📖 کتاب «کار و پیشه و پول (بزبان عادی)
🖌 احمد کسروی
📝 آنچه اینجا خواهیم خواند (یک از یک)
در این کتاب تأثیر افکار و باورهای یک ملت بر اقتصادش به گفتگو گذاشته شده است. همچنین جواب سئوالات زیر روشن میگردد :
ـ چه فعالیتی را میتوان «کار» بحساب آورد؟
ـ چه فعالیتهایی کار نیست ، مفتخوریست؟
ـ به چه کارهایی حرفه میگویند؟
ـ چه نیازی به پول هست؟
ـ چه نیازی به تجارت هست؟
ـ آیا در همه جا به واسطهها (آنها که از تولیدکننده بخرند و بمصرفکننده بفروشند) نیاز هست؟
ـ آیا کاسب یا تاجر صاحب کالایی است که خریده؟
ـ تعداد کارمندان ادارههای دولتی باید چه اندازه باشد؟
ـ آیا پول به ربا دادن مشروع است؟
ـ آیا اجاره دادن زمین مشروع است؟
ـ آیا هر چیزی را میتوان مالک شد؟
ـ آیا مالکیت زمین شرطی هم دارد؟
ـ آیا کار و کسب برای روزی خوردن و پول درآوردن است؟
ـ علت آنکه مفتخوری در ایران فراوان است چیست؟
ـ چه رابطهای هست میان افکار و باورهای مردم و بیکاره ماندن زمینهای کشاورزی در ایران؟
ـ آیا روستاهای ما باید تا ابد به همین ترتیب فعلی محروم از خدمات بماند؟
ـ ارزش هر شغلی به چیست؟
ـ آیا رفاه و آسایش یک مردمی تنها به اقتصاد ایشان ربط دارد؟
ـ آیا اقتصاد به باورها و افکار و رفتار مردم بستگی دارد یا مستقل از آنست؟
ـ آیا علم اقتصاد راههایی برای جلوگیری از تقلب ، ناراستی ، حیلهگری ، زیادهخواهی در فعالیتهای اقتصادی ارائه کرده است؟
ـ آیا میان شیوههای اقتصادی مورد بحث در علم اقتصاد و عدالت و انسانیت ارتباطی هست؟
ـ آیا صنعت و تجارت بخودی خود هدف است؟ اگر هدف نیست پس برای چیست؟
ـ هدف از ماشین و کارخانه چیست؟ آیا در زندگی فعلی ، مردم برای ماشیناند یا ماشینها برای مردم؟
ـ همه میدانند کسی که سرمایهی کلانی را به یک صنف بیاورد دست خردهپاهای آن صنف را میبندد بلکه بیکارشان میگرداند. برای جلوگیری از چنین صدمهای چه باید کرد؟
ـ آیا پول ثروت است؟
ـ آیا پول نیاز به پشتوانه دارد؟
ـ چرا طلا و نقره و پلاتین و جواهرات و عتیقهها گراناند؟
ـ باورهای مردم چه اثری روی قیمتها دارد؟
ـ آیا بدون اینکه افکار مردم براه راست بیفتد ، مشکلات اقتصادی با اصلاحات رفع میشود؟
ـ آیا هر چیزی که کم شد گران میشود؟
ـ آیا میان چاپ اسکناس تازه و اضافی و بالا رفتن قیمتها ارتباطی هست؟
ـ موجودی موزهی جواهرات یا ذخیرهی طلای بانک مرکزی چه اثری روی اسکناس چاپ شده دارد؟
ـ دارایی یا ثروت به چه چیز گفته میشود و چه چیزها اساس ثروت ملی است؟
ـ حدود پنجاه سال پیش در ایران روستاییان 80 درصد و شهریان 20 درصد جمعیت را تشکیل میدادند. الان روستاییان کمتر از 30 درصد و شهریان بیش از 70 درصد جمعیت را تشکیل میدهند. نسبت شهری و روستایی تقریباً برعکس شده. روستاها خالی و شهرها پر از جمعیت شدهاند. آیا این برای اقتصاد یک کشوری خوبست؟ اگر خوب نیست چارهاش چیست؟
ـ مراکز صنعتی باید در کجاها بوجود آیند؟
ـ آیا درست است که سهم نیروهای کار از تولید ملی یکسان باشد؟ به عبارت دیگر مزدها یکسان باشد؟
ـ آیا مساوات کامل مزدها در میان یک مردمی خوبست و اگر خوبست آیا شدنی است؟
ـ اگر مساوات کامل خوب نیست ، آیا این راهی که امروز هست و بیشترین درآمد مشروع صدها برابر کمترین درآمد است عادلانه میباشد؟
ـ در اقتصاد چه راهی را باید پیش گیریم که «حق به حقدار برسد» و عدالت رعایت شود؟
* * *
پس از روشن شدن جواب این پرسشها ، این کتاب فرمولهایی برای یک اقتصاد سالم ، عادلانه و قوی ارائه میدهد. اقتصادی که با باورها و افکار صحیح مردم و همچنین قانونهای متکی بر این افکار پشتیبانی شود. اقتصادی که مسلماً میتواند بر مشکلات کنونی غلبه کند.
ویراینده
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی
📝 آنچه اینجا خواهیم خواند (یک از یک)
در این کتاب تأثیر افکار و باورهای یک ملت بر اقتصادش به گفتگو گذاشته شده است. همچنین جواب سئوالات زیر روشن میگردد :
ـ چه فعالیتی را میتوان «کار» بحساب آورد؟
ـ چه فعالیتهایی کار نیست ، مفتخوریست؟
ـ به چه کارهایی حرفه میگویند؟
ـ چه نیازی به پول هست؟
ـ چه نیازی به تجارت هست؟
ـ آیا در همه جا به واسطهها (آنها که از تولیدکننده بخرند و بمصرفکننده بفروشند) نیاز هست؟
ـ آیا کاسب یا تاجر صاحب کالایی است که خریده؟
ـ تعداد کارمندان ادارههای دولتی باید چه اندازه باشد؟
ـ آیا پول به ربا دادن مشروع است؟
ـ آیا اجاره دادن زمین مشروع است؟
ـ آیا هر چیزی را میتوان مالک شد؟
ـ آیا مالکیت زمین شرطی هم دارد؟
ـ آیا کار و کسب برای روزی خوردن و پول درآوردن است؟
ـ علت آنکه مفتخوری در ایران فراوان است چیست؟
ـ چه رابطهای هست میان افکار و باورهای مردم و بیکاره ماندن زمینهای کشاورزی در ایران؟
ـ آیا روستاهای ما باید تا ابد به همین ترتیب فعلی محروم از خدمات بماند؟
ـ ارزش هر شغلی به چیست؟
ـ آیا رفاه و آسایش یک مردمی تنها به اقتصاد ایشان ربط دارد؟
ـ آیا اقتصاد به باورها و افکار و رفتار مردم بستگی دارد یا مستقل از آنست؟
ـ آیا علم اقتصاد راههایی برای جلوگیری از تقلب ، ناراستی ، حیلهگری ، زیادهخواهی در فعالیتهای اقتصادی ارائه کرده است؟
ـ آیا میان شیوههای اقتصادی مورد بحث در علم اقتصاد و عدالت و انسانیت ارتباطی هست؟
ـ آیا صنعت و تجارت بخودی خود هدف است؟ اگر هدف نیست پس برای چیست؟
ـ هدف از ماشین و کارخانه چیست؟ آیا در زندگی فعلی ، مردم برای ماشیناند یا ماشینها برای مردم؟
ـ همه میدانند کسی که سرمایهی کلانی را به یک صنف بیاورد دست خردهپاهای آن صنف را میبندد بلکه بیکارشان میگرداند. برای جلوگیری از چنین صدمهای چه باید کرد؟
ـ آیا پول ثروت است؟
ـ آیا پول نیاز به پشتوانه دارد؟
ـ چرا طلا و نقره و پلاتین و جواهرات و عتیقهها گراناند؟
ـ باورهای مردم چه اثری روی قیمتها دارد؟
ـ آیا بدون اینکه افکار مردم براه راست بیفتد ، مشکلات اقتصادی با اصلاحات رفع میشود؟
ـ آیا هر چیزی که کم شد گران میشود؟
ـ آیا میان چاپ اسکناس تازه و اضافی و بالا رفتن قیمتها ارتباطی هست؟
ـ موجودی موزهی جواهرات یا ذخیرهی طلای بانک مرکزی چه اثری روی اسکناس چاپ شده دارد؟
ـ دارایی یا ثروت به چه چیز گفته میشود و چه چیزها اساس ثروت ملی است؟
ـ حدود پنجاه سال پیش در ایران روستاییان 80 درصد و شهریان 20 درصد جمعیت را تشکیل میدادند. الان روستاییان کمتر از 30 درصد و شهریان بیش از 70 درصد جمعیت را تشکیل میدهند. نسبت شهری و روستایی تقریباً برعکس شده. روستاها خالی و شهرها پر از جمعیت شدهاند. آیا این برای اقتصاد یک کشوری خوبست؟ اگر خوب نیست چارهاش چیست؟
ـ مراکز صنعتی باید در کجاها بوجود آیند؟
ـ آیا درست است که سهم نیروهای کار از تولید ملی یکسان باشد؟ به عبارت دیگر مزدها یکسان باشد؟
ـ آیا مساوات کامل مزدها در میان یک مردمی خوبست و اگر خوبست آیا شدنی است؟
ـ اگر مساوات کامل خوب نیست ، آیا این راهی که امروز هست و بیشترین درآمد مشروع صدها برابر کمترین درآمد است عادلانه میباشد؟
ـ در اقتصاد چه راهی را باید پیش گیریم که «حق به حقدار برسد» و عدالت رعایت شود؟
* * *
پس از روشن شدن جواب این پرسشها ، این کتاب فرمولهایی برای یک اقتصاد سالم ، عادلانه و قوی ارائه میدهد. اقتصادی که با باورها و افکار صحیح مردم و همچنین قانونهای متکی بر این افکار پشتیبانی شود. اقتصادی که مسلماً میتواند بر مشکلات کنونی غلبه کند.
ویراینده
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «معنی دمکراسی»
🔸 پراکندهاندیشی چه اثری تواند داشت؟.. (یک از دو)
🖌 احمد کسروی
در چند شمارهی پیش نمونهای از پراکندگی اندیشهها را نشان دادیم. کنون میخواهیم دنبالهی سخن را گرفته پیش رویم. میخواهیم رابطهای را که میانهی آن اندیشههای پراکنده با بدبختیها و درماندگیهای ایرانیان است روشن گردانیم : این بدبختیها و درماندگیها چه ربطی باندیشههای پراکنده دارد؟!.. مگر اندیشه هم میتواند یک تودهی بزرگی را بدینسان درمانده گرداند؟!.. برای دانستن اینها باید چند چیز را بدیده گرفت :
1)«سرچشمهی کارهای آدمی مغز اوست». شما را به هر کاری مغزتان وامیدارد. مرکز اراده مغز است.
2) «مغز تابع اندیشههاییست که در آن جا گیرد». مثلاً فلان پیرهزن بزیارت سقاخانه میرود و نذر بآنجا میبرد ولی شما بآن ریشخند میکنید و اگر بدستتان افتاد آن سقاخانه را ویران خواهید کرد ـ این تفاوت از آنجاست که در مغز او اندیشههای دیگر است و در مغز شما اندیشههای دیگر. اگر بآن پیرهزن هم حقایق را یاد داده بگوییم : این سقاخانهها هیچکارهی جهانست. اینها نه تنها به بیماران شفا نتوانند داد ، بلکه سالانه صدها کسان را مبتلای بیماری میگردانند ـ وقتی که اینها را باو یاد دهیم ، خواهید دید دیگر او نیز بزیارت سقاخانه نمیرود ، و بلکه باید گفت نمیتواند رفت [2] . دیگر ارادهای که او را بتکان آورده و بسوی سقاخانه روانه گرداند نیست.
3) «اندیشههای ضد هم مغز را از کار اندازد». چون دانستیم مغز تابع اندیشههایی است که در آن جا گیرد باید بآسانی بپذیریم که اندیشههای ضد هم مغز را از کار میاندازد. زیرا این اندیشهها هر یکی آن را بکار دیگری وادارد و آن درمیانه درماند. درست بدان میماند که به یک ترنی دو لوکومتیو ببندند که یکی از جلو باین سو کشد و دیگری از پشت بآن سو ، پیداست که ترن درمیان آن دو بیکاره خواهد ماند.
