آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
92%
آری
8%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 احمد کسروی
🔸 20ـ پراکندهاندیشی چه اثری تواند داشت؟.. (یک از دو)
در چند شمارهی پیش نمونهای از پراکندگی اندیشهها را نشان دادیم. کنون میخواهیم دنبالهی سخن را گرفته پیش رویم. میخواهیم رابطهای را که میانهی آن اندیشههای پراکنده با بدبختیها و درماندگیهای ایرانیان است روشن گردانیم : این بدبختیها و درماندگیها چه ربطی باندیشههای پراکنده دارد؟!.. مگر اندیشه هم میتواند یک تودهی بزرگی را بدینسان درمانده گرداند؟!.. برای دانستن اینها باید چند چیز را بدیده گرفت :
1) «سرچشمهی کارهای آدمی مغز اوست». شما را به هر کاری مغزتان وامیدارد. مرکز اراده مغز است.
2) «مغز تابع اندیشههاییست که در آن جا گیرد». مثلاً فلان پیرهزن بزیارت سقاخانه میرود و نذر بآنجا میبرد ولی شما بآن ریشخند میکنید و اگر بدستتان افتاد آن سقاخانه را ویران خواهید کرد ـ این تفاوت از آنجاست که در مغز او اندیشههای دیگر است و در مغز شما اندیشههای دیگر. اگر بآن پیرهزن هم حقایق را یاد داده بگوییم : این سقاخانهها هیچکارهی جهانست. اینها نه تنها به بیماران شفا نتوانند داد ، بلکه سالانه صدها کسان را مبتلای بیماری میگردانند ـ وقتی که اینها را باو یاد دهیم ، خواهید دید دیگر او نیز بزیارت سقاخانه نمیرود ، و بلکه باید گفت نمیتواند رفت[1] . دیگر ارادهای که او را بتکان آورده و بسوی سقاخانه روانه گرداند نیست.
3) «اندیشههای ضد هم مغز را از کار اندازد». چون دانستیم مغز تابع اندیشههایی است که در آن جا گیرد باید بآسانی بپذیریم که اندیشههای ضد هم مغز را از کار میاندازد. زیرا این اندیشهها هر یکی آن را بکار دیگری وادارد و آن درمیانه درماند. درست بدان میماند که به یک ترنی دو لوکومتیو ببندند که یکی از جلو باین سو کشد و دیگری از پشت بآن سو ، پیداست که ترن درمیان آن دو بیکاره خواهد ماند.
شما اگر در سر یک سهراهی بایستید و یک کسی بآنجا رسیده بپرسد : «راه فلان اداره کدامست» و شما خود یک راهی را نشان دهید و رفیقتان راه دیگری را ، خواهید دید که آن شخص درمانده و نتواند بهیچ یکی از دو راه روانه گردد. از این آزمایش صدها نمونه توان پیدا کرد.
اگر شما این سه مقدمه را نیک اندیشید و باهم بسنجید رابطهای را که درمیان اندیشههای ضد هم و پریشان با درماندگیهای ایران است بآسانی خواهید دریافت. این اندیشهها مغزها را از کار انداخته و ارادهها را سست گردانیده ، اینست یک تودهی بزرگی را درمانده و بیچاره گردانیده. این چیزیست که خودتان بآسانی توانید دریافت. با اینحال ما باز هم دلیلهایی یاد میکنیم.
امروز در سراسر جهان هیاهویی برخاسته و تودهها ، سختترین نبردها را باهم میکنند و در همهی کشورها مردمان بآیندهی خود توجه دارند و از هیچ کوششی بازنمیایستند. در همه جای جهان صدا افتاده که باید بکوشیم و کشور خود را نگه داریم و آزادی را از دست ندهیم. اینها جملههاییست که در کشورها تکرار میشود ، در ایران نیز این سخنان هر روز گفته میشود و با اینحال شما اگر دقت کنید تأثیری از آنها درمیان نیست و ایرانیان با صد بیپروائی روز میگذرانند. اگر این گفتهها در ایرانیان تأثیر داشت بایستی درگام نخست بهمدستی و یگانگی کوشند ، (زیرا گام نخست همهی کوششها آنست) ، و شما میبینید که آنچه در ایران نیست ، یگانگی و همدستیست ، بلکه میبینید که بجای همدستی بدستهبندیهای بسیار کودکانه میکوشند و هر چند تنی در یکجا نشسته یک حزبی پدید میآورند. دیگر چه دلیلی بالاتر از این که آن سخنان را در این مردم تأثیری نیست و هیچگاه تکانی در دلهاشان پدید نمیآورد.
آیا این از چیست؟.. چرا این مردم باین حال افتادهاند؟... چرا اندیشهی خود و فرزندان خود را نمیکنند؟..
ما پاسخ این پرسشها را میدانیم. بیچاره ایرانیان به یک درد بسیار خطرناکی مبتلا گردیدهاند. مثلاً در برابر همان سخنانی که دربارهی کشور و نگهداری آن گفته میشود در مغزها چند رشته تعلیمات ، که همگی بضد آنهاست خوابیده و من برخی از آنها را فهرستوار در اینجا میشمارم.
1) جبریگری و اعتقاد بقضا و قدر که از بدترین مخدرهاست. این عقیده در کتابها هست ، در شعرها هست ، در زبانها هست ، در سراسر مغزها خوابیده است :
بخت و دولت بکاردانی نیست
جز بتقدیر آسمانی نیست
رضا بداده بده وز جبین گره بگشای
که بر من و تو در اختیار نگشادند
👇
🖌 احمد کسروی
🔸 20ـ پراکندهاندیشی چه اثری تواند داشت؟.. (یک از دو)
در چند شمارهی پیش نمونهای از پراکندگی اندیشهها را نشان دادیم. کنون میخواهیم دنبالهی سخن را گرفته پیش رویم. میخواهیم رابطهای را که میانهی آن اندیشههای پراکنده با بدبختیها و درماندگیهای ایرانیان است روشن گردانیم : این بدبختیها و درماندگیها چه ربطی باندیشههای پراکنده دارد؟!.. مگر اندیشه هم میتواند یک تودهی بزرگی را بدینسان درمانده گرداند؟!.. برای دانستن اینها باید چند چیز را بدیده گرفت :
1) «سرچشمهی کارهای آدمی مغز اوست». شما را به هر کاری مغزتان وامیدارد. مرکز اراده مغز است.
2) «مغز تابع اندیشههاییست که در آن جا گیرد». مثلاً فلان پیرهزن بزیارت سقاخانه میرود و نذر بآنجا میبرد ولی شما بآن ریشخند میکنید و اگر بدستتان افتاد آن سقاخانه را ویران خواهید کرد ـ این تفاوت از آنجاست که در مغز او اندیشههای دیگر است و در مغز شما اندیشههای دیگر. اگر بآن پیرهزن هم حقایق را یاد داده بگوییم : این سقاخانهها هیچکارهی جهانست. اینها نه تنها به بیماران شفا نتوانند داد ، بلکه سالانه صدها کسان را مبتلای بیماری میگردانند ـ وقتی که اینها را باو یاد دهیم ، خواهید دید دیگر او نیز بزیارت سقاخانه نمیرود ، و بلکه باید گفت نمیتواند رفت[1] . دیگر ارادهای که او را بتکان آورده و بسوی سقاخانه روانه گرداند نیست.
3) «اندیشههای ضد هم مغز را از کار اندازد». چون دانستیم مغز تابع اندیشههایی است که در آن جا گیرد باید بآسانی بپذیریم که اندیشههای ضد هم مغز را از کار میاندازد. زیرا این اندیشهها هر یکی آن را بکار دیگری وادارد و آن درمیانه درماند. درست بدان میماند که به یک ترنی دو لوکومتیو ببندند که یکی از جلو باین سو کشد و دیگری از پشت بآن سو ، پیداست که ترن درمیان آن دو بیکاره خواهد ماند.
شما اگر در سر یک سهراهی بایستید و یک کسی بآنجا رسیده بپرسد : «راه فلان اداره کدامست» و شما خود یک راهی را نشان دهید و رفیقتان راه دیگری را ، خواهید دید که آن شخص درمانده و نتواند بهیچ یکی از دو راه روانه گردد. از این آزمایش صدها نمونه توان پیدا کرد.
اگر شما این سه مقدمه را نیک اندیشید و باهم بسنجید رابطهای را که درمیان اندیشههای ضد هم و پریشان با درماندگیهای ایران است بآسانی خواهید دریافت. این اندیشهها مغزها را از کار انداخته و ارادهها را سست گردانیده ، اینست یک تودهی بزرگی را درمانده و بیچاره گردانیده. این چیزیست که خودتان بآسانی توانید دریافت. با اینحال ما باز هم دلیلهایی یاد میکنیم.
