آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
🔶 جنبش کتابسوزان ـ 11
🖌 نویساد تلگرام
🔸 سودمند و زیانمند را به یک چشم نباید نگریست
چنانکه گفته شد یکی از نتیجههای جنبش کتابسوزان جدایی گزاشتن میان نیک و بد است. داوری کردن دربارهی کتاب سودمند و زیانمند است. این خود گمراهیست که بیشتر مردم چون نام کتاب میآید ، بیهیچ اندیشیدنی دلباختگی مینمایند. مثلاً کسانی گمان دارند که «هر کتابی به یک بار خواندنش میارزد». .. آیا خرد چنین چیزی را میپذیرد؟ آیا روانشناسی تربیتی این را میپذیرد؟ هندیان خوراکهای تند دوست دارند و ایرانیان گزافه را. مگر آدمی چند سال عمر میکند که به هر کتابی با چنین دیدهای بنگرد؟!
همچنین اینان بیآنکه دربند سود و زیان کتاب باشند آن را «خوراک روح» و «یار خاموش مهربان» مینامند. از چنان دلباختگی ، «کتاب ، یار مهربان» یکی از موضوعهای انشای پررواج در مدرسههاست. آموزگاران چنان میپندارند که این یک «کوشش فرهنگی» است. زیرا به باور ایشان همینکه شاگردان به کتابخوانی رو آورند یک خدمت فرهنگی بزرگی انجام دادهاند.
شاگردان نیز میپندارند ایشان باید از کتاب و کتابخوانی هرچه میتوانند ستایش بیشتر کنند. پس شاگرد مینویسد : «ما باید از کتابهای علمی و اخلاقی و رمانها و دیوان شعرا تا میتوانیم بخوانیم» ، آموزگار هم بهبه و آفرین سر میدهد. این باور که هر کتابی ارزشمندست ، بیآنکه تفاوتی میان نیک و بد آن گزارده شود به دل شاگردان راه مییابد. مدرسه بپایان میرسد و بمیان توده درمیآیند و همین سخنان را آنجا هم به همین سان میشنوند و آن باور در دلهاشان استوارتر میگردد. چندی نمیگذرد که همانها را به فرزندان خود ، و اگر آموزگار شدند به شاگردان یاد میدهند. عمرشان بسر میرسد ولی هیچگاه از فریبی که خوردهاند آگاه نمیگردند. آری ، یک فریب بزرگ.
جملههای زیر را از شبکههای اجتماعی گرد آوردهایم. ببینید چگونه کتاب را سراسر نیک دانسته و فرقی میان سودمند و زیانمند آن نمیگزارند :
«مَبلغی که بابت خرید کتاب میپردازیم به مراتب پایینتر از هزینههایی است که در آینده بابت نخواندن آن پرداخت خواهیم کرد» ، «وقتی یک کتاب هدیه میدهیم سالها قابل استفاده است و دهها نفر میخوانند و همیشه بعنوان یک سرمایهی آگاهیبخش در کنار ماست» ، «فقر یعنی اینکه کتابخانهات کوچکتر از یخچالت باشد» ، «خوشبختی یعنی اینکه از همین امشـب تنها پنج درصـد از هزینهی غذایمـان را بگذاریم کنار و کتاب بخریم. کسانی که کتاب میخـوانند کمتر بدیگران فحش میدهند. بیشتر با دیگران همدلی پیدا میکنند. دیگران را کمتر به بیشعوری متهم میکنند و در نهایت ، هم خود آرامش بیشتری دارند و هم دیگران در کنار آنان خوشبختترند»
آیا این سخنان دربارهی هر کتابی راست است؟! چنانکه میبینید همه به ستایش کتاب برخاسته آن را سراسر نیکی میدانند. جز اندکشماری از برجستگان توده که به آسیب برخی کتابها پرداختهاند ، مانند شادروان بانو توران میرهادی [1] ، کمتر کسانی را مییابید که به این نکته پروا کرده یا کنند.
ما میپرسیم : «چگونه است که با هر کسی دوستی نمیکنیم؟!. چگونه است که درِ هر سرگرمی و کوششی را بفرزند خود نمیگشاییم؟!. چگونه است که هر خوراکی را نمیخوریم؟! به هر کاری برنمیخیزیم؟!. چرا در این گونه زمینهها نیک از بد و سودمند از زیانمند جدا میگردانیم ولی کتابها را همه سودمند میدانیم؟!.».
آیا گمان دارید این باور اتفاقی رواج یافته؟!. درست است که این خود نشان کوتاهی خردها در روزگار ماست ولی دستهایی نیز در کار بوده که فریبی بمیان آورند و کتاب را از هر گونهاش نیک و مقدس وانمایند.
به این فریب کسانی دامن زدهاند که سودشان را در زیان مردم و انتشار کتابهای زیانمند دیدهاند. ایشان از جدا گردانیدن کتاب نیک از بد و بداوری سپاردن و ارزشگزاری بر آنها گریزانند. آنها هیچگاه نخواستهاند خرد داور سود و زیان کتابها گردد ، مبادا که پرده از روی فریبکاریهاشان کنار رود.
پیشگامان اینان همدستان شرقشناسان و بدخواهان این توده و کشور بودهاند. سپس شاگردانشان از آنان پیروی کرده به «تصحیح» ، « نقد» ، «حاشیهنویسی» یا چاپ کتابهایی پرداختهاند که برای توده زهر کشنده بوده و آنان این را میدانستهاند. اما کسانی که از ایشان پیروی کردهاند ، برخی به زیان کار خود آگاه نبوده و برخی نیز برای نام درآوردن یا سودجویی به اینگونه زیانکاریها دست یازیدهاند. سپس کسانی هم به یک رشتهی دیگری از کتابهای زیانمند از نوشتن یا ترجمهی رمانها ، پدید آوردن دفتر شعر از بافندگیهای خود یا شاعرانِ درگذشته ، برخاسته و بکتابهای زیانمند بیش از پیش افزودهاند.
👇
🖌 نویساد تلگرام
🔸 سودمند و زیانمند را به یک چشم نباید نگریست
چنانکه گفته شد یکی از نتیجههای جنبش کتابسوزان جدایی گزاشتن میان نیک و بد است. داوری کردن دربارهی کتاب سودمند و زیانمند است. این خود گمراهیست که بیشتر مردم چون نام کتاب میآید ، بیهیچ اندیشیدنی دلباختگی مینمایند. مثلاً کسانی گمان دارند که «هر کتابی به یک بار خواندنش میارزد». .. آیا خرد چنین چیزی را میپذیرد؟ آیا روانشناسی تربیتی این را میپذیرد؟ هندیان خوراکهای تند دوست دارند و ایرانیان گزافه را. مگر آدمی چند سال عمر میکند که به هر کتابی با چنین دیدهای بنگرد؟!
همچنین اینان بیآنکه دربند سود و زیان کتاب باشند آن را «خوراک روح» و «یار خاموش مهربان» مینامند. از چنان دلباختگی ، «کتاب ، یار مهربان» یکی از موضوعهای انشای پررواج در مدرسههاست. آموزگاران چنان میپندارند که این یک «کوشش فرهنگی» است. زیرا به باور ایشان همینکه شاگردان به کتابخوانی رو آورند یک خدمت فرهنگی بزرگی انجام دادهاند.
