Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎬 پاکدینی چه میگوید؟
🔹 10ـ کوششهای کسروی چهها بود
💐
🔹 10ـ کوششهای کسروی چهها بود
💐
آیا سخنان کلیپ بالا را آگاهکننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
85%
آری
15%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 احمد کسروی
🔸 28ـ چه جدایی میانهی شرقیان و غربیانست؟.. (یک از یک)
چون در گفتارهای گذشته نوشتیم که ایرانیان و دیگر شرقیان باید بخود تکانی دهند و بآلودگیهای خود چاره کنند تا بتوانند با اروپاییان همسری نمایند ، برخی خوانندگان مقصودی را که از این جملهها داشتهایم نفهمیده بایرادهایی برخاستهاند. اینست میخواهیم مقصود را روشن گردانیم :
ما اندیشهی خود را دربارهی اروپا بارها نوشتهایم. اروپاییان با آن پیشرفتی که در زمینهی دانشها و اختراعات کرده و جهان را بتکان آوردهاند در زمینهی «آیین زندگانی» و شناختن سود و زیان و نیک و بد بسیار پس ماندهاند. این بکسانی گران میافتد که یک تن در ایران باروپای بآن شکوه و دستگاه ایراد میگیرد و میگوید اروپاییان «آیین زندگانی» نمیشناسند. ولی چه باید کرد که این یک حقیقتی است و رنجش آنها نیز تأثیری نخواهد داشت. اروپا در راهی که برای زندگانی پیش گرفته بکوچهی بنبستی درآمده و ناگزیر است از آن راه بازگردد.
یکی از گرفتاریهای اروپا همین جنگست که سراسر جهان را بسختی انداخته و چنانکه گفتهایم دانسته نیست که باین زودیها پایان پذیرد و چگونه پایان پذیرد. آیا کدام سو فیروز گردد و با سوی دیگر چه رفتاری پیش گیرد. آنگاه پس از پایان پذیرفتن نیز دنبالههایی خواهد داشت. زیرا اینهمه سربازان که امروز در میدانهای جنگ بسر میبرند بجاهای خود بازگشته کار خواهند خواست و همگی دست نیافته دستههای بزرگی بیکار خواهند ماند. از آنروی کارخانههای بسیار بزرگی که امروز بساختن توپ و تفنگ و تانک و آیروپلان[=هواپیما] و زیردریایی میپردازد پس از پایان جنگ ماشینهای خود را برای بافتن پارچه و ساختن افزارهای زندگانی تخصیص خواهند داد. بدینسان پس از چند سالی از فزونی کالا بازارها ایستاده بار دیگر بحران پیش خواهد آمد. [1]
اینها ایرادهاییست که ما از روی اندیشه و راه خود باروپا میگیریم. با این حال اگر اروپاییان را با آسیاییان بسنجش گزاریم باید گفت آنان گرفتاریشان کمتر از آسیاییان[و] شایستگیشان بزندگانی بیشتر است. زیرا گذشته از دانشها و آگاهیها و هنرها[=صنایع] و کارخانههای بزرگ و فنون جنگ و افزارهای جنگی و مانند اینها که اگر نیک بسنجیم بیمبالغه در اروپاییان صد است و در شرقیان [2] بیش از یک نیست ، از دیدهی نیروهای معنوی نیز آنها بسیار جلوترند.
مثلاً در اروپا مردم یک کشوری هر یکایکشان معنی استقلال کشور و مزایای آن استقلال را میدانند و بآن قیمت مینهند و همگی برای جانفشانی در آن راه آمادهاند و هیچ چیزی آنان را از این اندیشه بازنتواند داشت. ولی در کشورهای شرقی این معنی بسیار کمست ، بسیار ناتوانست. شما همین ایران را ببینید :
در این سرزمین دستههای بزرگی هستند که فرقی میان آزادی کشور با زیردستی بیگانگان نمیگزارند و بدستاویز مسلک یا مذهب با صد بیشرمی اندیشهی خود را بآشکار میآورند. من نمیخواهم آن دستهها را با نامهاشان بشمارم و برای خود دشمن تراشم. خوانندگان خودشان میشناسند.
ببینید ناتوانی فهمها و اندیشهها تا چه اندازه است که سیوشش سالست در این کشور مشروطه گرفته شده و هنوز انبوهی از مردم معنی آن را نمیدانند که اگر شما بپرسید مشروطه چیست و مزایای آن چه میباشد درمیمانند. هنوز پس از سیوشش سال دستههای بزرگی از مردم با مشروطه دشمنند و ریشخند مینمایند و یک شکل حکومتی که بهترین شکلهای آن میباشد اینان از نافهمی و بیخردی گردن بآن نمیگزارند.
اروپاییان گمراهند و راهی را که بآسایش و خوشی تواند رسانید گم کردهاند. ولی تا باین اندازه پستاندیشه و بیخرد نگردیدهاند که در چنین هنگام بیمناک جهان دست روی دست گزارده چشم براه حوادث دوزند و چنین گویند : «شب آبستنست تا چه زاید سحر». نتیجهی آن گمراهیهای اروپا این شده که خود را به رنج و سختی اندازند و کمتر روی آسایش بینند ولی نتیجهی این پستاندیشی ایرانیان و دیگر شرقیان آنست که زیردست و توسریخور دیگران باشند و شرمسار و سرافکنده زندگی نمایند. این دو باهم تفاوت بسیار دارد.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸 28ـ چه جدایی میانهی شرقیان و غربیانست؟.. (یک از یک)
چون در گفتارهای گذشته نوشتیم که ایرانیان و دیگر شرقیان باید بخود تکانی دهند و بآلودگیهای خود چاره کنند تا بتوانند با اروپاییان همسری نمایند ، برخی خوانندگان مقصودی را که از این جملهها داشتهایم نفهمیده بایرادهایی برخاستهاند. اینست میخواهیم مقصود را روشن گردانیم :
ما اندیشهی خود را دربارهی اروپا بارها نوشتهایم. اروپاییان با آن پیشرفتی که در زمینهی دانشها و اختراعات کرده و جهان را بتکان آوردهاند در زمینهی «آیین زندگانی» و شناختن سود و زیان و نیک و بد بسیار پس ماندهاند. این بکسانی گران میافتد که یک تن در ایران باروپای بآن شکوه و دستگاه ایراد میگیرد و میگوید اروپاییان «آیین زندگانی» نمیشناسند. ولی چه باید کرد که این یک حقیقتی است و رنجش آنها نیز تأثیری نخواهد داشت. اروپا در راهی که برای زندگانی پیش گرفته بکوچهی بنبستی درآمده و ناگزیر است از آن راه بازگردد.
یکی از گرفتاریهای اروپا همین جنگست که سراسر جهان را بسختی انداخته و چنانکه گفتهایم دانسته نیست که باین زودیها پایان پذیرد و چگونه پایان پذیرد. آیا کدام سو فیروز گردد و با سوی دیگر چه رفتاری پیش گیرد. آنگاه پس از پایان پذیرفتن نیز دنبالههایی خواهد داشت. زیرا اینهمه سربازان که امروز در میدانهای جنگ بسر میبرند بجاهای خود بازگشته کار خواهند خواست و همگی دست نیافته دستههای بزرگی بیکار خواهند ماند. از آنروی کارخانههای بسیار بزرگی که امروز بساختن توپ و تفنگ و تانک و آیروپلان[=هواپیما] و زیردریایی میپردازد پس از پایان جنگ ماشینهای خود را برای بافتن پارچه و ساختن افزارهای زندگانی تخصیص خواهند داد. بدینسان پس از چند سالی از فزونی کالا بازارها ایستاده بار دیگر بحران پیش خواهد آمد. [1]
اینها ایرادهاییست که ما از روی اندیشه و راه خود باروپا میگیریم. با این حال اگر اروپاییان را با آسیاییان بسنجش گزاریم باید گفت آنان گرفتاریشان کمتر از آسیاییان[و] شایستگیشان بزندگانی بیشتر است. زیرا گذشته از دانشها و آگاهیها و هنرها[=صنایع] و کارخانههای بزرگ و فنون جنگ و افزارهای جنگی و مانند اینها که اگر نیک بسنجیم بیمبالغه در اروپاییان صد است و در شرقیان [2] بیش از یک نیست ، از دیدهی نیروهای معنوی نیز آنها بسیار جلوترند.
مثلاً در اروپا مردم یک کشوری هر یکایکشان معنی استقلال کشور و مزایای آن استقلال را میدانند و بآن قیمت مینهند و همگی برای جانفشانی در آن راه آمادهاند و هیچ چیزی آنان را از این اندیشه بازنتواند داشت. ولی در کشورهای شرقی این معنی بسیار کمست ، بسیار ناتوانست. شما همین ایران را ببینید :
در این سرزمین دستههای بزرگی هستند که فرقی میان آزادی کشور با زیردستی بیگانگان نمیگزارند و بدستاویز مسلک یا مذهب با صد بیشرمی اندیشهی خود را بآشکار میآورند. من نمیخواهم آن دستهها را با نامهاشان بشمارم و برای خود دشمن تراشم. خوانندگان خودشان میشناسند.
ببینید ناتوانی فهمها و اندیشهها تا چه اندازه است که سیوشش سالست در این کشور مشروطه گرفته شده و هنوز انبوهی از مردم معنی آن را نمیدانند که اگر شما بپرسید مشروطه چیست و مزایای آن چه میباشد درمیمانند. هنوز پس از سیوشش سال دستههای بزرگی از مردم با مشروطه دشمنند و ریشخند مینمایند و یک شکل حکومتی که بهترین شکلهای آن میباشد اینان از نافهمی و بیخردی گردن بآن نمیگزارند.
