Wahriyãrãne Gomnãm 2-11.pdf
49.9 KB
📘 شهریاران گمنام
❇️ بخش دومین - روادیان - ۱۱
✳️ گفتار دومین - پادشاهان آذربایگان
✴️ ۱- پادشاهی ابوالهیجا بر آذربایگان و آران و ارمنستان
❇️ بخش دومین - روادیان - ۱۱
✳️ گفتار دومین - پادشاهان آذربایگان
✴️ ۱- پادشاهی ابوالهیجا بر آذربایگان و آران و ارمنستان
az gele o nãle ce sudi tavãnad bud 1-3.pdf
121.4 KB
🔶 از گله و ناله چه سودی تواند بود؟!.
(همهی بخشها در یکجا) +
🔸یادداشت کانال : نظر شما چیست؟
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتارهایی از پرچم روزانه)
(همهی بخشها در یکجا) +
🔸یادداشت کانال : نظر شما چیست؟
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتارهایی از پرچم روزانه)
🔶 به آقای ناصر اعتمادی سرودی
🔸سید باب برخاسته كتاب و شریعت آورد ولی سیزده سال نگذشت كه بهاءالله برخاسته آنها را لغو نمود و خود شریعت و كتاب دیگری آورد. آیا در سیزده سال هم شریعت دیگر میگردد؟!.
🔸باب و بهاء هر دو از میان ایرانیان برخاسته بودند ، پس چرا بعربی پرداختند و بتقلید قرآن آیهبافی كردند؟!. مگر وحی جز با زبان عربی نتواند بود؟!.
🔸بهاءالله دعوی خدایی كرده ، بگویید ببینیم این دعوی چه معنایی داشته؟!.. یك مرد ناتوانی كه همچون دیگران بیاختیار باین جهان آمده و بیاختیار رفته چگونه خدا بود؟!..
🔸این مایهی سرفرازی منست كه بااینهمه گرفتاریها از پیشهی خود دست برنمیدارم و نان از این راه [وکالت] میخورم.
🔸سید باب برخاسته كتاب و شریعت آورد ولی سیزده سال نگذشت كه بهاءالله برخاسته آنها را لغو نمود و خود شریعت و كتاب دیگری آورد. آیا در سیزده سال هم شریعت دیگر میگردد؟!.
🔸باب و بهاء هر دو از میان ایرانیان برخاسته بودند ، پس چرا بعربی پرداختند و بتقلید قرآن آیهبافی كردند؟!. مگر وحی جز با زبان عربی نتواند بود؟!.
🔸بهاءالله دعوی خدایی كرده ، بگویید ببینیم این دعوی چه معنایی داشته؟!.. یك مرد ناتوانی كه همچون دیگران بیاختیار باین جهان آمده و بیاختیار رفته چگونه خدا بود؟!..
🔸این مایهی سرفرازی منست كه بااینهمه گرفتاریها از پیشهی خود دست برنمیدارم و نان از این راه [وکالت] میخورم.
be ãqãye Nãsere E'temãdi.pdf
75.6 KB
🔶 به آقای ناصر اعتمادی سرودی
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 چهار پايهي نيك و بد
(بخش پنجم)
🔸يك توده كه از آزادي بيبهره گرديد و رشتهي كارهايش بدست بيگانگان افتاد براي آنكه ديگر سر نفرازد و بانديشهي آزادي نيفتد از هر راهي كوشند و آنان را از پا اندازند. دستهاي بدخواهي بميانشان دراز شده تخم دشمني و پراكندگي كارند ، و بمردان كاردان و غيرتمند ميدان نداده و از پا اندازند و بكسان پستنهاد پرورش دهند و بدينسان ريشهي غيرت و گردنفرازي و خويهاي ستوده را از ميان ايشان براندازند.
🔸بدترين گناهها ميان توده پراكندگي انداختن است. اين سخن از هر باره راست است و بايد چنين كساني را سخت دشمن داشت و سياهكاريشان برخشان كشيد.
🔸بر سر همين چيزهاست كه پراكندگي بميان شرقيان افتاده است و به هر كشوري ده يا بيست كيش پيدا شده ، در نتيجهي همين پرداختن بگذشتگان است كه شرقيان بدينسان پس ماندهاند و زبون و بيچاره شدهاند. كنون نيز چارهي رهايي شرق جز در بيزاري از اين گمراهيها و نادانيها نيست.
