🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
1) ثميستوكليس ـ تکهی 3
🔸 بارى او رفتهرفته بزرگتر مىگرديد و احترام مردم دربارهی او بيشتر مىشد تا سرانجام روزى آمد كه بدستيارى هواداران خود توانست از روى آيين اوستراکيزم1 دشمن خود آريستيديس را از شهر بيرون كند. در اين زمان پادشاه ايران بآهنگ جنگ با يونان بيرون آمده بود و از اين جهت آتنيان به شور پرداخته مىخواستند كسى را براى سردارى سپاه برگزينند و بسيارى خودشان را كنار مىكشيدند زيرا از بزرگى و خطرناكى پيشامد بيمناك بودند. ولى مردى بنام اپيكوديس2 كه زبان گويايى داشت و پدر او ايوفميديس3 مرد زباندار و زيركى بود خواستار سردارى گرديده مىكوشيد تا آن را بدست آورد. ليكن او مرد كمدل و كارندان و خود بندهی آز و طمع بود و از اين جهت ثميستوكليس سخت مىترسيد كه مبادا رأى بيشتر باو داده شود كه بدينسان همهی كوششها بىنتيجه مانده رشته از دست بيرون رود و اينبود كه تدبير انديشيده با دادن پول او را از آن داوطلبى و كوشش منصرف گردانيد.
و چون فرستادهاى از پادشاه ايران همراه ترجمان رسيده كه از مردم آتن آب و خاك بطلبد و اين خود علامت فرمانبردارى و زيردستى بشمار بود ثميستوكليس بهمداستانى مردم شهر ترجمان را دستگير كرده بگناه اينكه فرمانهاى يك پادشاه بيابانى (وحشى) را با زبان يونانى در ميان مردم پراكنده مىگرداند بكشت و اين يكى از كارهايى است كه سخت پسنديده افتاده. چنانكه كار ديگر او را در زمينهی آرثميوس4 از مردم زيلاييا5 همگى مىپسندند. و آن اينكه آرثميوس زر از سمت پادشاه ايران به يونان آورد كه بدستيارى آن يونانيان را بفريبد. ولى ثميستوكليس فرمان داد كه او را از رتبه بيانداختند و خود او و پسران و نوادگانش را از حقوق شهرى (مدنى) بىبهره گردانيد. اين كار بسيار بجا و خود باعث آن بود كه دوتيرگى و دشمنى در ميان يونانيان پديد نيامد و تا جنگ با ايرانيان پيشرفت داشت همگى دست بهم داده از دشمنى با يكديگر پرهيز جستند. در اين كار بزرگ خيلايوس6 از مردم آركاديا همدست و يار ثميستوكليس بود.
ثميستوكليس فرماندهى سپاهيان آتن را بعهده گرفته بیدرنگ بكار پرداخت و مىكوشيد كه مردم شهر را قانع گردانيده از شهر بدرون كشتيها بكشاند و نيز مىخواست با ايرانيان در جاى بسيار دورى از يونان جنگ كرده شود. ولى چون بسيارى از يونانيان با اين عقيده موافق نبودند او ناگزير شده سپاه انبوهى را برداشته روانهی تمپى7 گرديد كه مگر در آن تنگه بنگهدارى تسالى كه هنوز خود را بدست پادشاه ايران نداده بود بكوشد. ولى از اين سفر بىنتيجه بازگشت و چنين دانسته شد كه نه تنها تساليان بلكه همهی ديگران تا نزديكى بويوتيا8 بسوى خشايارشا رفتهاند. در اين هنگام بود كه مردم آتن بدلخواه سخن ثميستوكليس را بگوش گرفتند و رضايت بر آن دادند كه جنگ را در دريا كنند و او را با يك دسته كشتى جنگى روانه نمودند تا تنگههاى آرتيميسيوم9 را نگاهدارى كند.
و چون دستههاى يونانيان كه از هر سوى در آنجا گرد آمدند انبوه آنان بر اين سر شدند كه لاكيدومنيان10 را پيشواى خود گيرند و ايوروبياديس11 را فرمانده دريايى خود برگزيند. ولى آتنيان چون از جهت شمارهی كشتى رویهمرفتهی آنان بيشتر بودند باين ترتيب رضايت نمىدادند كه زير دست ديگران گزارده شوند. ليكن ثميستوكليس چون مىديد اگر كشاكشى در ميانه روى دهد خطر بزرگى پيش خواهد آمد از اين جهت فرماندهى ايوروبياديس بر خود پذيرفته و آتنيان را نيز قانع ساخت كه رضايت به پيشامد بدهند و براى دلدارى ايشان چنين گفت : اگر شما در اين جنگ پيروى از ديگران بنماييد من كوششهايى خواهم كرد كه در نتيجهی آن پس از انجام جنگ همهی يونانيان بدلخواه پيشوايى شما را بگردن بگيرند. پيداست كه اين بردبارى ثميستوكليس باعث آن شد كه يونانيان از خطر آزاد گرديدند و آتنيان سرافرازيها يافته هم بر دشمن چيره درآمدند و در دانش و خرد برترى خود را بر ديگران نشان دادند و اينهمه از رهگذر كاردانى ثميستوكليس بود.
1ـ Ostracism شرح آن در كتاب خواهد آمد.
2ـ Epicydes
3ـ Euphemides
4ـ Arthimius
5ـ Zelea
6ـ Chileus
7ـ Tempe چنانكه از خود عبارت پيداست نام تنگهاى در تسالى است. شهرى نيز با اين نام در آنجا بوده.
8ـ Boeotia
9ـ Artemsium تنگه معروف دريايى
10ـ Lacedaemane نام سرزمينى كه اسپارت شهر آن بود و از اينجا در بسيار جاها اسپارتيان را لاكيدومنيان مىخوانند.
11ـ Eurybiade يكى از سرداران اسپارت
1) ثميستوكليس ـ تکهی 3
🔸 بارى او رفتهرفته بزرگتر مىگرديد و احترام مردم دربارهی او بيشتر مىشد تا سرانجام روزى آمد كه بدستيارى هواداران خود توانست از روى آيين اوستراکيزم1 دشمن خود آريستيديس را از شهر بيرون كند. در اين زمان پادشاه ايران بآهنگ جنگ با يونان بيرون آمده بود و از اين جهت آتنيان به شور پرداخته مىخواستند كسى را براى سردارى سپاه برگزينند و بسيارى خودشان را كنار مىكشيدند زيرا از بزرگى و خطرناكى پيشامد بيمناك بودند. ولى مردى بنام اپيكوديس2 كه زبان گويايى داشت و پدر او ايوفميديس3 مرد زباندار و زيركى بود خواستار سردارى گرديده مىكوشيد تا آن را بدست آورد. ليكن او مرد كمدل و كارندان و خود بندهی آز و طمع بود و از اين جهت ثميستوكليس سخت مىترسيد كه مبادا رأى بيشتر باو داده شود كه بدينسان همهی كوششها بىنتيجه مانده رشته از دست بيرون رود و اينبود كه تدبير انديشيده با دادن پول او را از آن داوطلبى و كوشش منصرف گردانيد.
و چون فرستادهاى از پادشاه ايران همراه ترجمان رسيده كه از مردم آتن آب و خاك بطلبد و اين خود علامت فرمانبردارى و زيردستى بشمار بود ثميستوكليس بهمداستانى مردم شهر ترجمان را دستگير كرده بگناه اينكه فرمانهاى يك پادشاه بيابانى (وحشى) را با زبان يونانى در ميان مردم پراكنده مىگرداند بكشت و اين يكى از كارهايى است كه سخت پسنديده افتاده. چنانكه كار ديگر او را در زمينهی آرثميوس4 از مردم زيلاييا5 همگى مىپسندند. و آن اينكه آرثميوس زر از سمت پادشاه ايران به يونان آورد كه بدستيارى آن يونانيان را بفريبد. ولى ثميستوكليس فرمان داد كه او را از رتبه بيانداختند و خود او و پسران و نوادگانش را از حقوق شهرى (مدنى) بىبهره گردانيد. اين كار بسيار بجا و خود باعث آن بود كه دوتيرگى و دشمنى در ميان يونانيان پديد نيامد و تا جنگ با ايرانيان پيشرفت داشت همگى دست بهم داده از دشمنى با يكديگر پرهيز جستند. در اين كار بزرگ خيلايوس6 از مردم آركاديا همدست و يار ثميستوكليس بود.
