پاکدینی ـ احمد کسروی
7.72K subscribers
8.62K photos
485 videos
2.28K files
1.76K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار یکم : شیعیگری چگونه پیدا شده؟... (هشت از ده)


اینست تاریخچه‌ی پیدایش کیش شیعی (کیش شیعی که امروز هست). بدینسان از سده‌ی دوم هجری پیدایش یافته و در بغداد و دیگر شهرهای عراق ، و همچنین در برخی از شهرهای ایران ، پیروانی داشته. چون بنیاد آن بگزافه و پندار گزارده شده بود ، هرچه زمان می‌گذشته چیزها بآن افزوده می‌شده :
امامان دانشهای گذشته و آینده را می‌دانسته‌اند ، زبان چهارپایان و مرغان را می‌شناخته‌اند ، از ناپیدا آگاه می‌بوده‌اند ، رشته‌ی کارهای جهان را در دست می‌داشته‌اند ، آرامش زمین و آسمان بسته به بودن یک امام است ، روزی خوردن مردم بپاس هستی او می‌باشد. (1)

همچنین در دشمنی با سه خلیفه و دیگر سران اسلام که پایه‌ی دیگری از آن کیش می‌باشد ، اندازه نشناخته روز بروز پافشارتر می‌گردیده‌اند. در قرآن هرچه ستایش هست ازآن‌ِ امامان خود دانسته هرچه نکوهش هست درباره‌ی آن سه خلیفه می‌شمارده‌اند.

در این میان دو چیز به پیشرفت این کیش می‌افزوده : یکی نام نیک امام علی‌بن‌ابیطالب ، دیگری داستان دلسوز کربلا.

امام علی‌بن‌ابیطالب ، مرد بزرگی می‌بوده و ستودگیهای بسیار می‌داشته. شیعیان از نام نیک او سود جسته چنین وامی‌نمودند که پیروان اویند. آن مرد بزرگ را بنیادگزار شیعیگری نشان داده و چنین می‌فهمانیدند که جدایی سُنی از شیعی از زمان آن امام ، و بر سر خلیفه بودن او با ابوبکر و عمر آغاز یافته ، و این کشاکشها و دشمنیها بپاس او می‌باشد. از آنسوی درباره‌ی آن امام نیز بگزافه‌سرایی برخاسته او را هم از جایگاهش بیرون می‌بردند : «پیغمبر گفته با دوستاری علی هیچ گناهی زیان نتواند رسانید» (2) ، «خدا گفته دوستاری علی دژ منست و هر که به دژ من درآید از خشم من ایمن خواهد بود». (3) در این باره سخنانی هست که اگر نوشته شود کتاب بسیار بزرگی گردد.


🔹 پانوشتها :

1ـ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتْ الأَرْضُ وَ السَّمَاءُ وَ بِیمْنِه رُزِقَ الوَرَى.

2ـ حُبُّ عَلِی حَسَنَةٌ لاَ تَضَرُّ مَعَهَا سَیئَةٌ.

3ـ ولاَیةُ عَلی‌بن‌أبیطالب حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی.


📣 (خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد

@PakdiniHambastegibot

یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).


🌸
📊 آیا ایرادی به سخنان نویسنده دارید؟
Anonymous Poll
22%
آری
78%
نه
📖 دفتر «سخنرانی کسروی در انجمن ادبی»

🖌 احمد کسروی

🔸 گفتار دارنده‌ی پیمان در انجمن ادبی (شش از پانزده)


خواهید گفت اینها ادبیات نیست. ما کی اینها را از ادبیات می‌شماریم؟ می‌گویم : اگر اینها ادبیات نیست و شما آنها را از ادبیات نمی‌شمارید برای چه بجلوگیری نمی‌پردازید؟ مگر این جوانان که عمرشان در این راه هدر می‌شود جوانان این کشور نیستند؟ برادران شما نیستند؟ مگر اینان نیستند که پس از ده و بیست سال که من و شما از اینجهان رخت بربسته‌ایم اینان سررشته‌دار کارها خواهند بود؟! پس چگونه می‌گزارید امروز استعداد جوانی خود را در راه این بیهوده‌گوییها هدر کنند و فردا همگی ابله و فرسوده‌خِرد در یک گوشه‌ای بیفتند؟! مگر می‌توان انکار کرد که بیهوده‌گویی خرد را تباه می‌سازد و هوش را می‌فرساید؟!

