🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
5) لوساندير ـ تکهی 4
🔸 اينان همگى اميدوار بودند كه فردا بامداد جنگ خواهد درگرفت. ولى لوساندير انديشهی ديگرى در مغز خود مىپرورد و به ناخدايان و كشتیرانان خود چنين دستور داد كه بهنگام سفيدهی بامداد بكشتيها رفته و چنين وانمايند كه امروز جنگ خواهد بود و خود را بصف نهاده خاموش و آرام بايستند و منتظر حكمى باشند كه دوباره بآنان داده شود. ناخدايان اين كردند و چون آفتاب بردميد و آتنيان كشتيهاى خود را بحركت آورده بقصد جنگ پيش آمدند ، لوساندير با همهی آراستگى و آمادگى كه هنوز از بامداد داشت هيچگونه جنبشى ننموده و بجنگ پيش نيامد. تنها كارى كه كرد اين بود كه پارهای قايقها را فرستاده به كشتیبانان كه خود را بصف نهاده بودند دستور داد كه هرگز جنبشى نكنند و از جاى خود تكان نخورده قصد جنگ ننمايد و چون بدينسان روز بپايان رسيد و آتنيان برگشتند ، او همچنان سپاهيان را در كشتيها نگاهداشت و اجازهی بيرون رفتن نداد و تا آنان خبر پياده شدن آتنيان را نياوردند كسان خود را از كشتى بيرون نساخت. بهمين شيوه بود رفتار او در روزهاى دوم و سوم و چهارم. از اينجا آتنيان يقين كردند كه دشمن را ترس فراگرفته و اينست كه جرأت جنگ نمىكند و نخواهد كرد. در اين هنگام بود كه الكبياديس كه در خرسونيسى مىزيست بر اسبى سوار گرديده نزد آتنيان آمد و بسركردگان از جهت جايگاه لشكر ايرادهايى گرفت. نخست اينكه لشكرگاه را در جايى قرار داده بودند كه ريگزاری در كنار دريا و از هر سوى باز و بىپناه بود وآنگاه بندرى براى پياده شدن از كشتى نداشت. دوم اينكه آذوقه را از سيستوس بايستى بياوردند در حالى كه اگر راهى از دريا پيموده تا به بندر آن شهر مىرسيدند هم به آذوقه نزديك مىشدند و هم از دشمن كه با دو چشم آنان را مىپاييد دور مىشدند. بهرحال سرداران باين ايرادهاى او گوش ندادند بلكه توديوس درشتيها كرده و چنين پاسخ داد كه اكنون نه او بلكه ديگران سردار سپاه مىباشند. اينبود الكبياديس كه گمان خيانتكارى نيز بآنان مىبرد از آنجا دور گرديد.1
1ـ اين داستان را در سرگذشت الكبياديس نيز آورده بود.
5) لوساندير ـ تکهی 4
🔸 اينان همگى اميدوار بودند كه فردا بامداد جنگ خواهد درگرفت. ولى لوساندير انديشهی ديگرى در مغز خود مىپرورد و به ناخدايان و كشتیرانان خود چنين دستور داد كه بهنگام سفيدهی بامداد بكشتيها رفته و چنين وانمايند كه امروز جنگ خواهد بود و خود را بصف نهاده خاموش و آرام بايستند و منتظر حكمى باشند كه دوباره بآنان داده شود. ناخدايان اين كردند و چون آفتاب بردميد و آتنيان كشتيهاى خود را بحركت آورده بقصد جنگ پيش آمدند ، لوساندير با همهی آراستگى و آمادگى كه هنوز از بامداد داشت هيچگونه جنبشى ننموده و بجنگ پيش نيامد. تنها كارى كه كرد اين بود كه پارهای قايقها را فرستاده به كشتیبانان كه خود را بصف نهاده بودند دستور داد كه هرگز جنبشى نكنند و از جاى خود تكان نخورده قصد جنگ ننمايد و چون بدينسان روز بپايان رسيد و آتنيان برگشتند ، او همچنان سپاهيان را در كشتيها نگاهداشت و اجازهی بيرون رفتن نداد و تا آنان خبر پياده شدن آتنيان را نياوردند كسان خود را از كشتى بيرون نساخت. بهمين شيوه بود رفتار او در روزهاى دوم و سوم و چهارم. از اينجا آتنيان يقين كردند كه دشمن را ترس فراگرفته و اينست كه جرأت جنگ نمىكند و نخواهد كرد. در اين هنگام بود كه الكبياديس كه در خرسونيسى مىزيست بر اسبى سوار گرديده نزد آتنيان آمد و بسركردگان از جهت جايگاه لشكر ايرادهايى گرفت. نخست اينكه لشكرگاه را در جايى قرار داده بودند كه ريگزاری در كنار دريا و از هر سوى باز و بىپناه بود وآنگاه بندرى براى پياده شدن از كشتى نداشت. دوم اينكه آذوقه را از سيستوس بايستى بياوردند در حالى كه اگر راهى از دريا پيموده تا به بندر آن شهر مىرسيدند هم به آذوقه نزديك مىشدند و هم از دشمن كه با دو چشم آنان را مىپاييد دور مىشدند. بهرحال سرداران باين ايرادهاى او گوش ندادند بلكه توديوس درشتيها كرده و چنين پاسخ داد كه اكنون نه او بلكه ديگران سردار سپاه مىباشند. اينبود الكبياديس كه گمان خيانتكارى نيز بآنان مىبرد از آنجا دور گرديد.1
1ـ اين داستان را در سرگذشت الكبياديس نيز آورده بود.
🔶 بهتر است به كارهای زندگی پردازید
🔸مردمی كه نه معنی راست بازرگانی یا داد و ستد را میدانند ، و نه از زمین پهناور باردهی كه خدا به دستشان سپرده بهرهمندی میتوانند ، و رویهمرفته در هر رشته از كارهای زندگانی درماندهاند و كارشان به زیردستی بیگانگان كشیده است بسیار نابجاست كه سخن از رازهای پوشیدهی آفرش رانند و یا در آن باره به پرسش پردازند
🔸ما نیز پرچم را برای گفتگو از فلسفه برپا نگردانیدهایم. بلكه بیش از همه میخواهیم معنی زندگانی و كارهای آن را به مردم بفهمانیم.
🔶 چرا گرمابهی دوش باشد؟ مگر آب كُر پاك نیست؟!
🔶 پرسش از علما و دانشمندان و نویسندگان و روزنامه نگاران ایران
🔸مردمی كه نه معنی راست بازرگانی یا داد و ستد را میدانند ، و نه از زمین پهناور باردهی كه خدا به دستشان سپرده بهرهمندی میتوانند ، و رویهمرفته در هر رشته از كارهای زندگانی درماندهاند و كارشان به زیردستی بیگانگان كشیده است بسیار نابجاست كه سخن از رازهای پوشیدهی آفرش رانند و یا در آن باره به پرسش پردازند
🔸ما نیز پرچم را برای گفتگو از فلسفه برپا نگردانیدهایم. بلكه بیش از همه میخواهیم معنی زندگانی و كارهای آن را به مردم بفهمانیم.
🔶 چرا گرمابهی دوش باشد؟ مگر آب كُر پاك نیست؟!
🔶 پرسش از علما و دانشمندان و نویسندگان و روزنامه نگاران ایران
behtarast bekãrhãye zendegi bepardãzid.pdf
147.5 KB
🔶 بهتر است به كارهای زندگی پردازید
🔶 چرا گرمابهی دوش باشد؟ مگر آب كُر پاك نیست؟!
🔶پرسش از علما و دانشمندان و نویسندگان و روزنامه نگاران ایران
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتارهایی از پرچم نیمهماهه)
🔶 چرا گرمابهی دوش باشد؟ مگر آب كُر پاك نیست؟!
🔶پرسش از علما و دانشمندان و نویسندگان و روزنامه نگاران ایران
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتارهایی از پرچم نیمهماهه)
✴️ هر كسی باید خود نیك باشد
🔸راه نیكی یك توده آنست كه هر كسی نخست بخود پردازد و خود را از بدیها پیراسته گرداند.
(پرچم روزانه ش 5)
🔸باید هر كسی نخست بخود پردازد و خود را از بدیها بپیراید ... همه باید نیك باشیم تا از جهان نیكی بینیم.
(پرچم روزانه ش 5)
🔸هر كسی خود را در آن حالی كه هست آراسته و پیراسته میشمارد و گمان عیب یا بدی بخود نمیبرد.
(پرچم روزانه ش 5)
🔸راه ما اینست كه هر كسی نخست بخود پردازد و آن نیكیهایی را كه از دیگران میخواهد نخست در خود پدید آورد.
(پرچم روزانه ش 5)
🔸باید یك دسته آزادگانی جدا گردند و دست بهم داده نخست خود نیك گردند و سپس بنیكی دیگران كوشند و بنیك و بد تقید نمایند و بیپروا نباشند ـ یك راهی را پیش گیرند و یك مقصدی را دنبال كنند. اینست چاره و بس. هم اینست آنچه ما میخواهیم و در راهش میكوشیم.
اینكه میگویم «یك دسته» برای آنست كه همگی نیكیپذیر نمیباشند. ما این را آزمودهایم و میدانیم دستههای انبوهی از این توده درخورِ نیك بودن نیستند. از آنسو بنیكی همگی نیازی هم نمیباشد و ما نباید معطل آن باشیم.
(پرچم روزانه ش 14)
🔸برای نیكی یك توده گذشته از آنكه باید نیك و بد دانسته شود و آنگاه هر كسی بخود پردازد ، یك شرط بزرگ دیگر اینست كه بنیاد زندگی بروی نیكی باشد كه اگر كسی نیكو بود قدرش دانند و پاسش دارند ، و اگر بد بود خوارش گیرند و پستش شمارند. این خود عامل بزرگی در نیكی توده است.
(پرچم روزانه ش 14)
🔸این یكی از نادانیهای ایرانیانست كه هر كسی نیكی را از دیگران میخواهد. هر كسی خود پاك و نیكست و آن دیگرانند كه بدند و باید نیك گردند.
(پرچم نیمه ماهه ص145)
🔸راه نیكی یك توده آنست كه هر كسی نخست بخود پردازد و خود را از بدیها پیراسته گرداند.
