چیزی كه هست این از نیكیهای جهان نیست. بلكه از بدیهای اوست كه باید تا میتوان بجلوگیری كوشید. باید تا میتوان با آن نبرد كرد.
آنگاه این دستگاه «خوردن و خورده شدن» در جانورانست. آدمی را بپای جانوران نباید برد. این یك لغزش بزرگی از «نواندیشان» است كه آدمی را با جانوران یكسان میشناسند و آنچه را كه در جانوران میبینند میخواهند در آدمی نیز باشد.
دوباره میگویم : این یك لغزش بزرگیست. لغزشیست كه فلسفه دچار آن گردیده. لغزشیست كه زیانهای بسیاری را بجهان رسانیده است.
آدمی اگرهم جان دارد و از جنس جانورانست با آنها نه یكسانست. آدمی دارای گوهر ویژهای بنام دستگاه روان و خرد است كه بسیار والاست.
در اینجاست كه دوباره به آقای ا.ح. میسپارم كتابهای ما را بخواند. بخواند و این لغزشها را از خود دور گرداند. این خود زیانست كه آدمی گوهر خود را نشناسد ، زیانست كه از ارج و جایگاه خود ناآگاه باشد.
آنگاه همان جانوران مگر همگی گوشت میخورند؟!. گرفتیم كه آدمی همچون جانورانست و باید پیروی از ایشان كند ، مگر همگی جانوران گوشتخوارند؟!..
درمیان جانوران گوشتخوارها دستهای میباشند. دستههای دیگری جز با گیاه زندگی نمیكنند. پس چه شده كه آدمی پیروی از گوشتخواران كند و از این گیاهخواران نكند؟!..
اگر باین زمینهها درآییم این خود داستانیست كه آدمی در ساختمان تنی خود افزار گوشتخواری نمیدارد ، نه دندان و چنگال شیر را میدارد و نه معدهاش همچون معدهی او میباشد.
اینها سخنهاییست كه دیگران گفتهاند و ما نبایستی بگوییم. اینست یاد نكردهایم. ولی از این باره نیز بگوشتخواری ایرادی هست.
یك چیزی كه در ایرانیان ـ بویژه در جوانان ـ پیدا شده و مایهی اندوه ماست آنست كه اینگونه اندیشههای بدبینانه درمیان ایشان رواج یافته ، و ما میبینیم برای هر كار بدی فلسفه یاد میكنند. چون سَهِشها از كار افتاده و كمتر میخواهند به نیكیها گرایند باین بهانهها دست مییازند. آیا گفتن اینكه گوشتخواری شایندهی[لایق] آدمی نیست ، چیزیست كه كسی ایرادی گیرد و یا در برابرش فلسفه بیاورد؟!.
🌸
آنگاه این دستگاه «خوردن و خورده شدن» در جانورانست. آدمی را بپای جانوران نباید برد. این یك لغزش بزرگی از «نواندیشان» است كه آدمی را با جانوران یكسان میشناسند و آنچه را كه در جانوران میبینند میخواهند در آدمی نیز باشد.
دوباره میگویم : این یك لغزش بزرگیست. لغزشیست كه فلسفه دچار آن گردیده. لغزشیست كه زیانهای بسیاری را بجهان رسانیده است.
آدمی اگرهم جان دارد و از جنس جانورانست با آنها نه یكسانست. آدمی دارای گوهر ویژهای بنام دستگاه روان و خرد است كه بسیار والاست.
در اینجاست كه دوباره به آقای ا.ح. میسپارم كتابهای ما را بخواند. بخواند و این لغزشها را از خود دور گرداند. این خود زیانست كه آدمی گوهر خود را نشناسد ، زیانست كه از ارج و جایگاه خود ناآگاه باشد.
آنگاه همان جانوران مگر همگی گوشت میخورند؟!. گرفتیم كه آدمی همچون جانورانست و باید پیروی از ایشان كند ، مگر همگی جانوران گوشتخوارند؟!..
درمیان جانوران گوشتخوارها دستهای میباشند. دستههای دیگری جز با گیاه زندگی نمیكنند. پس چه شده كه آدمی پیروی از گوشتخواران كند و از این گیاهخواران نكند؟!..
اگر باین زمینهها درآییم این خود داستانیست كه آدمی در ساختمان تنی خود افزار گوشتخواری نمیدارد ، نه دندان و چنگال شیر را میدارد و نه معدهاش همچون معدهی او میباشد.
اینها سخنهاییست كه دیگران گفتهاند و ما نبایستی بگوییم. اینست یاد نكردهایم. ولی از این باره نیز بگوشتخواری ایرادی هست.
یك چیزی كه در ایرانیان ـ بویژه در جوانان ـ پیدا شده و مایهی اندوه ماست آنست كه اینگونه اندیشههای بدبینانه درمیان ایشان رواج یافته ، و ما میبینیم برای هر كار بدی فلسفه یاد میكنند. چون سَهِشها از كار افتاده و كمتر میخواهند به نیكیها گرایند باین بهانهها دست مییازند. آیا گفتن اینكه گوشتخواری شایندهی[لایق] آدمی نیست ، چیزیست كه كسی ایرادی گیرد و یا در برابرش فلسفه بیاورد؟!.
🌸
📖 دفتر خراباتیان که بودند و چه میگفتند؟.
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار : ما را با موسیقی دشمنی نیست (دو از دو)
من از این در شگفتم که ما میخواهیم حقایقی را روشن گردانیم و کسانی را از افتادن به بیهودهگویی بازداریم و آنانی که افتادهاند رهاشان سازیم ، و آن کسان بجای خشنودی به رنجش برمیخیزند و ایرادهای بسیار بیجا میگیرند. ما نیکی بآنان میخواهیم و آنان از در بدخواهی میآیند. ما سخن از روی دلیل میگوییم ، آنان بزباندرازی و بدگویی بس میکنند. باید این را هم از نافهمی و بیچارگی آنان شماریم.
از سخن خود دور نیفتیم : مقصود اینست که ما با موسیقی نه تنها دشمنی نداریم و آن را بد نمیدانیم ، بلکه خود خواهان آن میباشیم و یکی از خوشیهای زندگانیش می شماریم. من خود از موسیقی هیچ گونه اطلاع علمی ندارم و بهیچ یک از فنون آن آشنا نمیباشم. خدا مرا از اینها بیبهره گردانیده. ولی با حس طبیعی موسیقی و آواز را دوست میدارم و در هر انجمنی که باشد با میل بسیار گوش میدهم ، در برابر رادیو بجای شنیدن گفتارهای بیهوده و حماسهخوانیهای دولتهای جنگی بشنیدن آواز و موسیقی پردازم.
این در آیین ماست که باید از همهی خوشیهای جهان بهرهمند گردید. این خوشیها برای ماست و آفریدگار برای ما آفریده. این یکی از گمراهیهای دیگرانست که پنداشتهاند باید برای نزدیک شدن بخدا از اینجهان و از خوشیهایش پرهیز نمود. تو گفتیی این جهان را شیطان آفریده که خدا آن را دشمن میدارد و از پرهیز نمودن از خوشیهای آن خشنود میگردد. در این باره در جای خود سخنان بسیاری نوشتهایم و باز خواهیم نوشت. [1]
چیزی که هست ما میگوییم : باید بهرهمندی از موسیقی و دیگر خوشیهای جهان چنان باشد که زیانهایی از آن برنخیزد و اینست باید در این باره در جای خود سخنانی رانیم. در اینجا گفتار را با یک داستانی بپایان میرسانم :
در سال 1303 که در خوزستان بودم روزهای بیکاری نوروز را بشوش رفته نزدیک بخرابههای آن شهر کهن و در کنار رود شاهور چادر را افراشته ده روز را با خوشی بسر بردیم. کسانی که بهار خوزستان را ندیدهاند با گفتن نخواهند دریافت. خوزستان در بهار سر بسر سبز و خرم است و شقایق رنگارنگ به بیابانهای سبز منظرهی دلکش دیگری میدهد. از آنسوی خوزستانیان عشرتدوستند و با آن سختیهای زندگانی که دچارند بسیاری از روزهای خود را با خوشیها بسر برند. بویژه در روزهای نوروز که شادی و خوشی بیشتر نمایند.
آن یک نوروز از زمانهای بسیار خوش زندگانی منست و فراموش نمیکنم که روزی در آن نزدیکیها بباغی رفتیم که در زیر درختهای پرعطر نارنج و لیمو فرش گسترانیم و آن روز را در آنجا بسر دهیم. چون ما بباغ درآمدیم در یک گوشهای یک دسته از نوازندگان و خوانندگان فرش گسترده سرگرم خواندن و نواختن بودند. کسان ما که جمعی بودند دویدند که آنها را بیرون کنند و یا از نواختن و خواندن بازدارند چون ما قاضیان عدلیه بودیم و من و چند تن دیگری دستار بسر داشتیم میپنداشتند از نوازندگان و خنیاگران بدمان خواهد آمد. من جلوگیری کرده و بشوخی گفتم : «اگر بد خواندند و بد نواختند آنوقت بیرونشان کنید». این سخن اگرهم بشوخی بود جز راست نبود.
🔹 پانوشت :
1ـ در این زمینه بیش از همه در نوشتارهایی که دربارهی صوفیگری نوشته شده سخن رفته است.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار : ما را با موسیقی دشمنی نیست (دو از دو)
من از این در شگفتم که ما میخواهیم حقایقی را روشن گردانیم و کسانی را از افتادن به بیهودهگویی بازداریم و آنانی که افتادهاند رهاشان سازیم ، و آن کسان بجای خشنودی به رنجش برمیخیزند و ایرادهای بسیار بیجا میگیرند. ما نیکی بآنان میخواهیم و آنان از در بدخواهی میآیند. ما سخن از روی دلیل میگوییم ، آنان بزباندرازی و بدگویی بس میکنند. باید این را هم از نافهمی و بیچارگی آنان شماریم.
از سخن خود دور نیفتیم : مقصود اینست که ما با موسیقی نه تنها دشمنی نداریم و آن را بد نمیدانیم ، بلکه خود خواهان آن میباشیم و یکی از خوشیهای زندگانیش می شماریم. من خود از موسیقی هیچ گونه اطلاع علمی ندارم و بهیچ یک از فنون آن آشنا نمیباشم. خدا مرا از اینها بیبهره گردانیده. ولی با حس طبیعی موسیقی و آواز را دوست میدارم و در هر انجمنی که باشد با میل بسیار گوش میدهم ، در برابر رادیو بجای شنیدن گفتارهای بیهوده و حماسهخوانیهای دولتهای جنگی بشنیدن آواز و موسیقی پردازم.
