تا اینجا بود آن گفتار. تاکنون از هیچ کس و هیچ جا شنیده و دیده نشده که آن کسان یک صفحه در دفاع از خود نوشته باشند.
چنانکه دیده میشود این گفتار چگونگی جنبش کتابسوزان را با همهی پیرامونش روشن میگرداند.
نکتههای این گفتار چند چیز است :
🔸1ـ سرچشمهی بدبختی این کیشها ، این کتابهاست ، این درسهاست ، این مجلههاست ، این دستگاه فرهنگ نام است. این گرفتاری برای ایرانیان از هزار سال پیش رو آورده و زمان بزمان بیشتر و بدتر گردیده تا بحال امروزی رسیده.
🔸2ـ پس از نومیدی از مشروطه نیکخواهانی علت درماندگی توده را بیسوادی مردم نشان دادند. ولی از جنبش مدرسهسازی نتیجهی وارونه گرفته شد. زیرا دیده شد جوانانی که از آنها بیرون میآیند از دیدهی ستودگیِ خویها و استواریِ عزمها از بیسوادان پسترند. دانسته شد كه وزارت فرهنگ بجای اینكه به شایستگی جوانان بیفزاید از آن میكاهد.
🔸3ـ بدآموزیهایی که در بالا یادشان رفت بسیار بیمآور است و از راههای گوناگون زیانهای بسیار بزرگی را به توده میرساند :
یکی آنکه مردمان را پراکنده و ایشان را دچار چنددستگی گردانیده (مثال : مشروطه و میهندوستی را نشان دادیم که این بدآموزیها راههای دیگری در برابر آنها باز کرده و ناگزیر دمکراسی و دستورهایش را از نیرو میاندازد). دوم آنکه مردمان را از راه میبرد و چیزهای زیانمند و بیپا یادشان میدهد. سوم آنکه این بدآموزیهای گوناگون که در مغزی جا میگیرد چون هر یکی با دیگری ناسازگارست در نتیجهی این ، مغزها آشفته و بیکاره میگردد.
🔸4ـ کسروی در مدت چندین سال با گفتارهای پیاپی زیانهای بسیار این کیشها و این کتابها و این فرهنگ را بازنمود ، دلیلهای بسیار آورد و از دیگران خواست هر ایرادی میبینند بنویسند. گاهی از راه تاریخ ، گاهی از راه روانشناسی آمده این نشان داد که بدآموزیها همچون زهری که فروخورده گردد ایرانیان را بیمار گردانیده.
🔸5ـ بارها اینها را نوشت. بارها یادآور شد که هر که را ایرادی هست به این سخنان بنویسد. کسی ایراد نگرفت. راستی هم جای ایرادی نمیبود.
🔸6ـ دیریست در همه جای جهان صدا افتاده که باید بکوشیم و کشور خود را نگه داریم و آزادی خود را از دست ندهیم. اینها سخنانی است که در کشورها تکرار میشود. در ایران هم این سخنان هر روز گفته میشود و با اینحال شما اگر دقت کنید تأثیری از آنها درمیان نیست و ایرانیان با صد بیپروایی روز میگذرانند. ریشهی چنین بدبختیای باز هم در آن بدآموزیهاست. آنها نمی گزارد آموزاکهای سودمند اثر کند. آنها بمانند لجن ته حوض بدبویی است. تا لجن پاک نشود بوی بد حوض از میان نخواهد رفت ـ اگرچه آن را با گلاب پر کنید.
🔸7ـ کسروی و یارانش درمیان این نبردها چون دیدند سرچشمهی گمراهیها و نادانیها کتابهاییست که یادگار دورههای زبونی و بدبختی این کشور است و تا این کتابها درمیانست ریشهی نادانیها بر نخواهد افتاد به خود بایا شماردند که به نابود گردانیدن آنها کوشند.
🔸8ـ در پایان گفتار او اینها را میپرسد :
الف) آیا ما حق داشتهایم که در اندیشهی بدبختی این توده باشیم؟.
ب) آیا در این اندیشه و نتیجهگیری که چارهی این بدآموزیها نابودی کتابهای زیانمند است گناهی کردهایم؟!
پ) اگر میگویید ما دچار لغزش در نتیجهگیری شدهایم ، این وظیفهی شماست که ایراد ما را بگویید و مردم را از دودلی برهانید. آیا راه رهیدن از این بدبختیها چه بوده؟!
ت) کتابهای حافظ و سعدی با این زیانمندی ، آیا ما گناه میکنیم که آنها را در دست نورسان نگزارده و میسوزانیم؟..
(دنبالهی این گفتار را فردا بخوانید.)
[1] : اشاره به وحشیگریهاییست که در تبریز (و همچنین دو شهر دیگر آذربایجان) در بهمن 1322 بر سر یاران کسروی و کانون ایشان آوردند.
[2] : اشاره است به همدستیهای دولت با ملایان در اینکه گناهکاران وحشیگریها را دنبال نکنند بلکه با بستن روزنامه و دیگر فشارها بکوشند جنبش پاکدینی را سر کوبند. برای آگاهی از این همدستیها و بهتر گوییم خیانتها کتاب «دادگاه» خوانده شود.
چنانکه دیده میشود این گفتار چگونگی جنبش کتابسوزان را با همهی پیرامونش روشن میگرداند.
نکتههای این گفتار چند چیز است :
🔸1ـ سرچشمهی بدبختی این کیشها ، این کتابهاست ، این درسهاست ، این مجلههاست ، این دستگاه فرهنگ نام است. این گرفتاری برای ایرانیان از هزار سال پیش رو آورده و زمان بزمان بیشتر و بدتر گردیده تا بحال امروزی رسیده.
🔸2ـ پس از نومیدی از مشروطه نیکخواهانی علت درماندگی توده را بیسوادی مردم نشان دادند. ولی از جنبش مدرسهسازی نتیجهی وارونه گرفته شد. زیرا دیده شد جوانانی که از آنها بیرون میآیند از دیدهی ستودگیِ خویها و استواریِ عزمها از بیسوادان پسترند. دانسته شد كه وزارت فرهنگ بجای اینكه به شایستگی جوانان بیفزاید از آن میكاهد.
🔸3ـ بدآموزیهایی که در بالا یادشان رفت بسیار بیمآور است و از راههای گوناگون زیانهای بسیار بزرگی را به توده میرساند :
یکی آنکه مردمان را پراکنده و ایشان را دچار چنددستگی گردانیده (مثال : مشروطه و میهندوستی را نشان دادیم که این بدآموزیها راههای دیگری در برابر آنها باز کرده و ناگزیر دمکراسی و دستورهایش را از نیرو میاندازد). دوم آنکه مردمان را از راه میبرد و چیزهای زیانمند و بیپا یادشان میدهد. سوم آنکه این بدآموزیهای گوناگون که در مغزی جا میگیرد چون هر یکی با دیگری ناسازگارست در نتیجهی این ، مغزها آشفته و بیکاره میگردد.
🔸4ـ کسروی در مدت چندین سال با گفتارهای پیاپی زیانهای بسیار این کیشها و این کتابها و این فرهنگ را بازنمود ، دلیلهای بسیار آورد و از دیگران خواست هر ایرادی میبینند بنویسند. گاهی از راه تاریخ ، گاهی از راه روانشناسی آمده این نشان داد که بدآموزیها همچون زهری که فروخورده گردد ایرانیان را بیمار گردانیده.
🔸5ـ بارها اینها را نوشت. بارها یادآور شد که هر که را ایرادی هست به این سخنان بنویسد. کسی ایراد نگرفت. راستی هم جای ایرادی نمیبود.
🔸6ـ دیریست در همه جای جهان صدا افتاده که باید بکوشیم و کشور خود را نگه داریم و آزادی خود را از دست ندهیم. اینها سخنانی است که در کشورها تکرار میشود. در ایران هم این سخنان هر روز گفته میشود و با اینحال شما اگر دقت کنید تأثیری از آنها درمیان نیست و ایرانیان با صد بیپروایی روز میگذرانند. ریشهی چنین بدبختیای باز هم در آن بدآموزیهاست. آنها نمی گزارد آموزاکهای سودمند اثر کند. آنها بمانند لجن ته حوض بدبویی است. تا لجن پاک نشود بوی بد حوض از میان نخواهد رفت ـ اگرچه آن را با گلاب پر کنید.
🔸7ـ کسروی و یارانش درمیان این نبردها چون دیدند سرچشمهی گمراهیها و نادانیها کتابهاییست که یادگار دورههای زبونی و بدبختی این کشور است و تا این کتابها درمیانست ریشهی نادانیها بر نخواهد افتاد به خود بایا شماردند که به نابود گردانیدن آنها کوشند.
🔸8ـ در پایان گفتار او اینها را میپرسد :
الف) آیا ما حق داشتهایم که در اندیشهی بدبختی این توده باشیم؟.
ب) آیا در این اندیشه و نتیجهگیری که چارهی این بدآموزیها نابودی کتابهای زیانمند است گناهی کردهایم؟!
پ) اگر میگویید ما دچار لغزش در نتیجهگیری شدهایم ، این وظیفهی شماست که ایراد ما را بگویید و مردم را از دودلی برهانید. آیا راه رهیدن از این بدبختیها چه بوده؟!