شاگردان نیز میپندارند ایشان باید از کتاب و کتابخوانی هرچه میتوانند ستایش بیشتر کنند. پس شاگرد مینویسد : «ما باید از کتابهای علمی و اخلاقی و رمانها و دیوان شعرا تا میتوانیم بخوانیم» ، آموزگار هم بهبه و آفرین سر میدهد. این باور که هر کتابی ارزشمندست ، بیآنکه تفاوتی میان نیک و بد آن گزارده شود به دل شاگردان راه مییابد. مدرسه بپایان میرسد و بمیان توده درمیآیند و همین سخنان را آنجا هم به همین سان میشنوند و آن باور در دلهاشان استوارتر میگردد. چندی نمیگذرد که همانها را به فرزندان خود ، و اگر آموزگار شدند به شاگردان یاد میدهند. عمرشان بسر میرسد ولی هیچگاه از فریبی که خوردهاند آگاه نمیگردند. آری ، یک فریب بزرگ.
جملههای زیر را از شبکههای اجتماعی گرد آوردهایم. ببینید چگونه کتاب را سراسر نیک دانسته و فرقی میان سودمند و زیانمند آن نمیگزارند :
«مَبلغی که بابت خرید کتاب میپردازیم به مراتب پایینتر از هزینههایی است که در آینده بابت نخواندن آن پرداخت خواهیم کرد» ، «وقتی یک کتاب هدیه میدهیم سالها قابل استفاده است و دهها نفر میخوانند و همیشه بعنوان یک سرمایهی آگاهیبخش در کنار ماست» ، «فقر یعنی اینکه کتابخانهات کوچکتر از یخچالت باشد» ، «خوشبختی یعنی اینکه از همین امشـب تنها پنج درصـد از هزینهی غذایمـان را بگذاریم کنار و کتاب بخریم. کسانی که کتاب میخـوانند کمتر بدیگران فحش میدهند. بیشتر با دیگران همدلی پیدا میکنند. دیگران را کمتر به بیشعوری متهم میکنند و در نهایت ، هم خود آرامش بیشتری دارند و هم دیگران در کنار آنان خوشبختترند»
آیا این سخنان دربارهی هر کتابی راست است؟! چنانکه میبینید همه به ستایش کتاب برخاسته آن را سراسر نیکی میدانند. جز اندکشماری از برجستگان توده که به آسیب برخی کتابها پرداختهاند ، مانند شادروان بانو توران میرهادی [1] ، کمتر کسانی را مییابید که به این نکته پروا کرده یا کنند.
ما میپرسیم : «چگونه است که با هر کسی دوستی نمیکنیم؟!. چگونه است که درِ هر سرگرمی و کوششی را بفرزند خود نمیگشاییم؟!. چگونه است که هر خوراکی را نمیخوریم؟! به هر کاری برنمیخیزیم؟!. چرا در این گونه زمینهها نیک از بد و سودمند از زیانمند جدا میگردانیم ولی کتابها را همه سودمند میدانیم؟!.».
آیا گمان دارید این باور اتفاقی رواج یافته؟!. درست است که این خود نشان کوتاهی خردها در روزگار ماست ولی دستهایی نیز در کار بوده که فریبی بمیان آورند و کتاب را از هر گونهاش نیک و مقدس وانمایند.
به این فریب کسانی دامن زدهاند که سودشان را در زیان مردم و انتشار کتابهای زیانمند دیدهاند. ایشان از جدا گردانیدن کتاب نیک از بد و بداوری سپاردن و ارزشگزاری بر آنها گریزانند. آنها هیچگاه نخواستهاند خرد داور سود و زیان کتابها گردد ، مبادا که پرده از روی فریبکاریهاشان کنار رود.
پیشگامان اینان همدستان شرقشناسان و بدخواهان این توده و کشور بودهاند. سپس شاگردانشان از آنان پیروی کرده به «تصحیح» ، « نقد» ، «حاشیهنویسی» یا چاپ کتابهایی پرداختهاند که برای توده زهر کشنده بوده و آنان این را میدانستهاند. اما کسانی که از ایشان پیروی کردهاند ، برخی به زیان کار خود آگاه نبوده و برخی نیز برای نام درآوردن یا سودجویی به اینگونه زیانکاریها دست یازیدهاند. سپس کسانی هم به یک رشتهی دیگری از کتابهای زیانمند از نوشتن یا ترجمهی رمانها ، پدید آوردن دفتر شعر از بافندگیهای خود یا شاعرانِ درگذشته ، برخاسته و بکتابهای زیانمند بیش از پیش افزودهاند.
👇
بدینسان ، کتاب و کتابخوانی (از هر گونه) و کتابخانه در چشمشان بزرگ گردیده. این را از گزارشهای تلویزیونی نیز توان دریافت. از هر کسی که گزارش فراهم میگردانند و خواستشان بزرگ گردانیدن و ستایش ازوست ، تلویزیون و خود او هر دو میخواهند که جلو قفسهی کتابهایش بنشیند و دوربین یک دم چشم از آن قفسهها برندارد تا «درخشش دانشش» چشم تماشاگران را خیره سازد.
ما میپرسیم : آیا گام نخست در کتابخوانی شناختن کتابی نیست که برای خواندن برمیگزینیم و اینکه چه سودی از آن برمیخیزد؟!.
پاکدینی در این گام پافشار است و آن را بجا و بایا میداند. چنین گامی به رشد و شایندگی یک توده میافزاید. ببینید پاکدینی از ما میخواهد : «هر کاری که میکنید سود توده را بدیده گیرید». این گفته همه چیز را دربر میگیرد. یکی از آنها کتاب خواندن و نوشتن است. آیا با چنین معیاری کتابخوانی و کتابنویسی را بسنجیم بهتر است یا آنکه در هر حال آن را سودمند بدانیم؟!..
[1] : شادروان توران میرهادی در زمینهی کتاب کودکان به کتابهای زیانمند پروای ویژه داشته. او از بنیادگزاران و کارگردان اصلی «فرهنگنامهی کودکان و نوجوانان» میباشد که جلدهای بسیاری از آن چاپ شده و بیرون آمده. روانش شاد.
(این نوشتار دنباله دارد)
ما میپرسیم : آیا گام نخست در کتابخوانی شناختن کتابی نیست که برای خواندن برمیگزینیم و اینکه چه سودی از آن برمیخیزد؟!.
پاکدینی در این گام پافشار است و آن را بجا و بایا میداند. چنین گامی به رشد و شایندگی یک توده میافزاید. ببینید پاکدینی از ما میخواهد : «هر کاری که میکنید سود توده را بدیده گیرید». این گفته همه چیز را دربر میگیرد. یکی از آنها کتاب خواندن و نوشتن است. آیا با چنین معیاری کتابخوانی و کتابنویسی را بسنجیم بهتر است یا آنکه در هر حال آن را سودمند بدانیم؟!..
[1] : شادروان توران میرهادی در زمینهی کتاب کودکان به کتابهای زیانمند پروای ویژه داشته. او از بنیادگزاران و کارگردان اصلی «فرهنگنامهی کودکان و نوجوانان» میباشد که جلدهای بسیاری از آن چاپ شده و بیرون آمده. روانش شاد.
(این نوشتار دنباله دارد)
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
92%
آری
8%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 احمد کسروی
🔸 44ـ باز در پیرامون صوفیگری (چهار از چهار)
نویسندهی آن کتاب نه تنها جنگ جهانگیر گذشته ، بلکه همهی حوادث را بنام «فقیران» میشمارد. زیرا مینویسد : «همینطور بلوای (شورش) هندوستان و تشکیلات عثمانی و شورش حالیهی هندوستان هم که شروع شده و روز بروز خواهد افزود و سلطنت افغانستان و شورش حالیهی آن ، تمام از معجزات و کارهای همین فقیرانست».
