📖 « نظام آموزشی ما
🖌 کوشاد تلگرام
📝 جنبش کتابسوزان
چنین جنبشی است که ما پاکدینان کتابسوزانش میخوانیم. این جنبش از روی هوس یا تندروی نیست. اساساً ما هیچ کاری را جز برای نتیجه نمیخواهیم. کسروی آن یگانهمرد دلیر از روز نخست که بکار توده برخاست (1312) این را نیک میدانست و بدیده گرفته بود که تنها گفتن زیانهای این گمراهیها و نشان دادن بدآموزیهای آنها بس نیست و باید به نبرد با آنها کمر بست. باید جنبشی نیز در این راه باشد. اینست بیپروا به بدگوییها و زخمزبانها بارها از نابودی کتابهای زیانمند سخن بمیان آورد.
کسانی دور ایستاده به این کار ما ایرادهای نابجا میگیرند. یک دسته تنها رنجیدگی نشان میدهند. میگوییم : از رنجیدگی چه برخیزد؟! در جایی که ما دلیلها برای این جنبش میشماریم آیا سزاست که شما بیهیچ دلیلی نکوهش کنید؟!. آیا خرد این را میپذیرد؟!
یکی میگوید : کار نازیها را میکنید. میپرسیم : آیا شما دلیلهای ما را برای این کار خواندهاید؟! اگر خواندهاید چه ایرادی به آن دارید؟! چرا بجای آنکه ایرادتان را بگویید ، نازیها را که بدنامند به رخ میکشید؟! یک نیکخواه تا ایرادی به کاری ندیده دربارهاش سخنان چرکآلود نمیگوید. پس در جایی که ایرادی نیافته نازیها را بهانه میکنید پیداست این سخن از روی نیکخواهی نیست از بدخواهیست. خواستتان آنست که خاک بچشم مردم پاشید.
دیگری میگوید : در این روزگار که کتابها بیشتر نه کاغذی بلکه صدها برابر آن دیجیتالی و در فضای مجازی در گردش است این جنبش به چه کار میآید؟! مگر میتوان اینهمه کتابهای زیانمند را نابود کرد؟!
میگوییم : گرفتیم که تنها صدیک کتابها کاغذیست. آیا زیانمندهای آنها را نباید نابود کرد؟! شما نخست پاسخ این را بدهید. دوم ، «این سوزاندن دشمنی نشان دادنست ، بیزاری جستنست. یك نتیجهی این آن خواهد بود كه مردم به بدی این كتابها پی برند و آن پردهی ناآگاهی از جلو چشمشان برداشته شود».
چگونه است که شما این کار را بیتأثیر میشمارید؟!. مگر فضای مجازی بیکبار جدا از زندگانی ماست؟! مگر کسانی که آن کتابها را در سایتها و کانالها گزاشتهاند همه فهمیده این کار را کردهاند؟! مگر همهشان چنان کاری را «دکان» خود گرفتهاند که پنداریم دست نخواهند برداشت؟! آنگاه تنها دکانداران نیستند. شما چرا خریداران و خوانندگان چنان کتابهایی را بدیده نمیگیرید که با چنین جنبشی آگاه میشوند و پی گمراهیها را نخواهند گرفت.
باید دانست رستگاری یک توده در پاک شدن دلهاشان از آلودگیها و مغزهاشان از بدآموزیهاست. چنانکه در گفتگو از بهداشت روانی گفته شد ، باید کوشید تا زمینهی این بهداشت در توده آماده گردد. اگر کسانی چنین کوششهایی را نمیپذیرند باید گفت : پس شما به خائنانی که به آشفتن مغزهای جوانان میکوشند هیچ ایرادی نتوانید گرفت. شما با این کنار ایستادنتان به آنها پیام میدهید : در کارتان آزاد باشید و کتابهای درسی و دیگر کتابهای بسیار زیانمند را پیاپی چاپ کرده و یا برویهی دیجیتالی در اینترنت بگزارید تا جوانان ما به همان راههایی بیفتند که میخواهید! ما نهایت کاری که خواهیم کرد اینست که نکوهش کنیم که این نوشتهها و کتابها زیانمند است.
باری بگویید : ما که به گمان شما راه را اشتباه میرویم با این سیل بدآموزیها که مغزها را آشفته و پراکندگی بمیان مردم انداخته و جُربُزههای خدادادیشان را بیکاره گردانیده چه بکنیم؟! اساساً برای آنکه این توده از درماندگی رهایی یابد چه باید کرد؟! آیا به اینها اندیشیده به ایرادگیری برخاستهاید؟!
چون برخیها سخنان دیگری پیش میکشند که در گفتاری در سال 1322 به آنها پاسخ داده شده ، آن را در دنبالهی این نوشته میآوریم.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 کوشاد تلگرام
📝 جنبش کتابسوزان
چنین جنبشی است که ما پاکدینان کتابسوزانش میخوانیم. این جنبش از روی هوس یا تندروی نیست. اساساً ما هیچ کاری را جز برای نتیجه نمیخواهیم. کسروی آن یگانهمرد دلیر از روز نخست که بکار توده برخاست (1312) این را نیک میدانست و بدیده گرفته بود که تنها گفتن زیانهای این گمراهیها و نشان دادن بدآموزیهای آنها بس نیست و باید به نبرد با آنها کمر بست. باید جنبشی نیز در این راه باشد. اینست بیپروا به بدگوییها و زخمزبانها بارها از نابودی کتابهای زیانمند سخن بمیان آورد.
کسانی دور ایستاده به این کار ما ایرادهای نابجا میگیرند. یک دسته تنها رنجیدگی نشان میدهند. میگوییم : از رنجیدگی چه برخیزد؟! در جایی که ما دلیلها برای این جنبش میشماریم آیا سزاست که شما بیهیچ دلیلی نکوهش کنید؟!. آیا خرد این را میپذیرد؟!
یکی میگوید : کار نازیها را میکنید. میپرسیم : آیا شما دلیلهای ما را برای این کار خواندهاید؟! اگر خواندهاید چه ایرادی به آن دارید؟! چرا بجای آنکه ایرادتان را بگویید ، نازیها را که بدنامند به رخ میکشید؟! یک نیکخواه تا ایرادی به کاری ندیده دربارهاش سخنان چرکآلود نمیگوید. پس در جایی که ایرادی نیافته نازیها را بهانه میکنید پیداست این سخن از روی نیکخواهی نیست از بدخواهیست. خواستتان آنست که خاک بچشم مردم پاشید.
دیگری میگوید : در این روزگار که کتابها بیشتر نه کاغذی بلکه صدها برابر آن دیجیتالی و در فضای مجازی در گردش است این جنبش به چه کار میآید؟! مگر میتوان اینهمه کتابهای زیانمند را نابود کرد؟!
میگوییم : گرفتیم که تنها صدیک کتابها کاغذیست. آیا زیانمندهای آنها را نباید نابود کرد؟! شما نخست پاسخ این را بدهید. دوم ، «این سوزاندن دشمنی نشان دادنست ، بیزاری جستنست. یك نتیجهی این آن خواهد بود كه مردم به بدی این كتابها پی برند و آن پردهی ناآگاهی از جلو چشمشان برداشته شود».
چگونه است که شما این کار را بیتأثیر میشمارید؟!. مگر فضای مجازی بیکبار جدا از زندگانی ماست؟! مگر کسانی که آن کتابها را در سایتها و کانالها گزاشتهاند همه فهمیده این کار را کردهاند؟! مگر همهشان چنان کاری را «دکان» خود گرفتهاند که پنداریم دست نخواهند برداشت؟! آنگاه تنها دکانداران نیستند. شما چرا خریداران و خوانندگان چنان کتابهایی را بدیده نمیگیرید که با چنین جنبشی آگاه میشوند و پی گمراهیها را نخواهند گرفت.
