پاکدینی ـ احمد کسروی
7.58K subscribers
8.66K photos
488 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/ketab.pakdini

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
این کوشندگان ، چه از دسته‌ی ملایان و چه از میان توده ، بیگمان می‌بودند که چاره‌ی دردهای ایران مشروطه و قانون اساسیست ، و این بود شادی بسیار می‌نمودند و جشنهای پرشکوهی پیاپی برپا می‌گردانیدند و تلگرافهای «شادباش» فراوان از شهری به شهری می‌فرستادند. در انجمن تبریز و پارلمان تهران بارها سپاسگزاری از تندی پیشرفت ایران می‌نمودند. بارها این نیم شعر را به زبان می‌راندند : «این طفل یک شبه ره صد ساله می‌رود». بارها در روزنامه‌ها ستایش از «نجابت ایرانیان» و اینکه مشروطه را با آن زودی پذیرفتند و پا به دایره‌ی «ملل متمدنه» گزاردند می‌نوشتند. مردان سالخورده اندوه آن می‌داشتند که زود خواهند مُرد و نخواهند دید آن را که ایران پس از چند سال بهشت برین خواهد گردید.
...
بدینسان کشاکش پس از سالها جنگ و خونریزی با فیروزی آزادیخواهان پایان پذیرفت و التماتوم دولت خودکامه‌ی روس و دیگر پیشامدهای افسوس‌آور نیز مشروطه را از ایران نتوانست براندازد و این دستگاه در این کشور پایدار گردید.
ولی افسوس که دردها چاره نپذیرفت. بلکه به سختی آنها افزود. ناتوانی کشور در برابر بیگانگان بیشتر گردید. نابسامانی درون آن افزونی یافت. خویها پست‌تر و اندیشه‌ها کوتاهتر شد. ده دوازده سال از مشروطه نگذشت که همه‌ی آن امیدها که در دلها می‌بود جایش را به نومیدی داد. در این هنگام یک دسته بیکبار امید بریده پی کارهای خود رفتند و یک دسته‌ی دیگر چنین گفتند : «جامعه چون بیسواد است رشد سیاسی ندارد و تمام بدبختیها از اینجاست. باید جامعه را باسواد گردانید تا حقوق خود بشناسند و رشد سیاسی پیدا کنند. باید فرش و رخت خود را بفروشیم مدرسه برپا گردانیم. باید کارخانه‌های آدمسازی تهیه کنیم...». چند سالی نیز این سخنان درمیان می‌بود و دسته‌ی بزرگی در این راه کوششها می‌کردند و مردم را وامی‌داشتند که فرزندانشان را به دبستانها فرستند.
(دنباله‌ی این گفتار را فردا بخوانید)
پیکره‌ای از صفحه‌های کتاب فال جامع الدعوات
یک صفحه از کتاب پرفروش مفاتیح الجنان که کتاب زیارت‌نامه و دستورهای بیخردانه‌ی کیشی همچون دعاهایی برای «برآوردن حاجات» می‌باشد.
ویلیام چیتیک «اسلام‌شناس آمریکایی» توأم با ترجمه صحیفه‌ی سجادیه به انگلیسی ، دعاهایی را نیز از مفاتیح ‌الجنان ترجمه و به پیوست آن آورده است.(ویکی پدیا)
✴️کتابسوزان چیست؟.. ـ 2

لیکن از این راه نیز نتیجه‌ی وارونه بدست آمد. زیرا دیده شد جوانان که درس خواندند و از دبیرستان و دانشکده بیرون آمدند جز در برخی از آگاهیهایی که بدست آورده بودند به بیسوادان برتری نیافتند. بلکه آشکاره دیده شد بیشتر آنان بدتر و ناشاینده‌تر از بیسوادان درآمدند. به هر حال از این راه نیز چاره‌ای به درماندگیهای کشور و توده نشد و دبستانها و دانشکده‌ها نیز جز میوه‌ی تلخ نومیدی ندادند. این بود ناامیدی همه‌ی دلها را فراگرفت. یک دسته چنین می‌گفتند : «این نژاد دِژِنِره (تباه) شده. قابل اصلاح نیست». یک دسته تیشه را از بیخ زده می‌گفتند : «ایرانیان از نخست هیچی نبوده‌اند». یک دسته رنج این سخنان را نیز به خود راه نداده تنها به آن بس می‌کردند که بگویند : «نمی‌شود ، این ملت نمی‌شود». بیگفتگوست که در آن میان دستهایی نیز در کار می‌بودند که بسود خود و یا بسود دیگران دامن به آتش این نومیدیها می‌زدند.