سپس بدروغ بزرگتری پرداخته در شماردن «معجزات» مهربابا از جمله چنین مینویسد : «یکی از بزرگترین معجزاتی که بر فرداً فرد واضح و آشکار و ظاهر و مبرهن است و تمام عالم از وقوع آن در تفکر و حیرتند ولی هیچ کس از اصل آن مخبر نیست وضع حالیه و ترقی امروزی مملکت ایران و انقراض سلطنت قاجاریه و تشکیل پادشاهی پهلوی و نصب اعلیحضرت رضاشاه به تخت سلطنت ایرانست و این اولین خدمتی بود که شت مهربابا بعد از وصل الهی در این عالم انجام داد و از برای اجرای آن هم سفری تا سرحد ایران (بندر بوشهر) رفته و مراجعت کرد. در سال 1924 بعد از مسافرت کاملی که از هندوستان نموده و مراجعت نمودند با چند نفر از اتباع و پیروان خود بخیال گردش و سیاحت ایران عزیمت نمودند. بعد از رسیدن به بوشهر و اقامت چند روزی در آنجا ادامه در مسافرت را موقوف نموده و باز مراجعت نمودند. از این مسافرت و مراجعت سبب و جهتی ظاهراً مفهوم نمیشد. فقط استنباط میشد که مقصود مسافرت و سیاحت نیست بلکه از روی اشارهای که معلوم شد فقط اجرای مأموریت بزرگی و تغییر و تبدیلات کاملی بود که از روی ابهام میگفت دانه کاشته شد و نشانه و اثر آن هم بزودی معلوم و واضح شد یعنی از همان تاریخ اوضاع ایران بهم خورده و تغییرات کاملی در اوضاع سیاسی و اقتصادی و قوانین مملکتی روی داده روز بروز وضعیت رو به بهبودی گذارد تا بحال امروز رسید».
ببینید چه دروغهای رسوایی را برشتهی نوشتن کشیده. رضاشاه در ایران در نتیجهی هوشیاری و توانایی خود و کوشش پیرامونیانش بپادشاهی رسیده و کارهایی انجام داده ، فلان درویش در هندوستان میگوید آن را من بپادشاهی رسانیدم. این دروغ یک معنی بیشتر ندارد و آن اینکه شما بدانید صوفیگری یک گمراهی سراپا زیانست. یک گمراهیست که گرفتارانش باین اندازه تیرهدل میگردند و بچنین دروغی گستاخ میشوند. میگویند : درخت را از میوهاش باید شناخت. شما میوهی صوفیگری را که این دروغبافیها و گزافگوییها است ببینید و به بدی درخت آن پی برید.
در ایران چنین عقیدهای فراوانست که اگر فلان درویش توجهی کند ، یا بَهمان سید دعا خواند ، اثری خواهد داشت و کارها بهتر خواهد بود ، ولی اینها همه نادانیست ، همه نافهمیست. کارهای این جهان همه از روی افزار است و هیچ چیزی بیانگیزه[=بیعلت] نتواند بود. فلان مردی که بیمار است آن بیماری انگیزهای از درون او دارد و تا انگیزه را با درمان دور نگردانند بهبودی نخواهد یافت ، و دعای سید ، و هوی درویش ، و نذر و قربانی و مانند اینها کمترین اثری نخواهد داشت. این آیینیست که خدا نهاده و هیچگاه بهم نخواهد خورد.
دلیل استوار این ، حال خود ایرانیان است که باآنکه هزاران سید و ملا و درویش و دعانویس و جادوگر و روضهخوان دارند ، و چند قطب در اینجا و آنجا گردن افراشتهاند ، و ستون چهارم در کرمانست [1] ، مولیالوری [2] و مظهر خدا یکی از عَکا و دیگری از لندن [3] چشمشان باین سرزمین باز است ، با این حال در پستترین و بدترین حالی زندگی میکنند و این نمونهی بدبختی ایشان است که در سالی که از آسمان باریده و از زمین روییده دچار گرسنگی شدهاند و در توی فلاکت دست و پا میزنند. آدمی از شنیدن اینها بیاد آن مثل میافتد : از شتر پرسیدند از کجا میآیی گفت از گرمابه. گفتند : از پاهای گِلآلودت پیداست.
(پرچم روزانه شمارههای 233 ، 234 ، 235 و 236)
🔹 پانوشتها :
1ـ اشاره به پیشوایان کریمخانیان میباشد که خود را رکن رابع مینامیدند.
2ـ پاینامی است که بهائیان به عبدالبهاء دادهاند. او سالها در عَکّا راهبر بهائیان بود ولی پس از درگذشتش در حیفا بخاک سپارده شد.
3ـ اشاره به شوقیافندی جانشین عبدالبهاء است که از جوانی به انگلستان رفت. هنگام نوشته شدن این گفتار در لندن بوده و در همانجا درگذشت.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 44ـ باز در پیرامون صوفیگری (چهار از چهار)
نویسندهی آن کتاب نه تنها جنگ جهانگیر گذشته ، بلکه همهی حوادث را بنام «فقیران» میشمارد. زیرا مینویسد : «همینطور بلوای (شورش) هندوستان و تشکیلات عثمانی و شورش حالیهی هندوستان هم که شروع شده و روز بروز خواهد افزود و سلطنت افغانستان و شورش حالیهی آن ، تمام از معجزات و کارهای همین فقیرانست».
سپس بدروغ بزرگتری پرداخته در شماردن «معجزات» مهربابا از جمله چنین مینویسد : «یکی از بزرگترین معجزاتی که بر فرداً فرد واضح و آشکار و ظاهر و مبرهن است و تمام عالم از وقوع آن در تفکر و حیرتند ولی هیچ کس از اصل آن مخبر نیست وضع حالیه و ترقی امروزی مملکت ایران و انقراض سلطنت قاجاریه و تشکیل پادشاهی پهلوی و نصب اعلیحضرت رضاشاه به تخت سلطنت ایرانست و این اولین خدمتی بود که شت مهربابا بعد از وصل الهی در این عالم انجام داد و از برای اجرای آن هم سفری تا سرحد ایران (بندر بوشهر) رفته و مراجعت کرد. در سال 1924 بعد از مسافرت کاملی که از هندوستان نموده و مراجعت نمودند با چند نفر از اتباع و پیروان خود بخیال گردش و سیاحت ایران عزیمت نمودند. بعد از رسیدن به بوشهر و اقامت چند روزی در آنجا ادامه در مسافرت را موقوف نموده و باز مراجعت نمودند. از این مسافرت و مراجعت سبب و جهتی ظاهراً مفهوم نمیشد. فقط استنباط میشد که مقصود مسافرت و سیاحت نیست بلکه از روی اشارهای که معلوم شد فقط اجرای مأموریت بزرگی و تغییر و تبدیلات کاملی بود که از روی ابهام میگفت دانه کاشته شد و نشانه و اثر آن هم بزودی معلوم و واضح شد یعنی از همان تاریخ اوضاع ایران بهم خورده و تغییرات کاملی در اوضاع سیاسی و اقتصادی و قوانین مملکتی روی داده روز بروز وضعیت رو به بهبودی گذارد تا بحال امروز رسید».
ببینید چه دروغهای رسوایی را برشتهی نوشتن کشیده. رضاشاه در ایران در نتیجهی هوشیاری و توانایی خود و کوشش پیرامونیانش بپادشاهی رسیده و کارهایی انجام داده ، فلان درویش در هندوستان میگوید آن را من بپادشاهی رسانیدم. این دروغ یک معنی بیشتر ندارد و آن اینکه شما بدانید صوفیگری یک گمراهی سراپا زیانست. یک گمراهیست که گرفتارانش باین اندازه تیرهدل میگردند و بچنین دروغی گستاخ میشوند. میگویند : درخت را از میوهاش باید شناخت. شما میوهی صوفیگری را که این دروغبافیها و گزافگوییها است ببینید و به بدی درخت آن پی برید.
