پاکدینی ـ احمد کسروی
7.62K subscribers
8.64K photos
485 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🖌 احمد کسروی

🔸 24ـ چرا خردها از کار افتاده (دو از دو)


گفته‌ی کنت گوبینو راست است. ما هم امروز کسان بسیاری را می‌بینیم که چون موضوعی را با ایشان بگفتگو می‌گزاریم و دلیلها می‌آوریم و بیکایک پرسشهاشان پاسخ می‌دهیم بیکبار درمی‌مانند و خاموش میگردند و پنداشته می‌شود قانع گردیدند و حقایق را پذیرفتند. ولیکن سپس می‌بینیم اندک ‌اعتنایی بآن حقایق و دلیلها نکرده‌اند و باز بر سر عقیده‌ی بیپای خود پایدار می‌باشند.

اینگونه کسان بسیارند. ولی همگی نیستند. کنت گوبینو چنین فهمیده که همه‌ی ایرانیان بلکه همه‌ی شرقیان بچنین دردی گرفتارند. ولی این اشتباهی از آن دانشمند می‌باشد ، زیرا چنانکه بارها گفته‌ایم ایرانیان یا شرقیان ، نه در ساختمان تنی و نه در نیروهای روانی از اروپاییان کمتر نمی‌باشند ، و این درماندگی فهم و خرد که کنت گوبینو از کسانی دیده طبیعی آنها نبوده. روشنتر گویم : اینگونه کسان که کنت گوبینو دیده و ما نیز امروز می‌بینیم از طبیعت چنین نبوده‌اند. بلکه سپس در نتیجه‌ی آنکه ‌اندیشه‌های پراکنده‌ی گوناگون را فراگرفته و در مغزهای خود آکنده‌اند ، ناگزیر فهمها و خردهاشان از کار افتاده. به هر حال این یقین است که این درماندگی در ایرانیان طبیعی نیست تا همگانی باشد.

از این گذشته ما امروز صدها کسان را ـ از میان آشنایان خود ـ می‌شناسیم که هر یکی خود جویای حقیقت می‌باشد و همچون تشنه‌ای که درپی آب باشد درپی حقایق است. ما در این نُه سال نیک آزموده‌ایم که کسانی چگونه می‌آیند و نخست با گفته‌های ما مخالفت نشان می‌دهند. ولی سپس چون دلیل می‌شنوند رام گردیده آنها را می‌پذیرند و این بار بهمدستی و یاوری می‌کوشند. ما از اینگونه کسان صدها داریم.

همین امروز که یک دسته بنام هواداری از شاعران بهیاهو پرداخته‌اند و چنانکه دیروز گفتیم بدلایل و مطالبی که بشرح دراز نوشته‌ایم کمترین اعتنایی نمی‌کنند در قبال آنها پیاپی نامه‌ها می‌رسد از پاکدلانی که از دور و نزدیک نوشته‌های ما را خوانده‌اند و بنام حقشناسی و گواهی چیزهایی نوشته می‌فرستند ، برخی از این نوشته‌ها را در پرچم بچاپ خواهیم رسانید و در اینجا برای آنکه سخنم بیکبار بیدلیل نباشد یکی از آنها را که مختصر است در پایان گفتار می‌آورم :

آقای چهره‌نگار از اهواز نامه‌ای درباره‌ی پرچم نوشته و در آن چنین می‌گوید : «این روزنامه توسط یکی از دوستان ، آقای محمدعلی جزایری بمن معرفی شد. خود آقای جزایری را که بعد از یک ماه و نیم دیدم ، بسیار درشگفت شدم. زیرا این جوان برای خواندن رمان تقریباً پانصد تومان خرج کرده و بیش از هزار کتاب فراهم کرده بود. لیکن دیدم که همه‌ی آنها را بگوشه‌ای گزاشته و خاک روی آنها را گرفته و شگفتتر اینکه بنام دوستی ، از رمان خواندن من هم جلو گرفت. چون انگیزه‌ی این را پرسیدم گفتارهای پرچم و پیمان را برایم بیان کرد. نه تنها درباره‌ی رمان بلکه هرچه خوانده بود برای من بازگفت ، و من گرچه زاییده‌ی شیراز و پرورش‌یافته‌ی آنجا بودم لیکن چاره جز پذیرفتن بدی شعر و سایر چیزها ندیدم ...» اینست نمونه‌ای از حقیقت‌پرستی ایرانیان. کنت گوبینو اینها را نشناخته است.

(پرچم روزانه شماره‌های 126 و 127)


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎬 پاکدینی چه می‌گوید؟

🔹5ـ ما در این باره هم گره از کار گشاده‌ایم.

