آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «کار و پیشه و پول (بزبان عادی)
🖌 احمد کسروی
📝 گفتار چهارم : پول وسیلهی معاوضه است ، ثروت نیست. (دو از شش)
دوم : طلا و نقره ارزشی را که مردمان به آنها میدهند ندارند. طلا و نقره از فلزهاست و میتوان همچون دیگر فلزها بکار برد و وسائلی برای زندگانی ساخت. مثلاً از طلا یا نقره میتوان پیاله یا کاسه یا لگن یا هر چیز دیگری ساخت. میتوان گردنبند و انگشتر و بازوبند برای زنها درست کرد. این سود آنها و ارزشی که از این راه پیدا میکنند جای بحث نیست. بحث از قیمتی است که امروز به آنها میدهند و بسیار بیاندازه است.
باید بدانیم که ارزش هر چیزی از روی نیازیست که مردم در زندگی بآن دارند. مثلاً ما در زندگی به جو و گندم و دیگر خوراکیها نیازمندیم و به آن اهمیت میدهیم و همچنین دیگر چیزهایی که نیاز داریم.
اینست دربارهی طلا و نقره میپرسیم : چه نیازی به آنها هست که به برنز و مس و آهن نیست؟!.. چرا قیمت آنها صدها برابر اینهاست؟!.. بله همهی فلزها یکسان نیستند و شاید طلا و نقره از روی درخشانی یا از جهت دیگری برتری به برنز و مس و آهن داشته باشند. ولی این برتری تا چه اندازه است؟!..
قیمت امروزی طلا و نقره از روی اساس و پایهای نیست. این قیمت جز نتیجهی رقابت ثروتمندان نبوده. فرض کنید در یک زمانِ قدیم چند نفر پولدار با هم نشسته بودهاند و یکی از آنها انگشتر زرینی در انگشت داشته و به دیگران نشان داده. دیگران گفتهاند ما هم داریم و انگشترهای برنزی یا مسی خود را نشان دادهاند. ولی آن کس بخود بالیده و چنین گفته : «این کجا و آنها کجا؟!.. این از طلاست ، طلا بسیار کمیابست و دست هر کس به آن نمیرسد». همین به خود بالیدن او و گفتن اینکه طلا بسیار کمیابست آن دیگران را واداشته که از سر چشم و همچشمی و از هر راهی که باشد و به هر قیمتی که بدست بیاید انگشتر طلایی بخرند و در انگشت کنند و آنها هم در مجالس به خود ببالند. قیمت فعلی طلا و نقره از همانجاست. امروز هم طلا و نقره بیش از همه در راه خودنماییها بکار میرود و به درد پولداران میخورد. مثلاً فلان کس قندان و جا استکانیاش از نقره است. دیگر آشنایان و رقیبهای او نیز کوشش میکنند که قندان و جا استکانی نقرهای داشته باشند و از اینجا نقره ارزش بیش از اندازه پیدا میکند. ولی اگر کسانی چشم و همچشمی را بکنار گزارند و بگویند : «چه فرقی بین طلا و ورشو یا برنز است؟!.» و قندان و جا استکانی ورشوی و برنزی استفاده کنند ، معلومست که نقره از آن ارزش بیاندازهی خود خواهد افتاد.
میدانم کسانی خواهند گفت : هر چیزی که کم باشد ناچار گرانتر میشود. طلا و نقره نیز چون کمست باید گرانتر باشد. طلا و نقره را به پای برنز و ورشو و مس و آهن نتوان برد. میگویم : نخست باید بدانیم که گرانی چیز دیگری و ارزش چیز دیگر است. چنانکه گفتیم ما ارزش هر چیزی را از نیازی که به آن میباشد اندازه میگیریم نه از گرانی یا ارزانی. مثلاً آب در ایران بسیار فراوان است و با پول فروخته نمیشود ولی چون در زندگانی نیاز شدیدی به آن هست ما به آن ارزش بسیار میگذاریم. دوم در گرانی نیز یک چیزی وقتی از کمیابی گران میشود که جانشینی برای آن نباشد و اگر جانشینی داشت علتی برای گرانی نیست.
مثلاً تا بیست سال پیش در ایران ماهوت (1) فراوان بود و از آن لباسها دوخته میپوشیدند. ولی به تدریج کم شد و امروز بسیار کمیابست. با این حال اگر از جایی بدست بیاید و بخواهند بفروشند کسی آن را به عنوان کمیابی به دو برابر قیمت خودش نمیخرد زیرا فاستونی یا پارچههای دیگر جانشین آن میباشد و نیازی نیست.
دربارهی طلا و نقره نیز همین طور است و آنها جانشین دارند. دوباره میگویم : از طلا و نقره چه کاری برمیآید که از برنز و نیکل و ورشو و مس و آهن برنمیآید؟!.. اینکه امروز به طلا و نقره ارزش بیاندازه میگذارند از روی وهم و خیال است. چون از اول نام طلا و نقره را با بزرگی شنیدهاند و همیشه طلا و نقره داده هرچه خواستهاند گرفتهاند ، اینست از حقایق دور مانده خیال کردهاند که حقیقتاً طلا و نقره ثروت است ، و این طوری برداشت کردهاند که با طلا و نقره میتوان هر کاری را کرد و میتوان هر چیزی را خرید.
👇
🖌 احمد کسروی
📝 گفتار چهارم : پول وسیلهی معاوضه است ، ثروت نیست. (دو از شش)
دوم : طلا و نقره ارزشی را که مردمان به آنها میدهند ندارند. طلا و نقره از فلزهاست و میتوان همچون دیگر فلزها بکار برد و وسائلی برای زندگانی ساخت. مثلاً از طلا یا نقره میتوان پیاله یا کاسه یا لگن یا هر چیز دیگری ساخت. میتوان گردنبند و انگشتر و بازوبند برای زنها درست کرد. این سود آنها و ارزشی که از این راه پیدا میکنند جای بحث نیست. بحث از قیمتی است که امروز به آنها میدهند و بسیار بیاندازه است.
باید بدانیم که ارزش هر چیزی از روی نیازیست که مردم در زندگی بآن دارند. مثلاً ما در زندگی به جو و گندم و دیگر خوراکیها نیازمندیم و به آن اهمیت میدهیم و همچنین دیگر چیزهایی که نیاز داریم.
اینست دربارهی طلا و نقره میپرسیم : چه نیازی به آنها هست که به برنز و مس و آهن نیست؟!.. چرا قیمت آنها صدها برابر اینهاست؟!.. بله همهی فلزها یکسان نیستند و شاید طلا و نقره از روی درخشانی یا از جهت دیگری برتری به برنز و مس و آهن داشته باشند. ولی این برتری تا چه اندازه است؟!..
قیمت امروزی طلا و نقره از روی اساس و پایهای نیست. این قیمت جز نتیجهی رقابت ثروتمندان نبوده. فرض کنید در یک زمانِ قدیم چند نفر پولدار با هم نشسته بودهاند و یکی از آنها انگشتر زرینی در انگشت داشته و به دیگران نشان داده. دیگران گفتهاند ما هم داریم و انگشترهای برنزی یا مسی خود را نشان دادهاند. ولی آن کس بخود بالیده و چنین گفته : «این کجا و آنها کجا؟!.. این از طلاست ، طلا بسیار کمیابست و دست هر کس به آن نمیرسد». همین به خود بالیدن او و گفتن اینکه طلا بسیار کمیابست آن دیگران را واداشته که از سر چشم و همچشمی و از هر راهی که باشد و به هر قیمتی که بدست بیاید انگشتر طلایی بخرند و در انگشت کنند و آنها هم در مجالس به خود ببالند. قیمت فعلی طلا و نقره از همانجاست. امروز هم طلا و نقره بیش از همه در راه خودنماییها بکار میرود و به درد پولداران میخورد. مثلاً فلان کس قندان و جا استکانیاش از نقره است. دیگر آشنایان و رقیبهای او نیز کوشش میکنند که قندان و جا استکانی نقرهای داشته باشند و از اینجا نقره ارزش بیش از اندازه پیدا میکند. ولی اگر کسانی چشم و همچشمی را بکنار گزارند و بگویند : «چه فرقی بین طلا و ورشو یا برنز است؟!.» و قندان و جا استکانی ورشوی و برنزی استفاده کنند ، معلومست که نقره از آن ارزش بیاندازهی خود خواهد افتاد.
