🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
4) آلكبياديس ـ تکهی 12
🔸 پس از آن بآهنگ خالسيدون روانه گرديد و آن شهر را گرد فروگرفته ديوار بر پيرامون آن از دريا تا دريا كشيد ، فارنابازوس بيارى آن شهر آمده كوشيد كه لشكر آتن را از گرد آن دور كند. در همان هنگام هيپوكراتيس1 حكمران شهر هم با سپاه از شهر بيرون آمده بجنگ برخاست. الكبياديس سپاه خود را دو بخش نمود كه با هر دسته جداگانه جنگ كند و نه تنها فارنابازوس را برسوايى شكست داده از جلو دور راند بلكه هيپوكراتيس را هم شكسته و خود او را با انبوهى از سپاهيانش بكشت. پس از اين كارها روانهی هلسپونت گرديد كه هم پول براى لشكر بدست بياورد و هم در آنجا شهر سلومبريا2 را بگشاد و پاسبانى از آتنيان در آنجا گزارده حركت نمود.
در ميان اين كارهاى او آن دستهای از سركردگان آتنى كه بر گرد خالسيدون بازمانده بودند با فارنابازوس پيمانى آشتى بستند بدين شرطها كه خالسيدونيان بار ديگر خود را زيردست آتن بشناسند و آتنيان در سرزمينى كه فارنابازوس فرمانرواست بتاخت و هجوم برنخيزند. فارنابازوس هم فرستادگان آتن را كه بنزد پادشاه ايران مىروند پذيرفته عهدهدار تندرستى آنان باشد. پس از اين پيمانبندى چون الكبياديس بآنجا بازگشت فارنابازوس خواستار گرديد كه او نيز سوگند بر روى پيمان ياد كند. الكبياديس گفت تا فارنابازوس با من سوگند نخورد سوگند نخواهم خورد و چون هر دو سوى سوگند ياد كردند و پيمان استوار شد الكبياديس روانهی بوزانتيوم گرديد كه از آتن رو برگردانيده بشورش برخاسته بود و چون بآنجا رسيد گرد شهر را فراگرفت و چون آناکسيلاوس3 و لوكورگوس4 عهدهدار شدند كه شهر را بدست بدهند با شرط آنكه بر جان و مال مردم دستى دراز كرده نشود ، الكبياديس در ميان سپاهيان خود چنين شهرت داد كه شورشى در ايونا برخاسته و از اين جهت او ناگزير است دست از محاصرهی اين شهر بردارد و بدينسان همان روز همگى كشتيها را از گرد شهر دور ساخت و چنين وانمود كه سفر مىنمايد. ولى شبانه بازگشته با همگى كسان خود كه بر گرد سر داشت خاموش و آهسته بشهر نزديك شدند و بىآنكه كسى بفهمد از ديوارها بالا رفتند. در همين هنگام كشتيها نيز بسوى بندر شتافته به هر تندى كه مىتوانست خود را بآنجا رسانيد و سپاهيان خروش دلشكافى برآورده ديوانهوار بهجوم پرداختند. مردم شهر كه پاك در غفلت بودند سخت سراسيمه گرديدند و همگى روى بسوى بندر نهادند كه بدفاع و جنگ بپردازند و اين خود فرصتى بود كه آن كسان شهر را بدست الكبياديس بسپارند. با اينهمه كار بآسانى انجام نيافت زيرا پلوپونيسيان و بويوتيان و ميگاريان نه تنها سپاهيانى را كه از كشتى بيرون آمده بودند بازپس رانده دوباره بكشتيها برگردانيدند بلكه چون شنيدند كه آتنيان از سوى ديگر بشهر درآمدهاند دوباره صفهاى خود را بسامان آورده روانهی سوى آنان گرديدند و يك رشته جنگهاى بسيار خونريزانه رویداد كه خود الكبياديس فرماندهى دست راست را بعهده گرفته و فرماندهى دست چپ را به ثرامينس5 سپرده بود. از اين جنگ تنها سيصد تن از دشمن زنده رها شدند كه الكبياديس همه را دستگير ساخت. پس از اين فيروزمندى كه بهرهی آتنيان گرديد كسى را از مردم نكشتند و يا از شهر بيرون نساختند و اين شرطها پيش از آن شده بود كه جان و مال شهريان بىآزار بماند. از اين جهت چون سپس آناكسيلاوس را در اسپارت دربارهی اين كار خيانتكار شمردند او انكارى ننمود و شرمسارى آشكار نساخت بلكه چنين پاسخ داد كه او نه يك تن لاكيدومينى بلكه يك تن بوزانتى مىباشد و او نه اسپارت را بلكه بوزانتيوم را در خطر مىديده است و چنين گفت كه در آن هنگام راهى براى آوردن هيچگونه آذوقه بشهر نبود و پلوپونيسيان و بويوتيان كه پاسدارى شهر را داشتند جز به آذوقهی كهنهی خود دسترس نداشتند ، در حالى كه مردم شهر بگرسنگى گرفتار گرديده و زنان و بچگان حال دلگدازى پيدا كرده بودند ، در چنين حالى او شهر خود را بدست دشمن سپرده ولى همشهريان خود را آسوده و تندرست نگاهداشته و در اين باره پيروى از پيشوايان برجستهی خود لاكيدومنيان نموده كه هر آنچه مايهی آسايش كشورشان باشد همان را مىكنند. لاكيدومنيان از شنيدن اين دفاع او متأثر گرديده او را ارجمند داشتند و از تهمتها چشم پوشيدند.
