📖 کتاب «گفت و شنید»
🖌 احمد کسروی
🔸 بخش یکم (هفت از هفت)
ب ـ من بعضی از این ایرادها را هیچ نمیفهمم. ایشان میفرمایند پیغمبر اسلام معجزه نشان نمیداد و ناتوانی اظهار میکرد. من نمیدانم پس به چه وسیله مردم باو ایمان میآوردند. اساساً پیغمبر اگر معجزه نداشته باشد پس با چه دلیل صدق اقوال او دانسته خواهد شد؟.
د ـ من هرچه گفتم دلیل یاد کردم. سخنی بیدلیل بزبان نیاوردم. باز میگویم : خدا بشما خرد داده که راست و دروغ و حق و باطل را بشناسید. در این مذهب شما چیزهایی هست که آدم چون میشنود بقول عوام موهای تنش سیخ میشود. ببینید شما باین چه میگویید : در کتابهاتان مینویسند امام جعفر صادق پسرش اسماعیل را جانشین خود گردانیده به یارانش آگاهی داد که پس از من امام او خواهد بود. قضا را اسماعیل پیش از خود او مرد و آن امام گفت : «بَدَا للَهُ فِی أمر إِسْمَاعِیل». این عبارت را در کتابهاتان چنین معنی کردهاند : «برای خدا دربارهی اسماعیل بَدَا حاصل شد».
«بَدَا» چیست؟!. ما اگر معنای فارسی آن را بخواهیم جز پشیمان شدن نیست. آن جمله را اگر بیپرده معنی کنیم باید گفت : «خدا از قصدی که دربارهی اسماعیل داشت و میخواست او امام باشد پشیمان گردید». معنایش اینست و جز این نیست.
اکنون شما نیک اندیشید که از این داستان چه توان فهمید؟. از این داستان پیداست که امام شما دعوای غیب دانستن داشته است ، و چون اسماعیل را بجانشینی معرفی کرده و او پیش از خودش مرده دیده که این به غیبدانی او برمیخورد و مردم ایراد خواهند گرفت ، اینست گفته : «خدا از قصد خود پشیمان شد». نسبت پشیمانی بخدا دادن را بهتر دانسته تا نسبت غیبندانی بخودش.
من از شما میپرسم : اولاً امام شما از کجا غیب میدانسته؟!. پس چرا پیغمبر اسلام با آن جایگاه برانگیختگی غیب نمیدانسته و ما میبینیم آشکاره در قرآن در دو جا میگوید : «لَا أَعْلَمُ الْغَیبَ» (من غیب نمیدانم.) ولی این نوهاش که شما او را امام میخوانید و دیگران هیچکاره میشناسند غیب میدانسته؟!. مگر امام جایگاهش والاتر از پیغمبر میباشد؟!. ثانیاً آیا نسبت پشیمانی بخدا دادن توهین باو نیست؟!. آیا مردمی را با این باورها خداشناس توان شناخت؟!.
میدانم علماتان فوری این را انکار کرده خواهند گفت : اینها از آن امام نیست. این شیوهی ایشانست که به هرچه ایراد گرفته شود انکار میکنند. ما میگوییم : پس چرا در همهی کتابهاتان نوشتهاید؟!. میگوییم : مذهب شما بروی همین حرفها بنیاد یافته است.
از این داستان من بیاد میآورم آن را که در شرح حال ابوسعید ابوالخیر خواندم که بچهای ازو مرده بود. بمردم چنین گفت : اهل بهشت از ما یادگاری خواستند ، یک شَمّامه برِ ایشان فرستادیم». بدبخت چون خود را قطب میخواند و چنین مدعی بود که اختیار جهان در دست اوست چون دیده مردن بچهاش بآن ادعا خواهد برخورد بچنین دروغی برخاسته است.
یک داستان عامیانهی دیگری نیز بیادم میافتد که نمیخواهم ناگفته گزارم. شنیدهام یکی از خوانین بختیاری پسر جوانش ناخوش شده بوده. چون در آنجا پزشک نیست سیدی میآید و میگوید : «من هو میکشم و جدم او را شفا میدهد». یک پولی از خان میگیرد که هویی بکشد و بازمیگردد. فردا که دوباره میرود پسر مرده بوده. خان که دلسوخته و خشمناک میبوده پرخاش کرده میگوید : «سید ، پس تو پول گرفتی که هو کشی ، پس چه شد؟!.» سید مضطرب شده چنین میگوید : «خان ، من هو کشیدم. جدم نامردی کرده است.»
آن داستان در کتابهای شما بیشباهت باینها نیست. اما اینکه آقای «ب» دربارهی معجزه اشکال میکنند این بیگفتگوست که پیغمبر اسلام از اظهار معجزه بیزاری نموده. در این باره در قرآن آیههای بسیاری هست. در یک جا از پیغمبر هفت فقره معجزه میخواهند [1] ، در پاسخ میفرماید : «سُبْحَانَک هَلْ کنتُ إِلَّا بَشَرًا رَّسُولًا». معنایش آنکه : «آیا من جز یک بشری هستم که فرستادهی خدایم؟!» در این باره سخن دراز است و من در کتابهایم نوشتهام. اما اینکه اگر معجزه نباشد دلیل راستگویی یک پیغمبر یا برانگیخته چه باشد موضوعیست که باید جداگانه گفتگو شود. در اینجا سخن ما از مذهب شیعه است.
ب ـ این کارها را چرا کردهاند؟!. مگر بخدا عقیده نداشتند؟!.
