پاکدینی ـ احمد کسروی
7.67K subscribers
8.65K photos
486 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
🔶  پیوست دفتر «انقلاب چیست؟»
 
🖌 کوشاد تلگرام
 
🔸 هفت
 
 
آنهایی که در مردم توانایی دیگر گردانیدن ساختار را نمی‌بینند ، آیا شگفت نیست که اینهمه تغییرات را که در کشورهای جهان تنها در قرن بیستم با کوششهای همدستانه‌ی مردم‌ بدست آمده فراموش کرده‌اند؟!
 
جهانیان در قرن گذشته توانسته‌اند این تغییرات را در ساختار حکومت و کشورداریها پدید آورند : گرفتن حق رای زنان ، حقوق برابر سیاهان و سفیدان (مثال : در کشور آمریکا) ، برداشته شدن تبعیضها (مثال : آفریقای جنوبی) ، برکنار کردن دولتهای کمونیستی و واداشتن آنها به برگزاری انتخابات آزاد (مثال : چکسلواکی ، لهستان) ، برداشتن دیوار برلین ، حقوق کارگران (مثال : ساعتهای کاری کمتر و داشتن اتحادیه و ممنوع شدن کار کودکان) ، استقلال کشور و برداشته شدن یوغ استعمار (مثال : هندوستان ، مالزی ، سنگاپور) ، استقلال برخی کشورهای آفریقایی و کشورهای دریای بالتیک و سرانجام دگرگونی بزرگ در همین کشور خودمان در سال 57 و پوشش زنان که در یک «نافرمانی» خُرد ولی پیوسته به نتیجه‌ رسیده.
 
اکنون جستار ما روشنتر شد. نه مردم همه‌کاره‌اند و نه ساختار. سرنوشتِ کشورها از دادوستدِ این دو پدید می‌آید. ساختارِ بد ، مردم را بدتر می‌کند ؛ مردمِ پراکنده و ناتوان ، ساختارِ بد را پایدارتر می‌کنند. از آنسو ، ساختارِ بهتر ، زمینه‌ی بهبود اعتماد و مسئولیت‌پذیری را فراهم می‌آورد ؛ مردمِ دانا‌تر و همدل‌تر ، ساختارِ بهتر را می‌سازند و نگه می‌دارند.
 
حوادث مؤثر است ، اما بنیاد نیست. جنگها ، اشغالها ، تقسیمِ کشورها ، پیدایش رهبرانِ توانا ، یاوریهای بیگانگان ، موقعیتِ جغرافیایی ، و ده‌ها عاملِ پیش‌بینی‌ناپذیر می‌تواند راهِ توده‌ها را تغییر دهد.
 
با اینهمه ، حوادث نیز اگر زمینه‌ی درونی نیابد ، بارور نمی‌شود. حوادث مانند باران است که بر همه‌ جا یکسان می‌بارد. این زمین است که تعیین می‌کند گُل بروید یا خس و خار. فرصتِ بیرونی وقتی به نتیجه می‌رسد که آمادگی و نیروی درونی برای بهره‌بردن از آن وجود داشته باشد.
 
از اینجاست که دیده می‌شود کوشش به پیراستن توده از بدیها و آلودگیها اساس کار است و دیگر کوششها بی‌این بیهوده است.
 
باید پروا داشت که سخنِ درستِ «ساختار مهم است» رفته‌رفته به این سخنِ نادرست برنگردد : «پس تا ساختار دیگر نشود ، از ما هیچ کاری ساخته نیست». اگر چنین سخنی به باور و رفتار تبدیل شود ، یکی از ویرانگرترین دشمنانِ سرمایه‌ی اجتماعی خواهد بود. زیرا مردم را از هر گونه کوششِ اندک و پیوسته همچون راستکاری ، همدستیهای خُرد ، اعتمادهای نسبی ، پدید آوردن دسته‌های سالم ، و یاد گرفتن کارِ گروهی و آماده شدن برای روزی که دگرگونیِ بزرگتر امکان‌پذیر شود بازمی‌دارد.
 
