🔶 در پیرامون زبان
(بخش پایانی)
🔸درآمیختگی با كلمههای بیگانه بویژه با كلمههای تازی یكی از آلودگیهای زبان میبود. از هزارسال باز این درآمیختگی آغاز یافته و در زمان ما بجایی رسیده بود كه برخی از نوشتهها هشتاد بلكه نود در صد عربی میبود و گذشته از كلمهها جملهها نیز بكار میرفت ، و به اینها میبایست چاره كرده شود.
🔸 این كار به نام دشمنی با كلمههای بیگانه نمیبود و بلكه چنانكه گفتیم انگیزههایی برای خود میداشت. از اینرو كلمههایی كه انگیزهای دربارهی آن نمیبود میبایست به حال خود بماند. مثلاً كلمههای جمله ، كلمه ، فرش ، كتاب ، جلد و مانند اینها كه نامهای دوم نیست و از آنسوی به جداشدهای از اینها نیاز نمیداریم
(بخش پایانی)
🔸درآمیختگی با كلمههای بیگانه بویژه با كلمههای تازی یكی از آلودگیهای زبان میبود. از هزارسال باز این درآمیختگی آغاز یافته و در زمان ما بجایی رسیده بود كه برخی از نوشتهها هشتاد بلكه نود در صد عربی میبود و گذشته از كلمهها جملهها نیز بكار میرفت ، و به اینها میبایست چاره كرده شود.
🔸 این كار به نام دشمنی با كلمههای بیگانه نمیبود و بلكه چنانكه گفتیم انگیزههایی برای خود میداشت. از اینرو كلمههایی كه انگیزهای دربارهی آن نمیبود میبایست به حال خود بماند. مثلاً كلمههای جمله ، كلمه ، فرش ، كتاب ، جلد و مانند اینها كه نامهای دوم نیست و از آنسوی به جداشدهای از اینها نیاز نمیداریم
dar pirãmune zabãn 6.pdf
77.1 KB
🔶 در پیرامون زبان
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
🔶 چه ميبايد كرد؟..
(بخش پنجم)
🔸يك توده بايد خود نيك باشند تا توانند از كوششهاي پيشروان و از پیشامدهاي جهان بهره يابند و بلند گردند ، و اين نيكي جز با نيك گرديدن يكايك باشندگان نتواند بود.
🔸 هر كسي بايد نخست بخود پردازد و خود را پاك و نیک گرداند سپس هم به نيك گردانيدن ديگران كوشد و بآنان در اين راه ياري كند ، اينست راهي كه ما را تواند برستگاري و فيروزي رسانيد.
🔸مردمي كه ميخواهند با هوس و دلخواه زيند و زندگي را تنها براي خودفروشي و جداسري ميخواهند سرنوشت آنان جز خواري و زبوني نتواند بود.
(بخش پنجم)
🔸يك توده بايد خود نيك باشند تا توانند از كوششهاي پيشروان و از پیشامدهاي جهان بهره يابند و بلند گردند ، و اين نيكي جز با نيك گرديدن يكايك باشندگان نتواند بود.
🔸 هر كسي بايد نخست بخود پردازد و خود را پاك و نیک گرداند سپس هم به نيك گردانيدن ديگران كوشد و بآنان در اين راه ياري كند ، اينست راهي كه ما را تواند برستگاري و فيروزي رسانيد.
🔸مردمي كه ميخواهند با هوس و دلخواه زيند و زندگي را تنها براي خودفروشي و جداسري ميخواهند سرنوشت آنان جز خواري و زبوني نتواند بود.
ce mibãyad kard 5.pdf
74 KB
🔶 چه میباید کرد؟..
(بخش پنجم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش پنجم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
Wahriyãrãne Gomnãm 3-19.pdf
54.7 KB
شهریاران گمنام
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۱۹
✳️ گفتار دومین : شدادیان آنی
✴️ بنیاد حکمرانی ؛ ۱۰- ابوشجاع منوچهر پسر ابوالسوار
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۱۹
✳️ گفتار دومین : شدادیان آنی
✴️ بنیاد حکمرانی ؛ ۱۰- ابوشجاع منوچهر پسر ابوالسوار
🔶 کتاب فرهنگ چیست؟
گفتار دوم : فرهنگ در معني والاترش ، تکهی 1
🔸 چنانكه گفتيم فرهنگ يا ياد دادن آميغها و دانشها بجوانان بهر اينست كه در زندگاني بينا باشند. ليكن در اين ميان يك نتيجهی بسيار گرانمايهتري نيز خواسته ميشود ، و آن اينكه «روانها نيرومند گردد و بهوسها و خويهاي پست جاني چيره باشد». اين يك خواست بزرگتر ديگريست و فرهنگ در معني والاترش بهر اين نتيجه ميباشد.
