پاکدینی ـ احمد کسروی
7.58K subscribers
8.66K photos
488 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/ketab.pakdini

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini

دونیت :
https://t.me/pakdini/25890
Download Telegram
✴️ حقایق زندگانی را نمی‌دانند ولی گمان نادانی نیز بخود نمی‌برند. ✴️

🔸در این کشور یکی از کارهایی که باید بود آنست که انبوه توده با حقایق جهان آشنا گردند.

🔸یک دسته هستند که شما هر چیزی را بگویید خواهند گفت : «مگر ما اینها را نمیدانستیم؟».

🔸ولی حقیقت اینست که این مردم بسیاری از چیزهای دانستنی را نمیدانند. از حقایق بسیار آشکار هم ناآگاهند.

🔸مثلاً آیین طبیعت را تغییر نتوان داد. نشدنیست که آدم کُنیاک خورد و مست نگردد.

🔸نشدنیست که کسی گرد سفیدی را «کِنین» [1] نام گزارد و بخورد و تبش بریده شود.

🔶 همچنان نشدنیست که یک توده نیک نباشند و از جهان نیکی ببینند.

🔶 نشدنیست که یک مردم همه درپی هوسها و کینه‌های خود باشند و بآسایش و سرفرازی رسند.

🔸این یک حقیقت آشکاریست. ولی انبوه مردم ایران آن را نمیدانند و در آرزوی اینند که طبیعت آیین خود را تغییر دهد.

🔸هزارها کسان هستند که پروایی بحال توده و کشور ندارند و یگانه وظیفه برای خود آن را میدانند که پولی درآورند و با خانواده‌ی خود زندگی کنند و در همان حال آرزومندند که همچون مردمان فرانسه و انگلیس و روس در جهان سرفراز باشند.

🔸هزارها کسان هستند که شما اگر سخنی از آلودگیهای توده رانید و آنها را بکوشش و همدستی خوانید ، ریشخند کنند. ولی اگر روزی یکی یک بدی دید (مثلاً ماستفروشی ماست را کم داد) فریاد میکشند : «پس این مردم کی اصلاح خواهند شد؟!..».

🔸هزارها کسان هستند که میهن‌پرستند. ولی میهن‌پرستی را جز آرزوهایی در دل و سخنانی بر سر زبان نمیدانند.

🔸اینها تو گویی می‌پندارند جز از مردمان دیگرند. عزیزکرده‌های خدایند. اینها باید نکوشند و نتیجه برند ، نکارند و بدروند.

🔸اینها اگر در سایه‌ی این بی‌پرواییها و هوسبازیها بذلت افتادند زمین لرزیدن خواهد گرفت. اگر فردا جنگی پیش آمد و بمبهای اتمی کشور را ویرانه گردانید ، آسمان باینها خون خواهد گریست.

🔸اینهاست آنچه میگویم : حقایق را نمیدانند. اینهاست آنچه میگویم آیین طبیعت را نمی‌شناسند.

(امروز چاره چیست؟ سات 35)

[1] : دارویی تب‌بر بوده. مانند استامینوفن امروز ـ و
کانال : چون این روزها باز هم در مجلس نمایندگان و درمیان کوشندگان سیاسی درباره‌ی پیمان حقوقی دریای کاسپین سخنانی بر زبانهاست , از اینرو به نشر دوباره‌ی دفتر پایین نیاز دیدیم. ما امیدمندیم روشن گردیدن اندیشه‌های مردم باعث شود که نمایندگان مجلس نیز به مسئولیت خود بیشتر بیندیشند و بدانند هر گامی که به زیان کشور بردارند پاسخده هستند و خواهد رسید روزی که مردم از ایشان حساب بخواهند.
پیماننامه_وضعیت_حقوقی_دریای_کاسپین.pdf
1.2 MB
📘 پیماننامه‌ی وضعیت حقوقی دریای کاسپین یا ترکمانچایی دیگر

🖌 نویساد (هیئت تحریریه)

🔑 در پیرامون پیماننامه‌ی وضعیت حقوقی دریای کاسپین و گفتگوهای ایران با دیگر کشورهای عضو پیمان در سال ۱۳۹۷

🔸 شهریور ماه ۱۳۹۷

🔸 ۴۲ صفحه
✴️ از نوشته‌های خوانندگان

🔶 صبر تا کی؟

سالهاست که این شعر :

«صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند بر اثر صبر نوبت ظفر آید»

بزبان مردم افتاده. قرنهاست صبر نمودیم ظفری ندیدیم چرا؟ زیرا کوشش نکردیم ، تکانی بخود ندادیم ، و هر پیشامدی و مانعی برای ما جلو آمد همین شعر را خواندیم ، الصبر مفتاح الفرج گفتیم. کار ما گریه و زاری بود ، و منتظر دست غیبی بودیم که بیرون آید و ما را نجات دهد. غافل از اینکه آفریدگار اختیار کار را دست ما نهاده هرچه در این جهان ببینیم نتیجه‌ و اثر کارهای گذشته‌ی خودمان بوده و گفته‌ی آقای کسروی : «تا نیکی نکنی از جهان نیکی نبینی» کاملاً بجا و بمورد می‌باشد. تا چیزی نکاریم انتظار برداشتن کشت موقع خرمن بیفایده خواهد بود.

چند روز پیش با یکی از دوستان گفتگو از وضع حالی ایران میرفت. دوست من گفت : «صبر کن درست می‌شود. ایران از این بحرانها زیاد دیده» و بعد شعر بالایی را خواند. گفته‌های پیمان و پرچم درباره‌ی کارهای مستشرقین و همچنین تأثیر کارهای آنها در ایران و بیقیدی مردم بیادم افتاد. در نظرم مجسم شد که برای چه این مستشرقین از کتابهای پوسیده و مطرود ایرانی تشویقها کرده‌اند. آری در نظرم مجسم شد که آنها همین نتیجه را خواسته‌اند و ماها مثل اینکه یک گنج فراموش شده‌ای پیدا کرده‌ایم بنشر آنها کوشیده‌ایم حالا نیز به هر نحویست این شعرها را بملت ایران تزریق میکنیم. بدوستم گفتم مگر شما فعالیتی کردید که صبر کنید تا ثمره‌اش پیدا شود؟! گفت چکار باید کنیم مگر از دست ما کاری برمی‌آید باید خداوند درِ فرجی گشاید.