شما اگر در سر یک سهراهی بایستید و یک کسی بآنجا رسیده بپرسد : «راه فلان اداره کدامست» و شما خود یک راهی را نشان دهید و رفیقتان راه دیگری را ، خواهید دید که آن شخص درمانده و نتواند بهیچ یکی از دو راه روانه گردد. از این آزمایش صدها نمونه توان پیدا کرد. [2]
اگر شما این سه مقدمه را نیک اندیشید و باهم بسنجید رابطهای را که درمیان اندیشههای ضد هم و پریشان با درماندگیهای ایران است بآسانی خواهید دریافت. این اندیشهها مغزها را از کار انداخته و ارادهها را سست گردانیده ، اینست یک تودهی بزرگی را درمانده و بیچاره گردانیده. این چیزیست که خودتان بآسانی توانید دریافت. با اینحال ما باز هم دلیلهایی یاد میکنیم.
امروز در سراسر جهان هیاهویی برخاسته و تودهها ، سختترین نبردها را باهم میکنند و در همهی کشورها مردمان بآیندهی خود توجه دارند و از هیچ کوششی بازنمیایستند. در همه جای جهان صدا افتاده که باید بکوشیم و کشور خود را نگه داریم و آزادی را از دست ندهیم. اینها جملههاییست که در کشورها تکرار میشود ، در ایران نیز این سخنان هر روز گفته میشود و با اینحال شما اگر دقت کنید تأثیری از آنها درمیان نیست و ایرانیان با صد بیپروائی روز میگذرانند. اگر این گفتهها در ایرانیان تأثیر داشت بایستی درگام نخست بهمدستی و یگانگی کوشند ، (زیرا گام نخست همهی کوششها آنست) ، و شما میبینید که آنچه در ایران نیست ، یگانگی و همدستیست ، بلکه میبینید که بجای همدستی بدستهبندیهای بسیار کودکانه میکوشند و هر چند تنی در یکجا نشسته یک حزبی پدید میآورند. دیگر چه دلیلی بالاتر از این که آن سخنان را در این مردم تأثیری نیست و هیچگاه تکانی در دلهاشان پدید نمیآورد.
آیا این از چیست؟.. چرا این مردم باین حال افتادهاند؟... چرا اندیشهی خود و فرزندان خود را نمیکنند؟..
ما پاسخ این پرسشها را میدانیم. بیچاره ایرانیان به یک درد بسیار خطرناکی مبتلا گردیدهاند. مثلاً در برابر همان سخنانی که دربارهی کشور و نگهداری آن گفته میشود در مغزها چند رشته تعلیمات ، که همگی بضد آنهاست خوابیده و من برخی از آنها را فهرستوار در اینجا میشمارم.
1) جبریگری و اعتقاد بقضا و قدر که از بدترین مخدرهاست. این عقیده در کتابها هست ، در شعرها هست ، در زبانها هست ، در سراسر مغزها خوابیده است :
بخت و دولت بکاردانی نیست
جز بتقدیر آسمانی نیست
رضا بداده بده وز جبین گره بگشای
که بر من و تو در اختیار نگشادند
2) عقیده بدفع بلا بوسیلهی نذر و طلسم و حرز و دعا. هر زمان که یک خطری رو میآورد ، بسیاری از مردم بجای آنکه همدست باشند و بچارهی آن کوشند هر یکی به یک وسیلهی نامشروع دیگری میپردازند. این نذر میکند اگر خودش و خاندانش سالم جَست یک گوسفندی بکشد. آن بسر دعانویس رفته یک دعای دفع بلا میگیرد. آن دیگری امید بدعا و توسل میبندد. چون این امیدها در دلها خوابیده اینست پروای خطر ندارند و درپی کوشش نمیباشند.
👇
🔸 پراکندهاندیشی چه اثری تواند داشت؟.. (یک از دو)
🖌 احمد کسروی
در چند شمارهی پیش نمونهای از پراکندگی اندیشهها را نشان دادیم. کنون میخواهیم دنبالهی سخن را گرفته پیش رویم. میخواهیم رابطهای را که میانهی آن اندیشههای پراکنده با بدبختیها و درماندگیهای ایرانیان است روشن گردانیم : این بدبختیها و درماندگیها چه ربطی باندیشههای پراکنده دارد؟!.. مگر اندیشه هم میتواند یک تودهی بزرگی را بدینسان درمانده گرداند؟!.. برای دانستن اینها باید چند چیز را بدیده گرفت :
1)«سرچشمهی کارهای آدمی مغز اوست». شما را به هر کاری مغزتان وامیدارد. مرکز اراده مغز است.
2) «مغز تابع اندیشههاییست که در آن جا گیرد». مثلاً فلان پیرهزن بزیارت سقاخانه میرود و نذر بآنجا میبرد ولی شما بآن ریشخند میکنید و اگر بدستتان افتاد آن سقاخانه را ویران خواهید کرد ـ این تفاوت از آنجاست که در مغز او اندیشههای دیگر است و در مغز شما اندیشههای دیگر. اگر بآن پیرهزن هم حقایق را یاد داده بگوییم : این سقاخانهها هیچکارهی جهانست. اینها نه تنها به بیماران شفا نتوانند داد ، بلکه سالانه صدها کسان را مبتلای بیماری میگردانند ـ وقتی که اینها را باو یاد دهیم ، خواهید دید دیگر او نیز بزیارت سقاخانه نمیرود ، و بلکه باید گفت نمیتواند رفت [2] . دیگر ارادهای که او را بتکان آورده و بسوی سقاخانه روانه گرداند نیست.
3) «اندیشههای ضد هم مغز را از کار اندازد». چون دانستیم مغز تابع اندیشههایی است که در آن جا گیرد باید بآسانی بپذیریم که اندیشههای ضد هم مغز را از کار میاندازد. زیرا این اندیشهها هر یکی آن را بکار دیگری وادارد و آن درمیانه درماند. درست بدان میماند که به یک ترنی دو لوکومتیو ببندند که یکی از جلو باین سو کشد و دیگری از پشت بآن سو ، پیداست که ترن درمیان آن دو بیکاره خواهد ماند.
شما اگر در سر یک سهراهی بایستید و یک کسی بآنجا رسیده بپرسد : «راه فلان اداره کدامست» و شما خود یک راهی را نشان دهید و رفیقتان راه دیگری را ، خواهید دید که آن شخص درمانده و نتواند بهیچ یکی از دو راه روانه گردد. از این آزمایش صدها نمونه توان پیدا کرد. [2]
اگر شما این سه مقدمه را نیک اندیشید و باهم بسنجید رابطهای را که درمیان اندیشههای ضد هم و پریشان با درماندگیهای ایران است بآسانی خواهید دریافت. این اندیشهها مغزها را از کار انداخته و ارادهها را سست گردانیده ، اینست یک تودهی بزرگی را درمانده و بیچاره گردانیده. این چیزیست که خودتان بآسانی توانید دریافت. با اینحال ما باز هم دلیلهایی یاد میکنیم.
امروز در سراسر جهان هیاهویی برخاسته و تودهها ، سختترین نبردها را باهم میکنند و در همهی کشورها مردمان بآیندهی خود توجه دارند و از هیچ کوششی بازنمیایستند. در همه جای جهان صدا افتاده که باید بکوشیم و کشور خود را نگه داریم و آزادی را از دست ندهیم. اینها جملههاییست که در کشورها تکرار میشود ، در ایران نیز این سخنان هر روز گفته میشود و با اینحال شما اگر دقت کنید تأثیری از آنها درمیان نیست و ایرانیان با صد بیپروائی روز میگذرانند. اگر این گفتهها در ایرانیان تأثیر داشت بایستی درگام نخست بهمدستی و یگانگی کوشند ، (زیرا گام نخست همهی کوششها آنست) ، و شما میبینید که آنچه در ایران نیست ، یگانگی و همدستیست ، بلکه میبینید که بجای همدستی بدستهبندیهای بسیار کودکانه میکوشند و هر چند تنی در یکجا نشسته یک حزبی پدید میآورند. دیگر چه دلیلی بالاتر از این که آن سخنان را در این مردم تأثیری نیست و هیچگاه تکانی در دلهاشان پدید نمیآورد.
آیا این از چیست؟.. چرا این مردم باین حال افتادهاند؟... چرا اندیشهی خود و فرزندان خود را نمیکنند؟..
ما پاسخ این پرسشها را میدانیم. بیچاره ایرانیان به یک درد بسیار خطرناکی مبتلا گردیدهاند. مثلاً در برابر همان سخنانی که دربارهی کشور و نگهداری آن گفته میشود در مغزها چند رشته تعلیمات ، که همگی بضد آنهاست خوابیده و من برخی از آنها را فهرستوار در اینجا میشمارم.
1) جبریگری و اعتقاد بقضا و قدر که از بدترین مخدرهاست. این عقیده در کتابها هست ، در شعرها هست ، در زبانها هست ، در سراسر مغزها خوابیده است :
بخت و دولت بکاردانی نیست
جز بتقدیر آسمانی نیست
رضا بداده بده وز جبین گره بگشای
که بر من و تو در اختیار نگشادند
2) عقیده بدفع بلا بوسیلهی نذر و طلسم و حرز و دعا. هر زمان که یک خطری رو میآورد ، بسیاری از مردم بجای آنکه همدست باشند و بچارهی آن کوشند هر یکی به یک وسیلهی نامشروع دیگری میپردازند. این نذر میکند اگر خودش و خاندانش سالم جَست یک گوسفندی بکشد. آن بسر دعانویس رفته یک دعای دفع بلا میگیرد. آن دیگری امید بدعا و توسل میبندد. چون این امیدها در دلها خوابیده اینست پروای خطر ندارند و درپی کوشش نمیباشند.
👇
3) خراباتیگری و باورهای رندانه که دلها را پر گردانیده :
مِی خور که ندانی ز کجا آمدهای
خوش باش که ندانی بکجا خواهی رفت
چون کار نه بر مراد ما خواهد رفت
اندیشه و جهد ما کجا خواهد رفت
روزی که گذشتست ازو یاد مکن
فردا که نیامدست فریاد مکن
بر نامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
این گفتههای زهرآلود که با تار و دنبک خوانده میشود ، تا ته دلها تأثیر کرده و بدترین زیان را میرسانیده.
4) عقیدههای باطل کیشی : «انسان باید در فکر آخرت باشد این جهان فانیست و به هر نحوی که باشد میگذرد». «الدنیا سجنالمؤمن و جنةالکافر [3] » ، «این دولت جابر است نباید باو مالیات پرداخت و سرباز داد» ، «اگر کسی در این جنگها [4] کشته شود مرتد است و بجهنم خواهد رفت».
5) تعلیمات صوفیگری : «انسان باید در فکر تهذیب نفس باشد و به کارهای دنیایی نپردازد» ، «جهاد اکبر مجادله با نفس است. باید کوشید و نفس را کشت. از آدمکشی چه نتیجه تواند بود؟!..».
6) بدآموزیهای مادّیگری : «آدم باید زیرک باشد و پول دربیاورد و زندگانی را با خوشی بسر دهد. من بروم کشته شوم که دیگران استراحت خواهند کرد؟!.. از استراحت آنها بمن چه نتیجه خواهد بود». این نیز سخنیست که از اروپا رسیده و در این سی سال آخر در سراسر ایران انتشار یافته و دلها را پر گردانیده.
7) فریبکاریهای سوسیالیستی : «میهنپرستی یعنی چه؟! تمام دنیا یک میهنست و همهی انسانها هممیهن میباشند». این هم از سخنانیست که در سالهای آخر بزبانها افتاده و دستاویزی بدست یک دسته داده است.
ببینید : در برابر یک سخنی هفت رشته سخنان متناقص که همه بضد آن میباشد رواج دارد و گوشها و دلها را پر گردانیده است. آیا اینها تأثیری نباید داشته باشد؟!.. آیا نبایستی مغزها را از کار اندازد و ارادهها را بکشد؟!. شما چگونه میخواهید که آن سخنانی که دربارهی کشور و نگهداری آن میگوییم تأثیر کند ولی اینها که با زبانهای مؤثرتر گفته شده و از سالها درمیان توده رواج داشته تأثیر نکند؟!..
