Wahriyãrãne Gomnãm 2-16.pdf
49.1 KB
📘 شهریاران گمنام
❇️ بخش دومین - روادیان - ۱۶
✳️ گفتار دومین - پادشاهان آذربایگان
✴️ درآمدن غزان عراقی بایران
❇️ بخش دومین - روادیان - ۱۶
✳️ گفتار دومین - پادشاهان آذربایگان
✴️ درآمدن غزان عراقی بایران
🔶 یك نشست فراموش نشدنی
(بخش یکم)
🔸پیمان برای آن آغاز یافت كه با همهی گمراهیها نبرد كند و بیش از همه با اروپاییگری و مادیگری به پیكار پردازد ، و بالاخره جهانیان را بیك شاهراهی كه بنیاد آن خداشناسی و زیستن از روی آیین خرد میباشد بخواند.
🔸سالهاست ما بدینسان بكوشش برخاستهایم و یك جمعیتی از دور و نزدیك دست یكی گردانیده بچارهی دردها میكوشیم. این بدبختها اگر در اندیشهی شرافت و سرفرازی باشند باید از این خیزش و كوشش ما بتكان آیند و بهمدستی شتابند و اگر هم برخی ایرادهایی دارند بگویند تا رفع شود.
🔸ما امروز تنها بآن میكوشیم كه اندیشهها را روشن گردانیم و بشمارهی همراهان بیفزاییم و این خود زمینه را برای هر نیكی آماده خواهد گردانید.
(بخش یکم)
🔸پیمان برای آن آغاز یافت كه با همهی گمراهیها نبرد كند و بیش از همه با اروپاییگری و مادیگری به پیكار پردازد ، و بالاخره جهانیان را بیك شاهراهی كه بنیاد آن خداشناسی و زیستن از روی آیین خرد میباشد بخواند.
🔸سالهاست ما بدینسان بكوشش برخاستهایم و یك جمعیتی از دور و نزدیك دست یكی گردانیده بچارهی دردها میكوشیم. این بدبختها اگر در اندیشهی شرافت و سرفرازی باشند باید از این خیزش و كوشش ما بتكان آیند و بهمدستی شتابند و اگر هم برخی ایرادهایی دارند بگویند تا رفع شود.
🔸ما امروز تنها بآن میكوشیم كه اندیشهها را روشن گردانیم و بشمارهی همراهان بیفزاییم و این خود زمینه را برای هر نیكی آماده خواهد گردانید.
yek newaste farãmuw nawodani 1.pdf
76.7 KB
🔶 یك نشست فراموش نشدنی
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶خودسري
(بخش پنجم)
🔸يكي از خويهاي نيك آدمي راستيپرستي است كه چون سخني را شنوَد و آن را براست دارد بهواداري برخيزد و چون يكي را در كوشش براي نيكي مردم بيند همراهي نمايد. اين را هم گفتهايم كه همهي پيشرفتها در جهان نتيجهي اين خوي نيك است. زيرا راه پيشرفت اين است كه يكي برخيزد و سخناني راند و يا بكوشش در راه مردم پردازد ، و ديگران با وي همراهي نمايند و راه پيشرفت را باز نمايند.
🔸چون از دست خودشان هيچي برنميآيد ، و از آنسوي نميخواهند يكي ديگري بكاري برخيزد و اينان همراهي نمايند ناگزيرند بآن نتيجه رسند كه «ما نميشويم».
🔸 اينان بهمهي نيكيهاي جهان پشت پا زدهاند و تنها باين بسنده كردهاند كه تا زندهاند رشتهي سرخودي را از دست ندهند و بهيچ راستي گردن نگزارند.
(بخش پنجم)
🔸يكي از خويهاي نيك آدمي راستيپرستي است كه چون سخني را شنوَد و آن را براست دارد بهواداري برخيزد و چون يكي را در كوشش براي نيكي مردم بيند همراهي نمايد. اين را هم گفتهايم كه همهي پيشرفتها در جهان نتيجهي اين خوي نيك است. زيرا راه پيشرفت اين است كه يكي برخيزد و سخناني راند و يا بكوشش در راه مردم پردازد ، و ديگران با وي همراهي نمايند و راه پيشرفت را باز نمايند.
🔸چون از دست خودشان هيچي برنميآيد ، و از آنسوي نميخواهند يكي ديگري بكاري برخيزد و اينان همراهي نمايند ناگزيرند بآن نتيجه رسند كه «ما نميشويم».
