پاکدینی ـ احمد کسروی
7.62K subscribers
8.66K photos
487 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/ketab.pakdini

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
🔶  پیوست دفتر «انقلاب چیست؟»
 
🖌 کوشاد تلگرام
 
🔸 هشت
 
 
آمدیم که گفتید : «یک دولت بیگانه باید بر سرش کوبد و ناتوانش گرداند تا مردم بتوانند بر او چیره گردند». اگر فرض کنیم یک دولت بیگانه بی‌هیچ چشمداشتی چنان نیکیِ بزرگی در حق ایرانیان بکند (که ما هیچ گونه امیدی به آن نداریم) تازه در آن حال باز ما جایی هستیم که در سال 57 بودیم. زیرا در آن زمان مردم نمی‌دانستند چه می‌خواهند ، نمی‌دانستند دمکراسی تنها یک دستگاه نمایشی انتخابات و مجلس و قانون اساسی نیست ، نمی‌دانستند «کار» برای گردش چرخ زندگانی توده‌ای است. کار برای پول درآوردن نیست بلکه پول رسیدی است که در برابر کار به کننده می‌دهند. پس فریب «سهم نفت» را نمی‌خوردند و سیاهی‌لشکر فریبکاران نمی‌شدند. از نادانی فریبها خوردند و کاری کردند که سپس صد بار پشیمانی نمودند. ولی امروز هم هنوز کودکانه گمان دارند ، خودکامه و زورگو تنها همینها هستند و اگر اینها بروند ، با رفتنشان خودکامگی نیز خواهد رفت. غافل از آنکه خودکامگی ریشه در این کشور دارد و ریشه‌اش تا خشک نشود همچنان این رفته آن دیگری خواهد آمد. درست مانند سال 57 که می‌گفتند : «ما شاه نمی‌خواهیم» (توجه کنید : نه شاهی را !). چندان خام و فریبخوار بودند که با یک لفظ «جمهوری» فریب خوردند و گمان داشتند شاه که برود شاهی هم خواهد رفت.
 
امروز هم مردم همانند که بودند و چیزی تغییر نکرده. ما که گرفتاریهای اندیشه‌ای مردم را دمادم بزیر دیده داریم ، می‌دانیم «نیروی توده» امروز اگر نگوییم کمتر شده بیگمان باید گفت : بیشتر نشده. زیرا افسوسمندانه مردم بخشی از نیکیهایی را که داشتند در این نیم قرن از دست داده‌اند. با اینهمه ما نومید نیستیم ، بلکه امید بسیار داریم. زیرا امروز نیز کسان دلسوخته و آزادیخواه خونگرم بسیار است و توانند «نیروی توده» را بازیابند.
 
چون سخن از یاوریهای یک دولت بیگانه رفت ، بجاست لشکرکشی آمریکا به افغانستان را در سال 2001 بیاد بیاوریم. او به بهانه‌ی تحویل ندادن طالبان بن‌لادن را و بیرون نراندن القاعده از افغانستان ، به آنجا لشکرکشی کرد.
 
در نتیجه‌ی جنگ ، حکومت طالبان در چند هفته برافتاد. با آنکه آمریکا پیشتر بهانه‌ی برپایی دمکراسی را در عراق آزموده و درس آن این بود که دمکراسی از لوله‌ی تفنگ بیرون نمی‌آید ، با اینهمه در افغانستان نیز به همین بهانه‌ بیست سال ماند.
 
اینکه می‌گوییم «بهانه» از رفتارشان نتیجه گرفته می‌شود. زیرا آمریکا در سال 2020 با همان طالبان که «پرورنده‌ی تروریزم» بشمار می‌آمد و دشمن دمکراسی است در دوحه پیمان آشتی بست و سال دیگر افغانستان را به دست حوادث سپارده بیرون رفت. هنگام بیرون رفتن سخنان شگفتی بزبان آوردند که دانسته شد خواست آنان از پیش کشیدن دمکراسی جز پوششی برای دیگر خواستهاشان نبوده. مثلاً وزیر خارجه‌ی آمریکا (پمپئو) چنین گفت : «انتخاب سیستم سیاسی آینده‌ی شما ، انتخاب شماست». رئیس‌جمهور بایدن هم در سخنرانیهای آخر کوشش برای برپایی دمکراسی را انکار می‌کرد و می‌گفت که خواست آمریکا در افغانستان دمکراسی و «دولت‌سازی» نبوده.
 
آمریکا می‌دانست که پس از بیرون رفتن آمریکاییها ، ارتش افغانستان را توانای ایستادگی در برابر طالبان نیست. با اینهمه بایدن بارها مدعی بود آموزشهایی که به سپاهیان افغان داده‌اند آنها را توانای نگاهداری از کشور خود (در برابر تروریزم و طالبان) کرده است. اینها را می‌گفت که بیرون کشیدن ارتش آمریکا از افغانستان را بجا و درست نشان دهد.
 
درسی که از دخالت آمریکا در افغانستان می‌توان گرفت آن بود که دمکراسی و همچنین سرمایه‌ی اجتماعی و اندیشه‌هایی که یک توده برای پیشرفت کشورشان نیاز دارند خریدنی یا تزریقی نیستند. در جایی که ریشه‌های یک درخت (همبستگی و یگانگی و اعتماد میان مردم) در خاکی ناتوان باشد ، اگر زیباترین شاخ و برگ‌ها (ارتش مدرن و دکور دمکراسی) را به آن پیوند بزنند ، با نخستین توفان فرومی‌ریزد.
 
———————————-
 
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬  پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
 
 
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🔶  پیوست دفتر «انقلاب چیست؟»
 
🖌 کوشاد تلگرام
 
🔸 نُه
 
 
در سال گذشته (1404) چندین ماه خبرهایی از خبرگزاریها و تلویزیونهای بیرون کشور شنیده می‌شد که معنی روی‌همرفته‌ی آنها این بود که کشورهای غربی بویژه آمریکا خواهان برانداختن حکومت ایرانند. آنها و همچنین سخنان تحریک‌آمیز دیگری از جمله اینکه عمر این حکومت بپایان رسیده و «فردای آزادی نزدیک است» و همچنین اعتصاب بازاریان ، بمردم معترض امیدها داد و آنها را به خیابانها کشانید. چنانکه همه می‌دانند حکومت در دی‌ماه کشتار نامردانه و پستی از ایشان کرد. از آنسو ، ترامپ که خود از کسانی بود که این گمان را پدید آورده بود که می‌خواهد حکومت ملایان برافتد ، بهنگام شوریدن مردم گفت : «کمک در راهست». ولی پس از کشته شدن هزاران ایرانی ، نویدهای پشتیبانی از مردم ایران را به فراموشی سپرد و به گفتگو با همان حکومت روی آورد. وزیر خارجه‌ی کابینه‌اش‌ (روبیو) هم در یک گفتگوی محرمانه بی‌پرده به بانو یاسمین انصاری ـ یکی از اندامان حزب دمکرات آمریکا ـ گفته : «برپایی یک حکومت دمکراتیک در ایران از هدفهای جنگ نیست». (خبر بی‌بی‌سی ، 30 تیر 1405 ، https://t.me/bbcpersian/287279). اینها عبرتهایی است که خام‌اندیشان در زمینه‌ی کمکهای بیگانه باید پروا کنند.
 
