پاکدینی ـ احمد کسروی
7.75K subscribers
8.61K photos
485 videos
2.28K files
1.76K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🔸 9ـ بجوانان چه حمایتی باید کرد؟.. (دو از دو)

🖌 احمد کسروی


این یک نمونه‌ای از نقص جوانانست که می‌آیند و بایرادهایی می‌پردازند و همینکه چند پرسشی می‌کنیم درمی‌مانند. چندی پیش بارها می‌شنیدم جوانان حزبی درست کرده‌اند و سه‌هزار نفر جمعیتند. می‌گویند : ما بکسی اعتماد نداریم باید مملکت را خودمان اداره کنیم.

این سخنان را می‌شنیدم. روزی هم یک مرد دلسوزی گفتگو از آنان کرده چنین گفت : «اینان راه را گم کرده‌اند و بسیار پرت می‌روند. باید بآنان یک پندهایی دهیم».

گفتم : من نمی‌شناسم. گفت : من چند تن را می‌شناسم. وعده بخانه‌ی خود می‌گیرم. شما نیز بیایید.

دو بار با آنان دیدار کردیم. بجای سه‌هزار نفر بیش از پنج و شش تن ندیدیم. من پرسیدم : شما که حزبی برپا کرده‌اید از چه راه آغاز بکار خواهید کرد؟!.. دردهایی که تشخیص داده‌اید چیست و چه چاره‌ای برای آنها در اندیشه دارید؟!.

بپرسش من پاسخ نداده چنین گفتند : «مملکت بجوانان بیشتر از دیگران تعلق دارد و اینست جوانان باید بکوشند ...». از اینگونه بسیار سرودند.

گفتم : گرفتم که سخنتان راست است و کشور بشما بیشتر تعلق دارد تا بدیگران ، من می‌پرسم : چه کار خواهید کرد؟!..

باز پاسخی نداده چنین گفتند : «ما میخواهیم هسته‌ی این جمعیت از جوانان باشند و اساسش را اینان بگزارند ...»

گفتم باز می‌گویم : آن کارهایی که خواهید کرد چیست؟!.. دیدم درمانده‌اند و بروی هم نگاه می‌کنند و پاسخی نمی‌توانند. پس از زمانی یکی گفت : «باید بکوشیم و بکشور ترقی دهیم و جامعه را اصلاح کنیم».

گفتم : چگونه خواهید کوشید؟!.. چه کارهایی خواهید کرد؟!... دیدم باز پاسخی نمی‌توانند. لحن سخن را تغییر داده گفتم : برای پیدایش یک جمعیتی باید نخست یک مقصودی درمیان باشد که همگی آن را بخواهند و برای رسیدن بآن بکوشند. دوم باید اندیشه‌ها یکی باشد و همگی از یک راه بکوشند. اینهاست که می‌خواستم شما روشن گردانید و نظر حزب خود را بگویید.

با اینهمه تکرار پاسخی نتوانستند و ما ناگزیر شدیم که سخن را بپایان رسانیده برخیزیم. این نمونه‌ی رفتار جوانانست : آن غرور ایشان که خود را برتر از دیگران می‌دانند و با آنها درآمیختن را کسر شأن خود می‌شمارند ، و این نارسایی اندیشه‌شان که در پاسخ پرسشها درمی‌مانند و راستی اینست که هیچگاه باین چیزها توجهی نداشته و هیچگاه در این باره‌ها نیندیشیده‌اند.

یک سخنانی شنیده‌اند و بی‌آنکه معنایش را بفهمند به دل سپارده‌اند. بسیاری از اینان جمعیت یا اتحاد را همان گرد آمدن در یکجا می‌شمارند و اینست همینکه ده یا بیست تن در یکجا گرد آمدند آن را حزب یا جمعیت می‌نامند و آن را در بیرون انتشار می‌دهند.

در جای دیگر نیز نوشته‌ایم کسانی از اینان می‌آیند و با من گفتگو کرده ایراد می‌گیرند که چرا هواداری از مشروطه می‌نمایم. می‌پرسم : ایرادتان چیست؟. می‌گویند : «مشروطه دیگر کهنه شده» یا می‌گویند : «دیگر هواداری ندارد» یا می‌گویند : «در این مدت آزموده شد این مردم لایق مشروطه نیستند» و چون می‌گویم : «حقایق کهنه نمی‌شود» ، یا می‌گویم : «ما را با دیگران چه کار است. اگر آنان هواداری نمی‌کنند نکنند ، ‌ما یک چیزی را که به سود کشور خود می‌شناسیم باید هوادارش باشیم» ، یا می‌پرسم : «این آزمایش را که کرد؟. در این مدت در ایران مشروطه اجرا نگردیده تا دانسته شود مردم شایسته یا ناشایسته‌اند»ـ این پاسخها را که می‌دهم بخاموشی می‌گرایند و دیگر سخنی نمی‌توانند.