کسی چه می‌داند که در ایران اگر از هزار سال پیش دستگاه شعر با این ترتیب گسترده نبود امروز ایران در آسیا جایگاه ایتالیا را داشت در اروپا و امروز درفش ایران بر روی سراسر آسیا سایه می‌گسترد! مگر انکار می‌کنید که حوادث جهان معلول یکدیگر است و یک مردمی که بپستی می‌افتد و بدبختی گریبان ایشان را می‌گیرد علت آن همانا بیهوده‌کاریها و بیخردیهاست که درمیان خود ایشان پدید می‌آید؟

من انکار ندارم که دولت امروزی ، ایران را نیرومند گردانیده و امیدوارم این نیرومندی روزافزون خواهد بود. ولی فراموش نباید کرد که توده‌ای که فرسوده و بیکاره باشد دولت هم از کوششهای خود نتیجه‌ی درستی نخواهد برداشت. توده‌ی فرسوده و بیکاره تن بیجانی را می‌ماند که هر کس از راه بردن آن درمی‌ماند و اگر چند گامی آن را بدوش کشیده پیش برد سرانجام ناگزیر گردیده روی زمینش می‌اندازد.

شما مرا یک ایرانی نشمارید. من در بیگانگیِ خود بنام دلسوزی داد زده می‌گویم : ای ایرانیان از این بیهوده‌کاریها دست بردارید. می‌گویم : ای جوانان مغز و هوش خود را بیش از این در راه بیهوده‌گویی فرسوده نگردانید!

آن شعرها که شما می‌سرایید هزار بیت آنها ارزش صد دینار ندارد و هرگز فریب آن نخورید که روزنامه‌هایی برای پر کردن ستونهای خود آنها را چاپ می‌کنند. دوباره می‌گویم که این کار شما خیانتی است که بخودتان و بکشورتان روا می‌دارید.


🌸
📊 آیا سخنان نویسنده خردپذیر است؟
Anonymous Poll
88%
آری
12%
نه
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار یکم : شیعیگری چگونه پیدا شده؟... (نه از ده)


اما داستان دلسوز کربلا : این داستان از روزی که روی‌ داد مایه‌ی خشم و افسوس بیشتر مسلمانان گردید و کسان بسیاری بخونخواهی برخاستند و خونها ریخته شد. ولی شیعیان جعفری از آن به بهره‌جویی سیاسی پرداخته با برپا کردن بزمهای سوگواری یاد آن را تازه نگه داشتند و در این باره سخنان شگفتی بمیان آوردند : «هر کسی بگرید و یا بگریاند و یا خود را گریان وانماید بهشت برایش بایا[=واجب] باشد».

بر سر خاکهای امام‌ علی‌بن‌ابیطالب و حسین‌بن‌علی و دیگران گنبدها افراشتند و آنها را زیارتگاه گردانیدند. به هر یکی زیارتنامه‌ها پدید آوردند : «هر که حسین را در کربلا زیارت کند مانند کسی است که خدا را در عرشش زیارت کرده».

اینها ـ این گزافه‌گوییها ـ اگرهم از زمان جعفربن‌محمد و جانشینان او ، و از زبان آنان بوده بیگمان چیزها بآن افزوده گردیده. بیگمان روز بروز در رویِش و بالِش می‌بوده.

گذشته از اینها ، آن سبکباری که در شیعیگری از بایاهای سخت اسلام می‌بود ، و یک شیعی از جهاد و نماز آدینه و مانند اینها آسوده می‌گردید و بلکه می‌توانست نمازی نخواند و روزه‌ای نگیرد و از هیچ بدی نپرهیزد و با رفتن بزیارت حسین و با گریستن باو همه‌ی گناهان خود را بیامرزاند ، آن نویدهایی که درباره‌ی میانجیگری امامان در روز رستاخیز و رفتن همه‌ی شیعیان ببهشت داده شده بود ، آن برتری از گوهر و آفرینش که شیعیان درباره‌ی خود باور می‌داشتند و خود را از سرشت بهتر و پاکتری می‌پنداشتند ، آن دستگاه جانشین امام و سررشته‌داری و فرمانروایی که ملایان شیعه برای خود ساخته بودند ، هر یکی انگیزه‌ی دیگری برای کشانیدن مردم ساده‌درون بسوی شیعیگری و پایداری آنان در این کیش می‌بوده.