ثميستوكليس فرماندهى سپاهيان آتن را بعهده گرفته بیدرنگ بكار پرداخت و مىكوشيد كه مردم شهر را قانع گردانيده از شهر بدرون كشتيها بكشاند و نيز مىخواست با ايرانيان در جاى بسيار دورى از يونان جنگ كرده شود. ولى چون بسيارى از يونانيان با اين عقيده موافق نبودند او ناگزير شده سپاه انبوهى را برداشته روانهی تمپى7 گرديد كه مگر در آن تنگه بنگهدارى تسالى كه هنوز خود را بدست پادشاه ايران نداده بود بكوشد. ولى از اين سفر بىنتيجه بازگشت و چنين دانسته شد كه نه تنها تساليان بلكه همهی ديگران تا نزديكى بويوتيا8 بسوى خشايارشا رفتهاند. در اين هنگام بود كه مردم آتن بدلخواه سخن ثميستوكليس را بگوش گرفتند و رضايت بر آن دادند كه جنگ را در دريا كنند و او را با يك دسته كشتى جنگى روانه نمودند تا تنگههاى آرتيميسيوم9 را نگاهدارى كند.
و چون دستههاى يونانيان كه از هر سوى در آنجا گرد آمدند انبوه آنان بر اين سر شدند كه لاكيدومنيان10 را پيشواى خود گيرند و ايوروبياديس11 را فرمانده دريايى خود برگزيند. ولى آتنيان چون از جهت شمارهی كشتى رویهمرفتهی آنان بيشتر بودند باين ترتيب رضايت نمىدادند كه زير دست ديگران گزارده شوند. ليكن ثميستوكليس چون مىديد اگر كشاكشى در ميانه روى دهد خطر بزرگى پيش خواهد آمد از اين جهت فرماندهى ايوروبياديس بر خود پذيرفته و آتنيان را نيز قانع ساخت كه رضايت به پيشامد بدهند و براى دلدارى ايشان چنين گفت : اگر شما در اين جنگ پيروى از ديگران بنماييد من كوششهايى خواهم كرد كه در نتيجهی آن پس از انجام جنگ همهی يونانيان بدلخواه پيشوايى شما را بگردن بگيرند. پيداست كه اين بردبارى ثميستوكليس باعث آن شد كه يونانيان از خطر آزاد گرديدند و آتنيان سرافرازيها يافته هم بر دشمن چيره درآمدند و در دانش و خرد برترى خود را بر ديگران نشان دادند و اينهمه از رهگذر كاردانى ثميستوكليس بود.
1ـ Ostracism شرح آن در كتاب خواهد آمد.
2ـ Epicydes
3ـ Euphemides
4ـ Arthimius
5ـ Zelea
6ـ Chileus
7ـ Tempe چنانكه از خود عبارت پيداست نام تنگهاى در تسالى است. شهرى نيز با اين نام در آنجا بوده.
8ـ Boeotia
9ـ Artemsium تنگه معروف دريايى
10ـ Lacedaemane نام سرزمينى كه اسپارت شهر آن بود و از اينجا در بسيار جاها اسپارتيان را لاكيدومنيان مىخوانند.
11ـ Eurybiade يكى از سرداران اسپارت
🔶دغلكاری و هوچیگری
(بخش یکم)
🔸در تهران نیز شنیده میشود برخی حاجیها و مشهدیهای مقدس ـ همان تیرهدرونان پستنهاد كه از گرانی كالاها دارایی اندوختهاند و پیاپی به كربلا میروند و برای آخوندهای مفتخوار پول میبرند ـ به همدستی یكدیگر شكایتنامهای نوشتهاند كه به وزارت فرهنگ فرستند.
🔸در این كشور چهارده كیش هست ، كه باید گفت : چهارده توده ، چهارده سیاست ، چهارده آرمان ، بالاخره چهارده كشور. زیرا هر یكی از آن كیشها معنای دیگری به زندگانی میدهد و راه دیگری میآموزد ، هر یكی خود را جدا میگیرد و آرمان جدایی را دنبال میكند.
(بخش یکم)
🔸در تهران نیز شنیده میشود برخی حاجیها و مشهدیهای مقدس ـ همان تیرهدرونان پستنهاد كه از گرانی كالاها دارایی اندوختهاند و پیاپی به كربلا میروند و برای آخوندهای مفتخوار پول میبرند ـ به همدستی یكدیگر شكایتنامهای نوشتهاند كه به وزارت فرهنگ فرستند.
🔸در این كشور چهارده كیش هست ، كه باید گفت : چهارده توده ، چهارده سیاست ، چهارده آرمان ، بالاخره چهارده كشور. زیرا هر یكی از آن كیشها معنای دیگری به زندگانی میدهد و راه دیگری میآموزد ، هر یكی خود را جدا میگیرد و آرمان جدایی را دنبال میكند.
daqalkãri o ho'cigari 1.pdf
77.4 KB
🔶 دغلکاری و هوچیگری
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
dar pirãmune Qor'ãn 1-3.pdf
114.5 KB
🔶 در پیرامون قرآن
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
ما میگوییم : بسیاری از شاعران (و همچنین از دیگر مؤلفان) مردم را به جبریگری و خراباتیگری دعوت كردهاند و شعرها و گفتههای آنها را میآوریم :
«می خور كه ندانی ز كجا آمدهای***خوش باش ندانی بكجا خواهی رفت» و
«گر زمین را بآسمان دوزی***ندهندت زیاده از روزی» و
«اگر تیغ عالم بجنبد ز جای***نبرّد رگی تا نخواهد خدای» ،
«تریدو اریدو مایكون الا ماارید».
میگوییم : جبریگری و خراباتیگری هر دو بسیار غلطست و مردمی كه باینها بگروند جز نابودی سرگذشتی نخواهند داشت.
این سخنیست كه ما میگوییم.
كنون یك آدمی باخرد كه اینها را میخواند یا باید هر دو مقدمه را بپذیرد و با ما همراهی و همدستی كند و یا بگوید فلان مقدمه را نمیپذیرم و یا بفلان مقدمه ایراد دارم.
و آنچه میفهمد با دلیل بگوید تا ما نیز با دلیل پاسخ دهیم.
اینست آنچه كه از یك آدمی باخرد انتظار توان داشت.
اما اینكه كسی همهی آنها را بكنار گزارد و پس از آنهمه دلیلها باز بر سر نادانی خود ایستادگی نشان دهد و آنگاه به هیاهو پردازد كه بشعرا توهین شده ، این همان درماندگی خرد و فهم است.
(پرچم روزانه شمارهی ۱۲۶)
«می خور كه ندانی ز كجا آمدهای***خوش باش ندانی بكجا خواهی رفت» و
«گر زمین را بآسمان دوزی***ندهندت زیاده از روزی» و
«اگر تیغ عالم بجنبد ز جای***نبرّد رگی تا نخواهد خدای» ،
«تریدو اریدو مایكون الا ماارید».
میگوییم : جبریگری و خراباتیگری هر دو بسیار غلطست و مردمی كه باینها بگروند جز نابودی سرگذشتی نخواهند داشت.
این سخنیست كه ما میگوییم.
كنون یك آدمی باخرد كه اینها را میخواند یا باید هر دو مقدمه را بپذیرد و با ما همراهی و همدستی كند و یا بگوید فلان مقدمه را نمیپذیرم و یا بفلان مقدمه ایراد دارم.
و آنچه میفهمد با دلیل بگوید تا ما نیز با دلیل پاسخ دهیم.
اینست آنچه كه از یك آدمی باخرد انتظار توان داشت.
