پاکدینی ـ احمد کسروی
7.58K subscribers
8.66K photos
488 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/ketab.pakdini

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
🔶 کتابسوزان چیست؟.. ـ9
داستان کتابسوزان جداست

🔸چنین پیداست که پرسنده به چگونگی جنبش کتابسوزانی که کسروی و یارانش به آن برخاسته‌اند آگاه نیست. اینست باید شرح دهیم. آنچه درباره‌ی مرجع شایا نوشتیم به کتابسوزانی که کسروی و یارانش به آن برخاسته‌اند پیوستگی نمی‌یابد و جلوگیرش نیست. زیرا تاکنون چنین بوده و هنوز هم به همان شیوه رفتار می‌شود که هر کسی از یاران کسروی که زیانمندی آن کتابها و مجلات (همچنان فیلم و سی دی و ...) را دریافته ، میداند که باید خانه‌‌اش را از آنها پاک گرداند. همچنین بایا دارد نزدیکانش را از بیمی که از آن کتابها می‌رود دور دارد. هم دوستان و آشنایان را به این کار برانگیزد. اینها نه گناهی می‌باشد و نه آنکه قانون ایرادی میگیرد. اینها در حوزه‌ی کارهای فردی است و بدینسان هیچ قانونشکنی‌ای رخ نداده است.

می‌ماند که در آینده آن مرجعی که وظیفه دارد بدآموزیها را بازشناسد دهد کیست؟! چگونه باید برگزیده شود؟! چه شرطهایی باید بدارد؟! ـ اینها جستارهایی است که یک توده‌ای که میخواهد براه پیشرفت بیفتد باید درباره‌اش اندیشد و بررسی کند. ولی این بیگمانست که کس یا کسانی می‌توانند گمراهیها را بازشناسند که باری آلودگیها را نیک دریابند و خردهاشان نیرومند باشد.

🔸آمدیم که پرسنده خواستش از پرسش اینها نیست بلکه می‌خواهد بگوید : «آیا کسروی مرجع قانونی یا شایایی بوده تا بتواند کتابهای زیانمند را تعیین کند؟!». میگوییم : کسروی اینها را بیش از دوازده سال بگفتگو گزارد و دهها بار (آری ، دهها بار) از همه‌ی برجستگان توده خواست اگر ایرادی می‌بینند بنویسند. کسروی نخست کسی است که به این آلودگیها پروا کرده و زیان آنها را با دلیلهای بسیار بازنمود (دلیلهایی که بیگمان پرسنده آنها را نخوانده‌). در همین گفتاری که آوردیم دیدید که از سران حکومت از نخست‌وزیر گرفته تا دیگران پرسشهای چندی را پرسید ولی هیچ کس پاسخی نداشت. ما می‌پرسیم : شما بگویید معنی این خاموشی چیست؟! آنها که سران حکومت بودند بجای خود ، از «ادبا» و «فضلا» و دیگران نیز یاد کنیم. نام کسانی را که در پایین می‌بریم نیک بخوانید و بدیده گیرید : آیا این چه معنایی دارد که تا کسروی زنده بود هیچ یک از اینها زبان باز نکردند ایرادی بگیرند یا پاسخی دهند؟!. پیداست ایرادگیری دلیل آوردنست نه مغالطه یا هو کردن و ناسزاگویی.

محمدعلی فروغی (نخست وزیر و ادیب) ، علی‌اصغرحکمت ، دکتر قاسم غنی ، حسن تقیزاده و عیسا صدیق ، ادیب‌السلطنه سمیعی ، محمدتقی بهار (همگی وزیر و ادیب) ، علی دشتی (روزنامه نویس ، نماینده‌ی مجلس ، رهبر حزب و ادیب) ، همچنین ابوالحسن فروغی ، سعید نفیسی ، عباس اقبال آشتیانی ، محمد قزوینی ، مجتبای مینوی ، رشید یاسمی ، رضازاده‌ی شفق ، رعدی آذرخشی ، فروزانفر ، جلال همایی ، وحید دستگردی ، حبیب یغمایی و محمدعلی ناصح که همه «اهل قلم» و از «فضلای» این توده بشمارند.
همچنین از پیشوایان کیشها یاد کنیم : از پیشوایان صوفی یا بهایی کدامیک به پاسخ برخاستند؟!. او از بهاییان بارها پرسشها کرده و پاسخ خواسته :

🔸«ما این پرسشها را از یكایك بهائیان میكنیم ... و پس از همه از خود پیشوای بهائیان (شوقی‌افندی ربانی) میكنیم. ما خواهشمندیم بهائیان یك نسخه از این شماره‌ی پرچم را بحیفا بنزد شوقی‌افندی ربانی بفرستند و چگونگی را بنویسند تا هر پاسخی كه میخواهد بدهد.
من بآقای شوقی پیام فرستاده میگویم : ما را با شما دشمنی نیست. ما جدایی میانه‌ی شما و دیگران نمیگزاریم. ما شما را بداوری میخوانیم. شما پاسخهایی باین ایرادها دهید یا اگر پاسخی ندارید آن را نویسید».

آیا گمان میکنید پاسخی رسید؟! از پیشوایان شیعی یاد کنیم. کاشانی ، حاج‌آقاحسین رضوی قمی ، بروجردی ، حجت ، صدر ، امینی ، ابوالحسن اصفهانی (که همگی پاینام آیت الله داشتند) ، فلسفی ، راشد ، خالصی‌زاده ، کدامیک از اینها به ایرادهای بیشمار (آری بیشمار!) که به شیعیگری گرفت پاسخ گفتند؟!