باید دانست رستگاری یک توده در پاک شدن دلهاشان از آلودگیها و مغزهاشان از بدآموزیهاست. چنانکه در گفتگو از بهداشت روانی گفته شد ، باید کوشید تا زمینهی این بهداشت در توده آماده گردد. اگر کسانی چنین کوششهایی را نمیپذیرند باید گفت : پس شما به خائنانی که به آشفتن مغزهای جوانان میکوشند هیچ ایرادی نتوانید گرفت. شما با این کنار ایستادنتان به آنها پیام میدهید : در کارتان آزاد باشید و کتابهای درسی و دیگر کتابهای بسیار زیانمند را پیاپی چاپ کرده و یا برویهی دیجیتالی در اینترنت بگزارید تا جوانان ما به همان راههایی بیفتند که میخواهید! ما نهایت کاری که خواهیم کرد اینست که نکوهش کنیم که این نوشتهها و کتابها زیانمند است.
باری بگویید : ما که به گمان شما راه را اشتباه میرویم با این سیل بدآموزیها که مغزها را آشفته و پراکندگی بمیان مردم انداخته و جُربُزههای خدادادیشان را بیکاره گردانیده چه بکنیم؟! اساساً برای آنکه این توده از درماندگی رهایی یابد چه باید کرد؟! آیا به اینها اندیشیده به ایرادگیری برخاستهاید؟!
چون برخیها سخنان دیگری پیش میکشند که در گفتاری در سال 1322 به آنها پاسخ داده شده ، آن را در دنبالهی این نوشته میآوریم.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
79%
آری
21%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🔸 13ـ دربارهی استقلال (دو از دو)
🖌 احمد کسروی
امروز دستههای بسیاری بکوشش در راه نگهداری کشور گردن نمیگزارند. چنین وظیفهای برای خود نمیشناسند و هر دستهای بهانهی دیگری دارند. بارها گله کردهایم که بسیاری از اینان همینکه نام «میهنپرستی» میشنوند ریشخند میکنند. مردک نمیداند میهنپرستی یعنی نگهداری خانه و خاندان خود ، میهنپرستی یعنی غیرت و مردانگی.
کار پستی تا باینجا کشیده که دستههای انبوهی زندگانی را جز پول درآوردن و خوش خوردن و خوش خوابیدن و روز گزاردن نمیشناسند و پروای غیرت و مردانگی را ندارند. آری کار پستی تا باینجا کشیده.
اینها نتیجهی آن تعلیمات بیهوده و پستیست که از پیشوایان و آموزگاران خود گرفتهاند. نتیجهی آنست که معنی زندگی را نمیدانند.
هرچه هست باید از اینان چشم پوشیم. امروز با این گرفتاری بآنان نتوانیم پرداخت. هستند دستههای انبوه دیگری که علاقه بکشور خود دارند و بکوشش و جانفشانی در راه آن آمادهاند. باید باینان پردازیم. باید از اینان یک دستهای پدید آوریم.
اینان یک نقص بزرگی دارند و آن اینکه پراکندهاند و باهم یکی نیستند. هر کس به تنهایی آرزومند کوشش و تلاش است. از آنسوی نمیدانند چه کار کنند و از چه راه بکوشند. باید این نقص را از میان برداریم و همهی اینها را تا آنجا که میتوانیم به یک راه درآوریم و باهم مربوط گردانیم.
باین کار است که باید امروز بکوشیم و از این راهست که خواهیم توانست فیروز گردیم و به «خبرهای شادیآور» برسیم. این کار را هم ما باید بکنیم نه دولت. این چیزی نیست که از دست دولت برآید یا وظیفهی او باشد. این وظیفهی خود مردم است. چه در آذربایجان و چه در دیگر جاها باید باین کوشید. باید همهی غیرتمندان را باین راه خواند.
ما نیز باین میکوشیم. این روزنامه را هم برای آن بنیاد نهادهایم. این روزنامه زبان «آزادگان» [1] است. دستهای باین نام چه در تهران و چه در تبریز و چه در شهرهای دیگر هستند و میکوشند که دیگر غیرتمندان را نیز با خود همدست گردانند و برای کوشش در راه آزادی و استقلال ایران آماده گردانند.
این کار امروز تنها دو مانع در پیش دارد :
1) پراکندگی اندیشهها : چون راهی درمیان نبوده و حقایق زندگانی دانسته نگردیده هر کس چیزهای دیگری اندیشیده ، و چیزهای دیگری از اینجا و آنجا یاد گرفته. این خود علت بزرگ بدبختیست. مردمی که اندیشههاشان پریشان و پراکنده است در هیچ کاری همدست نتوانند گردید. چنین مردمی پراکندهاند اگرچه در یکجا باشند.
برای چارهی این درد ما بنشر حقایق زندگانی پرداختهایم. چارهی پراکندگی جز با نشر حقایق نیست. اینکه مشروطه (یا سررشتهداریِ توده) را معنی میکنیم و مزایای آن را شرح میدهیم ، اینکه «میهن» و «میهنپرستی» را تفسیر میکنیم ، اینکه حقیقت «دارایی» را روشن میگردانیم ، اینکه از «کارها و پیشهها» بگفتگو میپردازیم ـ همهی اینها بنام نشر حقایق و برای چارهی اندیشههای پراکنده است.
2) هوسها و خودنماییها : یک دستهای چنان گرفتار هوسبازی و خودنماییاند که در چنین هنگام نیز از آن دستبرداری نمیتوانند. ما بارها میشنویم فلان آقا یک حزبی درست کرده ، فلان کسان جمعیتی تأسیس کردهاند.
اینها برای چیست؟!. آیا جز هوسبازی چه علتی دارد؟!.. از این کارها چه نتیجه تواند بود؟!.. اگر شما در اندیشهی کوششید چرا نمیآیید با ما همدست گردید؟!. ما سالهاست میکوشیم و کنون هم یک دستهی بزرگی هستیم. چه شده که شما در اندیشهی حزب دیگری میباشید؟!.. و آنگاه با کدام مایه بچنان کاری برخاستهاید؟!.. کدام همدستانی را دارید؟!.. جز آنکه چند زمانی بیایید و بروید و باهم بنشینید و یک رشته سخنان پوچ و بیهودهای را که از روزنامهها یاد گرفتهاید بهمدیگر فروشید چه کاری توانید کرد؟!..
در این باره یک داستانی از همان تبریز بنویسم : در چند ماه پیش که نویسنده به تبریز آمدم مقصودی جز این نداشتم که در چنین هنگامی با همشهریان خود از نزدیک دیدار و گفتگو کنم و آنان را بهمدستی و یگانگی وادارم. چون بگفتگوها پرداختم کسانی را دیدم در جهان دیگری هستند و پیشامد را فرصت شمردهاند که نهاد بد خود را بیرون آورند. دیگران را دیدم درپی هوسبازیند و مردان چهلساله و پنجاهساله تنها این را میخواهند که جلسهها درست کنند و بنشینند و گفتگو کنند و بیهیچ نتیجهای از هم جدا گردند ، و همین را آزادیخواهی میشمارند و یک قیمتی بآن میدهند.
ناگزیر از آنان چشم پوشیدم و با یک دستهی دیگری گفتگوها کردیم و جلسهها برپا ساختیم و در نتیجه یک جمعیتی پدید آمد. جمعیتی که از حال و مقصد آنان همه آگاهند و من نمیخواهم در اینجا آن را شرح دهم.
👇
🔸 13ـ دربارهی استقلال (دو از دو)
🖌 احمد کسروی
امروز دستههای بسیاری بکوشش در راه نگهداری کشور گردن نمیگزارند. چنین وظیفهای برای خود نمیشناسند و هر دستهای بهانهی دیگری دارند. بارها گله کردهایم که بسیاری از اینان همینکه نام «میهنپرستی» میشنوند ریشخند میکنند. مردک نمیداند میهنپرستی یعنی نگهداری خانه و خاندان خود ، میهنپرستی یعنی غیرت و مردانگی.