در ایران چنین عقیدهای فراوانست که اگر فلان درویش توجهی کند ، یا بَهمان سید دعا خواند ، اثری خواهد داشت و کارها بهتر خواهد بود ، ولی اینها همه نادانیست ، همه نافهمیست. کارهای این جهان همه از روی افزار است و هیچ چیزی بیانگیزه[=بیعلت] نتواند بود. فلان مردی که بیمار است آن بیماری انگیزهای از درون او دارد و تا انگیزه را با درمان دور نگردانند بهبودی نخواهد یافت ، و دعای سید ، و هوی درویش ، و نذر و قربانی و مانند اینها کمترین اثری نخواهد داشت. این آیینیست که خدا نهاده و هیچگاه بهم نخواهد خورد.
دلیل استوار این ، حال خود ایرانیان است که باآنکه هزاران سید و ملا و درویش و دعانویس و جادوگر و روضهخوان دارند ، و چند قطب در اینجا و آنجا گردن افراشتهاند ، و ستون چهارم در کرمانست [1] ، مولیالوری [2] و مظهر خدا یکی از عَکا و دیگری از لندن [3] چشمشان باین سرزمین باز است ، با این حال در پستترین و بدترین حالی زندگی میکنند و این نمونهی بدبختی ایشان است که در سالی که از آسمان باریده و از زمین روییده دچار گرسنگی شدهاند و در توی فلاکت دست و پا میزنند. آدمی از شنیدن اینها بیاد آن مثل میافتد : از شتر پرسیدند از کجا میآیی گفت از گرمابه. گفتند : از پاهای گِلآلودت پیداست.
(پرچم روزانه شمارههای 233 ، 234 ، 235 و 236)
🔹 پانوشتها :
1ـ اشاره به پیشوایان کریمخانیان میباشد که خود را رکن رابع مینامیدند.
2ـ پاینامی است که بهائیان به عبدالبهاء دادهاند. او سالها در عَکّا راهبر بهائیان بود ولی پس از درگذشتش در حیفا بخاک سپارده شد.
3ـ اشاره به شوقیافندی جانشین عبدالبهاء است که از جوانی به انگلستان رفت. هنگام نوشته شدن این گفتار در لندن بوده و در همانجا درگذشت.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
✴️ جنبش کتابسوزان ـ 12
🖌 کوشاد تلگرام
🔸 با کتابهای دیجیتالی چه باید کرد؟
یک خواست جنبش کتابسوزان نیز آنست که مردمان کتابها را شناخته بخوانند. این جنبش چون میبیند مردمِ فریبخورده هیچ گمان بدی به کتاب نمیبرند اینست در برابر چنان سستی و فریبخواری نمیتواند خاموش ماند. میخواهد مردمان بدانند کتابهای سودمند ، زیانمند یا بیزیان کدامهاست. یک تودهای که سود و زیان خود را بشناسند نخستین گام در راه رستگاری را برداشتهاند. لیکن شناخت نیک و بد (از جمله نیک و بد کتابها) پس از آنست که آلودگیها و بدآموزیها شناخته گردد. این هم گام دیگریست که یک توده در راه شایندگی (=لیاقت) تواند برداشت.
این جنبش پس از آن پیش آمد که دانسته شد ریشهی بدبختی این مردم در این آلودگیها و بدآموزیهاست. دانسته شد تا آن کتابهای پرزیان هستند ، این آلودگیها و بدآموزیها هم خواهند بود. باید بیگمان بود که راه رستگاری این توده از این جنبش میگذرد.
👇
🖌 کوشاد تلگرام
🔸 با کتابهای دیجیتالی چه باید کرد؟
یک خواست جنبش کتابسوزان نیز آنست که مردمان کتابها را شناخته بخوانند. این جنبش چون میبیند مردمِ فریبخورده هیچ گمان بدی به کتاب نمیبرند اینست در برابر چنان سستی و فریبخواری نمیتواند خاموش ماند. میخواهد مردمان بدانند کتابهای سودمند ، زیانمند یا بیزیان کدامهاست. یک تودهای که سود و زیان خود را بشناسند نخستین گام در راه رستگاری را برداشتهاند. لیکن شناخت نیک و بد (از جمله نیک و بد کتابها) پس از آنست که آلودگیها و بدآموزیها شناخته گردد. این هم گام دیگریست که یک توده در راه شایندگی (=لیاقت) تواند برداشت.
این جنبش پس از آن پیش آمد که دانسته شد ریشهی بدبختی این مردم در این آلودگیها و بدآموزیهاست. دانسته شد تا آن کتابهای پرزیان هستند ، این آلودگیها و بدآموزیها هم خواهند بود. باید بیگمان بود که راه رستگاری این توده از این جنبش میگذرد.
«یکی از کوششهایی که برای کندن ریشهی بدآموزیها و گمراهیها باید کرد ، از میان بردن هزارها کتابهاست. یکی از مایههای درماندگی شرق اینها را باید شمرد و همه را از میان باید بُرد. از هزار سال پیش هر زمان سیل گمراهی دیگری برخاسته و از سر شرقیان گذشته ولی چرکاب همهی آنها در کتابها تهنشین گردیده. شما بیک کتابخانه درمیآیید ، کتابها میبینید پهلوی هم در قفسهها چیده و چون درمینگرید این کتابیست در عرفان ، آن کتابیست در فلسفهی یونان ، آن فروغ مَزدَیسنی است و از زردشتیگری سخن میراند ، این وجهدین ناصرخسرو است و از باطنیگری گفتگو میکند ، این دیوان خیام خراباتیست ، آن ترجمهی فلسفهی شوپنهاور است ، این تفسیر ملا فتحالله است ، آن مفتاح الجنانست ، آن دیوان ننگین ایرج است ، آن شعرهای صادق ملارجب است ، این کتاب فرائد میرزا ابوالفضل است ، آن ارشاد العوام حاجی محمد کریمخانست. اگر بشمُری کتابهای بیست و سی گمراهی و بدآموزی را در یک کتابخانه توانی یافت. اینها برای چیست و چه سودی از آنها توان برداشت؟!. آیا جز آتش چه چیز دیگر اینها را از میان تواند برد؟!.
اینها اگر بماند شما را نابود خواهد کرد و شما پیش افتید و آنها را نابود گردانید.
میدانم کتاب نگهداری یکی از هوسهاییست که امروز رواج بسیار پیدا کرده و کسانی هرچه کتاب از نیک و بد بدست میآوردند آن را نگه میدارند و این سخن بر آنان ناگوار خواهد افتاد. ولی در راه پیشرفت توده باید از این هوسها درگذشت. یکی از دلیلها بر آنکه اینها سرا پا زیان میباشد آنست که بدخواهان شرق پولهای گزاف ریخته و آن کتابها را چاپ کرده و برای شما میفرستند. آیا جز زیانِ شما آنان را چه سودی از این تواند بود؟!.