🔸 اينان بهمهي نيكيهاي جهان پشت پا زدهاند و تنها باين بسنده كردهاند كه تا زندهاند رشتهي سرخودي را از دست ندهند و بهيچ راستي گردن نگزارند.
xodsari 5.pdf
84 KB
🔶 خودسری
(بخش پنجم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش پنجم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶 ما چه میخواهیم؟
بخش ششم ـ تکهی 1
بخش ششم
🔸اسلام دو تاست ـ اين دستگاه جز از اسلام است و امروز اسلامي نمانده ـ پيروان كيشها دين را چه ميپندارند؟ ـ چرا كيشها به اينجهان بيپروايند؟ ـ آيا زندگي راه ميخواهد؟ ـ ياد دادن دين به مردگان ـ مرزهاي نيك و بد شناخته نيست ـ يكي از نيرنگهاي فرنگيان ـ پديداري دستهی «انتظاريون» ـ شيعيگري و جنبش مشروطهخواهي ـ آيا شما پيرو اسلاميد؟ ـ ما خود هوادار اسلاميم ـ دين براي نان خوردن نيست ـ بازگشت باصل دين ـ خواستي كه از اصلاحات ديني در سر دارند ـ كيشها يكي از انگيزههاي بدبختي شرق 🔸
كنون باسلام ميرسيم و ميبايد از آن سخن رانيم. ميبايد پيوستگي راه خود را با آن بزَنديم1 . اين سخنان دربارهی اسلام تاكنون گفته نشده و راستيها بدينسان روشن نگرديده. از ساليان دراز آشفتگيهاي اسلام و خواري و پراكندگي مسلمانان براي بسياري مايهی درد بوده ، و هزاران كساني كتاب نوشته و بچاره كوشيدهاند. و برخي نيز (كه يكي از آنان عبدالرحمان كواكبي بوده)2 آرزو كردهاند همهی شهرهاي اسلام را در شرق و غرب بگردند ، و با دانشمندان و پيشروان گفتگو كنند ، و همه را براي گرد آمدن در يك شهري بخوانند ، و از آنان نشست بزرگي (مُؤتَمَر) پديد آورند و روزهايي فراهم نشينند و از دردها گفتگو كنند و بجستجوي درمان كوشند.
چنين نشستي بيگمان نتوانستي بود ، و اگر بودي كينهها بيرون ريختي ، و كشاكشها بميان آمدي ، و سودي بدست نيامدي. ولي اين گفتار كه ما مينويسيم و درد را نيك نشان داده و بچاره نيز ميكوشيم ، شما چنان انگاريد آن نشست بزرگست و برپا گرديده و شما از باشندگان و شنوندگان ميباشيد ، و آنچه گفته ميشود نيك انديشيد ، و گفتار را نه يك بار ، دو بار و سه بار بخوانيد ، و هر تكهاي را با فهم و خرد بسنجيد ، و در اين شبهاي دراز زمستان چند شبي ساعتهاي خود با اين گزاريد ، اگر چند تنيد در پيرامون اين سخن رانيد و بسُكاليد3 و آنچه ميفهميد با هم بگوييد ، و هوس را كنار گزارده يكسو خدا و خشنودي آن را بينديشيد و يكسو كشور و توده را بديده گيريد و يكسو آيندهی خودتان و فرزندانتان را بياد آوريد. بدانيد خواست ما يك چيز است و آن اينكه خواست خدا روان گردد و اين گمراهيها و اين پراكندگيها از ميان برخيزد و شرقيان از اين زبوني و بيچارگي رها گردند. شما نيز بينديشيد و بفهميد ، اگر گفتههاي ما را براست داشتيد خود بپذيريد و بديگران نيز گواهي دهيد ، و اگر ايرادي پيدا كرديد بنويسيد و بپرسيد.
گفتگو از كيشها سنگ راه ما شد و ما را از پيشرفت بازداشت. ما كارمان تنها گفتگو از اينها نيست. ما بايد با بيديني هم بجنگيم ، با جداسري هم بجنگيم ، با خويهاي پست كه توده را فراگرفته سختترين نبرد را كنيم. كار بزرگتر ما آن خواهد بود. ميبايد آخرين سخن خود را دربارهی دين در اين گفتارها گفته و پي كوششهاي ديگر خود را گيريم.