1ـ Hippocrates
2ـ Selymbria
3ـ Anaxilaus
4ـ Lucurgus
5ـ Theramenes
4) آلكبياديس ـ تکهی 12
🔸 پس از آن بآهنگ خالسيدون روانه گرديد و آن شهر را گرد فروگرفته ديوار بر پيرامون آن از دريا تا دريا كشيد ، فارنابازوس بيارى آن شهر آمده كوشيد كه لشكر آتن را از گرد آن دور كند. در همان هنگام هيپوكراتيس1 حكمران شهر هم با سپاه از شهر بيرون آمده بجنگ برخاست. الكبياديس سپاه خود را دو بخش نمود كه با هر دسته جداگانه جنگ كند و نه تنها فارنابازوس را برسوايى شكست داده از جلو دور راند بلكه هيپوكراتيس را هم شكسته و خود او را با انبوهى از سپاهيانش بكشت. پس از اين كارها روانهی هلسپونت گرديد كه هم پول براى لشكر بدست بياورد و هم در آنجا شهر سلومبريا2 را بگشاد و پاسبانى از آتنيان در آنجا گزارده حركت نمود.
در ميان اين كارهاى او آن دستهای از سركردگان آتنى كه بر گرد خالسيدون بازمانده بودند با فارنابازوس پيمانى آشتى بستند بدين شرطها كه خالسيدونيان بار ديگر خود را زيردست آتن بشناسند و آتنيان در سرزمينى كه فارنابازوس فرمانرواست بتاخت و هجوم برنخيزند. فارنابازوس هم فرستادگان آتن را كه بنزد پادشاه ايران مىروند پذيرفته عهدهدار تندرستى آنان باشد. پس از اين پيمانبندى چون الكبياديس بآنجا بازگشت فارنابازوس خواستار گرديد كه او نيز سوگند بر روى پيمان ياد كند. الكبياديس گفت تا فارنابازوس با من سوگند نخورد سوگند نخواهم خورد و چون هر دو سوى سوگند ياد كردند و پيمان استوار شد الكبياديس روانهی بوزانتيوم گرديد كه از آتن رو برگردانيده بشورش برخاسته بود و چون بآنجا رسيد گرد شهر را فراگرفت و چون آناکسيلاوس3 و لوكورگوس4 عهدهدار شدند كه شهر را بدست بدهند با شرط آنكه بر جان و مال مردم دستى دراز كرده نشود ، الكبياديس در ميان سپاهيان خود چنين شهرت داد كه شورشى در ايونا برخاسته و از اين جهت او ناگزير است دست از محاصرهی اين شهر بردارد و بدينسان همان روز همگى كشتيها را از گرد شهر دور ساخت و چنين وانمود كه سفر مىنمايد. ولى شبانه بازگشته با همگى كسان خود كه بر گرد سر داشت خاموش و آهسته بشهر نزديك شدند و بىآنكه كسى بفهمد از ديوارها بالا رفتند. در همين هنگام كشتيها نيز بسوى بندر شتافته به هر تندى كه مىتوانست خود را بآنجا رسانيد و سپاهيان خروش دلشكافى برآورده ديوانهوار بهجوم پرداختند. مردم شهر كه پاك در غفلت بودند سخت سراسيمه گرديدند و همگى روى بسوى بندر نهادند كه بدفاع و جنگ بپردازند و اين خود فرصتى بود كه آن كسان شهر را بدست الكبياديس بسپارند. با اينهمه كار بآسانى انجام نيافت زيرا پلوپونيسيان و بويوتيان و ميگاريان نه تنها سپاهيانى را كه از كشتى بيرون آمده بودند بازپس رانده دوباره بكشتيها برگردانيدند بلكه چون شنيدند كه آتنيان از سوى ديگر بشهر درآمدهاند دوباره صفهاى خود را بسامان آورده روانهی سوى آنان گرديدند و يك رشته جنگهاى بسيار خونريزانه رویداد كه خود الكبياديس فرماندهى دست راست را بعهده گرفته و فرماندهى دست چپ را به ثرامينس5 سپرده بود. از اين جنگ تنها سيصد تن از دشمن زنده رها شدند كه الكبياديس همه را دستگير ساخت. پس از اين فيروزمندى كه بهرهی آتنيان گرديد كسى را از مردم نكشتند و يا از شهر بيرون نساختند و اين شرطها پيش از آن شده بود كه جان و مال شهريان بىآزار بماند. از اين جهت چون سپس آناكسيلاوس را در اسپارت دربارهی اين كار خيانتكار شمردند او انكارى ننمود و شرمسارى آشكار نساخت بلكه چنين پاسخ داد كه او نه يك تن لاكيدومينى بلكه يك تن بوزانتى مىباشد و او نه اسپارت را بلكه بوزانتيوم را در خطر مىديده است و چنين گفت كه در آن هنگام راهى براى آوردن هيچگونه آذوقه بشهر نبود و پلوپونيسيان و بويوتيان كه پاسدارى شهر را داشتند جز به آذوقهی كهنهی خود دسترس نداشتند ، در حالى كه مردم شهر بگرسنگى گرفتار گرديده و زنان و بچگان حال دلگدازى پيدا كرده بودند ، در چنين حالى او شهر خود را بدست دشمن سپرده ولى همشهريان خود را آسوده و تندرست نگاهداشته و در اين باره پيروى از پيشوايان برجستهی خود لاكيدومنيان نموده كه هر آنچه مايهی آسايش كشورشان باشد همان را مىكنند. لاكيدومنيان از شنيدن اين دفاع او متأثر گرديده او را ارجمند داشتند و از تهمتها چشم پوشيدند.