د ـ این سئوال را من باید از شما کنم. کارهاییست میبینیم کردهاند ، بد هم بوده است. ما میگوییم باید آنها را کنار گزاشت. شما که کنار نمیگزارید بگویید چه پاسخی میدارید!. به هر حال چون امروز زیاد گفتگو کردیم و من دلم میخواهد شما دربارهی این مطالب اندیشه بکار برید و سپس صحبت کنید اینست بهتر میدانم بازماندهی سخن را بهفتهی دیگر بگزاریم.
🔹 پانوشت :
1ـ سورهی اسراء (17) ، آیههای 90 تا 93.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 بخش یکم (هفت از هفت)
ب ـ من بعضی از این ایرادها را هیچ نمیفهمم. ایشان میفرمایند پیغمبر اسلام معجزه نشان نمیداد و ناتوانی اظهار میکرد. من نمیدانم پس به چه وسیله مردم باو ایمان میآوردند. اساساً پیغمبر اگر معجزه نداشته باشد پس با چه دلیل صدق اقوال او دانسته خواهد شد؟.
د ـ من هرچه گفتم دلیل یاد کردم. سخنی بیدلیل بزبان نیاوردم. باز میگویم : خدا بشما خرد داده که راست و دروغ و حق و باطل را بشناسید. در این مذهب شما چیزهایی هست که آدم چون میشنود بقول عوام موهای تنش سیخ میشود. ببینید شما باین چه میگویید : در کتابهاتان مینویسند امام جعفر صادق پسرش اسماعیل را جانشین خود گردانیده به یارانش آگاهی داد که پس از من امام او خواهد بود. قضا را اسماعیل پیش از خود او مرد و آن امام گفت : «بَدَا للَهُ فِی أمر إِسْمَاعِیل». این عبارت را در کتابهاتان چنین معنی کردهاند : «برای خدا دربارهی اسماعیل بَدَا حاصل شد».
«بَدَا» چیست؟!. ما اگر معنای فارسی آن را بخواهیم جز پشیمان شدن نیست. آن جمله را اگر بیپرده معنی کنیم باید گفت : «خدا از قصدی که دربارهی اسماعیل داشت و میخواست او امام باشد پشیمان گردید». معنایش اینست و جز این نیست.
اکنون شما نیک اندیشید که از این داستان چه توان فهمید؟. از این داستان پیداست که امام شما دعوای غیب دانستن داشته است ، و چون اسماعیل را بجانشینی معرفی کرده و او پیش از خودش مرده دیده که این به غیبدانی او برمیخورد و مردم ایراد خواهند گرفت ، اینست گفته : «خدا از قصد خود پشیمان شد». نسبت پشیمانی بخدا دادن را بهتر دانسته تا نسبت غیبندانی بخودش.
من از شما میپرسم : اولاً امام شما از کجا غیب میدانسته؟!. پس چرا پیغمبر اسلام با آن جایگاه برانگیختگی غیب نمیدانسته و ما میبینیم آشکاره در قرآن در دو جا میگوید : «لَا أَعْلَمُ الْغَیبَ» (من غیب نمیدانم.) ولی این نوهاش که شما او را امام میخوانید و دیگران هیچکاره میشناسند غیب میدانسته؟!. مگر امام جایگاهش والاتر از پیغمبر میباشد؟!. ثانیاً آیا نسبت پشیمانی بخدا دادن توهین باو نیست؟!. آیا مردمی را با این باورها خداشناس توان شناخت؟!.
میدانم علماتان فوری این را انکار کرده خواهند گفت : اینها از آن امام نیست. این شیوهی ایشانست که به هرچه ایراد گرفته شود انکار میکنند. ما میگوییم : پس چرا در همهی کتابهاتان نوشتهاید؟!. میگوییم : مذهب شما بروی همین حرفها بنیاد یافته است.
از این داستان من بیاد میآورم آن را که در شرح حال ابوسعید ابوالخیر خواندم که بچهای ازو مرده بود. بمردم چنین گفت : اهل بهشت از ما یادگاری خواستند ، یک شَمّامه برِ ایشان فرستادیم». بدبخت چون خود را قطب میخواند و چنین مدعی بود که اختیار جهان در دست اوست چون دیده مردن بچهاش بآن ادعا خواهد برخورد بچنین دروغی برخاسته است.
یک داستان عامیانهی دیگری نیز بیادم میافتد که نمیخواهم ناگفته گزارم. شنیدهام یکی از خوانین بختیاری پسر جوانش ناخوش شده بوده. چون در آنجا پزشک نیست سیدی میآید و میگوید : «من هو میکشم و جدم او را شفا میدهد». یک پولی از خان میگیرد که هویی بکشد و بازمیگردد. فردا که دوباره میرود پسر مرده بوده. خان که دلسوخته و خشمناک میبوده پرخاش کرده میگوید : «سید ، پس تو پول گرفتی که هو کشی ، پس چه شد؟!.» سید مضطرب شده چنین میگوید : «خان ، من هو کشیدم. جدم نامردی کرده است.»
آن داستان در کتابهای شما بیشباهت باینها نیست. اما اینکه آقای «ب» دربارهی معجزه اشکال میکنند این بیگفتگوست که پیغمبر اسلام از اظهار معجزه بیزاری نموده. در این باره در قرآن آیههای بسیاری هست. در یک جا از پیغمبر هفت فقره معجزه میخواهند [1] ، در پاسخ میفرماید : «سُبْحَانَک هَلْ کنتُ إِلَّا بَشَرًا رَّسُولًا». معنایش آنکه : «آیا من جز یک بشری هستم که فرستادهی خدایم؟!» در این باره سخن دراز است و من در کتابهایم نوشتهام. اما اینکه اگر معجزه نباشد دلیل راستگویی یک پیغمبر یا برانگیخته چه باشد موضوعیست که باید جداگانه گفتگو شود. در اینجا سخن ما از مذهب شیعه است.
ب ـ این کارها را چرا کردهاند؟!. مگر بخدا عقیده نداشتند؟!.
