dar pirãmune romãn 1-2.pdf
169 KB
🔶 در پیرامون رمان
(هر دو بخش در یکجا)
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
(هر دو بخش در یکجا)
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
Forwarded from کتابخانه پاکدینی (کتابهای احمد کسروی و یاران او)
بدالشریعه شعر سروده.pdf
576.4 KB
🔶 «بدرالشّریعه» شعر سروده
🔍 جستار : آیا در اسلام روگیری زنان بوده؟ ، ارتباط روگیری زنان و دیگر عوامل با فساد.
📊 شمار ساتها : ۱۵
کتابخانهی پاکدینی
🔸 این کتاب از سوی «باهَماد پاکدینان» و بدست «کوشاد تلگرام» پراکنده میگردد.
🔍 جستار : آیا در اسلام روگیری زنان بوده؟ ، ارتباط روگیری زنان و دیگر عوامل با فساد.
📊 شمار ساتها : ۱۵
کتابخانهی پاکدینی
🔸 این کتاب از سوی «باهَماد پاکدینان» و بدست «کوشاد تلگرام» پراکنده میگردد.
Forwarded from کتابخانه پاکدینی (کتابهای احمد کسروی و یاران او)
عطسه بصبر چه ربط دارد.pdf
520 KB
🔶 عطسه بصبر چه ربط دارد؟
🔍 جستار : داستانی از شهریور ۱۳۲۰ و پندارهای بیپایی همچون «صبر» ، استخاره ، آمد و نیامد
📊 شمار ساتها : ۱۳
کتابخانهی پاکدینی
🔸 این کتاب از سوی «باهَماد پاکدینان» و بدست «کوشاد تلگرام» پراکنده میگردد.
🔍 جستار : داستانی از شهریور ۱۳۲۰ و پندارهای بیپایی همچون «صبر» ، استخاره ، آمد و نیامد
📊 شمار ساتها : ۱۳
کتابخانهی پاکدینی
🔸 این کتاب از سوی «باهَماد پاکدینان» و بدست «کوشاد تلگرام» پراکنده میگردد.
🔶 ده توصیه در مورد سیل شمال کشور
کانال : دکتر کاوهی مدنی زادهی۱۳۶۰در تهران دانشمند ، پژوهنده و کوشندهی محیط زیست ، جانشین رئیس مجمع محیط زیست سازمان ملل متحد و استاد مرکز سیاست محیط زیست کالج سلطنتی لندن است. او از شهریور 96 چند ماهی معاون سازمان حفاظت از محیط زیست کشور بود.
بجا دیدیم دربارهی علتهای سیل اخیر گرگان و مازندران سخنانی از یک اهل فن بشنویم و اینست یادداشت او را از کانال اینستاگرامیاش در زیر میآوریم :
١- از تعجیل در تحلیل یک پدیده پیچیده خودداری کنیم. تحلیل سیل گلستان ـ مازندران به مطالعهی دقیق علمی نیاز دارد.
٢- به جای دعوا برای پیدا کردن مقصر ، در حال حاضر بر نجات آسیبدیدگان متمرکز شویم.
٣- مشاهدات میدانی و علمی خود را برای بررسیهای آتی و پنداندوزی ثبت کنیم.
۴- با توجه به خطر سیل در سایر نقاط کشور با استفاده از ظرفیت رسانههای مجازی و اطلاع رسانی و هشداردهی ، دیگر هموطنانمان را از خطر آگاه کنیم. فراموش نکنیم که در ایام نوروز ، بسیاری از مردم از اخبار مطلع نمیشوند.
٥- اطلاعات آماری سیل رخ داده کماکان ضد و نقیض است و حتی وزارت نیرو هم آمارهای متفاوتی ارائه داده است. حجم آب زیاد بوده است اما خسارت بالا در این شرایط معمولاً ریشه در فقدان سیاستهای پیشگیری از خسارت و مدیریت بحران دارد.
۶- پدیدههای پیچیده عوامل متعدد دارند. بنابراین نباید از نقش نوسانات اقلیمی ، وقایع حدی[؟] ناشی از تغییر اقلیم ، تغییر کاربری اراضی ، تخریب جنگلها ، قطع درختان ، تجاوز به حریم رودخانه ، لایروبی نکردن آبراههها ، مدیریت بد مخزن ، لحاظ نکردن پیش بینیها ، توسعهی غلط در پایین دست سد ، طراحی نامناسب خط آهن ، ضعف اطلاع رسانی و امداد و سایر موارد غافل شد.
