xordegiri [darbãreye ettehãd] va pãsoxe ãn 4.pdf
85.2 KB
🔶 خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه و پرچم نیمهماهه)
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه و پرچم نیمهماهه)
🔶 گفتههاي پا در هوا
(بخش سوم)
🔸آن آموزاكها كه از قرنها در شرق رواج داشته (از كيشها و فلسفه و صوفيگري و مانند اينها كه بارها شمردهايم) باين عنوان نيست كه بينديش ، و بفهم ، و با خرد داوري كن ، و آنچه براست داشتي تنها آن را به دل سپار ، بلكه همگي باين عنوانست كه نافهميده بپذير ، از فلان پيروي كن ، به بَهمان فرمانبري نما.
🔸بنياد بسياري از آن كيشها و آموزاكها بنكوهش از خرد و كاستن از ارج آنست و آشكاره با خرد دشمني مينمايند
(بخش سوم)
🔸آن آموزاكها كه از قرنها در شرق رواج داشته (از كيشها و فلسفه و صوفيگري و مانند اينها كه بارها شمردهايم) باين عنوان نيست كه بينديش ، و بفهم ، و با خرد داوري كن ، و آنچه براست داشتي تنها آن را به دل سپار ، بلكه همگي باين عنوانست كه نافهميده بپذير ، از فلان پيروي كن ، به بَهمان فرمانبري نما.
🔸بنياد بسياري از آن كيشها و آموزاكها بنكوهش از خرد و كاستن از ارج آنست و آشكاره با خرد دشمني مينمايند
goftehãye pãdarhavã 3.pdf
79.2 KB
🔶 گفتههای پا در هوا
(بخش سوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش سوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
Wahriyãrãne Gomnãm 3-10.pdf
52.2 KB
📘 شهریاران گمنام
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۱۰
✳️ گفتار نخستین : شدادیان گنجه
✴️ استاد ابوالمعمر قاسم ؛ امیر ابوالفضل جعفر پسر علی
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۱۰
✳️ گفتار نخستین : شدادیان گنجه
✴️ استاد ابوالمعمر قاسم ؛ امیر ابوالفضل جعفر پسر علی
🔶پولداران و آزمندان
(بخش یکم)
🔸[حاجیها و مشهدیهای نمازخوان] از روی كیش و آیین خود چنین میپندارند كه از هر راهی كه پول دربیاورند درآوردهاند ، و هر پوستی كه از مردم بكنند كندهاند ، تنها باید «وجوه شرعی» خود را بپردازند ، و برای «احتیاط» به ملایان «رد مظالم» كنند ، و گاهی نیز روضه خوانانند و یا در اتومبیل نشسته به زیارت روند.
🔸مردمی كه در یكجا میزیند و یك تودهای پدید میآورند ، این یك كار سادهای نیست و شرطهایی دارد :
نخست باید آرمانهای همگانی[= اهداف مشترك] درمیان باشد كه آنان را به یكدیگر بستگی دهد و یك تودهشان گرداند. هر گروهی كه در یكجا گرد آیند توده شمرده نشوند. توده آن را گویند كه در میانهشان بهمبستگی باشد.
(بخش یکم)
🔸[حاجیها و مشهدیهای نمازخوان] از روی كیش و آیین خود چنین میپندارند كه از هر راهی كه پول دربیاورند درآوردهاند ، و هر پوستی كه از مردم بكنند كندهاند ، تنها باید «وجوه شرعی» خود را بپردازند ، و برای «احتیاط» به ملایان «رد مظالم» كنند ، و گاهی نیز روضه خوانانند و یا در اتومبیل نشسته به زیارت روند.