اروپاییان گمراهند و راهی را که بآسایش و خوشی تواند رسانید گم کردهاند. ولی تا باین اندازه پستاندیشه و بیخرد نگردیدهاند که در چنین هنگام بیمناک جهان دست روی دست گزارده چشم براه حوادث دوزند و چنین گویند : «شب آبستنست تا چه زاید سحر». نتیجهی آن گمراهیهای اروپا این شده که خود را به رنج و سختی اندازند و کمتر روی آسایش بینند ولی نتیجهی این پستاندیشی ایرانیان و دیگر شرقیان آنست که زیردست و توسریخور دیگران باشند و شرمسار و سرافکنده زندگی نمایند. این دو باهم تفاوت بسیار دارد.
👇
ببینید فرق تا کجاست : در آمریکا که یکصدوسیملیون مردمست تنها دو حزب هست و تا آنجا که ما میدانیم سومی پیدا نشده. ولی در ایران هر زمان که فرصتی پیش آید در اندکزمانی بیست و سی حزب بیشتر پدید میآید. چرا چنینست؟.. برای اینکه آن آمریکایی معنی حزب را میداند. میداند که حزب برای هوسبازی نیست و برای همدست بودن [و] برهایی کشور کوشیدنست و اینست مادامی که یک حزب دیگری در پیش هست و یک جمعیتی برای چنان کوشش آماده میباشد هر کسی بخود حق نمیدهد که با چند تن دست بهم دهد و یک دستهی نوینی پدید آورد. چه ، میداند که چنان کاری جز خیانت بکشور [3] نیست. با خود میاندیشد که من که امروز گردن بهمراهی با فلان جمعیت نمیگزارم و خودخواهی مانعم میشود دیگران نیز با جمعیتی که من خواهم ساخت همین رفتار را میکنند و نتیجه آن میشود که صدها حزب ده نفری و بیست نفری پدید آید و جز کشاکش و نابسامانی سودی بدست نیاید. [4] آن آمریکایی آن را میداند و میفهمد و اینست حزب در آنجا بیش از دو تا نیست. ولی ایرانی از پستی اندیشه و کوتاهی همت این را نمیداند و آن رفتار را میکند که همگی میدانید و پیداست که چنین کسانی همسری با آنان نخواهند توانست. پیداست که سرنوشتی جز زیردستی پیدا نخواهد کرد. ما نیز همین را میگوییم.
(پرچم روزانه شمارهی 164)
🔹 پانوشتها :
1ـ اشاره به «بحران بزرگ» است که از سال 1929 تا جنگ جهانی دوم بدرازا کشید.
2ـ در آن زمان در شرق تودههایی همچون چینیان و کرهایان هنوز سر برنیفراشته بودند.
3ـ اصل : بخیانت کشور. دو شماره بعد همین جمله در نامهی یک خوانندهای راست گردانیده شده و «خیانت بکشور» آمده.
4ـ از مشروطه باز همیشه بدینسان رفتار شده و امروز حال بسیار بدتری پیدا کرده.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
(پرچم روزانه شمارهی 164)
🔹 پانوشتها :
1ـ اشاره به «بحران بزرگ» است که از سال 1929 تا جنگ جهانی دوم بدرازا کشید.
2ـ در آن زمان در شرق تودههایی همچون چینیان و کرهایان هنوز سر برنیفراشته بودند.
3ـ اصل : بخیانت کشور. دو شماره بعد همین جمله در نامهی یک خوانندهای راست گردانیده شده و «خیانت بکشور» آمده.
4ـ از مشروطه باز همیشه بدینسان رفتار شده و امروز حال بسیار بدتری پیدا کرده.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
80%
آری
15%
نه
5%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
✴️ ارتباط حقایق با اعتماد ـ 1
🖌 کوشاد تلگرام
کوشاد تلگرام : یکی از یاران کلیپی را دربارهی ترجمان و نویسندهی نامداری در «انجمن کتاب سودمند» گزارد که مایهی جدل میان اعضا گردید و این چیزیست که افسوسمندانه در تالارهای گفتگو بسیار رواج دارد و در بیشتر آنها گفتگوشان به توهین و تلخگویی و بدزبانی و البته به رنجش و کینه میانجامد ـ چیزی که ما همیشه از آن پرهیز داریم. در آن هنگام خواستیم پاسخی بنویسیم که جستار روشن شود. ولی دیدیم پاسخ به آن با یک یا چند جمله شدنی نیست و نیاز به زمینهای دارد. روشنتر بگوییم : دانستیم که آن جدل تنها بر سر یک تن نیست که گروهی هوادار و گروهی نکوهندهی او هستند بلکه ریشه در اندیشهها دارد. ریشه در آن دارد که اندیشههای ما ایرانیان از یکدیگر دورست. بنیادی نیست که همه بر سر آن همداستان باشند. نیاز به آن دارد که نیک و بد در میان ما قاعدهای داشته همه از آن پیروی کنیم.
پس چنین نهادیم که گفتگو را از همداستانیها و هماندیشگیها آغاز کرده از آنجا پیش بیاییم.
«یک مردمی که در یکجا میزیند نخست برای آنها یک راهی لازم است که همگی با آن راه زندگی کنند و همگی نیک و بد را از روی یک قاعده بشناسند و دیگر این نباشد که هر کسی به نیک و بد معنای دیگری دهد».
نتیجه آنکه باید همه به یک رشته حقایق باور داشته باشیم. زیرا از روی حقایق است که نیک از بد جدا میگردد و از روی آن ، قانونها و قواعد پدید میآید و بنیاد هماندیشی ، یگانگی ، همدلی و اعتماد میان یک توده گزارده میشود. اگر جز این باشد ، هر کسی رفتار و گفتار و اندیشهی خود را راست و بجا و ازآنِ دیگران را ناراست خواهد دانست و چنان تودهای سامان نخواهد گرفت. همچنین باید از اهمیت «اعتماد» در پدید آوردن آسایش ، سرفرازی و دیگر نیکیها در یک توده آگاه بود.
سرانجام نیاز هست جستار «نیک و بد» میانمان روشن باشد. جُستار رُمان و برخی حقایق دیگر نیز بمیان آید و این گفتگو را گام بگام پیش بریم.
اکنون در گام نخست ، گفتار زیر را از روزنامهی پرچم در سه بخش میآوریم. بیگمانیم که خوانندگان از خواندن این گفتار سود بسیار خواهند برد و بخشی از زمینهای که یاد کردیم فراهم خواهد شد.
👇
🖌 کوشاد تلگرام
کوشاد تلگرام : یکی از یاران کلیپی را دربارهی ترجمان و نویسندهی نامداری در «انجمن کتاب سودمند» گزارد که مایهی جدل میان اعضا گردید و این چیزیست که افسوسمندانه در تالارهای گفتگو بسیار رواج دارد و در بیشتر آنها گفتگوشان به توهین و تلخگویی و بدزبانی و البته به رنجش و کینه میانجامد ـ چیزی که ما همیشه از آن پرهیز داریم. در آن هنگام خواستیم پاسخی بنویسیم که جستار روشن شود. ولی دیدیم پاسخ به آن با یک یا چند جمله شدنی نیست و نیاز به زمینهای دارد. روشنتر بگوییم : دانستیم که آن جدل تنها بر سر یک تن نیست که گروهی هوادار و گروهی نکوهندهی او هستند بلکه ریشه در اندیشهها دارد. ریشه در آن دارد که اندیشههای ما ایرانیان از یکدیگر دورست. بنیادی نیست که همه بر سر آن همداستان باشند. نیاز به آن دارد که نیک و بد در میان ما قاعدهای داشته همه از آن پیروی کنیم.
پس چنین نهادیم که گفتگو را از همداستانیها و هماندیشگیها آغاز کرده از آنجا پیش بیاییم.
«یک مردمی که در یکجا میزیند نخست برای آنها یک راهی لازم است که همگی با آن راه زندگی کنند و همگی نیک و بد را از روی یک قاعده بشناسند و دیگر این نباشد که هر کسی به نیک و بد معنای دیگری دهد».
نتیجه آنکه باید همه به یک رشته حقایق باور داشته باشیم. زیرا از روی حقایق است که نیک از بد جدا میگردد و از روی آن ، قانونها و قواعد پدید میآید و بنیاد هماندیشی ، یگانگی ، همدلی و اعتماد میان یک توده گزارده میشود. اگر جز این باشد ، هر کسی رفتار و گفتار و اندیشهی خود را راست و بجا و ازآنِ دیگران را ناراست خواهد دانست و چنان تودهای سامان نخواهد گرفت. همچنین باید از اهمیت «اعتماد» در پدید آوردن آسایش ، سرفرازی و دیگر نیکیها در یک توده آگاه بود.
سرانجام نیاز هست جستار «نیک و بد» میانمان روشن باشد. جُستار رُمان و برخی حقایق دیگر نیز بمیان آید و این گفتگو را گام بگام پیش بریم.
اکنون در گام نخست ، گفتار زیر را از روزنامهی پرچم در سه بخش میآوریم. بیگمانیم که خوانندگان از خواندن این گفتار سود بسیار خواهند برد و بخشی از زمینهای که یاد کردیم فراهم خواهد شد.
