پاکدینی ـ احمد کسروی
7.68K subscribers
8.64K photos
485 videos
2.28K files
1.77K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
📖 کتاب «در پاسخ بدخواهان»

🖌 احمد کسروی

🔸 نشست دوم (پنج از پنج)


بویژه که ما را نیازی باین گفتگوها نمی‌بود. ما در آن راهی که می‌داشتیم با مادّیگری روبرو بوده بیش از همه در آن باره سخن می‌راندیم. دین را بروی بنیاد استواری گزارده ، دوری‌ای را که میانه‌ی آن با دانشها می‌بود از میان برمی‌داشتیم. از اروپا و از نیک و بد آن بگفتگو می‌پرداختیم. در این زمینه‌ها کمترین نیازی بگفتگو از قرآن و اسلام و بمعنی برانگیختگی نمی‌داشتیم.

گفتگوی ما از قرآن و اسلام همان اندازه بایستی بود که بهمبستگی خود را با آن دین روشن گردانیده و پاسی را که بقرآن می‌گزاریم بازنماییم و این کاری بود که انجام داده بودیم. کوتاه‌سخن : از هر باره خاموشی از قرآن و از دشواریهای آن را بجا می‌دانستیم و این خاموشی را بیش از همه بسود قرآن می‌شماردیم.

ولی آنان رشته را رها نمی‌کردند و هر چند زمان یک بار پرسش از قرآن ، و یا ایراد گرفتن بدستاویز آن را بمیان می‌آوردند ، و چنانکه دانسته‌ایم بسیاری از آنان خواستشان چیز دیگر می‌بود. چنانکه گفتیم آنان قرآن را دستاویزی برای دسته‌بندیها و هوسبازیهای خود گرفته‌اند ، و اینست بسیار می‌خواستند که ما دشواریهای قرآن را آسان گردانیم و زمینه‌ی خودنمایی و هوسبازی را برای آنان هموار سازیم. بسیار می‌خواستند که از هر راهیست ما را بگفتگو از قرآن و پاسخ دادن بایرادهایی که گرفته شده وادارند و از کار بازنمانند.

اینکه ما در چنین هنگام جهان ، درفش افراشته نام خدا را بلند می‌گردانیدیم ، اینکه با مادّیگری بسختترین نبرد برخاسته چنان سنگ بزرگی را از سر راه دین برمی‌داشتیم ، اینکه یکایک گمراهیها را برانداخته زمینه برای یکی شدن جهانیان آماده می‌گردانیدیم ـ اینها و مانندهای اینها در پیش آنان ارجی نمی‌داشت و لذتی بآنان نمی‌داد. آنان لذت از این می‌بردند که در این نشست و آن نشست سینه بجلو آورند و آیه‌های قرآن خوانند و هنر خود را بمردم نشان دهند.

یک نمونه از رفتار ایشان همین نامه است که فرستاده‌اند. شما آن گفتار را درباره‌ی گوشت‌نخواری شنیدید. اکنون نیک اندیشید که آیا در چنان گفتاری جا داشته که آنان بدستاویز قرآن ایراد گیرند؟!. آیا جا داشته که آیه‌ی «وأُحِلَّتْ لَکم بَهِیمَةُ الْأَنْعَام» [1] را به رخ ما بکشند؟!.

آنان از یکسو فریاد می‌کشند که من دین تازه‌ای آورده‌ام و اسلام و دستورهای آن را از میان برده‌ام و از یکسو بدستاویز قرآن این ایراد را می‌گیرند!.. این چگونه تواند بود؟!.

راز کار همانست که گفتم. آنان قرآن را دستاویزی گردانیده‌اند ، و اینست هر سخن ارجداری که از کسی بشنوند ، آن را با آیه‌ای از قرآن سازش دهند و سرمایه‌ای برای خود گیرند. قرآن در دست ایشان «درخت هزار و یک میوه» است. داستان آنان با قرآن داستان آن کسیست که درختی در خانه‌ی خود دارد و چنین وانماید که آن درخت هر گونه میوه دهد و اینست هر میوه‌ای که ببازار آمد بخرد و با نخ بآن درخت بندد و بمردم نشان دهد.

گفتگو از گوشت‌نخواری از سالها درمیانست و گوشت خوردن یکی از ایرادهاییست که بآدمیان گرفته می‌شود ، و آنان چون می‌خواهند در این زمینه نیز از دیگران بازنمانند و از آنسو آیه‌هایی از قرآن جلوگیرشان می‌باشد ، اینست می‌خواهند ببینند ما بآن آیه‌ها چه پاسخی می‌دهیم و بآن کار اسلام چه شُوَندی یاد می‌کنیم. اینست خواستی که از نوشتن این نامه و از گرفتن این ایرادهای نابجا داشته‌اند. اینست رفتاری که آنان با قرآن می‌دارند. من این نامه را بگفتگو گزاردم تا شما را از چگونگی کار آنان آگاه گردانم.

این را هم خواهید دید که چون این سخنان چاپ شود و به تبریز رسد ، همین را نیز انکار کرده چنین خواهند گفت : آن را توحیدی نوشته ، ما چه کار داریم. در حالی که بیگمان همین نامه را نیز چند تنی در یک جا گرد آمده نوشته‌اند. خواستشان همان بوده که گفتم. بازمانده‌ی سخن را به نشست دیگر می‌گزاریم.


🔹 پانوشت :

1ـ سوره‌ی مائده (5) ، آیه‌ی 1 : چارپایان برای شما حلال شده است.


🌸
📖 دفتر خراباتیان که بودند و چه می‌گفتند؟.

🖌 کوشاد تلگرام

🔸پسگفتار : با نادانیهاشان بنیاد توده‌ی خود را برمی‌اندازند (یک از یک)


از زمانی که پیامرسانها رواج یافته و راه تازه‌ای برای همبستگی با آشنایانمان فراهم شده و پیام ، ترانه‌ و خبر به یکدیگر می‌فرستیم ، دیده می‌شود که یک رشته از زیانمندترین اندیشه‌ها از همین راه در گردش است و «گوشی به گوشی» پراکنده می‌شود.

در جایی که پیامرسانها می‌توانند از سودمندترین افزارها برای آدمیان باشند ، چنین زیانهایی از آنها می‌رسد. برای مثال ، تا سی سال پیش فال حافظ را دست‌فروشها می‌فروختند. باورمندان به فال می‌بایست چند ریالی می‌دادند و یکی می‌خریدند. آن هم بیش از چند بیت شعر از دیوان حافظ نبود. امروز برای پراکندن چنان بدآموزیها و سودجویی از باورِ مردمِ نادان ، صد کانال و «پیج» فالگیری برپا شده و با تندی هرچه بیشتر به این زیانکاری و مانندهایش می‌پردازند. بدینسان امروز این بدآموزیها به رایگان و با همه‌ی شرح و تفسیرهایش در دسترس همگان است.