این در آیین ماست که باید از همهی خوشیهای جهان بهرهمند گردید. این خوشیها برای ماست و آفریدگار برای ما آفریده. این یکی از گمراهیهای دیگرانست که پنداشتهاند باید برای نزدیک شدن بخدا از اینجهان و از خوشیهایش پرهیز نمود. تو گفتیی این جهان را شیطان آفریده که خدا آن را دشمن میدارد و از پرهیز نمودن از خوشیهای آن خشنود میگردد. در این باره در جای خود سخنان بسیاری نوشتهایم و باز خواهیم نوشت. [1]
چیزی که هست ما میگوییم : باید بهرهمندی از موسیقی و دیگر خوشیهای جهان چنان باشد که زیانهایی از آن برنخیزد و اینست باید در این باره در جای خود سخنانی رانیم. در اینجا گفتار را با یک داستانی بپایان میرسانم :
در سال 1303 که در خوزستان بودم روزهای بیکاری نوروز را بشوش رفته نزدیک بخرابههای آن شهر کهن و در کنار رود شاهور چادر را افراشته ده روز را با خوشی بسر بردیم. کسانی که بهار خوزستان را ندیدهاند با گفتن نخواهند دریافت. خوزستان در بهار سر بسر سبز و خرم است و شقایق رنگارنگ به بیابانهای سبز منظرهی دلکش دیگری میدهد. از آنسوی خوزستانیان عشرتدوستند و با آن سختیهای زندگانی که دچارند بسیاری از روزهای خود را با خوشیها بسر برند. بویژه در روزهای نوروز که شادی و خوشی بیشتر نمایند.
آن یک نوروز از زمانهای بسیار خوش زندگانی منست و فراموش نمیکنم که روزی در آن نزدیکیها بباغی رفتیم که در زیر درختهای پرعطر نارنج و لیمو فرش گسترانیم و آن روز را در آنجا بسر دهیم. چون ما بباغ درآمدیم در یک گوشهای یک دسته از نوازندگان و خوانندگان فرش گسترده سرگرم خواندن و نواختن بودند. کسان ما که جمعی بودند دویدند که آنها را بیرون کنند و یا از نواختن و خواندن بازدارند چون ما قاضیان عدلیه بودیم و من و چند تن دیگری دستار بسر داشتیم میپنداشتند از نوازندگان و خنیاگران بدمان خواهد آمد. من جلوگیری کرده و بشوخی گفتم : «اگر بد خواندند و بد نواختند آنوقت بیرونشان کنید». این سخن اگرهم بشوخی بود جز راست نبود.
🔹 پانوشت :
1ـ در این زمینه بیش از همه در نوشتارهایی که دربارهی صوفیگری نوشته شده سخن رفته است.
🌸
📖 کتاب «در پاسخ بدخواهان»
🖌 احمد کسروی
🔸 نشست دوم (دو از پنج)
اینست گفتار ، و شما میبینید که در چه زمینهی ارجداریست. من دلم میخواهد کسی از بدخواهان ما بپرسد : آیا شما تاکنون دربارهی «آکل و مأکول» که از دیرزمان یکی از دستاویزهای بیدینان بوده پاسخی داده بودید؟!. نمیگویم ملایانتان ، میگویم از آن بالاترانتان کسی در این باره سخنی گفته بوده؟!. ای بیچارگان ، شما که از دست خودتان کاری برنمیآید ، میخواهید ما را هم نگزارید بکاری پردازیم.
باری آنان این گفتار را دستاویز ساخته آن نامه را نوشتهاند. نخست بیفرهنگیهایی کردهاند که چرا من پنهان کردن نامش را به ا.ح. ایراد گرفتهام و این را گناه بزرگی از من شماردهاند. پیداست که خواستشان پردهکشی بروی کار خودشانست. چون خودشان مانندهی همان کار را کردهاند ، هنوز ما ایراد نگرفته پیشکی بپاسخ پرداختهاند. راست گفتهاند : «چوب را که برداشتی گربهدزده تکلیف خود را میفهمد».
ببینید کار بکجا کشیده که دغلکاری را میکنند و آنگاه میخواهند با زور بیفرهنگی زبان ما را ببندند. همه کس میداند که این نهان کردن نام برای چیست. همین کسانی که امروز در برابر ما ایستاده چه دربارهی قرآن و چه در دیگر زمینهها سخنانی میگویند پس از آنکه ما پاسخ دهیم و درمانند چنین خواهند گفت : «ما نیز اینها را میدانستیم». این کاریست که همیشه کردهاند و خواهند کرد.
سپس بگفتههای ما دربارهی گوشتنخواری ایراد گرفته و آیههایی از قرآن بدلیل آوردهاند و همین بخش نامه است که میخواهم در اینجا بگفتگو گزاریم : نخست شما ببینید آیا در این گفتار (و یا گفتارهای دیگری در زمینهی گوشتنخواری) نامی از قرآن برده شده؟. آیا در چنین گفتاری جا بوده که آنان خود را بمیان اندازند و بنام هواداری از قرآن سری جنبانند؟!. آیا داستان اینان داستان آن کسی نیست که به فرانسه رفته و چند ماهی در پاریس مانده بوده ، و چون مایهی دیگری نمیداشته همان را مایهای گرفته بوده و هر سخنی که بمیان میآمده آن را به پاریس میکشانیده ، بخودنماییهای پوچی میپرداخته است؟!.
بسیار جای شگفتست که آنان از یکسو میگویند من دین تازه بنیاد گزارده اسلام را برانداختهام و از یکسو در چنین گفتاری قرآن را به رخ من میکشند و بایراد میپردازند.
به هر حال میباید در این نشست همین زمینه را نیک روشن گردانم که هم شناخته گردد بهمبستگی[=ارتباط] میانهی ما با قرآن چگونه است و چه رویهای میدارد و هم دانسته گردد آنان تا چه اندازه از فهم معنی دین بیگانه میباشند و این بمیانافتادنشان تا چه اندازه خنک و لوس میباشد.
نخست باید از آنان پرسید : آیا هرچه قرآن پَرگ [=اجازه] داده جاویدان باید بود؟!. اگر چنانست پس شما به بردهفروشی چه میگویید؟!. زیرا همگی میدانیم که بردهداری و بردهفروشی در اسلام ناسزا نمیبوده و در قرآن یاد آن رفته [1] در حالی که یکی از بدکاریهای آدمیان میبوده است و در صدهی گذشته نیکمردانی در انگلستان به برانداختن آن برخاسته و پس از کوششهای بسیاری بیاوری دولتها آن را از میان برده و یک لکهی ننگی را از دامن آدمیگری سُتُردهاند. آیا اکنون باید آن را بازگردانید بنام آنکه در قرآن پرگ داده شده؟!. همچنان دربارهی مشروطه (یا سررشتهداری توده) چه پاسخی میدهید؟!. زیرا در قرآن چنین چیزی گفته نشده و هر کسی میداند که پایهی اسلام بفرمانروایی یک تن میبوده. آیا امروز باید مشروطه از میان برخیزد و مردمان پس از پیشرفت بازگردند چرا که در قرآن فرمانروایی به یک تن داده شده؟!. همچنان بگرد بودن زمین چه توانید گفت؟!. چنانکه در همین گفتارها نشان خواهیم داد در قرآن زمین هموار و گسترده نموده میشود و آیا باید دانشمندان از دانشهای خود دست بردارند ، چرا که در قرآن وارونهی آن نموده شده؟!. بگویید که باینها چه پاسخی میدهید؟!.
اگر میگویید اینها نیز باید بازگردد آشکاره بگویید تا دانسته شود. اگر نمیگویید پس چه شده که دربارهی گوشتنخواری که ما می نویسیم زباندرازی میکنید؟!.
میدانم خواهند گفت : آنها را اروپاییان و نامسلمانان کردهاند و ما را با آنان سخنی نیست. میگویم : شما بمسلمانانتان بگویید. بمسلمانانتان بگویید که دست از بردهداری و کنیزفروشی برندارند و مشروطه را بکنار گزارند و گرد بودن زمین را باور نکنند.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸 نشست دوم (دو از پنج)
اینست گفتار ، و شما میبینید که در چه زمینهی ارجداریست. من دلم میخواهد کسی از بدخواهان ما بپرسد : آیا شما تاکنون دربارهی «آکل و مأکول» که از دیرزمان یکی از دستاویزهای بیدینان بوده پاسخی داده بودید؟!. نمیگویم ملایانتان ، میگویم از آن بالاترانتان کسی در این باره سخنی گفته بوده؟!. ای بیچارگان ، شما که از دست خودتان کاری برنمیآید ، میخواهید ما را هم نگزارید بکاری پردازیم.
باری آنان این گفتار را دستاویز ساخته آن نامه را نوشتهاند. نخست بیفرهنگیهایی کردهاند که چرا من پنهان کردن نامش را به ا.ح. ایراد گرفتهام و این را گناه بزرگی از من شماردهاند. پیداست که خواستشان پردهکشی بروی کار خودشانست. چون خودشان مانندهی همان کار را کردهاند ، هنوز ما ایراد نگرفته پیشکی بپاسخ پرداختهاند. راست گفتهاند : «چوب را که برداشتی گربهدزده تکلیف خود را میفهمد».
ببینید کار بکجا کشیده که دغلکاری را میکنند و آنگاه میخواهند با زور بیفرهنگی زبان ما را ببندند. همه کس میداند که این نهان کردن نام برای چیست. همین کسانی که امروز در برابر ما ایستاده چه دربارهی قرآن و چه در دیگر زمینهها سخنانی میگویند پس از آنکه ما پاسخ دهیم و درمانند چنین خواهند گفت : «ما نیز اینها را میدانستیم». این کاریست که همیشه کردهاند و خواهند کرد.
سپس بگفتههای ما دربارهی گوشتنخواری ایراد گرفته و آیههایی از قرآن بدلیل آوردهاند و همین بخش نامه است که میخواهم در اینجا بگفتگو گزاریم : نخست شما ببینید آیا در این گفتار (و یا گفتارهای دیگری در زمینهی گوشتنخواری) نامی از قرآن برده شده؟. آیا در چنین گفتاری جا بوده که آنان خود را بمیان اندازند و بنام هواداری از قرآن سری جنبانند؟!. آیا داستان اینان داستان آن کسی نیست که به فرانسه رفته و چند ماهی در پاریس مانده بوده ، و چون مایهی دیگری نمیداشته همان را مایهای گرفته بوده و هر سخنی که بمیان میآمده آن را به پاریس میکشانیده ، بخودنماییهای پوچی میپرداخته است؟!.
بسیار جای شگفتست که آنان از یکسو میگویند من دین تازه بنیاد گزارده اسلام را برانداختهام و از یکسو در چنین گفتاری قرآن را به رخ من میکشند و بایراد میپردازند.
به هر حال میباید در این نشست همین زمینه را نیک روشن گردانم که هم شناخته گردد بهمبستگی[=ارتباط] میانهی ما با قرآن چگونه است و چه رویهای میدارد و هم دانسته گردد آنان تا چه اندازه از فهم معنی دین بیگانه میباشند و این بمیانافتادنشان تا چه اندازه خنک و لوس میباشد.
نخست باید از آنان پرسید : آیا هرچه قرآن پَرگ [=اجازه] داده جاویدان باید بود؟!. اگر چنانست پس شما به بردهفروشی چه میگویید؟!. زیرا همگی میدانیم که بردهداری و بردهفروشی در اسلام ناسزا نمیبوده و در قرآن یاد آن رفته [1] در حالی که یکی از بدکاریهای آدمیان میبوده است و در صدهی گذشته نیکمردانی در انگلستان به برانداختن آن برخاسته و پس از کوششهای بسیاری بیاوری دولتها آن را از میان برده و یک لکهی ننگی را از دامن آدمیگری سُتُردهاند. آیا اکنون باید آن را بازگردانید بنام آنکه در قرآن پرگ داده شده؟!. همچنان دربارهی مشروطه (یا سررشتهداری توده) چه پاسخی میدهید؟!. زیرا در قرآن چنین چیزی گفته نشده و هر کسی میداند که پایهی اسلام بفرمانروایی یک تن میبوده. آیا امروز باید مشروطه از میان برخیزد و مردمان پس از پیشرفت بازگردند چرا که در قرآن فرمانروایی به یک تن داده شده؟!. همچنان بگرد بودن زمین چه توانید گفت؟!. چنانکه در همین گفتارها نشان خواهیم داد در قرآن زمین هموار و گسترده نموده میشود و آیا باید دانشمندان از دانشهای خود دست بردارند ، چرا که در قرآن وارونهی آن نموده شده؟!. بگویید که باینها چه پاسخی میدهید؟!.