براي آنكه اين سخن نيك روشن گردد بايد بياد آورد گوهر آدمي و سخناني را كه ما دربارهی آن نوشتهايم. ما بارها گفتهايم :
آدمي داراي دو گوهر است : گوهر تن و جان با هوسهاي گوناگون و با خويهاي پست خودخواهي و خودنمايي و آز و خشم و كينه و برتريفروشي و گردنكشي و جداسري و ستم و چاپلوسي و مانند اينها ، و گوهر روان با خرد و فهم و انديشه و فرجاد و آزرم و شرم و با سهشهاي گرانمايهی نيكخواهي و غمخواري و داددوستي و آباديخواهي و آميغپژوهي و مانند اينها.
همچنين بارها گفتهايم :
اين دو گوهر با آنكه توأم است بآخشيج يكديگر ميباشند و هميشه با هم در كشاكشند كه همچون دو كفهی ترازو ، اگر يكي بالا رفت آن ديگري پايين خواهد افتاد.
همچنين بارها گفتهايم :
آدمي اگر بسر خود ماند بيشتر آنست كه گوهر جاني چيره درآمده و روان و خرد ، و ديگر سهشهاي ستودهی آدمي را ناتوان خواهد گردانيد.
اين خود جستار بزرگيست كه روان و خرد آدمي چگونه و از چه راه نيرومند تواند گرديد؟!.. جستاريست كه بايد بآن ارج بسيار گزاشت.
ما در اين جستار نيز بسخن پرداخته پاسخ اين پرسش را دادهايم :
مايهی نيرومندي روان و خرد ، بيش از هر چيزي ، شناختن معني جهان و زندگاني و پي بردن بآميغهاست. كسي كه معني جهان و زندگي را نيك بداند و آميغها را دريابد ، هرآيينه روان و خردش توانا خواهد گرديد.
چنانكه نيكخوييها نيز از اين راهست. از اين راهست كه كسي ستودهخو تواند گرديد. زيرا چنانكه در بالا نوشتهايم خويهاي بد ازآنِ گوهر جاني ميباشد ، و چون روان نيرو گيرد ناچاريست كه آن خويها ناتوان گردد و در زير فرمان خرد باشد.
اينست هر كسي بايد آميغهاي زندگي را ياد گيرد و جهان را چنانكه هست بشناسد و از گوهر آدميگري و از باياي آن آگاهي يابد.
فرهنگ در معني والاترش اينست. از اينجاست ميگوييم : يك نتيجهی بزرگي كه از فرهنگ بايد بدست آيد نيرومندي روانها و خردها ميباشد.
ليكن جاي افسوسست كه فرهنگ كنوني ايران نه تنها چنين نتيجهاي نميدهد و مايهی نيرومندي روانها و خردها نميگردد ، نتيجهی وارونه داده روانها و خردها را هرچه ناتوانتر ، بلكه پاك بيكاره ميگرداند و خويهاي ناستودهی جاني هرچه چيرهتر ميشود. زيرا چنانكه گفتيم در دبستانها و دبيرستانها و دانشكدهها بجاي آميغهاي زندگاني ، بدآموزيهاي سعدي و حافظ و خيام و ديگر شاعران و نويسندگان را ميآموزند. اين بدآموزيها هر يكي در تنهايي زيانهايي را دربر ميدارد و مايهی گمراهي جوانان و نوخاستگان ميگردد ، و چون چند رشته از آنها با هم آميخته ميشود همين درآميختگي يك زيان بزرگ ديگري را دربر ميدارد و مايهی بيكارگي خردها و فهمها ميباشد. براي بيكارگي فهمها و خردها هيچ چيزي كارگرتر از آموزاكهاي درهم نتواند بود.