(بخش پنجم)
🔸يك توده كه از آزادي بيبهره گرديد و رشتهي كارهايش بدست بيگانگان افتاد براي آنكه ديگر سر نفرازد و بانديشهي آزادي نيفتد از هر راهي كوشند و آنان را از پا اندازند. دستهاي بدخواهي بميانشان دراز شده تخم دشمني و پراكندگي كارند ، و بمردان كاردان و غيرتمند ميدان نداده و از پا اندازند و بكسان پستنهاد پرورش دهند و بدينسان ريشهي غيرت و گردنفرازي و خويهاي ستوده را از ميان ايشان براندازند.
🔸بدترين گناهها ميان توده پراكندگي انداختن است. اين سخن از هر باره راست است و بايد چنين كساني را سخت دشمن داشت و سياهكاريشان برخشان كشيد.
🔸بر سر همين چيزهاست كه پراكندگي بميان شرقيان افتاده است و به هر كشوري ده يا بيست كيش پيدا شده ، در نتيجهي همين پرداختن بگذشتگان است كه شرقيان بدينسان پس ماندهاند و زبون و بيچاره شدهاند. كنون نيز چارهي رهايي شرق جز در بيزاري از اين گمراهيها و نادانيها نيست.
cahãr pãyeye nik o bad 5.pdf
85.6 KB
🔶 چهار پایهی نیک و بد
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶 ما چه میخواهیم؟
بخش پنجم ـ تکهی 5
🔸كسي چون معني درست زندگاني را شناخت و از زيانهاي آز و خشم و رشك و كينه و ديگر خويهاي جاني آگاه گشت و خدا و خواست او را دانست ناگزير خرد و روانش نيرو گيرد و تواند جلو خويهاي ناستودهی جاني را گيرد.
ميگويند : آن كار ما هم از راه ارجشناسي بوده و ميخواستيم مردم آن را بدانند و درس نيكخويي ياد گيرند. ديروز ميگفتند خدا «روز الست» پيمان از حسين بي علي گرفته كه كشته شود و خويشانش كشته شوند و در پاداش آن ، روز رستاخيز ميانجي شيعيان باشند ، و صد داستان از گريستن برانگيختگان و ديگران ميسرودند ، و سوگواري و گريستن بآنان را يك پايهاي از دين ميشمردند ، و هر كه يك خرده ميگرفت كشتن دريغ نميگفتند ، و در ماه محرم و صفر دستهها بسته و تكيهها برپا كرده ، و بصد گونه نمايش برميخاستند و در هر شهري روضهخوانها بصدها شمرده ميشدند ، و امروز ما چون خرده ميگيريم بيكبار پايين آمده آن را يك گونه يادآوري و ارجشناسي ميستايند. اينست اندازهی سستي يك كيش.
تنها اين نيست. شما به هر بخشي از كيششان خرده گيريد بهمين نتيجه خواهيد رسيد. تا ميدان باز است و كسي خرده نميگيرد گزافه را از اندازه ميگذرانند و همينكه يكي ايراد گرفت بيكبار پايين آمده به يك بهانهی كوچكي دست مييازند. همان رفتن ببارگاهها مَثَل ديگر است. صد خبر دربارهی آن در كتابهاست و آن را نيز يكي از پايههاي بزرگ كيش ميشمارند. ولي شما اگر بپرسيد و خرده گيريد چنين خواهند گفت : «يك مرد بزرگي كه مرد آيا بر سر خاكش نروند؟!.»
اينان يك كار بسيار زشتي كردهاند. و آن اينكه نامهاي ارجمندي را از «امام علي ابيطالب» و «امام حسين بن علي» و ديگران دستاويز بتپرستيها و نادانيهاي خود ساختهاند. ولي ميبايد گفت ارجمندي آن نامها ما را از خرده گرفتن بآنان و از نكوهش كردن باز نخواهد داشت. اينان دشمني با خدا مينمايند و دين و آيين و همه چيز را پايمال نادانيهاي خود ميگردانند.
چند سخني از صوفيان نويسم : اينان كه به چله نشينند و سختيها بخود دهند بگفتهی خودشان «تهذيب نفس» كنند. اين كلمه نزد ما معني درستي ندارد. اگر خواستشان نيرومندي روان باشد ما نشان داديم كه نيرومندي آن جز از راه شناختن معني جهان و زندگي و پي بردن براستيها نتواند بود.