🔸دانستنی است سخنانی که کسروی در پیرامون اروپاییگری ، شعر و شاعری (بویژه چهار شاعر : حافظ و سعدی و خیام و مولوی) ، رماننویسی ، صوفیگری ، عرفان ، قلندری ، فلسفه‌ی یونان ، و شیعیگری نوشت ، به همه‌ی این «ادبا» ، «فضلا» ، «علما» و «تتبعاتی» که میکرده یا کرده بودند برخورد داشت ، پس چگونه بود که از هیچیک از ایشان آوازی برنخاست؟!. آیا نمی‌توان گفت : همین زبان بریدگی نشانست که سخنی برای گفتن نداشتند؟!. زیرا مگر این کسان کور و کر و بیسواد بودند؟! مگر کسروی مرد ناشناخته‌ای بود که ندانند چه نوشته؟! همان چاقو و تپانچه را بجای پاسخ بکار بردن خود گویای بسیار سخنهاست.

🔸اکنون ما بپرسیم : به نظر شما چه کس دیگری می‌شایست درباره‌ی آلودگیها و کتابهای زیانمند رأی دهد؟!
پس از همه‌ی اینها ما گفتیم و بار دیگر میگوییم : کسروی از یاران و خوانندگان نوشته‌هایش به سادگی خواست که خانه‌هاشان را از کتابهای زیانمند بپیرایند و آشنایانشان را نیز به این کار وادارند. شما به این چه ایرادی دارید؟!.. آیا در این کار لغزشی و گناهی می‌بینید؟!..

🔸چه بسا خواست پرسنده از آن پرسش اینست که او حق چنین درخواستی نداشته و نمی‌بایست از زیان کتابها سخن براند. به سخن دیگر با کتابسوزان از پایه مخالف است ولی آن را بی‌پرده نمی‌گرداند. باشد که چنین خواستی پشت آن پرسش نهفته است. بویژه که این گمان با زباندرازی جمله‌ی سوم پرسش (اگر همه‌ی ملل ، موافق نظر شما بودند چه چیزی از دانش و ادب گذشته به میراث مانده بود؟) سازگاری دارد.

می‌گوییم : شما نمی‌توانید چنین ایرادی به او بگیرید! زیرا اگر او حق بازنمودن آلودگیها ، بدآموزیها و کتابهای زیانمند را نداشته ، شما با چه حقی به این سخنان برخاسته‌اید؟!.. چگونه است که شما در خرده‌گیری آزادید و او در بازنمودن زیانهای بدآموزیها دربند؟!

🔸میگوییم : چرا سرنا را از سر گشادش میدمید؟ اگر ایرادی به سخنانش دارید چرا خودِ آن را بزبان نمی‌آورید؟! کدام دلیلش پذیرفتنی نیست؟! اگر ایرادی به سخنش نیست و دلیلهاش پذیرفتنیست و از آنسو این روشن است که او نخستین کسیست که اینها را دریافته و با به بیم انداختن جانش برای رهایی ملیونها توده‌ی ایرانی به این کوششها برخاسته ، دیگر چه جای خرده‌گیریست؟!
(دنباله‌ی این گفتار را فردا بخوانید.)
bãz ham darbãreye Ãzarbãyjãn 1-2.pdf
91.6 KB
🔶 باز هم درباره‌ی آذربایجان

(همه‌ی بخشها در یکجا)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
🔶 بايد جلو بيهوده‌گويان را گرفت
(بخش دوم)

🔸نان خوردن و يا درپي نام‌آوري و سروري بودن چيز ديگري است و نيكي مردم خواستن و خشنودي خدا را جستن چيز ديگر ، و اين دو هيچگاه باهم نسازد. زيرا كسي كه نان مي‌خورد و يا درپي نام و شكوه مي‌باشد بايد هميشه دربند دلجويي از مردم باشد تا بيشتر بر سرش گرد آيند و بيشتر بهره‌اش دهند و از هر گفتار يا كرداري كه مايه‌ي رميدن و رنجيدن مردم باشد سخت بپرهيزد و هيچگاه دربند راستيها نباشد. در جايي كه پندآموز يا راهنما هميشه بايد دربند راستيها باشد و از پندهاي سودمند اگرچه مايه‌ي رنجش و رمش مردم باشد بازنايستد.

🔸ما روشن گردانيديم كه داستان نيك و بد باين آساني نيست كه هر كس بآن برخيزد و راه آن نه اينست كه هر كس هرچه را نيك دانست بكار بندد و بد دانست پرهيز كند و هر كس بدلخواه خويش نيك و بدي را دنبال كند.
bãyad joloe bihudeguyãn rã gereft 2.pdf
79.6 KB
🔶 باید جلو بیهوده‌گویان را گرفت

(بخش دوم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
🔶 ما چه میخواهیم؟
بخش هفتم ـ تکه‌ی 2

🔸ما دين را بآن معني كه ديگران مي‌فهمند ، و آن را خود «خواستي» مي‌شمارند نمي‌فهميم ، و از نخست درپي چنين ديني نبوده‌ايم.