این بود پاسخی که آن دوستم بمن داد. این بود نتیجه‌ی درسی که از این شعرها گرفته‌اند.
نمیدانم تا کی مردم خواب خواهند بود و با این حرفها خود را قانع خواهند کرد؟ نمیدانم سایرین چکار میکنند که از دست ما برنمی‌آید؟! هر وقت ما آماده شدیم که پراکندگیها را از بین ببریم و تمام آرزو و مرام را یکی گردانیم و نتیجه از آن برنداشتیم آن روز است که توانیم گفت چکاری از دست ما برمی‌آید؟..
ا. ع

🔸پرچم : این نوشته از پست شهری رسیده و با اینکه دستینه‌ی روشنی نداشت چون یک سخن سودمندیست آن را آوردیم. ولی دوست میداریم نویسنده نام خود را آشکار گرداند و ما در روزنامه بنویسیم زیرا اینگونه گواهیها اثرش بیشتر خواهد بود اگر گواهی دهنده شناخته باشد. از آنسوی میخواهیم بدانیم از آشکار گردانیدن نام چه زیانی خواهد بود؟!. باید اینگونه کسان بسیار خرسند و خشنود باشند که از حقایق هواداری می‌نمایند و این کار را با سرفرازی و دلگرمی انجام دهند و از هیچ کسی و چیزی نترسند و پروا ننمایند.

(پرچم روزانه شماره‌ی 142)
✴️ مشروطه یا دمکراسی؟؟!
(تکه‌ی هفتم)

🔶 امروز چه بايد كرد؟..

شما اگر نيك انديشيد بهترين اصولِ سررشته‌داري يا حكومت همان مشورت مي‌باشد ، و استبداد چه از سوي يك تن و چه از سوي يك دسته استبداد است. ما هوادار اصول مشورتيم ، چيزي كه هست يك شرط صلاحيتي بآن خواهيم افزود.

ما زندگاني توده‌اي را معني كرده گفتيم يك مردمي بيست يا سي‌مليون يا بيشتر يا كمتر كه در يك جا مي‌زيند درميان ايشان پيمان وَرجاوَندي[مقدس] هست. پيمان آنكه در سود و زيان و اندوه و خوشي شريك باشند و در جلوگيري از دشمن و نگهداري كشور و ديگر كوششها همدستي نمايند. حكومت يا سررشته‌داري را نيز معني كرده گفتيم همان مصالح عمومي توده است كه چون همگي بآن نتوانند پرداخت نمايندگاني از ميان خود برگزيده باين كار مي‌گمارند.
كنون مي‌گوييم : كساني حق دخالت در مصالح عمومي و در برگزيدن نمايندگان دارند كه بآن پيمان ورجاوند داخل باشند. كساني اين حق را دارند كه بكشور و توده از درونِ دل علاقه داشته و خود را مؤظف بكوشش و جانفشاني در راه آن شناسند.

🔸كساني كه در اين كشور مي‌زيند ولي از معني حكومت توده‌اي آگاه نيستند و يا اگر آگاهند ايمان به آن ندارند و وظيفه‌اي براي خود در قبال كشور و توده نمي‌شناسند ، و يا با كشور و توده كارشكني و دشمني مي‌نمايند ـ چنين كساني را چه حق دخالتي در كار سررشته‌داري (چه از راه برگزيدن و چه از راه برگزيده شدن) تواند بود؟!.. اينان در اين كشور مي‌زيند ولي با آن بيگانه‌اند. بايد اين بيگانگان را كنار گرفت. [1]

🔸امروز در ايران بايد كساني كه بكشور و توده علاقمندند جدا گردند و دوباره پيمان ـ پيمان نگهداري كشور و جانفشاني در راه پيشرفت آن ـ تازه گردانند ، و يك دسته‌ی بزرگ و نيرومندي پديد آورده خود سررشته‌ی كارها را بدست گيرند ، و از ديگران كساني را كه اين مي‌پذيرند و براه مي‌آيند با خود همدست گردانند ، و آنان كه نمي‌پذيرند و همچنان گردنكشي كرده مي‌خواهند جز درپي هوسها و گمراهيهاي خود نباشند بيكبار كنارشان گردانند و جز رفتار بيگانگان با ايشان ننمايند ، اينست كاري كه بايد كرد. اينست شرط صلاحيتي كه ما مي‌افزاييم.

براي يك توده سرفرازيست كه رشته‌ی كارها را خود در دست دارند ، و يكايك ايشان در پيش بردن كارها شركت كنند ، و از درون دل علاقه‌مند بكشور و پيشرفت آن باشند ، و در هر دو سال يا چهار سال مردان كارآزموده و جانفشاني را از ميان خود برگزينند ، و باداره كردن كشور واداشته خود ناظر و پشتيبان آنان باشند ، و همگي افراد از جريان كارها آگاهي پيدا كنند ، و هر كس از روستايي و شهري و از توانگر و كمچيز راه رسيدن بنمايندگي توده و كارهاي بالاتر از آن را بروي خود باز يابد و در سايه‌ی جانفشانيهايي كه مي‌نمايد اميد هر گونه پيشرفت در دل پرورد.

من نمي‌دانم شما بكجاي اين ايراد مي‌كنيد؟!.. اگر توده‌هايي در اروپا ـ بجهتهايي كه خاص كشورهاي خودشان بوده ـ از اين اعراض كرده‌اند دليل است كه شما نيز اعراض كنيد؟!..

