پاکدینی ـ احمد کسروی
7.68K subscribers
8.65K photos
486 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.


🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🔶  انقلاب چیست
 
🖌 احمد کسروی
 
🔹 چگونه «حزب» می‌سازند
 
🔸دو از سه
 
 
پرچم : این گفتار از آقای پیامی یک ماه پیش رسیده و چاپ آن بدیر افتاده. این یک چیز شگفتیست که کسانی نه تنها در این راه روشن کوشش با ما همراهی نمی‌نمایند ، از کنار ایستاده زباندرازی هم می‌کنند ، سرکوفت و ریشخند نیز دریغ نمی‌گویند. بگفته‌ی عوام : یک چیزی هم طلبکار می‌شوند.
 
این را یک ایرادی بما پیدا کرده‌اند که بکیشهای پراکنده‌ی گوناگون خرده می‌گیریم. با گمراهیها نبرد می‌کنیم. تو گویی یک گناهی کرده‌ایم ، به یک لغزشی افتاده‌ایم.
 
این دلیل روشنیست که این مردم بیکبار کوردلند و هیچی را نمی‌فهمند ، دلیل روشنیست که این آلودگیهای کیشی را عیب خود نمی‌شمارند ، و با این آلودگیهای ناپاک خود را پاکیزه می‌پندارند. این رفتار آنان درست ماننده‌ی اینست که گروهی از مردم دچار بیماریهای گوناگونی ، از مالاریا و رماتیسم و سفلیس و مانند اینها باشند ، و با آنحال خود را درست پندارند و اگر کسی خواست به بیماریهای آنان چاره کند باو نیز زباندرازی کنند و بریشخند پردازند و بنشینند و برتری‌فروشی کنند و چنین گویند : «ما چه کار به بیماری مردم داریم؟!.. هر کس خودش می‌داند» ، بلکه نادانی را بالاتر برده چنین خواهند که از همان کسان بیمار و ناتندرست یک دسته سپاه نیز پدید آورند ، و این ندانند که از بیماران سپاهیگری برنیاید.
 
شگفتتر از همه آن مثلیست که می‌زنند : «یکی قورمه‌سبزی دوست می‌دارد و یکی فلان دوست می‌دارد». اینان جدایی میانه‌ی خوراکهای بیزیان با گمراهیهای سراپا زیان نمی‌گزارند. باید گفت : در همان خوراک نیز مردم آزاد نیستند و نتوانند بود. اگر کسی خواست زهر خورد نباید آزادش گزاشت. اگر کسی به باده‌خواری و مستی پرداخت باید جلوش را گرفت. اگر کسی خوراکهای بدبو خورد باید باو نکوهش کرد. همان خوراک خوردن یک آیینی یا دستوری برای خود می‌خواهد ، و چنین نیست که هر کس به هرگونه که دلش خواست خوراک خورد.
 
اینان از نادانی و نافهمی این نمی‌دانند که این کیشهای گوناگون که درمیان ایرانیان می‌باشد همچون زهر است و زیان آنها کمتر از زیان زهر نیست.
 
کسانی از اینها گاهی به نزد من آمده گستاخانه براهنمایی می‌پردازند : «عجالتاً باید مردم را بسر خود گرد آورد سپس هر کاری می‌شود کرد. مذاهب را هم آن وقت اصلاح می‌کنید ...». اینها را می‌گویند و من درمی‌مانم که چه پاسخی بآنان دهم. ناچار شده می‌گویم : نخست این مردم با این گمراهیها و نادانیها بسر کسی گرد نیایند. دوم از گرد آمدنشان سودی نتواند بود ، زیرا چون از روی باور نیست پس از زمانی از هم پراکنند.
 
روزی کسی آمده چنین پیشنهادی می‌کرد گفتم : شما معنی گرد آمدن را هم نمی‌دانید. گرد آمدن (یا اجتماع) چیست؟.. آیا آنست که یک دسته در یک اتاقی گرد آیند؟.. یا آنست که زیر یک نامی بهمدیگر بستگی پیدا کنند؟.. اگر گرد آمدن در یک اتاقست پیداست که هیچ سودی نتواند داشت و چون اندیشه‌ها و باورهاشان یکی نیست چه‌بسا که از میانشان غوغا برخیزد. اگر زیر یک نامی با همدیگر بستگی پیدا کردنست آن نیز هیچ سودی ندارد. زیرا در زیر همان نام با یکدیگر بکشاکش توانند برخاست و در هیچ کاری همدستی نتوانند داشت. این چیزیست که شما بارها می‌آزمایید. ده تن یا صد تن گرد می‌آیند و نام خود را مثلاً «برجستگان» می‌گزارند و چند روزی در روزنامه‌ها نام خود را بگوشها می‌رسانند. ولی دیری نمی‌گذرد که می‌بینید با یکدیگر کشاکشی پیدا کرده‌اند و بچند گروه شده‌اند و هر یکی با دیگری بدشمنی می‌کوشد.
 
شما تاکنون این را ندانسته‌اید که «اجتماع» یا «باهمی» یا «گرد هم آمدن» جز در سایه‌ی یکی بودن باورها و اندیشه‌ها نتواند بود. اینست نخست باید به یکی گردانیدن اندیشه‌ها کوشید و این همانست که ما می‌کوشیم و ایراد شما بیکبار بیجاست.
 
آنهمه حزبها یا باهَمادها که در جهان بوده‌اند و هستند جز در سایه‌ی هم‌اندیشگی پدید نیامده‌اند. هزار تن یا ده هزار تن را بهمدیگر با طناب نتوان بست. تنها هم‌اندیشگیست که آنان را بهمدیگر بسته یک دسته تواند گردانید.

👇
اینکه می‌گویید : «عجالتاً باید مردم را بسر خود گرد آورد سپس هر کاری توان کرد» باین لغزش کسان بسیاری دچار گردیده و زیانش را کشیده‌اند. کسان بسیاری همین را اندیشیده‌اند که با یک نامی مردم را بسر خود گرد آورند و آورده‌اند ، ولی دیری نگذشته که همان مردم پراکنده گردیده و او را تنها گزارده‌اند. این آزمایش بهتر از همه در جنبش مشروطه بکار بسته شده. زیرا شادروان طباطبائی و بهبهانی که بنیادگزار آن جنبش می‌بودند همین اندیشه را می‌داشتند. می‌گفتند : « امروز باید کاری کرد که همگی را بسوی مشروطه کشانید و هیچگاه نباید کسی را رنجانید». اینان به تفنگ گرفتن و مشق جنگ کردن مجاهدان تبریز نیز ایراد گرفته می‌گفتند : «مایه‌ی رنجش دربار خواهد گردید». در نتیجه‌ی این خامی هر کسی که مشروطه‌خواهی نشان می‌داد او را می‌پذیرفتند و هیچگاه دربند این نمی‌بودند که معنی راست مشروطه را بمردم بفهمانند که کسانی که می‌پذیرند از روی فهم و باور پذیرند و بآن دلبستگی پیدا کنند ، و آنان که نمی‌پذیرند خود را بکناری کشند. کار بجایی رسیده بود که صوفیان و درویشان با آن صوفیگریشان ، روضه‌خوانان با آن روضه‌خوانیشان مشروطه‌خواهی می‌نمودند. چون معنی راست مشروطه را نفهمیده بودند این نمی‌دانستند که روضه‌خوانی یا درویشی با مشروطه نخواهد ساخت.
 
در اسپهان درویشها و گلِ‌مولاها در یک میدانی گرد آمده و پیکره از خود برداشته به تهران فرستاده پیام می‌دادند که ما «سپاه مشروطه‌ایم».
 