به سخن بیش از این دامنه نمی‌دهم. در چنین حال نومیدی مردم و بستگی راه می‌بود که ما (ما که گروه کتابسوزانیم) به یک رشته کوششهایی برخاسته بودیم ، کوششهای ما تنها درباره‌ی ایران نمی‌بود و میدان بسیار بزرگتری برای خود می‌داشت (و کنون هم می‌دارد). چیزی که هست چون در ایرانیم و این کشور میهن ماست می‌بایست پیش از دیگر جاها به اینجا پردازیم و در اندیشه‌ی آلودگی و گرفتاری توده‌ی خود باشیم.
آن نومیدیها که نموده می‌شد ما نبایستی پروایی[=اعتنایی] به آنها بنماییم. دلیلهایی در دست ما می‌بود که تباهی و بیپایی آن گفته‌ها را روشن می‌گردانید. آن کسانی که می‌گفتند : «این توده دژنره شده» فراموش کرده بودند که در جنبش مشروطه از این توده شایندگی بسیار پدیدار گردید
...
🔸آن کسانی که می‌گفتند : «ایرانیان از نخست هیچی نبوده‌اند» این سخن معنایی جز نافهمی و ناآگاهی آن کسان نتوانستی داشت. این کسان بایستی بجای این گفته‌ها بروند و تاریخ هخامنشیان را بخوانند ، تاریخ قرنهای نخست اسلام را بخوانند. اینها را بخوانند تا بدانند که ایرانیان چه می‌بوده‌اند و در گذشته‌ها نیز چه شایستگیها از خود نشان داده‌اند.

کوتاه‌سخن : ما به این نومیدیها ارج نمی‌توانستیم نهاد و به خود بایا می‌دانستیم که به درماندگی و گرفتاری توده پرداخته به چاره کوشیم. ما نیک می‌دانستیم که این درماندگی و گرفتاری ایرانیان شُوندهایی[=سببهایی] داشته که از هزار سال به اینسو رخ داده و ما باید آنها را بجوییم و پیدا کنیم و از راهش به چاره پردازیم. این بود به جستن پرداختیم و به آسانی آنها را شناختیم.

🔸زیرا دیدیم این توده‌ی بدبخت گرفتار چند رشته بدآموزیهاست که برخی از آنها بسیار زهرناکست. دیدیم در این توده بیش از ده کیش هست و هر یکی از آنها سراپا گمراهی و با زندگانی ناسازگار است. گذشته از آنها در این توده صوفیگری هست که سراپا زهر است و چون هزار سال بیشتر رواج داشته به همه جا ریشه دوانیده ، همچنان خراباتیگری هست که زهرناکتر از آنست و همه‌ی دلها را فراگرفته.
دیدیم این بدآموزیها بسیار بیم‌آور است و از دو راه زیانهای بسیار بزرگی را بتوده رسانیده :

🔸یکی آنکه مردمان را از راه می‌برد و چیزهای زیانمند و بیپا یاد می‌دهد. مثلاً شیعیگری که کیش انبوه مردمست چنین می‌آموزد که امام ناپیدایی هست و روزی پیدا خواهد شد و جهان را به نیکی خواهد آورد و تا آن بیرون نیاید جهان نیکی نخواهد پذیرفت و روزبروز بدتر خواهد شد. اینست باید پروای بدی جهان کرد و درپی نیکیش نبود و بجای همه چیز چشم براه آن ناپیدا دوخت. این یکی از صد بدآموزیهای آن کیشست.

صوفیگری که در ایران کمتر دلی از آن تهیست جهان را خوار می‌دارد و کار و کوشش را نکوهیده بیکاری و تنبلی و گدایی را بنام «تهذیب نفس» می‌ستاید و مردمان را به آنها وامی‌دارد ، و این نمونه‌ای از بدآموزیهای آن می‌باشد.