اگر میگویید اینها نیز باید بازگردد آشکاره بگویید تا دانسته شود. اگر نمیگویید پس چه شده که دربارهی گوشتنخواری که ما می نویسیم زباندرازی میکنید؟!.
میدانم خواهند گفت : آنها را اروپاییان و نامسلمانان کردهاند و ما را با آنان سخنی نیست. میگویم : شما بمسلمانانتان بگویید. بمسلمانانتان بگویید که دست از بردهداری و کنیزفروشی برندارند و مشروطه را بکنار گزارند و گرد بودن زمین را باور نکنند.
👇
اکنون شما ببینید چگونه آنان قرآن را دستاویز خودنمایی و گردنکشی گرفتهاند. ببینید چگونه بدستاویز قرآن در برابر ما میایستند و گستاخی و زباندرازی میکنند. از قرآن بهرهای جز همین ایستادگی در برابر هر کوششی را نمیدارند. گوشتخواری که یکی از آلودگیهای آدمیانست و با آن برگزیدگی که آدمی را درمیان آفریدگان میباشد سخت ناسازگار است ، ما سخنانی در آن باره مینویسیم و بایرادهایی که کسانی میگیرند از راه دانش پاسخ میدهیم ، و آنان ناخوانده خود را بمیان میاندازند و بدستاویز آنکه گوشتخواری در قرآن سزا شمارده شده ایستادگی نشان میدهند. آیا این معنایش آن نیست که قرآن جلوگیر پیشرفت آدمیان میباشد؟!. آیا این شُوَند آن نیست که هر نیکخواهی از قرآن بیزار باشد و بآن ارجی نگزارد؟!. آیا آنان با این رفتار خود با قرآن دشمنی نمینمایند؟!. آیا کسانی با این رفتار بیخردانه دم از خرد توانند زد؟!.
🔹 پانوشت :
1ـ ـ برای مثال نک. به سورهی نور (24) ، آیهی 32 ؛ سورهی روم (30) ، آیهی 28 ؛ سورهی نساء (4) ، آیهی 92 ؛ سورهی مجادله (58) ، آیههای 3 و 4 ؛ سورهی بقره (2) ، آیهی 178 ؛ سورهی مائده (5) ، آیهی 89.
🌸
🔹 پانوشت :
1ـ ـ برای مثال نک. به سورهی نور (24) ، آیهی 32 ؛ سورهی روم (30) ، آیهی 28 ؛ سورهی نساء (4) ، آیهی 92 ؛ سورهی مجادله (58) ، آیههای 3 و 4 ؛ سورهی بقره (2) ، آیهی 178 ؛ سورهی مائده (5) ، آیهی 89.
🌸
📖 دفتر خراباتیان که بودند و چه میگفتند؟.
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار : خراباتیان که بودند و چه میگفتند؟.. (یک از سه)
چون در شمارههای اخیر پرچم بارها نام «خراباتیان» و «خراباتیگری» برده شده ، میخواهیم روشن گردانیم که خراباتیان که بودند و چه میگفتند ، بیشتر مردم اینها را نمیدانند.
نخست معنی «خرابات» را روشن گردانم : باید دانست خرابات بمعنی میخانه و قمارخانه است و در فرهنگها نیز آن را بهمین معنی نوشتهاند. همانا در زمانهای پیش در شهرهای اسلامی میفروشی و قماربازی ممنوع بوده و کسی نمیتوانسته در درون شهر میخانه یا قمارخانه برپا کند. اینست کسانی از زردشتیان و مسیحیان و جهودان میرفتهاند و در بیرون شهر و درمیان خرابههای آخر شهر جایی را برمیگزیدهاند و در آنجا نهانی میفروشی میکردهاند. همچنین کسانی در آنجا قمارخانه برپا مینمودهاند. اینست «خرابات» نام میخانه و قمارخانه گردیده.
اما خراباتیان ، اینان کسانی بودند که جهان را یک دستگاه هیچ و پوچ بیهودهای میشماردند و بآفرینش و آفریدگار ایرادهای بسیار میگرفتند :
ای بیخبر این شکل مجسم هیچست
این طارم و نُه سپهر ارقم هیچست
خوش باش کزین نشیمن کون و فساد
وابستهی یک دمیم و آن دم هیچست
جهان و کار جهان جمله هیچ در هیچ است
هزار بار من این نکته کردهام تحقیق
میگفتند : کسی از جستجو راه بجایی نمیبرد و راز اینجهان بدست نمیآورد و خِرد گرهی از کار نمیگشاید :
در پردهی اسرار کسی را ره نیست
زین تعبیه جانِ هیچ کس آگه نیست
میگفتند : هرچه در این باره گفته شده جز دروغ و افسانه نیست :
آنان که محیط فضل و آداب شدند
در کشف دقیقه شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند هرگز
گفتند فسانهای و در خواب شدند
میگفتند : زندگی جز یک خوابی و خیالی نیست که میآید و میگذرد :
احوال جهان و اصل این عمر که هست خوابی و خیالی و فریبی و دمیست
بآفریدگار ایراد گرفته میگفتند : برای چه اینهمه مردم را میآفریند و پس از زمانی نابود میکند؟!.. میگفتند : یک کاسهگری این نمیکند که پیاپی کاسه سازد و آن را بشکند :
اجزای پیاله که درهم پیوست
بشکستن او روا نمیدارد مست
چندین سر و پای نازنین از سرِ دست
با مهر که پیوست و بکین که شکست؟!..
میگفتند : اینجهان نه آغازش پیداست و نه انجامش دانسته میباشد. ما هیچ نمیدانیم از کجا آمدهایم و بکجا میرویم ، و چرا آمدهایم و چرا میرویم؟!..
دوری که دَرو آمدن و رفتن ماست
آن را نه بدایت و نهایت پیداست
کس مینزند دمی در این معنی راست
کین آمدن از کجا و رفتن بکجاست
از این سخنان خود نتیجه گرفته میگفتند : در اینجهان اندیشیدن و خرد بکار بردن و در بند گذشته و آینده بودن بیجهت است و از کوشش نیز نتیجهای بدست نخواهد آمد. پس یگانه راه آنست که آدمی آن دمی را که در آنست غنیمت شمارد و با خوشی بسر دهد و اگر خوشی طبیعی آماده نبود با باده بچارهی اندوه کوشد و خود را مست و بیخود گرداند که غمهای جهان را درنیابد. میگفتند : اینجهان قرنهای بیشمار همچنان گردیده است و آدمیان دسته دسته آمدهاند و رفتهاند. ما هم پس از چندی نیستیم اینست باید دمی را که هستیم بخوشی کوشیم :
چون عهده نمیکند کسی فردا را
حالی خوش دار این دل پرسودا را
می نوش بنور ماه ای ماه که ماه
بسیار بیاید و نیابد ما را
امروز ترا دسترس فردا نیست
اندیشهی فردات بجز سودا نیست
ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست
کین باقی عمر را بها پیدا نیست
با باده نشین که ملک محمود اینست
وز چنگ شنو که لحن داوود اینست
از نامده و رفته دگر یاد مکن
خوش باش که از وجود مقصود اینست
بادت بدست باشد اگر دل نهی بهیچ
در معرضی که ملک سلیمان رود بباد
دی پیر میفروش که ذکرش بخیر باد
گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد
رابطهی اینان با شراب از این راه بوده ، ولی کمکم در علاقمندی بآن براه افراط افتاده ستایشهای بسیار از آن نمودهاند و آن را یک چیز بسیار گرانمایه و والایی نشان دادهاند :
چون درگذرم بباده شویید مرا
تلقین ز شراب و جام گویید مرا
خواهید بروز حشر یابید مرا
از خاک در میکده جویید مرا
تاک را سیراب کن ای ابر نیسان در بهار
قطره تا می میتواند شد چرا گوهر شود
اینهمه ستایشگری از باده و بادهخواری که درمیان شاعران رواج یافته از خراباتیان آغاز گردیده. آنان در این باره راه گزافهگویی پیمودهاند و دیگران نافهمیده بآنان پیروی کردهاند.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار : خراباتیان که بودند و چه میگفتند؟.. (یک از سه)
چون در شمارههای اخیر پرچم بارها نام «خراباتیان» و «خراباتیگری» برده شده ، میخواهیم روشن گردانیم که خراباتیان که بودند و چه میگفتند ، بیشتر مردم اینها را نمیدانند.
نخست معنی «خرابات» را روشن گردانم : باید دانست خرابات بمعنی میخانه و قمارخانه است و در فرهنگها نیز آن را بهمین معنی نوشتهاند. همانا در زمانهای پیش در شهرهای اسلامی میفروشی و قماربازی ممنوع بوده و کسی نمیتوانسته در درون شهر میخانه یا قمارخانه برپا کند. اینست کسانی از زردشتیان و مسیحیان و جهودان میرفتهاند و در بیرون شهر و درمیان خرابههای آخر شهر جایی را برمیگزیدهاند و در آنجا نهانی میفروشی میکردهاند. همچنین کسانی در آنجا قمارخانه برپا مینمودهاند. اینست «خرابات» نام میخانه و قمارخانه گردیده.
اما خراباتیان ، اینان کسانی بودند که جهان را یک دستگاه هیچ و پوچ بیهودهای میشماردند و بآفرینش و آفریدگار ایرادهای بسیار میگرفتند :
ای بیخبر این شکل مجسم هیچست
این طارم و نُه سپهر ارقم هیچست
خوش باش کزین نشیمن کون و فساد
وابستهی یک دمیم و آن دم هیچست
جهان و کار جهان جمله هیچ در هیچ است
هزار بار من این نکته کردهام تحقیق
میگفتند : کسی از جستجو راه بجایی نمیبرد و راز اینجهان بدست نمیآورد و خِرد گرهی از کار نمیگشاید :
در پردهی اسرار کسی را ره نیست
زین تعبیه جانِ هیچ کس آگه نیست
میگفتند : هرچه در این باره گفته شده جز دروغ و افسانه نیست :
آنان که محیط فضل و آداب شدند
در کشف دقیقه شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند هرگز
گفتند فسانهای و در خواب شدند
میگفتند : زندگی جز یک خوابی و خیالی نیست که میآید و میگذرد :
احوال جهان و اصل این عمر که هست خوابی و خیالی و فریبی و دمیست
بآفریدگار ایراد گرفته میگفتند : برای چه اینهمه مردم را میآفریند و پس از زمانی نابود میکند؟!.. میگفتند : یک کاسهگری این نمیکند که پیاپی کاسه سازد و آن را بشکند :
اجزای پیاله که درهم پیوست
بشکستن او روا نمیدارد مست
چندین سر و پای نازنین از سرِ دست
با مهر که پیوست و بکین که شکست؟!..