🔹 پانوشتها :
1ـ «نمیتواند رفت» سبک شدهی «نمیتواند رفتن» است.
2ـ کسروی در نوشتههای خود بارها به این نکته تأکید کرده که تعلیمات ناسازگار مایهی بیکارگی فهمها و خردها میگردد و کسانی که به دو رشته تعلیمات متضاد (مثلاً شیعیگری و صوفیگری ، یا فلسفهی مادی و خراباتیگری یا بدتر : به چند رشته از آنها) پرداخته ولی زیان آنها را بازنشناخته به هر حال سرگرم آنها بودهاند ، دچار آشفتهاندیشی و پریشانحالی میگردند. او این حقیقت را با دلیلها و مثالهایی در نوشتههایش نشان داده (از جمله در گفتار بالا).
در کتاب «دردها و درمانها» به این زمینه گشادهتر پرداخته شده.
3ـ معنی : این جهان زندان دیندار و بهشت بیدین است.
4ـ توجه کنید یکی از آن جنگها که مورد نظر بوده جنگ سپاهیان ایران در برابر بیگانگان در شهریور20 بوده! چرا که مثلاً علما فتوا به آن ندادهاند یا سودی از آن بدیده نداشتهاند.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
مِی خور که ندانی ز کجا آمدهای
خوش باش که ندانی بکجا خواهی رفت
چون کار نه بر مراد ما خواهد رفت
اندیشه و جهد ما کجا خواهد رفت
روزی که گذشتست ازو یاد مکن
فردا که نیامدست فریاد مکن
بر نامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
این گفتههای زهرآلود که با تار و دنبک خوانده میشود ، تا ته دلها تأثیر کرده و بدترین زیان را میرسانیده.
4) عقیدههای باطل کیشی : «انسان باید در فکر آخرت باشد این جهان فانیست و به هر نحوی که باشد میگذرد». «الدنیا سجنالمؤمن و جنةالکافر [3] » ، «این دولت جابر است نباید باو مالیات پرداخت و سرباز داد» ، «اگر کسی در این جنگها [4] کشته شود مرتد است و بجهنم خواهد رفت».
5) تعلیمات صوفیگری : «انسان باید در فکر تهذیب نفس باشد و به کارهای دنیایی نپردازد» ، «جهاد اکبر مجادله با نفس است. باید کوشید و نفس را کشت. از آدمکشی چه نتیجه تواند بود؟!..».
6) بدآموزیهای مادّیگری : «آدم باید زیرک باشد و پول دربیاورد و زندگانی را با خوشی بسر دهد. من بروم کشته شوم که دیگران استراحت خواهند کرد؟!.. از استراحت آنها بمن چه نتیجه خواهد بود». این نیز سخنیست که از اروپا رسیده و در این سی سال آخر در سراسر ایران انتشار یافته و دلها را پر گردانیده.
7) فریبکاریهای سوسیالیستی : «میهنپرستی یعنی چه؟! تمام دنیا یک میهنست و همهی انسانها هممیهن میباشند». این هم از سخنانیست که در سالهای آخر بزبانها افتاده و دستاویزی بدست یک دسته داده است.
ببینید : در برابر یک سخنی هفت رشته سخنان متناقص که همه بضد آن میباشد رواج دارد و گوشها و دلها را پر گردانیده است. آیا اینها تأثیری نباید داشته باشد؟!.. آیا نبایستی مغزها را از کار اندازد و ارادهها را بکشد؟!. شما چگونه میخواهید که آن سخنانی که دربارهی کشور و نگهداری آن میگوییم تأثیر کند ولی اینها که با زبانهای مؤثرتر گفته شده و از سالها درمیان توده رواج داشته تأثیر نکند؟!..
🔹 پانوشتها :
1ـ «نمیتواند رفت» سبک شدهی «نمیتواند رفتن» است.
2ـ کسروی در نوشتههای خود بارها به این نکته تأکید کرده که تعلیمات ناسازگار مایهی بیکارگی فهمها و خردها میگردد و کسانی که به دو رشته تعلیمات متضاد (مثلاً شیعیگری و صوفیگری ، یا فلسفهی مادی و خراباتیگری یا بدتر : به چند رشته از آنها) پرداخته ولی زیان آنها را بازنشناخته به هر حال سرگرم آنها بودهاند ، دچار آشفتهاندیشی و پریشانحالی میگردند. او این حقیقت را با دلیلها و مثالهایی در نوشتههایش نشان داده (از جمله در گفتار بالا).
در کتاب «دردها و درمانها» به این زمینه گشادهتر پرداخته شده.
3ـ معنی : این جهان زندان دیندار و بهشت بیدین است.
4ـ توجه کنید یکی از آن جنگها که مورد نظر بوده جنگ سپاهیان ایران در برابر بیگانگان در شهریور20 بوده! چرا که مثلاً علما فتوا به آن ندادهاند یا سودی از آن بدیده نداشتهاند.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
95%
آری
5%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «کار و پیشه و پول (بزبان عادی)
🖌 احمد کسروی
📝 گفتار یکم : کار و کسب چیست؟.. و چه نیازی به پول هست؟.. (یک از یک)
کار و کسب چیست؟.. چرا هر کدام از ما باید کار و کسبی (حرفهای) راه بیندازیم؟..
در جواب این سؤالات باید بگوییم : خدا چون آدمها را آفریده و زمین را خانهی آنها قرار داده و آنچه برای زندگی نیاز دارند و یا برای خوشی و شیرینکامی میخواهند ، موادش را در زمین ـ یا بهتر گوییم : در کائنات ـ قرار داده است که آدمها کوشش کنند و رنجی را به خود هموار سازند و هرچه نیاز دارند یا میخواهند تدارک کنند و بدست بیاورند. مثلاً برای خوراک ، گندم و جو و برنج و دیگر غلات را بکارند که چون موقعش رسید درو کنند و بکوبند و دانههایش را جدا کرده با آرد کردن و پختن از آن خوراک تهیه کنند. همانطور بوتههای خربزه و هندوانه و خیار و درختهای سیب و زردآلو و انگور و خیلی چیزهای دیگر مانند اینها را بکارند و پرورش دهند و از میوههای آن شیرینکام و برخوردار شوند. برای پوشاک و زیرانداز از پشم چهارپایان و از پنبه و از هر چیز دیگر که بشود پارچه ببافند و لباس بدوزند و یا فرش ببافند و زیر پا بیندازند. برای مسکن از سنگ و آجر و چوب و دیگر چیزها خانه بسازند. برای خلاصی از بیماریها ، از گیاهان و درختان و هر چیز دیگر که بشود دارو تهیه کنند. از سنگ و فلز و چوب ، ابزار و اثاث بسازند. نیروهای طبیعت را شناخته از آنها استفاده کنند. مرغان و جانوران خانگی را پرورش داده ، از آنها منصفانه نفع ببرند. اگر بخواهیم بشماریم از این دست چیزها بسیار هست.
پس معلوم شد آدمها برای تهیهی مایحتاج زندگانی به کوششهایی نیاز دارند. از طرف دیگر همه میدانیم که این کوششها طوریست که باید گروهی با هم باشند و همدستی کنند : زیرا بیشتر مایحتاج طوریست که برای ساخت و تهیهی آنها به علم و معلومات خاصی نیاز میباشد و از دست هر کسی برنمیآید و جز با ابزارهای بسیاری ساخته یا تولید نمیشود.
مثلاً برای پارچه بافتن و خانه ساختن و لباس دوختن و گندم کاشتن و بسیار مانند اینها هر کدام کاریست که نیاز به علم و آگاهی میدارد و گذشته از اینها ابزارهای خاصی نیاز دارد و این نشدنی است که یک خانواده به همهی این کارها مشغول شود و مایحتاج خود را تهیه کند. برای همین ، آدمها مجبورند که همدستی کنند و هر چند نفری تهیهی یک سری از مایحتاج را به عهده بگیرند و آن را کار ویژهی خود بگیرند و از اینجاست که کسب (یا حرفه) به وجود میآید. کسب به این دست کارها که به علم و افزارهای ویژه نیاز دارد و کسانی آنها را بگردن میگیرند گفته میشود.
ما در تاریخ میخوانیم که زمانی آدمها در غار زندگی میکردند و فقط به خوراک و نوشیدنی و پوشاک نیاز داشتهاند که اینها را از درختها و بوتهها و قناتها و رودها و گاهی از کشتن جانوران تهیه میکردهاند. در آن زمان کار بسیار کم و کسب کلاً کمیاب بوده. اینست مردمان به اتحاد و همدستی نیاز نمیداشتهاند و یک خانواده میتوانسته تنها زندگی کند.
ولی آدمیان از همان روز اول رو به پیشرفت میداشتهاند و زندگانیشان زمان به زمان بهتر میشده. اینست به تدریج چیزهایی یاد گرفته و ابزارهایی از سنگ و سفال ساخته و به کشاورزی و دامپروری و خانهسازی و امثال اینها مشغول شدهاند که از یک طرف کارها بیشتر شده و از طرف دیگر کسبها به وجود آمده و آدمها کمکم نیازمندی خود را به کمک به یکدیگر دریافته ارتباطات بین خانوادهها (یا بهتر گوییم : طایفهها) به وجود آوردهاند و سپس به راهنمایی آدمهای خردمندی که از میانشان ظهور کردهاند یک قدم بلندی در راه پیشرفت برداشته ، به تمدن که «با هم زندگی کردن و در کارها همدستی کردن» است آغاز کردهاند که در نتیجه از یک طرف کسبها کاملتر و مهمتر شده و هرچه پیشرفت زندگانی بیشتر بوده به اهمیت و جا افتادن آنها افزوده ، و از طرف دیگر چون در تمدن به حکومت نیاز میبوده از اینجا یک سری کارهای دیگری از پاسبانی و سربازی و قضاوت و مانند اینها به وجود آمده که خود موضوع دیگری است.
👇
🖌 احمد کسروی
📝 گفتار یکم : کار و کسب چیست؟.. و چه نیازی به پول هست؟.. (یک از یک)
کار و کسب چیست؟.. چرا هر کدام از ما باید کار و کسبی (حرفهای) راه بیندازیم؟..
در جواب این سؤالات باید بگوییم : خدا چون آدمها را آفریده و زمین را خانهی آنها قرار داده و آنچه برای زندگی نیاز دارند و یا برای خوشی و شیرینکامی میخواهند ، موادش را در زمین ـ یا بهتر گوییم : در کائنات ـ قرار داده است که آدمها کوشش کنند و رنجی را به خود هموار سازند و هرچه نیاز دارند یا میخواهند تدارک کنند و بدست بیاورند. مثلاً برای خوراک ، گندم و جو و برنج و دیگر غلات را بکارند که چون موقعش رسید درو کنند و بکوبند و دانههایش را جدا کرده با آرد کردن و پختن از آن خوراک تهیه کنند. همانطور بوتههای خربزه و هندوانه و خیار و درختهای سیب و زردآلو و انگور و خیلی چیزهای دیگر مانند اینها را بکارند و پرورش دهند و از میوههای آن شیرینکام و برخوردار شوند. برای پوشاک و زیرانداز از پشم چهارپایان و از پنبه و از هر چیز دیگر که بشود پارچه ببافند و لباس بدوزند و یا فرش ببافند و زیر پا بیندازند. برای مسکن از سنگ و آجر و چوب و دیگر چیزها خانه بسازند. برای خلاصی از بیماریها ، از گیاهان و درختان و هر چیز دیگر که بشود دارو تهیه کنند. از سنگ و فلز و چوب ، ابزار و اثاث بسازند. نیروهای طبیعت را شناخته از آنها استفاده کنند. مرغان و جانوران خانگی را پرورش داده ، از آنها منصفانه نفع ببرند. اگر بخواهیم بشماریم از این دست چیزها بسیار هست.
پس معلوم شد آدمها برای تهیهی مایحتاج زندگانی به کوششهایی نیاز دارند. از طرف دیگر همه میدانیم که این کوششها طوریست که باید گروهی با هم باشند و همدستی کنند : زیرا بیشتر مایحتاج طوریست که برای ساخت و تهیهی آنها به علم و معلومات خاصی نیاز میباشد و از دست هر کسی برنمیآید و جز با ابزارهای بسیاری ساخته یا تولید نمیشود.