میدانم کسانی خواهند گفت : هر چیزی که کم باشد ناچار گرانتر میشود. طلا و نقره نیز چون کمست باید گرانتر باشد. طلا و نقره را به پای برنز و ورشو و مس و آهن نتوان برد. میگویم : نخست باید بدانیم که گرانی چیز دیگری و ارزش چیز دیگر است. چنانکه گفتیم ما ارزش هر چیزی را از نیازی که به آن میباشد اندازه میگیریم نه از گرانی یا ارزانی. مثلاً آب در ایران بسیار فراوان است و با پول فروخته نمیشود ولی چون در زندگانی نیاز شدیدی به آن هست ما به آن ارزش بسیار میگذاریم. دوم در گرانی نیز یک چیزی وقتی از کمیابی گران میشود که جانشینی برای آن نباشد و اگر جانشینی داشت علتی برای گرانی نیست.
مثلاً تا بیست سال پیش در ایران ماهوت (1) فراوان بود و از آن لباسها دوخته میپوشیدند. ولی به تدریج کم شد و امروز بسیار کمیابست. با این حال اگر از جایی بدست بیاید و بخواهند بفروشند کسی آن را به عنوان کمیابی به دو برابر قیمت خودش نمیخرد زیرا فاستونی یا پارچههای دیگر جانشین آن میباشد و نیازی نیست.
دربارهی طلا و نقره نیز همین طور است و آنها جانشین دارند. دوباره میگویم : از طلا و نقره چه کاری برمیآید که از برنز و نیکل و ورشو و مس و آهن برنمیآید؟!.. اینکه امروز به طلا و نقره ارزش بیاندازه میگذارند از روی وهم و خیال است. چون از اول نام طلا و نقره را با بزرگی شنیدهاند و همیشه طلا و نقره داده هرچه خواستهاند گرفتهاند ، اینست از حقایق دور مانده خیال کردهاند که حقیقتاً طلا و نقره ثروت است ، و این طوری برداشت کردهاند که با طلا و نقره میتوان هر کاری را کرد و میتوان هر چیزی را خرید.
👇
آنچه حال طلا و نقره و خیالی بودن ارزش آنها را روشنتر میکند داستان «جواهر» است. جواهر یا سنگهای قشنگ درخشان در زندگانی به هیچ کاری نمیآیند و جز به درد خودنمایی و چشم و همچشمی نمیخورند و با این حال به قیمت بسیار گرانی فروخته میشوند. فرض کنید قیمت فلان یاقوت سرخ یا زبرجد سبز یک ملیون ریالست. یک ملیون ریال در این موقع گرانی ، قیمت صدهزار کیلو گندمست که در این سالهای سختی ، نان یک سالهی صد خانوادهی بینوا را میتواند تأمین کند. و آنها را از گرسنگی و نابودی میتواند نجات دهد. چرا این قیمت را به آن سنگ دادهاند؟.. نه آنست که چون شاهی یا یک مرد پولدار دیگری ، یکی از آنها را داشته و از این داشتن مینازیده و به خود میبالیده و افتخار میکرده ، شاهان و یا پولداران دیگری هم در جستجو بودهاند که از هر جا که پیدا شده و به هر قیمتی که بوده خریدهاند؟.
یک مثال دیگری داستان «عتیقه»هاست. کاسههای شکسته که از زیر خاک بیرون میآید یا زربفت پوسیدهای که از فلان خانواده بدست میافتد دارای چه سودی برای پولداران است که به قیمت بسیار زیادی میخرند؟!.. آیا نه آنست که در میان پولداران اروپا ، یکی از چشم و همچشمیها داشتن آنهاست و به هر قیمتی که باشد میخرند؟!.. بویژه اگر عتیقهای بیمانند باشد و همتایش پیدا نشود که چون برای چشم و همچشمی و نازیدن و فخر فروشی بهترین چیز میباشد و فلان میلیونر میتواند بگوید : «این را تنها من دارم»، آن را میتواند به هر قیمتی بفروشد.
عتیقهها در تاریخ سودمند است و دارای ارزش میباشند. ولی نه به این اندازه که دیده میشود. تازه ، پولداران به این سود آنها کاری ندارند و به این نیت نمیخرند.
روشنتر از همهی اینها داستان جمعآوری تمبرهای باطلهی پستی و جمعآوری «کلکسیون» است که بسیاری به آن مشغولند. آیا آن تمبرها جز هوسبازی به چه کار میآید و این چه کاری است که به یک تمبری که مهر باطله خورده قیمت بیشتر میدهند؟!.. آیا به جز اینست که چنین تمبری یکی بیشتر نیست و صاحبش میتواند فخر فروشد و بگوید : «من دارم و دیگران ندارند»؟!..
🔹 پانوشت :
1ـ ماهوت پارچهای کلفت پرزدار بوده است. ـ ویراینده
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
یک مثال دیگری داستان «عتیقه»هاست. کاسههای شکسته که از زیر خاک بیرون میآید یا زربفت پوسیدهای که از فلان خانواده بدست میافتد دارای چه سودی برای پولداران است که به قیمت بسیار زیادی میخرند؟!.. آیا نه آنست که در میان پولداران اروپا ، یکی از چشم و همچشمیها داشتن آنهاست و به هر قیمتی که باشد میخرند؟!.. بویژه اگر عتیقهای بیمانند باشد و همتایش پیدا نشود که چون برای چشم و همچشمی و نازیدن و فخر فروشی بهترین چیز میباشد و فلان میلیونر میتواند بگوید : «این را تنها من دارم»، آن را میتواند به هر قیمتی بفروشد.
عتیقهها در تاریخ سودمند است و دارای ارزش میباشند. ولی نه به این اندازه که دیده میشود. تازه ، پولداران به این سود آنها کاری ندارند و به این نیت نمیخرند.
روشنتر از همهی اینها داستان جمعآوری تمبرهای باطلهی پستی و جمعآوری «کلکسیون» است که بسیاری به آن مشغولند. آیا آن تمبرها جز هوسبازی به چه کار میآید و این چه کاری است که به یک تمبری که مهر باطله خورده قیمت بیشتر میدهند؟!.. آیا به جز اینست که چنین تمبری یکی بیشتر نیست و صاحبش میتواند فخر فروشد و بگوید : «من دارم و دیگران ندارند»؟!..
🔹 پانوشت :
1ـ ماهوت پارچهای کلفت پرزدار بوده است. ـ ویراینده
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
83%
آری
17%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «معنی دمکراسی»
🔸 مشروطه[=دمکراسی] و جلوگیرهای آن (دو از دو)
🖌 احمد کسروی
آنگاه در ایران سنگ بزرگ دیگری در راه پیشرفت مشروطه هست ، و آن کیشهای گوناگون و صوفیگری و خراباتیگری و مانند اینهاست. میباید آشکاره گفت : مشروطه که بکشور دلبستگی داشتن و در راه آن جانفشانی کردنست ، با صوفیگری که بنیادش خوار داشتن جهان و بگوشهای خزیدن [و] مفت خوردن است نتواند ساخت. با خراباتیگری که پایهاش دم غنیمت دانستن و مست بودن و بگذشته و آینده پروا ننمودنست نتواند ساخت. با شیعیگری که آغاز و انجامش دل بمردگان بستن و رشتهی کارها را در دست آنان دانستن و چشم براه امام ناپیدا دوختنست نتواند ساخت.
برای پیشرفت مشروطه بایستی بکوشند و اینها را از میان بردارند که این را هم تاکنون ندانستهاند و بکوششی در این باره برنخاستهاند.