گفتار دوم : فرهنگ در معني والاترش ، تکهی 1
🔸 چنانكه گفتيم فرهنگ يا ياد دادن آميغها و دانشها بجوانان بهر اينست كه در زندگاني بينا باشند. ليكن در اين ميان يك نتيجهی بسيار گرانمايهتري نيز خواسته ميشود ، و آن اينكه «روانها نيرومند گردد و بهوسها و خويهاي پست جاني چيره باشد». اين يك خواست بزرگتر ديگريست و فرهنگ در معني والاترش بهر اين نتيجه ميباشد.
براي آنكه اين سخن نيك روشن گردد بايد بياد آورد گوهر آدمي و سخناني را كه ما دربارهی آن نوشتهايم. ما بارها گفتهايم :
آدمي داراي دو گوهر است : گوهر تن و جان با هوسهاي گوناگون و با خويهاي پست خودخواهي و خودنمايي و آز و خشم و كينه و برتريفروشي و گردنكشي و جداسري و ستم و چاپلوسي و مانند اينها ، و گوهر روان با خرد و فهم و انديشه و فرجاد و آزرم و شرم و با سهشهاي گرانمايهی نيكخواهي و غمخواري و داددوستي و آباديخواهي و آميغپژوهي و مانند اينها.
همچنين بارها گفتهايم :
اين دو گوهر با آنكه توأم است بآخشيج يكديگر ميباشند و هميشه با هم در كشاكشند كه همچون دو كفهی ترازو ، اگر يكي بالا رفت آن ديگري پايين خواهد افتاد.
همچنين بارها گفتهايم :
آدمي اگر بسر خود ماند بيشتر آنست كه گوهر جاني چيره درآمده و روان و خرد ، و ديگر سهشهاي ستودهی آدمي را ناتوان خواهد گردانيد.
اين خود جستار بزرگيست كه روان و خرد آدمي چگونه و از چه راه نيرومند تواند گرديد؟!.. جستاريست كه بايد بآن ارج بسيار گزاشت.
ما در اين جستار نيز بسخن پرداخته پاسخ اين پرسش را دادهايم :
مايهی نيرومندي روان و خرد ، بيش از هر چيزي ، شناختن معني جهان و زندگاني و پي بردن بآميغهاست. كسي كه معني جهان و زندگي را نيك بداند و آميغها را دريابد ، هرآيينه روان و خردش توانا خواهد گرديد.
چنانكه نيكخوييها نيز از اين راهست. از اين راهست كه كسي ستودهخو تواند گرديد. زيرا چنانكه در بالا نوشتهايم خويهاي بد ازآنِ گوهر جاني ميباشد ، و چون روان نيرو گيرد ناچاريست كه آن خويها ناتوان گردد و در زير فرمان خرد باشد.
اينست هر كسي بايد آميغهاي زندگي را ياد گيرد و جهان را چنانكه هست بشناسد و از گوهر آدميگري و از باياي آن آگاهي يابد.
فرهنگ در معني والاترش اينست. از اينجاست ميگوييم : يك نتيجهی بزرگي كه از فرهنگ بايد بدست آيد نيرومندي روانها و خردها ميباشد.
ليكن جاي افسوسست كه فرهنگ كنوني ايران نه تنها چنين نتيجهاي نميدهد و مايهی نيرومندي روانها و خردها نميگردد ، نتيجهی وارونه داده روانها و خردها را هرچه ناتوانتر ، بلكه پاك بيكاره ميگرداند و خويهاي ناستودهی جاني هرچه چيرهتر ميشود. زيرا چنانكه گفتيم در دبستانها و دبيرستانها و دانشكدهها بجاي آميغهاي زندگاني ، بدآموزيهاي سعدي و حافظ و خيام و ديگر شاعران و نويسندگان را ميآموزند. اين بدآموزيها هر يكي در تنهايي زيانهايي را دربر ميدارد و مايهی گمراهي جوانان و نوخاستگان ميگردد ، و چون چند رشته از آنها با هم آميخته ميشود همين درآميختگي يك زيان بزرگ ديگري را دربر ميدارد و مايهی بيكارگي خردها و فهمها ميباشد. براي بيكارگي فهمها و خردها هيچ چيزي كارگرتر از آموزاكهاي درهم نتواند بود.
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
میشنوم كسانی میگویند : «ما گناهكاریم و اینها سزای گناههای ماست».
میگویم : راستست این مردم گناهكارند كه بدینسان آسیب و گزند میبینند ، ولی نه بآن معنی كه شما میپندارید.