مثلاً برای پارچه بافتن و خانه ساختن و لباس دوختن و گندم کاشتن و بسیار مانند اینها هر کدام کاریست که نیاز به علم و آگاهی میدارد و گذشته از اینها ابزارهای خاصی نیاز دارد و این نشدنی است که یک خانواده به همهی این کارها مشغول شود و مایحتاج خود را تهیه کند. برای همین ، آدمها مجبورند که همدستی کنند و هر چند نفری تهیهی یک سری از مایحتاج را به عهده بگیرند و آن را کار ویژهی خود بگیرند و از اینجاست که کسب (یا حرفه) به وجود میآید. کسب به این دست کارها که به علم و افزارهای ویژه نیاز دارد و کسانی آنها را بگردن میگیرند گفته میشود.
ما در تاریخ میخوانیم که زمانی آدمها در غار زندگی میکردند و فقط به خوراک و نوشیدنی و پوشاک نیاز داشتهاند که اینها را از درختها و بوتهها و قناتها و رودها و گاهی از کشتن جانوران تهیه میکردهاند. در آن زمان کار بسیار کم و کسب کلاً کمیاب بوده. اینست مردمان به اتحاد و همدستی نیاز نمیداشتهاند و یک خانواده میتوانسته تنها زندگی کند.
ولی آدمیان از همان روز اول رو به پیشرفت میداشتهاند و زندگانیشان زمان به زمان بهتر میشده. اینست به تدریج چیزهایی یاد گرفته و ابزارهایی از سنگ و سفال ساخته و به کشاورزی و دامپروری و خانهسازی و امثال اینها مشغول شدهاند که از یک طرف کارها بیشتر شده و از طرف دیگر کسبها به وجود آمده و آدمها کمکم نیازمندی خود را به کمک به یکدیگر دریافته ارتباطات بین خانوادهها (یا بهتر گوییم : طایفهها) به وجود آوردهاند و سپس به راهنمایی آدمهای خردمندی که از میانشان ظهور کردهاند یک قدم بلندی در راه پیشرفت برداشته ، به تمدن که «با هم زندگی کردن و در کارها همدستی کردن» است آغاز کردهاند که در نتیجه از یک طرف کسبها کاملتر و مهمتر شده و هرچه پیشرفت زندگانی بیشتر بوده به اهمیت و جا افتادن آنها افزوده ، و از طرف دیگر چون در تمدن به حکومت نیاز میبوده از اینجا یک سری کارهای دیگری از پاسبانی و سربازی و قضاوت و مانند اینها به وجود آمده که خود موضوع دیگری است.
👇
اینهاست کار و کسب و اینست داستان آنها. اما پول ، همانطور که گفتیم هر گروهی از کاسبان یک سری از کالاها را تولید میکنند و معلوم است که آنان باید کالاها را با هم معاوضه کنند. آنچه را که تهیه کردهاند و بیش از اندازهی نیاز خود میدارند به دیگران داده آنچه را که نمیدارند و نیاز دارند از آنان بگیرند. از اینجا «خرید و فروش» به وجود میآید. صاحبان کالاها چیزهایی را میفروشند و آنهایی که ندارند میخرند ، و چون بسیاری از کاسبان یا تهیهکنندگان کالاها ، خودشان نمیتوانند کالاهاشان را به یکایک مشتریها بفروشند و این باعث میشود آنها از کار و کاسبی بیفتند (مثلاً یک کشاورز نمیتواند خربزههای خود را به شهر بیاورد و بایستد و به یکایک مشتریها بفروشد) ، از اینجا لازم شده که کسانی در این وسط کالاها را بخرند و بفروشند (واسطه باشند). از کاسبان و تولیدکنندگان یکجا بخرند و به خانوادهها و مصرفکنندگان کمکم بفروشند. همینطور در برخی شهرها که کالاهایی بیشتر باشد کسانی آنها را بخرند و به شهرهای دیگر که نیاز هست ببرند و بفروشند. از اینجا بازار به وجود آمده و به دنبالش یک سری کارهای دیگر نیز به وجود آمده. کارهایی که به آنها نیز نیاز هست.
چون معاوضهی کالا با کالا مشکلاتی دارد از اینجا به چیزی نیاز میافتد که وسیلهی معاوضه باشد و کار را آسانتر کند. آن چیز پولست. پول از اینجا به وجود میآید.
ما در تاریخ میخوانیم که در زمانهای قدیم خرید و فروش ، همان معاوضهی کالاها با یکدیگر میبوده (پایاپای) (که هنوز نشانههایی از آن وجود دارد و در بازارهای هفتگی روستاهای ایران نیز نمونههایی از آن دیده میشود.) ولی چون این کار مشکل میبوده پول را به وجود آوردهاند. و چون طلا و نقره در نزد مردمان ارزشمند بوده و گذشته از آن برای این کار مناسبتر بوده ، آنها را بهتر دانستهاند و برای چیزهای کمقیمت مس و برنز را انتخاب کردهاند. این طور به نظر میآید که بار اول کسانی از تاجران در خرید و فروش تکه فلزی یا صدفی را به عنوان نشانه و یا برای نگه داشتن حساب میدادهاند که کمکم به رواج آن افزوده شده و پول از همانجا به وجود آمده. این هم داستان پولست.
اینها سخنانیست که دیگران نیز نوشتهاند و چیزهای تازهای نیست ، و ما به عنوان مقدمه خلاصهی آنها را یادآوری کردیم. ولی ما در این زمینه چند سخنی داریم که در گفتارهای آینده به آنها خواهیم پرداخت.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
چون معاوضهی کالا با کالا مشکلاتی دارد از اینجا به چیزی نیاز میافتد که وسیلهی معاوضه باشد و کار را آسانتر کند. آن چیز پولست. پول از اینجا به وجود میآید.
ما در تاریخ میخوانیم که در زمانهای قدیم خرید و فروش ، همان معاوضهی کالاها با یکدیگر میبوده (پایاپای) (که هنوز نشانههایی از آن وجود دارد و در بازارهای هفتگی روستاهای ایران نیز نمونههایی از آن دیده میشود.) ولی چون این کار مشکل میبوده پول را به وجود آوردهاند. و چون طلا و نقره در نزد مردمان ارزشمند بوده و گذشته از آن برای این کار مناسبتر بوده ، آنها را بهتر دانستهاند و برای چیزهای کمقیمت مس و برنز را انتخاب کردهاند. این طور به نظر میآید که بار اول کسانی از تاجران در خرید و فروش تکه فلزی یا صدفی را به عنوان نشانه و یا برای نگه داشتن حساب میدادهاند که کمکم به رواج آن افزوده شده و پول از همانجا به وجود آمده. این هم داستان پولست.
اینها سخنانیست که دیگران نیز نوشتهاند و چیزهای تازهای نیست ، و ما به عنوان مقدمه خلاصهی آنها را یادآوری کردیم. ولی ما در این زمینه چند سخنی داریم که در گفتارهای آینده به آنها خواهیم پرداخت.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
83%
آری
8%
نه
8%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «معنی دمکراسی»
🔸 پراکندهاندیشی چه اثری تواند داشت؟.. (دو از دو)
🖌 احمد کسروی
کسانی بما مینویسند : بهتر است هر روز در پرچم یک گفتاری دربارهی اوضاع جنگ بنویسید. میگویند : امروز مهمترین موضوع همان جنگست و باید روزنامهها بیش از همه باین پردازند. کسانی هم ایراد گرفته میگویند : آن موضوعها را که پرچم دنبال میکند امروز وقتش نیست.
میگویم : راستست که ما امروز بحوادث جنگ علاقهمندیم و باید از پیشامدها ناآگاه نمانیم و بیپروایی از خود ننماییم. چیزی که هست خبرهای جنگ هر روز در روزنامهها نوشته میشود و ما نیز مینویسیم. از آنسوی هفتهای یک بار از پیشامدهای آن هفته یک خلاصهی روشنی بیرون آورده بشکل تاریخچه زیر عنوان «گزارش هفتگی» بچاپ میرسانیم. نیز دربارهی اینکه ما باید در این هنگام آشفتگی جهان آسوده و بیپروا ننشینیم و باید خود را برای ایستادگی در برابر حوادث آماده گردانیم گفتارهای پیاپی مینویسیم. آنچه ما بایست بکنیم اینهاست. دیگران خود میدانند ما به بیشتر از این نیازی نمیبینیم.
اما اینکه میگویند : «آن موضوعها را که پرچم دنبال میکند امروز وقتش نیست» گفتهی بسیار پوچیست. ما چه امروز و چه در هر هنگام دیگری باید در اندیشهی دردهای کشور و چارهی آن باشیم. مهمترین موضوع برای ما همینست. امروز داستان ما داستان شهریست که در آن وبا یا یک بیماری واگیر دیگری افتاده و انبوه مردم را گرفتار و بستری گردانیده ، و در همان حال آگاهی آمده که دشمنانی بقصد تاراج آن شهر میآیند ... آیا سردستگان و پیشروان این شهر چه باید کنند؟.. آیا نه آنست که باید از یکسو با کوشش بسیار بچارهی بیماران کوشند و کسانی را از آنان که از بستر برمیخیزند توانا گردانند و از سوی دیگر در اندیشهی جلوگیری از دشمن باشند و هر یکی از این بهبودیافتگان را بصف خوانند و دسته دسته سپاه بسیج کنند؟.. آیا جز این راهی بنظر میرسد؟..
کنون اگر کسی در همان شهر زبان بایراد باز کند و چنین گوید : «اکنون وقت پرداختن بچارهی بیماران نیست. باید تنها در اندیشهی جنگ باشیم و هر که را میبینیم تفنگ بدستش داده بجلو دشمن فرستیم» ، این را بگوید و نفهمد که اگر بچارهی بیماران پرداخته نشود بیشتر مردم توانا برای رفتن بجنگ نخواهند بود و آنان که خواهند رفت چون ناتوان و کمنیرویند جنگی نتوانسته شکست خواهند خورد.
ایراد این کسان نیز بما همانگونه است. اینان میگویند : امروز باید تنها سخن از نگهداری کشور و از میهنپرستی و اینگونه موضوعها باشد و گفتگو از شعر و اندیشههای پراکنده و مانند اینها را بوقت دیگری نگه داریم. این را میگویند و نمیفهمند که تا اندیشههای آشفته و مغزفرسا و این بدآموزیهای ارادهکش درمیانست شما از هیچ کوششی نتیجه نخواهید برد.
شما میگویید : «میهنپرستی» و هیچ نمیدانید که چند رشته تعلیمات که همه بضد آنست درمیان مردم رواج دارد. فلان جوان اروپادیده میگوید : «زندگانی مبارزه است و آدم باید زیرک باشد و پول دربیاورد». فلان حاجی مقدس میگوید : «میهنپرستی بتپرستیست. من باید در فکر آخرتم باشم. بمن چه کشور میرود و یا میماند». فلان خراباتی میگوید : «می خور که ندانی ز کجا آمدهای» فلان مرد تیرهدرون هر کجا مینشیند زبان بریشخند باز کرده میگوید : «اولاد سیروس هیچوقت چیزی نبوده».
در برابر یک سخنِ شما چند گونه سخنان ضد آن میگویند و دلها را پر میگردانند. چه شده که سخن شما مؤثر افتد و اینها مؤثر نباشد؟!.. آیا دور از خرد نیست که با این بدآموزیهای فراوان که هر یکی بکشتن احساسات و اراده ، عامل جداگانهایست شما میگویید باید تنها میهنپرستی را عنوان کنیم و تنها در پیرامون آن سخن رانیم؟!..
مگر ندیدید که داستان مشروطه و آن جوش و خروش که در سراسر ایران برخاسته بود در نتیجهی همین موانع ناانجام ماند و از آنهمه رنجها و فداکاریها جز نتیجهی کمی بدست نیامد؟!.. ندیدید که در همان پیشامد شهریور ماه چه رسوایی از افسران و استانداران و دیگران پدید آمد؟!..