د ـ این سئوال را من باید از شما کنم. کارهاییست میبینیم کردهاند ، بد هم بوده است. ما میگوییم باید آنها را کنار گزاشت. شما که کنار نمیگزارید بگویید چه پاسخی میدارید!. به هر حال چون امروز زیاد گفتگو کردیم و من دلم میخواهد شما دربارهی این مطالب اندیشه بکار برید و سپس صحبت کنید اینست بهتر میدانم بازماندهی سخن را بهفتهی دیگر بگزاریم.
🔹 پانوشت :
1ـ سورهی اسراء (17) ، آیههای 90 تا 93.
🌸
✴️ آیا کتابسوزان جنبشی بیهوده است؟!
🔸(بخش 4 از 4)
🖌 نویساد
هفتم ، نبرد با گمراهیها و ناراستیها ، همچنین با زیانمندیها و آسیبها در همه جای جهان یک رویهی ثابت نداشته و ندارد. مثلاً نبرد پلیس با قاچاق را بدیده گیرید. آیا نه آنست که قاچاقچیان دمادم روشهاشان را دیگر میگردانند؟! پلیس هم پیاپی آن راهها را مییابد و جلو میگیرد. این دو همیشه در تلاش و برخوردند ولی آیا میتوان نتیجه گرفت که کار پلیس در این زمینه بیهوده است؟!
چگونه است که در زمینهای همچون مواد مخدر و بیماریهای واگیردار ، چون همگان خواهان امنیت اجتماعی و تندرستیشانند ، کارهای دولت (برای مثال ادارههای پلیس و بهداشت) را در جلوگیری از آنها بجا و درست میشمارند ولی چون به کتاب که امنیت اندیشهای توده به آن بستگی دارد میرسند ، به جلوگیری از انتشار زیانمندها بها نمیدهند؟! و چون نام کتابسوزان میشنوند بیکبار نبرد با زیانمندیها را فراموش میکنند؟! آیا خرد این یک بام و دو هوا را میپذیرد؟!
این روزها کتاب دیجیتال رفتهرفته جانشین کتاب کاغذی میشود و فردا نوآوری دیگری بکار خواهد آمد. ولی نبرد بجای خود هست و تنها روشها دیگر میگردد.
چندین سال پیش بیماری «جنون گاوی» در برخی کشورهای جهان پیش آمد. آیا ندیدید گاوها ـ آن جانوران پرسود ـ را که به بیماری دچار بودند چگونه کشتار کردند و از میان بردند؟! آیا نه آن بود که این کار را برای تندرستی تودهها کردند؟! همین را در زمینهی نبرد با آنفلوآنزای مرغی کردند. دههزارها بلکه صدهزارها مرغ بیمار را نابود کردند تا از گسترش آن بیماری جلو گیرند. اگر کسانی سخن از شایان نبودن این کارها میراندند دربارهشان چه میاندیشیدید؟!
در همین کشور ، بهزیستی ، سازمان غذا و دارو ، وزارت صمت و بازرگانی و ادارهی استاندارد و دیگر جاها بر خوراک نظارت دارند ولی باز هم کسانی در تولید خوراک تقلب میکنند. آیا چون همچنان تقلب رخ میدهد باید گفت : نظارت این ادارهها بیهوده است؟! خوراکهای آلوده و فاسد را نباید نابود کنند؟!
سرانجام نوشتهاید : «وگرنه همگیتان جمع شوید توانتان نمیرسد که همهی کتابهای زیانمند را بسوزانید». میگوییم : ما هیچگاه مدعای نابودی «همهی کتابهای زیانمند» را نداشتهایم. ولی آیا چون «همهی» آنگونه کتابها را نمیتوانیم نابود گردانیم ، گناهی مرتکب شدهایم؟! چرا اصل و انگیزهی این جنبش را بدیده نگرفته به چیزهای فرعی پرداختهاید؟! آیا بهتر نیست نخست به این پرسش پاسخ گویید که از این کار سود به توده میرسد یا زیان؟! آیا این نیست آنچه باید نخست روشن شود؟!
آیا یکی از نتیجههای این جنبش آن نیست که مردم بسنجند چنانکه در زندگی همیشه دوراهی یا چندراهیهایی پیش میآید که باید خردمندانه تصمیم بگیرند تا راه زیانآور یا بیهوده را پیش نگیرند ، همچنان کتابها نیز همین حال را دارد که اگر در خواندن آنها تصمیم غلط گرفته شود ، دچار بدبختیهای فراوان توانند شد. بلکه برخی از آنها چندان دوزخیاند که یک تودهای را به پستی و بیغیرتی توانند کشانید. اگر شما کتابهای زیانمند را دامهایی پیش پای مردم بویژه جوانان بدیده گیرید ، آیا به جنبشی که چنین دامهایی را از پیش پای مردم برمیدارد به چه دیدهای خواهید نگریست؟!
نمیدانم آیا هیچ اندیشیدهاید که مخالفت با کتابسوزان ، انکار پرورش (تربیت) است؟!. اگر راه اینست که در هر زمینهای نیک و بد ، راست و کج ، درست و نادرست ، توأم ، آزاد و در دسترس همگان باشد و انتخاب را به عهدهی مردم بگزارند ، پس لزوم پرورش چه میباشد؟!.
کِی هنگام آنست که ما نیک را از بد جدا گیریم؟! با بد همان نکنیم که با نیک میکنیم؟! کِی خواهیم فهمید که نیک و بدِ کتاب توأمست و هر کتابی نیک نیست؟! کی خواهیم دانست که اندیشهای بدینسان که «کتاب (از هر گونهاش) یار مهربانست» ، یا این گفته که «از خواندن هر کتابی آدمی بهره میبَرَد» سراسر پوچ و دور از حقیقتست؟!.