🔸اين خود خطاي بس بزرگيست كه هرچه اروپاييان مي‌كنند شما بخواهيد پيروي از آنان كنيد. بلكه اروپاييان يك روزي باستبداد بازگشتند ـ آيا شما نيز بازخواهيد گشت؟!..

كساني مي‌پندارند راههاي نويني كه در سالهاي آخر در اروپا پيدا شده يك گامي بسوي ترقي بوده و اينست تصور مي‌كنند اگر ما در ايران پيروي از ايشان ننماييم در عقب خواهيم ماند. اينان در دلهاي خود درجه‌بندي ميانه‌ی مسلكهاي معروف كرده‌اند و چنين مي‌دانند كه سوسياليسم بالاتر از دموكرات و فاشيسم بالاتر از سوسياليسم مي‌باشد. اين ناآگاهي عاميانه را با هوسبازي بهم مي‌آميزند و نتيجه آن مي‌شود كه در چنين هنگام گرفتاري كشور ، همه چيز را فراموش ساخته ، بآرزوهاي بسيار بيجايي مي‌افتند.

[1] : در این باره ویراینده را یادداشتی هست که در پایان دفتر خواهد آمد. ـ و
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را؟!

اگر این رفتار درستیست که با چنین زشتگوییها و آلوده‌زبانیها به سنیان توهین روا میدارید دیگر جنب و جوشهاتان برای «تقریب مذاهب اسلامی» چیست؟! چرا دست از دورویی نمی‌کشید؟!
✴️ شیرزنی گرفتار بیداد ملایان ✴️

آنچه در زیر می‌آید کوتاهشده و نتیجه‌ی گفتگوی سه تن از یاران ما درباره‌ی محکومیت اخیر بانو نسرین ستوده بوده. چون ما در کانال (کوشاد تلگرام) از بیدادی که قوه‌ی قضاییه در حق بانو ستوده و بسیار کسان دیگر روا میدارد یاد کرده بودیم ، میان ایشان گفتگویی بدینسان رفته :