در حالی که بسیاری از دگرگونیهای بزرگ ، از همین کوششهای اندک و پیوسته مایه گرفته‌اند.
 
با همه‌ی دلیلهایی که شما برای «نیروی توده» و «اختیاردار بودن» توده آوردید فرض کنید کسی بگوید اینها درباره‌ی یک حکومت زورگو و ستمگر و بی‌رحم درست درنمی‌آید. باید دانست این نیز ناراست است. زیرا درست است که در چنان حکومتی میدانِ کوششهای مردم تنگ می‌شود ، اما بیکباره از میان نمی‌رود. آنان هنوز می‌توانند ـ گرچه محدودتر ـ بر اینها اثر بگذارند :
 
اعتمادِ میانِ خود ، راستی در روابطِ روزمره ، یاوری به همنوع و همبستگیِ اجتماعی ، آموزشِ نسل نو ، پرهیز از دروغ و چاپلوسی ، بهبود حسِ مسئولیت ، نگاهداریِ بنیادهای اخلاقی.
 
نمی‌گوییم اینها به تنهایی خواهد توانست ساختار را براندازد یا در آن بهبود پدید آورد ، ولی نبودنِ آنها نیز جلوگیر دگرگونیهای سودمند در آینده خواهد بود. مردم شاید همیشه نتوانند بر ساختار تأثیر گزارند یا بیدرنگ دیگرش کنند ، اما توده‌ای که خود را از آلودگیها پیراسته ، برای روز دگرگونی آمادگی دارد و اگر فرصتی پیش آید آن را از دست نخواهد داد.
 
کسروی همیشه می‌کوشد توده را به این آگاهی برساند که با نادانی ، سرفرازی به دست نمی‌آید ، با هوسرانی آسایش پایدار نمی‌ماند ، و بی‌همدستی کشور نیرومند نمی‌شود.
 
او می‌کوشد مردم را از این خوابِ شیرین بیرون آورد که می‌شود نکاشته درو کرد.
 
حوادث گاهی درهایی را می‌گشاید ، اما این شایندگی مردم و سرمایه‌ی اجتماعیِ آنهاست که تعیین می‌کند از آن در توانند گذشت یا نه.
 
آری ، حکومت خودکامه‌ای که دهه‌ها از بخشی از مردم پشتیبانیهای بیدریغ دیده در خودکامگی بیباکتر و ستمگرتر می‌گردد. میدان را رفته‌رفته به آزادیخواهان و میهن‌پرستان تنگتر می‌گرداند و در همان حال «خودیهای» ناشاینده را برمی‌کشد و به کارهای بزرگ می‌گمارد. بدینسان زورمندتر و در همان حال فاسدتر می‌گردد.

👇
با همه‌ی اینها جای پرسش است : «کی باید رخنه در بنیاد چنین حکومتی افکند؟!». آیا امیدی هست که چنین ساختاری خود بخود اصلاح شود؟! آیا باید دست روی دست گزارد تا شاید روزی میان خودشان کشاکش افتد؟! گیریم کشاکشی هم افتاد و یک دسته ، دسته‌ی دیگر را ناتوان ساخت ، آیا نه آنست که باز در بروی همان پاشنه خواهد چرخید؟!. نه آنست که تنها چیزی که رخ خواهد داد دست بدست شدن نیرو و فرمانروایی است و بدیها و ناپاکیها سر جای خود بازمی‌ماند؟!.
 