در سایه‌ی این خامیها بود که همینکه حاجی‌شیخ فضل‌الله و چند تن دیگر از ملایان بیرق دشمنی با مشروطه افراشتند و چنین گفتند : «مشروطه با اسلام مخالفست». انبوهی از آنان که مشروطه را نافهمیده پذیرفته بودند و از درون دل خواهان آن نمی‌بودند بازگشتند و بدشمنی پرداختند. سپس نیز که محمدعلی‌میرزا به باغشاه رفت و با توپ و قزاق مجلس شورا را برانداخت همان مشروطه‌خواهان پراکنده شدند و روز جنگ جز دسته‌ی اندکی به یاری مجلس نیامده رو نهان کردند و همان طباطبائی و بهبهانی در چنان روزی دانستند که معنی آن مشروطه‌خواهیها که مردم می‌نمودند چه بوده است.
 
 
———————————-
 
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬  پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
 
 
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
1ـ سید محمد طباطبایی
2ـ سید عبدالله بهبهانی
3ـ حاجی‌شیخ فضل‌الله نوری
🔶  انقلاب چیست
 
🖌 احمد کسروی
 
🔹 چگونه «حزب» می‌سازند
 
🔸سه از سه
 
 
از این هم بگذریم : «شما می‌گویید یک کاری باید کرد و مردم را بسر خود گرد آورد» و هیچ نمی‌اندیشید که همان مردم امروز در ایران گرد همند و در زیر نام ایرانیگری باهم بستگی می‌دارند ، و با اینحال شما می‌بینید که کمترین کاری از آنان ساخته نیست. پس چه نتیجه خواهد داشت که ما هزار تن یا ده‌هزار تن از همان مردم را زیر یک نامی مثلاً «دلخستگان» بسر خود گرد آوریم؟! آن بیست‌میلیون چه کاری می‌توانند که این ده‌هزار تن بتواند؟! توده‌ایست بیمار و آلوده ، و اینست نیروی خود را از دست داده. اکنون ما اگر بخواهیم کاری بانجام رسانیم باید پیش از همه به بیماریها و آلودگیهای ایشان چاره کنیم و تا بآنها چاره نکرده‌ایم از گرد آمدنشان بسر ما سودی نخواهد بود. این بدان می‌ماند که یک حوضی آبش بدبو گردیده شما یک شیشه‌ای از آن پر کنید آیا آن شیشه جز از آن حوض خواهد بود؟! آیا آب آن خوشبو خواهد درآمد؟!..
 
آخر شما چرا نمی‌اندیشید که مردمی که پراکندگیها درمیانشان هست و یکی صوفیست و جهان را خوار می‌شمارد ، و آن دیگری جبری است و برای آدمی اختیاری در زندگی باور نمی‌کند ، و سومی خراباتیست که می‌خواهد جز درپی خوشیهای خود نباشد ، آن یکی مادّیست و چنین می‌داند که هر کسی باید جز درپی سود خود نگردد ، از چنین مردمی همدستی و یگانگی چشم نتوان داشت؟!
 
چندی پیش افسری به نزد من آمده چون نشسته به گله می‌پردازد که چرا از شاعران بد نوشته‌ام. سپس می‌گوید : «مردم را نباید رنجانید. اصل کار قوه است باید قوه بدست آورد و آن وقت هر اصلاحی می‌شود کرد». دیدم بیچاره‌ی کوردرون معنی نیرو (یا بگفته‌ی خودش : قوه) را نیز نمی‌داند ، گفتم : نیرو از کجا بدست آید؟!.. از پاسخ درماند ، و پس از زمانی اندیشه چنین گفت : «پس لنین از کجا بدست آورد؟!.». گفتم : شما بگویید ، از کجا بدست آورد؟.. باز درماند و خاموش ایستاد. گفتم : کاش سرگذشت لنین را خوانده بودی. همان لنین و همراهان او یک راهی را دنبال می‌کردند (راه سوسیال دمکرات ، یا کمونیزم) ، و از پنجاه و شصت سال پیش از یکسو به پراکندن اندیشه‌های خود و افزودن بشماره‌ی همراهان کوشیده ، و از یکسو با دولت خودکامه‌ای همچون امپراتوری رمانوفها نبرد می‌کردند ، و پیاپی می‌کشتند و کشته می‌شدند ، تا روزی رسید که فرصت یافتند و چون یک دسته‌ی بزرگی می‌بودند شوریدند و رشته‌ی کارها را بدست گرفتند. همانا شما اینها را هیچ نشنیده‌ای و ندانسته‌ای ، و من در شگفتم که با اینحال داستان لنین را بگواهی می‌آوری.
 
شما ایراد می‌گیری که ما صد یا دویست تن هواداران شاعران را از خود رنجانیده‌ایم ، و این را یک لغزش از ما می‌شماری ، در حالی که لنین و یاران او یک دولت بزرگی را با ده‌ملیونها سپاهیانش با خود دشمن گردانیده بودند.
 
آن نیرویی که در دست لنین می‌بود و اکنون در دست جانشین او استالینست همینست که چهارملیون کمتر یا بیشتر ، که شماره‌ی کمونیستهای روسیه است و همگی دارای یک راه و یک اندیشه‌اند در پشت سر او می‌باشند و هر زمان بجانفشانی آماده‌اند.
 
آن نیرویی که در چنین زمینه‌ای بدرد می‌خورد اینست. از مردم پراکنده‌اندیشه و سست‌باور نیرویی پدید نیاید ، این مردم پریشان ایران که ده تن دارای یک اندیشه نیستند نیرویی ندارند تا کسی آن را بدست آورد. اگر همگی این بیست‌ملیون مردم بسر کسی گرد آیند باز نیرویی درمیان نخواهد بود. بار دیگر می‌گویم : نیرو از یکی شدن باورها و خواستها پدید آید. این مردم با حال کنونیشان بیش از گله‌های گاو کوهی ارزش ندارند و از گرد آمدن آنها نتیجه نتواند بود.
 
بیچاره چون اینها را نمی‌دانست همچنان خاموش ایستاده چیزی نمی‌گفت. گفتم از این هم می‌گذریم. شما می‌گویید : «اگر قوه باشد هر اصلاحی می‌شود کرد». چنین انگاریم وزارت جنگ یا دولت اختیار لشکرهای تهران را بدست شما سپرده بگویید ببینیم چه «اصلاحی» توانید کرد؟!. یکی از گرفتاریهای ایران این کیشهای پراکنده است : تا بهائی بهائی و شیعی شیعیست باهم یگانه نخواهند بود. آن بد این را خواهد خواست و این بد آن را. شما بگویید ببینیم چه چاره باین خواهید کرد؟!. آیا سرباز فرستاده و از همگیشان «التزام» خواهید گرفت که دست از کیشهای خود بردارند؟!. چنین کاری تواند بود؟!. می‌دانم اکنون در دل خود اندیشیده می‌گویی بهائیها را از ایران بیرون می‌کنیم بسیار خوب ، به شیعیان چه خواهید کرد که زیانشان کمتر از بهائی نیست. زیرا آشکاره می‌گویند : «دولت جائر است ، مالیات ندهید ، بسربازی نروید ، قانون کفر است ، مشروطه کفر است ...» آیا اینها را نیز بیرون خواهید کرد؟!
 
چون همچنان درمانده بود ، و نادانیش جلو مرا می‌گرفت که بیشتر از این با وی سخنی گویم بگفتار بیش از این دنباله نداده بخاموشی گراییدم و او نیز برخاست و رفت.