خراباتیگری (یا شعرهای خیام و حافظ) جهان را «هیچ و پوچ» می‌ستاید و کار و کوشش را بیهوده نشان می‌دهد و مردم را به بیکاری و باده‌خواری و پستی برمی‌انگیزد ، و از اینگونه بدآموزیهای زهرآلود فراوان می‌دارد.

پیداست که اینها مایه‌ی گمراهی مردمست و آنان را از راه می‌برد و در زندگانی سست و دو دل می‌گرداند و جای چون و چرایی در این باره نیست.

🔸دیگری آنکه این بدآموزیهای گوناگون که در مغزی جا می‌گیرد چون هر یکی به آخشیج[=ضد] دیگریست و هر کدام با دیگرها ناسازگار می‌باشد در نتیجه‌ی این ، مغزها آشفته و بیکاره می‌گردد. یکی از چیزهایی که باید پذیرفت آنست که آموزاکهای ناسازگار هم در یک مغز مایه‌ی از کار افتادن آن باشد.
دیدیم این گمراهیهای گوناگون و مغزآشوب که از هزار سال پیش در ایران بوده و مایه‌ی بدبختی این توده (و توده‌های دیگر) گردیده ، و در زمان ما نیز چون با اروپا همبستگی پیدا شده و اندیشه‌های اروپایی به ایران رسیده این بار چیزهای دیگری به آنها افزوده شده و زمینه به آشفتگی مغزها بازتر گردیده. گذشته از دانشهای اروپایی که جوانان درس می‌خوانند و چون با باورهای کیشی که در ته مغزهاشان خوابیده ناسازگار است مایه‌ی گیجی بیشتر می‌گردد ، در این چند سال در ایران روزنامه‌ها بدآموزیهای مادیگری را تکه به تکه با رُویه‌های[صورت] گوناگون در روزنامه‌های خود آورده‌اند و به گوشها رسانیده‌اند. از شگفتیهاست که در ایران کم کسانی «فلسفه‌ی مادی» را (به رُویه‌ی دانش) می‌دانند. و اگر پرسیده شود : «مادیگری چیست؟...». جز کسان انگشت‌شماری پاسخ نتوانند داد ولی جمله‌های «زندگانی نبرد است» و «هر کسی باید زیرک باشد و پول دربیاورد» و «در جهان نیک و بدی نیست. هر کسی هرچه را به سود خود دید نیک می‌شمارد و به زیان خود دید بد می‌پندارد» و «هر کسی از روی ساختمان مغزی اندیشه‌اش دیگر است» و مانند اینها که بدآموزیهای پراکنده‌ی آن فلسفه است بر سر زبانهاست و در همه‌ی مغزها جا برای خود باز کرده.

🔸این آموزاکهای[=تعلیمات] اروپایی که به شرق رسیده و با آموزاکهای کهن درهم آمیخته به گیجی مردم و به آشفتگی مغزهای آنان افزوده و سَهِشها[=احساسات] را هرچه خاموشتر گردانیده.

🔸اینها را دیدیم و نیک دانستیم که سرچشمه‌ی بیچارگی و بدبختی ایرانیان چیست. نیک دانستیم که چه بود که در ایران مشروطه نتیجه‌ی ستوده نداد و به این حال ننگ‌آوری افتاد. نیک دانستیم که چرا از دبیرستانها و دانشکده‌ها نتیجه‌ی وارونه بدست می‌آید. نیک دانستیم که چه شده که بسیاری از مردان این کشور غیرت و سهشهای مردانگی را از دست داده‌اند که در برابر این بدبختیها تنها به آن بس می‌کنند که بنشینند و زبان به گله و ناله بگشایند و با هیچ کوششی همراهی ننمایند. همه‌ی اینها را نیک دانستیم.
(دنباله‌ی این گفتار را فردا بخوانید.)
Wahriyãrãne Gomnãm 2-26.pdf
56 KB
📘 شهریاران گمنام

❇️ بخش دومین - روادیان - ۲۶

✳️ گفتار دومین - پادشاهان آذربایگان

✴️ ویرانی تبریز از زلزله
yek nãmeye sarãpã rãsti 1-3.pdf
126.8 KB
🔶یک نامه‌ی سراپا راستی

(همه‌ی بخشها در یکجا)

🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 چه بايد كرد؟..
(بخش یکم)

🔸يك راه هر چند دور باشد با رفتن است كه بپايان رسد.