میگفتند : اینجهان نه آغازش پیداست و نه انجامش دانسته میباشد. ما هیچ نمیدانیم از کجا آمدهایم و بکجا میرویم ، و چرا آمدهایم و چرا میرویم؟!..
دوری که دَرو آمدن و رفتن ماست
آن را نه بدایت و نهایت پیداست
کس مینزند دمی در این معنی راست
کین آمدن از کجا و رفتن بکجاست
از این سخنان خود نتیجه گرفته میگفتند : در اینجهان اندیشیدن و خرد بکار بردن و در بند گذشته و آینده بودن بیجهت است و از کوشش نیز نتیجهای بدست نخواهد آمد. پس یگانه راه آنست که آدمی آن دمی را که در آنست غنیمت شمارد و با خوشی بسر دهد و اگر خوشی طبیعی آماده نبود با باده بچارهی اندوه کوشد و خود را مست و بیخود گرداند که غمهای جهان را درنیابد. میگفتند : اینجهان قرنهای بیشمار همچنان گردیده است و آدمیان دسته دسته آمدهاند و رفتهاند. ما هم پس از چندی نیستیم اینست باید دمی را که هستیم بخوشی کوشیم :
چون عهده نمیکند کسی فردا را
حالی خوش دار این دل پرسودا را
می نوش بنور ماه ای ماه که ماه
بسیار بیاید و نیابد ما را
امروز ترا دسترس فردا نیست
اندیشهی فردات بجز سودا نیست
ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست
کین باقی عمر را بها پیدا نیست
با باده نشین که ملک محمود اینست
وز چنگ شنو که لحن داوود اینست
از نامده و رفته دگر یاد مکن
خوش باش که از وجود مقصود اینست
بادت بدست باشد اگر دل نهی بهیچ
در معرضی که ملک سلیمان رود بباد
دی پیر میفروش که ذکرش بخیر باد
گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد
رابطهی اینان با شراب از این راه بوده ، ولی کمکم در علاقمندی بآن براه افراط افتاده ستایشهای بسیار از آن نمودهاند و آن را یک چیز بسیار گرانمایه و والایی نشان دادهاند :
چون درگذرم بباده شویید مرا
تلقین ز شراب و جام گویید مرا
خواهید بروز حشر یابید مرا
از خاک در میکده جویید مرا
تاک را سیراب کن ای ابر نیسان در بهار
قطره تا می میتواند شد چرا گوهر شود
اینهمه ستایشگری از باده و بادهخواری که درمیان شاعران رواج یافته از خراباتیان آغاز گردیده. آنان در این باره راه گزافهگویی پیمودهاند و دیگران نافهمیده بآنان پیروی کردهاند.
👇
کوتاهسخن آنکه خراباتیان یک مقدمهای میچینند و یک نتیجهای بر آن بار میکنند. میگویند : اینجهان هیچ و پوچست ، نه آغازش پیدا و نه انجامش هویداست ، ما نمیدانیم از کجا آمدهایم و بکجا خواهیم رفت و خود بهر چه آمدهایم :
معلوم نشد که در طربخانهی خاک
نقاش ازل بهر چه آراست مرا
و آنگاه از این گفتههای خود نتیجه گرفته میگویند : پس باید نه در اندیشهی آینده بود و نه پروای گذشته کرد ، نه دل بچیزی بست و نه درپی کوشش و جستجو بود :
چون نیست حقیقت و یقین اندر دسـت
نتوان بامید شک همه عمر نشست
زندگانی آدمی همان دمیست که در آنست. باید آن را غنیمت شمرد و بخوشی گذرانید ، و اگر اندوهی رو آورد چارهی آن را با باده و چنگ و چغانه کرد :
در دل نتوان درخت اندوه نشاند
می باید خورد و کام دل باید راند
خرد و اندیشه راه بجایی نمیبرد و جز مایهی اندوه و غم نمیگردد. باید با مستی آنها را از خود دور گردانید :
بهای بادهی چون لعل چیست؟ جوهر عقل
بیا که سود کسی برد کین تجارت کرد
اینست فشارهی سخنان آنها. اینست معنی خراباتیگری. اینها گویا از زمان سلجوقیان پیدا شدهاند و یکی از پیشروان بنام آنها خیام نیشابوری بوده. اما بیپایی این سخنان ـ ما میگوییم : آن مقدمه و این نتیجه هر دو غلطست. نه آن مقدمه راست است و نه بر فرض راستی این نتیجه از آن برمیآید ، و اینک از یکایک آنها جداگانه سخن میرانیم.
🌸
معلوم نشد که در طربخانهی خاک
نقاش ازل بهر چه آراست مرا
و آنگاه از این گفتههای خود نتیجه گرفته میگویند : پس باید نه در اندیشهی آینده بود و نه پروای گذشته کرد ، نه دل بچیزی بست و نه درپی کوشش و جستجو بود :
چون نیست حقیقت و یقین اندر دسـت
نتوان بامید شک همه عمر نشست
زندگانی آدمی همان دمیست که در آنست. باید آن را غنیمت شمرد و بخوشی گذرانید ، و اگر اندوهی رو آورد چارهی آن را با باده و چنگ و چغانه کرد :
در دل نتوان درخت اندوه نشاند
می باید خورد و کام دل باید راند
خرد و اندیشه راه بجایی نمیبرد و جز مایهی اندوه و غم نمیگردد. باید با مستی آنها را از خود دور گردانید :
بهای بادهی چون لعل چیست؟ جوهر عقل
بیا که سود کسی برد کین تجارت کرد
اینست فشارهی سخنان آنها. اینست معنی خراباتیگری. اینها گویا از زمان سلجوقیان پیدا شدهاند و یکی از پیشروان بنام آنها خیام نیشابوری بوده. اما بیپایی این سخنان ـ ما میگوییم : آن مقدمه و این نتیجه هر دو غلطست. نه آن مقدمه راست است و نه بر فرض راستی این نتیجه از آن برمیآید ، و اینک از یکایک آنها جداگانه سخن میرانیم.
🌸
Forwarded from کتابخانه پاکدینی (کتابهای احمد کسروی و یاران او)
آیا نوشتار بالا را که به تاریخچهی خراباتیگری و اندیشههای آنان میپردازد سودمند یافتید؟
Anonymous Poll
80%
آری
20%
نه
📖 کتاب «در پاسخ بدخواهان»
🖌 احمد کسروی
🔸 نشست دوم (سه از پنج)
این رفتار ایشان بیاد من میآورد گفتگویی را که بیست سال پیش دربارهی ترکها و اسلام رفته است. بیست سال پیش هنگامی که مصطفا کمال یا آتاتورک خلافت را برانداخت و سلطانمحمد رشاد را بیرون گردانید و ترکها از اسلام بیزاری جستند ، بسیاری ایراد میگرفتند و چنین میگفتند : «جهان اسلام با این بزرگی چرا ترکها خود را از پشتیبانی آن بیبهره گردانیدند». یکی از دانشمندان چنین پاسخ داد : «جهان اسلام جهان مردهایست و از آن ترکها را سودی نمیبود ، ولی زیان میبود. در همان جنگ گذشته که عثمانیان بهمدستی آلمان جنگ میکردند عربها بآنان شوریدند و با انگلیس همدست گردیده با عثمانیان بجنگ برخاستند ، اسلام آن نیرو نمیداشت که عربها را از پیوستن بدشمنان عثمانی بازدارد. این اندازهی ناتوانی آن میبود. ولی از آنسوی همان اسلام آزادی ترکها را از دستشان میگرفت که به هر کاری که برای نگهداری خود در دهانهی اروپا میپرداختند ـ مثلاً روی زنان را باز میگردانیدند ، یا رخت خود را دیگر میساختند یا با فلان دولت کمونیست پیمان میبستند ـ فضولباشیهای جهان اسلام که بسیار فراوانند همه جا را پر از هیاهو میگردانیدند. ترکها بسیار نیک کردند که خود را از این دستگاه بکنار کشیدند.»
این گفتگو بیست سال پیش رفته است و اکنون قرآن در دست این کسان همان حال را میدارد. در واداشتن به نیکی یا جلو گرفتن بدی قرآن را هَنایشی نیست. قرآن بادهخواری را ناسزا شمرده و بسیاری از مسلمانان باده را بجای آب میخورند. قرآن از شاعران نکوهش کرده و انبوهی از مسلمانان (از پیشروانشان) شاعرند. قرآن جهاد و مردانگی را بهمه بایا شمارده و بسیاری از مسلمانان بیکبار فراموش کردهاند. مادّیگری یا بیدینی درمیان مسلمانان رواج گرفته بکمترین جلوگیری توانا نیست. اینگونه نتیجهها را از آن چشم نباید داشت. ولی اگر کسی خواست دین را بمعنی راست خود گرداند ، یا آن را با دانشها سازش دهد ، و یا مثلاً کسی خواست مردم را از گوشتخواری بازگرداند ، در اینجاهاست که قرآن تواند افزار کارشکنی و مردمآزاری باشد.
سخنهایی که تاکنون دربارهی قرآن رفته سرچشمهاش همین رفتار ناستودهی آن کسانست. در یازده سال پیش من هنگامی که بکوشش برخاستم ، در نوشتههای خود بقرآن پاس میگزاردم (که اکنون نیز میگزارم) و آن را کتاب آسمانی مینامیدم (که اکنون نیز مینامم ولی نه بآن معنایی که فهمیدهی دیگرانست). لیکن مرا کارهای بسیار بزرگی میبود. زیرا میبایست از یکسو بکیشهای گوناگون پرداخته آنها را براندازم ، و از یکسو با مادّیگری در نبرد باشم. گذشته از همهی اینها رخنهی بسیار بزرگی را که درمیانهی دین با دانشها باز شده بود از میان بردارم و دین را با دانش همدوش گردانم. یکی از بایاهای بسیار بزرگ من همین میبود.
شما نیک میدانید که درمیانهی دین با دانشها ناسازگاری بسیار آشکاری پدید آمده و دین در برابر دانشها شکست سخت خورده بود. باز نیک میدانید که ما در این راه به چه فیروزی بزرگی رسیدهایم و دین را بجایگاه خود بازگردانیده ، والاتر از دانشش گردانیدهایم.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 نشست دوم (سه از پنج)
این رفتار ایشان بیاد من میآورد گفتگویی را که بیست سال پیش دربارهی ترکها و اسلام رفته است. بیست سال پیش هنگامی که مصطفا کمال یا آتاتورک خلافت را برانداخت و سلطانمحمد رشاد را بیرون گردانید و ترکها از اسلام بیزاری جستند ، بسیاری ایراد میگرفتند و چنین میگفتند : «جهان اسلام با این بزرگی چرا ترکها خود را از پشتیبانی آن بیبهره گردانیدند». یکی از دانشمندان چنین پاسخ داد : «جهان اسلام جهان مردهایست و از آن ترکها را سودی نمیبود ، ولی زیان میبود. در همان جنگ گذشته که عثمانیان بهمدستی آلمان جنگ میکردند عربها بآنان شوریدند و با انگلیس همدست گردیده با عثمانیان بجنگ برخاستند ، اسلام آن نیرو نمیداشت که عربها را از پیوستن بدشمنان عثمانی بازدارد. این اندازهی ناتوانی آن میبود. ولی از آنسوی همان اسلام آزادی ترکها را از دستشان میگرفت که به هر کاری که برای نگهداری خود در دهانهی اروپا میپرداختند ـ مثلاً روی زنان را باز میگردانیدند ، یا رخت خود را دیگر میساختند یا با فلان دولت کمونیست پیمان میبستند ـ فضولباشیهای جهان اسلام که بسیار فراوانند همه جا را پر از هیاهو میگردانیدند. ترکها بسیار نیک کردند که خود را از این دستگاه بکنار کشیدند.»