👇
🔶 چند پرسش و پاسخهای آنها ـ 1
شبهای آدینه و روزهای آن که کسانی بنزد من میآیند همیشه پرسشهایی میکنند و پاسخهایی میشنوند و من دوست میدارم که گاهی آنها را در نوشتههای خود بیاورم ، و این خود راهی برای نزدیکی اندیشههاست.
در آدینهی گذشته دو تن بنزد من آمدند و چنین گفتند : «شما بارها در نوشتههای خود نام «حقایق» را میبرید و چنین میگویید که همگی باید حقایق را بپذیرند. ما میخواهیم چند پرسشی از شما کنیم» :
1) آیا در جهان حقایقی هست؟.. بسیاری از دانشمندان بحقایقی قایل نیستند. میگویند در جهان هرچه هست جز فریب نیست. میگویند : هر کسی که نیروی گویندگی و زبان شیوا دارد میتواند مطالبی را بنام حقایق بقبولاند و جمعیتی را پیرو خود گرداند. نه اینکه راستی را حقایقی باشد.
2) بر فرض آنکه حقایقی هست راه درک آنها چیست؟.. چگونه میتوان حقیقت را شناخت؟..
3) آیا میتوان از روی حقایق زندگی کرد و از هرچه نه حقیقت است چشم پوشید؟..
گفتم : بیکایک پرسشها پاسخ میگویم : در جهان حقایق بسیار است. مثلاً گفته میشود : «زمین بگرد خود میگردد» یا «ابر از بخار پدید میآید» یا «آمریکا در غرب اروپاست» و هزارها مانند اینها ، آیا اینها حقایق نیست؟.. اگر مقصودتان در چیزهای نامحسوس است یا در قواعد زندگانیست در آنها نیز حقایقی درمیانست. مثلاً در ایران یک دسته عقیده به «نجوم» دارند و چنین تصور میکنند که هرچه بروی زمین رخ میدهد نتیجهی گردش ستارگان و دوری و نزدیکی آنها با یکدیگر است. بگفتهی شاعر «که سعد و نحس ز تأثیر زهره و زحل است» . یک دستهی دیگری به «بخت» عقیدهمندند و چنین میدانند که کسانی خوشبخت آفریده شدهاند که همهی پیشامدها بسود آنان درمیآید و همواره با خوشی زندگانی میکنند و کسانی بدبخت میباشند که به هر کاری برخیزند جز زیان و اندوه نبینند. یک دستهی دیگری باور به سرنوشت دارند و چنین میپندارند که آدمی هر آنچه خواهد دید پیش از آنکه به اینجهان بیاید به پیشانیش نوشته میشود. یک دستهی دیگری دعا و نذر را مؤثر میشمرند و اینست در گرفتاریها بجای کوشش ، بدعا و نذر و مانند آن توسل میجویند. یک دستهی دیگری جادو و افسون و مانند اینها را دارای تأثیر میشناسند و در کارهای خود باینها تشبث مینمایند. شما اگر کتابها را جستجو کنید پر از این عقیدهها و باورهاست ، اگر گفتار و رفتار مردم را بسنجید همه استنادشان باینهاست. ولی ما میگوییم : اینها همه غلطست ، همه بیپاست ، همه کجاندیشیست ، و راستی (یا حقیقت) آنست که هر کس جز نتیجهی کوشش خود را نمیبرد و نتواند برد و برای این دلیلهای بسیار میآوریم. مثلاً میگوییم : در سال 1918 که جنگ جهانگیر گذشته پایان یافت آلمانیها چون شکست خورده بودند از میان دولتهای بزرگ بیرون رفتند که اگر نمیکوشیدند به همان حال بازمیماندند ولی در نتیجهی کوششهای خود از آن خواری رها گردیدند. همان آلمانها پارسال به روسیه حمله کرده و میگفتند دو ماهه دولت روسیه را از پا خواهیم انداخت. روسها اگر نمیکوشیدند و مردانگی و جانفشانی نمینمودند در اندکزمانی لگدمال میگردیدند. ولی چون کوشیدهاند هنوز یک سال بیشتر است که ایستادگی مینمایند. صدها مانند این میتوان شمرد.
کنون این یکی از حقایق زندگانیست که هر باخردی باید بپذیرد ، و مانندهای آن بسیار است. پس چگونه میتوان گفت که حقایقی نیست؟!.. همان کلمهی فریب که شما بکار میبرید دلیلست که حقایقی هست. زیرا فریب چیست؟.. فریب آنست که دروغی را در جامهی حقیقت نشان دهند. پس باید گفت حقیقتی هست.
اینکه میگویید : هر کس که نیروی گویندگی یا زبان شیوا دارد میتواند مطالبی را بنام حقایق بقبولاند ، میگویم راست نیست. زیرا هواداران «بخت» یا «سرنوشت» یا مانند آنها در ایران شعرای شیوازبان بودهاند که هر یکی عقیدهی خود را با شیواترین زبانی سرودهاند و با اینحال شما میبینید ما با یک تکانی که به خردها میدهیم و اندیشهها را بیدار میگردانیم همهی رشتههای ایشان را پشم میگردانیم. کجیها تا هنگامی پیش تواند رفت که راستیها بمیان نیاید وگرنه همچون یخ در برابر آفتاب خود بخود خواهد گداخت.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
شبهای آدینه و روزهای آن که کسانی بنزد من میآیند همیشه پرسشهایی میکنند و پاسخهایی میشنوند و من دوست میدارم که گاهی آنها را در نوشتههای خود بیاورم ، و این خود راهی برای نزدیکی اندیشههاست.
در آدینهی گذشته دو تن بنزد من آمدند و چنین گفتند : «شما بارها در نوشتههای خود نام «حقایق» را میبرید و چنین میگویید که همگی باید حقایق را بپذیرند. ما میخواهیم چند پرسشی از شما کنیم» :
1) آیا در جهان حقایقی هست؟.. بسیاری از دانشمندان بحقایقی قایل نیستند. میگویند در جهان هرچه هست جز فریب نیست. میگویند : هر کسی که نیروی گویندگی و زبان شیوا دارد میتواند مطالبی را بنام حقایق بقبولاند و جمعیتی را پیرو خود گرداند. نه اینکه راستی را حقایقی باشد.
2) بر فرض آنکه حقایقی هست راه درک آنها چیست؟.. چگونه میتوان حقیقت را شناخت؟..
3) آیا میتوان از روی حقایق زندگی کرد و از هرچه نه حقیقت است چشم پوشید؟..
گفتم : بیکایک پرسشها پاسخ میگویم : در جهان حقایق بسیار است. مثلاً گفته میشود : «زمین بگرد خود میگردد» یا «ابر از بخار پدید میآید» یا «آمریکا در غرب اروپاست» و هزارها مانند اینها ، آیا اینها حقایق نیست؟.. اگر مقصودتان در چیزهای نامحسوس است یا در قواعد زندگانیست در آنها نیز حقایقی درمیانست. مثلاً در ایران یک دسته عقیده به «نجوم» دارند و چنین تصور میکنند که هرچه بروی زمین رخ میدهد نتیجهی گردش ستارگان و دوری و نزدیکی آنها با یکدیگر است. بگفتهی شاعر «که سعد و نحس ز تأثیر زهره و زحل است» . یک دستهی دیگری به «بخت» عقیدهمندند و چنین میدانند که کسانی خوشبخت آفریده شدهاند که همهی پیشامدها بسود آنان درمیآید و همواره با خوشی زندگانی میکنند و کسانی بدبخت میباشند که به هر کاری برخیزند جز زیان و اندوه نبینند. یک دستهی دیگری باور به سرنوشت دارند و چنین میپندارند که آدمی هر آنچه خواهد دید پیش از آنکه به اینجهان بیاید به پیشانیش نوشته میشود. یک دستهی دیگری دعا و نذر را مؤثر میشمرند و اینست در گرفتاریها بجای کوشش ، بدعا و نذر و مانند آن توسل میجویند. یک دستهی دیگری جادو و افسون و مانند اینها را دارای تأثیر میشناسند و در کارهای خود باینها تشبث مینمایند. شما اگر کتابها را جستجو کنید پر از این عقیدهها و باورهاست ، اگر گفتار و رفتار مردم را بسنجید همه استنادشان باینهاست. ولی ما میگوییم : اینها همه غلطست ، همه بیپاست ، همه کجاندیشیست ، و راستی (یا حقیقت) آنست که هر کس جز نتیجهی کوشش خود را نمیبرد و نتواند برد و برای این دلیلهای بسیار میآوریم. مثلاً میگوییم : در سال 1918 که جنگ جهانگیر گذشته پایان یافت آلمانیها چون شکست خورده بودند از میان دولتهای بزرگ بیرون رفتند که اگر نمیکوشیدند به همان حال بازمیماندند ولی در نتیجهی کوششهای خود از آن خواری رها گردیدند. همان آلمانها پارسال به روسیه حمله کرده و میگفتند دو ماهه دولت روسیه را از پا خواهیم انداخت. روسها اگر نمیکوشیدند و مردانگی و جانفشانی نمینمودند در اندکزمانی لگدمال میگردیدند. ولی چون کوشیدهاند هنوز یک سال بیشتر است که ایستادگی مینمایند. صدها مانند این میتوان شمرد.
کنون این یکی از حقایق زندگانیست که هر باخردی باید بپذیرد ، و مانندهای آن بسیار است. پس چگونه میتوان گفت که حقایقی نیست؟!.. همان کلمهی فریب که شما بکار میبرید دلیلست که حقایقی هست. زیرا فریب چیست؟.. فریب آنست که دروغی را در جامهی حقیقت نشان دهند. پس باید گفت حقیقتی هست.