🔸مردمی كه در یكجا میزیند و یك تودهای پدید میآورند ، این یك كار سادهای نیست و شرطهایی دارد :
نخست باید آرمانهای همگانی[= اهداف مشترك] درمیان باشد كه آنان را به یكدیگر بستگی دهد و یك تودهشان گرداند. هر گروهی كه در یكجا گرد آیند توده شمرده نشوند. توده آن را گویند كه در میانهشان بهمبستگی باشد.
puldãrãno ãzmandãn 1.pdf
82.5 KB
🔶 پولداران و آزمندان
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
🔶 گفتههاي پا در هوا
(بخش چهارم)
🔸جملههاي تاريك و پا در هوا را بيش از همه شاعران رواج دادهاند و در اين باره زيان آنها كمتر از زيان كيشها و بدآموزيهاي گوناگون نبوده. يك شاعر كه با نداشتن سرمايه و تنها بدستاويز آنكه ميتواند شعر بسازد سزندهی خود ميشمرده كه به هر زمينهاي درآيد و از هر دري سخن گويد ، ناچار بوده كه بجملههاي تاريكي بسنده كند : «ز دانش بود نيك فرجام تو». «درپي كسب هنر باش ..» و «خوي نيكو كن ...» و «مياميز با بيهنر ...»
🔸 اين شگفت كه خود شاعران پيش از ديگران زيان اين سخنان را بردهاند. زيرا چون ستايش هنر را شنيده و معني آن را نميدانستهاند قافيهبافي و بيهودهسرايي را هنر پنداشتهاند و يك عمر در راه آن هدر كردهاند و بيشتر ايشان چون از مردم رو نديدهاند بگله و بدگويي برخاستهاند و صد نكوهش از جهان و آسمان و چرخ سرودهاند ، و همين بخش يكي از ننگينكاريهاي شاعران ايران بوده.
(بخش چهارم)
🔸جملههاي تاريك و پا در هوا را بيش از همه شاعران رواج دادهاند و در اين باره زيان آنها كمتر از زيان كيشها و بدآموزيهاي گوناگون نبوده. يك شاعر كه با نداشتن سرمايه و تنها بدستاويز آنكه ميتواند شعر بسازد سزندهی خود ميشمرده كه به هر زمينهاي درآيد و از هر دري سخن گويد ، ناچار بوده كه بجملههاي تاريكي بسنده كند : «ز دانش بود نيك فرجام تو». «درپي كسب هنر باش ..» و «خوي نيكو كن ...» و «مياميز با بيهنر ...»
🔸 اين شگفت كه خود شاعران پيش از ديگران زيان اين سخنان را بردهاند. زيرا چون ستايش هنر را شنيده و معني آن را نميدانستهاند قافيهبافي و بيهودهسرايي را هنر پنداشتهاند و يك عمر در راه آن هدر كردهاند و بيشتر ايشان چون از مردم رو نديدهاند بگله و بدگويي برخاستهاند و صد نكوهش از جهان و آسمان و چرخ سرودهاند ، و همين بخش يكي از ننگينكاريهاي شاعران ايران بوده.
goftehãye pãdarhavã 4.pdf
82.6 KB
🔶 گفتههای پا در هوا
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶 ما چه میخواهیم؟
یک بار دیگر ـ تکهی 7
🔸 اين شيوهی كودكانست كه هرچه خواستند كنند و گوشي به پند و يادآوري ندهند ، ولي چون گزندي ديدند آنزمانست كه بناله و فرياد برخيزند. شما نيز همان را ميكنيد و از تيرهدروني و بيخردي همه ميخواهيد گردنكشي نماييد و سر براستيها فرونياوريد و دربند همدستي و يگانگي نباشيد و روزي كه به نتيجهی بسيار تلخ اين نادانيها گرفتار شديد بناله و فرياد پردازيد.