این گفتگو بیست سال پیش رفته است و اکنون قرآن در دست این کسان همان حال را میدارد. در واداشتن به نیکی یا جلو گرفتن بدی قرآن را هَنایشی نیست. قرآن بادهخواری را ناسزا شمرده و بسیاری از مسلمانان باده را بجای آب میخورند. قرآن از شاعران نکوهش کرده و انبوهی از مسلمانان (از پیشروانشان) شاعرند. قرآن جهاد و مردانگی را بهمه بایا شمارده و بسیاری از مسلمانان بیکبار فراموش کردهاند. مادّیگری یا بیدینی درمیان مسلمانان رواج گرفته بکمترین جلوگیری توانا نیست. اینگونه نتیجهها را از آن چشم نباید داشت. ولی اگر کسی خواست دین را بمعنی راست خود گرداند ، یا آن را با دانشها سازش دهد ، و یا مثلاً کسی خواست مردم را از گوشتخواری بازگرداند ، در اینجاهاست که قرآن تواند افزار کارشکنی و مردمآزاری باشد.
سخنهایی که تاکنون دربارهی قرآن رفته سرچشمهاش همین رفتار ناستودهی آن کسانست. در یازده سال پیش من هنگامی که بکوشش برخاستم ، در نوشتههای خود بقرآن پاس میگزاردم (که اکنون نیز میگزارم) و آن را کتاب آسمانی مینامیدم (که اکنون نیز مینامم ولی نه بآن معنایی که فهمیدهی دیگرانست). لیکن مرا کارهای بسیار بزرگی میبود. زیرا میبایست از یکسو بکیشهای گوناگون پرداخته آنها را براندازم ، و از یکسو با مادّیگری در نبرد باشم. گذشته از همهی اینها رخنهی بسیار بزرگی را که درمیانهی دین با دانشها باز شده بود از میان بردارم و دین را با دانش همدوش گردانم. یکی از بایاهای بسیار بزرگ من همین میبود.
شما نیک میدانید که درمیانهی دین با دانشها ناسازگاری بسیار آشکاری پدید آمده و دین در برابر دانشها شکست سخت خورده بود. باز نیک میدانید که ما در این راه به چه فیروزی بزرگی رسیدهایم و دین را بجایگاه خود بازگردانیده ، والاتر از دانشش گردانیدهایم.
🌸
📖 دفتر خراباتیان که بودند و چه میگفتند؟.
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار : خراباتیان که بودند و چه میگفتند؟.. (دو از سه)
این بسیار نادانیست که کسی این جهان را هیچ و پوچ پندارد. اینجهان پر از سامان[=نظم] و آراستگیست ، پر از شگفتیهاست. با یک زبان ساده و آسانی میرساند که از روی یک دانش و بینش آفریده شده و از روی یک دانش و بینش میگردد ، میرساند که یک مقصودی از آن درمیانست.
امروز این دانشها که هست ـ از ستارهشناسی و فیزیک و شیمی و جغرافی و پزشکی و ریاضیات و تاریخ و مانند اینها ـ در واقع هر یکی برای نشان دادن یک رشتهی دیگری از سامانها و رازهای اینجهان میباشد. شما تنها ستارهشناسی را بگیرید و ببینید چه اسراری را برای شما روشن میگرداند : ملیونها و صدملیونها کرهها در این فضای بیپایان پراکنده است. با آنهمه دوری و پراکندگی از همدیگر همیشه با یک سامان و آراستگی باهم در کشش و کوشش (تجاذب و تدافع) میباشند.
هزارها راز ، هزارها شگفتی ، هزارها سامان در پیش چشم است و هر بینندهای را ناگزیر میسازد که در برابر این دستگاه بفروتنی گراید و زبان بستایش و نیایش باز کند ، و این تنها خراباتی شوریدهمغز خیرهسر است که بدمستانه فریاد میکشد :
ای بیخبر این طاق مجسم هیچست
این گنبد و نُه رواق ارقم هیچست
جهان و کار جهان جمله هیچ در هیچست
هزار بار من این نکته کردهام تحقیق
خدا این جهان را بهر آسایش جهانیان آفریده و راه آن را نیز گشاده گردانیده ، و این خود مردمانند که از آن برکناری مینمایند و هر ایرادی که هست بخود جهانیانست. اینها سخنانیست که ما در جای خود روشن گردانیدهایم (1) و در اینجا بآنها نمیتوانیم پرداخت. در اینجا دوباره میگوییم : بسیار نادانیست که کسانی اینجهان را هیچ و پوچ شناسند و بدانسان این را خوار دارند. همین نمونهای از نافهمی خراباتیانست.
میآییم بر سر نتیجهای که از این سخنان میگیرند. باید گفت آن نیز غلطست. گرفتم که اینجهان هیچ و پوچست. باز مردمان باید دربند زندگانی خود باشند ، باید گذشته را از یاد نبرند ، اندیشهی آینده کنند ، بیدار و هوشیار باشند ، بکوشند ، آماده ایستند ، خود را از دشمن نگه دارند ، در آرزوی پیشرفت باشند ... یک کلمه باید گفت : باید پروای زندگی کنند و از کوشش و تلاش بازنایستند. اینست آنچه خرد میفرماید. این بسیار غلطست که کسانی ببهانهی آنکه جهان هیچ و پوچست دربند زندگی نباشند. بسیار سبکمغزیست که کسانی بگویند :
خوش باش ندانی ز کجا آمدهای
می خور که ندانی بکجا خواهی رفت
برای آنکه سخنم نیک روشن گردد یک مثلی یاد میکنم : چنین انگارید خاندانهایی را از یک شهری بیرون رانده در یک شورهزاری جا دادهاند بیآنکه بدانند داستان چه بوده و چه گناهی داشتهاند خود را در یک چنین گرفتاری مییابند و هیچ راهی برای رهایی نمیبینند ـ آیا چه کار باید کنند؟.. آیا دست بهم داده در اندیشهی زندگانی باشند و در همان زمین شوره بکشت و کار پرداخته لوازم زیست تهیه کنند و یا بعنوان اینکه ما چون نمیدانیم بهر چه ما را باین سرزمین آوردهاند ، و آیا چه گناهی از ما سر زده بوده ، آیا اینجا کجاست ، از کوشش خودداری کنند و دم را غنیمت شمرده بتنآسایی پردازند؟.. آیا کدام از این دو کار با خرد سازگار است؟!.. اگر آن کسان بهمین دستاویز از کوشش خودداری نمودند آیا گرفتار سختی و گرسنگی نخواهند گردید؟!.. آیا خودشان و خاندانهاشان رو بنابودی نخواهند نهاد؟!..
جای گفتگو نیست که خراباتیان یک دسته گمراهان بیارزش بودهاند ، و اندیشههای آنان سراپا غلط و سراپا زیانست : آن جهان را خوار داشتن و از دیدهها انداختنشان ، این مردم را بسستی و مستی و بیغیرتی واداشتنشان. اینان پیش خود با خدا میجنگیدهاند و باو ایرادها میگرفتهاند ، ولی در حقیقت ریشهی خود و توده را میکندهاند. این بسیار نادانیست که کسانی مردم را از کوشش بازدارند و چنین گویند :
زین پیش نشان بودنیها بوداست
پیوسته قلم ز نیک و بد ناسوداست
تقدیر ترا هر آنچه بایستی داد
غم خوردن و کوشیدن ما بیهوداست
در گرفتاریها از چارهجویی بازداشته چنین درس آموزند :
رضا بداده بده وز جبین گره بگشای
که بر من و تو در اختیار نگشادست
در برابر میخوارگیها و پستیهای خود عذر آورده چنین گویند :
آیین تقوا ما نیز دانیم
لکن چه چاره با بخت گمراه
بیشرمانه با آفریدگار بداوری برخاسته و نادانیهای خود را باو بسته چنین گویند :
هر نیک و بدی که از من آید بوجود
تو بر سر من نوشتهای من چه کنم
یا از ارزش دانش و بینش کاسته چنین سرایند :
حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
کسی نگشود و نگشاید بحکمت این معما را
یا به خرد که گرانمایهترین گوهر خدادادیست ریشخند کرده چنین گویند :
ما را بمنع عقل مترسان و می بیار
کاین شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست
👇
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار : خراباتیان که بودند و چه میگفتند؟.. (دو از سه)
این بسیار نادانیست که کسی این جهان را هیچ و پوچ پندارد. اینجهان پر از سامان[=نظم] و آراستگیست ، پر از شگفتیهاست. با یک زبان ساده و آسانی میرساند که از روی یک دانش و بینش آفریده شده و از روی یک دانش و بینش میگردد ، میرساند که یک مقصودی از آن درمیانست.
امروز این دانشها که هست ـ از ستارهشناسی و فیزیک و شیمی و جغرافی و پزشکی و ریاضیات و تاریخ و مانند اینها ـ در واقع هر یکی برای نشان دادن یک رشتهی دیگری از سامانها و رازهای اینجهان میباشد. شما تنها ستارهشناسی را بگیرید و ببینید چه اسراری را برای شما روشن میگرداند : ملیونها و صدملیونها کرهها در این فضای بیپایان پراکنده است. با آنهمه دوری و پراکندگی از همدیگر همیشه با یک سامان و آراستگی باهم در کشش و کوشش (تجاذب و تدافع) میباشند.
هزارها راز ، هزارها شگفتی ، هزارها سامان در پیش چشم است و هر بینندهای را ناگزیر میسازد که در برابر این دستگاه بفروتنی گراید و زبان بستایش و نیایش باز کند ، و این تنها خراباتی شوریدهمغز خیرهسر است که بدمستانه فریاد میکشد :
ای بیخبر این طاق مجسم هیچست
این گنبد و نُه رواق ارقم هیچست
جهان و کار جهان جمله هیچ در هیچست
هزار بار من این نکته کردهام تحقیق
خدا این جهان را بهر آسایش جهانیان آفریده و راه آن را نیز گشاده گردانیده ، و این خود مردمانند که از آن برکناری مینمایند و هر ایرادی که هست بخود جهانیانست. اینها سخنانیست که ما در جای خود روشن گردانیدهایم (1) و در اینجا بآنها نمیتوانیم پرداخت. در اینجا دوباره میگوییم : بسیار نادانیست که کسانی اینجهان را هیچ و پوچ شناسند و بدانسان این را خوار دارند. همین نمونهای از نافهمی خراباتیانست.