كسي چون معني درست زندگاني را شناخت و از زيانهاي آز و خشم و رشك و كينه و ديگر خويهاي جاني آگاه گشت و خدا و خواست او را دانست ناگزير خرد و روانش نيرو گيرد و تواند جلو خويهاي ناستودهی جاني را گيرد. هرچه هست از كارهاي بيسود و بيخردانهاي ـ همچون بيكار بودن و زن ناگرفتن و گرسنه ماندن ، و سختي بخود دادن و يك جمله را هزار بار بزبان راندن و اينگونه چيزها ـ نتيجهاي در دست نباشد و اين كارها كه نه خواست خداست مايهی خشنودي او نيز نگردد.
اينان ميگويند : چون از خودي گذريم بخدا پيونديم. ميگويم : از خودي چگونه گذريد ، وآنگاه بخدا چگونه پيونديد؟. نشدني در نشدنيست. همين نشانهی خداناشناسي و بيديني ايشانست. يك پنداري را (وحدت وجود) باور كرده و پندارها از خود بآن افزودهاند.
در اينجا فرصت گفتگو از معني «وحدت وجود» و از يك پندار بيپا بودن آن نميداريم. در جاي ديگر از آن سخن راندهايم و باز هم خواهيم راند. بهترين دليل بگمراهي ، بلكه بيراهي صوفيان حال و رفتار ايشانست. كساني كه لاف «از خودي گذشتن» و «مني كشتن» ميزنند اگر نيك نگريد بيش از ديگران گرفتار خودخواهي و مني بودهاند. چنانكه دربارهی تربيتهاي بيهودهی امروزي گفتيم در اينجا هم راستي آنست كه اينان كوششهاي بيهودهاي بكار ميبرند (از چلهنشيني و ذكرخواني و مانند آن) ، اينها از يكسو هيچ سودي نداده و تكاني در خرد و روان پديد نياورده ، بلكه آنها را تيرهتر و ناتوانتر گردانيده ، و از يكسو خود آنان باينها ارج بسيار نهاده و خود را يك دستهی برگزيدهتر و والاتر از ديگران شماردهاند ، بويژه از پندار پيوستن بخدا كه بياندازه بخود باليدهاند ، و نامهاي شگفتي از «ولي» و «قطب» و «اَبدال» و مانند اينها بروي خود گزاردهاند ، و چارهی تهيدستي خود را با دروغها و گزافهها كردهاند.
اندازهی خودخواهي آنان از كتابهاشان پيداست. چنانكه در جاي ديگر گفتهام بتاريخ رنگ ديگر داده و همهی پيشامدها را بسود خود ميگردانند. طغرل و داود چند برادر بودهاند و يك ايل شمشيرزن بسر خود داشتهاند و سالهاي دراز كوشيده و با سلطان مسعود غزنوي جنگها كرده و گاهي او را شكسته و گاهي ازو شكست خوردهاند و سرانجام در يك جنگ بزرگي فيروز درآمدهاند و به خراسان و آن پيرامونها دست يافته و بنياد پادشاهي گزاردهاند. كنون شما كتاب اسرارالتوحيد را بخوانيد كه مينويسد آن پادشاهي را بايشان شيخ ابوسعيد داده.
بخش پنجم ـ تکهی 5
🔸كسي چون معني درست زندگاني را شناخت و از زيانهاي آز و خشم و رشك و كينه و ديگر خويهاي جاني آگاه گشت و خدا و خواست او را دانست ناگزير خرد و روانش نيرو گيرد و تواند جلو خويهاي ناستودهی جاني را گيرد.
ميگويند : آن كار ما هم از راه ارجشناسي بوده و ميخواستيم مردم آن را بدانند و درس نيكخويي ياد گيرند. ديروز ميگفتند خدا «روز الست» پيمان از حسين بي علي گرفته كه كشته شود و خويشانش كشته شوند و در پاداش آن ، روز رستاخيز ميانجي شيعيان باشند ، و صد داستان از گريستن برانگيختگان و ديگران ميسرودند ، و سوگواري و گريستن بآنان را يك پايهاي از دين ميشمردند ، و هر كه يك خرده ميگرفت كشتن دريغ نميگفتند ، و در ماه محرم و صفر دستهها بسته و تكيهها برپا كرده ، و بصد گونه نمايش برميخاستند و در هر شهري روضهخوانها بصدها شمرده ميشدند ، و امروز ما چون خرده ميگيريم بيكبار پايين آمده آن را يك گونه يادآوري و ارجشناسي ميستايند. اينست اندازهی سستي يك كيش.