اینها همه نقیصه‌ی جوانانست. اینها دلیل است که از حقایق بسیار دورند ـ دلیل است که سرمایه‌شان بسیار کمست. کنون باید این نقص را دریابند و بگردن گیرند و تکانی بخود داده بفراگرفتن حقایق پردازند. می‌دانم این به بسیاری از آنان گران خواهد افتاد. ولی چه باید کرد؟!. راستی اگرهم تلخ است باید گفته شود. اگرهم سخت است باید پذیرفته گردد.

اگر می‌خواهند بارزش خود بیفزایند باید این را بپذیرند. اگر می‌خواهند بکشور و توده‌ی خود نیکی توانند باید از این گردن نپیچند وگرنه با حال کنونی ، خود تباه گردیده و بتوده نیز جز زیان نتوانند رسانید.

شما ببینید : این نمونه‌ی کردار ایشانست که خود را از پیران و سالمندان جدا می‌گیرند و با یک گستاخی می‌گویند : «ما بدیگران اعتماد نداریم». این در کجای جهانست که جوانان خود را بدینسان جدا گیرند؟!. در کجای جهانست که بدینسان از بزرگتران بی‌نیازی نمایند؟!. آیا این سخن جز نتیجه‌ی نارسایی اندیشه‌هاست؟!

دوباره می‌گویم : اینها گناه آنان نیست. گناه آن کسانیست که در بیست و چند سال گذشته به گیج گردانیدن جوانان کوشیده‌اند ، گناه آن کسانیست که روانهای اینان را فرسوده گردانیده ، و از آنسوی با یاد دادن یک رشته تعلیمات پراکنده و بیهوده مغرورشان ساخته با این حال بمیان توده فرستاده‌اند.

👇
ما کنون باید بچاره پردازیم. کنون باید بجبران گذشته کوشیم. نویسنده‌ی گفتار از تبریز می‌گوید : «بتوده‌ی جوان حمایت کنید». می‌گویم : بهترین حمایت ما اینست که نقیصه‌های آنان را رفع کنیم و اینک به همان می‌کوشیم.

یکی از مقاصد ما همانست که جوانان را با حقایق آشنا گردانیم و از معنی درست زندگانی آگاهشان سازیم. این گفتارهای پیاپی برای همینست. ما از یکسوی این حقایق را برای ایشان روشن می‌گردانیم و از یکسو یک راهی برای کوشش و همدستی ـ چه در تهران و چه در تبریز ـ بروی ایشان باز کرده‌ایم.

(پرچم روزانه شماره‌های 42 و 43)


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 « نظام آموزشی ما

🖌 کوشاد تلگرام

📝 6ـ آموزش بیدینی بجای دین


کتابهای تعلیمات دینی و «دین و زندگی»‌شان نیز سراسر آلودگیست. آلوده‌ی بدآموزیهای شیعیگریست. زیرا اگر سخن اینان اسلام بود با همه‌ی آنکه این دین زمانش گذشته باز اصل و بنیاد آن که نیکخواهی و یکتاپرستی است درخور دفاع می‌باشد. ولی شیعیگری چه؟!

شیعیگری از همان بنیاد ، سخنش ولایت و امامت و برحق بودن علی بعنوان خلیفه و امام می‌باشد و همه‌ی سخنانشان گرد همین می‌گردد که آن سه خلیفه حق او را غصب کردند و ستمها به وی چشانیدند و اسلام را به بیراهه کشانیدند. امامان از خاندان پیغمبرند و بر دیگران برتری داشته‌اند و دنباله‌ی این بافندگیها تا برسد به امام زمان و افسانه‌های آن. تا برسد به اینکه چون امام غایب است ملایان جانشینان او هستند و باید سهم امام و دیگر مالیاتهای اسلامی را آنان بگیرند و مفت بخورند.