👇
اینها را با این درازی و گشادی می‌نویسم تا دانسته شود که این مردم چگونه گیج شده‌اند ، چگونه سر کلافه را گم کرده‌اند ، چگونه معنی هیچ چیزی را نمی‌دانند. این بدبختها با ما همراهی نمی‌نمایند بجای خود ، که از نافهمی بزباندرازی نیز برمی‌خیزند.
 
از همه خنکتر و لوس‌تر آن حزب ساختنشان می‌باشد. می‌باید گفت : راستی را کودکان سی ساله و چهل ساله‌اند ، و این کارشان جز بازی کودکانه نیست. فسوسا همینکه آزادی رخ می‌دهد ، یا زمان «انتخابات» می‌رسد چند تنی گرد هم می‌نشینند و چند جمله‌ای را بهم بافته نامش را «مرامنامه» می‌گزارند ، و یک نامی نیز از «برجستگان» و «دلخستگان» و مانند این بروی خود می‌گزارند ، و همین را برای پدید آوردن «حزب» بس می‌شمارند ، و چند هفته‌ای بهمین نام نشستها برپا می‌کنند و سپس یا کشاکش بمیانشان می‌افتد از هم می‌پراکنند و یا سست گردیده رها می‌کنند. این بازیچه‌ی خنکیست که پیاپی می‌کنند ، و با آنکه تاکنون جز رسوایی نتیجه نبرده‌اند باز دست برنمی‌دارند.
 
(پرچم نیمه‌ماهه ، سال 1 ، شماره‌ی 8)
 
 
———————————-
 
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬  پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
 
 
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
4ـ به توپ بستن مجلس
🔶  انقلاب چیست
 
🖌 احمد کسروی
 
🔹 بهانه یکی دو تا نیست
 
🔸 یک از چهار
 
 
1ـ انقلاب چیست؟.. (یک از دو)
 
دو تن از جوانان به نزد من آمده و نشسته و بسخن پرداخته یکی از ایشان چنین می‌گوید : «نوشته‌های شما را خوانده‌ایم. حرفهاتان راستست. ولی از این راه دیر به نتیجه می‌رسید. باید در این مملکت انقلابی بشود ...». دیگری سخن او را دنبال کرده می‌گوید : «شما می‌خواهید از راه تکامل تدریجی اصلاح بشود. ما جوانان تندرویم ما عقیده‌مان آنست که باید با انقلاب اصلاح فوری کرد». هنوز من پاسخ نداده آن یکی بار دیگر بسخن آمده چنین گفت : «آری ما عقب مانده‌ایم باید تندرو باشیم».
 
گفتم : این سخنان شما چندان پرتست که من درمانده‌ام چه پاسخی دهم. «انقلاب» نیز از کلمه‌هاییست که بزبانها افتاده و بی‌آنکه معنای روشنی از آن بفهمند بکار می‌برند. من اگر از شما بپرسم : «انقلاب چیست» می‌دانم که خواهید درماند. به هر حال شما که خواهان انقلابید آیا نقشه‌ی یک انقلابی کشیده و زمینه آماده گردانیده‌اید؟..
 
گفتند : نه ما مقصودمان اظهارنظر است. عجالتاً نقشه‌ای نکشیده‌ایم.
 
گفتم : از سخنان شما من بیاد آن داستان عامیانه می‌افتم که می‌گویند : کسی بخانه‌ی دوستی بمهمانی رفته بود میزبان پرسید : خربزه میل دارید؟.. میهمان پنداشت خربزه‌ای هست که می‌خواهند بیاورند. گفت : «بیاورند کمی می‌خوریم» میزبان گفت : «می‌گویم : اگر باشد».
 
شما نیز همان را می‌گویید. یک راهی که گشاده شده و از سالهاست کوششها بکار رفته و پیشرفت روی داده نمی‌پسندید که دیر به نتیجه می‌رسد ، و خودتان یک چیزی را پیشنهاد می‌کنید که تنها نامش درمیانست. من بشما چه بگویم؟.. اگر نکوهش کنم می‌بینم گناه شما نیست. در دبیرستان و دانشکده حقایقی بشما یاد نداده ، بلکه کوشیده‌اند که با یاد دادن چیزهای بیهوده مغزهاتان فرسوده گردانند و بدینسان از فهم و خرد بی‌بهره‌تان گزارند. اگر نکوهش نکنم می‌بینم سراپا نادانی ، سراپا نافهمی هستید.
 
کاش عیب شما این بودی که هیچی نمی‌فهمید. دیگر این نبودی که با آن نافهمی خود را بافهم و دانش پندارید و بدینسان گردن کشید و گستاخانه با هر کس بسخن پردازید. شما آمده‌اید بمن برتری می‌فروشید و می‌گویید : یک راه بهتری را اندیشیده‌اید. در حالی که من اگر پرسشهایی از شما کنم به یکی پاسخ نخواهید توانست. دوباره می‌گویم : شما کلمه‌ی انقلاب را بکار می‌برید و معنایش نمی‌دانید. اگر می‌دانید بگویید ببینیم چیست؟!.. برای آنکه نیک بفهمید که نمی‌دانید من معنای آن را بشما روشن می‌گردانم :
 
انقلاب (یا به فارسی شوریدن) آنست که یک گروهی از مردم یک راهی ، یا بهتر گویم یک آیینی برای اصلاح توده‌ای یا اداره کردن کشوری برگزینند و در پیرامون آن راه ـ یا آن آیین ـ با یکدیگر همدل شده دست بهم دهند و بشورند و رشته‌ی حکومت را بدست گیرند و همان راه یا آیین خود را روان گردانند. اینست معنی شوریدن یا انقلاب.
 
پس می‌بینید که شوریدن برای خود زمینه می‌خواهد که باید یک راهی یا آیینی برگزیده شود ، گروهی یکدل و یکزبان می‌خواهد که چون شوریدند دست بهم دهند و آن را پیش برند. یک شوریدنی که نتیجه تواند داد جز از این راه نتواند بود. آری گاهی تواند بود که مردمی از فشار حکومت یا بجهت دیگری بیاشوبند و حکومت را براندازند. ولی آنان چون درمیانشان یگانگی نیست و آنگاه یک راهی یا آیینی از پیش آماده نگردانیده‌اند میان خود ایشان کشاکش افتد و هیچ کاری نتوانسته ناچار گردند که بحکومت دیگری (که چه‌بسا بدتر از آن یکی باشد) گردن گزارند.
 
 
———————————-
 
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬  پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
 
 
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🔶  انقلاب چیست
 
🖌 احمد کسروی
 
🔹 بهانه یکی دو تا نیست
 
🔸 دو از چهار
 
 
1ـ انقلاب چیست؟.. (دو از دو)
 
یک نمونه‌ای از اینگونه آشوب داستان 17 آذر 1321 گذشته بود[1]. شما جوانان تهران بپا برخاستید و آشوبی کردید و میدانی یافتید ، ولی چون راهی یا زمینه‌ای نمی‌داشتید دو تن باهم یکدل نمی‌بودید آن رسوایی رخ داد. زیرا بپا برخاستید ، ولی این یکی در اینجا سخن از نان می‌راند ، آن یکی گفتگو از بدیهای قوام‌السلطنه می‌کرد ، آن دیگری هواداری از قوام‌السلطنه می‌نمود ، فلان آخوند سخن از اجرای شریعت می‌راند ، فلان جوان دم از بلشویکی می‌زد. همچون دیوانگان بهم درآمده نمی‌دانستید چه کار کنید. از آنسوی یک دسته فرصت یافته دکانها را تاراج می‌کردند. همین باشد نتیجه‌ی آشفتنی که زمینه و آیین درمیان نباشد.
 