درود بر شرف و غیرت زنان و مردان پاکدلی که در این آشفته‌روزگارِ سیاهکاری‌های ملایان ، مفهوم والای "انسانیت" را به دیده گرفته ، بدور از هایهوی‌های روشنفکرنمایانه و فلسفه‌سرایی‌های بیهوده ، بدنبال راه‌چاره‌ی بدبختی‌های میهن‌مان هستند ، چه در رده‌ی کشوری و چه در رده‌ی شخصی همچون چاره‌جویی برای دیگر کردنِ سرنوشت دردآوری که ملایان برای خانم نسرین ستوده رقم زده‌اند.
برای آزادی این زن دلیر در زیر آنچه را بجا و درست میدانم مینویسم :
نباید دست از فریاد دادخواهی و آگاهی‌رسانی برداشت ، تا هنگامی که ، بیاری آفرنده‌ی یکتا ، کوششها به انجام رسد :
هراس ملایان از سازمان‌ها و انجمن‌های بین‌المللی ـ بویژه آن سازمان‌ها که پرآوازه‌اند و مورد پذیرش جهانیان هستند ـ بسیار بیشتر است تا از مردم خودمان (راستش ، مردم خودمان را هیچگاه به "هیچ" نگرفته‌اند. پاسخِ آن تیره‌درون نافهم در هواپیما یادتان هست؟ همان یک واژه‌ی «هیچ» ، بهترین تعریفِ "احساسات ملایان" نسبت به ایرانیان است).
به سخن باز‌می‌گردم :
بیایید ، به آن سازمان‌ها ـ بویژه به عفو‌بین‌الملل ـ پی‌در‌پی نامه (یا ایمیل) بفرستیم.
چنین بیندیشید که یک توماری با فرضاً ۱۰۰‌هزار امضا فراهم شده و به دست عفو‌ بین‌الملل رسیده. در هر‌حال ، آن یک تومار است و بس.
اکنون ، به آن بیندیشید که روزی ۱۰۰ ایمیل (نه حتی بیشتر) ، حتی از خودِ همان فرستندگانِ همیشگی ، اما روزانه و مسلسل‌وار ، به عفو‌ بین‌الملل برسد و در این ایمیل‌ها بر بیگناهی نسرین ستوده و دربایست بودن آزادی هرچه‌زودتر او پافشاری شود. پایانی هم در کار نباشد ... تا آزاد شدنِ خانم ستوده ، به امید خدا. ایمیل پشتِ ایمیل. پیام پشت پیام. اعتراض پشت اعتراض.
بیگمانست که این راه دوم کارآتر ، بُرّنده‌تر و هنایا‌تر خواهد بود.
هر کس از خانه‌ی خود بیآغازد. من به همسر و به فرزندانم خواهم سپرد.
اگر نیاز بود (که دور میدانم نیاز باشد) ، بالای سرشان می‌ایستم تا ایمیل به عفو ‌بین‌الملل را نوشته ، بفرستند تا خیالم آسوده شود! خود نیز البته خواهم فرستاد.
متن ایمیل چندان ارجدار نیست تا خود ایمیل. و اتفاقاً ، اگر متن ، یکسان نباشد بهتر است زیرا بدگمانی به ربات نویسنده را نیز نخواهد داشت.
تنها ، نام "خانم ستوده" ، نام "ایران" ، و واژه‌ی "آزادی" (freedom) یا "آزاد‌کنید" (Free با اف بزرگ) حتماً در متن باشد.
یکی دو گزاره‌ی ساده همچون اینها بسنده‌اند :
Free Nasrin Sotoudeh in Iran!
She is innocent!
اگر یک دو جمله نیز از سوی خود بیفزایید که بهتر.
نسرین ستوده را هرگز تنها نخواهیم گزاشت.
همچون نسرین ستوده دهها آزادیخواه و زندانیان هستند که باید به آنها نیز دل سوزانید. ولی مورد نسرین ستوده نباید عقب بیفتد. باید به این موضوع اولویت داد. به چند دلیل زیر که بکوتاهی خواهیم آورد :
1ـ ستم به زنان در جهان پادکار (عکس‌العمل) مؤثرتری دارد : دلها را ژرفتر می‌خراشد و مردم را بیشتر می‌شوراند.
2ـ او وکیل است و وکلای جهان همبستگیها دارند و کوششها رفته که آزادی او را پیش و بیش از دیگران بخواهند. گرچه این اندازه درخواست برای آزادی او کم است (نزدیک به یک‌میلیون درخواست در توماری که برای آزادی او آماده کرده‌اند) ولی هیچ نیست.
3ـ انجمنهای جهانی از وکیلان و آزادیخواهان جایزه‌هایی برای دفاع از آزادی به او داده‌اند که شاینده‌اش می‌باشد و برای آزادی او کوشیده‌اند و اگر ما نیز نکوشیم آنها دلسرد شده از کرده‌ی خود پشیمان خواهند گردید.
آیا درباره‌ی ما چه خواهند اندیشید؟! اگر ما نکوشیم و او را از یاد ببریم ، سرافکنده خواهیم بود.
4ـ یک مردمی که برای خواستهای کوچکی چنین بی‌پروا باشند ، باید بدانند که خود را آماده‌ی پذیرش هر گونه پیشامد بدتر و هرگونه ستم جانسوزتری کرده‌اند.
5ـ مورد نسرین ستوده باید با جدیت بیشتری پی گرفته شود. زیرا او خود کاری نکرده که «امنیت» کشور به بیم افتاده باشد. او از حق دفاع کرده. اگر در کشوری که از مشروطه گرفتن و دادگستری (عدالتخانه) خواستنش بیش از 110 سال میگذرد ، وکیل ستمدیدگان شدن جرم است ، دیگر به کجا و چه سازمانی میتوان تظلم کرد و پناه برد؟ بدینسان باید چشم براه هر ستم جانسوزتری ماند.
6ـ ما از همان روز نخست دستگیری او خواستیم که اگرهم جرمی مرتکب شده که مردم نمیدانند ، محاکمه‌ی او باید با قواعد و مقررات حقوقی سازگار باشد. که یکی از آنها آشکار بودن دادگاهش می‌باشد که مردم هم بدانند با او دادگرانه رفتار شده. لیکن همه میدانند که نشده و یکی از رسواترین نکته‌ها در محاکمه‌ی او کیفر 38 سال زندان و 148 تازیانه می‌باشد.
7ـ اگر کوشندگان سیاسی بجای کوشش به برگزاری رفراندوم و یا اعلامیه‌پراکنیها همین یک مورد را پی بگیرند نتیجه‌ی بهتری میگیرند. زیرا همین کار که خُرد می‌نماید نتیجه‌های بزرگی درپی تواند داشت. همین پوزه‌ی ستمگران را بخاک مالیدن است. همین نشان خواهد بود که این مردم اگر همدست گردند و همه یک چیز را بخواهند (هرچند آن خُرد نماید) میتوانند آن را بدست آورند و چون بدست آوردند میتوانند حقهای بزرگتر و ارجدارتری را نیز بخواهند. و وارونه‌ی این هم آنست که اگر این کارِ بظاهر خُرد را نتوانستند به نتیجه برسانند و بجای آن از مردم کارهای دشوارتری خواستند ، باید بدانند که سخنانشان از روی اندیشه و خردمندی نیست و نیروی مردم را به بیراهه می‌کشند.
(بیاد بیاوریم مردم پیش از آنکه مشروطه بخواهند ، از دربار قاجار خواستند تا علاءالدوله که بازرگانان خوشنام و آبرومند بازار را فلک کرده بود از کار برکنار کند. سپس داستان زمین گورستان را که به بانک روس داده بودند را پیش کشیدند و شوری بپا کردند و بدنبال آن کناره‌گیری عین‌الدوله و مسیو نوز را خواستند. پس از آنها بود که «عدالتخانه» خواستند و تا برای اینها همداستانی دربار را نگرفتند و از پشتیبانی مردم اطمینان نیافتند به کار مشروطه نیاغازیدند.)

نسرین ستوده دیگر یک نفر نیست . نمادی از زندانیان حق‌جو و عدالت‌طلب است.

کوشش برای آزادی او در حال آنکه غیرتمندی مردم را نشان میدهد ، معنی دیگرش آنست که هرچه ستم در این چهل سال بر آزادیخواهان این کشور رفته (کشته‌شدگان ، زندان‌کشیدگان و دیگران) و نتوانسته‌ایم نیروهامان را روی هم گزاریم و جلو ستمگری را بگیریم ، ولی امروز دیگر میخواهیم جبران گذشته‌ها را کنیم. میخواهیم براستی جلو ستمگران بایستیم و دست از کوشش نکشیم.

🔸کانال : از یار ارجمندمان سپاسگزاریم که نشانیهای زیر را فراهم آورده. از هر راهی به آزادی این بانو که جز دفاع از حق و ایستادگی در برابر ستم گناهی نداشته میکوشیم. امیدمندیم خوانندگان کانال گذشته از ای‌میلی که خود نویسند ، آشنایانشان را نیز به نوشتن وادارند تا هرچه پرشمارتر و شورانگیزتر این کار را پیش بریم.

نشانی عفو بین‌الملل :
Amnesty.org
London office
Telephone: +44 20 74135500
Address: 1 Easton Street, London, WC1X 0DW, UK
نشانی ای‌میل عفو بین‌الملل :
Email: contactus@amnesty.org
شیرزنی گرفتار بیداد ملایان
✴️ مشروطه یا دمکراسی؟؟!
(تکه‌ی هشتم)

🔶 امروز چه بايد كرد؟..