تنها اين نيست. شما به هر بخشي از كيششان خرده گيريد بهمين نتيجه خواهيد رسيد. تا ميدان باز است و كسي خرده نميگيرد گزافه را از اندازه ميگذرانند و همينكه يكي ايراد گرفت بيكبار پايين آمده به يك بهانهی كوچكي دست مييازند. همان رفتن ببارگاهها مَثَل ديگر است. صد خبر دربارهی آن در كتابهاست و آن را نيز يكي از پايههاي بزرگ كيش ميشمارند. ولي شما اگر بپرسيد و خرده گيريد چنين خواهند گفت : «يك مرد بزرگي كه مرد آيا بر سر خاكش نروند؟!.»
اينان يك كار بسيار زشتي كردهاند. و آن اينكه نامهاي ارجمندي را از «امام علي ابيطالب» و «امام حسين بن علي» و ديگران دستاويز بتپرستيها و نادانيهاي خود ساختهاند. ولي ميبايد گفت ارجمندي آن نامها ما را از خرده گرفتن بآنان و از نكوهش كردن باز نخواهد داشت. اينان دشمني با خدا مينمايند و دين و آيين و همه چيز را پايمال نادانيهاي خود ميگردانند.
چند سخني از صوفيان نويسم : اينان كه به چله نشينند و سختيها بخود دهند بگفتهی خودشان «تهذيب نفس» كنند. اين كلمه نزد ما معني درستي ندارد. اگر خواستشان نيرومندي روان باشد ما نشان داديم كه نيرومندي آن جز از راه شناختن معني جهان و زندگي و پي بردن براستيها نتواند بود.
كسي چون معني درست زندگاني را شناخت و از زيانهاي آز و خشم و رشك و كينه و ديگر خويهاي جاني آگاه گشت و خدا و خواست او را دانست ناگزير خرد و روانش نيرو گيرد و تواند جلو خويهاي ناستودهی جاني را گيرد. هرچه هست از كارهاي بيسود و بيخردانهاي ـ همچون بيكار بودن و زن ناگرفتن و گرسنه ماندن ، و سختي بخود دادن و يك جمله را هزار بار بزبان راندن و اينگونه چيزها ـ نتيجهاي در دست نباشد و اين كارها كه نه خواست خداست مايهی خشنودي او نيز نگردد.
اينان ميگويند : چون از خودي گذريم بخدا پيونديم. ميگويم : از خودي چگونه گذريد ، وآنگاه بخدا چگونه پيونديد؟. نشدني در نشدنيست. همين نشانهی خداناشناسي و بيديني ايشانست. يك پنداري را (وحدت وجود) باور كرده و پندارها از خود بآن افزودهاند.
در اينجا فرصت گفتگو از معني «وحدت وجود» و از يك پندار بيپا بودن آن نميداريم. در جاي ديگر از آن سخن راندهايم و باز هم خواهيم راند. بهترين دليل بگمراهي ، بلكه بيراهي صوفيان حال و رفتار ايشانست. كساني كه لاف «از خودي گذشتن» و «مني كشتن» ميزنند اگر نيك نگريد بيش از ديگران گرفتار خودخواهي و مني بودهاند. چنانكه دربارهی تربيتهاي بيهودهی امروزي گفتيم در اينجا هم راستي آنست كه اينان كوششهاي بيهودهاي بكار ميبرند (از چلهنشيني و ذكرخواني و مانند آن) ، اينها از يكسو هيچ سودي نداده و تكاني در خرد و روان پديد نياورده ، بلكه آنها را تيرهتر و ناتوانتر گردانيده ، و از يكسو خود آنان باينها ارج بسيار نهاده و خود را يك دستهی برگزيدهتر و والاتر از ديگران شماردهاند ، بويژه از پندار پيوستن بخدا كه بياندازه بخود باليدهاند ، و نامهاي شگفتي از «ولي» و «قطب» و «اَبدال» و مانند اينها بروي خود گزاردهاند ، و چارهی تهيدستي خود را با دروغها و گزافهها كردهاند.
اندازهی خودخواهي آنان از كتابهاشان پيداست. چنانكه در جاي ديگر گفتهام بتاريخ رنگ ديگر داده و همهی پيشامدها را بسود خود ميگردانند. طغرل و داود چند برادر بودهاند و يك ايل شمشيرزن بسر خود داشتهاند و سالهاي دراز كوشيده و با سلطان مسعود غزنوي جنگها كرده و گاهي او را شكسته و گاهي ازو شكست خوردهاند و سرانجام در يك جنگ بزرگي فيروز درآمدهاند و به خراسان و آن پيرامونها دست يافته و بنياد پادشاهي گزاردهاند. كنون شما كتاب اسرارالتوحيد را بخوانيد كه مينويسد آن پادشاهي را بايشان شيخ ابوسعيد داده.