٣) يك دين نوين بنياد گزاريم. اين را يك دسته از دشمنان و يك دسته از دوستان پيمان بزبان مي‌آوردند ، و سرچشمه‌ی آن لغزشي بود كه درباره‌ی دين همگي مي‌داشتند. زيرا پيش از پيمان چنين پنداشته مي‌شد كه دين سخنها و دستورهاييست كه يك فرستاده از سوي خدا آورَد ، و مردم بايد بيچون و چرا آنها را بپذيرند و بكار بندند تا در آنجهان در بهشت باشند. اين بود معنايي كه به دين مي‌دادند و آن را يك دستگاه جداگانه‌اي مي‌شماردند. اما اينكه دين ، نشان دادن معني جهان و زندگانيست ، دين يك رشته راستيهاست كه هميشه بوده و خواهد بود ، دين بايد با خرد سازگار باشد ، دين بايد دستور زندگاني باشد ، اينها چيزهاييست كه پيمان بازنموده و بميان آورده. كوتاه‌سخن ، چون دين را بآن معني مي‌شناختند و مي‌ديدند ما بكيشهايي كه هست خرده مي‌گيريم چشم مي‌داشتند كه خود يك چيزهاي نويني بجهان بياوريم.
پس چه مي‌بايست كنيم ، و رفتارمان با اسلام چه بايستي باشد؟. آن روز نيك نمي‌دانستيم. راهي بود كه مي‌بايست گام بگام بپيماييم. ولي امروز چون بخش بزرگي از آن پيموده شده مي‌توانيم آن را بازگوييم : ما مي‌بايست اسلام را به بنياد خود برگردانيم ، و بروي آن راه خود را آغاز كنيم. اين بوده رفتاري كه مي‌بايست با اسلام پيش گيريم.
بنياد اسلام چه بوده؟!. اگر بخواهيم با چند جمله بزنديم بايد بگوييم : جهان را يك دستگاه بيهوده‌اي ندانستن ، و بآفريدگار آن خَستُويدن ، و بزندگاني آينده باور داشتن ، و زندگي بآيين خرد كردن ـ اينهاست بنياد اسلام ، بلكه بنياد همه‌ی دينها.
ما اينها را از قرآن بدست آورديم ، اينكه جستجوي بنياد مي‌كرديم آن را يافتيم ، ولي تنها از اين ، نتيجه نتوانستي بود و مي‌بايست بچند كار ديگري پردازيم تا اينها پايدار گردد ، و در دلها جاي براي آنها باز شود :
نخست با نوانديشان كه به دين ارجي نمي‌نهادند و بيكبار بيپروايي مي‌نمودند ، بسخن برخيزيم تا معني دين و ارج آن را بفهمانيم.
دوم با همه‌ی كيشهاي گوناگوني كه از اسلام جدا گرديده ، و در سايه‌ی بدآموزيهاي خود ، آن بنياد را از ميان برده ، و همچنين با دينهاي ديگري كه درميانست نبرد كنيم و همه را از ريشه براندازيم.
سوم با بدآموزيهاي گوناگون بسياري از كهن و نو ـ از فلسفه‌ی يونان ، و صوفيگري ، و خراباتيگري ، و فلسفه‌ی مادي ، و هياهوي ادبيات در جنگ باشيم و همه را از ميان برداريم.
چهارم اين چيزها كه بنياد دين مي‌شماريم ، براي هر يكي دليلهايي از خرد و دانش ياد كنيم.
پنجم بروي اين بنياد يك آيين زندگاني پديد آوريم.
اينها هر يكي كارهاي دشوار و بسيار بزرگيست كه بايستي بود و جز بخواست خدا و پشتيباني او نتوانستي بود. آنان كه مي‌گويند : «دين را بگوهر خود برگردانيم» و آن را يك كار آساني مي‌شمارند از اينها آگاه نيستند ، و نافهميده و ناسنجيده سخني مي‌گويند. دوباره مي‌گويم : اگر كسي بگويد : «كوه را بردارم و كنار گزارم» اين گفته چندان دروغ و گزافه‌آميز نخواهد بود تا گفتن اينان : «دين را بگوهر خود برگردانيم».
كساني اگر مي‌خواهند بدانند ما چه كوششهايي كرده‌ايم ، و با چه گمراهيهاي بسياري نبرد كرده‌ايم ، شماره‌هاي شش ساله‌ی پيمان را بخوانند ، در حالي كه هنوز راه بسياري در پيش ميداريم كه بايد بپيماييم.
چنانكه گفته‌ايم خواست ما از اين كوششها ، و نتيجه‌اي كه ميخواهيم رهايي شرق از اين گرفتاري و زبوني ، و پس از آن رستگاري جهانيانست. از نخست اين راه را مي‌خواسته‌ايم ، و جز در اين راه نمي‌بايسته بكوشيم.
ما مي‌بايست معني جهان و زندگي را روشن گردانيم ، و نيك و بد و سود و زيان را بازنماييم ، و صدها راستي را آشكار سازيم ، و با صدها گمراهي نبرد كنيم ، و به بيماريها و خويهاي پست كه دامنگير توده گرديده چاره انديشيم ، و پس از همگي آييني براي جهان بنياد گزاريم.
ما اگر «دين» مي‌گوييم ، آن را براي همينها ميخواهيم. روشنتر گويم : همينهاست كه دين مي‌ناميم.
ما دين را بآن معني كه ديگران مي‌فهمند ، و آن را خود «خواستي» مي‌شمارند نمي‌فهميم ، و از نخست درپي چنين ديني نبوده‌ايم.
ما مي‌بايست در اين راه كوشيم ، و اين خواست را دنبال كنيم ولي دو چيز ما را باسلام پيوستگي مي‌داد. نخست اينكه درميان مسلمانانيم و برستگاري آنان مي‌كوشيم ، و اين نشدني بود كه بآن دين نپردازيم و از آن گفتگو نكنيم. در اينجا هم مي‌گوييم : اسلام از ميان رفته و اين كيشها را كه امروز است اسلام نتوان شمرد. ولي چون پيروان اينها خود را باسلام مي‌بندند و بيكبار بريده از آن نمي‌باشند ناگزير مي‌بايست بآن پردازيم. دوم اينكه اسلام يك دين راست خدايي بوده و همين راه را پيموده و همين خواست را دنبال كرده و ما را نسزيدي آن را بديده نگيريم.
امروز بار دیگر واژگونی بخاری نفتی در یک دبستان در زاهدان به مرگ سه دختربچه و سوختگی شدید یکی دیگر انجامید.
(خبر و عکس از آموزشکده‌ی توانا)