امروز در سراسر جهان هیاهویی برخاسته و تودهها ، سختترین نبردها را باهم میکنند و در همهی کشورها مردمان بآیندهی خود توجه دارند و از هیچ کوششی بازنمیایستند. در همه جای جهان صدا افتاده که باید بکوشیم و کشور خود را نگه داریم و آزادی را از دست ندهیم. اینها جملههاییست که در کشورها تکرار میشود ، در ایران نیز این سخنان هر روز گفته میشود و با اینحال شما اگر دقت کنید تأثیری از آنها درمیان نیست و ایرانیان با صد بیپروائی روز میگذرانند. اگر این گفتهها در ایرانیان تأثیر داشت بایستی درگام نخست بهمدستی و یگانگی کوشند ، (زیرا گام نخست همهی کوششها آنست) ، و شما میبینید که آنچه در ایران نیست ، یگانگی و همدستیست ، بلکه میبینید که بجای همدستی بدستهبندیهای بسیار کودکانه میکوشند و هر چند تنی در یکجا نشسته یک حزبی پدید میآورند. دیگر چه دلیلی بالاتر از این که آن سخنان را در این مردم تأثیری نیست و هیچگاه تکانی در دلهاشان پدید نمیآورد.
آیا این از چیست؟.. چرا این مردم باین حال افتادهاند؟... چرا اندیشهی خود و فرزندان خود را نمیکنند؟..
ما پاسخ این پرسشها را میدانیم. بیچاره ایرانیان به یک درد بسیار خطرناکی مبتلا گردیدهاند. مثلاً در برابر همان سخنانی که دربارهی کشور و نگهداری آن گفته میشود در مغزها چند رشته تعلیمات ، که همگی بضد آنهاست خوابیده و من برخی از آنها را فهرستوار در اینجا میشمارم.
1) جبریگری و اعتقاد بقضا و قدر که از بدترین مخدرهاست. این عقیده در کتابها هست ، در شعرها هست ، در زبانها هست ، در سراسر مغزها خوابیده است :
بخت و دولت بکاردانی نیست
جز بتقدیر آسمانی نیست
رضا بداده بده وز جبین گره بگشای
که بر من و تو در اختیار نگشادند
👇
2) عقیده بدفع بلا بوسیلهی نذر و طلسم و حرز و دعا. هر زمان که یک خطری رو میآورد ، بسیاری از مردم بجای آنکه همدست باشند و بچارهی آن کوشند هر یکی به یک وسیلهی نامشروع دیگری میپردازند. این نذر میکند اگر خودش و خاندانش سالم جَست یک گوسفندی بکشد. آن بسر دعانویس رفته یک دعای دفع بلا میگیرد. آن دیگری امید بدعا و توسل میبندد. چون این امیدها در دلها خوابیده اینست پروای خطر ندارند و درپی کوشش نمیباشند.
3) خراباتیگری و باورهای رندانه که دلها را پر گردانیده :
مِی خور که ندانی ز کجا آمدهای
خوش باش که ندانی بکجا خواهی رفت
چون کار نه بر مراد ما خواهد رفت
اندیشه و جهد ما کجا خواهد رفت
روزی که گذشتست ازو یاد مکن
فردا که نیامدست فریاد مکن
بر نامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
این گفتههای زهرآلود که با تار و دنبک خوانده میشود ، تا ته دلها تأثیر کرده و بدترین زیان را میرسانیده.
4) عقیدههای باطل کیشی : «انسان باید در فکر آخرت باشد این جهان فانیست و به هر نحوی که باشد میگذرد». «الدنیا سجن المؤمن و جنة الکافر» [2] ، «این دولت جابر است نباید باو مالیات پرداخت و سرباز داد» ، «اگر کسی در این جنگها [3] کشته شود مرتد است و بجهنم خواهد رفت».
5) تعلیمات صوفیگری : «انسان باید در فکر تهذیب نفس باشد و به کارهای دنیایی نپردازد» ، «جهاد اکبر مجادله با نفس است. باید کوشید و نفس را کشت. از آدمکشی چه نتیجه تواند بود؟!..».
6) بدآموزیهای مادّیگری : «آدم باید زیرک باشد و پول دربیاورد و زندگانی را با خوشی بسر دهد. من بروم کشته شوم که دیگران استراحت خواهند کرد؟!.. از استراحت آنها بمن چه نتیجه خواهد بود». این نیز سخنیست که از اروپا رسیده و در این سی سال آخر در سراسر ایران انتشار یافته و دلها را پر گردانیده.
7) فریبکاریهای سوسیالیستی : «میهنپرستی یعنی چه؟! تمام دنیا یک میهنست و همهی انسانها هممیهن میباشند». این هم از سخنانیست که در سالهای آخر بزبانها افتاده و دستاویزی بدست یک دسته داده است.
ببینید : در برابر یک سخنی هفت رشته سخنان متناقص که همه بضد آن میباشد رواج دارد و گوشها و دلها را پر گردانیده است. آیا اینها تأثیری نباید داشته باشد؟!.. آیا نبایستی مغزها را از کار اندازد و ارادهها را بکشد؟!. شما چگونه میخواهید که آن سخنانی که دربارهی کشور و نگهداری آن میگوییم تأثیر کند ولی اینها که با زبانهای مؤثرتر گفته شده و از سالها درمیان توده رواج داشته تأثیر نکند؟!..
🔹 پانوشتها :
1ـ «نمیتواند رفت» سبک شدهی «نمیتواند رفتن» است.
2ـ معنی : این جهان زندان دیندار و بهشت بیدین است.
3ـ توجه کنید یکی از آن جنگهای مورد نظر ، جنگ سپاهیان ایران در برابر بیگانگان در شهریور20 بوده! چرا که علما فتوا به آن ندادهاند یا سودی از آن بدیده نداشتهاند.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
3) خراباتیگری و باورهای رندانه که دلها را پر گردانیده :
مِی خور که ندانی ز کجا آمدهای
خوش باش که ندانی بکجا خواهی رفت
چون کار نه بر مراد ما خواهد رفت
اندیشه و جهد ما کجا خواهد رفت
روزی که گذشتست ازو یاد مکن
فردا که نیامدست فریاد مکن
بر نامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
این گفتههای زهرآلود که با تار و دنبک خوانده میشود ، تا ته دلها تأثیر کرده و بدترین زیان را میرسانیده.
4) عقیدههای باطل کیشی : «انسان باید در فکر آخرت باشد این جهان فانیست و به هر نحوی که باشد میگذرد». «الدنیا سجن المؤمن و جنة الکافر» [2] ، «این دولت جابر است نباید باو مالیات پرداخت و سرباز داد» ، «اگر کسی در این جنگها [3] کشته شود مرتد است و بجهنم خواهد رفت».
5) تعلیمات صوفیگری : «انسان باید در فکر تهذیب نفس باشد و به کارهای دنیایی نپردازد» ، «جهاد اکبر مجادله با نفس است. باید کوشید و نفس را کشت. از آدمکشی چه نتیجه تواند بود؟!..».
6) بدآموزیهای مادّیگری : «آدم باید زیرک باشد و پول دربیاورد و زندگانی را با خوشی بسر دهد. من بروم کشته شوم که دیگران استراحت خواهند کرد؟!.. از استراحت آنها بمن چه نتیجه خواهد بود». این نیز سخنیست که از اروپا رسیده و در این سی سال آخر در سراسر ایران انتشار یافته و دلها را پر گردانیده.
7) فریبکاریهای سوسیالیستی : «میهنپرستی یعنی چه؟! تمام دنیا یک میهنست و همهی انسانها هممیهن میباشند». این هم از سخنانیست که در سالهای آخر بزبانها افتاده و دستاویزی بدست یک دسته داده است.
ببینید : در برابر یک سخنی هفت رشته سخنان متناقص که همه بضد آن میباشد رواج دارد و گوشها و دلها را پر گردانیده است. آیا اینها تأثیری نباید داشته باشد؟!.. آیا نبایستی مغزها را از کار اندازد و ارادهها را بکشد؟!. شما چگونه میخواهید که آن سخنانی که دربارهی کشور و نگهداری آن میگوییم تأثیر کند ولی اینها که با زبانهای مؤثرتر گفته شده و از سالها درمیان توده رواج داشته تأثیر نکند؟!..
🔹 پانوشتها :
1ـ «نمیتواند رفت» سبک شدهی «نمیتواند رفتن» است.
2ـ معنی : این جهان زندان دیندار و بهشت بیدین است.