گناه این مردم نه آنست كه سینه نزدهاند ، سر نشكافتهاند ، گوش بسخنان ملایان ندادهاند ، زنها روهاشان را باز كردهاند.
اینها گناه نیست و مایهی گرفتاری اینها نمیباشد.
گناه این مردم آنست كه معنی زندگانی را نمیشناسند ،
آنست كه خرد را كنار گزارده پیروی از پندار و هوس و كینه و نادانی مینمایند ،
آنست كه در یك كشوری بیست و سی دستهاند و هر دستهای جز درپی دلخواه خود نیست ،
آنست كه خدا سرزمینی باین باردهی بایشان داده و ارج آن را نمیشناسند.
از یك سرزمینی كه برای زندگانی سیصد ملیون مردم كفایت دارد باندازهی زندگانی بیست ملیون استفاده نمیكنند.
(پرچم روزانه شمارهی ۲۳۹)
میگویم : راستست این مردم گناهكارند كه بدینسان آسیب و گزند میبینند ، ولی نه بآن معنی كه شما میپندارید.
گناه این مردم نه آنست كه سینه نزدهاند ، سر نشكافتهاند ، گوش بسخنان ملایان ندادهاند ، زنها روهاشان را باز كردهاند.
اینها گناه نیست و مایهی گرفتاری اینها نمیباشد.
گناه این مردم آنست كه معنی زندگانی را نمیشناسند ،
آنست كه خرد را كنار گزارده پیروی از پندار و هوس و كینه و نادانی مینمایند ،
آنست كه در یك كشوری بیست و سی دستهاند و هر دستهای جز درپی دلخواه خود نیست ،
آنست كه خدا سرزمینی باین باردهی بایشان داده و ارج آن را نمیشناسند.
از یك سرزمینی كه برای زندگانی سیصد ملیون مردم كفایت دارد باندازهی زندگانی بیست ملیون استفاده نمیكنند.
(پرچم روزانه شمارهی ۲۳۹)
Wahriyãrãne Gomnãm 3-20.pdf
53.1 KB
شهریاران گمنام
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۲۰
✳️ گفتار دومین : شدادیان آنی
✴️ جنگهای منوچهر با ترکان ؛ جوانمردی یک بزرگ ایرانی ؛ کشته شدن ابونصر برادر منوچهر ؛ ابوالسوار شاوور دوم پسر منوچهر
❇️ بخش سومین - شدادیان - ۲۰
✳️ گفتار دومین : شدادیان آنی
✴️ جنگهای منوچهر با ترکان ؛ جوانمردی یک بزرگ ایرانی ؛ کشته شدن ابونصر برادر منوچهر ؛ ابوالسوار شاوور دوم پسر منوچهر
🔶 پاسخ بهائیان
🔸در این چندگاه كه با بهائیان گفتگو میداریم یك نكتهای كه به ما روشن گردیده آنست كه سران بهایی و پیشروان آنان ، بیشترشان همان ملایانند و در گفتگو همان شیوهی ملایان را بكار میبرند. اینان نیز میپندارند كه به هر ایرادی باید پاسخ داد ، و اگر پاسخی نداشت باید خشك و تری به هم بافت ، و این را به خود بایا میشمارند.
🔸یك بهاءالله كه همچون دیگران نیاز به خوردن و خوابیدن میداشت و همچون دیگران بیمار میشد و میترسید و سرما میخورد و گرما میخورد ، یك بهاءالله كه از ترس دولت عثمانی دم زدن نمییارست و در پشت سر امام سنی نماز میخواند ، یك بهاءالله كه عربی را غلط مینوشت و آن جربزه نمیداشت كه یك زبانی یاد بگیرد ـ چنین مرد نیازمند و ترسا و بیجربزه كجا و خدایی كجا؟!..
🔸در این چندگاه كه با بهائیان گفتگو میداریم یك نكتهای كه به ما روشن گردیده آنست كه سران بهایی و پیشروان آنان ، بیشترشان همان ملایانند و در گفتگو همان شیوهی ملایان را بكار میبرند. اینان نیز میپندارند كه به هر ایرادی باید پاسخ داد ، و اگر پاسخی نداشت باید خشك و تری به هم بافت ، و این را به خود بایا میشمارند.