میآییم بر سر نتیجهای که از این سخنان میگیرند. باید گفت آن نیز غلطست. گرفتم که اینجهان هیچ و پوچست. باز مردمان باید دربند زندگانی خود باشند ، باید گذشته را از یاد نبرند ، اندیشهی آینده کنند ، بیدار و هوشیار باشند ، بکوشند ، آماده ایستند ، خود را از دشمن نگه دارند ، در آرزوی پیشرفت باشند ... یک کلمه باید گفت : باید پروای زندگی کنند و از کوشش و تلاش بازنایستند. اینست آنچه خرد میفرماید. این بسیار غلطست که کسانی ببهانهی آنکه جهان هیچ و پوچست دربند زندگی نباشند. بسیار سبکمغزیست که کسانی بگویند :
خوش باش ندانی ز کجا آمدهای
می خور که ندانی بکجا خواهی رفت
برای آنکه سخنم نیک روشن گردد یک مثلی یاد میکنم : چنین انگارید خاندانهایی را از یک شهری بیرون رانده در یک شورهزاری جا دادهاند بیآنکه بدانند داستان چه بوده و چه گناهی داشتهاند خود را در یک چنین گرفتاری مییابند و هیچ راهی برای رهایی نمیبینند ـ آیا چه کار باید کنند؟.. آیا دست بهم داده در اندیشهی زندگانی باشند و در همان زمین شوره بکشت و کار پرداخته لوازم زیست تهیه کنند و یا بعنوان اینکه ما چون نمیدانیم بهر چه ما را باین سرزمین آوردهاند ، و آیا چه گناهی از ما سر زده بوده ، آیا اینجا کجاست ، از کوشش خودداری کنند و دم را غنیمت شمرده بتنآسایی پردازند؟.. آیا کدام از این دو کار با خرد سازگار است؟!.. اگر آن کسان بهمین دستاویز از کوشش خودداری نمودند آیا گرفتار سختی و گرسنگی نخواهند گردید؟!.. آیا خودشان و خاندانهاشان رو بنابودی نخواهند نهاد؟!..
جای گفتگو نیست که خراباتیان یک دسته گمراهان بیارزش بودهاند ، و اندیشههای آنان سراپا غلط و سراپا زیانست : آن جهان را خوار داشتن و از دیدهها انداختنشان ، این مردم را بسستی و مستی و بیغیرتی واداشتنشان. اینان پیش خود با خدا میجنگیدهاند و باو ایرادها میگرفتهاند ، ولی در حقیقت ریشهی خود و توده را میکندهاند. این بسیار نادانیست که کسانی مردم را از کوشش بازدارند و چنین گویند :
زین پیش نشان بودنیها بوداست
پیوسته قلم ز نیک و بد ناسوداست
تقدیر ترا هر آنچه بایستی داد
غم خوردن و کوشیدن ما بیهوداست
در گرفتاریها از چارهجویی بازداشته چنین درس آموزند :
رضا بداده بده وز جبین گره بگشای
که بر من و تو در اختیار نگشادست
در برابر میخوارگیها و پستیهای خود عذر آورده چنین گویند :
آیین تقوا ما نیز دانیم
لکن چه چاره با بخت گمراه
بیشرمانه با آفریدگار بداوری برخاسته و نادانیهای خود را باو بسته چنین گویند :
هر نیک و بدی که از من آید بوجود
تو بر سر من نوشتهای من چه کنم
یا از ارزش دانش و بینش کاسته چنین سرایند :
حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
کسی نگشود و نگشاید بحکمت این معما را
یا به خرد که گرانمایهترین گوهر خدادادیست ریشخند کرده چنین گویند :
ما را بمنع عقل مترسان و می بیار
کاین شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست
👇
جهان را هیچ و پوچ خوانند و آنگاه چنین گویند :
بادت بدست باشد اگر دل نهی بهیچ
در محضری که تخت سلیمان رود بباد
چنین کسانی را با این بدآموزیها «خردمند» نتوان خواند. ما نمیدانیم کسانی که از اینان هواداری مینمایند چه پاسخی دارند؟!.. آنان که صد ستایش از خیام مینمایند و رباعیهای او را پیاپی بچاپ رسانیده بدست مردم میدهند باینها چه میگویند؟!.. نمیدانم آیا مقصود خراباتیان را دریافتهاند یا نه؟.. اگر دریافتهاند پس آن ستایشها برای چیست؟!.. چگونه از چنین کسانی ستایش میسرایند؟!.. اگر درنیافتهاند و مقصود آنان را نمیدانند پس آن کوششها چه حالی دارد؟!.. چرا در راه یک چیز نافهمیده میکوشند؟!..
🔹 پانوشت :
1ـ گفتارهایی که دربارهی خداشناسی در ماهنامهی پیمان بچاپ رسیده.
🌸
بادت بدست باشد اگر دل نهی بهیچ
در محضری که تخت سلیمان رود بباد
چنین کسانی را با این بدآموزیها «خردمند» نتوان خواند. ما نمیدانیم کسانی که از اینان هواداری مینمایند چه پاسخی دارند؟!.. آنان که صد ستایش از خیام مینمایند و رباعیهای او را پیاپی بچاپ رسانیده بدست مردم میدهند باینها چه میگویند؟!.. نمیدانم آیا مقصود خراباتیان را دریافتهاند یا نه؟.. اگر دریافتهاند پس آن ستایشها برای چیست؟!.. چگونه از چنین کسانی ستایش میسرایند؟!.. اگر درنیافتهاند و مقصود آنان را نمیدانند پس آن کوششها چه حالی دارد؟!.. چرا در راه یک چیز نافهمیده میکوشند؟!..
🔹 پانوشت :
1ـ گفتارهایی که دربارهی خداشناسی در ماهنامهی پیمان بچاپ رسیده.
🌸
Forwarded from کتابخانه پاکدینی (کتابهای احمد کسروی و یاران او)
نوشتار بالا اندیشههای خراباتیان را بروشنی میآورد. آیا به نظر شما دانستن آنها بسود مردم است؟
Anonymous Poll
80%
آری
13%
سود چندانی ندارد
6%
نه
📖 کتاب «در پاسخ بدخواهان»
🖌 احمد کسروی
🔸 نشست دوم (چهار از پنج)
در آن روز که باین کوشش پرداخته گفتارهایی مینوشتم میدیدم سخنی را که مینویسم و با دلیل روشن میگردانم کسانی از ملایان یا از همان قرآنیان ایراد میگیرند که این در قرآن نیست و یا با قرآن ناسازگار است. مثلاً من مینوشتم : «بیرون از آیین جهان کاری نتواند بود» ، و شما میدانید که این سخن تا چه اندازه ارجدار است و خود پایهای در پاکدینی میباشد. ولی آنان ایراد گرفته نتوانستنیها (یا بگفتهی خودشان : معجزهها) را به رخ ما میکشیدند و آیهها از قرآن میآوردند. من ناچار میشدم بگویم : آنها از دشواریهای قرآن است و با تاریخ ناسازگار میباشد ، و اینست کسانی که از دین رمیدهاند همانها را ایراد بزرگی به قرآن و توریت و انجیل شماردهاند که باید دربارهی خود آنها پاسخی داد و ایراد را بازگردانید ، نه اینکه آنها را بیچون و چرا پنداشته به رخ ایرادگیرندگان کشید.
چون این را میگفتیم ، این بار میدیدیم از راه دیگری درآمدند و چنین گفتند : «پس شما قرآن را قبول ندارید. پس قرآن دروغ گفته است؟!. پس شما خودتان نمینوشتید قرآن کتاب آسمانیست؟!».
ببینید چه راه دغلی را پیش گرفته بودند. ببینید چه سنگهایی بسر راه ما میغلتانیدند. خب ای مرد بهانهجو ، تو پرسیدی من هم پاسخ دادم ، بگو کجایش دروغ است؟!. آیا این ایرادها را به قرآن و توریت و انجیل نگرفتهاند؟!. از آنسوی من اگر گفتم : قرآن کتاب آسمانیست ، آیا معنایش این میبود که از ایرادهایی که گرفتهاند و خود بیپا نیست چشم پوشم؟!. آیا من توانستمی همچون شما خود را بناآگاهی و بیباکی زنم و بگویم تاریخ نفهمیده؟!. اگر چنین سخنی گفته بودمی از من پذیرفته شدی؟!. آیا من هم سر و کارم با فلان حاجی و بهمان مشهدی بوده که بهر خشنودی آنان دستگاه بزرگ دانش را هیچ شمارم؟!.
من آن دو سخنی که گفتهام هر دو راستست. این راستست که آورندهی قرآن دارای نیروی خدایی و قرآن کتابیست که دیگران مانندهی آن را نتوانستند. شما دیدهاید که در نشستهای ما هر زمان که گفتگوی قرآن بمیان آمده سخن من همین بوده. از آنسو این هم راستست که به همان قرآن ایرادهای بزرگی از دیدهی دانشها گرفته میشود و دشواریهای بزرگی در کار است.
آری این دشواریها برخی پاسخهایی میدارد. ولی این پاسخها را هنگامی توان گفت که معنی راست برانگیختگی دانسته گردد. سرچشمهی دشواریها آنست که معنی برانگیختگی دانسته نشده. همین کسان که خود را بسر راه ما انداخته و با نافهمیهای خود جلو ما را میگیرند ، معنی برانگیختگی را نیز نمیدانند و من اگر خواستمی که معنی راست برانگیختگی را نیز روشن گردانم ، آن خود دستاویز دیگری در دست همینان گردیدی که بهیاهوی پرداختندی (1) و من بایستی بیکبار از راه خود بازمانم و از بایاهای بسیار بزرگ چشم پوشم و جز به چَخِش [=مجادله] با اینان نپردازم. چخشی که بهیچ نتیجهای نتوانستی رسید.
از آنسوی در زمینهی گفتگو از معنی راست برانگیختگی ما جلوگیر دیگری میداشتیم که میباید آن را با یک مثلی برای شما روشن گردانم :
ما هنگامی که در کتابی میخوانیم در فلان جنگ امام علیبیابیطالب هفت تن پهلوان را یکی پس از دیگری کشت ، میبینیم این نمونهی شگفتی از جنگآزمودگی و از نیرومندیست. زیرا آن هفت تن هر یکی پهلوانی میبوده و شیوهی جنگ میدانسته. پس این مرد تا چه اندازه چالاک میبوده که بهیچ یکی فرصت نداده و یکایک از میان برده. آنگاه هر یکی از آنان سپر بسر میکشیده وآنگاه خود و زره میداشته که این چون شمشیر میزده میبایسته آهن را ببرد و از آن گذشته استخوان را خرد کند ، و کشتن هفت تن بدینسان جز نتیجهی بازوی بسیار توانایی نتواند بود. آنگاه هفت تن را پیاپی کشتن و خود را نگاه داشتن ، به یک دل بسیار استواری نیازمند است. دندانساز که هفت دندان را پی هم کشد چهبسا که حال «عصبانی» پیدا کند و خودداری نتواند.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸 نشست دوم (چهار از پنج)
در آن روز که باین کوشش پرداخته گفتارهایی مینوشتم میدیدم سخنی را که مینویسم و با دلیل روشن میگردانم کسانی از ملایان یا از همان قرآنیان ایراد میگیرند که این در قرآن نیست و یا با قرآن ناسازگار است. مثلاً من مینوشتم : «بیرون از آیین جهان کاری نتواند بود» ، و شما میدانید که این سخن تا چه اندازه ارجدار است و خود پایهای در پاکدینی میباشد. ولی آنان ایراد گرفته نتوانستنیها (یا بگفتهی خودشان : معجزهها) را به رخ ما میکشیدند و آیهها از قرآن میآوردند. من ناچار میشدم بگویم : آنها از دشواریهای قرآن است و با تاریخ ناسازگار میباشد ، و اینست کسانی که از دین رمیدهاند همانها را ایراد بزرگی به قرآن و توریت و انجیل شماردهاند که باید دربارهی خود آنها پاسخی داد و ایراد را بازگردانید ، نه اینکه آنها را بیچون و چرا پنداشته به رخ ایرادگیرندگان کشید.
