🔶 در پیرامون ادبیات
نشست پنجم : واژهاي كه بسيار شوم درآمده
تکهی 4
🔸 نميدانم گلستاني را كه وزارت فرهنگ با كاغذ و خط بسيار خوب بچاپ رسانيده و بدست شاگردان دبيرستانها ميدهند ديدهايد؟.. نميدانم ديباچهای را كه فروغي بآن نوشته است خواندهايد؟. آن گلستان اكنون در دست منست و اينك ميخواهم براي گواه سخن خود جملههايي را از همان ديباچه برايتان بخوانم. در اين ديباچه ستايشهاي گزافهآميز بسياري از سعدي رفته كه من بآنها نميپردازم. گواه سخن من از اين جملههاست :
«همهی اين مزايا كه براي سعدي برشمرديم اگر در يك كفهی ترازو بگزاريد كفهی ديگر كه با او برابري ميكند جنبهی عاشقي اوست. وجود سعدي را از عشق و محبت سرشتهاند. همهی مطالب را به بهترين وجه ادا ميكند اما چون بعشق ميرسد شور ديگري درمييابد. هيچ كس عالم عشق را نه مانند سعدي درك كرده و نه به بيان آورده است. عشق سعدي بازيچه و هوا و هوس نيست. امري بسيار جدي است. عشق پاك و عشق تمامي است كه براي مطلوب از وجود خود ميگذرد و خود را براي او ميخواهد نه او را براي خود. عشق او از مخلوق آغاز ميكند اما سرانجام بخالق ميرسد و از اينروست كه ميفرمايد عشق را آغاز هست انجام نيست. در گلستان و بوستان از عشق بياني كرده است. اما آنجا كه داد سخن داده در غزلياتست و آن از موضوع كلام ما بيرونست.
از آنجا كه وجود سعدي بعشق سرشته شده احساساتش در نهايت لطافت است. هر قسم زيبايي را خواه صوري و خواه معنوي بشدت حس ميكند و دوست دارد. سرّ رقت قلب و مهرباني او همين است و از اينست كه هر كس با سعدي مأنوس ميشود ناچار بمحبت او گرايد.»
ببينيد در كتابي كه براي جوانان نورس نوشته شده ، از عشق ، عشق سعدي چنين ستايشهايي ميرود. اكنون من اين جمله را بشكافم و بزندم : سعدي را همه ميشناسيم ، خودش خود را شناسانيده. اين مرد عشق ناپاكي ميداشته و در درون آن ناپاكي ديگري از خود نشان ميداده. در گلستانش بابي دربارهی عشق است و نيك مينمايد كه او چه ميبوده و چه رفتاري ميداشته. يك داستانش را در نشست پيشتر ياد كرديم : خودش ميگويد كه بشاهد پسري عشق ميورزيده و «سَري و سِرّي ميداشته». سپس ازو رنجيده و دامن دركشيده ... آن پسر سفر كرده كه عاشقان ديگري پيدا كند. سعدي پشيمان و پريشان گرديده تا آنجا كه آرزوي مرگ كرده :
باز آي و مرا بكش كه پيشت مردن
خوشتر كه پس از تو زندگاني كردن
پس از زماني آن پس بازگشته و چون موي برويش دميده بوده سعدي باو رو نداده ، بلكه روگرداني نشان داده و زبان بريشخندها باز كرده و گفته :
پيش كسي رو كه طلبكار تست
ناز بر آن كن كه خريدار تست
تو پار برفتهاي چو آهو
امسال بيامدي چو يوزي
اين نمونهاي از عشق سعديست. اين شيوهی او ميبوده كه بجاي دختران دلربا و زنان خوشرو ، «نامردانه» با پسران عشق ورزد و آنان را دنبال كند و نازشان كشد تا بدامشان اندازد و «سَري و سِرّي» پيدا كند. با اين ناپاكي و پستي بسر برد تا هنگامي كه مو بروي پسر دمد و در آن هنگام ناپاكي و پستي ديگري از خود نشان داده ، رو گرداند و ريشخندها كند و او را «يوز» خواند.
اين رفتار سعدي بسيار پستتر از آنست كه فلان جوان بدنهاد دختري را بنام عشق دنبال ميكند و چاپلوسيها ميكند و خيرهروييها نشان ميدهد و با نويد آنكه ترا خواهم گرفت بدام مياندازد ، ولي چون كامها راند و سير شد رها ميكند و بشهر نو ميفرستد ، و اگر كسي بگويد «چرا بزني نگرفتي؟.» پُررويانه پاسخ ميدهد : «من با چنان دختري ازدواج كنم؟.. من بايد زن باعصمتي بگيرم.»
سعدي در همان باب پنجم گلستان شعري ميگويد :
تتري گر كشد مخنث را
تتري را دگر نبايد كشت
مخنث كه ميبوده؟!. مخنث همان شاهد پسر ديروزي ميبوده كه چون ريش نميداشته سعدي «سَر و سِرّي» ميداشته و غزلها برايش ميساخته و ستايشها ميسروده. ولي چون ريش درآورده و «بلعنت شده» نامش مخنث گرديده و سعدي آرزو ميكرده كه يك مغولي او را كشته باشد. ولي ايكاش يك مغولي سعدي را كشته بودي كه آوازش بريده شدي و اينهمه سخنان ناپاك از خود بيادگار نگزاردي.
من ننگم ميآيد كه از داستانهاي سعدي بيش از اين سخن رانم. اينها نمونههايي از عشق او بوده. پس چه بيشرمست كسي كه بگويد : «عشق سعدي بازيچهی هوا و هوس نيست ... عشق پاك و عشق تمامي است». چه بيشرميست كسي كه بگويد : «عشق او از مخلوق آغاز ميكند اما سرانجام بخالق ميرسد».
نشست پنجم : واژهاي كه بسيار شوم درآمده
تکهی 4
🔸 نميدانم گلستاني را كه وزارت فرهنگ با كاغذ و خط بسيار خوب بچاپ رسانيده و بدست شاگردان دبيرستانها ميدهند ديدهايد؟.. نميدانم ديباچهای را كه فروغي بآن نوشته است خواندهايد؟. آن گلستان اكنون در دست منست و اينك ميخواهم براي گواه سخن خود جملههايي را از همان ديباچه برايتان بخوانم. در اين ديباچه ستايشهاي گزافهآميز بسياري از سعدي رفته كه من بآنها نميپردازم. گواه سخن من از اين جملههاست :
«همهی اين مزايا كه براي سعدي برشمرديم اگر در يك كفهی ترازو بگزاريد كفهی ديگر كه با او برابري ميكند جنبهی عاشقي اوست. وجود سعدي را از عشق و محبت سرشتهاند. همهی مطالب را به بهترين وجه ادا ميكند اما چون بعشق ميرسد شور ديگري درمييابد. هيچ كس عالم عشق را نه مانند سعدي درك كرده و نه به بيان آورده است. عشق سعدي بازيچه و هوا و هوس نيست. امري بسيار جدي است. عشق پاك و عشق تمامي است كه براي مطلوب از وجود خود ميگذرد و خود را براي او ميخواهد نه او را براي خود. عشق او از مخلوق آغاز ميكند اما سرانجام بخالق ميرسد و از اينروست كه ميفرمايد عشق را آغاز هست انجام نيست. در گلستان و بوستان از عشق بياني كرده است. اما آنجا كه داد سخن داده در غزلياتست و آن از موضوع كلام ما بيرونست.
از آنجا كه وجود سعدي بعشق سرشته شده احساساتش در نهايت لطافت است. هر قسم زيبايي را خواه صوري و خواه معنوي بشدت حس ميكند و دوست دارد. سرّ رقت قلب و مهرباني او همين است و از اينست كه هر كس با سعدي مأنوس ميشود ناچار بمحبت او گرايد.»
ببينيد در كتابي كه براي جوانان نورس نوشته شده ، از عشق ، عشق سعدي چنين ستايشهايي ميرود. اكنون من اين جمله را بشكافم و بزندم : سعدي را همه ميشناسيم ، خودش خود را شناسانيده. اين مرد عشق ناپاكي ميداشته و در درون آن ناپاكي ديگري از خود نشان ميداده. در گلستانش بابي دربارهی عشق است و نيك مينمايد كه او چه ميبوده و چه رفتاري ميداشته. يك داستانش را در نشست پيشتر ياد كرديم : خودش ميگويد كه بشاهد پسري عشق ميورزيده و «سَري و سِرّي ميداشته». سپس ازو رنجيده و دامن دركشيده ... آن پسر سفر كرده كه عاشقان ديگري پيدا كند. سعدي پشيمان و پريشان گرديده تا آنجا كه آرزوي مرگ كرده :
باز آي و مرا بكش كه پيشت مردن
خوشتر كه پس از تو زندگاني كردن
پس از زماني آن پس بازگشته و چون موي برويش دميده بوده سعدي باو رو نداده ، بلكه روگرداني نشان داده و زبان بريشخندها باز كرده و گفته :
پيش كسي رو كه طلبكار تست
ناز بر آن كن كه خريدار تست
تو پار برفتهاي چو آهو
امسال بيامدي چو يوزي
اين نمونهاي از عشق سعديست. اين شيوهی او ميبوده كه بجاي دختران دلربا و زنان خوشرو ، «نامردانه» با پسران عشق ورزد و آنان را دنبال كند و نازشان كشد تا بدامشان اندازد و «سَري و سِرّي» پيدا كند. با اين ناپاكي و پستي بسر برد تا هنگامي كه مو بروي پسر دمد و در آن هنگام ناپاكي و پستي ديگري از خود نشان داده ، رو گرداند و ريشخندها كند و او را «يوز» خواند.
اين رفتار سعدي بسيار پستتر از آنست كه فلان جوان بدنهاد دختري را بنام عشق دنبال ميكند و چاپلوسيها ميكند و خيرهروييها نشان ميدهد و با نويد آنكه ترا خواهم گرفت بدام مياندازد ، ولي چون كامها راند و سير شد رها ميكند و بشهر نو ميفرستد ، و اگر كسي بگويد «چرا بزني نگرفتي؟.» پُررويانه پاسخ ميدهد : «من با چنان دختري ازدواج كنم؟.. من بايد زن باعصمتي بگيرم.»
سعدي در همان باب پنجم گلستان شعري ميگويد :
تتري گر كشد مخنث را
تتري را دگر نبايد كشت
مخنث كه ميبوده؟!. مخنث همان شاهد پسر ديروزي ميبوده كه چون ريش نميداشته سعدي «سَر و سِرّي» ميداشته و غزلها برايش ميساخته و ستايشها ميسروده. ولي چون ريش درآورده و «بلعنت شده» نامش مخنث گرديده و سعدي آرزو ميكرده كه يك مغولي او را كشته باشد. ولي ايكاش يك مغولي سعدي را كشته بودي كه آوازش بريده شدي و اينهمه سخنان ناپاك از خود بيادگار نگزاردي.
من ننگم ميآيد كه از داستانهاي سعدي بيش از اين سخن رانم. اينها نمونههايي از عشق او بوده. پس چه بيشرمست كسي كه بگويد : «عشق سعدي بازيچهی هوا و هوس نيست ... عشق پاك و عشق تمامي است». چه بيشرميست كسي كه بگويد : «عشق او از مخلوق آغاز ميكند اما سرانجام بخالق ميرسد».
دیشب برخی تصویرها از یاوری مردم شیراز ، هتلها و رستورانهایش به آسیبدیدگان از سیل و مهمانان شهرشان را در فضای مجازی دیدیم و اینست به نوشتههای یادداشت زیر میتوانیم خوشگمان باشیم.