ت) کتابهای حافظ و سعدی با این زیانمندی ، آیا ما گناه میکنیم که آنها را در دست نورسان نگزارده و میسوزانیم؟..
(دنبالهی این گفتار را فردا بخوانید.)
[1] : اشاره به وحشیگریهاییست که در تبریز (و همچنین دو شهر دیگر آذربایجان) در بهمن 1322 بر سر یاران کسروی و کانون ایشان آوردند.
[2] : اشاره است به همدستیهای دولت با ملایان در اینکه گناهکاران وحشیگریها را دنبال نکنند بلکه با بستن روزنامه و دیگر فشارها بکوشند جنبش پاکدینی را سر کوبند. برای آگاهی از این همدستیها و بهتر گوییم خیانتها کتاب «دادگاه» خوانده شود.
🔶 باز هم دربارهی آذربایجان
(بخش دوم)
🔸همین پابستگی به تركی رمیدگی را كه میانهی آذربایجانیان و دیگرانست بیشتر و سختتر خواهد گردانید و بدخواهان از درون و بیرون دامن بآتش خواهند زد و داستانهایی كه امروز فهم شما نمیرسد رخ خواهد داد.
🔸یك مردم باخرد همیشه میكوشند كه چیزهایی را كه مایهی رمیدگی و جدایی درمیان توده تواند بود از میان بردارند. شما نیز پیروی از خرد كنید و بآن كوشید. این سخنانی كه میگویید جز كینهتوزی و هوسبازی نیست.
🔸در زمان رضاشاه كه كمتر كسی مییارست نام شورش مشروطه را ببرد من تاریخ آن را مینوشتم و پراكنده میكردم.
(بخش دوم)
🔸همین پابستگی به تركی رمیدگی را كه میانهی آذربایجانیان و دیگرانست بیشتر و سختتر خواهد گردانید و بدخواهان از درون و بیرون دامن بآتش خواهند زد و داستانهایی كه امروز فهم شما نمیرسد رخ خواهد داد.
🔸یك مردم باخرد همیشه میكوشند كه چیزهایی را كه مایهی رمیدگی و جدایی درمیان توده تواند بود از میان بردارند. شما نیز پیروی از خرد كنید و بآن كوشید. این سخنانی كه میگویید جز كینهتوزی و هوسبازی نیست.
🔸در زمان رضاشاه كه كمتر كسی مییارست نام شورش مشروطه را ببرد من تاریخ آن را مینوشتم و پراكنده میكردم.
bãz ham darbãreye Ãzarbãyjãn 2.pdf
76.1 KB
🔶 باز هم دربارهی آذربایجان
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 ما چه ميخواهيم و درپي چه هستيم؟..
(بخش دوم)
🔸يك خواست گرانمايهي ديگر نيرومندي و آزادي توده ميباشد و گام نخست در راه آن خواست ، يكي شدن انديشههاست. يك مردمي را با انديشههاي پراكنده توده نتوان ناميد و اگرچه شمارهشان بصدمليونها و دوصدمليونها رسد از آزادي و وارستگي بهره نتوانند يافت.
🔸سومين نيكي «در كردار و رفتار سود توده را بديده گرفتن» و سومين بد «تنها خود را خواستن و دربند خوشيهاي خود بودن» است. زيرا چنانكه گفتيم يك خواست بزرگ ديگر دربند آسايش همگان بودنست و آن جز در نتيجهي از خود گذشتن و سود توده را بسود خود برگزيدن نيست.
🔸 ميبينيم كساني ميهندوستي و مردانگي مينمايند و خواهان پيشرفت ميباشند بآنان بايد گفت : پيشرفت و سرفرازي در اينهاست و اگر شما باينها برنخيزيد هرگز روي پيشرفت نخواهيد ديد.
(بخش دوم)
🔸يك خواست گرانمايهي ديگر نيرومندي و آزادي توده ميباشد و گام نخست در راه آن خواست ، يكي شدن انديشههاست. يك مردمي را با انديشههاي پراكنده توده نتوان ناميد و اگرچه شمارهشان بصدمليونها و دوصدمليونها رسد از آزادي و وارستگي بهره نتوانند يافت.
🔸سومين نيكي «در كردار و رفتار سود توده را بديده گرفتن» و سومين بد «تنها خود را خواستن و دربند خوشيهاي خود بودن» است. زيرا چنانكه گفتيم يك خواست بزرگ ديگر دربند آسايش همگان بودنست و آن جز در نتيجهي از خود گذشتن و سود توده را بسود خود برگزيدن نيست.
🔸 ميبينيم كساني ميهندوستي و مردانگي مينمايند و خواهان پيشرفت ميباشند بآنان بايد گفت : پيشرفت و سرفرازي در اينهاست و اگر شما باينها برنخيزيد هرگز روي پيشرفت نخواهيد ديد.
mã ce mixãhimo darpeye ce hastim 2.pdf
76.8 KB
🔶 ما چه میخواهیم و درپی چه هستیم؟!..
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶 ما چه میخواهیم؟
بخش ششم ـ تکهی 16
🔸شاه عباس مرد بزرگي بوده و كار بسيار نيكي هم كرده. ولي كشيدن راه نه براي جاويدان ماندن نام او بلكه براي آمد و شد كاروانيان ، و آسايش راهگذران بوده ... ولي از اينسوي چون راهش بهم خورده ... ديگر نتوان دربند نام او بود ، و ميبايد انديشهی راه ديگر كرد ، راهي كه اتومبيلرو باشد و بدرد آمد و شد امروزي بخورد.
از آنسوي ما ميكوشيم چهارده و پانزده كيش را كه در ايران است يكايك براندازيم و همهی مردم را به يك شاهراه آوريم و در اين راه به ياري خدا فيروزيم ، و شما ميبينيد كه زبانها بسته شده و همه درماندهاند.
كوششهاي باين بزرگي ، نميدانم شما چگونه ناخرسندي مينماييد؟!. هرچه ميانديشم انگيزهاي نميبينم. شما اگر اندوه اسلام را ميخوريد اسلامي نمانده. اگر دربند آن «ساختمان انديشهاي» ميباشيد آن نه چيزي است كه مردي همچون شما پوچي و بيهودگي آن را درنيابد. بويژه با اين يادآوريهاي پياپي كه ما ميكنيم.
ما در پيمان پياپي ايرادها باين كيشها ميگيريم ، و از يكسو بيپايي و از يكسو زيانهاي آنها را بازمينماييم و ما در شگفتيم كه شما چگونه آنها را ناخوانده ميگيريد؟!. امروز بيگمان يكي از انگيزههاي بدبختي شرق اين كيشها ميباشد.
ما پارسال در پيمان گفتارهاي پياپي در پاسخ «حقيقتگو» نوشته و آسيبهاي چهارگانهی كيش شيعي و شاخههاي آن را با دليلها و مثالهاي بسيار روشن گردانيديم و كسي هم پاسخي نداد و نميتوانستي داد ، و من نميدانم كه شما چگونه آنها را ناخوانده ميگيريد؟!.
شما چگونه خرسندي ميدهيد كه سراسر شرق نابود شود و صدمليونها مردم به تيرهروزي افتند و كسي بچاره نكوشد ، تنها براي آنكه نامهاي فلان درگذشته و فلان درگذشته از ميان نرود و فراموش نگردد و صدمليونها مردم فداي چند نامي شود؟!..
بدانيد آقاي ارجمند ، راز برانگيختن پيغمبران اين نيست كه مردم آنان را بشناسد. خدا آنان را برنيانگيخته كه شناخته گردند و نامهاشان در يادها بماند. اين انديشه از ريشه خطاست. بارها گفتهايم برانگيختن فرستادگان براي اينست كه مردمان رستگار گردند ، براي اينست كه جهان با خواست خدا راه رود. آنچه ورجاوند و بزرگ ميباشد اين خواست خداست و پيغمبران چه موسا ، و چه عيسا و چه محمد و چه ديگران در برابر اين خواست هيچند. گفتار را با يك مثل تاريخي بپايان ميرسانم :
ميدانيم شاه عباس راهي براي مازندران كشيده بوده. تا زمان او مازندران راه درستي نداشته و مازندرانيان شتر نديده بودهاند. شاه عباس ، ميرزا تقيخان نامي را از وزيران واداشت كه با پول گزافي از فيروزكوه تا اشرف راه درستي كشيد و چون خاك مازندران سست است و در نتيجهی بارانهاي بسيار باتلاق پديد آيد سنگهاي بسيار بزرگي در آن راه گسترانيد و از هر باره باستواري آن كوشيد. اين راه ارج بسيار داشت و خود شاهراه بود و در تاريخها ياد آن كرده شده. ولي چه بايد كرد كه پس از دويست و سيصد سال بهم خورده و از ميان رفته و جز تكههاي كمي در اينجا و آنجا براي نمونه بازنمانده بود ، و از آنسوي آن سنگهاي بزرگ از جاي كنده شده و بگفتهی شاعران هر يكي سنگ راه ديگري شده بود.
ويراني و سختي آن راه را من نيك ميدانم. زيرا بهنگامي كه هشت روز پياپي باران باريده و كاروانها از آمد و شد ايستاده بودند من آن راه را از فيروزكوه تا ساري پياده و تنها رفتهام و سختيهايي كه در آن سفر چهارروزه ديده و كشيدهام اگر بنويسم يك كتابي گردد ، و توگويي هنوز سختيهاي سركلا و بنكلا در پيش چشمم هويداست.