یک چیز دیگری که می‌باید در اینجا یاد کنیم آنست که «باطنیگری» که پدید آمده از همین شیعیگری می‌بود ، و باطنیان در دشمنی با مسلمانان و در بهم‌زدن یگانگی و همدستی آنان چند گام بالاتر از شیعیان گزارده بودند ، در زمانهای دیرتر ، شیعیگری چیزهای بسیاری را از باطنیگری گرفته است. از این گذشته کوششهایی که باطنیان در راه بدست آوردن خلافت کردند ، و نیروهایی که اندوختند ، و فرمانرواییهایی که در مصر و یمن و ایران و دیگر جاها بنیاد گزاردند ، در رواج شیعیگری و در گستاخی و بیباکی شیعیان کارگر بوده است. ولی ما چون در این کتاب از باطنیگری سخن نراندیم ، اینست از آمیختگی شیعیگری با آن نیز سخن نمی‌رانیم. این را باید در کتاب جداگانه‌ای نوشت [1] .


🔹 پانوشت :

1ـ درباره‌ی باطنیان کتابهای «راه رستگاری» و «دردها و درمانها» (بخش یکم ، گفتار «بیماری گزارش») دیده شود.


📣 (خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد

@PakdiniHambastegibot

یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).

🌸
📊 آیا ایرادی به سخنان نویسنده دارید؟
Anonymous Poll
20%
آری
80%
نه
📖 دفتر «سخنرانی کسروی در انجمن ادبی»

🖌 احمد کسروی

🔸 گفتار دارنده‌ی پیمان در انجمن ادبی (هفت از پانزده)


تا اینجا گفتگو از ادبیات از نظر ادبی می‌نمودم. کنون از نظر آیین زندگانی یا بگفته‌ی شماها از نظر اجتماعی گفتگو از آن بدارم :

باید دانست در آیین زندگانی آن چیز را نیک می‌شناسند که از هر باره نیکو باشد و هر آنچه تنها از یک باره نیکو باشد نیک نمی‌توان نامید. موضوع را با مثل روشن گردانم : توانگری خانه‌ای در بیرون شهر ساخته که از نظر معماری و نقاشی از شاهکارهاست ولی پلیس آمده می‌گوید : چون اینجا دور از آبادیست شاید کمینگاه دزدان بشود و ما نتوانیم آنجا را زیر پاسبانی نگاه داریم. پس آن عمارت را نیک نتوان نامید. آمدیم پلیس هم ایراد ندارد ولی طبیب می‌گوید : این عمارت در جای بادگیری نهاده از جهت آیین تندرستی بیمناکست. پس آن عمارت نیک نشد. آمدیم طبیب هم ایراد ندارد ولی کسی که آشنا بآیین خانه‌داری و صرفه‌جوییست می‌گوید : عمارت باین دوری از شهر باید دربایستهای زندگانی را بقیمتهای گران پیدا کرد و چه‌بسا که هنگام شب چیزی دربایست شود و نتوانید آن را از شهر خریداری نمود. پس عمارتی را هنگامی می‌توان به نیکی ستود که از هر نظر نیک باشد.

مثل دیگر : خیاطی رخت دوخته که از جهت دوخت شاهکار صنعت بشمار می‌رود. ولی بزازی پارچه‌ی آن را دیده می‌گوید پوسیده است. یا طبیبی طرز آن را نپسندیده می‌گوید چون تنگ و چسبانست مانع رسیدن هوا بتن می‌شود. یا پاکمردی آن را نکوهیده می‌گوید رخت باین زیبایی باعث خواهد بود که پوشنده‌ی آن بر دیگران که رخت ساده و موهون دارند برتری فروشد و آنان را با دیده‌ی خواری بیند. هر یکی از این ایرادها که بشود باعث خواهد بود که ما آن رخت را نیک نشناسیم و پسندیده نداریم.