ببینید کسروی نیک گردیدن ایرانیان را که روی‌همرفته داشتن سرمایه‌ی اجتماعی چشمگیر می‌باشد ، سالها پیش از آنکه گفتگو از انقلاب پیش آید ، یک شرط قطعی و بایسته (لازم) برای پیراسته گردیدن توده و بهبود وضع کشور بازنموده است. چنین راهی برای برانداختن یک حکومت خودکامه و ستمگر نیز شرطی بایسته می‌باشد. چرا دور برویم ، برای دست یافتن به دمکراسی نیز باید نیک بود. زیرا مهمترین مصالحِ دمکراسی نیک بودنست. بی‌این ، براندازی ، چیزی جز دیگر گردانیدن راننده‌ی یک قطار ویران نیست. تفاوت هم در اینجاست. آنان که چنان اندیشه‌ی خامی را بسر دارند ، دورتر از یک شورش و برافتادن حکومت چیز دیگری را نمی‌توانند دید. ولی کسروی با راهی که نشان می‌دهد ، خواهان آنست که ایرانیان (بلکه شرقیان) شالوده‌های بسیار استواری برای اکنون و آینده‌ی خود بگزارند. راهی را بپیمایند که هر گامش پیشرفت باشد. همدوش توده‌های پیشرفته‌ی جهان گردند.
 
بر پایه‌ی راهی که نشان می‌دهد ، ایرانیان می‌توانند آن اندازه نیرومند گردند که نه تنها رشته‌ی کارها و آینده‌ی خود را بدست گیرند بلکه چندان نیک گردند که در نیکیهای جهان با دیگر توده‌ها همدستی و همگامی کنند. آن اندازه نیرومند که نگزارند سرمایه‌ی اجتماعیشان فرسوده گردد. آن اندازه که دمکراسیشان والاترین رتبه‌ها را پیدا کند و همچنین نگزارند خودکامگی بار دیگر به کشور بازگردد.
 
راه چاره‌ای که او نشان می‌دهد ما را به این امیدواری می‌رساند که این توده خواهد توانست در زمان کوتاهی با کمترین دشواری ستمگریها و بیخردیهای حکومت ملایان را جبران کرده آبرویی را که این حکومت از ایران در جهان برده است بازیابد. ولی تا زمانی که هر کس گناه را از «ساختار» بداند و دامن خود را پاک ببیند ، آن ساختار دهها سال دیگر در جای خود خواهد ماند.
 
برای رها گردیدن ، مردم ناگزیرند «نیک» گردند. اگر فرض کنیم حوادثی باعث شود که مردمی پراکنده ، بی‌اعتماد ، خو گرفته به دروغ و تظاهر ، و گریزان از مسئولیتِ اجتماعی بتوانند ساختار فاسدی را براندازند به احتمال بسیار به رهاییِ پایدار نینجامد. کمترین آسیب چنان حالی ، هرج و مرجی خواهد بود که میان دسته‌هایی از مردم درخواهد گرفت. زیرا دسته‌های سیاسی نه برای تربیت و آماده گردانیدن مردم کاری کرده‌اند و نه برنامه‌ای برای آینده‌ی کشور دارند.
 
برای برچیدن ساختارِ بد ، تنها «سقوطِ بالا» کافی نیست ، بازسازیِ «پایین» نیز بایسته است.
 
مردم باید بتوانند آرمانی مشترک داشته باشند و به یکدیگر اعتماد کنند ، در راه آن همدستی کرده مسئولیت بپذیرند و مهمتر آنکه در کوششهای گروهی «برای خود چیزی نخواهند» (سرمایه‌ی اجتماعی چشمگیر).

پایان
 
📣 پیوست دیگری بر نوشتار «انقلاب چیست؟» هست که بزودی در کانال خواهد آمد.
 
———————————-
 
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬  پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
 
 
🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
درفش پاکدینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✴️ نیایش پاکدینی

ای آفرنده‌ی خورشید و ماه ، ای پدیدآورنده‌ی جهان ، نامت بلند بادا

آفریدگارا بزرگتر از آنی که ما توانیم شناخت ، بلندتر از آنی که توانیم دریافت.

خواست تُست که جهان را پدید آورده ، دست تُست که آن را براه انداخته.

پروردگارا به هستیت خَستُوانیم ، به یگانگی و توانایی و داناییت می‌شناسیم ، در راه خواست تو می‌کوشیم ، از این شاهراهی که بروی ما گشاده‌ای سپاس می‌گزاریم.

خدایا بنامت درفش افراشته «خدا با ماست»گویان ، پا براه می‌گزاریم :
تا توانیم خواهیم کوشید ، بدشواریها پروا نخواهیم نمود ، از رنج و گزند رو نخواهیم برتافت.

آفریدگارا جهانیست آشفته و بیراه : گمراهیها دسته‌ها بسته ، آز و ستم سپاه‌ها آراسته ، بتخانه‌ها سر برافراشته ، دلها تیره گردیده ، آدمیان خویِ ددان گرفته‌اند.

آفریدگارا بگمراهیها خواهیم رزمید ، با آز و ستم خواهیم جنگید ، بتخانه‌ها خواهیم برانداخت ، و آن پشتیبانی و راهنماییهای تُست که ما را فیروز خواهد گردانید.

نامت بلند بادا ای آفرنده‌ی خورشید و ماه
مشروطه ، آغاز حکومت قانون در ایران
 
به مناسبت سرسال روزبه مشروطه (۱3 مرداد ۱۲۸۵ خورشیدی)
 
جنبش مشروطه یکی از بزرگ‌ترین و سرنوشت‌سازترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران است ، نه تنها به این علت که به تشکیل نخستین مجلس شورای ملی و تدوین قانون اساسی انجامید ، بلکه از آنرو که برای نخستین بار اندیشه‌ی «حکومت قانون» را در برابر «حکومت خودکامگی» برپا داشت. بیرون دادن مظفرالدین‌شاه فرمان مشروطه را در ۱3 مرداد ۱۲۸۵ ، نقطه‌ی عطفی در تاریخ ایران است. روزبه (عید) مشروطه نیز یادآور کوششهای قهرمانانه‌ی ایرانیان برای آزادی ، دادگری و حکومت قانون است.
 
ایران پیش از مشروطه
 
در بازپسین سالهای حکومت قاجار ، ایران با گرفتاریهای فراوانی روبرو بود. حکومت خودکامه ، فساد پردامنه‌ی اداری ، فشارهای اقتصادی ، نفوذ روزافزون قدرت‌های روس و بریتانیا ، و نبود قانون و دادگری ، زندگی مردم را براستی دشوار کرده بود. تصمیم‌های مهم کشور به اراده‌ی شاه وابسته بود و مردم هیچ دخالتی در اداره‌ی کشور نداشتند.
 
در چنین شرایطی ، گروه‌های گوناگونی از جامعه ــ از بازرگانان تا روشن‌اندیشان ، درسخواندگان و پیشه‌وران ــ به این نتیجه رسیدند که کشور بدون قانون و نظارت عمومی ، راهی به پیشرفت نخواهد داشت.
 
خاستگاه جنبش مشروطه
 
جنبش مشروطه میوه‌ی همدستی اندیشه‌ها و خواستهای گوناگون بود. برخی خواهان اجرای عدالت و تأسیس «عدالت‌خانه» بودند ، برخی دیگر از تجربه‌ی کشورهای پیشرفته الهام می‌گرفتند و خواستار برپایی مجلس نمایندگان ، قانون اساسی و محدود شدن نیروی مطلقه‌ی شاه بودند.
 