کار پستی تا باینجا کشیده که دستههای انبوهی زندگانی را جز پول درآوردن و خوش خوردن و خوش خوابیدن و روز گزاردن نمیشناسند و پروای غیرت و مردانگی را ندارند. آری کار پستی تا باینجا کشیده.
اینها نتیجهی آن تعلیمات بیهوده و پستیست که از پیشوایان و آموزگاران خود گرفتهاند. نتیجهی آنست که معنی زندگی را نمیدانند.
هرچه هست باید از اینان چشم پوشیم. امروز با این گرفتاری بآنان نتوانیم پرداخت. هستند دستههای انبوه دیگری که علاقه بکشور خود دارند و بکوشش و جانفشانی در راه آن آمادهاند. باید باینان پردازیم. باید از اینان یک دستهای پدید آوریم.
اینان یک نقص بزرگی دارند و آن اینکه پراکندهاند و باهم یکی نیستند. هر کس به تنهایی آرزومند کوشش و تلاش است. از آنسوی نمیدانند چه کار کنند و از چه راه بکوشند. باید این نقص را از میان برداریم و همهی اینها را تا آنجا که میتوانیم به یک راه درآوریم و باهم مربوط گردانیم.
باین کار است که باید امروز بکوشیم و از این راهست که خواهیم توانست فیروز گردیم و به «خبرهای شادیآور» برسیم. این کار را هم ما باید بکنیم نه دولت. این چیزی نیست که از دست دولت برآید یا وظیفهی او باشد. این وظیفهی خود مردم است. چه در آذربایجان و چه در دیگر جاها باید باین کوشید. باید همهی غیرتمندان را باین راه خواند.
ما نیز باین میکوشیم. این روزنامه را هم برای آن بنیاد نهادهایم. این روزنامه زبان «آزادگان» [1] است. دستهای باین نام چه در تهران و چه در تبریز و چه در شهرهای دیگر هستند و میکوشند که دیگر غیرتمندان را نیز با خود همدست گردانند و برای کوشش در راه آزادی و استقلال ایران آماده گردانند.
این کار امروز تنها دو مانع در پیش دارد :
1) پراکندگی اندیشهها : چون راهی درمیان نبوده و حقایق زندگانی دانسته نگردیده هر کس چیزهای دیگری اندیشیده ، و چیزهای دیگری از اینجا و آنجا یاد گرفته. این خود علت بزرگ بدبختیست. مردمی که اندیشههاشان پریشان و پراکنده است در هیچ کاری همدست نتوانند گردید. چنین مردمی پراکندهاند اگرچه در یکجا باشند.
برای چارهی این درد ما بنشر حقایق زندگانی پرداختهایم. چارهی پراکندگی جز با نشر حقایق نیست. اینکه مشروطه (یا سررشتهداریِ توده) را معنی میکنیم و مزایای آن را شرح میدهیم ، اینکه «میهن» و «میهنپرستی» را تفسیر میکنیم ، اینکه حقیقت «دارایی» را روشن میگردانیم ، اینکه از «کارها و پیشهها» بگفتگو میپردازیم ـ همهی اینها بنام نشر حقایق و برای چارهی اندیشههای پراکنده است.
2) هوسها و خودنماییها : یک دستهای چنان گرفتار هوسبازی و خودنماییاند که در چنین هنگام نیز از آن دستبرداری نمیتوانند. ما بارها میشنویم فلان آقا یک حزبی درست کرده ، فلان کسان جمعیتی تأسیس کردهاند.
اینها برای چیست؟!. آیا جز هوسبازی چه علتی دارد؟!.. از این کارها چه نتیجه تواند بود؟!.. اگر شما در اندیشهی کوششید چرا نمیآیید با ما همدست گردید؟!. ما سالهاست میکوشیم و کنون هم یک دستهی بزرگی هستیم. چه شده که شما در اندیشهی حزب دیگری میباشید؟!.. و آنگاه با کدام مایه بچنان کاری برخاستهاید؟!.. کدام همدستانی را دارید؟!.. جز آنکه چند زمانی بیایید و بروید و باهم بنشینید و یک رشته سخنان پوچ و بیهودهای را که از روزنامهها یاد گرفتهاید بهمدیگر فروشید چه کاری توانید کرد؟!..
در این باره یک داستانی از همان تبریز بنویسم : در چند ماه پیش که نویسنده به تبریز آمدم مقصودی جز این نداشتم که در چنین هنگامی با همشهریان خود از نزدیک دیدار و گفتگو کنم و آنان را بهمدستی و یگانگی وادارم. چون بگفتگوها پرداختم کسانی را دیدم در جهان دیگری هستند و پیشامد را فرصت شمردهاند که نهاد بد خود را بیرون آورند. دیگران را دیدم درپی هوسبازیند و مردان چهلساله و پنجاهساله تنها این را میخواهند که جلسهها درست کنند و بنشینند و گفتگو کنند و بیهیچ نتیجهای از هم جدا گردند ، و همین را آزادیخواهی میشمارند و یک قیمتی بآن میدهند.
ناگزیر از آنان چشم پوشیدم و با یک دستهی دیگری گفتگوها کردیم و جلسهها برپا ساختیم و در نتیجه یک جمعیتی پدید آمد. جمعیتی که از حال و مقصد آنان همه آگاهند و من نمیخواهم در اینجا آن را شرح دهم.
👇
آنچه میخواهم شرح دهم آنست که پس از بازگشت من دو سه تنی خود را کنار کشیده و یک حزبی ساختهاند. یک مرامنامهای نوشته و چند کسی را با خود گردانیده و یک نامی نیز نهاده حزبی شدهاند. در نظر آنان حزب همینست. با همین چند چیز میتوان یک حزبی پدید آورد.
شما بیندیشید که این کار چه علتی داشته؟! آیا جز خودخواهی علت دیگری برای آن توان پنداشت؟! آن کسان از چه رنجیدهاند؟!.. آیا چه ایرادی گرفتهاند؟!..
شنیدم گفتهاند : چون دیدیم کاری پیش نمیرود این ترتیب کردیم. بهانه را تماشا کنید؟! با همدستی کار پیش نمیرفته دست بدامن پراکندگی زدهاند که کاری پیش ببرند. بسیار خوب در این مدت که جدا هستید چه کاری پیش بردید؟! چه نتیجهای را بدست آوردید؟!..
این را برای مَثَل یاد کردم. در تهران نیز از این کارها بسیار است. امروز مانع ما این دو چیز است. این دو چیز جلوگیر همدستی علاقهمندان بکشور و توده میباشد. ولی باید بکوشیم و باینها نیز چیره درآییم. باید این دو مانع را هم از جلو برداریم. با این کوششها و از این راهست که خود را از گرفتاری رها گردانیده بخبرهای شادیآور خواهیم رسید.
(پرچم روزانه شمارهی 61 و 62)
🔹 پانوشتها :
1ـ یاران و همباوران کسروی این نام (آزادگان) را از سال 1320 بروی دسته و جمعیت خود داشتند. «آزادگان» (آزادهها) به معنی گردنفرازان و کسانی که از ناستودگیها و خواریها خود را دور میگیرند میباشد. ولی حکومت ملایان از ناآگاه ماندن مردم از چنین دستهای ، سود جست و این نام را برای بفراموشی کشانیدن آنها به اسیران آزاد شده از بندهای عراق بکار برد.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
شما بیندیشید که این کار چه علتی داشته؟! آیا جز خودخواهی علت دیگری برای آن توان پنداشت؟! آن کسان از چه رنجیدهاند؟!.. آیا چه ایرادی گرفتهاند؟!..
شنیدم گفتهاند : چون دیدیم کاری پیش نمیرود این ترتیب کردیم. بهانه را تماشا کنید؟! با همدستی کار پیش نمیرفته دست بدامن پراکندگی زدهاند که کاری پیش ببرند. بسیار خوب در این مدت که جدا هستید چه کاری پیش بردید؟! چه نتیجهای را بدست آوردید؟!..