اینهاست شُوَند[=سبب] آنکه مشروطه در ایران نتیجهی درستی نداده. در اروپا در هر کشوری ، مشروطه مایهی آبادی و فیروزی آن کشور گردیده. سی و چند ملیون مردم انگلیس که به یک نیم جهان فرمان میرانند این نیرومندی بیش از همه نتیجهی مشروطه است. فرزندان آمریکا که از آن سوی جهان دست بکارهای اروپا و آسیا و اقیانوسیا یازیدهاند این چیرگی را در سایهی مشروطه بدست آوردهاند. در همه جا مشروطه مایهی پیشرفت بوده. ولی در ایران در این چهل سال جز افزودن بآشفتگی کشور نتیجهای از آن بدست نیامده.
بسخن بیش از این دامنه نمیدهم. شادروانان بهبهانی و طباطبایی و دیگران کوشیدند و مشروطه را باین کشور آوردند و ما که آن را پذیرفتهایم و ارجمندش میداریم باید بکوشیم و روانش گردانیم. باید بکوشیم و زمینهاش آماده سازیم.
از این گفتهها میخواهیم دو نتیجه گیریم : یکی آنکه چارهی دردهای ایران جز این کوششهایی که ما میکنیم نمیباشد. همان داستان مشروطه بهترین گواهست که در این توده آلودگیهایی هست و تا از آنها پاک نگردد از هیچ چیزی نتیجهی درستی بدست نخواهد آمد. داستان ایران با این آلودگیها داستان استخریست با لجنهای بدبو. استخری با لجنهای بدبو اگر گلاب برویش بندند آن را نیز بدبو گرداند و چارهای جز آن نباشد که لجنها را بیرون ریزند و پاکش گرداند.
چنانکه میدانیم کسانی در این کشور حزبهای سیاسی میسازند. باید دید خواستشان چیست؟. اگر میخواهند دستهای پدید آورند و با دست آنها در مجلس نماینده باشند یا در کارهای کشور سرجنبانی نمایند بخواست خود توانند رسید. ولی اگر میخواهند تکانی در توده پدید آورند و چارهای بدردها کنند و یا نیرویی پدید آورده در برابر بیگانگان بالا افرازند این نتیجهها نتواند بود و نخواهد بود.
حزب ساختن از این مردم آلوده بدان میماند که کسی از بیماران مالاریایی و روماتیسمی سپاهی آراید و پیداست که از چنان سپاهی هیچ کاری نتواند برخاست.
نتیجهی دوم اینکه ما در این کوششهای خود بکار بسیار بزرگی برخاستهایم. کاری که خشنودی خدا در آنست و نتیجههای بسیار نیکی را درپی خواهد داشت.
تکهای از «گفتار آقای کسروی» ، دفتر «سیزدهم مرداد 1323»
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🔸 مشروطه[=دمکراسی] و جلوگیرهای آن (دو از دو)
🖌 احمد کسروی
آنگاه در ایران سنگ بزرگ دیگری در راه پیشرفت مشروطه هست ، و آن کیشهای گوناگون و صوفیگری و خراباتیگری و مانند اینهاست. میباید آشکاره گفت : مشروطه که بکشور دلبستگی داشتن و در راه آن جانفشانی کردنست ، با صوفیگری که بنیادش خوار داشتن جهان و بگوشهای خزیدن [و] مفت خوردن است نتواند ساخت. با خراباتیگری که پایهاش دم غنیمت دانستن و مست بودن و بگذشته و آینده پروا ننمودنست نتواند ساخت. با شیعیگری که آغاز و انجامش دل بمردگان بستن و رشتهی کارها را در دست آنان دانستن و چشم براه امام ناپیدا دوختنست نتواند ساخت.
برای پیشرفت مشروطه بایستی بکوشند و اینها را از میان بردارند که این را هم تاکنون ندانستهاند و بکوششی در این باره برنخاستهاند.
اینهاست شُوَند[=سبب] آنکه مشروطه در ایران نتیجهی درستی نداده. در اروپا در هر کشوری ، مشروطه مایهی آبادی و فیروزی آن کشور گردیده. سی و چند ملیون مردم انگلیس که به یک نیم جهان فرمان میرانند این نیرومندی بیش از همه نتیجهی مشروطه است. فرزندان آمریکا که از آن سوی جهان دست بکارهای اروپا و آسیا و اقیانوسیا یازیدهاند این چیرگی را در سایهی مشروطه بدست آوردهاند. در همه جا مشروطه مایهی پیشرفت بوده. ولی در ایران در این چهل سال جز افزودن بآشفتگی کشور نتیجهای از آن بدست نیامده.
بسخن بیش از این دامنه نمیدهم. شادروانان بهبهانی و طباطبایی و دیگران کوشیدند و مشروطه را باین کشور آوردند و ما که آن را پذیرفتهایم و ارجمندش میداریم باید بکوشیم و روانش گردانیم. باید بکوشیم و زمینهاش آماده سازیم.
از این گفتهها میخواهیم دو نتیجه گیریم : یکی آنکه چارهی دردهای ایران جز این کوششهایی که ما میکنیم نمیباشد. همان داستان مشروطه بهترین گواهست که در این توده آلودگیهایی هست و تا از آنها پاک نگردد از هیچ چیزی نتیجهی درستی بدست نخواهد آمد. داستان ایران با این آلودگیها داستان استخریست با لجنهای بدبو. استخری با لجنهای بدبو اگر گلاب برویش بندند آن را نیز بدبو گرداند و چارهای جز آن نباشد که لجنها را بیرون ریزند و پاکش گرداند.
چنانکه میدانیم کسانی در این کشور حزبهای سیاسی میسازند. باید دید خواستشان چیست؟. اگر میخواهند دستهای پدید آورند و با دست آنها در مجلس نماینده باشند یا در کارهای کشور سرجنبانی نمایند بخواست خود توانند رسید. ولی اگر میخواهند تکانی در توده پدید آورند و چارهای بدردها کنند و یا نیرویی پدید آورده در برابر بیگانگان بالا افرازند این نتیجهها نتواند بود و نخواهد بود.
حزب ساختن از این مردم آلوده بدان میماند که کسی از بیماران مالاریایی و روماتیسمی سپاهی آراید و پیداست که از چنان سپاهی هیچ کاری نتواند برخاست.
نتیجهی دوم اینکه ما در این کوششهای خود بکار بسیار بزرگی برخاستهایم. کاری که خشنودی خدا در آنست و نتیجههای بسیار نیکی را درپی خواهد داشت.
تکهای از «گفتار آقای کسروی» ، دفتر «سیزدهم مرداد 1323»
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «کار و پیشه و پول (بزبان عادی)
🖌 احمد کسروی
📝 گفتار چهارم : پول وسیلهی معاوضه است ، ثروت نیست. (سه از شش)
سوم : اسکناس که الان در همهی کشورها رواج یافته خود آن پولست ، وسیلهی معاوضه است ، «اعتبار» آن از خودش میباشد ، از قبول داشتن مردم میباشد ، از قانون که مردم را وامیدارد قبولش کنند میباشد ، «اعتبار» آن از پشتوانهی طلا و نقره نمیباشد. برای اسکناس پشتوانه قرار دادن و اعتبارش را از آن دانستن یکی از غلطفهمیهاست.
در یک کشوری که اسکناس منتشر شده معنیش آنست که مردم با هم قرار گذاشتهاند که خرید و فروش را با این تکه کاغذها بکنند و حساب کالاها و کارهای خود را با آنها نگه دارند. چنانکه دربارهی پول نیز گفتیم ما چون هزار کیلو گندم از فلان روستایی میخریم و دههزار ریال اسکناس به دستش میدهیم این معنایش آنست که آن روستایی به اندازهی دههزار ریال از کالاهای تولیدی خود را به توده واگذار کرده و اینست خواهد توانست به همان اندازه از کالاها و کارهای دیگران برخوردار شود ، و چون مردم این را قبول خواهند کرد و به استناد آن اسکناسها هر برخورداری که بخواهد مضایقه نخواهند کرد و اگر کسی نپذیرفت قانون او را ناچار خواهد کرد ، از اینجا اسکناس دارای اعتبار است.