يك نكتهی ديگري كه ميبايد روشن گردانيم اينست كه گاهي كساني در گفتگو از پيمان و خواست آن چنين ميگويند : «ميخواهد تمدن را با تدين تطبيق كند». ولي اين سخن بسيار پرت است و با پيمان و خواست پيمان درست نيايد. چنين كاري را كسان ديگري ميخواستهاند و داستان آن اينست كه چون در سي و اند سال پيش مشروطه در ايران پديد آمد ، و در آن ميان راه براي رسيدن روزنامهها و كتابهاي اروپايي باز شد و يك رشته قانونها و عادتها و انديشههاي نوين اروپايي رواج گرفت يك دسته اينها را با كيش و دين ناسازگار مييافتند و دشمني مينمودند. يك دستهی ديگر چون از يكسو باين عادتها و قانونها و انديشههاي اروپا ارج ميگزاردند و از يكسو هم بكيش خود دلبستگي ميداشتند چنان انديشيدند كه ميانهی اين دو سازشي پديد آورند و بگفتهی خودشان «تدين را با تمدن تطبيق كنند».
ولي اين يك انديشهی خام و بيهودهاي بيش نميبود ، و اگر آنروز كسي از خود آنان پرسيدي كه چه كار خواهيد كرد و چه راهي پيش خواهيد گرفت پاسخ درستي نتوانستي شنيد. در بيرون بيش از اين نتيجه پديد نيامد كه كساني در حال آنكه مشروطهخواهي مينمودند و فرزندان خود را بدبستان نوين ميفرستادند و كتابهاي نوين و روزنامهها را ميخواندند از رفتن بزيارت و نشستن در پاي روضهخواني و مانند اينها نيز بازنميماندند. مثلاً كراوات بستن را با ريش گزاردن ، و بسينما رفتن را با نماز خواندن توأم ميگردانيدند ، و از افسانههاي خضر و رجالالغيب و مانند اينها هواداري نشان ميدادند. گفتهايم كه معنيهاي درست هيچ كدام از دين و تمدن را نميفهميدند. هرچه هست ما از چنان كاري بسيار دوريم.
آنان از يكسو در برابر زندگاني باشكوه اروپايي خيره مانده و خود را ناگزير از پذيرفتن عادتها و انديشههاي اروپاييان (كه تمدن ميناميدند) مييافتند ، و از يكسو اين كيشهاي بيپا را دين شمرده دست از آنها نميتوانستند برداشت. اينبود ناچار ميشدند بآرزوي يكي گردانيدن آنها بيفتند. ليكن ما را چنان ناچاري نيست. زيرا ما درپي راستيها ميباشيم و هرچه را جز آن يابيم توانيم برانداخت.
همان هياهوي اروپاييگري ـ همان چيزي كه آنان تمدن ميناميدند و در برابرش خيره ميماندند ـ گام نخست ما برانداختن آن بود. كنون هم به برانداختن كيشها ميكوشيم و به ياري خداي بزرگ بزودي همه را از ميان خواهيم برداشت.
چنانكه گفتيم خواست ما شناختن معني زندگاني و داشتن يك آيين بخردانهاي براي زندگانيست و در اين زمينه تنها درپي راستيها هستيم و جز آنها هرچه باشد از ميان خواهيم برداشت ، نه آنكه ناگزير مانده از در آشتي خواهيم درآمد و چيزهايي را از آنها خواهيم پذيرفت.
اينكه ما بدانشها ارج ميگزاريم و ميگوييم آنچه اينها نشان ميدهد راست است و ميبايد پذيرفت نه از آن راهست كه از اروپا آمده و يا اروپاييان با هياهو به پيشرفت آن ميكوشند ، از اين راهست كه اينها بنياد درستي ميدارد و يك رشته راستيها را بما نشان ميدهد. شما ميبينيد كه ما فلسفهی يونان را برمياندازيم و بفلسفهی مادي پاسخهاي ريشهكن ميدهيم ولي دانشهاي طبيعي را ميپذيريم. اينها از آنروست كه فلسفهی يونان و فلسفهی مادي بيپاست ولي دانشها چنين نيست.
سخن كوتاه كنم : ما اين راه را خود آغاز كردهايم و پيش ميرويم و در سر راه هر سنگي كه پيش آيد بايد خردش كنيم و راه را باز كنيم نه آنكه ناگزير گرديده در برابرش بايستيم يا راه را كج گردانيم. آري اين راه ما را با تمدن (يا بهتر گويم : با پيشرفت زندگي) پيوستگي نزديكي هست و اين پيوستگي را در همين گفتار روشن خواهيم گردانيد.