🔸در يك توده كه نيك و بد شناخته نبود راه پيشرفت بروي او بسته باشد و هرگز نبايد اميد برستگاري آن توده بست.

🔸جانفشاني در راه كشور از نيكيهاي بسيار بزرگ ، و نادرستي با كشور از بديهاي بسيار ننگين است ، و كساني كه از آن نيكي رو گردانيده و از اين بدي بازنايستاده‌اند چندان تباهكار و روسياه باشند كه با هيچ كاري گناه آنان آمرزيده نشود ، و كتاب نوشتن و شعر سرودن و نماز خواندن و اينگونه چيزها در برابر آنها بسيار كوچك و بي‌ارج باشد.
ce bãyad kard 1.pdf
79.7 KB
🔶 چه باید کرد؟!..

(بخش یکم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
🔶 در نادانی فرورفته‌اند و خود را دانا می‌شمارند
(بخش یکم)

🔸كسانی كه خودشان نمیخواهند گفته‌های ما را بپذیرند ... میخواهند كمترین تكانی بخود ندهند و از این آلودگیهای گوناگون بیرون نیایند ، و تنها هنگامی تكان میخورند كه یك زیانی بخودشان برسد و در آن هنگام نیز تنها بگله و بدگویی و ناله و فریاد بس میكنند.

🔸اینان كه در نادانی و گمراهی فرورفته و به پستی گرفتار شده‌اند در همان حال خود را دانا می‌شمارند و از چاره‌ی دردها گفتگو میكنند. بدبختها چند جمله‌ای را یاد گرفته‌اند و با آنها دل خود را شاد میگردانند.

🔸شما ملایان بآنان یاد داده‌اید : «هر كس بزیارت برود همه‌ی گناهانش آمرزیده می‌شود» ، یاد داده‌اید «من بكی اوابكی اوتباكی وجبت له الجنة» ، یاد داده‌اید كه چون یكی از آنان بزیارت میرود فرشتگان به پیشواز او می‌آیند و از دیدن او شادمان میگردند ، یاد داده‌اید كه از هر راهی كه پول بدست آورد بیاورد همینكه خمس و مال امام و زكاتش را جدا كرد و بدست یك مجتهدی (بویژه كه مجتهد نجف باشد) سپرد و برای احتیاط مبلغی نیز بعنوان رد مظالم داد مالش پاك گردیده و دیگر باكی باو نیست ... اینها را شما بآنها یاد داده‌اید
dar nãdãni forurafteand o xod rã dãnã miwomãrand 1.pdf
79.3 KB
🔶 در نادانی فرورفته‌اند و خود را دانا می‌شمارند

(بخش یکم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 ما چه میخواهیم؟
بخش ششم ـ تکه‌ی 11