٧- از مصادره به مطلوب سیل گلستان مازنداران پرهیز کنیم. اینکه گفته شود سدها از اتفاق بدتر جلوگیری کردهاند یک مغلطهی فرصت طلبانه است. اگر سدی وجود نداشت ، نقشهی توسعه منطقه و نحوهی پراکنش جمعیت متفاوت بود. به علاوه ، مدیریت بد مخازن ، خود میتواند یکی از عوامل اصلی اتفاق باشد.
٨- جوگیر نباشیم. سیل و خشکسالی رخدادهای طبیعی هستند که همواره وجود خواهند داشت. بنابراین با اتکا به داستان سیل به دنبال سدسازیهای بیشتر نرویم و یادمان نرود سال قبل چگونه از کمآبی می نالیدیم. وقوع سیل و ترسالی معضل ورشکستگی آبی را حل نمیکند. کماکان به کاهش جدی مصرف نیاز داریم.
٩- حافظهی کوتاه مدت نداشته باشیم و فاجعهی رخ داده را با یک اتفاق بد دیگر در کشور از یاد نبریم. باید از اشتباهات رخ داده درس گرفت و خواهان توبیخ کارشناسان و مدیران بد بود تا اینگونه اتفاقات تکرار و عادی نشوند.
۱۰- آب احتمالاً به زودی در شمال فروکش میکند و عملیات امداد پایان مییابد اما شرایط زندگی مردم منطقه برای مدت مدیدی به حالت قبلی بازنخواهد گشت. بنابراین لازم است که ضریب حساسیت جامعه و فضای مجازی را نسبت به وضعیت آسیب دیدگان پس از پایان وضعیت بحرانی هم بالا نگه داریم.
https://www.instagram.com/p/BvbDfQngZZ-/
کانال : دکتر کاوهی مدنی زادهی۱۳۶۰در تهران دانشمند ، پژوهنده و کوشندهی محیط زیست ، جانشین رئیس مجمع محیط زیست سازمان ملل متحد و استاد مرکز سیاست محیط زیست کالج سلطنتی لندن است. او از شهریور 96 چند ماهی معاون سازمان حفاظت از محیط زیست کشور بود.
بجا دیدیم دربارهی علتهای سیل اخیر گرگان و مازندران سخنانی از یک اهل فن بشنویم و اینست یادداشت او را از کانال اینستاگرامیاش در زیر میآوریم :
١- از تعجیل در تحلیل یک پدیده پیچیده خودداری کنیم. تحلیل سیل گلستان ـ مازندران به مطالعهی دقیق علمی نیاز دارد.
٢- به جای دعوا برای پیدا کردن مقصر ، در حال حاضر بر نجات آسیبدیدگان متمرکز شویم.
٣- مشاهدات میدانی و علمی خود را برای بررسیهای آتی و پنداندوزی ثبت کنیم.
۴- با توجه به خطر سیل در سایر نقاط کشور با استفاده از ظرفیت رسانههای مجازی و اطلاع رسانی و هشداردهی ، دیگر هموطنانمان را از خطر آگاه کنیم. فراموش نکنیم که در ایام نوروز ، بسیاری از مردم از اخبار مطلع نمیشوند.
٥- اطلاعات آماری سیل رخ داده کماکان ضد و نقیض است و حتی وزارت نیرو هم آمارهای متفاوتی ارائه داده است. حجم آب زیاد بوده است اما خسارت بالا در این شرایط معمولاً ریشه در فقدان سیاستهای پیشگیری از خسارت و مدیریت بحران دارد.
۶- پدیدههای پیچیده عوامل متعدد دارند. بنابراین نباید از نقش نوسانات اقلیمی ، وقایع حدی[؟] ناشی از تغییر اقلیم ، تغییر کاربری اراضی ، تخریب جنگلها ، قطع درختان ، تجاوز به حریم رودخانه ، لایروبی نکردن آبراههها ، مدیریت بد مخزن ، لحاظ نکردن پیش بینیها ، توسعهی غلط در پایین دست سد ، طراحی نامناسب خط آهن ، ضعف اطلاع رسانی و امداد و سایر موارد غافل شد.