3ـ توجه کنید یکی از آن جنگهای مورد نظر ، جنگ سپاهیان ایران در برابر بیگانگان در شهریور20 بوده! چرا که علما فتوا به آن ندادهاند یا سودی از آن بدیده نداشتهاند.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
✴️ پاکدینی چه میگوید؟
🖌 احمد کسروی
📝 7ـ باید برخورداری از خوشیهای زندگی بسیار بیشتر از این باشد
سالیان دراز است که در جهان جنبشهایی پدیدار است در راه اینکه زندگانی آدمیان بهتر گردد و این رنجها و گرفتاریها که امروز در جهانست کم باشد و آدمیان که باین جهان میآیند و هر یکی پنجاه سال و شصت سال زیسته درمیگذرند از خوشیهای زندگی نیک برخوردار گردند. این جنبشها از اروپا و آمریکا برخاسته بآسیا نیز رسیده در همه جا تکان و هیاهو برپاست. در اروپا و آمریکا انجمنهای بزرگ «بینالمللی» برپا میگردد و کوششهای فراوان میرود.
یکی از آرزوهای بزرگ آنست که جلو جنگ گرفته شود و این گرفتاری بزرگ که روز بروز صدمه و آسیبش بیشتر میگردد و امروز بیم ویرانی جهان میرود از میان برخیزد.
این جنبشها و کوششها همه نیکست ولی آنچه ما میدانیم برای نیکی جهان کمآسیبترین و بهترین راه همانست که به خردهای مردم تکان دهیم. مردم را بیدار گردانیده آنان را بشناختن خرد و پیروی از آن واداریم. این راه نه تنها بهتر است چنانکه گفتم یگانه راه میباشد. دوباره میگوییم یگانه چیزی که خدا بآدمیان داده و شناسندهی نیک و بد و راست و کج میباشد ، خردهای ایشانست.
امروز در جهان نبردهای بسیاری میرود. تودهها باهم در نبردند ، شرقیان با غربیان در نبردند ، بیچیزان با چیزداران در نبردند ، دانشها با نادانیها در نبردند ، اینهمه نبردها میرود و یکی از آنها نبرد خردها با بیخردیهاست.
...
میدانم کسانی خواهند گفت : این گفتهها همه راست ، ولی آیا شدنیست که مردمان در زندگانی خرد را راهنما گردانند؟! آیا این کار شدنیست؟!..
بسیاری از خوانندگان ناشدنی خواهند شمرد که مردمان در سراسر زندگانی خرد را راهنما گردانند ، ولی ما آن را ناشدنی نمیشناسیم و هیچ جلوگیری در میان نمیبینیم. چرا نتواند بود که آدمیان از خردهای خود پیروی نمایند؟ باز میپرسیم : چرا نتواند بود؟..
شما از راه دانش بیایید ، آیا چه جلوگیری درمیانست؟ ما این روشن گردانیدهایم که آدمی دارای دو گوهر میباشد. گوهر جان با هوسها و آز و خودخواهی و دیگر بدیها ، گوهر روان با خرد و فهم و نیکخواهی و اندوهخواری و آبادیدوستی و آمیغپژوهی و دیگر نیکیها. پس چه شده که آن گوهر کارگر باشد و این گوهر نباشد؟!. چه شده که آدمی ناچار باشد تنها از سرشت جانی خود پیروی نماید؟!.. ما خود گفتیم که اگر آدمی بسر خود باشد (تربیتی نبیند) سرشت جانی او غلبه خواهد کرد. ولی سخن در آنست که مردمان بسر خود نباشند. سخن در آنست که یک تربیتِ مقدسِ همگانی درمیان باشد.
یا اگر خواستید از راه تاریخ و تجربیات تاریخی بیایید ، باز میپرسیم چه مانعی درمیانست؟ تاریخ نیک نشان میدهد که آدمیان از روزی که بروی زمین پیدا شدهاند ، همیشه رو بسوی بهتری داشتهاند و هر زمان گام دیگری در راه پیشرفت برداشتهاند. اکنون این نیز گامی در راه پیشرفت باشد. میگویند : چرا چنین کاری تاکنون نبوده است؟ میگویم بسیاری چیزهاست که تاکنون نبوده است و پس از این خواهد بود.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی
📝 7ـ باید برخورداری از خوشیهای زندگی بسیار بیشتر از این باشد
سالیان دراز است که در جهان جنبشهایی پدیدار است در راه اینکه زندگانی آدمیان بهتر گردد و این رنجها و گرفتاریها که امروز در جهانست کم باشد و آدمیان که باین جهان میآیند و هر یکی پنجاه سال و شصت سال زیسته درمیگذرند از خوشیهای زندگی نیک برخوردار گردند. این جنبشها از اروپا و آمریکا برخاسته بآسیا نیز رسیده در همه جا تکان و هیاهو برپاست. در اروپا و آمریکا انجمنهای بزرگ «بینالمللی» برپا میگردد و کوششهای فراوان میرود.
یکی از آرزوهای بزرگ آنست که جلو جنگ گرفته شود و این گرفتاری بزرگ که روز بروز صدمه و آسیبش بیشتر میگردد و امروز بیم ویرانی جهان میرود از میان برخیزد.
این جنبشها و کوششها همه نیکست ولی آنچه ما میدانیم برای نیکی جهان کمآسیبترین و بهترین راه همانست که به خردهای مردم تکان دهیم. مردم را بیدار گردانیده آنان را بشناختن خرد و پیروی از آن واداریم. این راه نه تنها بهتر است چنانکه گفتم یگانه راه میباشد. دوباره میگوییم یگانه چیزی که خدا بآدمیان داده و شناسندهی نیک و بد و راست و کج میباشد ، خردهای ایشانست.
امروز در جهان نبردهای بسیاری میرود. تودهها باهم در نبردند ، شرقیان با غربیان در نبردند ، بیچیزان با چیزداران در نبردند ، دانشها با نادانیها در نبردند ، اینهمه نبردها میرود و یکی از آنها نبرد خردها با بیخردیهاست.
...
میدانم کسانی خواهند گفت : این گفتهها همه راست ، ولی آیا شدنیست که مردمان در زندگانی خرد را راهنما گردانند؟! آیا این کار شدنیست؟!..
بسیاری از خوانندگان ناشدنی خواهند شمرد که مردمان در سراسر زندگانی خرد را راهنما گردانند ، ولی ما آن را ناشدنی نمیشناسیم و هیچ جلوگیری در میان نمیبینیم. چرا نتواند بود که آدمیان از خردهای خود پیروی نمایند؟ باز میپرسیم : چرا نتواند بود؟..
شما از راه دانش بیایید ، آیا چه جلوگیری درمیانست؟ ما این روشن گردانیدهایم که آدمی دارای دو گوهر میباشد. گوهر جان با هوسها و آز و خودخواهی و دیگر بدیها ، گوهر روان با خرد و فهم و نیکخواهی و اندوهخواری و آبادیدوستی و آمیغپژوهی و دیگر نیکیها. پس چه شده که آن گوهر کارگر باشد و این گوهر نباشد؟!. چه شده که آدمی ناچار باشد تنها از سرشت جانی خود پیروی نماید؟!.. ما خود گفتیم که اگر آدمی بسر خود باشد (تربیتی نبیند) سرشت جانی او غلبه خواهد کرد. ولی سخن در آنست که مردمان بسر خود نباشند. سخن در آنست که یک تربیتِ مقدسِ همگانی درمیان باشد.
یا اگر خواستید از راه تاریخ و تجربیات تاریخی بیایید ، باز میپرسیم چه مانعی درمیانست؟ تاریخ نیک نشان میدهد که آدمیان از روزی که بروی زمین پیدا شدهاند ، همیشه رو بسوی بهتری داشتهاند و هر زمان گام دیگری در راه پیشرفت برداشتهاند. اکنون این نیز گامی در راه پیشرفت باشد. میگویند : چرا چنین کاری تاکنون نبوده است؟ میگویم بسیاری چیزهاست که تاکنون نبوده است و پس از این خواهد بود.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 احمد کسروی
🔸 20ـ پراکندهاندیشی چه اثری تواند داشت؟.. (دو از دو)
کسانی بما مینویسند : بهتر است هر روز در پرچم یک گفتاری دربارهی اوضاع جنگ بنویسید. میگویند : امروز مهمترین موضوع همان جنگست و باید روزنامهها بیش از همه باین پردازند. کسانی هم ایراد گرفته میگویند : آن موضوعها را که پرچم دنبال میکند امروز وقتش نیست.