درباره‌ی شعر نیز بایستی همین رفتار بشود و آن شعرها را نیک شمارند که از دیده‌ی نکوخویی و ایرانیگری و کیش مسلمانی نیز نیکو باشد. دریغا که بیکبار برضد این قاعده رفتار شده و چه خود شعرا و چه تذکره‌نویسان تنها باین بسنده کرده‌اند که سخن دارای بحر و قافیه باشد و یک مضمونکی در آن بکار رود و همین که شعری دارای این سه چیز بود آن را پسندیده و بنام ادبیات رواج داده‌اند و هرگز پروای ایرانیگری و مسلمانی و نکوخویی و سرفرازی را نداشته‌اند بلکه بگمان خود در شعر همه‌ی این قیدها را بیجا پنداشته‌اند.

دلیل این موضوع دیوانهاست که در دست ماست و تذکره‌ها که بفراوانی در کتابخانه‌ها پیدا می‌شود. اینها سخنانی را که غیرت و آزادگی از آنها بیزار است و شعرهایی را که آشکارا دشنام و زشتی است دربر دارند و خود پیداست که سرایندگان و نویسندگان ، این سفاهتکاریها را در شعر جایز می‌شمارده‌اند.

آری شاهنامه یادگار شاعر بزرگ ایران از این گفته‌ها بیرونست و آن را می‌توان نمونه‌ی نیکی از ادبیات فارسی شمرد. زیرا آنکه از نظر شعریست نیازی بگفتن ندارد که بسیار ستوده و نیکوست. آنچه از دیده‌ی فن زبانست شاعر بزرگ در آن زمان زبونی فارسی دامن غیرت بکمر زده بنیاد استواری برای این زبان پدید آورده. از دیده‌ی نکوخویی همین بس که بگوییم این مرد راد در سراسر سروده‌های خود ایرانیان را بدلیری و گردنفرازی و پهلوانی برانگیخته. کوتاه‌سخن ما را بر این شاعر بزرگ ایرادی نیست.

ناصرخسرو با آنکه خود او از جهت کیش باطنیگری که پذیرفته و در ایران برواجش می‌کوشیده درخور نکوهش است ولی شعرهایش از هر دیده که نگاه کنیم پسندیده است و نمونه‌ی نیکی از ادبیات بشمار می‌رود.

سنائی غزنوی را همه می‌شناسند و نیازی بگفتگوی ما از او نیست.





🌸
📊 آیا سخنان نویسنده خردپذیر است؟
Anonymous Poll
88%
آری
13%
نه
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار یکم : شیعیگری چگونه پیدا شده؟... (ده از ده)


اما رواج شیعیگری در ایران : این خود تاریخ درازی داشته که ما ناچاریم در اینجا فهرست آن را یاد کنیم :

باید دانست از روزی که عرب به ایران دست یافت انبوهی از ایرانیان چیرگی آنان را برنتافته برای رهایی بکوششهایی برمی‌خاستند ، بویژه در زمان بنی‌امیه که چون فشار ایشان بیشتر می‌بود ، دشمنی ایرانیان با عرب بیشتر شده بود ، و علویان که با بنی‌امیه می‌نبردیدند و می‌کوشیدند ، ایرانیان «لا لحب علی بل لبغض معاویه» [1] هوادار علویان می‌بودند ؛ از اینرو شیعیگری در ایران زمینه آماده می‌داشت و کسانی از علویان که گریخته باینجا درآمدند در مازندران و گیلان فرمانرواییها بنیاد گزاردند.

سپس آل‌بویه که پادشاهی بنیاد نهاده تا بغداد پیش رفتند ، اینان چه از روی باور و چه از راه سیاست ، هواداری از شیعیگری نمودند و در عراق و ایران برواج این کیش بسیار افزودند.

در زمان سلجوقیان ، چون پادشاهان آن خاندان سُنّی می‌بودند ، از رواج شیعیگری کاست. سپس در زمان مغول ، چون خاندان چنگیز به یک دین پابسته نمی‌بودند بار دیگر شیعیگری در ایران برواج افزود ، و یکی از پادشاهان بزرگ ایشان (سلطان‌محمد خدابنده) خود شیعی گردید و سکه بنام دوازده امام زد.