چه داستان مشروطه و چه داستان شهریور ماه هر دو بهترین دلیل براستی گفتار ما میباشد. زیرا در هر دو داستان طبقهی عوام و درسناخوانده آزمایش خوبی دادند و با روی سفید و پیشانی باز از کشاکش بیرون آمدند. برعکس طبقهی درسخوانده که بیشترشان جز مایهی روسیاهی و رسوایی نبودند.
👇
🔸 پراکندهاندیشی چه اثری تواند داشت؟.. (دو از دو)
🖌 احمد کسروی
کسانی بما مینویسند : بهتر است هر روز در پرچم یک گفتاری دربارهی اوضاع جنگ بنویسید. میگویند : امروز مهمترین موضوع همان جنگست و باید روزنامهها بیش از همه باین پردازند. کسانی هم ایراد گرفته میگویند : آن موضوعها را که پرچم دنبال میکند امروز وقتش نیست.
میگویم : راستست که ما امروز بحوادث جنگ علاقهمندیم و باید از پیشامدها ناآگاه نمانیم و بیپروایی از خود ننماییم. چیزی که هست خبرهای جنگ هر روز در روزنامهها نوشته میشود و ما نیز مینویسیم. از آنسوی هفتهای یک بار از پیشامدهای آن هفته یک خلاصهی روشنی بیرون آورده بشکل تاریخچه زیر عنوان «گزارش هفتگی» بچاپ میرسانیم. نیز دربارهی اینکه ما باید در این هنگام آشفتگی جهان آسوده و بیپروا ننشینیم و باید خود را برای ایستادگی در برابر حوادث آماده گردانیم گفتارهای پیاپی مینویسیم. آنچه ما بایست بکنیم اینهاست. دیگران خود میدانند ما به بیشتر از این نیازی نمیبینیم.
اما اینکه میگویند : «آن موضوعها را که پرچم دنبال میکند امروز وقتش نیست» گفتهی بسیار پوچیست. ما چه امروز و چه در هر هنگام دیگری باید در اندیشهی دردهای کشور و چارهی آن باشیم. مهمترین موضوع برای ما همینست. امروز داستان ما داستان شهریست که در آن وبا یا یک بیماری واگیر دیگری افتاده و انبوه مردم را گرفتار و بستری گردانیده ، و در همان حال آگاهی آمده که دشمنانی بقصد تاراج آن شهر میآیند ... آیا سردستگان و پیشروان این شهر چه باید کنند؟.. آیا نه آنست که باید از یکسو با کوشش بسیار بچارهی بیماران کوشند و کسانی را از آنان که از بستر برمیخیزند توانا گردانند و از سوی دیگر در اندیشهی جلوگیری از دشمن باشند و هر یکی از این بهبودیافتگان را بصف خوانند و دسته دسته سپاه بسیج کنند؟.. آیا جز این راهی بنظر میرسد؟..
کنون اگر کسی در همان شهر زبان بایراد باز کند و چنین گوید : «اکنون وقت پرداختن بچارهی بیماران نیست. باید تنها در اندیشهی جنگ باشیم و هر که را میبینیم تفنگ بدستش داده بجلو دشمن فرستیم» ، این را بگوید و نفهمد که اگر بچارهی بیماران پرداخته نشود بیشتر مردم توانا برای رفتن بجنگ نخواهند بود و آنان که خواهند رفت چون ناتوان و کمنیرویند جنگی نتوانسته شکست خواهند خورد.
ایراد این کسان نیز بما همانگونه است. اینان میگویند : امروز باید تنها سخن از نگهداری کشور و از میهنپرستی و اینگونه موضوعها باشد و گفتگو از شعر و اندیشههای پراکنده و مانند اینها را بوقت دیگری نگه داریم. این را میگویند و نمیفهمند که تا اندیشههای آشفته و مغزفرسا و این بدآموزیهای ارادهکش درمیانست شما از هیچ کوششی نتیجه نخواهید برد.
شما میگویید : «میهنپرستی» و هیچ نمیدانید که چند رشته تعلیمات که همه بضد آنست درمیان مردم رواج دارد. فلان جوان اروپادیده میگوید : «زندگانی مبارزه است و آدم باید زیرک باشد و پول دربیاورد». فلان حاجی مقدس میگوید : «میهنپرستی بتپرستیست. من باید در فکر آخرتم باشم. بمن چه کشور میرود و یا میماند». فلان خراباتی میگوید : «می خور که ندانی ز کجا آمدهای» فلان مرد تیرهدرون هر کجا مینشیند زبان بریشخند باز کرده میگوید : «اولاد سیروس هیچوقت چیزی نبوده».
در برابر یک سخنِ شما چند گونه سخنان ضد آن میگویند و دلها را پر میگردانند. چه شده که سخن شما مؤثر افتد و اینها مؤثر نباشد؟!.. آیا دور از خرد نیست که با این بدآموزیهای فراوان که هر یکی بکشتن احساسات و اراده ، عامل جداگانهایست شما میگویید باید تنها میهنپرستی را عنوان کنیم و تنها در پیرامون آن سخن رانیم؟!..
مگر ندیدید که داستان مشروطه و آن جوش و خروش که در سراسر ایران برخاسته بود در نتیجهی همین موانع ناانجام ماند و از آنهمه رنجها و فداکاریها جز نتیجهی کمی بدست نیامد؟!.. ندیدید که در همان پیشامد شهریور ماه چه رسوایی از افسران و استانداران و دیگران پدید آمد؟!..
چه داستان مشروطه و چه داستان شهریور ماه هر دو بهترین دلیل براستی گفتار ما میباشد. زیرا در هر دو داستان طبقهی عوام و درسناخوانده آزمایش خوبی دادند و با روی سفید و پیشانی باز از کشاکش بیرون آمدند. برعکس طبقهی درسخوانده که بیشترشان جز مایهی روسیاهی و رسوایی نبودند.
👇
داستان مشروطه بماند ، آن را در تاریخ باید جست. داستان شهریور ماه را بداوری گزارده ببینیم علت چه بود که افراد سپاهی و بسیاری از افسرانِ جزو غیرت و مردانگی شایانی از خود نشان دادند و فداکاریهای سرفرازانه نمودند. ولی افسران بزرگ جز از چند تنی که باید جدا گیریم دیگران مایهی رسوایی و سرافکندگی شدند؟!.. اگر شما با یکایک این افسران و سرلشگران آشنا باشید و از عقیده و باورهاشان بجستجو پردازید خواهید دید مغزهاشان پر از اندیشههای مادّیگریست و هر یکی از آنان زندگی را جز مبارزه نمیداند و بر آنست که هر کسی باید از هر راهی که میتواند پول بدست آوَرَد و درپی خوشیهای خود باشد و پروای دیگران نکند. یا خواهید دید کسانی از آنان با شعرهای رندانهی خراباتی آشنایی دارند و زندگانی را جز یک دم نمیشمارند و برآنند که باید آن یک دم را بخوشی گذرانند. وگرنه چگونه باور کردنیست که یک سرلشگری دستههای زیردست خود را بسر خود رها کند و با چند تن رو بگریز آورد و پس از چند روزی ناگهان در ملایر پیدا شود؟!. چگونه باور کردنیست که یک سرهنگ با داشتن عدهی بسیار ، تفنگ و افزارِ خود را باشرار سپارد و تنها در اندیشهی جان خود باشد که بخاک بیگانه گریزد؟!..
این از چیست که افراد آنگونه و افسران اینگونه درآمدند؟!.. آیا این دلیل نیست که علت درماندگیهای ایران این اندیشههای پراکنده میباشد که بنام فلسفه یا ادبیات یا هر نام دیگری در کتابها و روزنامهها نوشته میشود و کسان باسواد آنها را خوانده بیاد خود میسپارند و بدینسان عزم و ارادهشان از کار میافتد؟!.. آیا دلیل آن نیست که ما تا باین درد چاره نکنیم از هیچ کوششی نتیجه نخواهیم برداشت؟!..
یک چیز شگفتتر اینست که میبینیم کسانی مینشینند و با یک حال آرام و پیشانی باز از جنگ آلمان و انگلیس و ژاپن و آمریکا به گفتگو میپردازند و از آیندهی جهان سخن میرانند و چنین وامینمایند که آیندهی ما نیز بسته به نتیجهی این جنگست. ولی این غفلتی از آن کسان میباشد. این جنگ در سرنوشت ما تأثیر خواهد داشت ولی نه چندان که اینان میپندارند. آنچه در سرنوشت ایران و شرق تأثیر مهم تواند داشت همینست که باین درماندگیها چاره شود. وگرنه ما تا اینیم که هستیم حالمان همین خواهد بود که هست.
مَثَل اینان مثل آن روستاییست که زمینی که شایستهی کشت باشد ندارد و یا اگر زمین دارد تخم ندارد ، و با این حال در آغاز بهار گفتگو از آمدن و نیامدن باران میکند و چنین وامینماید که همچون دیگران سرنوشت او و خاندانش بسته به پیشامد بارانست ، و پیداست که این رفتار او بیخردانه میباشد.
آری روستاییان و برزگران در بهار مینشینند و گفتگو از باران و چگونگی هوا بمیان میآورند و علاقه بآن نشان میدهند. ولی بشرط آنکه کشتزاری آماده گردانیده و تخمی افشانده باشند که زمینه برای استفاده از باران آماده باشد. کسی که زمین ندارد و یا بذر نیفشانده چنین علاقهمندی به باران ازو بیخردانه است. مگر مقصودش این باشد که باران که بیاید دیگران استفاده از آن میکنند و محصول فراوان برمیدارند و یک سهمی هم برای من میفرستند که چنین توقعی بیخردانهتر خواهد بود.
(اردیبهشت ماه 1321)
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
این از چیست که افراد آنگونه و افسران اینگونه درآمدند؟!.. آیا این دلیل نیست که علت درماندگیهای ایران این اندیشههای پراکنده میباشد که بنام فلسفه یا ادبیات یا هر نام دیگری در کتابها و روزنامهها نوشته میشود و کسان باسواد آنها را خوانده بیاد خود میسپارند و بدینسان عزم و ارادهشان از کار میافتد؟!.. آیا دلیل آن نیست که ما تا باین درد چاره نکنیم از هیچ کوششی نتیجه نخواهیم برداشت؟!..
یک چیز شگفتتر اینست که میبینیم کسانی مینشینند و با یک حال آرام و پیشانی باز از جنگ آلمان و انگلیس و ژاپن و آمریکا به گفتگو میپردازند و از آیندهی جهان سخن میرانند و چنین وامینمایند که آیندهی ما نیز بسته به نتیجهی این جنگست. ولی این غفلتی از آن کسان میباشد. این جنگ در سرنوشت ما تأثیر خواهد داشت ولی نه چندان که اینان میپندارند. آنچه در سرنوشت ایران و شرق تأثیر مهم تواند داشت همینست که باین درماندگیها چاره شود. وگرنه ما تا اینیم که هستیم حالمان همین خواهد بود که هست.
مَثَل اینان مثل آن روستاییست که زمینی که شایستهی کشت باشد ندارد و یا اگر زمین دارد تخم ندارد ، و با این حال در آغاز بهار گفتگو از آمدن و نیامدن باران میکند و چنین وامینماید که همچون دیگران سرنوشت او و خاندانش بسته به پیشامد بارانست ، و پیداست که این رفتار او بیخردانه میباشد.
آری روستاییان و برزگران در بهار مینشینند و گفتگو از باران و چگونگی هوا بمیان میآورند و علاقه بآن نشان میدهند. ولی بشرط آنکه کشتزاری آماده گردانیده و تخمی افشانده باشند که زمینه برای استفاده از باران آماده باشد. کسی که زمین ندارد و یا بذر نیفشانده چنین علاقهمندی به باران ازو بیخردانه است. مگر مقصودش این باشد که باران که بیاید دیگران استفاده از آن میکنند و محصول فراوان برمیدارند و یک سهمی هم برای من میفرستند که چنین توقعی بیخردانهتر خواهد بود.
(اردیبهشت ماه 1321)
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «کار و پیشه و پول (بزبان عادی)
🖌 احمد کسروی
📝 گفتار دوم : بیکاری و مفتخوری و کارهای بیهوده نامشروع است. (یک از چهار)
از آنچه در گفتار گذشته گفتیم معلوم شد که آدمیان باید کوشش به کار ببرند تا زندگی کنند. بدون کوشش زندگی ممکن نیست. از چیزهای بسیار ناعاقلانه آنست که کسی خیال کند که برای آقایی آفریده شده و او نباید کار کند.