(پرچم روزانه ش 5)
🔸باید هر كسی نخست بخود پردازد و خود را از بدیها بپیراید ... همه باید نیك باشیم تا از جهان نیكی بینیم.
(پرچم روزانه ش 5)
🔸هر كسی خود را در آن حالی كه هست آراسته و پیراسته میشمارد و گمان عیب یا بدی بخود نمیبرد.
(پرچم روزانه ش 5)
🔸راه ما اینست كه هر كسی نخست بخود پردازد و آن نیكیهایی را كه از دیگران میخواهد نخست در خود پدید آورد.
(پرچم روزانه ش 5)
🔸باید یك دسته آزادگانی جدا گردند و دست بهم داده نخست خود نیك گردند و سپس بنیكی دیگران كوشند و بنیك و بد تقید نمایند و بیپروا نباشند ـ یك راهی را پیش گیرند و یك مقصدی را دنبال كنند. اینست چاره و بس. هم اینست آنچه ما میخواهیم و در راهش میكوشیم.
اینكه میگویم «یك دسته» برای آنست كه همگی نیكیپذیر نمیباشند. ما این را آزمودهایم و میدانیم دستههای انبوهی از این توده درخورِ نیك بودن نیستند. از آنسو بنیكی همگی نیازی هم نمیباشد و ما نباید معطل آن باشیم.
(پرچم روزانه ش 14)
🔸برای نیكی یك توده گذشته از آنكه باید نیك و بد دانسته شود و آنگاه هر كسی بخود پردازد ، یك شرط بزرگ دیگر اینست كه بنیاد زندگی بروی نیكی باشد كه اگر كسی نیكو بود قدرش دانند و پاسش دارند ، و اگر بد بود خوارش گیرند و پستش شمارند. این خود عامل بزرگی در نیكی توده است.
(پرچم روزانه ش 14)
🔸این یكی از نادانیهای ایرانیانست كه هر كسی نیكی را از دیگران میخواهد. هر كسی خود پاك و نیكست و آن دیگرانند كه بدند و باید نیك گردند.
(پرچم نیمه ماهه ص145)
✴️ آیا مدعیان آزادی خود به آزادیِ گفتار ارج مینهند؟!
یک خوی زشت و زیانمندی در ایران گریبان پیر و جوان ، زن و مرد را گرفته که سرچشمهی آن تعصب است و میتوان آن را گونهای از «کیش شخصیت» بشمار آورد. عیب این خوی یا «کیش» آنست که سخن را به سخنران میسنجد.
اگر شنونده به سخنران خوشگمان بود دیگر کاری ندارد که سخنش پوچ است یا مغزدار ، بیدرنگ آن را میستاید. اگر خردپذیر نبود و جای ستایش ندید باز دست برنمیدارد و برای آن بهانهای (توجیه) میتراشد. اگر بوارونه ، شنونده به سخنران بدگمان بود ، کاری به این ندارد که فلان سخن او پرمغز و راست است ، این بار میبینید بجای آنکه بمعنی و ارج آن سخن با دیدهی خرد بنگرد ، آغاز میکند به بازگفتن پیشینهی سخنران و اینکه چه ناستودگیها در زندگی و رفتارش داشته. گاهی دیده میشود داوری دربارهی سخنران را ملاک سنجش آن سخن میگیرد. اینست رفتار افسوسآور بسیار کسان.
اینان هیچ پروا ندارند که بدینسان جای گله از سانسور و سرکوب آزادی نمیماند زیرا کسانی که بجای سود جستن از دلیل و داوری خرد و آزاد گزاردن میدان گفتگو ، به غوغاییگری و شلتاق دست مییازند چه حق دارند از نبود آزادی گله کنند؟!.
زمانی بود که اینان توده را در اندیشهی خود به دو دستهی «راستی» و «چپی» بخش کرده بودند. اگر کسی خود را چپی میدانست و به آن سرفرازی مینمود هر کسی را که اندیشهاش با او سازش نمیداشت «راستی» مینامید. وارونهاش هم آن دیگری هر کسی را که اندیشههایش با ازآن او یکسان نبود «چپی» یا «بلشویک» مینامید.
سپس زمانی رسید که اگر کسی به ضد شاه و حکومت او سخنی میگفت کیش شخصیت انگی برو میزد. مثلاً او را «چریک» یا کسی که «کلهاش بوی قرمه سبزی میدهد» میخواند. اگر به هواداری او سخن میگفت ، میشد «ساواکی». اگر از دین هواداری میکرد میشد : «اُمُّل» یا «ایدهآلیست». اگر به کیشها ناباوری نشان میداد ، میشد «کمونیست» (این جانشین انگ «بابی» در دورهی مشروطه و «دهری» یا «طبیعی» پس از آن جنبش گردیده بود). اگر از ایرانیگری و میهنپرستی سخن میراند ، میشد : «شوونیست» و «فاشیست». اگر ایرانی و هندی و ترک و عرب و دیگر تیرهها را همه یکسان میدانست «میهنپرست» نبود. «میهنپرست» آن بود که نژاد آریایی را بدیگران برتری دهد.
سپس که نوبت به حکومت ملایان رسید ، انگها جور دیگری شد : اگر از آزادیخواهی یا سامان تودهای در غرب هواداری میکرد میشد : «لیبرال». (زمانی این واژه را دستهی انبوهی از مردم برای نشان دادن دشمنی که باید سرش را کوفت بکار میبردند). اگر از یک کار شاه یا رضاشاه هواداری میکرد میشد «طاغوتی». اگر از کارهای «حزباللهیها» نکوهشی میکرد میشد «ضد انقلاب» یا «منافق».
اینها مهمترین انگها بود که در هر دوره ، از مشروطه تا به امروز ، نه برای یک گفتگوی آزاد و حقیقتجویی بلکه برای راندن رقیب از میدان بکار رفته. بدینسان میتوان بیگمان بود که در صدوده بیست سال گذشته اینگونه انگ زدنها جای گفتگوهای آزاد و دور از هیاهو را گرفته و این توده با چنین غوغاییگریها بسر برده است.
یکی از گرفتاریهایی که ما در زمینهی بازنمودن حقایق زندگانی همیشه با آن روبرو بودهایم همین «کیش» یا خوی زشت است. بیش از همه این را در زمینهی شعر و شاعری یا به گفتهی آنان «ادبیات» دیدهایم. اینهمه غوغا و هایهوی که برپا کردهاند از آن نیست که سخنان ما را در این زمینه نیک فهمیدهاند بلکه چون شنیدهاند فلان کس از حافظ بد گفته همان بس بوده که دور ایستند و نزدیک نیایند که ببینند سخنش چه بوده. چه چیزی گفته که کسانی آن را «بدگویی» میشمارند و آیا سزاست یا ناسزا. در اندیشهی ایشان کسی نباید به حافظ ایراد گیرد. نباید به سعدی ایراد گیرد. اینها «مفاخر ملی» مایند. برخی از آنها با یک دلتنگی بسیار چنین میگویند : «اینها را هم که نداشته باشیم برای ما دیگر چه میماند؟!». آدم میماند به بینوایی اینها جز افسوسخواری چه کند.
یک مردم آزادیخواه و آزاده باید تاب شنیدن سخنان مخالف خود را بیابند. سخن از هیتلر و خمینی هم باشد جای اندیشیدن دارد. آن نه خردمندست که همینکه سخنی را بخلاف باورش شنید به پرخاش و مخالفت برخیزد.
ما در این کانال گاه بوده و پس از این هم تواند بود که سخنانی درست و آگاهاننده از سخنرانانی بیاوریم که با آنان از هر باره همداستان نیستیم. این هواداری از همهی سخنان ، اندیشهها و باورهای او نیست. این کار یک خواست بیشتر ندارد و آن آگاهی و بیداری خوانندگانست.
یک خوی زشت و زیانمندی در ایران گریبان پیر و جوان ، زن و مرد را گرفته که سرچشمهی آن تعصب است و میتوان آن را گونهای از «کیش شخصیت» بشمار آورد. عیب این خوی یا «کیش» آنست که سخن را به سخنران میسنجد.
اگر شنونده به سخنران خوشگمان بود دیگر کاری ندارد که سخنش پوچ است یا مغزدار ، بیدرنگ آن را میستاید. اگر خردپذیر نبود و جای ستایش ندید باز دست برنمیدارد و برای آن بهانهای (توجیه) میتراشد. اگر بوارونه ، شنونده به سخنران بدگمان بود ، کاری به این ندارد که فلان سخن او پرمغز و راست است ، این بار میبینید بجای آنکه بمعنی و ارج آن سخن با دیدهی خرد بنگرد ، آغاز میکند به بازگفتن پیشینهی سخنران و اینکه چه ناستودگیها در زندگی و رفتارش داشته. گاهی دیده میشود داوری دربارهی سخنران را ملاک سنجش آن سخن میگیرد. اینست رفتار افسوسآور بسیار کسان.
اینان هیچ پروا ندارند که بدینسان جای گله از سانسور و سرکوب آزادی نمیماند زیرا کسانی که بجای سود جستن از دلیل و داوری خرد و آزاد گزاردن میدان گفتگو ، به غوغاییگری و شلتاق دست مییازند چه حق دارند از نبود آزادی گله کنند؟!.
زمانی بود که اینان توده را در اندیشهی خود به دو دستهی «راستی» و «چپی» بخش کرده بودند. اگر کسی خود را چپی میدانست و به آن سرفرازی مینمود هر کسی را که اندیشهاش با او سازش نمیداشت «راستی» مینامید. وارونهاش هم آن دیگری هر کسی را که اندیشههایش با ازآن او یکسان نبود «چپی» یا «بلشویک» مینامید.