كنون بسخن پردازيم : نخست بايد دانست كه اسلام دو تاست : يكي آنكه بنيادگزارش آورده و در هزار و سيصد و پنجاه سال پيش بوده ، و يكي اينكه امروز ميان مسلمانانست و بچند رنگي از سني ، و شيعي ، و باطني ، و علياللهي ، و شيخي و متشرع ، و كريمخاني ، و صوفي و مانند اينها افتاده. اين دو از هم جداست. هر دو را اسلام ميخوانيم ولي يكي نيست ، و اين خود از گرفتاريها ميباشد كه اين دو با يك نام خوانده ميگردد و از همينجا يك رشته بدفهميها و زيانها پديد ميآيد.
زيرا از يكسو در سخن راندن اين دو بهم آميخته ميگردد و بسا شنوندگان خواست گوينده را نميدانند. از يكسو هم ستايشهايي كه كساني از دانشمندان اروپا و ديگران دربارهی آن اسلام (اسلام راستين) مينمايند پيروان اين كيشهاي پراكنده آن را بخود ميگيرند و همين مايهی دلگرمي و گستاخي آنان ميگردد. روشنتر گوييم به پشتگرمي ستايشهايي كه از آن اسلام ميشود اينان خود را در رستگاري پنداشته و از اندازهی گمراهي و گرفتاري خود ناآگاه ميمانند.
اسلامِ نيك ستوده ميشود و اسلامِ بد آن را از خود دانسته و گردن ميفرازد ، و بخود ميبالد ، و بديهاي خود را فراموش ميكند. پيداست كه چه زيانها از آن زايد.
پابرگیها :
1ـ زندیدن (همچون خندیدن) = شرح دادن ـ و
2ـ كتاب «ام القري» را در اين باره نوشته.
3ـ سُکالیدن = مشورت کردن ـ و
بخش ششم ـ تکهی 1
بخش ششم
🔸اسلام دو تاست ـ اين دستگاه جز از اسلام است و امروز اسلامي نمانده ـ پيروان كيشها دين را چه ميپندارند؟ ـ چرا كيشها به اينجهان بيپروايند؟ ـ آيا زندگي راه ميخواهد؟ ـ ياد دادن دين به مردگان ـ مرزهاي نيك و بد شناخته نيست ـ يكي از نيرنگهاي فرنگيان ـ پديداري دستهی «انتظاريون» ـ شيعيگري و جنبش مشروطهخواهي ـ آيا شما پيرو اسلاميد؟ ـ ما خود هوادار اسلاميم ـ دين براي نان خوردن نيست ـ بازگشت باصل دين ـ خواستي كه از اصلاحات ديني در سر دارند ـ كيشها يكي از انگيزههاي بدبختي شرق 🔸
كنون باسلام ميرسيم و ميبايد از آن سخن رانيم. ميبايد پيوستگي راه خود را با آن بزَنديم1 . اين سخنان دربارهی اسلام تاكنون گفته نشده و راستيها بدينسان روشن نگرديده. از ساليان دراز آشفتگيهاي اسلام و خواري و پراكندگي مسلمانان براي بسياري مايهی درد بوده ، و هزاران كساني كتاب نوشته و بچاره كوشيدهاند. و برخي نيز (كه يكي از آنان عبدالرحمان كواكبي بوده)2 آرزو كردهاند همهی شهرهاي اسلام را در شرق و غرب بگردند ، و با دانشمندان و پيشروان گفتگو كنند ، و همه را براي گرد آمدن در يك شهري بخوانند ، و از آنان نشست بزرگي (مُؤتَمَر) پديد آورند و روزهايي فراهم نشينند و از دردها گفتگو كنند و بجستجوي درمان كوشند.
چنين نشستي بيگمان نتوانستي بود ، و اگر بودي كينهها بيرون ريختي ، و كشاكشها بميان آمدي ، و سودي بدست نيامدي. ولي اين گفتار كه ما مينويسيم و درد را نيك نشان داده و بچاره نيز ميكوشيم ، شما چنان انگاريد آن نشست بزرگست و برپا گرديده و شما از باشندگان و شنوندگان ميباشيد ، و آنچه گفته ميشود نيك انديشيد ، و گفتار را نه يك بار ، دو بار و سه بار بخوانيد ، و هر تكهاي را با فهم و خرد بسنجيد ، و در اين شبهاي دراز زمستان چند شبي ساعتهاي خود با اين گزاريد ، اگر چند تنيد در پيرامون اين سخن رانيد و بسُكاليد3 و آنچه ميفهميد با هم بگوييد ، و هوس را كنار گزارده يكسو خدا و خشنودي آن را بينديشيد و يكسو كشور و توده را بديده گيريد و يكسو آيندهی خودتان و فرزندانتان را بياد آوريد. بدانيد خواست ما يك چيز است و آن اينكه خواست خدا روان گردد و اين گمراهيها و اين پراكندگيها از ميان برخيزد و شرقيان از اين زبوني و بيچارگي رها گردند. شما نيز بينديشيد و بفهميد ، اگر گفتههاي ما را براست داشتيد خود بپذيريد و بديگران نيز گواهي دهيد ، و اگر ايرادي پيدا كرديد بنويسيد و بپرسيد.