٧- از مصادره به مطلوب سیل گلستان مازنداران پرهیز کنیم. اینکه گفته شود سدها از اتفاق بدتر جلوگیری کردهاند یک مغلطهی فرصت طلبانه است. اگر سدی وجود نداشت ، نقشهی توسعه منطقه و نحوهی پراکنش جمعیت متفاوت بود. به علاوه ، مدیریت بد مخازن ، خود میتواند یکی از عوامل اصلی اتفاق باشد.
٨- جوگیر نباشیم. سیل و خشکسالی رخدادهای طبیعی هستند که همواره وجود خواهند داشت. بنابراین با اتکا به داستان سیل به دنبال سدسازیهای بیشتر نرویم و یادمان نرود سال قبل چگونه از کمآبی می نالیدیم. وقوع سیل و ترسالی معضل ورشکستگی آبی را حل نمیکند. کماکان به کاهش جدی مصرف نیاز داریم.
٩- حافظهی کوتاه مدت نداشته باشیم و فاجعهی رخ داده را با یک اتفاق بد دیگر در کشور از یاد نبریم. باید از اشتباهات رخ داده درس گرفت و خواهان توبیخ کارشناسان و مدیران بد بود تا اینگونه اتفاقات تکرار و عادی نشوند.
۱۰- آب احتمالاً به زودی در شمال فروکش میکند و عملیات امداد پایان مییابد اما شرایط زندگی مردم منطقه برای مدت مدیدی به حالت قبلی بازنخواهد گشت. بنابراین لازم است که ضریب حساسیت جامعه و فضای مجازی را نسبت به وضعیت آسیب دیدگان پس از پایان وضعیت بحرانی هم بالا نگه داریم.
https://www.instagram.com/p/BvbDfQngZZ-/
Instagram
Kaveh Madani كاوه مدنى
ده توصیه در مورد سیل شمال کشور ١- از تعجیل در تحلیل یک پدیده پیچیده خودداری کنیم. تحلیل #سیل_گلستان_مازندران به مطالعه دقیق علمی نیاز دارد. ٢- به جای دعوا برای پیدا کردن مقصر، در حال حاضر بر نجات آسیب دیدگان متمرکز شویم. ٣- مشاهدات میدانی و علمی خود را…
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
4) آلكبياديس ـ تکهی 8
🔸 در اين هنگام همگى زور آتنيان در ساموس گرد آمده بودند و كشتيهاى ايشان در آنجا ايستاده تا مىتوانستند جلوگيرى از شورش شهرهاى زيردست مىنمودند و بيش از همه بر آن مىكوشيدند كه برابرى خود را با اسپارت در دريا نگهدارند. تنها ترسی که داشتند از تیسافریس و دسته كشتيهاى فنيگیانى بود كه گفته مىشد بسفر برخاستهاند. اگر اين كشتيها بآنجا مىرسيد ديگر نشانى از جمهورى آتن بازنمىماند. الكبياديس از چگونگى آگاهى يافته كسى نزد بزرگان آتن كه در جزيرهی ساموس بودند فرستاد و بآنان وعده داد كه تيسافرنيس را بدوستى آتن برانگيزد و چنين گفت كه من اين نيكى را نه از بهر توده مىكنم بلكه از بهر آن دسته آتنيانى مىكنم كه اميدوارم دليرانه و دورانديشانه بکار برخاسته رشتهی حكومت را بدست آورند و جلو ناسزاييهاى توده را گرفته آتن را از ويرانى بازدارند. همهی آتنيان اين سخنان او را برضايت گوش دادند مگر فرونيخوس1 از مردم شهر ديراديس كه يكى از سرداران بود و دربارهی آن سخن ترديد پيدا كرده چنين گفت : به الكبياديس چه تفاوتى دارد كه رشتهی حكمرانى در دست توده بوده يا باختيار دستهاى از برگزيدگان شهر بيفتد. بلكه مقصود او از اين دخالت و پيغام راه براى خود باز كردن است كه بار ديگر