مایه‌ی افسوس فراوانست که دیده می‌شود درسخواندگان ، همچنین دانشگاه رفته‌ها و دارندگان «مدارک بالا» ، از این زیانکاریها دور نیستند. زیرا هر چندگاه یک بار یک پند زیانمند ، یک ترانه که شعرش مضمونهای «بیخیالی» دارد ، یک شعر خوشنما ولی بدآموز ـ گاه تنها ، گاه همراه با موسیقی و دورنماهای قشنگ ـ به آشنایانشان می‌فرستند. با چنین «فرسته»‌هایی بگمان خود مهربانی و سپاسگزاری می‌کنند در حالی که نادانسته به آلودن هرچه بیشتر اندیشه‌ها می‌کوشند.

یکی از «پند»هایی که بسیار در گردش می‌باشد مضمونش اینست که مقصود زندگانی جز خوشی نمی‌باشد. باید سراسر زندگانی را به خوشی گذرانید وگرنه آن جز تباه کردن عمر نیست. این را نیز چنان می‌گویند تو گویی خوشی نیاز به هیچ چیز ندارد ، بی‌هیچ کوششی بدست می‌آید.

برای آنکه سخنمان روشنی گیرد ، یک نمونه از آن «پند»ها را که برای دوست و آشناهاشان ‌فرستاده‌اند باهم ببینیم :

«ای که می‌گویی مسلمان باش و می خواری مکن
ای که خود گفتی مکن می خوارگی ، آری مکن ، آری مکن
هرچه می‌خواهی بگو یا هرچه می‌خواهی بکن اما ریاکاری مکن
می بخور ، می بخور منبر بسوزان مردم‌آزادی مکن
مردمان را غرق اندوهی که خود داری مکن
خود گرفتاری و مردم را گرفتار گرفتاری مکن
گر نمی‌خواهد پریشان باشد اصراری مکن
می بخور منبر بسوزان مردم‌آزاری مکن
من خوشم شادم نمی‌خواهم جز این کاری کنم
من نمی‌خواهم بجای خوش بودن زاری کنم
سرخوشم تا مهربانی در دلم جاری کنم
زاهدا خوش باش و خندان پیش ما زاری مکن
می بخور منبر بسوزان مردم‌آزاری مکن

اگر قرار است روزی از زندگی لذت ببریم امروز همان روز است امروز باید همواره شگفت‌انگیزترین روز زندگی ما باشد».

باید فریب ظاهر واژه‌ی «امروز» را در جمله‌ی آخر نخورد. در اینجا آن جز معنی «هر روز» را نمی‌دهد. بدینسان مردم را به خوشی همیشگی کوشیدن وامی‌دارند (تشویق). به گمان اینان ، میلیاردها مردمان در هزاران قرنهای گذشته که زندگانی را با کوششهای توان‌فرسا بسر برده‌اند و یکی از مهمترین خواستهاشان فراهم گردانیدن زمینه برای آسودگی و خوشی بوده ، معنی زندگانی را نفهمیده‌اند و جای بخوشی کوشیدن ، کوششهای بیهوده‌ کرده‌اند.

آنهمه دانشمندان که کشفها کرده راه دانش را باز کرده‌اند ، آنهمه مخترعان که زندگی را بخود سخت گرفته با صد کوشش افزاری را اختراع کرده‌اند که به آسانیِ کارها و آسودگی بیفزاید ، آنهمه قانونگزاران و قاضیانی که جان خود را در راه استواری و ماندگاری قانونهایی گزارده‌اند که صدها دشمن داشته ، آنها همه گمراه بوده‌اند و باید از چنان کوششهایی چشم پوشید و در زندگی تنها خواهان خوشگذرانی بود. به زمینه‌سازی برای خوشی نیاز نیست و باید از هر راهی گرچه با مستی باشد به خوشی گذرانید.

آری ، خوشی و آسایش در زندگانی خواست همگانست. بیگمان پدران غارنشین ما نیز بسیار دوست داشته‌اند بکوششی برنخیزند و در اندیشه‌ی خوراک و پوشاک و خطرات پیرامونی نبوده همیشه بخوشی گذرانند و جز آسودن بچیز دیگری نیندیشند. ولی آیا این شدنی بوده؟!..

اساساً خوشی و آسایش هر مردمی وابسته به کوششهای مردمان پیش از خودشان دارد. همان اندازه که ما امروز از آن کوششها بهره برده می‌توانیم بخوشی و آسایش بپردازیم ، مانند همان کوششها را ما بایا (وظیفه) داریم که برای آیندگان بکنیم. جز این باشد ، مفتخوری است. رندی است.

👇
آدمی با همه‌ی پیشرفتهایی که کرده ، پس از هزاران سده ، امروز همچنان همان حال را دارد. درست است که خطر جانوران درنده و گزنده از ما دور شده و از گرما و سرما و برخی خطرهای طبیعی تا اندازه‌ای رسته‌ایم و نگرانی برای فراهم کردن پوشاک کاهش یافته ولی مسکن نیکو و آراسته داشتن و پاک و تندرست و آسوده زیستن همچنان نیازمند کوششهاست. اینها نیز در جاییست که میهن از خطر دشمنان دور نگاه داشته شود وگرنه آز (طمع) و خودخواهی همچنان در سرشت آدمی هست و نابود نگردیده و با آزمندان و بدخواهانی که هر کشوری دارد مردم آن کشور باید همیشه هوشیار و آگاه و در اندیشه‌ی آینده باشند.

اینهمه کوششها که توده‌های پیشرفته در جهان برای بهبود کشورداری و دمکراسی در کشورشان می‌کنند و در راه آزادی حزبها ، انتخابات ، آزادی گفتار و رسانه‌ها می‌کوشند ، آیا همه بیهوده‌کاریست؟! آیا خرد چنین اندیشه‌ای را می‌پذیرد؟!..

امروز نیز اگر کسی درپی خوشی است بایستی این بداند كه خوشی در حالی تواند بود كه پروای گذشته و آینده كرده زمینه برای آسودگی و خوشی آماده گرداند.

حتا اگر «كسی را با زور و ستم بزندان اندازند باز باید در اندیشه‌ی زندگی باشد و آن زور و ستم را بهانه‌ی بی‌پروایی و بی‌باكی نگرداند».

مثالی دیگر ، می‌بینی یکی «دکلمه» فرستاده بدینسان :

«چون نیست ز هرچه هست جز باد بدست چون نیست ز هرچه نیست نقصان و شكست

انگار كه هرچه هست در عالم نیست پندار كه هرچه نیست در عالم هست»

این نیز از فلسفه‌هایی است که بکار بیعاران و مغالطه‌گران می‌آید. هست را نیست پنداشتن ، نیست را هست پنداشتن برای چیست؟! به چه علت باید بچنین وارونه‌کاریها پرداخت؟! اینها همه بهانه‌هاییست برای نکوشیدن و بیدردی و تنبلی. اینهاست تفاوت اندیشه‌ی مردم جهان سوم و توده‌های پیشرفته. آنها جز کوشش به خوشی ، به تدارک زمینه‌ی آن نیز می‌کوشند و با فراهم آمدن چنان زمینه‌ای ، نوبت را به خوشگذرانی می‌دهند ، ولی شرقیان و جهان سومیها تنها بخش خوشگذرانی زندگی آنها را دیده گمان دارند چنان چیزی بی‌زمینه‌ دست یافتنی است.