Wahriyãrãne Gomnãm 2-12.pdf
63.3 KB
📘 شهریاران گمنام
❇️ بخش دومین - روادیان - ۱۲
✳️ گفتار دومین - پادشاهان آذربایگان
✴️ ممَلان پسر ابواهیجا ؛ جنگ نخستین ممَلان با ارمنیان و گرجیان
❇️ بخش دومین - روادیان - ۱۲
✳️ گفتار دومین - پادشاهان آذربایگان
✴️ ممَلان پسر ابواهیجا ؛ جنگ نخستین ممَلان با ارمنیان و گرجیان
🔶 امامزادههای دروغی یا دامهای مردمفریبی
🔸بیشتر امامزادهها گورهای پادشاهان ستمگر و توانگران خداناشناسست.
🔸بر فرض آنكه امامزادهی راستی باشند باز نباید چنین دستگاهی پیدا كنند. این نشان بتپرستی است. جز خدا بكسی رو نباید گردانید و از كسی گشایش كار نباید خواست.
🔸یكی از گمراهیهای شگفتی كه در سالهای اخیر در ایران رواج یافته آنست كه جوانان درسخوانده گردن گزاردن بحقایق (یا بهتر گویم پذیرفتن گفتههای كسی) را عیب خود میشمارند و چنین میدانند كه باید خود بیندیشند و خود بفهمند و اگر از كسی سخنان راستی شنیدند تا میتوانند نپذیرند
🔸بیشتر امامزادهها گورهای پادشاهان ستمگر و توانگران خداناشناسست.
🔸بر فرض آنكه امامزادهی راستی باشند باز نباید چنین دستگاهی پیدا كنند. این نشان بتپرستی است. جز خدا بكسی رو نباید گردانید و از كسی گشایش كار نباید خواست.
🔸یكی از گمراهیهای شگفتی كه در سالهای اخیر در ایران رواج یافته آنست كه جوانان درسخوانده گردن گزاردن بحقایق (یا بهتر گویم پذیرفتن گفتههای كسی) را عیب خود میشمارند و چنین میدانند كه باید خود بیندیشند و خود بفهمند و اگر از كسی سخنان راستی شنیدند تا میتوانند نپذیرند
emãmzãdehãye doruqi.pdf
80.1 KB
🔶 امامزادههای دروغی یا دامهای مردمفریبی
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
cahãr pãyeye nik o bad 1-5.pdf
140.2 KB
🔶 چهار پایهی نیک و بد
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
xodsari 1.pdf
77.4 KB
🔶 خودسری
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶 ما چه میخواهیم؟
بخش پنجم ـ تکهی 6
🔸[تیمور] در اسپهان بگناه چند تن هفتادهزار تن را سر بريد. در بغداد از سر كشتگان منارهها افراشت.
🔸در لشگرگاهش هميشه يك دسته از علما و مشايخ ميبودهاند و سر سفرهاش نان ميخوردهاند
داستان دلگداز مغول كه ما چون پس از صدها سال در تاريخ ميخوانيم دلهامان پر از درد و اندوه ميگردد اينان آن داستان را با ديده ديده و از نزديك شنيده و بجاي دل سوختن بسودجويي از آن كوشيدهاند و بيدرنگ داستاني ساختهاند كه چون سلطان محمد خوارزمشاه شيخ مجدالدين را كشت خدا بخشم آمد و بخونخواهي او مغول را فرستاد.
چنين مينويسند : «شيخ مجدالدين مريد شيخ نجمالدين كبري خوارزمي قدس سره بنا بر فساد اهل فساد و سعايت حساد سلطان محمد خوارزمشاه آن ولايتمأب را قتل نموده و آنگاه نادم و پشيمان شده بخدمت شيخ نجمالدين آمد و عرض كرد اگر ديت خواهي اينك زر و اگر قصاص كني اينك سر ، شيخ فرمود ديت فرزندم شيخ مجدالدين زر نيست و قصاص او سر من و سر تو و سر سروران دولت تو و سر اهالي تو است. بعد فرمود و كان امرالله مفعولا. اندك زماني گذشت كه چنگيزخان از مغولستان ظهور يافته بخوارزم آمد و كرد آنچه كرد و شد آنچه شد».
خدا خون مجدالدين بغدادي را گرفته ـ از كه؟!. از بچههاي شيرخوار و زنان بيگناه خوارزم و سمرقند و نيشابور ، با دست كه؟!. با دست خونخواران دُژخوي مغول! روي ناداني سياه بادا !