در همان سفر چهار ماه كه در ساري مانديم هميشه گفتگو از ويراني راه و سختي سفر رفتي و بارها نقشهی درست كردن آن كشيده شدي ، و سرانجام آن شد كه يك راه بسيار بهتري براي مازندران كشيده گرديده.
كنون سخن در اينست كه اگر در آن گفتگوها كه ميشدي يكي ناخشنودي نموده و چنين گفتي : «اين راه را شاه عباس كشيده و بايد همچنان بماند تا نام او از ميان نرود» آيا مردم بگويندهی چنين سخن چه نام دادندي و با چه ديده درو نگريستندي؟!. آيا چنين سخني دور از خرد نيست؟!.. آيا در پاسخش نگفتندي : «شاه عباس مرد بزرگي بوده و كار بسيار نيكي هم كرده. ولي كشيدن راه نه براي جاويدان ماندن نام او بلكه براي آمد و شد كاروانيان ، و آسايش راهگذران بوده او نامش در تاريخها خواهد ماند. ولي از اينسوي چون راهش بهم خورده ، و خودِ آن مايهی رنجي براي كاروانيان ميباشد ، ديگر نتوان دربند نام او بود ، و ميبايد انديشهی راه ديگر كرد ، راهي كه اتومبيلرو باشد و بدرد آمد و شد امروزي بخورد. شاه عباس با توانايي خود آن راه را ساخته و امروز بايد مرد تواناي ديگري راه ديگري بسازد ...»
اين مثل از هر باره درست است. چون آقاي مرتضوي ياد راه كرده من هم مثل از داستان راه آوردم و يك رشته راستيهاي گرانبهايي را روشن گردانيدم ، و در پايان ميگويم : «راه اينست آقاي ارجمند ، شما بپذيريد يا نپذيريد».
بخش ششم ـ تکهی 16
🔸شاه عباس مرد بزرگي بوده و كار بسيار نيكي هم كرده. ولي كشيدن راه نه براي جاويدان ماندن نام او بلكه براي آمد و شد كاروانيان ، و آسايش راهگذران بوده ... ولي از اينسوي چون راهش بهم خورده ... ديگر نتوان دربند نام او بود ، و ميبايد انديشهی راه ديگر كرد ، راهي كه اتومبيلرو باشد و بدرد آمد و شد امروزي بخورد.
از آنسوي ما ميكوشيم چهارده و پانزده كيش را كه در ايران است يكايك براندازيم و همهی مردم را به يك شاهراه آوريم و در اين راه به ياري خدا فيروزيم ، و شما ميبينيد كه زبانها بسته شده و همه درماندهاند.
كوششهاي باين بزرگي ، نميدانم شما چگونه ناخرسندي مينماييد؟!. هرچه ميانديشم انگيزهاي نميبينم. شما اگر اندوه اسلام را ميخوريد اسلامي نمانده. اگر دربند آن «ساختمان انديشهاي» ميباشيد آن نه چيزي است كه مردي همچون شما پوچي و بيهودگي آن را درنيابد. بويژه با اين يادآوريهاي پياپي كه ما ميكنيم.
ما در پيمان پياپي ايرادها باين كيشها ميگيريم ، و از يكسو بيپايي و از يكسو زيانهاي آنها را بازمينماييم و ما در شگفتيم كه شما چگونه آنها را ناخوانده ميگيريد؟!. امروز بيگمان يكي از انگيزههاي بدبختي شرق اين كيشها ميباشد.
ما پارسال در پيمان گفتارهاي پياپي در پاسخ «حقيقتگو» نوشته و آسيبهاي چهارگانهی كيش شيعي و شاخههاي آن را با دليلها و مثالهاي بسيار روشن گردانيديم و كسي هم پاسخي نداد و نميتوانستي داد ، و من نميدانم كه شما چگونه آنها را ناخوانده ميگيريد؟!.
شما چگونه خرسندي ميدهيد كه سراسر شرق نابود شود و صدمليونها مردم به تيرهروزي افتند و كسي بچاره نكوشد ، تنها براي آنكه نامهاي فلان درگذشته و فلان درگذشته از ميان نرود و فراموش نگردد و صدمليونها مردم فداي چند نامي شود؟!..
بدانيد آقاي ارجمند ، راز برانگيختن پيغمبران اين نيست كه مردم آنان را بشناسد. خدا آنان را برنيانگيخته كه شناخته گردند و نامهاشان در يادها بماند. اين انديشه از ريشه خطاست. بارها گفتهايم برانگيختن فرستادگان براي اينست كه مردمان رستگار گردند ، براي اينست كه جهان با خواست خدا راه رود. آنچه ورجاوند و بزرگ ميباشد اين خواست خداست و پيغمبران چه موسا ، و چه عيسا و چه محمد و چه ديگران در برابر اين خواست هيچند. گفتار را با يك مثل تاريخي بپايان ميرسانم :
ميدانيم شاه عباس راهي براي مازندران كشيده بوده. تا زمان او مازندران راه درستي نداشته و مازندرانيان شتر نديده بودهاند. شاه عباس ، ميرزا تقيخان نامي را از وزيران واداشت كه با پول گزافي از فيروزكوه تا اشرف راه درستي كشيد و چون خاك مازندران سست است و در نتيجهی بارانهاي بسيار باتلاق پديد آيد سنگهاي بسيار بزرگي در آن راه گسترانيد و از هر باره باستواري آن كوشيد. اين راه ارج بسيار داشت و خود شاهراه بود و در تاريخها ياد آن كرده شده. ولي چه بايد كرد كه پس از دويست و سيصد سال بهم خورده و از ميان رفته و جز تكههاي كمي در اينجا و آنجا براي نمونه بازنمانده بود ، و از آنسوي آن سنگهاي بزرگ از جاي كنده شده و بگفتهی شاعران هر يكي سنگ راه ديگري شده بود.
ويراني و سختي آن راه را من نيك ميدانم. زيرا بهنگامي كه هشت روز پياپي باران باريده و كاروانها از آمد و شد ايستاده بودند من آن راه را از فيروزكوه تا ساري پياده و تنها رفتهام و سختيهايي كه در آن سفر چهارروزه ديده و كشيدهام اگر بنويسم يك كتابي گردد ، و توگويي هنوز سختيهاي سركلا و بنكلا در پيش چشمم هويداست.
در همان سفر چهار ماه كه در ساري مانديم هميشه گفتگو از ويراني راه و سختي سفر رفتي و بارها نقشهی درست كردن آن كشيده شدي ، و سرانجام آن شد كه يك راه بسيار بهتري براي مازندران كشيده گرديده.
كنون سخن در اينست كه اگر در آن گفتگوها كه ميشدي يكي ناخشنودي نموده و چنين گفتي : «اين راه را شاه عباس كشيده و بايد همچنان بماند تا نام او از ميان نرود» آيا مردم بگويندهی چنين سخن چه نام دادندي و با چه ديده درو نگريستندي؟!. آيا چنين سخني دور از خرد نيست؟!.. آيا در پاسخش نگفتندي : «شاه عباس مرد بزرگي بوده و كار بسيار نيكي هم كرده. ولي كشيدن راه نه براي جاويدان ماندن نام او بلكه براي آمد و شد كاروانيان ، و آسايش راهگذران بوده او نامش در تاريخها خواهد ماند. ولي از اينسوي چون راهش بهم خورده ، و خودِ آن مايهی رنجي براي كاروانيان ميباشد ، ديگر نتوان دربند نام او بود ، و ميبايد انديشهی راه ديگر كرد ، راهي كه اتومبيلرو باشد و بدرد آمد و شد امروزي بخورد. شاه عباس با توانايي خود آن راه را ساخته و امروز بايد مرد تواناي ديگري راه ديگري بسازد ...»
اين مثل از هر باره درست است. چون آقاي مرتضوي ياد راه كرده من هم مثل از داستان راه آوردم و يك رشته راستيهاي گرانبهايي را روشن گردانيدم ، و در پايان ميگويم : «راه اينست آقاي ارجمند ، شما بپذيريد يا نپذيريد».
Wahriyãrãne Gomnãm 2-32.pdf
49.8 KB
📘 شهریاران گمنام
❇️ بخش دومین - روادیان - ۳۲
✳️ گفتار سومین - احمدیلیان
✴️ تحقیق نژاد خاندان
❇️ بخش دومین - روادیان - ۳۲
✳️ گفتار سومین - احمدیلیان
✴️ تحقیق نژاد خاندان
🔶کتابسوزان چیست؟.. ـ8
باید کارها از روی خرد باشد
نکتهی دیگر دربارهی پیروی از خرد است : پاکدینی بر آن است که ملیونها مردم ایران دست از کیشها و باورهای بیپا و زیانمند خود بردارند و بیک شاهراه درآیند تا زندگانیِ سرشار از خوشی و نیکروزی را بیازمایند و بسر دهند. چنانکه میکوشد (برای مثال) شیعیان و بهاییان به آن جایگاهی از خرد و بینش رسند که معنی راست دین را شناسند و از این کورهراهها روی برگردانیده در برابر فشارهای دولت و نزدیکان و هیاهوی تودهی عامی ایستادگی کرده چندان دلیر گردند که بیکبار دست از کیش پدری خود بشویند ، همچنان میکوشد ایرانیان بجای تقلید و پیروی از آیین زندگانی اروپایی در هر کاری خرد را راهنمای خود گردانند و زبون هایهوی و تبلیغات نگردند. فریب آنها را نخورند و به استقلال اندیشه و رأی رسند.