پس از برافتادن مغولان سربداران که در خراسان برخاستند ، و مرعشیان که در مازندران پیدا شدند ، و قره‌قویونلویان که به بخش بزرگی از ایران فرمان راندند ، کیش شیعی می‌داشتند و پیشرفت آن را در ایران بیشتر گردانیدند. سید محمد مُشَعشَع در خوزستان که دعوای مهدیگری می‌داشت شیعیگری را با باطنیگری درهم آمیخته بدآموزیهای نوی را بمیان مردم انداخت. [2]

پس از همگی ، نوبت بشاه‌اسماعیل رسید که چون برخاست بسنی‌کُشی پرداخته با زور شمشیر ، شیعیگری را بهمه جای ایران رسانیده نفرین و دشنام به ابوبکر و عمر و دیگر یاران پیغمبر را پیشه‌ی ایرانیان گردانید.

از این زمان شیعیگری کیش رسمی ایران گردید و سیاست کیش و کشور بهم آمیخت. بویژه که این رفتار اسماعیل و سنی‌کشی‌های او پادکاری[عکس‌العمل] پیدا کرده سلطان‌سلیم پادشاه عثمانی هم در کشور خود بشیعه‌کشی برخاسته چهل‌هزار تن را ، از بزرگ و کوچک و زن و مرد ، نابود گردانید. سپس از علمای سنّی «فتوا» گرفته بجنگ شاه‌اسماعیل شتافت و در چالدران او را شکسته گریزانید.

از اینجا دشمنی سختی میانه‌‌‌ی ایران و عثمانی پدید آمد و پادشاهان عثمانی هر زمان که فرصت یافتند به ایران تاختند. سپس در زمان شاه‌تهماسب (پسر اسماعیل) و سلطان‌سلیمان (پسر سلیم) نیز جنگها و خونریزیها رفت.

اسماعیل دوم (پسر تهماسب) خواست شیعیگری را از ایران براندازد و یا جلوگیری از نفرین و دشنام کند ، زمانش فرصت نداده از میان رفت.

پس از وی در زمان سلطا‌ن‌محمد و شاه‌عباس و شاه‌صفی بار دیگر جنگهای بسیاری درمیانه رفت ، و این بار عثمانیان از علماشان فتوا گرفته و کشتار و تاراج هم می‌کردند ، و زنان و دختران را بَرده گرفته و با خود بُرده در بازارهای استانبول و صوفیا و بلگراد می‌فروختند.

در پایان در زمان صفویان ، چون افغانان به شُوَند [=سببِ] دوتیرگی سنّی و شیعی بنافرمانی برخاسته پس از جنگهایی به اسپهان دست یافتند و شیرازه‌ی کارهای ایران از هم گسیخت ، عثمانیان باز هم فرصت یافتند و به آذربایجان و کردستان و همدان لشگر آورده چیره شدند و درمیانه خونهای بسیاری ریخته گردید.

سپس چون نادر برخاست ، این شاه غیرتمند از یکسو بسر عثمانیان تاخته ایشان را از سراسر خاک ایران بیرون راند ، و بارها لشگرهای انبوه آنان را از هم پراکند ، و از یکسو بکندن ریشه‌ی کینه و دشمنی کوشیده چنین خواست که شیعیگری را از نفرین و دشنام پیراسته و از باورهای گزافه‌آمیز پاک گردانیده آن را یک راهی از راههای «فقهی» وانماید ، و شیعیان (یا بهتر گویم : جعفریان) را با مالکیان و حنفیان و حنبلیان و شافعیان در یک رده نشانَد ، و میانه‌‌ی آنان مهر و دوستی پدید آورد ، و در این راه بکوششهای بسیاری برخاسته بارها علمای سنّی و شیعی را پهلوی هم نشانده بگفتگو واداشت و بارها به عثمانیان فرستادگان فرستاده با این شرط پیشنهاد آشتی کرد ، و در دشت مغان چون پادشاهی را می‌پذیرفت از ایرانیان در این باره پیمان گرفت. ولی این کوششها همه بیهوده درآمد و آن پادشاه غیرتمند کشته گردیده از میان رفت. شیعیگری بحال خود مانده تا باینجا رسید که امروز است. داستان آن را با مشروطه نیز همگی می‌دانیم [3] . اینست فهرستی از تاریخچه‌ی رواج شیعیگری در کشور ایران.