1ـ Hippocrates
2ـ Selymbria
3ـ Anaxilaus
4ـ Lucurgus
5ـ Theramenes
🔶 چگونه «حزب» میسازند
(بخش دوم)
🔸«اجتماع» یا «باهمی» یا «گرد هم آمدن» جز در سایهی یكی بودن باورها و اندیشهها نتواند بود. اینست نخست باید به یكی گردانیدن اندیشهها كوشید
🔸آنهمه حزبها یا باهمادها كه در جهان بودهاند و هستند جز در سایهی هماندیشگی پدید نیامدهاند. هزار تن یا دههزار تن را به همدیگر با طناب نتوان بست. تنها هماندیشگیست كه آنان را به همدیگر بسته یك دسته تواند گردانید.
🔸تودهایست بیمار و آلوده ، و اینست نیروی خود را از دست داده. اكنون ما اگر بخواهیم كاری به انجام رسانیم باید پیش از همه به بیماریها و آلودگیهای ایشان چاره كنیم و تا به آنها چاره نكردهایم از گرد آمدنشان بسر ما سودی نخواهد بود
(بخش دوم)
🔸«اجتماع» یا «باهمی» یا «گرد هم آمدن» جز در سایهی یكی بودن باورها و اندیشهها نتواند بود. اینست نخست باید به یكی گردانیدن اندیشهها كوشید
🔸آنهمه حزبها یا باهمادها كه در جهان بودهاند و هستند جز در سایهی هماندیشگی پدید نیامدهاند. هزار تن یا دههزار تن را به همدیگر با طناب نتوان بست. تنها هماندیشگیست كه آنان را به همدیگر بسته یك دسته تواند گردانید.
🔸تودهایست بیمار و آلوده ، و اینست نیروی خود را از دست داده. اكنون ما اگر بخواهیم كاری به انجام رسانیم باید پیش از همه به بیماریها و آلودگیهای ایشان چاره كنیم و تا به آنها چاره نكردهایم از گرد آمدنشان بسر ما سودی نخواهد بود
cegune hezb misãzand 2.pdf
136.6 KB
🔶 چگونه «حزب» میسازند
(بخش دوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
(بخش دوم)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
4) آلكبياديس ـ تکهی 13
🔸 پس از اين كارها الكبياديس آرزومند آن گرديد كه بار ديگر بشهر زادگاه خود بازگردد و پس از آنهمه نيكيها كه بمردم شهر كرده بار ديگر خود را بآنان نشان بدهد. و چون روانهی راه گرديد كشتيهايى كه همراه او بودند همگى را با سپرها و ديگر تاراجهاى جنگى آراستند و هر يك كشتى ، كشتيهايى را كه از دشمن گرفته شده بود يدك مىكشيد. نيز نشانه و ديگر آرايشهاى آن كشتيهايى را كه غرق كرده يا شكسته بودند همراه مىبردند و چون به آتن رسيده بخشكى درآمدند تودهی انبوهى بآنجا شتافته بودند ولى كمتر كسى توجه بسركردهی ديگرى داشت بلكه همگى روى بسوى الكبياديس داشتند و بر او درود گفته و آفرين مىخواندند و از دنبال او مىرفتند. کسانی که باو نزدیک شده بودند بساکهای گل بر سر او مینهادند. ديگران كه نزديك نبودند از دور باو احترام مىنمودند و پيرمردان او را بجوانان نشان مىدادند. ليكن با اين شاديها اشكهايى نيز از ديدهها فرومىريخت و مردم در اين حال شادمانى روزهاى بدبختى را نيز بياد مىآوردند. خود بياد آن بودند كه اگر رشتهی كارهاى خود را همچنان در دست این مرد گزارده بودند آن تيرهبختى سيكيلى و ديگر تيرهبختيها روى نمىداد. زيرا آن روزى كه دوباره رشتهی كارها را بدست او نهادهاند روزى بوده كه از دريا بيرون رانده شده بودهاند و بنگهدارى زمينهاى خود در خشكى هم اميد چندانى نداشتند. با اين حال در اندك زمانى بجايى رسيدهاند كه نه تنها شكوه و نيروى خود را در دريا بدست آوردهاند بلكه در خشكى هم خداوند فيروزيهاى بسيار گرديده و نيروى فزونى دارند.
پيش از اين قانونی برای بازگردانيدن او بشهر گزارده شده بود ، كنون هم مردم را در انجمنى گرد آوردند. الكبياديس نيز بآنجا بميان مردم درآمد و نخست گلههايى از پيشامد كار خود و از سختیهايى كه ديده بود نمود و با زبان نرمى گله از رفتار آتنيان كرد. سپس هم فيروزيهايى كه يافته بود ياد كرده اميدواريها بمردم داد. مردم تاجى از زر بر سر او نهادند و او را بسپهسالارى آتنيان در دريا و خشكى برگزيدند و داراى همهگونه اختيار گردانيدند و نيز قانونى گزاردند كه ملكهاى او را بخودش بازگردانند. همچنان يك منادى او را از نفرينهايى كه دربارهاش از روى قانون پيشنهاد كرده شده بود پاك گردانيد.
