوبکر و عمر در زمان ناتوانی اسلام بآن گرویدند ، گوید پیش کاهنی رفته و ازو پرسیده و دانسته بودند که اسلام پیش رفته و بزرگ خواهد گردید ، گویید پیغمبر دخترهای آنان را گرفت ، گوید تقیه میکرد ، گویید حسنبنعلی با داشتن نیرو ، خود خلافت را بدیگری واگزاشت ، گوید لوحی از آسمان برایش رسیده و در آن چنین دستور داده شده بود. هرچه گویی پاسخ دهد و بروی هیچ چیزی نایستد. از قرآن آیه آوری با گزارش [=تأویل] معنای دلخواهی دهد. تاریخ را یاد کنی گوید دشمنانشان نوشتهاند. هر خبری را بگیری و ایراد کنی بیباکانه گوید از آنان نیست ، به هر رشته از کیش خرده گیری بیدرنگ پاسخ دهد : «این در اصل دین نبوده» یا «این عقیدهی عوام است».
تا دیروز برای شناختن راست و دروغ و استوار و سستِ «احادیث» قاعدهی دیگری میداشتند و علمای رجال آنها را به «صحیح» و «موثق» و «معتبر» و «مسند» و «مرفوع» و مانند اینها بخش کرده بودند. ولی امروز یک قاعدهی دیگری درمیانست و آن اینکه شما به هر خبری که ایراد گرفتید آن را گویند دروغ است و ساختهاند و پروای هیچ چیز نکنند.
من نمیدانم اینان از ما چه میطلبند؟.. از اینکه کتابها را گردیده و یک سخنی را که اندک مانندگی بگفتههای ما دارد پیدا کرده و به رخ ما میکشند چه نتیجه میخواهند؟.. آیا میخواهند بگویند اینها چون در اخبار هست دیگر بکوششی نیاز نیست؟.. آیا چنین سخنی دروغ نیست؟!. آیا نه اینست که با بودن آن اخبار گمراهیهای گوناگون پیدا شده و یک نیم مردم از دین رو گردانیده بودند و آنها هیچ کاری نمیکرد و هیچ سودی نمیداد؟!. شما اگر راستی را بخواهید ، خودِ آن اخبار یک گمراهی بزرگ دیگری بود ، و این سخن بسیار بیخردانه است که یکی بگوید با بودن آنها بکوششی نیاز نیست.
بیگمان این را نمیخواهند. پس چه میخواهند؟.. میتوان گفت که خود نیز نمیدانند چه میخواهند و دیوانهوار بسخنانی زبان باز میکنند ، و باشد که برخی چنین میخواهند که ما که میکوشیم و چارهی گمراهیها و پراکندگیها را میکنیم ، همهی آنها را بنام «اخبار» بپایان رسانیم و چنین گوییم که همهی این سخنان را از اخبار برداشتهایم و «امامان» همهی اینها را میدانستهاند. چنین دروغ بزرگی را از ما چشم میدارند. گاهی یکی دو تن نزد من آمده و نیمی بزبان درخواست و نیمی بزبان ایراد ، این راز درون خود را بیرون ریخته و چنان خواهش بیشرمانهای کردهاند.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸 نه از ده
از اینها گذشته ، سخن ما از یک زمینهی بسیار بزرگیست. ما میگوییم هر آنچه که از روی پندار و گمانست بیپاست ، چه اندیشه در گوهر خدا باشد ، و چه گفتگو از آغاز آفرش و چه دیگر زمینهها و این از هر باره جدا از آنست که شما میپندارید.
در اینجا میتوانستیم سخن بسیاری رانیم. میتوانستیم خبرهایی را که خود «اندیشه در گوهر خداست» و سراپا گمان و پندار میباشد بیاوریم. میتوانستیم خبرهای بسیاری را که معنای آنها جز بیدینی و خداناشناسی نیست بنویسیم. ولی چه سود داشتی اگر کردیمی؟!.. اینها در جایی بود که کسانی که گفتگو با ایشانست درپی فهم بودندی و پابندی بدلیل و دانستهی خرد داشتندی. اینان را که ما میشناسیم فهم و خرد و همه چیز را کنار گزاردهاند. اینان تنها دربند کیش خود میباشند و خواستشان نگهداری آنست اگرچه با خرد نسازد ، و اگرچه بجهان زیان دارد. چنانکه گفتیم ما راهمان با اینها جداست. ما درپی بلندی نام آفریدگار و رستگاری جهانیانیم و دین و همه چیز را از بهر اینها میخواهیم. آنان درپی کیش بیپای خود هستند و بهیچ چیز دیگری ارج نمیگزارند.
اینان همیشه از گفتگو فیروز درآیند ، چرا که هیچ چیزی را پابند خود نشمارند ، و در برابر هیچ جلوگیری نایستند. کار اینان داستان کتاب حسین کُرد است. شما چون بشنوید کتابی نوشته شده که حسین کرد نامی به تنهایی شهرها میگشاده و تا کشور روم رفته و زیر دست میگردانیده در شگفت شوید و چنین چیزی را بافسانگی هم نپذیرید. ولی چون کتاب را خوانید بینید نویسنده راه را باز کرده. زیرا حسین را دارای زور و توان هزار تن گردانیده و یک عمود هفتصد منی بدستش داده و یک عمرو عیاری که در یک معلق زدن از اسپهان به تبریز میرفته زیر دست او بکار گمارده ، و با اینهاست که آن شهر گشاییها را میکرده.
اینان نیز راه فیروزی را بروی خود بار کردهاند و شما هرچه گویید پاسخی برایش آماده دارند و در هیچ جا درنمانند. چنین انگارید میخواهید در کشاکش سنی و شیعی سخن رانید و بیهودگی آن را بازنمایید ، شما گویید : علی با ابوبکر و عمر راه رفت ، گوید تقیه میکرد. گویید علی دخترش را به عمر داد ، گوید جنیه را فرستاد ، گویید ابوبکر و عمر در زمان ناتوانی اسلام بآن گرویدند ، گوید پیش کاهنی رفته و ازو پرسیده و دانسته بودند که اسلام پیش رفته و بزرگ خواهد گردید ، گویید پیغمبر دخترهای آنان را گرفت ، گوید تقیه میکرد ، گویید حسنبنعلی با داشتن نیرو ، خود خلافت را بدیگری واگزاشت ، گوید لوحی از آسمان برایش رسیده و در آن چنین دستور داده شده بود. هرچه گویی پاسخ دهد و بروی هیچ چیزی نایستد. از قرآن آیه آوری با گزارش [=تأویل] معنای دلخواهی دهد. تاریخ را یاد کنی گوید دشمنانشان نوشتهاند. هر خبری را بگیری و ایراد کنی بیباکانه گوید از آنان نیست ، به هر رشته از کیش خرده گیری بیدرنگ پاسخ دهد : «این در اصل دین نبوده» یا «این عقیدهی عوام است».
تا دیروز برای شناختن راست و دروغ و استوار و سستِ «احادیث» قاعدهی دیگری میداشتند و علمای رجال آنها را به «صحیح» و «موثق» و «معتبر» و «مسند» و «مرفوع» و مانند اینها بخش کرده بودند. ولی امروز یک قاعدهی دیگری درمیانست و آن اینکه شما به هر خبری که ایراد گرفتید آن را گویند دروغ است و ساختهاند و پروای هیچ چیز نکنند.
من نمیدانم اینان از ما چه میطلبند؟.. از اینکه کتابها را گردیده و یک سخنی را که اندک مانندگی بگفتههای ما دارد پیدا کرده و به رخ ما میکشند چه نتیجه میخواهند؟.. آیا میخواهند بگویند اینها چون در اخبار هست دیگر بکوششی نیاز نیست؟.. آیا چنین سخنی دروغ نیست؟!. آیا نه اینست که با بودن آن اخبار گمراهیهای گوناگون پیدا شده و یک نیم مردم از دین رو گردانیده بودند و آنها هیچ کاری نمیکرد و هیچ سودی نمیداد؟!. شما اگر راستی را بخواهید ، خودِ آن اخبار یک گمراهی بزرگ دیگری بود ، و این سخن بسیار بیخردانه است که یکی بگوید با بودن آنها بکوششی نیاز نیست.