اگر ایرانیان تکانی بخود دهند از این روزگار ننگ‌آور به آسانی توانند رها گردید ، و اگر نخواهند باید جاویدان چنین خبرهای دل گدازی بشنویم. جاویدان باید شرمساری کشیم. جاویدان سر افکنده داریم. روی نیکبختی و آسایش را نبینیم.
راستی‌را کوششهای ما برای آنست که این مردم تکان خورند و از این روزگار سراسر بدبختی بیزاری جویند. و همچون توده‌های غیرتمند برای یک زندگانی سرفرازانه بکوشند.
Wahriyãrãne Gomnãm 2-34.pdf
51.5 KB
📘 شهریاران گمنام

❇️ بخش دومین - روادیان - ۳۴

✳️ گفتار سومین - احمدیلیان

✴️ ۲- آقسنقر پسر احمدیل
🔶کتابسوزان چیست؟.. ـ10

🔸آزادی بی‌مرز نیست

آمدیم که گفتید : «آزادی هم مرز دارد! ، هر کسی هرچه خواست نمیتواند کرد ، هرچه خواست نمی‌تواند گفت؟!.». ما با این همباوریم. ما هم میگوییم از گفتار و کرداری که از آن زیانی بتوده رسد باید جلو گرفت. به سخن دیگر مرز آزادیها سود توده است. لیکن شما بگویید کسروی و یارانش کدام قانونی را زیر پا گزاشته‌اند؟ چه زیانی به توده و کشور رسانیده‌اند؟!. در همین گفتار چندین پرسش از بدخواهان دولت که به پشتیبانی ملایان و مرتجعان با او دشمنی کرده بودند یکایک پرسیده شده. خود شما بکدامیک از آنها پاسخ دارید؟

🔸آمدیم که پرسنده میگوید : «این گمانهای شما درست نیست. من گفتگو از آینده داشتم. من می‌خواستم بگویم در آینده کتاب زیانمند را چگونه باید شناخت؟!» می‌گوییم : در همان آینده ، یک بار هست که شما کتابی خریده یا در خانه داشته‌اید و آن را زیانمند دانسته نابود گردانیده‌اید ، کی می‌تواند بشما ایراد گیرد؟!. کدام گناهی یا بزهی انجام داده‌اید؟!. ولی یک بار هم هست که شما کتابی را زیانمند شمارده برای نابودیِ آن به قانونشکنی برمیخیزید. این داستانش جداست. شما را بعنوان آنکه آن کتاب را زیانمند شمارده‌اید نخواهند گرفت ، بجرم قانونشکنی خواهند گرفت.

🔸در آینده بیگمان باید مرجع شایایی به چنان کاری پردازد. شاید بگویید : «چرا کسروی این کار را به چنان مرجعی نسپرد؟» باید دانست این پرسش با کتابسوزانی که او برپا کرد سازشی ندارد. زیرا چنانکه پیشتر هم گفتیم کاری که او کرد بس ساده بود (گرچه هیاهوی بسیاری برانگیخت) : او از یاران و خوانندگان خود خواست که خانه‌هاشان را از آن کتابهای ناپاک و آلوده پاک گردانند و ایشان نیز به آن کار بستند. برخی کسان نوشته‌هایی را سوزانیدند که پولی نیز برایش نپرداخته بودند زیرا عمر ارزشمند خود را بر سر آن بیهوده‌کاریها گزاشته بودند. ایشان شاعران و رماننویسانی بودند که حقایق سخنان او را دریافته و از جوانیِ بباد رفته‌ی خود و کوشش گمراهانه‌ای که کرده و زیانی که به توده رسانیده شرمسار بودند. اینست هرچه تا آن روز سروده یا نوشته بودند خود آورده به خورد آتش دادند. از هر راه که بیایید ایرادی به این کتابسوزان وارد نیست. (دفترهای یکم دی‌ماه 1322 و 1323 و «یکم دی‌ماه و داستانش» و گفتارهایی که این کسان در پیمان و پرچم نوشته‌اند خوانده شود.)

🔸نبرد با گمراهیها هموار کردن راه دمکراسیست
و اما آن جمله‌ : «اگر همه‌ی ملل موافق نظر شما بودند چه چیزی از دانش و ادب گذشته به میراث مانده بود؟». چنانکه گفتیم پرسنده نوشتارهای او را در پیرامون کتابسوزان (زمینه‌ای که به ایرادگیری از آن برخاسته) نخوانده و نسنجیده داوری پرتی را بنمایش گزارده ، همینست دیگر زمینه‌ها از جمله «دانش و ادب» که پیش کشیده.

میگوییم : شما پیش از هر چیز ببینید آنچه درباره‌ی نوشته‌های او در پیرامون دانش و ادب به مغزتان راه یافته از چه راه بوده؟! آیا نخوانده و نیندیشیده و تنها از راه دهانبینی به این سخنان برخاسته‌اید یا براستی یک یا دو کتابی هم ازو خوانده نیک دریافته‌اید؟!