اما اینكه كسی همهی آنها را بكنار گزارد و پس از آنهمه دلیلها باز بر سر نادانی خود ایستادگی نشان دهد و آنگاه به هیاهو پردازد كه بشعرا توهین شده ، این همان درماندگی خرد و فهم است.
(پرچم روزانه شمارهی ۱۲۶)
ce mibãyad kard 1-7.pdf
169.6 KB
🔶 چه میباید کرد؟!..
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
🔶 فرهنگ تکهی 2
🔸 2ـ ما از فرهنگ سه چيز ميخواهيم :
چنانكه گفتيم فرهنگ يا تربيت از ديدهی ما آزادگان بسه رشته است : 1ـ سواد 2ـ دانش 3ـ شناختن حقايق زندگاني ، و اينك آنها را يكايك شرح ميدهيم :
1ـ سواد : يك بچه چون بشش يا هفت سالگي ميرسد بايد بدبستان رود كه خواندن و نوشتن ياد بگيرد ، دستور فارسي بخواند ، اندكي حساب بياموزد ، از تاريخ و جغرافي آگاه گردد. از ستاره شناسي و برخي دانشهاي ديگر مقدماتي را بدست آورد. ما اينها را «سواد» ميناميم و به هر كس بايا [واجب] ميشماريم. هر پدري بايد بچهی خود را ـ چه پسر و چه دختر ـ بدبستان فرستد و اگر نفرستاد بايد كيفر بيند. اينست برآنيم كه بايد در شهرها در هر كويي يك يا چند دبستاني برپا باشد. همچنين در هر ديهي باندازهی نياز آنجا دبستان گشاده گردد و روزيكه ما آيين خود را بكار بنديم از نخستين وظايف يكي همين را خواهيم شمرد و بيدرنگ در هر ديهي دبستان بنياد خواهيم نهاد.
2ـ دانشها : در جنبش سيصد سالهی جهان دانشها پيشرفت بسياري كرده كه بايد بهمهی آنها قيمت گزاشت و بپاره اي نيز در زندگاني نيازمند ميباشيم. اينست بايد دانشكدههايي براي ياد دادن آنها برپا كنيم و تا بتوانيم باين دانشها عمقي در دلها دهيم.
ليكن بايد دانست اين دانشها بدو گونه است : يكي آنكه پيشه براي دارندهی آن تواند بود. چون پزشكي ، دندانسازي ، مهندسي ، حقوق و مانند اينها. ديگري آنكه پيشه نتواند بود ، چون تاريخ ، جغرافي ، زمين شناسي ، ستاره شناسي و مانندشان[2]. ما در ميان اينها جدايي گزارده برانيم كه بايد براي آن رشته دانشكدههاي عادي بنياد نهاد كه شاگردان از آغاز روز بدرس خواندن پردازند. ولي براي رشتهی دوم كلاسهاي آزادي برپا گردانيد كه عصر يا در اول شب روزانه دو ساعت باز شود كه كساني كه بخواندن آن دانشها ميآيند ، داراي كار و پيشه اي در بازار يا در ادارات يا در كشتزارها باشند و بتوانند زندگي كنند.
3ـ حقايق زندگاني : گذشته از اين دو رشته ، در نظر ما يك رشته آموزاكهايي هست كه از همه مهمتر و گرانبهاتر است و آن حقايقي استكه دانستنش بهر كس باياست ، حقايقي است كه معني جهان و زندگاني را روشن ميگرداند و چون تعميم يابد تغيير مهمي در زيست آدميان پديد ميآورد. امروز انبوه مردم آن حقايق را نميدانند و از بودنش هم آگاهي ندارند ، و اينست هيچ نيازي بدانستن حس نميكنند. ليكن چنان حقايقي هست و بايد پس از اين درميان آموزاكها جايي براي آن باز كنيم. مثلاً يكي از آن حقايق همان داستان «جان و روان» استكه بايد هر كس از زن و مرد آن را بداند تا خود را بشناسد و معني درست آدميگري را بدست آورد. و اين نباشد كه آدميان همچون درندگان بجان هم افتند و همينكه ايراد گرفتيم بگويند : «زندگاني نبرد است» ، يا مردان درس خوانده و دانشوري از دزدي و كلاهبرداري پرهيز ننمايند و در پاسخ خرده گيران چنين گويند : " كه گفت دزدي بد است؟! ... اينها عقيدهی عوام است". ديگري معني درست مشروطه يا حكومت دموكراسي ، يا سررشته داري توده است كه بايد همگي آن را بدانند و از روي انديشه بفهمند و ديگر آن نباشد كه فلان حاجي در بازار ريشخند كند و بمشروطه خواهان دشنام دهد. فلان واعظ بالاي منبر مردم را بدشمني آن بشوراند ، يا فلان جوان درس خوانده بگويد مشروطه ديگر كهنه شده است. يكي ديگر هستي آفريدگار جهان استكه بايد همگي با دليل و از روي بينش آن را بشناسد و اين نباشد كه يكدسته آن را انكار كنند و يكدستهی ديگري ، هر كس از روي دلخواه و پندار خود يك خدايي بسازد و هر چه دلش خواست باو نسبت دهد ، همچنين بايد معني تمدن را بدانند و از پيشرفت جهان آگاه باشند ، معني خرد را بدانند و گردن بداوري او گزارند. بايد از نيك و بد آگاه گردند ، معني خوي را شناخته بنيكي خويهاي خود كوشند ـ از اينگونه چندانست كه اگر بشماريم سخن بدرازي خواهد انجاميد. اين يكرشتهی ديگري از چيزهاييست كه ما از فرهنگ ميشماريم ولي چون چنين چيزهايي تاكنون درميان آموزاكها نبوده دانسته نيست كه در كجا اينها را بياموزند و كيها بياموزند و ما از اين زمينه در گفتارهاي آينده سخن خواهيم راند.
[2] : خواست نويسنده «پيشه» نه به معني «مطلق» بلكه به معني «عام» آن است. براي مثال يادگيري هر رشتهی دانشي سرانجام ميتواند به آموزگاري آن رشته بينجامد كه خود پيشه ايست. چنانكه نويسنده خود استاد تاريخ در دانشكدهی معقول و منقول بود.
نكتهی ديگر اينكه دانشها عموماً نخست صورت «نظري» دارد و سپس كاربردهايي از آن پديدار ميگردد. براي مثال امروز زمين شناسي گستردهتر گرديده و «مهندسي زمين شناسي» از آن پديد آمده كه كاربردهاي بسياري دارد چنانكه در كان شناسي ، آبشناسي ، سد ، راه و ساختمان سازي به آن تخصص نياز هست و خود پيشهاي جداست.
🔸 2ـ ما از فرهنگ سه چيز ميخواهيم :
چنانكه گفتيم فرهنگ يا تربيت از ديدهی ما آزادگان بسه رشته است : 1ـ سواد 2ـ دانش 3ـ شناختن حقايق زندگاني ، و اينك آنها را يكايك شرح ميدهيم :
1ـ سواد : يك بچه چون بشش يا هفت سالگي ميرسد بايد بدبستان رود كه خواندن و نوشتن ياد بگيرد ، دستور فارسي بخواند ، اندكي حساب بياموزد ، از تاريخ و جغرافي آگاه گردد. از ستاره شناسي و برخي دانشهاي ديگر مقدماتي را بدست آورد. ما اينها را «سواد» ميناميم و به هر كس بايا [واجب] ميشماريم. هر پدري بايد بچهی خود را ـ چه پسر و چه دختر ـ بدبستان فرستد و اگر نفرستاد بايد كيفر بيند. اينست برآنيم كه بايد در شهرها در هر كويي يك يا چند دبستاني برپا باشد. همچنين در هر ديهي باندازهی نياز آنجا دبستان گشاده گردد و روزيكه ما آيين خود را بكار بنديم از نخستين وظايف يكي همين را خواهيم شمرد و بيدرنگ در هر ديهي دبستان بنياد خواهيم نهاد.