بیگمان این را نمیخواهند. پس چه میخواهند؟.. میتوان گفت که خود نیز نمیدانند چه میخواهند و دیوانهوار بسخنانی زبان باز میکنند ، و باشد که برخی چنین میخواهند که ما که میکوشیم و چارهی گمراهیها و پراکندگیها را میکنیم ، همهی آنها را بنام «اخبار» بپایان رسانیم و چنین گوییم که همهی این سخنان را از اخبار برداشتهایم و «امامان» همهی اینها را میدانستهاند. چنین دروغ بزرگی را از ما چشم میدارند. گاهی یکی دو تن نزد من آمده و نیمی بزبان درخواست و نیمی بزبان ایراد ، این راز درون خود را بیرون ریخته و چنان خواهش بیشرمانهای کردهاند.
👇
اینست درد نهان بیشتر ایشان ، و در اینجاست که جدایی بتپرست از دیندار روشن میگردد : دیندار درپی نتیجه باشد و بلندی نام آفریدگار را خواهد و آسایش جهانیان و سرفرازی تودهی خود را خواهد ، و بتپرستِ روسیاه از همهی اینها چشم پوشیده جز دربند اندیشهی پست خود نباشد.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
88%
آری
0%
نه
13%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «امروز چاره چیست؟»
🖌 احمد کسروی
📝 6ـ باید یک جمعیت ایرانخواه پدید آید : (ده از یازده)
6) دلسوزی بحال کارگران و رنجکشان و افزودن بحقوق آنها. همه میدانیم که گروه بزرگی از مردم این کشور کار میکنند و رنج میکشند و زندگانی توده را براه میاندازند و در همان حال خودشان و خانوادههاشان بآتش نداری میسوزند و زندگانی را با صد سختی بسر میبرند.
چرخ زندگانی ما را کیها میگردانند؟.. کارگران کارخانهها ، شاگردان دکانها ، هیزمشکنها ، باربرها ، خشتمالها ، ناوهکشها ، ... اینهایند که رنج میکشند و برای ما کار میکنند.
هر یکی از آنها روزی چقدر حقوق میبرند؟.. اگر رویهمرفته را بگیریم گمان نمیکنم بصد ریال برسد.
آیا صد ریال خوراک و پوشاکِ ضروری یک خاندان را کفایت میکند؟.. بدیهیست که نمیکند. بدیهیست که این خاندانها از وسایل زندگانی بیبهرهاند.
باید باینها دل سوزانید. راهش هم اینست که ما ببینیم امروز زندگانی متوسط یک خانواده (یک خانوادهی پنج نفری) ، چه مبلغ خرج دارد و همان را میزان حقوق مزد کارگران و رنجکشان گردانیم.
همین رفتار را با پاسبانها باید کرد ، با سُپورها باید کرد ، با نظامیان باید کرد ، با کارمندان پایینرتبهی ادارات باید کرد.
این چه نامردیست که کارگران رنج کشند و وسایل زندگی برای ما تهیه کنند و خودشان بیبهره باشند؟!.. این چه نامردیست که ما شب با فرزندان خود آسوده بخوابیم و این نیندیشیم که پاسبانهایی که در خیابانها ، در سرما و گرما ، میگردند و در راه پاسداری بما بیداری میکشند آنها نیز فرزندانی دارند ، این نیندیشیم که باید بآنها چندان حقوق داد که باری وسایل ضروری زندگانی خانوادههاشان آماده گردد؟!..
میدانم خواهند گفت : اگر دولت بخواهد بپاسبانها و سپورها و کارمندان پایینرتبهی خود باندازهی نیاز زندگانیشان حقوق پردازند بودجهاش چند برابر خواهد بود. اینست پاسخ داده میگویم : اینهمه کارمندانی که دولت در ادارههای خود گرد آورده ، به بیشتر از یک ثلث آنها نیاز نیست و بازمانده فزونیست ، اگر پای اصلاحات درمیان بود دولت باید ادارهها را کمتر و کوچکتر گرداند (یکی از اصلاحات لازم کاستن از شمارهی کارمندان ادارههاست) و بجای آنها بپاسبانها و سپورها و سربازها که نیاز بسیار بداشتن آنها هست حقوق باندازهی کفایتشان پردازد.
میدانم خواهند گفت : آن کسانی را که دولت از اداره بیرون کند بیکار خواهند ماند و گذشته از آنکه دچار بدبختی خواهند شد ، دردسری برای دولت پدید خواهند آورد. این ایراد بجاست و من پاسخ این را در جای دیگر خواهم داد.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی
📝 6ـ باید یک جمعیت ایرانخواه پدید آید : (ده از یازده)
6) دلسوزی بحال کارگران و رنجکشان و افزودن بحقوق آنها. همه میدانیم که گروه بزرگی از مردم این کشور کار میکنند و رنج میکشند و زندگانی توده را براه میاندازند و در همان حال خودشان و خانوادههاشان بآتش نداری میسوزند و زندگانی را با صد سختی بسر میبرند.
چرخ زندگانی ما را کیها میگردانند؟.. کارگران کارخانهها ، شاگردان دکانها ، هیزمشکنها ، باربرها ، خشتمالها ، ناوهکشها ، ... اینهایند که رنج میکشند و برای ما کار میکنند.
هر یکی از آنها روزی چقدر حقوق میبرند؟.. اگر رویهمرفته را بگیریم گمان نمیکنم بصد ریال برسد.
آیا صد ریال خوراک و پوشاکِ ضروری یک خاندان را کفایت میکند؟.. بدیهیست که نمیکند. بدیهیست که این خاندانها از وسایل زندگانی بیبهرهاند.
باید باینها دل سوزانید. راهش هم اینست که ما ببینیم امروز زندگانی متوسط یک خانواده (یک خانوادهی پنج نفری) ، چه مبلغ خرج دارد و همان را میزان حقوق مزد کارگران و رنجکشان گردانیم.
همین رفتار را با پاسبانها باید کرد ، با سُپورها باید کرد ، با نظامیان باید کرد ، با کارمندان پایینرتبهی ادارات باید کرد.
این چه نامردیست که کارگران رنج کشند و وسایل زندگی برای ما تهیه کنند و خودشان بیبهره باشند؟!.. این چه نامردیست که ما شب با فرزندان خود آسوده بخوابیم و این نیندیشیم که پاسبانهایی که در خیابانها ، در سرما و گرما ، میگردند و در راه پاسداری بما بیداری میکشند آنها نیز فرزندانی دارند ، این نیندیشیم که باید بآنها چندان حقوق داد که باری وسایل ضروری زندگانی خانوادههاشان آماده گردد؟!..
میدانم خواهند گفت : اگر دولت بخواهد بپاسبانها و سپورها و کارمندان پایینرتبهی خود باندازهی نیاز زندگانیشان حقوق پردازند بودجهاش چند برابر خواهد بود. اینست پاسخ داده میگویم : اینهمه کارمندانی که دولت در ادارههای خود گرد آورده ، به بیشتر از یک ثلث آنها نیاز نیست و بازمانده فزونیست ، اگر پای اصلاحات درمیان بود دولت باید ادارهها را کمتر و کوچکتر گرداند (یکی از اصلاحات لازم کاستن از شمارهی کارمندان ادارههاست) و بجای آنها بپاسبانها و سپورها و سربازها که نیاز بسیار بداشتن آنها هست حقوق باندازهی کفایتشان پردازد.