در همهی تاريخ اين دستبرد را كردهاند. در زمان كريمخان معصومعليشاه نامي از هندوستان به شيراز آمده و سالها در آنجا ميزيسته و كساني را بروز خود ميانداخته. دانسته نيست براي چه كريمخان او را از شيراز بيرون كرده كه بهانه بدست صوفيان افتاده كه مينويسند : «سيد معصومعليشاه دكني و نورعليشاه و فيضعليشاه قُدِّسَ سِرُّهُم را اخراج بلد فرمود و خود نيز بعد از اين امر زشت از نهال زندگاني ثمر نچيد و مدت ششماه از اين مقدمه نگذشته بود كه بدارالجزا خراميد».
مردي همچون كريمخان كه پس از پانزده سال جنگ و كوشش كشور را بايمني آورده و مردم را بآسايش رسانيده بود نميبايسته يكمشت گدايان دربدر بيكاره را كه زيانكار ميشمرده از شهر بيرون راند!
ما از تيمور لنگ بارها نام برده و سياهكاريهاي او را ياد كردهايم. اين مرد در خونخواري و دُژخيمي همپاي چنگيز و هلاكو بوده و در ايران جويها از خونهاي بيگناهان رانده. در اسپهان بگناه چند تن هفتادهزار تن را سر بريد. در بغداد از سر كشتگان منارهها افراشت. در توس پسرش دههزار سر خواست و چون دههزار مرد نبود سرهاي زنان و بچگان را بريدند. چنين مرد پست و خونخواري به هر كجا كه ميرسيده و سراغ گوري يا پيري ميگرفته بديدن او ميرفته ، و در لشگرگاهش هميشه يك دسته از علما و مشايخ ميبودهاند و سر سفرهاش نان ميخوردهاند او را با اين خونخواري و دُژخوييش پشتيبان اسلام و عرفان ميشمردهاند ، و بخونخواريش زبان نكوهش باز نميكردهاند. از اينسوي در كتابهاي صوفيان هميشه او را بنيكي نام ميبرند و ستايشها از او مينويسند. همين اندازه كه با خواست آنان ساخته و بچند صوفي نان داده از همهی سياهكاريهاي او چشم ميپوشند. اينست اندازهی خودخواهي و مني كساني كه لاف از خودي گذشتن و مني كشتن ميزنند.
در جاي ديگر نيز گفتهام يكي در زمان ما كه بگفتهی خود چلهها بسر برده و «تهذيب نفس» كرده و جايگاه «مرشدي» يافته شعرها در ستايش تيمور لنگ سروده :
رأيت تيمور شه گورگان چون بجهان شد علم داستان
حكمش از ايوانگه كيوان گذشت معدلتش زآدم و حيوان گذشت.
اين اندازهی بيخردي و ناپاكدلي يك «مرشدي» است كه پس از چند صد سال تيمور خونخوار را ميستايد و ياد «معدلت» او را ميكند. اينست نتيجهاي كه آن چلهها و سختيكشيها داده است! بيآنكه بكاري برخيزند نان اين توده و كشور ميخورند و بيكار ننشسته بدينسان نمكناشناسي هم مينمايند!
بدتر از همه دروغهاييست كه كتابهاي خود را با آنها پر ساختهاند و صدها نيارَستني از پيران خود ياد كردهاند. چنانكه گفتم چارهی تهيدستي خود را با دروغ ميكردهاند. كساني كه لاف پيوستن بخدا زده و نام ولي يا قطب بروي خود ميگزاردهاند چون همهی آنها جز پندار نبوده و هيچي براي نمودن بمردم نميداشتهاند ناچار شده دروغها ميبافتهاند. تا پيران بزرگشان ـ دروغ را گناه نشمرده و از آن بازنميايستادهاند. در اسرارالتوحيد چنين مينويسد :
«شيخ گفت يك شب جماعت خفته بودند و درِ خانقاه بسته بود و درهاي شارسان بسته و ما با پير ابوالفضل سر صُفّه نشسته و سخن ميرفت در معرفت مسئله مشكل شد لقمان را ديديم كه از بالاي خانقاه درپريد و پيش ما بنشست و آن مسئله بگفت و جواب بداد چنانكه ما را روشن شد و آن اشكال برخاست و باز برپريد و ببام بيرون شد. پير ابوالفضل گفت يا باسعيد منزلت اين مرد ميبيني برين درگاه. گفتم ميبينم. گفت اقتدا را نشايد گفتم چرا گفت از آنكه علم ندارد».