اعتراض‌های مردمی ، بست‌نشینی علما ، همراهی بازار و نواندیشان ، به افزایش فشار «افکار عمومی» راه گشود و مظفرالدین‌شاه را به دادن مشروطه واداشت. این فرمان ، زمینه‌ی برپایی نخستین مجلس نمایندگان مردم را فراهم گردانید و ایران به مرحله‌ی تازه‌ای از تاریخ سیاسی خود پا گزاشت.
 
دستاوردهای بزرگ مشروطه
 
مشروطه تنها یک تغییر سیاسی نبود ، بلکه آغاز دگرگونی اندیشه‌ای و اجتماعی نیز به شمار می‌رفت. مهم‌ترین دستاوردهای آن اینهایند :
 
برپایی نخستین مجلس شورای ملی ،
تدوین قانون اساسی و متمم آن ،
محدود شدن اختیارات شاه به قانون ،
پذیرش اصل مسئولیت دولت در برابر مجلس ،
پذیرش حقوق مردم و دخالت دادن به ایشان در حکومت ،
آزادی روزنامه‌ها و چاپاک (مطبوعات) ، آموزش نوین.
 
اگرچه بسیاری از این آرمان‌ها بعدها با جلوگیرها و فراز و نشیب‌های فراوان روبرو شدند ، اما بنیاد‌های آنها برای همیشه در تاریخ ایران بازماند.
 
چهره‌های اثرگزار
 
جنبش مشروطه میوه‌ی تلاش کسان و دسته‌های بسیاری بود. دو سید ، سید محمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی، روشن‌اندیشانی همچون میرزا جهانگیرخان شیرازی و علی‌اکبر دهخدا ، و مجاهدانی مانند ستارخان و باقرخان و یِفرِمخان ، هر یک نقشی مهم در پیشبرد این جنبش ایفا کردند. به نتیجه رسیدن کوششهای آنان نشان داد که با همدستی و همبستگی دسته‌های گوناگون توده (سرمایه‌ی اجتماعی) چه کارهای بزرگی را می‌توان از آرزو به فیروزی رسانید.
 
جلوگیرها و سرنوشت مشروطه
 
جنبش مشروطه از همان آغاز با گرفتاریهایی روبرو شد. دوسخنی (اختلاف) میان دسته‌های مردم بویژه دشمنی میان مشروطه‌طلبان و مشروعه‌طلبان و ایستادگی ایشان در برابر مشروطه ، فشار و سیاست‌بازیهای همسایگان و خودکامگی محمدعلی‌میرزا و درباریان سنگهایی را براه پیشرفت آن غلتانید. به توپ بستن مجلس ، جنگ‌های داخلی و دخالت بیگانگان ، آسیبهای بزرگی به جنبش رسانید.
 
با اینهمه ، اندیشه‌ی مشروطه از میان نرفت. حتا در دوره‌هایی که آزادی‌های سیاسی محدود شد ، مفاهیمی مانند قانون ، مجلس ، مسئولیت حکومت و حقوق مردم همچنان در اندیشه‌ی سیاسی ایرانیان زنده ماند.
 
میراث ماندگار
 
بزرگ‌ترین میراث مشروطه ، تغییر نگاه ایرانیان به حکومت بود. از آن پس ، حکومت دیگر تنها بر پایه‌ی اراده‌ی شاه معنی نمی‌شد ، بلکه قانون ، نمایندگی مردم و پاسخ‌دهی دولت نیز به عنوان اصولی اساسی بمیان آمد.
 
مشروطه به توده‌ی ایرانی آموخت که پیشرفت پایدار بدون قانون ، آزادی ، عدالت و همدستی همگان ، شدنی نیست. بسیاری از سازمانها و مفاهیم سیاسی و حقوقی امروز ایران ، ریشه در همان جنبشی دارند که بیش از یک سده پیش آغاز شد.
 
سخن پایانی
 
سرسال فرمان مشروطه تنها یادآور یک رویداد تاریخی نیست ، بلکه فرصتی برای بازخوانی آرمان‌هایی است که نسل‌های پیشین برای رسیدن به آن‌ها بهای بسیاری پرداختند. مشروطه نماد تلاش ایرانیان برای جایگزین کردن قانون بجای خودکامگی ، دادگری به جای تبعیض و همدستی مردم در کشورداری بجای انحصار فرمانروایی است.
 
باآنکه رسیدن به این آرمان‌ها همیشه با دشواریها همراه بوده است ، اما مشروطه همچنان یکی از درخشان‌ترین تکانها و خیزشهای توده‌ی ایران و  آغاز پدیداری اندیشه‌ی نوین حکومت قانون در کشور بشمار است.

.
✴️ پیوست دوم دفتر «انقلاب چیست؟»

🖌 کوشاد تلگرام


چندی پیش در پایان پیوست یکم دفتر «انقلاب چیست؟» قول دادیم که پیوست دیگری نیز در این زمینه خواهیم آورد. اینک آن قول ما.

در زمینه‌ی «نیروی توده» و کاهش و فرسودگی آن در یک حکومت خودکامه و همچنین راه بازپس گرفتن آن ، واتسلاو هاول رئیس‌جمهور چکسلواکی شیوه‌ای را پیش گرفته بود که آزمایشها سودمندی آن را نشان داده است. او و دوستانش در سال 1977 در حکومت کمونیستی چکسلواکی درخواستهای خود را از حکومت در یک آگهی بیرون دادند که بنام «منشور 77» شناخته شد.

هاول در سال 1979 اندیشه‌هایش را در این زمینه در کتاب «قدرت بی‌قدرتان» بچاپ رسانید. ده سال پس از آن حکومت کمونیستی چکسلواکی زیر فشار مردمی که آن را نمی‌خواستند برافتاد.

اندیشه‌های هاول در پیرامون چند چیز است : یکم ، شناسانیدنِ چِبود (ماهیت) چنین حکومتهایی. دوم ، اینکه چه رفتارهایی از مردم به پایداری آنها می‌انجامد. سوم ، اینکه چگونه توده می‌تواند نیروی خود را که فرسوده و کاهش یافته بازیابد.

درست است که توده‌ها و کشورها با هم تفاوتهای بسیار دارند و از اینرو داروی دردهاشان نیز جداست چندان که گاهی آنچه برای یک توده سودمند است برای دیگری بیسود می‌باشد. با اینهمه گذشته از تاکتیکهایی که هاول مناسب توده‌ و حکومت چکسلواکی پیش نهاده ، می‌توان گفت بررسیهای او درباره‌ی چبود حکومتهای خودکامه و «نیروی توده» همگانی (عمومی) است و توده‌های همدرد نیز می‌توانند از آنها سود برند.

نتیجه‌ی بررسیهای هاول بازنمودن ستونهایی است که حکومتهای خودکامه را پایدار نگاه می‌دارد ـ ستونهایی که خود مردم در استواری آنها دست داشته و دارند (نامش را «زندگی در دروغ» گزارده). می‌گفت : آن سیستمها پوشالی‌اند زیرا بر ستونهایی از دروغ برپا شده‌اند. همینکه مردم به آن آگاهی رسند که برای رهایی باید رفتارشان را دیگر گردانند و «زندگی در راستی» را برگزینند در آن ستونها رخنه‌های ژرفی خواهد افتاد و آن ساختارها دیگر پایدار نخواهند ماند.