میگویم : راستست که ما امروز بحوادث جنگ علاقهمندیم و باید از پیشامدها ناآگاه نمانیم و بیپروایی از خود ننماییم. چیزی که هست خبرهای جنگ هر روز در روزنامهها نوشته میشود و ما نیز مینویسیم. از آنسوی هفتهای یک بار از پیشامدهای آن هفته یک خلاصهی روشنی بیرون آورده بشکل تاریخچه زیر عنوان «گزارش هفتگی» بچاپ میرسانیم. نیز دربارهی اینکه ما باید در این هنگام آشفتگی جهان آسوده و بیپروا ننشینیم و باید خود را برای ایستادگی در برابر حوادث آماده گردانیم گفتارهای پیاپی مینویسیم. آنچه ما بایست بکنیم اینهاست. دیگران خود میدانند ما به بیشتر از این نیازی نمیبینیم.
اما اینکه میگویند : «آن موضوعها را که پرچم دنبال میکند امروز وقتش نیست» گفتهی بسیار پوچیست. ما چه امروز و چه در هر هنگام دیگری باید در اندیشهی دردهای کشور و چارهی آن باشیم. مهمترین موضوع برای ما همینست. امروز داستان ما داستان شهریست که در آن وبا یا یک بیماری واگیر دیگری افتاده و انبوه مردم را گرفتار و بستری گردانیده ، و در همان حال آگاهی آمده که دشمنانی بقصد تاراج آن شهر میآیند ... آیا سردستگان و پیشروان این شهر چه باید کنند؟.. آیا نه آنست که باید از یکسو با کوشش بسیار بچارهی بیماران کوشند و کسانی را از آنان که از بستر برمیخیزند توانا گردانند و از سوی دیگر در اندیشهی جلوگیری از دشمن باشند و هر یکی از این بهبودیافتگان را بصف خوانند و دسته دسته سپاه بسیج کنند؟.. آیا جز این راهی بنظر میرسد؟..
کنون اگر کسی در همان شهر زبان بایراد باز کند و چنین گوید : «اکنون وقت پرداختن بچارهی بیماران نیست. باید تنها در اندیشهی جنگ باشیم و هر که را میبینیم تفنگ بدستش داده بجلو دشمن فرستیم» ، این را بگوید و نفهمد که اگر بچارهی بیماران پرداخته نشود بیشتر مردم توانا برای رفتن بجنگ نخواهند بود و آنان که خواهند رفت چون ناتوان و کمنیرویند جنگی نتوانسته شکست خواهند خورد.
ایراد این کسان نیز بما همانگونه است. اینان میگویند : امروز باید تنها سخن از نگهداری کشور و از میهنپرستی و اینگونه موضوعها باشد و گفتگو از شعر و اندیشههای پراکنده و مانند اینها را بوقت دیگری نگه داریم. این را میگویند و نمیفهمند که تا اندیشههای آشفته و مغزفرسا و این بدآموزیهای ارادهکش درمیانست شما از هیچ کوششی نتیجه نخواهید برد.
شما میگویید : «میهنپرستی» و هیچ نمیدانید که چند رشته تعلیمات که همه بضد آنست درمیان مردم رواج دارد. فلان جوان اروپادیده میگوید : «زندگانی مبارزه است و آدم باید زیرک باشد و پول دربیاورد». فلان حاجی مقدس میگوید : «میهنپرستی بتپرستیست. من باید در فکر آخرتم باشم. بمن چه کشور میرود و یا میماند». فلان خراباتی میگوید : «می خور که ندانی ز کجا آمدهای» فلان مرد تیرهدرون هر کجا مینشیند زبان بریشخند باز کرده میگوید : «اولاد سیروس هیچوقت چیزی نبوده».
در برابر یک سخنِ شما چند گونه سخنان ضد آن میگویند و دلها را پر میگردانند. چه شده که سخن شما مؤثر افتد و اینها مؤثر نباشد؟!.. آیا دور از خرد نیست که با این بدآموزیهای فراوان که هر یکی بکشتن احساسات و اراده ، عامل جداگانهایست شما میگویید باید تنها میهنپرستی را عنوان کنیم و تنها در پیرامون آن سخن رانیم؟!..
مگر ندیدید که داستان مشروطه و آن جوش و خروش که در سراسر ایران برخاسته بود در نتیجهی همین موانع ناانجام ماند و از آنهمه رنجها و فداکاریها جز نتیجهی کمی بدست نیامد؟!.. ندیدید که در همان پیشامد شهریور ماه چه رسوایی از افسران و استانداران و دیگران پدید آمد؟!..
چه داستان مشروطه و چه داستان شهریورماه هر دو بهترین دلیل براستی گفتار ما میباشد. زیرا در هر دو داستان طبقهی عوام و درسناخوانده آزمایش خوبی دادند و با روی سفید و پیشانی باز از کشاکش بیرون آمدند. برعکس طبقهی درسخوانده که بیشترشان جز مایهی روسیاهی و رسوایی نبودند.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸 20ـ پراکندهاندیشی چه اثری تواند داشت؟.. (دو از دو)
کسانی بما مینویسند : بهتر است هر روز در پرچم یک گفتاری دربارهی اوضاع جنگ بنویسید. میگویند : امروز مهمترین موضوع همان جنگست و باید روزنامهها بیش از همه باین پردازند. کسانی هم ایراد گرفته میگویند : آن موضوعها را که پرچم دنبال میکند امروز وقتش نیست.
میگویم : راستست که ما امروز بحوادث جنگ علاقهمندیم و باید از پیشامدها ناآگاه نمانیم و بیپروایی از خود ننماییم. چیزی که هست خبرهای جنگ هر روز در روزنامهها نوشته میشود و ما نیز مینویسیم. از آنسوی هفتهای یک بار از پیشامدهای آن هفته یک خلاصهی روشنی بیرون آورده بشکل تاریخچه زیر عنوان «گزارش هفتگی» بچاپ میرسانیم. نیز دربارهی اینکه ما باید در این هنگام آشفتگی جهان آسوده و بیپروا ننشینیم و باید خود را برای ایستادگی در برابر حوادث آماده گردانیم گفتارهای پیاپی مینویسیم. آنچه ما بایست بکنیم اینهاست. دیگران خود میدانند ما به بیشتر از این نیازی نمیبینیم.
اما اینکه میگویند : «آن موضوعها را که پرچم دنبال میکند امروز وقتش نیست» گفتهی بسیار پوچیست. ما چه امروز و چه در هر هنگام دیگری باید در اندیشهی دردهای کشور و چارهی آن باشیم. مهمترین موضوع برای ما همینست. امروز داستان ما داستان شهریست که در آن وبا یا یک بیماری واگیر دیگری افتاده و انبوه مردم را گرفتار و بستری گردانیده ، و در همان حال آگاهی آمده که دشمنانی بقصد تاراج آن شهر میآیند ... آیا سردستگان و پیشروان این شهر چه باید کنند؟.. آیا نه آنست که باید از یکسو با کوشش بسیار بچارهی بیماران کوشند و کسانی را از آنان که از بستر برمیخیزند توانا گردانند و از سوی دیگر در اندیشهی جلوگیری از دشمن باشند و هر یکی از این بهبودیافتگان را بصف خوانند و دسته دسته سپاه بسیج کنند؟.. آیا جز این راهی بنظر میرسد؟..
کنون اگر کسی در همان شهر زبان بایراد باز کند و چنین گوید : «اکنون وقت پرداختن بچارهی بیماران نیست. باید تنها در اندیشهی جنگ باشیم و هر که را میبینیم تفنگ بدستش داده بجلو دشمن فرستیم» ، این را بگوید و نفهمد که اگر بچارهی بیماران پرداخته نشود بیشتر مردم توانا برای رفتن بجنگ نخواهند بود و آنان که خواهند رفت چون ناتوان و کمنیرویند جنگی نتوانسته شکست خواهند خورد.
ایراد این کسان نیز بما همانگونه است. اینان میگویند : امروز باید تنها سخن از نگهداری کشور و از میهنپرستی و اینگونه موضوعها باشد و گفتگو از شعر و اندیشههای پراکنده و مانند اینها را بوقت دیگری نگه داریم. این را میگویند و نمیفهمند که تا اندیشههای آشفته و مغزفرسا و این بدآموزیهای ارادهکش درمیانست شما از هیچ کوششی نتیجه نخواهید برد.
شما میگویید : «میهنپرستی» و هیچ نمیدانید که چند رشته تعلیمات که همه بضد آنست درمیان مردم رواج دارد. فلان جوان اروپادیده میگوید : «زندگانی مبارزه است و آدم باید زیرک باشد و پول دربیاورد». فلان حاجی مقدس میگوید : «میهنپرستی بتپرستیست. من باید در فکر آخرتم باشم. بمن چه کشور میرود و یا میماند». فلان خراباتی میگوید : «می خور که ندانی ز کجا آمدهای» فلان مرد تیرهدرون هر کجا مینشیند زبان بریشخند باز کرده میگوید : «اولاد سیروس هیچوقت چیزی نبوده».