میدانم خواهند گفت : آن کسانی را که دولت از اداره بیرون کند بیکار خواهند ماند و گذشته از آنکه دچار بدبختی خواهند شد ، دردسری برای دولت پدید خواهند آورد. این ایراد بجاست و من پاسخ این را در جای دیگر خواهم داد.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
89%
آری
11%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 بدخواهان چه میگویند؟. (گفتاری از مهنامهی پیمان)
🖌 احمد کسروی
🔸 ده از ده
این رفتار آنان همانست که بتپرستان قریش با پیغمبر اسلام مینمودهاند ، و همانست که کشیشان بهانهجوی اروپا با دین اسلام کردهاند. یکی از سخنان قریش این بوده که همیشه میگفتهاند : «اینها را از نوشتههای گذشتگان برداشته». (1) اما کشیشان ، اگر کتاب «یَنابیع الاسلام» را که چند تن از ایشان بفارسی نوشته و بچاپ رسانیده و ایرادهای زهرآلود باسلام گرفتهاند خواندهاید میدانید که کوششهای پاکمردانهی بسیار بزرگ پیغمبر اسلام را کنار نهاده و به برخی داستانهایی که در قرآنست چسبیده ، و کوشیده و با رنج بسیار از اینجا و از آنجا سرچشمه برای آنها پیدا کردهاند. اینان نیز (همچون خردهگیران ناآگاه ما) همهی ارج را بسخن داده و خواستهاند نشان دهند که سخنانی که در قرآنست پیش از آن در جاهای دیگری بوده است. اینک برای نمونه بخشی از گفتههای ایشان را در اینجا میآورم.
داستان «حُنَفاء» در قرآن یاد گردیده. اینان کسانی بودند که پیش از پیدایش اسلام با اندیشهی خود از بتپرستی بازگشته و بیزاری نموده بودند و چون عرب خود را از نژاد ابراهیم دانستندی این بیزاری از بتها و رو آوردن بسوی خدای یگانه را نیز «ملت ابراهیم» (دین ابراهیم) خواندندی. در قرآن هم بهمین نام خوانده شده و پاکمرد عرب در گام نخست مردم را به همان «ملت» میخواند و بارها یاد آن میکرد. (2)
ابنهِشام در «سیرةالرسول» دربارهی چند تن از آن حنفاء چنین مینویسد : «روزی قریش نزد بتی که همه ساله برایش عید گرفته و گوسفند سر بریده و گِرد کوچههایش گردانیدندی گرد آمده و برایش عید گرفته بودند چهار تن از ایشان خود را کنار کشیدند و با هم بیخ گوشی گفتگو کردند. بهم میگفتند : باید یکدل بود و راز همدیگر را نگه داشت. ایشان وَرَقَه پسر نَوْفَل و عبدالله پسر جَحْش و عُثمان پسر حُوَیْرِث و زِید پسر عَمْرو بودند. بهم میگفتند این مردم بروی چیز درستی نیستند. دین پدر خود ابراهیم را گم کردهاند. یک سنگی که نمیبیند و نمیشنود و سود و زیان نمیتواند رسانید چیست که ما آن را گِرد شهر بگردانیم؟! شما نیز بروی چیزی نیستید. برای خود راه جستجو کنید. پس در شهرها پراکنده شدند که جستجوی «دین حنیف ابراهیم» کنند. از ایشان ورقه نصرانی گردید و در آن استوار ماند و کتابهای آنها را نیک یاد گرفت. عبدالله همچنان سرگردان میبود تا اسلام پذیرفت و با مسلمانان به حبشه کوچید و زن خود أُمِّحَبِيبَه را که مسلمان بود همراه برد. ولی چون بآنجا رسید از اسلام رو گردانیده نصرانی شد و در آن دین بمرد ... عثمان نزد قیصر رفت و نصرانی شد و نزد او جایگاه یافت. اما زید پسر عمرو همچنان ایستاد و نه به جهودیگری و نه به نصرانیگری نرفت و از دین قریش هم کناره جست. اینبود از بتها بیزاری مینمود و مردار و خون و گوسفندانی که برای بتها سر میبریدند نمیخورد و از کشتن موؤده [3] (دخترانی که زنده بزیر خاک میسپردند) بجلوگیری میکوشید. گفتی من خدای ابراهیم را پرستش میکنم و آشکاره بدگویی از دین قریش کردی ... ابناسحاق میگوید شنیدم پسر او سعید و پسرعمویش عمر بن خطاب از پیغمبر خواستار شدند که از خدا آمرزش او را بخواهد. فرمود آری او روز رستاخیز به تنهایی یک «امت» باشد. زید دربارهی کنارهجویی خود از دین قریش و آنچه از ایشان میدید چنین گفته است :
أَرَبًّا وَاحِدًا أَمْ أَلْفَ رَبٍّ أَدِينُ إذَا تُقُسِّمَتْ الْأُمُورُ
عَزَلْتُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى جَمِيعًا كَذَلِكَ يَفْعَلُ الْجَلْدُ الصَّبُورُ
فَلَا [الْـ]عُزَّى أَدِينُ وَلَا ابْنَتَيْهَا وَلَا صَنَمَيْ بَنِي عَمْرٍو أَزُورُ
وَلَا غنما أَدِينُ وَكَانَ رَبًّا لَنَا فِي الدَّهْرِ إذْ حِلْمِي يَسِيرُ
. . . . . . . . . . . . . . . . . .. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
وَلَكِنْ أَعْبُدُ الرَّحْمَنَ رَبِّي لِيَغْفِرَ ذَنْبِي الرَّبُّ الْغَفُورُ
فَتَقْوَى الله ربّكم احفظو هَا مَتَى لا تَحْفَظُوهَا لَا تَبُورُ (4)
تَرَى الْأَبْرَارَ دَارُهُمْ جِنَانٌ وَلِلْكَفَّارِ حَامِيَةً سَعِيرُ
وَخِزْيٌ فِي الْحَيَوةِ وَإِنْ يَمُوتُوا يُلَاقُوا مَا تَضِيقُ بِهِ الصُّدُورُ»
👇
🖌 احمد کسروی
🔸 ده از ده
این رفتار آنان همانست که بتپرستان قریش با پیغمبر اسلام مینمودهاند ، و همانست که کشیشان بهانهجوی اروپا با دین اسلام کردهاند. یکی از سخنان قریش این بوده که همیشه میگفتهاند : «اینها را از نوشتههای گذشتگان برداشته». (1) اما کشیشان ، اگر کتاب «یَنابیع الاسلام» را که چند تن از ایشان بفارسی نوشته و بچاپ رسانیده و ایرادهای زهرآلود باسلام گرفتهاند خواندهاید میدانید که کوششهای پاکمردانهی بسیار بزرگ پیغمبر اسلام را کنار نهاده و به برخی داستانهایی که در قرآنست چسبیده ، و کوشیده و با رنج بسیار از اینجا و از آنجا سرچشمه برای آنها پیدا کردهاند. اینان نیز (همچون خردهگیران ناآگاه ما) همهی ارج را بسخن داده و خواستهاند نشان دهند که سخنانی که در قرآنست پیش از آن در جاهای دیگری بوده است. اینک برای نمونه بخشی از گفتههای ایشان را در اینجا میآورم.