مایهی سرفرازی ماست که نیکوکاریهای هممیهنانمان را بستاییم. از مردم خونگرم و غیرتمند شیراز با این پیام ارجشناسی کرده و این پست را از کانال وطن یولی به هممیهنانمان ارمغان میکنیم. 👇
مایهی سرفرازی ماست که نیکوکاریهای هممیهنانمان را بستاییم. از مردم خونگرم و غیرتمند شیراز با این پیام ارجشناسی کرده و این پست را از کانال وطن یولی به هممیهنانمان ارمغان میکنیم. 👇
Forwarded from وطنیولی 🇮🇷 راه وطن
🌹مردم شیراز انسانیت را به رخ مردم جهان کشیدند🌹
👏در پی سیل ناگهانی در تنگ قرآن مردم شیراز
1_بلا فاصله جان خود را به خطر انداختند و از همه طرف به کمک شتافتند
2_مردم سریع لباسهای خود که داخل خانه داشتند آوردند،
3_مردم درب منازلشان را به روی آسیب دیدگان باز گذاشتند
4_مردم روی پلاکادر و تابلو در دست آدرس و شماره تلفن برای منزل مجانی نوشتند و توی باران ساعتها ایستادند
5_ مردم تا صبح بیدار ماندند و گشتند ومجانی پذیرای مهمانان نوروزی شدند
6_هتل داران شیرازی هتلهای خود را مجانی در اختیار مهمانان نوروزی گذاشتند
7_رستورانها برای غذای مجانی اعلام آمادگی کردند
8_ نمایشگاه بین المللی شیراز بلا فاصله هزار چادر در سالنهای خود احداث واز مردم خواست تا در فضای مجازی برای پذیرش مجانی مهانان اطلاع رسانی کنند
9_ مراکز بهداریها و بیمارستانها و درمانگهای خصوصی برای آسیب دیدگان مجانی اعلام آمادگی کردند
10_ مردم تا پایان سیل ایستادند و مجروحان را با کمک مسئولین حوادث و پادگانهای ارتش نجات و به مراکز درمانی اعزام کردند
11_مردم کمک کردند قربانیان حادثه را از لابلای سیل پیدا کردند
12_مردم کمک کردند تا ماشینهای آسیب دیده و واژگونی را از مسیر طولانی از لابلای سیل جمع آوری و در مکانهای مناسب قرار دهند،
13_ صافکاران و مکانیکها و تعمیر کاران شیرازی برای تعمیر کردن ماشینها مجانی اعلام آمادگی کردند،
🤲🏻احسنت به غیرت و انسانیت مردم شیراز که برای اثبات انسانیت سنگ تمام گذاشتند. پخش کنید تا تمام مردم کشور از غیرت وانسانیت مردم شیراز مطلع شوند.
#شیراز
#کوروش_بزرگ
#تخت_جمشید
وطنیولی🇮🇷راهوطن
@vatanyoli
👏در پی سیل ناگهانی در تنگ قرآن مردم شیراز
1_بلا فاصله جان خود را به خطر انداختند و از همه طرف به کمک شتافتند
2_مردم سریع لباسهای خود که داخل خانه داشتند آوردند،
3_مردم درب منازلشان را به روی آسیب دیدگان باز گذاشتند
4_مردم روی پلاکادر و تابلو در دست آدرس و شماره تلفن برای منزل مجانی نوشتند و توی باران ساعتها ایستادند
5_ مردم تا صبح بیدار ماندند و گشتند ومجانی پذیرای مهمانان نوروزی شدند
6_هتل داران شیرازی هتلهای خود را مجانی در اختیار مهمانان نوروزی گذاشتند
7_رستورانها برای غذای مجانی اعلام آمادگی کردند
8_ نمایشگاه بین المللی شیراز بلا فاصله هزار چادر در سالنهای خود احداث واز مردم خواست تا در فضای مجازی برای پذیرش مجانی مهانان اطلاع رسانی کنند
9_ مراکز بهداریها و بیمارستانها و درمانگهای خصوصی برای آسیب دیدگان مجانی اعلام آمادگی کردند
10_ مردم تا پایان سیل ایستادند و مجروحان را با کمک مسئولین حوادث و پادگانهای ارتش نجات و به مراکز درمانی اعزام کردند
11_مردم کمک کردند قربانیان حادثه را از لابلای سیل پیدا کردند
12_مردم کمک کردند تا ماشینهای آسیب دیده و واژگونی را از مسیر طولانی از لابلای سیل جمع آوری و در مکانهای مناسب قرار دهند،
13_ صافکاران و مکانیکها و تعمیر کاران شیرازی برای تعمیر کردن ماشینها مجانی اعلام آمادگی کردند،
🤲🏻احسنت به غیرت و انسانیت مردم شیراز که برای اثبات انسانیت سنگ تمام گذاشتند. پخش کنید تا تمام مردم کشور از غیرت وانسانیت مردم شیراز مطلع شوند.
#شیراز
#کوروش_بزرگ
#تخت_جمشید
وطنیولی🇮🇷راهوطن
@vatanyoli
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
4) آلكبياديس ـ تکهی 9
🔸 اين بود رنگى كه هواداران تغيير حكومت بخواهش خود داده دستاويز براى غرضهاى خود پيدا كرده بودند. ولى همینکه در كار خود پيشرفت يافته رشتهی حكمرانى را بنام پنجهزار تن (با اينكه براستى شمارهی آنان بيش از چهارصد كس نبود) بدست گرفتند ، رویهمرفته بىپروايى بيشتر به الكبياديس نمودند و جنگ را با اسپارت سبك ساختند. و اين به دو جهت بود : يكى آنكه آن هنگام اطمينان بمردم شهر كه از آن تغييرها ناراضى بودند نداشتند ، ديگرى آنكه اسپارتيان چون هميشه هوادار حكمرانى پيشوايان بودند از اين جهت حكمرانان آتن در اين هنگام اميد مهر و دوستى داشتند و آشتى و آرامش را نزديك مىديدند.
مردمى كه در خود شهر بودند از ترس جان گردن بحكمرانى چهارصد تن گزاردند ، زيرا كسانى را كه دليرى نموده و آشكار ايستادگى كرده بودند مىكشتند ولى آن كسانى از آتنيان كه در ساموس بودند چون آن خبر را شنيدند سخت برآشفتند و بر آن سر شدند كه بسوى پرايوس1 روانه گردند و اينبود كسانى نزد الكبياديس فرستاده او را بسردارى خود برگزيدند كه آنان را برداشته بر سر بيدادگران براند. الكبياديس اگرچه پس از آوارگى و دور راندگى بيكبار سمت سردارى سپاه بزرگى را يافت و در چنان هنگام هر كس باشد اختيار خود را بدست سپاهيان سپرده و ابزار دست آنان مىگردد ولى او هرگز خود را نباخته و اختيار خويش را از دست نداد. بلكه همینکه رشتهی اختيار لشكر و كشتيها را بدست گرفت با آن خواهش و آرزوى آنان مخالفت نموده و آنان را از يك خطاى بسيار بزرگى كه مايهی نابودى جمهورى مىتوانست بود نگاهداشت. زيرا اگر آنان اين هنگام از آنجا روانهی آتن مىگرديدند سراسر ايونا و جزيرههاى آن و هلسپونت همگى بدست دشمن مىافتاد و براى آتن جز چهار ديوار شهر نمىماند كه بايستى در درون آن چهار ديوار با يكديگر بخونريزى برخيزند. و اين تنها الكبياديس بود كه از رخدادن چنين خطايى جلوگيرى كرد و يا باعث عمدهی جلوگيرى او بود زيرا الكبياديس نه تنها بسپاهيان پند داده زيان كار را برايشان بازمىنمود بلكه در جاى خود از لابه و التماس نيز دريغ نمىگفت. همدست و ياور او در اين كار ثراثوبولوس2 از مردم شهر ستريا بود كه گفتهاند بلندترين و رساترين آواز را داشت و در اين هنگام باينسو و آنسو دويده كسانى را از لشكريان كه آمادهی راه افتادن بود بازمىداشت. ديگرى از نيكيهاى بزرگ الكبياديس كه در اين هنگام نمود اينكه چون دستههای كشتيهاى جنگى فنيگيان را پادشاه ايران بيارى مردم لاكيدومون فرستاده بود و آنان اميد رسيدن اينها را داشتند او كوشش بکار برده فرار داد كه كشتيها يا بيارى مردم آتن بيايند و يا هيچ نيايند. الكبياديس با همهی لشكريان خود روانه گرديد ولى كشتيهاى فنيقى كه پيش از آن تا نزديكى اسپندوس3 رسيده و از آنجا ديده مىشدند بفرمان تيسافرنيس ديگر جلو نيامدند و هر دو سوى از يونانيان نيك دريافتند كه اين نتيجهی تدبير الكبياديس مىباشد بلكه اسپارتيان در اين باره تهمتهايى بسته مىگفتند از اين تدابير مىخواهد كه يونانيان يكديگر را نابود گردانند و هر دو سوى از پاى بيافتند زيرا اين يقين بود كه آنهمه كشتيها بيارى هر يكسوى كه مىرسيد آنسوى ديگر از ميان برداشته مىشد و همگى فرمانروايى دريايى بهرهی اين يكسوى مىگرديد.
1ـ Piraeus بندر معروف آتن
2ـ Thrasubulus از مردم شهر Stiria
3ـ Aspendys
4) آلكبياديس ـ تکهی 9
🔸 اين بود رنگى كه هواداران تغيير حكومت بخواهش خود داده دستاويز براى غرضهاى خود پيدا كرده بودند. ولى همینکه در كار خود پيشرفت يافته رشتهی حكمرانى را بنام پنجهزار تن (با اينكه براستى شمارهی آنان بيش از چهارصد كس نبود) بدست گرفتند ، رویهمرفته بىپروايى بيشتر به الكبياديس نمودند و جنگ را با اسپارت سبك ساختند. و اين به دو جهت بود : يكى آنكه آن هنگام اطمينان بمردم شهر كه از آن تغييرها ناراضى بودند نداشتند ، ديگرى آنكه اسپارتيان چون هميشه هوادار حكمرانى پيشوايان بودند از اين جهت حكمرانان آتن در اين هنگام اميد مهر و دوستى داشتند و آشتى و آرامش را نزديك مىديدند.
مردمى كه در خود شهر بودند از ترس جان گردن بحكمرانى چهارصد تن گزاردند ، زيرا كسانى را كه دليرى نموده و آشكار ايستادگى كرده بودند مىكشتند ولى آن كسانى از آتنيان كه در ساموس بودند چون آن خبر را شنيدند سخت برآشفتند و بر آن سر شدند كه بسوى پرايوس1 روانه گردند و اينبود كسانى نزد الكبياديس فرستاده او را بسردارى خود برگزيدند كه آنان را برداشته بر سر بيدادگران براند. الكبياديس اگرچه پس از آوارگى و دور راندگى بيكبار سمت سردارى سپاه بزرگى را يافت و در چنان هنگام هر كس باشد اختيار خود را بدست سپاهيان سپرده و ابزار دست آنان مىگردد ولى او هرگز خود را نباخته و اختيار خويش را از دست نداد. بلكه همینکه رشتهی اختيار لشكر و كشتيها را بدست گرفت با آن خواهش و آرزوى آنان مخالفت نموده و آنان را از يك خطاى بسيار بزرگى كه مايهی نابودى جمهورى مىتوانست بود نگاهداشت. زيرا اگر آنان اين هنگام از آنجا روانهی آتن مىگرديدند سراسر ايونا و جزيرههاى آن و هلسپونت همگى بدست دشمن مىافتاد و براى آتن جز چهار ديوار شهر نمىماند كه بايستى در درون آن چهار ديوار با يكديگر بخونريزى برخيزند. و اين تنها الكبياديس بود كه از رخدادن چنين خطايى جلوگيرى كرد و يا باعث عمدهی جلوگيرى او بود زيرا الكبياديس نه تنها بسپاهيان پند داده زيان كار را برايشان بازمىنمود بلكه در جاى خود از لابه و التماس نيز دريغ نمىگفت. همدست و ياور او در اين كار ثراثوبولوس2 از مردم شهر ستريا بود كه گفتهاند بلندترين و رساترين آواز را داشت و در اين هنگام باينسو و آنسو دويده كسانى را از لشكريان كه آمادهی راه افتادن بود بازمىداشت. ديگرى از نيكيهاى بزرگ الكبياديس كه در اين هنگام نمود اينكه چون دستههای كشتيهاى جنگى فنيگيان را پادشاه ايران بيارى مردم لاكيدومون فرستاده بود و آنان اميد رسيدن اينها را داشتند او كوشش بکار برده فرار داد كه كشتيها يا بيارى مردم آتن بيايند و يا هيچ نيايند. الكبياديس با همهی لشكريان خود روانه گرديد ولى كشتيهاى فنيقى كه پيش از آن تا نزديكى اسپندوس3 رسيده و از آنجا ديده مىشدند بفرمان تيسافرنيس ديگر جلو نيامدند و هر دو سوى از يونانيان نيك دريافتند كه اين نتيجهی تدبير الكبياديس مىباشد بلكه اسپارتيان در اين باره تهمتهايى بسته مىگفتند از اين تدابير مىخواهد كه يونانيان يكديگر را نابود گردانند و هر دو سوى از پاى بيافتند زيرا اين يقين بود كه آنهمه كشتيها بيارى هر يكسوى كه مىرسيد آنسوى ديگر از ميان برداشته مىشد و همگى فرمانروايى دريايى بهرهی اين يكسوى مىگرديد.
1ـ Piraeus بندر معروف آتن
2ـ Thrasubulus از مردم شهر Stiria
3ـ Aspendys
✴️ ای ایرانیان ، آیا درپی چارهجویی نیستید؟!