2ـ دانشها : در جنبش سيصد سالهی جهان دانشها پيشرفت بسياري كرده كه بايد بهمهی آنها قيمت گزاشت و بپاره اي نيز در زندگاني نيازمند ميباشيم. اينست بايد دانشكدههايي براي ياد دادن آنها برپا كنيم و تا بتوانيم باين دانشها عمقي در دلها دهيم.
ليكن بايد دانست اين دانشها بدو گونه است : يكي آنكه پيشه براي دارندهی آن تواند بود. چون پزشكي ، دندانسازي ، مهندسي ، حقوق و مانند اينها. ديگري آنكه پيشه نتواند بود ، چون تاريخ ، جغرافي ، زمين شناسي ، ستاره شناسي و مانندشان[2]. ما در ميان اينها جدايي گزارده برانيم كه بايد براي آن رشته دانشكدههاي عادي بنياد نهاد كه شاگردان از آغاز روز بدرس خواندن پردازند. ولي براي رشتهی دوم كلاسهاي آزادي برپا گردانيد كه عصر يا در اول شب روزانه دو ساعت باز شود كه كساني كه بخواندن آن دانشها ميآيند ، داراي كار و پيشه اي در بازار يا در ادارات يا در كشتزارها باشند و بتوانند زندگي كنند.
3ـ حقايق زندگاني : گذشته از اين دو رشته ، در نظر ما يك رشته آموزاكهايي هست كه از همه مهمتر و گرانبهاتر است و آن حقايقي استكه دانستنش بهر كس باياست ، حقايقي است كه معني جهان و زندگاني را روشن ميگرداند و چون تعميم يابد تغيير مهمي در زيست آدميان پديد ميآورد. امروز انبوه مردم آن حقايق را نميدانند و از بودنش هم آگاهي ندارند ، و اينست هيچ نيازي بدانستن حس نميكنند. ليكن چنان حقايقي هست و بايد پس از اين درميان آموزاكها جايي براي آن باز كنيم. مثلاً يكي از آن حقايق همان داستان «جان و روان» استكه بايد هر كس از زن و مرد آن را بداند تا خود را بشناسد و معني درست آدميگري را بدست آورد. و اين نباشد كه آدميان همچون درندگان بجان هم افتند و همينكه ايراد گرفتيم بگويند : «زندگاني نبرد است» ، يا مردان درس خوانده و دانشوري از دزدي و كلاهبرداري پرهيز ننمايند و در پاسخ خرده گيران چنين گويند : " كه گفت دزدي بد است؟! ... اينها عقيدهی عوام است". ديگري معني درست مشروطه يا حكومت دموكراسي ، يا سررشته داري توده است كه بايد همگي آن را بدانند و از روي انديشه بفهمند و ديگر آن نباشد كه فلان حاجي در بازار ريشخند كند و بمشروطه خواهان دشنام دهد. فلان واعظ بالاي منبر مردم را بدشمني آن بشوراند ، يا فلان جوان درس خوانده بگويد مشروطه ديگر كهنه شده است. يكي ديگر هستي آفريدگار جهان استكه بايد همگي با دليل و از روي بينش آن را بشناسد و اين نباشد كه يكدسته آن را انكار كنند و يكدستهی ديگري ، هر كس از روي دلخواه و پندار خود يك خدايي بسازد و هر چه دلش خواست باو نسبت دهد ، همچنين بايد معني تمدن را بدانند و از پيشرفت جهان آگاه باشند ، معني خرد را بدانند و گردن بداوري او گزارند. بايد از نيك و بد آگاه گردند ، معني خوي را شناخته بنيكي خويهاي خود كوشند ـ از اينگونه چندانست كه اگر بشماريم سخن بدرازي خواهد انجاميد. اين يكرشتهی ديگري از چيزهاييست كه ما از فرهنگ ميشماريم ولي چون چنين چيزهايي تاكنون درميان آموزاكها نبوده دانسته نيست كه در كجا اينها را بياموزند و كيها بياموزند و ما از اين زمينه در گفتارهاي آينده سخن خواهيم راند.
[2] : خواست نويسنده «پيشه» نه به معني «مطلق» بلكه به معني «عام» آن است. براي مثال يادگيري هر رشتهی دانشي سرانجام ميتواند به آموزگاري آن رشته بينجامد كه خود پيشه ايست. چنانكه نويسنده خود استاد تاريخ در دانشكدهی معقول و منقول بود.
نكتهی ديگر اينكه دانشها عموماً نخست صورت «نظري» دارد و سپس كاربردهايي از آن پديدار ميگردد. براي مثال امروز زمين شناسي گستردهتر گرديده و «مهندسي زمين شناسي» از آن پديد آمده كه كاربردهاي بسياري دارد چنانكه در كان شناسي ، آبشناسي ، سد ، راه و ساختمان سازي به آن تخصص نياز هست و خود پيشهاي جداست.
🔶 دغلكاری و هوچیگری
(بخش دوم)
🔸برای این كار [برانداختن کیشها] یك راه بسیار شایندهای را برگزیدهایم. بدینسان كه از یكسو معنی راست دین را با دلیلهای استوار روشن میگردانیم و از یكسو بیپایی یكایك آن كیشها را با دلیلهای بسیار بازمینماییم. این راهیست كه ما پیش گرفتهایم.
🔸آیا ملایان یا كشیشان یا مبلغان بهایی یا دیگران در برابر این كوشش و رفتار ما چه بایستی كنند؟!. نه آنست كه باید خشنود گردند و رو به سوی ما آورند ، و اگر گفتههای ما را راست مییابند بپذیرند و گمراهیها را رها كنند و اگر پاسخی یا ایرادی دارند بنویسند و بگویند؟!..
(بخش دوم)
🔸برای این كار [برانداختن کیشها] یك راه بسیار شایندهای را برگزیدهایم. بدینسان كه از یكسو معنی راست دین را با دلیلهای استوار روشن میگردانیم و از یكسو بیپایی یكایك آن كیشها را با دلیلهای بسیار بازمینماییم. این راهیست كه ما پیش گرفتهایم.
🔸آیا ملایان یا كشیشان یا مبلغان بهایی یا دیگران در برابر این كوشش و رفتار ما چه بایستی كنند؟!. نه آنست كه باید خشنود گردند و رو به سوی ما آورند ، و اگر گفتههای ما را راست مییابند بپذیرند و گمراهیها را رها كنند و اگر پاسخی یا ایرادی دارند بنویسند و بگویند؟!..
daqalkãri o ho'cigari 2.pdf
74.8 KB
🔶 دغلکاری و هوچیگری
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
sarcewmeye kãrhãye ãdami maqze ust 1-5.pdf
134.9 KB
🔶 سرچشمهی كارهاي آدمي مغز اوست
(دنبالهی گفتار «چه میباید کرد؟!..»)
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
(دنبالهی گفتار «چه میباید کرد؟!..»)
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از ماهنامهی پیمان)
بخش پنجم کتاب «دردها و درمانها» آماده گردید. در کتابخانهی پاکدینی گزاردهایم.
https://t.me/kasravi_ahmad/565
https://t.me/kasravi_ahmad/565
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
شما باید بدانید كه در هر تودهای نادانان و نافهمان فراوان باشند و این بخردان و غیرتمندان تودهها هستند كه جلو نادانان را گیرند و میدان بكارهای پست آنان بازنگزارند.
شما نیز باید همان كار را كنید. در هر شهری كه هستید دست بهم دهید و بجلوگیری از نادانان بكوشید.
شما باید بدانید كه همیشه بدخواهانی در این كشور در كار بودهاند و هستند و همیشه بكاستن از آبروی این توده كوشیدهاند و میكوشند.
و كنون نیز آنهایند كه در نهان كوششهایی بكار برده چنین میخواهند كه هر گونه پیشرفتی را كه در این كشور چه در آغاز مشروطه و چه در زمان رضاشاه رخ داده بیاثر گردانند و از هر راه این مردم را پستاندیشه و سبكسر نشان دهند.
اینست از گوشه و كنار گاهی داستان بازگشتن روبند و چادر را بمیان میآورند و بیخردانی را از ملایان و دیگران بكار وامیدارند ، و گاهی نغمههای «حمایت از مذهب» سروده نمایشهای خنك بیست سال پیش را بیاد نادانان میاندازند.