در همان موضوع قاچاق ، پلیس یک بار رخت و پوشاک قاچاق را میگیرد ، یک بار مواد مخدر قاچاق را. آیا رفتارش با هر دو یکسانست؟! نه آنست که پوشاک را که کالاییست سودمند با ترتیبات قانونی بدست نیازمندش میرساند و مواد مخدر را نابود میگرداند؟! همان رفتاری که ما با کتابها داریم. کتابهای سودمند و بیزیان را از سراسر زیانمند جدا میگیریم. نابودی این دسته را خواهانیم و به افزودن به آن دستهی دیگر میکوشیم.
👇
🔸(بخش 4 از 4)
🖌 نویساد
هفتم ، نبرد با گمراهیها و ناراستیها ، همچنین با زیانمندیها و آسیبها در همه جای جهان یک رویهی ثابت نداشته و ندارد. مثلاً نبرد پلیس با قاچاق را بدیده گیرید. آیا نه آنست که قاچاقچیان دمادم روشهاشان را دیگر میگردانند؟! پلیس هم پیاپی آن راهها را مییابد و جلو میگیرد. این دو همیشه در تلاش و برخوردند ولی آیا میتوان نتیجه گرفت که کار پلیس در این زمینه بیهوده است؟!
چگونه است که در زمینهای همچون مواد مخدر و بیماریهای واگیردار ، چون همگان خواهان امنیت اجتماعی و تندرستیشانند ، کارهای دولت (برای مثال ادارههای پلیس و بهداشت) را در جلوگیری از آنها بجا و درست میشمارند ولی چون به کتاب که امنیت اندیشهای توده به آن بستگی دارد میرسند ، به جلوگیری از انتشار زیانمندها بها نمیدهند؟! و چون نام کتابسوزان میشنوند بیکبار نبرد با زیانمندیها را فراموش میکنند؟! آیا خرد این یک بام و دو هوا را میپذیرد؟!
این روزها کتاب دیجیتال رفتهرفته جانشین کتاب کاغذی میشود و فردا نوآوری دیگری بکار خواهد آمد. ولی نبرد بجای خود هست و تنها روشها دیگر میگردد.
چندین سال پیش بیماری «جنون گاوی» در برخی کشورهای جهان پیش آمد. آیا ندیدید گاوها ـ آن جانوران پرسود ـ را که به بیماری دچار بودند چگونه کشتار کردند و از میان بردند؟! آیا نه آن بود که این کار را برای تندرستی تودهها کردند؟! همین را در زمینهی نبرد با آنفلوآنزای مرغی کردند. دههزارها بلکه صدهزارها مرغ بیمار را نابود کردند تا از گسترش آن بیماری جلو گیرند. اگر کسانی سخن از شایان نبودن این کارها میراندند دربارهشان چه میاندیشیدید؟!
در همین کشور ، بهزیستی ، سازمان غذا و دارو ، وزارت صمت و بازرگانی و ادارهی استاندارد و دیگر جاها بر خوراک نظارت دارند ولی باز هم کسانی در تولید خوراک تقلب میکنند. آیا چون همچنان تقلب رخ میدهد باید گفت : نظارت این ادارهها بیهوده است؟! خوراکهای آلوده و فاسد را نباید نابود کنند؟!
سرانجام نوشتهاید : «وگرنه همگیتان جمع شوید توانتان نمیرسد که همهی کتابهای زیانمند را بسوزانید». میگوییم : ما هیچگاه مدعای نابودی «همهی کتابهای زیانمند» را نداشتهایم. ولی آیا چون «همهی» آنگونه کتابها را نمیتوانیم نابود گردانیم ، گناهی مرتکب شدهایم؟! چرا اصل و انگیزهی این جنبش را بدیده نگرفته به چیزهای فرعی پرداختهاید؟! آیا بهتر نیست نخست به این پرسش پاسخ گویید که از این کار سود به توده میرسد یا زیان؟! آیا این نیست آنچه باید نخست روشن شود؟!
آیا یکی از نتیجههای این جنبش آن نیست که مردم بسنجند چنانکه در زندگی همیشه دوراهی یا چندراهیهایی پیش میآید که باید خردمندانه تصمیم بگیرند تا راه زیانآور یا بیهوده را پیش نگیرند ، همچنان کتابها نیز همین حال را دارد که اگر در خواندن آنها تصمیم غلط گرفته شود ، دچار بدبختیهای فراوان توانند شد. بلکه برخی از آنها چندان دوزخیاند که یک تودهای را به پستی و بیغیرتی توانند کشانید. اگر شما کتابهای زیانمند را دامهایی پیش پای مردم بویژه جوانان بدیده گیرید ، آیا به جنبشی که چنین دامهایی را از پیش پای مردم برمیدارد به چه دیدهای خواهید نگریست؟!
نمیدانم آیا هیچ اندیشیدهاید که مخالفت با کتابسوزان ، انکار پرورش (تربیت) است؟!. اگر راه اینست که در هر زمینهای نیک و بد ، راست و کج ، درست و نادرست ، توأم ، آزاد و در دسترس همگان باشد و انتخاب را به عهدهی مردم بگزارند ، پس لزوم پرورش چه میباشد؟!.
کِی هنگام آنست که ما نیک را از بد جدا گیریم؟! با بد همان نکنیم که با نیک میکنیم؟! کِی خواهیم فهمید که نیک و بدِ کتاب توأمست و هر کتابی نیک نیست؟! کی خواهیم دانست که اندیشهای بدینسان که «کتاب (از هر گونهاش) یار مهربانست» ، یا این گفته که «از خواندن هر کتابی آدمی بهره میبَرَد» سراسر پوچ و دور از حقیقتست؟!.
