پاکدینی ـ احمد کسروی
7.72K subscribers
8.62K photos
485 videos
2.28K files
1.76K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
📖 دفتر «سخنرانی کسروی در انجمن ادبی»

🖌 احمد کسروی

🔸 گفتار دارنده‌ی پیمان در انجمن ادبی (دوازده از پانزده)


پس از آن نوبت تیمور لنگ می‌رسد. این مرد آتشی به ایران زد که هرگز نباید ایرانیان فراموش نمایند. در اسپهان بکینه‌ی آنکه چند تن اوباش دست بکسان او باز کرده بودند فرمان کشتار داد و هفتادهزار سر خواست. ببینید چه شیونی از شهر بلند گردید! آخ بیچارگان! در توس پسر پلیدش ده‌هزار سر خواست و چون ده‌هزار مرد بدست نیامد سپاهیان سرهای زنان و بچگان را بریدند و ده‌هزار سر درست گردانیدند. آخ بیچارگان! چنین ستمهای دلگدازی آیا چه نشانی از آنها در شعرهای ایران پدیدار است؟! آیا کدام قصیده یا قطعه را شاعری در این باره سروده؟!

آنچه ما می‌دانیم هاتفی ظفرنامه سروده و بجای نفرین و نکوهش ، ستایشها و چاپلوسیها در برابر آن ستمهای نامردانه نموده. آنچه می‌دانیم بهنگام مرگ این سگ دوزخی ، شعرا ماده‌ی‌ تاریخ برایش ساخته روانه‌ی بهشت جاویدانش گردانیده‌اند :

شهنشاهی که مأوایش بهشت جاودان باشد
وداع شهریاری کرد و تاریخش همان باشد

اینان همه بجای خود : بر آن نادانان که در آن زمان زبونی نمودند می‌بخشیم. ولی چه خواهید گفت که نامردی در این زمان ما شعر در ستایش تیمور سروده و داد فرومایگی و بیرگی داده!

رایت تیمور شه گورکان
چون بجهان شد علم داستان

حکمش از ایوانگه کیوان گذشت
معدلتش ز آدم و حیوان گذشت

آری «معدلتش ز آدم و حیوان گذشت»! دهانت شکسته باد ای نامرد!

در همان داستان تیمور ، یگانه‌شیرمردی که روی ایرانیان را سفید گردانید شاه‌منصور بود که با سه‌هزار شمشیرزن در برابر دویست‌هزار سپاه انبوه تیمور ایستادگی کرده دلاوریها نمود که تا پنجاه سال دیگر دربار تیموریان یاد آن را کرده و شگفتی می‌نمودند.

شعرای ایران بایستی نام این شیر دلیر را از زبان نینداخته و صد قصیده و قطعه درباره‌اش بسرایند و داستانش را موضوع مثنویها گردانند. فسوسا که هرگز نامش را نبردند و هیچگاه یادی از او ننمودند! من عارم می‌آید بگویم شعرای ایران باندازه‌ی مجنون تازی باین شیرمرد ایرانی ارج ننهادند.

آیا این دردها را نگوییم؟! آیا زبان از نکوهش این زشتکاریها بازداریم؟! آیا ما بد می‌کنیم می‌گوییم که باید بظفرنامه‌ها آتش زده خاکسترش بباد داد؟!

این را هم ببرادران یادآوری می‌کنیم که نام تیمور را که بر بچگان می‌گزاریم شایسته‌ی ایرانیگری نیست. ایرانیان باید همیشه نام این پلید و پسرانش را با نفرین توأم سازند و اینست خواستارم اگر کسانی نام تیمور دارند آن را تغییر بدهند! شعرا نیز بجبران گذشته نفرین‌نامه‌ها بر آن ستمگر نابکار سازند ، نیز مثنویها بنام شاه‌منصور بپردازند!

* * *

می‌آییم بزمان صفویه ، آیا در این دوره‌ی درخشانْ شعرا چه کاری را انجام داده‌اند؟ اگر از من می‌پرسید خواهم گفت : یاوه‌گویی ، ننگین‌کاری ، زشت‌کرداری.