رویهمرفته این موضوعها یك چیز سادهای نمیباشد و این از خود آن نافهمان نیست كه دلیری پیدا كرده میخواهند بار دیگر بمیان افتند و ببازیگری پردازند.
بدخواهان میكوشند كه ما را از این راهها بزمین زنند و ما نیز بكوشیم رنجهای آنان را بیهوده گردانیم.
(پرچم روزانه شمارهی ۲۲۸)
شما نیز باید همان كار را كنید. در هر شهری كه هستید دست بهم دهید و بجلوگیری از نادانان بكوشید.
شما باید بدانید كه همیشه بدخواهانی در این كشور در كار بودهاند و هستند و همیشه بكاستن از آبروی این توده كوشیدهاند و میكوشند.
و كنون نیز آنهایند كه در نهان كوششهایی بكار برده چنین میخواهند كه هر گونه پیشرفتی را كه در این كشور چه در آغاز مشروطه و چه در زمان رضاشاه رخ داده بیاثر گردانند و از هر راه این مردم را پستاندیشه و سبكسر نشان دهند.
اینست از گوشه و كنار گاهی داستان بازگشتن روبند و چادر را بمیان میآورند و بیخردانی را از ملایان و دیگران بكار وامیدارند ، و گاهی نغمههای «حمایت از مذهب» سروده نمایشهای خنك بیست سال پیش را بیاد نادانان میاندازند.
رویهمرفته این موضوعها یك چیز سادهای نمیباشد و این از خود آن نافهمان نیست كه دلیری پیدا كرده میخواهند بار دیگر بمیان افتند و ببازیگری پردازند.
بدخواهان میكوشند كه ما را از این راهها بزمین زنند و ما نیز بكوشیم رنجهای آنان را بیهوده گردانیم.
(پرچم روزانه شمارهی ۲۲۸)
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
1) ثميستوكليس ـ تکهی 4
🔸 و چون سپاه ايران به آفيتاى1 رسيدند ايوربياديس از ديدن آنهمه كشتيها سخت در شگفت افتاد و چون خبر يافت كه هنوز دويست كشتى ديگر در پيرامون جزيرهی اسكياثوس2 به دورهگردى پرداختهاند بیدرنگ آهنگ آن كرد كه خود را بدرون آبهاى يونان بكشد و بسوى پلوپونيسوس3 رفته در آنجا زور دريايى خود را با زور خشكى بهم برساند. زيرا يقين داشت كه تنها زور دريايى او در برابر كشتيهاى ايرانى تاب برابرى نخواهد داشت. ولى مردم ايوبویا4 چون ترس آن را داشتند كه يونانيان ايشان را رها كنند و در دست دشمن تنها بگزارند پلاگون5 را با مقدار گزافى از پول نزد ثميستوكليس فرستادند كه با او گفتگويىكند و ثميستوكليس بدانسان كه هرودت6 مىنويسد آن پول را پذيرفته به ايوروبياديس پرداخت. در همهی اين كارها كسى از آتنيان با او مخالفت نداشت. چنانكه آرخيتلیس7 سركردهی كشتى مبارك چون پول براى تهيهی آذوقه بكسان كشتى خود نداشت و آنان مىخواستند كه بسوى خانههاى خود بازگردند ، ثميستوكليس آتنيان را بر او برآغاليد كه بر سرش ريختند و چيزى براى شام خوردن او نيز بازنگزاشتند. آرخيتلیس از اين كار سخت برنجيد. ليكن ثميستوكليس صندوقى پر از ابزار براى او فرستاده در ته آن يك تالنت نقره گزاشت و باو پيام فرستاد كه با آن پول تهيهی خوراك آن روز و فردا را براى كسان كشتى خود بنمايد وگرنه او در ميان مردم شهرت خواهد داد كه آرخيتلیس رشوه از دشمن دريافته است. اينست داستانى كه فانياس8 از مردم لسب براى ما نقل مىكند.
اگرچه اين جنگها كه در تنگههاى ايوبويا ميانهی يونانيان و ايرانيان روى مىداد چندان مهم نبود و كشاكش را بپايان نمىرسانيد ولى بهرحال براى يونانيان بسيار سودمند مىافتاد. زيرا در اين كوششهاى كمخطر آنان ورزيده شده و اين دريافتند كه نه فزونى شمارهی كشتيها و نه توانگرى و آراستگى آنها و نه لافها و بخود باليدنهاى دشمن و نه آوازهاى درشت آنان ، هيچكدام اثرى در كار ندارد و زيانى از آنها بر يونانيان نخواهد رسيد و خوب ياد گرفتند كه چگونه با دشمن نبرد نمايند و اينست كه بر دليرى خود افزوده بر آن سر شدند كه بدشمن نزديك گرديده از نزديك جنگ كنند و از آنان بيمى نداشته باشند. گويا پندار اين جنگ آرتميسيوم را ديده و درست دربارهی آن زد و خوردهاست كه مىگويد :
«در آنجا فرزندان آتن بنياد آزادى را مىگزارند.»
زيرا شك نيست كه نخستين دربايست براى فيروزمندى دل نباختن است. آرتيميسيوم كه خود كنارهاى از درياست در ايوبيا در آنسوى شهر هستيایيا9 نهاده و درست روبروى آن بر روى سرزمينى كه مدتها پيش در دست فيلوكتيتس10 بود اولیزن11 نهاده و در اينجا پرستشگاهى هست كه بنام ديانا12 ساخته شده و آن را «بامداد» مىخوانند و درختها گرداگرد آن سر برآورده. نيز در گرد آن ستونهايى از مرمر سفيد برپاست كه اگر دست بآنها بمالى بوى و رنگ زعفران از آنها بيرون مىآيد. بر روى يكى از اين ستونهاست كه شعرهاى پايين را كندهاند :
«با آن دستههاى بیشمار كه از آسيا آورده شده بودند پسران آتن در همين جايگاه جنگيدند و چون اينان بر مادان13 چيره درآمدند اين يادگارى را بنام آن فيروزى در آرتميسيوم برگماردند.» در آن نزديكى جايى هست كه چون بر كنار دريا بايستى پيداست و از آنجا از ميان تودههاى ريگ از ته دريا گردهاى سياهى همچون خاكستر بيرون مىآورند. همچنين چيزهاى نيمسوخته بيرون مىآيد و چنين مىگويند كه تختهپارههاى كشتى و لاشههاى مردگان را در آنجا سوزانيدهاند.
بارى چون خبر از ثيرموپولاى14 رسيد كه لئونيداس15 پادشاه كشته شده و خشارياشا بر سراسر گذرگاهها در خشكى دست يافته ناگزير اين كشتيها بسوى درون يونانستان بازگشت نمودند. آتنيان دنبالهی كشتيها را داشتند و اين خود كارى بيمناكتر و پرارجتر بود كه خود آنان مايهی سرفرازى شمرده خرسندى مىنمودند.
1ـ Aphetae
2ـ Sciathus
3ـ Peloponnesus شبهجزيرهاى در جنوب يونان كه اسپارت شهر بزرگ آن مىباشد و از چندين شبهجزيره پديد آمده است.
4ـ Euboea
5ـ Pelagon
6ـ Herodotus
7ـ Architiles
8ـ Phanias
9ـ Histiaea
10ـPhilocttes يكى از قهرمانان جنگ تروا كه هومر داستان آن را سروده.
11ـ Olizon
12ـDiana نام يكى از خدايان مادينهی يونان است.
13ـ يونانيان گويا تا اين هنگام هنوز ايران را بنام پادشاهان ماد مىشناختند و اينست كه هميشه نام ماد مىبرند و اين يك رشته جنگها را «جنگهاى مادى» نام دادهاند.
14ـThermopylae تنگهی معروفى ميانهی كوه و دريا كه جنگ بزرگى آنجا رویداد و لئونيداس و گروهى كشته شدند.
15ـLeonidas پادشاه اسپارت كه سردار يك دسته لشكر بود.