این حال یك دسته است. باید از دسته‌های دیگری نیز سخن رانیم. این داستانهایی كه رخ داده ، می‌بینیم كسانی بجنب و جوش افتاده‌اند و چون بهم می‌رسند چنین می‌گویند : «حالا وقت كار است». می‌بینیم كسانی گرد هم آمده و هر چند تنی نامی بروی خود گزارده و چند جمله‌ای بهم بافته حزبسازی می‌كنند ، و همچون سی سال پیش باز بازار حزبسازی گرمی پیدا می‌كند. باید تا زود است از این نیز جلو گرفت.

اینگونه حزبسازی در سی سال پیش نیك آزموده گردید و نتیجه‌هایی كه باید دهد دانسته شد ، و این بسیار خامیست كه كسانی بخواهند دوباره بآزمایش پردازند.

من می‌توانم تاریخچه‌ی حزبهای سیاسی را در ایران برای شما به اجمال یاد كنم : در ایران چون جنبش مشروطه برخاست برای نخستین بار در تبریز چند تن از پیشروانِ جنبش ، دسته‌ی مجاهدان را برپا كردند.

در آن هنگام بچنین دسته‌ای نیاز سختی بود. زیرا مشروطه تازه آغاز شده و هنوز دربار ایستادگی داشت و یك دسته می‌بایست كه آن ایستادگی را بشكند و بمشروطه پیشرفت دهد ، و این كار را مجاهدان كردند. باید گفت این دسته طبیعی‌ترین حزبی بود كه در ایران ، در آن دوره‌ی جنبش ، پدید آمد ، و خود نتیجه‌ی پیدایش این دسته بود كه پس از بمباران مجلس و از میان رفتن مشروطه ، تبریز یازده ماه در برابر اردوهای محمدعلی‌میرزا ایستادگی كرد و مشروطه را دوباره به ایران بازگردانید. نتیجه‌ی پیدایش این دسته بود كه تهران فتح گردید و محمدعلی‌میرزا از تخت و تاج چشم پوشید.

🔸چون یك حزب طبیعی ، و برای كوشش و كار پدید آمده بود این نتیجه‌های گرانبها را داد و از میان آن مردان دلیری برخاسته و نامهای خود را در تاریخ بیادگار گزاردند.

پس از آن ، در سال چهارم مشروطه (پس از فتح تهران) ، دسته‌ی دموكرات برپا گردید. كسانی كه این حزب را بنیاد نهادند حسن نیت نداشتند. آنان با دستهای دیگری می‌جنبیدند و غرضشان آن بود كه با پدید آوردن این حزب ، دسته‌ی مجاهدان را كه این زمان یك دسته‌ی بسیار نیرومندی گردیده و در سایه‌ی شركت بانقلاب آبرویی درمیان مردم پیدا كرده بودند ، از اعتبار اندازند [1] ، و به هر حال با حزبسازی اختلاف و كشاكش درمیانه‌ی آزادیخواهان پدید آورند. ولی با این سوءنیت بنیادگزاران ، چون بیشتر كسانی كه در آن ابتداء باین حزب درآمدند از پیشروان آزادیخواهان و خود مردان خونگرم و غیرتمندی بودند این حزب نیز رونق و آبروی بسیاری پیدا كرد و در سالهای 1328 و 1329[قمری ، 1289 و 1290 خورشیدی] مركزیتی باندیشه‌ها داد و در برابر «اعتدالیان» كه بیشترشان همان درباریان پیشین بودند و بیش از همه به كند گردانیدن گردش چرخ انقلاب می‌كوشیدند ایستادگی خوبی نمودند ، و در پیشامد بازگشت محمدعلی‌میرزا و در جنگها و نبردهایی كه برخاست شایستگی از خود نشان دادند.

اینها تا سال1330[=1290 خورشیدی] بود. پس از آن چون داستان التماتوم پیش آمد و مجلس بسته گردیده بجای آزادی ، فشار و ستم فرمان راند چند سالی درمیان فترت رو داد تا جنگ جهانگیر اروپا برخاست و بار دیگر تكانی در ایران پدید آمد. این زمان باز آزادیخواهان بكار افتادند. ولی این بار آن حسن‌نیت و جانفشانی نمانده و حزب ، بیش از همه برای سودجویی و دسته‌بندی بود و از اینرو سیاهكاریهایی بمیان آمد.

این زمان ، صد یك مردم نمی‌دانستند حزب برای چیست و چه نتیجه‌ای را از آن باید خواست و از چه راهی باید پیش رفت. شما اگر پرسشی در این زمینه‌ها از ایشان می‌كردید پاسخی نمی‌توانستند داد. تنها چون شنیده بودند در اروپا حزبهایی هست و از آنسوی حزب دموكرات را كه بازمانده از زمان پیش بود می‌دیدند ، بتقلید آنها حزبها می‌ساختند.

مثلاً در تبریز چون دموكراتها بودند (پس از شورش [2] روسیه دوباره برپا شده بود) یك دسته‌ی دیگری خود را «سوسیال» خواندند ، باز گروهی نام «دیموكرات نصرت» روی خود گزاردند. شنیدنیست كه اسماعیل‌آقا یا سیمقو ، كُرد معروف از این حزب بوده است و من نامه‌های او را كه بكمیته‌ی حزب در تبریز نوشته در دست می‌دارم.

🔶 خواهند پرسید : این حزبها كه تشكیل می‌یافت به چه کار می‌پرداختند؟.. می‌گویم : جز باین نمی‌پرداختند كه با حزبهای دیگر همچشمی و دشمنی نمایند و در نشستهای خود یا در روزنامه‌ها بدگویی از یكدیگر نمایند ، و اگر توانستند خود و بستگانشان را در ادارات جا دهند ، و گاهی یك ورق «بیاننامه» نشر كنند ، یا در جایی گرد آمده «میتینغ» دهند ، بیایند و بروند ، هفته‌ای دو سه روز گرد هم آیند و نشست برپا كرده بگویند و بشنوند ، و بر سر چیزهای بیهوده باهم مجادله نمایند ، و بدینسان چند ماهی بسر برده ، و از بی‌مقصدی و بیكاری كم‌كم سست گردیده رو بتفرقه گزارند ، و از حزب جز تابلوی سیاهش بازنماند. اینهاست كارهایی كه احزاب سیاسی بآن می‌پرداختند.