از چیزهایی که همراه هیاهوی ادبیات رواج یافته بدست آوردن کتابهای کهن و چاپ کردن آنهاست. همینکه چند تن از شرقشناسان این کار را کردهاند ، در شرق صدها کسان پیروی از آنان مینمایند و این راهی برای نام درآوردن و یا سودجویی شده که بیآنکه جدایی میانهی کتابهای سودمند و زیانمند گزارند هرچه پیدا میکنند بچاپ میرسانند. کنون شما اگر یکی از آنان را بیابید و بپرسید چه سودی از آن برای تودهی خود چشم میداری؟!.. یا از آنکه دیوان صادق ملارجب را پراکنده ساخته بپرسید : چه نتیجه از پراکندن آن شعرهای رسوا میخواهی؟ یا از آنکه نصیحةالملوک غزالی را چاپ کرده بپرسید : چه دانشی از خواندن آن سخنان پوچ خوانندگان را خواهد بود؟! بپرسید تا ببینید چه پاسخ میدهند». (پیمان سال ششم شمارهی ششم صفحهی 313 (606313))
👇
سخن دیگری که باید بآن نیز بپردازیم آنست که میگویند : «امروز همچون گذشته ، دیگر کسی کتاب نمیخواند یا نگاه نمیدارد. امروز کتابها بیشتر یا گویا و دیجیتالیاند یا اینکه مردمان از اینترنت نوشتار میخوانند». میگوییم : آری ، ولی باید دانست کتابها یا نوشتارهای دیجیتالیِ زیانمند سرچشمهشان باز همان کتابهای کهن یا نو است. با آتش زدن به اینها پستی و بیارجیشان را مینماییم و این خواه ناخواه اثر خود را دارد. همین مایهی آن خواهد بود که حقایق در این زمینه انتشار یابد و کسانی که آنها را به رُویهی کتاب دیجیتالی درآوردهاند از کارشان پشیمان گردند یا آنان که میخواندهاند به زمانی که از دست دادهاند و بدآموزیهایی که بمغز خود راه دادهاند افسوس خورند. از آنسو برخی از انتشار دهندگان آن کتابها نیز با حقایق آشنا گردیده دست از آن بازدارند.
دوم ، آنچه دربارهی اثر داوری میان نیک و بد گفتیم اینجا نیز بجای خود هست و دیگر نمیگردد. گفتیم که داوری دربارهی سود و زیان کتابها گام نخست در راه شایندگی یک توده است. چه از جنس کاغذ ، چه دیجیتالی ، باید مردم بدانند که نیک و بد را به یک چشم ننگرند. باید بدانند که بیپروایی به کتابهای زیانمند ریشهی خود را کندن است. در اینجا هم اگر ما دستمان به کتاب دیجیتالی یا نوشتارهای اینترنتی نمیرسد و تنها کتاب و فیلم و سیدی و اینگونه چیزها را میتوانیم از دسترس جوانان دور گردانیم ، همین کار خُردی نیست و رفته رفته دیگران را واخواهد داشت در داوریهای خود بازنگری کنند و زمینه برای جلوگیرهای اینترنتی نیز فراهم آید.
با چنین جنبشی مردمان خواهند دریافت که رستگار گردیدن جز با دست شستن از چنین آلودگیها نتواند بود. شما به این نگاه نکنید که امروز صد نسخه کمتر یا بیشتر کتاب زیانمند سوزانیده میشود و این در برابر سیل چنان کتابهایی ناچیز است. شما به این بیندیشید که این چه تکانی به اندیشههای مردمان خواهد داد. ما نشان دادیم که کمتر کسانی کتاب را به دو دستهی زیانمند و سودمند یا بیزیان جدا میگردانند. نشان دادیم که چنین تودهای راه زندگانی را گم کرده. چگونه میتوان ایشان را از این گمراهی که دچارش گردیدهاند آگاه گردانید؟!.
این سوزانیدن ، دشمنی نشان دادن با آن کتابها و بیزاری جستن از آنهاست. این جنبش مردم را بتکان خواهد آورد که به تیرهروزی خود و علتهایش بیندیشند.
بیشتر مردمان جداییِ چندانی میان کتابها نمیگزارند و آن را در هر حالی «یار مهربان» میدانند. شما به این بنگرید که کاری که ما به آن آغاز کردهایم ، این پردهی ناآگاهی را از جلو چشمان ایشان برمیدارد.
پایان
دوم ، آنچه دربارهی اثر داوری میان نیک و بد گفتیم اینجا نیز بجای خود هست و دیگر نمیگردد. گفتیم که داوری دربارهی سود و زیان کتابها گام نخست در راه شایندگی یک توده است. چه از جنس کاغذ ، چه دیجیتالی ، باید مردم بدانند که نیک و بد را به یک چشم ننگرند. باید بدانند که بیپروایی به کتابهای زیانمند ریشهی خود را کندن است. در اینجا هم اگر ما دستمان به کتاب دیجیتالی یا نوشتارهای اینترنتی نمیرسد و تنها کتاب و فیلم و سیدی و اینگونه چیزها را میتوانیم از دسترس جوانان دور گردانیم ، همین کار خُردی نیست و رفته رفته دیگران را واخواهد داشت در داوریهای خود بازنگری کنند و زمینه برای جلوگیرهای اینترنتی نیز فراهم آید.
با چنین جنبشی مردمان خواهند دریافت که رستگار گردیدن جز با دست شستن از چنین آلودگیها نتواند بود. شما به این نگاه نکنید که امروز صد نسخه کمتر یا بیشتر کتاب زیانمند سوزانیده میشود و این در برابر سیل چنان کتابهایی ناچیز است. شما به این بیندیشید که این چه تکانی به اندیشههای مردمان خواهد داد. ما نشان دادیم که کمتر کسانی کتاب را به دو دستهی زیانمند و سودمند یا بیزیان جدا میگردانند. نشان دادیم که چنین تودهای راه زندگانی را گم کرده. چگونه میتوان ایشان را از این گمراهی که دچارش گردیدهاند آگاه گردانید؟!.
این سوزانیدن ، دشمنی نشان دادن با آن کتابها و بیزاری جستن از آنهاست. این جنبش مردم را بتکان خواهد آورد که به تیرهروزی خود و علتهایش بیندیشند.
بیشتر مردمان جداییِ چندانی میان کتابها نمیگزارند و آن را در هر حالی «یار مهربان» میدانند. شما به این بنگرید که کاری که ما به آن آغاز کردهایم ، این پردهی ناآگاهی را از جلو چشمان ایشان برمیدارد.
پایان
آیا نوشتار بالا را آگاه کننده و سودمند یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 احمد کسروی
🔸 45ـ به آقای ناصر اعتمادی سرودی (یک از یک)
خواهش میکنم اگر حرف حسابی دارید بنویسید و به ادارهی پرچم بفرستید من قول میدهم زودتر و بهتر از روزنامهی «استوار قم» [1] چاپ خواهند کرد.
بازی موش و گربه چرا؟! در گوشهای تاریک و سیاه پناه بردن و بروشنایی سنگ پراندن چرا؟ مرد و مردانه باش؟ جلو بیا حرفی بزن و جوابی بشنو.
آبادان ـ ع : ع
پرچم : دیروز پاسخی را که آقای شیشهگر بناصر اعتمادی بهائی داده بود بچاپ رسانیدیم. این پاسخ را هم آقای عیلامی داده. آری آقای ناصر سرودی ، ما بکیش بهائی ایرادهای بسیاری داریم و خود آرزومندیم که یک بهائی با ما روبرو شود و بایرادهای ما پاسخ دهد. اکنون که شما بجنگ پرچم برخاستهاید بهتر است به پرسشهای ما پاسخ دهید ـ پاسخ دهید تا بدانیم کیشتان راستست. در پایین چند پرسش را مینویسم :
1) سید باب بسخنان مُهملی که معنی ندارد پرداخته ، از قبیل «بسمالله الفرید الفراد ذیالافراد الفرود ....» اینها برای چه بوده؟!.. چرا یک مرد خدایی مهمل گوید؟.