داستان «حُنَفاء» در قرآن یاد گردیده. اینان کسانی بودند که پیش از پیدایش اسلام با اندیشهی خود از بتپرستی بازگشته و بیزاری نموده بودند و چون عرب خود را از نژاد ابراهیم دانستندی این بیزاری از بتها و رو آوردن بسوی خدای یگانه را نیز «ملت ابراهیم» (دین ابراهیم) خواندندی. در قرآن هم بهمین نام خوانده شده و پاکمرد عرب در گام نخست مردم را به همان «ملت» میخواند و بارها یاد آن میکرد. (2)
ابنهِشام در «سیرةالرسول» دربارهی چند تن از آن حنفاء چنین مینویسد : «روزی قریش نزد بتی که همه ساله برایش عید گرفته و گوسفند سر بریده و گِرد کوچههایش گردانیدندی گرد آمده و برایش عید گرفته بودند چهار تن از ایشان خود را کنار کشیدند و با هم بیخ گوشی گفتگو کردند. بهم میگفتند : باید یکدل بود و راز همدیگر را نگه داشت. ایشان وَرَقَه پسر نَوْفَل و عبدالله پسر جَحْش و عُثمان پسر حُوَیْرِث و زِید پسر عَمْرو بودند. بهم میگفتند این مردم بروی چیز درستی نیستند. دین پدر خود ابراهیم را گم کردهاند. یک سنگی که نمیبیند و نمیشنود و سود و زیان نمیتواند رسانید چیست که ما آن را گِرد شهر بگردانیم؟! شما نیز بروی چیزی نیستید. برای خود راه جستجو کنید. پس در شهرها پراکنده شدند که جستجوی «دین حنیف ابراهیم» کنند. از ایشان ورقه نصرانی گردید و در آن استوار ماند و کتابهای آنها را نیک یاد گرفت. عبدالله همچنان سرگردان میبود تا اسلام پذیرفت و با مسلمانان به حبشه کوچید و زن خود أُمِّحَبِيبَه را که مسلمان بود همراه برد. ولی چون بآنجا رسید از اسلام رو گردانیده نصرانی شد و در آن دین بمرد ... عثمان نزد قیصر رفت و نصرانی شد و نزد او جایگاه یافت. اما زید پسر عمرو همچنان ایستاد و نه به جهودیگری و نه به نصرانیگری نرفت و از دین قریش هم کناره جست. اینبود از بتها بیزاری مینمود و مردار و خون و گوسفندانی که برای بتها سر میبریدند نمیخورد و از کشتن موؤده [3] (دخترانی که زنده بزیر خاک میسپردند) بجلوگیری میکوشید. گفتی من خدای ابراهیم را پرستش میکنم و آشکاره بدگویی از دین قریش کردی ... ابناسحاق میگوید شنیدم پسر او سعید و پسرعمویش عمر بن خطاب از پیغمبر خواستار شدند که از خدا آمرزش او را بخواهد. فرمود آری او روز رستاخیز به تنهایی یک «امت» باشد. زید دربارهی کنارهجویی خود از دین قریش و آنچه از ایشان میدید چنین گفته است :
أَرَبًّا وَاحِدًا أَمْ أَلْفَ رَبٍّ أَدِينُ إذَا تُقُسِّمَتْ الْأُمُورُ
عَزَلْتُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى جَمِيعًا كَذَلِكَ يَفْعَلُ الْجَلْدُ الصَّبُورُ
فَلَا [الْـ]عُزَّى أَدِينُ وَلَا ابْنَتَيْهَا وَلَا صَنَمَيْ بَنِي عَمْرٍو أَزُورُ
وَلَا غنما أَدِينُ وَكَانَ رَبًّا لَنَا فِي الدَّهْرِ إذْ حِلْمِي يَسِيرُ
. . . . . . . . . . . . . . . . . .. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
وَلَكِنْ أَعْبُدُ الرَّحْمَنَ رَبِّي لِيَغْفِرَ ذَنْبِي الرَّبُّ الْغَفُورُ
فَتَقْوَى الله ربّكم احفظو هَا مَتَى لا تَحْفَظُوهَا لَا تَبُورُ (4)
تَرَى الْأَبْرَارَ دَارُهُمْ جِنَانٌ وَلِلْكَفَّارِ حَامِيَةً سَعِيرُ
وَخِزْيٌ فِي الْحَيَوةِ وَإِنْ يَمُوتُوا يُلَاقُوا مَا تَضِيقُ بِهِ الصُّدُورُ»
👇
معنی شعر اینست : آیا به یک پروردگار یا بهزار پروردگار باور کنم هنگامی که کارها بخشیده شود. از لات و عُزّا همگی کناره جستم. مرد بخرد و شکیبا چنین کند. دیگر نه به عُزّا باور میدارم و نه بدو دختر آن ، و نه دو بت بنیعمرو را دیدن میکنم. و نه به غَنْم باور میدارم و آن پروردگار ما بود هنگامی که من خرد کم میداشتم. ولی خدای بخشاینده را که پروردگار منست میپرستم تا گناه مرا پروردگار آمرزنده بیامرزد. ترسیدن از خدای پروردگارتان را نگه دارید و چنانکه آن را نگه دارید تباه نشوید. میبینی نیکان خانهشان بهشت است و برای بیدینان دوزخ گرم میباشد. در زندگی نیز رسوایی باشد و چون بمیرند چیزهایی که سینهها از آنها تنگ گردد یابند.
نویسندگان ینابیعالاسلام این داستان را از کتاب ابنهشام آورده و عنوان کرده و چنین میگویند : پیغمبر اسلام خداشناسی و یگانهپرستی را از آنان برداشته است. درست همان سخنی که کسانی امروز بما میگویند. در اینجا چون گفتگومان با کشیشان نیست و با دیگرانست بپاسخ این ایراد ایشان نمیپردازیم. ولی در جای دیگری کجفهمی آنان و اینان را در یکجا باز خواهیم کرد.
(مهنامهی پیمان ، سال ششم ، شمارهی هشتم ، ساتهای 457 تا 476)
🔹 پانوشتها :
1ـ «وَقَالُوا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ اكْتَتَبَهَا» ، «وَقَالُوا إِنْ هَذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ».
2ـ «فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ».
3ـ یا با املای دیگر : مَوْأُودَة. ـ و
4ـ مصرع دوم غلط است. ما در کتاب ینابیع چنین دیده و آوردهایم. ولی گویا درست آن «متی ما تحفظوها لاتبوروا» باشد که «متی ما» یک کلمه و بمعنی چندانکه باشد.
[در کتاب ابنهشام چنین آمده : فَتَقْوَى الله ربّكم احفظ هَا مَتَى مَا تَحْفَظُوهَا لَا تَبُورُوا ]
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
نویسندگان ینابیعالاسلام این داستان را از کتاب ابنهشام آورده و عنوان کرده و چنین میگویند : پیغمبر اسلام خداشناسی و یگانهپرستی را از آنان برداشته است. درست همان سخنی که کسانی امروز بما میگویند. در اینجا چون گفتگومان با کشیشان نیست و با دیگرانست بپاسخ این ایراد ایشان نمیپردازیم. ولی در جای دیگری کجفهمی آنان و اینان را در یکجا باز خواهیم کرد.
(مهنامهی پیمان ، سال ششم ، شمارهی هشتم ، ساتهای 457 تا 476)
🔹 پانوشتها :
1ـ «وَقَالُوا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ اكْتَتَبَهَا» ، «وَقَالُوا إِنْ هَذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ».
2ـ «فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ».
3ـ یا با املای دیگر : مَوْأُودَة. ـ و
4ـ مصرع دوم غلط است. ما در کتاب ینابیع چنین دیده و آوردهایم. ولی گویا درست آن «متی ما تحفظوها لاتبوروا» باشد که «متی ما» یک کلمه و بمعنی چندانکه باشد.
[در کتاب ابنهشام چنین آمده : فَتَقْوَى الله ربّكم احفظ هَا مَتَى مَا تَحْفَظُوهَا لَا تَبُورُوا ]
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
73%
آری
27%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
.📖 کتاب «امروز چاره چیست؟»
🖌 احمد کسروی
📝 6ـ باید یک جمعیت ایرانخواه پدید آید : (یازده از یازده)
7) دلسوزی بروستاییان و کوشش به نیکی حال آنها. همه میدانیم در ایران روستاییان که کشاورزان این کشور و بسیجندگان [=تدارک و تولید کنندگان] خواربارند ، بدترین حال را دارند. بدبختان از گندمی که میکارند جز سهم کمی نمیبرند ، از قند و شکر و پارچه بهرهای ندارند ، در کمتر دیهیست [دیه (dih) = ده (روستا). ده سبک شدهی دیه است.] که درختهای میوه هست ، ماست و پنیر در بیشتر دهات نایابست. جز هوای آزاد و آب پاکیزه از دیگر چیزها بهره برای آنها منظور نیست. از این گذشته صد در صد آنها بیسوادند و از همه چیز ناآگاه میباشند. در دهات گرمابه نیست ، پزشک نیست ، داروخانه نیست ، دادگاه نیست. از برق و تلفن و رادیو شاید نامش را هم نشنیدهاند. دو ثلث تودهی ما روستاییانند و این حال آنها میباشد.