در حالی که ما سرگرم چنین فلسفه‌های زهرآلودیم ، بی‌جهت نیست دولتهای آزمند و بدخواه که از صد سال و دویست سال بیشتر از شرقیان جلو افتاده‌اند همینها را برای ما می‌خواهند. می‌کوشند سرایندگانِ چنین بدباورهایی همیشه «مفاخر ملی» ما باشند. ما به داشتن آنها بخود ببالیم و بدینسان چنین بدآموزیهایی همیشه در یادها بماند. مثلاً این شعر که صد مانند آن در پیامرسانها در گردش است و بدآموزیش را بدیده گیرید :

این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت چون آب به جویبار و چون باد به دشت
هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت روزی که نیامده‌ست و روزی که گذشت

«این شیوه‌ی هر بیغیرت و بیدردست كه پروای گذشته و آینده نمی‌كند و تنها در اندیشه‌ی خوشی آن دم می‌باشد ، ولی خردمند باغیرت چنین رفتاری را بخود نتواند پسندید».

در پیامرسانها دمادم چنین «پند»هایی دیده می‌شود که پندفروشان به آشنایانشان می‌فرستند. این هم یک مثال دیگر :

«از رادیو و تلویزیون و مجله و روزنامه و شبکه‌های اجتماعی فقط برای تفریح و شاد شدن و سرگرمی و مطالعه مطالب مفید استفاده کنيد و خبرهای بد و ناگوار و خشن را نبینید و نشنوید و دنبال نکنید».

می‌گوییم : سرگرمی و شادمانی و خواندن و یادگرفتنِ چیزهای سودمند بجای خود. چون اینها خوبند به چه علت باید از خبرها (هرچند بد و ناگوار باشد) دوری کنیم؟!. چرا از پیشامدهای جهان که سبب آگاهی و بینش ما می‌شود ناآگاه بمانیم؟!

یک رشته از آن پندها از زبان نینداختن شعرهای خراباتیانه است. مثلاً می‌بینید سخنی بدینسان نوشته و به دوستان و آشنایانش بازفرستاده :

«خیام شبی با دوستانش گرد آمده بزم عیش بپا کرده بودند که بادی وزید و ابریق باده را انداخت و شکست. پس خیام چنین سرود :

اِبریقِ مِیِ مَرا شکستی ، رَبّی بر من دَرِ عِیش را بِبَستی ، رَبّی ...

پس از سرودن این شعرهای گناه‌آلود خیام را پشیمانی درگرفت و این بار رباعی زیر را سرود :

ناکرده گُنَه در این جهان کیست بگو؟! آن کَس که گُنَه نکرد ، چون زیست بگو؟!
من بَد کُنَم و تو بد مکافات دَهی! پس فرقِ میانِ من و تو چیست بگو؟!»

چنانکه گفتیم این کسان ، به معنی چنین سخنانی و بدآموزی آنها نمی‌اندیشند. اینست اینها را یک «تحفه‌ای» پنداشته برای خوشایند آشنایان بازمی‌فرستند. بویژه چون خیام در شعرهایش به دستگاه آفرینش ایراد گرفته ، این به آنها خوش می‌افتد. زیرا بیشتر ایرانیان نه کسانیند که درپی شناختن نیک و بد و سود و زیان توده‌شان باشند. همینکه سخنی بضد دشمنشان باشد نیکست. این نیز از آن اندیشه‌ی غلط سرچشمه می‌گیرد که «دشمنِ دشمن ما دوستمان است». آنچه در نزد اینان ارجی ندارد داوری خرد است.

👇
آیا خرد هر دشمنِ دشمنی را دوست می‌داند؟!.. چنین اندیشه‌ی زیانمندی را همیشه راهنمای رفتار و گفتارشان می‌گیرند. چون آن شعرها را بضد دین یافته‌اند خوش می‌دارند و بازفرستادن آن را به آشنایان یک «کوشش میهنی» می‌پندارند.

در حالی که این شعرها زیانهای چندی دربر ‌دارند. مثلاً در آن مصراع «ناکرده گنه در این جهان کیست بگو» ، آیا این جز بهانه‌ایست که هر بزهکار و گناهکاری یا کسی که درپی کار بدی است می‌تواند در برابر نکوهش وجدانش بیاورد و از رنج آن رهایی یابد؟! یا مردی که از روی هوس و درشتخویی سیلی به روی رهگذری زده و پلیس او را گرفته به کلانتری می‌برد ، چنین بخواند : «پس فرق میان من و تو چیست بگو؟!»..

بدینسان بنیاد توده‌ی خود را با «فرسته»هاشان می‌کَنَند بی‌آنکه به آسیب کار خود آگاه باشند. این پنددهندگان چرا آن نمی‌بینند كه

«هر كه پی كاری را می‌گیرد و می‌كوشد نتیجه برمی‌دارد و هر كه پی كاری نمی‌رود و یا سستی نموده نمی‌كوشد نومید می‌گردد؟!. چیزی باین آشكاری را چرا نمی‌بینند؟!.

نتیجه‌ی این سخنها از خراباتیان جز آن نبوده كه مردم را در كوششهای سودمند و در نیكوكاریها سست گردانَد ، و از آنسو دستاویز بدست بدكاران و زیانمندان دهد.

جای بسیار شگفتست كه سخنانی بآن زیانمندی كه آشكاره درس بی‌ننگی و بیغیرتی بمردم می‌آموزد چنین هایهویی درباره‌ی آن برخیزد ، وآنگاه پیش رود. از همینجا اندازه‌ی سستی خردها و فهمها را توان بدست آورد».


🌸
آیا با این سخنان همداستانید؟
Anonymous Poll
80%
آری
20%
نه
📖 کتاب «در پاسخ بدخواهان»

🖌 احمد کسروی

🔸 نشست سوم (یک از شش)


چنانکه در نشستهای گذشته بارها گفتم و خود شما می‌دانید ، ما را کارهای بسیار بزرگی هست و بایاهای[=وظایف] بزرگی بدوش می‌داریم و این بسیار نابجاست که از آنها چشم پوشیم و با این بهانه‌جویان سرگرم گفتگو و کشاکش باشیم. آنان یکی از خواستهاشان همینست که با این ایرادگیریهای سست و پرت ما را سرگرم گردانند و از راه بازدارند. بدخواهان ما همانانند که نخست مردم نافهم عامی را شورانیدند و آن وحشیگریها را در تبریز راه انداختند و چون از آن راه نتیجه نبرده‌اند ، این بار از این راه آمده‌اند.