2) ازو در تبریز هرچه پرسیدند گفت نمیدانم و سپس چون چوب خورد از دعوای خود برگشت و توبهنامه نوشت که این توبهنامه را میرزا ابوالفضل گلپایگانی با دستور عبدالبهاء نشر کرده و چنین گفته میشود که نسخهی اصل آن در کتابخانهی مجلس است ـ آیا اینها دلیل دروغگویی او نیست؟!.
3) سید باب برخاسته کتاب و شریعت آورد ولی سیزده سال نگذشت که بهاءالله برخاسته آنها را لغو نمود و خود شریعت و کتاب دیگری آورد. آیا در سیزده سال هم شریعت دیگر میگردد؟!.
4) باب و بهاء هر دو از میان ایرانیان برخاسته بودند ، پس چرا بعربی پرداختند و بتقلید قرآن آیهبافی کردند؟!. مگر وحی جز با زبان عربی نتواند بود؟!.
5) باب و بهاء هر دو عربی را نمیدانستند و اینست غلطهای بسیاری در گفتههای آنهاست. آیا این ایرادی به آنها نیست؟!.. آیا باور کردنیست که خدا کسی را برانگیزد و باری یک زبان درستی باو ندهد؟!.
6) یک برانگیخته چون برمیخیزد باید بگمراهیهای زمان خود پردازد و با آنها نبرد کند و مردمان را از حقایق آگاه گرداند. چنانکه پیغمبر اسلام چون گمراهی زمان او بتپرستی بود بآن پرداخت و نبرد کرد تا برانداخت. گمراهی زمان باب و بهاء فلسفهی یونان و صوفیگری و باطنیگری و علیاللهیگری و دیگر کیشهای گوناگون بوده. بکدام یکی پرداختهاند؟! بکدام یکی پاسخ دادهاند؟. آیا جز از آنست که خودشان گرفتار همان گمراهیها بودهاند؟! بهاءالله از صوفیگری ، از فلسفه ، از شیعیگری ، از باطنیگری استفاده میکند ، و در واقع گمراهیهای کهن را درهم آمیخته یک گمراهی نوین پدید میآورد. به هر حال میپرسم بهاءالله یا باب که بکمترین گمراهی مردمان پاسخی نمیتوانستند و جز «دعوا» کالایی و جز عربیبافیهای غلط هنری نداشتند برای چه خدا آنها را برانگیخته بود؟! کارهای خدا که بیهوده نتواند بود.
7) بهاءالله دعوای خدایی کرده ، بگویید ببینیم این دعوا چه معنایی داشته؟!.. یک مرد ناتوانی که همچون دیگران بیاختیار باین جهان آمده و بیاختیار رفته چگونه خدا بود؟!..
شما اگر مرد بافهم و خردی هستید و درپی حقایق میباشید یا باینها پاسخ دهید و یا از گمراهی خود (و همچنین از بیفرهنگی) پشیمان گردیده براه راست درآیید.
شما بمن ایراد گرفتهاید که چرا وکالت مختاری را پذیرفتهام. خشنودم که چون هیچ ایرادی نتوانستهاید ، باین ایراد پرداختهاید. ولی بدانید که وکالت پیشهی منست. و من از آن راه نان میخورم. من از خدا درخواست کردهام که تا زندهام جز از دسترنج خود زندگی ننمایم. من بهاءالله نیستم که دعوای خدایی کنم ولی روزی از دست بندگان خورم. این مایهی سرفرازی منست که بااینهمه گرفتاریها از پیشهی خود دست برنمیدارم و نان از این راه میخورم.
اما داستان مختاری شما را این نافهمی بس که از دور ایستادهای و بیآنکه از چگونگی آگاه باشی دخالت در موضوع میکنی. تو چه دانستی که داستان مختاری چه بود؟!.. چه نتیجه از آن میخواستند؟!.. چه دانستی که من و دو سه تن دیگری از وکیلان چه کاری را در آن محاکمه انجام دادیم؟!..
(پرچم روزانه شمارهی 237)
🔹 پانوشت :
1ـ روزنامهی استوار قم در زمان رضاشاه (1314) آغاز بکار کرده و گفتارهایی در زمینهی کیش شیعی چاپ میکرده. علیاکبر حکمیزاده (نویسندهی کتاب اسرار هزار ساله) نیز که منتقد ملایان بوده در آن گفتارهایی مینوشته. این روزنامه با داشتن دعوای مسلمانی ، در سال1321 و با میدانیابی ملایان گفتارهای بهائیان را چاپ میکند! این نشانیست از «استواری» و پابندی آن روزنامه به مرامش.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 45ـ به آقای ناصر اعتمادی سرودی (یک از یک)
خواهش میکنم اگر حرف حسابی دارید بنویسید و به ادارهی پرچم بفرستید من قول میدهم زودتر و بهتر از روزنامهی «استوار قم» [1] چاپ خواهند کرد.
بازی موش و گربه چرا؟! در گوشهای تاریک و سیاه پناه بردن و بروشنایی سنگ پراندن چرا؟ مرد و مردانه باش؟ جلو بیا حرفی بزن و جوابی بشنو.
آبادان ـ ع : ع
پرچم : دیروز پاسخی را که آقای شیشهگر بناصر اعتمادی بهائی داده بود بچاپ رسانیدیم. این پاسخ را هم آقای عیلامی داده. آری آقای ناصر سرودی ، ما بکیش بهائی ایرادهای بسیاری داریم و خود آرزومندیم که یک بهائی با ما روبرو شود و بایرادهای ما پاسخ دهد. اکنون که شما بجنگ پرچم برخاستهاید بهتر است به پرسشهای ما پاسخ دهید ـ پاسخ دهید تا بدانیم کیشتان راستست. در پایین چند پرسش را مینویسم :
1) سید باب بسخنان مُهملی که معنی ندارد پرداخته ، از قبیل «بسمالله الفرید الفراد ذیالافراد الفرود ....» اینها برای چه بوده؟!.. چرا یک مرد خدایی مهمل گوید؟.
2) ازو در تبریز هرچه پرسیدند گفت نمیدانم و سپس چون چوب خورد از دعوای خود برگشت و توبهنامه نوشت که این توبهنامه را میرزا ابوالفضل گلپایگانی با دستور عبدالبهاء نشر کرده و چنین گفته میشود که نسخهی اصل آن در کتابخانهی مجلس است ـ آیا اینها دلیل دروغگویی او نیست؟!.
3) سید باب برخاسته کتاب و شریعت آورد ولی سیزده سال نگذشت که بهاءالله برخاسته آنها را لغو نمود و خود شریعت و کتاب دیگری آورد. آیا در سیزده سال هم شریعت دیگر میگردد؟!.
4) باب و بهاء هر دو از میان ایرانیان برخاسته بودند ، پس چرا بعربی پرداختند و بتقلید قرآن آیهبافی کردند؟!. مگر وحی جز با زبان عربی نتواند بود؟!.
5) باب و بهاء هر دو عربی را نمیدانستند و اینست غلطهای بسیاری در گفتههای آنهاست. آیا این ایرادی به آنها نیست؟!.. آیا باور کردنیست که خدا کسی را برانگیزد و باری یک زبان درستی باو ندهد؟!.