بخش پنجم ـ تکهی 6
🔸[تیمور] در اسپهان بگناه چند تن هفتادهزار تن را سر بريد. در بغداد از سر كشتگان منارهها افراشت.
🔸در لشگرگاهش هميشه يك دسته از علما و مشايخ ميبودهاند و سر سفرهاش نان ميخوردهاند
داستان دلگداز مغول كه ما چون پس از صدها سال در تاريخ ميخوانيم دلهامان پر از درد و اندوه ميگردد اينان آن داستان را با ديده ديده و از نزديك شنيده و بجاي دل سوختن بسودجويي از آن كوشيدهاند و بيدرنگ داستاني ساختهاند كه چون سلطان محمد خوارزمشاه شيخ مجدالدين را كشت خدا بخشم آمد و بخونخواهي او مغول را فرستاد.
چنين مينويسند : «شيخ مجدالدين مريد شيخ نجمالدين كبري خوارزمي قدس سره بنا بر فساد اهل فساد و سعايت حساد سلطان محمد خوارزمشاه آن ولايتمأب را قتل نموده و آنگاه نادم و پشيمان شده بخدمت شيخ نجمالدين آمد و عرض كرد اگر ديت خواهي اينك زر و اگر قصاص كني اينك سر ، شيخ فرمود ديت فرزندم شيخ مجدالدين زر نيست و قصاص او سر من و سر تو و سر سروران دولت تو و سر اهالي تو است. بعد فرمود و كان امرالله مفعولا. اندك زماني گذشت كه چنگيزخان از مغولستان ظهور يافته بخوارزم آمد و كرد آنچه كرد و شد آنچه شد».
خدا خون مجدالدين بغدادي را گرفته ـ از كه؟!. از بچههاي شيرخوار و زنان بيگناه خوارزم و سمرقند و نيشابور ، با دست كه؟!. با دست خونخواران دُژخوي مغول! روي ناداني سياه بادا !
در همهی تاريخ اين دستبرد را كردهاند. در زمان كريمخان معصومعليشاه نامي از هندوستان به شيراز آمده و سالها در آنجا ميزيسته و كساني را بروز خود ميانداخته. دانسته نيست براي چه كريمخان او را از شيراز بيرون كرده كه بهانه بدست صوفيان افتاده كه مينويسند : «سيد معصومعليشاه دكني و نورعليشاه و فيضعليشاه قُدِّسَ سِرُّهُم را اخراج بلد فرمود و خود نيز بعد از اين امر زشت از نهال زندگاني ثمر نچيد و مدت ششماه از اين مقدمه نگذشته بود كه بدارالجزا خراميد».
مردي همچون كريمخان كه پس از پانزده سال جنگ و كوشش كشور را بايمني آورده و مردم را بآسايش رسانيده بود نميبايسته يكمشت گدايان دربدر بيكاره را كه زيانكار ميشمرده از شهر بيرون راند!
ما از تيمور لنگ بارها نام برده و سياهكاريهاي او را ياد كردهايم. اين مرد در خونخواري و دُژخيمي همپاي چنگيز و هلاكو بوده و در ايران جويها از خونهاي بيگناهان رانده. در اسپهان بگناه چند تن هفتادهزار تن را سر بريد. در بغداد از سر كشتگان منارهها افراشت. در توس پسرش دههزار سر خواست و چون دههزار مرد نبود سرهاي زنان و بچگان را بريدند. چنين مرد پست و خونخواري به هر كجا كه ميرسيده و سراغ گوري يا پيري ميگرفته بديدن او ميرفته ، و در لشگرگاهش هميشه يك دسته از علما و مشايخ ميبودهاند و سر سفرهاش نان ميخوردهاند او را با اين خونخواري و دُژخوييش پشتيبان اسلام و عرفان ميشمردهاند ، و بخونخواريش زبان نكوهش باز نميكردهاند. از اينسوي در كتابهاي صوفيان هميشه او را بنيكي نام ميبرند و ستايشها از او مينويسند. همين اندازه كه با خواست آنان ساخته و بچند صوفي نان داده از همهی سياهكاريهاي او چشم ميپوشند. اينست اندازهی خودخواهي و مني كساني كه لاف از خودي گذشتن و مني كشتن ميزنند.
در جاي ديگر نيز گفتهام يكي در زمان ما كه بگفتهی خود چلهها بسر برده و «تهذيب نفس» كرده و جايگاه «مرشدي» يافته شعرها در ستايش تيمور لنگ سروده :
رأيت تيمور شه گورگان چون بجهان شد علم داستان
حكمش از ايوانگه كيوان گذشت معدلتش زآدم و حيوان گذشت.