🔹 پانوشتها :

1ـ معنی : نه از دوستی با علی بلکه از کینه‌ی‌ معاویه.

2ـ شرح اندیشه‌ها و کارهای این شیخ در کتاب «تاریخ پانصدساله‌ی خوزستان» آمده است.

3ـ درین باره بنگرید به بخش دوم از کتاب «تاریخ و پندهایش».


🌸
1ـ این دو سکه‌ی زمان سلطان‌محمد خدابنده نشان می‌دهد نامهای امامان شیعی را
2ـ نادرشاه افشار

[این نگاره‌ در زمان خودش نگاشته شده.]
📣 (خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد

@PakdiniHambastegibot

یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).

👇
📊 آیا ایرادی به سخنان نویسنده دارید؟
Anonymous Poll
23%
آری
77%
نه
📖 دفتر «سخنرانی کسروی در انجمن ادبی»

🖌 احمد کسروی

🔸 گفتار دارنده‌ی پیمان در انجمن ادبی (هشت از پانزده)


ولی از آنسوی آیا می‌توان از زشتیهای اشعار انوری چشم پوشید؟! تذکره‌نویسان او را یکی از شعرای بزرگ شمرده‌اند ولی ما چون نگاه می‌کنیم از هر باره این مرد رسوایی و بی‌آبروگری بار آورده. آنچه از دیده‌ی سخنوریست مضمونهایی که او بکار برده خرد از آنها بیزارست. پادشاهی که در یک گوشه‌ی خراسان فرمانروا بوده در ستایش او چه رواست که بر آسمانها تاخته و دستبردها کرده شود؟! این چه سخنیست که کسی بگوید :

گر ثور چو عقرب نشدی ناقص و بی‌چشم
در قبضه‌ی شمشیر نشاندی دبران را

ستایش یک پادشاه کجا و این گفتگوها کجا؟! چرا از فزونی سپاهش نگفته؟! چرا از پهناوری خاکش سخن نرانده؟ چرا از خویهای نیک یا بد او یاد نکرده؟!

آیا دور از خرد نیست که کسی بگوید :

از ناصیه‌ی کاهربا گرچه طبیعی است
سعی تو فروشوید رنگ یرقان را؟

آیا سَنجَر می‌توانست طبیعت چیزها را تغییر دهد؟!

از دیده‌ی نکوخویی و گردنفرازی نگاه می‌کنیم : آیا تا این اندازه چاپلوسی سزاست؟! از دیده‌ی ایرانیگری می‌نگریم : آیا ستایش یک پادشاه ترک بیگانه دور از غیرت ایرانیگری نیست؟! از دیده‌ی مسلمانی می‌نگریم : آیا از یک مسلمانی سزا است که بگوید :

به تیغ کین تو آن را که کشته کرد اجل
خدای زنده نگرداندش بنفخه‌ی صور

آیا براستی روز رستاخیز خدا کسانی را که سنجر کشته زنده نخواهد گردانید؟!

این شاعر بی‌آزرمی[=بی‌شرفی] را تا آنجا رسانیده که من از یاد شعرهای او در این انجمن شرم می‌کنم. آیا قطعه‌ی او را که می‌گوید :

قاصد خویش را فرستادم
بتو پنهان پیامکی دادم

خوانده‌اید؟! آیا شعر او را در هجو مادرش شنیده‌اید؟! آیا اینها بی‌آزرمی نیست؟ اگر اینها بی‌آزرمی نیست پس بی‌آزرمی چیست؟!

آیا شما قصیده‌ی مختاری غزنوی را درباره‌ی غلام سیاه خود خوانده‌اید؟! آیا این مرد آن بی‌شرافتی‌ را که کرده و برای خوشایند این و آن زشتترین ننگ را بخود بسته سزاوار نفرین نیست؟! آیا نباید از چنین پستنهادانی بد گفت و بیزاری نمود؟!