🔸یك بهاءالله كه همچون دیگران نیاز به خوردن و خوابیدن میداشت و همچون دیگران بیمار میشد و میترسید و سرما میخورد و گرما میخورد ، یك بهاءالله كه از ترس دولت عثمانی دم زدن نمییارست و در پشت سر امام سنی نماز میخواند ، یك بهاءالله كه عربی را غلط مینوشت و آن جربزه نمیداشت كه یك زبانی یاد بگیرد ـ چنین مرد نیازمند و ترسا و بیجربزه كجا و خدایی كجا؟!..
pãsoxe Bahãiãn.pdf
87.1 KB
🔶 پاسخ بهاییان
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
🔶چه ميبايد كرد؟..
(بخش ششم)
🔸در نهاد آدمي خيمهاي ناستوده فراوانند ، و يكي از آنها اينست كه بكمي در خود گردن نگزارد و ديگري آنكه هميشه بديگران برتري فروشد و خردهها گيرد. اينها هر دو از ريشهي خودخواهيست
🔸ما سرچشمهي بديها آن باورها و پندارها و آگاهيهاي بيپا و پراكنده را ميشماريم كه در مغزها آكنده شده و ميگوييم پيش از همه بايد اينها را از مغزها بيرون گردانيد و پيداست كه چنين درخواستي چگونه گران افتد بويژه با ناتواني و سستي خردها.
(بخش ششم)
🔸در نهاد آدمي خيمهاي ناستوده فراوانند ، و يكي از آنها اينست كه بكمي در خود گردن نگزارد و ديگري آنكه هميشه بديگران برتري فروشد و خردهها گيرد. اينها هر دو از ريشهي خودخواهيست
🔸ما سرچشمهي بديها آن باورها و پندارها و آگاهيهاي بيپا و پراكنده را ميشماريم كه در مغزها آكنده شده و ميگوييم پيش از همه بايد اينها را از مغزها بيرون گردانيد و پيداست كه چنين درخواستي چگونه گران افتد بويژه با ناتواني و سستي خردها.
ce mibãyad kard 6.pdf
79.1 KB
🔶 چه میباید کرد؟..
(بخش ششم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(بخش ششم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
✴️ از چشم كور بینش میطلبند
كسانی با این كوششهای ما كه با نادانیها و پراكندگیها مینبردیم همراهی ننموده و سبكمغزانه زبان به ایراد باز كرده میگویند :
باید كاری كرد كه با شتاب مردم را بسر خود گرد آورد و به این كشور چاره اندیشید. امروز نباید مردم را از خود رنجانید.
میگویم : اینها پندارهای خامیست. این از چشم كور بینش طلبیدن و از پای لنگ دَوِش بیوسیدنست [انتظار داشتن].
این به آن میماند كه شما بخواهید از یک دسته بیماران سپاه آرائید.
این مردم با مغزهای آكنده و اندیشههای پراكنده ، هیچگاه نباهمند [گرد آمدن و متحد شدن] ، و اگر باهمیدند بكاری نخورند.
اینان ، اگر ده تن باهم نشینند ، سر هر سخنی پندارهای پوچ و پراكندهی خود را بمیان آورند ، و هوسها و رشكهای خود را بكار اندازند.
اینان ، در ایران در یكجایند ، و در زیر نام ایرانیگری باهم میباشند ، و شما میبینید كه هیچ هودهای[نتیجه] نیست.
پس چه سودی تواند بود ، اگر شما هزار تن یا ده هزار تن را جدا گردانید و زیر یك نام دیگری گرد آورید؟!..
(پرچم نیمهماهه شمارهی2 سات49)
كسانی با این كوششهای ما كه با نادانیها و پراكندگیها مینبردیم همراهی ننموده و سبكمغزانه زبان به ایراد باز كرده میگویند :
باید كاری كرد كه با شتاب مردم را بسر خود گرد آورد و به این كشور چاره اندیشید. امروز نباید مردم را از خود رنجانید.
میگویم : اینها پندارهای خامیست. این از چشم كور بینش طلبیدن و از پای لنگ دَوِش بیوسیدنست [انتظار داشتن].
این به آن میماند كه شما بخواهید از یک دسته بیماران سپاه آرائید.
این مردم با مغزهای آكنده و اندیشههای پراكنده ، هیچگاه نباهمند [گرد آمدن و متحد شدن] ، و اگر باهمیدند بكاری نخورند.