سپس زمانی رسید که اگر کسی به ضد شاه و حکومت او سخنی میگفت کیش شخصیت انگی برو میزد. مثلاً او را «چریک» یا کسی که «کلهاش بوی قرمه سبزی میدهد» میخواند. اگر به هواداری او سخن میگفت ، میشد «ساواکی». اگر از دین هواداری میکرد میشد : «اُمُّل» یا «ایدهآلیست». اگر به کیشها ناباوری نشان میداد ، میشد «کمونیست» (این جانشین انگ «بابی» در دورهی مشروطه و «دهری» یا «طبیعی» پس از آن جنبش گردیده بود). اگر از ایرانیگری و میهنپرستی سخن میراند ، میشد : «شوونیست» و «فاشیست». اگر ایرانی و هندی و ترک و عرب و دیگر تیرهها را همه یکسان میدانست «میهنپرست» نبود. «میهنپرست» آن بود که نژاد آریایی را بدیگران برتری دهد.
سپس که نوبت به حکومت ملایان رسید ، انگها جور دیگری شد : اگر از آزادیخواهی یا سامان تودهای در غرب هواداری میکرد میشد : «لیبرال». (زمانی این واژه را دستهی انبوهی از مردم برای نشان دادن دشمنی که باید سرش را کوفت بکار میبردند). اگر از یک کار شاه یا رضاشاه هواداری میکرد میشد «طاغوتی». اگر از کارهای «حزباللهیها» نکوهشی میکرد میشد «ضد انقلاب» یا «منافق».
اینها مهمترین انگها بود که در هر دوره ، از مشروطه تا به امروز ، نه برای یک گفتگوی آزاد و حقیقتجویی بلکه برای راندن رقیب از میدان بکار رفته. بدینسان میتوان بیگمان بود که در صدوده بیست سال گذشته اینگونه انگ زدنها جای گفتگوهای آزاد و دور از هیاهو را گرفته و این توده با چنین غوغاییگریها بسر برده است.
یکی از گرفتاریهایی که ما در زمینهی بازنمودن حقایق زندگانی همیشه با آن روبرو بودهایم همین «کیش» یا خوی زشت است. بیش از همه این را در زمینهی شعر و شاعری یا به گفتهی آنان «ادبیات» دیدهایم. اینهمه غوغا و هایهوی که برپا کردهاند از آن نیست که سخنان ما را در این زمینه نیک فهمیدهاند بلکه چون شنیدهاند فلان کس از حافظ بد گفته همان بس بوده که دور ایستند و نزدیک نیایند که ببینند سخنش چه بوده. چه چیزی گفته که کسانی آن را «بدگویی» میشمارند و آیا سزاست یا ناسزا. در اندیشهی ایشان کسی نباید به حافظ ایراد گیرد. نباید به سعدی ایراد گیرد. اینها «مفاخر ملی» مایند. برخی از آنها با یک دلتنگی بسیار چنین میگویند : «اینها را هم که نداشته باشیم برای ما دیگر چه میماند؟!». آدم میماند به بینوایی اینها جز افسوسخواری چه کند.
یک مردم آزادیخواه و آزاده باید تاب شنیدن سخنان مخالف خود را بیابند. سخن از هیتلر و خمینی هم باشد جای اندیشیدن دارد. آن نه خردمندست که همینکه سخنی را بخلاف باورش شنید به پرخاش و مخالفت برخیزد.
ما در این کانال گاه بوده و پس از این هم تواند بود که سخنانی درست و آگاهاننده از سخنرانانی بیاوریم که با آنان از هر باره همداستان نیستیم. این هواداری از همهی سخنان ، اندیشهها و باورهای او نیست. این کار یک خواست بیشتر ندارد و آن آگاهی و بیداری خوانندگانست.
نویسنده این را از کس درخور اعتمادی شنیدهام که میتوانم به راستی آن دلگرم باشم : روزی در پارلمان انگلیس رقیب حزب محافظه کار سخنانی گفت و چون پایان یافت نشست. نوبت به چرچیل رسید. بسیاری انتظار داشتند او در مخالفت رقیبش سخنانی بگوید. چرچیل برخاست و چنین گفت : «سخنان آقای ... را نیک گوش کردم. همه درست و پذیرفتنی است».
آیا چنین کاری از بزرگی چرچیل (در نزد تودهی انگلیس) کاست یا به آن افزود؟! آیا اگر کسی همباور ما نیست هیچ سخن راستی نیز نتواند گفت؟!
🔸🔸
در پیامی که یکی از همراهان کانال دیروز فرستاده یادداشت ارجداری از آقای محمدجواد اسعدی هست. ایشان در یادداشت خود نکتهی ارجدار و درخور پروایی را بمیان آوردهاند. چون سخن ارجداریست ما یادداشت ایشان را (با اندکی کوتاهی) در اینجا میآوریم. ما آقای اسعدی را هیچ نمیشناسیم و چه بسا این نام مستعار باشد ولی سخن ایشان بجا و باریکبینانه میباشد. داوری ما روی حقیقتی بوده است که در این نوشتار آمده. ایشان نوشتهاند :
🔷 «مصادرهی اعتراض»
سرکوب بدوندرد و خونریزی!
چند شب پیش که «دورهمی» تمام شد ،[مهران] مدیری در آخرین پلاتویش ایستاد و رو به دوربین گفت : «من ـ مهران مدیری ـ در تمام سالهای فعالیتم ، طرف مردم ایستادهام و سعی کردهام صدای مردم باشم»!
به نظر من خندهدارترین قسمت «دورهمی» در تمام این مدت ، همین ثانیههای آخرش بود. همین که یک نفر از طریق دوربین «صدا و سیما» به مردم اعلام کند که «من صدای شما هستم»! همین کافی است که من این یادداشت را همین جا تمام کنم ، اما اضافه مینویسم برای کسانی که به شرح علاقهمندترند تا مجمل.
🔹🔹
همهی حکومتهای دنیا ، سالهاست به درستی دریافتهاند که سرکوب اعتراض ، به فشردنِ فنری میماند که بالاخره یک روز رها خواهد شد و پتانسیلِ آن وقتی در برود ، به در و دیوار خواهد خورد و شیشهها را خواهد شکست. این شد که استراتژیِ «مصادرهی اعتراض» خلق شد!
«مصادرهی اعتراض» یعنی جریانِ محافظهکار ، خودش ابزارِ اعتراض را در دست بگیرد و پیش از معترضینِ واقعی ، خودش دست به کار شود. یعنی اعتراض وجود داشته باشد ، منتها کانالیزه شود در یک مسیر بی خطر. همان طور که جلوی سیلاب را نمیتوان گرفت ، اما میشود هدایتش کرد به مسیری که ول شود توی بیابان.
«مسیر بیخطر» در مملکت ما «دولت» است. دولتی که نقش بلاگردان را دارد ؛ هرجا کارها درست پیش نرفت ، راحت حوالهاش میدهند به بیعرضگی دولت ، که خب البته منتخب خود مردم است! چشمشان کور ، دندشان نرم!
هر جا هم که کارها اشتباهاً درست پیش رفت که خب معلوم است باید مدیون کی باشیم!
شومنهایی مثل مدیری و رشیدپور ، شاهکار ایدهپردازانِ محافظهکار و در همین راستا است. اگر به موضوعاتی که در تریبونهایشان به چالش میکشند توجه کنید میبینید همگی در حوزهی مسئولیتهای دولت است. موضوعاتی مثل : بهداشت و درمان ، کار ، آب و هوا ، حمل و نقل و جاده ها ، اقتصاد ، بانکها و ...
جاهایی هم که از آسیبها و چالشهای فراگیرتری مثل آسیبهای اجتماعی و فرهنگی و هویتی سخن گفته میشود ، ناگفته پیداست که باز نوک پیکان به سمت ارشاد و بهزیستی و بخشهای فرهنگیِ دولتی نشانه میرود. حال آنکه کیست که نداند سکان فرهنگ و هنر مملکت را دیگران دارند میگردانند به هر سمت ناکجا آبادی که مطلوب خودشان است و وزارت ارشاد فقط به عنوان بازیگر نخودی ، نقش همان بلاگردان را دارد.
شما یک نقد اساسی در این شوآفها پیدا کنید که نشانه رفته باشد به سمت مجلس خبرگان ، شورای نگهبان ، قوهی قضاییه ، سپاه ، حوزههای علمیه یا امامجمعهها ، که اتفاقاً سوژه هم برای یک استندآپکمدی جذاب کم ندارند و باز اتفاقاً بازیکنان اصلیاند.
دوست داشتم توی آن استودیو بودم و بلند میشدم میگفتم آقای مهران مدیری ، در اینکه تو ایستادهای شکی نیست ، اما نه در کنار مردم! تو اتفاقاً تمام قد ایستادهای روبروی مردم. تو صدای مردم نیستی...! تو اتفاقاً عربدهای هستی که قرار است صدای مردم را در خودش گم کند.
((تو مأموری که اعتراض را لوث کنی)) ، اعتراض را کانالیزه کنی و بدون درد و خونریزی همه چیز را فیصله بدهی. تو مأموری که یک طرف این فنرِ فشرده شده را بگیری تا آرامآرام باز شود و بیهوا درنرود! فنری که امروز طرف دیگرش را اصلاحطلبان گرفتهاند. مأموری که ساعت دوازده شب ، بعد از اینکه مردم را یک دل سیر خنداندی ، بهشان بگویی : «آسوده بخوابید که ما خودمان به جایتان اعتراض میکنیم...»!
محمدجواد اسعدی
آیا چنین کاری از بزرگی چرچیل (در نزد تودهی انگلیس) کاست یا به آن افزود؟! آیا اگر کسی همباور ما نیست هیچ سخن راستی نیز نتواند گفت؟!
🔸🔸
در پیامی که یکی از همراهان کانال دیروز فرستاده یادداشت ارجداری از آقای محمدجواد اسعدی هست. ایشان در یادداشت خود نکتهی ارجدار و درخور پروایی را بمیان آوردهاند. چون سخن ارجداریست ما یادداشت ایشان را (با اندکی کوتاهی) در اینجا میآوریم. ما آقای اسعدی را هیچ نمیشناسیم و چه بسا این نام مستعار باشد ولی سخن ایشان بجا و باریکبینانه میباشد. داوری ما روی حقیقتی بوده است که در این نوشتار آمده. ایشان نوشتهاند :
🔷 «مصادرهی اعتراض»
سرکوب بدوندرد و خونریزی!