اینکه میگویید : هر کس که نیروی گویندگی یا زبان شیوا دارد میتواند مطالبی را بنام حقایق بقبولاند ، میگویم راست نیست. زیرا هواداران «بخت» یا «سرنوشت» یا مانند آنها در ایران شعرای شیوازبان بودهاند که هر یکی عقیدهی خود را با شیواترین زبانی سرودهاند و با اینحال شما میبینید ما با یک تکانی که به خردها میدهیم و اندیشهها را بیدار میگردانیم همهی رشتههای ایشان را پشم میگردانیم. کجیها تا هنگامی پیش تواند رفت که راستیها بمیان نیاید وگرنه همچون یخ در برابر آفتاب خود بخود خواهد گداخت.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
89%
آری
11%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 احمد کسروی
🔸 29ـ بکوشید و نومیدی بخود راه ندهید (یک از یک)
یکی از خوانندگان پرچم چنین مینویسد : «سرمقالهی شمارهی 164 پرچم ، بخصوص قسمت اخیر آن بقلب من آتش زد. از بیان تا بیان فرق بسیار است. دیگران نیز از انحطاط شرقیان سخن میرانند ولی شما مطلب را مجسم میگردانید. شرقی و غربی را بترازو گزارده جلو چشم آدم میگیرید اینست آدم دلش آتش میگیرد. ولی از طرف دیگر چه میتوان کرد و در مقابل حقیقت جز تسلیم و اذعان چاره چیست؟..
شما مینویسید : در آمریکا درمیان یکصدوسیملیون مردم تنها دو حزب هست و تاکنون سومی پیدا نشده. ولی در ایران هر زمان که فرصت پیش میآید در اندکزمانی بیست یا سی حزب پدید میآید. علت را تشریح کرده مینویسید : آن آمریکایی معنی حزب را میداند. میداند که حزب برای هوسبازی نیست ، برای آنست که یک جمعی دست بهم دهند و بکارهای کشور پیشرفت دهند ، و اینست مادامی که یک چنان جمعیتی آماده هست هر کسی بخود حق نمیدهد که با چند تنی دست بهم دهد و یک حزب نوینی پدید آورد. زیرا میداند که چنین کاری جز خیانت بکشور نیست. با خود میاندیشد که من که امروز گردن بهمراهی با فلان جمعیت نمیگزارم و خودخواهی مانع من میشود دیگران نیز با جمعیتی که من خواهم ساخت همان رفتار را خواهند نمود ، و نتیجه آن خواهد شد که هر چند تنی خود جمعیت دیگری باشند و یک حزب بزرگ آبرومندی پدید نیاید. آن آمریکایی این را میداند و میفهمد و اینست حزب در آنجا بیش از دو تا نگردیده ولی ایرانی نمیداند و نمیفهمد و اینست باین هوسبازیها میپردازد. در خاتمه از این سخنان خود نتیجه گرفته میگویید : پیداست که چنین کسانی را همسری با آنان نتواند بود. پیداست که سرنوشتی جز زیردستی نخواهند داشت.
این گفتههای شما همچون نیش به دل آدم فرومیرود. ولی درد اینجاست که جز حقیقت نیست و انسان چاره جز پذیرفتن ندارد. کدام یکی از این مطالب قابل رد است؟ آدم چون میاندیشد میبیند حقیقتاً بانحطاط افتادهایم. لیکن شما را بخدا اگر چارهی این را میدانید کوشش دریغ نگویید. بکوشید و خسته نشوید. من تاکنون در نوشتههای شما خلاف حقیقتی ندیدهام ولی از بس موضوع مهم است خواهشمندم علت این را روشنتر گردانید. خدا میداند من در سهم خود حاضرم با جان و مال در راه چاره سعی کنم».
اینست خلاصهی یک نامهی مفصلی که یکی از خوانندگان نوشته و خواستار شده نامش را آشکار ننویسیم. ما در پاسخ میگوییم : چنانکه بارها گفتهایم این درماندگی و آلودگی در ایرانیان طبیعی نیست. ایرانیان نه در ساختمان تنی ، و نه در نیروهای روانی از اروپاییان کمتر نیستند. آنچه ایرانیان را باین حال آلودگی و درماندگی انداخته این اندیشههای پوچ و پریشان و گمراهست و ما برای این دلیلهای دانشمندانه (از راه روانشناسی) یاد کردهایم با این حال در شمارههای آینده یک دلیل دیگری نیز یاد خواهیم کرد تا خواهش نویسندهی این نامه بجا آید.
دربارهی چاره نیز ما گفتهایم و دوباره میگوییم یک راه بیشتر نیست و آن اینکه حقایق انتشار یابد و مردم معنی درست زندگانی را بفهمند و یک راه نوینی برای زندگی ، از روی خرد گشاده گردد. اینست چاره و جز این نیست. این چاره نه تنها برای ایران یا برای شرقیانست ، برای سراسر جهانست. بآن گرفتاریهای اروپا نیز چاره جز این نمیباشد.
امروز ایرانیان بچند گرفتاری سنگینی دچارند :
1) نادانی و نافهمی ـ از بیستملیون مردم هزار تن پیدا نمیکنید که بحقایق زندگی آشنا باشند و هر یکی مغزهاشان پر از پندارهای بیپاست. سیوشش سالست در این کشور مشروطه اجرا گردیده و شاید هزار تن نیست که معنی درست آن را بشناسد. در دیگر زمینهها نیز چنینند.
2) پراکندگی و پریشانی ـ از این بیستملیون ، هزار تن دارای یک راه یا یک مقصد نیستند و شما ده تن را که دارای یک اندیشه باشند درمیان ایشان پیدا نتوانید کرد.
3) پستی و آلودگی خویها ـ از بزرگ و کوچک و زن و مرد گرفتار خویهای پست رشک و کینه و خودخواهی و خودنمایی و مانند اینها هستند و بسیاری از آنان پستترین خویها را دارند.
4) کوتاهی اندیشهها و پستی آرزوها ـ انبوه مردم ـ بخصوص درسخواندگان ـ جز در اندیشهی خوشیهای خود نیستند و کمتر یکی دربند رستگاری توده یا پیشرفت کشور میباشند ، این هایهویها و روزنامهنویسیها و حزبسازیها بیشترش جز بامید سودهای خودشان نمیباشد.
این چهار رشته گرفتاریست که هر یکی برای نابودی یک توده بسست ، هر یکی زیانکارتر از وبا و طاعون میباشد. ولی چارهی همهی اینها یک چیز و آن منتشر کردن حقایق است بدانسان که در بالا گفتیم و این همانست که ما بآن میکوشیم و بیاری خدا گام بگام پیش میرویم.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸 29ـ بکوشید و نومیدی بخود راه ندهید (یک از یک)
یکی از خوانندگان پرچم چنین مینویسد : «سرمقالهی شمارهی 164 پرچم ، بخصوص قسمت اخیر آن بقلب من آتش زد. از بیان تا بیان فرق بسیار است. دیگران نیز از انحطاط شرقیان سخن میرانند ولی شما مطلب را مجسم میگردانید. شرقی و غربی را بترازو گزارده جلو چشم آدم میگیرید اینست آدم دلش آتش میگیرد. ولی از طرف دیگر چه میتوان کرد و در مقابل حقیقت جز تسلیم و اذعان چاره چیست؟..
شما مینویسید : در آمریکا درمیان یکصدوسیملیون مردم تنها دو حزب هست و تاکنون سومی پیدا نشده. ولی در ایران هر زمان که فرصت پیش میآید در اندکزمانی بیست یا سی حزب پدید میآید. علت را تشریح کرده مینویسید : آن آمریکایی معنی حزب را میداند. میداند که حزب برای هوسبازی نیست ، برای آنست که یک جمعی دست بهم دهند و بکارهای کشور پیشرفت دهند ، و اینست مادامی که یک چنان جمعیتی آماده هست هر کسی بخود حق نمیدهد که با چند تنی دست بهم دهد و یک حزب نوینی پدید آورد. زیرا میداند که چنین کاری جز خیانت بکشور نیست. با خود میاندیشد که من که امروز گردن بهمراهی با فلان جمعیت نمیگزارم و خودخواهی مانع من میشود دیگران نیز با جمعیتی که من خواهم ساخت همان رفتار را خواهند نمود ، و نتیجه آن خواهد شد که هر چند تنی خود جمعیت دیگری باشند و یک حزب بزرگ آبرومندی پدید نیاید. آن آمریکایی این را میداند و میفهمد و اینست حزب در آنجا بیش از دو تا نگردیده ولی ایرانی نمیداند و نمیفهمد و اینست باین هوسبازیها میپردازد. در خاتمه از این سخنان خود نتیجه گرفته میگویید : پیداست که چنین کسانی را همسری با آنان نتواند بود. پیداست که سرنوشتی جز زیردستی نخواهند داشت.
این گفتههای شما همچون نیش به دل آدم فرومیرود. ولی درد اینجاست که جز حقیقت نیست و انسان چاره جز پذیرفتن ندارد. کدام یکی از این مطالب قابل رد است؟ آدم چون میاندیشد میبیند حقیقتاً بانحطاط افتادهایم. لیکن شما را بخدا اگر چارهی این را میدانید کوشش دریغ نگویید. بکوشید و خسته نشوید. من تاکنون در نوشتههای شما خلاف حقیقتی ندیدهام ولی از بس موضوع مهم است خواهشمندم علت این را روشنتر گردانید. خدا میداند من در سهم خود حاضرم با جان و مال در راه چاره سعی کنم».