اینان ، اگر ده تن باهم نشینند ، سر هر سخنی پندارهای پوچ و پراكندهی خود را بمیان آورند ، و هوسها و رشكهای خود را بكار اندازند.
اینان ، در ایران در یكجایند ، و در زیر نام ایرانیگری باهم میباشند ، و شما میبینید كه هیچ هودهای[نتیجه] نیست.
پس چه سودی تواند بود ، اگر شما هزار تن یا ده هزار تن را جدا گردانید و زیر یك نام دیگری گرد آورید؟!..
(پرچم نیمهماهه شمارهی2 سات49)
🔶کتاب فرهنگ چیست؟
گفتار دوم : فرهنگ در معني والاترش ، تکهی 2
🔸اينان هيچ نميدانند درد اين توده چيست و چارهی آن چه بايد بود ، و اگر بخواهيم در كوششهاي خود بدرد توده زودتر به نتيجه رسيم چه بايد كنيم. كمترين دانشي در اين بارهها نميدارند.
🔸آنچه از عنوانهاي زندگي را شنيدهاند معناي روشني از آن نميفهمند ، و ميبايد گفت در يك جهان نيمهتاريكي زندگي بسر ميبرند. مثلاً تمدن ، ادبيات ، اخلاق ، انقلاب از عنوانهاييست كه بسر زبان ميدارند ، و با اين حال اگر شما بپرسيد خواهيد ديد از هيچ يكي از آنها معني روشني در دل نميدارند.
اينست جواناني كه از دبيرستانها و دانشكدهها بيرون ميآيند ميبينيم بيشتر آنان (بيشترشان نه همگيشان) از يكسو دريافتهاي سادهی خداداده را از دست هِشتهاند. مثلاً آميغپژوهي (يا راستيپرستي) يكي از گُهريترين[اصیل] چيزهاي آدميست. هر آدمي با دريافتهاي سادهی خود هميشه در جستجوي آميغهاست و چون به يك آميغي برخورد تشنهوار آن را پذيرد و فراگيرد و بكار بندد و در راه پيشرفتش بكوشش پردازد.
ولي آنان نه تنها در جستجوي آميغها نميباشند و آن آموزاكهاي بيپا كه فراگرفتهاند در پشت سر آنها ، بچيز ديگري باور نميدارند ، چون يك آميغي را ميشنوند نميپذيرند ، و چون در برابر دليل درميمانند آنگاه نيز از راه دشمني درميآيند.
از يكسو نيز فهمهاشان بيكار گرديده كه آنچه از عنوانهاي زندگي را شنيدهاند معناي روشني از آن نميفهمند ، و ميبايد گفت در يك جهان نيمهتاريكي زندگي بسر ميبرند. مثلاً تمدن ، ادبيات ، اخلاق ، انقلاب از عنوانهاييست كه بسر زبان ميدارند ، و با اين حال اگر شما بپرسيد خواهيد ديد از هيچ يكي از آنها معني روشني در دل نميدارند. اين چيزيست كه ما آزمودهايم و چون من ميخواهم زيان اين فرهنگ را با دليلهاي روشن در پيش چشمها نمودار گردانم ناچارم در اينجا برخي از آزمايشهاي خود را با داستانهاي آنها ياد كنم :
آن سال كه تازه بكوشش برخاستيم و از اروپاييگري نكوهش مينوشتيم ، دستهی بزرگي از اين درسخواندگان و درسگويندگان بهياهو برخاسته چنين ميگفتند : «با تمدن ضديت ميكند». از همين گفتهشان پيدا ميبود كه معني تمدن را نميدانند و ما براي آزمايش بپرسش برخاستيم : «تمدن چيست؟!..» ، و ديديم كه در پاسخ درماندند و سخني نتوانستند. سپس نوبت بادبيات رسيد. چون از ياوهگوييهاي شاعران بد مينوشتيم هايهوي مينمودند كه ميخواهد «ادبيات» را بردارد ، و چون پرسيديم : «ادبيات چيست؟!..» ، در اينجا نيز درماندند و بخاموشي گراييدند.
بارها رخ داده كه يكي گفتاري نوشته و آورده ما بچاپ رسانيم. پرسيدهام در چه زمينه است؟!.. گفته : «در زمينهی اخلاق». گفتهام : بهتر است نخست اخلاق را معني كنيد تا بدانيم چيست؟!.. گفته : «مگر معني آن دانسته نيست؟!..». گفتهام : اگر دانسته است شما هم بگوييد ، و از پاسخ درمانده و سر پايين انداخته.