از دیگران چه بگویم ـ محتشم شاعر معروف زمان شاه‌‌تهماسب بشاطر جلال نامی عشق ورزیده و شصت‌واند غزل بنام او سروده که باید گفت روی آدمیگری را سیاه گردانیده! ببینید بی‌آزرمی را تا بکجا رسانیده که غزلی بردیف «بیغیرتی» سروده و در مطلع آن می‌گوید :

دارم از دست تو بر سر افسر بی‌غیرتی
می‌برم آخر سر خود با سر بی‌غیرتی


🌸
📊 آیا سخنان نویسنده خردپذیر است؟
Anonymous Poll
90%
آری
10%
نه
Forwarded from دلنوشته ها - رحیم قمیشی (Rahim Ghomeishi)
اگر نتانیاهو به دست ما بیفتد!

✍️ رحیم قمیشی

نتانیاهو در قتل تعداد بسیار زیاد فلسطینی‌ها، زنان و کودکان بیگناه، دست داشته.
در اسرائیل پرونده‌های فساد زیادی دارد.
از سوی دادگاه بین‌المللی لاهه به جرم نسل‌کشی تحت تعقیب قرار گرفته.
از همه اینها برای ما مهمتر؛
با بی‌شرمی قتل دانشمندان هسته‌ای ایران و حتی حمله به ساختمان سفارت ایران در دمشق را پذیرفته و با قلدری اعلام نموده ایران را نخواهد گذاشت در تجهیزات نظامی‌اش پیشرفت مهمی داشته باشد.
حال تصور کنیم نتانیاهو سوار هواپیما شده برود آمریکا، کنترل هواپیما از دست خلبان خارج شده و ناخواسته در یکی از فرودگاه‌های ایران به زمین می‌نشیند، و او به دام ایران می‌افتد.

ما او را به محض دستگیری تیرباران می‌کنیم؟
شبیه داعش به قفسی می‌اندازیم و قفسش را به آتش می‌کشیم؟
او را به مکان نامعلومی می‌بریم و هر چه دلمان خواست به سرش می‌آوریم؟
امکان ندارد...
چون دنیا ما را می‌بیند!
او را در دادگاهی علنی با حضور وکلایی بین‌المللی و با حضور هیئت منصفه و قاضی‌ای آشنا به حقوق بین‌الملل، به محاکمه می‌کشیم. اجازه می‌دهیم تا صد جلسه از خود دفاع کند، و وکلایش را بارها ببیند، وکلای او حق دارند از او دفاع کنند، و هر آنچه سند برای تبرئه کردنش لازم باشد، ارایه نمایند.
نهایتاً اگر قاضی هر حکمی داد با تمام تشریفات قانونی اجرا می‌کنیم.
او یک انسان است، ولو جنایت کرده باشد، باید حق دفاع از خود را داشته باشد، باید حرف‌هایش را بزند، باید وکلایش از او دفاع کنند. ما موظفیم تشریفات قانونی را به جا بیاوریم.
جز این است!؟
یا قرار است مثل انسان‌های وحشی بلافاصله او را به جوخه اعدام بسپاریم...
آن وقت تفاوت ما با سایر جنایتکاران چیست؟
ما باید ثابت کنیم او دستور اعدام، ترور یا قتل‌عام بی‌گناهانی را اجرا کرده.
ما راضی نیستیم او بدون محاکمه به حصر برده شود و سال‌ها بلاتکلیف بماند.
ما راضی نیستیم او در دادگاهی دربسته و غیرعلنی، و بدون حضور شاهدان و وکلایی مجرب، حکم بگیرد.
او حق دارد تلاش و ثابت کند شاید اشتباه کرده‌ایم...
جز اینست؟

ما را چه شده بی‌تفاوت نشسته‌ایم و انسان‌های شریف هموطن‌مان، بدون هیچ تشریفات قانونی سال‌ها باید پشت میله‌های زندان، عمرشان را سپری کنند.
ما را چه شده تنها تماشا می‌کنیم، شخصیت‌های مورد احترام‌مان بدون هیچ محکومیتی سال‌ها در خانه زندان شوند.
بدرستی فکر می‌کنیم نتانیاهو و صدام باید با تشریفات قانونی به هر مجازاتی برسند.
اما این حق ساده، به‌‌راحتی از هموطنان مظلوم ما دریغ شود!
ما را چه شده برای گفتن یک حقیقت!

چرا ما برای خانم رهنورد و آقایان میرحسین و کروبی و سایر دختران و پسران هموطن‌مان به اندازه نتانیاهو نباید حق قائل باشیم!
یعنی خدا این سکوت‌مان را می‌بخشد؟ نسل‌های پس از ما، چه قضاوتی در موردمان خواهند کرد؟
آنها نخواهند گفت چه مردمانی، تنها شبیه به انسان، بوده‌ایم!
اگر هم اقلیتی بخواهند هر کار غیرقانونی بکنند، ما باید تک‌تک پاسخگو باشیم، که چرا سکوت کردیم!