🔸باید بدانید که کسروی یگانه مدافع «ادبیات» به معنی درست آن و از هواداران پافشار رواج دانشهاست. یکی از علتهایی که رواج دانشها را میخواهد اینست که یادگیری دانشها به دانشجویان می‌آموزد برای هر سخن خود دلیل بیاورند. همین یک ارمغانِ دانش خود بسیار پربهاست. همین یاوری بزرگی به یک توده است که نیندیشیده و نسنجیده به گفتگوها درنیایند.

🔸این را بگونه‌ی دیگری توان گفت : یکی از خواستهای پاکدینی آنست که خردها بتکان آمده ، از بند اندیشه‌های پوسیده (ولی خو گرفته) رها گردند :
«امروز چنانكه دانشها پیش رفته و ما هرچه در این جهان می‌بینیم و درمی‌یابیم ، میكوشیم راست آن را بدست آوریم و بروی پندارهای بیپای گذشتگان خط میكشیم ، همچنان باید در كارهای زندگی از هر چیز راست آن را بدیده گیریم و آنچه راهنمای خرد است بپذیریم و دربند آیینهای گذشتگان نباشیم. باید هر آنچه را بد و بزیان زندگانیست به هر نام كه هست از خود دور گردانیم».

🔸پرسش دیگر اینست : واژه‌ی «گذشته» که در آن جمله بکار رفته به چه خواستیست؟ بسیار دانشهاست که پایه‌اش در گذشته‌های دور گزارده شده. آیا کسی می‌تواند بصرف کهن بودن با آنها دشمنی کند؟ هم بسیاری از متنهای پاک و سودمند ادبی کهنتر از متنهای زهرآلود و بدآموزیست که ما با آنها می‌نبردیم. کسروی کجا بنام آنکه چیزی کهن است با آن نبردیده؟!. یگانه سنجه‌ای (معیار) که او در اینگونه زمینه‌ها بکار می‌برد خرد است.
🔸پیداست پرسنده کتاب را «فی نفسه» ارزشمند میداند و از اینکه شنیده کسانی آن را می‌سوزانند دلش بدرد آمده زبان به نکوهش باز کرده. دیگر کاری به این ندارد که علت چه بوده ، ریشه‌ی این کار چه بوده ، آنها چه گفته‌اند و چه می‌خواسته‌اند. اینها هیچ نبوده. تنها این بوده که رنجیده و تنها همین رنجش بس بوده که ایراد بگیرد. ولی سخنانش تهی از دلیل است ، از آن تنها رنجیدگی بی‌‌انگیزه‌‌ای نمودارست و نه چیز دیگری.

🔸ولی نافهمیده و ناسنجیده سخن گفتن نتیجه‌اش بهتر از این نمی‌شود که به آزادیخواه جانفشانی همچون کسروی انگ دیکتاتوری زده. از اینگونه بیهوده‌گوییها بسیار است و نیازی به پاسخ ندارد. هستند نافهمانی که جراحان را که زندگی دوباره به بیماران می‌بخشند «قصاب» می‌خوانند ، چرا که در کارشان چاقو بکار می‌برند. اینست رو به پرسنده گردانیده میگوییم : شما نیز از کتابسوزان آتش را پیش چشم آورده بی‌آنکه بیندیشید که چه اندیشه‌ای پشت این داستان می‌باشد و از این کار چه سودی انتظار میرود مانند ایشان بفریاد برخاسته‌اید.
(دنباله‌ی این گفتار را فردا بخوانید.)
dar pirãmune dabirestãn.pdf
72 KB
🔶 در پیرامون دبیرستان

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از پرچم روزانه)
niko bad 1.pdf
239.8 KB
🔶 نیک و بد

(بخش یکم)