در همان موضوع قاچاق ، پلیس یک بار رخت و پوشاک قاچاق را میگیرد ، یک بار مواد مخدر قاچاق را. آیا رفتارش با هر دو یکسانست؟! نه آنست که پوشاک را که کالاییست سودمند با ترتیبات قانونی بدست نیازمندش میرساند و مواد مخدر را نابود میگرداند؟! همان رفتاری که ما با کتابها داریم. کتابهای سودمند و بیزیان را از سراسر زیانمند جدا میگیریم. نابودی این دسته را خواهانیم و به افزودن به آن دستهی دیگر میکوشیم.
👇
👍1
هشتم ، اینکه نوشتهاید : (هرچند که زیانمندی آن کتابها بر شما آشکار شده باشد) ، «... باید کتابها و دیوانها و غزلیاتها در دسترس باشد» ، سخنتان روشن نیست. اگر خواستتان اینست که دلیلهایی که برای زیانمندی آنها آوردهایم روزی دیگر شود ، این پندار بیجاییست. چه چیزی آن دلیلها را سست تواند گردانید؟! اندیشههایی که هزار سال پیش هم بر مردمان تأثیر زیانآوری داشته همچنان امروز و در آینده نیز همان اثر را خواهد داشت. مگر گمان دارید گوهر آدمی و تأثیرپذیریش از بدآموزیها دیگر خواهد شد؟!
آمدیم که خواستتان اینست که باید نسخههایی از آنها باشد که بکار زبانشناسی یا تاریخ (از هر گونهاش) بیاید ، این سخنیست که با آن مخالفتی نداشتهایم. ما میگوییم بودن این کتابها درمیان تودهی انبوه ، انتشار پیاپی آنها ، در کتابهای درسی آمدنش ، تکرار مضمونهای آنها در فیلم و سخنرانی و گفتار روزنامهها و پیامرسانها ، اینها همه زیان است. یک مردمی اگر میخواهند رو بسوی پیشرفت و آینده دارند ، باید آنچه از دورهی زبونی کشورشان بازمانده بدور ریزند. اگر بناست همچنان پی چنان باورهایی را گیرند بهترست اندیشهی آینده و زندگی و آزادی و استقلال را از سر بیرون برند. پروای ما دربارهی نشر انبوه آن کتابها و نوشتهها در میان مردمان و تأثیر آن بر رفتارهاشان است. نگاهداری نسخههایی از آن کتابها که گاهی سودهایی در زبانشناسی ، جغرافی ، تاریخ و اینگونه زمینهها از آنها میتوان جست از سخن ما جداست.
گرفتاری شما در اینست که اسیر الفاظ شده و از معنی دور افتادهاید. یک چیزی شنیدهاید و بیآنکه دربارهاش اندیشه بکار اندازید ، میخواهید با یک کلمهی «شایان نیست» ، اثر حقایق را دربارهی «مخدرهای اندیشهی شرق» از میان بردارید. بدانید که این ناشدنی است. حقایق در دلها جا خواهد گرفت و پیش خواهد رفت و نادانستهها دانسته خواهد شد.
تا اینجا گفتگوی ما با ایشان بود. در پایان این را یادآوری کنیم که ما تاکنون بیست گفتار بلکه بیشتر در این کانال دربارهی کتابسوزان نوشتهایم و به ایرادهایی که گرفتهاند پاسخ دادهایم. بیشتر آنها ایرادهایی است که از نخواندن یا درست نخواندن نوشتههای ما یا نیندیشیدن و داوری خرد را راهنما نگرفتن برخاسته.
پایان
آمدیم که خواستتان اینست که باید نسخههایی از آنها باشد که بکار زبانشناسی یا تاریخ (از هر گونهاش) بیاید ، این سخنیست که با آن مخالفتی نداشتهایم. ما میگوییم بودن این کتابها درمیان تودهی انبوه ، انتشار پیاپی آنها ، در کتابهای درسی آمدنش ، تکرار مضمونهای آنها در فیلم و سخنرانی و گفتار روزنامهها و پیامرسانها ، اینها همه زیان است. یک مردمی اگر میخواهند رو بسوی پیشرفت و آینده دارند ، باید آنچه از دورهی زبونی کشورشان بازمانده بدور ریزند. اگر بناست همچنان پی چنان باورهایی را گیرند بهترست اندیشهی آینده و زندگی و آزادی و استقلال را از سر بیرون برند. پروای ما دربارهی نشر انبوه آن کتابها و نوشتهها در میان مردمان و تأثیر آن بر رفتارهاشان است. نگاهداری نسخههایی از آن کتابها که گاهی سودهایی در زبانشناسی ، جغرافی ، تاریخ و اینگونه زمینهها از آنها میتوان جست از سخن ما جداست.
گرفتاری شما در اینست که اسیر الفاظ شده و از معنی دور افتادهاید. یک چیزی شنیدهاید و بیآنکه دربارهاش اندیشه بکار اندازید ، میخواهید با یک کلمهی «شایان نیست» ، اثر حقایق را دربارهی «مخدرهای اندیشهی شرق» از میان بردارید. بدانید که این ناشدنی است. حقایق در دلها جا خواهد گرفت و پیش خواهد رفت و نادانستهها دانسته خواهد شد.
تا اینجا گفتگوی ما با ایشان بود. در پایان این را یادآوری کنیم که ما تاکنون بیست گفتار بلکه بیشتر در این کانال دربارهی کتابسوزان نوشتهایم و به ایرادهایی که گرفتهاند پاسخ دادهایم. بیشتر آنها ایرادهایی است که از نخواندن یا درست نخواندن نوشتههای ما یا نیندیشیدن و داوری خرد را راهنما نگرفتن برخاسته.