🔸خود کسروی اگر استقلال رأی نمیداشت و اندک پروایی به هیاهوی مردم و باورهای بیپای ایشان میکرد میبایست دست از همهی آن کوششها بشوید. پس راستی را مردمان باید به جایگاهی از خردمندی برسند که هر کاری میکنند نه از روی تقلید بلکه براهنمایی خرد باشد و از هرچه جز اینست دوری کنند. اینکه «فلان توده باور و رفتار دیگری دارند» یا «اگر کاری جز دیگران کنم چهها خواهند گفت» ، اینها هیچیک نباید جلو راهنمایی خرد را گیرد.
🔸این را نیز ناگفته نگزاریم : ما که دمکراسی را پذیرفته و در راهش کوششهای بسیار بکار میبریم نه به انگیزش تقلید از اروپاییان بلکه پیروی از خرد است. زیرا این خرد است که دمکراسی را بهترین گونه از حکومت نشان میدهد.
🔸پرسشی که دربارهی صلاحیت میپرسند
اکنون میخواهیم از زمینهی دیگری سخن گوییم که یک پرسشی یا بهتر گوییم یک ایرادی به کتابسوزان ، ما را به نوشتن این تکه واداشته. خوشبختانه پس از دهها سال که هرچه در این باره شنیده شده جز رنجیدگی ، زباندرازی و هایهوی نبوده یک پرسشی از یک خوانندهای در صفحهی «احمد کسروی» در فیسبوک نشر شده که در آن به زمینهی دیگری میپردازد که از سخنانی که تاکنون بوده جداست.
باید خشنود بود که چنین پرسشهایی بمیان میآید. این زمینه برای مردم هنوز ناآشناست و باید در پیرامونش سخنها راند تا همهی گوشه و کنارش روشن گردد.
پرسنده میگوید :
«چه کسی باید رأی به زیانبار و ناپاک بودن کتابها بدهد؟ آیا این همان روش دیکتاتورهای تمام تاریخ نیست که هرچه جز نظر و اندیشه من هست مضر و ناپاک و نامیمون هست و سزاوار نیستی؟ اگر همهی ملل ، موافق نظر شما بودند چه چیزی از دانش و ادب گذشته به میراث مانده بود؟ شاید گروهی شکسپیر را ناپاک بدانند و گروهی انشتین را...»
به این پرسش است که میخواهیم در اینجا پاسخ نویسیم.
نخست چنین انگاریم که پرسنده با کتابسوزان همداستان است (یا کنون بیایرادش میانگارد) و میپذیرد که کتابهای بدآموز و زیانمند باید نابود گردد ولی بیم آن دارد که هر کسی خودسرانه به کتابسوزان برخیزد و کار به نابسامانی انجامد. از اینجاست که میپرسد : «چه کسی باید رأی به زیانبار و ناپاک بودن کتابها بدهد؟».
اگر نیک نگریم در اینجا گفتگوی او از «شایستگی» (صلاحیت) در داوری و تصمیمست : اینکه چه کسی میتواند یا باید داوری کند؟
باید دانست شایستگی به «مورد» آن بستگی دارد. مثلاً یک کسی دربارهی کارهای فردی خود شایستگی تصمیم دارد : اینکه چه پوشاکی برایش زیبنده است ، چه خوراکی برایش سودمند یا زیانمند است. اگر در خانوادهای کاری بیرونِ سامان روی داد پدر یا مادرِ آن خانواده قاضیِ شایایی است که می تواند با رأی خود به سامان خانواده بکوشد. اگر بیماری به بیمارستان شتافت این پزشک اوست که میتواند رأی به بستری شدنش دهد. در کارهای یک شرکت شایستگی داوری و تصمیم ازآنِ مدیران آنست. در دیگر ادارهها نیز مقامهای مسئول ، شایستگی داوری دربارهی مسائل آنجا را دارند.
در یک توده دستگاه قضاوت را از روی قانون برای بررسی و بازشناختن (تشخیص) بزه و بزهکار تعیین کردهاند و او قاضیانی را برای چنان بازشناختی گماشته است. همچنین برای بزههای مطبوعاتی دادگاه ویژهای بدیده گرفتهاند که روی نوشتههای روزنامهها و مجلات داوری کرده رأی میدهد. در کشور ما برای دیدهبانی بر کتاب و چاپاکها (مطبوعات) ، وزارت ارشاد را بدیده گرفتهاند. اینکه آیا آن وزارت شایستگی این کار را دارد جستار جدایی است.
یک متهمی را که به دادگاه کشیده محاکمه میکنند او میتواند ناشایی دادگاه یا قاضی را «ادعا» کند. بر پایهی قانون به این ادعا رسیدگی شده اگر راست باشد رأی دادگاه «نقض» نیز خواهد گردید.
باید کارها از روی خرد باشد
نکتهی دیگر دربارهی پیروی از خرد است : پاکدینی بر آن است که ملیونها مردم ایران دست از کیشها و باورهای بیپا و زیانمند خود بردارند و بیک شاهراه درآیند تا زندگانیِ سرشار از خوشی و نیکروزی را بیازمایند و بسر دهند. چنانکه میکوشد (برای مثال) شیعیان و بهاییان به آن جایگاهی از خرد و بینش رسند که معنی راست دین را شناسند و از این کورهراهها روی برگردانیده در برابر فشارهای دولت و نزدیکان و هیاهوی تودهی عامی ایستادگی کرده چندان دلیر گردند که بیکبار دست از کیش پدری خود بشویند ، همچنان میکوشد ایرانیان بجای تقلید و پیروی از آیین زندگانی اروپایی در هر کاری خرد را راهنمای خود گردانند و زبون هایهوی و تبلیغات نگردند. فریب آنها را نخورند و به استقلال اندیشه و رأی رسند.
🔸خود کسروی اگر استقلال رأی نمیداشت و اندک پروایی به هیاهوی مردم و باورهای بیپای ایشان میکرد میبایست دست از همهی آن کوششها بشوید. پس راستی را مردمان باید به جایگاهی از خردمندی برسند که هر کاری میکنند نه از روی تقلید بلکه براهنمایی خرد باشد و از هرچه جز اینست دوری کنند. اینکه «فلان توده باور و رفتار دیگری دارند» یا «اگر کاری جز دیگران کنم چهها خواهند گفت» ، اینها هیچیک نباید جلو راهنمایی خرد را گیرد.
🔸این را نیز ناگفته نگزاریم : ما که دمکراسی را پذیرفته و در راهش کوششهای بسیار بکار میبریم نه به انگیزش تقلید از اروپاییان بلکه پیروی از خرد است. زیرا این خرد است که دمکراسی را بهترین گونه از حکومت نشان میدهد.
🔸پرسشی که دربارهی صلاحیت میپرسند
اکنون میخواهیم از زمینهی دیگری سخن گوییم که یک پرسشی یا بهتر گوییم یک ایرادی به کتابسوزان ، ما را به نوشتن این تکه واداشته. خوشبختانه پس از دهها سال که هرچه در این باره شنیده شده جز رنجیدگی ، زباندرازی و هایهوی نبوده یک پرسشی از یک خوانندهای در صفحهی «احمد کسروی» در فیسبوک نشر شده که در آن به زمینهی دیگری میپردازد که از سخنانی که تاکنون بوده جداست.
باید خشنود بود که چنین پرسشهایی بمیان میآید. این زمینه برای مردم هنوز ناآشناست و باید در پیرامونش سخنها راند تا همهی گوشه و کنارش روشن گردد.
پرسنده میگوید :
«چه کسی باید رأی به زیانبار و ناپاک بودن کتابها بدهد؟ آیا این همان روش دیکتاتورهای تمام تاریخ نیست که هرچه جز نظر و اندیشه من هست مضر و ناپاک و نامیمون هست و سزاوار نیستی؟ اگر همهی ملل ، موافق نظر شما بودند چه چیزی از دانش و ادب گذشته به میراث مانده بود؟ شاید گروهی شکسپیر را ناپاک بدانند و گروهی انشتین را...»
به این پرسش است که میخواهیم در اینجا پاسخ نویسیم.
نخست چنین انگاریم که پرسنده با کتابسوزان همداستان است (یا کنون بیایرادش میانگارد) و میپذیرد که کتابهای بدآموز و زیانمند باید نابود گردد ولی بیم آن دارد که هر کسی خودسرانه به کتابسوزان برخیزد و کار به نابسامانی انجامد. از اینجاست که میپرسد : «چه کسی باید رأی به زیانبار و ناپاک بودن کتابها بدهد؟».