در برابر یک سخنِ شما چند گونه سخنان ضد آن میگویند و دلها را پر میگردانند. چه شده که سخن شما مؤثر افتد و اینها مؤثر نباشد؟!.. آیا دور از خرد نیست که با این بدآموزیهای فراوان که هر یکی بکشتن احساسات و اراده ، عامل جداگانهایست شما میگویید باید تنها میهنپرستی را عنوان کنیم و تنها در پیرامون آن سخن رانیم؟!..
مگر ندیدید که داستان مشروطه و آن جوش و خروش که در سراسر ایران برخاسته بود در نتیجهی همین موانع ناانجام ماند و از آنهمه رنجها و فداکاریها جز نتیجهی کمی بدست نیامد؟!.. ندیدید که در همان پیشامد شهریور ماه چه رسوایی از افسران و استانداران و دیگران پدید آمد؟!..
چه داستان مشروطه و چه داستان شهریورماه هر دو بهترین دلیل براستی گفتار ما میباشد. زیرا در هر دو داستان طبقهی عوام و درسناخوانده آزمایش خوبی دادند و با روی سفید و پیشانی باز از کشاکش بیرون آمدند. برعکس طبقهی درسخوانده که بیشترشان جز مایهی روسیاهی و رسوایی نبودند.
👇
داستان مشروطه بماند ، آن را در تاریخ باید جست. داستان شهریورماه را بداوری گزارده ببینیم علت چه بود که افراد سپاهی و بسیاری از افسرانِ جزو غیرت و مردانگی شایانی از خود نشان دادند و فداکاریهای سرفرازانه نمودند. ولی افسران بزرگ جز از چند تنی که باید جدا گیریم دیگران مایهی رسوایی و سرافکندگی شدند؟!.. اگر شما با یکایک این افسران و سرلشگران آشنا باشید و از عقیده و باورهاشان بجستجو پردازید خواهید دید مغزهاشان پر از اندیشههای مادّیگریست و هر یکی از آنان زندگی را جز مبارزه نمیداند و بر آنست که هر کسی باید از هر راهی که میتواند پول بدست آوَرَد و درپی خوشیهای خود باشد و پروای دیگران نکند. یا خواهید دید کسانی از آنان با شعرهای رندانهی خراباتی آشنایی دارند و زندگانی را جز یک دم نمیشمارند و برآنند که باید آن یک دم را بخوشی گذرانند. وگرنه چگونه باور کردنیست که یک سرلشگری دستههای زیردست خود را بسر خود رها کند و با چند تن رو بگریز آورد و پس از چند روزی ناگهان در ملایر پیدا شود؟!. چگونه باور کردنیست که یک سرهنگ با داشتن عدهی بسیار ، تفنگ و افزارِ خود را باشرار سپارد و تنها در اندیشهی جان خود باشد که بخاک بیگانه گریزد؟!..
این از چیست که افراد آنگونه و افسران اینگونه درآمدند؟!.. آیا این دلیل نیست که علت درماندگیهای ایران این اندیشههای پراکنده میباشد که بنام فلسفه یا ادبیات یا هر نام دیگری در کتابها و روزنامهها نوشته میشود و کسان باسواد آنها را خوانده بیاد خود میسپارند و بدینسان عزم و ارادهشان از کار میافتد؟!.. آیا دلیل آن نیست که ما تا باین درد چاره نکنیم از هیچ کوششی نتیجه نخواهیم برداشت؟!..
یک چیز شگفتتر اینست که میبینیم کسانی مینشینند و با یک حال آرام و پیشانی باز از جنگ آلمان و انگلیس و ژاپن و آمریکا به گفتگو میپردازند و از آیندهی جهان سخن میرانند و چنین وامینمایند که آیندهی ما نیز بسته به نتیجهی این جنگست. ولی این غفلتی از آن کسان میباشد. این جنگ در سرنوشت ما تأثیر خواهد داشت ولی نه چندان که اینان میپندارند. آنچه در سرنوشت ایران و شرق تأثیر مهم تواند داشت همینست که باین درماندگیها چاره شود. وگرنه ما تا اینیم که هستیم حالمان همین خواهد بود که هست.
مَثَل اینان مثل آن روستاییست که زمینی که شایستهی کشت باشد ندارد و یا اگر زمین دارد تخم ندارد ، و با این حال در آغاز بهار گفتگو از آمدن و نیامدن باران میکند و چنین وامینماید که همچون دیگران سرنوشت او و خاندانش بسته به پیشامد بارانست ، و پیداست که این رفتار او بیخردانه میباشد.
آری روستاییان و برزگران در بهار مینشینند و گفتگو از باران و چگونگی هوا بمیان میآورند و علاقه بآن نشان میدهند. ولی بشرط آنکه کشتزاری آماده گردانیده و تخمی افشانده باشند که زمینه برای استفاده از باران آماده باشد. کسی که زمین ندارد و یا بذر نیفشانده چنین علاقهمندی به باران ازو بیخردانه است. مگر مقصودش این باشد که باران که بیاید دیگران استفاده از آن میکنند و محصول فراوان برمیدارند و یک سهمی هم برای من میفرستند که چنین توقعی بیخردانهتر خواهد بود.
(پرچم روزانه شمارههای 84 و 85)
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
این از چیست که افراد آنگونه و افسران اینگونه درآمدند؟!.. آیا این دلیل نیست که علت درماندگیهای ایران این اندیشههای پراکنده میباشد که بنام فلسفه یا ادبیات یا هر نام دیگری در کتابها و روزنامهها نوشته میشود و کسان باسواد آنها را خوانده بیاد خود میسپارند و بدینسان عزم و ارادهشان از کار میافتد؟!.. آیا دلیل آن نیست که ما تا باین درد چاره نکنیم از هیچ کوششی نتیجه نخواهیم برداشت؟!..
یک چیز شگفتتر اینست که میبینیم کسانی مینشینند و با یک حال آرام و پیشانی باز از جنگ آلمان و انگلیس و ژاپن و آمریکا به گفتگو میپردازند و از آیندهی جهان سخن میرانند و چنین وامینمایند که آیندهی ما نیز بسته به نتیجهی این جنگست. ولی این غفلتی از آن کسان میباشد. این جنگ در سرنوشت ما تأثیر خواهد داشت ولی نه چندان که اینان میپندارند. آنچه در سرنوشت ایران و شرق تأثیر مهم تواند داشت همینست که باین درماندگیها چاره شود. وگرنه ما تا اینیم که هستیم حالمان همین خواهد بود که هست.
مَثَل اینان مثل آن روستاییست که زمینی که شایستهی کشت باشد ندارد و یا اگر زمین دارد تخم ندارد ، و با این حال در آغاز بهار گفتگو از آمدن و نیامدن باران میکند و چنین وامینماید که همچون دیگران سرنوشت او و خاندانش بسته به پیشامد بارانست ، و پیداست که این رفتار او بیخردانه میباشد.
آری روستاییان و برزگران در بهار مینشینند و گفتگو از باران و چگونگی هوا بمیان میآورند و علاقه بآن نشان میدهند. ولی بشرط آنکه کشتزاری آماده گردانیده و تخمی افشانده باشند که زمینه برای استفاده از باران آماده باشد. کسی که زمین ندارد و یا بذر نیفشانده چنین علاقهمندی به باران ازو بیخردانه است. مگر مقصودش این باشد که باران که بیاید دیگران استفاده از آن میکنند و محصول فراوان برمیدارند و یک سهمی هم برای من میفرستند که چنین توقعی بیخردانهتر خواهد بود.
(پرچم روزانه شمارههای 84 و 85)
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
86%
آری
7%
نه
7%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
✴️ پاکدینی چه میگوید؟
🖌 احمد کسروی
📝 8ـ چارهی این کار چیست؟
دوباره میگویم : از هر باره که بیندیشید مانعی در برابر نیست. با اینحال ما کار را ساده و آسان نمیشماریم ، و برای آنکه خواست ما نیک دانسته شود باید در اینجا چند نکته را بازنماییم :
1) برای رسیدن باین نتیجهها نخست باید حقایق زندگی روشن گردد و هر کسی بجهان با چشم بینایی نگرد. باید معنی آدمیگری ، و جایگاه آدمی درمیان آفریدگان ، و بایاهای او در زندگانی دانسته گردد. باید بدآموزیهای پست گمراهکننده که صوفیان و خراباتیان و بنیادگزاران کیشها ، و پس از همه فیلسوفان مادی ، در جهان پراکندهاند از میان رود. باید روانها نیرومند گردد و مردمان (یا بهتر گویم : انبوه آنان) این بخواهند که با راهنماییهای خرد زیند.