ما ميگوييم : جهان «رويهمرفته» هميشه در پيشرفت بوده ، و پس از اين نيز خواهد بود. ولي اين پيشرفت هميشه دو روي داشته : از يكسو آدميان افزارهايي پديد آورده و به طبيعت چيرهتر گرديده و بشكوه بيرون زندگاني افزودهاند ، و از يكسو گامهايي در شناختن معني جهان و آيين زندگاني برداشتهاند. ما اين را از نام «تمدن» يا «سيويلزاسيون» كه بمعني «شهريگري» است ، و همچنين از تاريخ بدست ميآوريم.
یک بار دیگر ـ تکهی 7
🔸 اين شيوهی كودكانست كه هرچه خواستند كنند و گوشي به پند و يادآوري ندهند ، ولي چون گزندي ديدند آنزمانست كه بناله و فرياد برخيزند. شما نيز همان را ميكنيد و از تيرهدروني و بيخردي همه ميخواهيد گردنكشي نماييد و سر براستيها فرونياوريد و دربند همدستي و يگانگي نباشيد و روزي كه به نتيجهی بسيار تلخ اين نادانيها گرفتار شديد بناله و فرياد پردازيد.
يك نكتهی ديگري كه ميبايد روشن گردانيم اينست كه گاهي كساني در گفتگو از پيمان و خواست آن چنين ميگويند : «ميخواهد تمدن را با تدين تطبيق كند». ولي اين سخن بسيار پرت است و با پيمان و خواست پيمان درست نيايد. چنين كاري را كسان ديگري ميخواستهاند و داستان آن اينست كه چون در سي و اند سال پيش مشروطه در ايران پديد آمد ، و در آن ميان راه براي رسيدن روزنامهها و كتابهاي اروپايي باز شد و يك رشته قانونها و عادتها و انديشههاي نوين اروپايي رواج گرفت يك دسته اينها را با كيش و دين ناسازگار مييافتند و دشمني مينمودند. يك دستهی ديگر چون از يكسو باين عادتها و قانونها و انديشههاي اروپا ارج ميگزاردند و از يكسو هم بكيش خود دلبستگي ميداشتند چنان انديشيدند كه ميانهی اين دو سازشي پديد آورند و بگفتهی خودشان «تدين را با تمدن تطبيق كنند».
ولي اين يك انديشهی خام و بيهودهاي بيش نميبود ، و اگر آنروز كسي از خود آنان پرسيدي كه چه كار خواهيد كرد و چه راهي پيش خواهيد گرفت پاسخ درستي نتوانستي شنيد. در بيرون بيش از اين نتيجه پديد نيامد كه كساني در حال آنكه مشروطهخواهي مينمودند و فرزندان خود را بدبستان نوين ميفرستادند و كتابهاي نوين و روزنامهها را ميخواندند از رفتن بزيارت و نشستن در پاي روضهخواني و مانند اينها نيز بازنميماندند. مثلاً كراوات بستن را با ريش گزاردن ، و بسينما رفتن را با نماز خواندن توأم ميگردانيدند ، و از افسانههاي خضر و رجالالغيب و مانند اينها هواداري نشان ميدادند. گفتهايم كه معنيهاي درست هيچ كدام از دين و تمدن را نميفهميدند. هرچه هست ما از چنان كاري بسيار دوريم.
آنان از يكسو در برابر زندگاني باشكوه اروپايي خيره مانده و خود را ناگزير از پذيرفتن عادتها و انديشههاي اروپاييان (كه تمدن ميناميدند) مييافتند ، و از يكسو اين كيشهاي بيپا را دين شمرده دست از آنها نميتوانستند برداشت. اينبود ناچار ميشدند بآرزوي يكي گردانيدن آنها بيفتند. ليكن ما را چنان ناچاري نيست. زيرا ما درپي راستيها ميباشيم و هرچه را جز آن يابيم توانيم برانداخت.