[1] : این را تقیزاده بهمراهی نواب و حکیم‌الملک برپا کرد. ـ و
[2] : شورش = انقلاب ـ و
🔶 در پاسخ حقیقتگو

🔸 1ـ خرده‌گیریهای حقیقتگو (تکه‌ی دو از دو)

2ـ در زمینه‌ی پیغمبری در شماره‌ی سوم سال سوم نوشته‌اید پیغمبر مردی است از میان دیگران ، خدا او را براهنمایی برمی‌انگیزد و خردمندان و پاكدلان را به یاری او وامی‌دارد ، این برانگیخته باید جز برستگاری جهان نكوشیده پراكندگی را از میان مردمان بردارد ، جز سخنان خردپذیر بر زبان نراند تا آخر آنچه نوشته‌اید.
در شماره‌ی ششم سال سوم در زیر عنوان پیمان و رستگاری گفتار درازی نوشته‌اید كه دین باید خردپذیر و راست باشد ، هر آنچه خرد نمی‌پذیرد از دین نیست و باید آن را دور انداخت ، جای دیگر آن می‌گویید دین نه چیزی است كه كهنه و نو گردد ، جای دیگر از مفاسد امروزه‌ی جهان بویژه از اروپا سخن رانده و می‌گویید آیا باور می‌توان داشت كه مردمان به یك رهنمای خدایی و به یك آیین آسمانی نیاز ندارند ، جای دیگر می‌گویید اسلام برخاست و بت‌پرستیها را برانداخت ، امروز كسی لات و مَنات را نمی‌پرستد ، كسی آتش را خدا نمی‌شمارد ، امروز جهان گرفتار بیراهیهای دیگر است ، اگر امروز بخواهیم دین دستور زندگی باشد باید با چیزهای دیگر نبرد نماییم تا آخر. در همین شماره‌ی سوم سال پنجم هم درباره‌ی‌ رسالت با شخصی گفتگو كرده‌اید و معنای رسالت را از او خواسته‌اید كه گفته می‌نویسم می‌آورم و گمان كرده‌اید نخواهد آورد. جای دیگر نوشته‌اید پیمان یگانه راهنمای جهانیانست ، جاهایی نوشته‌اید سخنان ما آنچه گفته و بگوییم با دیگری ناسازگار درنمی‌آید و این علامت آنست كه خدا پشتیبان ما است (این آیه را بمناسبت من می‌نویسم لَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَیرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلَافًا كَثِیرًا)1 چندین جا نوشته‌اید دین شاهراهیست كه همه در آن گرد آیند و این كیشها همه كوره‌راه است. در همین شماره‌ی اخیر (سوم) در ضمن اینكه یكی از شهرهای بیرون ایران هر ساله در ربیع‌الاول كتابی درباره‌ی اسلام و پیغمبر اسلام بیرون می‌دهند ، نوشته‌اید مگر از دین چیزی باقی مانده كه نبرد با بیدینان كنند. باز در همین شماره جزء «سخنانی كه فراموش نباید كرد» نوشته‌اید «مانند یهود نباشید كه خدا را دست‌بسته می‌پندارند» ، جاهایی نوشته‌اید مگر خدا از جهانیان چشم پوشیده است كه آنها را بحال خود گزارد. از اینهمه سخنان شما این برمی‌آید كه هرگاه شخص خردمند بی‌آلایشی از میان توده برخاسته و آنها را بخداشناسی و جاودان بودن روان بخواند و آنچه بمردم می‌آموزد خود نیز بكار بندد و خویهای نیك و بد را بآنها بشناساند و بمقتضای زمان قانونی برای زندگانی آنها بگزارد هم او فرستاده‌ی خدا است و معنی رسالت همین است و جز این نیست و سخنان او نیز سخنان خداست. دیگر معجزه و وحی و عصمت و غیره لازم نیست. اینها آلایشهاییست كه برسالت بسته‌اند. اینست آنچه نوشتم كه شما در موضوع دیانت عقیده‌‌ای دارید و در آن منفرد هستید زیرا در اسلام این عقیده سابقه نداشته و نیز از تمام سخنان شما كه پاره‌ای از آنها را نوشتم همچه بر می‌آید كه امروز نیز مردم نهایت نیاز را بفرستاده و راهنما دارند ـ اینست آنچه كه من فهمیده‌ام از سخنان شما.

1 : سوره‌ی نساء (4) ، آیه‌ی 82. معنی : اگر از نزد کسی جز خدا بود ، در آن ناسازگاری بسیار مى‌یافتند. ـ و
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش دوم
10) پومپيوس‌ ـ تکه‌ی 12