اینست خلاصهی یک نامهی مفصلی که یکی از خوانندگان نوشته و خواستار شده نامش را آشکار ننویسیم. ما در پاسخ میگوییم : چنانکه بارها گفتهایم این درماندگی و آلودگی در ایرانیان طبیعی نیست. ایرانیان نه در ساختمان تنی ، و نه در نیروهای روانی از اروپاییان کمتر نیستند. آنچه ایرانیان را باین حال آلودگی و درماندگی انداخته این اندیشههای پوچ و پریشان و گمراهست و ما برای این دلیلهای دانشمندانه (از راه روانشناسی) یاد کردهایم با این حال در شمارههای آینده یک دلیل دیگری نیز یاد خواهیم کرد تا خواهش نویسندهی این نامه بجا آید.
دربارهی چاره نیز ما گفتهایم و دوباره میگوییم یک راه بیشتر نیست و آن اینکه حقایق انتشار یابد و مردم معنی درست زندگانی را بفهمند و یک راه نوینی برای زندگی ، از روی خرد گشاده گردد. اینست چاره و جز این نیست. این چاره نه تنها برای ایران یا برای شرقیانست ، برای سراسر جهانست. بآن گرفتاریهای اروپا نیز چاره جز این نمیباشد.
امروز ایرانیان بچند گرفتاری سنگینی دچارند :
1) نادانی و نافهمی ـ از بیستملیون مردم هزار تن پیدا نمیکنید که بحقایق زندگی آشنا باشند و هر یکی مغزهاشان پر از پندارهای بیپاست. سیوشش سالست در این کشور مشروطه اجرا گردیده و شاید هزار تن نیست که معنی درست آن را بشناسد. در دیگر زمینهها نیز چنینند.
2) پراکندگی و پریشانی ـ از این بیستملیون ، هزار تن دارای یک راه یا یک مقصد نیستند و شما ده تن را که دارای یک اندیشه باشند درمیان ایشان پیدا نتوانید کرد.
3) پستی و آلودگی خویها ـ از بزرگ و کوچک و زن و مرد گرفتار خویهای پست رشک و کینه و خودخواهی و خودنمایی و مانند اینها هستند و بسیاری از آنان پستترین خویها را دارند.
4) کوتاهی اندیشهها و پستی آرزوها ـ انبوه مردم ـ بخصوص درسخواندگان ـ جز در اندیشهی خوشیهای خود نیستند و کمتر یکی دربند رستگاری توده یا پیشرفت کشور میباشند ، این هایهویها و روزنامهنویسیها و حزبسازیها بیشترش جز بامید سودهای خودشان نمیباشد.
این چهار رشته گرفتاریست که هر یکی برای نابودی یک توده بسست ، هر یکی زیانکارتر از وبا و طاعون میباشد. ولی چارهی همهی اینها یک چیز و آن منتشر کردن حقایق است بدانسان که در بالا گفتیم و این همانست که ما بآن میکوشیم و بیاری خدا گام بگام پیش میرویم.
👇
ولی اینجا دو نکتهی مهمی هست : یکی اینکه این مردم همگی نیک نتوانند گردید. بسیاری از اینان درونهاشان تیره گردیده و حقیقت را در آنها تابشی نخواهد بود تا پیراسته گردند و پاک شوند. اینست باید پاکان و نیکان جدا گردند و یک تودهی نوینی پدید آورند ، وگرنه بنتیجهی درستی نخواهند رسید. دیگری اینکه چنین کار بزرگی با دست یک تن و یا چند تن نتواند بود. باید بکوشیم و بهمدستان و یاران بیفزاییم و هر یکی از آنان در این راه کوشش و تلاش دریغ نگویند. باید هزاران آموزگار درمیان توده پراکنده گردند و همگی بنشر حقایق کوشند. از این راهست که بمقصود توانیم رسید. ما اکنون جمعی هستیم ولی باید بسیار بیشتر از این باشیم.
شما رویتان بمن گردانیده میگویید : «بکوشید و خسته نشوید». من هم باید روی خودم را بآن نیکمردانی که از دور و نزدیک با ما همراهی و همدستی مینمایند گردانیده بگویم : «ای نیکمردان بکوشید و خسته نشوید ، بکوشید و نومیدی بخود راه ندهید ، بکوشید و این بدانید که بگرانمایهترین کاری برخاستهاید ، بکوشید و از یاد نبرید که خدا با ماست».
(پرچم روزانه شمارهی 166)
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
شما رویتان بمن گردانیده میگویید : «بکوشید و خسته نشوید». من هم باید روی خودم را بآن نیکمردانی که از دور و نزدیک با ما همراهی و همدستی مینمایند گردانیده بگویم : «ای نیکمردان بکوشید و خسته نشوید ، بکوشید و نومیدی بخود راه ندهید ، بکوشید و این بدانید که بگرانمایهترین کاری برخاستهاید ، بکوشید و از یاد نبرید که خدا با ماست».
(پرچم روزانه شمارهی 166)
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
90%
آری
10%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
✴️ ارتباط حقایق با اعتماد ـ 2
🖌 کوشاد تلگرام
🔶 چند پرسش و پاسخهای آنها ـ 2
کوشاد تلگرام : دیروز از «حقایق» سخن بمیان آوردیم که باید نخست برای همه روشن گردد تا بتوان دربارهی گفتگویی که در انجمن کتاب سودمند پیش آمد سخن گفت و داوری کرد. از یک نوشتار روزنامهی پرچم آغاز کردیم و اینک بخش دوم آن.
دوم میپرسید : بر فرض آنکه حقایقی هست راه درک آنها چیست؟.. میگویم راه درک حقایق خرد است. خدا گوهری بنام «خرد» بآدمیان داده که بدستیاری آن راستیها (یا بگفتهی شما حقایق) را دریابند. میدانم شما دربارهی خرد نیز سخنانی خواهید داشت. گوشهای شما پر است از سخنانی که در نکوهش خرد و در بیهوده بودن آن سروده شده است. در ایران از قدیم دستههای بسیاری خرد و داوری آن را نمیپذیرفتهاند. صوفیان بآن ارزش نداده میگفتهاند : «با خرد و اندیشه بجایی نتوان رسید. باید با ریاضت و مکاشفه حق را دریافت. پای استدلالیان چوبین بود». خراباتیان شعرهاشان پر است از توهین بخرد و ریشخند بآن : «این شحنه در ولایت ما هیچکاره نیست». باطنیان و شیعیان هر یکی بعلت دیگری «خرد» را برای رسیدن برستگاری کافی نمیدانستهاند. گذشته از همهی اینها ، فلسفهی مادّی و دانشهای طبیعی امروزی نیز به «خرد» ارزشی قایل نیست و خرد را باین معنی که ما میگوییم نمیپذیرد. در نظر آنها همهی فهم و اندیشه و دریافتهای آدمی ناشی از ساختمان مغزی اوست. و این است هر کسی مطالب را بطور دیگری دریافت میکند. زیرا ساختمان مغزی هر کس بطور دیگر است. ولی همهی اینها اشتباه است و ما چون در این راه خود به خرد ارزش بسیار میگزاریم اینست تاکنون گفتارهای بسیار دربارهی آن نوشته و باین لغزشهای صوفیان و خراباتیان و دیگران ، و همچنین بلغزشهای فلسفهی مادّی پاسخهای مغزدار دادهایم. [1] به هر حال این بیگفتگوست که باید حقایق را بدستیاری خرد درک کرد. چیزی که هست کسان بسیاری خردهاشان ناتوانست که اگرهم حقایق را درک کنند آن را نمیتوانند پذیرفت.
مثلاً ما دربارهی شعر سخنانی نوشتیم و معنای حقیقی آن را روشن گردانیدیم. آن سخنان را هر کس بشنود و بفهمد درک خواهد کرد که حقیقت است. چیزی که هست کسانی خردهاشان تواناست که آن را پذیرفته بکار خواهند بست و کسانی خردهاشان ناتوان است و نخواهند پذیرفت. چنانکه ما این را آزمودیم. بسیاری را دیدیم که شاعر بودند و غزلها و قصیدهها داشتند ولی پس از خواندن آن سخنان بنام پیروی از حقیقت ، از شعرهای خود درگذشته و از آنگونه شعرسرایی چشم پوشیدند. لیکن از اینسو کسانی بدستاویز همان سخنان به بدزبانیها پرداختند و پستی و بیفرهنگی بسیار نمودند. چرا چنین بود؟.. ، زیرا آن دسته خردهاشان نیرومند است و رشتهی اختیارشان در دست آن میباشد. ولی این دسته خردهاشان درمانده و بیکاره است و اختیارشان جز در دست هوس و رشک و خودنمایی نمیباشد.
دلیل این مطلب که همین کسان نیز حقیقت را دربارهی شعر دریافتهاند (نهایت نمیتوانند پذیرفت) آنست که شما اگر با یکی از آنان بگفتگو پرداخته بپرسید : «بنوشتههای پرچم دربارهی شعر چه ایرادی دارید؟.. کدام جملهاش را درست نمیشمارید؟..» خواهید دید پاسخی ندارند و با اینحال گردن گزاردن نمیتوانند.