اگر نیک نگریم در اینجا گفتگوی او از «شایستگی» (صلاحیت) در داوری و تصمیمست : اینکه چه کسی میتواند یا باید داوری کند؟
باید دانست شایستگی به «مورد» آن بستگی دارد. مثلاً یک کسی دربارهی کارهای فردی خود شایستگی تصمیم دارد : اینکه چه پوشاکی برایش زیبنده است ، چه خوراکی برایش سودمند یا زیانمند است. اگر در خانوادهای کاری بیرونِ سامان روی داد پدر یا مادرِ آن خانواده قاضیِ شایایی است که می تواند با رأی خود به سامان خانواده بکوشد. اگر بیماری به بیمارستان شتافت این پزشک اوست که میتواند رأی به بستری شدنش دهد. در کارهای یک شرکت شایستگی داوری و تصمیم ازآنِ مدیران آنست. در دیگر ادارهها نیز مقامهای مسئول ، شایستگی داوری دربارهی مسائل آنجا را دارند.
در یک توده دستگاه قضاوت را از روی قانون برای بررسی و بازشناختن (تشخیص) بزه و بزهکار تعیین کردهاند و او قاضیانی را برای چنان بازشناختی گماشته است. همچنین برای بزههای مطبوعاتی دادگاه ویژهای بدیده گرفتهاند که روی نوشتههای روزنامهها و مجلات داوری کرده رأی میدهد. در کشور ما برای دیدهبانی بر کتاب و چاپاکها (مطبوعات) ، وزارت ارشاد را بدیده گرفتهاند. اینکه آیا آن وزارت شایستگی این کار را دارد جستار جدایی است.
یک متهمی را که به دادگاه کشیده محاکمه میکنند او میتواند ناشایی دادگاه یا قاضی را «ادعا» کند. بر پایهی قانون به این ادعا رسیدگی شده اگر راست باشد رأی دادگاه «نقض» نیز خواهد گردید.
🔸از این مثالها و نمونهها میتوان دریافت که هر کسی در کارهای فردی خود شایستگی داوری و تصمیم دارد ولی در کارهای تودهای (اجتماعی) چنین نیست و باید یک بنیاد و مرجعی به آن بپردازد. مثلاً برای بزههای مطبوعاتی میتوان دادگاهی تعیین کرد و داوری را به قاضی آن سپرد ، همچنان میتوان هیئت منصفهای برگماشت و ایشان را داور دانست. یا بداوری هر دو ارج نهاد.
در کشورهایی مانند ایران که حقوقشان را از حقوق فرانسه گرفتهاند ، قاضی را و در کشورهای آنگلوساکسون هیئت منصفه را شایستهی داوری دانستهاند. چه هیئت منصفه چه قاضی هر کدام که مرجع شناخته شدهاند ، خردمندانه آنست که در کارهای تودهای آن را داور شناخته تصمیمش را بپذیریم و بکار بندیم.
پس بازشناختن زیانمندی و جلوتر از آن بازشناختن بدآموزیِ یک کتاب یا یک فیلم و جلوگیری از پراکنده شدنش در یک توده نیز باید به عهدهی چنان مرجع قانونی باشد.
اینها نیاز به گفتگوی چندانی ندارد. گفتگو در شایستگی و شرط آنست چنانکه از پرسش پرسنده نیز همین برمیآید. ما امروز چنان مرجع شایایی نداریم.
🔸آنکه وزارت ارشاد است ، ما میبینیم که او در همان راهِ بدخواهانهی وزارت معارف و وزارت فرهنگ پیشین گام برمیدارد. دیده میشود کتابها و فیلمهایی آکنده از گمراهی و نادانی که اجازهی نشر میگیرند. کتابها و فیلمهای دیگری را هم میشنویم و میخوانیم که چون با باورهای مرتجعانه همداستان نبودهاند از اجازهی نشر بیبهره گردیدهاند.
(دنبالهی این گفتار را فردا بخوانید.)
در کشورهایی مانند ایران که حقوقشان را از حقوق فرانسه گرفتهاند ، قاضی را و در کشورهای آنگلوساکسون هیئت منصفه را شایستهی داوری دانستهاند. چه هیئت منصفه چه قاضی هر کدام که مرجع شناخته شدهاند ، خردمندانه آنست که در کارهای تودهای آن را داور شناخته تصمیمش را بپذیریم و بکار بندیم.
پس بازشناختن زیانمندی و جلوتر از آن بازشناختن بدآموزیِ یک کتاب یا یک فیلم و جلوگیری از پراکنده شدنش در یک توده نیز باید به عهدهی چنان مرجع قانونی باشد.
اینها نیاز به گفتگوی چندانی ندارد. گفتگو در شایستگی و شرط آنست چنانکه از پرسش پرسنده نیز همین برمیآید. ما امروز چنان مرجع شایایی نداریم.
🔸آنکه وزارت ارشاد است ، ما میبینیم که او در همان راهِ بدخواهانهی وزارت معارف و وزارت فرهنگ پیشین گام برمیدارد. دیده میشود کتابها و فیلمهایی آکنده از گمراهی و نادانی که اجازهی نشر میگیرند. کتابها و فیلمهای دیگری را هم میشنویم و میخوانیم که چون با باورهای مرتجعانه همداستان نبودهاند از اجازهی نشر بیبهره گردیدهاند.
(دنبالهی این گفتار را فردا بخوانید.)
🔶 یك كار نیك
كاری كه باید دیگران پیروی نمایند
🔸نه در كتابهای درسی حكومت گذشته و نه در حكومت كنونی به معنی دمكراسی یا مشروطه به ژرفا پرداخته نشده. اساساً به درسی همچون «علوم اجتماعی» بها داده نشده است.
🔸دربارهی مشروطه (دمکراسی) ، قانون اساسی ، جمهوری ، پارلمان و انتخابات و نیز باورهایی که در مردم باید دیگر گردد تا شایندهی آنها گردند ، ما امروز به هر گونه گفتار و کتابی نیاز بسیار داریم و باید برواج آنها کوشیم.
🔸مشروطه یا سررشتهداریِ توده كه بهترین و والاترین شكل حكومت است و باین كشور رسیده مردم نادان نه معنایش میشناسند و نه ارجش میدانند
كاری كه باید دیگران پیروی نمایند
🔸نه در كتابهای درسی حكومت گذشته و نه در حكومت كنونی به معنی دمكراسی یا مشروطه به ژرفا پرداخته نشده. اساساً به درسی همچون «علوم اجتماعی» بها داده نشده است.
🔸دربارهی مشروطه (دمکراسی) ، قانون اساسی ، جمهوری ، پارلمان و انتخابات و نیز باورهایی که در مردم باید دیگر گردد تا شایندهی آنها گردند ، ما امروز به هر گونه گفتار و کتابی نیاز بسیار داریم و باید برواج آنها کوشیم.
🔸مشروطه یا سررشتهداریِ توده كه بهترین و والاترین شكل حكومت است و باین كشور رسیده مردم نادان نه معنایش میشناسند و نه ارجش میدانند
yek kãre nik kãri ke digarãn bãyad peyravi namãyand.pdf
85.3 KB
🔶 یك كار نیك ، كاری كه باید دیگران پیروی نمایند
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 بايد جلو بيهودهگويان را گرفت
(بخش یکم)
🔸نيكي تنها با گفتن نيست و بايد درپي كردار بودن
🔸دور از آزادگيست كه كساني همه از درد نالند و درپي درمان نباشند.
🔸آن درسها كه شما خواندهايد و آن آگاهيها كه فراگرفتهايد سودمند است و ارجدار ميباشد ، ولي نه چيزيست كه راه زندگي را برايتان روشن گرداند و از نيك و بد و سود و زيان آگاهتان كند. براي شناختن راه زندگي و دانستن نيك و بد دانش ديگري ميبايد كه شما فرانگرفتهايد و از آن آگاه نيستيد.
(بخش یکم)
🔸نيكي تنها با گفتن نيست و بايد درپي كردار بودن
🔸دور از آزادگيست كه كساني همه از درد نالند و درپي درمان نباشند.
🔸آن درسها كه شما خواندهايد و آن آگاهيها كه فراگرفتهايد سودمند است و ارجدار ميباشد ، ولي نه چيزيست كه راه زندگي را برايتان روشن گرداند و از نيك و بد و سود و زيان آگاهتان كند. براي شناختن راه زندگي و دانستن نيك و بد دانش ديگري ميبايد كه شما فرانگرفتهايد و از آن آگاه نيستيد.
bãyad joloye bihudeguyãn rã gereft 1.pdf
73.8 KB
🔶 باید جلو بیهودهگویان را گرفت
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶 ما چه میخواهیم؟
بخش هفتم ـ تکهی 1
🔸 بخش هفتم :
پيوستگي ما با اسلام ـ اصلاح دين اسلام ـ آيا دين «چند باور و چند دستوري» است؟ ـ بنياد همهی دينها يكي است ـ بنياد اسلام چه بوده؟ ـ آیين زندگاني بر بنياد دينها ـ دين در باور نوانديشان ـ آيا آدميان بيدين توانند زيست؟ ـ پندارها جاي دين را گرفته است ـ سرگرداني جوانان ميانهی دين و دانشها ـ تكفير دانشها از سوي پيشوايان ديني ـ شرقشناسان فريبكار ـ دانشها راهي براي خداشناسي بازگشوده ـ طبيعت كارخانهی خداست ـ جهان هميشه در پيشرفت است ـ دين گوهر تمدنست ـ پندار ، دشمن پيشرفت و فهم ـ پيمان درفش خداشناسي افراشته است
اكنون پيوستگي خود را با اسلام مينويسيم : در آنروزها كه تازه ما پيمان را آغاز كرده و به اروپاييگري نبرد ميكرديم ، چون نام دين ميبرديم ، و از راه دين پيش ميآمديم ، كساني كه با پيمان پيوستگي پيدا كرده بودند ، و نزد ما آمد و رفت ميداشتند به يكي از سه چيز گمان ميبردند :
نخست از اسلام به همينسان كه هست پشتيباني نماييم و آن را به رخ جهانيان بكشيم.