روشنست که هر کسی باید به کاری یا کسبی مشغول شود. کسی که بیکار است مفت میخورد. از تولیدات دیگران میخورد بیآنکه عوض بدهد. برای همین ، کار او مانند کار دزدان و راهزنان است.
نیز روشنست که کارهای بیهوده ـ کارهایی که به گردش چرخ زندگانی کمکی نمیکند و نیازی به آنها نیست و مایهی دلخوشی و شیرینکامی نیز نمیباشد ـ شکل دیگری از مفتخوری است.
مثلاً شعرهای هرز که شاعران ایرانی گفتهاند ، یا مدح شاهان و آدمهای بانفوذ کردهاند ، رماننویسی که جوانان از اروپاییان یاد گرفتهاند ، افسانهگویی که درویشان به آن میپردازند ، واعظی که کسان بسیاری به آن مشغولند و جز پندفروشی نیست ، روضهخوانی که روضهخوانان میکنند و مردم را به گریه میاندازند ، تولیت امامزادهها (گنبدداری) و زیارتنامهخوانی که در بسیاری از شهرها رواج دارد ، دعانویسی و فالگیری و جادوگری که در همه جا هست ، کارهای بیحاصل و وسیلههای مفتخوری است.
یکی دیگر از مفتخوریها روزنامهنویسیهای ایرانیان است که باید آن را «سخنفروشی» بنامیم. روزنامه برای دو منظور میتواند باشد : یکی آنکه روزنامهنویس بخواهد هر روز مردم را از اخبار کشور و جهان مطلع بسازد و آنچه را که مردم از وضع ملل و سیاست دولتها نمیدانند شرح دهد. دیگری آنکه دانشمندانی ، خیرخواهانه و دلسوزانه بخواهند در موضوع سیاست یا سلامتی یا بازرگانی یا مانند اینها راهنماییها بکنند و روزنامه را برای این کار نشر کنند.
به این طور روزنامهها در زندگانی نیاز افتاده و باید باشد ، ولی در ایران روزنامهنویسان با اینها کاری ندارند. آنان خودِ روزنامهنویسی را یک مقصودی به حساب میآورند. اینست میخواهند روزنامه نشر کنند و ستونهای آن را از هرچه توانستند پر کنند : شعر چاپ کنند ، رمان بنویسند ، افسانه ببافند ، سخنان بیهوده را که صد بار گفته شده دوباره بگویند ، به دولت حمله کنند ، از روزگار ناله کنند. کاریکاتورهای بیمزه چاپ کنند.
از همینجاست که جوانان بدون داشتن مایهای به روزنامهنویسی مشغول میشوند. زیرا روزنامهنویسی را جز پر کردن ستونها نمیدانند و معلومست که در چنین کاری به مایهای جز داشتن سواد نیاز نیست.
بماند آنکه بسیاری به این اندازه بس نکرده بیهودهکاری و مفتخوری را با مردمآزاری توأم میکنند و به بدگویی و فحش دادن به این و آن مشغول میشوند ، بلکه کلاهبرداری هم میکنند و با زور فحش و بدگویی از این و از آن پول میگیرند (1) .
یکی دیگر از مفتخوریها آنست که تاجران کالاها را دست بدست میکنند. گروهی از آدمهای حریص در بازار جاگیر شدهاند و با یک میز و چرتکه و تلفن و صندوق ، پول فراوان درمیآورند. کارشان چیست؟.. آیا میریسند؟.. میبافند؟.. میدوزند؟.. میسازند؟.. میکارند؟.. هیچ کدام از اینها نیست. کالاهایی را که دیگران تهیه کردهاند و باید به خانوادهها ـ یا بهتر بگوییم : به دست مصرفکنندگان ـ برسد که مصرف کنند و زندگی کنند ، اینان بدست آورده و در انبارها نگه داشتهاند که اولی به قیمت هر کالایی مبلغی اضافه میکند و به دومی میفروشد و این نیز مبلغی دیگر اضافه کرده به سومی میفروشد ، این طوری کالاها را نگه داشتهاند و دست بدست میکنند. آیا این مفتخوری نیست؟!. آیا از این کار چه نفعی به زندگانی مردم میرسد؟. آیا تجارت که باید باشد اینست؟.
این کار آنان درست مانند آنست که در مواقع ناامنی کسانی تفنگ برمیداشتند و سر گردنهها را میگرفتند و کاروانها که خواروبار و دیگر کالاها را از این شهر به آن شهر میبردند راهشان را میبستند و تا پول هنگفتی یا کالاهای بسیاری نمیگرفتند راه را باز نمیکردند ، از کالاهایی که دیگران تهیه کرده بودند و دیگران میبایست مصرف کنند آنان با زور تفنگ منفعتطلبی نامشروع میکردند.
این تاجران همان کار را میکنند و تنها فرقش اینست که آنها سر گردنهها را میگرفتند و اینان در بازارها و پاساژها و حجرهها و دکانها جاگیر شدهاند. آنان تفنگ داشتند و اینان وسائل دیگری دارند.
🔹 پانوشت :
1ـ در دورهی آزادی میان سالهای 1320 تا 1332 یا حتا پس از آن در کار روزنامهنویسی این کار زشت رواج داشته. ـ ویراینده (و)
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی
📝 گفتار دوم : بیکاری و مفتخوری و کارهای بیهوده نامشروع است. (یک از چهار)
از آنچه در گفتار گذشته گفتیم معلوم شد که آدمیان باید کوشش به کار ببرند تا زندگی کنند. بدون کوشش زندگی ممکن نیست. از چیزهای بسیار ناعاقلانه آنست که کسی خیال کند که برای آقایی آفریده شده و او نباید کار کند.
روشنست که هر کسی باید به کاری یا کسبی مشغول شود. کسی که بیکار است مفت میخورد. از تولیدات دیگران میخورد بیآنکه عوض بدهد. برای همین ، کار او مانند کار دزدان و راهزنان است.
نیز روشنست که کارهای بیهوده ـ کارهایی که به گردش چرخ زندگانی کمکی نمیکند و نیازی به آنها نیست و مایهی دلخوشی و شیرینکامی نیز نمیباشد ـ شکل دیگری از مفتخوری است.
مثلاً شعرهای هرز که شاعران ایرانی گفتهاند ، یا مدح شاهان و آدمهای بانفوذ کردهاند ، رماننویسی که جوانان از اروپاییان یاد گرفتهاند ، افسانهگویی که درویشان به آن میپردازند ، واعظی که کسان بسیاری به آن مشغولند و جز پندفروشی نیست ، روضهخوانی که روضهخوانان میکنند و مردم را به گریه میاندازند ، تولیت امامزادهها (گنبدداری) و زیارتنامهخوانی که در بسیاری از شهرها رواج دارد ، دعانویسی و فالگیری و جادوگری که در همه جا هست ، کارهای بیحاصل و وسیلههای مفتخوری است.
یکی دیگر از مفتخوریها روزنامهنویسیهای ایرانیان است که باید آن را «سخنفروشی» بنامیم. روزنامه برای دو منظور میتواند باشد : یکی آنکه روزنامهنویس بخواهد هر روز مردم را از اخبار کشور و جهان مطلع بسازد و آنچه را که مردم از وضع ملل و سیاست دولتها نمیدانند شرح دهد. دیگری آنکه دانشمندانی ، خیرخواهانه و دلسوزانه بخواهند در موضوع سیاست یا سلامتی یا بازرگانی یا مانند اینها راهنماییها بکنند و روزنامه را برای این کار نشر کنند.
به این طور روزنامهها در زندگانی نیاز افتاده و باید باشد ، ولی در ایران روزنامهنویسان با اینها کاری ندارند. آنان خودِ روزنامهنویسی را یک مقصودی به حساب میآورند. اینست میخواهند روزنامه نشر کنند و ستونهای آن را از هرچه توانستند پر کنند : شعر چاپ کنند ، رمان بنویسند ، افسانه ببافند ، سخنان بیهوده را که صد بار گفته شده دوباره بگویند ، به دولت حمله کنند ، از روزگار ناله کنند. کاریکاتورهای بیمزه چاپ کنند.
از همینجاست که جوانان بدون داشتن مایهای به روزنامهنویسی مشغول میشوند. زیرا روزنامهنویسی را جز پر کردن ستونها نمیدانند و معلومست که در چنین کاری به مایهای جز داشتن سواد نیاز نیست.
بماند آنکه بسیاری به این اندازه بس نکرده بیهودهکاری و مفتخوری را با مردمآزاری توأم میکنند و به بدگویی و فحش دادن به این و آن مشغول میشوند ، بلکه کلاهبرداری هم میکنند و با زور فحش و بدگویی از این و از آن پول میگیرند (1) .
یکی دیگر از مفتخوریها آنست که تاجران کالاها را دست بدست میکنند. گروهی از آدمهای حریص در بازار جاگیر شدهاند و با یک میز و چرتکه و تلفن و صندوق ، پول فراوان درمیآورند. کارشان چیست؟.. آیا میریسند؟.. میبافند؟.. میدوزند؟.. میسازند؟.. میکارند؟.. هیچ کدام از اینها نیست. کالاهایی را که دیگران تهیه کردهاند و باید به خانوادهها ـ یا بهتر بگوییم : به دست مصرفکنندگان ـ برسد که مصرف کنند و زندگی کنند ، اینان بدست آورده و در انبارها نگه داشتهاند که اولی به قیمت هر کالایی مبلغی اضافه میکند و به دومی میفروشد و این نیز مبلغی دیگر اضافه کرده به سومی میفروشد ، این طوری کالاها را نگه داشتهاند و دست بدست میکنند. آیا این مفتخوری نیست؟!. آیا از این کار چه نفعی به زندگانی مردم میرسد؟. آیا تجارت که باید باشد اینست؟.
این کار آنان درست مانند آنست که در مواقع ناامنی کسانی تفنگ برمیداشتند و سر گردنهها را میگرفتند و کاروانها که خواروبار و دیگر کالاها را از این شهر به آن شهر میبردند راهشان را میبستند و تا پول هنگفتی یا کالاهای بسیاری نمیگرفتند راه را باز نمیکردند ، از کالاهایی که دیگران تهیه کرده بودند و دیگران میبایست مصرف کنند آنان با زور تفنگ منفعتطلبی نامشروع میکردند.
این تاجران همان کار را میکنند و تنها فرقش اینست که آنها سر گردنهها را میگرفتند و اینان در بازارها و پاساژها و حجرهها و دکانها جاگیر شدهاند. آنان تفنگ داشتند و اینان وسائل دیگری دارند.
🔹 پانوشت :
1ـ در دورهی آزادی میان سالهای 1320 تا 1332 یا حتا پس از آن در کار روزنامهنویسی این کار زشت رواج داشته. ـ ویراینده (و)
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «معنی دمکراسی»
🔸 یک کار نیک : کاری که باید دیگران پیروی نمایند (یک از دو)
🖌 گردآورنده
یادداشت گردآورنده : شاید برخی خوانندگان ، گفتار پایین را کهنه و زمان آن را گذشته یابند و آوردنش را در اینجا بما ایراد گیرند ولی آنچه ما را به این کار برانگیخته آنست که دهههاست دولتهای ایران «سیاست بیمناکی» پیش گرفتهاند که این نتیجه را داده که مردم ، چه پیران و چه جوانان ، از مهمترین و بایستهترین دانستنیها دربارهی کشور و شیوهی ادارهی آن بیگانه ماندهاند. به ادعای آن سیاست ما آموزش و پرورش داریم ولی راستی آنست که دانستنیهای زندگی آموزش داده نمیشود. به ادعای آن سیاست ما قانون داریم ولی راستیرا قانون اجرا نمیگردد ، قانونشکنی داریم ولی جلوش گرفته نمیشود. ملیونها خرج «همایش» کارشناسان و استخدام آنها میشود ولی کار کارشناسانه انجام نمیگیرد. در قانون اساسی آزادی مطبوعات بدیده گرفته شده ولی تیغ سانسور در وزارت ارشاد بیکار نیست. به ادعای آن سیاست «بهترین دمکراسی جهان» را داریم و هم چند سال پیش یکی از رییسجمهورانمان اعلام میدارد «مجلس در رأس امور نیست» و کسی هم ازو حساب نمیپرسد یا نمیتواند پرسید.