4) آلكبياديس ـ تکهی 13
🔸 پس از اين كارها الكبياديس آرزومند آن گرديد كه بار ديگر بشهر زادگاه خود بازگردد و پس از آنهمه نيكيها كه بمردم شهر كرده بار ديگر خود را بآنان نشان بدهد. و چون روانهی راه گرديد كشتيهايى كه همراه او بودند همگى را با سپرها و ديگر تاراجهاى جنگى آراستند و هر يك كشتى ، كشتيهايى را كه از دشمن گرفته شده بود يدك مىكشيد. نيز نشانه و ديگر آرايشهاى آن كشتيهايى را كه غرق كرده يا شكسته بودند همراه مىبردند و چون به آتن رسيده بخشكى درآمدند تودهی انبوهى بآنجا شتافته بودند ولى كمتر كسى توجه بسركردهی ديگرى داشت بلكه همگى روى بسوى الكبياديس داشتند و بر او درود گفته و آفرين مىخواندند و از دنبال او مىرفتند. کسانی که باو نزدیک شده بودند بساکهای گل بر سر او مینهادند. ديگران كه نزديك نبودند از دور باو احترام مىنمودند و پيرمردان او را بجوانان نشان مىدادند. ليكن با اين شاديها اشكهايى نيز از ديدهها فرومىريخت و مردم در اين حال شادمانى روزهاى بدبختى را نيز بياد مىآوردند. خود بياد آن بودند كه اگر رشتهی كارهاى خود را همچنان در دست این مرد گزارده بودند آن تيرهبختى سيكيلى و ديگر تيرهبختيها روى نمىداد. زيرا آن روزى كه دوباره رشتهی كارها را بدست او نهادهاند روزى بوده كه از دريا بيرون رانده شده بودهاند و بنگهدارى زمينهاى خود در خشكى هم اميد چندانى نداشتند. با اين حال در اندك زمانى بجايى رسيدهاند كه نه تنها شكوه و نيروى خود را در دريا بدست آوردهاند بلكه در خشكى هم خداوند فيروزيهاى بسيار گرديده و نيروى فزونى دارند.
پيش از اين قانونی برای بازگردانيدن او بشهر گزارده شده بود ، كنون هم مردم را در انجمنى گرد آوردند. الكبياديس نيز بآنجا بميان مردم درآمد و نخست گلههايى از پيشامد كار خود و از سختیهايى كه ديده بود نمود و با زبان نرمى گله از رفتار آتنيان كرد. سپس هم فيروزيهايى كه يافته بود ياد كرده اميدواريها بمردم داد. مردم تاجى از زر بر سر او نهادند و او را بسپهسالارى آتنيان در دريا و خشكى برگزيدند و داراى همهگونه اختيار گردانيدند و نيز قانونى گزاردند كه ملكهاى او را بخودش بازگردانند. همچنان يك منادى او را از نفرينهايى كه دربارهاش از روى قانون پيشنهاد كرده شده بود پاك گردانيد.
🔶 چگونه «حزب» میسازند
(بخش سوم)
🔸شما ایراد میگیری كه ما صد یا دویست تن هواداران شاعران را از خود رنجانیدهایم ، و این را یك لغزش از ما میشماری ، در حالی كه لنین و یاران او یك دولت بزرگی را با دهملیونها سپاهیانش با خود دشمن گردانیده بودند.
🔸آن نیرویی كه در دست لنین میبود و اكنون در دست جانشین او استالینست همینست كه چهارملیون كمتر یا بیشتر ، كه شمارهی كمونیستهای روسیه است و همگی دارای یك راه و یك اندیشهاند در پشت سر او میباشند و هر زمان به جانفشانی آمادهاند.
آن نیرویی كه در چنین زمینهای به درد میخورد اینست. از مردم پراكندهاندیشه و سستباور نیرویی پدید نیاید
🔸این مردم پریشان ایران كه ده تن دارای یك اندیشه نیستند نیرویی ندارند تا كسی آن را بدست آورد.
(بخش سوم)
🔸شما ایراد میگیری كه ما صد یا دویست تن هواداران شاعران را از خود رنجانیدهایم ، و این را یك لغزش از ما میشماری ، در حالی كه لنین و یاران او یك دولت بزرگی را با دهملیونها سپاهیانش با خود دشمن گردانیده بودند.
🔸آن نیرویی كه در دست لنین میبود و اكنون در دست جانشین او استالینست همینست كه چهارملیون كمتر یا بیشتر ، كه شمارهی كمونیستهای روسیه است و همگی دارای یك راه و یك اندیشهاند در پشت سر او میباشند و هر زمان به جانفشانی آمادهاند.
آن نیرویی كه در چنین زمینهای به درد میخورد اینست. از مردم پراكندهاندیشه و سستباور نیرویی پدید نیاید
🔸این مردم پریشان ایران كه ده تن دارای یك اندیشه نیستند نیرویی ندارند تا كسی آن را بدست آورد.
cegune hezb misãzand 3.pdf
131.6 KB
🔶 چگونه «حزب» میسازند
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
(بخش پایانی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مردم به اینگونه بارگاهها پناه میبرند تا ایشان را از بلاها برهاند. اینست اندازهی آگاهی مردم از حقایق زندگانی.
بارگاهی که خود را از بلاها نمیتواند برهاند روزی دهها بلکه صدها کسان به او پناه میبرند و حاجت میخواهند.