شما دیدید یک آخوندی در تهران واژه‌ی «پیامبری» را افزار بزرگی برای خود پنداشته ، به چه هوچیگریهایی برخاست [1] . او نیز می‌پنداشت همانکه چیزی چاپ کند و بدست بچه‌های لات و لوت خیابانها دهد که این سو و آن سو بدوند و «ظهور پیغمبر جدید» فریاد کشند ، تهران را بما خواهد شورانید و ما را سرگرم و گرفتار خواهد گردانید.

اگر خواهش برخی از یاران نبودی من باین گفتگوها نپرداختمی ، و اکنون که پرداخته‌ام نباید یکایک گفته‌های آنان را یاد کنم و به هر یکی پاسخی دهم. ایرادهای ایشان را بچند بخش کرده به هر کدام پاسخی خواهم داد.

آنان یکی از ایرادهای بزرگی که بما گرفته‌اند آنست که من گفته‌ام قرآن زمین را هموار (مسطح) نشان می‌دهد ، و این را گناهی بزرگ از من شمارده دستاویز سخنان بسیاری گردانیده‌اند. چنین گفته‌اند که در قرآن چنان چیزی نیست. در این نشست در آن زمینه گفتگو خواهم کرد.

ولی نخست بگویم آنانند که ما را بچنین گفتگویی واداشته‌اند. این مایه‌ی سرفرازی ما نیست که بگوییم قرآن با دانشها ناسازگار بوده ، یا بگوییم قرآن زمین را هموار نشان می‌دهد. دوباره می‌گویم : سرچشمه‌ی همه‌ی گفتگوها رفتار بد آنان می‌باشد. دوباره می‌گویم : من چون بسخن آغاز کردم ، بهمبستگی خود را با اسلام بازنمودم و در همه‌ جا از قرآن پاسدارانه نام بردم (و می‌بایست چنان کنم). ولی چون کار خود را دنبال کردم بارها رخ داد که سخنی که من در برابر مادّیان و بیدینان می‌گفتم ، اینان بدستاویز قرآن ایراد گرفتند. من ناچار شده بگویم : کار قرآن چنین آسان نیست که شما پنداشته‌اید. درباره‌ی قرآن دشواریهایی هست. آنان همین سخن را دستاویز دیگری گرفته رشته را رها نکردند و کار را باینجا رسانیدند که هست.

راست گفته‌اند : دوست نادان بدتر از دشمنست. آنان اگر دوست قرآن باشند (که دانسته نیست) هرآیینه دوست نادانند.

از این سخن نپندارید که آنچه خواهم گفت بقرآن خواهد برخورد و از ارج آن خواهد کاست و این افسوس‌خواری از آن راهست. چنین نیست و آنچه خواهم گفت راستی‌را بقرآن نخواهد برخورد و از ارج آن در نزد ما نخواهد کاست. ولی بیگمانست که عنوان بدست بدخواهان خواهد داد. بیگمانست که در نزد ناآگاهان قرآن خوار خواهد گردید. این زیان خواهد بود و شُوَند آن نیز همان بدخواهانِ ستیزه‌رویند ، همان نویسندگان این دفتر و همدستان ایشانند. شما ببینید در همین دفتر بهمین دستاویز چه زباندرازیهایی کرده‌اند و چه خیره‌روییها نشان داده‌اند. مرا بهمین دستاویز دروغگو خوانده‌اند و من باید نشان دهم که دروغگو کیانند ، آنان که قرآن را نمی‌فهمند کیانند.



🔹 پانوشت :

1ـ حسینعلی راشد. نک. به یادداشتهای پایانی کتاب «گفت و شنید».


🌸
14ـ حسینعلی راشد
📖 دفتر حافظ چه می‌گوید؟.

🖌 احمد کسروی

🔸یادداشتهای نویسنده (یک از یک)


🔹 تاریخچه‌ی این دفتر

در دی‌ماه گذشته که همراه آقای واعظپور به قزوین رفتیم و چهار شب با یاران قزوین نشستها داشتیم گفته شد : بسیاری از گفتارهای پیمان و پرچم درخور آنست که جداگانه و بشکل کتاب نیز بچاپ رسد که در دسترس همگی باشد. گفتم : این پیشنهاد از اهواز از آقای محمدعلی امام ، و از رشت از آقای صفایی و آقای حسین امامی نیز رسیده. یاران اهواز گفتارهای پیمان را درباره‌ی رُمان در یکجا گرد آورده فرستاده‌اند که بچاپ رسد. آقای صفایی و آقای امامی نیز گفتارهای «پیام بدانشمندان اروپا» را با برخی گفتارهای دیگری از پرچم پیشنهاد کرده‌اند. این کار بسیار نیکست.

گفته شد یکی از اینگونه چاپ‌کردنیها گفتارهای «حافظ چه می‌گوید؟» است که اخیراً در پرچم نوشته شده. زیرا حافظ خود یک گرفتاری بزرگی برای مردم شده. آن ستایشهایی که بدخواهان توده ازو می‌کنند و آن رواجی که بدیوان او می‌دهند باعث شده که زن و مرد و بزرگ و کوچک رو باین کتاب آورده‌اند و بی‌آنکه زیانهای آن را بدانند پیاپی می‌خوانند. ما نیز باید آن گفتارها را هرچه بیشتر رواج دهیم که همگی بخوانند و از راستیها آگاه گردند.

آقای پاکروان پیشنهاد کردند که آن گفتارها بنام یاران قزوین چاپ یابد و چنین گفتند که من دررفت[=هزینه] هزار نسخه را می‌پردازم که چون چاپ می‌کنند ببهای کمتری فروخته شود. پس از بازگشتن بتهران نیز با نامه آن پیشنهاد را تاکید کردند.

اینبود ، آن گفتارها (با فزونیهایی) در این دفتر جا داده شده و برای نخست بار دوهزار نسخه از آن بچاپ رسید که چون دررفت هزار نسخه را آقای پاکروان پرداخته بودند ببهای ارزانی فروخته شد و در زمان کمی همه‌ی آن نسخه‌ها بفروش رفت و دیگر نماند.

چون این کتاب در یک زمینه‌ی ارجداریست و چنانکه دیدیم رواج نیکی درمیان خوانندگان پیدا کرد و نتیجه‌های نمایانی از آن پدید آمد ، از اینرو بچاپ دوم آن (با فزونیهای دیگری) پرداختیم که اینک در دسترس خواستاران می‌گزاریم.


🔹 خود خوانده بدیگران نیز دهند

باید بیگمان بود که سرچشمه‌ی درماندگی و بدبختی شرقیان باورهای بیهوده و گمراهیهای بسیاریست که بنامهای گوناگون در شرق رواج یافته و در دلها و در کتابها آكنده شده است ، و باید دست بهم داد و بکندن بنیاد آن بدآموزیها و گمراهیها کوشید.