یکی از خوانندگان پرچم داستانی نقل میکند که چون یک مثل خوبی برای این موضوعست در اینجا میآورم. میگوید : بمجلسی رسیدم دیدم نام شما درمیانست و گله و بدگویی میکنند. پرسیدم : موضوع چیست؟.. گفتند : به خیام توهین کرده است. گفتم من مقالهی او را دربارهی خیام خواندهام فلسفهی خیام را چنین تشریح کرده : «این جهان یک دستگاه بیهوده و پوچیست و اینست ما باید پروای گذشته و آینده نکنیم و این دم را که در آنیم غنیمت شمارده خوش باشیم» او میگوید خلاصهی فلسفهی خیام این دو مطلب است و اینها هر دو غلطست. زیرا جهان یک دستگاه بیهوده و پوچی نیست بلکه در آن نظم و حکمتی مشهود است. از طرف دیگر بر فرض آنکه جهان بیهوده و پوچ باشد باز ما نمیتوانیم نسبت بگذشته و آینده بیپروا باشیم. نمیتوانیم در اندیشهی زندگی نبوده تنها یک دمی را با خوشی گذرانیم. خلاصهی مقالات او دربارهی خیام اینست. شما باین سخنان چه ایرادی دارید؟!. کدام جملهاش را نمیپسندید؟! بگویید من هم با شما همراهی کنم. مخصوصاً خواهشمندم ایرادهاتان را بگویید تا من باو برسانم. زیرا هر چند روز یک بار بادارهی پرچم رفته او را میبینم. دیدم در برابر این گفتهها بخاموشی گراییدند و سر پایین انداختند ، و چون دیدند من چشمم را بروی ایشان دوختهام و پاسخ میخواهم یکی سر برآورده با یک لحن آرامی چنین گفت : این مطلب راست هم باشد باو چه؟!. او چه کاره است؟! گفتم : این سخن بسیار بیهوده است زیرا بگفتهی شعرای خودتان :
اگر بینی که نابینا و چاهست
اگر خاموش بنشینی گناهست
👇
🖌 کوشاد تلگرام
🔶 چند پرسش و پاسخهای آنها ـ 2
کوشاد تلگرام : دیروز از «حقایق» سخن بمیان آوردیم که باید نخست برای همه روشن گردد تا بتوان دربارهی گفتگویی که در انجمن کتاب سودمند پیش آمد سخن گفت و داوری کرد. از یک نوشتار روزنامهی پرچم آغاز کردیم و اینک بخش دوم آن.
دوم میپرسید : بر فرض آنکه حقایقی هست راه درک آنها چیست؟.. میگویم راه درک حقایق خرد است. خدا گوهری بنام «خرد» بآدمیان داده که بدستیاری آن راستیها (یا بگفتهی شما حقایق) را دریابند. میدانم شما دربارهی خرد نیز سخنانی خواهید داشت. گوشهای شما پر است از سخنانی که در نکوهش خرد و در بیهوده بودن آن سروده شده است. در ایران از قدیم دستههای بسیاری خرد و داوری آن را نمیپذیرفتهاند. صوفیان بآن ارزش نداده میگفتهاند : «با خرد و اندیشه بجایی نتوان رسید. باید با ریاضت و مکاشفه حق را دریافت. پای استدلالیان چوبین بود». خراباتیان شعرهاشان پر است از توهین بخرد و ریشخند بآن : «این شحنه در ولایت ما هیچکاره نیست». باطنیان و شیعیان هر یکی بعلت دیگری «خرد» را برای رسیدن برستگاری کافی نمیدانستهاند. گذشته از همهی اینها ، فلسفهی مادّی و دانشهای طبیعی امروزی نیز به «خرد» ارزشی قایل نیست و خرد را باین معنی که ما میگوییم نمیپذیرد. در نظر آنها همهی فهم و اندیشه و دریافتهای آدمی ناشی از ساختمان مغزی اوست. و این است هر کسی مطالب را بطور دیگری دریافت میکند. زیرا ساختمان مغزی هر کس بطور دیگر است. ولی همهی اینها اشتباه است و ما چون در این راه خود به خرد ارزش بسیار میگزاریم اینست تاکنون گفتارهای بسیار دربارهی آن نوشته و باین لغزشهای صوفیان و خراباتیان و دیگران ، و همچنین بلغزشهای فلسفهی مادّی پاسخهای مغزدار دادهایم. [1] به هر حال این بیگفتگوست که باید حقایق را بدستیاری خرد درک کرد. چیزی که هست کسان بسیاری خردهاشان ناتوانست که اگرهم حقایق را درک کنند آن را نمیتوانند پذیرفت.
مثلاً ما دربارهی شعر سخنانی نوشتیم و معنای حقیقی آن را روشن گردانیدیم. آن سخنان را هر کس بشنود و بفهمد درک خواهد کرد که حقیقت است. چیزی که هست کسانی خردهاشان تواناست که آن را پذیرفته بکار خواهند بست و کسانی خردهاشان ناتوان است و نخواهند پذیرفت. چنانکه ما این را آزمودیم. بسیاری را دیدیم که شاعر بودند و غزلها و قصیدهها داشتند ولی پس از خواندن آن سخنان بنام پیروی از حقیقت ، از شعرهای خود درگذشته و از آنگونه شعرسرایی چشم پوشیدند. لیکن از اینسو کسانی بدستاویز همان سخنان به بدزبانیها پرداختند و پستی و بیفرهنگی بسیار نمودند. چرا چنین بود؟.. ، زیرا آن دسته خردهاشان نیرومند است و رشتهی اختیارشان در دست آن میباشد. ولی این دسته خردهاشان درمانده و بیکاره است و اختیارشان جز در دست هوس و رشک و خودنمایی نمیباشد.
دلیل این مطلب که همین کسان نیز حقیقت را دربارهی شعر دریافتهاند (نهایت نمیتوانند پذیرفت) آنست که شما اگر با یکی از آنان بگفتگو پرداخته بپرسید : «بنوشتههای پرچم دربارهی شعر چه ایرادی دارید؟.. کدام جملهاش را درست نمیشمارید؟..» خواهید دید پاسخی ندارند و با اینحال گردن گزاردن نمیتوانند.
یکی از خوانندگان پرچم داستانی نقل میکند که چون یک مثل خوبی برای این موضوعست در اینجا میآورم. میگوید : بمجلسی رسیدم دیدم نام شما درمیانست و گله و بدگویی میکنند. پرسیدم : موضوع چیست؟.. گفتند : به خیام توهین کرده است. گفتم من مقالهی او را دربارهی خیام خواندهام فلسفهی خیام را چنین تشریح کرده : «این جهان یک دستگاه بیهوده و پوچیست و اینست ما باید پروای گذشته و آینده نکنیم و این دم را که در آنیم غنیمت شمارده خوش باشیم» او میگوید خلاصهی فلسفهی خیام این دو مطلب است و اینها هر دو غلطست. زیرا جهان یک دستگاه بیهوده و پوچی نیست بلکه در آن نظم و حکمتی مشهود است. از طرف دیگر بر فرض آنکه جهان بیهوده و پوچ باشد باز ما نمیتوانیم نسبت بگذشته و آینده بیپروا باشیم. نمیتوانیم در اندیشهی زندگی نبوده تنها یک دمی را با خوشی گذرانیم. خلاصهی مقالات او دربارهی خیام اینست. شما باین سخنان چه ایرادی دارید؟!. کدام جملهاش را نمیپسندید؟! بگویید من هم با شما همراهی کنم. مخصوصاً خواهشمندم ایرادهاتان را بگویید تا من باو برسانم. زیرا هر چند روز یک بار بادارهی پرچم رفته او را میبینم. دیدم در برابر این گفتهها بخاموشی گراییدند و سر پایین انداختند ، و چون دیدند من چشمم را بروی ایشان دوختهام و پاسخ میخواهم یکی سر برآورده با یک لحن آرامی چنین گفت : این مطلب راست هم باشد باو چه؟!. او چه کاره است؟! گفتم : این سخن بسیار بیهوده است زیرا بگفتهی شعرای خودتان :
اگر بینی که نابینا و چاهست
اگر خاموش بنشینی گناهست
👇
این مطلب را کسی نمیدانست و یا جسارت گفتنش نمیکرد. در حالی که سراپا حقایقست. پس اگر کسی جلو افتاده میخواهد مردم را از اشتباه بیرون آورد آیا این گناه اوست؟!.. دیگر پیشوایان چگونه بودهاند؟!.. دیگری سر برآورده گفت : چه شده که دیگران نمیفهمند و تنها او میفهمد؟! گفتم این سخن هم پرتست. اگر بنا باین باشد باید هیچ یکی از کشفهای علمی را نپذیرفت. باید بهیچ یکی از پیشوایان نگرایید. سومی گفت : مگر ما ازو کمتریم که تبعیت از فکر او کنیم؟!. من دیگر پاسخی ندادم. زیرا دیدم اینها چندان در نادانی فرورفتهاند که نمیدانند که پذیرفتن حقایق در واقع پیروی کردن به خرد و فهم خویشتنست. نمیدانند که گوش ندادن بحقایق دلیل سبکمغزی و نافهمی آدم است ، دیگر در آن مجلس ننشسته برخاستم و بیرون آمدم.
این داستان نیک نشان میدهد که همان معاندان نیز حقایق را درک میکنند و اینست در برابر گفتههای ما هیچ ایرادی یا پاسخی پیدا نمیکنند. ولی چون خردهاشان ناتوانست و رشتهی اختیارشان در چنگ هوس و کینه و تعصب و خودخواهی و رشک و مانند اینهاست نمیتوانند بحقایق گردن گزارند و برخی از بس خشمناک میگردند که زبان به بیفرهنگی نیز باز مینمایند.
