پاکدینی ـ احمد کسروی
7.58K subscribers
8.66K photos
488 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/ketab.pakdini

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini

دونیت :
https://t.me/pakdini/25890
Download Telegram
استغفای رضاشاه و نخست‌وزیر شاه جوان شدن فروغی
سخنرانی و سوگند پادشاهی خوردن محمدرضاشاه در شهریور 1320
رضاشاه در گفتگو با افسران ارتش

چند تن از اینها همچون سرلشگرضرغامی و سرلشگراحمد نخجوان در خیانت بزرگ شهریور 20 دست داشتند.
ارتش کشوری که غافلگیر جنگ با دولتهای بزرگی همچون انگلیس و روس گردیده بود ، ناگهان تصمیم گرفت سربازانش را از پادگانها مرخص گرداند. برای این هم یک بهانه‌ی رسواتری را پیش کشید : «بجای آن سربازان ، سربازان پیمانی استخدام خواهیم کرد!» اینبود رخت و کفش سربازان را از تنشان درآوردند و با رخت و کفش پاره‌ی خودشان گرسنه و بی‌خوراک و پوشاک و پولی رهاشان ساختند. ایشان که بیشتر روستایی بودند چاره‌ای جز رفتن به روستای خود با پای پیاده نداشتند و در بیابانها گرفتار گرسنگی و تشنگی گردیدند.
به فرمان رضاشاه قرار بود این افسران در دیوان حرب محاکمه شوند که بهم خوردن پادشاهی او فرصت این کار را نداد ولی فروغی احمد نخجوان را به پاس «خدمتی» که به «کمپانی خیانت» کرده بود وزیر کشور کابینه‌ی خویش گمارد.
رضاشاه در تبعید (جنوب آفریقا)
🔶 در پیرامون اسلام
🔸 گفتار پنجم : اسلام و پاكديني - تکه‌ی سوم

چون اين گام نيز برداشته شد ، اين زمان مي‌بايست به بخش ديگر كار خود پردازيم. مي‌بايست «پاكديني» را بروي پايه‌هاي اسلام بنياد گزاريم. مي‌بايست همان خواستهاي اسلام و ديگر دينها را ، از يك راهي بهتر و والاتري ، از يك راهي كه شاينده‌ی زمانست ، روان گردانيم.
براي اين كار مي‌بايست از يكسو آميغهاي ديني بسيار بيشتر از آنچه در اسلام بوده نموده شود و دليلهاي بسيار استوارتر آورده گردد. اسلام درميان مردم عرب برخاسته و زبان ساده‌اي بكار برده و در بسيار جاها بدليل نياز نديده. مي‌بايست در اين زمان كه روزگار دانشهاست زباني ديگر بكار برده شود و به هر گفته‌اي دليلهايي همسنگ دانشها ياد گردد.
مي‌بايست پيشرفت زمان بديده گرفته شده گامهاي بزرگ ديگري در راه نيكي جهان برداشته شود.
پس از پيشرفت بسيار بزرگي كه در دوصد سال گذشته در زمينه‌ی دانش و افزارسازي رخ داده دين را باياي بس گراني در گردن مي‌بود. و چنين مي‌بايست كه در برابر آن به بنيادگزاريهاي بسيار استواري پردازد.
اينها چيزهاييست كه ما با كوتاهي و ناروشني در اينجا مي‌نويسيم و آن فرصت كه با مثلها روشن گردانيم نمي‌داريم. كساني اگر بخواهند معني اين گفته‌ها را نيك دانند و از چگونگي نيك آگاه گردند بايد كتابهاي ما را بخوانند.
از يكسو نيز مي‌بايست بگمراهيهاي گوناگون فراواني كه درميان مي‌بود پرداخته شود و با يكايك آنها نبرد رود. چنانكه گفته‌ايم اسلام چون برخاست گمراهي بزرگ عرب بت‌پرستي مي‌بود. از اينرو قرآن به نكوهشها از آن پرداخت و آن را برانداخت ولي در اين زمان چند رشته گمراهيهاي بسيار بزرگتري ـ از شيعيگري ، باطنيگري ، خراباتيگري ، صوفيگري ، علي‌اللهيگري ، بهائيگري ، فلسفه‌ی يونان و مانند اينها ـ درميان مي‌بود كه هر يكي از آنها اگر از پرستش لات و هُبَل بزرگتر و زيانمندتر نباشد كمتر از آنها نيست.
بيشتر اين گمراهيها خود را به اسلام بسته گردانيده از قرآن دليلها مي‌داشتند ، و ما مي‌بايست بهمه‌ی اينها پرداخته در باره‌ی هر يكي گفتارها نويسيم و بيپايي هر يكي را جداگانه روشن گردانيم.
از آنسوي بزرگترين گمراهي اين زمان مادّيگريست و ما مي‌بايست با اين به سختترين نبرد پردازيم ، مادّيگري بزرگترين و ريشه‌دارترين گمراهيست كه جهان بخود ديده. اين گمراهي يك چيز عاميانه نبوده خود فلسفه شمرده مي‌شود ، و همه‌ی دانشها (با رويه‌ی آشكار خود) پشتيبان آن مي‌باشند و بنيادگزارانش همگي دانشمندان بزرگ جهان بوده‌اند.
از آنسو اين گمراهي به هر رشته از رشته‌هاي انديشه ريشه دوانيده و به هر بخشي از كارهاي زندگي راه يافته است. مادّيان دستگاه هستي را جز اينجهان سَتَرساي مادّي نمي‌شمارند و بخدا و روان و جهان ديگر باوري نمي‌دارند ، آدمي را با جانوران به يك رشته كشيده نيكي‌پذيرش نمي‌دانند ، خرد را كه داور راست و كج و نيك و بد است نمي‌پذيرند ، زندگاني را نبرد شناخته به هر كسي سزا مي‌دانند كه جز دربند سود خود نباشد و پرواي كسي و چيزي را نكند ، ناتوانان را خوراك توانايان شمارده همه‌ی قانونها و آيينها را نابجا و بيهوده مي‌پندارند. مي‌توان گفت اين يك گمراهيست كه تو گويي براي ستيزش[=لجبازی] با دين پديد آورده شده و اينست از هر باره با آن روبرو مي‌ايستد و دشمني مي‌كند و از هر گوشه‌اي بآن مي‌رَزمَد1 و به برانداختنش مي‌كوشد.
ما مي‌بايست باين هم پرداخته پاسخها دهيم و هر زمان از گوشه‌ی ديگري درآمده بسخنان ديگري برخيزيم.