💐
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🖌 احمد کسروی

🔸 25ـ درباره‌ی رضاشاه پهلوی و کارهای زمان آن شاه (یک از دو)


یکی از کارهای نیکی که باید در ایران انجام گیرد آنست که کسی یا کسانی با یک نظر پاک و بیغرضی کارهای رضاشاه پهلوی را بگفتگو و جستجو گزارند و نیک و بد همه را روشن گردانند. مردم درباره‌ی او از حقیقت بسیار دورند و نیکیها و بدیهای او را نمی‌دانند. زیرا آنچه در زمان خودش بود هر کاری می‌کرد چه در روزنامه‌ها و چه در مجلس شورا و چه در جاهای دیگر مورد ستایش می‌گردید و کسی زبان بخرده‌گیری نمی‌توانست گشود و آنچه اکنونست بی‌انصافانه از نیکی او نیز چشم‌پوشی می‌نمایند و پیاپی بشکایت و بدگویی می‌پردازند. بخصوص کسانی که در زمان او بزندان افتاده یا آسیب دیگری دیده‌اند که خودداری نمی‌توانند و از شکایت باز‌نمی‌ایستند.

ولی ما آرزومندیم این کسان رنجش و احساسات خود را در موضوع دخالت ندهند و درباره‌ی شاه گذشته چنانکه بدیها را بدیده می‌گیرند از نیکیها هم چشم نپوشند. نویسنده خود از کسانی هستم که از دیکتاتوری رضاشاه آسیب دیده‌ام. آشنایانم داستان بیرون آمدن مرا از عدلیه می‌دانند [1] و جز خدا کسی نمی‌داند که آن داستان چه زیانهایی را بزندگانی من زد. گذشته از آنکه در زمان سرشهربانی بودن آیرُم [2] در نتیجه‌ی یک بدگمانی بیجا ، نُه روز مرا در شهربانی نگه داشتند و همه‌ی کتابها و نوشته‌هایم را باداره‌ی آگاهی آورده و صفحه بصفحه جستجو کردند که بسیاری از آنها از میان رفت. [3]

با اینحال من بخود حق نمی‌دهم در گفتگو از کارهای رضاشاه باین رنجش و آزردگی دخالت دهم. تاکنون چند بار گفته‌ام و در اینجا هم می‌گویم : رضاشاه بایران نیکیهای بسیار کرد. خانخانی را از میان برداشت ، بیست سال کشور را ایمن و آسوده راه برد ، بآبادی تهران و دیگر جاها کوشید ، بانک ملی بنیاد نهاد ، نظام وظیفه اجرا کرد ، بمردم رخت یکسان پوشانید ، زنان را از چادر و پیچه بیرون آورد. اینها هر یکی در حدود خود کارهای بزرگ و سودمندی است که باید بنام آن پادشاه در تاریخ بماند.

اگر کسانی سمتقو و اقبال‌السلطنه و شیخ‌خزعل و جهانشاه‌خان و امیرعشایر و بسیار امثال اینان را که بودند و هر یکی در یک گوشه‌ی مملکت فرمانروایی می‌کردند فراموش ننموده‌اند معنی این گفته‌ها را بهتر خواهند فهمید.

ولی از آنسوی رضاشاه مشروطه را از میان برد ، دارالشورا [=پارلمان] را بی‌آبرو گردانید ، در زمان او احساسات آزادیخواهی و ایراندوستی خفه گردید ، بداخلاقی رو بفزونی رفت ، رضاشاه هنگامی بکار برخاست که می‌توانست احساسات آزادیخواهی و ایراندوستی را در مردم نیرومند گرداند و یک دسته از هوچیان و سودجویان را که درمیان آزادیخواهان پیدا شده و باعث آشفتگی کشور بودند از میان بردارد ، مشروطه را از راه حقیقت بجریان اندازد. خلاصه آنکه توده را بتکان آورد و یک نیرویی از آنها تولید گردانیده پشتیبان خود سازد. آن اختیاری را که بدستش افتاد می‌توانست در این راه بکار برد. ولی رضاشاه چون از هوچیان و آزادیخواهانِ دروغی رنجیدگی داشت بکینه‌ی آنها کوشید و مشروطه را از پا انداخت ، و اینبود انتخابات را سفارشی گردانید و از دارالشورا اختیار را گرفته قانونها را تابع اراده‌ی خود ساخت. همچنین در همه‌ی ادارات زور و چیرگی را بکار انداخت. اینها نیز زیانهای کوچکی نیست و من نمی‌دانم این بدبینی و دشمنی با مشروطه و توده در دل آن پادشاه از کجا و به چه انگیزه پدید آمده بود.