داستان پشتوانهی طلا و نقره ، و اینکه اعتبار اسکناس از آنرو میباشد ، اساسی جز خیال و نافهمی نداشته. چنانکه میدانیم اسکناس چیز تازهایست و در زمانهای گذشته نمیبوده ، و آن را در همه جا بانکها رواج دادهاند. در یک کشوری که بانکی برپا گردیده و به نشر اسکناس آغاز کرده ناچار بوده پولهای نقرهای و طلاییای را که از مردم میگرفته در جایی انباشته نگهداری کند ، و این به دو علت میبوده :
یکی آنکه چون مؤسس بانک یک شرکتی میبوده نمیتوانسته پولهایی ـ یا بهتر گویم : طلاها و نقرههایی ـ را که میگیرد متعلق به خود بشناسد و چنین کاری از او مشروع نمیبوده.
دیگری آنکه چون مردم معنی راست پول را ندانسته به آن نقرهها و طلاها اهمیت بسیار داده و اسکناس را بیاهمیت و بیاعتبار میشناختهاند ، بانک ناچار میبوده آن طلاها و نقرهها را در گردش نگهدارد و آنها را از مالیت (پولی) نیندازد و اگر کسی اسکناس آورد و پول نقرهای یا طلایی خواست بپردازد و خودداری نکند.
داستان پشتوانه از اینجا بوجود آمده. وگرنه از نظر حقایق به هیچ پشتوانهای نیاز نیست و چنانکه گفتیم اسکناس خودش پولست و کاری را که ما از پول انتظار داریم انجام میدهد.
برای روشنی سخن مثلی میزنم : فرض کنید هزار خانواده از مردم جدا شده و به بیابانی رفته میخواهند شهری تأسیس و جدا از دیگران زندگی کنند. هیچ پول یا اسکناسی نیز با خود نبردهاند ، ولی هر خانوادهای برای زندگی چند ماهه کالا با خود آورده. چون فرا رسیدهاند کارها را در میان خود تقسیم کرده گروهی برای کشاورزی و باغبانی ، و گروهی برای پارچهبافی و فرشبافی ، و گروهی برای خانهسازی و خیابانکشی و همچنین دیگر کارها انتخاب کردهاند. پس از چندی شهر ساخته شده و زندگانی شروع کرده به راه افتادن. معلوم است که باید کاسبان و کارگران کالاهای خود را با هم معاوضه کنند و کوششکنندگان دیگر هر یکی مزدی دریافت کنند. از اینجا نیاز به یک وسیلهی معاوضه افتاده ، و چون طلا و نقره و کاغذ همراه نمیدارند و یا میدارند و نمیخواهند آنها را وسیلهی معاوضه بگیرند ، فکر دیگری کرده تکه چوبهایی را با نشانیهایی تراشیده وسیلهی معاوضه میگیرند و در میان خود قرار میگذارند که هر تکه چوبی با یک کیلو گندم برابر (همارزش) باشد و به همین شکل خرید و فروش میکنند. مثلاً کشاورزی گندمهای خود را میآورد و میفروشد و تکه چوبهایی را میگیرد و میرود و چند تا از آن تکه چوبها را داده کفشی میخرد و چند تا دیگر را داده چیت میگیرد ، یکی را داده درشکه مینشیند ، اگر بیماری در خانهاش بود پزشکی را آورده ، موقع رفتن تکه چوبی به دستش میگذارد. اینطوری زندگانی راه میافتد و تکه چوب کار پول را میکند بیآنکه پشتوانهای از طلا و نقره نیاز داشته باشد.
ما میپرسیم : آیا این طور زندگانی نشدنی است؟!.. آیا اعتبار آن تکه چوبها از چیست؟!.. آیا جز اینست که در برابرش کالا داده میشود؟!.. جز اینست که همهی ملت آن را به پولی یا وسیلهی معاوضه بودن قبول کردهاند و اگر کسی سرپیچی کند و قبول نکند دیگران او را ناچار کنند؟!.. آیا این دلیل روشنی نیست که اعتبار اسکناس از قبول کردن مردم و از قانونست ، و پشتوانه هیچکاره میباشد؟!..
👇
🖌 احمد کسروی
📝 گفتار چهارم : پول وسیلهی معاوضه است ، ثروت نیست. (سه از شش)
سوم : اسکناس که الان در همهی کشورها رواج یافته خود آن پولست ، وسیلهی معاوضه است ، «اعتبار» آن از خودش میباشد ، از قبول داشتن مردم میباشد ، از قانون که مردم را وامیدارد قبولش کنند میباشد ، «اعتبار» آن از پشتوانهی طلا و نقره نمیباشد. برای اسکناس پشتوانه قرار دادن و اعتبارش را از آن دانستن یکی از غلطفهمیهاست.
در یک کشوری که اسکناس منتشر شده معنیش آنست که مردم با هم قرار گذاشتهاند که خرید و فروش را با این تکه کاغذها بکنند و حساب کالاها و کارهای خود را با آنها نگه دارند. چنانکه دربارهی پول نیز گفتیم ما چون هزار کیلو گندم از فلان روستایی میخریم و دههزار ریال اسکناس به دستش میدهیم این معنایش آنست که آن روستایی به اندازهی دههزار ریال از کالاهای تولیدی خود را به توده واگذار کرده و اینست خواهد توانست به همان اندازه از کالاها و کارهای دیگران برخوردار شود ، و چون مردم این را قبول خواهند کرد و به استناد آن اسکناسها هر برخورداری که بخواهد مضایقه نخواهند کرد و اگر کسی نپذیرفت قانون او را ناچار خواهد کرد ، از اینجا اسکناس دارای اعتبار است.
داستان پشتوانهی طلا و نقره ، و اینکه اعتبار اسکناس از آنرو میباشد ، اساسی جز خیال و نافهمی نداشته. چنانکه میدانیم اسکناس چیز تازهایست و در زمانهای گذشته نمیبوده ، و آن را در همه جا بانکها رواج دادهاند. در یک کشوری که بانکی برپا گردیده و به نشر اسکناس آغاز کرده ناچار بوده پولهای نقرهای و طلاییای را که از مردم میگرفته در جایی انباشته نگهداری کند ، و این به دو علت میبوده :
یکی آنکه چون مؤسس بانک یک شرکتی میبوده نمیتوانسته پولهایی ـ یا بهتر گویم : طلاها و نقرههایی ـ را که میگیرد متعلق به خود بشناسد و چنین کاری از او مشروع نمیبوده.
دیگری آنکه چون مردم معنی راست پول را ندانسته به آن نقرهها و طلاها اهمیت بسیار داده و اسکناس را بیاهمیت و بیاعتبار میشناختهاند ، بانک ناچار میبوده آن طلاها و نقرهها را در گردش نگهدارد و آنها را از مالیت (پولی) نیندازد و اگر کسی اسکناس آورد و پول نقرهای یا طلایی خواست بپردازد و خودداری نکند.
داستان پشتوانه از اینجا بوجود آمده. وگرنه از نظر حقایق به هیچ پشتوانهای نیاز نیست و چنانکه گفتیم اسکناس خودش پولست و کاری را که ما از پول انتظار داریم انجام میدهد.
برای روشنی سخن مثلی میزنم : فرض کنید هزار خانواده از مردم جدا شده و به بیابانی رفته میخواهند شهری تأسیس و جدا از دیگران زندگی کنند. هیچ پول یا اسکناسی نیز با خود نبردهاند ، ولی هر خانوادهای برای زندگی چند ماهه کالا با خود آورده. چون فرا رسیدهاند کارها را در میان خود تقسیم کرده گروهی برای کشاورزی و باغبانی ، و گروهی برای پارچهبافی و فرشبافی ، و گروهی برای خانهسازی و خیابانکشی و همچنین دیگر کارها انتخاب کردهاند. پس از چندی شهر ساخته شده و زندگانی شروع کرده به راه افتادن. معلوم است که باید کاسبان و کارگران کالاهای خود را با هم معاوضه کنند و کوششکنندگان دیگر هر یکی مزدی دریافت کنند. از اینجا نیاز به یک وسیلهی معاوضه افتاده ، و چون طلا و نقره و کاغذ همراه نمیدارند و یا میدارند و نمیخواهند آنها را وسیلهی معاوضه بگیرند ، فکر دیگری کرده تکه چوبهایی را با نشانیهایی تراشیده وسیلهی معاوضه میگیرند و در میان خود قرار میگذارند که هر تکه چوبی با یک کیلو گندم برابر (همارزش) باشد و به همین شکل خرید و فروش میکنند. مثلاً کشاورزی گندمهای خود را میآورد و میفروشد و تکه چوبهایی را میگیرد و میرود و چند تا از آن تکه چوبها را داده کفشی میخرد و چند تا دیگر را داده چیت میگیرد ، یکی را داده درشکه مینشیند ، اگر بیماری در خانهاش بود پزشکی را آورده ، موقع رفتن تکه چوبی به دستش میگذارد. اینطوری زندگانی راه میافتد و تکه چوب کار پول را میکند بیآنکه پشتوانهای از طلا و نقره نیاز داشته باشد.