پایان
✴️ پشت پردهی نمایش «ادبیات» در ایران
🖌 نویساد
🔸بخش پنجم (پایانی)
برای تازهآشنایان به نوشتههای کسروی ، شنیدن آنکه «دستهی بدخواه» در وزارت فرهنگ (امروز این سه وزارتخانه : آموزش و پرورش ، ارشاد و علوم) بزرگترین خیانتها را به این مردم کردهاند ، چه بسا شگفت و باورنکردنی مینماید. ولی او در کتابهای «دادگاه» ، «فرهنگ چیست؟» ، «افسران ما» ، «در پیرامون ادبیات» ، «فرهنگ است یا نیرنگ؟» و برخی نوشتههای دیگر از آن دسته و بدخواهیهاشان پرده برمیدارد. او نشان میدهد که بدخواهیها و سیاهکاریهای آنان پای کم از مفسدان و تاراجگران اقتصادی ندارد بلکه چون مغزها را هدف گرفته بسیار مؤثرتر و ویرانگرتر است.
ملایان در آغاز حکومت خود ژستهای انقلابیگریِ بسیار بخود میگرفتند. میکوشیدند وانمایند با هرچه بازمانده از حکومت محمدرضاشاه است بویژه آنچه بار اندیشهای و باوری دارد دشمنند. چون همانند این باور را سوسیالیستهای ایران داشتند ، ملایان با تقلید از آرمانهای سوسیالیستی توانستند انبوهی از مردم را بفریبند. مثلاً کشورهای آزمند غربی که رسوایی استعمارگریشان را از زمان مشروطه تاکنون صد بار شنیدهایم «مستکبر» و «جهانخوار» مینامیدند. چون سخن از تغییر نام خیابانها درمیان بود برای آنکه نشان دهند دشمن «استکبار جهانی»اند نامهای خیابانهای روزولت ، آیزنهاور ، کندی و بلوار الیزابت را دیگر کردند. پادشاهان را ـ گرچه صدها سال پیش فرمانروایی کرده بودند ـ همگی بیکبار «طاغوتی» و ستمگر خوانده ، خود را خواهان حکومت «عدل علی» مینامیدند.
هرچه را به آنها و دربارشان بستگی مییافت ملعون و شایستهی نفرین و مجازات میشماردند. چون نامهای کورش و نادرشاه و پهلوی و شاهرضا و محمدرضاشاه و ثریا و فرح و شهنازها از روی خیابانها برداشته میشد و نامهای «انقلابی» روی آنها گزارده میشد ، سخن از این هم بمیان آمد که شاعرانی که مدح پادشاهان گفتهاند یا همچون خیام پیاپی دم از باده و ساده زدهاند ، شایستهی نام و جایگاه نیستند و اینبود انتظار میرفت بزودی نام خیابانهایی مانند خیام ، حافظ و سعدی را نیز دیگر کنند. بلکه شنیدهایم در نماز جمعهی همان روزها و ماههای پس از بهمن 57 از کفر حافظ نیز سخن رفته.
ولی نام همهی خیابانها دیگر گردید مگر همین شاعران خراباتی و میخواره همچون خیام و حافظ و ستایشگرانی همچون سعدی و منوچهری. کمی دیرتر سخن از این بمیان آوردند که مِی در شعرهای شاعرانی مانند حافظ و خیام به معنی شراب نیست. بلکه معناهای ژرف «عرفانی» دارد!
کوتاهسخن ، هرچه بستگی به پادشاهان داشت از جمله نشان شیر و خورشید و یادگارهایی همچون تخت جمشید و پاسارگاد طاغوتی بود و نمیبایست به آن پرداخته میشد ولی هرچه به «ادبیات» زهرآلود دورهی مغول بستگی میداشت به همان حال بازماند بلکه کوشیده شد به به رواج آنها هرچه افزودهتر شود.
اینجاست که برای هر هوشیاری این پرسش پیش میآید که این رشته تغییرها به چه علتی از «معافیت» بهرهمند شدند؟!
جای تأمل و اندیشه است. شما میبینید حکومت ملایان در هر زمینه میکوشد به وارونهی آنچه دو حکومت پهلوی به آن میپرداخت رفتار کند. عنوانشان اینست که آنها مستقل نبودند و دستنشانده بودند ، ما مستقل و آزادیم. مثلاً کارخانههای مشروبات الکلی ، کابارهها و دانسینگها را بستند و کوشیدند سینماها فیلمهای بیگانه را نشان ندهند. بر سر یک روسری همه دیدید چه خونها ریختند. تنها در یک زمینه است که میبینید رفتار این حکومت تغییری با رفتار آن دو نکرده.
در این زمینه هر آدم بینایی را پرسشهایی پیش میآید که به آسانی پاسخشان نمیتواند یافت.
مثلاً صوفیگری که آن را «سرطان اندیشه» باید نامید بسیار بیشتر از آنچه در آن دو حکومت بود تبلیغ میشود در حالی که تعلیمات آن یکسره بضد اسلام است. خراباتیگری که بخش بزرگی از آن ستایش بیاندازه از باده میباشد و بدآموزیهای آن در شعرهای شاعرانی همچون حافظ و خیام بفراوانی هست وآنگاه در آنها پیاپی به اسلام و پیغمبر و خدا ریشخند میکند ، ده چندان تبلیغ میشود که در دو حکومت پیش بود. بلکه در این تبلیغات خود حکومت و سران آن مستقیم دست دارند. مگر ملایان نیستند که بر سر هر سخنی نام «اسلام» را پیش میکشند؟! مگر آنها نیستند که بر حرام بودن باده و میخوارگی پافشاری بسیار دارند؟! پس چگونه این دو رشته بدآموزی همچنان تبلیغ میشود ـ نهایت آنکه به جای صوفیگری «عرفان» میگویند؟!.