نیز باید بیگمان بود که یکی از کتابهای سراپا زیان «دیوان حافظ» است که چند رشته بدآموزیهای زهرآلود ـ از خراباتیگری ، جبریگری ، صوفیگری و مانند اینها ـ دربر می‌دارد.

این دیوان ، با آن شعرهای شیوایش ، و با آن بدآموزیهای فریبنده‌اش ، خونها را از جوش می‌اندازد ، سَهِشها[=احساسات] را بیکاره می‌گرداند ، نومیدی و بی‌پروایی بزندگانی و خوشگذرانی و بیدردی را می‌پروراند ، یک کلمه باید گفت : «غیرت و آزرم[=شرف] را می‌کشد».

اینست تا می‌توان باید بنابودی این دیوان کوشید ، و ما از خوانندگان این دفتر خواهش می‌کنیم که این داوریها را که درباره‌ی حافظ رفته و ایرادهایی که بگفته‌های او گرفته شده هوشیارانه بخوانند و نیک بیندیشند و با فهم و خرد خود داوری کنند که اگر راست یافتند و ایرادی پیدا نکردند ، در این کوششها که ما برای برانداختن اینگونه کتابها می‌کنیم همدستی نشان دهند ، این کتاب را خود خوانده بدیگران نیز دهند.

چنانکه بارها گفته‌ایم امروز بهترین نیکوکاری همین کوششهاست که ما آغاز کرده‌ایم. اینهاست که مایه‌ی رهایی صدملیونها توده‌های بدبخت شرقی خواهد گردید. اینهاست که بیست‌ملیون ایرانیان را از درماندگی بیرون خواهد آورد. اینهاست که خدا را خشنود تواند گردانید. اینهاست که مایه‌ی روسفیدی و سرفرازی هر کسی تواند بود.

اگر کسانی بتوانند بسیار بجاست که نسخه‌هایی از این دفتر و از مانندهای آن گرفته بکسانی که از آشنایان خود امید آمیغ‌پژوهی [=حقیقت‌جویی] می‌برند بدهند و بفرستند ، بویژه بجوانان و شاگردان دبیرستانها و دانشکده‌ها که بیشتر از هر کسی بخواندن این دفترچه و مانندهایش نیاز می‌دارند.


🌸
📖 کتاب «در پاسخ بدخواهان»

🖌 احمد کسروی

🔸 نشست سوم (دو از شش)


می‌نویسند : «از کجای قرآن استفاده می‌شود که زمین مسطح و ستاره‌ها بآسمان کوبیده است؟!.» می‌گویم : برداشت قرآن درباره‌ی گیتی که همیشه یاد «آسمانها و زمین» (السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ) می‌کند ، و در یک جا می‌گوید : «رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَیرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا» (1) ، و ستارگان را آرایش آسمان نخست نشان داده می‌گوید : «وَلَقَدْ زَینَّا السَّمَاءَ الدُّنْیا بِزِینَةٍ الْکوَاکبِ» (2) ، معنایش جز آن نیست که زمینی است یکرویه و هموار ، و آسمانهاییست که بروی آن (بی‌ستون) افراشته شده و هر یکی روی دیگری می‌باشد و ستاره‌ها آرایش آسمان نخست است که بآن بسته شده و یا همچون میخ کوبیده گردیده. اینگونه جمله‌ها در قرآن جز با هموار بودن زمین نتواند ساخت و اینست مسلمانان زمین و آسمان را جز بدانسان که یاد کردیم نشناخته بودند.

ولی من این را دلیل نمی‌آورم و نمی‌خواهم میدان بسخنان دور و درازی دهم. یک دلیل روشن دیگری یاد می‌کنم : در داستان ذوالقرنین در قرآن گفته می‌شود : «حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِی عَینٍ حَمِئَةٍ». (3) باز گفته می‌شود : «حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْرًا». (4) درباره‌ی این داستان سخنان بسیاری رانده شده ، ولی من از همه‌ی آنها چشم پوشیده تنها بدو جمله‌ی : «بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ» و «بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ» می‌پردازم. آیا رسیدن بفرودگاه خورشید یا بدرآمدگاه آن ، جز با یکرویه و هموار بودن زمین تواند ساخت؟!. آیا با گرد بودن زمین ، کسی بفرودگاه یا درآمدگاه خورشید تواند رسید؟!.

می‌دانم خواهند گفت : ذوالقرنین چون بکنار دریا رسید و از دور دید خورشید در دریا فرومی‌رود ، آنجا را فرودگاه خورشید پنداشت. می‌گویم : این تأویلست. در آیه نامی از دریا برده نشده ، بلکه گفته شده : «دید که در چشمه‌ی پر از گل سیاهی فرومی‌رود» ، و پیداست که خواستش دریا نیست. آنگاه دوباره می‌گویم : سخن ما در «رسیدن» است و باز می‌گویم : اگر زمین گرد است ، کسی هرچه برود بفرودگاه یا درآمدگاه خورشید نخواهد رسید.

شما ببینید چیزی باین آشکاری آنان نفهمیده‌اند ، و با این نافهمی در برابر ما آن زباندرازیها را می‌کنند. ببینید دروغگو کیست ، ماییم یا آنان؟!. ببینید آیا ما معنی قرآن را نمی‌دانیم یا آنان؟!.

اکنون باین چه توان گفت؟!. آنان باید یا بگویند این آیه‌ها از قرآن نیست و بآن افزوده شده ، یا بگویند زمین گرد نیست و آنهمه دلیلها را درباره‌ی گرد بودن زمین دور اندازند. یا بگویند : «پیغمبر اسلام دانسته و فهمیده دروغ گفته».

آنچه ما می‌دانیم هیچ یکی از اینها نیست. این آیه‌ها از قرآنست. زمین نیز گرد است. بنیادگزار اسلام نیز دروغ نگفته. مردی با آن استواری و بزرگی ، نشدنیست که دروغ گوید. راستی آنست که او دانسته‌ی خود را گفته. او از دانشها همان را می‌دانسته که در زمان او می‌بوده.

اگرچه در اینجا نیز دشواری دیگری بمیان می‌آید ، و آن اینکه پس چرا سخنان خود را از زبان خدا گفته؟!. ولی باین دشواری نیز پاسخی توان داد و ما در اینجا فرصت نمی‌داریم. به هر حال ما آن مرد بزرگ و استوار را دروغگو نمی‌دانیم.


🔹 پانوشتها :

1ـ [معنی :] افراشت آسمانها را بی‌آنکه ستونی باشد و شما ببینید. [سوره‌ی رعد (13) ، آیه‌ی 2]

2ـ [معنی :] پستترین آسمان را با ستارگان آرایش دادیم. [سوره‌ی الصافات (37) ، آیه‌ی 6]

3ـ تا چون بفرودگاه خورشید رسید آن را دید که در یک چشمه‌ای لجنزار فرومی‌رود. [سوره‌ی کهف (18) ، آیه‌ی 86]

4ـ تا چون بدرآمدگاه خورشید رسید آن را دید که درمی‌آید و می‌تابد بکسانی که پوشاکی جز آن تابش نمی‌داشتند. [سوره‌ی کهف (18) آیه‌ی 90]


🌸
📖 دفتر حافظ چه می‌گوید؟.