ما میپرسیم : آیا این طور زندگانی نشدنی است؟!.. آیا اعتبار آن تکه چوبها از چیست؟!.. آیا جز اینست که در برابرش کالا داده میشود؟!.. جز اینست که همهی ملت آن را به پولی یا وسیلهی معاوضه بودن قبول کردهاند و اگر کسی سرپیچی کند و قبول نکند دیگران او را ناچار کنند؟!.. آیا این دلیل روشنی نیست که اعتبار اسکناس از قبول کردن مردم و از قانونست ، و پشتوانه هیچکاره میباشد؟!..
👇
یک دلیل روشن دیگری به این سخن داستان تمبر پست است که یک تکهی بسیار کوچکی از کاغذ است. خود آن چه ارزشی دارد یا دارای کدام پشتوانه میباشد؟!. آیا نه آنست که چون پستخانه آن را قبول دارد و میگیرد و ما اگر نامهای را با تمبر به صندوق پست انداختیم آن را برداشته به جایی که باید برود میرساند ، از همینجا ارزش پیدا کرده؟!.. در واقع تمبر پست خود یک نوع اسکناسی است که در کارهای پستی بکار میرود و بیهیچ پشتوانهای کار خود را انجام میدهد.
اینها سه رشته حقایق دربارهی پول و طلا و نقره و اسکناس میباشد. جای افسوس است که بیشتر مردم اینها را نمیدانند و پول را ثروت حساب میکنند و به طلا و نقره علاقهی بیاندازه نشان میدهند و دربارهی اسکناس و پشتوانه نادانیهای بسیار از خود بروز میدهند.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
اینها سه رشته حقایق دربارهی پول و طلا و نقره و اسکناس میباشد. جای افسوس است که بیشتر مردم اینها را نمیدانند و پول را ثروت حساب میکنند و به طلا و نقره علاقهی بیاندازه نشان میدهند و دربارهی اسکناس و پشتوانه نادانیهای بسیار از خود بروز میدهند.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
93%
آری
0%
نه
7%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «معنی دمکراسی»
🔸 مشروطه[=دمکراسی] بهترین شکل سررشتهداری و آخرین نتیجهی اندیشههای نژاد آدمیست (یک از سه)
🖌 احمد کسروی
کسانی در شگفتند که ما به مشروطه اینهمه ارج میگزاریم و در کتابهای خود یاد آن میکنیم و هواداری مینماییم. باید دانست : «مشروطه بهترین شکل سررشتهداریست. آخرین نتیجهی اندیشههای نژاد آدمیست».
در ایران چون معنی مشروطه را ندانستهاند ، ارجش را هم نمیشناسند. مشروطه تنها آن نیست که یک قانون اساسی باشد و مجلس شورا برپا شود و کارها با دست آن مجلس پیش رود. مشروطه بسیار والاتر از اینها است.
مشروطه آنست که یک توده شایندگی[=لیاقت] پیدا کرده و خودش کارهای خودش را راه برد و کسی درمیان آنها برای فرمانروایی نباشد. برای روشنی سخن نخست باید معنی توده و زندگانی تودهای را بدیده گیریم.
یک توده که بیستملیون ، یا بیشتر یا کمتر ، از دیگران جدا گردیده کشوری برای خود برگزیده زندگی میکنند ، این معنایش آنست که ایشان دست بهم داده سود و زیان یکی گردانیدهاند. آن کشور میهن ایشان است که باید در آن زندگی کنند و بآبادیش کوشند و از دستبرد بیگانگان نگاهش دارند.
مانندهی آنست که این بیستملیون گرد آمده همه باهم پیمان بستهاند که در نیک و بد و سود و زیان یکی باشند و برای ایستادگی در برابر پیشامدها یک صف پدید آورند و در آباد گردانیدن و نگه داشتن کشور پشتیبانی به یکدیگر کنند. یک جمله بگویم : همچون یک خانواده باهم زندگی بسر برند. این معنی زندگانی تودهایست. در هر توده یک چنین پیمان ورجاوندی[مقدس] درمیان است.
«میهنپرستی» که گفته میشود به همین معنیست. دلبستگی بآبادی کشور و جانفشانی در راه آزادی آن و همدستی و همدردی با هممیهنان «میهنپرستی» نامیده میشود و بایای[وظیفه] هر مرد و زن باخرد و پاکدلست.
گاهی کسانی ایراد گرفته میگویند : «میهن چیست که آن را بپرستیم؟..» میگوییم : میهن این سرزمینیست که آسایشگاه ماست ، زیستگاه ماست ، سرچشمهی زندگانی ماست ، در این سرزمین بسر میبریم وآنگاه نیازمندیهای زندگانی از خوراک و پوشاک و نوشاک و دیگر چیزها هم از این سرزمین بدست میآید.
باین سرزمین باید «خدمت» کرد و پرستش نیز بمعنی «خدمت» کردنست.
روزی یکی با من چنین میگفت : «من که در خوزستان هستم چرا باید عربهای بصره را با آن نزدیکی هممیهن نشناسم و فلان مرد زابلی را با آن دوری هممیهن خود شناسم؟..»
گفتم: با آن زابلی پیمانی درمیانه دارید و نیک و بد و سود و زیانتان بهم بسته است. اگر روزی مثلاً دشمنی از جایی به خوزستان حمله کند آن زابلی به یاری شما خواهد شتافت. ولی با عربهای بصره چنان پیمانی درمیانه نیست و اگر روزی یک گرفتاری برای خوزستان پیش آید آنها دستی بنام یاوری بسوی شما دراز نخواهند کرد. اینست جداییای که درمیانه میباشد.
آری ما با عربهای بصره نیز همسایهایم و همبستگی همسایگی داریم. اگر روزی چنان پیش آید که با عراق یکی گردیم ، با آن عربها نیز هممیهن خواهیم بود.
تا اینجا که گفتم معنی زندگانی تودهای و میهنپرستی بود. اکنون این توده و این میهن یک رشته کارهای همگی دارد که [نه] ازآنِ یک تن یا یک خانواده ، بلکه ازآنِ همهی کشور و همهی توده است.
مثلاً جلوگیری از دزدان و راهزنان ، و ایمن گردانیدن از دشمن و جلوگیری از بیماریها و کم گردانیدن آنها ، پیمان بستن با دولتهای همسایه ، قانون گزاردن ، ارتش آراستن و مانند اینها. سررشتهداری یا حکومت که میگوییم برخاستن باین کارهاست.
در زمانهای پیش در هر کشوری پادشاهی بودی که رشته این کارها را بدست خود گرفتی ، مردم و کشور را ، با دلخواه خود ، راه بردی و بهمه فرمان راندی. مردم چنین میپنداشتند که پادشاهان گماردهی خدا هستند. خدا آنان را برگزیده و بمردمان فرمانروایی داده. خود پادشاهان همین باور را داشتند. ولی این بیپا بود. خدا هیچ کس را برای فرمانروایی بدیگران نیافریده. آنگونه سررشتهداری جز نتیجهی نارسایی اندیشهها نبوده.
از اینرو نیکخواهانی برخاسته و بمردم راهنمایی کرده گفتهاند : هر تودهای باید خودش کارهای خود را راه برد ، بدینسان که هر چند سال یک بار نمایندگانی از میان خود برگزیند و مجلسی از آن نمایندگان پدید آورد و رشتهی کارهای همگی را بدست آنان سپارد و خود از دور و نزدیک نگهبان باشد.