———————————-
 
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬  پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
 
 
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🔶  پیوست دفتر «انقلاب چیست؟»
 
🖌 کوشاد تلگرام
 
🔸 هشت
 
 
آمدیم که گفتید : «یک دولت بیگانه باید بر سرش کوبد و ناتوانش گرداند تا مردم بتوانند بر او چیره گردند». اگر فرض کنیم یک دولت بیگانه بی‌هیچ چشمداشتی چنان نیکیِ بزرگی در حق ایرانیان بکند (که ما هیچ گونه امیدی به آن نداریم) تازه در آن حال باز ما جایی هستیم که در سال 57 بودیم. زیرا در آن زمان مردم نمی‌دانستند چه می‌خواهند ، نمی‌دانستند دمکراسی تنها یک دستگاه نمایشی انتخابات و مجلس و قانون اساسی نیست ، نمی‌دانستند «کار» برای گردش چرخ زندگانی توده‌ای است. کار برای پول درآوردن نیست بلکه پول رسیدی است که در برابر کار به کننده می‌دهند. پس فریب «سهم نفت» را نمی‌خوردند و سیاهی‌لشکر فریبکاران نمی‌شدند. از نادانی فریبها خوردند و کاری کردند که سپس صد بار پشیمانی نمودند. ولی امروز هم هنوز کودکانه گمان دارند ، خودکامه و زورگو تنها همینها هستند و اگر اینها بروند ، با رفتنشان خودکامگی نیز خواهد رفت. غافل از آنکه خودکامگی ریشه در این کشور دارد و ریشه‌اش تا خشک نشود همچنان این رفته آن دیگری خواهد آمد. درست مانند سال 57 که می‌گفتند : «ما شاه نمی‌خواهیم» (توجه کنید : نه شاهی را !). چندان خام و فریبخوار بودند که با یک لفظ «جمهوری» فریب خوردند و گمان داشتند شاه که برود شاهی هم خواهد رفت.
 
امروز هم مردم همانند که بودند و چیزی تغییر نکرده. ما که گرفتاریهای اندیشه‌ای مردم را دمادم بزیر دیده داریم ، می‌دانیم «نیروی توده» امروز اگر نگوییم کمتر شده بیگمان باید گفت : بیشتر نشده. زیرا افسوسمندانه مردم بخشی از نیکیهایی را که داشتند در این نیم قرن از دست داده‌اند. با اینهمه ما نومید نیستیم ، بلکه امید بسیار داریم. زیرا امروز نیز کسان دلسوخته و آزادیخواه خونگرم بسیار است و توانند «نیروی توده» را بازیابند.
 
چون سخن از یاوریهای یک دولت بیگانه رفت ، بجاست لشکرکشی آمریکا به افغانستان را در سال 2001 بیاد بیاوریم. او به بهانه‌ی تحویل ندادن طالبان بن‌لادن را و بیرون نراندن القاعده از افغانستان ، به آنجا لشکرکشی کرد.
 
در نتیجه‌ی جنگ ، حکومت طالبان در چند هفته برافتاد. با آنکه آمریکا پیشتر بهانه‌ی برپایی دمکراسی را در عراق آزموده و درس آن این بود که دمکراسی از لوله‌ی تفنگ بیرون نمی‌آید ، با اینهمه در افغانستان نیز به همین بهانه‌ بیست سال ماند.
 
اینکه می‌گوییم «بهانه» از رفتارشان نتیجه گرفته می‌شود. زیرا آمریکا در سال 2020 با همان طالبان که «پرورنده‌ی تروریزم» بشمار می‌آمد و دشمن دمکراسی است در دوحه پیمان آشتی بست و سال دیگر افغانستان را به دست حوادث سپارده بیرون رفت. هنگام بیرون رفتن سخنان شگفتی بزبان آوردند که دانسته شد خواست آنان از پیش کشیدن دمکراسی جز پوششی برای دیگر خواستهاشان نبوده. مثلاً وزیر خارجه‌ی آمریکا (پمپئو) چنین گفت : «انتخاب سیستم سیاسی آینده‌ی شما ، انتخاب شماست». رئیس‌جمهور بایدن هم در سخنرانیهای آخر کوشش برای برپایی دمکراسی را انکار می‌کرد و می‌گفت که خواست آمریکا در افغانستان دمکراسی و «دولت‌سازی» نبوده.
 