اين اندازهی بيخردي و ناپاكدلي يك «مرشدي» است كه پس از چند صد سال تيمور خونخوار را ميستايد و ياد «معدلت» او را ميكند. اينست نتيجهاي كه آن چلهها و سختيكشيها داده است! بيآنكه بكاري برخيزند نان اين توده و كشور ميخورند و بيكار ننشسته بدينسان نمكناشناسي هم مينمايند!
بدتر از همه دروغهاييست كه كتابهاي خود را با آنها پر ساختهاند و صدها نيارَستني از پيران خود ياد كردهاند. چنانكه گفتم چارهی تهيدستي خود را با دروغ ميكردهاند. كساني كه لاف پيوستن بخدا زده و نام ولي يا قطب بروي خود ميگزاردهاند چون همهی آنها جز پندار نبوده و هيچي براي نمودن بمردم نميداشتهاند ناچار شده دروغها ميبافتهاند. تا پيران بزرگشان ـ دروغ را گناه نشمرده و از آن بازنميايستادهاند. در اسرارالتوحيد چنين مينويسد :
«شيخ گفت يك شب جماعت خفته بودند و درِ خانقاه بسته بود و درهاي شارسان بسته و ما با پير ابوالفضل سر صُفّه نشسته و سخن ميرفت در معرفت مسئله مشكل شد لقمان را ديديم كه از بالاي خانقاه درپريد و پيش ما بنشست و آن مسئله بگفت و جواب بداد چنانكه ما را روشن شد و آن اشكال برخاست و باز برپريد و ببام بيرون شد. پير ابوالفضل گفت يا باسعيد منزلت اين مرد ميبيني برين درگاه. گفتم ميبينم. گفت اقتدا را نشايد گفتم چرا گفت از آنكه علم ندارد».
Wahriyãrãne Gomnãm 2-13.pdf
49.9 KB
📘 شهریاران گمنام
❇️ بخش دومین - روادیان - ۱۳
✳️ گفتار دومین - پادشاهان آذربایگان
✴️ دومین لشکرکشی امیر ممَلان بارمنستان
❇️ بخش دومین - روادیان - ۱۳
✳️ گفتار دومین - پادشاهان آذربایگان
✴️ دومین لشکرکشی امیر ممَلان بارمنستان
🔶در بدی تا كجا پیش رفتهاند؟!.
🔸این شیوهی ایرانیانست كه چون چند تنی بیك كوششی پرداختند دیگران نه تنها بیاوری برنخیزند ، بلكه از راه رشك بدشمنی و كارشكنی پردازند و یا «ماننده سازی» نمایند.
🔸یك مردمی به هر اندازه كه از سرفرازیها بیبهره باشند خودخواهیشان بیشتر خواهد گردید.
🔸آنهمه سرفرازیها و تواناییها را در دیگران میبینید و هیچ نمیگویید : «ما چرا نداریم؟!... ما چرا از آنان پستر و پستتر باشیم؟!» ولی چون یك تنی از خودتان بیك كاری برخاست و یك نامی پیدا كرد دیگ رشك و خشم در سینههاتان بجوش میآید و ناآرام میگردید!..
🔸هیچ پروا نمیكنید كه رشتهی سرنوشت خود را از دست دادهاید و این دیگرانند كه باید آیندهی شما را معین گردانند
🔸این شیوهی ایرانیانست كه چون چند تنی بیك كوششی پرداختند دیگران نه تنها بیاوری برنخیزند ، بلكه از راه رشك بدشمنی و كارشكنی پردازند و یا «ماننده سازی» نمایند.
🔸یك مردمی به هر اندازه كه از سرفرازیها بیبهره باشند خودخواهیشان بیشتر خواهد گردید.
🔸آنهمه سرفرازیها و تواناییها را در دیگران میبینید و هیچ نمیگویید : «ما چرا نداریم؟!... ما چرا از آنان پستر و پستتر باشیم؟!» ولی چون یك تنی از خودتان بیك كاری برخاست و یك نامی پیدا كرد دیگ رشك و خشم در سینههاتان بجوش میآید و ناآرام میگردید!..
🔸هیچ پروا نمیكنید كه رشتهی سرنوشت خود را از دست دادهاید و این دیگرانند كه باید آیندهی شما را معین گردانند
dar badi tã kojã piw rafteand.pdf
77 KB
🔶 در بدی تا کجا پیش رفتهاند؟!
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)