1ـ رَزمیدن = حمله کردن ؛ رزم = حمله ـ و
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش دوم
10) پومپيوس‌ ـ تکه‌ی 6

🔸 شماره‌ی آنان شصت‌هزار سواره و دوازده‌هزار پياده بود. ولي انبوه ايشان ساز و برگ درستي نداشتند و بسياري تنها پوستهاي جانوران درنده را در تن كرده و ابزار ديگری نداشتند. سردار ايشان كوسيس1 برادر پادشاه بود كه همينكه جنگ درگرفت پومپيوس را بهماوردي برگزيده و بر سر او تاخت و زوبين خود را به رخنه‌هاي سينه‌بند او فروبرد. پومپيوس هم بنوبت خود نيزه بر تن او فروبرده او را بكشت. گفته‌اند در اين جنگ آمازونان2 نيز بياري وحشيان آمده همراه آنان جنگ مي‌كردند و از راه رود ثرميدون3 از كوهستان خود پائين آمده بودند. زيرا پس از جنگ هنگامي كه روميان بتاراج پرداخته لشكرگاه را يغما مي‌نمودند چندين سپر و بالاپوش ازآن آمازونان پيدا كردند. ولي در ميان مردگان هرگز زني نديدند. اينان در يك گوشه از كوهستان قفقاز نشيمن دارند و تا كنار درياي هوركاني مي‌رسند. ولي با البانيان پيوسته نيستند زيرا گيلان4 و ليگيان5 در ميانه مي‌باشند. اينان با آن مردمان سالانه دو ماه تنها در نزديكيهاي رود ثرميدون با هم مي‌گزارند و سپس آنان بجايگاه خود مي‌روند و بازمانده‌ی سال را در تنهايي بسر مي‌دهند.
پس از اين كارزار پومپيوس هوس آن را داشت كه با دسته‌هاي خود بسوي هوركانيا و درياي كاسپي پيش رود. ولي پس از سه روز راهپيمايي از دست مارهاي زهردار ناگزير گرديده بازگشت و در ارمنستان كوچك نشيمن گرفت. در اينجا فرستادگاني از پادشاهان ماد و ايلوماي6 نزد او رسيدند و او پاسخهاي مهرآميز بايشان گفت. نيز چون پادشاه پارتيا (اشكاني) بر گوردويني7 تاخته و گزندها بر زيردستان تيكران رسانيده بود پومپيوس افرانيوس را با سپاهي بر سر او فرستاد و او پادشاه اشكاني را شكست داده تا خاك آربيلا (اربل) از دنبال او رفت.
از «برگزيدگان» مثرادات كه بپيش پومپيوس آوردند هيچ‌يك را براي خود نگاه نداشته هر يكي را نزد خويشاوندان خود فرستاد و بيشتر آنان دختران يا زنان پادشاهان يا سركردگان بودند. ليكن استراتونيكه8 كه نزد مثرادات گراميتر از ديگران بود و مثرادات نگهداري بهترين و پرمالترين دزهاي خود را باو سپرده بود گويا او دختر پيرمرد موسيقي‌داني بوده. پدر او زندگاني چندان خوشي نداشت ، بشبي چنين رخداد كه او آوازي در يكي از ميهمانيها نزد مثرادات خواند و مثرادات چنان شيفته‌ی وي گرديد كه از همانجا او را برداشته با خود برد و پيرمرد را بي‌آنكه نوازشي نمايد يا وعده‌اي بدهد بازپس فرستاد. ولي پيرمرد چون بامداد از رختخواب برخاست چشمش