این را برای مَثَل یاد کردم. در تهران نیز از این کارها بسیار است. امروز مانع ما این دو چیز است. این دو چیز جلوگیر همدستی علاقهمندان بکشور و توده میباشد. ولی باید بکوشیم و باینها نیز چیره درآییم. باید این دو مانع را هم از جلو برداریم. با این کوششها و از این راهست که خود را از گرفتاری رها گردانیده بخبرهای شادیآور خواهیم رسید.
(پرچم روزانه شمارهی 61 و 62)
🔹 پانوشتها :
1ـ یاران و همباوران کسروی این نام (آزادگان) را از سال 1320 بروی دسته و جمعیت خود داشتند. «آزادگان» (آزادهها) به معنی گردنفرازان و کسانی که از ناستودگیها و خواریها خود را دور میگیرند میباشد. ولی حکومت ملایان از ناآگاه ماندن مردم از چنین دستهای ، سود جست و این نام را برای بفراموشی کشانیدن آنها به اسیران آزاد شده از بندهای عراق بکار برد.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
92%
آری
8%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 « نظام آموزشی ما
🖌 احمد کسروی
📝 گفتار آقای كسروی دربارهی كتابسوزان
پایان
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی
📝 گفتار آقای كسروی دربارهی كتابسوزان
«همگی میدانید كه ما چند سالست جشن كتابسوزان گرفتهایم و امروز این نشست برای همانست. چنانكه بارها گفتهایم ما این كار را از روی هوس ، یا از راه تندروی ، یا بنام ستیزه با این و آن نمیكنیم. بلكه از روی فهم و بینش این رفتار را برگزیدهایم و هودهی[نتیجه] بزرگی از آن میخواهیم.
كسانی چون میشنوند ما كتابها را بآتش میاندازیم دهانشان باز میماند. چه كنند بیچارگان! تاكنون از زیان این كتابها آگاه نشدهاند. در نزد آنان این كتابها سرچشمهی فرهنگ و دانش است.
آنان كسانیند كه درماندگی و بدبختی توده را با دیده میبینند و خود نیز در آن بدبختی گرفتارند ، و با این حال تاكنون نیندیشیدهاند كه سرچشمهی آن درماندگی و بدبختی چیست؟!.
ولی ما نیك میدانیم كه آنچه تودههای شرقی را باین روز انداخته گمراهیهای گوناگون و درهمیست كه از هزار سال باز رواج داشته و مغزها را پر گردانیده ، و چون میكوشیم كه آن گمراهیها [را] براندازیم ناچاریم كه كتابها را كه سرچشمهی آنهاست از میان برداریم. این كار ما درست مانندهی «پَلَشتروبی»[= ضدعفونی] است كه پزشكان میکنند. آنان هنگامی كه به بیماری میپردازند تنها به بهبود او بس نكرده بخانهای كه خوابگاه او میبوده و به رختها و دیگر كاچالش[اثاث خانه] نیز میپردازند و آنها را از میكروبها پاك میگردانند. ما نیز همان كار را میكنیم. بلكه ما آتش به زایشگاه میكروبها میزنیم.
كسانی میگویند : از آن كتابها هزار نسخه بچاپ رسیده. چند نسخه را كه شما بسوزانید چه نتیجه تواند بود؟!. میگویم : امروز آغاز كار است و خواهد رسید روزی كه پشتهها افرازیم و همه را در یكجا آتش زنیم. آنگاه این سوزاندن دشمنی نشان دادنست ، بیزاری جستنست. یك نتیجهی این آن خواهد بود كه مردم به بدی این كتابها پی برند و آن پردهی ناآگاهی از جلو چشمشان برداشته شود.
یكی نیز میگوید : در اروپا كتابهای بدتر از این چاپ شود و كسی هم نسوزاند. خود مردم باید نیك باشند. میگویم : ما را با اروپا چه كار است؟! ما باید با اندیشه و فهم خود چاره بدردها كنیم. آنگاه کی در اروپا چنین كتابهایی هست؟!.. اگر در اروپا كسی كتابی نویسد و این بدآموزیهای زهرآلود صوفیگری یا خراباتیگری یا شیعیگری یا مانند اینها را بگنجاند او را دیوانه شمارند و آسودهاش نگزارند. در اروپا اگر هم كتابهای بدی بچاپ رسد هیچكس بمردم درس بیغیرتی نخواهد داد. هیچ یكی نخواهد گفت : «پروای آینده نكنید ، در اندیشهی گذشته نباشید ، دم را فرصت شمارده بمستی بكوشید». هیچ یكی نخواهد گفت : «پی كار و پیشهای نروید ، نان از گدایی بخورید و بتهذیب نفس كوشید».
شگفتتر آنكه میگوید : «باید خود مردم نیك باشند». او نمیداند كه نیكی مردم در دست خودشان نیست. ما اگر میخواهیم مردم نیك باشند باید از راهش بنیكی آنها بكوشیم ، و راه همینست كه از گمراهیها و نادانیها بیرونشان آوریم و كتابهای زیانمند را از دسترسشان دور گردانیم.
این سخن او بآن میماند كه پزشكی كه دستور «پلشتروبی» میدهد یكی ایراد گرفته بگوید :
«اینها برای چیست؟!.. مردم باید خودشان بیماری نگیرند».
این یك خویی در ایرانیانست كه هر كاری كه دیدند و هر سخنی كه شنیدند نافهمیده و نااندیشیده خُرده گیرند. میخواهند خود را بنمایند و برتری فروشند. اینست باینگونه گفتههای بسیار پوچ میپردازند.
چیزیست بسیار روشن : از هزار سال باز در ایران و كشورهای اسلامی پیاپی بدآموزیها پدید آمده :
شیعیگری ، باطنیگری ، جبریگری ، صوفیگری ، فلسفهی یونان ، خراباتیگری ، علیاللهیگری ، شیخیگری ، بهاییگری ، و اینها كه هر یك گمراهی دیگری میبوده كمكم بهم درآمیخته و یك رشته پندارهای درهمِ گیجكنندهای پیدا شده ، و همهی آنها بكتابها درآمده و از آنها بمغزها راه یافته ، و همانست كه مایهی درماندگی تودههای بدبخت شرقی گردیده. اكنون كه اندیشههای اروپایی بشرق رسیده ، اینها نیز نیك و بد درهم است ، و آنگاه با پندارهای گیج كنندهی كهن شرقی بهم میآمیزد و هرچه بدتر میگردد.
باز میگویم : سرچشمهی بدبختی شرقیان اینهاست كه باید از میان رود. امروز جوانان كه سر میافرازند گرفتار اینها میشوند و بیشتر ایشان بیكبار تباه میگردند. اینست ما چنانكه از یكسو آمیغهای[حقایق] زندگی را میپراكنیم همچنان باید باین كتابها پرداخته بنابودی آنها كوشیم.
…»
پایان
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🔸 14ـ همه چیز از دانستن برخیزد (یک از یک)
🖌 احمد کسروی
گفتارهایی که در شمارههای اخیر پرچم در زمینهی کارها و پیشهها نوشتیم یکی از «ادباء» خوانده و چنین گفته : «اینها سودش چیست؟!..»
میگویم : نخست ، دانستن اینها خود سود است. مردم چنانکه باید خود را بشناسند ، جهان را بشناسند ، باید معنی کارهای خود را نیز بشناسند. این بسیار ننگ است برای مردمی که بکارها و پیشههایی بپردازند ولی معنی آنها را ندانند ، و از نتیجهای که باید داد آگاه نباشند.
شما امروز اگر از یک کارگری بپرسید : این کار را چرا میکنید ، خواهد گفت : «برای آنکه یک لقمه نانی بدست آورم». اگر از یک بازرگانی بپرسید : باین کار چرا برخاستهاید ، خواهد گفت : «برای آنکه داد و ستد کنم و پول بدست آورم». بیش از این آگاهی ندارند.