همان هياهوي اروپاييگري ـ همان چيزي كه آنان تمدن ميناميدند و در برابرش خيره ميماندند ـ گام نخست ما برانداختن آن بود. كنون هم به برانداختن كيشها ميكوشيم و به ياري خداي بزرگ بزودي همه را از ميان خواهيم برداشت.
چنانكه گفتيم خواست ما شناختن معني زندگاني و داشتن يك آيين بخردانهاي براي زندگانيست و در اين زمينه تنها درپي راستيها هستيم و جز آنها هرچه باشد از ميان خواهيم برداشت ، نه آنكه ناگزير مانده از در آشتي خواهيم درآمد و چيزهايي را از آنها خواهيم پذيرفت.
اينكه ما بدانشها ارج ميگزاريم و ميگوييم آنچه اينها نشان ميدهد راست است و ميبايد پذيرفت نه از آن راهست كه از اروپا آمده و يا اروپاييان با هياهو به پيشرفت آن ميكوشند ، از اين راهست كه اينها بنياد درستي ميدارد و يك رشته راستيها را بما نشان ميدهد. شما ميبينيد كه ما فلسفهی يونان را برمياندازيم و بفلسفهی مادي پاسخهاي ريشهكن ميدهيم ولي دانشهاي طبيعي را ميپذيريم. اينها از آنروست كه فلسفهی يونان و فلسفهی مادي بيپاست ولي دانشها چنين نيست.
سخن كوتاه كنم : ما اين راه را خود آغاز كردهايم و پيش ميرويم و در سر راه هر سنگي كه پيش آيد بايد خردش كنيم و راه را باز كنيم نه آنكه ناگزير گرديده در برابرش بايستيم يا راه را كج گردانيم. آري اين راه ما را با تمدن (يا بهتر گويم : با پيشرفت زندگي) پيوستگي نزديكي هست و اين پيوستگي را در همين گفتار روشن خواهيم گردانيد.
ما ميگوييم : جهان «رويهمرفته» هميشه در پيشرفت بوده ، و پس از اين نيز خواهد بود. ولي اين پيشرفت هميشه دو روي داشته : از يكسو آدميان افزارهايي پديد آورده و به طبيعت چيرهتر گرديده و بشكوه بيرون زندگاني افزودهاند ، و از يكسو گامهايي در شناختن معني جهان و آيين زندگاني برداشتهاند. ما اين را از نام «تمدن» يا «سيويلزاسيون» كه بمعني «شهريگري» است ، و همچنين از تاريخ بدست ميآوريم.
🔶 پولداران و آزمندان
(بخش دوم)
🔸ایرانیان مردم شگفتی هستند. اینان زندگی را شوخی میشمارند و هیچگاه نمیخواهند از راهش به زندگی پردازند. ما سالهاست مینویسیم كه مایهی بدبختی ایران بدآموزیها و پراكندهاندیشیهاست. ولی میبینیم جز بیپروایی و خونسردی نشان نمیدهند. لیكن اكنون كه به یكی از صدها آسیب آن بدآموزیها گرفتار شدهاند در این هنگامست كه بدست و پا میافتند و به گله و ناله میپردازند.
🔸این یكی از درماندگیهای ایرانیانست كه سرچشمهی بدبختیهای خود را نمیفهمند.
(بخش دوم)
🔸ایرانیان مردم شگفتی هستند. اینان زندگی را شوخی میشمارند و هیچگاه نمیخواهند از راهش به زندگی پردازند. ما سالهاست مینویسیم كه مایهی بدبختی ایران بدآموزیها و پراكندهاندیشیهاست. ولی میبینیم جز بیپروایی و خونسردی نشان نمیدهند. لیكن اكنون كه به یكی از صدها آسیب آن بدآموزیها گرفتار شدهاند در این هنگامست كه بدست و پا میافتند و به گله و ناله میپردازند.