🖌 احمد کسروی

🔷 (گفتاری از ماهنامه‌ی پیمان)
🔶 ما چه میخواهیم؟
بخش هفتم ـ تکه‌ی 3

🔸ما هنگامي كه بكار برخاستيم نام دين از خوارترين كلمه‌ها بشمار مي‌رفت

دينها همه يك خواست را پي مي‌كنند و همه دنباله‌ی يكديگرند و از هم جدا نمي‌باشند. اينست راز آنكه گفتيم مي‌بايست اسلام را به بنياد خود بازگردانيم و بروي آن راه خود آغاز كنيم.
ما را با اسلام كنوني ـ يا بهتر گويم كيشهاي پراكنده‌اي كه امروز اسلام خوانده مي‌شود پيوستگي نتوانستي بود. مي‌بايست اسلام راستين را پيدا كنيم ، و بنياد آن را بدست آوريم.
اين كار را كرديم ، بنياد اسلام آنهاست كه شمرديم. ولي تنها از اين چه نتيجه توانستي بود؟!.. گرفتم كه ما آن چند جمله را هي مي‌نوشتيم ، و هي داد مي‌زديم : دين اينهاست ، آيا چه سودي دادي؟!.. دين مگر ازبر كردن چند جمله است؟!..
ما مي‌بايست با چند رشته گمراهيها نبرد كنيم و همگي آنها را براندازيم تا بتوانيم در دلها جا براي اين معنيها باز كنيم وآنگاه در بيرون آنها را به نتيجه رسانيم.
ما هنگامي كه بكار برخاستيم نام دين از خوارترين كلمه‌ها بشمار مي‌رفت ، و همه‌ی آناني كه با انديشه‌هاي اروپايي آشنا گرديده و بگفته‌ی خود «متجدد» (يا نوانديش) مي‌بودند چنين مي‌دانستند كه دين يك دستگاه بيهوده مي‌باشد كه مرداني در قرنهاي تاريك جهان برخاسته و از ناداني مردم فرصت بدست آورده و بدروغ دعوي فَرهِش[=وحی] كرده و سخناني از راست و دروغ گفته‌اند ، و يكي از دليلهاي آن اين را مي‌شمردند كه اكنون كه روزگار دانش و آگاهيست ديگر كسي ياراي چنان دعوايي نتواند بود.
چنين مي‌دانستند كه «سوسيولوژي» اروپا جهان را از دست دينها رها گردانيده ، و بسيار خرسندي مي‌نمودند كه در چنين زماني بجهان آمده‌اند و همچون پدرانشان نيستند كه از ناداني پيرو دين بوده‌اند.
اين بود باوري كه همه‌ی نوانديشان مي‌داشتند و از اينرو بود كه هميشه به دين ريشخند مي‌نمودند و آن را بسيار خوار و بي‌ارج مي‌شماردند ، و هرگز گماني بآنكه يك راهي براي زندگاني بالاتر از دسترس انديشه‌ی ايشان باشد گمان نمي‌بردند.
كساني در خيابان جلو مرا گرفته و بگله مي‌پرداختند كه باز نام دين مي‌برم و مردم را «بخرافات تشويق» مي‌كنم. يكي از آشنايان كه سالها در اروپا زيسته و كنون در تهرانست جلو مرا گرفته چنين گفت : «اگر شخص ديگري بود مي‌گفتم فاناتيك است شما مگر نمي‌دانيد كه در قرن نوزدهم يكي از موضوعاتي كه مسلم گرديد بي‌اساسي دين بود؟» ديگري كه در اسپهان مي‌بود نامه نوشت : «انتقادات پيمان از اوضاع اروپا محملي دارد ولي بطرفداري شما از دين چه بگوييم؟!. مبداء و منتهاي دين كه عقيده بخدا و عالم آخرت بود علوم طبيعي از ميان برده» ديگري كه از تبريزيان است و در تهران مي‌زيد مي‌گفت : «چرا باري را بدوش مي‌گيريد كه بمنزل نتوانيد رسانيد. امروز شما خواهيد توانست اثبات صانع كنيد؟!. پدر من كه مي‌دانيد پيشواي يك دسته‌ی بزرگي بود و خود حكمت مي‌دانست بارها مي‌گفت تمام اينها اوهام است و هيچي نيست» ديگري كه بازرگان است مي‌گفت : «بد هم نمي‌كنيد. عوام بايد دين داشته باشد من با عقل و وجدان مي‌توانم زندگي كرد فلان حمال كه من نيستم» نوشته‌هاي ج ـ ض را خوانندگان پيمان فراموش نكرده‌اند1 .
اين بود نگاه انبوه مردم به دين ، و كسي هم باينها پاسخ نمي‌گفت و نمي‌توانست بگويد. با زور كه نيست ، كسي كه چيزي را نمي‌داند چه بگويد؟!. كساني اميدشان بآن مي‌رسيد كه بگويند : «فلاماريون دين داشته» يا جسته يك گفته‌اي را از فلان پروفسور پيدا كنند. چنين نوشته‌هايي را كه گاهي پيدا مي‌كردند با سپاس و شادماني در كتابها مي‌نوشتند.
روزي مي‌بينم يكي نوشته : «فلان پرفسور آمريكايي در فلان كتاب گفته : دين با علوم مخالف نيست شما آن را پيدا كنيد بدهيد ترجمه نمايند ...»
اين بود اندازه‌ی روگرداني مردم از دين و درماندگي و ناتواني هواداران آن. ما مي‌بايست نخست باين چاره كنيم. مي‌بايست گام نخست ما اين باشد كه نشان دهيم كه آدميان بيدين نتوانند زيست و گمراهي بيدينان را در راه زندگاني بخودشان بازنماييم.
اينست در سالهاي يكم و دوم پيمان ، درميان آنكه بگردانيدن اسلام به بنيادش كوشيده‌ايم ، با اين نوانديشان نيز در گفتگو بوده و معني دين و سودهاي آن را بازنموده‌ايم. بويژه درباره‌ی اسلام و يك دستگاه خدايي بودن آن سخنان فراوان رانده‌ايم.
بدينسان راه خود را آغاز كرده‌ايم. چنانكه گفتيم پس از آن مي‌بايست بكيشهاي پراكنده پرداخته و يكايك آنها را براندازيم و باين كار پرداخته‌ايم. زيرا چنانكه بارها گفته‌ايم همه‌ی اين كيشها از سني و شيعي و باطني و شيخي و متشرع و علي‌اللهي و بهائي و مسيحي و زردشتي و جهودي از يكسو بيپا و از يكسو زيانمند است و به هر حال با راهي كه ما آغاز كرده‌ايم ناسازگار مي‌باشد.