چند شب پیش که «دورهمی» تمام شد ،[مهران] مدیری در آخرین پلاتویش ایستاد و رو به دوربین گفت : «من ـ مهران مدیری ـ در تمام سالهای فعالیتم ، طرف مردم ایستادهام و سعی کردهام صدای مردم باشم»!
به نظر من خندهدارترین قسمت «دورهمی» در تمام این مدت ، همین ثانیههای آخرش بود. همین که یک نفر از طریق دوربین «صدا و سیما» به مردم اعلام کند که «من صدای شما هستم»! همین کافی است که من این یادداشت را همین جا تمام کنم ، اما اضافه مینویسم برای کسانی که به شرح علاقهمندترند تا مجمل.
🔹🔹
همهی حکومتهای دنیا ، سالهاست به درستی دریافتهاند که سرکوب اعتراض ، به فشردنِ فنری میماند که بالاخره یک روز رها خواهد شد و پتانسیلِ آن وقتی در برود ، به در و دیوار خواهد خورد و شیشهها را خواهد شکست. این شد که استراتژیِ «مصادرهی اعتراض» خلق شد!
«مصادرهی اعتراض» یعنی جریانِ محافظهکار ، خودش ابزارِ اعتراض را در دست بگیرد و پیش از معترضینِ واقعی ، خودش دست به کار شود. یعنی اعتراض وجود داشته باشد ، منتها کانالیزه شود در یک مسیر بی خطر. همان طور که جلوی سیلاب را نمیتوان گرفت ، اما میشود هدایتش کرد به مسیری که ول شود توی بیابان.
«مسیر بیخطر» در مملکت ما «دولت» است. دولتی که نقش بلاگردان را دارد ؛ هرجا کارها درست پیش نرفت ، راحت حوالهاش میدهند به بیعرضگی دولت ، که خب البته منتخب خود مردم است! چشمشان کور ، دندشان نرم!
هر جا هم که کارها اشتباهاً درست پیش رفت که خب معلوم است باید مدیون کی باشیم!
شومنهایی مثل مدیری و رشیدپور ، شاهکار ایدهپردازانِ محافظهکار و در همین راستا است. اگر به موضوعاتی که در تریبونهایشان به چالش میکشند توجه کنید میبینید همگی در حوزهی مسئولیتهای دولت است. موضوعاتی مثل : بهداشت و درمان ، کار ، آب و هوا ، حمل و نقل و جاده ها ، اقتصاد ، بانکها و ...
جاهایی هم که از آسیبها و چالشهای فراگیرتری مثل آسیبهای اجتماعی و فرهنگی و هویتی سخن گفته میشود ، ناگفته پیداست که باز نوک پیکان به سمت ارشاد و بهزیستی و بخشهای فرهنگیِ دولتی نشانه میرود. حال آنکه کیست که نداند سکان فرهنگ و هنر مملکت را دیگران دارند میگردانند به هر سمت ناکجا آبادی که مطلوب خودشان است و وزارت ارشاد فقط به عنوان بازیگر نخودی ، نقش همان بلاگردان را دارد.
شما یک نقد اساسی در این شوآفها پیدا کنید که نشانه رفته باشد به سمت مجلس خبرگان ، شورای نگهبان ، قوهی قضاییه ، سپاه ، حوزههای علمیه یا امامجمعهها ، که اتفاقاً سوژه هم برای یک استندآپکمدی جذاب کم ندارند و باز اتفاقاً بازیکنان اصلیاند.
دوست داشتم توی آن استودیو بودم و بلند میشدم میگفتم آقای مهران مدیری ، در اینکه تو ایستادهای شکی نیست ، اما نه در کنار مردم! تو اتفاقاً تمام قد ایستادهای روبروی مردم. تو صدای مردم نیستی...! تو اتفاقاً عربدهای هستی که قرار است صدای مردم را در خودش گم کند.
((تو مأموری که اعتراض را لوث کنی)) ، اعتراض را کانالیزه کنی و بدون درد و خونریزی همه چیز را فیصله بدهی. تو مأموری که یک طرف این فنرِ فشرده شده را بگیری تا آرامآرام باز شود و بیهوا درنرود! فنری که امروز طرف دیگرش را اصلاحطلبان گرفتهاند. مأموری که ساعت دوازده شب ، بعد از اینکه مردم را یک دل سیر خنداندی ، بهشان بگویی : «آسوده بخوابید که ما خودمان به جایتان اعتراض میکنیم...»!
محمدجواد اسعدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیا ریختن میلیاردها دلار در راه دست یافتن به تکنولوژی هستهای کار خردمندانهای بوده؟!
چرا هرگاه سخن از دمکراسی داشتن میرود حکومت بیست و اند انتخابات را ملاک دمکراسی میگیرد؟!
آیا چنان تصمیمهایی از روی اصول دمکراسی گرفته شده؟!
چرا هرگاه سخن از دمکراسی داشتن میرود حکومت بیست و اند انتخابات را ملاک دمکراسی میگیرد؟!
آیا چنان تصمیمهایی از روی اصول دمکراسی گرفته شده؟!
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
5) لوساندير ـ تکهی 4
🔸 اينان همگى اميدوار بودند كه فردا بامداد جنگ خواهد درگرفت. ولى لوساندير انديشهی ديگرى در مغز خود مىپرورد و به ناخدايان و كشتیرانان خود چنين دستور داد كه بهنگام سفيدهی بامداد بكشتيها رفته و چنين وانمايند كه امروز جنگ خواهد بود و خود را بصف نهاده خاموش و آرام بايستند و منتظر حكمى باشند كه دوباره بآنان داده شود. ناخدايان اين كردند و چون آفتاب بردميد و آتنيان كشتيهاى خود را بحركت آورده بقصد جنگ پيش آمدند ، لوساندير با همهی آراستگى و آمادگى كه هنوز از بامداد داشت هيچگونه جنبشى ننموده و بجنگ پيش نيامد. تنها كارى كه كرد اين بود كه پارهای قايقها را فرستاده به كشتیبانان كه خود را بصف نهاده بودند دستور داد كه هرگز جنبشى نكنند و از جاى خود تكان نخورده قصد جنگ ننمايد و چون بدينسان روز بپايان رسيد و آتنيان برگشتند ، او همچنان سپاهيان را در كشتيها نگاهداشت و اجازهی بيرون رفتن نداد و تا آنان خبر پياده شدن آتنيان را نياوردند كسان خود را از كشتى بيرون نساخت. بهمين شيوه بود رفتار او در روزهاى دوم و سوم و چهارم. از اينجا آتنيان يقين كردند كه دشمن را ترس فراگرفته و اينست كه جرأت جنگ نمىكند و نخواهد كرد. در اين هنگام بود كه الكبياديس كه در خرسونيسى مىزيست بر اسبى سوار گرديده نزد آتنيان آمد و بسركردگان از جهت جايگاه لشكر ايرادهايى گرفت. نخست اينكه لشكرگاه را در جايى قرار داده بودند كه ريگزاری در كنار دريا و از هر سوى باز و بىپناه بود وآنگاه بندرى براى پياده شدن از كشتى نداشت. دوم اينكه آذوقه را از سيستوس بايستى بياوردند در حالى كه اگر راهى از دريا پيموده تا به بندر آن شهر مىرسيدند هم به آذوقه نزديك مىشدند و هم از دشمن كه با دو چشم آنان را مىپاييد دور مىشدند. بهرحال سرداران باين ايرادهاى او گوش ندادند بلكه توديوس درشتيها كرده و چنين پاسخ داد كه اكنون نه او بلكه ديگران سردار سپاه مىباشند. اينبود الكبياديس كه گمان خيانتكارى نيز بآنان مىبرد از آنجا دور گرديد.1
1ـ اين داستان را در سرگذشت الكبياديس نيز آورده بود.
5) لوساندير ـ تکهی 4
🔸 اينان همگى اميدوار بودند كه فردا بامداد جنگ خواهد درگرفت. ولى لوساندير انديشهی ديگرى در مغز خود مىپرورد و به ناخدايان و كشتیرانان خود چنين دستور داد كه بهنگام سفيدهی بامداد بكشتيها رفته و چنين وانمايند كه امروز جنگ خواهد بود و خود را بصف نهاده خاموش و آرام بايستند و منتظر حكمى باشند كه دوباره بآنان داده شود. ناخدايان اين كردند و چون آفتاب بردميد و آتنيان كشتيهاى خود را بحركت آورده بقصد جنگ پيش آمدند ، لوساندير با همهی آراستگى و آمادگى كه هنوز از بامداد داشت هيچگونه جنبشى ننموده و بجنگ پيش نيامد. تنها كارى كه كرد اين بود كه پارهای قايقها را فرستاده به كشتیبانان كه خود را بصف نهاده بودند دستور داد كه هرگز جنبشى نكنند و از جاى خود تكان نخورده قصد جنگ ننمايد و چون بدينسان روز بپايان رسيد و آتنيان برگشتند ، او همچنان سپاهيان را در كشتيها نگاهداشت و اجازهی بيرون رفتن نداد و تا آنان خبر پياده شدن آتنيان را نياوردند كسان خود را از كشتى بيرون نساخت. بهمين شيوه بود رفتار او در روزهاى دوم و سوم و چهارم. از اينجا آتنيان يقين كردند كه دشمن را ترس فراگرفته و اينست كه جرأت جنگ نمىكند و نخواهد كرد. در اين هنگام بود كه الكبياديس كه در خرسونيسى مىزيست بر اسبى سوار گرديده نزد آتنيان آمد و بسركردگان از جهت جايگاه لشكر ايرادهايى گرفت. نخست اينكه لشكرگاه را در جايى قرار داده بودند كه ريگزاری در كنار دريا و از هر سوى باز و بىپناه بود وآنگاه بندرى براى پياده شدن از كشتى نداشت. دوم اينكه آذوقه را از سيستوس بايستى بياوردند در حالى كه اگر راهى از دريا پيموده تا به بندر آن شهر مىرسيدند هم به آذوقه نزديك مىشدند و هم از دشمن كه با دو چشم آنان را مىپاييد دور مىشدند. بهرحال سرداران باين ايرادهاى او گوش ندادند بلكه توديوس درشتيها كرده و چنين پاسخ داد كه اكنون نه او بلكه ديگران سردار سپاه مىباشند. اينبود الكبياديس كه گمان خيانتكارى نيز بآنان مىبرد از آنجا دور گرديد.1
1ـ اين داستان را در سرگذشت الكبياديس نيز آورده بود.