مشروطه یا حکومت دمکراسی یا سررشتهداری توده همینست. همینست که میگوییم : بهترین شکل حکومت است.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🔸 مشروطه[=دمکراسی] بهترین شکل سررشتهداری و آخرین نتیجهی اندیشههای نژاد آدمیست (یک از سه)
🖌 احمد کسروی
کسانی در شگفتند که ما به مشروطه اینهمه ارج میگزاریم و در کتابهای خود یاد آن میکنیم و هواداری مینماییم. باید دانست : «مشروطه بهترین شکل سررشتهداریست. آخرین نتیجهی اندیشههای نژاد آدمیست».
در ایران چون معنی مشروطه را ندانستهاند ، ارجش را هم نمیشناسند. مشروطه تنها آن نیست که یک قانون اساسی باشد و مجلس شورا برپا شود و کارها با دست آن مجلس پیش رود. مشروطه بسیار والاتر از اینها است.
مشروطه آنست که یک توده شایندگی[=لیاقت] پیدا کرده و خودش کارهای خودش را راه برد و کسی درمیان آنها برای فرمانروایی نباشد. برای روشنی سخن نخست باید معنی توده و زندگانی تودهای را بدیده گیریم.
یک توده که بیستملیون ، یا بیشتر یا کمتر ، از دیگران جدا گردیده کشوری برای خود برگزیده زندگی میکنند ، این معنایش آنست که ایشان دست بهم داده سود و زیان یکی گردانیدهاند. آن کشور میهن ایشان است که باید در آن زندگی کنند و بآبادیش کوشند و از دستبرد بیگانگان نگاهش دارند.
مانندهی آنست که این بیستملیون گرد آمده همه باهم پیمان بستهاند که در نیک و بد و سود و زیان یکی باشند و برای ایستادگی در برابر پیشامدها یک صف پدید آورند و در آباد گردانیدن و نگه داشتن کشور پشتیبانی به یکدیگر کنند. یک جمله بگویم : همچون یک خانواده باهم زندگی بسر برند. این معنی زندگانی تودهایست. در هر توده یک چنین پیمان ورجاوندی[مقدس] درمیان است.
«میهنپرستی» که گفته میشود به همین معنیست. دلبستگی بآبادی کشور و جانفشانی در راه آزادی آن و همدستی و همدردی با هممیهنان «میهنپرستی» نامیده میشود و بایای[وظیفه] هر مرد و زن باخرد و پاکدلست.
گاهی کسانی ایراد گرفته میگویند : «میهن چیست که آن را بپرستیم؟..» میگوییم : میهن این سرزمینیست که آسایشگاه ماست ، زیستگاه ماست ، سرچشمهی زندگانی ماست ، در این سرزمین بسر میبریم وآنگاه نیازمندیهای زندگانی از خوراک و پوشاک و نوشاک و دیگر چیزها هم از این سرزمین بدست میآید.
باین سرزمین باید «خدمت» کرد و پرستش نیز بمعنی «خدمت» کردنست.
روزی یکی با من چنین میگفت : «من که در خوزستان هستم چرا باید عربهای بصره را با آن نزدیکی هممیهن نشناسم و فلان مرد زابلی را با آن دوری هممیهن خود شناسم؟..»
گفتم: با آن زابلی پیمانی درمیانه دارید و نیک و بد و سود و زیانتان بهم بسته است. اگر روزی مثلاً دشمنی از جایی به خوزستان حمله کند آن زابلی به یاری شما خواهد شتافت. ولی با عربهای بصره چنان پیمانی درمیانه نیست و اگر روزی یک گرفتاری برای خوزستان پیش آید آنها دستی بنام یاوری بسوی شما دراز نخواهند کرد. اینست جداییای که درمیانه میباشد.
آری ما با عربهای بصره نیز همسایهایم و همبستگی همسایگی داریم. اگر روزی چنان پیش آید که با عراق یکی گردیم ، با آن عربها نیز هممیهن خواهیم بود.
تا اینجا که گفتم معنی زندگانی تودهای و میهنپرستی بود. اکنون این توده و این میهن یک رشته کارهای همگی دارد که [نه] ازآنِ یک تن یا یک خانواده ، بلکه ازآنِ همهی کشور و همهی توده است.
مثلاً جلوگیری از دزدان و راهزنان ، و ایمن گردانیدن از دشمن و جلوگیری از بیماریها و کم گردانیدن آنها ، پیمان بستن با دولتهای همسایه ، قانون گزاردن ، ارتش آراستن و مانند اینها. سررشتهداری یا حکومت که میگوییم برخاستن باین کارهاست.
در زمانهای پیش در هر کشوری پادشاهی بودی که رشته این کارها را بدست خود گرفتی ، مردم و کشور را ، با دلخواه خود ، راه بردی و بهمه فرمان راندی. مردم چنین میپنداشتند که پادشاهان گماردهی خدا هستند. خدا آنان را برگزیده و بمردمان فرمانروایی داده. خود پادشاهان همین باور را داشتند. ولی این بیپا بود. خدا هیچ کس را برای فرمانروایی بدیگران نیافریده. آنگونه سررشتهداری جز نتیجهی نارسایی اندیشهها نبوده.
از اینرو نیکخواهانی برخاسته و بمردم راهنمایی کرده گفتهاند : هر تودهای باید خودش کارهای خود را راه برد ، بدینسان که هر چند سال یک بار نمایندگانی از میان خود برگزیند و مجلسی از آن نمایندگان پدید آورد و رشتهی کارهای همگی را بدست آنان سپارد و خود از دور و نزدیک نگهبان باشد.
مشروطه یا حکومت دمکراسی یا سررشتهداری توده همینست. همینست که میگوییم : بهترین شکل حکومت است.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
89%
آری
11%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «کار و پیشه و پول (بزبان عادی)
🖌 احمد کسروی
📝 گفتار چهارم : پول وسیلهی معاوضه است ، ثروت نیست. (چهار از شش)
دربارهی پول بارها دیده شده تاجران چنین میگویند : «باید سعی کرد و به تجارت خارجی افزود تا پول بیاید و مملکت ثروتمند شود». به یاد دارم روزی با چند تن از تاجران مشهور آذربایجان نشسته بودیم و چون سخن از فرستادن کالا به اروپا میرفت من گفتم : «این راهی که شما گرفتهاید کجست. ایران باغچهی اروپا نیست که هرچه خوردنیهای خوب و کالاهای مهم است بار کنید و به اروپا بفرستید. این کشور متعلق به این مردمست و باید از چیزهای خوب آن خودشان برخوردار بشوند. چرا باید قیسی و بادام و سبزه (1) و پسته را فقط اروپاییان بخورند؟!.. به چه علت فرشهای قشنگ را تنها اروپاییان بیندازند؟!.. برای چه پرتقال و لیمو برای بیگانگان باشد که اگر آنها نخواستند آن وقت به خود ایرانیان برسد؟!.. در این زمینه قانون باید این باشد : «آنچه داریم و نیاز نداریم به بیرون بفرستیم ، و آنچه نداریم و نیاز داریم از بیرون بخواهیم».
از این سخن متعجب شده اینطور فهمیدند که من چون تاجر نمیباشم و از تجارت آگاهی ندارم این سخنان را از روی ناآگاهی میگویم. این بود فکر نکرده پاسخ دادند و اینطور گفتند : «اختیار دارید آقا! این مملکت فقیر است ، ما باید هرچه داریم بفرستیم تا پول بیاید و مملکت ثروتمند شود».
گفتم : شما معنی «ثروت» را نمیدانید. ثروت همان قیسی و کشمش و بادام و پسته و پرتقال و برنج (2) و مانند اینهاست که شما از دست میدهید. ثروت این چیزهاست که خوراک مردم است و باید همه از آنها برخوردار بشوند. پول ثروت نیست. پول نمیتواند مایهی زندگانی باشد.
یکی از آنها که فهمیدهتر بود اینطور گفت : «این یک عقیدهی تازهایست ولی ما اگر کالا به خارجه نفرستیم با چه وسیله میتوانیم از اروپا اتومبیل و ماشین و لوازمات کارخانه و امثال اینها را وارد کنیم»؟!..