پابرگیها :
1ـ مهنامه‌ی پیمان ، سال سوم ، شماره‌ی هفتم ـ و
Wahriyãrãne Gomnãm 2-35.pdf
56.6 KB
📘 شهریاران گمنام

❇️ بخش دومین - روادیان - ۳۵

✳️ گفتار سومین - احمدیلیان

✴️ ۳- نصرةالدین ارسلان‌آبه خاصبک پسر آسنقر
🔶کتابسوزان چیست؟.. ـ11
کتابهای زیانمند چه بنیادهایی را که برنینداخته

🔸ولی آنچه پرسنده پیش چشم نیاورده آن نوجوانانی است که در حوزه‌ها از همین کتابهای سراسر گمراهی خوانده پله‌های ملایی را یکایک بالا رفته سرانجام از شمار مفتخوران و گمراه گردانان میگردند. داستان زیر را از یکی از آشنایان بعنوان نمونه می‌آوریم :
روزی تلفن زنگ زد و یک دختر بازاریاب تلفنی به تبلیغ کتابی از شیخ صدوق بدینسان پرداخت : عنوان کتاب «فضایل و مکافات عجیب اعمال در دنیا و آخرت» است ، در این کتاب شما خواهید دانست که چه سوره‌ای باعث افزایش رزق و روزی می‌شود ، چه سوره‌ای سختیها و مشکلات را دور میکند ، چه سوره‌ای فشار قبر را کم میکند ... صدقه در روز بهتر است یا در شب ... کتاب سیصد صفحه است به بهای هفت‌هزار تومان با پیک رایگان!
شما از همین یک نمونه آن را ببینید که نیروهای این کشور در کجاها بکار میرود و چه راههایی برای دست اندازی به داراک (مال و ثروت) مردم پدید آورده‌اند. ولی کاش تنها پول مردم بود که به کیسه‌ی یک مشت گمراه و گمراه‌گردان میرفت ، بدتر از آن اینست که مردم را با سخنان بیپا و زیانمند سرگرم گردانیده از راه می‌برند. یک کلمه بگوییم : فریبشان داده گمراهشان گردانیده و کیسه‌شان را نیز تهی میگردانند.

🔸اینهاست چیزهایی که باید بدیده داشت. اینهاست که یک توده‌ای را به نیستی می‌برد. گفته‌های برخی کسان بدان معنیست که اینها باشد و هزاران گونه از آن چاپ شود ولی ما یک نسخه از آنها را نیز نابود نگردانیم. آری ، معنی سخن برخی کسان همینست.

🔸این سخن گزافه نیست که گفته شود نشر کتابهای خرافی و کیشی صد برابر زمان محمدرضاشاه گردیده (این بجز کتابهاییست که در بیرون کشور برای مسلمانان یا نامسلمانان بیگانه منتشر می‌کنند). هر کتابخانه‌ای که بروید می‌بینید پرارجترین کتابها را از آنجا برداشته بجای آن خروار خروار کتابهای بی‌ارج ، زیانمند و زهرآلود جایگزین کرده‌اند.
پرسنده جلو چشم نیاورده کسان بدبختی (بیشتر زنان) را که فریب فال و جادو را خورده و خود و خانواده‌ی خود را به سختیهای بسیار بلکه به ازهم پاشیدگی و آوارگی کشانیده‌اند. جستجوی سرچشمه‌ی اینها که بیگفتگو کتابها و مجلات است نکرده. آن مردان و زنان شومی را که به کارهای پستی همچون رمالی ، فالگیری ، جادوگری ، دعانویسی ، تعبیر خواب و پیشگویی پرداخته مفتخورانه به تهی کردن کیسه‌ی مردم و فریب ایشان سرگرمند پیش چشم نداشته. باید پرسید : افزار ایشان چیست؟!.. افزار ایشان همانا تقویمها ، کتابها و یا مجلات فال ، کف‌بینی ، چهره‌بینی ، جادو ، «اختیارات» ، پیشگوییهای اقطاب صوفی و نوسترآداموس یا مانندهای آن می‌باشد.

آنچه جلو چشم نیاورد‌ه آنست که صدهزاران کسان از رهگذر این کتابها و مجلات بدامن خرافات افتاده‌اند چندان که مثلاً به جای پرداختن به بیماری خود از راهش که همانا پزشک و داروست با نذر و دعا و زیارت و دخیل بستن بگمان خود به چاره میکوشند ـ بسا که سرانجام به پزشک بازمیگردند ولی فسوسا که بسیار دیر گردیده. بدیده نگرفته آنهایی که گرد هم می‌آیند و بگمان خود روان مردگان را احضار میکنند و مغزهای خود را با چنین پندارهایی می‌فرسایند بلکه باید گفت همیشه در بیم و ناآسودگی بسر می‌برند. کم نیست داستانهای افسوس‌آور صفحه‌ی حوادث روزنامه‌ها که سرچشمه‌اش یا پندار و خرافات و احساسات گریزان از خرد است یا فلسفه‌ی بیغیرتی و آزمندی و پولپرستی. و چنانکه نیک جستجو شود سرچشمه‌ی آنها را در مجلات و رمانهای عشقی و کتابهای سراسر گمراهی خواهیم یافت. اگر هم فیلمهای بدآموز را سرچشمه‌ی آنها بیابید باید بیاد آرید که پایه‌ی بیشتر آنها نیز کتابهای بدآموزست.