بدیهیست که باید چارهای اندیشیده شود. یک گام بزرگی در اصلاحات در این زمینه باید بود.
نخست باید یک ترتیب عادلانه میانهی آنها با دیهداران داده شود ـ ترتیبی که حق و عدالت مقتضی آنست. دوم باید به نیکی حال روستاها کوشیده شود.
از دیدهی اصلاحطلبی این یک موضوع مهمیست که در آینده شهرهای ایران کوچکتر و دهها بزرگتر شود. با این ترتیب که در دهات وسایل زندگانی آماده گردد : خانهها با دستورهای بهداشتی ساخته شود ، برق بکار افتد ، تلفن کشیده شود ، دبستان بنیاد یابد ، پزشک باشد ، داروخانه باشد ، دادگاه بخش باشد. آنگاه از شهرها کسانی که کار مشروعی ندارند و با مفتخواری و یا با کارهای بیهوده زندگانی میکنند بآنجاها کوچانیده شوند که با کشاورزی و یا هر کار مشروع دیگری که میتوانند زندگی آغازند.
اگر چنین ترتیبی پیش آمد دستههای انبوهی از مردم خودشان داوطلبانه بآن دیهها خواهند رفت و در آنجا زندگی خواهند آغازید. زندگی درمیان باغها و کشتزارها ، با آب پاکیزه و هوای آزاد ، با نگهداشتن گاوها و گوسفندهای شیرده ، با بهرهمندی از نغمههای مرغها ، زندگانی بسیار لذیذی است. کسی را نتوان پنداشت که دارای خرد باشد و مزیت چنین زندگی را درنیابد. آنچه امروز جلو مردم را گرفته ، نبودن وسایل در روستاهاست.
اینکه گفتم دولت باید ادارهها را کوچک گردانیده بیش از اندازه نیاز کارمندان نگاه ندارد ، راه آن هم اینست که کسانی که خودشان آرزومند باشند و یا دولت صلاح داند باین دهها کوچاند که نشیمن گیرند و با کشاورزی و یا کارهای دیگر زندگی بسر برند. اگر سرمایه ندارند دولت بآنها سرمایه نیز پردازد.
در این زمینه سخن بسیار است و من چون مقصودم یادآوریست باین اندازه بس میکنم. این هفت موضوع که شمردم چیزهای بسیار مهمیست که همهی نیکخواهان باید باینها علاقهمند باشند و چنانکه گفتم امروز یکی از کارهای لازم آنست که جمعیتی پدید آید و پا بمیان گزارد و این چند رشته را از مقاصد خود گرداند و در راه اجرای آنها بکوشش پردازد.
میدانم کسانی خواهند گفت : «اینها گفتنش آسانست ولی بکار بستنش دشوار خواهد بود». میگویم : شما از راهش درآیید و دست بهم دهید و مردانه و پاکدلانه بکوشش پردازید ، خواهید دید که بکار بستنش نیز آسانست.
پس آن جمعیتها که پیدا شدهاند و کارهای بزرگی را انجام دادهاند (مثلاً حزب سوسیال دمکرات شوروی یا حزب کار [1] انگلیس) چه بوده؟.. آیا آنها را فرشتگان آسمان پدید آوردهاند؟.. آیا بدبختی بپیشانی ایرانیان نوشته شده که هرچه بکنند به نتیجهای نرسد؟.. آیا چنین گمانی توان برد؟..
امروز در ایران یک مانع بزرگ خودخواهیست. این بکسانی برمیخورد که با دیگران همدست گردند و بیسر و بیصدا بکوششهایی پردازند. هر کسی میخواهد جمعیتی بنام خودش برپا کند. میخواهد روزنامهای راه انداخته به هایهوی پردازد.
باید اینها را بکنار گزاشت. هر مرد غیرتمندی که این کتاب را میخواند باید آماده گردد که چنانکه پیشنهاد شده در پدید آوردن یک جمعیت ایرانخواه همدستی نماید.
آری راه بهانه باز است. حرفهای گوناگون توان زد : «نمیشود اعتماد کرد ، شاید این هم دسیسهایست» ، «شاید این را هم انگلیسها تحریک کردهاند» ، «حالا ببینیم چه خواهد شد» ، «بگزار دیگران جلو بیفتند ، اگر کاری توانستند ما هم شرکت میکنیم» ...
از اینگونه بهانهها بسیار توان آورد. ولی آیین طبیعت را تغییر نتوان داد. جلو مکافات را نتوان گرفت.
بدانید ای ایرانیان حوادث امروز به پیشواز شما آمده. شما بایستی بیندیشید و آینده را بدیده گیرید و حوادث را پیشبینی کرده بجلوگیری پردازید. نکردهاید و اینک حوادث بسر وقتتان رسیده. اکنون شما در آخرین سنگرید. اگر باز سستی نمایید ، باز بهانه آورید ، این سنگر را هم از دست خواهید داد و سیل حوادث شما را خواهد پیچانید و خدا میداند که سرگذشت این توده چه خواهد بود.
بدانید ای ایرانیان ، آسمان برای شما نخواهد گریست ، زمین برای شما بلرزه نخواهد افتاد.
👇
🖌 احمد کسروی
📝 6ـ باید یک جمعیت ایرانخواه پدید آید : (یازده از یازده)
7) دلسوزی بروستاییان و کوشش به نیکی حال آنها. همه میدانیم در ایران روستاییان که کشاورزان این کشور و بسیجندگان [=تدارک و تولید کنندگان] خواربارند ، بدترین حال را دارند. بدبختان از گندمی که میکارند جز سهم کمی نمیبرند ، از قند و شکر و پارچه بهرهای ندارند ، در کمتر دیهیست [دیه (dih) = ده (روستا). ده سبک شدهی دیه است.] که درختهای میوه هست ، ماست و پنیر در بیشتر دهات نایابست. جز هوای آزاد و آب پاکیزه از دیگر چیزها بهره برای آنها منظور نیست. از این گذشته صد در صد آنها بیسوادند و از همه چیز ناآگاه میباشند. در دهات گرمابه نیست ، پزشک نیست ، داروخانه نیست ، دادگاه نیست. از برق و تلفن و رادیو شاید نامش را هم نشنیدهاند. دو ثلث تودهی ما روستاییانند و این حال آنها میباشد.
بدیهیست که باید چارهای اندیشیده شود. یک گام بزرگی در اصلاحات در این زمینه باید بود.
نخست باید یک ترتیب عادلانه میانهی آنها با دیهداران داده شود ـ ترتیبی که حق و عدالت مقتضی آنست. دوم باید به نیکی حال روستاها کوشیده شود.
از دیدهی اصلاحطلبی این یک موضوع مهمیست که در آینده شهرهای ایران کوچکتر و دهها بزرگتر شود. با این ترتیب که در دهات وسایل زندگانی آماده گردد : خانهها با دستورهای بهداشتی ساخته شود ، برق بکار افتد ، تلفن کشیده شود ، دبستان بنیاد یابد ، پزشک باشد ، داروخانه باشد ، دادگاه بخش باشد. آنگاه از شهرها کسانی که کار مشروعی ندارند و با مفتخواری و یا با کارهای بیهوده زندگانی میکنند بآنجاها کوچانیده شوند که با کشاورزی و یا هر کار مشروع دیگری که میتوانند زندگی آغازند.
اگر چنین ترتیبی پیش آمد دستههای انبوهی از مردم خودشان داوطلبانه بآن دیهها خواهند رفت و در آنجا زندگی خواهند آغازید. زندگی درمیان باغها و کشتزارها ، با آب پاکیزه و هوای آزاد ، با نگهداشتن گاوها و گوسفندهای شیرده ، با بهرهمندی از نغمههای مرغها ، زندگانی بسیار لذیذی است. کسی را نتوان پنداشت که دارای خرد باشد و مزیت چنین زندگی را درنیابد. آنچه امروز جلو مردم را گرفته ، نبودن وسایل در روستاهاست.