بارگاهی که خود را از بلاها نمیتواند برهاند روزی دهها بلکه صدها کسان به او پناه میبرند و حاجت میخواهند.
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
4) آلكبياديس ـ تکهی 14
🔸 با اينهمه فيروزبختيها و پيشرفتها باز كسانى ازو رميدگى مىنمودند و پارهاى فالهاى بد مىزدند. ليكن او در قصد خويش پافشارى داشت و چون صد كشتى كه بايستى همراه او سفر كنند آماده و آراسته گرديد. او از روى قصدى كه داشت از حركت بازايستاد تا هنگامى كه جشن مينروا بپايان رسيد. شرح چگونگى آنكه چون از هنگامى كه دكليا بدست لاكيدومنيان افتاده و بروى آتنيان بسته شده بود سراسر راه از آتن تا اليوسيس1 در دست دشمن بود. از اين جهت موكب از راه دريا آورده میشد و اينبود كه از شكوهى كه دربايست داشت عارى بود و آتنيان ناچار بودند كه از قربانى كردن و رقص نمودن و ديگر رسمهايى كه بهنگام آوردن ياخوس2 بايستى انجام گيرد چشم بپوشند. از اين جهت الكبياديس بانديشه فرورفته مىديد كه اگر بتواند آيين جشن را بشكوه ديرين خود بازرساند كه دوباره آن را از راه خشكى انجام دهند ، اين يك كارى خواهد بود كه نيكى براى خدايان است و ناچار احترام او را نزد مردم هرچه بيشتر خواهد ساخت. چنين مىانديشيد كه اگر آگيس در برابر اين كار خاموش ايستاده جلوگيرى ننمايد ناگزير مايهی سبكى و بىارجى او خواهد بود و اگر ايستادگى و جلوگيرى بخرج دهد در اين صورت او فرصت پيدا كرده بنام نگهدارى از آيين خدايان جنگ خواهد نمود و از اين راه نام و شهرت ديگرى خواهد يافت. بويژه كه اين جنگ در برابر چشم همشهريانش خواهد بود و آنان دلاورى و پهلوانى او را از نزديك تماشا خواهند كرد. بدينسان تصميم بکار گرفت و با مناديان گفتگو كرده قصد خود را بايشان گفت. سپس ديدهبانان بر سر هر پشتهاى برگمارده و چون آفتاب مىدميد پيشروان سپاه خود را بجلو فرستاد و سپس كاهنان و ديگر پرستاران خدايى را با خود برگرفته و بر گرد آنان سپاهى برگمارده و خويشتن بجلو افتاده بدينسان آراسته و آرام براهپيمايى پرداخت. يك موكب خجسته و بیمانندى بود كه هر آن كسى كه دل از رشك پاك داشت چنين مىگفت كه وى وظيفهی يك سردار و وظيفهی پيشواى دينى را در يكجا انجام داد. دشمن جرأت تعرض نكرد و او موكب را همچنان آسوده و بیگزند بشهر بازآورد. در نتيجهی اين كار نه تنها خود او ديگران هم دربارهی وى انديشه ديگرگونه ساختند و همگى چنين باور كردند كه هر سپاهى سردارش او باشد شكستناپذير خواهد بود. كار او تا بآنجا رسيد كه دستههاى مردم از طبقهی پايين آرزو میكردند او حكمران مختار ايشان باشد و از رشك و كينهی مردم ترس نكرده بلكه خود را از دسترس رشك و كينه بالاتر دانسته بهر كارى از برانداختن قانونها و سر كوفتن مردمان ياوهگو كه مايهی ويرانى كشور بودند مبادرت نمايد و بىآنكه از بازخواست و بازپرس ترسى نمايد بپيشرفت كارها بپردازد.
1ـ Eleusis
2ـ Iacchus
4) آلكبياديس ـ تکهی 14
🔸 با اينهمه فيروزبختيها و پيشرفتها باز كسانى ازو رميدگى مىنمودند و پارهاى فالهاى بد مىزدند. ليكن او در قصد خويش پافشارى داشت و چون صد كشتى كه بايستى همراه او سفر كنند آماده و آراسته گرديد. او از روى قصدى كه داشت از حركت بازايستاد تا هنگامى كه جشن مينروا بپايان رسيد. شرح چگونگى آنكه چون از هنگامى كه دكليا بدست لاكيدومنيان افتاده و بروى آتنيان بسته شده بود سراسر راه از آتن تا اليوسيس1 در دست دشمن بود. از اين جهت موكب از راه دريا آورده میشد و اينبود كه از شكوهى كه دربايست داشت عارى بود و آتنيان ناچار بودند كه از قربانى كردن و رقص نمودن و ديگر رسمهايى كه بهنگام آوردن ياخوس2 بايستى انجام گيرد چشم بپوشند. از اين جهت الكبياديس بانديشه فرورفته مىديد كه اگر بتواند آيين جشن را بشكوه ديرين خود بازرساند كه دوباره آن را از راه خشكى انجام دهند ، اين يك كارى خواهد بود كه نيكى براى خدايان است و ناچار احترام او را نزد مردم هرچه بيشتر خواهد ساخت. چنين مىانديشيد كه اگر آگيس در برابر اين كار خاموش ايستاده جلوگيرى ننمايد ناگزير مايهی سبكى و بىارجى او خواهد بود و اگر ايستادگى و جلوگيرى بخرج دهد در اين صورت او فرصت پيدا كرده بنام نگهدارى از آيين خدايان جنگ خواهد نمود و از اين راه نام و شهرت ديگرى خواهد يافت. بويژه كه اين جنگ در برابر چشم همشهريانش خواهد بود و آنان