2) باید آواز ما بهمه جا رسیده جنبشی بهمین نام در جهان پدید و بنیادی بهمین عنوان گزارده شود : باید پاکدینی در جهان روان گردد و قانونها دیگر شود و حاکمان کشورها نه سیاستگران و هوسبازان و نامجویان و طماعان ، بلکه خردمندانِ پاکدل و نیکخواهان جهان باشند. باید هر توده در هر کشوری که میزیند ، آرمانشان آباد بودن کشور ، آسوده زیستن خانوادهها ، پیش افتادن در نیکوکاری و نیکونامی باشد.
باید صفحههای نوینی در تاریخ باز شود و نامهای بسیاری از کسانی که در این راه مقدس خواهند کوشید در آنها نوشته گردد. باید این تلاش خداخواهانه که ما از ایران آغاز کردهایم بهمدستی نیکمردان از سراسر جهان ، پایان یابد.
بااینهمه نمیگوییم همگی مردمان پیروی از خرد خواهند کرد. فراوانند آن کسانی که جلو هوسهای خود را نگرفته ، از طمع و خودخواهی و خودسری و سودجویی و ستمگری باز نخواهند ایستاد. چیزی که هست از اینان نیز قانونها جلو توانند گرفت.
در جهان خردمندان و پاکدلان ، که خود با نیکی زیند و جهان را با نیکی راه برند کم نیستند ، و اگرهم کمتر از دیگران باشند ، تواناتر و نیرومندتر از آنانند. باید همیشه رشتهی کارها در دست اینان باشد که از کمخردان و ناپاکان جلو گیرند.
3) امروز جهان بچنین جنبشی ، هم نیازمند است و هم تشنهوار آن را میخواهد. شما چشم باز کرده ، باروپا و آسیا نگرید : این جنگها برای چیست؟! این خونها چرا ریخته میشود؟ آیا پایان اینها چه خواهد بود؟! ... آیا با آن بدآموزیهای مادیگری جنگ از میان خواهد برخاست؟! گرفتیم که جنگ از میان رفت ، با آن دشواریهای زندگانی که ماشینها پدید آورده و با دیگر دشواریها چه باید کرد؟ چارهی همهی این گرفتاریها نتواند بود جز با آنکه یک آیین بخردانهای که تنها برای آسایش جهانیان و آبادی جهان گزارده شده ، بیآنکه ملاحظهی توده و دستهای درمیان باشد. و همهی این سیاستها و آرمانهایی که هر تودهای تنها بسود خود پدید آوردهاند ، از میان برخیزد. با اینهاست که ما امیدمندیم بآن نتیجهها رسیم.
از آنسوی امروز چه در اروپا و چه در آسیا و چه در دیگر جاها ، همهی مردم از این گرفتاریهای جهان به تنگ آمدهاند و هر کسی در آرزوی یک شاهراه رستگاریست که بروی جهان باز شود. همان اروپا و آمریکا بیشتر از دیگر جاها تشنهاند. هر کسی را که فهم و خرد درستی هست پیش خود این درمییابد که آدمی بهر این زندگانی جانورانه آفریده نشده. این درمییابد که باید یک راه بهتر و سزاوارتری بروی جهانیان باز گردد.
آمریکا و اروپا امروز در کار خود درماندهاند. پس از آن پیشرفت بیمانندی که در زمینهی دانشها رخ داده ، و باآنهمه پیروزیها که بهرهی دانشمندان غرب گردیده ، اکنون نتیجهای که در دست است یکی سختی روزافزون زندگانی ، و دیگری این جنگهای ویرانکُن میباشد ، و هر کسی این درمییابد که آن پیشرفت و فیروزی بهر این نتیجههای ناشایسته نباید باشد ، و هر کس آرزومند گشاده شدن این معما میباشد.
آن جنبشهای اندیشهای که از صد سال باز در اروپا و آمریکا بنام سوسیالیزم و کمونیزم و فاشیزم و اگزیستانسیالیزم و مانند اینها پیدا شده خود دلیلست که دستههای بزرگی گرفتاری جهان را فهمیدهاند و در جستجوی چاره میباشند ، و چون چارههایی که پیش میآورند کمیهایی میدارد و نارساست نتیجهی بزرگی بدست نمیآید ، و چون یک چارهی درست و رسایی باشد انبوه مردمان با تشنگی خواهند پذیرفت.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی
📝 8ـ چارهی این کار چیست؟
دوباره میگویم : از هر باره که بیندیشید مانعی در برابر نیست. با اینحال ما کار را ساده و آسان نمیشماریم ، و برای آنکه خواست ما نیک دانسته شود باید در اینجا چند نکته را بازنماییم :
1) برای رسیدن باین نتیجهها نخست باید حقایق زندگی روشن گردد و هر کسی بجهان با چشم بینایی نگرد. باید معنی آدمیگری ، و جایگاه آدمی درمیان آفریدگان ، و بایاهای او در زندگانی دانسته گردد. باید بدآموزیهای پست گمراهکننده که صوفیان و خراباتیان و بنیادگزاران کیشها ، و پس از همه فیلسوفان مادی ، در جهان پراکندهاند از میان رود. باید روانها نیرومند گردد و مردمان (یا بهتر گویم : انبوه آنان) این بخواهند که با راهنماییهای خرد زیند.
2) باید آواز ما بهمه جا رسیده جنبشی بهمین نام در جهان پدید و بنیادی بهمین عنوان گزارده شود : باید پاکدینی در جهان روان گردد و قانونها دیگر شود و حاکمان کشورها نه سیاستگران و هوسبازان و نامجویان و طماعان ، بلکه خردمندانِ پاکدل و نیکخواهان جهان باشند. باید هر توده در هر کشوری که میزیند ، آرمانشان آباد بودن کشور ، آسوده زیستن خانوادهها ، پیش افتادن در نیکوکاری و نیکونامی باشد.
باید صفحههای نوینی در تاریخ باز شود و نامهای بسیاری از کسانی که در این راه مقدس خواهند کوشید در آنها نوشته گردد. باید این تلاش خداخواهانه که ما از ایران آغاز کردهایم بهمدستی نیکمردان از سراسر جهان ، پایان یابد.
بااینهمه نمیگوییم همگی مردمان پیروی از خرد خواهند کرد. فراوانند آن کسانی که جلو هوسهای خود را نگرفته ، از طمع و خودخواهی و خودسری و سودجویی و ستمگری باز نخواهند ایستاد. چیزی که هست از اینان نیز قانونها جلو توانند گرفت.
در جهان خردمندان و پاکدلان ، که خود با نیکی زیند و جهان را با نیکی راه برند کم نیستند ، و اگرهم کمتر از دیگران باشند ، تواناتر و نیرومندتر از آنانند. باید همیشه رشتهی کارها در دست اینان باشد که از کمخردان و ناپاکان جلو گیرند.
3) امروز جهان بچنین جنبشی ، هم نیازمند است و هم تشنهوار آن را میخواهد. شما چشم باز کرده ، باروپا و آسیا نگرید : این جنگها برای چیست؟! این خونها چرا ریخته میشود؟ آیا پایان اینها چه خواهد بود؟! ... آیا با آن بدآموزیهای مادیگری جنگ از میان خواهد برخاست؟! گرفتیم که جنگ از میان رفت ، با آن دشواریهای زندگانی که ماشینها پدید آورده و با دیگر دشواریها چه باید کرد؟ چارهی همهی این گرفتاریها نتواند بود جز با آنکه یک آیین بخردانهای که تنها برای آسایش جهانیان و آبادی جهان گزارده شده ، بیآنکه ملاحظهی توده و دستهای درمیان باشد. و همهی این سیاستها و آرمانهایی که هر تودهای تنها بسود خود پدید آوردهاند ، از میان برخیزد. با اینهاست که ما امیدمندیم بآن نتیجهها رسیم.
از آنسوی امروز چه در اروپا و چه در آسیا و چه در دیگر جاها ، همهی مردم از این گرفتاریهای جهان به تنگ آمدهاند و هر کسی در آرزوی یک شاهراه رستگاریست که بروی جهان باز شود. همان اروپا و آمریکا بیشتر از دیگر جاها تشنهاند. هر کسی را که فهم و خرد درستی هست پیش خود این درمییابد که آدمی بهر این زندگانی جانورانه آفریده نشده. این درمییابد که باید یک راه بهتر و سزاوارتری بروی جهانیان باز گردد.