اینکه گفتم دولت باید ادارهها را کوچک گردانیده بیش از اندازه نیاز کارمندان نگاه ندارد ، راه آن هم اینست که کسانی که خودشان آرزومند باشند و یا دولت صلاح داند باین دهها کوچاند که نشیمن گیرند و با کشاورزی و یا کارهای دیگر زندگی بسر برند. اگر سرمایه ندارند دولت بآنها سرمایه نیز پردازد.
در این زمینه سخن بسیار است و من چون مقصودم یادآوریست باین اندازه بس میکنم. این هفت موضوع که شمردم چیزهای بسیار مهمیست که همهی نیکخواهان باید باینها علاقهمند باشند و چنانکه گفتم امروز یکی از کارهای لازم آنست که جمعیتی پدید آید و پا بمیان گزارد و این چند رشته را از مقاصد خود گرداند و در راه اجرای آنها بکوشش پردازد.
میدانم کسانی خواهند گفت : «اینها گفتنش آسانست ولی بکار بستنش دشوار خواهد بود». میگویم : شما از راهش درآیید و دست بهم دهید و مردانه و پاکدلانه بکوشش پردازید ، خواهید دید که بکار بستنش نیز آسانست.
پس آن جمعیتها که پیدا شدهاند و کارهای بزرگی را انجام دادهاند (مثلاً حزب سوسیال دمکرات شوروی یا حزب کار [1] انگلیس) چه بوده؟.. آیا آنها را فرشتگان آسمان پدید آوردهاند؟.. آیا بدبختی بپیشانی ایرانیان نوشته شده که هرچه بکنند به نتیجهای نرسد؟.. آیا چنین گمانی توان برد؟..
امروز در ایران یک مانع بزرگ خودخواهیست. این بکسانی برمیخورد که با دیگران همدست گردند و بیسر و بیصدا بکوششهایی پردازند. هر کسی میخواهد جمعیتی بنام خودش برپا کند. میخواهد روزنامهای راه انداخته به هایهوی پردازد.
باید اینها را بکنار گزاشت. هر مرد غیرتمندی که این کتاب را میخواند باید آماده گردد که چنانکه پیشنهاد شده در پدید آوردن یک جمعیت ایرانخواه همدستی نماید.
آری راه بهانه باز است. حرفهای گوناگون توان زد : «نمیشود اعتماد کرد ، شاید این هم دسیسهایست» ، «شاید این را هم انگلیسها تحریک کردهاند» ، «حالا ببینیم چه خواهد شد» ، «بگزار دیگران جلو بیفتند ، اگر کاری توانستند ما هم شرکت میکنیم» ...
از اینگونه بهانهها بسیار توان آورد. ولی آیین طبیعت را تغییر نتوان داد. جلو مکافات را نتوان گرفت.
بدانید ای ایرانیان حوادث امروز به پیشواز شما آمده. شما بایستی بیندیشید و آینده را بدیده گیرید و حوادث را پیشبینی کرده بجلوگیری پردازید. نکردهاید و اینک حوادث بسر وقتتان رسیده. اکنون شما در آخرین سنگرید. اگر باز سستی نمایید ، باز بهانه آورید ، این سنگر را هم از دست خواهید داد و سیل حوادث شما را خواهد پیچانید و خدا میداند که سرگذشت این توده چه خواهد بود.
بدانید ای ایرانیان ، آسمان برای شما نخواهد گریست ، زمین برای شما بلرزه نخواهد افتاد.
👇
🔹 پانوشتها :
1ـ Labour Party یا حزب کار(گر) ـ در ایران سپس «حزب کارگر» شناختهتر گردید.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
1ـ Labour Party یا حزب کار(گر) ـ در ایران سپس «حزب کارگر» شناختهتر گردید.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
94%
آری
6%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 باید معنی درست مشروطه[=دمکراسی] را فهمید و بدیگران هم فهمانید
🖌 احمد کسروی
🔸 یک از یک
در این راه که ماییم نخست باید معنی زیست تودهای را فهمید و از آیین آن آگاه گردید ، و معنی درست مشروطه و سررشتهداری توده را شناخت. باید اینها را نیک فهمید و بدیگران نیز فهمانید. اینست آنچه در گام نخست باید کرد.
خواهند گفت : مگر ما معنی اینها را نمیدانیم؟!. اینها چیزهاییست که هر کسی بارها شنیده ، دیگر چه نیاز که دوباره بآنها پردازیم؟ چه نیاز که دوباره بشنویم یا بشنوانیم؟!...
میگویم : شنیدهاید ، ولی بیشترتان ندانستهاید. شنیدن جز از دانستن میباشد ، و بهتر است من معنی دانستن را روشن گردانم :
«دانستن» آنست که کسی در یک زمینه راست از کج بازشناسد ، و با دلیل راست را باور کند و به دل سپارد و کج را بیکبار بیرون گرداند. یک اندیشه تا یکرُویه[=قطعی] نگردد و بیگمان نشود آن را «دانستن» نتوان شمرد.
مثلاً دربارهی زمین از باستانزمان گفتگوهایی درمیان بوده. برخی از علما آن را مسطح میپنداشتند و برخی کروی میگفتند ، ولی هیچ یکی دلیلی نداشتند و راست از کج جدا نمیگردید و اینبود حال زمین «دانسته» نبود. ولی چون در چند قرن پیش علما موضوع را یکرویه گردانیده با دلیل «کروی» بودن آن را ثابت کردند ، در این هنگام بود که حال زمین «دانسته» گردید.
همین امروز اگر فرض کنیم یک کسی از یکسو کروی بودن زمین را شنیده و از یکسو مسطح بودن آن بگوشش خورده ، و برای هر دو در دلِ خود جا باز کرده و بیآنکه راست یا کج بودن کدام یکی را بداند و یا دلیلی دربارهی یکسو داشته باشد ـ این شنیدههای او «دانستن» شمرده نخواهد شد.
امروز یکی از گرفتاریها اینست که چون سخنان پراکنده فراوان است ، بیشتر مردم ، در بیشتر موضوعها دو گونه شنیده و دو گونه بدل سپارده ، و اینست گیج و درمانده گردیدهاند.
یکی از مهمترین موضوعها دین و خداشناسیست. اینان در آن باره از یکسو کتابهای دینی را خوانده و یا از زبانها شنیدهاند. از آنسوی از بیست و سی سال پیش پای فلسفهی مادّی بایران رسیده و در روزنامهها و مهنامهها پیاپی گفتارها دربارهی ریشخند بخدا و دین ترجمه گردیده ، که اینها را هم خوانده و در دل جا دادهاند.
بدینسان دو رشته اندیشههای متضاد را فراگرفتهاند بیآنکه راست از کج بازشناسند و بیآنکه دلیلهای روشنی دربارهی یکسو بیاموزند. اینست نه دین دارند و نه بیدین میباشند و درمیانهی دین و بیدینی گیج و سرگردان روز میگزارند.
اینان خود ، آنها را «دانستن» میشمارند. اینست شما اگر از خدا سخن رانید و دلیلها بهستی آن یاد کنید ، سر پیش آورند و با شما در گفتگو همباز[=شریک] گردند. و اگر جایش افتد بنام دین و خداشناسی بمردم پند آموزند و اندرز سرایند ، و اگر کسی از بیدینی سخن راند و گفتههای نیتچه و باخنر و دیگر پیشوایان فلسفهی مادّی را یاد کند با او نیز همآواز گردند و همداستانی نمایند ، و اگر پایش افتد بمردم درس بیدینی دهند.
این حالیست که امروز هزاران کسان گرفتارند و ما هر روز گفتارهای آنان را میشنویم و رفتارهاشان میبینیم. بسیاری از ملایان که از دین نان میخورند همین حال را میدارند.
روزنامهنویسان که امروزها گاهگاهی نام دین میبرند و هواداری از خود نشان میدهند ، بیشتر آنان بارها گفتار در بیدینی نوشتهاند و هنوز آن گفتارها فراموش نگردیده.