ما از اينان داستانهاي بسيار مي‌شناسيم كه خواهيم نگاشت تا پستيشان را همه بدانند و در اينجا از هر دسته به يك داستاني بس كرده درمي‌گذريم :
دكانداران را مي‌شناسيد كه به هر پستي تن درمي‌دهند ، و اگر تاريخ مشروطه را خوانده‌ايد مي‌دانيد كه در راه نگهداري دكانهاي خود به چه كارهاي بسيار ننگيني برخاسته‌اند و تا آنجا پيش رفته‌اند كه خود را بدامن بيگانگان بيندازند.
اين بتازگي رو داده كه يكي از اينان كه روضه‌خوانست و از جواني با من دشمن بوده ، چون مي‌بايست دستارش بردارد به تهران آمده ، و از ناچاري با من دوستي نشان داده و درخواست كوشش درباره‌ی كارش كرده و درميان سخنانش بيشرمانه چنين مي‌گويد : «اگر مخارجي هم داشت تا صد تومان و دويست تومان مضايقه نفرماييد» ، بيديني تماشا كنيد و بيشرمي نگريد. نود درصدشان از اين گونه‌اند و بيدين و بيشرم مي‌باشند.
از دسته‌ی دوم كسي كه با ما گفتگوي فلسفه‌ی يونان كرده و با يك زبان تند و ناسزايي چنين گفته : «آقا شما بفلسفه ايراد مي‌گيرد؟!.. ما كوچكتر از آنيم كه بفلاسفه ايراد گيريم!» ، و من پاسخ گفته‌ام : «ما بفلسفه ايراد گرفتيم ، و اين كاريست كه كرده شده ، و كنون بايد ديد كساني كه هواداري از آن مي‌نمايند پاسخ خواهند توانست يا نه ، و شما اگر بتوانيد بايرادهاي ما پاسخ دهيد» ، اين را گفته و بخانه آمده و كتاب «راه رستگاري» را برايش فرستاده و بار ديگر پيام داده‌ام : «بخش چهاردهم را بخوانيد و هر پاسخي مي‌توانيد بنويسيد» ، و يك بار هم در پيمان يادآوري كرده‌ايم ، چنين كسي بجاي آنكه از در راستي‌پرستي آيد و مردانه بگويد : «من نوشته‌هاي شما را نخوانده بودم ، هر آنچه نوشته‌ايد راست است ، و فلسفه در برابر نوشته‌هاي پيمان بسيار كوچك و بسيار بي‌ارج است» ، و بدينسان گناه خود را بشويد ، همه‌ی آنها را فراموش كرده و اين بار بنام هواداري از اسلام و بستگي به بنيادگزار آن با پيمان دشمني مي‌نمايد.
يكي بگويد : «آقاجان ناسازگاري فلسفه با اسلام چيز بيگفتگوييست شما آيا آن را مي‌دانستيد يا نه؟.. نتوانيد گفت نمي‌دانستم. چنين چيزي از شما پذيرفتني نيست. بيگمان مي‌دانستيد و اين درخورِ شگفت است كه ديروز با آن تندي از فلسفه هواداري مي‌نموديد ، و امروز چون درمانده‌ايد و پاسخي بايرادهاي ما نمي‌توانيد هواداري از اسلام مي‌نماييد. چنين كاري از شما چه شايسته است؟!.».
از اينسوي پس نتيجه‌ی آن گفتگو چه شد؟! چرا پاسخي بآن نداديد؟!. اين نشد كه بآن تندي و تلخي ايراد گيريد و چون پاسخ شنيديد آن را گزارده و بدستاويز ديگري پردازيد.
از دسته‌ی سوم نيز داستاني نويسم : مردي كه در جواني با من آشنا بوده ، ولي بيست سالست ازو دوري جويم ، و در جوانيش هم كه مي‌شناختم يك روز ديندار و يك روز بيدين بودي ، و چون بيشتر كتابهاي عربي خواندي هرچه در آنها ديدي در دل جا دادي ، در پارسال كه از تبريز بازگشتم آقاي سلطانزاده آگاهي داد فلان آشنامان كه در كرمان بود بازگشته و شما را مي‌پرسید. گفتم : اگر او را نبينيم بهتر است. ما نرفتيم ولي او خود آمد و نشست و با بودن آقاي سلطانزاده و ديگران سخناني گفت. گفته‌هايش بيشتر رُويه‌ی بيديني داشت. مثلاً گفت : «من مطالعه‌ی بسيار در قرآن كرده‌ام ، آن براي عرب نازل شده ، براي ديگران نيست». سپس يك بار او را در خانه‌ی آقاي سلطانزاده و بار ديگري در خانه‌ی آقاي جعفر جوان ديدم و هيچگاه دو تن تنها با هم نبوده‌ايم. ولي او بسيار جاها مي‌نشيند و داستانهايي مي‌راند كه با من دو تن تنها بوده‌ايم و سخني رانده‌ايم و او هواداري از اسلام نموده و من دشمني مي‌نموده‌ام.
اين بسيار زشت است كه كساني بدلخواه يا كينه‌ی خود رخت ديگري پوشانند و يك دستگاه ارجمندي و يا نام ورجاوندي را دستاويزِ كار خود گيرند. اينان خواستهاي ديگري را دنبال مي‌كنند ، و چون در برابر پيمان زبون شده‌اند و هيچ پاسخي نمي‌توانند از اين راه پيش مي‌آيند.
Wahriyãrãne Gomnãm 2-27.pdf
45.7 KB
📘 شهریاران گمنام