بشهر برگردد و غرض او از نكوهش توده جز آن نيست كه كسانى را بهوادارى و دوستى خود وادارد. ولى چون اين سخنان فرونيخوس پذيرفته نشد او بيم آن كرد كه بدشمنى الكبياديس معروف شود و براى چارهجويى در نهانى خبر به استويوخوس2 فرمانده كشتيهاى دشمن داد كه الكبياديس رفتار دو رويه پيش گرفته و درخواست نمود كه او را دستگير گرداند بىآنكه بداند كه آن دو تن با يكديگر ارتباطهايى دارند. زيرا استويوخوس كه هميشه رضايت تيسافرنيس را مىجست و پايگاه الكبياديس را در نزد او مىشناخت ناگزير پاس او را مىداشت و از اين جهت همهی پيام فرونيخوس باو بازگفت. الكبياديس فرستادگانى به ساموس فرستاده خيانت فرونيخوس را بازنمود و چگونگى را بآنان خبر داد. بدينسان همهی سركردگان بدشمنى فرونيخوس برخاستند و او كار را سخت ديده ناگزير گرديد كه چارهی بد را با بدتر كند و براى رهايى از آن حال بيمناك بيك كار بيمناكتر و بدترى برخيزد و آن اين بود كه دوباره كس نزد استويوخوس فرستاده دربارهی بيرون دادن راز برو نكوهش نمود ، سپس وعده باو داد كه چون جنگ درگيرد آتنيان و كشتيهاى آنان را بدست ايرانيان بسپارد. ولى از اين پيشنهاد او هيچگونه آسيبى به آتنيان نرسيد. زيرا استويوخوس بار ديگر همگى سخن و پيام او را با الكبياديس در ميان گزاشت. چيزى كه هست اين بار فرونيخوس پيشدستى كرده چون مىدانست كه الكبياديس دوباره خبر را به آتنيان خواهند نوشت خود او پيش افتاده به آتنيان چنين خبرى داد كه دشمن آمادهی جنگ گرديده مىخواهد حملهی ناگهانى بياورد. بدينسان آنان را واداشت كه بكشتيها درآمده آمادهی پيكار ايستادند. در اين هنگام بود كه نامههايى از الكبياديس رسيد كه راز فرونيخوس را بيرون داده بآنان يادآورى كرده بود كه بهنگام جنگ از وى ايمنى نداشته رشتهی احتياط را از دست نهلند. آتنيان اين بار بسخن او نگرويده چنين پنداشتند كه الكبياديس بفريب آنان مىكوشد چه با آنكه از آهنگ و آمادگى دشمن از پيش خبر داشت تنها بدخواهى فرونيخوس را بايشان آگاهى مىفرستد. ليكن سپس چون هرمون3 نامى از پاسبانان شهر آتن در چهار سوى بازار خنجر به فرونيخوس زده او را بكشت ، آتنيان در ميان رسيدگى بآن پيشامد خيانتكارى فرونيخوس را دانستند و براى هرمون و همدستان او تاجها بنام سرفرازى بخشيدند. بهرحال هواخواهان الكبياديس همهی كسانى را كه در ساموس بودند با خود همداستان گردانيده پيساندر4 را به آتن فرستادند كه به تغيير حكمرانى بكوشد و هواداران اريستوگراسى را تشويق كرده براى برانداختن آيين دموكراسى بکار وادارد بدين عنوان كه اگر چنان كارى بشود الكبياديس كوشيده تيسافرنيس را بدوستى و پشتيبانى آتنيان خواهد برانگيخت.5
1ـ Phrunichus از مردم شهر Dirades
2ـ Astyochus
3ـ Hermon
4ـ Pisander
5ـ آتن از نخست هوادار حکمرانی دموکراسی بود و یکی از جهتهای دشمنی با اسپارت همین را داشت. اینزمان کسانی میکوشیدند در آتن نیز حکمرانی دموکراسی را برانداخته اختیار را بدست بزرگان و پيشوايان بدهند.