🔸این یكی از درماندگیهای ایرانیانست كه سرچشمهی بدبختیهای خود را نمیفهمند.
puldãrãno ãzmandãn 2.pdf
94.4 KB
🔶 پولداران و آزمندان
(بخش دوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
(بخش دوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
xordegiri [darbãreye ettehãd] va pãsoxe ãn 1-4.pdf
150.5 KB
🔶 خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
🔶 خودنمايي و جداسري
(بخش یکم)
🔸يك تودهی آلوده و بيماري بايد هرچه زودتر ، بدرمان دردها كوشند و خود را شاياي زندگي گردانند. چه شده كه نتيجهی آنها در زمان خودمان پديدار نگردد؟!.
🔸«خودخواهي» و «جداسري» و «گردنكشي» و «خودنمايي» نامهاي بيماريهاييست كه در توده ريشه دوانيده و بهم آميخته ، و خود يكي از انگيزههاي بيچارگي شرقيان همينهاست
(بخش یکم)
🔸يك تودهی آلوده و بيماري بايد هرچه زودتر ، بدرمان دردها كوشند و خود را شاياي زندگي گردانند. چه شده كه نتيجهی آنها در زمان خودمان پديدار نگردد؟!.
🔸«خودخواهي» و «جداسري» و «گردنكشي» و «خودنمايي» نامهاي بيماريهاييست كه در توده ريشه دوانيده و بهم آميخته ، و خود يكي از انگيزههاي بيچارگي شرقيان همينهاست
xodnamãi va jodãsari 1.pdf
79.6 KB
🔶 خودنمایی و جداسری
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶گواهي پاكدلانه
نويسنده پيش از انتشار پرچم بكمتر چيزي باور استوار ميداشتم و نبايستي دارم. زيرا دلبستگي سخت من بخواندن خواناكها [خواندنیها] و آشفتگي و آخشيج[=ضد] هم بودن مطالب آنها مغزم را خسته و نيروي انديشهام را از كار انداخته بود و به هر كاري بي آنكه هودهاي[نتیجه] بديده دارم برميخاستم. گاهي بهوس گفتارنويسي ميافتادم گاهي آهنگ رماننويسي ميكردم زماني بشعرسرايي ميگراييدم. خلاصه هر زمان انديشهی ديگري ميداشتم تا با روزنامهی پرچم آشنا شدم و آن را چون بيشتر از زمينههاي اخلاقي و اجتماعي گفتگو ميكرد بدقت ميخواندم و نظر بتازگي مطالبش در پيرامون هر موضوعي ناگزير بانديشيدن ميشدم.
در اين ميان چون ببرخي سخنان مثلاً نكوهش خيام و حافظ و سعدي براي نخستين بار پس از آنهمه ستايشهاي ديگران برميخوردم ، پذيرفتن نتوانسته برآن ميشدم كه پاسخ نويسم.
ولي چون پرچم با دليل پيش آمده از يك طرف ميگفت (شعر سخن است و سخن بايد تابع نياز باشد) و از طرفي بسياري از زشتگوييها و بدآموزيهاي شعراي زمان مغول را يادآوري ميكرد ، من نيز ميبايست با دليل پيش آيم و سخناني كه شكنندهی دليلهاي پرچم توانستي بود بنويسم.
ولي چون هرچه درنگريسته ميانديشيدم خود را توانندهی چنين كاري نديده بلكه ناگزير بپذيرفتن ميشدم ، اين است از پاسخ چشم پوشيدم و منتظر پاسخ كساني كه سالها هواداري از شعر و شاعري و از خيام و سعدي و حافظ نموده و گزافگوييهاي فراوان كرده بودند شدم.