🔸همان پولپرستی و آزمندی بدستیاری روزنامه‌ها و کتابها به این کشور درآمد. کجا مردم در زمان مشروطه چندین مادی و نیرنگباز بودند؟!. میدانیم خواهید گفت : ده‌هزاران کسان هستند که در همه‌ی عمر کتابی نخوانده‌اند ولی در پولپرستی از پیشتازانند. آری ، ولی آنها این درس را از کیها گرفته‌اند؟!. اگر شما نمی‌دانید ما میدانیم که چنانکه گفته شد تا پیش از مشروطه آزمندی در نزد مردم بسیار کم بود. پس از آنست که روزنامه‌نویسان و نویسندگان گفتارهای بسیار از غرب در نوشته‌هاشان آوردند و فلسفه‌ی مادی را هرچه گشاده‌تر بازنمودند. نتیجه آن شد که هزاران کسان از فلسفه‌ی مادی نامش را نیز نشنیده بودند ولی سخنانی همچون «زندگانی نبرد است» ، «دنیا دستگاه آکل و مأکول است» ، «ماهی بزرگ ماهی کوچک را می‌خورد» (ناتوان خوراک تواناست) ، «هر کسی باید تنها به فکر خودش باشد» را یاد گرفتند و این آموزاکها تا مغز استخوانهاشان اثر کرد.
🔸پیش چشم نیاورده آنهایی که کتابهای فلسفه یا دیوان شاعران را سرمایه‌ی زندگی خود گرفته و سالهای جوانی و عمر گرامی خود را در آن راهها هدر گردانیده مغز خود فرسوده‌ و آشفته‌اند و سپس چون جوانیشان بسر آمده و کاری و پیشه‌ای نیاموخته‌اند تهیدستانه و از روی ناچاری همان تنیده‌ها و بافته‌های فیلسوفان و سروده‌های شاعران را در این دانشکده و آن دانشکده به جوانان درس گفته یا برشته‌ی نوشتن کشیده کتاب گردانیده‌اند تا هزاران جوان دیگری را بدرد خود دچار سازند. پیش چشم نیاورده ملیونها کسانِ بدبختی که پولی را که با رنج بسیار فراهم آورده‌اند و بجای آنکه صرف بهبود زندگانی خود و خانواده‌ی خود کنند برداشته به عراق و سوریه و عربستان برای زیارت می‌برند و به آبادی آنجاها میکوشند.

🔸پیش چشم نیاورده ده‌هزاران کسانی که از کار و کوشش دست کشیده به کنج خانقاهها یا گوشه‌ی اتاقها خزیده و به گمان خود چله‌ها بسر می‌برند تا طی طریق و مقامات کنند و در آفاق و انفس به سیر و سلوک پردازند و به خدا نزدیک گردند ـ همانها که راه بجایی نبرده یک دسته از آنان بناچار راه به خیابانها یافته آبروی خود ریخته و دست به سوی این و آن دراز میکنند. پیش چشم نیاورده آنان را که از همین کتابها خوانده پیروی از گمراهی نوین دیگری میکنند و مرد درمانده‌ای را بخدایی می‌‌پرستند و افتخارشان اینست که با سیاست کاری نداشته ، دلهاشان هرگز به ایران نسوخته و «لیس الفخر لمن یحب الوطن بل لمن یحب العالم» در دل دارند.

🔸اینها و نمایشهای بیخردانه‌ی محرم ، زیارت رفتنها و استخوان به کربلا بردنها را پیش چشم آورید و براستی از خود بپرسید سرچشمه‌های اینها چیست و چگونه می‌توان آنها را خشک گردانید.
باشد که بگویید : مگر مردم عامی و بیسواد را کتابها به آن کارها برمی‌انگیزد؟!. پاسخ همانست که گفتیم : شما این را ببینید که آنها درس از کدام «آموزگاران» میگیرند و اینان آن درسها را از کجا یاد میگیرند.

اینها را که نوشتیم آن چیزهاییست که از زندگانی کنونی درمی‌یابیم. بماند هزار سال گمراهی که کتابهای زیانمند ملیونها مغزها را آشفته گردانیده صدهزاران خاندانها را برانداخته. خدا میداند که چه روزگار تیره و تباهی به مردمان شرق گذشته. تباهی و تیره‌بختیهایی که جز از راه بدآموزیها و آشفته‌گوییها نبوده. همه از مغزها و زبانها تراویده و بدبختانه در کتابها لانه کرده.

🔸«از هزار سال پیش هر زمان سیل گمراهی دیگری برخاسته و از سر شرقیان گذشته ولی چركاب همه‌ی آنها دركتابها ته نشین گردیده. شما بیك كتابخانه درمی‌آیید كتابها می‌بینید پهلوی هم در قفسه‌ها چیده و چون درمینگرید این كتابیست درعرفان ، آن كتابیست درفلسفه‌ی یونان ، آن فروغ مزدَیَسنی است و از زردشتیگری سخن میراند ، این وجه دین ناصرخسرو است و از باطنیگری گفتگو میكند ، این دیوان خیام خراباتیست ، آن ترجمه‌ی فلسفه‌ی شوپنهاور است ، این تفسیر ملافتح الله است ، آن مفتاح‌الجنانست ، آن دیوان ننگین ایرج است ، آن شعرهای صادق‌ ملارجب است ، این كتاب فرائد میرزاابوالفضل است، آن ارشاد‌العوام حاجی‌محمد كریمخانست. اگر بشمری كتابهای بیست و سی گمراهی و بدآموزی را در یك كتابخانه توانی یافت. اینها برای چیست و چه سودی از آنها توان برداشت؟!. آیا جز آتش چه چیز دیگر اینها را از میان تواند برد؟!.

🔸 اینها اگر بماند شما را نابود خواهد كرد و شما پیش افتید و آنها را نابود گردانید.

میدانم كتاب نگهداری یكی از هوسهاییست كه امروز رواج بسیار پیدا كرده و كسانی هرچه كتاب از نیك و بد بدست می‌آورند آن را نگه میدارند و این سخن بر آنان ناگوار خواهد افتاد. ولی در راه پیشرفت توده باید از این هوسها درگذشت. یكی از دلیلها بر آنكه اینها سراپا زیان میباشد آنست كه بدخواهان شرق پولهای گزاف ریخته و آن كتابها را چاپ كرده و برای شما میفرستند ، آیا جز زیانِ شما آنان را چه سودی از این تواند بود؟!.»
(دنباله‌ی این گفتار را فردا بخوانید.)