🖌 احمد کسروی


بنام پاکْ‌آفریدگار

از سالهاست که شرقشناسان اروپا که افزار سیاستند ، ستایشها از حافظ و شعرهای او سروده‌اند ، و این ستایشها که جز از راه سیاست نیست مایه‌ی گمراهی انبوهی از ایرانیان گردیده که آنها را راست پنداشته رو بکتاب حافظ آورده‌اند ، و چون گفته‌های حافظ درهم و پریشان است و یک خواستی از آن فهمیده نمی‌شود ، کسانی خود را به رنج انداخته‌اند که خواست او را بدانند ، و این خود مایه‌ی گرفتاری برای بسیاری شده است که خود فریب خورده‌اند و دیگران را نیز فریب می‌دهند. برای چاره کردن بآن گرفتاری و جلو گرفتن از آن رنجهاست که من باین نوشته می‌پردازم.
کسروی



🔸1ـ شاعران شعر را چه می‌دانند؟.. (یک از یک)


چنانکه خوانندگان می‌دانند ما با شعر دشمنی نمی‌داریم و نمی‌گوییم شعر نباشد. گفته‌ی ما آنست که شعر خود یک خواستی نیست. چه شعر سخنست و سخن باید تابع نیاز باشد. ما می‌گوییم کسی اگر مطلبی دارد ، می‌خواهد آن را بشعر بگوید و می‌خواهد به نثر بگوید ، ما ایرادی باو نخواهیم داشت.

ایراد ما بآنست که کسی بی‌آنکه مطلبی درمیان باشد ، تنها بنام آنکه شعری سازد بآن پردازد. ما می‌گوییم این یاوه‌گویی است. می‌گوییم کسی اگر عاشق شده غزل بسراید. ولی دور از خرد است که کسی با دل آسوده بدروغ دم از عشق زند و غزلهای عاشقانه بسراید.

داستان شعر از این حیث داستان خانه است. خانه برای نشستن است و هر کجا که نیازی بود باید خانه ساخت. ولی اگر مردی در یک بیابانی یا بالای کوهی که کسی در آنجا نمی‌نشیند ، خانه‌هایی بسازد این کار او بیخردانه است.

این سخن ساده و آسانست. با اینحال شاعران آن را نفهمیده‌اند ، و آنان خود شعر را خواست جداگانه پنداشته و بی‌آنکه دربند نیازمندی باشند پیاپی شعرهایی از غزل و قصیده و قطعه و فرد و رباعی سروده بروی کاغذ نوشته‌اند ، و این را یک هنری یا یک کار سودمندی پنداشته بخود بالیده‌اند. کسی در تهران است و روزی در مجلسی دیدم که گله از مردم می‌کرد و چنین می‌گفت : «من برای این مملکت یک کرور شعر ساخته‌ام».

این شیوه‌‌ی شاعران بوده و حافظ همین شیوه را داشته. او نیز شعر را یک خواست جداگانه می‌شمارده و اینست عمر خود را با شعرگویی و غزلسرایی بسر برده. بارها کسانی جستجو کرده‌اند که مقصود حافظ را از غزلهایش بدانند. باید گفت : مقصود او تنها سرودن آن غزلها بوده و این را یک کار و هنری می‌پنداشته و جز این مقصود دیگری نداشته است.

🔹کانال پاکدینی دو دسته نوشته و گفتار از دیگران می‌پذیرد :

1ـ نوشته‌هایی که با اندیشه‌های پاکدینی همداستانی دارد و نویسنده می‌خواهد موضوعی را به همراهی با آن اندیشه‌ها بنویسد و آن را روشنتر گرداند.
2ـ نوشته‌هایی که با اندیشه‌های پاکدینی همداستانی ندارد و نویسنده ایراد آنها را بازمی‌نماید.
درخواست ما اینست که نوشته‌ها تا توان کوتاه باشد. نویسندگان برای سخنانشان دلیل بیاورند ، از غرض و دشمنی دور بوده خواستشان روشنی مطلب باشد.



🌸
آیا نوشته‌ی بالا را بحال توده سودمند می‌دانید؟
Anonymous Poll
64%
آری؟
36%
نه؟
📖 کتاب «در پاسخ بدخواهان»

🖌 احمد کسروی

🔸 نشست سوم (سه از شش)


این گفته‌ی ماست. ولی آنان چه خواهند گفت؟!. آنان که گفته‌های ما را نمی‌پذیرند و خیره‌رویی و زباندرازی می‌کنند ، خودشان چه خواهند گفت؟!.

من دوست می‌دارم آنان هرچه خواهند گفت بگویند و گفتگویشان را با ما بپایان رسانند. اگرچه تبریزیان بآن وحشیگریهای پست برخاستند و اگرچه نویسندگان این دفتر زباندرازیهای بسیاری کرده‌اند ، با اینحال من چشم پوشیده می‌خواهم با آنان برای آخرین بار بسخن درآیم و اینست پیام فرستاده می‌گویم :

ای آقای حاجی عباسقلی چرندابی ، ای مشهدی هاشم منصور ، ای آقای کاظم شبستری ، ای حاجی یوسف شعار ، ای محمد بلاغی ، ای آقای صادق ایپکچی ، ای آقای حاجی حسین شالچی ، ای آقای حاجی حسن خسروشاهی ، ای آقای حاجی محمدعلی شالچی ، ای آقای حاجی کاظم خویلو ، ای همه‌ی کسانی که در نوشتن و چاپ کردن این دفتر دست داشته‌اید و یا به بدزبانیهای دیگری برخاسته‌اید ، سخن خود را با ما در همینجا بپایان رسانید. نشستی برپا گردانیده ، باهم سُکالیده [=مشورت کرده] ، هر پاسخی می‌دارید در این باره بگویید. اگر خودتان نمی‌خواهید یا نمی‌توانید ، از نجف و قم و از دیگر جاها بپرسید. سید هبة‌الدین شهرستانی که او را «فیلسوف اسلام» می‌خوانید و کتاب «الهیئة و الاسلام» را نوشته در بغداد زنده است (1) ، شیخ محمدحسین آل کاشف الغطاء که «اصول الشیعه» را بچاپ رسانیده در نجف می‌زید. بنویسید ، از آنان بپرسید. به هر حال من بشما سه ماه فرصت می‌دهم که شما هر پاسخی می‌دارید بدهید ، و با شما پیمان می‌بندم که اگر پاسخی خردپذیر دادید ما از همه‌ی سخنان خود درگذریم ، و اگر نتوانستید ما را هم از شما درخواستی هست ، و آن اینکه بخود آیید و بیش از این در گمراهی پا نفشارید. بخود آیید و بیش از این راه مردم‌آزاری نپویید. بخود آیید و بیش از این قرآن را دستاویز هوسبازیها و سودجوییهای خود نگردانید. بخود آیید و دیگر آن نکنید که ما هر زمان که در برابر دانشها بسخنی پرداختیم ، شما بدستاویز قرآن ایرادهای عامیانه گیرید. بخود آیید و بدانید شما شاینده‌ی این گفتگوها نیستید و سخنانی که در این دفتر درباره‌ی دین نوشته‌اید بسیار عامیانه و بی‌ارج می‌باشد.