شما هیچ اینها را نمی‌دانید. تنها یک نام انقلاب شنیده و بیاد سپرده‌اید و بزبان می‌آورید. شما که می‌گویید : «باید با انقلاب اصلاح کرد» ، راهش را بمن روشن گردانید. چنین انگارید که من سخن شما را پذیرفتم و می‌خواهم اندیشه‌ی شما را بپذیرم و هوادار انقلاب باشم. بگویید چه کار کنیم؟!. انقلاب را چگونه راه اندازیم؟!. آن اصلاحی که می‌خواهیم بکنیم چه باشد؟!. چه چیزها را برداریم و چه چیزها را گزاریم؟!.
 
اینها را که می‌پرسیدم هر دو خاموش ایستاده بودند. گفتم : شما اگر از معنی شوریدن آگاه بودید می‌دانستید که راهی که ما آغاز کرده‌ایم بهترین راه شوریدنست. همین کوششهای ما به یک «شوریدن وَرجاوَندی[2]» خواهد انجامید. داستان شما داستان کودک نافهمیست که پدرش را می‌دید در باغچه نهال می‌کارد ، و ایراد گرفته می‌گفت : «اینها که میوه ندارد. درخت میوه‌دار بکارید که بچینیم و بخوریم» پدرش گفت : «همین نهالست که درخت میوه‌دار خواهد گردید. درخت میوه‌دار را نکارند».
 
این را در جای دیگری هم نوشته‌ام : کسانی که بما می‌گویند : «کند می‌روید» نمی‌فهمند. ما از همه تندروتریم. زیرا ما براه آغاز کرده‌ایم و گام بگام پیش می‌رویم ، ولی دیگران همچنان ایستاده‌اند و تنها بسخن بس می‌کنند. آنان با همان آرزو در همانجا که هستند خواهند ماند ولی ما زود یا دیر بسر فرودگاه خواهیم رسید.
 
در اینجا نیز شما تنها نام انقلاب را می‌برید ولی ما بآن آغاز کرده‌ایم. شما با آن آرزو بگور خواهید رفت ولی ما گام بگام به نتیجه نزدیک خواهیم شد.
 
درباره‌ی انقلاب یک داستان دیگری می‌دارم که باید بگویم : دوازده سال پیش مردی به نزد من آمدی و رفتی و او نیز همیشه نام انقلاب بردی. یک روز دیدم باز به نزد من آمد و چنین آغاز سخن کرد : «یک انقلابی تهیه کرده‌ایم تنها پول نداریم. شما اگر چهارهزار تومان پول تهیه کنید و بما قرض دهید ما اقدام می‌کنیم».
 
من در شگفت ماندم که در چنان زمان سختگیری [سال1310] چنین بیباکانه سخن می‌راند. آنگاه مرا دارا پنداشته چهارهزار تومان وام می‌خواهد. گفتم : این سخن بی‌معنیست. با این آگاهی و هوشیاری اداره‌ی شهربانی شما چگونه توانید انقلاب کنید؟!. چرا خود را به رنج می‌اندازی؟!.. آنگاه بگو ببینم چگونه تهیه کرده‌‌اید؟!. چه کار خواهید کرد؟!. گفت : «عجالتاً پنج و شش نفر هستیم. روزش که برسد یک دسته می‌روند و زندان را تصرف می‌کنند و زندانیان را برداشته از دیوار عشرت‌آباد[3] بالا رفته اسلحه را ضبط می‌کنند و می‌افتند بجان شهر و بکش بکش ...»
 
از شنیدن این سخنان خنده‌ام گرفت و گفتم : در تبریز می‌گویند : مادری پسر کوچکی داشت ، او را برد بدکان مسگری که مسگری یاد گیرد. سه روز آمد دیگر نیامد. مسگر بدر خانه­شان بجستجو رفت و از مادرش پرسید : چرا پسرت نمی‌آید؟!.. گفت می‌گوید من یاد گرفتم. گفت : باین زودی چگونه یاد گرفت؟!.. گفت می‌گوید : مس را می‌گزارند در آتش می‌شود گرم ، و می‌کوبند می‌شود پهن ، کنارهاش برمی‌گردانند می‌شود دیگ. گفت : ناقلا را ببین ، خودش یاد گرفته هیچی که بمادرش نیز یاد داده است.
 
گفتم : نیز شما این نقشه‌ی انقلاب را خودتان یاد گرفته‌اید هیچی که بدیگران نیز یاد می‌دهید. با چنین نقشه‌ای شما دیگر چه نیاز به وام خواستن دارید؟!. شما که توانید شهربانی را تصرف کنید و از دیوار عشرت‌آباد بالا روید ، چرا خود را به بانک نرسانید؟!.
 
سپس پندش داده گفتم : اینها مالیخولیاست. نتیجه‌ی این گفته­ها بیش از آن نخواهد بود که شما را بگیر تأمینات[4] بیندازد و بزندانت فرستد. اگر از من می‌شنوید بیکبار اینها را فراموش گردان. ولی باین پند من گوش نداده چون از من نومید شد به نزد آقای بلوری (حاجی میرزاآقا) رفته با او نیز این سخن را گفته و وام خواسته بود. ولی سه چهار روز دیگر دانستیم که گرفتار گردیده است و بزندان افتاده که ده سال بیشتر در آنجا می‌خوابید تا در پیشامد شهریور 1320 آزاد گردید ، و اکنون گویا در تبریز است.
 
👇
🔹  پانوشتها :

[1]ـ در 1321 ، یک سال پس از درآمدن لشکریان روس و انگلیس به ایران ، خواربار بویژه گندم کمیاب گردید چنانکه دولت دستور پخت و فروش نان ماشینی جو و چاودار که بنام «نان سیلو» شناخته شد را داد. کمبود نان و گرسنگی تا دیری ادامه داشت و در ماههای پاییز آن سال سختی بیشتری یافت. در 17 آذر آن سال دربار و همدستانش در پرده‌ی کمبود نان آشوبی بپا کردند تا قوام‌السلطنه را براندازند که فیروز نگردیدند. این آشوب بنام بلوا یا غائله‌ی نان نامیده شده.

[2]ـ ورجاوند = ارجمند از دیده‌ی دین و خداشناسی ، مقدس. ـ و

[3]ـ پادگانی است در تهران ، شمال میدان عشرت‌آباد (میدان سپاه کنونی).

[4]ـ امروز آگاهی می‌گویند. ـ و
———————————-
 
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬  پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
 
 
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
5ـ آشوب نان در تهران
🔶  انقلاب چیست
 
🖌 احمد کسروی
 
🔹 بهانه یکی دو تا نیست
 
🔸 سه از چهار
 
 
2ـ شما چه نتیجه‌ای می‌خواهید؟!..
 
اینها سخنانی بود که با آن دو جوان گفتم و با آنان بیش از این نبایستی گفت. لیکن چون کسان دیگری در نشست می‌بودند با اینان سخن را دنبال کرده چنین گفتم :
 
اینکه می‌گویند : «راه شما دیر به نتیجه خواهد رسید» و کسان بسیاری همین را بهانه گرفته‌اند که با ما نباشند این نیز سخن نااندیشیده و بیپاییست.
 
از آن کسان باید پرسید : شما نتیجه چه چیز را می‌گویید؟!..چه نتیجه‌ای را بدیده گرفته‌اید؟!.. بهتر است از اندیشه‌ی شما آگاه باشیم.
 