چنین فریبکاریها و مفتگوییها که سراسر بدآموزیست در کتابهای درسی به تکرار آمده. از اینروست که می‌گوییم اینگونه درسها آسیب به بهداشت روانی توده است.

مثلاً در کتاب درسی تعلیمات دینی سال یکم راهنمایی (105) هنوز صد یک تاریخ راست پیدایش اسلام و کوششهای پاکمرد عرب گفته نشده ، از این سخن آغاز می‌کند که محمد در یک میهمانی‌ که قریش را داد تا درباره‌ی اسلام سخن راند ، علی عموزاده‌ی نوجوان خود را جانشین و وصی خود شناسانید و از ایشان خواست به سخنانش گوش و ازو پیروی کنند. در آنجا تاریخ طبری و الکامل فی‌التاریخ را سرچشمه‌ی این افسانه (1) نشان می‌دهد.

برداشت کتاب درسی آنست که علی نخست کسی از مردان بوده که اسلام پذیرفته و پاکمرد عرب سه سال پنهانی مردم را به اسلام می‌خوانده تا نوبت به دعوت آشکار رسیده و در آن میهمانی که داده خویشان خود را آشکاره به اسلام خوانده. پس می‌توان فهمید که در زمان آن میهمانی ، علی ده و یا سیزده ساله بوده. (2) نتیجه‌ی این داستان‌ آنکه پیغمبر خویشان خود را از قریش و بزرگان او به میهمانی خوانده تا اسلام را به آنان بشناساند و آنجا یک جوان کمابیش سیزده‌ساله را جانشین و وصی خود شناسانیده.

آیا اینگونه افسانه‌ها را بعنوان تاریخ یاد کردن ، آن پاکمرد را خام‌اندیش و دعوت به اسلام را یک چیز ریشخندآمیز نمی‌شناساند؟! آیا هرچه در آن تاریخها بود درخور پذیرفتنست؟! پس خرد برای چیست؟!

راستی آنست که نویسندگان کتاب ، شیعیگری را تنها کیش بحق اسلام (بلکه خود اسلام) می‌شمارند و آوردن این افسانه‌ها در نخستین صفحات کتاب برای آنست که پایه‌های لرزان آن کیش را استوار گردانند.

اینست ما می‌گوییم : این کتابهاشان نیز گرچه نام «تعلیمات دینی» یا «دین و زندگی‌« دارد خود سرچشمه‌ی بدآموزیهاست. اینها دین یاد مردم نمی‌دهد. اینها شیعیگری یاد مردم می‌دهد ـ که خود بیدینیست ـ آن هم با دست و پای فراوان زدن و افسانه را بجای تاریخ نمودن.

گواه این سخن نیز دنباله‌ی این درسهاست که به امامت و امام زمان و «ظهور» و اجتهاد و تقلید از «مجتهد جامع‌الشرایط» که همه دکان ملایانست می‌انجامد.

اینها نمونه‌هایی از کتابهای درسی است. کتابهای پرزیان دیگری نیز در میان توده انتشار یافته که اجازه‌ی انتشار آنها بدست وزارت ارشاد بوده است. وزارت ارشاد که جلو انتشار کتابهایی را که بینش اجتماعی به خواننده می‌دهد می‌گیرد ، به چه عنوان کتابهای سراسر زهرآلود را اجازه‌ی چاپ می‌دهد؟! آیا اینست راه نگاهداری از بهداشت روانی توده؟!

ما نمونه‌هایی آوردیم تا کتابهایی که جز بدآموزی ارمغانی برای مغزها ندارد شناخته و در نتیجه بدخواهیهای نظام آموزشی دانسته شود. ولی نشان دادن زیانمندی کتابها و آسیبی که به بهداشت روانی توده می‌زنند با این شیوه بجایی نخواهد رسید. راه درست و دانشی آنست که ما گمراهیها را دسته‌بندی کنیم و هر کدام را نیک بشناسیم تا بدانیم فلان فیلمنامه ، سریال ، سخنرانی ، کلیپ یا کتاب ، آلوده‌ی چه گمراهیهاست و یا پاکست و بدآموزی ندارد. بدینسان داوری درباره‌ی این کالاها و نویسندگانشان آسان می‌گردد.