شگفتست که می‌گویند : خدایی که زمین را آفریده نمی‌دانسته به چه گونه است؟!. می‌گویم : می‌خواهید چه بگویید؟. اگر می‌خواهید بگویید : «زمین هموار است و دانشمندان که با دلیل گرد بودن آن را نشان داده‌اند نفهمیده‌اند» ، پیداست که جز زورگویی نیست. اگر می‌خواهید بگویید : «در قرآن زمین هموار نشان داده نشده» ، من اینک جای آن را نشان دادم ، اگر شما توانید پاسخ دهید.

آنان می‌گویند : شما که گفته‌اید قرآن کتاب آسمانیست و سپس گفته‌اید در قرآن دشواریهایی هست و با دانشها ناسازگار است ، این دو گفته «متناقض» است. می‌گویم : دو سخن که به آخشیج[=ضد] هم (یا بگفته‌ی شما : متناقض) بود باید یکی از آنها دروغ باشد. شما بگویید : کدام یکی از آن دو گفته‌ی من دروغست. اگر شما گفته‌ی نخست را دروغ می‌شمارید ما را با شما هیچ سخنی نیست. اگر گفته‌ی دوم را می‌گویید دروغست ، باید گفت بسیار نادانید. به هر حال من یکی از آن ناسازگاریها را برای شما یاد کردم ، بگویید ببینیم چه پاسخ می‌دهید.


🔹 پانوشت :

1ـ هنگامی که چاپ نخست این کتاب بیرون آمد (1323) هبة‌الدین در تهران می‌بود. با انگیزش و راهنمایی او پاسخی باین بخش نوشته چاپ کردند. بسخنان دور و درازی پرداخته‌اند که کوتاه‌شده‌اش اینست : «مشرق» و «مغرب» نامهاییست در همه‌ی زبانها هست. در انگلیسی ، در فرانسه ، در آلمان و دیگر زبانها و هر کشوری یک سوی آن مشرقش و یک سوی آن مغربش می‌باشد. مثلاً افغانستان مشرق و عربستان مغرب ایران است. اینست خلاصه‌ی گفته‌هایشان. خواستشان آن بوده که چیزی بنویسند و هایهوی راه اندازند که پاسخ دادیم. در حالی که این سخن در برابر گفته‌های ما بی‌معناست. بدو شُوَند : الف ـ این معنی جز آن معناییست که در آیه‌های قرآن خواسته شده. قرآن سخن از فرودگاه و درآمدگاه خورشید می‌کند نه از مشرق و مغرب یک کشور. ب ـ چنانکه گفته‌ایم سخن ما در رسیدن بفرودگاه خورشید و درآمدگاه خورشید است و چنین چیزی با کروی بودن زمین نتواند بود و هرچه بگویند بی‌معنیست.


🌸
15ـ سید هبة‌الدین شهرستانی
16ـ شیخ محمدحسین آل کاشف الغطاء
📖 دفتر حافظ چه می‌گوید؟.

🖌 احمد کسروی

🔸2ـ شاعران غزل را چگونه می‌سازند؟.. (یک از یک)


چنانکه خوانندگان می‌دانند شاعران در ایران در غزلسازی بیش از هر چیزی بقافیه اهمیت می‌دهند ، و اینست یک شاعری چون می‌خواهد غزلی بسازد نخست قافیه‌های آن را (یا بهتر گویم : کلمه‌هایی را که بکار قافیه می‌خورد) جسته و یافته و فهرست‌وار زیر هم یا پهلوی هم می‌نویسد. مثلاً : کس ، بس ، عدس ، نفس ، پس ، مگس ، هوس ، عسس ، خس ، فرس ؛ و سپس به هر یکی جمله‌هایی اندیشیده شعری پدید می‌آورد و بدینسان غزلی می‌سازد. راستی را رشته‌ی سخن در دست قافیه است و شاعر ناگزیر است که پیروی از آن نماید.

حافظ نیز از همین شیوه پیروی می‌نموده و ما اینک غزلی را ازو برای گواهی یاد می‌کنیم :

در ضمیر ما نمی‌گنجد بغیر از دوست کس
هر دو عالم را بدشمن ده که ما را دوست بس

یار گندم‌گون ‌ ما گر میل کردی نیم‌جو
هر دو عالم پیش چشم ما نمودی یک عدس

یاد می‌داری که بودی هر زمان با دیگران
ای که بی‌یاد تو هرگز برنیاوردم نفس

می‌روی چون شمع و جمعی از پس و پیشت روان
نی غلط گفتم نباشد شمع را خود پیش و پس

غافلست آنکو بشمشیر از تو می‌پیچد عنان
قند را لذت مگر نیکو نمی‌داند مگس

خاطرم وقتی هوس کردی که بینم چیزها
تا تو را دیدم نکردم جز بدیدارت هوس

مردمان را از عسس شب گر خیالی در سر است
من چنانم کز خیالم باز نشناسد عسس

کویت از اشکم چو دریا گشت و می‌ترسم که باز
بر سر آیند این رقیبان سبکبارت چو خس

حافظا این ره بپای لاشه‌ی لنگ تو نیست
بعد از این بنشین که گردی برنخیزد زین فرس



این غزل را شما چون بیندیشید هر شعری از آن مطلب جداگانه‌ایست ، و ارتباط آنها با یکدیگر جز از راه قافیه نمی‌باشد. از آنسوی بسیاری از این شعرها جز یک معنای خنکی را دربر نمی‌دارد و پیداست که مقصود شاعر تنها استفاده از قافیه بوده و چندان توجهی بمعنی جمله‌ها نداشته است.

مثلاً شعر دوم که معنای بسیار خنکی دارد و بیگفتگوست که مقصود جز استفاده از کلمه‌ی «عدس» نبوده. همچنین بسیاری از شعرهای دیگر بویژه شعر هشتم در خنکی و گزافه‌آمیزی از اندازه بیرون افتاده و پیداست که جز برای گنجانیدن کلمه‌ی «خس» نیست.

من خواهشمندم خوانندگان آن خوش‌گمانی را که بحافظ دارند بکنار گزارند و نام «لسان‌الغیب» و دیگر ستایشهای گزافه‌آمیز را که درباره‌ی این شاعر شنیده‌اند ، فراموش کنند و با یک اندیشه‌ی ساده یکایک این شعرها را بسنجند و بیازمایند تا ببینند چه معناهای پوچی از هر کدام بیرون می‌آید و برای آنکه بآسانی این موضوع را دریابند بهتر است هر شعری را به نثر برگردانند و با آن حال باندیشه سپارند.