آیا در این کار رازی نمیباشد؟!..
بیگمان چنین داستانی آسان نتواند بود و آن را رازی است. آنچه ما دانستهایم اینست :
پیداست دمکراسی آموزاکهای (تعلیمات) خود را میطلبد و یک توده نمیتواند با اندیشههای زیانمند و ناسازگار با این روزگار به آن دست یابد.
👇
🖌 نویساد
🔸بخش پنجم (پایانی)
برای تازهآشنایان به نوشتههای کسروی ، شنیدن آنکه «دستهی بدخواه» در وزارت فرهنگ (امروز این سه وزارتخانه : آموزش و پرورش ، ارشاد و علوم) بزرگترین خیانتها را به این مردم کردهاند ، چه بسا شگفت و باورنکردنی مینماید. ولی او در کتابهای «دادگاه» ، «فرهنگ چیست؟» ، «افسران ما» ، «در پیرامون ادبیات» ، «فرهنگ است یا نیرنگ؟» و برخی نوشتههای دیگر از آن دسته و بدخواهیهاشان پرده برمیدارد. او نشان میدهد که بدخواهیها و سیاهکاریهای آنان پای کم از مفسدان و تاراجگران اقتصادی ندارد بلکه چون مغزها را هدف گرفته بسیار مؤثرتر و ویرانگرتر است.
ملایان در آغاز حکومت خود ژستهای انقلابیگریِ بسیار بخود میگرفتند. میکوشیدند وانمایند با هرچه بازمانده از حکومت محمدرضاشاه است بویژه آنچه بار اندیشهای و باوری دارد دشمنند. چون همانند این باور را سوسیالیستهای ایران داشتند ، ملایان با تقلید از آرمانهای سوسیالیستی توانستند انبوهی از مردم را بفریبند. مثلاً کشورهای آزمند غربی که رسوایی استعمارگریشان را از زمان مشروطه تاکنون صد بار شنیدهایم «مستکبر» و «جهانخوار» مینامیدند. چون سخن از تغییر نام خیابانها درمیان بود برای آنکه نشان دهند دشمن «استکبار جهانی»اند نامهای خیابانهای روزولت ، آیزنهاور ، کندی و بلوار الیزابت را دیگر کردند. پادشاهان را ـ گرچه صدها سال پیش فرمانروایی کرده بودند ـ همگی بیکبار «طاغوتی» و ستمگر خوانده ، خود را خواهان حکومت «عدل علی» مینامیدند.
هرچه را به آنها و دربارشان بستگی مییافت ملعون و شایستهی نفرین و مجازات میشماردند. چون نامهای کورش و نادرشاه و پهلوی و شاهرضا و محمدرضاشاه و ثریا و فرح و شهنازها از روی خیابانها برداشته میشد و نامهای «انقلابی» روی آنها گزارده میشد ، سخن از این هم بمیان آمد که شاعرانی که مدح پادشاهان گفتهاند یا همچون خیام پیاپی دم از باده و ساده زدهاند ، شایستهی نام و جایگاه نیستند و اینبود انتظار میرفت بزودی نام خیابانهایی مانند خیام ، حافظ و سعدی را نیز دیگر کنند. بلکه شنیدهایم در نماز جمعهی همان روزها و ماههای پس از بهمن 57 از کفر حافظ نیز سخن رفته.
ولی نام همهی خیابانها دیگر گردید مگر همین شاعران خراباتی و میخواره همچون خیام و حافظ و ستایشگرانی همچون سعدی و منوچهری. کمی دیرتر سخن از این بمیان آوردند که مِی در شعرهای شاعرانی مانند حافظ و خیام به معنی شراب نیست. بلکه معناهای ژرف «عرفانی» دارد!
کوتاهسخن ، هرچه بستگی به پادشاهان داشت از جمله نشان شیر و خورشید و یادگارهایی همچون تخت جمشید و پاسارگاد طاغوتی بود و نمیبایست به آن پرداخته میشد ولی هرچه به «ادبیات» زهرآلود دورهی مغول بستگی میداشت به همان حال بازماند بلکه کوشیده شد به به رواج آنها هرچه افزودهتر شود.
اینجاست که برای هر هوشیاری این پرسش پیش میآید که این رشته تغییرها به چه علتی از «معافیت» بهرهمند شدند؟!
جای تأمل و اندیشه است. شما میبینید حکومت ملایان در هر زمینه میکوشد به وارونهی آنچه دو حکومت پهلوی به آن میپرداخت رفتار کند. عنوانشان اینست که آنها مستقل نبودند و دستنشانده بودند ، ما مستقل و آزادیم. مثلاً کارخانههای مشروبات الکلی ، کابارهها و دانسینگها را بستند و کوشیدند سینماها فیلمهای بیگانه را نشان ندهند. بر سر یک روسری همه دیدید چه خونها ریختند. تنها در یک زمینه است که میبینید رفتار این حکومت تغییری با رفتار آن دو نکرده.
در این زمینه هر آدم بینایی را پرسشهایی پیش میآید که به آسانی پاسخشان نمیتواند یافت.
مثلاً صوفیگری که آن را «سرطان اندیشه» باید نامید بسیار بیشتر از آنچه در آن دو حکومت بود تبلیغ میشود در حالی که تعلیمات آن یکسره بضد اسلام است. خراباتیگری که بخش بزرگی از آن ستایش بیاندازه از باده میباشد و بدآموزیهای آن در شعرهای شاعرانی همچون حافظ و خیام بفراوانی هست وآنگاه در آنها پیاپی به اسلام و پیغمبر و خدا ریشخند میکند ، ده چندان تبلیغ میشود که در دو حکومت پیش بود. بلکه در این تبلیغات خود حکومت و سران آن مستقیم دست دارند. مگر ملایان نیستند که بر سر هر سخنی نام «اسلام» را پیش میکشند؟! مگر آنها نیستند که بر حرام بودن باده و میخوارگی پافشاری بسیار دارند؟! پس چگونه این دو رشته بدآموزی همچنان تبلیغ میشود ـ نهایت آنکه به جای صوفیگری «عرفان» میگویند؟!.