خواستم گفتگو از دین نیست. این را برای مثل یاد کردم. میخواهم بگویم : دین که گرانمایهترین چیز است این حال آنست. فلان آخوند از یکسو بالای منبر میرود و مردم را بدین میخواند و کتاب نوشته پراکنده میکند ، و از یکسو در فلان مجلس مینشیند و میگوید : «ما از دین هم چیزی نفهمیدیم».
اینان معنی دین را نمیدانند. شما اگر از هر کدام بپرسید : «دین چیست و برای چیست؟» درمانند. یک چیزهای کمی را شنیده و یا خواندهاند و بآن نیز باوری ندارند و متزلزلند.
در همه چیز چنینند ، و این نتیجهی آن سخنان متضادیست که در هر زمینه درمیان توده منتشر میباشد. همان مشروطه در ایران با چه رنجهایی بدست آمده ، چه خونهایی در آن راه ریخته شده ، چه مردان گرانمایهای بالای دار رفتهاند. پس از ده سال کشاکش یک قانون اساسی و یک حکومت مشروطه در این کشور برقرار گردیده. ولی سی و اند سال میگذرد و هنوز عقیدهها دربارهی آن یکرویه نشده و هنوز معنی آن دانسته نگردیده.
یک دسته در همان آغاز کار مخالفت کردند و ایستادگیها نمودند و کنون همانان یا بازماندگانشان هستند و هنوز زبانهاشان به بدگویی از مشروطه باز است. از آنسوی عقیدههای فراوان بسیاری که با مشروطه مخالفت آشکار دارد درمیان توده رواج دارد.
بدتر از همه حال آن جوانانست که بار آمدهاند و یک حکومت مشروطهی مفت و بیرنج بدستشان افتاده و بیشترشان جز عقیدههای سست و مشوّبی دربارهی آن ندارند.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸 یک از یک
در این راه که ماییم نخست باید معنی زیست تودهای را فهمید و از آیین آن آگاه گردید ، و معنی درست مشروطه و سررشتهداری توده را شناخت. باید اینها را نیک فهمید و بدیگران نیز فهمانید. اینست آنچه در گام نخست باید کرد.
خواهند گفت : مگر ما معنی اینها را نمیدانیم؟!. اینها چیزهاییست که هر کسی بارها شنیده ، دیگر چه نیاز که دوباره بآنها پردازیم؟ چه نیاز که دوباره بشنویم یا بشنوانیم؟!...
میگویم : شنیدهاید ، ولی بیشترتان ندانستهاید. شنیدن جز از دانستن میباشد ، و بهتر است من معنی دانستن را روشن گردانم :
«دانستن» آنست که کسی در یک زمینه راست از کج بازشناسد ، و با دلیل راست را باور کند و به دل سپارد و کج را بیکبار بیرون گرداند. یک اندیشه تا یکرُویه[=قطعی] نگردد و بیگمان نشود آن را «دانستن» نتوان شمرد.
مثلاً دربارهی زمین از باستانزمان گفتگوهایی درمیان بوده. برخی از علما آن را مسطح میپنداشتند و برخی کروی میگفتند ، ولی هیچ یکی دلیلی نداشتند و راست از کج جدا نمیگردید و اینبود حال زمین «دانسته» نبود. ولی چون در چند قرن پیش علما موضوع را یکرویه گردانیده با دلیل «کروی» بودن آن را ثابت کردند ، در این هنگام بود که حال زمین «دانسته» گردید.
همین امروز اگر فرض کنیم یک کسی از یکسو کروی بودن زمین را شنیده و از یکسو مسطح بودن آن بگوشش خورده ، و برای هر دو در دلِ خود جا باز کرده و بیآنکه راست یا کج بودن کدام یکی را بداند و یا دلیلی دربارهی یکسو داشته باشد ـ این شنیدههای او «دانستن» شمرده نخواهد شد.
امروز یکی از گرفتاریها اینست که چون سخنان پراکنده فراوان است ، بیشتر مردم ، در بیشتر موضوعها دو گونه شنیده و دو گونه بدل سپارده ، و اینست گیج و درمانده گردیدهاند.
یکی از مهمترین موضوعها دین و خداشناسیست. اینان در آن باره از یکسو کتابهای دینی را خوانده و یا از زبانها شنیدهاند. از آنسوی از بیست و سی سال پیش پای فلسفهی مادّی بایران رسیده و در روزنامهها و مهنامهها پیاپی گفتارها دربارهی ریشخند بخدا و دین ترجمه گردیده ، که اینها را هم خوانده و در دل جا دادهاند.
بدینسان دو رشته اندیشههای متضاد را فراگرفتهاند بیآنکه راست از کج بازشناسند و بیآنکه دلیلهای روشنی دربارهی یکسو بیاموزند. اینست نه دین دارند و نه بیدین میباشند و درمیانهی دین و بیدینی گیج و سرگردان روز میگزارند.
اینان خود ، آنها را «دانستن» میشمارند. اینست شما اگر از خدا سخن رانید و دلیلها بهستی آن یاد کنید ، سر پیش آورند و با شما در گفتگو همباز[=شریک] گردند. و اگر جایش افتد بنام دین و خداشناسی بمردم پند آموزند و اندرز سرایند ، و اگر کسی از بیدینی سخن راند و گفتههای نیتچه و باخنر و دیگر پیشوایان فلسفهی مادّی را یاد کند با او نیز همآواز گردند و همداستانی نمایند ، و اگر پایش افتد بمردم درس بیدینی دهند.
این حالیست که امروز هزاران کسان گرفتارند و ما هر روز گفتارهای آنان را میشنویم و رفتارهاشان میبینیم. بسیاری از ملایان که از دین نان میخورند همین حال را میدارند.
روزنامهنویسان که امروزها گاهگاهی نام دین میبرند و هواداری از خود نشان میدهند ، بیشتر آنان بارها گفتار در بیدینی نوشتهاند و هنوز آن گفتارها فراموش نگردیده.
خواستم گفتگو از دین نیست. این را برای مثل یاد کردم. میخواهم بگویم : دین که گرانمایهترین چیز است این حال آنست. فلان آخوند از یکسو بالای منبر میرود و مردم را بدین میخواند و کتاب نوشته پراکنده میکند ، و از یکسو در فلان مجلس مینشیند و میگوید : «ما از دین هم چیزی نفهمیدیم».
اینان معنی دین را نمیدانند. شما اگر از هر کدام بپرسید : «دین چیست و برای چیست؟» درمانند. یک چیزهای کمی را شنیده و یا خواندهاند و بآن نیز باوری ندارند و متزلزلند.
در همه چیز چنینند ، و این نتیجهی آن سخنان متضادیست که در هر زمینه درمیان توده منتشر میباشد. همان مشروطه در ایران با چه رنجهایی بدست آمده ، چه خونهایی در آن راه ریخته شده ، چه مردان گرانمایهای بالای دار رفتهاند. پس از ده سال کشاکش یک قانون اساسی و یک حکومت مشروطه در این کشور برقرار گردیده. ولی سی و اند سال میگذرد و هنوز عقیدهها دربارهی آن یکرویه نشده و هنوز معنی آن دانسته نگردیده.
یک دسته در همان آغاز کار مخالفت کردند و ایستادگیها نمودند و کنون همانان یا بازماندگانشان هستند و هنوز زبانهاشان به بدگویی از مشروطه باز است. از آنسوی عقیدههای فراوان بسیاری که با مشروطه مخالفت آشکار دارد درمیان توده رواج دارد.
بدتر از همه حال آن جوانانست که بار آمدهاند و یک حکومت مشروطهی مفت و بیرنج بدستشان افتاده و بیشترشان جز عقیدههای سست و مشوّبی دربارهی آن ندارند.
👇
من گاهی سخنان شگفتی میشنوم : فلان جوان میآید و مینشیند و زبان بسخن میگشاید و چنین میگوید : «شما طرفداری از مشروطه میکنید؟!. امروز دنیا عوض شده. دیگر مشروطه یا دمکراسی طرفدار ندارد» ، یا میگوید : «این مردم لایق دمکراسی نیستند. باید اینها را با دیکتاتوری اداره کرد» یا میگوید : «ما از دیگران عقب ماندهایم. مشروطه ما را عقب گذاشته. باید تند برویم تا بدیگران برسیم». [1] اینها سخنانی است که در نزد ما میگویند. پیداست که درمیان خودشان سخنان رنگینتر دیگری بزبان میآورند.