چون این را میگفتیم ، این بار میدیدیم از راه دیگری درآمدند و چنین گفتند : «پس شما قرآن را قبول ندارید. پس قرآن دروغ گفته است؟!. پس شما خودتان نمینوشتید قرآن کتاب آسمانیست؟!».
ببینید چه راه دغلی را پیش گرفته بودند. ببینید چه سنگهایی بسر راه ما میغلتانیدند. خب ای مرد بهانهجو ، تو پرسیدی من هم پاسخ دادم ، بگو کجایش دروغ است؟!. آیا این ایرادها را به قرآن و توریت و انجیل نگرفتهاند؟!. از آنسوی من اگر گفتم : قرآن کتاب آسمانیست ، آیا معنایش این میبود که از ایرادهایی که گرفتهاند و خود بیپا نیست چشم پوشم؟!. آیا من توانستمی همچون شما خود را بناآگاهی و بیباکی زنم و بگویم تاریخ نفهمیده؟!. اگر چنین سخنی گفته بودمی از من پذیرفته شدی؟!. آیا من هم سر و کارم با فلان حاجی و بهمان مشهدی بوده که بهر خشنودی آنان دستگاه بزرگ دانش را هیچ شمارم؟!.
من آن دو سخنی که گفتهام هر دو راستست. این راستست که آورندهی قرآن دارای نیروی خدایی و قرآن کتابیست که دیگران مانندهی آن را نتوانستند. شما دیدهاید که در نشستهای ما هر زمان که گفتگوی قرآن بمیان آمده سخن من همین بوده. از آنسو این هم راستست که به همان قرآن ایرادهای بزرگی از دیدهی دانشها گرفته میشود و دشواریهای بزرگی در کار است.
آری این دشواریها برخی پاسخهایی میدارد. ولی این پاسخها را هنگامی توان گفت که معنی راست برانگیختگی دانسته گردد. سرچشمهی دشواریها آنست که معنی برانگیختگی دانسته نشده. همین کسان که خود را بسر راه ما انداخته و با نافهمیهای خود جلو ما را میگیرند ، معنی برانگیختگی را نیز نمیدانند و من اگر خواستمی که معنی راست برانگیختگی را نیز روشن گردانم ، آن خود دستاویز دیگری در دست همینان گردیدی که بهیاهوی پرداختندی (1) و من بایستی بیکبار از راه خود بازمانم و از بایاهای بسیار بزرگ چشم پوشم و جز به چَخِش [=مجادله] با اینان نپردازم. چخشی که بهیچ نتیجهای نتوانستی رسید.
از آنسوی در زمینهی گفتگو از معنی راست برانگیختگی ما جلوگیر دیگری میداشتیم که میباید آن را با یک مثلی برای شما روشن گردانم :
ما هنگامی که در کتابی میخوانیم در فلان جنگ امام علیبیابیطالب هفت تن پهلوان را یکی پس از دیگری کشت ، میبینیم این نمونهی شگفتی از جنگآزمودگی و از نیرومندیست. زیرا آن هفت تن هر یکی پهلوانی میبوده و شیوهی جنگ میدانسته. پس این مرد تا چه اندازه چالاک میبوده که بهیچ یکی فرصت نداده و یکایک از میان برده. آنگاه هر یکی از آنان سپر بسر میکشیده وآنگاه خود و زره میداشته که این چون شمشیر میزده میبایسته آهن را ببرد و از آن گذشته استخوان را خرد کند ، و کشتن هفت تن بدینسان جز نتیجهی بازوی بسیار توانایی نتواند بود. آنگاه هفت تن را پیاپی کشتن و خود را نگاه داشتن ، به یک دل بسیار استواری نیازمند است. دندانساز که هفت دندان را پی هم کشد چهبسا که حال «عصبانی» پیدا کند و خودداری نتواند.
👇
با اینحال شما اگر این داستان را پیش یک شیعی بگویید و بستایش پردازید ، شما را یک مرد نافهم خواهد شناخت. زیرا در اندیشهی او امام علیبنابیطالب در هر جنگی هزارها کس را میکشته و با «ذوالفقار دوسر» دشمنان را همچون برگهای خزان بزمین میریخته. کشتن هفت تن در اندیشهی او چیز بسیار بیارجیست. او شنیده علی در «بئرالعلم» چند شبانه روز پیاپی شمشیر میزد و جنیان را میکشت. شنیده پسرش حسین در کربلا در یک ساعت هزاروهشتصدوپنجاه تن را بخاک انداخت. اینها را شنیده و در اندیشهی خود دلیری و توانایی بسیار گزافی برای آن امامان باور داشته و اکنون که شما کشتن هفت تن را باو بازمیگویید ، ناچاریست که خُرد شمارد و ارجی بآن نگزارد ، و اگر شما بخواهید با او بسخن پردازید و گزافه بودن آن داستانها را با او بگفتگو گزارید ، این کوشش شما نتیجهی درستی نخواهد داد و باید زمانی بگذرد تا او تواند آن پندارهای گزافهآمیز را از مغز خود بسُتُرد و خود را با راستیها آشنا گرداند.
همین حال را میدارد داستان برانگیختگی : اینکه مردی از میان ملیونها کسان برخیزد و آمیغهایی در زمینهی زندگانی روشن گرداند و با گمراهیها به نبرد پردازد و خردها را بتکان آورد و در همهی این کوششها سودی برای خود بدیده نگیرد و مزد از کسی نخواهد ، همین خود دلیلست که او مرد برگزیدهایست و خواستی از خدا در آن کار میباشد. بلکه داستان از این اندازه هم سادهتر است. در جایی که کسی برخاسته سخن از نیکی میراند و آمیغهای زندگانی را روشن میگرداند و دیده میشود که دورنگی و ساختگی درمیان نیست ، چرا مردم با او همآواز نگردند؟!. چرا باو یاوری ننمایند؟!. چرا آمیغها را نپذیرند؟!. چرا پیروی از فهم و خرد خود نکنند؟!. مگر آمیغها را نپذیرفتن نادانی نیست؟!. مگر پیروی از فهم و خرد نکردن تیرهدرونی نمیباشد؟!. [2]
این چیزی بسیار روشنست. ولی کیشها آن را در سادگیش نگزارده صد پینه بآن زدهاند : برانگیخته باید با سوسمار سخن گوید ، ماه را دو نیم گرداند ، سوار بُراق شده بآسمانها رود ، در کوچه که میرود ابری از بالا سرش سایه اندازد ، رویش همچون ماه بدرخشد ، همهی زبانها را بداند ، از همهی دانشها از گذشته و آینده آگاه باشد.
بدینسان اندیشههای سراپا گزافهای در مغزها جا دادهاند ، و اکنون شما اگر در نشستی از پیروان کیشها معنی راست برانگیختگی را بازنموده چنین گویید : دانش هر برانگیخته در همان زمینهی کارش میبوده و آن نیروی خدایی را جز در زمینهی آمیغهای زندگانی نمیداشته ، و هر برانگیخته از دانشها همان را میدانسته که در زمان خود او میبوده ؛ اینها که راستست بآنان گران خواهد افتاد و این معنی را بسیار کوچک خواهند شمرد ، و اگر شما بخواهید بسخن درازی پردازید و راستیها را بآنان بازنمایید ، بیشترشان نخواهند پذیرفت ، و آنان که بپذیرند و بخاموشی گرایند بآسانی نخواهند گروید ، و سالها خواهد کشید تا آمیغها در مغزهای ایشان جای گزیند و اندیشههاشان راست گردد.
اینست آن جلوگیری که ما را دربارهی گفتگو از معنی برانگیختگی میبوده. میدیدیم همین مایهی هایهو خواهد بود و نتیجهای را که ما میخواستیم نخواهد داد. دربارهی قرآن و دشواریهای آن نیز خاموشی را بهتر میدانستیم.
🔹 پانوشتها :
1ـ چنانکه در پیرامون گفتار یکم آذر که در همان زمینه است بهایهو برخاستند و در آن دفتر در این باره نیز سخنانی نوشتهاند.
2ـ نک. بکتاب «ورجاوندبنیاد» ، بخش دوم ، بندهای 7 ، 8 و 9.
🌸
همین حال را میدارد داستان برانگیختگی : اینکه مردی از میان ملیونها کسان برخیزد و آمیغهایی در زمینهی زندگانی روشن گرداند و با گمراهیها به نبرد پردازد و خردها را بتکان آورد و در همهی این کوششها سودی برای خود بدیده نگیرد و مزد از کسی نخواهد ، همین خود دلیلست که او مرد برگزیدهایست و خواستی از خدا در آن کار میباشد. بلکه داستان از این اندازه هم سادهتر است. در جایی که کسی برخاسته سخن از نیکی میراند و آمیغهای زندگانی را روشن میگرداند و دیده میشود که دورنگی و ساختگی درمیان نیست ، چرا مردم با او همآواز نگردند؟!. چرا باو یاوری ننمایند؟!. چرا آمیغها را نپذیرند؟!. چرا پیروی از فهم و خرد خود نکنند؟!. مگر آمیغها را نپذیرفتن نادانی نیست؟!. مگر پیروی از فهم و خرد نکردن تیرهدرونی نمیباشد؟!. [2]
این چیزی بسیار روشنست. ولی کیشها آن را در سادگیش نگزارده صد پینه بآن زدهاند : برانگیخته باید با سوسمار سخن گوید ، ماه را دو نیم گرداند ، سوار بُراق شده بآسمانها رود ، در کوچه که میرود ابری از بالا سرش سایه اندازد ، رویش همچون ماه بدرخشد ، همهی زبانها را بداند ، از همهی دانشها از گذشته و آینده آگاه باشد.
بدینسان اندیشههای سراپا گزافهای در مغزها جا دادهاند ، و اکنون شما اگر در نشستی از پیروان کیشها معنی راست برانگیختگی را بازنموده چنین گویید : دانش هر برانگیخته در همان زمینهی کارش میبوده و آن نیروی خدایی را جز در زمینهی آمیغهای زندگانی نمیداشته ، و هر برانگیخته از دانشها همان را میدانسته که در زمان خود او میبوده ؛ اینها که راستست بآنان گران خواهد افتاد و این معنی را بسیار کوچک خواهند شمرد ، و اگر شما بخواهید بسخن درازی پردازید و راستیها را بآنان بازنمایید ، بیشترشان نخواهند پذیرفت ، و آنان که بپذیرند و بخاموشی گرایند بآسانی نخواهند گروید ، و سالها خواهد کشید تا آمیغها در مغزهای ایشان جای گزیند و اندیشههاشان راست گردد.
اینست آن جلوگیری که ما را دربارهی گفتگو از معنی برانگیختگی میبوده. میدیدیم همین مایهی هایهو خواهد بود و نتیجهای را که ما میخواستیم نخواهد داد. دربارهی قرآن و دشواریهای آن نیز خاموشی را بهتر میدانستیم.