داستان اینان داستان نابینایانست که در جهانند ولی آن را نمیبینند و جز یک تصورهای غلطی از آن در دل ندارند. اینان نیز کوردلند. زندگی میکنند ولی معنی آن را نمیدانند و از هر کاری یک تصور غلطی در اندیشه دارند.
باید بجای تاریخچهی شعرا و شعرهای بیهوده و فلسفههای کهن و قصص بنیاسرائیل و دیگر آموختنیها که در دبستانها یا در بیرونها بمردم میآموزند اینها را یاد دهند. اینها و مانند اینهاست که سرمایهی زندگانی تواند بود. اینها از سودمندترین دانشهاست.
دوم ، در جهان همه چیز از دانستن برخیزد. هر چیزی نخست در اندیشهها جا گیرد و سپس جریان پیدا کند. امروز باید این حقایق را منتشر گردانید و بهمهی مردم یاد داد ، و از همین یاد دادن نتیجهها خواهد بود.
زیرا اینها چون دانسته شد بیشتر مردم خودبخود آنها را بکار خواهند بست و دیگر پی کارهای بیهوده (کارهایی که بزندگانی تأثیر ندارد) نخواهند رفت و از مفتخواری پرهیز خواهند نمود. از آنسوی کمکم زمینه آماده گردیده قانونها بروی اینها گزارده خواهد شد.
این بیترتیبیهای امروزی همه از نادانستن است. سرچشمهی کارهای آدمی مغز اوست. در جایی که مغزها آکنده از اندیشههای نادرست است کارها نیز همه نادرست خواهد درآمد.
یکی از آشنایانم چند سال پیش از تبریز بازگشته بود و درمیان گلههایی که میکرد چنین میگفت : در خانهی فلان رئیس اداره برای ناهار میهمان بودم. از ادارهاش باهم رفتیم. در راه بقالی جلو آمد و چنین گفت : «آن روغنها که فرستادیم پولش همچنان مانده ...» رئیس اداره از این طلبکاری بدش آمد و درشتیها کرد. سپس چون بخانه رسیدیم دیدم یک مرد ژولیدهمانندی در آنجاست. میزبان باو احترام بسیاری کرد و دانسته شد یکی از درویشانست و آقای رئیس اداره باو ارادت میورزد. پس از ناهار چون درویش میخواست برود با احترام راهش انداختند و میزبان دو لیره از جیبش درآورده و در کف او نهاد.
میگفت : من بسیار رنجیدم و با خود گفتم : بقال طلبش میخواست و آن درشتیها را شنید ولی این مفتخوار بیهوده این احترامها را دید و دو لیره هم دستی گرفت و رفت. این گله را آن آشنا میکرد.
من گفتم : این گناه او نیست. گناهِ آنست که در این کشور حقایق لگدمالست. گناه آنست که نیک و بد بنیادی ندارد. آن رئیس اداره از روزی که خود را شناخته همیشه ستایش «مشایخ و عرفاء» را شنیده ولی هیچگاه ستایشی از بقال و عطار و برزگر بگوش او نخورده. در همین کشور شما صد کتاب بیشتر دربارهی صوفیگری و صوفیان پیدا توانید کرد. ولی یک کتاب دربارهی کار و پیشه و معنی آنها بدست نتوانید آورد. بلکه اگر کتابها را بخوانید پر است از نکوهش بازاریان و سوداگران و رنجبران و در کتاب صوفیان حدیثها نقل کردهاند که بازار جایگاه شیطانست.
نتیجهی این نادانیها همانست که یک رئیس اداره یا هر کس دیگری به بقال و عطار و سبزیفروش و برزگر و بزاز و دیگر مانند اینها که ادارهکنندگان دستگاه زندگانیند با دیدهی توهین نگرد و از پرداختن طلب آنها خودداری کند. ولی بفلان درویش شیاد مفتخوار احترامها کند و پولها پردازد.
مانندهی این داستان فراوانست. در جلسهی اخیر روزنامهنویسان آقای وزیر دارایی یکی از گلههایش این بود که آردی که بنانوایان میدهند آرد خالص گندم میباشد ولی صدی چهارده نیز آرد جو میدهند که با آن مخلوط نمایند و توضیح میداد که این اندازه آرد نه تنها نان را مغشوش نگرداند بلکه رنگ آن را سفیدتر ساخته و بخوشخوراکیش میافزاید. میگفت : ولی نانوایان مقداری از آرد خالص را بقیمتهای گزافی میفروشند ولی جوش را نگه داشته به نان میافزایند و در نتیجهی آنست که نانها باین ترتیب مغشوش درمیآید.
👇
🔸 14ـ همه چیز از دانستن برخیزد (یک از یک)
🖌 احمد کسروی
گفتارهایی که در شمارههای اخیر پرچم در زمینهی کارها و پیشهها نوشتیم یکی از «ادباء» خوانده و چنین گفته : «اینها سودش چیست؟!..»
میگویم : نخست ، دانستن اینها خود سود است. مردم چنانکه باید خود را بشناسند ، جهان را بشناسند ، باید معنی کارهای خود را نیز بشناسند. این بسیار ننگ است برای مردمی که بکارها و پیشههایی بپردازند ولی معنی آنها را ندانند ، و از نتیجهای که باید داد آگاه نباشند.
شما امروز اگر از یک کارگری بپرسید : این کار را چرا میکنید ، خواهد گفت : «برای آنکه یک لقمه نانی بدست آورم». اگر از یک بازرگانی بپرسید : باین کار چرا برخاستهاید ، خواهد گفت : «برای آنکه داد و ستد کنم و پول بدست آورم». بیش از این آگاهی ندارند.
داستان اینان داستان نابینایانست که در جهانند ولی آن را نمیبینند و جز یک تصورهای غلطی از آن در دل ندارند. اینان نیز کوردلند. زندگی میکنند ولی معنی آن را نمیدانند و از هر کاری یک تصور غلطی در اندیشه دارند.
باید بجای تاریخچهی شعرا و شعرهای بیهوده و فلسفههای کهن و قصص بنیاسرائیل و دیگر آموختنیها که در دبستانها یا در بیرونها بمردم میآموزند اینها را یاد دهند. اینها و مانند اینهاست که سرمایهی زندگانی تواند بود. اینها از سودمندترین دانشهاست.
دوم ، در جهان همه چیز از دانستن برخیزد. هر چیزی نخست در اندیشهها جا گیرد و سپس جریان پیدا کند. امروز باید این حقایق را منتشر گردانید و بهمهی مردم یاد داد ، و از همین یاد دادن نتیجهها خواهد بود.
زیرا اینها چون دانسته شد بیشتر مردم خودبخود آنها را بکار خواهند بست و دیگر پی کارهای بیهوده (کارهایی که بزندگانی تأثیر ندارد) نخواهند رفت و از مفتخواری پرهیز خواهند نمود. از آنسوی کمکم زمینه آماده گردیده قانونها بروی اینها گزارده خواهد شد.
این بیترتیبیهای امروزی همه از نادانستن است. سرچشمهی کارهای آدمی مغز اوست. در جایی که مغزها آکنده از اندیشههای نادرست است کارها نیز همه نادرست خواهد درآمد.
یکی از آشنایانم چند سال پیش از تبریز بازگشته بود و درمیان گلههایی که میکرد چنین میگفت : در خانهی فلان رئیس اداره برای ناهار میهمان بودم. از ادارهاش باهم رفتیم. در راه بقالی جلو آمد و چنین گفت : «آن روغنها که فرستادیم پولش همچنان مانده ...» رئیس اداره از این طلبکاری بدش آمد و درشتیها کرد. سپس چون بخانه رسیدیم دیدم یک مرد ژولیدهمانندی در آنجاست. میزبان باو احترام بسیاری کرد و دانسته شد یکی از درویشانست و آقای رئیس اداره باو ارادت میورزد. پس از ناهار چون درویش میخواست برود با احترام راهش انداختند و میزبان دو لیره از جیبش درآورده و در کف او نهاد.