🔹 پانوشت :
[1] : این گفتارهای پراکنده را خود نویسنده سپس در دفتری بنام «در پیرامون خرد» گرد آورده است.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
این داستان نیک نشان میدهد که همان معاندان نیز حقایق را درک میکنند و اینست در برابر گفتههای ما هیچ ایرادی یا پاسخی پیدا نمیکنند. ولی چون خردهاشان ناتوانست و رشتهی اختیارشان در چنگ هوس و کینه و تعصب و خودخواهی و رشک و مانند اینهاست نمیتوانند بحقایق گردن گزارند و برخی از بس خشمناک میگردند که زبان به بیفرهنگی نیز باز مینمایند.
🔹 پانوشت :
[1] : این گفتارهای پراکنده را خود نویسنده سپس در دفتری بنام «در پیرامون خرد» گرد آورده است.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
92%
آری
0%
نه
8%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 احمد کسروی
🔸 30ـ خواهران گرامی (یک از یک)
نوشتهی یک بانو
در این هنگام که خامهی توانای نویسندهی پرچم و پیمان با بیهودهگویی شاعران نبرد میکند بر ما بانوان نیز لازم است که اظهار قدردانی نماییم برای اینکه اولاً مردهای ما را از پیروی خراباتیان که نامردیهای دیگری دربر دارد بازمیدارد و آنان را بشاهراه زندگی و مردانگی رهبری میکند. دوم آنکه شعرا با کمال بیپروایی و بدون اینکه از روی خواهر و مادر خود شرم کنند عنوانهای قبیح دیگری دربارهی زنان نمودهاند.
مثلاً یکی از آنان میگوید : «زن و اژدها هر دو در خاک به» و گویندهی بیخرد این اندازه ندانسته که اگر زن نبود او هم وجود خارجی پیدا نمیکرد که نان مفت بخورد و چنین یاوهای بگوید و دیگری از آنان میگوید :
مرد دانا نکند خود بجهان میل سه کار
تا تن و جانش ز آفات سلامت باشد
و یکی از آن کارها را نگرفتن زن دانسته که میگوید :
زن نگیرد اگرش دختر قیصر بدهند
و این گفتار بیهوده تا چندی پیش که آقای کسروی معنی شعر و شاعری را باز نکرده بودند یک ابتکار ادبی شمرده میشد و کسی پیدا نشدی که بگوید اگر همهی مردان پیروی از این بیهودهگوها کنند و زن نگیرند جز نابودی آدمیزاد چه خواهد بود و دیگری از آنان بیشرمی را بجایی رسانیده که خواهر و مادر خود را مانند سالنامه دانسته و بشوهر آنان سفارش میکند که :
زنی نو کن ای خواجه هر نوبهار
که تقویم پارینه ناید بکار
ببینید بیشرمی را بکجا رسانیدهاند که زنان را مانند تقویم بجامعه معرفی میکنند و از اینگونه اشعار که اهانت بعالم زنان است در کتب بیشتری از این یاوهگویان دیده میشود و من عقیده دارم که باید یک صف بسیار بزرگی از بانوان برای پشتیبانی در گفتارهای راهنمای جهانیان یعنی آقای کسروی تشکیل دهیم.
لار ـ احترام
پرچم : ما خشنودیم بانو احترام باین شرح مبادرت ورزیدهاند. ما چنانکه بارها نوشتهایم برآنیم که باید بانوان در پی بردن بحقایق زندگانی و کوشش به برانداختن بدیها و ناپاکیهای جهان با ما همراهی نمایند و هر مردی از ما باید بکوشد تا زنانِ خاندان خود را باین همراهی بکشاند و خشنودیم که آقای آگاه باین کار برخاستهاند. چند تن از بانوان دانشمند درمیان خوانندگان پیمان و پرچم هستند ولی بانو احترام نخستین بانوییست که بنوشتن مبادرت مینماید. راستی آنست که در نبرد با شاعرانِ تردامن بانوان باید بیش از مردان بکوشند زیرا آن ناپاکیها که شاعران برواجش کوشیدهاند بیش از همه بیاحترامی ببانوان میباشد و من امیدمندم نوشتههایی از دیگر بانوان نیز برسد.
در کشوری که باب پنجم گلستان هست و در دبستانها درس خوانده میشود بانوان نباید آرام بنشینند.
(پرچم روزانه شمارهی 187)
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 30ـ خواهران گرامی (یک از یک)
نوشتهی یک بانو
در این هنگام که خامهی توانای نویسندهی پرچم و پیمان با بیهودهگویی شاعران نبرد میکند بر ما بانوان نیز لازم است که اظهار قدردانی نماییم برای اینکه اولاً مردهای ما را از پیروی خراباتیان که نامردیهای دیگری دربر دارد بازمیدارد و آنان را بشاهراه زندگی و مردانگی رهبری میکند. دوم آنکه شعرا با کمال بیپروایی و بدون اینکه از روی خواهر و مادر خود شرم کنند عنوانهای قبیح دیگری دربارهی زنان نمودهاند.
مثلاً یکی از آنان میگوید : «زن و اژدها هر دو در خاک به» و گویندهی بیخرد این اندازه ندانسته که اگر زن نبود او هم وجود خارجی پیدا نمیکرد که نان مفت بخورد و چنین یاوهای بگوید و دیگری از آنان میگوید :
مرد دانا نکند خود بجهان میل سه کار
تا تن و جانش ز آفات سلامت باشد
و یکی از آن کارها را نگرفتن زن دانسته که میگوید :
زن نگیرد اگرش دختر قیصر بدهند
و این گفتار بیهوده تا چندی پیش که آقای کسروی معنی شعر و شاعری را باز نکرده بودند یک ابتکار ادبی شمرده میشد و کسی پیدا نشدی که بگوید اگر همهی مردان پیروی از این بیهودهگوها کنند و زن نگیرند جز نابودی آدمیزاد چه خواهد بود و دیگری از آنان بیشرمی را بجایی رسانیده که خواهر و مادر خود را مانند سالنامه دانسته و بشوهر آنان سفارش میکند که :
زنی نو کن ای خواجه هر نوبهار
که تقویم پارینه ناید بکار
ببینید بیشرمی را بکجا رسانیدهاند که زنان را مانند تقویم بجامعه معرفی میکنند و از اینگونه اشعار که اهانت بعالم زنان است در کتب بیشتری از این یاوهگویان دیده میشود و من عقیده دارم که باید یک صف بسیار بزرگی از بانوان برای پشتیبانی در گفتارهای راهنمای جهانیان یعنی آقای کسروی تشکیل دهیم.
لار ـ احترام
پرچم : ما خشنودیم بانو احترام باین شرح مبادرت ورزیدهاند. ما چنانکه بارها نوشتهایم برآنیم که باید بانوان در پی بردن بحقایق زندگانی و کوشش به برانداختن بدیها و ناپاکیهای جهان با ما همراهی نمایند و هر مردی از ما باید بکوشد تا زنانِ خاندان خود را باین همراهی بکشاند و خشنودیم که آقای آگاه باین کار برخاستهاند. چند تن از بانوان دانشمند درمیان خوانندگان پیمان و پرچم هستند ولی بانو احترام نخستین بانوییست که بنوشتن مبادرت مینماید. راستی آنست که در نبرد با شاعرانِ تردامن بانوان باید بیش از مردان بکوشند زیرا آن ناپاکیها که شاعران برواجش کوشیدهاند بیش از همه بیاحترامی ببانوان میباشد و من امیدمندم نوشتههایی از دیگر بانوان نیز برسد.
در کشوری که باب پنجم گلستان هست و در دبستانها درس خوانده میشود بانوان نباید آرام بنشینند.
(پرچم روزانه شمارهی 187)
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
94%
آری
6%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
✴️ ارتباط حقایق با اعتماد ـ 3
🖌 کوشاد تلگرام
🔶 چند پرسش و پاسخهای آنها ـ 3
سوم میپرسید : «آیا میتوان از روی حقایق زندگی کرد؟..» من نمیدانم شما چه چیزها را «حقایق» میپندارید که این پرسش را میکنید. اگر با حقایق زندگی نمیتوان کرد پس برای چه از دزدی و راهزنی جلوگیری میکنید؟. برای چه کلاهبرداری را بد میدانید؟! برای چه با بیماریها مبارزه میکنید؟!.. برای چه بکشت و کار میپردازید؟!.. برای چه وزارت جنگ برپا کردهاید و سپاه تهیه میکنید؟!. برای چه شهربانی و شهرداری بنیاد نهادهاید؟!.. برای چه دبیرستان و دانشکده باز کردهاید؟!.. نه ، دور نمیروم ، برای چه نان میخورید؟!. برای چه آب مینوشید؟!. برای چه میخوابید؟!.. برای چه رخت میپوشید؟!.. همچنین صد پرسش دیگری که میتوان پرسید.
زیرا اینها هر یکی از پیروی به یک حقیقتی پدید آمده. از دزدی و راهزنی جلوگیری میکنید برای آنکه «دزدی و راهزنی آرامش و نظم توده را بهم میزند» ، و همین خود یک حقیقتی است ، با بیماریها مبارزه میکنید برای آنکه «بیماریها آدمی را رنجور و ناآسوده میگرداند» و همین نیز حقیقت دیگری میباشد ، بکشت و کار میپردازید برای آنکه «بکشت و کار نیازمندید تا روزی خود را بدست آورید» ، و این یک حقیقتی بشمار است. همچنین در آن موضوعهای دیگر که همگی در نتیجهی پیروی از حقایق پدید آمده است.