گفتگو از كيشها سنگ راه ما شد و ما را از پيشرفت بازداشت. ما كارمان تنها گفتگو از اينها نيست. ما بايد با بيديني هم بجنگيم ، با جداسري هم بجنگيم ، با خويهاي پست كه توده را فراگرفته سختترين نبرد را كنيم. كار بزرگتر ما آن خواهد بود. ميبايد آخرين سخن خود را دربارهی دين در اين گفتارها گفته و پي كوششهاي ديگر خود را گيريم.
كنون بسخن پردازيم : نخست بايد دانست كه اسلام دو تاست : يكي آنكه بنيادگزارش آورده و در هزار و سيصد و پنجاه سال پيش بوده ، و يكي اينكه امروز ميان مسلمانانست و بچند رنگي از سني ، و شيعي ، و باطني ، و علياللهي ، و شيخي و متشرع ، و كريمخاني ، و صوفي و مانند اينها افتاده. اين دو از هم جداست. هر دو را اسلام ميخوانيم ولي يكي نيست ، و اين خود از گرفتاريها ميباشد كه اين دو با يك نام خوانده ميگردد و از همينجا يك رشته بدفهميها و زيانها پديد ميآيد.
زيرا از يكسو در سخن راندن اين دو بهم آميخته ميگردد و بسا شنوندگان خواست گوينده را نميدانند. از يكسو هم ستايشهايي كه كساني از دانشمندان اروپا و ديگران دربارهی آن اسلام (اسلام راستين) مينمايند پيروان اين كيشهاي پراكنده آن را بخود ميگيرند و همين مايهی دلگرمي و گستاخي آنان ميگردد. روشنتر گوييم به پشتگرمي ستايشهايي كه از آن اسلام ميشود اينان خود را در رستگاري پنداشته و از اندازهی گمراهي و گرفتاري خود ناآگاه ميمانند.
اسلامِ نيك ستوده ميشود و اسلامِ بد آن را از خود دانسته و گردن ميفرازد ، و بخود ميبالد ، و بديهاي خود را فراموش ميكند. پيداست كه چه زيانها از آن زايد.
پابرگیها :
1ـ زندیدن (همچون خندیدن) = شرح دادن ـ و
2ـ كتاب «ام القري» را در اين باره نوشته.
3ـ سُکالیدن = مشورت کردن ـ و
Wahriyãrãne Gomnãm 2-17.pdf
48.5 KB
📘 شهریاران گمنام
❇️ بخش دومین - روادیان - ۱۷
✳️ گفتار دومین - پادشاهان آذربایگان
✴️ نخستین دستهی غزان در آذربایگان
❇️ بخش دومین - روادیان - ۱۷
✳️ گفتار دومین - پادشاهان آذربایگان
✴️ نخستین دستهی غزان در آذربایگان
🔶یك نشست فراموش نشدنی
(بخش دوم)
🔸ما به دین چه نیازی داریم؟!. چرا نمیگزارید برود؟!.
🔸یك رشته موضوعهای دیگری هست كه اساس قانونهاست.
🔸آیا این اندیشههای پراكنده و گوناگون را هم با قانون از میان خواهید برد؟!..
(بخش دوم)
🔸ما به دین چه نیازی داریم؟!. چرا نمیگزارید برود؟!.
🔸یك رشته موضوعهای دیگری هست كه اساس قانونهاست.
🔸آیا این اندیشههای پراكنده و گوناگون را هم با قانون از میان خواهید برد؟!..
yek newaste farãmuw nawodani 2.pdf
77.3 KB
🔶 یك نشست فراموش نشدنی
(بخش دوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
(بخش دوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶خودسري
(بخش ششم)
🔸اين يك گرفتاري شده است كه همينكه نام دين بميان ميآيد كساني رو ترش ميكنند بيآنكه بدانند ما چه ميگوييم و چه معني از آن ميخواهيم. اينان را بايد نشاند و چنين گفت : ما هيچ نام دين نميبريم. تو بگو آيا زندگي راهي ميخواهد يا نه؟!. اگر ميخواهد بگو ببينم چگونه بايد بود؟!.