هاول تیزهوشانه دریافته بود که «شر اصلی» در چنان حکومتهایی ، یک تن زورمند یا خودکامه نیست بلکه سازوکاریست که مردم ناآگاهانه از آن پیروی می‌کنند و بدینسان ستون‌های آن ساختار را برپا می‌دارند. مثالی که هاول از آن سود می‌جوید سبزی‌فروشی است که شعار «کارگران جهان یگانه شوید» را در مغازه‌اش می‌آویزد. این شعارِ شناخته‌ی کمونیستی در چکسلواکی سال 1978 دیگر هیچ معنا و ارزشی برای مردم نداشت. ولی حزب کمونیست و حکومت از آن و مانندهایش بدینسان سود می‌برد که مردمی که به آنها اعتراض نمی‌کنند ، غیرمستقیم اطاعت خود را به حزب و حکومت نشان می‌دهند. این برای چنان حکومتی بسنده بود. سبزی‌فروش از روی ترس یا دستور حکومت این کار را انجام نمی‌دهد. بلکه از آن رو که می‌بیند دیگران چنین می‌کنند (چنانکه دیگران نیز ازو تقلید می‌کنند). ساختار از همین «زنجیره‌ی تقلید و بی‌مسئولیتی» رشد می‌کند. مردم بی‌آنکه بدانند از رژیم هواداری می‌کنند.

سبزی‌فروش ما با چنان کاری می‌گوید : «من ، اینجا زندگی می‌کنم و می‌دانم چه باید بکنم. طبق انتظار رفتار می‌کنم ، قابل اعتمادم. مطیعم و در نتیجه حق دارم در آرامش بمانم». اگر از مغازه‌دار خواسته می‌شد که شعار «من ترسیده‌ام و در نتیجه بی‌چون و چرا مطیعم» را نمایش دهد ، او شرم می‌کرد و چنان بیان صریحی از خواری خود را در ویترین نمی‌گزاشت. زیرا او نیز آدمی است و دوست دارد سرفراز باشد. ولی گزاردن آن شعار به او این امکان را می‌دهد که بگوید : «چه ایرادی دارد که کارگران جهان یگانه شوند؟». و بدینسان چنان تابلوهایی به او کمک می‌کند تا اطاعت خود را از چیزی که به آن باور ندارد پنهان نماید.

هاول نیز همچون کسروی راستکاری و گردنفرازی افراد جامعه و بیزاری نمودن ایشان از دورویی و دروغ را پایه‌ی کوششها برای رسیدن به آرمانی که به سر دارد می‌داند. همچون کسروی به نیروی حقایق پی برده و به آن باور استواری دارد : هنگامی که یک تن (مثلاً یک سبزی‌فروش) تصمیم می‌گیرد دلیری کند و شعاری حکومتی‌ را که پیشتر در ویترین مغازه‌اش ‌گزاشته بود بردارد و دیگر به ناراست یا آنچه باور ندارد تظاهر نکند ، او نمایش یا تئاتر ساختار را بهم زده است. کسروی این خوی آدمی را که «راستی‌پرستی» می‌نامد یکی از گرانمایه‌ترین خویها دانسته و پیشرفتهای آدمی در شیوه‌ی زندگی یا تمدن را بیش از همه از این خوی می‌شمارد.

از دیده‌ی هاول هر کار نیک ، انتقاد غیرمستقیم از سیاستهای بد است ، ... حتا اگر از حق طبیعی انتقاد مستقیم استفاده نکند.‌ هنگامی که یک تن از دروغ گفتن بازایستد ، به دیگران یادآوری می‌کند که آن‌ها هم می‌توانند.

از اینرو یکی از پایه‌های دستگاه اندیشه‌ای او زندگی از روی راستی (حقیقت) است.
👇
واتسلاو هاول (Václav Havel)

از زندگی امروز ایرانیان برای روشنتر شدن اندیشه‌ی او می‌توان مثالهایی آورد. زندگی در دروغ آنست که کسی به حکومت ملایان باور نداشته باشد ولی برای آنکه «ناخودی» بشمار نیاید و بتواند از برخورداریهایی که هواداری از ساختار دارد بهره‌مند گردد ، پیکره‌ی (عکس) آخوندهای بزرگ ، «بنیانگزار جمهوری اسلامی» و «رهبر عالیقدر» یا شعارهای مذهبی ، در مغازه‌ی خود بیاویزد ، در نمازها و تظاهرات حکومتی شرکت کند ، دیگران را پیاپی «حاج آقا» و «حاج خانم» بخواند ، در نمایشهای محرم شرکت کند ، سفر اربعین برود. ... از آنسو ، زندگی در راستی ، چنانکه از نامش پیداست ، گردن ننهادن به این دوروییها و دروغهاست : اینکه کسی از برخورداریهایی که «خودی»ها دارند چشم پوشد و زیانش را کشد ولی زیر بار خواری و ناراستی نرود.
👇
شما کافیست بیندیشید همین کوشش ساده‌ی بی‌هزینه که مردم از حاجی خواندن یکدیگر خودداری کنند ، چه نتیجه‌هایی ببار خواهد آورد. همینکه خود را «چاکر» و «نوکر» و دیگران را «حضرتعالی» و «عالیجناب» نخوانند آیا بی‌اثر است؟!. در بخش پیش گفتیم که یکی از گمراهیهای اندیشه‌ای امروز آنست که از دید بسیار کسان ، کار تنها «کارستان» است. آنها تنها کودتا و انقلاب را کار می‌شمارند. اینگونه پیشنهادها بگمان ایشان سوسول بازیست.

به سخن خود بازگردیم. هاول می‌خواست مردم کوشش خود را بر «احیای اخلاق و انسانیت در زندگی روزمره» بگزارند ، تا ساختار موازیِ سالمی در جامعه شکل ‌گیرد (برای مثال روزنامه‌های مستقل زیرزمینی ، گروه‌های هنری غیررسمی ، یا شبکه‌های مردمی نیکوکار). چون این دایره‌ی حقیقت بزرگ و بزرگ‌تر شود ، رژیم مستبد دیگر خریدار و کارگزاری نخواهد داشت. راستی‌را ، رژیم همچون یک ساختمانِ موریانه‌خورده ، ناگهان با یک تکان کوچکِ مدنی فرومی‌ریزد : همچنان که در سال 1989 در پراگ رخ داد.

هاول «زندگی در راستی» را جنگ‌افزار مردم در برابر «زندگی در دروغ» ، که یکی از ستونهای مهم ساختار خودکامه‌ است ، می‌شمارَد. این دو را دشمن هم می‌داند. او نیروی دستگاه خودکامه را در «دروغ همگانی» می‌داند : تا زمانی که همه تظاهر می‌کنند ، ساختار خودکامه پابرجا می‌ماند.

هاول به این پرسش که «مردم عادی چگونه از «زندگی در دروغ» (که امنیت نسبی دارد) به «زندگی در راستی» (که پر از بیمهاست) کوچ خواهند کرد؟» چنین پاسخ می‌دهد :

احساس خفگی اخلاقی و از دست رفتن سرفرازی آدمی. انسان‌ها ربات نیستند که فقط با رانت و نان زنده بمانند. سرافکندگی و زندگی توأم با خواری و دروغ ، سرانجام به جایی می‌رسد که فرد احساس می‌کند اگر خاموش بماند ، دیگر «انسان» نیست.