در پیشامدهای پرگزند کسان بسیاری کشته میشوند و به داراییهای مردم آسیبها میرسد. ولی کم و بیشی آن بستگی به چگونگی ادارهی کشور دارد. آنچه در این دهههای اخیر دیده میشود مفت کشته شدن و مفت از دست رفتن داراییهای مردم و کشور است. اینها نیز نشان دهندهی ناکارآمدی و ناشایستگی فرمانروایان کنونی کشور است.
سیل اخیر در گرگان و مازندران و شیراز تنها یک نمونه از آنست. آیا اگر در یک کشورِ آزادی چنین ندانمکاریها ، سستکاریها و بیپرواییها به جان و مال مردم روی میداد ، مسئولان آن کشور چه میکردند؟! مردم با آنها چه میکردند؟!
ای ایرانیان ، ادارهی کشور بدست ناکسان افتاده ، آیا درپی چارهجویی نیستید؟!
اگر همچنان سرگرم بیهودهکاریهایید ، این بدان معنیست که اهمیت نمیدهید چه بر سرتان میآید. گویا گمان دارید فلان پیشامد رخ داد و گذشت و به شما آسیبی نرسید و بدینسان همیشه دیگران گزند خواهند دید و شما خواهید رهید. اگر اینست اندیشهتان ، وای بر شماها !
خانهای آتش گرفته و کسی از اهل خانه در اتاقی آسوده نشسته زیرا پیش خود میپندارد : اتاق من که در امانست ، چرا باید ناآسوده گردم. .. نادانی بزرگتر از این چه باشد؟!
آیا سیل ، زمینلرزه ، بیماریهایی که سرچشمهشان در آلودگی هوا و خوراک است ، تصادفات جادهای یا دیگر پیشامدهای پرگزند تنها به یک دسته از مردم آسیب میزند؟! هواپیمایی که سقوط میکند ، وزیر سرنشینش کشته نمیشود؟!. پزشکی که کوتاهی میکند کارگردان بنام سینما جان بدر میبرد؟!
🔹🔹
اسماعیل نجار رئیس کنونی ستاد مدیریت بحران کشور ، در دیماه سال 89 که زمینلرزهای در کرمان رخ داد استاندار کرمان در دولت احمدینژاد بود. او گفت : «در بازرسیهای ما منزلی مشاهده شد که سه دیوار آن در اثر زلزله فروریخته و یک دیوار که عکس دکتر احمدی نژاد بر آن نصب شده بود، خود مردم با اعتقاد راسخ و محکم خود اذعان داشتند... لطف و نظر خداوند بوده که این دیوار فرو نریخته است».
همین کس در بهمن 9۵ بهنگامی که در ایلام سیل آمد ، در جایگاه ریاست ستاد مدیریت بحران کشور ، گفت : «سیلزدگان را دیدم ، همه خوشحال بودند! من چند جا رفتم همه میخندیدند! ... درختها با باران و سیل چقــدر باصفا شده بود ... حالا اگر هم به علوفههای چند کشاورز خسارت جزئی وارد شده ، در عوض سال بعد محصول دیگری میکارند انشاءالله…»
( https://t.me/babakdad/676)
حسین باقری رئیس پیشین همان سازمان مدیریت بحران کشور در ۲۹ آبان ۱۳۸۹ گفت : «با حوزههای علمیهی قم ، مشهد ، اصفهان و شیراز تفاهمنامه همکاری امضا کردیم تا از حوزههای علمیه برای به کارگیری نقش معنویت در کاهش بلایای طبیعی استفاده شود.»
(بیاری «مدیریت بحران» ـ حسین باستانی ـ کانال تلگرامی بامردم http://T.me/bamardum و همچنین کانال تلگرامی آقای بابک داد).
آیا اینها برای دریافتن اندازهی فهم و دلسوزی و کارآمدی این اعجوبهها بس نیست؟!. اکنون ببینیم سردستهی اینها چه باورهایی در مغز دارد :
«رهبر» علی خامنهای پیش از سال 57 هنگامی که در ایرانشهر سیل آمده در آنجا در تبعید بوده. او دربارهی سیل ایرانشهر چنین میگوید : «قبلاً این مطلب را شنیده بودم که برای رفع چنین خطر فراگیر گریزناپذیری میتوان به تربت سیدالشهداء (علیه السلام) ـ به اذن خدای متعال ـ توسل جست. قطعهای از تربت که ... در جیب داشتم را از جیب بیرون آوردم ، به خدا توکل کردم و آن را درمیان امواج پرتلاطم سیل پرتاب کردم. لحظاتی نگذشت که به لطف و فضل خدا سیل بند آمد».
https://www.mashreghnews.ir/news/946358/%D8%AA%D9%88%D8%B3%D9%84-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%A8%D8%AA-%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%B9-%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%B3%DB%8C%D9%84
اینها جز از سخنان بیخردانهی همیشگی «امام جمعه»ها و اعضای شورای نگهبان و مانندگان آنهاست.
چنین کشوری کارش به کجا خواهد کشید؟! تا کارهای کشور بدست این مدیران است سودی جز زیان برنخیزد.
ای هممیهنان! اگر در چارهجویی سستی کنیم ، اینها هیچگاه ناشایستی خود را در کاری که به آن گمارده شدهاند درنخواهند یافت و به فرض که ایران بازماند ، صد سال دیگر بر ما فرمان رانده روزگار تیرهمان را تیرهتر خواهند گردانید.
کسروی ، هفتاد و اند سال پیش هشدار چنین روزهایی را داده بود ولی برجستگان کشور تا توانستند به اندیشههای او بيپروایی نشان دادند. چه تلخ است که هنوز انبوهی از ما این تیرهروزی را با آسیب دیدن هم نمیفهمند.
سخن زیر ازو تنها گوشهای از دریافتهای تیزبینانهی آن یگانهمرد است :
در پیشامدهای پرگزند کسان بسیاری کشته میشوند و به داراییهای مردم آسیبها میرسد. ولی کم و بیشی آن بستگی به چگونگی ادارهی کشور دارد. آنچه در این دهههای اخیر دیده میشود مفت کشته شدن و مفت از دست رفتن داراییهای مردم و کشور است. اینها نیز نشان دهندهی ناکارآمدی و ناشایستگی فرمانروایان کنونی کشور است.
سیل اخیر در گرگان و مازندران و شیراز تنها یک نمونه از آنست. آیا اگر در یک کشورِ آزادی چنین ندانمکاریها ، سستکاریها و بیپرواییها به جان و مال مردم روی میداد ، مسئولان آن کشور چه میکردند؟! مردم با آنها چه میکردند؟!
ای ایرانیان ، ادارهی کشور بدست ناکسان افتاده ، آیا درپی چارهجویی نیستید؟!
اگر همچنان سرگرم بیهودهکاریهایید ، این بدان معنیست که اهمیت نمیدهید چه بر سرتان میآید. گویا گمان دارید فلان پیشامد رخ داد و گذشت و به شما آسیبی نرسید و بدینسان همیشه دیگران گزند خواهند دید و شما خواهید رهید. اگر اینست اندیشهتان ، وای بر شماها !
خانهای آتش گرفته و کسی از اهل خانه در اتاقی آسوده نشسته زیرا پیش خود میپندارد : اتاق من که در امانست ، چرا باید ناآسوده گردم. .. نادانی بزرگتر از این چه باشد؟!
آیا سیل ، زمینلرزه ، بیماریهایی که سرچشمهشان در آلودگی هوا و خوراک است ، تصادفات جادهای یا دیگر پیشامدهای پرگزند تنها به یک دسته از مردم آسیب میزند؟! هواپیمایی که سقوط میکند ، وزیر سرنشینش کشته نمیشود؟!. پزشکی که کوتاهی میکند کارگردان بنام سینما جان بدر میبرد؟!
🔹🔹
اسماعیل نجار رئیس کنونی ستاد مدیریت بحران کشور ، در دیماه سال 89 که زمینلرزهای در کرمان رخ داد استاندار کرمان در دولت احمدینژاد بود. او گفت : «در بازرسیهای ما منزلی مشاهده شد که سه دیوار آن در اثر زلزله فروریخته و یک دیوار که عکس دکتر احمدی نژاد بر آن نصب شده بود، خود مردم با اعتقاد راسخ و محکم خود اذعان داشتند... لطف و نظر خداوند بوده که این دیوار فرو نریخته است».
همین کس در بهمن 9۵ بهنگامی که در ایلام سیل آمد ، در جایگاه ریاست ستاد مدیریت بحران کشور ، گفت : «سیلزدگان را دیدم ، همه خوشحال بودند! من چند جا رفتم همه میخندیدند! ... درختها با باران و سیل چقــدر باصفا شده بود ... حالا اگر هم به علوفههای چند کشاورز خسارت جزئی وارد شده ، در عوض سال بعد محصول دیگری میکارند انشاءالله…»
( https://t.me/babakdad/676)
حسین باقری رئیس پیشین همان سازمان مدیریت بحران کشور در ۲۹ آبان ۱۳۸۹ گفت : «با حوزههای علمیهی قم ، مشهد ، اصفهان و شیراز تفاهمنامه همکاری امضا کردیم تا از حوزههای علمیه برای به کارگیری نقش معنویت در کاهش بلایای طبیعی استفاده شود.»
(بیاری «مدیریت بحران» ـ حسین باستانی ـ کانال تلگرامی بامردم http://T.me/bamardum و همچنین کانال تلگرامی آقای بابک داد).
آیا اینها برای دریافتن اندازهی فهم و دلسوزی و کارآمدی این اعجوبهها بس نیست؟!. اکنون ببینیم سردستهی اینها چه باورهایی در مغز دارد :
«رهبر» علی خامنهای پیش از سال 57 هنگامی که در ایرانشهر سیل آمده در آنجا در تبعید بوده. او دربارهی سیل ایرانشهر چنین میگوید : «قبلاً این مطلب را شنیده بودم که برای رفع چنین خطر فراگیر گریزناپذیری میتوان به تربت سیدالشهداء (علیه السلام) ـ به اذن خدای متعال ـ توسل جست. قطعهای از تربت که ... در جیب داشتم را از جیب بیرون آوردم ، به خدا توکل کردم و آن را درمیان امواج پرتلاطم سیل پرتاب کردم. لحظاتی نگذشت که به لطف و فضل خدا سیل بند آمد».
https://www.mashreghnews.ir/news/946358/%D8%AA%D9%88%D8%B3%D9%84-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%A8%D8%AA-%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%B9-%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%B3%DB%8C%D9%84
اینها جز از سخنان بیخردانهی همیشگی «امام جمعه»ها و اعضای شورای نگهبان و مانندگان آنهاست.
چنین کشوری کارش به کجا خواهد کشید؟! تا کارهای کشور بدست این مدیران است سودی جز زیان برنخیزد.
ای هممیهنان! اگر در چارهجویی سستی کنیم ، اینها هیچگاه ناشایستی خود را در کاری که به آن گمارده شدهاند درنخواهند یافت و به فرض که ایران بازماند ، صد سال دیگر بر ما فرمان رانده روزگار تیرهمان را تیرهتر خواهند گردانید.
کسروی ، هفتاد و اند سال پیش هشدار چنین روزهایی را داده بود ولی برجستگان کشور تا توانستند به اندیشههای او بيپروایی نشان دادند. چه تلخ است که هنوز انبوهی از ما این تیرهروزی را با آسیب دیدن هم نمیفهمند.
سخن زیر ازو تنها گوشهای از دریافتهای تیزبینانهی آن یگانهمرد است :
🔸پوزش و آمرزشخواهی
خبری که پریروز از تصادف یک اتوبوس با کامیون در جادهی آبادان ماهشهر در کانال گزارده بودیم ساختگی بوده.
امروز یکی از خوانندگان بما یادآوری کرد و سپس از پلیس راهور ناجا نیز آگاه شدیم که خبر ازآن 5 سال پیش است.
پیداست ناراستانی در پیامرسانها سرگرم بیشرمیهای خود میباشند.
از اینکه مایهی رنجش و ناآسودگی خوانندگان گردیدهایم پوزش میطلبیم.
خبری که پریروز از تصادف یک اتوبوس با کامیون در جادهی آبادان ماهشهر در کانال گزارده بودیم ساختگی بوده.
امروز یکی از خوانندگان بما یادآوری کرد و سپس از پلیس راهور ناجا نیز آگاه شدیم که خبر ازآن 5 سال پیش است.
پیداست ناراستانی در پیامرسانها سرگرم بیشرمیهای خود میباشند.
از اینکه مایهی رنجش و ناآسودگی خوانندگان گردیدهایم پوزش میطلبیم.
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
✴️ديگري از مفتخوريها ملاييست. ...
اينان چه كار براي مردم ميكنند؟!..
استخاره ميگيرند ، پيشنمازي ميكنند و بس!..