🔸 اما سال او ، كساني كه مي‌كوشيدند از هر باره او را مانند الكساندر بزرگ گيرند روا نمي‌شماردند جز اينكه داراي سي و چهار سالش بشناسند. ولي راستي را سال او نزديك بچهل بود. بهرحال اگر او اينزمان زندگاني را بپايان مي‌رسانيد برايش بهتر مي‌شد و همچون الكساندر همه‌ی عمر با فيروزبختي گزارده بود. زيرا عمري كه پس از اينزمان كرد نتيجه‌ی آن يا فيروزيهايي بود كه مايه‌ی دشمني مردم گرديد و يا بدبختيهايي بود كه نتوانست بچاره بكوشد. چه او نيرويي را كه در سايه‌ی برازندگي خود در شهر روم پيدا كرده بود اين نيرو را تنها در راه هواداري از بدكرداريهاي ديگران بكار مي‌برد و اين بدكرداران هرچه پيشرفت كرده رونق مي‌يافتند از شكوه و رونق كار خود او مي‌كاست و سرانجام كه برانداخته شد يكي از نيروهايي كه در اين راه بكار رفت نيروي خود او بود. درست ماننده‌ی ‌يك دز استواري در ميان يك شهري كه چون بدست دشمنان افتاد از آنان همان پشتيباني را دارد كه از خود خداوندان دز داشت. بهمين سال قيصر پس از آنكه بپشتيباني نيروي پومپيوس چندان بزرگ گرديد كه بتواند دستگاه خود را نگاهداري كند اين هنگام وسيله‌ی برانداختن و ويران كردن آن نيرو گرديد كه او را باين جايگاه رسانيده بود. شرح داستان اينست كه لوكولوس چون از آسيا برگشت و پومپيوس در آنجا با وي بدرفتاري و بي‌حترامي نموده بود سناتوس ازو پذيرايي نيكي كرد و چون پومپيوس هم بخانه بازگشت آن نيكي و پذيرايي سناتوس درباره‌ی لوكولوس ديگر بيشتر گرديد و اين از بهر آن بود كه از سركشي پومپيوس جلوگيري بكنند و لوكولوس را برمي‌انگيختند كه رشته‌ی حكمراني را در دست بگيرد. ولي لوكولوس اينزمان از كار دلسرد گرديده و لذت تن‌آسايي و خانه‌نشيني را دريافته و بكار ديگري مايل نبود. با اين‌ حال براي يك چند زماني هم كه بود خود را به نبرد با پومپيوس آماده ساخت و حمله‌هاي سختي برو كرده كارها و رتبه‌هاي خود را كه پومپيوس ازو گرفته بود دوباره بدست آورد و در سايه‌ی پشتيباني كاتو در سناتوس برتري برو يافت.
پومپيوس چون از اميدهاي خود نوميدي يافت در اين يك كشاكش بي‌ارج ناگزير گرديد كه به تريبونان مردم پناهنده شود و خويشتن را بدسته‌ی جوانان ببندد. يكي از آن جوانان كلاديوس1 نامي بود كه بدترين و بيعارترين مرد زنده‌اي بود و او پومپيوس را برداشته اينسو و آنسو مي‌گردانيد و بمردم چنين نشان مي‌داد كه وي را همچو ابزاري در دست خود دارد و بدينسان او را در جايگاه بازار در ميان دسته‌هاي مردم از اينسوي بآنسو مي‌كشيد تا خطبه‌ها بخواند و قانونها پيشنهاد كند و بدينسان مردم را هوادار خود گرداند و بر بزرگي خود بر چشم آنان بيفزايد. در انجام اين كار پاداشي كه كلاديوس براي خود از پومپيوس مي‌خواست اين بود كه سيسرون را كه دوست او بود و او آنهمه كارهاي نيكي را كرده بود رها كند (او نيز کيسرون را رها كرد) با اينهمه کيسرو چون در حال بيمناكي بود و ازو ياري جست او وي را نزد خود نپذيرفت و آنانكه بميانجيگري مي‌آمدند در بروي ايشان مي‌بست و اينبود كه کيسرون كار خود را سخت يافته و از نتيجه‌ی محاكمه ترسيده پنهاني از روم بگريخت.
در اين هنگام قيصر از لشكركشي بازگشته و سياستي را پيش گرفت كه براي اكنون بسيار سودمند بود و براي آينده نيروي او را بي‌اندازه مي‌گردانيد ولي كاري بود كه هم بر پومپيوس و هم بر جمهوري زيانهاي بسياری داشت. و اينزمان نامزد كونسولي نخستين خود بود و چون ميانه‌ی پومپيوس و كراسوس را بهم خورده مي‌يافت از اينجا مي‌انديشيد كه اگر با هر كدام نزديك رود مايه‌ی دشمني آن ديگري خواهد بود. اينبود مي‌كوشيد آنها را با هم آشتي دهد و اين كار اگرچه بخودي خود نيك مي‌نمود ولي او جز بقصد نيرنگ و بدانديشي بآن برنمي‌خاست. زيرا نيك مي‌دانست كه دسته‌هاي مخالف در جمهوري همچون دسته‌ی كشتي همه كشتينشينان مي‌باشد كه جدايي آنان از همه‌ی کشتی را راست نگهداشته از برگشتن بازمي‌دارد و اگر همگي آنان دست بهم داده بيك سو بيافتند ناگزير كشتي كج شده برمي‌گردد و همه چيز او بدريا مي‌ريزد. اينبود كه چون سپس كساني بهم‌خوردگي كارهاي جمهوري را از دشمني پومپيوس و قيصر با همديگر مي‌دانستند كاتو خردمندانه بايشان مي‌گفت كه شما در اين باره اشتباه مي‌كنيد كه همه‌ی گناه را بگردن دوتيرگي اينان مي‌اندازيد زيرا نه اين دوتيرگي امروزي ايشان بلكه آن همدستي و يگانگي گذشته‌ی ايشان بود كه نخستين ضربت را بر بنياد جمهوري رسانيد.


1ـ CIodius
این فهرست کیششان است.
✴️ مشروطه یا دمکراسی؟؟!
(تکه‌ی نهم)

🔶 امروز چه بايد كرد؟..

اینان آنچه هیچگاه نمی‌اندیشیدند و بدیده نمی‌گرفتند نیازمندیهای كشور بود. شما ببینید در ایران «سوسیالیسم» چه تناسب داشت؟!.. در كشوری كه نه كارخانه‌ها بود و نه گروههای كارگران ، مرام «سوسیالیسم» چه پیشرفت توانستی كرد؟!.. شگفتتر از همه آنست كه در این حزب سوسیال چند تن از دیهداران [1] عضویت داشتند. اینان از دموكراتها رنجیده و باین حزب كه در برابر آن برپا شده بود گراییده و مرامنامه‌اش را كه آشكاره بزیانشان بود نخوانده بودند.