Forwarded from آموزشکده توانا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک روحانی (لطف الله سپهر رئیس شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی خوزستان)، خاک کربلا را در کارون میافکند تا بهواسطه آن، مردم خوزستان از سیل در امان بمانند!
حقیقتا جای هیچگونه توضیحی نمیماند! جز اینکه تفاهمنامه سازمان مدیریت بحران با حوزه علمیه برای کاهش بلایای طبیعی را به یاد شما بیاوریم.
سازمان مدیریت بحران مملکت با حوزه علمیه تفاهمنامه امضا کرد تا این نهاد به کاهش بلایای طبیعی کمک کند. چگونه؟! در این ویدئو ببینید! با افکندن تربت کربلا در کارون!
تنها به این بیندیشیم که با چنین «مدیریت»ی بود که ایران از کشوری پیشرو در منطقه در دهه ۵۰ شمسی به وضعیتی سقوط کرده است که مردم آن، از هر فرصتی استفاده میکنند تا از کشور مهاجرت کنند.
@Tavaana_TavaanaTech
حقیقتا جای هیچگونه توضیحی نمیماند! جز اینکه تفاهمنامه سازمان مدیریت بحران با حوزه علمیه برای کاهش بلایای طبیعی را به یاد شما بیاوریم.
سازمان مدیریت بحران مملکت با حوزه علمیه تفاهمنامه امضا کرد تا این نهاد به کاهش بلایای طبیعی کمک کند. چگونه؟! در این ویدئو ببینید! با افکندن تربت کربلا در کارون!
تنها به این بیندیشیم که با چنین «مدیریت»ی بود که ایران از کشوری پیشرو در منطقه در دهه ۵۰ شمسی به وضعیتی سقوط کرده است که مردم آن، از هر فرصتی استفاده میکنند تا از کشور مهاجرت کنند.
@Tavaana_TavaanaTech
واگیربودن (سرایت) مردمفریبی را در کلیپ بالا ببینید.
✴️ ای ایرانیان از پیرامون این نیرنگبازان پراکنده شوید. این کار را که میتوانید. اینکه دیگر خطر گلوله خوردن و زندان ندارد.
✴️ از اینان دوری کنید چنانکه از کاسب گرانفروش دوری میکنید.
آنها که سخن از نافرمانی مدنی میرانند اینک این گام نخست آن.
✴️ ای ایرانیان از پیرامون این نیرنگبازان پراکنده شوید. این کار را که میتوانید. اینکه دیگر خطر گلوله خوردن و زندان ندارد.
✴️ از اینان دوری کنید چنانکه از کاسب گرانفروش دوری میکنید.
آنها که سخن از نافرمانی مدنی میرانند اینک این گام نخست آن.
🔶 چشمپوشی از بدان تلخترین میوهها را خواهد داد
🔸حس نفرت از بدیها و قدردانی از نیكیها سست گردیده.
🔸ما میبینیم كسانی صد پستی میكنند و باز درمیان مردم با سرفرازی زندگی مینمایند و از كسی بیاحترامی نمیبینند.
🔸برای آزاد زیستن و سرفراز بودن شرطهایی هست و یكی از مهمترین آنها اینست كه جدایی میانهی نیك و بد گزارید و از بدان نفرت كنید.
🔸مردمی كه جدایی میانهی نیكان و بدان نگزارند و از بدان و خیانتكاران نفرت و بیزاری ننمایند روی رستگاری نخواهند دید.
🔸حس نفرت از بدیها و قدردانی از نیكیها سست گردیده.
🔸ما میبینیم كسانی صد پستی میكنند و باز درمیان مردم با سرفرازی زندگی مینمایند و از كسی بیاحترامی نمیبینند.
🔸برای آزاد زیستن و سرفراز بودن شرطهایی هست و یكی از مهمترین آنها اینست كه جدایی میانهی نیك و بد گزارید و از بدان نفرت كنید.
🔸مردمی كه جدایی میانهی نیكان و بدان نگزارند و از بدان و خیانتكاران نفرت و بیزاری ننمایند روی رستگاری نخواهند دید.
cewmpuwi az badãn talxtarin mivehã bekutãhi.pdf
137.4 KB
🔶 چشمپوشی از بدان تلخترین میوهها را خواهد داد
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه ـ بکوتاهی)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم روزانه ـ بکوتاهی)
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
5) لوساندير ـ تکهی 5
🔸 اما در روز پنجم چون آتنيان بشيوهی هر روز از جلو دشمن برگشتند و سخت مغرور شده دشمن را خوار مىشمردند. لوساندير چند كشتى را براى خبر آوردن فرستاد و بايشان چنين دستور داد : اگر ديديد آتنيان پياده شدند بيدرنگ بازگرديد و به هر تندى كه مىتوانيد راه پيماييد و چون به نيمهی راه مىرسيد دوباره بصف ايستاده سپر برنجى را كه نشان جنگ است از سمت جلو كشتيها بلند گردانيد. خود او هم باينسو و آنسو دويده بكشتيها نزديك شده ناخدايان و كشتیبانان را دل مىداد و چنين مىسپرد كه هيچ كسى از سپاهى يا كارگر كشتى از جاى خود بيرون نرود بلكه همگى آماده بايستند كه چون نشانهی جنگ داده شد بيكبار دست بکار زنند. بدين ترتيب بود كه چون نشانهی جنگ داده شد و آواز شيپور از كشتى فرماندهى بلند گرديد كشتيها بصف ايستادند. از آنسوى سپاهيان پياده بكوشش برخاستند كه دماغهی كنار دريا را بدست آوردند. فاصله در ميانهی دو خشكى در آنجا دو ميل كمابيش است كه در سايهی كوشش و غيرت كارگران كشتى بزودى پيموده گرديد. كونون يكى از فرماندهان آتنيان نخست كسى بود كه از خشكى چشمش باین كشتيها افتاد و ديد كه از دور مىشتابند و اينبود داد زده دستور داد آتنيان بكشتيها برگردند و از سراسيمگى گاهى لابه بلشكريان نموده و گاهى درشتى آشكار مىساخت و برخیها را با زور بكشتيها مىرسانيد. ولى از همهی اين كوششهاى او نتيجهای بدست نيامد. زيرا آتنيان از آنجا كه انتظار جنگ را نداشتند چون از دريا برگشتند همگى پراكنده شدند كه برخى روانهی بازار گرديده پارهاى در آن بيابان اينسو و آنسو رفتند يا در چادرهاى خود خوابيدند. دستهاى هم سرگرم خوراكپزى بودند. اينها همه نتيجهی ناآزمودگى سركردگان بود كه چنين پیشامدى را هرگز گمان نمىبردند و چون دشمن با خروش و فرياد دلخراش جلو مىآمد كونون با هشت كشتى روى بگريز نهاده از آنجا روانهی قبرس گرديده و از آنجا به ايوگوراس1 رفت و جان بدر برد. پلوپونيسيان بر كشتيهاى بازمانده افتاده برخى را كه تهى بود برگرفتند و برخى را كه كسانش فرارسيده مىخواستند سوار شوند در همان حال به ته دريا فرو بردند. سپاهيانى كه بياورى مىآمدند چون بىابزار جنگ مىرسيدند در همانجا در كشتى و يا در خشكى كشته مىشدند و آنانكه مىگريختند دشمنان دنبالشان مىنمودند. لوساندير سههزار تن دستگير گرفت كه سرداران نيز در ميان ايشان بودند و همهی كشتيهاى آتن را بجز از يك كشتى بنام پارالوس و آن هشت كشتى كه كونون برده همه را بدست آورد. سپس با شيپور و موزيك روى بچادرها آورده آنجا را تاراج نمود و كشتيها را از دنبال انداخته با اين حال روى به لامپساكوس نهاد. بدينسان او باندك رنجى يك كار بزرگى را انجام داد و در يك ساعت جنگى را كه از جهت نتيجههاى دنبالى آن بیمانند بود بپايان آورد ـ جنگى كه تاكنون هزار بار صورت خود را تغيير داده و در اين مدت چندان سركردگانى را نابود ساخته بود كه در همهی جنگهاى پيشين يونان تا آنزمان رویهمرفته نابود نشده بود. چنين پتيارهی جنگى سرانجام با دست يك مرد بپايان رسيد.