آمریکا می‌دانست که پس از بیرون رفتن آمریکاییها ، ارتش افغانستان را توانای ایستادگی در برابر طالبان نیست. با اینهمه بایدن بارها مدعی بود آموزشهایی که به سپاهیان افغان داده‌اند آنها را توانای نگاهداری از کشور خود (در برابر تروریزم و طالبان) کرده است. اینها را می‌گفت که بیرون کشیدن ارتش آمریکا از افغانستان را بجا و درست نشان دهد.
 
درسی که از دخالت آمریکا در افغانستان می‌توان گرفت آن بود که دمکراسی و همچنین سرمایه‌ی اجتماعی و اندیشه‌هایی که یک توده برای پیشرفت کشورشان نیاز دارند خریدنی یا تزریقی نیستند. در جایی که ریشه‌های یک درخت (همبستگی و یگانگی و اعتماد میان مردم) در خاکی ناتوان باشد ، اگر زیباترین شاخ و برگ‌ها (ارتش مدرن و دکور دمکراسی) را به آن پیوند بزنند ، با نخستین توفان فرومی‌ریزد.
 
———————————-
 
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬  پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
 
 
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🔶  پیوست دفتر «انقلاب چیست؟»
 
🖌 کوشاد تلگرام
 
🔸 نُه
 
 
در سال گذشته (1404) چندین ماه خبرهایی از خبرگزاریها و تلویزیونهای بیرون کشور شنیده می‌شد که معنی روی‌همرفته‌ی آنها این بود که کشورهای غربی بویژه آمریکا خواهان برانداختن حکومت ایرانند. آنها و همچنین سخنان تحریک‌آمیز دیگری از جمله اینکه عمر این حکومت بپایان رسیده و «فردای آزادی نزدیک است» و همچنین اعتصاب بازاریان ، بمردم معترض امیدها داد و آنها را به خیابانها کشانید. چنانکه همه می‌دانند حکومت در دی‌ماه کشتار نامردانه و پستی از ایشان کرد. از آنسو ، ترامپ که خود از کسانی بود که این گمان را پدید آورده بود که می‌خواهد حکومت ملایان برافتد ، بهنگام شوریدن مردم گفت : «کمک در راهست». ولی پس از کشته شدن هزاران ایرانی ، نویدهای پشتیبانی از مردم ایران را به فراموشی سپرد و به گفتگو با همان حکومت روی آورد. وزیر خارجه‌ی کابینه‌اش‌ (روبیو) هم در یک گفتگوی محرمانه بی‌پرده به بانو یاسمین انصاری ـ یکی از اندامان حزب دمکرات آمریکا ـ گفته : «برپایی یک حکومت دمکراتیک در ایران از هدفهای جنگ نیست». (خبر بی‌بی‌سی ، 30 تیر 1405 ، https://t.me/bbcpersian/287279). اینها عبرتهایی است که خام‌اندیشان در زمینه‌ی کمکهای بیگانه باید پروا کنند.
 
ببینید کسروی نیک گردیدن ایرانیان را که روی‌همرفته داشتن سرمایه‌ی اجتماعی چشمگیر می‌باشد ، سالها پیش از آنکه گفتگو از انقلاب پیش آید ، یک شرط قطعی و بایسته (لازم) برای پیراسته گردیدن توده و بهبود وضع کشور بازنموده است. چنین راهی برای برانداختن یک حکومت خودکامه و ستمگر نیز شرطی بایسته می‌باشد. چرا دور برویم ، برای دست یافتن به دمکراسی نیز باید نیک بود. زیرا مهمترین مصالحِ دمکراسی نیک بودنست. بی‌این ، براندازی ، چیزی جز دیگر گردانیدن راننده‌ی یک قطار ویران نیست. تفاوت هم در اینجاست. آنان که چنان اندیشه‌ی خامی را بسر دارند ، دورتر از یک شورش و برافتادن حکومت چیز دیگری را نمی‌توانند دید. ولی کسروی با راهی که نشان می‌دهد ، خواهان آنست که ایرانیان (بلکه شرقیان) شالوده‌های بسیار استواری برای اکنون و آینده‌ی خود بگزارند. راهی را بپیمایند که هر گامش پیشرفت باشد. همدوش توده‌های پیشرفته‌ی جهان گردند.
 