هنگامي كه ديدم عدهاي خاموشي گزيده (و اين خود نشان خَستُوِش[=اعتراف] آنها بود) و كساني هم بجاي پاسخ و پيروي از منطق و دليل ياوهسرايي آغاز كرده بيارجي و بيمايگي خود را نشان دادند ، ديگر جاي شبهه برايم باقي نماند و مطالبي را كه مورد ترديد يا بهتر گويم مورد تصديقم بود با خشنودي پذيرفتم. پس از آن [کتاب] راه رستگاري و شمارههايي از پيمان را نيز بدست آورده خواندم.
در اينجا هم در نگاه نخست موضوعهايي را با عقيدهی خود ناسازگار ميديدم ، و چون در آن روزها كساني انجمني تشكيل داده خود را ناشر حقايق اسلام ميشماردند و مدعي بودند كه ايرادهاي اشخاص را در زمينهی دين پاسخ توانند داد از اينرو بآن انجمن نامهای نوشته گوشزد كردم كه بهتر است نخست ايرادهاي پيمان را كه از چند سال باز پياپي بكيش شما ميگيرد پاسخ دهيد.
چون اينان هم خود را بناشنيدن زدند ، و خود نيز پيمان را هرچه بيشتر و دقيقتر ميخواندم بحقايق نزديكتر ميشدم ، ديري نگذشت كه آن (ناسازگاري) از ميان رفت و از آن پس درست با پيمان همباور گرديده و بآن گرويدم.
اكنون خرسندم و خدا را سپاس ميگزارم كه مطالب پيمان جاي پندارها و سخنان متضادي كه مغزم را آكنده بود گرفته و سستي باورم چاره پذيرفته است و در زمينهی دين و زندگاني بآميغهاي[حقایق] بسياري پي بردهام و ديگر آن هوسها كه مرا هر زمان بكار بيهودهاي سرگرم مينمود در خود نمييابم.
اين را هم بنويسم گاهي ميبينم كساني از پيشرفت پيمان نوميدي مينمايند ، بايد دانست راست است كه پيمان كار بسيار مهم و دشواري را پيش گرفته و با گمراهي و بدآموزيهاي مختلف كهن و نو در نبرد است ، ولي چون مايهی آن را كه همان كشف رازها و آميغها در زمينهی سامان زندگاني است در دست ميدارد ، هرآينه فيروز خواهد بود و كارشكني و هياهوي كساني جلو پيشرفتش را نتواند گرفت.
از آنسوي چنانكه پيمان ميگويد آميغپژوهي يكي از گُهريترين[اصیل] خويهاي آدمي است و همين خويست كه پايَندان[=ضامن] پيشرفت جهان و آدميان ميباشد زيرا همين آميغپرستي است كه مردم وحشي قديم را از توي غارها و جنگلها بيرون آورده و بوضع زندگي امروزه رسانيده است .
اگر آدمي از اين خوي بيبهره بودي واژهی تمدن مفهوم و معنايي نداشتي.
تهران ـ مجتبای ميرباقري
(پرچم نیمهماهه ، شمارهی ششم ص 243)
نويسنده پيش از انتشار پرچم بكمتر چيزي باور استوار ميداشتم و نبايستي دارم. زيرا دلبستگي سخت من بخواندن خواناكها [خواندنیها] و آشفتگي و آخشيج[=ضد] هم بودن مطالب آنها مغزم را خسته و نيروي انديشهام را از كار انداخته بود و به هر كاري بي آنكه هودهاي[نتیجه] بديده دارم برميخاستم. گاهي بهوس گفتارنويسي ميافتادم گاهي آهنگ رماننويسي ميكردم زماني بشعرسرايي ميگراييدم. خلاصه هر زمان انديشهی ديگري ميداشتم تا با روزنامهی پرچم آشنا شدم و آن را چون بيشتر از زمينههاي اخلاقي و اجتماعي گفتگو ميكرد بدقت ميخواندم و نظر بتازگي مطالبش در پيرامون هر موضوعي ناگزير بانديشيدن ميشدم.
در اين ميان چون ببرخي سخنان مثلاً نكوهش خيام و حافظ و سعدي براي نخستين بار پس از آنهمه ستايشهاي ديگران برميخوردم ، پذيرفتن نتوانسته برآن ميشدم كه پاسخ نويسم.