🔸ما تا نتوانيم اين انديشههاي پراكنده و بيهودهاي را كه بنام دين يا بنامهاي ديگري در سرهاست ريشه كَنيم هيچ كاري نخواهيم توانست.
🔸آدمي در زندگاني بيك رشته دانستنيها و دستورها نيازمند است كه دانشها از آن ناآگاه ميباشد.
🔸ما در پيمان از يكسو با آن پندارهاي بيهوده ميجنگيم و از يك سو راستيهايي بجاي آنها ميگزاريم و اين راه را گام بگام پيش ميرويم.
(بخش ششم)
🔸اين يك گرفتاري شده است كه همينكه نام دين بميان ميآيد كساني رو ترش ميكنند بيآنكه بدانند ما چه ميگوييم و چه معني از آن ميخواهيم. اينان را بايد نشاند و چنين گفت : ما هيچ نام دين نميبريم. تو بگو آيا زندگي راهي ميخواهد يا نه؟!. اگر ميخواهد بگو ببينم چگونه بايد بود؟!.
🔸ما تا نتوانيم اين انديشههاي پراكنده و بيهودهاي را كه بنام دين يا بنامهاي ديگري در سرهاست ريشه كَنيم هيچ كاري نخواهيم توانست.
🔸آدمي در زندگاني بيك رشته دانستنيها و دستورها نيازمند است كه دانشها از آن ناآگاه ميباشد.
🔸ما در پيمان از يكسو با آن پندارهاي بيهوده ميجنگيم و از يك سو راستيهايي بجاي آنها ميگزاريم و اين راه را گام بگام پيش ميرويم.
xodsari 6.pdf
74.3 KB
🔶 خودسری
(بخش ششم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش ششم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶ما چه میخواهیم؟
بخش ششم ـ تکهی 2
🔸اين اسلام مردم يك توده را از هم پراكنده و بچند دسته گردانيده و زبون و خوار ساخته. امروز مسلمانان از خوارترين مردم جهانند و سراپا مايهی سرافكندگي ميباشند.
🔸 هر دستهاي كيش خود را اصل اسلام ميپندارند ، و دستههاي ديگر را كه گمراه ميشمارند ... اين پراكندگيها و خواريها و درماندگيها را دليل ديگر بودن دين و از ميان رفتن اسلام نميدانند.
🔸آنان دين اين را ميگويند كه كسي بخدا باور كند ، و يكي را از موسا و عيسا و پيغمبر اسلام و ديگري به پيغمبري شناسد ، و امامان يا قديسان را بنام شمارد ، و در زندگاني خود نماز گزارد ، و دعا خواند ، و بزيارت خاكهاي پيغمبران و امامان رود ، و نامهاي آنان را فراموش نكند ، و گاهي بآنان گريه كند ،
ميبايد اين دو را از هم جدا گرفت ، به دو دليل :
يكي دليل جستجو : ما آگاهي از آن اسلام داشته و نيك ميدانيم كه جز اينها بوده. آن دينِ بتشكن پاكي بوده و اينها همه بتپرستي ميباشد.
ديگري دليل نتيجه : آن اسلام مردم پراكنده و زبون عرب را يك توده گردانيد و بهمدستي يكديگر بكار واداشت و بفرمانروايي جهان رسانيد. اين اسلام مردم يك توده را از هم پراكنده و بچند دسته گردانيده و زبون و خوار ساخته. امروز مسلمانان از خوارترين مردم جهانند و سراپا مايهی سرافكندگي ميباشند.
از يك چيز دو نتيجهی آخشيج هم پديد نيايد. اينجاست كه ميبايد گفت درخت را از ميوهاش شناسند. درختي آن ميوهی شيرين را داده و ديگري اين میوهی تلخ را ميدهد. پيداست كه يكي نتواند بود.
ولي پيروان اسلام ، يا بهتر گويم پيروان كيشهاي پراكندهی كنوني ـ از علماي بزرگ گرفته تا مردم عامي ـ اين جدايي را نميشناسند و اينست خود را مسلمان مينامند و از پيروان پيغمبر اسلام ميشمارند و اين نتيجهی وارونه دادن كيشها را دليل هيچ چيز نميگيرند.