استخاره كه همان فالست و بيپاست. پيشنمازي نيز پيشهاي نيست.
اگر از ديدهی اسلام است ، در آن دين ، پيشنمازي را هر كسي توانستي. ... كه گفته بوده كه پيشنماز هميشه يك تن بايد بود؟!..
✴️بالاتر از اينها مجتهدانند كه در نجف و قم و ديگر جاها براي خود دستگاه بزرگتري چيدهاند و پيرامونياني بگرد سر آوردهاند كه از خمس و سهم امام و ديگر پولهايي كه از مردم ميگيرند با صد خوشي و آسايش زندگي بسر ميبرند. اينان چه كاري براي مردم ميكنند؟!..
خودشان ميگويند : پيشوايان دينيم و بمردم دين ياد ميدهيم.
ولي بيكبار دروغست. چه آنان چيزي بمردم ياد نميدهند.
✴️چيزهايي را كه مردم از مادران و پدرانشان ياد گرفتهاند و خود گمراهيست اينان آنها را استوارتر ميگردانند و از رفتن بازميدارند.
آنگاه كه گفته كه دين ياد دادن پيشهاي تواند بود؟!.. كه گفته از آن راه نان سزد خورد؟!..
اگر از ديدهی اسلامست در آن دين چنين چيزي نميبوده.
✴️ در اسلام «استئكال بدينه» (يا نان خوردن از راه دين) ناسزا ميبوده.
✴️ يكي از كتابهاي همان ملايان «اصول كافي» است. در همان كتاب خودشان بابي در همين باره هست و آشكاره از ناسزا بودن آن سخن رفته.
✴️ پس از همهی اينها زكات و خمس در اسلام بجاي ماليات ميبوده كه از مردم گرفته ميشده و بايستي در سررشتهداري (حكومت) بكار رود ، و هيچگاه براي مزد دين ياد دادن نميبوده.
(کار و پیشه و پول سات 8 از 51)
اينان چه كار براي مردم ميكنند؟!..
استخاره ميگيرند ، پيشنمازي ميكنند و بس!..
استخاره كه همان فالست و بيپاست. پيشنمازي نيز پيشهاي نيست.
اگر از ديدهی اسلام است ، در آن دين ، پيشنمازي را هر كسي توانستي. ... كه گفته بوده كه پيشنماز هميشه يك تن بايد بود؟!..
✴️بالاتر از اينها مجتهدانند كه در نجف و قم و ديگر جاها براي خود دستگاه بزرگتري چيدهاند و پيرامونياني بگرد سر آوردهاند كه از خمس و سهم امام و ديگر پولهايي كه از مردم ميگيرند با صد خوشي و آسايش زندگي بسر ميبرند. اينان چه كاري براي مردم ميكنند؟!..
خودشان ميگويند : پيشوايان دينيم و بمردم دين ياد ميدهيم.
ولي بيكبار دروغست. چه آنان چيزي بمردم ياد نميدهند.
✴️چيزهايي را كه مردم از مادران و پدرانشان ياد گرفتهاند و خود گمراهيست اينان آنها را استوارتر ميگردانند و از رفتن بازميدارند.
آنگاه كه گفته كه دين ياد دادن پيشهاي تواند بود؟!.. كه گفته از آن راه نان سزد خورد؟!..
اگر از ديدهی اسلامست در آن دين چنين چيزي نميبوده.
✴️ در اسلام «استئكال بدينه» (يا نان خوردن از راه دين) ناسزا ميبوده.
✴️ يكي از كتابهاي همان ملايان «اصول كافي» است. در همان كتاب خودشان بابي در همين باره هست و آشكاره از ناسزا بودن آن سخن رفته.
✴️ پس از همهی اينها زكات و خمس در اسلام بجاي ماليات ميبوده كه از مردم گرفته ميشده و بايستي در سررشتهداري (حكومت) بكار رود ، و هيچگاه براي مزد دين ياد دادن نميبوده.
(کار و پیشه و پول سات 8 از 51)
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
4) آلكبياديس ـ تکهی 10
🔸 اندكى پس از اين پيشامدها چهارصد تن بيدادگران را از شهر بيرون راندند و در اين كشاكشها هواداران الكبياديس با مردم شهر يارى مىنمودند. اينبود كه چون كارها سامانى گرفت مردم نه اينكه خواستار شدند بلكه پافشارى نمودند كه الكبياديس به آتن بازگردد ولى او نمىخواست كه برگشتنش بشهر تنها نتيجهی مهر و آرزوى مردم باشد بلكه مىخواست با دست تهى برنگشته پيش از بازگشت بيك رشته كارهايى برخاسته و شكوه و احترام نوين پيدا نموده پس از آن بازگشت كند. باين قصد بود كه همراه چند كشتى از ساموس روانه گرديده آهنگ درياى كنيدوس و كنارهاى كوس1 نمود و در آنجا گردش و جستجويى كرد ولى چون خبر گرفت كه منداروس2 فرمانده اسپارت با همهی سپاهيان خود روانهی هلسپونت گرديده و سركردگان آتن دنبال او را گرفتهاند همدرزمان روانهی آنجا گرديد تا بسركردگان آتن ياورى كند و قضا را در سختترين هنگام جنگ بآنجا رسيد. زيرا هر دو دسته كشتيها نزديك آبودوس3 بهم رسيده بجنگ برخاسته بودند و كشاكش ايشان تا شب انجاميده هر يكسوى اگر از سمتى پيش رفته از سمت ديگر پس نشسته بود. در اين حال بود كه كشتيهاى الكبياديس پيدا گرديد. نخست هر دو لشكر بگمان دروغى افتادند. بدينسان كه اسپارتيان آنها را از خود پنداشته شادمانى نمودند و آتنيان كشتيهاى دشمن پنداشته بترس افتادند. ولى الكبياديس نشان آتنيان را بر روى كشتى فرماندهى برافراشته بسوى پلوپونيسيان كه فيروز درآمده و دشمن را دنبال مىنمودند آهنگ كرد و آنان را گريزانيده چنان سخت دنبال نمود كه تا نزديكيهاى خشكى رسانيد و در آنجا كشتيهاى آنان را درهم شكست كه كشتىنشينان ناگزير گرديدند بشنا خود را بخشكى برسانند. با آنكه فارنابازوس بيارى دشمن رسيده و در كنار دريا ايستاده و همهگونه كوشش بکار مىبرد تا جلوگيرى از شكست آنان كند. كوتاهسخن آنكه آتنيان سى و يك كشتى از دشمن گرفته و شكست خود را جبران نمودند و در آنجا يادگارى براى فيروزى برگماردند. پس از چنين فيروزى خودخواهى الكبياديس او را بر آن واداشت كه نزد تیسافرنيس بشتابد و ازو ديدارى كند و اميدهايى در دل خود داشت ولى پيشامد برخلاف اميد او درآمد. زيرا از ديرزمانى لاكيدومنيان بر تيسافرنيس بدگمان شده بودند و او مىترسيد كه اين بدگمانى ايشان مايهی ناخرسندى پادشاه ايران باشد و براى چارهی كار همينكه الكبياديس نزد او رسيد دستگيرش ساخته به سارديس فرستاد كه در آنجا دربند باشد و اميدوار بود كه با اين كار بىحساب خود جبران گذشته را خواهد نمود.
1ـ Cos
2ـ Mendarus
3ـ Abydos
4) آلكبياديس ـ تکهی 10
🔸 اندكى پس از اين پيشامدها چهارصد تن بيدادگران را از شهر بيرون راندند و در اين كشاكشها هواداران الكبياديس با مردم شهر يارى مىنمودند. اينبود كه چون كارها سامانى گرفت مردم نه اينكه خواستار شدند بلكه پافشارى نمودند كه الكبياديس به آتن بازگردد ولى او نمىخواست كه برگشتنش بشهر تنها نتيجهی مهر و آرزوى مردم باشد بلكه مىخواست با دست تهى برنگشته پيش از بازگشت بيك رشته كارهايى برخاسته و شكوه و احترام نوين پيدا نموده پس از آن بازگشت كند. باين قصد بود كه همراه چند كشتى از ساموس روانه گرديده آهنگ درياى كنيدوس و كنارهاى كوس1 نمود و در آنجا گردش و جستجويى كرد ولى چون خبر گرفت كه منداروس2 فرمانده اسپارت با همهی سپاهيان خود روانهی هلسپونت گرديده و سركردگان آتن دنبال او را گرفتهاند همدرزمان روانهی آنجا گرديد تا بسركردگان آتن ياورى كند و قضا را در سختترين هنگام جنگ بآنجا رسيد. زيرا هر دو دسته كشتيها نزديك آبودوس3 بهم رسيده بجنگ برخاسته بودند و كشاكش ايشان تا شب انجاميده هر يكسوى اگر از سمتى پيش رفته از سمت ديگر پس نشسته بود. در اين حال بود كه كشتيهاى الكبياديس پيدا گرديد. نخست هر دو لشكر بگمان دروغى افتادند. بدينسان كه اسپارتيان آنها را از خود پنداشته شادمانى نمودند و آتنيان كشتيهاى دشمن پنداشته بترس افتادند. ولى الكبياديس نشان آتنيان را بر روى كشتى فرماندهى برافراشته بسوى پلوپونيسيان كه فيروز درآمده و دشمن را دنبال مىنمودند آهنگ كرد و آنان را گريزانيده چنان سخت دنبال نمود كه تا نزديكيهاى خشكى رسانيد و در آنجا كشتيهاى آنان را درهم شكست كه كشتىنشينان ناگزير گرديدند بشنا خود را بخشكى برسانند. با آنكه فارنابازوس بيارى دشمن رسيده و در كنار دريا ايستاده و همهگونه كوشش بکار مىبرد تا جلوگيرى از شكست آنان كند. كوتاهسخن آنكه آتنيان سى و يك كشتى از دشمن گرفته و شكست خود را جبران نمودند و در آنجا يادگارى براى فيروزى برگماردند. پس از چنين فيروزى خودخواهى الكبياديس او را بر آن واداشت كه نزد تیسافرنيس بشتابد و ازو ديدارى كند و اميدهايى در دل خود داشت ولى پيشامد برخلاف اميد او درآمد. زيرا از ديرزمانى لاكيدومنيان بر تيسافرنيس بدگمان شده بودند و او مىترسيد كه اين بدگمانى ايشان مايهی ناخرسندى پادشاه ايران باشد و براى چارهی كار همينكه الكبياديس نزد او رسيد دستگيرش ساخته به سارديس فرستاد كه در آنجا دربند باشد و اميدوار بود كه با اين كار بىحساب خود جبران گذشته را خواهد نمود.
1ـ Cos
2ـ Mendarus
3ـ Abydos
🔶 در پیرامون ادبیات
نشست پنجم : واژهاي كه بسيار شوم درآمده
تکهی 5
🔸 بهتر است چند سخني هم از خداشناسي سعدي برانم تا دانسته شود او چه خدايي را ميشناخته و چه عشقي باو ميداشته. من از شعرهاي سعدي كم خواندهام. ولي دو شعري ازو دربارهی خدا بياد ميدارم كه براي گفتگو بس است :
به تهديد اگر بركشد تيغ حكم
بمانند كروبيان صم و بكم
و گر دردهد يك صلای كرم
عزازيل گويد نصيبي برم
شما شنيدهايد كه پادشاهان خودكامه گاهي «روز خشم» داشتندي. باين معني كه براي ترسانيدن چشمها و لرزانيدن دلها روزي شاه رخت سرخ پوشيدي و بيرون آمدي و آنروز آدمها كشتي و خشمها راندي و هر كسي از پيرامونيان بخود ترسيدي. در برابر آن گاهي هم روز نوازش و دهش بودي. روزي كه شاه خوشدل بودي با روي خندان بيرون آمدي و به هر كسي از پيرامونيان پولها و كالاها دادي و نوازشها كردي. شاعري را با زر كشيدی ، دلخكي را بتوانگري رسانيدي.
سعدي اينها را از پادشاهان زمان خود ديده بوده ، و چون اين شاعران (و همچنان ديگران) ، خدا را همچون پادشاهي خودكامه شناختندي ، اينست از «روز خشم» و از «روز دهش» خدا سخن رانده ميگويد :
اگر روزي براي ترسانيدن مردم تيغ كشد فرشتگان نزديك هم از ترس گنگ و كر مانند و لب جنباندن نيارَند ، و اگر روزي آوازهی دهش اندازد شيطان نيز باميد افتاده گويد : من نيز بهرهاي خواهم برد.
اين هم نمونهاي از خداشناسي سعديست. چنين كسي عشقش با خدا چه توانستي بود؟!.