در زندگانی هر مرد باخردی باید در جستجوی دو چیز باشد : یکی نیکی و پاکی خودش و خاندانش ، دیگری نیکی و پاکی توده‌اش ، و در این راه ما ، هر دو نتیجه درمیانست و ما دوری یا دیری هم نمی‌بینیم.
 
کسی اگر در آرزوی پاکی و نیکی خود می‌باشد چه پاکی و نیکی بالاتر از این که حقایق زندگانی را یاد گیرد ، و از پندارهای بیپا ، و از گمراهیهای گوناگون رها گردد ، و بجای نبرد و کشاکش با همجنسان خود همدستی با ایشان کند ، بجای جنگ و خونریزی با برادران خود همیشه با بدیها بجنگد؟!. چه پاکی و نیکی بالاتر از آن که یک دینی را بپذیرد که کمترین ایرادی بآن نتوان گرفت؟!.. چه پاکی و نیکی بالاتر از آن که با آیینی زید که گرامی­ترین و گرانمایه‌ترین همه‌ی آیینهاییست که تاکنون بوده است.
 
مرا شگفت افتاده که کسانی می‌گویند : این نتیجه‌اش دیر است ، مگر این نتیجه نیست که کسی روانش درست و خردش نیرومند باشد و جهان را با دیده‌ی بینش نگرد ، و از دانشها و از شهریگری و از دین بهره‌ای را که می‌باید یابد ، و خودش و خاندانش با پاکی و نیکی زندگی کند؟!.. چرا این کسان بیاد نمی‌آورند آلودگیها و ناپاکیهایی را که دیگران می‌دارند و نادانیهای بسیاری که دچار می‌باشند. آیا این نتیجه‌ای نیست که کسی از آنها رها گردد و به یک راه پاکی بیفتد؟!.
 
آمدیم درباره‌ی توده : اگر کسانی براستی در آرزوی نیکی و پاکی توده‌ی خود می‌باشند یگانه راه آن نیز همین کوششهای ماست و این چون یگانه راهست نزدیکترین راه نیز می‌باشد. دیگر چیزها بماند. اینکه در ایران چهارده کیش هست و از آنسوی دسته‌های انبوهی نیز بیکبار بیدینند اگر شما می‌خواستید باین گرفتاری چاره کنید چه می‌توانستید؟. آیا می‌توانستید یکایک آن کیشها را بگیرید و درباره‌ی یکایک گمراهیهای آن بگفتگو پردازید؟!.. آیا از آن راه نتیجه توانستید برد؟!.. آیا می‌توانستید با زور این کیشها را براندازید؟!.. چنین کاری توانستی بود؟!..
 
همین گرفتاری یک چاره بیشتر نمی‌داشت ، و آن اینکه معنی راست دین با دلیلهای استوار روشن گردد که هرچه جز از آنست بیپایی‌اش دانسته شود. این یگانه راه چاره است و ما نیز این را انجام داده‌ایم ، و بهترین نشان پیشرفت آنست که با اینهمه تاختهایی که بکیشها می‌بریم زبان همگی بسته شده است و کسی پاسخی نمی‌تواند داد. درمیان ملایان اگر یک گفتگویی برخاستی سالها کشاکش افتادی و کتابها از اینسو و آنسو نوشته شدی. لیکن شما می‌بینید که در برابر گفته‌های ما بیکبار زبانها بسته شده است و همیشه بسته خواهد ماند. این نزدیکترین راهی بوده که ما پیش گرفته‌ایم. جز این راه دیگری نبوده است و نتوانستی بود.
 
کسانی می‌آیند و می‌گویند : شما ده سال رنج کشیده‌اید و به نتیجه‌ای نرسیده‌اید. اینان فراموش می‌کنند که ما در برابر خود چهارده کیش و چند گمراهی بزرگ دیگری را می‌داریم و با دسته‌بندیهای بزرگی از بیرون و درون نبرد می‌کنیم ، و در چنان زمینه­ای این پیشرفتی که ما در ده سال کرده‌ایم بسیار تند بوده است.
 
بآنان باید گفت : اگر اندیشه‌ی شما آنست که ما با این کیشها و گمراهیها و دسته‌بندیها نجنگیم و درپی انداختن آنها نباشیم و همچون دیگران با همه‌ی نادانیها ساخته بالشویکی را با آیت‌الله‌پرستی در یکجا گرد آوریم و میهن‌پرستی را با هواداری از حافظ و خیام سازش دهیم در آنحال چه نتیجه‌ای در دست خواهیم داشت؟!.. دیگران چه نتیجه‌ای می‌برند که ما بریم؟!..
 
اگر اندیشه‌تان اینست که گمراهیها را براندازیم در آنحال باید بپذیرید که ما یک راه بسیار تندی را پیش گرفته‌ایم. دوباره می‌گویم : اینکه ما در برابر چهارده کیش و چند گمراهی و دسته‌بندی دیگری ایستاده و زبان همگی را بسته‌ایم همین نشان فیروزی ماست. همین نشانست که ما پیشرفت تندی کرده‌ایم.
 
شما چرا نمی‌اندیشید چگونه یک راهی همه‌ی گفته‌هایش راستست و بسود جهانست و کمترین ایرادی بآن نتوان گرفت؟! چرا نمی‌اندیشید که چنین کاری جز با خواست خدا و راهنمایی آن نتوانستی بود؟!. چرا نمی‌اندیشید که چنین راهی راستترین و کوتاهترین راه باشد؟! چرا نمی‌اندیشید که چنین گروهی خدا پشتیبانشان باشد؟!..
 
 
———————————-
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬  پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
 
 
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🔶  انقلاب چیست
 
🖌 احمد کسروی
 
🔹 بهانه یکی دو تا نیست
 
🔸 چهار از چهار
 
 
3ـ یک ناپاکی که از کسانی سر می‌زند
 
در اینجا یک داستانی دیگر هم هست ، و آن اینکه کسانی تا می‌توانند در برابر ما ایستادگی می‌کنند و بجلوگیری از پیشرفت می‌کوشند ، و همیشه در آرزوی آنند که کوششهای ما به نتیجه‌ای نرسد و آنان میدان یافته زبان بسرکوفت باز کنند و چنین گویند : «دیدید پیش نرود!».
 
این یک رفتار پلیدانه‌ایست که پیش از ما با مشروطه و مشروطه‌خواهان کرده‌اند. در جنبش مشروطه‌خواهی نیز دسته‌های انبوهی از ملایان و درباریان و دیگران با آن دشمنی نشان دادند و در برابرش ایستادگی نمودند ، ایلها را به تاخت و تاراج برانگیختند ، در همه جا مردم عامی را بر آن برآغالانیدند[1] ، پای لشکر بیگانه را بکشور باز کردند ، و چون در نتیجه‌ی همین کارشکنیها جنبش نتیجه‌ی درستی نداد ، آن زمان زبان بریشخند و سرکوفت باز کرده چنین گفتند : «دیدید پیش نرفت!» یا چنین گفتند : «این هم مشروطه‌ی شما !».
 
اکنون همان رفتار را با ما آغاز کرده‌اند که از یکسو تا می‌توانند بجلوگیری می‌کوشند و از یکسو می‌گویند : «این راه بسیار دور است ، پیشرفتش بسیار کند است.»
 