❇️ بخش دومین - روادیان - ۲۷

✳️ گفتار دومین - پادشاهان آذربایگان

✴️ رزم وهسودان با سپهبد موغان
✴️ کتابسوزان چیست؟.. ـ3

مشروطه چیست؟... مشروطه آنست که بیست یا سی‌ملیون مردم که در کشوری می‌زیند آنجا را خانه‌ی خود دانند و در راه نگهداری و آبادی آنجا به هر گونه کوشش و جانفشانی آماده باشند. چنین چیزی با صوفیگری و شیعیگری و خراباتیگری و مادیگری چه سازشی تواند داشت؟!. چه سازشی تواند داشت که شما به مردم دستور دهید که به کشور خود دلبستگی داشته و در راه نگهداری و آبادی آن از کوشش و جانبازی بازنایستند و دست ستمگران را برتافته به آزادی زندگی کنند ، و از آنسوی ملایان دستور دهند که «باید انتظار ظهور را کشید و تا امام ظاهر نشود هیچ کوششی فایده ندارد و روزبروز ظلم بیشتر خواهد گردید» ، یا صوفیان درس آموزند که «باید دامن از دنیا درچید و به یک لقمه نانی اگرچه از دریوزه بدست آید قناعت کرد و در گوشه‌ای نشسته به تهذیب نفس کوشید». یا خراباتی فلسفه برایش بافد که «جهان هیچ است و پوچ است. باید در اندیشه‌ی گذشته نبود و پروای آینده نداشت. دم غنیمت دانسته با مستی و خوشی بسر برد». اینها با یکدیگر چه سازشی تواند داشت؟!. آیا مردمی که مغزشان آکنده از اینگونه بدآموزیهای گوناگونست زندگانی مشروطه‌ای توانند کرد؟!.
...
🔸اما دبیرستانها که نتیجه‌ی وارونه داده ، ما می‌پرسیم شما در آنها به نوآموزان چه یاد می‌دهید؟.. درسهای جوانان بخش بیشترش همان بدآموزیهای پست صوفیگری و خراباتیگری و شیعیگری کهن است که با بدآموزیهای مادیگری نو اروپایی درهم آمیخته‌اید و در مغزهای آنان جا می‌دهید. آیا از این آموزاکهای پست است که چشم می‌دارید «جامعه رشد سیاسی پیدا کند»؟!. گویا می‌پندارید جوانان هر درسی که خوانده‌اند خوانده‌اند ، مردان غیرتمند و دانا و کوشا خواهند گردید!. در اینجاست که باید به اندازه‌ی نافهمی شما پی برد.

🔸درخورِ صد شگفتست که پس از آنکه مشروطه در ایران روان گردید بایستی وزارت فرهنگ یکی از بایاهای خود این را داند که دلهای نوآموزان را از بدآموزیهای کهن قرنهای تاریک گذشته پاک گرداند و بجای آنها معنی مشروطه و زندگانی مشروطه‌ای (دمکراسی) و میهن‌پرستی و اینگونه چیزها را بگزارد. لیکن وزارت فرهنگ درست وارونه‌ی این را گرفته و بایای خود دانسته که بدآموزیهای کهن را ـ با یک رویه‌ی رسمی ـ در دلهای جوانان جا دهد و مغزهای آنان را آلوده‌تر از مغزهای پدران درس ناخوانده گرداند.

🔸سرمایه‌ی وزارت فرهنگ ایران چیست؟.. شعرهای سعدی و حافظ و خیام و مولوی و بافندگیهای صوفیان و تنیده‌های افلاطون و ارسطو و دیگران و مانندهای اینها. کتابهای درسی از اینها سرچشمه می‌گیرد. اندکی هم از دانشهای اروپایی را یاد می‌دهند.