در این کانال بارها گمراهیهای هزارساله‌ی ایرانیان یاد و دسته‌بندی شده و شما با آنها آشنایید. با اینهمه در پایین کوتاهشده‌ای از آنها را از کتاب «ما چه می‌خواهیم؟» برای تازه‌آشنایان می‌آوریم. گمراهی مادیگری را نیز ما در پایان آنها آورده‌ایم.


🔹 پانوشتها :

(1) : افسانه داستانیست که از پندار و خیال پدید آمده باشد و راست نباشد.

(2) : در تاریخ طبری یکی از «راویان» ، مسلمان شدن علی را در هفت سالگی و دیگری در ده سالگی بازگفته. تاریخ طبری ، ج 3 ص 860


———————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🔸 10ـ باید از دور و نزدیک دست بهم داد (یک از یک)

🖌 احمد کسروی


در یک رشته گفتارهای گذشته مقصود خود را روشن گردانیدم و اینک می‌خواهم روشنتر از آن گردانم :

امروز ایران در یک حالیست که اگر کسی نیک اندیشد و حال گرفتاری این توده را بدیده گیرد باید رویش نخندد و همیشه دلتنگ و ناآرام باشد. باید شبها خوابش نبرد و همیشه دل پر از درد دارد.

ببینید کشوریست ما داریم : دارای هوای خوش ، آبهای گوارا ، زمینهای بارده ، کشوری پر از نعمت و برکت. در این کشور زندگی می‌کنیم و درپی نگهداری آن نیستیم ، در اندیشه‌ی آبادیش نمی‌باشیم ، بهره‌ای که از آن توان برداشت برنمی‌داریم.

امروز یک دسته‌ی بزرگی در این کشور ببهانه‌ی مذهب خود را کنار کشیده می‌گویند ما کاری بکشور نداریم. [1] اینان پول دولت را حرام می‌شمارند. کوشش در راه کشور و نگهداری آن را گناه می‌پندارند. تا می‌توانند مالیات نمی‌دهند ، بسربازی نمی‌روند.

اینان تا حدی پافشارند که ماها را که بنگهداری کشور علاقه‌مندیم دشمن می‌دارند و آشکاره بد می‌گویند و ریشخند می‌کنند ، و هر زمان که روز سختی بکشور پیش می‌آید بشماتت می‌پردازند.

دسته‌های کوچک [2] دیگری با این کشور دشمن می‌باشند و نابودی آن را می‌خواهند. چون مذهبشان یا نژادشان جداست دل پر از کینه‌ی ایرانیان دارند و برای کینه‌جویی بدبختی آنان را می‌خواهند. در این کشور زندگی می‌کنند و از خوشیهای آن بهره می‌برند و از درون دل دشمن آن می‌باشند.

یک دسته‌ی دیگر به بیگانگان گراییده به پیشرفت مقاصد آنان می‌کوشند. حزبی ساخته‌اند ، روزنامه می‌نویسند ، خود را از توده می‌خوانند ، ولی برای دیگران کار می‌کنند.

گروه انبوهی از جوانان جز درپی هوسبازیها و خودنماییها نیستند و هر کسی بکارهای هوسمندانه‌ی دیگری می‌کوشند.

اینها شهرنشینانند. از آنسو روستاییان که اکثریت با آنهاست [3] بیکبار از این مطالب ناآگاهند و بیچارگان از زندگی جز ستمکشی و توسری‌خوری نفهمیده‌اند و کمترین علاقه را بکشور و این مطالب ندارند. ایلها که آنها نیز دسته‌ی بزرگی هستند از این زمینه بسیار دورند و زندگی را جز کوچیدن و رفتن و برگشتن ـ و اگر فرصت یافتند ـ چپاول کردن نمی‌شمارند.

اینست اجمالی از حال توده. کنون بگویید چه کار باید کرد؟! آیا باید پیروی از دیگران نماییم و ما نیز بی‌پروایی کنیم؟!. آیا باید چشم براه حوادث دوخته بکاری نکوشیم؟!..

نگهداری از کشور و آزادی توده وظیفه‌ی آدمیگری هر کسی می‌باشد. هر کسی که بهره از آدمیگری دارد ، باید بآزادی خود و کشورش بکوشد و از زیردستی بیگانگان دوری گزیند.

امروز ما اگر بنگهداری کشور خود نکوشیم آیندگان بما نفرینها خواهند فرستاد و نامهای ما را ببدی خواهند برد. فرزندان ما دچار تیره‌روزی گردیده و ما را مسئول آن دانسته از بدگویی بازنخواهند ایستاد.