هاول می‌گوید : در این حال انگیزه‌ی (محرک) آن کس سیاسی نیست ، بلکه یک «کشاکش درونی و اخلاقی» است. با خود می‌گوید : «هزینه‌ی از دست دادن سرفرازیم ، بیشتر از هزینه‌ی زندان رفتن است». (نبرد راستی‌پرستی با خودخواهی)

او می‌گفت تغییر از گام‌های کوتاه آغاز می‌شود. هنگامی که کسانِ هم‌اندیشه گرد هم می‌آیند و دسته‌های کوچکِ امن می‌سازند ، ریسک فردی کاهش می‌یابد. فرد می‌بیند که در این مسیر تنها نیست.

اندیشه‌های هاول بر انقلابهای اروپای شرقی (کمونیست) تأثیر داشت و کوشندگان سیاسی کشورهایی مانند لهستان ، مجارستان ، اوکراین و صربستان و نیز آلمان شرقی آنها را با شرایط کشور خود تطبیق داده در رهایی از بند خودکامگی سود بردند.

گاندی ، آن مرد بزرگ ، نخست کسی است که یک جنبش ناخونریزانه در برابر دشمن کشورش ، انگلستان ، برپا کرد. شیوه‌ای را که او در برابر حکومت یا بهتر بگوییم استعمار انگلستان بکار برد کمتر کسی است که نداند. او نیز در سراسر کوششهای خود پاکی و راستی و دور نشدن از حقیقت را از هواداران خود می‌طلبید. هاول گاندی را می‌ستود و کوششهای او را «فیروزی آدمیگری بر احساسات اوباشانه» می‌دانست.

هاول باور داشت دمکراسیِ راست نخست باید در «درونِ وجدان انسان‌ها» زاده شود و سپس به نهادهای سیاسی تبدیل گردد. اگر توده‌ای از درون ، اخلاق و زندگی در راستی را تمرین نکند ، با سقوط دیکتاتور هم به دمکراسی پایدار نخواهد رسید.

گاندی ، هاول و رهبران آبرومند و فیروز جهان همگی به بهبود اجزای چندی از سرمایه‌ی اجتماعی هوادارانشان کوشیده‌اند و این را ضامن نیرومند گردیدن توده‌شان دانسته‌اند. کردار آنها با این سخن کسروی سازگار بوده  : «یک مردمی تا خود نیک نباشند ، از نیکیهای جهان بهره‌مند نخواهند بود». کسروی به بهبود همه‌ی اجزای سرمایه‌ی اجتماعی توده‌ی خود کوشیده. جای افسوس فراوانست که ایرانیان پس از گذشت هشتاد سال هنوز از راهنماییهای او بی‌بهره‌اند.
پایان
مهاتما گاندی (Mahatma Gandhi)
✴️ دیکتاتورها فقط با سرکوب حکومت نمی‌کنند
 
🔶 قدرت یک حکومت به همکاری چه کسانی وابسته است؟


«وقتی از دیکتاتوری حرف می‌زنیم ، معمولاً نخستین تصاویر ، زندان ، نیروهای امنیتی ، سانسور و سرکوب‌اند. همه‌ی این‌ها ابزارهای مهم حکومت‌های اقتدارگرا هستند ؛ اما هیچ حکومتی تنها با زور اداره نمی‌شود.
برای صدور یک حکم ناعادلانه ، فقط قاضی لازم نیست ؛ کارمندانی باید آن را ثبت و اجرا کنند. برای اخراج یک استاد یا دانشجو ، مدیران و مسئولانی باید دستور را عملی کنند. برای پنهان کردن یک حقیقت ، رسانه‌هایی باید آن را منتشر نکنند. برای سرکوب یک اعتصاب ، علاوه بر نیروی امنیتی ، مجموعه‌ای از نهادها باید با دستگاه سرکوب همکاری کنند.
 
این نکته یکی از پایه‌های مهم نظریه‌ی مقاومت مدنی است :
قدرت سیاسی فقط چیزی نیست که حکومت «دارد» ؛ بخشی از آن از همکاری و اطاعت جامعه به دست می‌آید.
 
واتسلاو هاول در [کتاب] «قدرت بی‌قدرتان» این سازوکار را با مثال معروف سبزی‌فروشی توضیح می‌دهد که شعار حکومتی را در ویترین مغازه‌اش نصب می‌کند ؛ نه لزوماً چون به آن باور دارد ، بلکه چون می‌خواهد دردسر نداشته باشد. میلیون‌ها رفتار کوچک از این دست می‌توانند ظاهرِ پذیرش و اقتدار را برای یک نظام سیاسی بازتولید کنند.
 
به همین دلیل میان نارضایتی و نافرمانی تفاوت بزرگی وجود دارد.
 
ممکن است میلیون‌ها نفر از یک حکومت ناراضی باشند ، اما اگر اداره‌ها همچنان کار کنند ، تبلیغات بازتولید شود ، دستورات اجرا شوند و نهادهای اجتماعی نتوانند مستقل عمل کنند ، ساختار قدرت همچنان منابع لازم برای ادامه‌ی حیات خود را در اختیار دارد.
 
این به معنای مقصر دانستن شهروندانی نیست که زیر فشار و تهدید زندگی می‌کنند. حکومت‌های اقتدارگرا دقیقاً با بالا بردن هزینه «نه گفتن» ، همکاری را تحمیل می‌کنند. اما شناخت این سازوکار به ما نشان می‌دهد چرا تشکل‌های مستقل ، اعتصاب ، تحریم ، نافرمانی مدنی و دیگر شکل‌های کنش جمعی می‌توانند اهمیت پیدا کنند.
 
قدرت چنین کنش‌هایی فقط در اعتراض کردن نیست ؛ در کاهش همکاری‌ای است که یک ساختار اقتدارگرا برای ادامه‌ی کار خود به آن نیاز دارد.
 
هیچ حکومتی نمی‌تواند شخصاً مدرسه‌ها را اداره کند ، قطارها را براند ، کارخانه‌ها را بچرخاند ، خبر تولید کند ، مالیات جمع کند و هزاران دستور روزانه را اجرا کند.
 
قدرت در رأس هرم دیده می‌شود ، اما بخش بزرگی از آن در پایین هرم تولید می‌شود.
 
برای شناخت قدرت یک دیکتاتوری ، فقط نباید پرسید چه کسانی فرمان می‌دهند ؛ باید پرسید چه کسانی باعث می‌شوند آن فرمان‌ها اجرا شوند».
 
🔸کوشاد تلگرام

 در رشته نوشتارهایی که در پیرامون «نیروی توده» با عنوان «انقلاب چیست؟» و پیوستهای آن آوردیم ، از «تشکلهای مردمی» ، «سرمایه‌ی اجتماعی» یک توده و نیز «نیک گردیدن» ایشان سخن بمیان آمد. این جستارها همگی به هم بستگی دارند. در بازپسین نوشتار ، ما از اندیشه‌های واتسلاو هاول و گاندی نوشتیم و اینکه کوششهای ایشان و ما مانندگیها دارد.

چون دیدیم نوشتار بالا که در کانال «آموزشکده‌ی توانا» آمده با آن جستارها همبستگیها داشته با ما همسخنی‌ها دارد ، بجا دانستیم آن را در اینجا بیاوریم.

نکته‌ای که باید در اینجا یادآوری کرد آنکه درست است اینجا به اهمیت «تشکلهای مردمی» همچون اتحادیه‌ها ، جمعیتها و کانونها تأکید شده (چنانکه در نوشتار ما نیز همین گفته شده) ولی دانستنیست که بنیاد ، نیرومندی و کارآمدی همه‌ی آنها جز در سایه‌ی سرمایه‌ی اجتماعی مردم و نیک گردیدن ایشان نیست.