بر پایه‌ی راهی که نشان می‌دهد ، ایرانیان می‌توانند آن اندازه نیرومند گردند که نه تنها رشته‌ی کارها و آینده‌ی خود را بدست گیرند بلکه چندان نیک گردند که در نیکیهای جهان با دیگر توده‌ها همدستی و همگامی کنند. آن اندازه نیرومند که نگزارند سرمایه‌ی اجتماعیشان فرسوده گردد. آن اندازه که دمکراسیشان والاترین رتبه‌ها را پیدا کند و همچنین نگزارند خودکامگی بار دیگر به کشور بازگردد.
 
راه چاره‌ای که او نشان می‌دهد ما را به این امیدواری می‌رساند که این توده خواهد توانست در زمان کوتاهی با کمترین دشواری ستمگریها و بیخردیهای حکومت ملایان را جبران کرده آبرویی را که این حکومت از ایران در جهان برده است بازیابد. ولی تا زمانی که هر کس گناه را از «ساختار» بداند و دامن خود را پاک ببیند ، آن ساختار دهها سال دیگر در جای خود خواهد ماند.
 
برای رها گردیدن ، مردم ناگزیرند «نیک» گردند. اگر فرض کنیم حوادثی باعث شود که مردمی پراکنده ، بی‌اعتماد ، خو گرفته به دروغ و تظاهر ، و گریزان از مسئولیتِ اجتماعی بتوانند ساختار فاسدی را براندازند به احتمال بسیار به رهاییِ پایدار نینجامد. کمترین آسیب چنان حالی ، هرج و مرجی خواهد بود که میان دسته‌هایی از مردم درخواهد گرفت. زیرا دسته‌های سیاسی نه برای تربیت و آماده گردانیدن مردم کاری کرده‌اند و نه برنامه‌ای برای آینده‌ی کشور دارند.
 
برای برچیدن ساختارِ بد ، تنها «سقوطِ بالا» کافی نیست ، بازسازیِ «پایین» نیز بایسته است.
 
مردم باید بتوانند آرمانی مشترک داشته باشند و به یکدیگر اعتماد کنند ، در راه آن همدستی کرده مسئولیت بپذیرند و مهمتر آنکه در کوششهای گروهی «برای خود چیزی نخواهند» (سرمایه‌ی اجتماعی چشمگیر).

پایان
 
📣 پیوست دیگری بر نوشتار «انقلاب چیست؟» هست که بزودی در کانال خواهد آمد.
 
———————————-
 
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬  پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
 
 
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
درفش پاکدینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✴️ نیایش پاکدینی

ای آفرنده‌ی خورشید و ماه ، ای پدیدآورنده‌ی جهان ، نامت بلند بادا

آفریدگارا بزرگتر از آنی که ما توانیم شناخت ، بلندتر از آنی که توانیم دریافت.

خواست تُست که جهان را پدید آورده ، دست تُست که آن را براه انداخته.

پروردگارا به هستیت خَستُوانیم ، به یگانگی و توانایی و داناییت می‌شناسیم ، در راه خواست تو می‌کوشیم ، از این شاهراهی که بروی ما گشاده‌ای سپاس می‌گزاریم.