آمریکا و اروپا امروز در کار خود درماندهاند. پس از آن پیشرفت بیمانندی که در زمینهی دانشها رخ داده ، و باآنهمه پیروزیها که بهرهی دانشمندان غرب گردیده ، اکنون نتیجهای که در دست است یکی سختی روزافزون زندگانی ، و دیگری این جنگهای ویرانکُن میباشد ، و هر کسی این درمییابد که آن پیشرفت و فیروزی بهر این نتیجههای ناشایسته نباید باشد ، و هر کس آرزومند گشاده شدن این معما میباشد.
آن جنبشهای اندیشهای که از صد سال باز در اروپا و آمریکا بنام سوسیالیزم و کمونیزم و فاشیزم و اگزیستانسیالیزم و مانند اینها پیدا شده خود دلیلست که دستههای بزرگی گرفتاری جهان را فهمیدهاند و در جستجوی چاره میباشند ، و چون چارههایی که پیش میآورند کمیهایی میدارد و نارساست نتیجهی بزرگی بدست نمیآید ، و چون یک چارهی درست و رسایی باشد انبوه مردمان با تشنگی خواهند پذیرفت.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
86%
آری
7%
نه
7%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 احمد کسروی
🔸 21ـ چرا حقایق را نمیپذیرند؟.. (یک از دو)
یکی از آشنایان چنین میگوید : «بسیاری از مردم این سخنان شما را نمیپذیرند. بارها شده که در مجلسی گفتگوی نوشتههای پرچم بمیان آمده و کسانی بهیاهو پرداخته چنین گفتهاند : «ما اینها را نمیپذیریم»».
میگویم : پذیرفتن و نپذیرفتن حقایق اختیاری نیست. هر آدمی باید حقایق را بپذیرد. یکی از فرقهای بزرگ آدمیان با چهارپایان همینست که خدا بآدمیان نیرویی بنام «خرد» برای شناختن حقایق و پذیرفتن آنها داده ولی بچهارپایان چنین نیرویی نداده. پس کسانی که با حقایق نبرد میکنند باید گفت : چهارپایانی بصورت آدمی میباشند باید گفت : از آدمیگری بهرهای ندارند.
از آنسوی اینها چارهی دردهاست و اگر نپذیرند در این خواری و بدبختی خواهند ماند. باید گفت : شما میتوانید اینها را نپذیرید ، ولی از این بدبختی رهایی نخواهید داشت. میتوانید نپذیرید ولی لگدمال گردیده از میان خواهید رفت. اینجهان پیاپی میگردد و مردمان ناشایست را از میان میبرد و شما نیز یکی از آنان خواهید بود.
تو گویی جهان ناز آنان خواهد کشید که بدینسان در برابر حقایق نازفروشی و بینیازی مینمایند. این بدان میماند که کسی به یک بیماری پستی گرفتار باشد و چون یک پزشکی چاره و درمانی نشان داد سر برآورده بگوید : «من اینها را نمیپذیرم». بسیار خوب نپذیر ، ولی با این بیماری پست جان خواهی سپرد و چیزی از جهان کم نخواهد شد.
این پاسخیست که بآن کسان باید داد ، و اگر راستی را بخواهیم امروز ایرانیان بدو دستهاند : یکی آنان که فهم و خرد و دیگر نیروهای خدادادی را از دست دادهاند و درونهاشان تیره گردیده. دیگری آنان که فهمها و خردهاشان بحال درستی میباشد. این دو دسته در برابر حقایق از هم جدا خواهند گردید. این کوششهای ما و این سخنانی که میگوییم یک آزمایشی ، یک محکی برای آنان خواهد بود.
این ناگزیریست که یک دسته اینها را نپذیرند. زیرا وسیلهی پذیرفتنِ اینها را ندارند. کسی که کر گردیده نخواهد شنید. کسی که کور شده نخواهد دید.کسی که فهم و خردش بیکاره شده حقایق را نخواهد پذیرفت. ولی از اینسوی مردان بافهم و خرد نه تنها اینها را خواهند پذیرفت در راهش بکوشش و جانفشانی خواهند برخاست.
این چیزیست که ما با دیده میبینیم : یک دسته آن دشمنیها را با ما میکنند ، و یک دسته این کوشش و همراهی را. آیا این تفاوت از کجاست؟.. یک رشته سخنانی چرا گروهی را بدشمنی برانگیخته و گروهی را بهمراهی و پشتیبانی وامیدارد؟.. آیا جز از آنست که این دو دسته از هم جدایند و اگرهم در بیرون یکسان مینمایند از درون یکسان نیستند؟!..
یک نکتهی دیگری که باید گفت اینست که بسیاری از مردم ماهیت گفتههای ما را درنیافتهاند. برخی از ایشان خود نمیخوانند و از زبانها چیزهایی میشنوند. برخی دیگر راهی را رفتهاند که مخالف گفتههای ماست (مثلاً فلسفه خواندهاند یا در ادبیات کار کردهاند) و آن پردهای در برابر چشمهای آنان میگردد و از درک حقایق مانع میشود.
یکی از یاران که خود مرد دانشمندی و اندازهی حقشناسی او اینست که چند روز پیش با من میگفت : «سرهنگ جلالی که در انجام وظیفه و غیرت آن آسیب را دیده باید قدردانی ازو کرد بهتر است ما بدیدن او برویم». مردی باین حقشناسی خود میگوید : زمانی که در خراسان بودم چون سخنان شما را میشنیدم سخت دشمنی مینمودم که اگر در آنجا بودید بسراغتان آمده بمجادله میپرداختم. ولی سپس بتهران آمدم و خودم نوشتههاتان را خواندم ، تکانی خورده با خود گفتم : «آیا با این حقایقست که من دشمنی مینمایم» ، و بسراغتان آمدم که همراهی و پشتیبانی خود را آگاهی دهم.
دیگری که نیز مرد دانشوریست و بکتابهای اروپایی بسیار پرداخته پارسال همین هنگام یکی از دشمنان ما بود و چنین عقیده داشت که باید تا بتواند بجلوگیری از پیمان و دیگر نوشتههای ما کوشد و چون در یک ادارهای بود ، این دشمنی او بما سخت میافتاد. همین مرد چند روز پیش با من میگوید : «هیچ تردیدی نیست که راه رهایی شرق این کوششهای شماست و باید بپذیریم که درد غرب دیگر است ، و درد شرق دیگر ، چارهی دردهای شرق همین است که شما آغاز کردهاید».
از اینگونه چندانست که بشمردن نیاید. اینها خود دلیلست که چنانکه یک دسته نمیتوانند حقایق را پذیرفت بلکه تاب شنیدن آنها را ندارند یک دستهی دیگری بعکس ایشان نمیتوانند از حقایق رو گردانند و بیاختیار آنها را پذیرفته در راهش بکوشش و جانفشانی میپردازند.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 21ـ چرا حقایق را نمیپذیرند؟.. (یک از دو)
یکی از آشنایان چنین میگوید : «بسیاری از مردم این سخنان شما را نمیپذیرند. بارها شده که در مجلسی گفتگوی نوشتههای پرچم بمیان آمده و کسانی بهیاهو پرداخته چنین گفتهاند : «ما اینها را نمیپذیریم»».
میگویم : پذیرفتن و نپذیرفتن حقایق اختیاری نیست. هر آدمی باید حقایق را بپذیرد. یکی از فرقهای بزرگ آدمیان با چهارپایان همینست که خدا بآدمیان نیرویی بنام «خرد» برای شناختن حقایق و پذیرفتن آنها داده ولی بچهارپایان چنین نیرویی نداده. پس کسانی که با حقایق نبرد میکنند باید گفت : چهارپایانی بصورت آدمی میباشند باید گفت : از آدمیگری بهرهای ندارند.
از آنسوی اینها چارهی دردهاست و اگر نپذیرند در این خواری و بدبختی خواهند ماند. باید گفت : شما میتوانید اینها را نپذیرید ، ولی از این بدبختی رهایی نخواهید داشت. میتوانید نپذیرید ولی لگدمال گردیده از میان خواهید رفت. اینجهان پیاپی میگردد و مردمان ناشایست را از میان میبرد و شما نیز یکی از آنان خواهید بود.
تو گویی جهان ناز آنان خواهد کشید که بدینسان در برابر حقایق نازفروشی و بینیازی مینمایند. این بدان میماند که کسی به یک بیماری پستی گرفتار باشد و چون یک پزشکی چاره و درمانی نشان داد سر برآورده بگوید : «من اینها را نمیپذیرم». بسیار خوب نپذیر ، ولی با این بیماری پست جان خواهی سپرد و چیزی از جهان کم نخواهد شد.