چون اين داستان نمونهی نيكي از هيچنداني اين پروردگان وزارت فرهنگ است مينويسم : دو سال پيش ما چون روزنامهی پرچم را آغاز كرديم و در گفتارها از انديشهها و باورهاي پراكندهی ايرانيان كه سرچشمهی بدبختيهاست سخن رانده زيانهاي آنها را بازمينموديم ، كساني از جوانان بنزد من آمده چنين ميگفتند : «شما كند ميرويد. ما از ديگران عقب مانده ايم ، بايد تند برويم». از اين گفتهشان در شگفت شده ميپرسيدم : «چگونه تند رويم؟.. چه كار كنيم كه تند رفتن باشد؟..» ، ميديدم درماندند و پاسخي نتوانستند. سخن را روشنتر گردانيده ميگفتم : «ما راستي را بسفر نميرويم و راه نميپيماييم كه بشتابيم و يا بدويم و تندروي شمرده شود. كوشش ما در اين باره است كه بگرفتاريهاي توده چاره كنيم ، آيا تندروي در اين زمينه چيست؟.. دوباره ميگويم ، چه كار كنيم كه تندروي شمرده شود؟..». ميديدم درماندند و پاسخي نميتوانند. راستي هم اينان هيچ نميدانند درد اين توده چيست و چارهی آن چه بايد بود ، و اگر بخواهيم در كوششهاي خود بدرد توده زودتر به نتيجه رسيم چه بايد كنيم. كمترين دانشي در اين بارهها نميدارند. تنها دو كلمهی «تند» و «كند» را ميدانند و بكار ميبرند و چون پرسش ميكنيم درميمانند.
گاهي هم كساني پاسخ داده ميگفتند : «بايد گفتارهاي آتشين نوشت. بايد عيبهاي دولت را گفت ...» ، كه ميدانستيم تندروي در انديشهی ايشان سخنان تند نوشتن و بدولت و بكارهاي آن تاخت بردنست. چنانكه خود آنان همين رفتار را ميكنند و هر كدام كه روزنامهاي ميدارند يگانه بايايي كه براي خود ميشناسند اينست كه بدولت ايراد گيرند و هايهو كنند و سخنان تند نويسند و گله و ناله راه اندازند. اين چيزيست كه همه ميدانند.
گفتار دوم : فرهنگ در معني والاترش ، تکهی 2
🔸اينان هيچ نميدانند درد اين توده چيست و چارهی آن چه بايد بود ، و اگر بخواهيم در كوششهاي خود بدرد توده زودتر به نتيجه رسيم چه بايد كنيم. كمترين دانشي در اين بارهها نميدارند.
🔸آنچه از عنوانهاي زندگي را شنيدهاند معناي روشني از آن نميفهمند ، و ميبايد گفت در يك جهان نيمهتاريكي زندگي بسر ميبرند. مثلاً تمدن ، ادبيات ، اخلاق ، انقلاب از عنوانهاييست كه بسر زبان ميدارند ، و با اين حال اگر شما بپرسيد خواهيد ديد از هيچ يكي از آنها معني روشني در دل نميدارند.
اينست جواناني كه از دبيرستانها و دانشكدهها بيرون ميآيند ميبينيم بيشتر آنان (بيشترشان نه همگيشان) از يكسو دريافتهاي سادهی خداداده را از دست هِشتهاند. مثلاً آميغپژوهي (يا راستيپرستي) يكي از گُهريترين[اصیل] چيزهاي آدميست. هر آدمي با دريافتهاي سادهی خود هميشه در جستجوي آميغهاست و چون به يك آميغي برخورد تشنهوار آن را پذيرد و فراگيرد و بكار بندد و در راه پيشرفتش بكوشش پردازد.
ولي آنان نه تنها در جستجوي آميغها نميباشند و آن آموزاكهاي بيپا كه فراگرفتهاند در پشت سر آنها ، بچيز ديگري باور نميدارند ، چون يك آميغي را ميشنوند نميپذيرند ، و چون در برابر دليل درميمانند آنگاه نيز از راه دشمني درميآيند.