در گفتار پایین نویسنده از اینکه جنبش بس گرانمایهی مشروطه در این کشور رخ داده و اکنون که سیوهفت سال از آن میگذرد هنوز مردم معنی درست مشروطه (یا دمکراسی) را نمیدانند افسوس میخورد و به بیچارگی مردم ، دل پر از اندوه میدارد. اکنون چه باید گفت و چه باید کرد هنگامی که دیده میشود دیپلمهها و حتا «کارشناسان» و «دکتر»های این توده نیز یکصد و اند سال پس از جنبش مشروطه هنوز همان جاییاند که پدران ما نزدیک به هشتاد سال پیش ـ هنگام نوشته شدن این گفتار ـ بودهاند و ایشان نیز هنوز معنی درست مشروطه را نمیدانند؟!.
درد و اندوه ما هنگامی بیشتر میگردد که بیاد میآوریم در این روزگار «تکنولوژی اطلاعات» و با این گسترش دامنهی دمکراسی در جهان ، بجز «فلان آخوندک» و بَهمان «حاجی نافهم» که به مشروطه همچنان ایراد میگیرند ، جوانانمان که بسیار درسخواندهتر از جوانان دههی بیست میباشند ، ایشان نیز در شناختن مشروطه و پی بردن به گرانمایگی آن همچنان بیمایه ماندهاند.
کسانی این را گزافه خواهند شمرد. لیکن چنان نیست. شما نیز اگر امروز با جوانان درسخوانده روبرو شوید و از معنی مشروطه یا دمکراسی پرس و جو کنید خواهید دید بیشتر آنها جز اینکه مشروطه را قانون اساسی و پارلمان داشتن و برپا کردن انتخابات (نهایت : «انتخابات آزاد و بیتقلب») یا دمکراسی را «آزادی داشتن» بازنمایند ، چیز بیشتری یاد نتوانند کرد.
نکتهی دردناک و تکاندهندهی دیگر آنکه اگر پرسش و پاسخ در این زمینه را ادامه دهید خواهید دید جوان درسخوانده و مدرکدار «عصر اطلاعات» ، ناگهان زبان گشاد و چنین گفت : «من هوادار دمکراسیام ، مشروطه که دیگر کهنه شده!».
بدینسان میبینید مشروطه را جز از دمکراسی میداند. و یا آنکه جمهوری را از مشروطه جدا شمرده آن را «تازهتر از مشروطه» میشناساند. یا از آن هم بدتر مشروطه را نیازمند پادشاهی میپندارد و بشما که نامش را میبرید خرده میگیرد : «در این دوره که همهی کشورها جمهوری شدهاند شما هنوز نام از مشروطه میبرید؟!».
اینها گرفتاریهای بسیار مهم جامعهی ماست. این مایهی افسوس بسیار است و باید برای آن چاره اندیشید. زیرا بچشم خود میبینیم با آنکه ادارهی کشور دههها بر پایهی مشروطه بوده و پس از سال 57 هم سخن از جمهوری و قانون اساسی هیچگاه بریده نگردیده و به داشتن «بهترین دمکراسی جهان» بالیده شده ، با اینهمه نه در کتابهای درسی حکومت گذشته و نه در حکومت کنونی به معنی دمکراسی یا مشروطه چندان که باید پرداخته نشده. اساساً به درسی همچون «علوم اجتماعی» بها داده نشده است.
نیک که مینگریم میبینیم اینها چیزهاییست که دانشآموزان باید در سالهای نوجوانی که سیل دانستنیها به مغزشان راه مییابد یاد گیرند که همانها پایهی زندگیشان گردد ، و آن سیاست بیمناکی که ازش یاد کردیم هرگز نخواسته مردم به اینگونه موضوعات هوش گمارند. همیشه کوشیده مردم در ناآگاهی و نادانی بمانند.
👇
🔸 یک کار نیک : کاری که باید دیگران پیروی نمایند (یک از دو)
🖌 گردآورنده
یادداشت گردآورنده : شاید برخی خوانندگان ، گفتار پایین را کهنه و زمان آن را گذشته یابند و آوردنش را در اینجا بما ایراد گیرند ولی آنچه ما را به این کار برانگیخته آنست که دهههاست دولتهای ایران «سیاست بیمناکی» پیش گرفتهاند که این نتیجه را داده که مردم ، چه پیران و چه جوانان ، از مهمترین و بایستهترین دانستنیها دربارهی کشور و شیوهی ادارهی آن بیگانه ماندهاند. به ادعای آن سیاست ما آموزش و پرورش داریم ولی راستی آنست که دانستنیهای زندگی آموزش داده نمیشود. به ادعای آن سیاست ما قانون داریم ولی راستیرا قانون اجرا نمیگردد ، قانونشکنی داریم ولی جلوش گرفته نمیشود. ملیونها خرج «همایش» کارشناسان و استخدام آنها میشود ولی کار کارشناسانه انجام نمیگیرد. در قانون اساسی آزادی مطبوعات بدیده گرفته شده ولی تیغ سانسور در وزارت ارشاد بیکار نیست. به ادعای آن سیاست «بهترین دمکراسی جهان» را داریم و هم چند سال پیش یکی از رییسجمهورانمان اعلام میدارد «مجلس در رأس امور نیست» و کسی هم ازو حساب نمیپرسد یا نمیتواند پرسید.
در گفتار پایین نویسنده از اینکه جنبش بس گرانمایهی مشروطه در این کشور رخ داده و اکنون که سیوهفت سال از آن میگذرد هنوز مردم معنی درست مشروطه (یا دمکراسی) را نمیدانند افسوس میخورد و به بیچارگی مردم ، دل پر از اندوه میدارد. اکنون چه باید گفت و چه باید کرد هنگامی که دیده میشود دیپلمهها و حتا «کارشناسان» و «دکتر»های این توده نیز یکصد و اند سال پس از جنبش مشروطه هنوز همان جاییاند که پدران ما نزدیک به هشتاد سال پیش ـ هنگام نوشته شدن این گفتار ـ بودهاند و ایشان نیز هنوز معنی درست مشروطه را نمیدانند؟!.
درد و اندوه ما هنگامی بیشتر میگردد که بیاد میآوریم در این روزگار «تکنولوژی اطلاعات» و با این گسترش دامنهی دمکراسی در جهان ، بجز «فلان آخوندک» و بَهمان «حاجی نافهم» که به مشروطه همچنان ایراد میگیرند ، جوانانمان که بسیار درسخواندهتر از جوانان دههی بیست میباشند ، ایشان نیز در شناختن مشروطه و پی بردن به گرانمایگی آن همچنان بیمایه ماندهاند.
کسانی این را گزافه خواهند شمرد. لیکن چنان نیست. شما نیز اگر امروز با جوانان درسخوانده روبرو شوید و از معنی مشروطه یا دمکراسی پرس و جو کنید خواهید دید بیشتر آنها جز اینکه مشروطه را قانون اساسی و پارلمان داشتن و برپا کردن انتخابات (نهایت : «انتخابات آزاد و بیتقلب») یا دمکراسی را «آزادی داشتن» بازنمایند ، چیز بیشتری یاد نتوانند کرد.
نکتهی دردناک و تکاندهندهی دیگر آنکه اگر پرسش و پاسخ در این زمینه را ادامه دهید خواهید دید جوان درسخوانده و مدرکدار «عصر اطلاعات» ، ناگهان زبان گشاد و چنین گفت : «من هوادار دمکراسیام ، مشروطه که دیگر کهنه شده!».
بدینسان میبینید مشروطه را جز از دمکراسی میداند. و یا آنکه جمهوری را از مشروطه جدا شمرده آن را «تازهتر از مشروطه» میشناساند. یا از آن هم بدتر مشروطه را نیازمند پادشاهی میپندارد و بشما که نامش را میبرید خرده میگیرد : «در این دوره که همهی کشورها جمهوری شدهاند شما هنوز نام از مشروطه میبرید؟!».
اینها گرفتاریهای بسیار مهم جامعهی ماست. این مایهی افسوس بسیار است و باید برای آن چاره اندیشید. زیرا بچشم خود میبینیم با آنکه ادارهی کشور دههها بر پایهی مشروطه بوده و پس از سال 57 هم سخن از جمهوری و قانون اساسی هیچگاه بریده نگردیده و به داشتن «بهترین دمکراسی جهان» بالیده شده ، با اینهمه نه در کتابهای درسی حکومت گذشته و نه در حکومت کنونی به معنی دمکراسی یا مشروطه چندان که باید پرداخته نشده. اساساً به درسی همچون «علوم اجتماعی» بها داده نشده است.
نیک که مینگریم میبینیم اینها چیزهاییست که دانشآموزان باید در سالهای نوجوانی که سیل دانستنیها به مغزشان راه مییابد یاد گیرند که همانها پایهی زندگیشان گردد ، و آن سیاست بیمناکی که ازش یاد کردیم هرگز نخواسته مردم به اینگونه موضوعات هوش گمارند. همیشه کوشیده مردم در ناآگاهی و نادانی بمانند.
👇
جوانی که چون جلو تلویزیون مینشیند یا باید گزارش و فیلم از بارگاه فلان امامزاده و بتخانهی کیشی یا مسابقات حفظ و قرائت قرآن یا داستانهای ساختگی از فلان امام و حدیثهای گمراهگردان و خرد تباه کن تماشا کند یا داستانهای دروغ پیشوایان صوفیگری (یا به گفتهی فریبکاران رادیو و تلویزیون : «افکار عرفانی») ، افسانههای کهن یوسف و زلیخا یا سلیمان نبی و داستانهای باور نکردنی از موسا و عیسا ، مراسم محرم و دیگر نمایشهای کیشی و دعای کمیل ، ستایش از شاعران و «افکار آسمانی» ایشان بشنود و ببیند و آنگاه که به کانال دیگری میرود تا از مردگان هزار ساله رویَش بموضوعات روز برگردد ، چیزی جز مسابقات شعرخوانی ، فوتبال ، تفسیر و نقد فیلم ، سریالهای بیسر و ته بدآموز و چیزهایی بدرد نخور دیگر نخواهد دید و شنید و هرگاه درپی بدست آوردن آگاهیهایی دربارهی ادارهی کشور و حکومت باشد و یا به «اخبار» گوش کند ، جز حقانیت ولایت فقیه و یک رشته تبلیغات از چنین اندیشهی سراسر گمراهی بخوردش نخواهند داد ، چنین جوانی چه دور که معنی مشروطه را نداند و در نتیجه ارجش هم درنیابد.
خوانندگان میدانند که کسروی در روشن گردانیدن و رواج معنی مشروطه چه کوششها نموده ـ چنانکه در نخستین گفتارهای این دفتر نیز نمونههایی از آن آمد. امروز میبینیم این معنی هنوز در تاریکی است و درمیان دانشجویان و «مدرکداران» نیز درست روشن نیست. نتیجهی چنین حالی آنست که مردم به این دستاورد گرانمایه دل نمیبندند و این خواست همان سیاست بیمناک میباشد. و چون آن را جلو دیدگان میآوریم بخود بایا میشماریم در پیرامون مشروطه و گرانمایگی آن ، گفتارهای بیشتری بیاوریم.
دفتر «امروز چه باید کرد؟!..» که در این گفتار نامش رفته با آنکه نزدیک به هشتاد سال از نوشتنش میگذرد ولی هنوز دربر دارندهی آگاهیهای گرانمایهای برای مردمان امروز میباشد.
دربارهی مشروطه (دمکراسی) ، قانون اساسی ، جمهوری ، پارلمان و انتخابات و نیز باورهایی که در مردم باید دیگر گردد تا شایندهی آنها گردند ، ما امروز به هر گونه گفتار و کتابی نیاز بسیار داریم و باید برواج آنها کوشیم.