ولي چون پرچم با دليل پيش آمده از يك طرف ميگفت (شعر سخن است و سخن بايد تابع نياز باشد) و از طرفي بسياري از زشتگوييها و بدآموزيهاي شعراي زمان مغول را يادآوري ميكرد ، من نيز ميبايست با دليل پيش آيم و سخناني كه شكنندهی دليلهاي پرچم توانستي بود بنويسم.
ولي چون هرچه درنگريسته ميانديشيدم خود را توانندهی چنين كاري نديده بلكه ناگزير بپذيرفتن ميشدم ، اين است از پاسخ چشم پوشيدم و منتظر پاسخ كساني كه سالها هواداري از شعر و شاعري و از خيام و سعدي و حافظ نموده و گزافگوييهاي فراوان كرده بودند شدم.
هنگامي كه ديدم عدهاي خاموشي گزيده (و اين خود نشان خَستُوِش[=اعتراف] آنها بود) و كساني هم بجاي پاسخ و پيروي از منطق و دليل ياوهسرايي آغاز كرده بيارجي و بيمايگي خود را نشان دادند ، ديگر جاي شبهه برايم باقي نماند و مطالبي را كه مورد ترديد يا بهتر گويم مورد تصديقم بود با خشنودي پذيرفتم. پس از آن [کتاب] راه رستگاري و شمارههايي از پيمان را نيز بدست آورده خواندم.
در اينجا هم در نگاه نخست موضوعهايي را با عقيدهی خود ناسازگار ميديدم ، و چون در آن روزها كساني انجمني تشكيل داده خود را ناشر حقايق اسلام ميشماردند و مدعي بودند كه ايرادهاي اشخاص را در زمينهی دين پاسخ توانند داد از اينرو بآن انجمن نامهای نوشته گوشزد كردم كه بهتر است نخست ايرادهاي پيمان را كه از چند سال باز پياپي بكيش شما ميگيرد پاسخ دهيد.
چون اينان هم خود را بناشنيدن زدند ، و خود نيز پيمان را هرچه بيشتر و دقيقتر ميخواندم بحقايق نزديكتر ميشدم ، ديري نگذشت كه آن (ناسازگاري) از ميان رفت و از آن پس درست با پيمان همباور گرديده و بآن گرويدم.
اكنون خرسندم و خدا را سپاس ميگزارم كه مطالب پيمان جاي پندارها و سخنان متضادي كه مغزم را آكنده بود گرفته و سستي باورم چاره پذيرفته است و در زمينهی دين و زندگاني بآميغهاي[حقایق] بسياري پي بردهام و ديگر آن هوسها كه مرا هر زمان بكار بيهودهاي سرگرم مينمود در خود نمييابم.
اين را هم بنويسم گاهي ميبينم كساني از پيشرفت پيمان نوميدي مينمايند ، بايد دانست راست است كه پيمان كار بسيار مهم و دشواري را پيش گرفته و با گمراهي و بدآموزيهاي مختلف كهن و نو در نبرد است ، ولي چون مايهی آن را كه همان كشف رازها و آميغها در زمينهی سامان زندگاني است در دست ميدارد ، هرآينه فيروز خواهد بود و كارشكني و هياهوي كساني جلو پيشرفتش را نتواند گرفت.
از آنسوي چنانكه پيمان ميگويد آميغپژوهي يكي از گُهريترين[اصیل] خويهاي آدمي است و همين خويست كه پايَندان[=ضامن] پيشرفت جهان و آدميان ميباشد زيرا همين آميغپرستي است كه مردم وحشي قديم را از توي غارها و جنگلها بيرون آورده و بوضع زندگي امروزه رسانيده است .
اگر آدمي از اين خوي بيبهره بودي واژهی تمدن مفهوم و معنايي نداشتي.
تهران ـ مجتبای ميرباقري
(پرچم نیمهماهه ، شمارهی ششم ص 243)