روزی یکی از اینان در نشستی ، در بیرون بنام دلسوزی و از درون بنام سرکوفت ، چنین می‌گفت : «پیشرفت شما خیلی بطئی است». گفتم : شما نوشته‌های ما را می‌خوانید؟.. گفت : بعضی را خوانده‌ام. گفتم : آیا تاکنون ایرادی پیدا کرده‌اید؟.. چون می‌دانست اگر بگوید : پیدا کرده‌ام خواهیم گفت : ایرادت را بگو ، پاسخ داده چنین گفت : ایرادی پیدا نکرده‌ام. گفتم : پس گناه دیر کردن پیشرفت ما بگردن تو و مانندگان تُست. یک چنین راهی که بگفته‌ی خودت ایرادی بآن نیافته‌ای ، نامردانه و ناآدمیانه از یاوری بآن بازمی‌ایستی. گفت : با یاوری من یک نفر پیش می‌رود؟!.. گفتم : همین نشان بیخردی و نافهمی تُست. هر کسی در نوبت خود «یک نفر» است. هر کسی پاسخده[=مسئول] کارهای خودش می‌باشد. یک کاری که پیش رود راهش همینست که هر کسی در نوبت خود بآن پشتیبانی کند.
 
سپس گفتم : برای آنکه شما اندازه‌ی گناهکاری خود را بدانید ناچارم مثلی یاد کنم : چنین انگارید که چهار تن در یک اتومبیلی نشسته در بیابانی راه می‌پیمایند و در یک گودالی اتومبیل گیر کرده بیرون نمی‌آید. هر چهار تن بیرون آمده دو تن از ایشان به اتومبیل چسبیده می‌خواهند آن را از گودال بیرون آورند. لیکن دو تن دیگر در کنار ایستاده یاوری نمی‌کنند بجای خود ، که سرکوفت نیز می‌زنند و از ریشخند بازنمی‌ایستند. شما نیک اندیشید که آن دو تن تا چه اندازه پستنهادند. نیک اندیشید که گناهشان تا چه اندازه بزرگ است. از یکسو در بیرون آوردن اتومبیل که بسود خود آنان نیز بوده همراهی نکرده‌اند. از یکسو بسرکوفت برخاسته بآن دو تن غیرتمند ریشخند کرده‌اند. در حالی که بیرون نیامدن اتومبیل نتیجه‌ی همدستی نکردن ایشان بوده که اگر همدستی کرده بودندی اتومبیل درآمده بود. باین حقیقت روشن بی‌پروایی کرده و به نامردی خود بالیده چنین گفته‌اند : «دیدید نمی‌توانید بیرون آورید؟!».
 
این داستان از هر باره با رفتار شما راست می‌آید. شما نیز نامردانه با ما همراهی نمی‌کنید و در کنار ایستاده بریشخند می‌پردازید ، و چون در نتیجه‌ی رفتار بدنهادانه‌ی شما اندک‌کندی رخ می‌دهد گناه آن را نیز بگردن ما می‌اندازید. ببینید اندازه‌ی ناپاکیتان چیست. لیکن بدانید چه شما همراهی کنید و چه نامردانه بکارشکنی پردازید ، این ورجاوندْجنبش ما پیش خواهد رفت ، و دیری نخواهد کشید که شما ناپاکان سزای این رفتار بدنهادانه‌ی خود را دریابید.
 
(پرچم نیمه‌ماهه ، سال 1 ، شماره‌ی 11)
 
 
🔹 پانوشت :

[1]ـ برآغالانیدن = بهایهوی و دشمنی برانگیختن. ـ و


———————————-
 
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬  پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
 
 
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
✴️ پیوست دفتر «انقلاب چیست؟»

🖌 کوشاد تلگرام

🔸 یک

هفته‌ی پیش رشته گفتارهای «انقلاب چیست؟» که ما تکه به تکه در کانال می‌آوردیم پایان گرفت. این هفته فرصت نیکی بود که خوانندگان درباره‌ی آن نوشته‌ها بیندیشند و بداوری خرد بسپارند. اکنون زمان آن رسیده که ما از حال امروز ایران و گمراهیهای سیاسی که رواج یافته سخن بمیان آوریم و به آنها بپردازیم.

از این نوشتار همچون دیگر نوشته‌های کسروی نیک پیداست که او دسته‌های سیاسی را که بفراوانی در این کشور پدید آمده و در آنها هر گونه کوششی می‌شد جز تربیت مردم و کوشش به نیکی ایشان ، بیراه می‌شمارد. بجای آن ، او کوشش به پیراستن توده از گمراهیها و نادانیها و یاد دادن حقایق زندگی به ایشان را نخستین پایه‌ی «سیاست» می‌داند.(1)

چنین اندیشه‌ای به بسیاری از مردم بیگانه و نادرست می‌نماید. در دیده‌ی ایشان کوشش سیاسی گوش به سخنان تلویزیونهای بیگانه داشتن است ـ آگاهی یافتن از عیبها و ناراستیهای حکومت و با یک شور بی‌اندازه‌ای چنان خبرهایی را برای فلان دوست و آشنا فرستادن و پیش‌بینیها نمودن است. پیراستن توده از نادانیها و گمراهیها و نبرد با بدآموزیها به گمان ایشان کاریست «فرهنگی» و «ربطی به سیاست ندارد».
چنان اندیشه و رفتارهایی یک گمراهی سیاسی است و باید زیانی را که دربر دارد بازنمود. اینست ما در این پیوست به بازنمودن آن می‌پردازیم.

دیدیم که کسروی ما ایرانیان را با این حالی که داریم توده‌ای بیمار و آلوده‌ می‌شمارد. او همچون آموزگاری دلسوز که می‌خواهد شاگردانش از چنان حقیقتی ناآگاه نمانند ، آن را  با همه‌ی تلخی‌اش بی‌پرده بازمی‌نماید. از این نکوهش می‌کند که ایرانیان «با این آلودگیهای ناپاك خود را پاكیزه می‌پندارند».

او در بسیاری از نوشته‌هایش از جمله در همینجا «نیروی توده» را چنین بازنموده است : «نیرو[ی توده] از یكی شدن باورها و خواستها پدید آید». او یادآور می‌شود «این چیزیست كه شما بارها می‌آزمایید. ده تن یا صد تن گرد می‌آیند و نام خود را مثلاً «برجستگان» می‌گزارند و چند روزی در روزنامه‌ها نام خود را بگوشها می‌رسانند. ولی دیری نمی‌گذرد كه می‌بینید با یكدیگر كشاكشی پیدا كرده‌اند و بچند گروه شده‌اند و هر یكی با دیگری بدشمنی می‌كوشد».

پس کوشندگانی که می‌خواهند توده را بکارهای بزرگی برانگیزند با یک دشواری بزرگی روبرویند. از آنجا که میان مردم هم‌اندیشگی نیست و هر دسته‌ای باورها و خواستهای جدایی در سر دارد ، با چنین پراکندگی که ایرانیان دچارش هستند نمی‌توانند یگانه گردند. در نتیجه نیرویی ندارند و از پیشامدها سرفراز بیرون نمی‌آیند. گذشته از همه چیز ، در تلاشهایی که می‌کنند ، خونهای ناروای بسیاری بزمین می‌ریزد و دلهای مردم را دریای اندوه و دلشکستگی فرامی‌گیرد و کوشندگان نیز به خواستهاشان نمی‌رسند. بلکه زیان بزرگترش آنکه مردم از چنان کوششهایی دلسرد می‌شوند و سپس به آنها کمتر دل می‌بندند.

دیدیم کسروی به کسانی که ایراد گرفته می‌گفتند : «این راه بسیار دور است ، پیشرفتش بسیار کند است» ، یا «از این راه دیر به نتیجه می‌رسید» چه پاسخهایی داده. یک پاسخ او را به چنان ایرادهایی بار دیگر در اینجا می‌آوریم تا به آن بیشتر پروا شود. او می‌گوید :

«
در زندگانی هر مرد باخردی باید در جستجوی دو چیز باشد : یكی نیكی و پاكی خودش و خاندانش ، دیگری نیكی و پاكی توده‌اش ، و در این راهِ ما ، هر دو نتیجه درمیانست و ما دوری یا دیری هم نمی‌بینیم.