شما از همهی اینها چشم پوشیده میگویید : «آیا میتوان از روی حقایق زندگی کرد؟» اگر کسی مطلب را وارونه گردانیده میپرسید : «آیا میتوان جز با حقایق زندگی کرد؟..» شگفتی سخنش کمتر بود.
هرچه هست باید مطلب را شرح دهیم. این زمینه یکی از لغزشگاههای ایرانیانست و همیشه این جمله را بر زبان دارند : «مگر میشود با حقایق زندگی کرد؟». باید دانست حقایق به دو رشته است : یک رشته حقایق آشکار که همه کس میداند (از قبیل حقایقی که در بالا یاد کردیم) و یک رشته حقایق نهان که هر کس نمیداند (از قبیل حقایقی که درمیانهی ما و دیگران مورد بحث است و تاکنون در پرچم بسیاری از آنها را شرح دادهایم).
پیداست که گفتگو در زمینهی این یک رشتهی دوم میباشد. دربارهی اینهاست که بسیاری از مردم بهانهها میآورند و شما نیز آن پرسش را میکنید. باید دانست که مردمان در زندگانی مخیرند که باین حقایق پیروی نمایند و یا آنها را کنار نهاده بهوس یا به پندار یا از روی نادانی رفتار دیگری پیش گیرند. چیزی که هست در نتیجه تفاوت بسیاری خواهند داشت. مردمی که بحقایق پیروی نمایند یک زندگی سرفرازانه و نیکی خواهند داشت و از آسایش و خرسندی بهرهی بیشتر خواهند یافت. ولی مردمی که بهوس یا پندار گراییده از حقایق دور افتند ناگزیر زندگی پستی پیدا کرده از آسایش بهرهی بسیار کمی خواهند دید.
مثلاً یکی از آن حقایق اینست : «یک مردمی که در یک کشور میزیند باید دارای یک راه و یک آرمان باشند تا بتوانند دست بهم دهند و نیرو پدید آورند و آزادی خود را نگه دارند و بدستیاری همدیگر بسختیهای زندگانی فیروز درآیند» این یک حقیقت بسیار گرانمایهایست. کنون اگر مردمی این را دریابند و یک راهنمایی (یا راهنمایانی) از میان ایشان برخیزد و همگی را به یک راه و به یک آرمان خوانَد ناگزیر درمیان ایشان یگانگی و همدستی پدید آید و یک تودهی نیرومندی باشند که آزادی خود را نگه دارند و با سرفرازی زندگی بسر برند (همچون بسیاری از تودههای اروپایی که بیش یا کم از این حقیقت آگاهند و پیروی بآن نمودهاند) ، و اگر مردمی از آن ناآگاه باشند و یا بیپروایی نمایند و بهوس و پندار هر کسی اندیشههای دیگری در مغز خود بپروراند و هر دستهای آرزو و آرمان دیگری را دنبال کنند ناگزیر پراکنده و پریشان باشند و هیچگاه با یکدیگر یگانه و همدست نتوانند بود و یک نیرویی در برابر بیگانگان پدید نتوانند آورد و اینست همیشه لگدمال و زیردست باشند و از آسایش و خرسندی کمتر بهره بینند ، (همچون ایرانیان که از آن حقیقت دور بودهاند و همیشه جز بهوسبازی و پندارپرستی نکوشیدهاند و امروز بسزای نادانیهای خود گرفتار و لگدمال میباشند).
به همین یک مثل بس میکنم و شما ببینید آیا میتوان با حقایق زندگی کرد یا نه؟!.. ببینید آیا پیروی از حقایق بهتر است یا پیروی از هوسها و پندارها و نادانیها؟!. آیا کدام یکی برای این توده سزاوارتر است؟!..
(پرچم روزانه شمارههای 167 ، 168 و 169)
کوشاد تلگرام : در روزهای آینده ، در گفتگوی خود دربارهی زیان رمان و پایبندی به حقیقت از نوشتار بالا بهره خواهیم جست.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 کوشاد تلگرام
🔶 چند پرسش و پاسخهای آنها ـ 3
سوم میپرسید : «آیا میتوان از روی حقایق زندگی کرد؟..» من نمیدانم شما چه چیزها را «حقایق» میپندارید که این پرسش را میکنید. اگر با حقایق زندگی نمیتوان کرد پس برای چه از دزدی و راهزنی جلوگیری میکنید؟. برای چه کلاهبرداری را بد میدانید؟! برای چه با بیماریها مبارزه میکنید؟!.. برای چه بکشت و کار میپردازید؟!.. برای چه وزارت جنگ برپا کردهاید و سپاه تهیه میکنید؟!. برای چه شهربانی و شهرداری بنیاد نهادهاید؟!.. برای چه دبیرستان و دانشکده باز کردهاید؟!.. نه ، دور نمیروم ، برای چه نان میخورید؟!. برای چه آب مینوشید؟!. برای چه میخوابید؟!.. برای چه رخت میپوشید؟!.. همچنین صد پرسش دیگری که میتوان پرسید.
زیرا اینها هر یکی از پیروی به یک حقیقتی پدید آمده. از دزدی و راهزنی جلوگیری میکنید برای آنکه «دزدی و راهزنی آرامش و نظم توده را بهم میزند» ، و همین خود یک حقیقتی است ، با بیماریها مبارزه میکنید برای آنکه «بیماریها آدمی را رنجور و ناآسوده میگرداند» و همین نیز حقیقت دیگری میباشد ، بکشت و کار میپردازید برای آنکه «بکشت و کار نیازمندید تا روزی خود را بدست آورید» ، و این یک حقیقتی بشمار است. همچنین در آن موضوعهای دیگر که همگی در نتیجهی پیروی از حقایق پدید آمده است.
شما از همهی اینها چشم پوشیده میگویید : «آیا میتوان از روی حقایق زندگی کرد؟» اگر کسی مطلب را وارونه گردانیده میپرسید : «آیا میتوان جز با حقایق زندگی کرد؟..» شگفتی سخنش کمتر بود.
هرچه هست باید مطلب را شرح دهیم. این زمینه یکی از لغزشگاههای ایرانیانست و همیشه این جمله را بر زبان دارند : «مگر میشود با حقایق زندگی کرد؟». باید دانست حقایق به دو رشته است : یک رشته حقایق آشکار که همه کس میداند (از قبیل حقایقی که در بالا یاد کردیم) و یک رشته حقایق نهان که هر کس نمیداند (از قبیل حقایقی که درمیانهی ما و دیگران مورد بحث است و تاکنون در پرچم بسیاری از آنها را شرح دادهایم).
پیداست که گفتگو در زمینهی این یک رشتهی دوم میباشد. دربارهی اینهاست که بسیاری از مردم بهانهها میآورند و شما نیز آن پرسش را میکنید. باید دانست که مردمان در زندگانی مخیرند که باین حقایق پیروی نمایند و یا آنها را کنار نهاده بهوس یا به پندار یا از روی نادانی رفتار دیگری پیش گیرند. چیزی که هست در نتیجه تفاوت بسیاری خواهند داشت. مردمی که بحقایق پیروی نمایند یک زندگی سرفرازانه و نیکی خواهند داشت و از آسایش و خرسندی بهرهی بیشتر خواهند یافت. ولی مردمی که بهوس یا پندار گراییده از حقایق دور افتند ناگزیر زندگی پستی پیدا کرده از آسایش بهرهی بسیار کمی خواهند دید.
مثلاً یکی از آن حقایق اینست : «یک مردمی که در یک کشور میزیند باید دارای یک راه و یک آرمان باشند تا بتوانند دست بهم دهند و نیرو پدید آورند و آزادی خود را نگه دارند و بدستیاری همدیگر بسختیهای زندگانی فیروز درآیند» این یک حقیقت بسیار گرانمایهایست. کنون اگر مردمی این را دریابند و یک راهنمایی (یا راهنمایانی) از میان ایشان برخیزد و همگی را به یک راه و به یک آرمان خوانَد ناگزیر درمیان ایشان یگانگی و همدستی پدید آید و یک تودهی نیرومندی باشند که آزادی خود را نگه دارند و با سرفرازی زندگی بسر برند (همچون بسیاری از تودههای اروپایی که بیش یا کم از این حقیقت آگاهند و پیروی بآن نمودهاند) ، و اگر مردمی از آن ناآگاه باشند و یا بیپروایی نمایند و بهوس و پندار هر کسی اندیشههای دیگری در مغز خود بپروراند و هر دستهای آرزو و آرمان دیگری را دنبال کنند ناگزیر پراکنده و پریشان باشند و هیچگاه با یکدیگر یگانه و همدست نتوانند بود و یک نیرویی در برابر بیگانگان پدید نتوانند آورد و اینست همیشه لگدمال و زیردست باشند و از آسایش و خرسندی کمتر بهره بینند ، (همچون ایرانیان که از آن حقیقت دور بودهاند و همیشه جز بهوسبازی و پندارپرستی نکوشیدهاند و امروز بسزای نادانیهای خود گرفتار و لگدمال میباشند).
به همین یک مثل بس میکنم و شما ببینید آیا میتوان با حقایق زندگی کرد یا نه؟!.. ببینید آیا پیروی از حقایق بهتر است یا پیروی از هوسها و پندارها و نادانیها؟!. آیا کدام یکی برای این توده سزاوارتر است؟!..
(پرچم روزانه شمارههای 167 ، 168 و 169)
کوشاد تلگرام : در روزهای آینده ، در گفتگوی خود دربارهی زیان رمان و پایبندی به حقیقت از نوشتار بالا بهره خواهیم جست.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
89%
آری
11%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.