آنگاه من نميدانم سعدي چه كرده كه «عشق بخدا» ناميده شود؟!. چه كارهايي از او ديده شده؟!. چنانكه گفتم : «عشق بخدا» كه پلوتينوس گفته جز با نيكوكاري نتوانستي بود. پلوتينوس گفته كسي بايد خواهاي نيكيها باشد و به نيكيها كوشد تا سپس بعشق خدا رسد. من نميدانم از سعدي چه كارهاي نيكي سر زده؟!. نميدانم كسي با آن بيكاري ، ياوهگويي ، مفتخواري ، چاپلوسي ، دروغسازي ، بچهبازي چه عشقي بخدا ميداشته؟! سعدي آن تيرهروان و بيدرديست كه چنانكه گفتم داستان دلگداز مغول را از نزديك ديده و آن نالهها را با گوش شنيده و كمترين سَهِشي در شعرها و نوشتههاي خود نشان نداده ، چنين مردي چه عشقي با خدا توانستي داشت؟!. از اين سخنان درميگذريم ولي ميبايد دو نكته را روشن گردانم :
نخست دربارهی سعدي گفتم : «نامردانه با پسران عشق ورزيده». واژهی «نامردانه» در اينجا بمعني ريشهاي خود ميباشد. نميدانم دانشمندان اروپايي دربارهي گرايش مردان و زنان بهم چه سخناني گفتهاند ، آنچه من فهميدهام و با زبان سادهی همهفهم توانم گفت آنست كه در تنهاي مردان (بويژه در برخي از اندامهاي ايشان) ذراتي هست كه ميتوان «نرينه» ناميد و در تنهاي زنان (بويژه برخي از اندامهاي ايشان) ذراتي هست كه ميتوان آنها را «مادينه» خواند و اين ذرات است كه باهم كشش دارند و از برخورد با هم لذت و خوشي پديد ميآورند. اينكه زنان بدكاره زود پژمرده ميگردند پزشكان سخنان ديگر ميگويند. ولي آنچه من ميدانم شُوند آن بكار رفتن بياندازهی ذرات مادينه است. اين سخني با زبان ساده است و اگرهم دانشها اين را با زبان ديگري بازنمودند بمن نخواهد برخورد.
به هر حال خواستم اينست كه گرايش يك مرد (يك مرد درست) جز بزن نتواند بود. آنان كه به پسران ميگرايند و خودداري نتوانسته پي آنان ميروند ، همان مردان نادرستي ميباشند كه ميبايد گفت : بسرشت آنان ذرات مادينه درآميخته. از اينجاست كه مردان آنچناني بسيار پست و بيارج باشند. زيرا نه مرد باشند و نه زن ، از داراكهاي ستودهی هر دو جنس بيبهره باشند. واژه «نامردانه» در آن جمله براي فهمانيدن اين معنيست.
چيزي كه بايد دانست اين زشتكاري (يا اين مهر ناپاك) در ايران بيش از اندازه خود رواج يافته. يك دسته گرفتار آن نامردي بودهاند. گروهي نيز از خواندن شعرهاي سعدي و ديگران برانگيخته شدهاند. ميگويند : رو گرفتن زنان و اينكه مردها نميتوانستهاند همسران خود را بسفر برند برواج اين زشتكاري افزوده. اين سخن هم دور نيست. هرچه هست كار بس زشتي ميباشد و بايد تا توان بكندن ريشهي آن كوشيد. اينكه ما ديوانهاي شاعران را بآتش ميكشيم و سعدي و حافظ را پست ميشماريم يكي از انگيزههايش همين ميباشد.
نشست پنجم : واژهاي كه بسيار شوم درآمده
تکهی 5
🔸 بهتر است چند سخني هم از خداشناسي سعدي برانم تا دانسته شود او چه خدايي را ميشناخته و چه عشقي باو ميداشته. من از شعرهاي سعدي كم خواندهام. ولي دو شعري ازو دربارهی خدا بياد ميدارم كه براي گفتگو بس است :
به تهديد اگر بركشد تيغ حكم
بمانند كروبيان صم و بكم
و گر دردهد يك صلای كرم
عزازيل گويد نصيبي برم
شما شنيدهايد كه پادشاهان خودكامه گاهي «روز خشم» داشتندي. باين معني كه براي ترسانيدن چشمها و لرزانيدن دلها روزي شاه رخت سرخ پوشيدي و بيرون آمدي و آنروز آدمها كشتي و خشمها راندي و هر كسي از پيرامونيان بخود ترسيدي. در برابر آن گاهي هم روز نوازش و دهش بودي. روزي كه شاه خوشدل بودي با روي خندان بيرون آمدي و به هر كسي از پيرامونيان پولها و كالاها دادي و نوازشها كردي. شاعري را با زر كشيدی ، دلخكي را بتوانگري رسانيدي.
سعدي اينها را از پادشاهان زمان خود ديده بوده ، و چون اين شاعران (و همچنان ديگران) ، خدا را همچون پادشاهي خودكامه شناختندي ، اينست از «روز خشم» و از «روز دهش» خدا سخن رانده ميگويد :
اگر روزي براي ترسانيدن مردم تيغ كشد فرشتگان نزديك هم از ترس گنگ و كر مانند و لب جنباندن نيارَند ، و اگر روزي آوازهی دهش اندازد شيطان نيز باميد افتاده گويد : من نيز بهرهاي خواهم برد.
اين هم نمونهاي از خداشناسي سعديست. چنين كسي عشقش با خدا چه توانستي بود؟!.
آنگاه من نميدانم سعدي چه كرده كه «عشق بخدا» ناميده شود؟!. چه كارهايي از او ديده شده؟!. چنانكه گفتم : «عشق بخدا» كه پلوتينوس گفته جز با نيكوكاري نتوانستي بود. پلوتينوس گفته كسي بايد خواهاي نيكيها باشد و به نيكيها كوشد تا سپس بعشق خدا رسد. من نميدانم از سعدي چه كارهاي نيكي سر زده؟!. نميدانم كسي با آن بيكاري ، ياوهگويي ، مفتخواري ، چاپلوسي ، دروغسازي ، بچهبازي چه عشقي بخدا ميداشته؟! سعدي آن تيرهروان و بيدرديست كه چنانكه گفتم داستان دلگداز مغول را از نزديك ديده و آن نالهها را با گوش شنيده و كمترين سَهِشي در شعرها و نوشتههاي خود نشان نداده ، چنين مردي چه عشقي با خدا توانستي داشت؟!. از اين سخنان درميگذريم ولي ميبايد دو نكته را روشن گردانم :
نخست دربارهی سعدي گفتم : «نامردانه با پسران عشق ورزيده». واژهی «نامردانه» در اينجا بمعني ريشهاي خود ميباشد. نميدانم دانشمندان اروپايي دربارهي گرايش مردان و زنان بهم چه سخناني گفتهاند ، آنچه من فهميدهام و با زبان سادهی همهفهم توانم گفت آنست كه در تنهاي مردان (بويژه در برخي از اندامهاي ايشان) ذراتي هست كه ميتوان «نرينه» ناميد و در تنهاي زنان (بويژه برخي از اندامهاي ايشان) ذراتي هست كه ميتوان آنها را «مادينه» خواند و اين ذرات است كه باهم كشش دارند و از برخورد با هم لذت و خوشي پديد ميآورند. اينكه زنان بدكاره زود پژمرده ميگردند پزشكان سخنان ديگر ميگويند. ولي آنچه من ميدانم شُوند آن بكار رفتن بياندازهی ذرات مادينه است. اين سخني با زبان ساده است و اگرهم دانشها اين را با زبان ديگري بازنمودند بمن نخواهد برخورد.
به هر حال خواستم اينست كه گرايش يك مرد (يك مرد درست) جز بزن نتواند بود. آنان كه به پسران ميگرايند و خودداري نتوانسته پي آنان ميروند ، همان مردان نادرستي ميباشند كه ميبايد گفت : بسرشت آنان ذرات مادينه درآميخته. از اينجاست كه مردان آنچناني بسيار پست و بيارج باشند. زيرا نه مرد باشند و نه زن ، از داراكهاي ستودهی هر دو جنس بيبهره باشند. واژه «نامردانه» در آن جمله براي فهمانيدن اين معنيست.
چيزي كه بايد دانست اين زشتكاري (يا اين مهر ناپاك) در ايران بيش از اندازه خود رواج يافته. يك دسته گرفتار آن نامردي بودهاند. گروهي نيز از خواندن شعرهاي سعدي و ديگران برانگيخته شدهاند. ميگويند : رو گرفتن زنان و اينكه مردها نميتوانستهاند همسران خود را بسفر برند برواج اين زشتكاري افزوده. اين سخن هم دور نيست. هرچه هست كار بس زشتي ميباشد و بايد تا توان بكندن ريشهي آن كوشيد. اينكه ما ديوانهاي شاعران را بآتش ميكشيم و سعدي و حافظ را پست ميشماريم يكي از انگيزههايش همين ميباشد.
✴️ ای ایرانیان ، آیا درپی چارهجویی نیستید؟!
در پیشامدهای پرگزند کسان بسیاری کشته میشوند و به داراییهای مردم آسیبها میرسد. ولی کم و بیشی آن بستگی به چگونگی ادارهی کشور دارد. آنچه در این دهههای اخیر دیده میشود مفت کشته شدن و مفت از دست رفتن داراییهای مردم و کشور است. اینها نیز نشان دهندهی ناکارآمدی و ناشایستگی فرمانروایان کنونی کشور است.
سیل اخیر در گرگان و مازندران و شیراز تنها یک نمونه از آنست. آیا اگر در یک کشورِ آزادی چنین ندانمکاریها ، سستکاریها و بیپرواییها به جان و مال مردم روی میداد ، مسئولان آن کشور چه میکردند؟! مردم با آنها چه میکردند؟!
ای ایرانیان ، ادارهی کشور بدست ناکسان افتاده ، آیا درپی چارهجویی نیستید؟!
اگر همچنان سرگرم بیهودهکاریهایید ، این بدان معنیست که اهمیت نمیدهید چه بر سرتان میآید. گویا گمان دارید فلان پیشامد رخ داد و گذشت و به شما آسیبی نرسید و بدینسان همیشه دیگران گزند خواهند دید و شما خواهید رهید. اگر اینست اندیشهتان ، وای بر شماها !
خانهای آتش گرفته و کسی از اهل خانه در اتاقی آسوده نشسته زیرا پیش خود میپندارد : اتاق من که در امانست ، چرا باید ناآسوده گردم. .. نادانی بزرگتر از این چه باشد؟!
آیا سیل ، زمینلرزه ، بیماریهایی که سرچشمهشان در آلودگی هوا و خوراک است ، تصادفات جادهای یا دیگر پیشامدهای پرگزند تنها به یک دسته از مردم آسیب میزند؟! هواپیمایی که سقوط میکند ، وزیر سرنشینش کشته نمیشود؟!. پزشکی که کوتاهی میکند کارگردان بنام سینما جان بدر میبرد؟!
🔹🔹
اسماعیل نجار رئیس کنونی ستاد مدیریت بحران کشور ، در دیماه سال 89 که زمینلرزهای در کرمان رخ داد استاندار کرمان در دولت احمدینژاد بود. او گفت : «در بازرسیهای ما منزلی مشاهده شد که سه دیوار آن در اثر زلزله فروریخته و یک دیوار که عکس دکتر احمدی نژاد بر آن نصب شده بود، خود مردم با اعتقاد راسخ و محکم خود اذعان داشتند... لطف و نظر خداوند بوده که این دیوار فرو نریخته است».
همین کس در بهمن 9۵ بهنگامی که در ایلام سیل آمد ، در جایگاه ریاست ستاد مدیریت بحران کشور ، گفت : «سیلزدگان را دیدم ، همه خوشحال بودند! من چند جا رفتم همه میخندیدند! ... درختها با باران و سیل چقــدر باصفا شده بود ... حالا اگر هم به علوفههای چند کشاورز خسارت جزئی وارد شده ، در عوض سال بعد محصول دیگری میکارند انشاءالله…»
حسین باقری رئیس پیشین همان سازمان مدیریت بحران کشور در ۲۹ آبان ۱۳۸۹ گفت : «با حوزههای علمیهی قم ، مشهد ، اصفهان و شیراز تفاهمنامه همکاری امضا کردیم تا از حوزههای علمیه برای به کارگیری نقش معنویت در کاهش بلایای طبیعی استفاده شود.»
(بیاری «مدیریت بحران» ـ حسین باستانی ـ کانال تلگرامی «بامردم» و همچنین کانال تلگرامی آقای بابک داد).