4) آلكبياديس ـ تکهی 8
🔸 در اين هنگام همگى زور آتنيان در ساموس گرد آمده بودند و كشتيهاى ايشان در آنجا ايستاده تا مىتوانستند جلوگيرى از شورش شهرهاى زيردست مىنمودند و بيش از همه بر آن مىكوشيدند كه برابرى خود را با اسپارت در دريا نگهدارند. تنها ترسی که داشتند از تیسافریس و دسته كشتيهاى فنيگیانى بود كه گفته مىشد بسفر برخاستهاند. اگر اين كشتيها بآنجا مىرسيد ديگر نشانى از جمهورى آتن بازنمىماند. الكبياديس از چگونگى آگاهى يافته كسى نزد بزرگان آتن كه در جزيرهی ساموس بودند فرستاد و بآنان وعده داد كه تيسافرنيس را بدوستى آتن برانگيزد و چنين گفت كه من اين نيكى را نه از بهر توده مىكنم بلكه از بهر آن دسته آتنيانى مىكنم كه اميدوارم دليرانه و دورانديشانه بکار برخاسته رشتهی حكومت را بدست آورند و جلو ناسزاييهاى توده را گرفته آتن را از ويرانى بازدارند. همهی آتنيان اين سخنان او را برضايت گوش دادند مگر فرونيخوس1 از مردم شهر ديراديس كه يكى از سرداران بود و دربارهی آن سخن ترديد پيدا كرده چنين گفت : به الكبياديس چه تفاوتى دارد كه رشتهی حكمرانى در دست توده بوده يا باختيار دستهاى از برگزيدگان شهر بيفتد. بلكه مقصود او از اين دخالت و پيغام راه براى خود باز كردن است كه بار ديگر بشهر برگردد و غرض او از نكوهش توده جز آن نيست كه كسانى را بهوادارى و دوستى خود وادارد. ولى چون اين سخنان فرونيخوس پذيرفته نشد او بيم آن كرد كه بدشمنى الكبياديس معروف شود و براى چارهجويى در نهانى خبر به استويوخوس2 فرمانده كشتيهاى دشمن داد كه الكبياديس رفتار دو رويه پيش گرفته و درخواست نمود كه او را دستگير گرداند بىآنكه بداند كه آن دو تن با يكديگر ارتباطهايى دارند. زيرا استويوخوس كه هميشه رضايت تيسافرنيس را مىجست و پايگاه الكبياديس را در نزد او مىشناخت ناگزير پاس او را مىداشت و از اين جهت همهی پيام فرونيخوس باو بازگفت. الكبياديس فرستادگانى به ساموس فرستاده خيانت فرونيخوس را بازنمود و چگونگى را بآنان خبر داد. بدينسان همهی سركردگان بدشمنى فرونيخوس برخاستند و او كار را سخت ديده ناگزير گرديد كه چارهی بد را با بدتر كند و براى رهايى از آن حال بيمناك بيك كار بيمناكتر و بدترى برخيزد و آن اين بود كه دوباره كس نزد استويوخوس فرستاده دربارهی بيرون دادن راز برو نكوهش نمود ، سپس وعده باو داد كه چون جنگ درگيرد آتنيان و كشتيهاى آنان را بدست ايرانيان بسپارد. ولى از اين پيشنهاد او هيچگونه آسيبى به آتنيان نرسيد. زيرا استويوخوس بار ديگر همگى سخن و پيام او را با الكبياديس در ميان گزاشت. چيزى كه هست اين بار فرونيخوس پيشدستى كرده چون مىدانست كه الكبياديس دوباره خبر را به آتنيان خواهند نوشت خود او پيش افتاده به آتنيان چنين خبرى داد كه دشمن آمادهی جنگ گرديده مىخواهد حملهی ناگهانى بياورد. بدينسان آنان را واداشت كه بكشتيها درآمده آمادهی پيكار ايستادند. در اين هنگام بود كه نامههايى از الكبياديس رسيد كه راز فرونيخوس را بيرون داده بآنان يادآورى كرده بود كه بهنگام جنگ از وى ايمنى نداشته رشتهی احتياط را از دست نهلند. آتنيان اين بار بسخن او نگرويده چنين پنداشتند كه الكبياديس بفريب آنان مىكوشد چه با آنكه از آهنگ و آمادگى دشمن از پيش خبر داشت تنها بدخواهى فرونيخوس را بايشان آگاهى مىفرستد. ليكن سپس چون هرمون3 نامى از پاسبانان شهر آتن در چهار سوى بازار خنجر به فرونيخوس زده او را بكشت ، آتنيان در ميان رسيدگى بآن پيشامد خيانتكارى فرونيخوس را دانستند و براى هرمون و همدستان او تاجها بنام سرفرازى بخشيدند. بهرحال هواخواهان الكبياديس همهی كسانى را كه در ساموس بودند با خود همداستان گردانيده پيساندر4 را به آتن فرستادند كه به تغيير حكمرانى بكوشد و هواداران اريستوگراسى را تشويق كرده براى برانداختن آيين دموكراسى بکار وادارد بدين عنوان كه اگر چنان كارى بشود الكبياديس كوشيده تيسافرنيس را بدوستى و پشتيبانى آتنيان خواهد برانگيخت.5
1ـ Phrunichus از مردم شهر Dirades
2ـ Astyochus
3ـ Hermon
4ـ Pisander
5ـ آتن از نخست هوادار حکمرانی دموکراسی بود و یکی از جهتهای دشمنی با اسپارت همین را داشت. اینزمان کسانی میکوشیدند در آتن نیز حکمرانی دموکراسی را برانداخته اختیار را بدست بزرگان و پيشوايان بدهند.