در این حزبها كسی را با مرامنامه كار نبود و كمتر كسی آن را می‌خواند. هر كسی بخیال دیگری باینها می‌پیوست و هر كسی جز سود خود را نمی‌جست. مثلاً اسماعیل‌آقا كه به «دیموكرات نصرت» پیوسته برای آن بوده كه با دست این دسته و با دادن ششصد تومان پول نشانی و لقبی از محمدحسن‌میرزای ولیعهد بگیرد و باین مقصود خود نیز نایل گردیده. از اینسوی این دسته كه او را پذیرفته‌اند كاری با اندیشه او نداشتند و تنها این می‌خواسته‌اند كه بنام «اسماعیل‌آقا» تفاخر كنند.

چند سال ایران گرفتار این حزبها بود. تهران كه مركز كشور است مركز این سیاهكاریها نیز گردید. در این شهر بزرگ دسته‌بندی و هوچیگری بیرون از اندازه شد و براستی دست و پای دولت را بست.

فلان روضه‌خوان و بَهمان ساعتساز ، و فلان پنبه‌زن و بهمان شاعر ، میدانی پیدا كرده می‌رفتند و می‌آمدند ، و می‌نشستند و می‌گفتند ، و از اینكه «سیاستمدار» شده‌اند و با این وزیر و آن وزیر روبرو می‌نشینند بخود می‌بالیدند و لذت بی‌اندازه می‌بردند ، و كلمه‌های تاكتیك ، پرنسیب ، دیسیپلین ، ایده‌آل ، دمكراسی ، سوسیالیزم ، آنارشی ، اولیگارشی و مانند اینها را سرمایه‌ی دانشی برای خود گرفته پیاپی بزبان می‌راندند. كوتاه سخن : یك مشت بدنهادان از بینوایی توده بنوایی رسیده و بهیچ وجه دست از كارهای خود برنمی‌داشتند.

در سالهای 1336 و 1337[=1296 و 1297 خ] ، بهنگامی كه رشته‌ی ایمنی در سراسر كشور از هم گسیخته و راهزنان بنامی ، از نایب‌حسین كاشانی و پسرش ماشاءالله‌خان ، رضاجوزانی ، جعفر قلیخان ، رجبعلی ، خلیل ، رمضان باصری و دیگران پیدا شده و هر یكی برای خود دستگاه كامرانی چیده بودند ، در پایتخت كشور نیز این حزبسازان و هوچیان مجال آسایشی برای مردم نگزارده و با جست و خیزهایی كه جز سیاهكاری نتوان نامید روز می‌گزاردند.

🔶همینها در ایران دیكتاتوری پدید آورد. همین زشتكاریها باعث شد كه مردم از آزادی نفرت نمودند و چشم براه دیكتاتوری دوختند.

با این آزمایش تلخ آیا جای شگفت نیست كه باز كسانی بآن بازیها برخیزند و باز هر چند تنی گرد هم آیند ، و چند جمله‌ای بهم بافته بنام «مرامنامه» بچاپ رسانند ، و یك نامی از فلان و بَهمان بروی خود گزارند و بهوسبازیها و خودنماییها پردازند؟!.

🔸یك بیچارگی در ایرانیان اینست كه هیچ كس نمی‌خواهد بگناه خود پی برد ، و آن را بگردن گیرد. همیشه می‌خواهند یكی را پیدا كنند و گناهها را بگردن او انداخته خود را آسوده گردانند. این یك ضعف نفس و یك بیچارگی بسیار زیانمندیست كه برای شرح آن یك كتاب جداگانه می‌خواهد.

آن شاهِ گذشته كه از میان رفته همه‌ی گناهها بگردن او می‌افتد. شما بگردید : درمیان بیست ملیون نفوس ایران یك تن بدكار نیست. همه‌ی بدیها را او یك تن می‌كرده كه از میان رفته. می‌نشینند و می‌گویند و دلهای خود را سرد می‌گردانند و پی هوسبازیهای خود می‌روند.

🔸ولی آیا حقیقت نیز دیگر خواهد شد؟!.. آیا تاریخ نیز از میان خواهد رفت؟!..

شما پیش از آن شاه صد ناشایستگی از خود نشان دادید. شما بنام حزبسازی كشاكشها پدید آوردید و كشور را دچار آشوب گردانیدید.

شما بدخواه كشور خود هستید و دلیل آن این بس كه همینكه فرصت یافته‌اید باز هر یكی در گوشه‌ی دیگری بحزبسازی برخاسته‌اید. این بس كه بی‌آنكه نیاز كشور را بدیده گیرید و یك آرمانی را دنبال كنید تنها بنام دسته‌بندی مردم را بسر خود گرد می‌آورید.

من می‌پرسم : شما درپی چه هستید؟!.. نیك اندیشید كه چه می‌خواهید؟!.. اگر درپی هوسبازی هستید و كنون كه میدانی پیدا كرده‌اید بیكار نشستن نتوانسته همی‌خواهید چند زمانی باز بنشینید و برخیزید ، و بگویید و بشنوید ، و عبارتهایی را كه از روزنامه‌ها فراگرفته‌اید بكار برید و به چَخِش[=مجادله] پردازید ، و خود را بیكدیگر نمایید و بدینسان هوس بكار برید ، یا اگر پی سودجویی می‌باشید و همی‌خواهید سردستگی پیدا كنید و پول گرد آورید و زندگی رنگین گردانید ، خدا را از این راه برگردید و زندگانی بیست‌ملیون مردم را فدای هوسبازی و سودجویی خود نسازید. خدا را بیش از این مایه‌ی بدبختی این توده نباشید.

[1] : دیهدار = مالک ده ، ارباب ـ و