6) یک برانگیخته چون برمیخیزد باید بگمراهیهای زمان خود پردازد و با آنها نبرد کند و مردمان را از حقایق آگاه گرداند. چنانکه پیغمبر اسلام چون گمراهی زمان او بتپرستی بود بآن پرداخت و نبرد کرد تا برانداخت. گمراهی زمان باب و بهاء فلسفهی یونان و صوفیگری و باطنیگری و علیاللهیگری و دیگر کیشهای گوناگون بوده. بکدام یکی پرداختهاند؟! بکدام یکی پاسخ دادهاند؟. آیا جز از آنست که خودشان گرفتار همان گمراهیها بودهاند؟! بهاءالله از صوفیگری ، از فلسفه ، از شیعیگری ، از باطنیگری استفاده میکند ، و در واقع گمراهیهای کهن را درهم آمیخته یک گمراهی نوین پدید میآورد. به هر حال میپرسم بهاءالله یا باب که بکمترین گمراهی مردمان پاسخی نمیتوانستند و جز «دعوا» کالایی و جز عربیبافیهای غلط هنری نداشتند برای چه خدا آنها را برانگیخته بود؟! کارهای خدا که بیهوده نتواند بود.
7) بهاءالله دعوای خدایی کرده ، بگویید ببینیم این دعوا چه معنایی داشته؟!.. یک مرد ناتوانی که همچون دیگران بیاختیار باین جهان آمده و بیاختیار رفته چگونه خدا بود؟!..
شما اگر مرد بافهم و خردی هستید و درپی حقایق میباشید یا باینها پاسخ دهید و یا از گمراهی خود (و همچنین از بیفرهنگی) پشیمان گردیده براه راست درآیید.
شما بمن ایراد گرفتهاید که چرا وکالت مختاری را پذیرفتهام. خشنودم که چون هیچ ایرادی نتوانستهاید ، باین ایراد پرداختهاید. ولی بدانید که وکالت پیشهی منست. و من از آن راه نان میخورم. من از خدا درخواست کردهام که تا زندهام جز از دسترنج خود زندگی ننمایم. من بهاءالله نیستم که دعوای خدایی کنم ولی روزی از دست بندگان خورم. این مایهی سرفرازی منست که بااینهمه گرفتاریها از پیشهی خود دست برنمیدارم و نان از این راه میخورم.
اما داستان مختاری شما را این نافهمی بس که از دور ایستادهای و بیآنکه از چگونگی آگاه باشی دخالت در موضوع میکنی. تو چه دانستی که داستان مختاری چه بود؟!.. چه نتیجه از آن میخواستند؟!.. چه دانستی که من و دو سه تن دیگری از وکیلان چه کاری را در آن محاکمه انجام دادیم؟!..
(پرچم روزانه شمارهی 237)
🔹 پانوشت :
1ـ روزنامهی استوار قم در زمان رضاشاه (1314) آغاز بکار کرده و گفتارهایی در زمینهی کیش شیعی چاپ میکرده. علیاکبر حکمیزاده (نویسندهی کتاب اسرار هزار ساله) نیز که منتقد ملایان بوده در آن گفتارهایی مینوشته. این روزنامه با داشتن دعوای مسلمانی ، در سال1321 و با میدانیابی ملایان گفتارهای بهائیان را چاپ میکند! این نشانیست از «استواری» و پابندی آن روزنامه به مرامش.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
95%
آری
0%
نه
5%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 احمد کسروی
🔸 46ـ در بدی تا کجا پیش رفتهاند؟!. (یک از یک)
چنانکه خوانندگان میدانند در تبریز هر سال زمستان برای دستگیری از بینوایان پولی از توانگران گرد آورده میشود ، امسال نیز آقای استاندار آذربایجان بهمدستی آزادگان [1] پیشگام شدند و باز کوشش آغاز کردند ، و چنانکه تلگرافشان را در پرچم بچاپ رسانیدیم یک زمینهی نیکی برای این دستگیری فراهم گردانیدند.
لیکن چنانکه گفته میشود کسانی بنام آنکه چرا دیگران پیشگام شدهاند یا چرا ما در کمیسیون نیستیم بکارشکنی میکوشند. این سخن که ما میشنویم مایهی اندوهی میگردد. زیرا ما ایرانیان را پستاندیشه و آلوده میشناسیم ولی باین اندازه گمان نمیبردیم که کسانی در چنین کاری نیز دربند رشک و خودخواهی باشند. این شیوهی ایرانیانست که چون چند تنی به یک کوششی پرداختند دیگران نه تنها بیاوری برنخیزند ، بلکه از راه رشک بدشمنی و کارشکنی پردازند و یا «مانندهسازی» نمایند. این شیوه را ما از این مردمِ آلوده نیک میشناسیم. لیکن گمان نمیبردیم که در کوشش بدستگیری درماندگان نیز آن شیوه را بکار اندازند.
این رفتار ایرانیان نیک نشان میدهد که یک مردمی به هر اندازه که از سرفرازیها بیبهره باشند خودخواهیشان بیشتر خواهد گردید. ای بیچارگان! چرا آن بشما برنمیخورد که زیردست و لگدمال بیگانگان شدهاید و هیچ گونه ارزشی بشما نمیگزارند ، آن بشما برنمیخورد که بیستملیون مردمید و در حساب هیچی نمیباشید ، آن بشما برنمیخورد که صد گونه آلودگیهای رسوا دارید ـ ولی این برمیخورد که در فلان کمیسیون عضویت نیافتهاید؟!
داستان شما داستان گدایان راهنشین است که به بیخ دیواری خزیده و بآیندگان و روندگان گردن کج کنند و بطمع دهشاهی صد فروتنی نشان دهند ولی درمیان خود بیکدیگر بزرگی فروشند ، گردن کشند ، رشک برند ، خودستایی نمایند. این بآن گوید : «چرا سلام ندادی ، آخر من از تو ده سال بزرگترم؟!..» آن باین برتری فروشد و گوید : «من مثل تو نیستم که به هر کسی دست دراز کنم». آنهمه پول و توانایی را در دیگران دیده و درشکه و اتومبیل و رختهای شیک آیندگان و روندگان را تماشا کرده هیچی نگویند و حسرتی نکشند ولی همینکه یکی از خودشان پیش افتاد و یک دهشاهی پول از کسی گرفت آتش رشک در دلهاشان زبانه زند و زبانها بنکوهش و پرخاش باز میشود. آن یکی دندان ساییده گوید : «ای پررو باز هم جلو افتادی؟!..» آن دیگری برای شنوانیدن بپولدهنده ، آواز بلند گردانیده میگوید : «آخر تو مستحق نیستی چرا جلو میدوی؟!..». بر سر ده شاهی پوست همدیگر را کنند.
شما نیز همانگونه شدهاید. آنهمه سرفرازیها و تواناییها را در دیگران میبینید و هیچ نمیگویید : «ما چرا نداریم؟!... ما چرا از آنان پستر و پستتر باشیم؟!» ولی چون یک تنی از خودتان به یک کاری برخاست و یک نامی پیدا کرد دیگ رشک و خشم در سینههاتان بجوش میآید و ناآرام میگردید!..
هیچ پروا نمیکنید که رشتهی سرنوشت خود را از دست دادهاید و این دیگرانند که باید آیندهی شما را معین گردانند ولی این بشما برمیخورد که در فلان کمیسیون عضویت پیدا نکردهاید. دریغ ای ایرانیان دریغ! دریغ که در لجنزار پستی فرورفتهاید و این بدتر که سرگیجید و نمیدانید و با جنبهای بیجای خود هرچه فروتر میروید.