این یک داوری‌ایست که من به اجمال درباره‌ی آن شاه می‌کنم و پیداست که باین کوتاهی نباید اکتفا کرد و باید به یک داوری بهتر و مفصلتر برخاست. از آنسوی یک رشته جریانهای سیاسی بوده که مردم از آنها آگاه نشده‌اند و تا آنها بیرون نیاید و دانسته نشود داوری صورت درستی نخواهد داشت.

نویسنده به یک رشته‌ی کمی از آنها آگاهم و نیک می‌دانم که چه اهمیتی را داراست و چگونه ‌اندیشه‌ها و نظرها را تغییر تواند داد. اینست بسیار آرزومندم که آن حقایق بیرون آید و مردم آگاه گردند. ایکاش رضاشاه آن حوصله را داشتند که در آن زیستگاه خود که دور از ایران روز می‌گزارند حقایق تاریخی بیست‌ساله‌ی زمان سررشته‌داری خود را یادداشت کنند و یا کسی را بیادداشت کردن وادارند و این کمک را بتاریخ ایران دریغ ندارند.


🔹 پانوشتها :

1ـ نک. «زندگانی من» (ده سال در عدلیه و داستان بیرون آمدن من از عدلیه)

2ـ سرتیپ محمدحسین آیرم رئیس شهربانی حکومت رضاشاه از سال 1312 تا 1314. رکن‌الدین مختاری همان جایگاه را تا 1320 داشت. برای آگاهی بیشتر نک. دفتر «دفاع کسروی در دیوان کیفر»

3ـ از جمله نوشته‌هایی که ناپدید شده بخش یکم و دوم (از سه بخش) «دفتر روزگار» یا «تقویم هزاروسیصدوبیست ساله» است.


——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
سرتیپ محمدحسین آیرُم
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🖌 احمد کسروی

🔸 25ـ درباره‌ی رضاشاه پهلوی و کارهای زمان آن شاه (دو از دو)


در زمان شاه گذشته تنها چیرگی و سختگیری او نبوده که مایه‌ی زیان مردم گردیده. یک دسته از سران اداره‌ها و کارکنان دولتی نیز از زور و نیروی او استفاده نموده بمردم آزار و زیان بسیار رسانیده‌اند. امروز تنها مختاری [1] را دنبال می‌کنند. باید گفت دیگران نیز بسیارند.

من می‌خواهم در اینجا برای مَثَل دیوان حرب و کارهای آن را یادآوری نمایم. این دیوان حرب چه بود؟. چه رفتاری با مردم می‌کرد؟. چند تن از افسران ستمگر خونخوار پیدا شده بنام «اجرای اوامر اعلیحضرت» بیرحمی و پستی بی‌اندازه از خود نشان می‌دادند. میرزاآقاخان خلعتبری که یک افسر جوانی او را با تپانچه درغلتانیده خود را نیز کشت یک نمونه‌ی درستی از بیرحمی و خونخواری بود. برای آنکه دانسته شود چگونه ‌اینها کاسه‌ی گرمتر از آش گردیده بسیار بیشتر از آنچه مقصود رضاشاه بود بمردم ستم و بیرحمی می‌نمودند داستان پایین را یاد می‌کنم :

آقای حسن مشار (مشارالملک) [2] را که اکنون نمی‌دانم در کجای اروپاست بسیاری از خوانندگان خواهند شناخت. زیرا از کسانی بود که چند بار وزارت کرده است. این مرد در کارهای رضاشاه دخالت داشت و از نزدیکان او شمرده می‌شد ولی یک روز شنیده شد او را گرفته و بزندان انداخته‌اند. سپس نیز شنیده شد در دیوان حرب محکوم بمرگ گردیده. لیکن پس از چندی رها شده بیرون آمد و چون با نویسنده آشنایی داشت بدیدنش رفتم و چگونگی را پرسیدم.

داستان این بوده که پسر یکی از بستگان آقای مشار که جوان درسخوانده‌ای بوده باروپا می‌رفته. آقای مشار برای شناسانیدن او نامه‌ای بشهربانی نوشته تا تذکره[=گذرنامه] باو داده‌اند. سپس در آلمان روزنامه‌ای بنام «پیکان» بزبان فارسی انتشار یافته که از رضاشاه بد گفته و کسی از تهران راپورتی[گزارش] بشهربانی فرستاده که نویسنده‌ی آن روزنامه فلان جوانست و او را مشارالملک فرستاده تا برود در اروپا از شاه بد نویسد.