كسی اگر در آرزوی پاكی و نیكی خود می‌باشد چه پاكی و نیكی بالاتر از این كه حقایق زندگانی را یاد گیرد ، و از پندارهای بیپا ، و از گمراهیهای گوناگون رها گردد ، و بجای نبرد و كشاكش با همجنسان خود همدستی با ایشان كند ، بجای جنگ و خونریزی با برادران خود ، همیشه با بدیها بجنگد؟!. چه پاكی و نیكی بالاتر از آن كه یك دینی را بپذیرد كه كمترین ایرادی بآن نتوان گرفت؟!.. چه پاكی و نیكی بالاتر از آن كه با آیینی زید كه گرامی­ترین و گرانمایه‌ترین همه‌ی آیینهاییست كه تاكنون بوده است.

مرا شگفت افتاده كه كسانی می‌گویند : این نتیجه­‌اش دیر است ، مگر این نتیجه نیست كه كسی روانش درست و خردش نیرومند باشد و جهان را با دیده‌ی بینش نگرد ، و از دانشها و از شهریگری و از دین بهره‌ای را كه می‌باید یابد ، و خودش و خاندانش با پاكی و نیكی زندگی كند؟!.. چرا این كسان بیاد نمی‌آورند آلودگیها و ناپاكیهایی را كه دیگران می‌دارند و نادانیهای بسیاری كه دچار می‌باشند. آیا این نتیجه‌ای نیست كه كسی از آنها رها گردد و به یك راه پاكی بیفتد؟!.

آمدیم درباره‌ی توده : اگر كسانی براستی در آرزوی نیكی و پاكی توده‌ی خود می‌باشند یگانه راه آن نیز همین كوششهای ماست و این چون یگانه راهست نزدیكترین راه نیز می‌باشد. ...».

 

(1) : این نکته در همان آغاز کتاب «در راه سیاست» آمده است.
🔶  پیوست دفتر «انقلاب چیست؟»
 
🖌 کوشاد تلگرام
 
🔸 دو
 
 
این راه مانند دیگر راهها نیست که تنها اگر به نتیجه رسید سودی از آن بدست ‌آید و اگر نرسید همه‌ی کوششها پوچ گردد. راه یاد گرفتن حقایق و زیستن از روی آن و دوری از آلودگیها که کسروی پیش می‌نهد یک برتریش آنست که هر گامی که در آن برداشته شود خود سود است. در حالی که راه برانگیختن احساسات مردم و هایهوی راه انداختن (بجای کوشش به یاد گرفتن حقایق زندگی و بلندی یافتن خردها) ، که دسته‌هایی به آن می‌پردازند ، اگر در میانشان کشاکش درگیرد یا شکست یابند ، کمترین سودی توده را نخواهد بود بلکه زیانها از آن پدید خواهد آمد. زیرا امیدهای صد‌هزاران بلکه میلیونها کسان را به نومیدی خواهد کشانید و آنان را از هر گونه کوششی دلسرد خواهد کرد.
 
در آن روز چنان ایرادهایی می‌گرفتند و پاسخهای استواری درمی‌یافتند. ولی امروز دیده می‌شود که آن ایرادها رنگ دیگری بخود گرفته است. امروز می‌گویند : «اساساً چشمداشت از مردم برای آنکه تغییر کنند بیجاست. زیرا این حکومت و مانندهایش فرصت تغییر را از مردم گرفته‌اند. شما از مردم نیک شدن می‌طلبید ولی حکومت چنان راههایی پیش پایشان گزارده که نمی‌توانند نیک شوند. به شما و دیگران نیز که بخواهند به نیکی مردم بکوشند میدان نمی‌دهد». این سخن دلیل ایشانست برای خرده‌ای که به چاره‌نمایی کسروی می‌گیرند. به این سخنِ خود دو گواه هم از تاریخ معاصر می‌آورند. یکم ، از مردم آلمان شرقی و غربی که در اصل یک توده بوده‌اند ولی چون در دو ساختار (حکومت) متفاوت پرورش یافتند ، از هم دور افتادند. گواه دوم از کشور کره است که یک توده به دو سرزمین شمالی و جنوبی بخش یافتند : توده‌ی شمالی به یک ساختار خودکامه‌ی (استبداد) حزبی دچار آمد که بیشتر آزادیها را بدستاویز سوسیالیزم از ایشان گرفت. ولی توده‌ی جنوبی ، گرچه او هم از آغاز با یک حکومت دمکراسی راه برده نشد ولی با آزادیهایی که در دل دمکراسی هست آشنا گردیده خواهان آن شد و در راهش کوشید تا سرانجام به آن دست یافت و امروز اقتصاد بسیار نیرومندی را داراست. از این گواهها نیز نتیجه‌ گرفته می‌پندارند باید حوادثی در این ساختار رخنه بیندازد و فرصتی بدست آید که کسانی بتوانند به تربیت مردم پردازند تا مردم نیز بتوانند از بدیها پیراسته گردند. این حوادث از هر گونه‌ای تواند بود ـ از جمله مداخله‌ی کشورهای بیگانه!
 
کوتاهشده‌ی سخنان ایشان اینست که مردم نه تنها توان تغییر ساختار را ندارند (دلیل آلمان شرقی و کره‌ی شمالی) ، خود میوه‌ی ساختارند. ما در این پیوست می‌کوشیم این جُستار را روشن گردانیم.
 
اینکه می‌گویند ساختار بر توده تأثیر بسیار دارد جای انکار نیست. ساختار چیست؟!.. ساختار راههایی است که حکومت پیش پای توده می‌گزارد و توده ناچار است زندگی جز از آن راهها نکند. مثلاً حجاب در حکومت ملایان را بدیده گیریم. این یک بخش کوچکی از ساختاری است که این حکومت برای ایرانیان ساخته بود که در این نیم قرن کمتر ، می‌بایست زندگی از آن راه کنند. به این معنی که زنان می‌بایست بیرون خانه ، در خیابانها و اداره‌ها و دیگر جاها ، با چادر و مانتو بیرون آیند و سر را بپوشانند وگرنه می‌بایست تاوانش را بپردازند. یا اینکه محرم و اربعین را بزرگ گردانیده که مردم اگر هم به آنها نمی‌پیوستند می‌بایست پیاپی آن نمایشهای بیخردانه را دیده و صداهای گوش‌خراشش را تحمل کنند. سالها دونرخی دولتی و آزاد در کشور فرمانروا بود که خود سرچشمه‌ی سودجویی و رانتها گردید. همین بخشی از مردم را از راستکاری و پاکی دور می‌گردانید. مثال دیگر رادیو و تلویزیون کشورست. مردم بویژه تا زمانی که اینترنت نیامده بود ، ناچار بودند یا رادیو و تلویزیون را روشن نکنند یا اگر کردند برنامه‌ها و تبلیغات حال بهم زن حکومت را گوش کرده تماشا کنند.
 