دوم اسلام را درست گردانيم (اصلاح كنيم).
سوم يك دين نويني بنياد گزاريم.
انديشهها به يكي از اين سه ميرفت ، و گفتگوها در پيرامون اينها ميشد ، در حالي كه هيچ يك درست نبود ، و ما نميبايست بگيريم.
براي آنكه سخن روشن گردد از يكايك اينها بگفتگو ميپردازيم :
١) از اسلام بهمينسان كه هست يا روشنتر گويم : از كيشهاي پراكندهاي كه ميباشد ـ پشتيباني نماييم. اين را بيشتر ملايان و دينداران چشم ميداشتند. هنگامي كه ما نام دين ميبرديم ، و هميشه ميگفتيم آدميان را از دين بينيازي نتواند بود ، و باين سخن دليلهاي استوار ياد ميكرديم ، اينان گماني جز بكيش خود نميبردند ، و ميپنداشتند ما برواج آن خواهيم كوشيد ، و اينبود نزديك ميآمدند ، و برخي از ايشان گفتار نوشته ، و براي چاپ شدن در پيمان ميفرستادند ، و اين شگفت كه خامهوساني از آنان هنوز هم نوميد نشدهاند. ولي من آشكار مينويسم : اين كيشها كه هست خود بيديني است ، و ما را ميبايست كه بكندن ريشهی آنها بكوشيم نه آنكه برواجشان پردازيم.
٢) اسلام را درست گردانيم (اصلاح كنيم). اين را بسياري از هواداران پيمان چشم ميداشتند و پيشنهاد ميكردند ، و هنوز هم كساني چنين ميخواهند و پيشنهاد ميكنند. ليكن ما در اين باره سخنان بسيار راندهايم و ميبايد گوييم كه يكي از عنوانهاي بسيار زيانآور و شوم همينست و بيكبار بايد آن را كنار نهاد. اين عنوان نتيجه آن را داده كه شياداني برخيزند و دين را بازيچهی هوسهاي خود گيرند ، و هرچه را با سود و دلخواه خود سازگار يافتند بنام «اصلاح» به دين بندند ، و آنچه نه چنين بود كنار گزارند.
كساني كه اكنون باين نام برخاستهاند ، شما اگر كارهاي پست و رسواي آنان را بديده گيريد ، همين بسست كه بزيان اين عنوان پي بريد. من در جاي ديگري بداستان اين روسياهان پرداخته و زيانكاريهاشان را بازخواهم نمود.
من ميپرسم : اگر آدميان نتوانند بسر خود راستيها را بشناسند و سود و زيان زندگي را بدانند پس چه نيازي به دين است؟!. اگر نتوانند پس اينها از كجا راستيهاي دين را از ناراستيهاي آن بازشناسند و آن را اصلاح كنند؟!..
اين پيشنهاد از كسانيست كه دين را تنها «چند باوري و چند دستوري» ميشناسند ، و اينست پيدا كردن درست و نادرست آنها را آسان ميشمارند ، ولي در همين گفتار ديده خواهد شد كه دين تنها چند باور و چند دستوري نيست ، بلكه از ميان برداشتن همهگونه گمراهيها و بازنمودن همهی راستيها (در زمينهی زندگاني) است ، و چنين نتيجهاي از «اصلاح» بآن معني كه خواستِ گويندگانست برنيايد.
شگفت آنكه كساني ميگويند : راست است ، ديگران نتوانند دين را «اصلاح» كنند ، ولي شما خواهيد توانست. ميگويم : شما اگر مرا داراي يك «نيروي ويژهاي» نميشناسيد ، در آن حال من با ديگران چه جدايي ميدارم؟!.. چگونه است كه آنان نتوانند ولي من بتوانم؟!.. اگر داراي چنين نيرويي ميشناسيد در آن حال بايد بپذيريد كه نخواهم توانست پيروي از دلخواه خودم يا از پيشنهاد شما نمايم.
براي آنكه اين كسان را بيكبار آسوده گردانم اين را مينويسم : چنين انگاريد كه من يا ديگري اين كار را انجام داده و مسلمانان را بحال آغاز اسلام برگردانيده تازه نتيجهاي در دست نخواهد بود. دليل اين حال مردم حجاز است كه امروز در سايهی كيش وهابي بسيار نزديك بآغاز اسلام ميباشند ، ولي در همان حال از يكسو ناگزيرند در آيين كشورداري و فرمانروايي پيروي از قانونهاي اروپا كنند و هرگز نخواهند توانست «خلافت اسلامي» را زنده گردانند ، و از آنسوي همينكه دانشكدهها در مكه و مدينه باز شود و دانشهاي طبيعي رواج يابد انبوه جوانان بيدين گرديده و به لگام گسيختن خواهند گراييد ، چنانكه همين حال در مصر و عراق و ايران همه جا رو داد.
بخش هفتم ـ تکهی 1
🔸 بخش هفتم :
پيوستگي ما با اسلام ـ اصلاح دين اسلام ـ آيا دين «چند باور و چند دستوري» است؟ ـ بنياد همهی دينها يكي است ـ بنياد اسلام چه بوده؟ ـ آیين زندگاني بر بنياد دينها ـ دين در باور نوانديشان ـ آيا آدميان بيدين توانند زيست؟ ـ پندارها جاي دين را گرفته است ـ سرگرداني جوانان ميانهی دين و دانشها ـ تكفير دانشها از سوي پيشوايان ديني ـ شرقشناسان فريبكار ـ دانشها راهي براي خداشناسي بازگشوده ـ طبيعت كارخانهی خداست ـ جهان هميشه در پيشرفت است ـ دين گوهر تمدنست ـ پندار ، دشمن پيشرفت و فهم ـ پيمان درفش خداشناسي افراشته است
اكنون پيوستگي خود را با اسلام مينويسيم : در آنروزها كه تازه ما پيمان را آغاز كرده و به اروپاييگري نبرد ميكرديم ، چون نام دين ميبرديم ، و از راه دين پيش ميآمديم ، كساني كه با پيمان پيوستگي پيدا كرده بودند ، و نزد ما آمد و رفت ميداشتند به يكي از سه چيز گمان ميبردند :
نخست از اسلام به همينسان كه هست پشتيباني نماييم و آن را به رخ جهانيان بكشيم.
دوم اسلام را درست گردانيم (اصلاح كنيم).
سوم يك دين نويني بنياد گزاريم.
انديشهها به يكي از اين سه ميرفت ، و گفتگوها در پيرامون اينها ميشد ، در حالي كه هيچ يك درست نبود ، و ما نميبايست بگيريم.
براي آنكه سخن روشن گردد از يكايك اينها بگفتگو ميپردازيم :
١) از اسلام بهمينسان كه هست يا روشنتر گويم : از كيشهاي پراكندهاي كه ميباشد ـ پشتيباني نماييم. اين را بيشتر ملايان و دينداران چشم ميداشتند. هنگامي كه ما نام دين ميبرديم ، و هميشه ميگفتيم آدميان را از دين بينيازي نتواند بود ، و باين سخن دليلهاي استوار ياد ميكرديم ، اينان گماني جز بكيش خود نميبردند ، و ميپنداشتند ما برواج آن خواهيم كوشيد ، و اينبود نزديك ميآمدند ، و برخي از ايشان گفتار نوشته ، و براي چاپ شدن در پيمان ميفرستادند ، و اين شگفت كه خامهوساني از آنان هنوز هم نوميد نشدهاند. ولي من آشكار مينويسم : اين كيشها كه هست خود بيديني است ، و ما را ميبايست كه بكندن ريشهی آنها بكوشيم نه آنكه برواجشان پردازيم.
٢) اسلام را درست گردانيم (اصلاح كنيم). اين را بسياري از هواداران پيمان چشم ميداشتند و پيشنهاد ميكردند ، و هنوز هم كساني چنين ميخواهند و پيشنهاد ميكنند. ليكن ما در اين باره سخنان بسيار راندهايم و ميبايد گوييم كه يكي از عنوانهاي بسيار زيانآور و شوم همينست و بيكبار بايد آن را كنار نهاد. اين عنوان نتيجه آن را داده كه شياداني برخيزند و دين را بازيچهی هوسهاي خود گيرند ، و هرچه را با سود و دلخواه خود سازگار يافتند بنام «اصلاح» به دين بندند ، و آنچه نه چنين بود كنار گزارند.
كساني كه اكنون باين نام برخاستهاند ، شما اگر كارهاي پست و رسواي آنان را بديده گيريد ، همين بسست كه بزيان اين عنوان پي بريد. من در جاي ديگري بداستان اين روسياهان پرداخته و زيانكاريهاشان را بازخواهم نمود.
من ميپرسم : اگر آدميان نتوانند بسر خود راستيها را بشناسند و سود و زيان زندگي را بدانند پس چه نيازي به دين است؟!. اگر نتوانند پس اينها از كجا راستيهاي دين را از ناراستيهاي آن بازشناسند و آن را اصلاح كنند؟!..