چرا اینان آنهمه پستنهادیها که نموده‌اند یک قصیده هم در ستایش ایران نسروده‌اند؟! اگر بگویید در آن زمان چنین رسمی نبوده می‌گویم پس چرا فردوسی پیش از آنها گفته : گر ایران نباشد تن من مباد؟! چرا گفته : هنر نزد ایرانیان است و بس؟ یا صد شعر دیگر که ما در شهنامه پیدا می‌کنیم.


🌸
📊 آیا سخنان نویسنده خردپذیر است؟
Anonymous Poll
90%
آری
10%
نه
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار دوم : خرده‌هایی که به شیعیگری توان گرفت (یک از شانزده)


چنانکه دیدیم شیعیگری نخست یک کوشش سیاسی می‌بوده سپس کیشی گردیده. اکنون می‌خواهیم از این کیش بسخن پرداخته خرده‌های بسیاری را که بآن توان گرفت ، هر یکی را بکوتاهی یاد کنیم :

نخست : چنانکه گفتیم بنیاد شیعیگری بر آنست که خلیفه بایستی از سوی خدا برگزیده شود نه از سوی مردم. ما می‌پرسیم : دلیل این سخن چه می‌بوده؟!.. کتاب اسلام قرآن می‌بود ، آیا در کجای قرآن چنین گفته‌ای هست؟!. چگونه تواند بود که چنین چیزی باشد و در قرآن یادی از آن نباشد؟!.

از آنسوی رفتار سران اسلام که پس از مرگ پاکمرد عرب فراهم نشستند و بگفتگو پرداختند و نخست ابوبکر ، و پس از مرگ او عمر ، و پس از مرگ او عثمان ، و پس از کشته شدن او علی را بخلافت برداشتند ، این رفتار دلیل روشنی به بیپایی آن سخن می‌باشد.

کسانی که در آن هنگامِ ناتوانیِ اسلام پاکدلانه بآن گرویده ، و در راه پیشرفت آن گزندها دیده و جنگها کرده بودند ، چه باور کردنیست که همانکه پاکمرد عرب مُرد همه چیز را کنار گزارند و بدلخواه و هوس یکی را خلیفه گردانند؟!.

شیعیان می‌گویند : «همگی از دین بازگشتند مگر سه تن». (1) ولی آیا این سخن باور کردنیست؟!. چه بوده که همگی بیکبار از دین بازگردند؟!. گرفتم که ابوبکر و عمر خلافت می‌خواستند و بآن هوس از دین رو گردانیده‌اند ، دیگران را چه سودی درمیان می‌بوده؟!. این شیوه‌ی شیعیانست که در راه پیشرفتِ سخن خود از دروغ بازنایستند.

آنگاه ما نامه‌ی امام علی‌بن‌ابیطالب را که بمعاویه نوشته است آوردیم. در آنجا می‌گوید : «مردم بمن دست دادند بدانسان که به ابوبکر و عمر و عثمان دست داده بودند». بخلافت خود دلیل این را می‌آورد و هیچ نمی‌نویسد : «خدا مرا برگزیده بود» یا «پیغمبر آگاهی داده بود». در آن نامه آشکاره می‌گوید : «برگزیدنِ خلیفه مهاجران و انصار راست که هر که را برگزیدند و امام نامیدند خشنودی خدا در آن خواهد بود». نمی‌دانم این گفته‌ی آن امام کجا و آن سخن شیعیان کجاست؟!.

ملایان دلیل آورده می‌گویند : «خلیفه بایستی گناه نکرده باشد ، دلیرترین و داناترین و برترین مردمان باشد ، و چنین کسی جز با برگزیدن خدا نتواند بود». می‌گویم : «شما این را از کجا می‌گویید؟!. اگر این سخن راست بودی بایستی بنیادگزار اسلام گوید ، نه اینکه شما بدلخواه ببافندگی پردازید».


🔹 پانوشت :

1ـ ارتد الناس الا ثلث. [گفته شده که آن سه تن سلمان و اباذر و مقداد بوده‌اند.]


📣 (خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد

@PakdiniHambastegibot

یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).

👇
📊 آیا ایرادهای نویسنده را به کیش شیعی خردپذیر می‌یابید؟
Anonymous Poll
80%
1️⃣ آری
17%
2️⃣ نه
2%
3️⃣ نه ، علتش را در ربات همبستگی می‌نویسم.