اگر راستي را بخواهيم آنان هر دستهاي كيش خود را اصل اسلام ميپندارند ، و دستههاي ديگر را كه گمراه ميشمارند بآن هم اين معنايي را كه ما ميدهيم نميدهند. به هر حال اين پراكندگيها و خواريها و درماندگيها را دليل ديگر بودن دين و از ميان رفتن اسلام نميدانند.
چرا؟.. چرا با اين دليل روشن چگونگي را درنمييابند؟..
زيرا آنان اين معني را كه ما به دين ميدهيم و آن را راهي براي رستگاري و پيشرفت زندگاني اينجهاني ميشناسيم نميدانند و نتيجهاي را كه ما از دين ميطلبيم نميطلبند.
آنان دين را بمعني ديگري ميدانند. در نزد آنان دين يك ساختمان انديشهايست. «شناختن يك خدا ، و يك پيغمبري در زير دست او ، و يك رشته اماماني يا قديساني در پايينتر از آن ، و پارهای كارهايي از نماز ، و روزه ، و زيارت ، و گريه ، و مانند اينها» ، اينست ديني كه آنان ميشناسند ، و نتيجهاي كه از آن ميخواهند خوشي در آنجهان و رفتن ببهشت ميباشد.
روشنتر گويم : آنان دين اين را ميگويند كه كسي بخدا باور كند ، و يكي را از موسا و عيسا و پيغمبر اسلام و ديگري به پيغمبري شناسد ، و امامان يا قديسان را بنام شمارد ، و در زندگاني خود نماز گزارد ، و دعا خواند ، و بزيارت خاكهاي پيغمبران و امامان رود ، و نامهاي آنان را فراموش نكند ، و گاهي بآنان گريه كند ، و چون اينها را كرد ديندار است ، و نتيجهاي كه خواهد برد آنست كه در آنجهان ببهشت رود و از خوشيهاي آنجا بهرهمند گردد.
اينست معنايي كه پيشروان ديني از علماي اسلام ، و كشيشان مسيحي ، حاخامان جهود ، و ديگران به دين ميدهند ، و اينست نتيجهاي كه ميخواهند. از اينروست آنان برستگاري اينجهاني و پيشرفت زندگاني و اينگونه چيزها ارج نگزارند و اگر گاهي يكي از آنان گله از بيديني مردمان كند ، و افسوسها خورد ، آن گله و افسوس نه از اينست كه شاهراهي براي زندگي نمانده و مردمان دچار پراكندگي و كشاكش سختي ميباشند ، اينها نه چيزيست كه آنان بشناسند و پروا نمايند ، بلكه از آنست كه مردمان بآن ساختمان انديشهاي كمتر ميپردازند ، و ياد پتروس و پوليس كمتر مينمايند ، و بكربلا و سامره كمتر ميروند.
از اينجاست آنان دين را هميشه پايدار ميشمارند. چون آن را باورهايي يا يادهايي در انديشه ميدانند و نتيجهاي براي اينجهان چشم نميدارند ، از اينرو بديها و آلودگيها و پراكندگيها را كه درميان مردمانست كمي دين نميشمارند و آن را جاويدان و استوار ميگيرند ، و اگر شما اين آلودگيها را ياد كرده و بخواهيد ايرادي گيريد در شگفت شوند و چنين پاسخ دهند : «اگر مردم بدند گناه دين چيست».
ما دين را درميان مردم و در كارهاي آنان ميجوييم و يك نتيجهی بزرگي ، كه يك توده بودن مردم باشد از آن ميطلبيم. ولي آنان دين را آن ساختمان انديشه (بگفتهی فيلسوفان وجودهاي ذهني) ميشناسند و نتيجهاي هم در بيرون نميخواهند.
همين گمراهي ، همين نشناختن معني دين ، بدتر از پرستش لات و هُبَل است و زيانش بسيار بيشتر از آن ميباشد.
بخش ششم ـ تکهی 2
🔸اين اسلام مردم يك توده را از هم پراكنده و بچند دسته گردانيده و زبون و خوار ساخته. امروز مسلمانان از خوارترين مردم جهانند و سراپا مايهی سرافكندگي ميباشند.
🔸 هر دستهاي كيش خود را اصل اسلام ميپندارند ، و دستههاي ديگر را كه گمراه ميشمارند ... اين پراكندگيها و خواريها و درماندگيها را دليل ديگر بودن دين و از ميان رفتن اسلام نميدانند.