میگفت : من بسیار رنجیدم و با خود گفتم : بقال طلبش میخواست و آن درشتیها را شنید ولی این مفتخوار بیهوده این احترامها را دید و دو لیره هم دستی گرفت و رفت. این گله را آن آشنا میکرد.
من گفتم : این گناه او نیست. گناهِ آنست که در این کشور حقایق لگدمالست. گناه آنست که نیک و بد بنیادی ندارد. آن رئیس اداره از روزی که خود را شناخته همیشه ستایش «مشایخ و عرفاء» را شنیده ولی هیچگاه ستایشی از بقال و عطار و برزگر بگوش او نخورده. در همین کشور شما صد کتاب بیشتر دربارهی صوفیگری و صوفیان پیدا توانید کرد. ولی یک کتاب دربارهی کار و پیشه و معنی آنها بدست نتوانید آورد. بلکه اگر کتابها را بخوانید پر است از نکوهش بازاریان و سوداگران و رنجبران و در کتاب صوفیان حدیثها نقل کردهاند که بازار جایگاه شیطانست.
نتیجهی این نادانیها همانست که یک رئیس اداره یا هر کس دیگری به بقال و عطار و سبزیفروش و برزگر و بزاز و دیگر مانند اینها که ادارهکنندگان دستگاه زندگانیند با دیدهی توهین نگرد و از پرداختن طلب آنها خودداری کند. ولی بفلان درویش شیاد مفتخوار احترامها کند و پولها پردازد.
مانندهی این داستان فراوانست. در جلسهی اخیر روزنامهنویسان آقای وزیر دارایی یکی از گلههایش این بود که آردی که بنانوایان میدهند آرد خالص گندم میباشد ولی صدی چهارده نیز آرد جو میدهند که با آن مخلوط نمایند و توضیح میداد که این اندازه آرد نه تنها نان را مغشوش نگرداند بلکه رنگ آن را سفیدتر ساخته و بخوشخوراکیش میافزاید. میگفت : ولی نانوایان مقداری از آرد خالص را بقیمتهای گزافی میفروشند ولی جوش را نگه داشته به نان میافزایند و در نتیجهی آنست که نانها باین ترتیب مغشوش درمیآید.
👇
این را چون میگفت من با خود میاندیشیدم که این نانوایان چون مال دولت را حرام میدانند از روی عقیدهی خود جایز میشمارند که در آن تقلب کنند ، نهایت باید یک «رد مظالمی» دهند و یا از یکی از علما تحصیل اجازه کنند. اینست ، نتیجه آن میشود که آرد خالص را بفروشند و بمردم نان جو بخورانند. اینها نتیجهی نادانیهاست. نتیجهی آنست که حقایق وارونه گردیده.
از اینسوی اگر چاره میخواهیم نخستین گام آن اینست که با نادانیها مبارزه کنیم و حقایق را با گفتن و نوشتن در دلها جا دهیم. اینست سودی که از نوشتن این گفتارها چشم میداریم.
(پرچم روزانه شمارهی 65)
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
از اینسوی اگر چاره میخواهیم نخستین گام آن اینست که با نادانیها مبارزه کنیم و حقایق را با گفتن و نوشتن در دلها جا دهیم. اینست سودی که از نوشتن این گفتارها چشم میداریم.
(پرچم روزانه شمارهی 65)
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
✴️ پاکدینی چه میگوید؟
🖌 احمد کسروی
📝 1ـ ما چه میگوییم؟..
اکنون پس از چهارده سال نیک دانسته شده که ما چه میخواهیم و چه میگوییم. کسانی که کتابهای ما را خواندهاند نیک میدانند. برای آنکه دیگران هم بدانند بهتر میدانم شرح کوتاهی در اینجا یاد کنم.
سخنان ما بسیار است. ولی اگر بخواهیم آن را در چند جمله بگنجانیم چنین خواهیم گفت :
«جهانیان باید حقایق زندگانی را بدانند و به آنها اهمیت دهند و در زندگانی مورد توجه گردانند.
خدا به آدمیان خرد داده که نیک و بد و سود و زیان را بشناسند. باید آدمیان به خرد اهمیت دهند و در زندگانی راهنمای خود گردانند».
اینها کوتاهشدهی گفتههای ماست. ولی پیداست که به این کوتاهی نمیماند و سخنان بسیار در پیرامون آنها پیش میآید. ما هنگامی که حقایق را شرح میدهیم با گمراهیها و بدآموزیها ـ بلکه با برخی از سیاستها ـ برخورد پیدا کرده ناچار میشویم که با یکایک آنها درافتیم و بیپایگی آنها را روشن گردانیم. هنگامی که میخواهیم آیین خردمندانهای برای زندگانی بنیاد گزاریم با دستههای بسیاری روبرو میشویم که باید در برابرشان بایستیم و گفتگوها کنیم.
همان «خرد» که میگوییم میدان بزرگی برای گفتگو باز میگرداند. انبوه مردم معنی خرد را نمیدانند. کیشها و بدآموزیها از خرد نکوهش نمودهاند. روانشناسی خرد را بآن معنی که ما میگوییم و آن را داور نیک و بد و سود و زیان میدانیم نمیشناسد. ما ناچار میشویم بهمهی اینها پاسخ دهیم. ناچار میشویم دربارهی خرد به سخنان بسیاری پردازیم. در این باره ما دفتری نیز بنام «در پیرامون خرد» پرداختهایم.
میدانم کسانی خواهند گفت : «مگر مردمان حقایق جهان را نمیدانند که شما میخواهید بدانند؟!». میگویم : بسیاری از حقایق هست که مردمان یا نمیدانند و یا اهمیتی به آنها نمیدهند. برای مثل یاد میکنم :
«جهان برای همه است ، هیچکس را به دیگری برتری نیست ، زندگانی برای آسایش و خوشیست برای رنجکشی نیست. آدمیان باید دست به هم دهند و جهان را آباد گردانند ، و در آن با خوشی زیند. آسایش هر کسی در آسایش دیگران است. هر کسی باید در کار و کوششهای خود در بندِ دیگران باشد. مردمان مانند خانوادههایند ، چنانکه خانوادهها با یکدیگر با همدستی و یاوری میزیند مردمان نیز توانند زیست. به جنگ و کشاکش نیاز نیست. جنگ یادگار دورههای وحشیگریست. جنگ را باید با بدیها کرد ...».
اینها یک رشته حقایقست. مردمان یا اینها را نمیدانند و یا میدانند و اهمیت نمیدهند و در نتیجهی همانست که اینهمه گرفتاریها پیش میآید.
ما میپرسیم : آیا اینها راستست یا نه؟.. اگر راستست چرا باید به آن اهمیت ندهند؟.. چرا باید بنیاد زندگی را بروی آنها نگزارند؟.. ما میکوشیم که در جهان تکانی پدید آید و بنیاد زندگانی بروی این راستیها نهاده شود.
کسانی به همینها هم ایراد گرفته میگویند : «اینها نمیشود ، زندگانی نبرد (مبارزه) است». میگوییم : شما اشتباه کردهاید. زندگانی مبارزه نیست. لغزش شما از آنجاست که میانهی آدمی با جانوران جدایی نمیگزارید. میانهی آدمی با جانوران جدایی بسیارست. آن گرگها و پلنگهایند که زندگیشان مبارزه است و جز آن نتواند بود. آدمی چنان نیست. آدمیان توانند بنیاد زندگانی را به جای نبرد و کشاکش بروی یاوری و همدستی گزارند.
آدمی را به پای جانوران بردن و زندگانی را سراسر نبرد شماردن یکی از نتیجههای مادیگریست. ما در این زمینه گفتارها و کتابهای بسیار نوشتهایم و یکی از کوششهای مهم ما در همین زمینه بوده. (در این زمینه کتابهای «ورجاوندبنیاد» و «در پیرامون روان» دیده شود).
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی
📝 1ـ ما چه میگوییم؟..