اینبود آنچه ما را به آوردن این شرح برانگیخت. اینک آن گفتار اصلی :
[گفتار اصلی فردا آورده میشود]
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
خوانندگان میدانند که کسروی در روشن گردانیدن و رواج معنی مشروطه چه کوششها نموده ـ چنانکه در نخستین گفتارهای این دفتر نیز نمونههایی از آن آمد. امروز میبینیم این معنی هنوز در تاریکی است و درمیان دانشجویان و «مدرکداران» نیز درست روشن نیست. نتیجهی چنین حالی آنست که مردم به این دستاورد گرانمایه دل نمیبندند و این خواست همان سیاست بیمناک میباشد. و چون آن را جلو دیدگان میآوریم بخود بایا میشماریم در پیرامون مشروطه و گرانمایگی آن ، گفتارهای بیشتری بیاوریم.
دفتر «امروز چه باید کرد؟!..» که در این گفتار نامش رفته با آنکه نزدیک به هشتاد سال از نوشتنش میگذرد ولی هنوز دربر دارندهی آگاهیهای گرانمایهای برای مردمان امروز میباشد.
دربارهی مشروطه (دمکراسی) ، قانون اساسی ، جمهوری ، پارلمان و انتخابات و نیز باورهایی که در مردم باید دیگر گردد تا شایندهی آنها گردند ، ما امروز به هر گونه گفتار و کتابی نیاز بسیار داریم و باید برواج آنها کوشیم.
اینبود آنچه ما را به آوردن این شرح برانگیخت. اینک آن گفتار اصلی :
[گفتار اصلی فردا آورده میشود]
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «کار و پیشه و پول (بزبان عادی)
🖌 احمد کسروی
📝 گفتار دوم : بیکاری و مفتخوری و کارهای بیهوده نامشروع است. (دو از چهار)
یکی دیگر از مفتخوریها ملایی است. در هر محله یکی دو تا هستند که دیگران باید نانشان را دهند. اینان چه کار برای مردم میکنند؟!. استخاره و پیشنمازی و دیگر هیچ!.. استخاره که همان فالست و چیزی است بیاساس. پیشنمازی نیز کسب نیست. اگر از نظر اسلام است ، در آن دین هر کسی میتواند پیشنماز بشود. چند نفر که جمع میشدند و میخواستند نماز بخوانند بهتر بوده که یکی را که پاکدامنتر و دیندارتر است پیشنماز کنند و دیگران پشت سر او نماز بخوانند. کی گفته بوده که پیشنماز همیشه باید یک نفر باشد؟!.
بالاتر از اینها مجتهدان هستند که در نجف و قم و دیگر جاها دستگاه بزرگتری چیدهاند و کسانی را دور خود جمع کردهاند که از خمس و سهم امام و پولهای دیگری که از مردم میگیرند با خوشی و آسایش بسیار گذران زندگی میکنند. اینان چه کاری برای مردم انجام میدهند؟!.
خودشان میگویند : پیشوایان دین هستیم و به مردم دین یاد میدهیم. ولی کلاً دروغ است. زیرا آنان چیزی به مردم یاد نمیدهند. چیزهایی را که مردم از مادران و پدرانشان یاد گرفتهاند و خودش سراپا گمراهیست اینان آنها را محکمتر میکنند و از برافتادن گمراهیها جلوگیری میکنند. وانگهی کی گفته که دین یاد دادن ، کسب میتواند باشد؟!.. کی گفته که نان خوردن از راه دین مشروع است؟!.. اگر از نظر اسلام است در آن دین چنین چیزی نبوده. در اسلام «استئکال بدینه» (نان خوردن از راه دین) حرام بوده. یکی از کتابهای آخوندها «اصول کافی» است. در این کتاب بابی در همین موضوع هست و به صراحت از حرام بودن «نان خوردن از راه دین» بحث شده است.
گذشته از همهی اینها ، زکات و خمس در اسلام بجای مالیات بوده که از مردم گرفته میشده تا در حکومت به کار رود و هیچوقت برای مزد «دین یاد دادن» نبوده. (1) اکنون که خلافت اسلامی از بین رفته و مسلمانان مجبور شدهاند حکومتهای ملی خود را از سر بگیرند و دمکراسی (مشروطه) را از فرانسه گرفته بکار اندازند دیگر چه جهتی برای گرفتن خمس و سهم امام باقی مانده؟!..
یک سری دیگر از مفتخوریها در ادارههای دولتی است. کاری را که از دست پنج نفر برمیآید به ده نفر سپردهاند. پنج نفر بلکه بیشتر ، از اینها زیادی و مفتخورند. بلکه باعث گرفتاری برای مردم میباشند. زیرا اینان در اینجا بیکار نمینشینند و برای هر یکی میزی گذاشته و کاری تراشیدهاند و همین باعث آهستگی کارها و دیر پیش رفتن آنهاست. زیرا هر کاری که به اداره میآید و هر نامهای که میرسد باید از یک به یک میزها بگذرد و روی هر یکی حداقل چند ساعت بماند و آنان هر یکی حرف دیگری بگوید و چه بسا که مشکلاتی به وجود بیاورد و این طوری کاری که یک روز طول میکشد تا انجام شود ، تا دو سه روز طول میکشد.
همان طور که در گفتار پیش گفتهایم مردمی که ملتی را تشکیل دادهاند و در یکجا زندگی میکنند ، به حکومت نیاز بسیار دارند ، زیرا یک سری کارهای بزرگ و واجبی هست که متعلق به همه است ولی همه نمیتوانند به آن بپردازند. مانند پاکیزه نگه داشتن شهرها ، ساخت و اصلاح راهها و جلوگیری از دزدان و راهزنان ، و مذاکره و بستن قرارداد با ملل دیگر جهان ، و مانند اینها که کارهاییست متعلق به همهی ملت ، ولی همه نمیتوانند به آن مشغول شوند ، اینست باید کسانی را از خیرخواهان و کاربلدان انتخاب کنند و اختیار اینگونه کارها را بدست آنان بسپارند ، و این کسان که ما به عنوان «حکومت» میخوانیم مجبورند گروهی را از خود مردم بگیرند و تحت نظر خود به این مشاغل منصوب کنند ، مجبورند ادارهها برپا کنند.
اینست سربازی و افسری و پاسبانی و کار نظافت و کارمندی در ادارههای دولتی از کارهای نیک و مهم است. از کارهاییست که باید باشد. بسیار نادانیست که کسانی اینها را نامشروع حساب کنند. (2)
البته کارمندان دولتی و خودِ ادارهها باید به اندازهی نیاز باشند. امروز در ایران ، هم تعداد کارمندان بیش از اندازهی نیاز است و هم ادارههایی که نیازی به آنها نیست ، بسیار است (3) . اینست میگوییم : یک سری از مفتخوریها در ادارههای دولت است.
خلاصه اینکه این کارهایی که شمردیم (و همانطور مانندهای آنها) چون بیهوده است و نتیجهای برای اجتماع در بر نمیدارد مانند بیکاری ، بلکه بدتر است. زیرا بیکاری ضررش تنها مفتخوریست ولی اینها هر کدام ضرری ـ بلکه ضررهایی ـ دیگر به دنبال دارد.
👇
🖌 احمد کسروی
📝 گفتار دوم : بیکاری و مفتخوری و کارهای بیهوده نامشروع است. (دو از چهار)
یکی دیگر از مفتخوریها ملایی است. در هر محله یکی دو تا هستند که دیگران باید نانشان را دهند. اینان چه کار برای مردم میکنند؟!. استخاره و پیشنمازی و دیگر هیچ!.. استخاره که همان فالست و چیزی است بیاساس. پیشنمازی نیز کسب نیست. اگر از نظر اسلام است ، در آن دین هر کسی میتواند پیشنماز بشود. چند نفر که جمع میشدند و میخواستند نماز بخوانند بهتر بوده که یکی را که پاکدامنتر و دیندارتر است پیشنماز کنند و دیگران پشت سر او نماز بخوانند. کی گفته بوده که پیشنماز همیشه باید یک نفر باشد؟!.
بالاتر از اینها مجتهدان هستند که در نجف و قم و دیگر جاها دستگاه بزرگتری چیدهاند و کسانی را دور خود جمع کردهاند که از خمس و سهم امام و پولهای دیگری که از مردم میگیرند با خوشی و آسایش بسیار گذران زندگی میکنند. اینان چه کاری برای مردم انجام میدهند؟!.
خودشان میگویند : پیشوایان دین هستیم و به مردم دین یاد میدهیم. ولی کلاً دروغ است. زیرا آنان چیزی به مردم یاد نمیدهند. چیزهایی را که مردم از مادران و پدرانشان یاد گرفتهاند و خودش سراپا گمراهیست اینان آنها را محکمتر میکنند و از برافتادن گمراهیها جلوگیری میکنند. وانگهی کی گفته که دین یاد دادن ، کسب میتواند باشد؟!.. کی گفته که نان خوردن از راه دین مشروع است؟!.. اگر از نظر اسلام است در آن دین چنین چیزی نبوده. در اسلام «استئکال بدینه» (نان خوردن از راه دین) حرام بوده. یکی از کتابهای آخوندها «اصول کافی» است. در این کتاب بابی در همین موضوع هست و به صراحت از حرام بودن «نان خوردن از راه دین» بحث شده است.
گذشته از همهی اینها ، زکات و خمس در اسلام بجای مالیات بوده که از مردم گرفته میشده تا در حکومت به کار رود و هیچوقت برای مزد «دین یاد دادن» نبوده. (1) اکنون که خلافت اسلامی از بین رفته و مسلمانان مجبور شدهاند حکومتهای ملی خود را از سر بگیرند و دمکراسی (مشروطه) را از فرانسه گرفته بکار اندازند دیگر چه جهتی برای گرفتن خمس و سهم امام باقی مانده؟!..
یک سری دیگر از مفتخوریها در ادارههای دولتی است. کاری را که از دست پنج نفر برمیآید به ده نفر سپردهاند. پنج نفر بلکه بیشتر ، از اینها زیادی و مفتخورند. بلکه باعث گرفتاری برای مردم میباشند. زیرا اینان در اینجا بیکار نمینشینند و برای هر یکی میزی گذاشته و کاری تراشیدهاند و همین باعث آهستگی کارها و دیر پیش رفتن آنهاست. زیرا هر کاری که به اداره میآید و هر نامهای که میرسد باید از یک به یک میزها بگذرد و روی هر یکی حداقل چند ساعت بماند و آنان هر یکی حرف دیگری بگوید و چه بسا که مشکلاتی به وجود بیاورد و این طوری کاری که یک روز طول میکشد تا انجام شود ، تا دو سه روز طول میکشد.
همان طور که در گفتار پیش گفتهایم مردمی که ملتی را تشکیل دادهاند و در یکجا زندگی میکنند ، به حکومت نیاز بسیار دارند ، زیرا یک سری کارهای بزرگ و واجبی هست که متعلق به همه است ولی همه نمیتوانند به آن بپردازند. مانند پاکیزه نگه داشتن شهرها ، ساخت و اصلاح راهها و جلوگیری از دزدان و راهزنان ، و مذاکره و بستن قرارداد با ملل دیگر جهان ، و مانند اینها که کارهاییست متعلق به همهی ملت ، ولی همه نمیتوانند به آن مشغول شوند ، اینست باید کسانی را از خیرخواهان و کاربلدان انتخاب کنند و اختیار اینگونه کارها را بدست آنان بسپارند ، و این کسان که ما به عنوان «حکومت» میخوانیم مجبورند گروهی را از خود مردم بگیرند و تحت نظر خود به این مشاغل منصوب کنند ، مجبورند ادارهها برپا کنند.
اینست سربازی و افسری و پاسبانی و کار نظافت و کارمندی در ادارههای دولتی از کارهای نیک و مهم است. از کارهاییست که باید باشد. بسیار نادانیست که کسانی اینها را نامشروع حساب کنند. (2)
البته کارمندان دولتی و خودِ ادارهها باید به اندازهی نیاز باشند. امروز در ایران ، هم تعداد کارمندان بیش از اندازهی نیاز است و هم ادارههایی که نیازی به آنها نیست ، بسیار است (3) . اینست میگوییم : یک سری از مفتخوریها در ادارههای دولت است.
خلاصه اینکه این کارهایی که شمردیم (و همانطور مانندهای آنها) چون بیهوده است و نتیجهای برای اجتماع در بر نمیدارد مانند بیکاری ، بلکه بدتر است. زیرا بیکاری ضررش تنها مفتخوریست ولی اینها هر کدام ضرری ـ بلکه ضررهایی ـ دیگر به دنبال دارد.
👇