گفتم : این موضوع دیگریست و دربارهی آن باید فکر و چارهجویی کرد. آنچه ما میگوییم اینست که اول باید تا میتوانیم نیازمندیهای خود را خودمان آماده کنیم و فقط چیزهایی را که خود نمیتوانیم تهیه کنیم از اروپا بیاوریم. دوم باید از آوردن چیزهای بیهوده جلوگیری کنیم. این زیانکاری بزرگی است که قیسی و کشمش و مانند اینها را که خوراک است و مایهی شیرینی کامها و نیرومندی بدنها میباشد به اروپا فرستاده و خانوادهها را از آنها محروم کنیم و از پول آنها اسباببازیهای فرنگی برای کودکان پولداران و وسایل آرایش برای زنهای مفتخور آنها بیاوریم.
نمونههای دیگری که ما از نادانیهای ایرانیان در این زمینه دیدیم در سال 1321 بود که چون به علت حوادثی ناگهان قیمت خواربار افزایش پیدا کرد و یک خروار غله در چند روزی از هفتاد ریال به هفتصد ریال رسید ، بسیاری از روستاییان غلههای خود را به فروش گذاشتند و بسیاری از آنها خوراک خانوادهی خود را نیز فروختند ، و چون یکی از آنها مثلاً دو خروار غله میفروخت و هزار و چهارصد ریال پول میگرفت انگار که گنجی پیدا کرده با صد شادی بخانه برمیگشت. بدبختِ نافهم گندم را که در چنان سالی ضامن زندگی خود و فرزندانش میتوانست باشد از دست میداد و پولی که جز سود کمی برایش نمیتوانست داشته باشد با رضایت میگرفت.
🔹 پانوشتها (از ویراینده) :
1ـ کشمش سبز ـ کشمش سایه خشک
2ـ معلوم میشود ایران زمانی صادرات برنج هم داشته است.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی
📝 گفتار چهارم : پول وسیلهی معاوضه است ، ثروت نیست. (چهار از شش)
دربارهی پول بارها دیده شده تاجران چنین میگویند : «باید سعی کرد و به تجارت خارجی افزود تا پول بیاید و مملکت ثروتمند شود». به یاد دارم روزی با چند تن از تاجران مشهور آذربایجان نشسته بودیم و چون سخن از فرستادن کالا به اروپا میرفت من گفتم : «این راهی که شما گرفتهاید کجست. ایران باغچهی اروپا نیست که هرچه خوردنیهای خوب و کالاهای مهم است بار کنید و به اروپا بفرستید. این کشور متعلق به این مردمست و باید از چیزهای خوب آن خودشان برخوردار بشوند. چرا باید قیسی و بادام و سبزه (1) و پسته را فقط اروپاییان بخورند؟!.. به چه علت فرشهای قشنگ را تنها اروپاییان بیندازند؟!.. برای چه پرتقال و لیمو برای بیگانگان باشد که اگر آنها نخواستند آن وقت به خود ایرانیان برسد؟!.. در این زمینه قانون باید این باشد : «آنچه داریم و نیاز نداریم به بیرون بفرستیم ، و آنچه نداریم و نیاز داریم از بیرون بخواهیم».
از این سخن متعجب شده اینطور فهمیدند که من چون تاجر نمیباشم و از تجارت آگاهی ندارم این سخنان را از روی ناآگاهی میگویم. این بود فکر نکرده پاسخ دادند و اینطور گفتند : «اختیار دارید آقا! این مملکت فقیر است ، ما باید هرچه داریم بفرستیم تا پول بیاید و مملکت ثروتمند شود».
گفتم : شما معنی «ثروت» را نمیدانید. ثروت همان قیسی و کشمش و بادام و پسته و پرتقال و برنج (2) و مانند اینهاست که شما از دست میدهید. ثروت این چیزهاست که خوراک مردم است و باید همه از آنها برخوردار بشوند. پول ثروت نیست. پول نمیتواند مایهی زندگانی باشد.
یکی از آنها که فهمیدهتر بود اینطور گفت : «این یک عقیدهی تازهایست ولی ما اگر کالا به خارجه نفرستیم با چه وسیله میتوانیم از اروپا اتومبیل و ماشین و لوازمات کارخانه و امثال اینها را وارد کنیم»؟!..
گفتم : این موضوع دیگریست و دربارهی آن باید فکر و چارهجویی کرد. آنچه ما میگوییم اینست که اول باید تا میتوانیم نیازمندیهای خود را خودمان آماده کنیم و فقط چیزهایی را که خود نمیتوانیم تهیه کنیم از اروپا بیاوریم. دوم باید از آوردن چیزهای بیهوده جلوگیری کنیم. این زیانکاری بزرگی است که قیسی و کشمش و مانند اینها را که خوراک است و مایهی شیرینی کامها و نیرومندی بدنها میباشد به اروپا فرستاده و خانوادهها را از آنها محروم کنیم و از پول آنها اسباببازیهای فرنگی برای کودکان پولداران و وسایل آرایش برای زنهای مفتخور آنها بیاوریم.
نمونههای دیگری که ما از نادانیهای ایرانیان در این زمینه دیدیم در سال 1321 بود که چون به علت حوادثی ناگهان قیمت خواربار افزایش پیدا کرد و یک خروار غله در چند روزی از هفتاد ریال به هفتصد ریال رسید ، بسیاری از روستاییان غلههای خود را به فروش گذاشتند و بسیاری از آنها خوراک خانوادهی خود را نیز فروختند ، و چون یکی از آنها مثلاً دو خروار غله میفروخت و هزار و چهارصد ریال پول میگرفت انگار که گنجی پیدا کرده با صد شادی بخانه برمیگشت. بدبختِ نافهم گندم را که در چنان سالی ضامن زندگی خود و فرزندانش میتوانست باشد از دست میداد و پولی که جز سود کمی برایش نمیتوانست داشته باشد با رضایت میگرفت.
🔹 پانوشتها (از ویراینده) :
1ـ کشمش سبز ـ کشمش سایه خشک
2ـ معلوم میشود ایران زمانی صادرات برنج هم داشته است.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «معنی دمکراسی»
🔸 مشروطه[=دمکراسی] بهترین شکل سررشتهداری و آخرین نتیجهی اندیشههای نژاد آدمیست (دو از سه)
🖌 احمد کسروی
مشروطه را چنانکه نام نهادهاند ، آزادیست. در زمانهای پیش ، مردم در زندگانی به دو دسته بودند : آزاد و برده. برده آن کسانی بودند که خودشان اختیار زندگی نداشتند. همچون گاوان و گوسفندان خرید و فروخت میشدند. یک برده اختیارش در دست آقایش بود. اگر میخواست میفروخت ، میخواست نگه میداشت ، به هر کاری که میخواست برمیگماشت. اگر برده بکاری یا پیشهای پرداخته مزد گرفتی ، آن مزد بخود او نرسیدی. اگر زن گرفته فرزندی پیدا کردی آن فرزند نیز بنده ، و ازآنِ آقا بودی. «غلام خانهزاد» که شنیدهاید این بود.
هزارها سال در جهان بردهداری بوده است تا دویست سال پیش ، نیکخواهانی برخاسته آن را برانداختهاند و اکنون بازماندگان بردگان آن زمان آزادند و آزادانه زندگی میکنند.
مشروطه و استبداد نیز همان حال را داشته. در استبداد ، تودهها اختیاری از خود نداشتند و دربارهی نیک و بد و سود و زیان خود نتوانستندی اندیشید. میبایست سر پایین اندازند و گردن بدلخواه و هوس پادشاهان گزارند. ولی در مشروطه تودهها آزادند و اختیار زندگانی خودشان را در دست دارند. آنچه سودمند میدانند و میخواهند با دست نمایندگان بکار توانند بست. هر قانونی را بهتر دانستند از مجلس توانند خواست.