1) ثميستوكليس ـ تکهی 4
🔸 و چون سپاه ايران به آفيتاى1 رسيدند ايوربياديس از ديدن آنهمه كشتيها سخت در شگفت افتاد و چون خبر يافت كه هنوز دويست كشتى ديگر در پيرامون جزيرهی اسكياثوس2 به دورهگردى پرداختهاند بیدرنگ آهنگ آن كرد كه خود را بدرون آبهاى يونان بكشد و بسوى پلوپونيسوس3 رفته در آنجا زور دريايى خود را با زور خشكى بهم برساند. زيرا يقين داشت كه تنها زور دريايى او در برابر كشتيهاى ايرانى تاب برابرى نخواهد داشت. ولى مردم ايوبویا4 چون ترس آن را داشتند كه يونانيان ايشان را رها كنند و در دست دشمن تنها بگزارند پلاگون5 را با مقدار گزافى از پول نزد ثميستوكليس فرستادند كه با او گفتگويىكند و ثميستوكليس بدانسان كه هرودت6 مىنويسد آن پول را پذيرفته به ايوروبياديس پرداخت. در همهی اين كارها كسى از آتنيان با او مخالفت نداشت. چنانكه آرخيتلیس7 سركردهی كشتى مبارك چون پول براى تهيهی آذوقه بكسان كشتى خود نداشت و آنان مىخواستند كه بسوى خانههاى خود بازگردند ، ثميستوكليس آتنيان را بر او برآغاليد كه بر سرش ريختند و چيزى براى شام خوردن او نيز بازنگزاشتند. آرخيتلیس از اين كار سخت برنجيد. ليكن ثميستوكليس صندوقى پر از ابزار براى او فرستاده در ته آن يك تالنت نقره گزاشت و باو پيام فرستاد كه با آن پول تهيهی خوراك آن روز و فردا را براى كسان كشتى خود بنمايد وگرنه او در ميان مردم شهرت خواهد داد كه آرخيتلیس رشوه از دشمن دريافته است. اينست داستانى كه فانياس8 از مردم لسب براى ما نقل مىكند.
اگرچه اين جنگها كه در تنگههاى ايوبويا ميانهی يونانيان و ايرانيان روى مىداد چندان مهم نبود و كشاكش را بپايان نمىرسانيد ولى بهرحال براى يونانيان بسيار سودمند مىافتاد. زيرا در اين كوششهاى كمخطر آنان ورزيده شده و اين دريافتند كه نه فزونى شمارهی كشتيها و نه توانگرى و آراستگى آنها و نه لافها و بخود باليدنهاى دشمن و نه آوازهاى درشت آنان ، هيچكدام اثرى در كار ندارد و زيانى از آنها بر يونانيان نخواهد رسيد و خوب ياد گرفتند كه چگونه با دشمن نبرد نمايند و اينست كه بر دليرى خود افزوده بر آن سر شدند كه بدشمن نزديك گرديده از نزديك جنگ كنند و از آنان بيمى نداشته باشند. گويا پندار اين جنگ آرتميسيوم را ديده و درست دربارهی آن زد و خوردهاست كه مىگويد :
«در آنجا فرزندان آتن بنياد آزادى را مىگزارند.»
زيرا شك نيست كه نخستين دربايست براى فيروزمندى دل نباختن است. آرتيميسيوم كه خود كنارهاى از درياست در ايوبيا در آنسوى شهر هستيایيا9 نهاده و درست روبروى آن بر روى سرزمينى كه مدتها پيش در دست فيلوكتيتس10 بود اولیزن11 نهاده و در اينجا پرستشگاهى هست كه بنام ديانا12 ساخته شده و آن را «بامداد» مىخوانند و درختها گرداگرد آن سر برآورده. نيز در گرد آن ستونهايى از مرمر سفيد برپاست كه اگر دست بآنها بمالى بوى و رنگ زعفران از آنها بيرون مىآيد. بر روى يكى از اين ستونهاست كه شعرهاى پايين را كندهاند :
«با آن دستههاى بیشمار كه از آسيا آورده شده بودند پسران آتن در همين جايگاه جنگيدند و چون اينان بر مادان13 چيره درآمدند اين يادگارى را بنام آن فيروزى در آرتميسيوم برگماردند.» در آن نزديكى جايى هست كه چون بر كنار دريا بايستى پيداست و از آنجا از ميان تودههاى ريگ از ته دريا گردهاى سياهى همچون خاكستر بيرون مىآورند. همچنين چيزهاى نيمسوخته بيرون مىآيد و چنين مىگويند كه تختهپارههاى كشتى و لاشههاى مردگان را در آنجا سوزانيدهاند.
بارى چون خبر از ثيرموپولاى14 رسيد كه لئونيداس15 پادشاه كشته شده و خشارياشا بر سراسر گذرگاهها در خشكى دست يافته ناگزير اين كشتيها بسوى درون يونانستان بازگشت نمودند. آتنيان دنبالهی كشتيها را داشتند و اين خود كارى بيمناكتر و پرارجتر بود كه خود آنان مايهی سرفرازى شمرده خرسندى مىنمودند.
1ـ Aphetae
2ـ Sciathus
3ـ Peloponnesus شبهجزيرهاى در جنوب يونان كه اسپارت شهر بزرگ آن مىباشد و از چندين شبهجزيره پديد آمده است.
4ـ Euboea
5ـ Pelagon
6ـ Herodotus
7ـ Architiles
8ـ Phanias
9ـ Histiaea
10ـPhilocttes يكى از قهرمانان جنگ تروا كه هومر داستان آن را سروده.
11ـ Olizon
12ـDiana نام يكى از خدايان مادينهی يونان است.
13ـ يونانيان گويا تا اين هنگام هنوز ايران را بنام پادشاهان ماد مىشناختند و اينست كه هميشه نام ماد مىبرند و اين يك رشته جنگها را «جنگهاى مادى» نام دادهاند.
14ـThermopylae تنگهی معروفى ميانهی كوه و دريا كه جنگ بزرگى آنجا رویداد و لئونيداس و گروهى كشته شدند.
15ـLeonidas پادشاه اسپارت كه سردار يك دسته لشكر بود.
🔶 فرهنگ تکهی 3
🔸دبيرستانها امروز بيش از اين نتيجه نميدهد كه جوانان را در آن هنگام سن كه بايد پيشهاي يا كاري بياموزند مشغول ميسازد و بدينسان از كار و پيشه باز ميدارد
🔸 3ـ بدبيرستان نيازي نيست.
از آنچه گفتيم تفاوت نظر ما با شكل كنوني فرهنگ كه چند چيز است دانسته گرديد. ولي من اينك دوباره آنها را بفهرست ميكشم :
1ـ دبستان يا آموزشگاه بچگان در همهی شهرها و ديهها باندازهی نياز برپا باشد ، و اين براي آنستكه همهی بچگان ، چه پسر و چه دختر ، چه شهري و چه ديهي ، بدبستان رود و بيسواد نماند.
2ـ دانشكدهها يا آموزشگاه دانشمندان بدو رشته باشد : يكي آنهاييكه در همهی ساعات روز باز باشد و شاگردان همهی روز را درس خوانند و در آنها دانشهايي تدريس شود كه براي خوانندهاش پيشه تواند بود همچون پزشكي ، دندانسازي ، مهندسي ، دواسازي ، حقوق ، آموزگاري و مانند اينها. ديگري آنهاييكه هنگام عصر يا آغاز شب دو ساعت باز باشد و شاگردان آزادانه بيايند و در اينها دانشهايي تدريس شود كه براي خوانندهاش پيشه نتواند بود ، همچون تاريخ ، جغرافي ، ستارهشناسي ، زمين شناسي و مانند اينها. اين نيز براي آنستكه كساني كه اين دانشها را ميخوانند روزها درپي كار و پيشهی خود باشند و اين نباشد كه چون اين دانشها را فراگرفتند و دانشمنداني گرديدند براي نان خود باري بگردن دولت گردند و يا در نتيجهی دانشمندي با تهيدستي و گرسنگي بسر برند.[3]
3ـ يكرشته آموزاكهاي ديگر بنام «حقايق زندگاني» افزوده گردد كه گفتيم اين در نظر ما از همه مهمتر ميباشد ولي چگونگي تدريس آن را كه در كجا و كدام آموزشگاه باشد نشان نداديم.