خدایا بنامت درفش افراشته «خدا با ماست»گویان ، پا براه می‌گزاریم :
تا توانیم خواهیم کوشید ، بدشواریها پروا نخواهیم نمود ، از رنج و گزند رو نخواهیم برتافت.

آفریدگارا جهانیست آشفته و بیراه : گمراهیها دسته‌ها بسته ، آز و ستم سپاه‌ها آراسته ، بتخانه‌ها سر برافراشته ، دلها تیره گردیده ، آدمیان خویِ ددان گرفته‌اند.

آفریدگارا بگمراهیها خواهیم رزمید ، با آز و ستم خواهیم جنگید ، بتخانه‌ها خواهیم برانداخت ، و آن پشتیبانی و راهنماییهای تُست که ما را فیروز خواهد گردانید.

نامت بلند بادا ای آفرنده‌ی خورشید و ماه
مشروطه ، آغاز حکومت قانون در ایران
 
به مناسبت سرسال روزبه مشروطه (۱3 مرداد ۱۲۸۵ خورشیدی)
 
جنبش مشروطه یکی از بزرگ‌ترین و سرنوشت‌سازترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران است ، نه تنها به این علت که به تشکیل نخستین مجلس شورای ملی و تدوین قانون اساسی انجامید ، بلکه از آنرو که برای نخستین بار اندیشه‌ی «حکومت قانون» را در برابر «حکومت خودکامگی» برپا داشت. بیرون دادن مظفرالدین‌شاه فرمان مشروطه را در ۱3 مرداد ۱۲۸۵ ، نقطه‌ی عطفی در تاریخ ایران است. روزبه (عید) مشروطه نیز یادآور کوششهای قهرمانانه‌ی ایرانیان برای آزادی ، دادگری و حکومت قانون است.
 
ایران پیش از مشروطه
 
در بازپسین سالهای حکومت قاجار ، ایران با گرفتاریهای فراوانی روبرو بود. حکومت خودکامه ، فساد پردامنه‌ی اداری ، فشارهای اقتصادی ، نفوذ روزافزون قدرت‌های روس و بریتانیا ، و نبود قانون و دادگری ، زندگی مردم را براستی دشوار کرده بود. تصمیم‌های مهم کشور به اراده‌ی شاه وابسته بود و مردم هیچ دخالتی در اداره‌ی کشور نداشتند.
 
در چنین شرایطی ، گروه‌های گوناگونی از جامعه ــ از بازرگانان تا روشن‌اندیشان ، درسخواندگان و پیشه‌وران ــ به این نتیجه رسیدند که کشور بدون قانون و نظارت عمومی ، راهی به پیشرفت نخواهد داشت.
 
خاستگاه جنبش مشروطه
 
جنبش مشروطه میوه‌ی همدستی اندیشه‌ها و خواستهای گوناگون بود. برخی خواهان اجرای عدالت و تأسیس «عدالت‌خانه» بودند ، برخی دیگر از تجربه‌ی کشورهای پیشرفته الهام می‌گرفتند و خواستار برپایی مجلس نمایندگان ، قانون اساسی و محدود شدن نیروی مطلقه‌ی شاه بودند.
 
اعتراض‌های مردمی ، بست‌نشینی علما ، همراهی بازار و نواندیشان ، به افزایش فشار «افکار عمومی» راه گشود و مظفرالدین‌شاه را به دادن مشروطه واداشت. این فرمان ، زمینه‌ی برپایی نخستین مجلس نمایندگان مردم را فراهم گردانید و ایران به مرحله‌ی تازه‌ای از تاریخ سیاسی خود پا گزاشت.
 