آیا اینها برای دریافتن اندازهی فهم و دلسوزی و کارآمدی این اعجوبهها بس نیست؟!. اکنون ببینیم سردستهی اینها چه باورهایی در مغز دارد :
«رهبر» علی خامنهای پیش از سال 57 هنگامی که در ایرانشهر سیل آمده در آنجا در تبعید بوده. او دربارهی سیل ایرانشهر چنین میگوید : «قبلاً این مطلب را شنیده بودم که برای رفع چنین خطر فراگیر گریزناپذیری میتوان به تربت سیدالشهداء (علیه السلام) ـ به اذن خدای متعال ـ توسل جست. قطعهای از تربت که ... در جیب داشتم را از جیب بیرون آوردم ، به خدا توکل کردم و آن را درمیان امواج پرتلاطم سیل پرتاب کردم. لحظاتی نگذشت که به لطف و فضل خدا سیل بند آمد».
(مشرقنیوز)
[یادآوری : این یادداشت را دیروز نیز آوردیم و همچنان در کانال میماند. نشانی سه کانال و پایگاه که از آنها برای این یادداشت سود جستیم را نیز آورده بودیم. لیکن چون برخی کانالها رباتهایی دارند که پیامهای پیونددار را پاک میکند ، این را نیز در اینجا گزاردیم تا اگر کسانی خواستند به چنان کانالهایی بفرستند بتوانند.]
اینها جز از سخنان بیخردانهی همیشگی «امام جمعه»ها و اعضای شورای نگهبان و مانندگان آنهاست.
چنین کشوری کارش به کجا خواهد کشید؟! تا کارهای کشور بدست این مدیران است سودی جز زیان برنخیزد.
ای هممیهنان! اگر در چارهجویی سستی کنیم ، اینها هیچگاه ناشایستی خود را در کاری که به آن گمارده شدهاند درنخواهند یافت و به فرض که ایران بازماند ، صد سال دیگر بر ما فرمان رانده روزگار تیرهمان را تیرهتر خواهند گردانید.
کسروی ، هفتاد و اند سال پیش هشدار چنین روزهایی را داده بود ولی برجستگان کشور تا توانستند به اندیشههای او بيپروایی نشان دادند. چه تلخ است که هنوز انبوهی از ما این تیرهروزی را با آسیب دیدن هم نمیفهمند.
سخن زیر ازو از پرچم روزانه شمارهی 231 ، تنها گوشهای از دریافتهای تیزبینانهی آن یگانهمرد است :
در پیشامدهای پرگزند کسان بسیاری کشته میشوند و به داراییهای مردم آسیبها میرسد. ولی کم و بیشی آن بستگی به چگونگی ادارهی کشور دارد. آنچه در این دهههای اخیر دیده میشود مفت کشته شدن و مفت از دست رفتن داراییهای مردم و کشور است. اینها نیز نشان دهندهی ناکارآمدی و ناشایستگی فرمانروایان کنونی کشور است.
سیل اخیر در گرگان و مازندران و شیراز تنها یک نمونه از آنست. آیا اگر در یک کشورِ آزادی چنین ندانمکاریها ، سستکاریها و بیپرواییها به جان و مال مردم روی میداد ، مسئولان آن کشور چه میکردند؟! مردم با آنها چه میکردند؟!
ای ایرانیان ، ادارهی کشور بدست ناکسان افتاده ، آیا درپی چارهجویی نیستید؟!
اگر همچنان سرگرم بیهودهکاریهایید ، این بدان معنیست که اهمیت نمیدهید چه بر سرتان میآید. گویا گمان دارید فلان پیشامد رخ داد و گذشت و به شما آسیبی نرسید و بدینسان همیشه دیگران گزند خواهند دید و شما خواهید رهید. اگر اینست اندیشهتان ، وای بر شماها !
خانهای آتش گرفته و کسی از اهل خانه در اتاقی آسوده نشسته زیرا پیش خود میپندارد : اتاق من که در امانست ، چرا باید ناآسوده گردم. .. نادانی بزرگتر از این چه باشد؟!
آیا سیل ، زمینلرزه ، بیماریهایی که سرچشمهشان در آلودگی هوا و خوراک است ، تصادفات جادهای یا دیگر پیشامدهای پرگزند تنها به یک دسته از مردم آسیب میزند؟! هواپیمایی که سقوط میکند ، وزیر سرنشینش کشته نمیشود؟!. پزشکی که کوتاهی میکند کارگردان بنام سینما جان بدر میبرد؟!
🔹🔹
اسماعیل نجار رئیس کنونی ستاد مدیریت بحران کشور ، در دیماه سال 89 که زمینلرزهای در کرمان رخ داد استاندار کرمان در دولت احمدینژاد بود. او گفت : «در بازرسیهای ما منزلی مشاهده شد که سه دیوار آن در اثر زلزله فروریخته و یک دیوار که عکس دکتر احمدی نژاد بر آن نصب شده بود، خود مردم با اعتقاد راسخ و محکم خود اذعان داشتند... لطف و نظر خداوند بوده که این دیوار فرو نریخته است».
همین کس در بهمن 9۵ بهنگامی که در ایلام سیل آمد ، در جایگاه ریاست ستاد مدیریت بحران کشور ، گفت : «سیلزدگان را دیدم ، همه خوشحال بودند! من چند جا رفتم همه میخندیدند! ... درختها با باران و سیل چقــدر باصفا شده بود ... حالا اگر هم به علوفههای چند کشاورز خسارت جزئی وارد شده ، در عوض سال بعد محصول دیگری میکارند انشاءالله…»
حسین باقری رئیس پیشین همان سازمان مدیریت بحران کشور در ۲۹ آبان ۱۳۸۹ گفت : «با حوزههای علمیهی قم ، مشهد ، اصفهان و شیراز تفاهمنامه همکاری امضا کردیم تا از حوزههای علمیه برای به کارگیری نقش معنویت در کاهش بلایای طبیعی استفاده شود.»
(بیاری «مدیریت بحران» ـ حسین باستانی ـ کانال تلگرامی «بامردم» و همچنین کانال تلگرامی آقای بابک داد).
آیا اینها برای دریافتن اندازهی فهم و دلسوزی و کارآمدی این اعجوبهها بس نیست؟!. اکنون ببینیم سردستهی اینها چه باورهایی در مغز دارد :
«رهبر» علی خامنهای پیش از سال 57 هنگامی که در ایرانشهر سیل آمده در آنجا در تبعید بوده. او دربارهی سیل ایرانشهر چنین میگوید : «قبلاً این مطلب را شنیده بودم که برای رفع چنین خطر فراگیر گریزناپذیری میتوان به تربت سیدالشهداء (علیه السلام) ـ به اذن خدای متعال ـ توسل جست. قطعهای از تربت که ... در جیب داشتم را از جیب بیرون آوردم ، به خدا توکل کردم و آن را درمیان امواج پرتلاطم سیل پرتاب کردم. لحظاتی نگذشت که به لطف و فضل خدا سیل بند آمد».
(مشرقنیوز)
[یادآوری : این یادداشت را دیروز نیز آوردیم و همچنان در کانال میماند. نشانی سه کانال و پایگاه که از آنها برای این یادداشت سود جستیم را نیز آورده بودیم. لیکن چون برخی کانالها رباتهایی دارند که پیامهای پیونددار را پاک میکند ، این را نیز در اینجا گزاردیم تا اگر کسانی خواستند به چنان کانالهایی بفرستند بتوانند.]
اینها جز از سخنان بیخردانهی همیشگی «امام جمعه»ها و اعضای شورای نگهبان و مانندگان آنهاست.
چنین کشوری کارش به کجا خواهد کشید؟! تا کارهای کشور بدست این مدیران است سودی جز زیان برنخیزد.
ای هممیهنان! اگر در چارهجویی سستی کنیم ، اینها هیچگاه ناشایستی خود را در کاری که به آن گمارده شدهاند درنخواهند یافت و به فرض که ایران بازماند ، صد سال دیگر بر ما فرمان رانده روزگار تیرهمان را تیرهتر خواهند گردانید.
کسروی ، هفتاد و اند سال پیش هشدار چنین روزهایی را داده بود ولی برجستگان کشور تا توانستند به اندیشههای او بيپروایی نشان دادند. چه تلخ است که هنوز انبوهی از ما این تیرهروزی را با آسیب دیدن هم نمیفهمند.
سخن زیر ازو از پرچم روزانه شمارهی 231 ، تنها گوشهای از دریافتهای تیزبینانهی آن یگانهمرد است :
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
4) آلكبياديس ـ تکهی 11
🔸 ولى پس از سى روز كمابيش الكبياديس رها گرديده و اسبى گرفته از آنجا بگريخت و چون به كلازوميناى1 رسيد در آنجا كارى كرد كه خشم تيسافرنيس را دو برابر گردانيده بدينسان كه خبر داد او را خود تيسافرنيس رها ساخته سپس از آنجا بلشكرگاه آتنيان رفته چون شنيد كه مينداروس و فارنابازوس در كوزيكوس مىباشند بيدرنگ سپاهيان را برداشت و در كشتيها نشانده به پروكونيسوس2 شتافت و فرمان داد كه هرچه كشتيهاى كوچك در نيمهی راه پيدا كنند دستگير سازند و در درون كشتيهاى خود نهان كنند تا بدينسان آهنگ او بر دشمن پوشيده بماند و چون باران تندى با تگرگ مىباريد و هوا تاريك بود اين حال نيز باعث ناآگاهى دشمن گرديد. بلكه خود آتنيان هم آگاهى از كار نداشتند و او هنگامى فرمان حركت داد كه آنان چنين احتمالى نمىدادند. و چون تاريكى شب بگذشت كشتيهاى پلوپونیسيان نمودار گرديد كه از بندر كوزيكوس بيرون مىآمدند! الكبياديس ترسيد كه اگر دشمن شمارهی كشتيهاى او را دريابند خواهند كوشيد بخشكى گريخته خود را رها گردانند. از اين جهت دستهاى از كشتيها را دستور داد كه پس مانده هميشه آهسته راه پيمايند و خود او با چهل كشتى پيش آمده خود را بدشمن نشان داده آنان را بجنگ طلبيد. دشمن فريب خورده و چون جز سپاه اندكى نمىديدند خود را آماده گردانيده بجنگ پرداختند. ولى در اين ميان كشتيهاى ديگر پديدار گرديد و دشمنان چنان ترسيدند و سراسيمه شدند كه ديگر نايستاده روى بگريز نهادند. الكبياديس با بيست كشتى چابك برگزيده از ميان آنان گذشته خود را بكنار رسانيد و كسانى را كه از كشتيها بيرون جهيده در خشكى روى بگريز آورده بودند دنبال نمود و گروه انبوهى را از آنان شكست و چون مينداروس و فارنابازوس بيارى اينان شتافتند الكبياديس ايشان را هم بشكست. مينداروس دليرانه كوشيد و در آنجا كشته گرديد ولى فارنابازوس گريخته جان بدر برد. آتنيان انبوهى از دشمنان خود را كشته و مالهاى تاراجى بىاندازه بدست آوردند و همهی كشتيهاى آنان را برگرفتند. همچنين شهر كوزيكوس را كه فارنابازوس رها كرده بود بدست آوردند و سربازخانهاى كه پلوپونيسيان در آنجا داشتند ويرانه نمودند. در نتيجهى اين كار ايشان نه تنها هلسپونت را ازآن خود ساختند بلكه بازماندهی نيروى لاكيدومنيان را از دريا بيرون رانده سراسر دريا را در زيردست خود داشتند. هم پارهای نامههايى كه به ايفوران نوشته شده بود پيدا كردند كه در آنجا خبر آخرين شكست را داده و از روى شيوهی كوتاهنويسىای كه داشتند چگونگى بدینسان شرح دادهاند : «اميدهاى ما همه از ميان رفته ، مينداروس كشته شده ، سپاهيان همه گرسنهاند ، ما نمىدانيم چه بكنيم.»