بر ميزهاي خانه افتاد كه ظرفهاي سيمين و زرين بر روي آنها چيده شده دسته‌دسته نوكران و خواجه‌سرايان و غلام‌بچگان را ديد كه در خانه مي‌باشند و همينكه او برخاست جامه‌هاي گرانبها براي او آوردند. نيز اسبي را با زين و برگ پربها در جلو خانه‌ی خود ديد و احترامي كه به وي نموده مي‌شد احترامي بود كه جز بنزديكان شاه نمي‌كردند. بيچاره پيرمرد مي‌پنداشت. كه او را دست انداخته و چنين خواسته‌اند كه بازي خنده‌آميزي تهيه نمايند و اينبود كه خواست خود را از دست نوكران رها گرداند. ولي نوكران او را گرفته و بياگاهانيدند كه پادشاه خانه و دارايي مرد توانگري را كه بتازگي مرده بوده باو بخشيده است و آنكه مي‌بيند هنوز اندكي از بسيار مي‌باشد و به هر سختي بود او را قانع گردانيدند كه جامه‌ی ارغواني بر تن كرد و بر اسب نشسته در شهر بگردش پرداخت و چون بمردم مي‌رسيد داد مي‌زد : «اينها هر يكي ازآن منست.» و چون كساني از اين كار او مي‌خنديدند مي‌گفت : چرا مي‌خنديد؟! مگر اين كار من شگفت است؟! شگفت آن است كه با اين حالي كه دارم و از شادي خود را باخته‌ام به هر كه مي‌رسم او را سنگ‌باران نمي‌كنم. اين بود داستان پدر و آغاز كار استراتونيكي و او دزي را كه در دست داشت به پومپيوس سپرده پيشكشيهاي گرانبهاي فراوان باو فرستاد. ولي پومپيوس تنها چيزهايي را كه براي آرايش پرستشگاههاي خدايان شايسته بود يا مي‌توانست بر شكوه فيروزمنديهاي او بيفزايد پذيرفته بازمانده را بخود استراتونيكي بازداد كه براي خويشتن نگاهدارد.


1ـ Cosis
2ـ Amazon افسانه‌اي در ميان غربيان بوده در اين باره كه در شرق گروهي همگي آنان زن مي‌باشند و هرگز مردي ميانه‌ی آنان نيست و اين گروه را آمازون مي‌خواندند كه در داستان اسكندر نيز نام آنان برده شده و فردوسي در شاهنامه هم ياد آنان را كرده.
3ـ Thermedon
4ـ Gelac همان مردمي كه امروز هم بنام «گيل» خوانده مي‌شوند.
5ـ Lege گويا اين مردم همان باشند كه بنام «لزكي» يا «لگزي» خوانده مي‌شوند.
6ـ Elymaean همان كلمه‌اي است كه «عيلام» مي‌خوانيم ولي در اينجا مقصود كوه‌نشينان غرب ايران مي‌باشد كه امروز ما آنان را لر يا كرد مي‌‌خوانيم. در اين باره شرح درازي مي‌بايد كه در اينجا مجال آن نيست.
7ـ Gordyene يكي از كوره‌هاي ارمنستان بوده و شايد از كلمه‌ی «كرد» آمده باشد.
🌺 جشن مشروطه

113 سال پیش در چنین روزی مظفرالدین شاه قاجار فرمان مشروطه را بیرون داد.
بدینسان راه برای انتخاب نمایندگان مردم ، برپا شدن پارلمان ، نوشتن قانون اساسی و سرانجام محدود کردن اختیار شاه و دیگر فرمانروایان استانها و شهرها گشاده گردید.