بیشتر غزلهای حافظ (اگر نگویم یکایک آنها) از اینگونه است که شاعر تنها مقصودش ساختن یک غزلی بوده است و در این کار نیز شیوه‌ی عادی شاعران را پیروی کرده که نخست قافیه‌ها را نوشته و سپس به هر کدام جمله‌هایی آورده و بیتی گردانیده. اینست بسیاری از شعرهای آن معنایی ندارد و پیداست که تنها برای گنجانیدن کلمه‌ی قافیه سروده شده.

مثلاً این شعر را بیندیشید :

بعزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
بهار توبه‌شکن می‌رسد چه چاره کنم

آیا برای توبه نیز استخاره می‌کنند؟!.. توبه کجا و استخاره کجا؟!.. استخاره آنست که کسی بوسیله‌ی قرآن یا دانه‌های تسبیح یا بوسیله‌ی دیگری از خدا شور خواهد که فلان کار را کنم یا نکنم ، و این عقیده‌ی مسلمانان عامیست.

از کلمه‌های «توبه» و «استخاره» باید گفت حافظ مسلمان بوده و مِیخواری را گناه می‌دانسته. ولی نیک بیندیشید که آیا یک مسلمانی برای توبه از مِی استخاره می‌کند؟!.. آیا این معنی دارد که یک مسلمانی از خدا شور خواهد که از مِیخواری توبه کنم یا نه؟!.. بیگفتگوست که مقصود شاعر جز درست کردن قافیه نبوده و تنها این می‌خواسته که از کلمه‌ی «استخاره» استفاده کند و آن را در غزل خود بیاورد.

در همان غزل می‌گوید :

اگر شبی بزبانم حدیث توبه رود
ز بی‌طهارتی آن را به مِی غراره کنم

آنجا شاعر مسلمان بوده و سخن از توبه و استخاره می‌رانده. در اینجا باسلام توهین زشتی زده می‌گوید : من اگر نام توبه را بزبان بیاورم دهانم ناپاک می‌شود و آن را با غراره کردن (غرغره کردن) مِی پاک می‌کنم. در اینجا نیز تنها آن را می‌خواسته که از کلمه‌ی «غراره» استفاده کند و آن را قافیه آورَد و تنها برای همین مقصود است که چنان مضمون بسیار پستی را بافته است.

اینجا یک نظرخواهی آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.
🌸
📖 کتاب «در پاسخ بدخواهان»

🖌 احمد کسروی

🔸 نشست سوم (چهار از شش)


در نوشته‌های اینها نکته‌ای هست که باید بدیده گرفت. آنان می‌گویند : «شما چون گفته‌اید قرآن کتاب آسمانیست باید دشواریهای آن را (آن هم چنانکه دلخواه ماست) از میان بردارید و آن را پیراسته گردانیده بدست ما دهید. بدست ما دهید که دستاویز دسته‌بندیها کنیم. بدست ما دهید که بنشینیم گردن بخودنمایی افرازیم.» خواست درونی آنان اینست ، وگرنه بهر چیست اینهمه خیره‌رویی نشان می‌دهند؟!. بهر چیست اینهمه دنبال می‌کنند؟!. گرفتم که من دو سخن آخشیج هم گفته‌ام. آنان باید ارجی بآن سخنان نگزارند و خودشان اگر سخنی می‌دارند بگویند. نه آنکه اینهمه خیره‌رویی نشان دهند.

من می‌گویم : شما چنین انگارید که من درباره‌ی قرآن وارونه‌گویی کرده‌ام و سخنان من پذیرفتنی نیست. بگویید ببینم شما چه می‌گویید؟!. آن ایرادها را بقرآن من نگرفته‌ام. همگی می‌دانند که آنها از سالها پیش درمیان بوده است. همگی می‌دانند که یک رشته سخنانی در توریت و انجیل و قرآن هست که با دانشها ناسازگار است. داستان ذوالقرنین یکی از آنهاست.

باز همگی می‌دانند که همین ناسازگاری گروه بزرگی از دانشمندان را از دین رَمانیده بدامن بیدینی انداخته است.

باز همگی می‌دانند همین ناسازگاری عنوان بدست دشمنان دین داده که پیاپی ریشخندها می‌کنند و نیشها می‌زنند.

کار بجایی رسیده که بسیاری از دانشمندان و نیکخواهان جهان پیدایش برانگیختگان و بنیاد یافتن دینها را با دست ایشان ، دنباله‌ی روزگار نادانی و پندارپرستی [=خرافه‌پرستی] آدمیان شمارده ، جدایی درمیانه‌ی بت‌پرستیها با دینها نگزارده‌اند.

من هنگامی که بکوشش برخاستم ، یکی از کارها آن بود که برای دینها بنیاد استواری نشان دهم و بآن ایرادهایی که بنام ناسازگاری با دانشها می‌رفت پاسخ دهم. ولی پاسخی که راست باشد. باز می‌گویم : من نتوانستمی که دانشها را نادیده انگارم. نتوانستمی از آمیغها چشم پوشم. ما در این راه خود بدانشها ارج بسیار می‌گزاریم و خود از آنها سود می‌جوییم. پس من چگونه توانستمی که در این زمینه پروای آنها نکنم؟!.

گفتن اینکه : «آیا خدایی که زمین را خلق کرده از وضعیت آن بی‌اطلاعست ، لاپلاس و رفقای آن العیاذ بالله اشتباه آفریدگار را عیان می‌سازند؟!» ، جز درماندگی نشان دادن نیست. جز به هوچیگری دست یازیدن نیست. در چنین گفتگویی نام آفریدگار را بمیان کشیدن بسیار ناسزاست. کسانی که این ایرادها را گرفته‌اند ، قرآن را از سوی خدا نمی‌دانند. داستان اینان داستان آقا شیخ علی‌باباست که در عدلیه می‌بود و در گفتگوهای قانونی چون از پاسخ درماندی و بگفته‌های خود دلیل آوردن نتوانستی ، سوگند «حضرت عباس» خوردی.

به هر حال چنان پاسخی از من نسزیدی. این پاسخ از همان نویسندگان دفتر سزاست که بگفته‌ی دکتر شِبلی شُمِیل «عذرک جهلک». (1)


🔹 پانوشت :

1ـ آقا رضا ابوالمجد اسپهانی در نجف کتابی در برابر فلسفه‌ی داروین نوشته که از همین‌گونه سخنان فراوان رانده و چون بچاپ رسانیده نسخه‌ای از آن را برای دکتر شمیل که یکی از دانشمندان مصر و هوادار بسیار پافشار فلسفه‌ی داروین می‌بود فرستاده. دکتر شمیل در پاسخ ، نامه‌ای فرستاده که همان جمله می‌بوده : «چه کنی که نمی‌فهمی؟!.»


🌸
17ـ پی‌یر سیمون لاپلاس
18ـ شِبلی شُمِیل