از سخن خود پردور نرویم : گفتگو از «کمیسیون دستگیری از بینوایان» تبریز بود. ما از دور ایستادهایم و از چگونگی آگاه نیستیم ولی از اینکه همراهان ما (آزادگان) بچنین کوششی برخاستهاند خشنودیم. پیشروان آزادگان در تبریز مردان آزموده و کاردانند و این بیجاست که ما از این دوری ، راه بآنان نماییم. برای جلوگیری از بهانهی دیگرانست که میگویم : اگر مایهی آزردگی و رشک دیگران ، در کمیسیون ، بودن آزادگانست یاران ما بیشتر پاکدلی نمایند و جاهای خود را بآنان بازگزارند و کوشش را که خواهند کرد در بیرون کنند.
ما میشنویم چون پولی که زمینه برای گرد آوردنش فراهم گردیده مبلغ بزرگیست کسانی آب بدهانهاشان افتاده و اینست میکوشند که خود را در کمیسیون جا دهند تا بلکه کیسهی خود را پر گردانند. ولی من بآنان پیام میفرستم که در کاری که پای پاکدینان و آزادگان درمیان باشد میدانی بچنان بهرهمندی نامشروع باز نخواهد بود و من بیاران یادآوری میکنم که بیش از همه باین موضوع نظارت کنند و از هر کسی که طمعی فهمیدند ـ از بزرگ و کوچک ـ جلوشان گیرند و باک از کسی ننمایند.
اینها چیزهاییست که ما در تهران میشنویم و باشد که هیچ راست نباشد. اما کوشش در تهران برای گرفتن پول از آذربایجانیانِ اینجا ، با نمایندگان گفتگوهایی شده و نتیجه را آگاهی خواهیم داد.
(پرچم روزانه شمارهی 240)
🔹 پانوشت :
1ـ اعضای باهَمادِ آزادگان.
——————————
🖌 احمد کسروی
🔸 46ـ در بدی تا کجا پیش رفتهاند؟!. (یک از یک)
چنانکه خوانندگان میدانند در تبریز هر سال زمستان برای دستگیری از بینوایان پولی از توانگران گرد آورده میشود ، امسال نیز آقای استاندار آذربایجان بهمدستی آزادگان [1] پیشگام شدند و باز کوشش آغاز کردند ، و چنانکه تلگرافشان را در پرچم بچاپ رسانیدیم یک زمینهی نیکی برای این دستگیری فراهم گردانیدند.
لیکن چنانکه گفته میشود کسانی بنام آنکه چرا دیگران پیشگام شدهاند یا چرا ما در کمیسیون نیستیم بکارشکنی میکوشند. این سخن که ما میشنویم مایهی اندوهی میگردد. زیرا ما ایرانیان را پستاندیشه و آلوده میشناسیم ولی باین اندازه گمان نمیبردیم که کسانی در چنین کاری نیز دربند رشک و خودخواهی باشند. این شیوهی ایرانیانست که چون چند تنی به یک کوششی پرداختند دیگران نه تنها بیاوری برنخیزند ، بلکه از راه رشک بدشمنی و کارشکنی پردازند و یا «مانندهسازی» نمایند. این شیوه را ما از این مردمِ آلوده نیک میشناسیم. لیکن گمان نمیبردیم که در کوشش بدستگیری درماندگان نیز آن شیوه را بکار اندازند.
این رفتار ایرانیان نیک نشان میدهد که یک مردمی به هر اندازه که از سرفرازیها بیبهره باشند خودخواهیشان بیشتر خواهد گردید. ای بیچارگان! چرا آن بشما برنمیخورد که زیردست و لگدمال بیگانگان شدهاید و هیچ گونه ارزشی بشما نمیگزارند ، آن بشما برنمیخورد که بیستملیون مردمید و در حساب هیچی نمیباشید ، آن بشما برنمیخورد که صد گونه آلودگیهای رسوا دارید ـ ولی این برمیخورد که در فلان کمیسیون عضویت نیافتهاید؟!
داستان شما داستان گدایان راهنشین است که به بیخ دیواری خزیده و بآیندگان و روندگان گردن کج کنند و بطمع دهشاهی صد فروتنی نشان دهند ولی درمیان خود بیکدیگر بزرگی فروشند ، گردن کشند ، رشک برند ، خودستایی نمایند. این بآن گوید : «چرا سلام ندادی ، آخر من از تو ده سال بزرگترم؟!..» آن باین برتری فروشد و گوید : «من مثل تو نیستم که به هر کسی دست دراز کنم». آنهمه پول و توانایی را در دیگران دیده و درشکه و اتومبیل و رختهای شیک آیندگان و روندگان را تماشا کرده هیچی نگویند و حسرتی نکشند ولی همینکه یکی از خودشان پیش افتاد و یک دهشاهی پول از کسی گرفت آتش رشک در دلهاشان زبانه زند و زبانها بنکوهش و پرخاش باز میشود. آن یکی دندان ساییده گوید : «ای پررو باز هم جلو افتادی؟!..» آن دیگری برای شنوانیدن بپولدهنده ، آواز بلند گردانیده میگوید : «آخر تو مستحق نیستی چرا جلو میدوی؟!..». بر سر ده شاهی پوست همدیگر را کنند.
شما نیز همانگونه شدهاید. آنهمه سرفرازیها و تواناییها را در دیگران میبینید و هیچ نمیگویید : «ما چرا نداریم؟!... ما چرا از آنان پستر و پستتر باشیم؟!» ولی چون یک تنی از خودتان به یک کاری برخاست و یک نامی پیدا کرد دیگ رشک و خشم در سینههاتان بجوش میآید و ناآرام میگردید!..
هیچ پروا نمیکنید که رشتهی سرنوشت خود را از دست دادهاید و این دیگرانند که باید آیندهی شما را معین گردانند ولی این بشما برمیخورد که در فلان کمیسیون عضویت پیدا نکردهاید. دریغ ای ایرانیان دریغ! دریغ که در لجنزار پستی فرورفتهاید و این بدتر که سرگیجید و نمیدانید و با جنبهای بیجای خود هرچه فروتر میروید.
از سخن خود پردور نرویم : گفتگو از «کمیسیون دستگیری از بینوایان» تبریز بود. ما از دور ایستادهایم و از چگونگی آگاه نیستیم ولی از اینکه همراهان ما (آزادگان) بچنین کوششی برخاستهاند خشنودیم. پیشروان آزادگان در تبریز مردان آزموده و کاردانند و این بیجاست که ما از این دوری ، راه بآنان نماییم. برای جلوگیری از بهانهی دیگرانست که میگویم : اگر مایهی آزردگی و رشک دیگران ، در کمیسیون ، بودن آزادگانست یاران ما بیشتر پاکدلی نمایند و جاهای خود را بآنان بازگزارند و کوشش را که خواهند کرد در بیرون کنند.
ما میشنویم چون پولی که زمینه برای گرد آوردنش فراهم گردیده مبلغ بزرگیست کسانی آب بدهانهاشان افتاده و اینست میکوشند که خود را در کمیسیون جا دهند تا بلکه کیسهی خود را پر گردانند. ولی من بآنان پیام میفرستم که در کاری که پای پاکدینان و آزادگان درمیان باشد میدانی بچنان بهرهمندی نامشروع باز نخواهد بود و من بیاران یادآوری میکنم که بیش از همه باین موضوع نظارت کنند و از هر کسی که طمعی فهمیدند ـ از بزرگ و کوچک ـ جلوشان گیرند و باک از کسی ننمایند.
اینها چیزهاییست که ما در تهران میشنویم و باشد که هیچ راست نباشد. اما کوشش در تهران برای گرفتن پول از آذربایجانیانِ اینجا ، با نمایندگان گفتگوهایی شده و نتیجه را آگاهی خواهیم داد.
(پرچم روزانه شمارهی 240)
🔹 پانوشت :
1ـ اعضای باهَمادِ آزادگان.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
85%
آری
10%
نه
5%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.