دلاورى و پهلوانى او را از نزديك تماشا خواهند كرد. بدينسان تصميم بکار گرفت و با مناديان گفتگو كرده قصد خود را بايشان گفت. سپس ديدهبانان بر سر هر پشتهاى برگمارده و چون آفتاب مىدميد پيشروان سپاه خود را بجلو فرستاد و سپس كاهنان و ديگر پرستاران خدايى را با خود برگرفته و بر گرد آنان سپاهى برگمارده و خويشتن بجلو افتاده بدينسان آراسته و آرام براهپيمايى پرداخت. يك موكب خجسته و بیمانندى بود كه هر آن كسى كه دل از رشك پاك داشت چنين مىگفت كه وى وظيفهی يك سردار و وظيفهی پيشواى دينى را در يكجا انجام داد. دشمن جرأت تعرض نكرد و او موكب را همچنان آسوده و بیگزند بشهر بازآورد. در نتيجهی اين كار نه تنها خود او ديگران هم دربارهی وى انديشه ديگرگونه ساختند و همگى چنين باور كردند كه هر سپاهى سردارش او باشد شكستناپذير خواهد بود. كار او تا بآنجا رسيد كه دستههاى مردم از طبقهی پايين آرزو میكردند او حكمران مختار ايشان باشد و از رشك و كينهی مردم ترس نكرده بلكه خود را از دسترس رشك و كينه بالاتر دانسته بهر كارى از برانداختن قانونها و سر كوفتن مردمان ياوهگو كه مايهی ويرانى كشور بودند مبادرت نمايد و بىآنكه از بازخواست و بازپرس ترسى نمايد بپيشرفت كارها بپردازد.
1ـ Eleusis
2ـ Iacchus
sare sãle no'.pdf
196.1 KB
🔶 سر سال نو
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
4) آلكبياديس ـ تکهی 15
🔸 درست روشن نيست كه آيا خود او چه آرزويى داشت و براى گرفتن اختيار مردم و فرمانروايى خودسرانه تا چه اندازه مايل بود ، بهرحال كسان مهمى از مردم شهر چنان بترس افتادند كه مجال درنگ بيشتر باو نداده و هرچه زودتر در كشتى جا داده آمادهی سفرش گردانيدند و دربارهی برگزيدن سرداران ديگر و نيز در زمينهی ديگر كارها هرگونه اختيار بدست او سپردند. الكبياديس با صد كشتى روانه گرديد و چون به آندروس1 رسيد در آنجا با مردم شهر و هم با لاكيدومنيان كه بيارى ايشان شتافته بودند جنگ كرده همگى آنان را بشكست. ولى بهرحال شهر را نگشاد و اين نخستين دستاويز بود كه بدست دشمنان خود داد تا بآسانى زبان بتهمت او باز كنند. در جهان اگر كسى هست كه او را شهرت و نكوهش بر زمين انداخته همان الكبياديس است. زيرا فيروزيهاى پياپى كه بهرهی او گرديد اين نتيجه را داد كه مردم او را به هر كارى توانا مىپنداشتند و همینکه يك كارى انجام نمىيافت علت آن را مسامحهكارى دانسته زبان بگله باز مىداشتند و هيچ نمىگفتند شايد نتوانسته. در آتن همهروزه انتظار داشتند كه مژدهی گشادن خيوس و ديگر شهرها برسد و از اينكه تأخيرى در رسيدن چنان مژدهای مىديدند روزبروز ناشكيبايى بيشتر مىنمودند و بر بدگمانى مىافزودند و انديشه نمىكردند كه براى اين كارها تا چه اندازه پول دربايست است. كسى كه پول بدشمنان او يك پادشاه توانگر و توانا مىرسانند و خود بايستى هميشه در فشار بىپولى باشد و پياپى لشكر را سرخود رها نموده براى تدارك پول باينجا و آنجا برود چه دشوار بود كار چنين كسى. آخرين دستاويز كه براى تهمت الكبياديس بدست دشمنان او افتاد از همين راه بود زيرا لوساندير2 را كه از لاكيدومون بسردارى كشتيهاى لاكيدومونى فرستاده بودند كورش3 پول گزافى باو مىرسانيد و اينبود كه بکارگر كشتى كه پيش از آن روزانه سه ابولوس مىپرداختند اين هنگام روزانه چهار ابولوس پرداختند. در حالى كه الكبياديس بکارگران خود سه ابولوس را نيز نمىتوانست بآسانى برساند و براى اين كار ناگزير بود كه به کاريا4 رفته پول فراهم گرداند. از اين جهت نگاهدارى كشتيها را در نبودن خود به آنتيوخ5 واگزاشت و او مردى آزموده در جنگ دريايى بود ولى هميشه بیباكى مىنمود و از اين جهت الكبياديس باو سپرد كه بجنگ برنخيزد و اگرهم دشمن جنگ خواست او ايستادگى نمايد ولى آنتيوخ برخلاف اين سپارش سبكى را تا آنجا رسانيد كه تنها خود را با يك كشتى ديگر آماده كرده روانهی ايفيسوس گرديد ، در آنجايى كه كشتيهاى دشمن درنگ داشت و چون بر سر كشتيهاى آنان رسيد آشكارا جنگ خواست. لوساندير نخست چند كشتى را جدا كرده فرستاد كه او را دنبال كنند ولى چون ديد كشتيهاى ديگر آتن بيارى آمدند او نيز همگى كشتيهاى خود را بکار انداخت و بدينسان فيروزى بزرگى يافت. خود آنتيوخ را بكشتند و كشتيها و دستگيران بسيار بدست آنان بيفتاد و اينبود كه يادگارى فيروزى برگماردند.