سپاهيانى كه در اين جنگ با الكبياديس بودند در سايهی آن فيروزى چندان گردنفرازى مىنمودند و خود را برتر مىداشتند كه خود را دستهی شكستناپذير شمارده از درآميختن با سپاهيان ديگرى كه گاهى دچار شكست شده بودند عار مىنمودند. زيرا اندكى پيش از آن بود كه ثراسولوس3 جنگى در نزديكى ايفيسوس كرده شكست خورده و مردم ايفيسوس يادگار فيروزى برپا كرده و زبان بريشخند آتنيان باز نموده بودند. اينبود سپاهيان الكبياديس هم نكوهش آنان نموده و در آميختن با آنان و در يكجا ورزش كردن را ننگ مىشماردند ، بلكه با آنان در يك لشكرگاه نشيمن نمىگرفتند. ليكن پس از ديرى چنين رخداد كه چون سپاهيان ثراسولوس در ابودوس بويرانى و زيانكارى پرداخته بودند ناگهان فارنابازوس با زور و نيروى بزرگى از پياده و سواره بر آنان تاخته در اين هنگام الكبياديس با سپاه خود بيارى آنان شتافت و دو دسته دست يكى كرده دشمن را شكست دادند و از دنبال آنان رفته كشتار نمودند تا هنگامى كه شب فرارسيد. در اين هنگامه بود كه سپاهيان الكبياديس با لشكريان ثراسولوس بهم درآميختند و با هم بلشكرگاه برگشته و بيكديگر مباركباد فيروزى مىگفتند و چون فردا شد نخست يادگار فيروزى برگمارده سپس روانه گرديدند كه خاک فارنابازوس را با آتش و شمشير ويرانه گردانند و چنان كردند كه ديگر كسى در آنجا نماند و بسيارى از مردان كاهن و زنان كاهن را دستگير كردند ولى اينان را بىفديه آزاد نمودند. سپس الكبياديس بر آن سر شد كه لشكر بر سر خالسيدونيان برده آنان را كه از آتنيان بريده و از اسپارتيان حكمران و سپاه پاسدار پذيرفته بودند گوشمال دهد. ولى چون شنيد كه آنان چهارپا و آذوقهی خود را از لشكرگاه بيرون فرستادهاند تا بلشكرگاه بثونيان فرستاده شود او نيز لشكر را بسوى بثونيان راند و پيش از رسيدن كسى را فرستاد تا خبر بايشان برساند. بثونيان از خبر رسيدن او سراسيمه گرديده از در زنهارخواهى درآمدند و آن مالها را باو سپردند.
1ـ Clazomenae
2ـ Procennesus
3ـ Thrasyllus
4) آلكبياديس ـ تکهی 11
🔸 ولى پس از سى روز كمابيش الكبياديس رها گرديده و اسبى گرفته از آنجا بگريخت و چون به كلازوميناى1 رسيد در آنجا كارى كرد كه خشم تيسافرنيس را دو برابر گردانيده بدينسان كه خبر داد او را خود تيسافرنيس رها ساخته سپس از آنجا بلشكرگاه آتنيان رفته چون شنيد كه مينداروس و فارنابازوس در كوزيكوس مىباشند بيدرنگ سپاهيان را برداشت و در كشتيها نشانده به پروكونيسوس2 شتافت و فرمان داد كه هرچه كشتيهاى كوچك در نيمهی راه پيدا كنند دستگير سازند و در درون كشتيهاى خود نهان كنند تا بدينسان آهنگ او بر دشمن پوشيده بماند و چون باران تندى با تگرگ مىباريد و هوا تاريك بود اين حال نيز باعث ناآگاهى دشمن گرديد. بلكه خود آتنيان هم آگاهى از كار نداشتند و او هنگامى فرمان حركت داد كه آنان چنين احتمالى نمىدادند. و چون تاريكى شب بگذشت كشتيهاى پلوپونیسيان نمودار گرديد كه از بندر كوزيكوس بيرون مىآمدند! الكبياديس ترسيد كه اگر دشمن شمارهی كشتيهاى او را دريابند خواهند كوشيد بخشكى گريخته خود را رها گردانند. از اين جهت دستهاى از كشتيها را دستور داد كه پس مانده هميشه آهسته راه پيمايند و خود او با چهل كشتى پيش آمده خود را بدشمن نشان داده آنان را بجنگ طلبيد. دشمن فريب خورده و چون جز سپاه اندكى نمىديدند خود را آماده گردانيده بجنگ پرداختند. ولى در اين ميان كشتيهاى ديگر پديدار گرديد و دشمنان چنان ترسيدند و سراسيمه شدند كه ديگر نايستاده روى بگريز نهادند. الكبياديس با بيست كشتى چابك برگزيده از ميان آنان گذشته خود را بكنار رسانيد و كسانى را كه از كشتيها بيرون جهيده در خشكى روى بگريز آورده بودند دنبال نمود و گروه انبوهى را از آنان شكست و چون مينداروس و فارنابازوس بيارى اينان شتافتند الكبياديس ايشان را هم بشكست. مينداروس دليرانه كوشيد و در آنجا كشته گرديد ولى فارنابازوس گريخته جان بدر برد. آتنيان انبوهى از دشمنان خود را كشته و مالهاى تاراجى بىاندازه بدست آوردند و همهی كشتيهاى آنان را برگرفتند. همچنين شهر كوزيكوس را كه فارنابازوس رها كرده بود بدست آوردند و سربازخانهاى كه پلوپونيسيان در آنجا داشتند ويرانه نمودند. در نتيجهى اين كار ايشان نه تنها هلسپونت را ازآن خود ساختند بلكه بازماندهی نيروى لاكيدومنيان را از دريا بيرون رانده سراسر دريا را در زيردست خود داشتند. هم پارهای نامههايى كه به ايفوران نوشته شده بود پيدا كردند كه در آنجا خبر آخرين شكست را داده و از روى شيوهی كوتاهنويسىای كه داشتند چگونگى بدینسان شرح دادهاند : «اميدهاى ما همه از ميان رفته ، مينداروس كشته شده ، سپاهيان همه گرسنهاند ، ما نمىدانيم چه بكنيم.»
سپاهيانى كه در اين جنگ با الكبياديس بودند در سايهی آن فيروزى چندان گردنفرازى مىنمودند و خود را برتر مىداشتند كه خود را دستهی شكستناپذير شمارده از درآميختن با سپاهيان ديگرى كه گاهى دچار شكست شده بودند عار مىنمودند. زيرا اندكى پيش از آن بود كه ثراسولوس3 جنگى در نزديكى ايفيسوس كرده شكست خورده و مردم ايفيسوس يادگار فيروزى برپا كرده و زبان بريشخند آتنيان باز نموده بودند. اينبود سپاهيان الكبياديس هم نكوهش آنان نموده و در آميختن با آنان و در يكجا ورزش كردن را ننگ مىشماردند ، بلكه با آنان در يك لشكرگاه نشيمن نمىگرفتند. ليكن پس از ديرى چنين رخداد كه چون سپاهيان ثراسولوس در ابودوس بويرانى و زيانكارى پرداخته بودند ناگهان فارنابازوس با زور و نيروى بزرگى از پياده و سواره بر آنان تاخته در اين هنگام الكبياديس با سپاه خود بيارى آنان شتافت و دو دسته دست يكى كرده دشمن را شكست دادند و از دنبال آنان رفته كشتار نمودند تا هنگامى كه شب فرارسيد. در اين هنگامه بود كه سپاهيان الكبياديس با لشكريان ثراسولوس بهم درآميختند و با هم بلشكرگاه برگشته و بيكديگر مباركباد فيروزى مىگفتند و چون فردا شد نخست يادگار فيروزى برگمارده سپس روانه گرديدند كه خاک فارنابازوس را با آتش و شمشير ويرانه گردانند و چنان كردند كه ديگر كسى در آنجا نماند و بسيارى از مردان كاهن و زنان كاهن را دستگير كردند ولى اينان را بىفديه آزاد نمودند. سپس الكبياديس بر آن سر شد كه لشكر بر سر خالسيدونيان برده آنان را كه از آتنيان بريده و از اسپارتيان حكمران و سپاه پاسدار پذيرفته بودند گوشمال دهد. ولى چون شنيد كه آنان چهارپا و آذوقهی خود را از لشكرگاه بيرون فرستادهاند تا بلشكرگاه بثونيان فرستاده شود او نيز لشكر را بسوى بثونيان راند و پيش از رسيدن كسى را فرستاد تا خبر بايشان برساند. بثونيان از خبر رسيدن او سراسيمه گرديده از در زنهارخواهى درآمدند و آن مالها را باو سپردند.
1ـ Clazomenae
2ـ Procennesus
3ـ Thrasyllus
🔶 گواهی پاكدلانه
آقای كسروی ،
من مدتها در كشاكش افكار و عقاید مختلفه واقع و در جستجوی راهی بودم كه بلكه بدان وسیله خود را تصحیح و نور امیدی نیز نسبت برستگاری این ملت بیچاره و یك مشت قوم بیاختیار و بیاراده در دلم پیدا شود و باندازهی توانایی خود كوشیده و جستجوها میكردم. متأسفانه بعلت اینكه نصف عمر خود را در اماكن و مناطق دوردست و مرزهای صعب و سخت كشور بسر برده و دسترسی بعقاید و افكار روشنی نداشتم از رسیدن باین آرزو محروم بودم. اخیراً برحسب تصادف چند جلد پیمان در دسترس من واقع و ساعات چندی خودم را بآن مشغول و مفاد آنها را با عقاید خود سنجیده و در خود میل مفرطی احساس كردم كه بمطالعهی آن ادامه دهم. لیكن چون پیمان دیگر چاپ نمیشد مجلهی پانزده روزهی پرچم را بجای آن برگزیدم. در حقیقت كلیهی ایرانیان مخصوصاً جوانان بایستی بوجود این مرام مقدس افتخار كرده و سرافراز باشند و همگی بكوشند كه با آن منادی محترم همآواز شده و این ملت درمانده را بشاهراه رستگاری و ترقی و دنیا را براه نجات راه نمایند.
فرمانده گروهان 2 ژاندارم بستان ـ ستوان یكم فرساد
🔸پرچم :
باید بیگمان بود و همچون آفتاب روشن شمرد كه بدبختی ایرانیان از اندیشههای پراكنده است ـ باز باید بیگمان بود كه یگانه راه چارهی این مردم و دیگر مردمان شرق راه یافتن بحقایق زندگانی و جا دادن آنها در دلهای خود و دور راندن اندیشههای پراكنده است.
🔸اینست هر مرد پاكدرونی كه خواهان نیكی و سرفرازی ایران و كشورهای شرقست باید ، از دور و نزدیك ، با ما همدستی نماید و در این كوششها همراه باشد. گرویدن بحقایق خود نشان پاكدرونیست و ما در شگفت نخواهیم بود از اینكه ببینیم یك مردی از آن دور ، دست همراهی بسوی ما دراز كرده است.
آقای كسروی ،
من مدتها در كشاكش افكار و عقاید مختلفه واقع و در جستجوی راهی بودم كه بلكه بدان وسیله خود را تصحیح و نور امیدی نیز نسبت برستگاری این ملت بیچاره و یك مشت قوم بیاختیار و بیاراده در دلم پیدا شود و باندازهی توانایی خود كوشیده و جستجوها میكردم. متأسفانه بعلت اینكه نصف عمر خود را در اماكن و مناطق دوردست و مرزهای صعب و سخت كشور بسر برده و دسترسی بعقاید و افكار روشنی نداشتم از رسیدن باین آرزو محروم بودم. اخیراً برحسب تصادف چند جلد پیمان در دسترس من واقع و ساعات چندی خودم را بآن مشغول و مفاد آنها را با عقاید خود سنجیده و در خود میل مفرطی احساس كردم كه بمطالعهی آن ادامه دهم. لیكن چون پیمان دیگر چاپ نمیشد مجلهی پانزده روزهی پرچم را بجای آن برگزیدم. در حقیقت كلیهی ایرانیان مخصوصاً جوانان بایستی بوجود این مرام مقدس افتخار كرده و سرافراز باشند و همگی بكوشند كه با آن منادی محترم همآواز شده و این ملت درمانده را بشاهراه رستگاری و ترقی و دنیا را براه نجات راه نمایند.
فرمانده گروهان 2 ژاندارم بستان ـ ستوان یكم فرساد
🔸پرچم :
باید بیگمان بود و همچون آفتاب روشن شمرد كه بدبختی ایرانیان از اندیشههای پراكنده است ـ باز باید بیگمان بود كه یگانه راه چارهی این مردم و دیگر مردمان شرق راه یافتن بحقایق زندگانی و جا دادن آنها در دلهای خود و دور راندن اندیشههای پراكنده است.
🔸اینست هر مرد پاكدرونی كه خواهان نیكی و سرفرازی ایران و كشورهای شرقست باید ، از دور و نزدیك ، با ما همدستی نماید و در این كوششها همراه باشد. گرویدن بحقایق خود نشان پاكدرونیست و ما در شگفت نخواهیم بود از اینكه ببینیم یك مردی از آن دور ، دست همراهی بسوی ما دراز كرده است.
🔶 چگونه «حزب» میسازند
(بخش یکم)
این یك چیز شگفتیست كه كسانی نه تنها در این راه روشنِ كوشش با ما همراهی نمینمایند ، از كنار ایستاده زباندرازی هم میكنند ، سركوفت و ریشخند نیز دریغ نمیگویند. به گفتهی عوام : یك چیزی هم طلبكار میشوند.
این را یك ایرادی به ما پیدا كردهاند كه به كیشهای پراكندهی گوناگون خرده میگیریم. با گمراهیها نبرد میكنیم. تو گویی یك گناهی كردهایم ، به یك لغزشی افتادهایم.