ما به این جستار بیش از دیگران بها می‌دهیم و همیشه می‌کوشیم راه افزودن به این سرمایه و دور گردانیدن مردم از آلودگیها را هموار گردانیم.

یادداشت : (پررنگ گردانیدن جمله‌ها از ماست)
✴️ «عنکبوت» در ایران

🖌 کوشاد تلگرام

«عنکبوت و مگس» نام دفترچه‌ایست که «ویلهلم لیبکنشت» (1900-1826) سوسیالیست آلمانی در سال 1889 بزبانی ساده نوشته. نویسنده در این دفترچه ، کارگران و رنجبران را به «مگس‌» ماننده می‌داند که «ارباب‌ها ، بهره‌کشان ، دلالان ، سرمایه‌داران ، زمینداران و سران کلیسا» مانند «عنکبوت‌« آنها را در تارهای خود گرفتار گردانیده و خونشان را می‌مکند. در پایان این دفترچه نویسنده رو به «مگس‌ها» گردانیده و می‌گوید : «اوه مگس ، اگر می‌خواستی ، اگر براستی می‌خواستی ، شکست‌ناپذیر بودی! راست است که عنکبوت‌ها امروز نیرومندند ولی شمارشان اندک است. حتی اگر شما مگسها بسیار کوچک باشید ، لشکری هستید ، شما خود زندگی هستید ، شما جهان هستید ـ اگر براستی می‌خواستید. اگر تنها یگانه (=متحد) گردید ، با یک بال زدن ، همه‌ی تارها را پاره می‌کنید ــ همه‌ی آن تار عنکبوتهایی را که امروز شما را به دام می‌اندازند ، و شما را از گرسنگی نابود می‌گرداند. اگر براستی بخواهید ، می‌توانید بیچیزی و برده‌داری را از میان بردارید. پس خواستن را یاد بگیرید!»

در سال 1917 که در روسستان شورش ماه فوریه رخ داد و تزار نکولا برافتاد ، این دفترچه از پرخواننده ترین دفترچه‌ها گردید چنانکه چند ملیون نسخه از آن در بیش از بیست چاپ گوناگون پراکنده گردید. گفته شده این دفترچه بر اندیشه‌های مردم روسستان بسیار هَناییده (تأثیر) و می‌دانیم که در اکتبر همان سال شورش کمونیستی پیش ‌آمد که بحکومت بلشویکها انجامید.

در نزدیکیهای سال 1325 خورشیدی دفترچه‌ای بنام «عنکبوت» از سوی «باهَمادِ آزادگان» (جمعیت شادروان کسروی و یارانش) بزبان ساده نوشته و بچاپ رسید که در همان زمان از سوی شهربانی از پخش آن جلوگیری و نسخه‌های آن در کتابفروشیها بازداشت گردید. این دفترچه «عنکبوت» را در ایران آخوندها و پشتیبانان آنها شناسانیده که برای مردم تار تنیده و آنها را گرفتار ساخته و هزار سالست خون مردم ما را می‌مکند :

«ای ایرانی کم سواد و بیخبر ، ای تو که در گوشه‌ی مزرعه‌ها در کنار جاده‌ها در توی معدنها در دکانها و در کارخانه‌ها در زیر منبرها با صد سختی و بیچارگی می‌گذرانی ، هیچ می‌دانی که چه کسانی تو را باین حال فلاکت و بدبختی انداخته‌اند و چه کسانی امروز نمی‌گزارند تو از این بیچارگی نجات یابی! یقین دارم که نمی‌دانی و افسوس می‌خورم که نمی‌خواهی بدانی.
ای بیخبر ، کمی از جای خود حرکت کن کمی از خواب غفلت برخیز این فریادی که از دل دردناکی بلند می‌شود بشنو. کمی بگفته‌هایم گوش ده من غیر از این از تو چیزی نمی‌خواهم ...
این شیادانِ مردم‌فریب چند جورند و بچندین لباس درآمده‌اند و در میان شما مردمان ساده و بی‌خبر ، با آسایش و خوشی می‌گذرانند. شما بآنها بیش از دیگران احترام می‌گزارید و از دسترنج خودتان تا بتوانید بآنها کمک می‌کنید و همین کمکهای شما که بنظر خودتان کم می‌آید آنها را بطمع انداخته و به مفتخواری عادت داده بطوری که امروز بآسانی نمی‌توانند شما را بحال خود گزارند.
یکی از این دسته‌ها که ضررشان از همه بیشتر است آخوندهایند. بلی خدا گواه است که همین آخوندها بدترین بلای جان شمایند. بدترین میکربهایند. ...»

در آن زمان هیچ کس همچون احمد کسروی و «باهَمادِ آزادگان» که او بنیاد گزارده بود ، چنین شناخت و بینشی پیرامون ریشه‌ی گرفتاریها و بدبختیهای ایران نداشت. گذشت زمان و آزمایشهای تاریخی ، که تاوان سختی برایش داده شده ، درستی این شناخت و ژرفای این بینش را درباره‌ی دشمن شماره‌ی یک پیشرفت و آزادی توده‌ی ایرانی نشان داده. همچنین این شناخت و بینش ، گمراه و ناکارآمد بودن کوششهای سیاسی دیگر را نیز آشکار گردانیده.

امروز در دوره‌ی فرمانروایی ملایان و روضه‌خوانان و مداحان ، ما آن «عنکبوت» مردم ایران را بهتر می‌شناسیم.
تا دکانهای شیادی آن «عنکبوت» برچیده نشود ، این کشور روی پیشرفت و آزادی را نخواهد دید ـ آن «عنکبوت» که از زمان جنبش مشروطه تا امروز بزرگترین سد دمکراسی و آزادی در این کشور بوده و برای نگهداری دستگاه مفتخواری خود آماده بوده که خود را بدامن بیگانگان نیز اندازد. آن «عنکبوت» که تا تارهای فریب و گمراهی آن دریده نگردیده ، کارگران و رنجبران نیز آسایش نخواهند یافت.
✴️ نامه‌ی یکی از خوانندگان کانال :

🔶 برافتادن رضاشاه
(بخش 1 از 2)

25 شهریورماه 1320 روزیست که رضاشاه پهلوی درپی یک رشته رویدادها که پس از سوم شهریورماه همان سال و اشغال ایران بدست ارتشهای انگلیس و شوروی رخ داد ، از پادشاهی کناره گرفت. آنچه در شهریورماه 1320 رخ داد ، از رویدادهای بزرگ تاریخی روزگار ماست که بسیاری از ایرانیان از بزرگی آسیبهای آن آگاه نیستند و هنوز همه‌ی رازهای آن شناخته نگردیده.

در آن زمان دولتهای متجاوز برای توجیه این مرزناشناسی ، بهانه‌ی پوچ گرایش رضاشاه به آلمان و افسانه‌ی «ستون پنجم» آلمان در ایران را ساخته بودند. در حالی که این دروغی بیش نبود. رضاشاه در جنگ جهانی دوم به بی‌یکسویی ایران پایبند مانده بود ، تا جایی که در بهار 1320 که در عراق کودتای ضدانگلیسی به رهبری رشید عالی گیلانی رخ داد ، با اینکه آلمان و رهبران کودتای عراق از ایران طلب یاری کردند ، رضاشاه از مداخله خودداری نمود.