1ـ Evagoras
5) لوساندير ـ تکهی 5
🔸 اما در روز پنجم چون آتنيان بشيوهی هر روز از جلو دشمن برگشتند و سخت مغرور شده دشمن را خوار مىشمردند. لوساندير چند كشتى را براى خبر آوردن فرستاد و بايشان چنين دستور داد : اگر ديديد آتنيان پياده شدند بيدرنگ بازگرديد و به هر تندى كه مىتوانيد راه پيماييد و چون به نيمهی راه مىرسيد دوباره بصف ايستاده سپر برنجى را كه نشان جنگ است از سمت جلو كشتيها بلند گردانيد. خود او هم باينسو و آنسو دويده بكشتيها نزديك شده ناخدايان و كشتیبانان را دل مىداد و چنين مىسپرد كه هيچ كسى از سپاهى يا كارگر كشتى از جاى خود بيرون نرود بلكه همگى آماده بايستند كه چون نشانهی جنگ داده شد بيكبار دست بکار زنند. بدين ترتيب بود كه چون نشانهی جنگ داده شد و آواز شيپور از كشتى فرماندهى بلند گرديد كشتيها بصف ايستادند. از آنسوى سپاهيان پياده بكوشش برخاستند كه دماغهی كنار دريا را بدست آوردند. فاصله در ميانهی دو خشكى در آنجا دو ميل كمابيش است كه در سايهی كوشش و غيرت كارگران كشتى بزودى پيموده گرديد. كونون يكى از فرماندهان آتنيان نخست كسى بود كه از خشكى چشمش باین كشتيها افتاد و ديد كه از دور مىشتابند و اينبود داد زده دستور داد آتنيان بكشتيها برگردند و از سراسيمگى گاهى لابه بلشكريان نموده و گاهى درشتى آشكار مىساخت و برخیها را با زور بكشتيها مىرسانيد. ولى از همهی اين كوششهاى او نتيجهای بدست نيامد. زيرا آتنيان از آنجا كه انتظار جنگ را نداشتند چون از دريا برگشتند همگى پراكنده شدند كه برخى روانهی بازار گرديده پارهاى در آن بيابان اينسو و آنسو رفتند يا در چادرهاى خود خوابيدند. دستهاى هم سرگرم خوراكپزى بودند. اينها همه نتيجهی ناآزمودگى سركردگان بود كه چنين پیشامدى را هرگز گمان نمىبردند و چون دشمن با خروش و فرياد دلخراش جلو مىآمد كونون با هشت كشتى روى بگريز نهاده از آنجا روانهی قبرس گرديده و از آنجا به ايوگوراس1 رفت و جان بدر برد. پلوپونيسيان بر كشتيهاى بازمانده افتاده برخى را كه تهى بود برگرفتند و برخى را كه كسانش فرارسيده مىخواستند سوار شوند در همان حال به ته دريا فرو بردند. سپاهيانى كه بياورى مىآمدند چون بىابزار جنگ مىرسيدند در همانجا در كشتى و يا در خشكى كشته مىشدند و آنانكه مىگريختند دشمنان دنبالشان مىنمودند. لوساندير سههزار تن دستگير گرفت كه سرداران نيز در ميان ايشان بودند و همهی كشتيهاى آتن را بجز از يك كشتى بنام پارالوس و آن هشت كشتى كه كونون برده همه را بدست آورد. سپس با شيپور و موزيك روى بچادرها آورده آنجا را تاراج نمود و كشتيها را از دنبال انداخته با اين حال روى به لامپساكوس نهاد. بدينسان او باندك رنجى يك كار بزرگى را انجام داد و در يك ساعت جنگى را كه از جهت نتيجههاى دنبالى آن بیمانند بود بپايان آورد ـ جنگى كه تاكنون هزار بار صورت خود را تغيير داده و در اين مدت چندان سركردگانى را نابود ساخته بود كه در همهی جنگهاى پيشين يونان تا آنزمان رویهمرفته نابود نشده بود. چنين پتيارهی جنگى سرانجام با دست يك مرد بپايان رسيد.
1ـ Evagoras
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
ویرانیهای سیل بیش از تصور است.
هیچگاه سیل به این اندازه در ایران ویرانی ببار نمیآورد.
این وظیفهی هممیهنانست که بیاری سیلزدگان بشتابند.
این حکومت را همه میدانیم با پول بیتالمال چه میکند. اینست نباید به کمکهای آنها دل بست و آسوده بود.
باید کمکها را بدستهای مطمئن سپارد تا یکسره به خود سیلزدگان برسد.
نیکوکارانی که کمک گرد میآورند دستهای خدا درمیان مردمند.
خدا گرامیشان داراد.
هیچگاه سیل به این اندازه در ایران ویرانی ببار نمیآورد.
این وظیفهی هممیهنانست که بیاری سیلزدگان بشتابند.
این حکومت را همه میدانیم با پول بیتالمال چه میکند. اینست نباید به کمکهای آنها دل بست و آسوده بود.
باید کمکها را بدستهای مطمئن سپارد تا یکسره به خود سیلزدگان برسد.
نیکوکارانی که کمک گرد میآورند دستهای خدا درمیان مردمند.
خدا گرامیشان داراد.
به گزارش رادیو زمانه :
🔹سازمان عفو بینالملل در گزارش تازه خود، وضعیت حقوق بشر در ایران را در سال ۲۰۱۸ وخیم توصیف کرد. اعدام و شکنجه ادامه یافت، آزادی بیان، مذهب، تشکل و تجمعات مسالمتآمیز زیر پا گذاشته شد، حقوق کارگران تضییع شد و دگراندیشان زندانی شدند.
گزارش عفو بینالملل دربارهی ایران به رویدادهای حقوق بشری سال گذشته میلادی در عرصههای مختلف مربوط است، از جمله آزادی بیان، انجمنها و اجتماعات، استفاده بیش از حد از نیروی قهری، بازداشتهای خودسرانه، سرکوب رسانهها، شکنجه و سایر رفتارهای بیرحمانه، [زیرپا گزاردن ] آزادی مذهب و عقیده، تبعیض علیه زنان و اقلیتهای قومی، حقوق کارگران، مجازات اعدام و ادامهی بازداشت خانگی سران رهبران جنبش موسوم به سبز.
🔹در این گزارش ۱۱ صفحهای گفته شده که در این سال، وضعیت حقوق بشر در ایران بهشدت رو به وخامت نهاده است.
گزارش با اشاره به رویدادهای دیماه سال گذشته آورده است که «دهها هزار مرد و زن در اعتراض به فقر، فساد، سرکوب و استبداد سیاسی به خیابان آمدند. در مقابل، مقامات حق افراد برای برخورداری از آزادی بیان، تشکل و تجمعات مسالمتآمیز را بیش از پیش زیر پا گذاشتند و تعداد کثیری از منتقدان و دگراندیشان را به زندان انداختند.»
بهگفته عفو بینالملل، محاکمهها بهشکل نظامیافته غیرمنصفانه بودند. شکنجه و سایر رفتارهای بیرحمانه بهطور گسترده اعمال شد و عاملان و آمران از مجازات مصون ماندند.
🔹شورای اتحادیه اروپا تحریمها علیه ایران بهدلیل نقض جدی حقوق بشر را یک سال دیگر تمدید کرد. این تحریمها شامل ۸۲ مقام ایرانی و یک نهاد میشود.
شورای اروپا دوشنبه ۱۹ فروردین / ۸ آوریل در اطلاعیهای گفته است که تحریمهای حقوق بشری علیه ایران تا تاریخ ۱۳ آوریل ۲۰۲۰ / ۲۵ فروردین ۱۳۹۹ تمدید خواهد شد.
بر این اساس ۸۲ نفر و یک نهاد ایرانی که متهم به نقض حقوق بشر هستند بهمدت یک سال دیگر تحت تحریمهای اتحادیه اروپا قرار خواهند گرفت.
🔹اتحادیه اروپا این تحریمها را از سال ۲۰۱۱ وضع کرده و بهرغم توافق هستهای با ایران در سال ۲۰۱۵، همواره آنها را تمدید کرده است.
این تحریمها در اعتراض به سرکوب اعتراضات پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال ۲۰۰۹ (۱۳۸۸) صورت گرفتند. در این اعتراضات دهها نفر کشته و هزاران نفر دستگیر شدند.
🔹بهگفته شورای اروپا، مقاماتی که تحریم شدهاند نمیتوانند به کشورهای عضو این اتحادیه سفر کنند و دارایی آنها نیز مسدود شده است.
همچنین ۲۸ کشور عضو اتحادیه اروپا صادرات تجهیزاتی که حکومت ایران میتواند از آنها برای سرکوب استفاده کند و یا ارتباطات را تحت کنترل قرار دهد، ممنوع اعلام کردهاند.
از جمله افرادی که در فهرست تحریمی اتحادیه اروپا قرار دارند میتوان به این افراد اشاره کرد: محمدعلی جعفری فرمانده سپاه پاسداران، علی سعیدی نماینده رهبر جمهوری اسلامی در سپاه، حسن فیروزآبادی رئیس پیشین ستاد کل نیروهای مسلح، حسین طائب رئیس سازمان اطلاعات سپاه، محمدرضا نقدی فرمانده وقت بسیج، اسماعیل احمدی مقدم فرمانده پیشین نیروی انتظامی، صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه، غلامحسین محسنی اژهای معاون اول قوه قضائیه، سعید مرتضوی، دادستان پیشین تهران و شماری از قاضیهای دادگاههای انقلاب.
تحریمهای فوق ربطی به تحریمهای جهانی علیه ایران در پیوند با برنامه هستهای این کشور ندارد.
🔹سازمان عفو بینالملل در گزارش تازه خود، وضعیت حقوق بشر در ایران را در سال ۲۰۱۸ وخیم توصیف کرد. اعدام و شکنجه ادامه یافت، آزادی بیان، مذهب، تشکل و تجمعات مسالمتآمیز زیر پا گذاشته شد، حقوق کارگران تضییع شد و دگراندیشان زندانی شدند.
گزارش عفو بینالملل دربارهی ایران به رویدادهای حقوق بشری سال گذشته میلادی در عرصههای مختلف مربوط است، از جمله آزادی بیان، انجمنها و اجتماعات، استفاده بیش از حد از نیروی قهری، بازداشتهای خودسرانه، سرکوب رسانهها، شکنجه و سایر رفتارهای بیرحمانه، [زیرپا گزاردن ] آزادی مذهب و عقیده، تبعیض علیه زنان و اقلیتهای قومی، حقوق کارگران، مجازات اعدام و ادامهی بازداشت خانگی سران رهبران جنبش موسوم به سبز.
🔹در این گزارش ۱۱ صفحهای گفته شده که در این سال، وضعیت حقوق بشر در ایران بهشدت رو به وخامت نهاده است.
گزارش با اشاره به رویدادهای دیماه سال گذشته آورده است که «دهها هزار مرد و زن در اعتراض به فقر، فساد، سرکوب و استبداد سیاسی به خیابان آمدند. در مقابل، مقامات حق افراد برای برخورداری از آزادی بیان، تشکل و تجمعات مسالمتآمیز را بیش از پیش زیر پا گذاشتند و تعداد کثیری از منتقدان و دگراندیشان را به زندان انداختند.»
بهگفته عفو بینالملل، محاکمهها بهشکل نظامیافته غیرمنصفانه بودند. شکنجه و سایر رفتارهای بیرحمانه بهطور گسترده اعمال شد و عاملان و آمران از مجازات مصون ماندند.
🔹شورای اتحادیه اروپا تحریمها علیه ایران بهدلیل نقض جدی حقوق بشر را یک سال دیگر تمدید کرد. این تحریمها شامل ۸۲ مقام ایرانی و یک نهاد میشود.