بهمین دستاویز مشارالملک را با چند تنی بزندان کشانیدند و [سرهنگ] میرزاآقاخان خلعتبری و همدستان او در دیوان حرب بعنوان آنکه بشاه یا بکشور سوء قصد داشته حکم مرگ برای او دادند. اینست نمونه‌ای از تشنگی آنها بخونریزی. از آنسو چون حکم را بنزد شاه بردند سخت برآشفته گفت : مردکه مگر من میرغضبم که هر روز آدم بکشم [3] ، و مشارالملک را آزاد گردانید ، و سپس دانسته شد که چون مختاری آن راپورت را بنزد شاه برده بوده در حاشیه‌اش نوشته است : «تحقیقی بکنید» با همین یک دستور بچنان رفتاری برخاسته بودند.

کسانی که در زمان آن شاه کشته شده‌اند بیشترش چنین است که کارکنان شهربانی یا دیوان حرب دوسیه[=پرونده] برای ایشان ساخته و یک کار کوچکی را در نظر آن شاه بزرگ گردانیده‌اند. ولی اگر اکنون از هر یکی از ایشان بپرسید خواهد گفت : شاه می‌خواست چند نفر دیگر را هم با آنان بکشد ولی من کوشیدم و نگزاردم.

گواه این سخن رفتاریست که آقای سرتیپ قریب می‌کند. این مرد که در زمان رضاشاه آزار و ستم بسیار بمردم رسانیده اکنون که آن شاه رفته و فرصت بدست آمده آقای سرتیپ برگشته و از آن شاه بد می‌نویسد و از بیچارگی و فراموشکاریِ مردم ایران استفاده کرده و می‌خواهد پس از آن ستمگریها جا در دلها برای خود باز کند.

آقای سرتیپ در محاکمه‌ی محسن جهانسوز و همراهانش که همگی جوانان بیگناهی بودند دادستان دیوان حرب بوده و آنچه توانسته بیرحمی و پافشاری نشان داده و باعث ریخته شده خون یک جوان دانشمند بیگناه گردیده ، چنین کسی اکنون می‌خواهد «وجهه‌ی ملی» پیدا کند و در روزنامه‌ها گفتار می‌نویسد که برضاشاه چنان گفتم ، و چنین شنیدم ، و چون درباره‌ی کشتن محسن جهانسوز ایراد می‌گیرند با یک پیشانی باز چنین پاسخ می‌دهد : «حکم را دادگاه می‌دهد نه دادستان».

آری آقای سرتیپ حکم را دادگاه می‌دهد ولی ما وظیفه‌ی دادستان را هم می‌دانیم. دادستان هم پافشاری نموده حکم را از دادگاه می‌طلبد. این چیزی نیست که امروز مردم ندانند. شما آقای سرتیپ قریب در دادگاه سرپا ایستاده‌اید و با صد بیرحمی و بی‌وجدانی یک دسته از جوانان بیگناه را گناهکار قلم داده‌اید و برای آنان از دادگاه کیفر خواسته‌اید و پیاپی ستایش از شاه کرده و دادگاه را در زیر تهدید گزارده‌اید.

👇
بالاخره اگر شما بگویید در آن محاکمه دخالت نداشته‌اید این انکار محسوسات است. و اگر بگویید مجبور بودید یک دروغ بیشرمانه‌ایست. کسان بسیاری شما را می‌شناسند که یک مرد ستمگری هستید و در زمان آن شاه از فرصت استفاده جسته خوی ستمگرانه‌ی خود را بکار می‌بردید و کسی هم شما را ناگزیر نمی‌گردانید. اساساً دعوای ناگزیری در این هنگام از کسی پذیرفته نیست و نباید بود. شما اگر از آن کار کناره می‌جستید مانعی در جلو نداشتید. من که نویسنده‌ی این گفتارم یک روزی برای گفتگو درباره‌ی یک بدبختی که بچنگال شما افتاده بود بدیوان حرب آمدم و هنوز فراموش نکرده‌ام که یک افسر ریشداری (که سپس دانسته‌ام شما آقای سرتیپ قریب بوده‌اید) با یک تشر و تحکمی بمن پاسخ داد : «حکم مدعی‌العمومِ دیوان حرب ، حکم اعلیحضرتست باید اجرا شود». هنوز تلخی آن پاسخ بی‌ادبانه و سیاهدلانه‌ی شما از یاد من نرفته. با اینحال هیچگاه درپی کینه‌جویی از شما نبودم و آنچه مرا بنوشتن این سخن واداشته گفتارنویسی شماست. من درشگفتم که شما با چه رویی اینها را می‌نویسید؟! نمی‌دانم مردم را تا چه ‌اندازه بیچاره و نافهم پنداشته‌اید که می‌خواهید پس از آنهمه سیاهکاریها از در فریبکاری درآیید و خود را محبوب گردانید؟!..