🔹 پانوشتها :
1ـ چنانکه در پیرامون گفتار یکم آذر که در همان زمینه است بهایهو برخاستند و در آن دفتر در این باره نیز سخنانی نوشتهاند.
2ـ نک. بکتاب «ورجاوندبنیاد» ، بخش دوم ، بندهای 7 ، 8 و 9.
🌸
📖 دفتر خراباتیان که بودند و چه میگفتند؟.
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار : خراباتیان که بودند و چه میگفتند؟.. (سه از سه)
آیا این بدخواهی با کشور و توده نیست که کسانی چنین اندیشههای کجی را ترویج نمایند؟!. آیا از اینها جز زیان چه نتیجهای در دست تواند بود؟!.. امروز در این جهانی که تودهها در راه زندگانی با همدیگر سختترین نبردها را میکنند آیا خیانتکاری نیست که شما چنین بدآموزیهایی را که همهاش سخن از مستی و سستی میراند در دلها جا دهید؟!.. آیا این دشمنی با توده و کشور شمرده نمیشود؟!..
آیا این داستان از کجا سرچشمه میگیرد؟!.. این هیاهو دربارهی خیام از کجا برخاسته؟!. من نمیخواهم پردهدری کنم همین اندازه مینویسم : کسانی در این راه دانسته و فهمیده گام برمیدارند. [1] و آنان خواستشان سسـت گردانیدن این تودهی بیچاره است و این داستان و مانندهایش را وسیلهی نیکی برای کار خود میشناسند ، دیگران نیز نافهمیده و نادانسته پیروی از ایشان میکنند. اینها همه دامست همه دانه است.
اگر بخواهند کسی را فریب دهند و سوارش گردند آشکاره نگویند که میخواهیم ترا فریب دهیم یا میخواهیم بگردنت سوار گردیم ، با سخنانی سرگرمش دارند و قصد خود را بکار بندند. شنیدهام در هندوستان مارگیرانی هستند که چون بخواهند ماری را بگیرند میروند در جایی نزدیک بسوراخ آن مینشینند و نایی بلب گرفته سراییدن میآغازند. مار که آواز نای شنود سر از سوراخ بیرون آورد و کمکم بمارگیران نزدیک شود و یکبار خود را در درون سبد میبیند که میگیرند و دندانش را کنند و افزار کارش گردانند. اینان نیز همین رفتار را میکنند. یک نام «مفاخر» بگوشها میخوانند و صد بدآموزی زهرناک را در دلها جا میدهند. اینها چیزهاییست که همه باید بفهمند ، حقایقیست که همه باید بدانند. بفهمند و بدانند و بیش از این فریب بدخواهان نخورند ، بیش از این ریشهی خود را نکنند.
میدانم کسانی باز به رنجش خواهند برخاست. اینست میگویم : اگر ایرادی یا پاسخی دارند با زبان ادب بنویسند.[2] کسانی که از در الواطی و پستنهادی درآیند ما را بآنان پاسخی نخواهد بود.
میدانم کسانی همین سخن را ناشنیده گرفته و همهی این دلیلهای ما را نادیده انگاشته بجای پاسخ بهیاهو خواهند برخاست که بخیام توهین شده. این مایهی افسوس است که یک خیامی حق داشته است که بخدای جهان توهین کند ، به خرد و فهم و دانش ریشخند نماید ، اینهمه بدآموزیها را برشتهی شعر کشد ، ولی کسی حق ندارد با دلیل باو ایراد گیرد یا بدآموزیش را بازنماید. راستیرا مایهی افسوس است و دوباره تکرار میکنم که ما باین هیاهوها اهمیتی نخواهیم داد و از سخن خود نخواهیم بازگشت.
ما نیک میدانیم که بیشتر مردم اینها را نمیدانند و اینست پیروی از بدخواهان مینمایند. این را بارها آزمودهایم و اینست امیدمندیم که بسیاری از اینان از این سخنان تکانی خواهند خورد و از آن راه گمراهی بازخواهند گشت. بارها از کسانی پرسیدهام آخر این خیام چه میگوید؟!.. دیدهام پاسخی نمیتوانند. روزی به یکی گفتم : خیام چه میگوید که اینهمه نامش بزبانها افتاده؟.. گفت فلسفهی مخصوصی دارد. گفتم : چه فلسفهای؟.. گفت : میگوید من نمیدانم از کجا آمدهام و بکجا میروم. گفتم : اگر میدانست میشد فلسفه. ندانستن که فلسفه نیست. پیرهزنهای روستایی نیز نمیدانند که از کجا آمدهاند و بکجا میروند. بسیار خوب ، نمیداند از کجا آمده و بکجا میرود ، چه کار باید کرد؟..گفت : میگوید : باید دم را غنیمت دانست و بخوشی گذرانید. گفتم آیا این فلسفه است؟!.. پس بگویید شما فلسفه را به چه معنی میآورید؟.. اگر فلسفه بمعنی اندیشهها یا دستورهای بخردانه است اینکه بسیار بیخردانه میباشد. این شیوهی هر بیغیرت و بیدردست که پروای گذشته و آینده نمیکند ، تنها در اندیشهی خوشی آن دم میباشد ، ولی خردمند باغیرت چنین رفتاری را بخود نتواند پسندید.
پایان
🔹 پانوشت :
1ـ اصل : «برنمیدارند». ولی معنی جمله و سخنان پیش و پس آن نشان میدهد که لغزشی روی داده است.
[2] : این در همچنان باز است و اگر از اینگونه نوشتهها از خوانندگان برسد ، ما در کانال پاکدینی پاسخگو خواهیم بود.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار : خراباتیان که بودند و چه میگفتند؟.. (سه از سه)
آیا این بدخواهی با کشور و توده نیست که کسانی چنین اندیشههای کجی را ترویج نمایند؟!. آیا از اینها جز زیان چه نتیجهای در دست تواند بود؟!.. امروز در این جهانی که تودهها در راه زندگانی با همدیگر سختترین نبردها را میکنند آیا خیانتکاری نیست که شما چنین بدآموزیهایی را که همهاش سخن از مستی و سستی میراند در دلها جا دهید؟!.. آیا این دشمنی با توده و کشور شمرده نمیشود؟!..
آیا این داستان از کجا سرچشمه میگیرد؟!.. این هیاهو دربارهی خیام از کجا برخاسته؟!. من نمیخواهم پردهدری کنم همین اندازه مینویسم : کسانی در این راه دانسته و فهمیده گام برمیدارند. [1] و آنان خواستشان سسـت گردانیدن این تودهی بیچاره است و این داستان و مانندهایش را وسیلهی نیکی برای کار خود میشناسند ، دیگران نیز نافهمیده و نادانسته پیروی از ایشان میکنند. اینها همه دامست همه دانه است.
اگر بخواهند کسی را فریب دهند و سوارش گردند آشکاره نگویند که میخواهیم ترا فریب دهیم یا میخواهیم بگردنت سوار گردیم ، با سخنانی سرگرمش دارند و قصد خود را بکار بندند. شنیدهام در هندوستان مارگیرانی هستند که چون بخواهند ماری را بگیرند میروند در جایی نزدیک بسوراخ آن مینشینند و نایی بلب گرفته سراییدن میآغازند. مار که آواز نای شنود سر از سوراخ بیرون آورد و کمکم بمارگیران نزدیک شود و یکبار خود را در درون سبد میبیند که میگیرند و دندانش را کنند و افزار کارش گردانند. اینان نیز همین رفتار را میکنند. یک نام «مفاخر» بگوشها میخوانند و صد بدآموزی زهرناک را در دلها جا میدهند. اینها چیزهاییست که همه باید بفهمند ، حقایقیست که همه باید بدانند. بفهمند و بدانند و بیش از این فریب بدخواهان نخورند ، بیش از این ریشهی خود را نکنند.
میدانم کسانی باز به رنجش خواهند برخاست. اینست میگویم : اگر ایرادی یا پاسخی دارند با زبان ادب بنویسند.[2] کسانی که از در الواطی و پستنهادی درآیند ما را بآنان پاسخی نخواهد بود.
میدانم کسانی همین سخن را ناشنیده گرفته و همهی این دلیلهای ما را نادیده انگاشته بجای پاسخ بهیاهو خواهند برخاست که بخیام توهین شده. این مایهی افسوس است که یک خیامی حق داشته است که بخدای جهان توهین کند ، به خرد و فهم و دانش ریشخند نماید ، اینهمه بدآموزیها را برشتهی شعر کشد ، ولی کسی حق ندارد با دلیل باو ایراد گیرد یا بدآموزیش را بازنماید. راستیرا مایهی افسوس است و دوباره تکرار میکنم که ما باین هیاهوها اهمیتی نخواهیم داد و از سخن خود نخواهیم بازگشت.
ما نیک میدانیم که بیشتر مردم اینها را نمیدانند و اینست پیروی از بدخواهان مینمایند. این را بارها آزمودهایم و اینست امیدمندیم که بسیاری از اینان از این سخنان تکانی خواهند خورد و از آن راه گمراهی بازخواهند گشت. بارها از کسانی پرسیدهام آخر این خیام چه میگوید؟!.. دیدهام پاسخی نمیتوانند. روزی به یکی گفتم : خیام چه میگوید که اینهمه نامش بزبانها افتاده؟.. گفت فلسفهی مخصوصی دارد. گفتم : چه فلسفهای؟.. گفت : میگوید من نمیدانم از کجا آمدهام و بکجا میروم. گفتم : اگر میدانست میشد فلسفه. ندانستن که فلسفه نیست. پیرهزنهای روستایی نیز نمیدانند که از کجا آمدهاند و بکجا میروند. بسیار خوب ، نمیداند از کجا آمده و بکجا میرود ، چه کار باید کرد؟..گفت : میگوید : باید دم را غنیمت دانست و بخوشی گذرانید. گفتم آیا این فلسفه است؟!.. پس بگویید شما فلسفه را به چه معنی میآورید؟.. اگر فلسفه بمعنی اندیشهها یا دستورهای بخردانه است اینکه بسیار بیخردانه میباشد. این شیوهی هر بیغیرت و بیدردست که پروای گذشته و آینده نمیکند ، تنها در اندیشهی خوشی آن دم میباشد ، ولی خردمند باغیرت چنین رفتاری را بخود نتواند پسندید.
پایان
🔹 پانوشت :
1ـ اصل : «برنمیدارند». ولی معنی جمله و سخنان پیش و پس آن نشان میدهد که لغزشی روی داده است.
[2] : این در همچنان باز است و اگر از اینگونه نوشتهها از خوانندگان برسد ، ما در کانال پاکدینی پاسخگو خواهیم بود.
🌸
Forwarded from کتابخانه پاکدینی (کتابهای احمد کسروی و یاران او)
آیا مردم این حقایق را دربارهی خراباتیگری ، و اثر اندیشههای آنها بر رفتارها میدانستند؟ ، آیا دانستن اینها بسود مردمست؟
Anonymous Poll
12%
بیشتر مردم میدانستند. اینها نیز سودی بحالشان ندارد.
7%
بیشتر مردم میدانستند. با اینهمه بحال مردم سودمند است.
14%
نمیدانستند. با اینهمه سودی از این نوشتار مردم را نیست.
53%
نمیدانستند و برای مردم بسیار سودمند است.
14%
نمیدانستند ولی جز اندک سودی بحال مردم ندارد.