🔸درباره‌ی دل‌مردگی و بیغیرتی بسیاری از مردم نیز داستان روشنست. این بدآموزیهای زهرآلود که چند رشته بهم آمیخته ، چنانکه مغزها را بیکاره تواند گردانید ، غیرتها و سَهِشها را نیز تواند کُشت. از مردمی با این مغزهای آکنده چشم غیرت و مردانگی داشتن از دیده‌ی کور بینایی خواستنست.

به سخن دامنه نمی‌دهم : ما ریشه‌ی بدبختیهای این توده را بدست آوردیم و یک چیستان تاریخی را بازنمودیم. سرچشمه‌ی بدبختی این کیشها ، این کتابهاست ، این درسهاست ، این روزنامه‌هاست ، این دستگاه فرهنگ نام است.

آری ما این را بدست آورده به آن شدیم که با همه‌ی این چیزها نبرد کنیم و همه‌ی بدآموزیها را براندازیم. چه آنهایی که بنام دین یا کیش رواج یافته ، چه آنهایی که بنام عرفان یا ادبیات پراکنده شده ، چه آنهایی که بنام اندیشه‌های نوین اروپایی به میان آمده ـ همه را ریشه‌کن کنیم.
...
🔸ما نیک دانسته‌ایم که این کیشها و دستگاههای بدآموزی چیزهای ساده‌ای نیست. صدهزاران کسان از آنها نان می‌خورند. هزاران کسان به دستاویز آنها به مردم فرمان می‌رانند. نیک می‌دانستیم که ایشان تا توانند ایستادگی خواهند نمود و صد نیرنگ بکار خواهند زد و صد رنگ پیش خواهند آورد. نیک می‌دانستیم که خود را به دامن سیاست خواهند انداخت و از بدخواهان این کشور یاوری و پشتیبانی خواهند طلبید. همه‌ی اینها را نیک می‌دانستیم و همه‌ی دشواریها را از پیش می‌شناختیم. دانسته و شناخته به کوشش و فداکاری آماده گردیدیم.

کار را از راهش آغاز کرده نخست در پیمان و سپس در پرچم گفتارهای پیاپی در این زمینه نوشته زیانهای بسیار این کیشها و این کتابها و این فرهنگ را بازنمودیم ، دلیلهای بسیار آوردیم.

گاهی از راه تاریخ پیش آمده نشان دادیم که بدآموزیهای زهرناک در زمانهای گذشته نیز کار خود را کرده است و آن داستان دلگداز مغول بیش از همه نتیجه‌ی این آموزاکهای زهرآلود بوده. آن زبونی که از ایرانیان در برابر دُژخیمان مغول رو نموده و مایه‌ی شگفت جهانیان گردیده جز میوه‌ی تلخ اینها نبوده.
گاهی از راه روانشناسی به سخن درآمده این بازنمودیم که رشته‌ی اختیار آدمی در دست مغز اوست. هر کاری که از آدمی سر میزند و هر جنبشی که پدید آید سرچشمه‌ی آن ، مغز می‌باشد. از آنسوی مغز آدمی نیز بسته‌ی آن آموزاکهاییست که درو جا گرفته.

بارها اینها را نوشتیم. بارها یادآور شدیم که هر که را ایرادی هست به این سخنان بنویسد. کسی ایراد نگرفت. راستی هم جای ایرادی نمی‌بود.

🔸پس از این نوشتنها گامهای دیگری بسوی پیش برداشتیم. بدینسان که از یکسو آغاز کردیم با یکایک کیشها و بدآموزیها جداگانه نبرد کنیم. در پیرامون هر یکی گفتارها نوشتیم و سخنان بسیار راندیم. سپس درباره‌ی صوفیگری و شیعیگری و بهاییگری و فرهنگ که رشته‌های بزرگی از بدآموزیها می‌باشند کتابهای جداگانه نوشتیم. از یکسو نیز کتابهایی را در زمینه‌ی دین و زندگانی پرداخته معنی راست دین را روشن گردانیدیم ، آمیغهای[= حقایق] زندگی را بازنمودیم. روشنتر گویم : نخواستیم تنها به ویران کردن کوشیم. آنچه را که ویران کردیم بهترش را بجایش گزاردیم.
(دنباله‌ی این گفتار را فردا بخوانید.)