(پرچم روزانه شماره‌های 129 و 130)


🔹 پانوشتها :

1ـ رکن‌الدین مختاری پس از سرتیپ محمدحسین آیرم تا سال 1320 رئیس شهربانی بود.

2ـ حسن مشارالملک در کودتای سوم اسفند 1299 با سید ضیاء و رضاخان میرپنج همراهی کرد و در کابینه‌ی سید ضیاء وزیر دربار احمدشاه شد.
سه بار وزیر خارجه ، پنج بار وزیر دارایی ، یک بار وزیر دربار و یک بار وزیر راه بود. زیر بار بستن قرارداد نفت نرفت. (از ویکی‌پدیا) در سال ۱۳۱۶ به اروپا رفت و تا پایان عمر آنجا ماند.

3ـ دنباله‌ی سخن شاه چنین بوده : «من گفتم تحقیق کنید نگفتم حکم اعدام دهید». نک. دفتر «دفاع کسروی در دیوان کیفر».

4ـ برای آگاهیهای بیشتر از آن جوان نک. بدفتر «دفاع کسروی در دیوان کیفر»

5ـ بیگمان دیکتاتوری یک‌روزه پدید نمی‌آید. آن هم پس از جنبش و خیزش ریشه‌داری همچون مشروطه. این نمونه‌ایست از رفتارهایی که نشان می‌دهد دیکتاتوری چگونه پدید می‌آید. در زمان رضاشاه «خرده‌دیکتاتور»‌ها با عنوانهایی مانند «حکم اعلیحضرتست» یا «حسب‌الامر همایونی» با قانونشکنیها و زورورزیها خواستهای ناپاک خود را پیش می‌برده و آنگاه یک «مطابق فرمایشات ملوکانه» و مانند آن را پیش می‌کشیدند و هر جا که از آنها نیز کاری برنمی‌آمد از دروغ بستن و «بلشویک» خواندن طرف باکی نداشتند. بدینسان از یکسو سنگ براه آزادی و آزادگی می‌غلتاندند و از سویی با چاپلوسیهای خود (چه فرمان شاه ، چه فرمان یزدان و ...) امر را بر «شخص اول مملکت» مشتبه کرده رفته رفته ازو یک دیکتاتور بزرگ می‌پروردند. در دوره‌ی محمدرضاشاه نیز پس از زمان کوتاهی از آغاز پادشاهیش باز همین مسیر پیموده شد. کسانی پیرامون او را گرفتند که به «نوکری» و «دستبوسی» او افتخار می‌کردند (برای مثال : دو نخست‌وزیر کشور ، اقبال و علم). این «بله قربان گویان» با ساختن و بکار بردن عنوانهایی چون «آریامهر» و مانندهای آن به پادشاه «دمکرات‌مآب» میدان خودکامگی گشادند و امر را بر او نیز مشتبه ساخته از پلکان دیکتاتوری گام بگام بالا بردند. ... روزگار پادشاهان گذشت و ملایان سر کار آمدند ولی رفتارها دیگر نشد و این بار «پیروی از خط امام» ، «ذوب شدن در ولایت فقیه» و مانندهای آنها ، حکم همان «حسب‌الامر»‌ها و «بله قربان»‌ها را یافت و خرده‌دیکتاتورها برای آنکه مانعی بر سر راهشان بازنماند ، هر که را سخنی جز آنها می‌راند با چماق «ضد ولایت فقیه» و «ضد انقلاب» و «لیبرال» و با فریادهای «مرگ بر ...» از میدان بیرون راندند. این نامردیها هنوز هم ادامه دارد. امروز بر سر هر گفتگوی خُرد و کم‌بهایی می‌بینید سران کشور سخنانی همچون «چنانکه حضرت آقا فرمودند ...» یا‌ «به فرموده‌ی مقام معظم رهبری ...» بر زبان دارند. بدینسان راه خفه کردن آزادی و پروردن دیکتاتور را بار دیگر از نو پیموده و می‌پیماییم.
آیا ما خود مقصر نیستیم؟!..

——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
سرتیپ عبدالجواد قریب
محسن جهانسوز
رکن‌الدین مختاری
حسن مشارالملک