آیا در این کار رازی نمیباشد؟!..
بیگمان چنین داستانی آسان نتواند بود و آن را رازی است. آنچه ما دانستهایم اینست :
پیداست دمکراسی آموزاکهای (تعلیمات) خود را میطلبد و یک توده نمیتواند با اندیشههای زیانمند و ناسازگار با این روزگار به آن دست یابد.
👇
«... ایرانیان چند هزار سال در زیر یوغ پادشاهان زیسته کتابهاشان و دلهاشان پر از پندارهای پست شاهپرستی و دستورهای زیردستی و مانند اینها بود که پس از مشروطه بایستی از میان رود و بازنماند. یک تودهای که بزندگانی آزاد دمکراسی پا میگزارند ، باید اندیشه و سَهِشهای[احساسات] آنان نیز دیگر گردد.
از اینرو یکی از کارهایی که بایستی در ایران انجام گیرد این میبود که آن پندارهای کهن زمانهای گذشته از میان رود و آن کتابها از دست مردم گرفته شود». (فرهنگ چیست؟ ، ص 28 ، 1322)
پس ملایان نیک فهمیدهاند که چنان بدآموزیهایی برای خفته نگاه داشتن مردم بسیار کارآمدست.
تا این حقیقت روشن نشده بود دیدن یک رشته پیکره ، فیلم و گزارش همه معما میبود. چنین پنداشته میشد که «کمپانی خیانت» که کسروی نخست بار پرده از کارشان برداشت [1] با برافتادن محمدرضاشاه از ایران رخت بربسته و اثری از آن بجا نمانده. ولی با شرحهایی که رفت دانسته شد که آن کمپانی و «اساسنامهاش» بجای خود هست هرچند کارمندانی از آن مرده یا بازنشسته شده باشند. کسان تازهای راهبری همان کمپانی را بدست دارند و اینها کارشان چنانکه آمد جز کوشش به بدبختی این توده نمیباشد.
بار دیگر این سخن کسروی را میآوریم و به نوشتار خود پایان میدهیم.
«بدبختی این کشور بجایی رسیده که مردان درسخوانده و چیزفهمش کوشش بنابودی توده را پیشهی خود میگیرند و از چنان کار بسیار بیآزرمانهای[بیشرفانه] نان میخورند و رخت میپوشند و به اتومبیل مینشینند و گردن میافرازند و بخود میبالند. این را باید در تاریخ بنویسند. باید در تاریخ بنویسند که بدبختی این توده و کشور تا باین جایگاه رسید».
[1] : کتابهای دادگاه و افسران ما خوانده شود.
پایان
از اینرو یکی از کارهایی که بایستی در ایران انجام گیرد این میبود که آن پندارهای کهن زمانهای گذشته از میان رود و آن کتابها از دست مردم گرفته شود». (فرهنگ چیست؟ ، ص 28 ، 1322)
پس ملایان نیک فهمیدهاند که چنان بدآموزیهایی برای خفته نگاه داشتن مردم بسیار کارآمدست.
تا این حقیقت روشن نشده بود دیدن یک رشته پیکره ، فیلم و گزارش همه معما میبود. چنین پنداشته میشد که «کمپانی خیانت» که کسروی نخست بار پرده از کارشان برداشت [1] با برافتادن محمدرضاشاه از ایران رخت بربسته و اثری از آن بجا نمانده. ولی با شرحهایی که رفت دانسته شد که آن کمپانی و «اساسنامهاش» بجای خود هست هرچند کارمندانی از آن مرده یا بازنشسته شده باشند. کسان تازهای راهبری همان کمپانی را بدست دارند و اینها کارشان چنانکه آمد جز کوشش به بدبختی این توده نمیباشد.
بار دیگر این سخن کسروی را میآوریم و به نوشتار خود پایان میدهیم.
«بدبختی این کشور بجایی رسیده که مردان درسخوانده و چیزفهمش کوشش بنابودی توده را پیشهی خود میگیرند و از چنان کار بسیار بیآزرمانهای[بیشرفانه] نان میخورند و رخت میپوشند و به اتومبیل مینشینند و گردن میافرازند و بخود میبالند. این را باید در تاریخ بنویسند. باید در تاریخ بنویسند که بدبختی این توده و کشور تا باین جایگاه رسید».
[1] : کتابهای دادگاه و افسران ما خوانده شود.
پایان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
داستانی از ابراهیمی دینانی از هانری کُربَن و مرشدهای کربن.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خوانندگان خود داوری کنند که مولوی به آنان چه راهی نشان میدهد :
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرامتر از آهو ، بیباکترم از شیر
هر لحظه که میکوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید ، زنجیر پی زنجیر
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرامتر از آهو ، بیباکترم از شیر
هر لحظه که میکوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید ، زنجیر پی زنجیر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک عنوان «عرفان» را به سخنی میچسبانند و با آن میخواهند سیاه را سفید و روز را شب وانمایند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حافظ از زبان یکی از هوادارانش
دانشمندان غرب شب و روز میکوشند و عامل بیماریها را میپژوهند و چون راه درمان را مییابند از یکسو جهانیان را بخود مدیون میگردانند و از سوی دیگر ، از این راه سروری و برتری کشورهای خود به دیگران را نگاه میدارند. «دانشمندان» ما نیز یک دم نیاسوده حافظ میپژوهند.