پس چگونه می‌توان به پیروی از دیگران بی‌پروایی نمود؟!.. چگونه می‌توان چشم براه حوادث دوخت و آسوده نشست؟!. چنین اندیشه‌ای بسیار غلطست و ما نباید بی‌پروایی کنیم. دیگران نمی‌کوشند نکوشند ما باید بکوشیم.

امروز یک راه بیشتری نیست ، و آن اینکه غیرتمندان جدا گردند و از دور و نزدیک ، از پیر و جوان ، از زن و مرد ، باهم مربوط گردند ، و یک راه پیشرفتی باندیشه گرفته همگی آن را بپذیرند ، و برای کوشش در راه آن پیمان بندند و بدینسان یک دسته‌ی بزرگی پدید آورده مردانه بکوشش پردازند.

امروز با همه‌ی این آلودگیها مردان آزاده و غیرتمند کم نیستند. کم نیستند ولی پراکنده و بیراهند. باین معنی که باهم مربوط نمی‌باشند و هر یکی در تنهایی این گرفتاریها را می‌بینند و می‌سوزند و ناله و افغان بلند می‌کنند. از آنسوی راهی برای کوشش در پیش ندارند و جز از گله و ناله و یا اظهار افسوس و دریغ کاری نمی‌شناسند ، نه دردها را نیک می‌دانند و نه چاره‌ی آنها را می‌شناسند.

تنها چاره آنست که اینان باهم مربوط گردند و یک توده باشند و همدستی نمایند. از آنسوی یک راهی برای کوشش بروی آنان باز باشد.

یگانه راه اینست و ما نیز باین می‌کوشیم. اگر حزب میگوییم این را می‌گوییم. اگر جمعیت می‌نامیم این را می‌خواهیم.

ما برای این کار زمینه آماده می‌کنیم. زیرا از یکسو یک رشته حقایقی را برگزیده‌ایم و یکایک آنها را شرح می‌دهیم تا زمینه برای یکی گردیدن اندیشه‌ها باز شود.

آن گفتارها که ما در پیرامون مشروطه نوشتیم مقدمه‌ی همین کار است. کسانی اگر آنها را بخوانند همه حقیقت و همه راستی است. هر کسی که از خرد بهره دارد و بدلیل گردن می‌گزارد باید آنها را بپذیرد. آنها در زمینه‌ی یکی از مقاصد ماست. زمینه‌های دیگری را نیز یکایک بگفتگو گزارده حقایق را خواهیم نوشت.

از یکسو نیز می‌کوشیم همه‌ی غیرتمندان از هر کجا که هستند بما گرایند و با ما همدست گردند. و برای این کار تلاشهایی بکار می‌بریم.

👇
این روزنامه برای همان مقصود است. هر کسی که اینها را می‌خواند و در دلش تکانی پدید می‌آید و بصدد می‌آید که مردانه کوشش در راه کشور و توده کند باید بما پیوندد و همراهی نماید. اینست آنچه ما می‌خواهیم ، اینست آنچه در راهش می‌کوشیم.

(پرچم روزانه شماره‌ی 47)

🔹 پانوشتها :

1ـ دسته‌ای که نویسنده اشاره دارد همانهایی‌اند که امروز برای خود «تاریخ کوششهای سیاسی» پدید ‌آورده مدعی‌اند که نه تنها پس از شهریور 20 بلکه در زمان رضاشاه هم کوشش سیاسی می‌کرده‌اند. اینها همانهایی‌اند که بالای منبر سخنانی از اینگونه گفته‌اند : «ما از خارجه می‌ترسیدیم که می‌آیند و بقبور مسلمین هتک احترام می‌کنند. دولت گذشته (دولت [رضاشاه] پهلوی) قبرستانهای ما را کند و سنگهای آنها را در خیابانها در زیر پا انداخت. ما دیگر چه ترسی از آمدن خارجه داریم ...». همانهایی که تلگراف خشنودی و سپاسگزاری از بدار کشیدن آزادیخواهان تبریز به امپراتور نکولای تزاری در سال 1290 فرستادند. اینهایند که امروز مدعی‌اند برای نگاهداری کشور کوششها می‌کرده‌اند.

2ـ اصل : کوچک کوچک.

3ـ در آن زمان نسبت روستایی به شهرنشین 80 به 20 بلکه بیشتر بوده.


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