🔸آنان دين اين را ميگويند كه كسي بخدا باور كند ، و يكي را از موسا و عيسا و پيغمبر اسلام و ديگري به پيغمبري شناسد ، و امامان يا قديسان را بنام شمارد ، و در زندگاني خود نماز گزارد ، و دعا خواند ، و بزيارت خاكهاي پيغمبران و امامان رود ، و نامهاي آنان را فراموش نكند ، و گاهي بآنان گريه كند ،
ميبايد اين دو را از هم جدا گرفت ، به دو دليل :
يكي دليل جستجو : ما آگاهي از آن اسلام داشته و نيك ميدانيم كه جز اينها بوده. آن دينِ بتشكن پاكي بوده و اينها همه بتپرستي ميباشد.
ديگري دليل نتيجه : آن اسلام مردم پراكنده و زبون عرب را يك توده گردانيد و بهمدستي يكديگر بكار واداشت و بفرمانروايي جهان رسانيد. اين اسلام مردم يك توده را از هم پراكنده و بچند دسته گردانيده و زبون و خوار ساخته. امروز مسلمانان از خوارترين مردم جهانند و سراپا مايهی سرافكندگي ميباشند.
از يك چيز دو نتيجهی آخشيج هم پديد نيايد. اينجاست كه ميبايد گفت درخت را از ميوهاش شناسند. درختي آن ميوهی شيرين را داده و ديگري اين میوهی تلخ را ميدهد. پيداست كه يكي نتواند بود.
ولي پيروان اسلام ، يا بهتر گويم پيروان كيشهاي پراكندهی كنوني ـ از علماي بزرگ گرفته تا مردم عامي ـ اين جدايي را نميشناسند و اينست خود را مسلمان مينامند و از پيروان پيغمبر اسلام ميشمارند و اين نتيجهی وارونه دادن كيشها را دليل هيچ چيز نميگيرند.
اگر راستي را بخواهيم آنان هر دستهاي كيش خود را اصل اسلام ميپندارند ، و دستههاي ديگر را كه گمراه ميشمارند بآن هم اين معنايي را كه ما ميدهيم نميدهند. به هر حال اين پراكندگيها و خواريها و درماندگيها را دليل ديگر بودن دين و از ميان رفتن اسلام نميدانند.
چرا؟.. چرا با اين دليل روشن چگونگي را درنمييابند؟..
زيرا آنان اين معني را كه ما به دين ميدهيم و آن را راهي براي رستگاري و پيشرفت زندگاني اينجهاني ميشناسيم نميدانند و نتيجهاي را كه ما از دين ميطلبيم نميطلبند.
آنان دين را بمعني ديگري ميدانند. در نزد آنان دين يك ساختمان انديشهايست. «شناختن يك خدا ، و يك پيغمبري در زير دست او ، و يك رشته اماماني يا قديساني در پايينتر از آن ، و پارهای كارهايي از نماز ، و روزه ، و زيارت ، و گريه ، و مانند اينها» ، اينست ديني كه آنان ميشناسند ، و نتيجهاي كه از آن ميخواهند خوشي در آنجهان و رفتن ببهشت ميباشد.
روشنتر گويم : آنان دين اين را ميگويند كه كسي بخدا باور كند ، و يكي را از موسا و عيسا و پيغمبر اسلام و ديگري به پيغمبري شناسد ، و امامان يا قديسان را بنام شمارد ، و در زندگاني خود نماز گزارد ، و دعا خواند ، و بزيارت خاكهاي پيغمبران و امامان رود ، و نامهاي آنان را فراموش نكند ، و گاهي بآنان گريه كند ، و چون اينها را كرد ديندار است ، و نتيجهاي كه خواهد برد آنست كه در آنجهان ببهشت رود و از خوشيهاي آنجا بهرهمند گردد.
اينست معنايي كه پيشروان ديني از علماي اسلام ، و كشيشان مسيحي ، حاخامان جهود ، و ديگران به دين ميدهند ، و اينست نتيجهاي كه ميخواهند. از اينروست آنان برستگاري اينجهاني و پيشرفت زندگاني و اينگونه چيزها ارج نگزارند و اگر گاهي يكي از آنان گله از بيديني مردمان كند ، و افسوسها خورد ، آن گله و افسوس نه از اينست كه شاهراهي براي زندگي نمانده و مردمان دچار پراكندگي و كشاكش سختي ميباشند ، اينها نه چيزيست كه آنان بشناسند و پروا نمايند ، بلكه از آنست كه مردمان بآن ساختمان انديشهاي كمتر ميپردازند ، و ياد پتروس و پوليس كمتر مينمايند ، و بكربلا و سامره كمتر ميروند.