اکنون پس از چهارده سال نیک دانسته شده که ما چه میخواهیم و چه میگوییم. کسانی که کتابهای ما را خواندهاند نیک میدانند. برای آنکه دیگران هم بدانند بهتر میدانم شرح کوتاهی در اینجا یاد کنم.
سخنان ما بسیار است. ولی اگر بخواهیم آن را در چند جمله بگنجانیم چنین خواهیم گفت :
«جهانیان باید حقایق زندگانی را بدانند و به آنها اهمیت دهند و در زندگانی مورد توجه گردانند.
خدا به آدمیان خرد داده که نیک و بد و سود و زیان را بشناسند. باید آدمیان به خرد اهمیت دهند و در زندگانی راهنمای خود گردانند».
اینها کوتاهشدهی گفتههای ماست. ولی پیداست که به این کوتاهی نمیماند و سخنان بسیار در پیرامون آنها پیش میآید. ما هنگامی که حقایق را شرح میدهیم با گمراهیها و بدآموزیها ـ بلکه با برخی از سیاستها ـ برخورد پیدا کرده ناچار میشویم که با یکایک آنها درافتیم و بیپایگی آنها را روشن گردانیم. هنگامی که میخواهیم آیین خردمندانهای برای زندگانی بنیاد گزاریم با دستههای بسیاری روبرو میشویم که باید در برابرشان بایستیم و گفتگوها کنیم.
همان «خرد» که میگوییم میدان بزرگی برای گفتگو باز میگرداند. انبوه مردم معنی خرد را نمیدانند. کیشها و بدآموزیها از خرد نکوهش نمودهاند. روانشناسی خرد را بآن معنی که ما میگوییم و آن را داور نیک و بد و سود و زیان میدانیم نمیشناسد. ما ناچار میشویم بهمهی اینها پاسخ دهیم. ناچار میشویم دربارهی خرد به سخنان بسیاری پردازیم. در این باره ما دفتری نیز بنام «در پیرامون خرد» پرداختهایم.
میدانم کسانی خواهند گفت : «مگر مردمان حقایق جهان را نمیدانند که شما میخواهید بدانند؟!». میگویم : بسیاری از حقایق هست که مردمان یا نمیدانند و یا اهمیتی به آنها نمیدهند. برای مثل یاد میکنم :
«جهان برای همه است ، هیچکس را به دیگری برتری نیست ، زندگانی برای آسایش و خوشیست برای رنجکشی نیست. آدمیان باید دست به هم دهند و جهان را آباد گردانند ، و در آن با خوشی زیند. آسایش هر کسی در آسایش دیگران است. هر کسی باید در کار و کوششهای خود در بندِ دیگران باشد. مردمان مانند خانوادههایند ، چنانکه خانوادهها با یکدیگر با همدستی و یاوری میزیند مردمان نیز توانند زیست. به جنگ و کشاکش نیاز نیست. جنگ یادگار دورههای وحشیگریست. جنگ را باید با بدیها کرد ...».
اینها یک رشته حقایقست. مردمان یا اینها را نمیدانند و یا میدانند و اهمیت نمیدهند و در نتیجهی همانست که اینهمه گرفتاریها پیش میآید.
ما میپرسیم : آیا اینها راستست یا نه؟.. اگر راستست چرا باید به آن اهمیت ندهند؟.. چرا باید بنیاد زندگی را بروی آنها نگزارند؟.. ما میکوشیم که در جهان تکانی پدید آید و بنیاد زندگانی بروی این راستیها نهاده شود.
کسانی به همینها هم ایراد گرفته میگویند : «اینها نمیشود ، زندگانی نبرد (مبارزه) است». میگوییم : شما اشتباه کردهاید. زندگانی مبارزه نیست. لغزش شما از آنجاست که میانهی آدمی با جانوران جدایی نمیگزارید. میانهی آدمی با جانوران جدایی بسیارست. آن گرگها و پلنگهایند که زندگیشان مبارزه است و جز آن نتواند بود. آدمی چنان نیست. آدمیان توانند بنیاد زندگانی را به جای نبرد و کشاکش بروی یاوری و همدستی گزارند.
آدمی را به پای جانوران بردن و زندگانی را سراسر نبرد شماردن یکی از نتیجههای مادیگریست. ما در این زمینه گفتارها و کتابهای بسیار نوشتهایم و یکی از کوششهای مهم ما در همین زمینه بوده. (در این زمینه کتابهای «ورجاوندبنیاد» و «در پیرامون روان» دیده شود).
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 احمد کسروی
🔸 15ـ بخوانندگان پرچم (یک از یک)
چنانکه خوانندگان دانستهاند پرچم یک روزنامهای که تنها مقصودش پر کردن ستونها باشد نیست. این روزنامه برای پول پراکنده نمیشود و ما از این راه نان نمیخوریم. پرچم برای یک مقصد بسیار بزرگیست که بارها یادآوری کردهایم. اگر بخواهیم مقاصد پرچم را در یک جمله بگنجانیم باید بگوییم : «نشر حقایق» (یا بفارسی : پراکندن راستیها) است.
این مقصود پرچم است ولی در این راه بهمدستی و یاری خوانندگان نیاز سختی دارد. رابطهی ما با خوانندگان پرچم آن نیست که ما بنویسیم و آنان بخوانند و ما درپی پول گرفتن باشیم و آنان با پرداختن روزانه یک ریال در آرزوی وقتگذرانی باشند. رابطهی ما با خوانندگان رابطهی همدستی و برادری باید بود [bud]. ما در راه نجات این توده میکوشیم و بوسیلهی این روزنامه یک رشته حقایق را نشر میدهیم. خوانندگان باید در این باره یاوری نمایند ، بدینسان که این حقایق را خوانده نخست خود بپذیرند و آنگاه اینها را بکسان دیگری نیز برسانند و آنان را با این حقایق آشنا گردانند.
مثلاً یک رشته گفتارهایی زیر عنوان «پندارها» نوشته میشود که دربارهی فال و ستارهشماری و پیشگویی و اینگونه چیزها سخن میراند. این چیزها امروزه درمیان توده رواج بیاندازه دارند.
در این توده امروز هزارها کسان با فالگیری و دعانویسی و پیشگویی و ستارهشماری و مانند اینها زندگی میکنند. اینان گذشته از آنکه مفتخوارند و نان از دسترنج دیگران میخورند و این خود زیان بزرگی میباشد با همان دعواهای بیپای خود مردم را فریب میدهند و آنان را از راه در برده دچار پندارپرستی و گمراهی میگردانند. از آنسوی چند رشته زیانهای دیگر میرسانند چهبسا جنایتهایی از آنان سر میزند. اینها را باید دنبال کرد و از میان برداشت و این در نتیجهی آنست که مردم را با حقایق آشنا گردانیم.
ببینید : پاره شیادانی در شهرهای ایران هستند که استخارههای سربسته میکنند. باینمعنی که ادعا میکنند هر کسی که یک پرسشی در یک پاکتی بنویسد و در پاکت را بسته در آن باره استخاره بخواهد آنان بیآنکه در پاکت را باز کنند پاسخی بر طبق آن پرسش پاسخ گفته روی پاکت مینویسند. این یکی از شیادیهاییست که رواج بسیار یافته.
باید گفت : نخست اینان دروغ میگویند. برخی از آنان نهانی پاکت را باز کرده از مضمون نوشته آگاه میگردند و برخی دیگر به یک پاسخ مبهمی که به هر پرسشی جور بیاید نوشته میفرستند. مثلاً مینویسند : «با توکل بخدا اقدام کن خوبست». این پاسخ با هر پرسشی جور تواند آمد.
از آنسوی ما اگر دعوای اینان را بشکافیم چند دروغ را بهم آمیختهاند ، نخست اینان مدعی غیبدانی هستند. چیزی را که خدا برای خود نگه داشته و به برانگیختگان نیز نداده اینان برای خود ادعا میکنند. دوم اینان بخدا دروغ بسته مدعی میشوند که هر پرسشی که بوسیلهی آنان از خدا کرده شود پاسخ میدهد ، چنین دروغ بیشرمانهای را میگویند.