🔸این دلیل روشنیست كه این مردم بیكبار كورـ دلند و هیچی را نمیفهمند ، دلیل روشنیست كه این آلودگیهای كیشی را عیب خود نمیشمارند ، و با این آلودگیهای ناپاك خود را پاكیزه میپندارند.
(بخش یکم)
این یك چیز شگفتیست كه كسانی نه تنها در این راه روشنِ كوشش با ما همراهی نمینمایند ، از كنار ایستاده زباندرازی هم میكنند ، سركوفت و ریشخند نیز دریغ نمیگویند. به گفتهی عوام : یك چیزی هم طلبكار میشوند.
این را یك ایرادی به ما پیدا كردهاند كه به كیشهای پراكندهی گوناگون خرده میگیریم. با گمراهیها نبرد میكنیم. تو گویی یك گناهی كردهایم ، به یك لغزشی افتادهایم.
🔸این دلیل روشنیست كه این مردم بیكبار كورـ دلند و هیچی را نمیفهمند ، دلیل روشنیست كه این آلودگیهای كیشی را عیب خود نمیشمارند ، و با این آلودگیهای ناپاك خود را پاكیزه میپندارند.
cegune hezb misãzand 1.pdf
164.7 KB
🔶 چگونه «حزب» میسازند
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
(بخش یکم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
🔶شیرزنی گرفتار بیداد ملایان
در زیر کوتاهشدهی یادداشت یکی از خوانندگان را دربارهی محکومیت اخیر بانو نسرین ستوده میآوریم. چون ما در کانال (کوشاد تلگرام) از بیدادی که قوهی قضاییه در حق بانو ستوده و بسیار کسان دیگر روا میدارد یاد کرده بودیم او چنین نوشته :
«درود بر شرف و غیرت زنان و مردان پاکدلی که در این آشفتهروزگارِ سیاهکاریهای ملایان ، مفهوم والای "انسانیت" را به دیده گرفته ، بدور از هایهویهای روشنفکرنمایانه و فلسفهسراییهای بیهوده ، بدنبال راهچارهی بدبختیهای میهنمان هستند ، چه در ردهی کشوری و چه در ردهی شخصی همچون چارهجویی برای دیگر کردنِ سرنوشت دردآوری که ملایان برای خانم نسرین ستوده رقم زدهاند.
برای آزادی این زن دلیر در زیر آنچه را بجا و درست میدانم مینویسم :
نباید دست از فریاد دادخواهی و آگاهیرسانی برداشت ، تا هنگامی که ، بیاری آفرندهی یکتا ، کوششها به انجام رسد :
هراس ملایان از سازمانها و انجمنهای بینالمللی ـ بویژه آن سازمانها که پرآوازهاند و مورد پذیرش جهانیان هستند ـ بسیار بیشتر است تا از مردم خودمان (راستش ، مردم خودمان را هیچگاه به "هیچ" نگرفتهاند. پاسخِ آن تیرهدرون نافهم در هواپیما یادتان هست؟ همان یک واژهی «هیچ» ، بهترین تعریفِ "احساسات ملایان" نسبت به ایرانیان است).
به سخن بازمیگردم :
بیایید ، به آن سازمانها ـ بویژه به عفوبینالملل ـ پیدرپی نامه (یا ایمیل) بفرستیم. دور میدانم که "تومارِ امضا" فراهم کردن ، همان هنایشِ ایمیل فرستادن را داشته باشد چرا که "تومارسازی" بیشوکم "عادی" شده و تازگیاش را تا اندازهی زیادی از دست داده.
اما ، یک دلیل ارجدارتر (مهمتر) نیز هست که چرا "تومار" بهترین راه نیست :
چنین بیندیشید که یک توماری با فرضاً ۱۰۰هزار امضا فراهم شده و به دست عفوبینالملل رسیده. در هرحال ، این تومار ، یک تومار است و بس.
اکنون ، به آن بیندیشید که روزی ۱۰۰ ایمیل (نه حتی بیشتر) ، حتی از خودِ همان فرستندگانِ همیشگی ، اما روزانه و مسلسلوار ، به عفوبینالملل برسد و در این ایمیلها بر بیگناهی نسرین ستوده و دربایست بودن آزادی هرچهزودتر او پافشاری شود. پایانی هم در کار نباشد ... تا آزاد شدنِ خانم ستوده ، به امید خدا. ایمیل پشتِ ایمیل. پیام پشت پیام. اعتراض پشت اعتراض.
بیگمانست که این راه دوم کارآتر ، بُرّندهتر و هنایاتر خواهد بود.
از سویی ، من سالها پیش ـ در آن هنگام که در جریان جنگ ایران ـ عراق ، عراق بر شهرهای کردنشین بمب شیمیایی انداخته بودـ در کانادا همکاریهایی با اندامان عفوبینالملل (اعضای رسمی عفوبینالمل) در راه نمایاندن این جنایت پلید داشته ، آگاهیهایی از چگونگی کارکرد این سازمان میدارم.
کمابیش بیگمان هستم که این راه دوم ـ تماسهای تکبهتک ، اما بیشمارـ بسیار بسیار کارآ است. در آن روزگار ، البته ، هنوز "ایمیل" به دنیا نیامده بود. اما ، نامهها و تلفنها و تلکسها و ... همان کار ایمیلِ امروز را میکردند.
هر کس از خانهی خود بیآغازد. من به همسر و به فرزندانم خواهم سپرد.
اگر نیاز بود (که دور میدانم نیاز باشد) ، بالای سرشان میایستم تا ایمیل به عفوبینالملل را نوشته ، بفرستند تا خیالم آسوده شود! خود نیز البته خواهم فرستاد.
متن ایمیل چندان ارجدار نیست تا خود ایمیل. و اتفاقاً ، اگر متن ، یکسان نباشد بهتر است زیرا بدگمانی به ربات نویسنده را نیز نخواهد داشت.
تنها ، نام "خانم ستوده" ، نام "ایران" ، و واژهی "آزادی" (freedom) یا "آزادکنید" (Free با اف بزرگ) حتماً در متن باشد.
یکی دو گزارهی ساده همچون اینها بسندهاند :
Free Nasrin Sotoudeh in Iran!
She is innocent!
اگر یک دو جمله نیز از سوی خود بیفزایید که بهتر.
نسرین ستوده را هرگز تنها نخواهیم گزاشت».
🔸کانال : از یار ارجمندمان سپاسگزاریم و در زیر نشانی عفو بینالملل را میآوریم. از هر راهی به آزادی این بانو که جز دفاع از حق و ایستادگی در برابر ستم گناهی نداشته میکوشیم. امیدمندیم خوانندگان کانال گذشته از ای میلی که خود نویسند ، آشنایانشان را نیز به نوشتن وادارند تا هرچه پرشمارتر و شورانگیزتر این کار را پیش بریم.
نشانی عفو بینالملل : Amnesty.org
London office
Telephone: +44 20 74135500
Address: 1 Easton Street, London, WC1X 0DW, UK
🔸نشانی ای میل عفو بینالملل :
Email: contactus@amnesty.org
در زیر کوتاهشدهی یادداشت یکی از خوانندگان را دربارهی محکومیت اخیر بانو نسرین ستوده میآوریم. چون ما در کانال (کوشاد تلگرام) از بیدادی که قوهی قضاییه در حق بانو ستوده و بسیار کسان دیگر روا میدارد یاد کرده بودیم او چنین نوشته :
«درود بر شرف و غیرت زنان و مردان پاکدلی که در این آشفتهروزگارِ سیاهکاریهای ملایان ، مفهوم والای "انسانیت" را به دیده گرفته ، بدور از هایهویهای روشنفکرنمایانه و فلسفهسراییهای بیهوده ، بدنبال راهچارهی بدبختیهای میهنمان هستند ، چه در ردهی کشوری و چه در ردهی شخصی همچون چارهجویی برای دیگر کردنِ سرنوشت دردآوری که ملایان برای خانم نسرین ستوده رقم زدهاند.
برای آزادی این زن دلیر در زیر آنچه را بجا و درست میدانم مینویسم :
نباید دست از فریاد دادخواهی و آگاهیرسانی برداشت ، تا هنگامی که ، بیاری آفرندهی یکتا ، کوششها به انجام رسد :
هراس ملایان از سازمانها و انجمنهای بینالمللی ـ بویژه آن سازمانها که پرآوازهاند و مورد پذیرش جهانیان هستند ـ بسیار بیشتر است تا از مردم خودمان (راستش ، مردم خودمان را هیچگاه به "هیچ" نگرفتهاند. پاسخِ آن تیرهدرون نافهم در هواپیما یادتان هست؟ همان یک واژهی «هیچ» ، بهترین تعریفِ "احساسات ملایان" نسبت به ایرانیان است).
به سخن بازمیگردم :
بیایید ، به آن سازمانها ـ بویژه به عفوبینالملل ـ پیدرپی نامه (یا ایمیل) بفرستیم. دور میدانم که "تومارِ امضا" فراهم کردن ، همان هنایشِ ایمیل فرستادن را داشته باشد چرا که "تومارسازی" بیشوکم "عادی" شده و تازگیاش را تا اندازهی زیادی از دست داده.
اما ، یک دلیل ارجدارتر (مهمتر) نیز هست که چرا "تومار" بهترین راه نیست :
چنین بیندیشید که یک توماری با فرضاً ۱۰۰هزار امضا فراهم شده و به دست عفوبینالملل رسیده. در هرحال ، این تومار ، یک تومار است و بس.
اکنون ، به آن بیندیشید که روزی ۱۰۰ ایمیل (نه حتی بیشتر) ، حتی از خودِ همان فرستندگانِ همیشگی ، اما روزانه و مسلسلوار ، به عفوبینالملل برسد و در این ایمیلها بر بیگناهی نسرین ستوده و دربایست بودن آزادی هرچهزودتر او پافشاری شود. پایانی هم در کار نباشد ... تا آزاد شدنِ خانم ستوده ، به امید خدا. ایمیل پشتِ ایمیل. پیام پشت پیام. اعتراض پشت اعتراض.
بیگمانست که این راه دوم کارآتر ، بُرّندهتر و هنایاتر خواهد بود.
از سویی ، من سالها پیش ـ در آن هنگام که در جریان جنگ ایران ـ عراق ، عراق بر شهرهای کردنشین بمب شیمیایی انداخته بودـ در کانادا همکاریهایی با اندامان عفوبینالملل (اعضای رسمی عفوبینالمل) در راه نمایاندن این جنایت پلید داشته ، آگاهیهایی از چگونگی کارکرد این سازمان میدارم.
کمابیش بیگمان هستم که این راه دوم ـ تماسهای تکبهتک ، اما بیشمارـ بسیار بسیار کارآ است. در آن روزگار ، البته ، هنوز "ایمیل" به دنیا نیامده بود. اما ، نامهها و تلفنها و تلکسها و ... همان کار ایمیلِ امروز را میکردند.
هر کس از خانهی خود بیآغازد. من به همسر و به فرزندانم خواهم سپرد.
اگر نیاز بود (که دور میدانم نیاز باشد) ، بالای سرشان میایستم تا ایمیل به عفوبینالملل را نوشته ، بفرستند تا خیالم آسوده شود! خود نیز البته خواهم فرستاد.
متن ایمیل چندان ارجدار نیست تا خود ایمیل. و اتفاقاً ، اگر متن ، یکسان نباشد بهتر است زیرا بدگمانی به ربات نویسنده را نیز نخواهد داشت.
تنها ، نام "خانم ستوده" ، نام "ایران" ، و واژهی "آزادی" (freedom) یا "آزادکنید" (Free با اف بزرگ) حتماً در متن باشد.
یکی دو گزارهی ساده همچون اینها بسندهاند :
Free Nasrin Sotoudeh in Iran!
She is innocent!
اگر یک دو جمله نیز از سوی خود بیفزایید که بهتر.
نسرین ستوده را هرگز تنها نخواهیم گزاشت».
🔸کانال : از یار ارجمندمان سپاسگزاریم و در زیر نشانی عفو بینالملل را میآوریم. از هر راهی به آزادی این بانو که جز دفاع از حق و ایستادگی در برابر ستم گناهی نداشته میکوشیم. امیدمندیم خوانندگان کانال گذشته از ای میلی که خود نویسند ، آشنایانشان را نیز به نوشتن وادارند تا هرچه پرشمارتر و شورانگیزتر این کار را پیش بریم.
نشانی عفو بینالملل : Amnesty.org
London office
Telephone: +44 20 74135500
Address: 1 Easton Street, London, WC1X 0DW, UK
🔸نشانی ای میل عفو بینالملل :
Email: contactus@amnesty.org