 
———————————-
 
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬  پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
 
 
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🔶  پیوست دفتر «انقلاب چیست؟»
 
🖌 کوشاد تلگرام
 
🔸 سه
 
 
اینها محسوسهایند. نامحسوسها بسی زیانمندترند. اگر با حکومت همسخن و هم‌آواز نباشی در دولت نمی‌توانی کار کنی. بلکه در بخش خصوصی نیز با محدودیتهایی روبرویی. باید گوش بر دروغها و چشم بر ناپاکیهاشان ببندی و زبان به اعتراض بلکه به آگاه گردانیدن دیگران باز نکنی. باید دورویی پیش گیری وگرنه از جایگاهی که داری می‌افتی. برخورداریهایی که «خودیها» راست بتو نخواهد رسید. هرچه می‌کوشی میدان را تنگ می‌یابی. آن اندازه که «خودیهایی» با ده‌یک کوشش و جُربزه‌‌ات ، از تو جلوتر می‌افتند. نتیجه آنکه تنها یک دسته که «خودی» بشمارند ، گرامی‌داشتگانند و دیگران ناآشنا و بیگانه. برخورداریها ازآنِ آنها و بی‌بهرگیها ازآنِ اینها. شایندگان ، آنها که زنده مانده‌اند جایشان در زندانهاست یا کنار گزارده شده و ناشایندگان در بلندترین جایگاههایند.
 
اینها را که همه دیده و می‌دانیم جای انکار باز نمی‌گزارد که اهمیت و زورِ ساختار نادیده گرفتنی نیست. لیکن زور ساختار هم همه‌ی حقیقت نیست.
 
برای روشنی جستار باید دو چیز را دانست.
 
یکم ، باید دانست حکومت خودکامه (یا یک ساختار فاسد) چه تأثیرهایی بر مردم می‌گزارد. حکومت خودکامه نخست کاری که می‌کند آنست که مردم را مطیع بار آورد ، از همدستی ایشان و از کارهای گروهی تا تواند جلو ‌گیرد ، با انداختن ترس به دلهاشان می‌کوشد اعتماد ایشان را به یکدیگر هرچه کمتر گرداند. زبانهای دلیر را به خاموشی وادارد. چاپلوسی و دورویی را رواج دهد ، با پاکدامنان دشمنی می‌ورزد و آنها را از جایگاههای مهم کنار می‌گزارد. در چنان حالی هر کس می‌آموزد نه از روی وجدان ، بلکه از روی بیم رفتار کند. در استبداد ، مردم ممکن است به ظاهر منظم باشند ، ولی این انضباط ، اخلاقی و درونی نیست ؛ انضباطی است که از ترسِ کیفر برمی‌خیزد. یک ساختار فاسد ، برای ماندگاری خود ، بیش از آنکه به گلوله و زندان تکیه کند پایه‌های خود را بر تباهی و ناستودگیهای مردم بنا می‌کند : خویهایی مانند بیکارگی ، ترس ، خودخواهی و بی‌اعتمادی ، اینهاست آنچه او را پایدار می‌دارد.
 
از آنسو ، چون بر گرده‌ی مردم سوار شد با ساختار فاسدِ خود مردم را در فساد و تباهی بیشتر فرومی‌برد. زیرا از آزادیهاشان رفته رفته می‌کاهد ، از آگاه شدنشان جلو می‌گیرد ، سرگرمشان می‌دارد و آسوده‌شان نمی‌گزارد ، آنها را به کارهای بیهوده راه می‌نماید و اندیشه‌هاشان را پست می‌گرداند (مثال : اقتصاد فاسدی را تحمیل می‌کند که اندیشه‌های مردم همیشه گرفتار کاهش توان خریدشان باشد. درپی بهای طلا و ارز و مانندهایش باشد. بدینسان خودخواهی هرچه نیرومندتر می‌گردد ، برنامه‌های تلویزیونی مشاعره و سریالهای بدآموز تماشا کنند تا اندیشه‌هاشان رشد نکند ...) وقتهای آزاد مردم را می‌کُشد (مثال : می‌کوشد مردم در صفهای کالا بایستند ، قرآن ازبر کنند ، به اعتکاف بنشینند ، راه‌پیمایی اربعین بروند ...). بدینسان جای پایش استوارتر می‌گردد. اینها را می‌کند و آنها که راه چاره‌ای نمی‌بینند از همدستی با دیگران یا هر گونه کوششی ناامید می‌شوند. ناامیدی از همدستی با دیگران نیز دوری از کار گروهی و پراکنده‌کوشی پدید می‌آورد. پراکنده‌کوشی هم به بی‌اعتمادی میدان می‌گشاید. از آنسو ، بی‌اعتمادی به یکدیگر نیز به پراکندگی میان مردم و نداشتن یک آرمان مشترک و در نتیجه ناتوانی می‌انجامد. اینهاست که یک ساختار خودکامه را نیرو و ماندگاری می‌دهد.
 
باید به کسانی که می‌گویند «ساختار همه‌چیز است» ، پاسخ داده گفت : ساختار بسیار نیرومند است ، اما نیروی آن از این هم هست که می‌تواند مردم را کم‌کم دگرگون کند. دیده می‌شود که اینجا هم پای «مردم» در میان است پس نمی‌توان ایشان را بی‌تأثیر و زندانی همیشگی ساختار شمارد.
 
چنانکه کم نبوده ساختارهای خودکامه و فاسدی در کشورهای جهان که فروریخته و نابود شده‌اند.
 
تاریخ کشورها پیش روی ماست و خودکامگان بسیاری را می‌توان نام برد که تنها پس از جنگ جهانی دوم برافتادند. همان بهار عربی را بدیده گیرید (2010 م.). آیا در رخدادهای تونس و مصر و یمن و لیبی مردم دخالت نداشتند؟! آیا آنها نبودند که دولتهاشان را برانداختند؟!
 
پس جای پرسشست که آنها چگونه برافتاده‌اند؟!. آیا حوادث و دخالتهای بیگانگان آنها را برانداخته؟! آیا مردم هیچکاره بوده‌اند؟! آیا جوانان آن رخدادها را فراموش کرده‌اند؟!.

👇
نتیجه آنکه ساختار می‌تواند توده را سست و تباه کند ، ولی توده‌ی تباه‌شده نیز جز با دگرگونی در اندیشه‌هایش و نیک گردیدن نمی‌تواند از ساختارِ تباه‌کننده رها شود. این در بسیاری جاها دیده می‌شود که چون یک سستی یا تباهی در کسانی پایدار ‌گردد بازگشت برای آنان دشوار ‌باشد. یک ورزشکار چون عادت کرده و ماهیچه‌هایش آمادگی ورزش پیدا کرده‌اند ، ورزش برایش عادی است. ولی همین که چندی به ورزش نپرداخت پرداختن به آن برایش دشوار می‌شود. همین دشواری او را به دوری بیشتر از ورزش وامی‌دارد. اگر این دیر بپاید ، دیگر ورزش برایش کار دشواری بشمار می‌آید و چه بسا دیگر به آن نپردازد. ولی اگر روزی تصمیم گرفت این چرخه را بشکند و به ورزشکاری رو آورد ، باید از کم‌ آغازد و رفته‌رفته بیشتر پردازد تا برایش همچون هر کار عادی بشمار آید.

عزم و اراده نیز اگر بکار برده نشوند ، همچون ماهیچه‌ها آمادگی خود را از دست می‌دهند. یک سیگاری زمانی همچون دیگران تندرست بوده و زندگی عادی بسر می‌برده ولی رفته‌رفته به سیگار معتاد شده. اکنون دست بازداشتن از سیگار برای او دشوارست. با اینهمه چاره جز این نیست که آن کس بپذیرد که میلیونها کسان بر اعتیاد خود چیره شده و آن را برای همیشه کنار گزارده‌اند. آنگاه که این را پذیرفت آمادگی ترک سیگار را خواهد داشت و می‌تواند از راهش درآمده و از آن دوری گزیند. همچنانست کسی که به الکل معتاد شده.

 
———————————-
 
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬  پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
 
 
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