شورای اروپا دوشنبه ۱۹ فروردین / ۸ آوریل در اطلاعیهای گفته است که تحریمهای حقوق بشری علیه ایران تا تاریخ ۱۳ آوریل ۲۰۲۰ / ۲۵ فروردین ۱۳۹۹ تمدید خواهد شد.
بر این اساس ۸۲ نفر و یک نهاد ایرانی که متهم به نقض حقوق بشر هستند بهمدت یک سال دیگر تحت تحریمهای اتحادیه اروپا قرار خواهند گرفت.
🔹اتحادیه اروپا این تحریمها را از سال ۲۰۱۱ وضع کرده و بهرغم توافق هستهای با ایران در سال ۲۰۱۵، همواره آنها را تمدید کرده است.
این تحریمها در اعتراض به سرکوب اعتراضات پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال ۲۰۰۹ (۱۳۸۸) صورت گرفتند. در این اعتراضات دهها نفر کشته و هزاران نفر دستگیر شدند.
🔹بهگفته شورای اروپا، مقاماتی که تحریم شدهاند نمیتوانند به کشورهای عضو این اتحادیه سفر کنند و دارایی آنها نیز مسدود شده است.
همچنین ۲۸ کشور عضو اتحادیه اروپا صادرات تجهیزاتی که حکومت ایران میتواند از آنها برای سرکوب استفاده کند و یا ارتباطات را تحت کنترل قرار دهد، ممنوع اعلام کردهاند.
از جمله افرادی که در فهرست تحریمی اتحادیه اروپا قرار دارند میتوان به این افراد اشاره کرد: محمدعلی جعفری فرمانده سپاه پاسداران، علی سعیدی نماینده رهبر جمهوری اسلامی در سپاه، حسن فیروزآبادی رئیس پیشین ستاد کل نیروهای مسلح، حسین طائب رئیس سازمان اطلاعات سپاه، محمدرضا نقدی فرمانده وقت بسیج، اسماعیل احمدی مقدم فرمانده پیشین نیروی انتظامی، صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه، غلامحسین محسنی اژهای معاون اول قوه قضائیه، سعید مرتضوی، دادستان پیشین تهران و شماری از قاضیهای دادگاههای انقلاب.
تحریمهای فوق ربطی به تحریمهای جهانی علیه ایران در پیوند با برنامه هستهای این کشور ندارد.
🔶 در پیرامون ادبیات
نشست پنجم : واژهاي كه بسيار شوم درآمده
تکهی 8
🔸 فراموش نكردهام كه روزي در قزوين از بازار كتابي خطي خريدم. ولي چون بخانه بردم و سات بسات از ديده گذرانيدم ديدم افتاده ميدارد. ميدانيد كه در كتابهاي خطي بر بالاي سات شماره نگزاردندي. بلكه واژهی نخست هر ساتي را در پاي سات پيش نوشتندي كه پيوستگي ساتها دانسته شود. در آن كتاب در چند جا اين نشانه راست نميبود و از خود نوشتهها نيز پيدا ميبود كه ساتهايي از ميانه افتاده و سخن ناانجام مانده. چون كتاب را ببهاي گراني خريده بودم نخواستم بدانسان كه ميبود بپذيرم. برداشته ببازار رفتم و بفروشنده نشان دادم. گفت : يك ساعت ديگر بياييد پولتان گيريد. يك ساعت ديگر كه رفتم ديدم كتاب را گزاشت جلو من و گفت : «آقا اين كجايش عيب دارد؟!.» برداشته ديدم در جاهايي كه افتاده ميداشت پاي ساتها را تراشيده و راست گردانيده.
نادانك پنداشته بود كه همانكه آنها را تراشيده واژههاي بالای سات روبرو را بگزارد بس خواهد بود و كتاب بيعيب خواهد گرديد. پنداشته بود كه با همان رويهكاري مرا خواهد فريفت.
وزارت فرهنگ همان كار را كرده. حكايتهاي زننده را برداشته و چنين پنداشته كه همان بس خواهد بود. چند حكايت رسوا را برداشته ولي نخواسته از باب پنجم چشم پوشد. نخواسته از واژهی عشق كه مايهي گمراهي هزارها جوانان تواند بود بگذرد. باب پنجم را گزارده ، در جاي خود كه آن ستايشها را دربارهی عشق سعدي در ديباچه افزوده.
اين راهبران وزارت فرهنگ ميگويند : ما خواهيم بود و از كوششهاي خود بنابودي اين توده دست نخواهيم برداشت ، و شما اگر ايرادهايي گرفتيد و ما درمانده چارهی ديگري نديديم تنها آن جاهاي ايراد را از ميان برداشته خاك بچشم مردم خواهيم ريخت.
در پايان نشست براي آنكه دانسته شود گفتههاي درهم شاعران ، بويژه گفتههاي آنان در زمينهي عشق ، چه نتيجهاي در مغزهاي جوانان پديد ميآورد و چگونه آنها را آشفته ميگرداند داستاني ياد ميكنم :
چندي پيش در يكي از روزنامههاي تهران ، جواني گفتار درازي نوشته در اين زمينه كه او را دوستيست در اروپا و آمريكا و شمال افريقا زيسته و آن دوستش نامهاي فرستاده كه در آمريكا و اروپا ايران را جز بنام خيام نميشناسند. با آن حال شنيده است كه در ايران گروهي دشمني با خيام ميكنند و «كتاب مستطابش» را ميسوزانند ، و افسوسها خورده و ببدگوييهاي بيفرهنگانه از من پرداخته و آرزو كرده كه ايكاش من عاشق شده بودم. خواسته بگويد : دشمنيها كه من با خيام ميكنم در نتيجهي آنست كه عاشق نشدهام وگرنه آن دشمنيها را نكردمي.
شما باين گفته نيك نگريد : نخست ببينيد كه در برابر دليلهاي استوار ما به چه سخنان لوسي ميپردازد. دوم ببينيد سخنش تا چه اندازه پوچست. ببينيد مغز گويندهاش تا چه اندازه آشفته بوده. شما عشق را به هر معنايي بگيريد اين سخن بيمعنيست. ما ميگوييم خيام كه گفته است : بودنيها بوده ، غلطست. چنان چيزي نبوده و نيست. آنگاه چنان باوري زيانمند است. اكنون چنين انگاريد كه من عاشق شدم ـ عاشق زني خوشرو گرديدم ، يا همچون صوفيان لاف از عشق خدايي زدم ـ چه هَنايشي1 درميان خواهد بود؟ آیا آن گفتهی خیام دیگر خواهد شد؟!.. یا از غلط بودن بیرون خواهد آمد؟!. يا زيانش از ميان خواهد رفت. آيا كدام يكي از اينها خواهد بود؟..
1ـ هَناييدن = تأثير كردن ؛ هَنايش = تأثير كردن ـ و
نشست پنجم : واژهاي كه بسيار شوم درآمده
تکهی 8
🔸 فراموش نكردهام كه روزي در قزوين از بازار كتابي خطي خريدم. ولي چون بخانه بردم و سات بسات از ديده گذرانيدم ديدم افتاده ميدارد. ميدانيد كه در كتابهاي خطي بر بالاي سات شماره نگزاردندي. بلكه واژهی نخست هر ساتي را در پاي سات پيش نوشتندي كه پيوستگي ساتها دانسته شود. در آن كتاب در چند جا اين نشانه راست نميبود و از خود نوشتهها نيز پيدا ميبود كه ساتهايي از ميانه افتاده و سخن ناانجام مانده. چون كتاب را ببهاي گراني خريده بودم نخواستم بدانسان كه ميبود بپذيرم. برداشته ببازار رفتم و بفروشنده نشان دادم. گفت : يك ساعت ديگر بياييد پولتان گيريد. يك ساعت ديگر كه رفتم ديدم كتاب را گزاشت جلو من و گفت : «آقا اين كجايش عيب دارد؟!.» برداشته ديدم در جاهايي كه افتاده ميداشت پاي ساتها را تراشيده و راست گردانيده.
نادانك پنداشته بود كه همانكه آنها را تراشيده واژههاي بالای سات روبرو را بگزارد بس خواهد بود و كتاب بيعيب خواهد گرديد. پنداشته بود كه با همان رويهكاري مرا خواهد فريفت.
وزارت فرهنگ همان كار را كرده. حكايتهاي زننده را برداشته و چنين پنداشته كه همان بس خواهد بود. چند حكايت رسوا را برداشته ولي نخواسته از باب پنجم چشم پوشد. نخواسته از واژهی عشق كه مايهي گمراهي هزارها جوانان تواند بود بگذرد. باب پنجم را گزارده ، در جاي خود كه آن ستايشها را دربارهی عشق سعدي در ديباچه افزوده.
اين راهبران وزارت فرهنگ ميگويند : ما خواهيم بود و از كوششهاي خود بنابودي اين توده دست نخواهيم برداشت ، و شما اگر ايرادهايي گرفتيد و ما درمانده چارهی ديگري نديديم تنها آن جاهاي ايراد را از ميان برداشته خاك بچشم مردم خواهيم ريخت.
در پايان نشست براي آنكه دانسته شود گفتههاي درهم شاعران ، بويژه گفتههاي آنان در زمينهي عشق ، چه نتيجهاي در مغزهاي جوانان پديد ميآورد و چگونه آنها را آشفته ميگرداند داستاني ياد ميكنم :
چندي پيش در يكي از روزنامههاي تهران ، جواني گفتار درازي نوشته در اين زمينه كه او را دوستيست در اروپا و آمريكا و شمال افريقا زيسته و آن دوستش نامهاي فرستاده كه در آمريكا و اروپا ايران را جز بنام خيام نميشناسند. با آن حال شنيده است كه در ايران گروهي دشمني با خيام ميكنند و «كتاب مستطابش» را ميسوزانند ، و افسوسها خورده و ببدگوييهاي بيفرهنگانه از من پرداخته و آرزو كرده كه ايكاش من عاشق شده بودم. خواسته بگويد : دشمنيها كه من با خيام ميكنم در نتيجهي آنست كه عاشق نشدهام وگرنه آن دشمنيها را نكردمي.