قانون اساسی کشور بر روی مشروطه و دمکراسیست ، ولی اینان آن را نمیپسندند و با زبانهای شگفتی خرده میگیرند و هر یکی اندیشههای بیجای دیگری در سر میدارند.
مشروطه بهنگامی که در ایران آغاز یافت معنی درست آن روشن نگردید. کسانی پیدا نشدند که معنی درست آن را بمردم شرح دهند و مزایای آن را روشن گردانند.
انبوه مردم از دربار قاجاری به تنگ آمده و در زیر فشار ستم کوفته شده و درپی قانون [و] عدالت بودند ، و چون مشروطه داده شد و مجلس برپا گردید دارالشورا را بیش از یک «عدالتخانه» نشناختند ، و اینبود تا دیرزمانی هرچه ستم میدیدند شکایت از آن بمجلس شورا میبردند و داد از آنجا میخواستند.
یک تبدل بزرگی در اندیشهها پدید نیامد ، و مردم فرقی را که در شکل زندگانی و طرز حکومت بایستی بود چندان درنیافتند و آن آمادگی که بایستی در توده پدید آید نیامد.
فرق مشروطه با خودکامگی (استبداد) تنها در بودن و نبودن قانون نیست. یک فرق بزرگ دیگر در آمادگی توده برای سررشتهداری و در شایستگی آنست. در مشروطه توده سررشتهی حکومت را خود بدست میگیرد و باید برای چنان کاری آماده و شایسته باشد.
در تودهی ایرانی چنین آمادگی پیدا نشد. اساساً مردم مشروطه را باین معنی نشناختند تا آماده باشند. پس از آن در ایران «فرقهی دمکرات» برپا گردید و در همهی شهرهای کشور شاخهها پیدا شد. این حزب در تاریخ نامی از خود گزاشت. دمکراتها بیشتر مردان غیرتمند و جانفشانی میبودند و کوششهای بسیار در راه پیشرفت مشروطه کردند. ولی معنی مشروطه یا سررشتهداری توده را نه خود نیک فهمیدند و نه بتوده توانستند فهمانید. امروز بسیاری از آنان که از دمکراتها بودند زندهاند. شما اگر بپرسید بیشتر آنان معنی درست مشروطه یا دمکراسی را شرح دادن نخواهند توانست ، و آنان که بتوانند ، از شمردن مزایای آن خواهند درماند. زیرا اینها چیزهاییست که خود آگاه نبودهاند و نمیباشند.
کوتاه سخن : ما در گام نخست بروشن گردانیدن معنی مشروطه ، و فهمانیدن آن بمردم ، و علاقهمند ساختن ایشان بکشور و آزادی آن ، خواهیم کوشید و با اندیشههای متضاد دیگر نبرد سختی خواهیم کرد.
از شمارهی آینده بگفتارهایی در این زمینه خواهیم پرداخت.
(بهمن 1320)
🔹 پانوشت :
1ـ با پیشرفتهایی که شوروی ، ایتالیا و آلمان کرده و فیروزیهایی که بدست آورده بودند (بویژه آلمان در آغاز جنگ جهانی) کسانی در ایران و دیگر کشورهای آسیایی دلباختهی شیوهی سررشتهداری ایشان شده و آرزوهایی در سر میپروراندند که مخالفت آشکار با دمکراسی داشت. در کشور ما «آلمانوفیلها» برای خود دستهای بودند ، یکی از آنان «آیتالله» کاشانی بود.
یک عده در این کشور بوده و هستند که تنها چیزهای تازه را درست و گرانبها میشمارند. اینان نوع حکومت و راستیها (حقایق) را نیز از جنس کفش و کلاه و مد میپندارند. به گمان ایشان در هر زمینهای باید دنبال تازهی آن بود. در آن زمان فاشیزم و کمونیزم که از دمکراسی دیرتر به ایران رسیده بود تازهتر و در نتیجه بهتر بشمار میرفت.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
قانون اساسی کشور بر روی مشروطه و دمکراسیست ، ولی اینان آن را نمیپسندند و با زبانهای شگفتی خرده میگیرند و هر یکی اندیشههای بیجای دیگری در سر میدارند.
مشروطه بهنگامی که در ایران آغاز یافت معنی درست آن روشن نگردید. کسانی پیدا نشدند که معنی درست آن را بمردم شرح دهند و مزایای آن را روشن گردانند.
انبوه مردم از دربار قاجاری به تنگ آمده و در زیر فشار ستم کوفته شده و درپی قانون [و] عدالت بودند ، و چون مشروطه داده شد و مجلس برپا گردید دارالشورا را بیش از یک «عدالتخانه» نشناختند ، و اینبود تا دیرزمانی هرچه ستم میدیدند شکایت از آن بمجلس شورا میبردند و داد از آنجا میخواستند.
یک تبدل بزرگی در اندیشهها پدید نیامد ، و مردم فرقی را که در شکل زندگانی و طرز حکومت بایستی بود چندان درنیافتند و آن آمادگی که بایستی در توده پدید آید نیامد.
فرق مشروطه با خودکامگی (استبداد) تنها در بودن و نبودن قانون نیست. یک فرق بزرگ دیگر در آمادگی توده برای سررشتهداری و در شایستگی آنست. در مشروطه توده سررشتهی حکومت را خود بدست میگیرد و باید برای چنان کاری آماده و شایسته باشد.
در تودهی ایرانی چنین آمادگی پیدا نشد. اساساً مردم مشروطه را باین معنی نشناختند تا آماده باشند. پس از آن در ایران «فرقهی دمکرات» برپا گردید و در همهی شهرهای کشور شاخهها پیدا شد. این حزب در تاریخ نامی از خود گزاشت. دمکراتها بیشتر مردان غیرتمند و جانفشانی میبودند و کوششهای بسیار در راه پیشرفت مشروطه کردند. ولی معنی مشروطه یا سررشتهداری توده را نه خود نیک فهمیدند و نه بتوده توانستند فهمانید. امروز بسیاری از آنان که از دمکراتها بودند زندهاند. شما اگر بپرسید بیشتر آنان معنی درست مشروطه یا دمکراسی را شرح دادن نخواهند توانست ، و آنان که بتوانند ، از شمردن مزایای آن خواهند درماند. زیرا اینها چیزهاییست که خود آگاه نبودهاند و نمیباشند.
کوتاه سخن : ما در گام نخست بروشن گردانیدن معنی مشروطه ، و فهمانیدن آن بمردم ، و علاقهمند ساختن ایشان بکشور و آزادی آن ، خواهیم کوشید و با اندیشههای متضاد دیگر نبرد سختی خواهیم کرد.
از شمارهی آینده بگفتارهایی در این زمینه خواهیم پرداخت.
(بهمن 1320)
🔹 پانوشت :
1ـ با پیشرفتهایی که شوروی ، ایتالیا و آلمان کرده و فیروزیهایی که بدست آورده بودند (بویژه آلمان در آغاز جنگ جهانی) کسانی در ایران و دیگر کشورهای آسیایی دلباختهی شیوهی سررشتهداری ایشان شده و آرزوهایی در سر میپروراندند که مخالفت آشکار با دمکراسی داشت. در کشور ما «آلمانوفیلها» برای خود دستهای بودند ، یکی از آنان «آیتالله» کاشانی بود.
یک عده در این کشور بوده و هستند که تنها چیزهای تازه را درست و گرانبها میشمارند. اینان نوع حکومت و راستیها (حقایق) را نیز از جنس کفش و کلاه و مد میپندارند. به گمان ایشان در هر زمینهای باید دنبال تازهی آن بود. در آن زمان فاشیزم و کمونیزم که از دمکراسی دیرتر به ایران رسیده بود تازهتر و در نتیجه بهتر بشمار میرفت.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