دستاوردهای بزرگ مشروطه
 
مشروطه تنها یک تغییر سیاسی نبود ، بلکه آغاز دگرگونی اندیشه‌ای و اجتماعی نیز به شمار می‌رفت. مهم‌ترین دستاوردهای آن اینهایند :
 
برپایی نخستین مجلس شورای ملی ،
تدوین قانون اساسی و متمم آن ،
محدود شدن اختیارات شاه به قانون ،
پذیرش اصل مسئولیت دولت در برابر مجلس ،
پذیرش حقوق مردم و دخالت دادن به ایشان در حکومت ،
آزادی روزنامه‌ها و چاپاک (مطبوعات) ، آموزش نوین.
 
اگرچه بسیاری از این آرمان‌ها بعدها با جلوگیرها و فراز و نشیب‌های فراوان روبرو شدند ، اما بنیاد‌های آنها برای همیشه در تاریخ ایران بازماند.
 
چهره‌های اثرگزار
 
جنبش مشروطه میوه‌ی تلاش کسان و دسته‌های بسیاری بود. دو سید ، سید محمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی، روشن‌اندیشانی همچون میرزا جهانگیرخان شیرازی و علی‌اکبر دهخدا ، و مجاهدانی مانند ستارخان و باقرخان و یِفرِمخان ، هر یک نقشی مهم در پیشبرد این جنبش ایفا کردند. به نتیجه رسیدن کوششهای آنان نشان داد که با همدستی و همبستگی دسته‌های گوناگون توده (سرمایه‌ی اجتماعی) چه کارهای بزرگی را می‌توان از آرزو به فیروزی رسانید.
 
جلوگیرها و سرنوشت مشروطه
 
جنبش مشروطه از همان آغاز با گرفتاریهایی روبرو شد. دوسخنی (اختلاف) میان دسته‌های مردم بویژه دشمنی میان مشروطه‌طلبان و مشروعه‌طلبان و ایستادگی ایشان در برابر مشروطه ، فشار و سیاست‌بازیهای همسایگان و خودکامگی محمدعلی‌میرزا و درباریان سنگهایی را براه پیشرفت آن غلتانید. به توپ بستن مجلس ، جنگ‌های داخلی و دخالت بیگانگان ، آسیبهای بزرگی به جنبش رسانید.
 
با اینهمه ، اندیشه‌ی مشروطه از میان نرفت. حتا در دوره‌هایی که آزادی‌های سیاسی محدود شد ، مفاهیمی مانند قانون ، مجلس ، مسئولیت حکومت و حقوق مردم همچنان در اندیشه‌ی سیاسی ایرانیان زنده ماند.
 
میراث ماندگار
 
بزرگ‌ترین میراث مشروطه ، تغییر نگاه ایرانیان به حکومت بود. از آن پس ، حکومت دیگر تنها بر پایه‌ی اراده‌ی شاه معنی نمی‌شد ، بلکه قانون ، نمایندگی مردم و پاسخ‌دهی دولت نیز به عنوان اصولی اساسی بمیان آمد.
 
مشروطه به توده‌ی ایرانی آموخت که پیشرفت پایدار بدون قانون ، آزادی ، عدالت و همدستی همگان ، شدنی نیست. بسیاری از سازمانها و مفاهیم سیاسی و حقوقی امروز ایران ، ریشه در همان جنبشی دارند که بیش از یک سده پیش آغاز شد.
 
سخن پایانی
 
سرسال فرمان مشروطه تنها یادآور یک رویداد تاریخی نیست ، بلکه فرصتی برای بازخوانی آرمان‌هایی است که نسل‌های پیشین برای رسیدن به آن‌ها بهای بسیاری پرداختند. مشروطه نماد تلاش ایرانیان برای جایگزین کردن قانون بجای خودکامگی ، دادگری به جای تبعیض و همدستی مردم در کشورداری بجای انحصار فرمانروایی است.
 
باآنکه رسیدن به این آرمان‌ها همیشه با دشواریها همراه بوده است ، اما مشروطه همچنان یکی از درخشان‌ترین تکانها و خیزشهای توده‌ی ایران و  آغاز پدیداری اندیشه‌ی نوین حکومت قانون در کشور بشمار است.

.