الكبياديس چون اين بشنيد به ساموس بازگشته و از آنجا با همهی كشتيهاى خود روانه شده از لوساندير جنگ خواست ولى لوساندير فيروزىای كه بدست آورده بود غنيمت شمرده بجنگ نگراييد. در ميان كسانى كه در لشكر الكبياديس او را دشمن مىداشتند ثراسوبولوس پسر ثراسون6 دشمن جانى او بود و چون اين كارها را ديد تنها براى آنكه تهمتها باو بزند روانهی آتن گرديد و در آنجا به شورانيدن مردم پرداخت. زيرا در همه جا بگفتگو پرداخته مىگفت : الكبياديس سپاه را تباه نساخت و كشتيها را از دست نداد مگر در سايهی خودپرستى و غفلت ، زيرا رشتهی كارها را بدست كسى سپرد كه تنها از راه بادهخوارى و چاپلوسكارى باو نزديكى مىجست و خود او جز بلذتهاى خويش نمىپرداخت و جز از پول فراهم كردن و با روسپيهاى ابودوس و ايونا كام گزاردن بكار ديگرى برنمىخاست و هميشه در اين راه تكاپو داشت. بهنگامى كه كشتيهاى دشمن تا بآن نزديكى رسيده بود او لشكر را رها كرده دور رفت و اينبود كه اين شكست رویداد. هم او اين تهمت را به الكبياديس مىزد كه درى براى خود در بيسانث7 ساخته و باستوارى آن مىپردازد كه تو گويى اميد بازگشت بشهر خود را ندارد.
1ـ Andros
2ـ Lysander
3ـ پسر داریوش که کوروش کوچک خوانده میشود و داستان جنگ او با برادرش ارتخشثر معروف است كه ما نيز در سرگذشت ارتخشثر خواهيم آورد.
4ـ Caria بخشى از آسياى كوچك كه گويا اينزمان در دست آتنيان بوده.
5ـ Antioch
6ـ Thrasubulus پسر Thrason
7ـ Bisanth جايى در تسالى
4) آلكبياديس ـ تکهی 15
🔸 درست روشن نيست كه آيا خود او چه آرزويى داشت و براى گرفتن اختيار مردم و فرمانروايى خودسرانه تا چه اندازه مايل بود ، بهرحال كسان مهمى از مردم شهر چنان بترس افتادند كه مجال درنگ بيشتر باو نداده و هرچه زودتر در كشتى جا داده آمادهی سفرش گردانيدند و دربارهی برگزيدن سرداران ديگر و نيز در زمينهی ديگر كارها هرگونه اختيار بدست او سپردند. الكبياديس با صد كشتى روانه گرديد و چون به آندروس1 رسيد در آنجا با مردم شهر و هم با لاكيدومنيان كه بيارى ايشان شتافته بودند جنگ كرده همگى آنان را بشكست. ولى بهرحال شهر را نگشاد و اين نخستين دستاويز بود كه بدست دشمنان خود داد تا بآسانى زبان بتهمت او باز كنند. در جهان اگر كسى هست كه او را شهرت و نكوهش بر زمين انداخته همان الكبياديس است. زيرا فيروزيهاى پياپى كه بهرهی او گرديد اين نتيجه را داد كه مردم او را به هر كارى توانا مىپنداشتند و همینکه يك كارى انجام نمىيافت علت آن را مسامحهكارى دانسته زبان بگله باز مىداشتند و هيچ نمىگفتند شايد نتوانسته. در آتن همهروزه انتظار داشتند كه مژدهی گشادن خيوس و ديگر شهرها برسد و از اينكه تأخيرى در رسيدن چنان مژدهای مىديدند روزبروز ناشكيبايى بيشتر مىنمودند و بر بدگمانى مىافزودند و انديشه نمىكردند كه براى اين كارها تا چه اندازه پول دربايست است. كسى كه پول بدشمنان او يك پادشاه توانگر و توانا مىرسانند و خود بايستى هميشه در فشار بىپولى باشد و پياپى لشكر را سرخود رها نموده براى تدارك پول باينجا و آنجا برود چه دشوار بود كار چنين كسى. آخرين دستاويز كه براى تهمت الكبياديس بدست دشمنان او افتاد از همين راه بود زيرا لوساندير2 را كه از لاكيدومون بسردارى كشتيهاى لاكيدومونى فرستاده بودند كورش3 پول گزافى باو مىرسانيد و اينبود كه بکارگر كشتى كه پيش از آن روزانه سه ابولوس مىپرداختند اين هنگام روزانه چهار ابولوس پرداختند. در حالى كه الكبياديس بکارگران خود سه ابولوس را نيز نمىتوانست بآسانى برساند و براى اين كار ناگزير بود كه به کاريا4 رفته پول فراهم گرداند. از اين جهت نگاهدارى كشتيها را در نبودن خود به آنتيوخ5 واگزاشت و او مردى آزموده در جنگ دريايى بود ولى هميشه بیباكى مىنمود و از اين جهت الكبياديس باو سپرد كه بجنگ برنخيزد و اگرهم دشمن جنگ خواست او ايستادگى نمايد ولى آنتيوخ برخلاف اين سپارش سبكى را تا آنجا رسانيد كه تنها خود را با يك كشتى ديگر آماده كرده روانهی ايفيسوس گرديد ، در آنجايى كه كشتيهاى دشمن درنگ داشت و چون بر سر كشتيهاى آنان رسيد آشكارا جنگ خواست. لوساندير نخست چند كشتى را جدا كرده فرستاد كه او را دنبال كنند ولى چون ديد كشتيهاى ديگر آتن بيارى آمدند او نيز همگى كشتيهاى خود را بکار انداخت و بدينسان فيروزى بزرگى يافت. خود آنتيوخ را بكشتند و كشتيها و دستگيران بسيار بدست آنان بيفتاد و اينبود كه يادگارى فيروزى برگماردند.