این پاسخیست که بآن کسان باید داد ، و اگر راستی را بخواهیم امروز ایرانیان بدو دستهاند : یکی آنان که فهم و خرد و دیگر نیروهای خدادادی را از دست دادهاند و درونهاشان تیره گردیده. دیگری آنان که فهمها و خردهاشان بحال درستی میباشد. این دو دسته در برابر حقایق از هم جدا خواهند گردید. این کوششهای ما و این سخنانی که میگوییم یک آزمایشی ، یک محکی برای آنان خواهد بود.
این ناگزیریست که یک دسته اینها را نپذیرند. زیرا وسیلهی پذیرفتنِ اینها را ندارند. کسی که کر گردیده نخواهد شنید. کسی که کور شده نخواهد دید.کسی که فهم و خردش بیکاره شده حقایق را نخواهد پذیرفت. ولی از اینسوی مردان بافهم و خرد نه تنها اینها را خواهند پذیرفت در راهش بکوشش و جانفشانی خواهند برخاست.
این چیزیست که ما با دیده میبینیم : یک دسته آن دشمنیها را با ما میکنند ، و یک دسته این کوشش و همراهی را. آیا این تفاوت از کجاست؟.. یک رشته سخنانی چرا گروهی را بدشمنی برانگیخته و گروهی را بهمراهی و پشتیبانی وامیدارد؟.. آیا جز از آنست که این دو دسته از هم جدایند و اگرهم در بیرون یکسان مینمایند از درون یکسان نیستند؟!..
یک نکتهی دیگری که باید گفت اینست که بسیاری از مردم ماهیت گفتههای ما را درنیافتهاند. برخی از ایشان خود نمیخوانند و از زبانها چیزهایی میشنوند. برخی دیگر راهی را رفتهاند که مخالف گفتههای ماست (مثلاً فلسفه خواندهاند یا در ادبیات کار کردهاند) و آن پردهای در برابر چشمهای آنان میگردد و از درک حقایق مانع میشود.
یکی از یاران که خود مرد دانشمندی و اندازهی حقشناسی او اینست که چند روز پیش با من میگفت : «سرهنگ جلالی که در انجام وظیفه و غیرت آن آسیب را دیده باید قدردانی ازو کرد بهتر است ما بدیدن او برویم». مردی باین حقشناسی خود میگوید : زمانی که در خراسان بودم چون سخنان شما را میشنیدم سخت دشمنی مینمودم که اگر در آنجا بودید بسراغتان آمده بمجادله میپرداختم. ولی سپس بتهران آمدم و خودم نوشتههاتان را خواندم ، تکانی خورده با خود گفتم : «آیا با این حقایقست که من دشمنی مینمایم» ، و بسراغتان آمدم که همراهی و پشتیبانی خود را آگاهی دهم.
دیگری که نیز مرد دانشوریست و بکتابهای اروپایی بسیار پرداخته پارسال همین هنگام یکی از دشمنان ما بود و چنین عقیده داشت که باید تا بتواند بجلوگیری از پیمان و دیگر نوشتههای ما کوشد و چون در یک ادارهای بود ، این دشمنی او بما سخت میافتاد. همین مرد چند روز پیش با من میگوید : «هیچ تردیدی نیست که راه رهایی شرق این کوششهای شماست و باید بپذیریم که درد غرب دیگر است ، و درد شرق دیگر ، چارهی دردهای شرق همین است که شما آغاز کردهاید».
از اینگونه چندانست که بشمردن نیاید. اینها خود دلیلست که چنانکه یک دسته نمیتوانند حقایق را پذیرفت بلکه تاب شنیدن آنها را ندارند یک دستهی دیگری بعکس ایشان نمیتوانند از حقایق رو گردانند و بیاختیار آنها را پذیرفته در راهش بکوشش و جانفشانی میپردازند.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
93%
آری
7%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
✴️ پاکدینی چه میگوید؟
🖌 احمد کسروی
📝 9ـ جهانیان تشنهی این کوششهایند
پس از پایان جنگ جهانی دوم ، دستیار وزیر خارجهی آمریکا [کردل هال (Cordell Hull)] گفتاری رانده و چنین گفته : «پس از جنگ باید همهی دینها یکی باشد». این نمونهی دیگریست که چه احساساتی در دلها پیدا شده و چه آرزوهایی درمیانست.
آری باید همهی دینها یکی باشد. ولی چگونه و از چه راه؟!.. وزیر خارجهی آمریکا چه راهی برای این اندیشیده؟!. آیا مردم همگی بیدین گردند؟!. آیا همگی مسیحی شوند؟!. آیا همگی مسلمان باشند؟!. کدام یکی از اینها تواند بود؟!. آنگاه از چه راهی این آرزو را پیش برند؟!. آیا با خواهش بگردن مردم گزارند؟!. یا قانونی نهاده با زور روان گردانند؟!. اینها پرسشهاییست که بهیچ یکی پاسخی درمیان نیست.
ولی ما زمینه برای این آرزوی بزرگ پدید آورده و راهش را نیز گشادهایم. آنچه مردمان را به یک راه تواند آورد جز حقایق نتواند بود. یک دینی که همگی جهانیان آن را بپذیرند جز «پاکدینی» نیست. این دینی که از آغاز تا انجامش حقایقست ، و چه از راه دانشها و چه از روی سود و زیان زندگانی و چه از دیگر بارهها کمترین ایرادی بآن گرفته نمیشود ، این نیرو را خواهد داشت که همگی خردمندان پاکدل را ـ چه از اروپا و چه از آمریکا و چه از آسیا ، چه از دانشمندان و چه از دیگران ـ بخود کشد و همگی را در یک شاهراه گرد آورد ، و تنها کسانی در بیرون مانند که خردهاشان از کار افتاده و یا درونهاشان ناپاک میباشد.
از سخن خود دور نیفتیم : از اینگونه گفتهها که درمیانست پیداست که چه در اروپا و چه در دیگر جاها انبوه مردمان تشنهی کوششهایی میباشند که از این گرفتاریها رهاشان گرداند ، و این پیشنهادی که ما دربارهی شناختن خرد و پیروی از راهنماییهای آن میکنیم و زمینهی آمادهای که بنام پاکدینی به همگیشان نشان میدهیم ، هرآینه با تندی پیش خواهد رفت و گمان دیگری در این باره بیجاست.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی
📝 9ـ جهانیان تشنهی این کوششهایند
پس از پایان جنگ جهانی دوم ، دستیار وزیر خارجهی آمریکا [کردل هال (Cordell Hull)] گفتاری رانده و چنین گفته : «پس از جنگ باید همهی دینها یکی باشد». این نمونهی دیگریست که چه احساساتی در دلها پیدا شده و چه آرزوهایی درمیانست.
آری باید همهی دینها یکی باشد. ولی چگونه و از چه راه؟!.. وزیر خارجهی آمریکا چه راهی برای این اندیشیده؟!. آیا مردم همگی بیدین گردند؟!. آیا همگی مسیحی شوند؟!. آیا همگی مسلمان باشند؟!. کدام یکی از اینها تواند بود؟!. آنگاه از چه راهی این آرزو را پیش برند؟!. آیا با خواهش بگردن مردم گزارند؟!. یا قانونی نهاده با زور روان گردانند؟!. اینها پرسشهاییست که بهیچ یکی پاسخی درمیان نیست.
ولی ما زمینه برای این آرزوی بزرگ پدید آورده و راهش را نیز گشادهایم. آنچه مردمان را به یک راه تواند آورد جز حقایق نتواند بود. یک دینی که همگی جهانیان آن را بپذیرند جز «پاکدینی» نیست. این دینی که از آغاز تا انجامش حقایقست ، و چه از راه دانشها و چه از روی سود و زیان زندگانی و چه از دیگر بارهها کمترین ایرادی بآن گرفته نمیشود ، این نیرو را خواهد داشت که همگی خردمندان پاکدل را ـ چه از اروپا و چه از آمریکا و چه از آسیا ، چه از دانشمندان و چه از دیگران ـ بخود کشد و همگی را در یک شاهراه گرد آورد ، و تنها کسانی در بیرون مانند که خردهاشان از کار افتاده و یا درونهاشان ناپاک میباشد.
از سخن خود دور نیفتیم : از اینگونه گفتهها که درمیانست پیداست که چه در اروپا و چه در دیگر جاها انبوه مردمان تشنهی کوششهایی میباشند که از این گرفتاریها رهاشان گرداند ، و این پیشنهادی که ما دربارهی شناختن خرد و پیروی از راهنماییهای آن میکنیم و زمینهی آمادهای که بنام پاکدینی به همگیشان نشان میدهیم ، هرآینه با تندی پیش خواهد رفت و گمان دیگری در این باره بیجاست.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.