پس از همهی اینها به یک رشته جنایتهای نهانی مرتکب میشوند که کسی آگاه نمیگردد و تعقیبشان نمیکند. مثلاً فلان زن آبستن نمیشود و چون بقابله رجوع میکند گفته میشود باید فلان درمان را کرد ، زن مردد گردیده ، از فلان ملا استخاره میخواهد و آن مردک در پای پاکت مینویسد : «بسیار خوبست اقدام شود». زن بدبخت بعقیدهی آنکه دستور خداست و گمان خطا نتوان برد تن بآن درمان غلط عامیانه میدهد که در نتیجهی آن صدمه یافته و پس از زمانی میمیرد ، و کسی از چگونگی آگاه نگردیده نمیداند که این جنایت را آن قابله با شرکت این ملای استخارهفروش کرده است.
این را برای مثل میگویم. تنها این نیست و از این استخارهفروشان جنایتهای بسیار رخ میدهد. تنها این ملایان نیستند ، فالگیر و رمال و جادوگر و دعانویس و ستارهشمار و دیگران همگی از این جنایتها دارند. تنها این زمینه نیست و زمینههای دیگر بسیار برای گرفتاری این توده توانیم شمرد.
مقصود آنست که باید خوانندگان در همگی اینها با ما شرکت کنند ، باینمعنی که هر یکی از آنان خود را وظیفهدار شناسد که این حقایق را درمیان توده منتشر گردانند. از آنسوی هر یکی از ایشان حکایتهایی که از اینگونه سراغ دارند برای چاپ در روزنامه بنویسند و بفرستند ، اینست آن همدستی و یاوری که ما خواهانیم.
ما دربارهی شعر اندیشهی خود را نوشتیم و در اینجا یادآور میشویم که یکی از زمینههای شعرگویی همین زمینه تواند بود. بسیار بجا میافتد اگر کسانی این جنایتهای استخارهفروشان و دعانویسان و فالچیان را برشتهی شعر کشند و برای چاپ بفرستند ، ما که شعر بچاپ نمیرسانیم اینها را خواهیم رسانید.
(پرچم روزانه شمارهی 84)
——————————
🖌 احمد کسروی
🔸 15ـ بخوانندگان پرچم (یک از یک)
چنانکه خوانندگان دانستهاند پرچم یک روزنامهای که تنها مقصودش پر کردن ستونها باشد نیست. این روزنامه برای پول پراکنده نمیشود و ما از این راه نان نمیخوریم. پرچم برای یک مقصد بسیار بزرگیست که بارها یادآوری کردهایم. اگر بخواهیم مقاصد پرچم را در یک جمله بگنجانیم باید بگوییم : «نشر حقایق» (یا بفارسی : پراکندن راستیها) است.
این مقصود پرچم است ولی در این راه بهمدستی و یاری خوانندگان نیاز سختی دارد. رابطهی ما با خوانندگان پرچم آن نیست که ما بنویسیم و آنان بخوانند و ما درپی پول گرفتن باشیم و آنان با پرداختن روزانه یک ریال در آرزوی وقتگذرانی باشند. رابطهی ما با خوانندگان رابطهی همدستی و برادری باید بود [bud]. ما در راه نجات این توده میکوشیم و بوسیلهی این روزنامه یک رشته حقایق را نشر میدهیم. خوانندگان باید در این باره یاوری نمایند ، بدینسان که این حقایق را خوانده نخست خود بپذیرند و آنگاه اینها را بکسان دیگری نیز برسانند و آنان را با این حقایق آشنا گردانند.
مثلاً یک رشته گفتارهایی زیر عنوان «پندارها» نوشته میشود که دربارهی فال و ستارهشماری و پیشگویی و اینگونه چیزها سخن میراند. این چیزها امروزه درمیان توده رواج بیاندازه دارند.
در این توده امروز هزارها کسان با فالگیری و دعانویسی و پیشگویی و ستارهشماری و مانند اینها زندگی میکنند. اینان گذشته از آنکه مفتخوارند و نان از دسترنج دیگران میخورند و این خود زیان بزرگی میباشد با همان دعواهای بیپای خود مردم را فریب میدهند و آنان را از راه در برده دچار پندارپرستی و گمراهی میگردانند. از آنسوی چند رشته زیانهای دیگر میرسانند چهبسا جنایتهایی از آنان سر میزند. اینها را باید دنبال کرد و از میان برداشت و این در نتیجهی آنست که مردم را با حقایق آشنا گردانیم.
ببینید : پاره شیادانی در شهرهای ایران هستند که استخارههای سربسته میکنند. باینمعنی که ادعا میکنند هر کسی که یک پرسشی در یک پاکتی بنویسد و در پاکت را بسته در آن باره استخاره بخواهد آنان بیآنکه در پاکت را باز کنند پاسخی بر طبق آن پرسش پاسخ گفته روی پاکت مینویسند. این یکی از شیادیهاییست که رواج بسیار یافته.
باید گفت : نخست اینان دروغ میگویند. برخی از آنان نهانی پاکت را باز کرده از مضمون نوشته آگاه میگردند و برخی دیگر به یک پاسخ مبهمی که به هر پرسشی جور بیاید نوشته میفرستند. مثلاً مینویسند : «با توکل بخدا اقدام کن خوبست». این پاسخ با هر پرسشی جور تواند آمد.
از آنسوی ما اگر دعوای اینان را بشکافیم چند دروغ را بهم آمیختهاند ، نخست اینان مدعی غیبدانی هستند. چیزی را که خدا برای خود نگه داشته و به برانگیختگان نیز نداده اینان برای خود ادعا میکنند. دوم اینان بخدا دروغ بسته مدعی میشوند که هر پرسشی که بوسیلهی آنان از خدا کرده شود پاسخ میدهد ، چنین دروغ بیشرمانهای را میگویند.
پس از همهی اینها به یک رشته جنایتهای نهانی مرتکب میشوند که کسی آگاه نمیگردد و تعقیبشان نمیکند. مثلاً فلان زن آبستن نمیشود و چون بقابله رجوع میکند گفته میشود باید فلان درمان را کرد ، زن مردد گردیده ، از فلان ملا استخاره میخواهد و آن مردک در پای پاکت مینویسد : «بسیار خوبست اقدام شود». زن بدبخت بعقیدهی آنکه دستور خداست و گمان خطا نتوان برد تن بآن درمان غلط عامیانه میدهد که در نتیجهی آن صدمه یافته و پس از زمانی میمیرد ، و کسی از چگونگی آگاه نگردیده نمیداند که این جنایت را آن قابله با شرکت این ملای استخارهفروش کرده است.
این را برای مثل میگویم. تنها این نیست و از این استخارهفروشان جنایتهای بسیار رخ میدهد. تنها این ملایان نیستند ، فالگیر و رمال و جادوگر و دعانویس و ستارهشمار و دیگران همگی از این جنایتها دارند. تنها این زمینه نیست و زمینههای دیگر بسیار برای گرفتاری این توده توانیم شمرد.
مقصود آنست که باید خوانندگان در همگی اینها با ما شرکت کنند ، باینمعنی که هر یکی از آنان خود را وظیفهدار شناسد که این حقایق را درمیان توده منتشر گردانند. از آنسوی هر یکی از ایشان حکایتهایی که از اینگونه سراغ دارند برای چاپ در روزنامه بنویسند و بفرستند ، اینست آن همدستی و یاوری که ما خواهانیم.
ما دربارهی شعر اندیشهی خود را نوشتیم و در اینجا یادآور میشویم که یکی از زمینههای شعرگویی همین زمینه تواند بود. بسیار بجا میافتد اگر کسانی این جنایتهای استخارهفروشان و دعانویسان و فالچیان را برشتهی شعر کشند و برای چاپ بفرستند ، ما که شعر بچاپ نمیرسانیم اینها را خواهیم رسانید.
(پرچم روزانه شمارهی 84)
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
93%
آری
7%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.