puldãrãno ãzmandãn 1-5.pdf
218.3 KB
🔶 پولداران و آزمندان
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
🔶 در پیرامون ادبیات
نشست پنجم : واژهاي كه بسيار شوم درآمده
تکهی 4
🔸 نميدانم گلستاني را كه وزارت فرهنگ با كاغذ و خط بسيار خوب بچاپ رسانيده و بدست شاگردان دبيرستانها ميدهند ديدهايد؟.. نميدانم ديباچهای را كه فروغي بآن نوشته است خواندهايد؟. آن گلستان اكنون در دست منست و اينك ميخواهم براي گواه سخن خود جملههايي را از همان ديباچه برايتان بخوانم. در اين ديباچه ستايشهاي گزافهآميز بسياري از سعدي رفته كه من بآنها نميپردازم. گواه سخن من از اين جملههاست :
«همهی اين مزايا كه براي سعدي برشمرديم اگر در يك كفهی ترازو بگزاريد كفهی ديگر كه با او برابري ميكند جنبهی عاشقي اوست. وجود سعدي را از عشق و محبت سرشتهاند. همهی مطالب را به بهترين وجه ادا ميكند اما چون بعشق ميرسد شور ديگري درمييابد. هيچ كس عالم عشق را نه مانند سعدي درك كرده و نه به بيان آورده است. عشق سعدي بازيچه و هوا و هوس نيست. امري بسيار جدي است. عشق پاك و عشق تمامي است كه براي مطلوب از وجود خود ميگذرد و خود را براي او ميخواهد نه او را براي خود. عشق او از مخلوق آغاز ميكند اما سرانجام بخالق ميرسد و از اينروست كه ميفرمايد عشق را آغاز هست انجام نيست. در گلستان و بوستان از عشق بياني كرده است. اما آنجا كه داد سخن داده در غزلياتست و آن از موضوع كلام ما بيرونست.
از آنجا كه وجود سعدي بعشق سرشته شده احساساتش در نهايت لطافت است. هر قسم زيبايي را خواه صوري و خواه معنوي بشدت حس ميكند و دوست دارد. سرّ رقت قلب و مهرباني او همين است و از اينست كه هر كس با سعدي مأنوس ميشود ناچار بمحبت او گرايد.»