اين پيشنهاد از كسانيست كه دين را تنها «چند باوري و چند دستوري» ميشناسند ، و اينست پيدا كردن درست و نادرست آنها را آسان ميشمارند ، ولي در همين گفتار ديده خواهد شد كه دين تنها چند باور و چند دستوري نيست ، بلكه از ميان برداشتن همهگونه گمراهيها و بازنمودن همهی راستيها (در زمينهی زندگاني) است ، و چنين نتيجهاي از «اصلاح» بآن معني كه خواستِ گويندگانست برنيايد.
شگفت آنكه كساني ميگويند : راست است ، ديگران نتوانند دين را «اصلاح» كنند ، ولي شما خواهيد توانست. ميگويم : شما اگر مرا داراي يك «نيروي ويژهاي» نميشناسيد ، در آن حال من با ديگران چه جدايي ميدارم؟!.. چگونه است كه آنان نتوانند ولي من بتوانم؟!.. اگر داراي چنين نيرويي ميشناسيد در آن حال بايد بپذيريد كه نخواهم توانست پيروي از دلخواه خودم يا از پيشنهاد شما نمايم.
براي آنكه اين كسان را بيكبار آسوده گردانم اين را مينويسم : چنين انگاريد كه من يا ديگري اين كار را انجام داده و مسلمانان را بحال آغاز اسلام برگردانيده تازه نتيجهاي در دست نخواهد بود. دليل اين حال مردم حجاز است كه امروز در سايهی كيش وهابي بسيار نزديك بآغاز اسلام ميباشند ، ولي در همان حال از يكسو ناگزيرند در آيين كشورداري و فرمانروايي پيروي از قانونهاي اروپا كنند و هرگز نخواهند توانست «خلافت اسلامي» را زنده گردانند ، و از آنسوي همينكه دانشكدهها در مكه و مدينه باز شود و دانشهاي طبيعي رواج يابد انبوه جوانان بيدين گرديده و به لگام گسيختن خواهند گراييد ، چنانكه همين حال در مصر و عراق و ايران همه جا رو داد.
Wahriyãrãne Gomnãm 2-33.pdf
40.4 KB
📘 شهریاران گمنام
❇️ بخش دومین - روادیان - ۳۳
✳️ گفتار سومین - احمدیلیان
✴️ ۱- امیر احمدیل
❇️ بخش دومین - روادیان - ۳۳
✳️ گفتار سومین - احمدیلیان
✴️ ۱- امیر احمدیل
🔶 کتابسوزان چیست؟.. ـ9
داستان کتابسوزان جداست
🔸چنین پیداست که پرسنده به چگونگی جنبش کتابسوزانی که کسروی و یارانش به آن برخاستهاند آگاه نیست. اینست باید شرح دهیم. آنچه دربارهی مرجع شایا نوشتیم به کتابسوزانی که کسروی و یارانش به آن برخاستهاند پیوستگی نمییابد و جلوگیرش نیست. زیرا تاکنون چنین بوده و هنوز هم به همان شیوه رفتار میشود که هر کسی از یاران کسروی که زیانمندی آن کتابها و مجلات (همچنان فیلم و سی دی و ...) را دریافته ، میداند که باید خانهاش را از آنها پاک گرداند. همچنین بایا دارد نزدیکانش را از بیمی که از آن کتابها میرود دور دارد. هم دوستان و آشنایان را به این کار برانگیزد. اینها نه گناهی میباشد و نه آنکه قانون ایرادی میگیرد. اینها در حوزهی کارهای فردی است و بدینسان هیچ قانونشکنیای رخ نداده است.
میماند که در آینده آن مرجعی که وظیفه دارد بدآموزیها را بازشناسد دهد کیست؟! چگونه باید برگزیده شود؟! چه شرطهایی باید بدارد؟! ـ اینها جستارهایی است که یک تودهای که میخواهد براه پیشرفت بیفتد باید دربارهاش اندیشد و بررسی کند. ولی این بیگمانست که کس یا کسانی میتوانند گمراهیها را بازشناسند که باری آلودگیها را نیک دریابند و خردهاشان نیرومند باشد.
🔸آمدیم که پرسنده خواستش از پرسش اینها نیست بلکه میخواهد بگوید : «آیا کسروی مرجع قانونی یا شایایی بوده تا بتواند کتابهای زیانمند را تعیین کند؟!». میگوییم : کسروی اینها را بیش از دوازده سال بگفتگو گزارد و دهها بار (آری ، دهها بار) از همهی برجستگان توده خواست اگر ایرادی میبینند بنویسند. کسروی نخست کسی است که به این آلودگیها پروا کرده و زیان آنها را با دلیلهای بسیار بازنمود (دلیلهایی که بیگمان پرسنده آنها را نخوانده). در همین گفتاری که آوردیم دیدید که از سران حکومت از نخستوزیر گرفته تا دیگران پرسشهای چندی را پرسید ولی هیچ کس پاسخی نداشت. ما میپرسیم : شما بگویید معنی این خاموشی چیست؟! آنها که سران حکومت بودند بجای خود ، از «ادبا» و «فضلا» و دیگران نیز یاد کنیم. نام کسانی را که در پایین میبریم نیک بخوانید و بدیده گیرید : آیا این چه معنایی دارد که تا کسروی زنده بود هیچ یک از اینها زبان باز نکردند ایرادی بگیرند یا پاسخی دهند؟!. پیداست ایرادگیری دلیل آوردنست نه مغالطه یا هو کردن و ناسزاگویی.
محمدعلی فروغی (نخست وزیر و ادیب) ، علیاصغرحکمت ، دکتر قاسم غنی ، حسن تقیزاده و عیسا صدیق ، ادیبالسلطنه سمیعی ، محمدتقی بهار (همگی وزیر و ادیب) ، علی دشتی (روزنامه نویس ، نمایندهی مجلس ، رهبر حزب و ادیب) ، همچنین ابوالحسن فروغی ، سعید نفیسی ، عباس اقبال آشتیانی ، محمد قزوینی ، مجتبای مینوی ، رشید یاسمی ، رضازادهی شفق ، رعدی آذرخشی ، فروزانفر ، جلال همایی ، وحید دستگردی ، حبیب یغمایی و محمدعلی ناصح که همه «اهل قلم» و از «فضلای» این توده بشمارند.
همچنین از پیشوایان کیشها یاد کنیم : از پیشوایان صوفی یا بهایی کدامیک به پاسخ برخاستند؟!. او از بهاییان بارها پرسشها کرده و پاسخ خواسته :
🔸«ما این پرسشها را از یكایك بهائیان میكنیم ... و پس از همه از خود پیشوای بهائیان (شوقیافندی ربانی) میكنیم. ما خواهشمندیم بهائیان یك نسخه از این شمارهی پرچم را بحیفا بنزد شوقیافندی ربانی بفرستند و چگونگی را بنویسند تا هر پاسخی كه میخواهد بدهد.
من بآقای شوقی پیام فرستاده میگویم : ما را با شما دشمنی نیست. ما جدایی میانهی شما و دیگران نمیگزاریم. ما شما را بداوری میخوانیم. شما پاسخهایی باین ایرادها دهید یا اگر پاسخی ندارید آن را نویسید».
آیا گمان میکنید پاسخی رسید؟! از پیشوایان شیعی یاد کنیم. کاشانی ، حاجآقاحسین رضوی قمی ، بروجردی ، حجت ، صدر ، امینی ، ابوالحسن اصفهانی (که همگی پاینام آیت الله داشتند) ، فلسفی ، راشد ، خالصیزاده ، کدامیک از اینها به ایرادهای بیشمار (آری بیشمار!) که به شیعیگری گرفت پاسخ گفتند؟!
🔸دانستنی است سخنانی که کسروی در پیرامون اروپاییگری ، شعر و شاعری (بویژه چهار شاعر : حافظ و سعدی و خیام و مولوی) ، رماننویسی ، صوفیگری ، عرفان ، قلندری ، فلسفهی یونان ، و شیعیگری نوشت ، به همهی این «ادبا» ، «فضلا» ، «علما» و «تتبعاتی» که میکرده یا کرده بودند برخورد داشت ، پس چگونه بود که از هیچیک از ایشان آوازی برنخاست؟!. آیا نمیتوان گفت : همین زبان بریدگی نشانست که سخنی برای گفتن نداشتند؟!. زیرا مگر این کسان کور و کر و بیسواد بودند؟! مگر کسروی مرد ناشناختهای بود که ندانند چه نوشته؟! همان چاقو و تپانچه را بجای پاسخ بکار بردن خود گویای بسیار سخنهاست.
🔸اکنون ما بپرسیم : به نظر شما چه کس دیگری میشایست دربارهی آلودگیها و کتابهای زیانمند رأی دهد؟!