از اينجاست آنان دين را هميشه پايدار ميشمارند. چون آن را باورهايي يا يادهايي در انديشه ميدانند و نتيجهاي براي اينجهان چشم نميدارند ، از اينرو بديها و آلودگيها و پراكندگيها را كه درميان مردمانست كمي دين نميشمارند و آن را جاويدان و استوار ميگيرند ، و اگر شما اين آلودگيها را ياد كرده و بخواهيد ايرادي گيريد در شگفت شوند و چنين پاسخ دهند : «اگر مردم بدند گناه دين چيست».
ما دين را درميان مردم و در كارهاي آنان ميجوييم و يك نتيجهی بزرگي ، كه يك توده بودن مردم باشد از آن ميطلبيم. ولي آنان دين را آن ساختمان انديشه (بگفتهی فيلسوفان وجودهاي ذهني) ميشناسند و نتيجهاي هم در بيرون نميخواهند.
همين گمراهي ، همين نشناختن معني دين ، بدتر از پرستش لات و هُبَل است و زيانش بسيار بيشتر از آن ميباشد.
🔶خودسري
(بخش هفتم)
🔸بارها ميبينيم يكي سخني را كه نوشتهايم با چيزهايي از خود درآميخته و برنگ ديگري انداخته و گفتاري نوشته و در جايي بچاپ رسانيده ، و ديگري همان را با رنگ ديگري در بالاي منبر سروده. ما همه بر آن ميكوشيم كه انديشههاي پراكنده را از ميان برداريم و اينهمه پافشاري مينماييم آنان ميكوشند گفتههاي خود ما را بچند گونه ميان مردم پراكنده گردانند.
🔸يك كس در يك راهي يا بايد پيش افتد و رنج برد و بديگران راه نمايد و يا چون كسي پيش افتاد و رنج كشيد مردانه بهمراهي برخيزد و ياري دريغ نگويد.
(بخش هفتم)
🔸بارها ميبينيم يكي سخني را كه نوشتهايم با چيزهايي از خود درآميخته و برنگ ديگري انداخته و گفتاري نوشته و در جايي بچاپ رسانيده ، و ديگري همان را با رنگ ديگري در بالاي منبر سروده. ما همه بر آن ميكوشيم كه انديشههاي پراكنده را از ميان برداريم و اينهمه پافشاري مينماييم آنان ميكوشند گفتههاي خود ما را بچند گونه ميان مردم پراكنده گردانند.
🔸يك كس در يك راهي يا بايد پيش افتد و رنج برد و بديگران راه نمايد و يا چون كسي پيش افتاد و رنج كشيد مردانه بهمراهي برخيزد و ياري دريغ نگويد.
xodsari 7.pdf
82.8 KB
🔶 خودسری
(بخش هفتم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش هفتم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶 یك نشست فراموش نشدنی
(بخش سوم)
🔸ما باید در حال آنكه تا میتوانیم دلسوزی كنیم از این یادآوری دست نكشیم كه اینها همه نتیجهی نادانیها و آلودگیهای خودتانست.
🔸تنها گرسنگیِ امروز نیست كه بچاره پردازید. اگر باینحال بماند صد گرفتاری دیگر در پشت سر دارد ، و كسانی اگر راستی را دلشان باین توده میسوزد و فهم و خردی دارند باید با ما همدستی نمایند كه از ریشه بچارهی دردها كوشیم و این ناتوانی و درماندگی را از میان برداریم.
(بخش سوم)
🔸ما باید در حال آنكه تا میتوانیم دلسوزی كنیم از این یادآوری دست نكشیم كه اینها همه نتیجهی نادانیها و آلودگیهای خودتانست.
🔸تنها گرسنگیِ امروز نیست كه بچاره پردازید. اگر باینحال بماند صد گرفتاری دیگر در پشت سر دارد ، و كسانی اگر راستی را دلشان باین توده میسوزد و فهم و خردی دارند باید با ما همدستی نمایند كه از ریشه بچارهی دردها كوشیم و این ناتوانی و درماندگی را از میان برداریم.
yek newaste farãmuw nawodani 3.pdf
73.6 KB
🔶 یك نشست فراموش نشدنی
(بخش سوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
(بخش سوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)