ببينيد در كتابي كه براي جوانان نورس نوشته شده ، از عشق ، عشق سعدي چنين ستايشهايي ميرود. اكنون من اين جمله را بشكافم و بزندم : سعدي را همه ميشناسيم ، خودش خود را شناسانيده. اين مرد عشق ناپاكي ميداشته و در درون آن ناپاكي ديگري از خود نشان ميداده. در گلستانش بابي دربارهی عشق است و نيك مينمايد كه او چه ميبوده و چه رفتاري ميداشته. يك داستانش را در نشست پيشتر ياد كرديم : خودش ميگويد كه بشاهد پسري عشق ميورزيده و «سَري و سِرّي ميداشته». سپس ازو رنجيده و دامن دركشيده ... آن پسر سفر كرده كه عاشقان ديگري پيدا كند. سعدي پشيمان و پريشان گرديده تا آنجا كه آرزوي مرگ كرده :
باز آي و مرا بكش كه پيشت مردن
خوشتر كه پس از تو زندگاني كردن
پس از زماني آن پس بازگشته و چون موي برويش دميده بوده سعدي باو رو نداده ، بلكه روگرداني نشان داده و زبان بريشخندها باز كرده و گفته :
پيش كسي رو كه طلبكار تست
ناز بر آن كن كه خريدار تست
تو پار برفتهاي چو آهو
امسال بيامدي چو يوزي
اين نمونهاي از عشق سعديست. اين شيوهی او ميبوده كه بجاي دختران دلربا و زنان خوشرو ، «نامردانه» با پسران عشق ورزد و آنان را دنبال كند و نازشان كشد تا بدامشان اندازد و «سَري و سِرّي» پيدا كند. با اين ناپاكي و پستي بسر برد تا هنگامي كه مو بروي پسر دمد و در آن هنگام ناپاكي و پستي ديگري از خود نشان داده ، رو گرداند و ريشخندها كند و او را «يوز» خواند.
اين رفتار سعدي بسيار پستتر از آنست كه فلان جوان بدنهاد دختري را بنام عشق دنبال ميكند و چاپلوسيها ميكند و خيرهروييها نشان ميدهد و با نويد آنكه ترا خواهم گرفت بدام مياندازد ، ولي چون كامها راند و سير شد رها ميكند و بشهر نو ميفرستد ، و اگر كسي بگويد «چرا بزني نگرفتي؟.» پُررويانه پاسخ ميدهد : «من با چنان دختري ازدواج كنم؟.. من بايد زن باعصمتي بگيرم.»
سعدي در همان باب پنجم گلستان شعري ميگويد :
تتري گر كشد مخنث را
تتري را دگر نبايد كشت
مخنث كه ميبوده؟!. مخنث همان شاهد پسر ديروزي ميبوده كه چون ريش نميداشته سعدي «سَر و سِرّي» ميداشته و غزلها برايش ميساخته و ستايشها ميسروده. ولي چون ريش درآورده و «بلعنت شده» نامش مخنث گرديده و سعدي آرزو ميكرده كه يك مغولي او را كشته باشد. ولي ايكاش يك مغولي سعدي را كشته بودي كه آوازش بريده شدي و اينهمه سخنان ناپاك از خود بيادگار نگزاردي.
من ننگم ميآيد كه از داستانهاي سعدي بيش از اين سخن رانم. اينها نمونههايي از عشق او بوده. پس چه بيشرمست كسي كه بگويد : «عشق سعدي بازيچهی هوا و هوس نيست ... عشق پاك و عشق تمامي است». چه بيشرميست كسي كه بگويد : «عشق او از مخلوق آغاز ميكند اما سرانجام بخالق ميرسد».
نشست پنجم : واژهاي كه بسيار شوم درآمده
تکهی 4
🔸 نميدانم گلستاني را كه وزارت فرهنگ با كاغذ و خط بسيار خوب بچاپ رسانيده و بدست شاگردان دبيرستانها ميدهند ديدهايد؟.. نميدانم ديباچهای را كه فروغي بآن نوشته است خواندهايد؟. آن گلستان اكنون در دست منست و اينك ميخواهم براي گواه سخن خود جملههايي را از همان ديباچه برايتان بخوانم. در اين ديباچه ستايشهاي گزافهآميز بسياري از سعدي رفته كه من بآنها نميپردازم. گواه سخن من از اين جملههاست :
«همهی اين مزايا كه براي سعدي برشمرديم اگر در يك كفهی ترازو بگزاريد كفهی ديگر كه با او برابري ميكند جنبهی عاشقي اوست. وجود سعدي را از عشق و محبت سرشتهاند. همهی مطالب را به بهترين وجه ادا ميكند اما چون بعشق ميرسد شور ديگري درمييابد. هيچ كس عالم عشق را نه مانند سعدي درك كرده و نه به بيان آورده است. عشق سعدي بازيچه و هوا و هوس نيست. امري بسيار جدي است. عشق پاك و عشق تمامي است كه براي مطلوب از وجود خود ميگذرد و خود را براي او ميخواهد نه او را براي خود. عشق او از مخلوق آغاز ميكند اما سرانجام بخالق ميرسد و از اينروست كه ميفرمايد عشق را آغاز هست انجام نيست. در گلستان و بوستان از عشق بياني كرده است. اما آنجا كه داد سخن داده در غزلياتست و آن از موضوع كلام ما بيرونست.