دولت شوروی از یکی دو سال پیش از آن ، نقشه‌ی حمله به ایران را داشت و در جستجوی بهانه و زمینه بود.  پس از پیمان عدم تعرض میان آلمان و شوروی ، دولت آلمان نیز دست شوروی را برای حمله به ایران بازنهاده بود و پیشروی آن را بسوی جنوب به رسمیت شناخته بود  و گویا بیم از واکنش انگلیس بود که شوروی را از حمله به ایران بازداشته بود. با شکستن پیمان عدم تعرض و حمله‌ی ناگهانی آلمان به شوروی در یکم تیرماه 1320 و پیشروی برق آسای آلمان ، بیم نزدیک شدن آلمانیها به چاههای نفت قفقاز و شکست شوروی ، یاری رساندن به آن را برای متفقین ناگزیر ساخت. از این رو ، انگلیس و شوروی با آگاهی آمریکا برای اشغال ایران همداستان گردیدند.

گذشته از یاری رساندن به شوروی ، یکی دیگر از انگیزه‌های دولت انگلیس برای حمله به ایران ، پیشگیری از تهدید منافع نفتی آن در خوزستان بوده است. با اینهمه ، دلایلی در دست است که نشان می‌دهد ، انگیزه‌های انگلیس تنها اینها نبوده.  انگلیس انگیزه‌های ژرفتر و برنامه‌های دوراندیشانه‌ی دیگری هم از حمله به ایران و براندازی رضاشاه داشته است. از پیگیری و باریک‌بینی در آنچه از سوم تا بیست‌وپنجم شهریورماه در ایران رخ داد و به کناره‌گیری رضاشاه انجامید و سیاستهایی که پس از برکناری رضاشاه ، دولت متجاوزِ انگلیس با دست وابستگان سیاسی خود در ایران پیش برد ، دلایل و نشانه‌هایی هویدا میگردد که با کنار هم نهادن آنها می‌توان به خواستهای نهانی این کشور در ایران پی برد.

برای پی بردن به خواستها و برنامه‌های انگلیس در ایران باید این نکته را بدیده گرفت که در دوره‌ی رضاشاه پهلوی اصلاحاتی در ایران به اجرا گزارده شده بود ، که به زیان انگلیسها بود و مایه‌ی ناخرسندی آنها گردیده بود. برای نمونه ایران که در دوره‌ی قاجار اختیار بستن تعرفه بر کالاهای وارداتی را هم از دست داده بود ، در این دوره استقلال گمرکی خود را بازیافت و در نتیجه‌ی آن قراردادهای گمرکی تازه‌ای با انگلیس و کشورهای دیگر بسته شد ، از زمان قاجار باز بودن درهای ایران بر روی کالاهای مصرفی غربی سبب تاراج ذخایر طلا و نقره و معادن کشور و در نتیجه کاهش پیوسته‌ی ارزش پول ایران شده بود ولی در سال 1309 و 1310 قانون انحصار تجارت خارجی از مجلس شورای ملی گذشت که در نتیجه‌ی آن درهای کشور به روی کالاهای مصرفی اروپایی بسته شد و بدینسان از بیرون رفتن سرمایه‌های کشور و کاهش ارزش پول ملی جلوگیری شد ـ گام میهن‌پرستانه‌ای که در همان زمان ، خشم نمایندگان پارلمان انگلیس و بدگویی روزنامه‌های انگلیسی را برانگیخته بود.

در دوره‌ی رضاشاه بود که سرانجام امتیاز کاپیتولاسیون از میان برداشته شد ، قوانین مدنی ، تجارت ، مجازات عمومی ، ثبت ازدواج و طلاق ، سجل احوال ، نظام وظیفه‌ی عمومی، تبدیل نام ماهها و بروج و ثبت اسناد و املاک ، قانون مقیاسات (پذیرش سیستم متریک) و بسیاری دیگر از قوانین پیشرو و موردنیاز کشور به تصویب رسید ، رضاشاه برای ایران ارتش یکپارچه پدید آورد ، امتیاز تلگراف جنوب را از انگلیسها پس گرفت  ، خانخانی را برانداخت ، کوشید عشایر را خلع سلاح و دیه نشین گرداند ، زنان ایران را از چادر و روبند رها گردانید و رسم حرمسرا در دربار را برانداخت ، جلو نمایشهای محرمی مانند سینه‌زنی ، زنجیرزنی و قمه‌زنی را گرفت و از رونق دکان مفتخوری آخوندها کاست ، بهداشت و تندرستی را بهبود داد ، دانشگاه برپا ساخت ، بانک ملی بنیاد نهاد ، شیخ خزعل و سیمیتکو و دیگر سرکشان و دشمنان استقلال و تمامیت ایران را سرکوبید ، راه آهن سراسری کشید ، کارخانه‌ها ساخت و بسیاری کارهای دیگر که بر روی هم مایه‌ی زندگی و آبروی ایران در جهان گردید.
ولی از رفتار دولت انگلیس و وابستگان سیاسی آن در ایران پیداست که آنها از اصلاحات رضاشاه در ایران ناخشنود بودند و از این روست که پس از اشغال ایران در سال 1320، با دست کابینه‌های وابسته‌ی خائن ، بسیاری از اصلاحات رضاشاه بهم زده شد و یک رشته سیاستهای ارتجاعی در ایران به اجرا درآمد.
(فردا بخش پایانی این گفتار را خواهیم آورد)
✴️ نامه‌ی یکی از خوانندگان کانال :

🔶 برافتادن رضاشاه
(بخش2 از 2)

برخی از رویدادهای روزهای اشغال ایران و پس از آن درخور اندیشه و درنگ فراوان هستند که نمی‌توان به سادگی از آنها گذشت. از جمله اینکه :

1ـ انگلیس و شوروی در حالی به ایران حمله کردند که برخلاف عرف دیپلماتیک ، اعلان جنگی نشده و سفرا و هیأتهای نمایندگی انگلیس و شوروی در ایران بودند.

2ـ در زمان حمله به ایران ، نخست‌وزیرِ انگلوفیلی مانند رجبعلی منصور بر سر کار بود که از آن جلوگیری ننمود. اگر خواست انگلیس و شوروی تنها اخراج آلمانها و دادن راه برای یاری رسانی به شوروی بوده ، یک دولت عادی باید آن را می‌پذیرفت تا از اشغال کشور جلوگیری نماید در حالی که چنین نشد.

3ـ ستاد ارتش ایران در همان حال که در ظاهر و با انتشار اعلان در روزنامه‌ها دم از دستور مقاومت میزد ، به پیامها و درخواستهای نیروهای مرزی ایران پاسخ بهنگام  نمیداد. از این گذشته ، بیشتر فرماندهان ارتش در استانهای مرزی از همان آغاز حمله ، از محل خدمت خود گریخته و یگانهای خود را به دم چک ارتشهای بیگانه رها کرده بودند و وزارت جنگ هیچگاه چنین فرماندهانی را به کیفر درخور چنین خیانتی نرسانید.

4ـ در ششم شهریور پس از گسیخته شدن سامان ارتش ایران و ریختن آبروی آن دستور ترک مقاومت داده شد که این گمان را پدید می‌آورد که گویا خواست از آن دستورِ مقاومتِ پوچ و ظاهری جز فروپاشی یگانها و ریختن آبروی ارتش رضاشاهی نبوده .