ما خیلی گرفتار بودیم!!
ما مشکلات مهمتری داشتیم.
ما نمی‌خواستیم دشمن سوءاستفاده کند!
شاید آنها در حصر یا زندان بهشان خوش می‌گذرد!
شاید با اقدام ما کار آنها خرابتر شود!!
از این استدلال‌های مسخره خودمان خنده‌مان نمی‌گیرد؟
ما گاه حتی شجاعت پذیرفتن بی‌عرضگی خود را نداریم...
و این بدترین مصیبت‌هاست.
چرا وقتی قاتل هزاران نفر در کوزوو، در بوسنی، در فلسطین، در دارفور، باید بتواند اجازه دفاع از خود را داشته باشد، به آسانی اجازه می‌دهیم، حقوق یک ایرانی، یک بانو، یک پیرمرد، یک جوان در کشور ما زیر پا گذارده شود!
چون آنها ایرانی هستند؟
چون جان ایرانی اهمیتی ندارد!
چون ما ترسو هستیم...
چون ممکن است موقعیت شغلی‌مان از دست برود!؟
ممکن است به زندگی ما ذره‌ای صدمه برسد؟
ساده‌ترین راه‌ها، بستن چشمهاست!
انگار ما اصلا نمی‌دانیم در زندان‌ها چه بیگناهانی محکوم می‌شوند و سال‌هاست پشت میله‌های زندانند.
ما نمی‌دانیم چند هزار نفر در صف اعدامند.
ما نمی‌دانیم سه انسان بیگناه و شریف، ۱۴ سال‌ است از هر دیداری محرومند. آنها باید بمیرند تا آزاد شوند!
ما اصلا نمی‌بینیم برخی انسان‌ها چطور سرکش می‌شوند و به خود اجازه می‌دهند با جان دیگران بازی کنند.
نه ما نمی‌بینیم!
پس راحت زندگی کنیم.
بخوریم، بخوابیم تا نوبت خودمان بشود
آن وقت فریاد بزنیم؛
کو حقوق انسانی
کو همدردی
کو محاکمه عادلانه
کو امکان دفاع...

کاش هر متهم ایرانی
به اندازه جنایتکاران جنگی
از حقوق انسانی برخوردار بود!
کاش آنها که سال‌هاست در حصرند، در زندانند، به اندازه نتانیاهو صاحب حق بودند...

@ghomeishi3

لینک امضای پویش تقاضای رفع حصر
https://forms.gle/V4NmyEdbivGjCDxd7
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار دوم : خرده‌هایی که به شیعیگری توان گرفت (پنج از شانزده)


سوم : این گفته‌ها که «خدا ما را از آب و گِل والاتری آفریده» ، یا «خدا جهان را بپاس هستی ما پدید آورده» یا «کارهای شما هر روز بما نشان داده شود» و مانندهای اینها که در کتابهای شیعی فراوانست ، آیا چه دلیلی همراه داشته؟!. کسی که بچنین سخنانی برمی‌خاسته آیا نبایستی دلیل یاد کند؟!. آیا بچنین دعواهایی بی‌دلیل برخاستن راه لافگویی را بروی فریبکاران و هوسبازان باز کردن نمی‌بوده؟!. مثلاً بهاءالله که دعوای خدایی کرده آیا نتوان گفت که مایه‌ی گستاخیش اینگونه سخنان می‌بوده؟!.

از آنسوی آیا آن امامان چه جدایی با مردم می‌داشته‌اند؟!.. آیا نه آنست که هر یکی همچون دیگران ناخواهان باینجهان آمده و ناخواهان می‌رفته ، و همچون دیگران خورده و خوابیده و بیمار گردیده و آسیب دیده و هیچ‌گونه برتری درمیان نبوده؟!.. با اینحال آن گزافه‌ها سرودن چه معنایی داشته؟!..

در جایی که بنیادگزار اسلام با آن جایگاه و با آن برگزیدگیش ، خود را یک تن همچون دیگران می‌خوانده ببازماندگان او چه می‌رسیده که بچنین سخنانی زبان گشایند؟!..

این سخنان گذشته از آنکه دروغست ، گستاخی با خدا می‌بوده. ما نیک نمی‌دانیم این سخنان کدام یکی از خود آنان سر زده و کدام یکی را پیروان ساخته و بایشان بسته‌اند ، به هر حال چنین دعواهایی را جز بیدینی و خدا‌ناشناسی نتوانیم شمرد.