الكبياديس چون اين بشنيد به ساموس بازگشته و از آنجا با همهی كشتيهاى خود روانه شده از لوساندير جنگ خواست ولى لوساندير فيروزىای كه بدست آورده بود غنيمت شمرده بجنگ نگراييد. در ميان كسانى كه در لشكر الكبياديس او را دشمن مىداشتند ثراسوبولوس پسر ثراسون6 دشمن جانى او بود و چون اين كارها را ديد تنها براى آنكه تهمتها باو بزند روانهی آتن گرديد و در آنجا به شورانيدن مردم پرداخت. زيرا در همه جا بگفتگو پرداخته مىگفت : الكبياديس سپاه را تباه نساخت و كشتيها را از دست نداد مگر در سايهی خودپرستى و غفلت ، زيرا رشتهی كارها را بدست كسى سپرد كه تنها از راه بادهخوارى و چاپلوسكارى باو نزديكى مىجست و خود او جز بلذتهاى خويش نمىپرداخت و جز از پول فراهم كردن و با روسپيهاى ابودوس و ايونا كام گزاردن بكار ديگرى برنمىخاست و هميشه در اين راه تكاپو داشت. بهنگامى كه كشتيهاى دشمن تا بآن نزديكى رسيده بود او لشكر را رها كرده دور رفت و اينبود كه اين شكست رویداد. هم او اين تهمت را به الكبياديس مىزد كه درى براى خود در بيسانث7 ساخته و باستوارى آن مىپردازد كه تو گويى اميد بازگشت بشهر خود را ندارد.
1ـ Andros
2ـ Lysander
3ـ پسر داریوش که کوروش کوچک خوانده میشود و داستان جنگ او با برادرش ارتخشثر معروف است كه ما نيز در سرگذشت ارتخشثر خواهيم آورد.
4ـ Caria بخشى از آسياى كوچك كه گويا اينزمان در دست آتنيان بوده.
5ـ Antioch
6ـ Thrasubulus پسر Thrason
7ـ Bisanth جايى در تسالى
🔶 بیفرهنگان كیفر خود را خواهند یافت
🔶 جای شگفت نیست
یكی میگوید : من نوشتههای شما را میخوانم و همه را درست مییابم ، و از خواندن و دانستن آنها خرسند میگردم. تو گفتیی گمشدهی خود را یافتهام. من در شگفتم چگونه كسانی اینها را نمیپذیرند؟! .. چگونه ایستادگی مینمایند؟!..
بارها با آنان روبرو شده پرسیدهام : ایرادتان چیست؟!.. دیدهام ایرادی نمیدارند ، و با این حال نمیپذیرند ، و بدتر آنكه كسانی دشمنی نیز میكنند و از بدزبانی بازنمیایستند.
میگویم : جای شگفت نیست. شما اگر اینها را به چهارپایان بخوانید پیداست كه نخواهند فهمید ، و نخواهند پذیرفت. چرا كه افزار فهمیدن و پذیرفتن را نمیدارند.
آن كسان نیز چنینند و فهمها و خردهاشان از كار افتاده.
🔶 جای شگفت نیست
یكی میگوید : من نوشتههای شما را میخوانم و همه را درست مییابم ، و از خواندن و دانستن آنها خرسند میگردم. تو گفتیی گمشدهی خود را یافتهام. من در شگفتم چگونه كسانی اینها را نمیپذیرند؟! .. چگونه ایستادگی مینمایند؟!..
بارها با آنان روبرو شده پرسیدهام : ایرادتان چیست؟!.. دیدهام ایرادی نمیدارند ، و با این حال نمیپذیرند ، و بدتر آنكه كسانی دشمنی نیز میكنند و از بدزبانی بازنمیایستند.
میگویم : جای شگفت نیست. شما اگر اینها را به چهارپایان بخوانید پیداست كه نخواهند فهمید ، و نخواهند پذیرفت. چرا كه افزار فهمیدن و پذیرفتن را نمیدارند.
آن كسان نیز چنینند و فهمها و خردهاشان از كار افتاده.
bifarhangãn keyfare xod rã xãhand did.pdf
132 KB
🔶 بیفرهنگان كیفر خود را خواهند یافت
🔶 جای شگفت نیست
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتارهایی از پرچم نیمهماهه)
🔶 جای شگفت نیست
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتارهایی از پرچم نیمهماهه)