داستان کتابسوزان جداست
🔸چنین پیداست که پرسنده به چگونگی جنبش کتابسوزانی که کسروی و یارانش به آن برخاستهاند آگاه نیست. اینست باید شرح دهیم. آنچه دربارهی مرجع شایا نوشتیم به کتابسوزانی که کسروی و یارانش به آن برخاستهاند پیوستگی نمییابد و جلوگیرش نیست. زیرا تاکنون چنین بوده و هنوز هم به همان شیوه رفتار میشود که هر کسی از یاران کسروی که زیانمندی آن کتابها و مجلات (همچنان فیلم و سی دی و ...) را دریافته ، میداند که باید خانهاش را از آنها پاک گرداند. همچنین بایا دارد نزدیکانش را از بیمی که از آن کتابها میرود دور دارد. هم دوستان و آشنایان را به این کار برانگیزد. اینها نه گناهی میباشد و نه آنکه قانون ایرادی میگیرد. اینها در حوزهی کارهای فردی است و بدینسان هیچ قانونشکنیای رخ نداده است.
میماند که در آینده آن مرجعی که وظیفه دارد بدآموزیها را بازشناسد دهد کیست؟! چگونه باید برگزیده شود؟! چه شرطهایی باید بدارد؟! ـ اینها جستارهایی است که یک تودهای که میخواهد براه پیشرفت بیفتد باید دربارهاش اندیشد و بررسی کند. ولی این بیگمانست که کس یا کسانی میتوانند گمراهیها را بازشناسند که باری آلودگیها را نیک دریابند و خردهاشان نیرومند باشد.
🔸آمدیم که پرسنده خواستش از پرسش اینها نیست بلکه میخواهد بگوید : «آیا کسروی مرجع قانونی یا شایایی بوده تا بتواند کتابهای زیانمند را تعیین کند؟!». میگوییم : کسروی اینها را بیش از دوازده سال بگفتگو گزارد و دهها بار (آری ، دهها بار) از همهی برجستگان توده خواست اگر ایرادی میبینند بنویسند. کسروی نخست کسی است که به این آلودگیها پروا کرده و زیان آنها را با دلیلهای بسیار بازنمود (دلیلهایی که بیگمان پرسنده آنها را نخوانده). در همین گفتاری که آوردیم دیدید که از سران حکومت از نخستوزیر گرفته تا دیگران پرسشهای چندی را پرسید ولی هیچ کس پاسخی نداشت. ما میپرسیم : شما بگویید معنی این خاموشی چیست؟! آنها که سران حکومت بودند بجای خود ، از «ادبا» و «فضلا» و دیگران نیز یاد کنیم. نام کسانی را که در پایین میبریم نیک بخوانید و بدیده گیرید : آیا این چه معنایی دارد که تا کسروی زنده بود هیچ یک از اینها زبان باز نکردند ایرادی بگیرند یا پاسخی دهند؟!. پیداست ایرادگیری دلیل آوردنست نه مغالطه یا هو کردن و ناسزاگویی.
محمدعلی فروغی (نخست وزیر و ادیب) ، علیاصغرحکمت ، دکتر قاسم غنی ، حسن تقیزاده و عیسا صدیق ، ادیبالسلطنه سمیعی ، محمدتقی بهار (همگی وزیر و ادیب) ، علی دشتی (روزنامه نویس ، نمایندهی مجلس ، رهبر حزب و ادیب) ، همچنین ابوالحسن فروغی ، سعید نفیسی ، عباس اقبال آشتیانی ، محمد قزوینی ، مجتبای مینوی ، رشید یاسمی ، رضازادهی شفق ، رعدی آذرخشی ، فروزانفر ، جلال همایی ، وحید دستگردی ، حبیب یغمایی و محمدعلی ناصح که همه «اهل قلم» و از «فضلای» این توده بشمارند.
همچنین از پیشوایان کیشها یاد کنیم : از پیشوایان صوفی یا بهایی کدامیک به پاسخ برخاستند؟!. او از بهاییان بارها پرسشها کرده و پاسخ خواسته :
🔸«ما این پرسشها را از یكایك بهائیان میكنیم ... و پس از همه از خود پیشوای بهائیان (شوقیافندی ربانی) میكنیم. ما خواهشمندیم بهائیان یك نسخه از این شمارهی پرچم را بحیفا بنزد شوقیافندی ربانی بفرستند و چگونگی را بنویسند تا هر پاسخی كه میخواهد بدهد.
من بآقای شوقی پیام فرستاده میگویم : ما را با شما دشمنی نیست. ما جدایی میانهی شما و دیگران نمیگزاریم. ما شما را بداوری میخوانیم. شما پاسخهایی باین ایرادها دهید یا اگر پاسخی ندارید آن را نویسید».
آیا گمان میکنید پاسخی رسید؟! از پیشوایان شیعی یاد کنیم. کاشانی ، حاجآقاحسین رضوی قمی ، بروجردی ، حجت ، صدر ، امینی ، ابوالحسن اصفهانی (که همگی پاینام آیت الله داشتند) ، فلسفی ، راشد ، خالصیزاده ، کدامیک از اینها به ایرادهای بیشمار (آری بیشمار!) که به شیعیگری گرفت پاسخ گفتند؟!
🔸دانستنی است سخنانی که کسروی در پیرامون اروپاییگری ، شعر و شاعری (بویژه چهار شاعر : حافظ و سعدی و خیام و مولوی) ، رماننویسی ، صوفیگری ، عرفان ، قلندری ، فلسفهی یونان ، و شیعیگری نوشت ، به همهی این «ادبا» ، «فضلا» ، «علما» و «تتبعاتی» که میکرده یا کرده بودند برخورد داشت ، پس چگونه بود که از هیچیک از ایشان آوازی برنخاست؟!. آیا نمیتوان گفت : همین زبان بریدگی نشانست که سخنی برای گفتن نداشتند؟!. زیرا مگر این کسان کور و کر و بیسواد بودند؟! مگر کسروی مرد ناشناختهای بود که ندانند چه نوشته؟! همان چاقو و تپانچه را بجای پاسخ بکار بردن خود گویای بسیار سخنهاست.
🔸اکنون ما بپرسیم : به نظر شما چه کس دیگری میشایست دربارهی آلودگیها و کتابهای زیانمند رأی دهد؟!
پس از همهی اینها ما گفتیم و بار دیگر میگوییم : کسروی از یاران و خوانندگان نوشتههایش به سادگی خواست که خانههاشان را از کتابهای زیانمند بپیرایند و آشنایانشان را نیز به این کار وادارند. شما به این چه ایرادی دارید؟!.. آیا در این کار لغزشی و گناهی میبینید؟!..
🔸چه بسا خواست پرسنده از آن پرسش اینست که او حق چنین درخواستی نداشته و نمیبایست از زیان کتابها سخن براند. به سخن دیگر با کتابسوزان از پایه مخالف است ولی آن را بیپرده نمیگرداند. باشد که چنین خواستی پشت آن پرسش نهفته است. بویژه که این گمان با زباندرازی جملهی سوم پرسش (اگر همهی ملل ، موافق نظر شما بودند چه چیزی از دانش و ادب گذشته به میراث مانده بود؟) سازگاری دارد.
میگوییم : شما نمیتوانید چنین ایرادی به او بگیرید! زیرا اگر او حق بازنمودن آلودگیها ، بدآموزیها و کتابهای زیانمند را نداشته ، شما با چه حقی به این سخنان برخاستهاید؟!.. چگونه است که شما در خردهگیری آزادید و او در بازنمودن زیانهای بدآموزیها دربند؟!
🔸میگوییم : چرا سرنا را از سر گشادش میدمید؟ اگر ایرادی به سخنانش دارید چرا خودِ آن را بزبان نمیآورید؟! کدام دلیلش پذیرفتنی نیست؟! اگر ایرادی به سخنش نیست و دلیلهاش پذیرفتنیست و از آنسو این روشن است که او نخستین کسیست که اینها را دریافته و با به بیم انداختن جانش برای رهایی ملیونها تودهی ایرانی به این کوششها برخاسته ، دیگر چه جای خردهگیریست؟!
(دنبالهی این گفتار را فردا بخوانید.)
🔸چه بسا خواست پرسنده از آن پرسش اینست که او حق چنین درخواستی نداشته و نمیبایست از زیان کتابها سخن براند. به سخن دیگر با کتابسوزان از پایه مخالف است ولی آن را بیپرده نمیگرداند. باشد که چنین خواستی پشت آن پرسش نهفته است. بویژه که این گمان با زباندرازی جملهی سوم پرسش (اگر همهی ملل ، موافق نظر شما بودند چه چیزی از دانش و ادب گذشته به میراث مانده بود؟) سازگاری دارد.
میگوییم : شما نمیتوانید چنین ایرادی به او بگیرید! زیرا اگر او حق بازنمودن آلودگیها ، بدآموزیها و کتابهای زیانمند را نداشته ، شما با چه حقی به این سخنان برخاستهاید؟!.. چگونه است که شما در خردهگیری آزادید و او در بازنمودن زیانهای بدآموزیها دربند؟!
🔸میگوییم : چرا سرنا را از سر گشادش میدمید؟ اگر ایرادی به سخنانش دارید چرا خودِ آن را بزبان نمیآورید؟! کدام دلیلش پذیرفتنی نیست؟! اگر ایرادی به سخنش نیست و دلیلهاش پذیرفتنیست و از آنسو این روشن است که او نخستین کسیست که اینها را دریافته و با به بیم انداختن جانش برای رهایی ملیونها تودهی ایرانی به این کوششها برخاسته ، دیگر چه جای خردهگیریست؟!
(دنبالهی این گفتار را فردا بخوانید.)