از يكسو نيز فهمهاشان بيكار گرديده كه آنچه از عنوانهاي زندگي را شنيدهاند معناي روشني از آن نميفهمند ، و ميبايد گفت در يك جهان نيمهتاريكي زندگي بسر ميبرند. مثلاً تمدن ، ادبيات ، اخلاق ، انقلاب از عنوانهاييست كه بسر زبان ميدارند ، و با اين حال اگر شما بپرسيد خواهيد ديد از هيچ يكي از آنها معني روشني در دل نميدارند. اين چيزيست كه ما آزمودهايم و چون من ميخواهم زيان اين فرهنگ را با دليلهاي روشن در پيش چشمها نمودار گردانم ناچارم در اينجا برخي از آزمايشهاي خود را با داستانهاي آنها ياد كنم :
آن سال كه تازه بكوشش برخاستيم و از اروپاييگري نكوهش مينوشتيم ، دستهی بزرگي از اين درسخواندگان و درسگويندگان بهياهو برخاسته چنين ميگفتند : «با تمدن ضديت ميكند». از همين گفتهشان پيدا ميبود كه معني تمدن را نميدانند و ما براي آزمايش بپرسش برخاستيم : «تمدن چيست؟!..» ، و ديديم كه در پاسخ درماندند و سخني نتوانستند. سپس نوبت بادبيات رسيد. چون از ياوهگوييهاي شاعران بد مينوشتيم هايهوي مينمودند كه ميخواهد «ادبيات» را بردارد ، و چون پرسيديم : «ادبيات چيست؟!..» ، در اينجا نيز درماندند و بخاموشي گراييدند.
بارها رخ داده كه يكي گفتاري نوشته و آورده ما بچاپ رسانيم. پرسيدهام در چه زمينه است؟!.. گفته : «در زمينهی اخلاق». گفتهام : بهتر است نخست اخلاق را معني كنيد تا بدانيم چيست؟!.. گفته : «مگر معني آن دانسته نيست؟!..». گفتهام : اگر دانسته است شما هم بگوييد ، و از پاسخ درمانده و سر پايين انداخته.
چون اين داستان نمونهی نيكي از هيچنداني اين پروردگان وزارت فرهنگ است مينويسم : دو سال پيش ما چون روزنامهی پرچم را آغاز كرديم و در گفتارها از انديشهها و باورهاي پراكندهی ايرانيان كه سرچشمهی بدبختيهاست سخن رانده زيانهاي آنها را بازمينموديم ، كساني از جوانان بنزد من آمده چنين ميگفتند : «شما كند ميرويد. ما از ديگران عقب مانده ايم ، بايد تند برويم». از اين گفتهشان در شگفت شده ميپرسيدم : «چگونه تند رويم؟.. چه كار كنيم كه تند رفتن باشد؟..» ، ميديدم درماندند و پاسخي نتوانستند. سخن را روشنتر گردانيده ميگفتم : «ما راستي را بسفر نميرويم و راه نميپيماييم كه بشتابيم و يا بدويم و تندروي شمرده شود. كوشش ما در اين باره است كه بگرفتاريهاي توده چاره كنيم ، آيا تندروي در اين زمينه چيست؟.. دوباره ميگويم ، چه كار كنيم كه تندروي شمرده شود؟..». ميديدم درماندند و پاسخي نميتوانند. راستي هم اينان هيچ نميدانند درد اين توده چيست و چارهی آن چه بايد بود ، و اگر بخواهيم در كوششهاي خود بدرد توده زودتر به نتيجه رسيم چه بايد كنيم. كمترين دانشي در اين بارهها نميدارند. تنها دو كلمهی «تند» و «كند» را ميدانند و بكار ميبرند و چون پرسش ميكنيم درميمانند.
گاهي هم كساني پاسخ داده ميگفتند : «بايد گفتارهاي آتشين نوشت. بايد عيبهاي دولت را گفت ...» ، كه ميدانستيم تندروي در انديشهی ايشان سخنان تند نوشتن و بدولت و بكارهاي آن تاخت بردنست. چنانكه خود آنان همين رفتار را ميكنند و هر كدام كه روزنامهاي ميدارند يگانه بايايي كه براي خود ميشناسند اينست كه بدولت ايراد گيرند و هايهو كنند و سخنان تند نويسند و گله و ناله راه اندازند. اين چيزيست كه همه ميدانند.