شما باين گفته نيك نگريد : نخست ببينيد كه در برابر دليلهاي استوار ما به چه سخنان لوسي ميپردازد. دوم ببينيد سخنش تا چه اندازه پوچست. ببينيد مغز گويندهاش تا چه اندازه آشفته بوده. شما عشق را به هر معنايي بگيريد اين سخن بيمعنيست. ما ميگوييم خيام كه گفته است : بودنيها بوده ، غلطست. چنان چيزي نبوده و نيست. آنگاه چنان باوري زيانمند است. اكنون چنين انگاريد كه من عاشق شدم ـ عاشق زني خوشرو گرديدم ، يا همچون صوفيان لاف از عشق خدايي زدم ـ چه هَنايشي1 درميان خواهد بود؟ آیا آن گفتهی خیام دیگر خواهد شد؟!.. یا از غلط بودن بیرون خواهد آمد؟!. يا زيانش از ميان خواهد رفت. آيا كدام يكي از اينها خواهد بود؟..
1ـ هَناييدن = تأثير كردن ؛ هَنايش = تأثير كردن ـ و
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش یکم
5) لوساندير ـ تکهی 6
🔸 و چون شورايى كه دربارهی سههزار دستگير تعيين يافته بود حكم بكشتن همهی آنان داد لوساندير ، فيلوكليس را نزد خود خوانده گفت : در برابر آن پيشنهادى كه بهمشهريان خود دربارهی يونانيان كرده بودى كنون خود را سزاوار چه كيفرى مىشمارى.1 فيلوكليس از پیشامد هرگز خود را نباخته بود چنين پاسخ داد : تهمتى كه هنوز نزد هيچ قاضى به ثبوت نرسيده مرا آلودهی آن نساز و اينكه اكنون چيره گرديدهاى نگاه كن كه اگر دستگير مىگرديدى چه كيفرى را اميدوار بودى همان كيفر را دربارهى من روا دار. سپس خود را شسته و پاكيزه ساخته و رخت زيبا در بر كرد و جلو ديگران افتاده آنان را بسوى كشتارگاه راه نمود. اين داستانى است كه ثئوفراستوس2 در كتاب خود مىنويسد. سپس لوساندير به گردش پرداخته در هر كجا که يك آتنى مىديد فرمان مىداد كه به آتن روانه گردد و اعلان مىكرد كه هر كسى از آتنيان كه از شهر بيرون باشد اگر بدست افتاد كشته خواهد شد. مقصودش از اين كار آن بود كه همگى در شهر گرد بيايند و بدينسان كميابى و گرسنگى زود آغاز كند و مدت محاصره بدرازا نيانجامد. نيز در همه جا آيين حكمرانى توده را برانداخته در هر شهرى يك تن از لاكيدومنيان را بحكمرانى آن شهر برمىگماشت و دستور مىداد كه ده تن را نيز از دستههايى كه خود او پيش از آن در شهرها پديد آورده بود برگزينند و بکار حكمرانى دخالت دهند. اين كار را چه در شهرهاى هوادار خود و چه در شهرهاى دشمن مىنمود. بدينسان در شهرها مىگرديد و در همه جا مقصودش اين بود كه خود را برترين كس در يونان بسازد و اين است كه در بخشيدن حكمرانى نگاهى بنژاد كسى يا توانگرى او نداشت بلكه تنها دوستان و هواداران خود را بکار برمىگماشت و اختيار همهى كارها را بدست او مىسپرد و چون در پارهای جاها از كشتار و خونريزيهاى بيهوده خوددارى نمىكرد و بدوستان خود اختیار بخشیده بود که هر کسی را که دشمن میشمارند دور برانند از اینجهت نمونهی بدی از رفتار و فرمانروايى لاكيدومنيان بمردم نشان مىداد.3
ديرزمانى را بدينسان گردش مىنمود و باين كارها مىپرداخت. از آنسوى كسى را پيش از خود به لاكيدومون فرستاده خبر داد كه من با دويست كشتى مىرسم و چون به آتيكا رسيد در آنجا زور خود را با زور و سپاه دو پادشاه آگيس و پااوسانياس يكى كرد كه بتواند شهر را بآسانى بگشايد. ولى چون آتنيان بدفاع برخاستند او بار ديگر روانهی آسيا گرديد و در آنجا نيز در هر شهرى حكمرانها را تغيير مىداد و اختيار را بدست ده تن برگزيده مىسپرد. در اين شهرها چهبسا كسانى را بكشت و چهبسا كسانى را از شهر بيرون راند. در ساموس همهی مردم را از شهر بیرون کرده آنجا را به دور رانده شدگانى كه برگردانيده بود بداد و چون آتنيان هنوز سيستوس را در دست خود داشتند آن را از دست ايشان بيرون آورد. پس از گرفتن آنجا همگى بوميان را بيرون رانده شهر را به ناخدايان و كارگران كشتيهاى خود سپرد كه نشيمن گيرند و اين نخستين كار او بود كه لاكيدومنيان روا نشمردند و بوميان را دوباره بشهر بازگردانيدند.
1ـ مقصودش پيشنهاد بريدن انگشت نرينهی دستگيران است كه فيلوكليس در آتن كرده بود.
2ـ Theophrastus
3ـ فراموش نباید کرد که اسپارت و آتن در آیین حکمرانی با هم اختلاف و دشمنی داشتند بدینسان که آتن هوادار دموکراسی و اسپارت خواهان اریستوکراسی بود و این هنگام که لوساندیر چیره گردیده بود در همه جا بنياد دموكراسى را برمیكند و آيين اريستوكراسى را رواج میداد.
5) لوساندير ـ تکهی 6
🔸 و چون شورايى كه دربارهی سههزار دستگير تعيين يافته بود حكم بكشتن همهی آنان داد لوساندير ، فيلوكليس را نزد خود خوانده گفت : در برابر آن پيشنهادى كه بهمشهريان خود دربارهی يونانيان كرده بودى كنون خود را سزاوار چه كيفرى مىشمارى.1 فيلوكليس از پیشامد هرگز خود را نباخته بود چنين پاسخ داد : تهمتى كه هنوز نزد هيچ قاضى به ثبوت نرسيده مرا آلودهی آن نساز و اينكه اكنون چيره گرديدهاى نگاه كن كه اگر دستگير مىگرديدى چه كيفرى را اميدوار بودى همان كيفر را دربارهى من روا دار. سپس خود را شسته و پاكيزه ساخته و رخت زيبا در بر كرد و جلو ديگران افتاده آنان را بسوى كشتارگاه راه نمود. اين داستانى است كه ثئوفراستوس2 در كتاب خود مىنويسد. سپس لوساندير به گردش پرداخته در هر كجا که يك آتنى مىديد فرمان مىداد كه به آتن روانه گردد و اعلان مىكرد كه هر كسى از آتنيان كه از شهر بيرون باشد اگر بدست افتاد كشته خواهد شد. مقصودش از اين كار آن بود كه همگى در شهر گرد بيايند و بدينسان كميابى و گرسنگى زود آغاز كند و مدت محاصره بدرازا نيانجامد. نيز در همه جا آيين حكمرانى توده را برانداخته در هر شهرى يك تن از لاكيدومنيان را بحكمرانى آن شهر برمىگماشت و دستور مىداد كه ده تن را نيز از دستههايى كه خود او پيش از آن در شهرها پديد آورده بود برگزينند و بکار حكمرانى دخالت دهند. اين كار را چه در شهرهاى هوادار خود و چه در شهرهاى دشمن مىنمود. بدينسان در شهرها مىگرديد و در همه جا مقصودش اين بود كه خود را برترين كس در يونان بسازد و اين است كه در بخشيدن حكمرانى نگاهى بنژاد كسى يا توانگرى او نداشت بلكه تنها دوستان و هواداران خود را بکار برمىگماشت و اختيار همهى كارها را بدست او مىسپرد و چون در پارهای جاها از كشتار و خونريزيهاى بيهوده خوددارى نمىكرد و بدوستان خود اختیار بخشیده بود که هر کسی را که دشمن میشمارند دور برانند از اینجهت نمونهی بدی از رفتار و فرمانروايى لاكيدومنيان بمردم نشان مىداد.3
ديرزمانى را بدينسان گردش مىنمود و باين كارها مىپرداخت. از آنسوى كسى را پيش از خود به لاكيدومون فرستاده خبر داد كه من با دويست كشتى مىرسم و چون به آتيكا رسيد در آنجا زور خود را با زور و سپاه دو پادشاه آگيس و پااوسانياس يكى كرد كه بتواند شهر را بآسانى بگشايد. ولى چون آتنيان بدفاع برخاستند او بار ديگر روانهی آسيا گرديد و در آنجا نيز در هر شهرى حكمرانها را تغيير مىداد و اختيار را بدست ده تن برگزيده مىسپرد. در اين شهرها چهبسا كسانى را بكشت و چهبسا كسانى را از شهر بيرون راند. در ساموس همهی مردم را از شهر بیرون کرده آنجا را به دور رانده شدگانى كه برگردانيده بود بداد و چون آتنيان هنوز سيستوس را در دست خود داشتند آن را از دست ايشان بيرون آورد. پس از گرفتن آنجا همگى بوميان را بيرون رانده شهر را به ناخدايان و كارگران كشتيهاى خود سپرد كه نشيمن گيرند و اين نخستين كار او بود كه لاكيدومنيان روا نشمردند و بوميان را دوباره بشهر بازگردانيدند.
1ـ مقصودش پيشنهاد بريدن انگشت نرينهی دستگيران است كه فيلوكليس در آتن كرده بود.
2ـ Theophrastus
3ـ فراموش نباید کرد که اسپارت و آتن در آیین حکمرانی با هم اختلاف و دشمنی داشتند بدینسان که آتن هوادار دموکراسی و اسپارت خواهان اریستوکراسی بود و این هنگام که لوساندیر چیره گردیده بود در همه جا بنياد دموكراسى را برمیكند و آيين اريستوكراسى را رواج میداد.
mordegãn bejahãn bãzxãhand gawt 1-2.pdf
231.6 KB
🔶 مردگان به جهان بازخواهند گشت؟!
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)
(همهی بخشها در یکجا)
🖌 احمد کسروی
🔷 (گفتاری از پرچم نیمهماهه)