4ـ بدبيرستانها (يا آموزشگاههاي درجهی دو) نيازي نيست و همهی آنها از ميان رود. این را اگر چه روشن نگفتيم ولي از گفتههامان فهميده گرديد. حقيقت آنستكه ما بدبيرستان نيازي نميبينيم بلكه آن را زيانمند ميشناسيم. زيرا چنانكه گفتيم ما از فرهنگ چند چيز ميخواهيم.
يكي اينكه بچگان را باسواد گرداند. ديگري آنكه دانشمنداني بپروراند. سومي آنكه بمردم راه زندگاني نشان دهد و حقايق آن را بفهماند. دبيرستان براي هيچ يكي از اينها نيست. شما اگر نيك انديشيد خواهيد ديد دبيرستانها امروز بيش از اين نتيجه نميدهد كه جوانان را در آنهنگام سن كه بايد پيشهاي يا كاري بياموزند مشغول ميسازد و بدينسان از كار و پيشه باز ميدارد ، و چون خود نيز پيشهاي نميآموزد اينست آنها را بيكاره و درمانده ميگرداند و بالاخره بگردن دولت مياندازد. بگفتهی يكي از آشنايان دبيرستان براي ادارات «ثبات» و «ضباط» پرورش ميدهد راستي هم آنستكه جوانانيكه دبيرستان را بپايان ميرسانند كمتر مي توانند در بازار به زرگري يا بآهنگري يا به بزازي يا بخرازي فروشي تن در دهند و جز اين نميتوانند كه در ادارات در پشت ميز نشينند. اين بجهت آنستكه آن درسهايي كه ميخوانند مغزهاي اينان را فرسوده ميگرداند و حوصلهی ياد گرفتن يك پيشهاي يا كاري نميگزارد. از آنسوي اينان از خامي و ناآزمودگي چيزهايي را كه در دبيرستان خواندهاند دانشهايي ميپندارند و آنها را سرمايهاي براي زندگاني ميانگارند ، و اينست بآنها گران ميافتد كه بار ديگر پي آموزشي روند و يا همچون عاميان بكار و پيشهاي پردازند ، در حاليكه در حقيقت آن آموختههاي اينها جز تكه پارههايي از اين دانش و آن دانش نيست كه چندان ارزشي ندارد و سرمايهی زندگي نتواند بود مخصوصاً بيشتر آنان پس از بيرون آمدن از دبيرستان آنها را فراموش ميگردانند. اينست ميگوييم بدبيرستان نه تنها نيازي نيست و سودي از آنها بدست نمي آيد ، زيانهايي نيز پيدا ميشود.
ميدانم كساني خواهند گفت : راست است كه دبيرستان دانشوران نميپرورد ولي مقدمهی دانشها در اين تدريس ميگردد. كسانيكه ميخواهند بيك دانشكدهاي بروند مقدمات آن را در اينجا ميخوانند. ميگويم : امروز در اين دبيرستانها شاگرداني كه درس ميخوانند نود درصد آنها جز در آرزوي يك كار ادارهاي نيستند و كمتر يكي از آنها بدانشكده رفته دانشور ميگردند.
از آنسوي چه مانع دارد كه مقدمات هر دانشي را در خود دانشكدهاش تدريس كنند. مثلاً براي پزشكي دو سال نيز تدريس مقدمات بيفزايند؟ ...
به هر حال از هر سو كه نگاه شود اين دبيرستانها بيهوده بلكه زيانمند است. بويژه در ايران و با اين درسهايي كه گفته ميشود و بيشتر آنها پندارهاي بيهودهی زمان مغول ميباشد. ما ميگوييم : بايد همهی اينها را برداشت و بجاي آن آموزشگاههايي برپا گردانيد كه مدتش سه سال باشد و حقايق زندگاني تدريس شود كه يكجواني در شانزده سالگي پا بدورهی مردي ميگزارد با يك بينشي گزارد و جهان را چنانكه هست بشناسد و چون آن آموزشگاهها را دانشكده گفتهايم ميتوان اينها را نيز «دينكده» ناميد زيرا معني درست دين همان شناختن معني جهان و زندگيست.
🔸دبيرستانها امروز بيش از اين نتيجه نميدهد كه جوانان را در آن هنگام سن كه بايد پيشهاي يا كاري بياموزند مشغول ميسازد و بدينسان از كار و پيشه باز ميدارد
🔸 3ـ بدبيرستان نيازي نيست.
از آنچه گفتيم تفاوت نظر ما با شكل كنوني فرهنگ كه چند چيز است دانسته گرديد. ولي من اينك دوباره آنها را بفهرست ميكشم :
1ـ دبستان يا آموزشگاه بچگان در همهی شهرها و ديهها باندازهی نياز برپا باشد ، و اين براي آنستكه همهی بچگان ، چه پسر و چه دختر ، چه شهري و چه ديهي ، بدبستان رود و بيسواد نماند.
2ـ دانشكدهها يا آموزشگاه دانشمندان بدو رشته باشد : يكي آنهاييكه در همهی ساعات روز باز باشد و شاگردان همهی روز را درس خوانند و در آنها دانشهايي تدريس شود كه براي خوانندهاش پيشه تواند بود همچون پزشكي ، دندانسازي ، مهندسي ، دواسازي ، حقوق ، آموزگاري و مانند اينها. ديگري آنهاييكه هنگام عصر يا آغاز شب دو ساعت باز باشد و شاگردان آزادانه بيايند و در اينها دانشهايي تدريس شود كه براي خوانندهاش پيشه نتواند بود ، همچون تاريخ ، جغرافي ، ستارهشناسي ، زمين شناسي و مانند اينها. اين نيز براي آنستكه كساني كه اين دانشها را ميخوانند روزها درپي كار و پيشهی خود باشند و اين نباشد كه چون اين دانشها را فراگرفتند و دانشمنداني گرديدند براي نان خود باري بگردن دولت گردند و يا در نتيجهی دانشمندي با تهيدستي و گرسنگي بسر برند.[3]
3ـ يكرشته آموزاكهاي ديگر بنام «حقايق زندگاني» افزوده گردد كه گفتيم اين در نظر ما از همه مهمتر ميباشد ولي چگونگي تدريس آن را كه در كجا و كدام آموزشگاه باشد نشان نداديم.
4ـ بدبيرستانها (يا آموزشگاههاي درجهی دو) نيازي نيست و همهی آنها از ميان رود. این را اگر چه روشن نگفتيم ولي از گفتههامان فهميده گرديد. حقيقت آنستكه ما بدبيرستان نيازي نميبينيم بلكه آن را زيانمند ميشناسيم. زيرا چنانكه گفتيم ما از فرهنگ چند چيز ميخواهيم.
يكي اينكه بچگان را باسواد گرداند. ديگري آنكه دانشمنداني بپروراند. سومي آنكه بمردم راه زندگاني نشان دهد و حقايق آن را بفهماند. دبيرستان براي هيچ يكي از اينها نيست. شما اگر نيك انديشيد خواهيد ديد دبيرستانها امروز بيش از اين نتيجه نميدهد كه جوانان را در آنهنگام سن كه بايد پيشهاي يا كاري بياموزند مشغول ميسازد و بدينسان از كار و پيشه باز ميدارد ، و چون خود نيز پيشهاي نميآموزد اينست آنها را بيكاره و درمانده ميگرداند و بالاخره بگردن دولت مياندازد. بگفتهی يكي از آشنايان دبيرستان براي ادارات «ثبات» و «ضباط» پرورش ميدهد راستي هم آنستكه جوانانيكه دبيرستان را بپايان ميرسانند كمتر مي توانند در بازار به زرگري يا بآهنگري يا به بزازي يا بخرازي فروشي تن در دهند و جز اين نميتوانند كه در ادارات در پشت ميز نشينند. اين بجهت آنستكه آن درسهايي كه ميخوانند مغزهاي اينان را فرسوده ميگرداند و حوصلهی ياد گرفتن يك پيشهاي يا كاري نميگزارد. از آنسوي اينان از خامي و ناآزمودگي چيزهايي را كه در دبيرستان خواندهاند دانشهايي ميپندارند و آنها را سرمايهاي براي زندگاني ميانگارند ، و اينست بآنها گران ميافتد كه بار ديگر پي آموزشي روند و يا همچون عاميان بكار و پيشهاي پردازند ، در حاليكه در حقيقت آن آموختههاي اينها جز تكه پارههايي از اين دانش و آن دانش نيست كه چندان ارزشي ندارد و سرمايهی زندگي نتواند بود مخصوصاً بيشتر آنان پس از بيرون آمدن از دبيرستان آنها را فراموش ميگردانند. اينست ميگوييم بدبيرستان نه تنها نيازي نيست و سودي از آنها بدست نمي آيد ، زيانهايي نيز پيدا ميشود.