یک نمونهی نیکی از مشروطه و اندازهی سودمندی آن در این چند روزه دیده شد. تودهی انگلیس که در زندگانی دمکراسی پیشگام بودهاند هفتهی گذشته معنی مشروطه و سود آن را بجهانیان نشان دادند. چون در سایهی پیشامدها نزدیکی بدولت شوروی و همگامی با آن توده را بسود خود دانستند در برگزیدن نمایندگان بحزب کارگران گرایش نشان دادند که بیشتریْ[=اکثریت] در پارلمان بهرهی آنها گردید و رشتهی سیاست کشور بدست آنها افتاد. (1)
در این باره سخنان بسیار رانده شده و زمینه بسیار روشن گردیده : استبداد از هر باره بیمعنی و مشروطه از هر باره سودمند و ستوده است. معنی ندارد که یک تن به ملیونها مردم فرمان راند. معنی ندارد که یک تن نیک و بد ملیونها مردم را بهتر از خودشان داند ، باور نکردنیست که بنیادی که یک تن میگزارد پایدار ماند و بزودی از میان نرود.
از اینهاست که ما هوادار مشروطهایم. بلکه ما یک رشته کوششهایی دربارهی پیشرفت مشروطه میکنیم که ارجدارتر از کوششهای خود مشروطهخواهانست. مشروطه در ایران ناانجام ماند. ما میکوشیم آن را بانجام رسانیم.
یکی از رسواییهای این کشور است که پس از چهل سال هنوز در ایران معنی مشروطه دانسته نشده. میتوان گفت از هزار تن یکی معنی آن را نمیداند و این خود سدی بزرگ در برابر پیشرفت مشروطه است. چیزی را که معنایش نمیدانند ارجش نخواهند شناخت ، بلکه باید گفت : دارایش نخواهند بود.
شنیدنیست که بهبهانی و طباطبایی و دیگران که پیشگام شدند و در ایران بنیاد مشروطه نهادند معنی آن را نمیدانستهاند. آری آنان مشروطه را باین معنی که فهمیدهی ماست نمیدانستهاند. بلکه آن را بودن قانونهایی در برابر دولت و برپا شدن مجلس برای شور در کارهای کشور میشناختند و بیش از این نمیخواستند.
میتوان گمان برد که بسیاری از نمایندگان مجلس امروز هم مشروطه را بآن معنی میشناسند. آقای سید محمدصادق طباطبایی که پسر طباطبایی و خود در جنبش مشروطه پا درمیان داشته و اکنون رئیس مجلس است بتازگی ازو رفتاری دیده شده که میتوان پنداشت او هنوز هم مشروطه را بمعنی راستش نمیداند. (2)
🔹 پانوشتها (از ویراینده) :
1ـ اشاره به این تغییر سیاست انگلیس است که چون در جنگ جهانی دوم با شوروی در برابر متحدین (آلمان ، ایتالیا ، ژاپن و همدستان آنان) همپیمان شدند ، بهتر دیدند در سیاست نیز به حزب کارگر که به سیاست کشور شوروی نزدیکتر بود رای دهند.
2ـ اشاره است به پافشاری شگفت این مرد برای تعقیب پروندهی کتابهای کسروی. همان پروندهی شومی که سرانجام به کشانیدن کسروی به دادگستری و کشته شدنش در آنجا انجامید.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🔸 مشروطه[=دمکراسی] بهترین شکل سررشتهداری و آخرین نتیجهی اندیشههای نژاد آدمیست (دو از سه)
🖌 احمد کسروی
مشروطه را چنانکه نام نهادهاند ، آزادیست. در زمانهای پیش ، مردم در زندگانی به دو دسته بودند : آزاد و برده. برده آن کسانی بودند که خودشان اختیار زندگی نداشتند. همچون گاوان و گوسفندان خرید و فروخت میشدند. یک برده اختیارش در دست آقایش بود. اگر میخواست میفروخت ، میخواست نگه میداشت ، به هر کاری که میخواست برمیگماشت. اگر برده بکاری یا پیشهای پرداخته مزد گرفتی ، آن مزد بخود او نرسیدی. اگر زن گرفته فرزندی پیدا کردی آن فرزند نیز بنده ، و ازآنِ آقا بودی. «غلام خانهزاد» که شنیدهاید این بود.
هزارها سال در جهان بردهداری بوده است تا دویست سال پیش ، نیکخواهانی برخاسته آن را برانداختهاند و اکنون بازماندگان بردگان آن زمان آزادند و آزادانه زندگی میکنند.
مشروطه و استبداد نیز همان حال را داشته. در استبداد ، تودهها اختیاری از خود نداشتند و دربارهی نیک و بد و سود و زیان خود نتوانستندی اندیشید. میبایست سر پایین اندازند و گردن بدلخواه و هوس پادشاهان گزارند. ولی در مشروطه تودهها آزادند و اختیار زندگانی خودشان را در دست دارند. آنچه سودمند میدانند و میخواهند با دست نمایندگان بکار توانند بست. هر قانونی را بهتر دانستند از مجلس توانند خواست.
یک نمونهی نیکی از مشروطه و اندازهی سودمندی آن در این چند روزه دیده شد. تودهی انگلیس که در زندگانی دمکراسی پیشگام بودهاند هفتهی گذشته معنی مشروطه و سود آن را بجهانیان نشان دادند. چون در سایهی پیشامدها نزدیکی بدولت شوروی و همگامی با آن توده را بسود خود دانستند در برگزیدن نمایندگان بحزب کارگران گرایش نشان دادند که بیشتریْ[=اکثریت] در پارلمان بهرهی آنها گردید و رشتهی سیاست کشور بدست آنها افتاد. (1)
در این باره سخنان بسیار رانده شده و زمینه بسیار روشن گردیده : استبداد از هر باره بیمعنی و مشروطه از هر باره سودمند و ستوده است. معنی ندارد که یک تن به ملیونها مردم فرمان راند. معنی ندارد که یک تن نیک و بد ملیونها مردم را بهتر از خودشان داند ، باور نکردنیست که بنیادی که یک تن میگزارد پایدار ماند و بزودی از میان نرود.
از اینهاست که ما هوادار مشروطهایم. بلکه ما یک رشته کوششهایی دربارهی پیشرفت مشروطه میکنیم که ارجدارتر از کوششهای خود مشروطهخواهانست. مشروطه در ایران ناانجام ماند. ما میکوشیم آن را بانجام رسانیم.
یکی از رسواییهای این کشور است که پس از چهل سال هنوز در ایران معنی مشروطه دانسته نشده. میتوان گفت از هزار تن یکی معنی آن را نمیداند و این خود سدی بزرگ در برابر پیشرفت مشروطه است. چیزی را که معنایش نمیدانند ارجش نخواهند شناخت ، بلکه باید گفت : دارایش نخواهند بود.
شنیدنیست که بهبهانی و طباطبایی و دیگران که پیشگام شدند و در ایران بنیاد مشروطه نهادند معنی آن را نمیدانستهاند. آری آنان مشروطه را باین معنی که فهمیدهی ماست نمیدانستهاند. بلکه آن را بودن قانونهایی در برابر دولت و برپا شدن مجلس برای شور در کارهای کشور میشناختند و بیش از این نمیخواستند.
میتوان گمان برد که بسیاری از نمایندگان مجلس امروز هم مشروطه را بآن معنی میشناسند. آقای سید محمدصادق طباطبایی که پسر طباطبایی و خود در جنبش مشروطه پا درمیان داشته و اکنون رئیس مجلس است بتازگی ازو رفتاری دیده شده که میتوان پنداشت او هنوز هم مشروطه را بمعنی راستش نمیداند. (2)
🔹 پانوشتها (از ویراینده) :
1ـ اشاره به این تغییر سیاست انگلیس است که چون در جنگ جهانی دوم با شوروی در برابر متحدین (آلمان ، ایتالیا ، ژاپن و همدستان آنان) همپیمان شدند ، بهتر دیدند در سیاست نیز به حزب کارگر که به سیاست کشور شوروی نزدیکتر بود رای دهند.
2ـ اشاره است به پافشاری شگفت این مرد برای تعقیب پروندهی کتابهای کسروی. همان پروندهی شومی که سرانجام به کشانیدن کسروی به دادگستری و کشته شدنش در آنجا انجامید.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