5ـ در ستاد ارتش بی‌آگاهی رضاشاه در هشتم شهریورماه صورتجلسه‌ای به امضاء برخی امرای ارتش میرسد و طبق آن مقرر میگردد که سربازان وظیفه‌ی ارتش مرخص شده و کارکنان پیمانی بجای آنها استخدام گردند که بمعنی انحلال ارتش بوده و جز اجرای درخواست نیروهای اشغالگر برای انحلال ارتش ایران ، گمان دیگری در آن باره نمی توان برد. این تصمیم فوری در همان شب به اجرا گزارده شد که به بیرون کردن سربازان از پادگانها و آواره و سرگردان ساختن آنها در شهرها انجامید.

6ـ فردای آن روز رضاشاه پس از شنیدن داستان تصمیمِ ستاد ارتش و بیرون کردن سربازان از پادگانها ، بسیار خشمناک گردیده و امرای خائن ارتش ـ نخجوان (کفیل وزارت جنگ) و ضرغامی (رئیس ستاد) ـ را احضار کرده و پس از کتک زدن به آنها ، دستور بازداشت و محاکمه‌شان را میدهد. با انتشار این خبر ، انگلیسها تهدید میکنند که نیروهای خود و شوروی را از قزوین بسوی تهران حرکت خواهند داد و تهران اشغال خواهد شد.

7ـ نخست‌وزیر گردانیدن محمدعلی فروغی در هنگامه‌ی اشغال ایران که بعنوان انگلوفیل و استاد اعظم فراماسونری شناخته می‌شود ، نکته‌ی دیگری است که درخور اندیشه می‌باشد. هم او بود که نامه‌ی استعفاء رضاشاه را به خط خود نوشت و به امضاء وی رسانید.

8ـ سیاست فروغی و کابینه‌های پس از وی در پر وبال دادن به آخوندها و بیرون کشیدن ملایان از سوراخها و گوشه‌ها و انداختن آنها به جان مردم و کشور و روی هم رفته بهم زدن اصلاحات رضاشاه و تقویت ارتجاع در زمانی که نیروهای اشغالگر در ایران بودند ، نمی‌تواند موضوعی ساده باشد.

اندیشیدن درباره‌ی این رشته رویدادها و کنار هم نهادن این نشانه‌ها ما را به این نتیجه رهنمون می‌سازد که دسته‌ای از امرای ارتش و مردان سیاسی ایران در سازشی نهانی با انگلیسها زمینه‌ی حمله به ایران و براندازی رضاشاه را فراهم ساختند و پس از آن هم سیاستهای ارتجاعی انگلیس را به اجرا گزاردند.

در آن زمان ، احمد کسروی یگانه آزادمردی بود که این سیاست خائنانه را دریافته و در برابر آن بالا برافراشت. احمد کسروی از دیکتاتوری رضاشاه و پایمال گردانیدن مشروطه و به ریشخند گرفتن مجلس گله‌مند بود و آن را «خیانت به مشروطه» بازنمود :

«در اين خيانت بزرگ رضاشاه دست داشته و اين از بديهاي اوست. ما هر زمان كه نيكيهاي او را گفته‌ايم اين بديش را فراموش نگردانيده‌ايم. چيزي كه هست سرچشمه‌ي اين خيانت ، رضاشاه نبوده. اين خيانت نيز از وزيران سرزده و رضاشاه با آنان همدستي نموده. آنان نقشه را كشيده به رضاشاه نشان داده‌اند ، و او چون با سياست (يا بهتر گويم با سود) خود سازگار يافته آن را روان گردانيده».
(دفتر یکم دیماه 1323)

هنگامی که شیخ خزعل در خوزستان دستگیر شد و سخن از بشاهی رسیدن سردار سپه میرفت کسروی با نام مستعار گفتاری در حبل‌المتین به این مضمون نوشت :

«سردار سپه با رفتاری كه تاكنون كرده پیداست كه بمشروطه و مجلس ارجی نمی‌گزارد و پیداست كه اگر بشاهی رسد این ارج نگزاردن بیشتر خواهد بود. اینست باید اندیشه‌ی آینده را كرد».(ده سال در عدلیه بخش 31)
خود وی در دوره‌ی دیکتاتوری رضاشاه آزارها دیده سختیها کشیده بود تا جایی که یک بار وی را برای نُه روز بازداشت کرده و همه‌ی نوشته‌های وی را برای بازرسی برده بودند که در این میان بسیاری از یادداشتها و برخی کتابهای دست‌نویس وی از میان رفته بود. ولی کسروی پاکمردی بود که در جایی که استقلال و آزادی ایران درمیان بود ، پروای کینه‌ها و اغراض شخصی را نمی‌نمود. وی وزیران و نخست‌وزیران وابسته‌ای که سیاستهای ارتجاعی بیگانگان را دنبال می‌نمودند و آخوندهای تیره‌مغز را بجان کشور و توده انداخته بودند ، «کمپانی خیانت» نامیده و آنها را رسوا گردانید و سرانجام جان خود را هم در راه بیداری و آگاهی مردم و سرفرازی میهن و نبرد با بدآموزیها و گمراهیها فدا ساخت.

از آنجا که رویدادهای شهریورماه 1320 فصل نوینی در تاریخ ایران باز کرد و رویدادهای آن دوره اثر ژرفی بر سرنوشت ما ایرانیان نهاده ، به خوانندگان پیشنهاد میکنم که نوشته‌های کسروی را در این زمینه بخوانند. کسروی با ژرف‌بینی بی‌مانندی در کتابهای «افسران ما» ، «دادگاه» ، «دولت بما پاسخ دهد» و «سرنوشت ایران چه خواهد بود؟» برخی چیستانهای شهریورماه 1320 را گشوده و پرده‌ها را از روی برخی رازهای تاریخ ایران کنار زده که آگاهی از آنها بر هر ایرانی بایاست.

چون این زمینه دامنه‌دار و گفتارم کوتاه می‌باشد پیداست پرسشهایی در اندیشه‌ی خوانندگان پدید خواهد آمد. همچنین تواند بود که کسانی از رازهای آن رویدادها آگاهیهایی بدست آورده باشند. خشنود خواهم شد که این خوانندگان از درمیان گزاردن پرسشها و آگاهیهایی که به روشنتر شدن آن رویدادهای تاریخیِ شوم یاوری خواهد کرد خودداری نکنند.
✴️ درباره‌ی رضاشاه پهلوی

🔶 کوشاد تلگرام : چون در گفتار دیروز از پیشامدهای افسوس‌آور شهریور 1320 و برافتادن رضاشاه یاد شد یکی از خوانندگان یادآوری کردند که گذشته از برچیدن حرمسرا  یکی دیگر از کارهای رضاشاه که دربار قاجار را بیکبار از دربار او جدا می‌گرداند برانداختن رسم دست بوسی بود.
از ایشان پرسیدیم چه سندی برای این سخنشان دارند و ایشان نیز بیدرنگ  فیلم زیر را بعنوان سند و دلیل فرستادند. از ایشان سپاسمندیم و بجا دانستیم که همان را در زیر بعنوان سند راستی این سخن بیاوریم. فیلم را کمپانی دانمارکی که پیمانکار راه آهن بوده در سال 1317 گرفته.
بریده‌ای از روزنامه‌ی پرچم شماره‌ی 191 بتاریخ 24 شهریور 1321 که در آنجا از نیکیهای رضاشاه به ایران ارجشناسی شده.