ميدانم كساني خواهند گفت : راست است كه دبيرستان دانشوران نميپرورد ولي مقدمهی دانشها در اين تدريس ميگردد. كسانيكه ميخواهند بيك دانشكدهاي بروند مقدمات آن را در اينجا ميخوانند. ميگويم : امروز در اين دبيرستانها شاگرداني كه درس ميخوانند نود درصد آنها جز در آرزوي يك كار ادارهاي نيستند و كمتر يكي از آنها بدانشكده رفته دانشور ميگردند.
از آنسوي چه مانع دارد كه مقدمات هر دانشي را در خود دانشكدهاش تدريس كنند. مثلاً براي پزشكي دو سال نيز تدريس مقدمات بيفزايند؟ ...
به هر حال از هر سو كه نگاه شود اين دبيرستانها بيهوده بلكه زيانمند است. بويژه در ايران و با اين درسهايي كه گفته ميشود و بيشتر آنها پندارهاي بيهودهی زمان مغول ميباشد. ما ميگوييم : بايد همهی اينها را برداشت و بجاي آن آموزشگاههايي برپا گردانيد كه مدتش سه سال باشد و حقايق زندگاني تدريس شود كه يكجواني در شانزده سالگي پا بدورهی مردي ميگزارد با يك بينشي گزارد و جهان را چنانكه هست بشناسد و چون آن آموزشگاهها را دانشكده گفتهايم ميتوان اينها را نيز «دينكده» ناميد زيرا معني درست دين همان شناختن معني جهان و زندگيست.
پابرگی :
[3] : بايد «تبصره» اي بر اين قانون بديده گرفت. زيرا چنانكه گفتيم همان دانشهايي كه در آغاز صورت نظري (pure) دارند باشد كه سپس كاربردي (applied) گردند. اينست دولتها نزديك به دو سده است آن را دريافته سرمايهها در راه پيشبرد دانشهاي نظري بيرون ريخته دانشمنداني را بكار گرفتهاند و اين همانست كه امروز ما بنام پژوهشكدهها ميشناسيم. نتيجهی چنان تصميمي تا سالياني ميتواند جز صرف سرمايه و وقت چيز ديگري بشمار نيايد ليكن پس از آنكه پژوهشها به بار نشست و كاربردهايي از آن پديد آمد نتيجهاش پيشرفت در زمينههاي صنعتي ، كشاورزي و اقتصادي كشور ميباشد.
پس پژوهش خود پيشهاي تواند بود. با اينهمه اين پيشه بايد بهاندازهی نياز باشد و نان هر «دانش آموخته» ـ يا چنانكه نويسنده نوشته هر دانشمندي ـ بگردن دولت نتواند بود.
آموزاكهاي كسروي «پاكديني» نام دارد. پاكديني يا دين در معني درست آن «زيستن از راه خرد است». معني دين در بيشتر گفتارهاي او روشن گرديده و در همين گفتار هم چنين آمده : «معني درست دين همان شناختن معني جهان و زندگيست». از چيزهايي كه ديدهی آدميان را به شناخت جهان بازتر ميگرداند يكي خرد است و ديگري دانش. از اينجا در پاكديني دستوري بدينسان آمده : «در هركجا كه دين با خرد يا دانش ناسازگار بود بايد از دين كاست». اين يكي از دستورهاي گرانمايهی پاكديني است. همينست كه به ما اجازه ميدهد اظهار نظر كرده و اگر بنيادگزار اين راه هم سخني گفته كه با دانش يا با شرايط زندگاني امروز ناسازگار مينمايد آن را مطرح كنيم.
در پاكديني به اظهار نظرها ارج و بها داده شده چنانكه در گفتارهاي پيشين نيز ديدهايد كسروي بارها از خوانندگان خواسته اگر ايرادي در نوشتههاي او ميبينند بنويسند و روشنتر گرديدن موضوعات را در سايهی گفتگو و ايرادها ميداند. او نه تنها انديشههاي ديگران را بلكهانديشهی خود را نيز نقد كرده ـ گرچه اين جز در يكي دو زمينه بيشتر نيست ولي همينها بما يارايي انتقاد را ميدهد. آنچه در پانوشتها آمده اظهار نظرهاي ماست و دوست ميداريم ديگران نيز در اين زمينهها به اظهار نظر بپردازند.
[3] : بايد «تبصره» اي بر اين قانون بديده گرفت. زيرا چنانكه گفتيم همان دانشهايي كه در آغاز صورت نظري (pure) دارند باشد كه سپس كاربردي (applied) گردند. اينست دولتها نزديك به دو سده است آن را دريافته سرمايهها در راه پيشبرد دانشهاي نظري بيرون ريخته دانشمنداني را بكار گرفتهاند و اين همانست كه امروز ما بنام پژوهشكدهها ميشناسيم. نتيجهی چنان تصميمي تا سالياني ميتواند جز صرف سرمايه و وقت چيز ديگري بشمار نيايد ليكن پس از آنكه پژوهشها به بار نشست و كاربردهايي از آن پديد آمد نتيجهاش پيشرفت در زمينههاي صنعتي ، كشاورزي و اقتصادي كشور ميباشد.
پس پژوهش خود پيشهاي تواند بود. با اينهمه اين پيشه بايد بهاندازهی نياز باشد و نان هر «دانش آموخته» ـ يا چنانكه نويسنده نوشته هر دانشمندي ـ بگردن دولت نتواند بود.
آموزاكهاي كسروي «پاكديني» نام دارد. پاكديني يا دين در معني درست آن «زيستن از راه خرد است». معني دين در بيشتر گفتارهاي او روشن گرديده و در همين گفتار هم چنين آمده : «معني درست دين همان شناختن معني جهان و زندگيست». از چيزهايي كه ديدهی آدميان را به شناخت جهان بازتر ميگرداند يكي خرد است و ديگري دانش. از اينجا در پاكديني دستوري بدينسان آمده : «در هركجا كه دين با خرد يا دانش ناسازگار بود بايد از دين كاست». اين يكي از دستورهاي گرانمايهی پاكديني است. همينست كه به ما اجازه ميدهد اظهار نظر كرده و اگر بنيادگزار اين راه هم سخني گفته كه با دانش يا با شرايط زندگاني امروز ناسازگار مينمايد آن را مطرح كنيم.
در پاكديني به اظهار نظرها ارج و بها داده شده چنانكه در گفتارهاي پيشين نيز ديدهايد كسروي بارها از خوانندگان خواسته اگر ايرادي در نوشتههاي او ميبينند بنويسند و روشنتر گرديدن موضوعات را در سايهی گفتگو و ايرادها ميداند. او نه تنها انديشههاي ديگران را بلكهانديشهی خود را نيز نقد كرده ـ گرچه اين جز در يكي دو زمينه بيشتر نيست ولي همينها بما يارايي انتقاد را ميدهد. آنچه در پانوشتها آمده اظهار نظرهاي ماست و دوست ميداريم ديگران نيز در اين زمينهها به اظهار نظر بپردازند.