از آنجا كه وجود سعدي بعشق سرشته شده احساساتش در نهايت لطافت است. هر قسم زيبايي را خواه صوري و خواه معنوي بشدت حس ميكند و دوست دارد. سرّ رقت قلب و مهرباني او همين است و از اينست كه هر كس با سعدي مأنوس ميشود ناچار بمحبت او گرايد.»
ببينيد در كتابي كه براي جوانان نورس نوشته شده ، از عشق ، عشق سعدي چنين ستايشهايي ميرود. اكنون من اين جمله را بشكافم و بزندم : سعدي را همه ميشناسيم ، خودش خود را شناسانيده. اين مرد عشق ناپاكي ميداشته و در درون آن ناپاكي ديگري از خود نشان ميداده. در گلستانش بابي دربارهی عشق است و نيك مينمايد كه او چه ميبوده و چه رفتاري ميداشته. يك داستانش را در نشست پيشتر ياد كرديم : خودش ميگويد كه بشاهد پسري عشق ميورزيده و «سَري و سِرّي ميداشته». سپس ازو رنجيده و دامن دركشيده ... آن پسر سفر كرده كه عاشقان ديگري پيدا كند. سعدي پشيمان و پريشان گرديده تا آنجا كه آرزوي مرگ كرده :
باز آي و مرا بكش كه پيشت مردن
خوشتر كه پس از تو زندگاني كردن
پس از زماني آن پس بازگشته و چون موي برويش دميده بوده سعدي باو رو نداده ، بلكه روگرداني نشان داده و زبان بريشخندها باز كرده و گفته :
پيش كسي رو كه طلبكار تست
ناز بر آن كن كه خريدار تست
تو پار برفتهاي چو آهو
امسال بيامدي چو يوزي
اين نمونهاي از عشق سعديست. اين شيوهی او ميبوده كه بجاي دختران دلربا و زنان خوشرو ، «نامردانه» با پسران عشق ورزد و آنان را دنبال كند و نازشان كشد تا بدامشان اندازد و «سَري و سِرّي» پيدا كند. با اين ناپاكي و پستي بسر برد تا هنگامي كه مو بروي پسر دمد و در آن هنگام ناپاكي و پستي ديگري از خود نشان داده ، رو گرداند و ريشخندها كند و او را «يوز» خواند.
اين رفتار سعدي بسيار پستتر از آنست كه فلان جوان بدنهاد دختري را بنام عشق دنبال ميكند و چاپلوسيها ميكند و خيرهروييها نشان ميدهد و با نويد آنكه ترا خواهم گرفت بدام مياندازد ، ولي چون كامها راند و سير شد رها ميكند و بشهر نو ميفرستد ، و اگر كسي بگويد «چرا بزني نگرفتي؟.» پُررويانه پاسخ ميدهد : «من با چنان دختري ازدواج كنم؟.. من بايد زن باعصمتي بگيرم.»
سعدي در همان باب پنجم گلستان شعري ميگويد :
تتري گر كشد مخنث را
تتري را دگر نبايد كشت
مخنث كه ميبوده؟!. مخنث همان شاهد پسر ديروزي ميبوده كه چون ريش نميداشته سعدي «سَر و سِرّي» ميداشته و غزلها برايش ميساخته و ستايشها ميسروده. ولي چون ريش درآورده و «بلعنت شده» نامش مخنث گرديده و سعدي آرزو ميكرده كه يك مغولي او را كشته باشد. ولي ايكاش يك مغولي سعدي را كشته بودي كه آوازش بريده شدي و اينهمه سخنان ناپاك از خود بيادگار نگزاردي.
من ننگم ميآيد كه از داستانهاي سعدي بيش از اين سخن رانم. اينها نمونههايي از عشق او بوده. پس چه بيشرمست كسي كه بگويد : «عشق سعدي بازيچهی هوا و هوس نيست ... عشق پاك و عشق تمامي است». چه بيشرميست كسي كه بگويد : «عشق او از مخلوق آغاز ميكند اما سرانجام بخالق ميرسد».