در آسیا ایران و ژاپن نخستین کشورهایی بودند که مشروطه را پذیرفتند. سپس عثمانی نیز به کشورهای مشروطه پیوست. دیگر کشورهای آسیا ولی با درنگی بیشتر در سالهای بعد مشروطه‌دار شدند.

«در اینجا دو نكته‌ای هست یكی آنكه ما معنی درست مشروطه را میخواهیم. ما آن را آرزومندیم كه بزودی یك روزی بیاید كه همه‌ی مردم ایران معنی درست مشروطه را بدانند ، و مزایایی را كه اینگونه زندگانی ، اینگونه سررشته‌داری ، اینگونه كشورداری ، دارد بشناسند و خود شایسته‌ی چنان كشورداری گردند.

✴️ بارها گفته‌ایم فرق مشروطه با استبداد تنها در شكل حكومت و بودن یا نبودن قانون نیست. یك فرق بزرگ شایستگی مردم بزندگانی آزاد و ناشایستگی ایشان است. مشروطه معنایش اینست كه یك توده رشد دارد و سود و زیان خود را می‌شناسد و اینست باید اختیارش در دست خودش باشد و خودش كشور را اداره كند و راه برد و نگه دارد. اینست میزان شایستگی یك مردم بمشروطه.

🔸ولی جای افسوس است كه امروز چنان شایستگی در ایرانیان دیده نمی‌شود.
اگر در سی و اند سال پیش كه جنبش مشروطه رخ داد اندك شایستگی پدیدار بود امروز از آن حال هم پس‌تر رفته‌اند

و بهترین دلیل برای این سخن آنست كه امروز بیشتر مردم معنی درست مشروطه را نمیدانند و شما اگر بپرسید مشروطه چیست پاسخ درستی نخواهید شنید ، زیرا در دبیرستانها و دانشكده‌ها برای آنان چنین درسی نداده‌اند.[1] ولی بیاری خدا باید باین نواقص چاره كنیم و جشن حسابی ما در چنان روزی خواهد بود.

🔸نكته‌ی دیگری اینست كه فرمان مشروطه كه در سال 1324 قمری داده شده در روز یكشنبه چهاردهم جمادی‌الثانی بوده و تا چند سالی [تا زمان رضاشاه] كه هنوز ماههای قمری بكار میرفت همان روز 14 جمادی‌الثانی را جشن میگرفتند ولی سپس كه تقویم ایران تغییر یافت و ماههای خورشیدی بمیان آمد در این هنگام عید مشروطه را هم با ماههای خورشیدی قرار دادند ولی چیزی كه بود در تطبیق دو تاریخ قمری و خورشیدی و حساب ماه اشتباهی رخ داده. زیرا روز یكشنبه 14 جمادی‌الثانی 1324كه فرمان مشروطه داده شده روز سیزدهم مرداد بوده نه چهاردهم آن و اینست عیدِ درست همان سیزدهم میباشد نه چهاردهم و این غلطی است كه باید برگردد و تصحیح شود».
(پرچم روزانه شماره‌ی 160 سه شنبه 13 مرداد ماه 1321)

کانال : گویا باور به شومی روز سیزده نیز در این اشتباه کارگر بوده.

«ما از رسیدن این روز تاریخی ـ روز عید مشروطه ـ خشنود و شادمانیم و اینك بنام ارجشناسی از مشروطه و سررشته‌داری توده پیام خجسته‌باد بهمه‌ی ایرانیان ـ بویژه بهمراهان خود ـ میفرستیم. ولی باید پوشیده نداریم كه جشن و شادی اساسی ما آن روزی خواهد بود كه همگی ایرانیان معنی درست مشروطه را بدانند و شایسته‌ی چنان سررشته‌داری باشند. عید بزرگ ما آن زمانی خواهد رسید كه مردم این كشور از این پراكندگی و درماندگی رها گردند».

[1] : معنی یاد شده که معنی بنیادی و کانونی مشروطه است در درسهای مدرسه و دانشگاههای امروز نیز نیست.
شادروان سید محمد طباطبایی
شادروان سید عبدالله بهبهانی
شادروان میرزا جهانگیرخان
شادروان ملک المتکلمین
آزادیخواهان گرفتار در باغشاه
شادروان ثقةالاسلام
عباس آقا کشنده‌ی اتابک
شادروان حاجی علی دوافروش
شادروان سردار اسعد بختیاری
شادروان علی‌مسیو
از نیکمردانی که باید نامهاشان همیشه در تاریخ ایران بماند این سه تن مجتهد نجف می‌باشند :
1) آخوند ملا محمد کاظم خراسانی 2) حاجی میرزا حسین تهرانی 3) حاجی شیخ عبدالله مازندرانی.