ما یکی از هوده‌هایی[نتیجه] که از دین می‌خواهیم آنست که مردمان معنی جهان و زندگانی را نیک شناخته بدانند که خدا همگی را یکسان آفریده و تنها در سایه‌ی نیکوکاریست که یکی را بدیگران برتری تواند بود. یکی از هوده‌هایی که می‌خواهیم آنست که کسی بچنین لافهای ناسزا نتواند برخاست و مردمان بچنان گزافه‌هایی نتوانند گروید. باینگونه لافهایی برخاستن و یا آنها را پذیرفتن جز بیدینی نتواند بود.


📣 (خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).

🌸
👍1
📊 آیا ایرادهای نویسنده را به کیش شیعی خردپذیر می‌یابید؟
Anonymous Poll
85%
1️⃣ آری
13%
2️⃣ نه
3%
3️⃣ نه ، علتش را در ربات همبستگی می‌نویسم.
📖 دفتر «سخنرانی کسروی در انجمن ادبی»

🖌 احمد کسروی

🔸 گفتار دارنده‌ی پیمان در انجمن ادبی (سیزده از پانزده)


از زمان قاجاریان بگفتگو چه نیاز؟! ببینید معنی ادبیات چگونه گم شده و از میان برخاسته : صادق ملا رجب آنچه رسوایی و بیشرمی داشت دریغ نداشته آشکار و با نام و نشان یاد بچگان را می‌کند. چنین سخنانی را که بایستی گوینده‌اش را زیر چوب خرد کرد کسی با صد آرزو و امید آن را بچاپ رسانیده و این کار را نیکی بادبیات ایران پنداشته.

یکی از دوستان من هم که به اسپهان سفر نموده نسخه‌ای از آن را برای من ارمغان فرستاده. آری ارمغان ولی چه ارمغان زشت! چه ارمغان شوم! من چون آن را بدست گرفته یکی دو عبارتش را خواندم خدا می‌داند که چگونه خونم بجوش آمد و نفرین بآن شاعر نادان فرستادم.

دریغا گمراهی را ببینید چنین زشتکاریها را ادبیات می‌پندارند! آیا ما بیجا می‌گوییم که باید اینها را آتش زد و دامن ایران را از چرک و ننگ آنها پاک گردانید؟!. می‌گویند این مرد قرآن می‌نوشته و هرگز گِرد نابکاری نمی‌گردیده ، می‌گویم این دیگر بدتر. خاک بر سر نادانی که گناه ناکرده را بگردن بگیرد و بیهوده نام نابکاری بروی خود بگزارد!

در پیشامد مشروطه که سراسر ایران بشورید و زنان هم شوریدند و دست همدستی بسوی آزادیخواهان دراز کردند از شعرا شاید ده تن بیاری برنخاستند و جربزه‌ی شعرسرایی خود را در این راه بکار نبردند کسانی هم که این کار را کردند بیشتر آنان در آن گفته‌های خود نیز چاپلوسی از این و از آن کرده یا سخن از باده و دلبر بمیان آوردند. کوتاه‌سخن شعرهایی که سودی از آنها برخیزد نسروده‌اند. این شگفت که بسیاری از آنان به «نسیم شمال» که شعرهای عامیانه می‌سرود ایراد گرفته گفته‌های او را که شاید بهتر از آن خود ایشان باشد درخور ارج نمی‌شماردند!

در اینجا من از خواهران و برادران خود می‌پرسم : آیا شعرهای ایرج‌میرزا شایسته‌ی نام ادبیات می‌باشد؟! آیا این هرزه‌گوییها و بی‌آزرمیها لکه‌ی ننگی بر دامن ایران نخواهد بود؟!

من با بودن خواهران خودم از موضوع ساده‌بازی که پاره‌ای شعرای بدنهاد بمیان آورده‌اند گفتگو نمی‌نمایم. ولی آشکار می‌گویم که هر زمان که شعری در این باره در جایی خوانده یا از زبانی شنیده‌ام بی‌اختیار نفرین بگوینده و چاپ‌کننده‌ی آن فرستاده‌ام.


🌸
5ـ ایرج‌میرزا
📊 آیا سخنان نویسنده خردپذیر است؟
Anonymous Poll
84%
آری
16%
نه
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار دوم : خرده‌هایی که به شیعیگری توان گرفت (شش از شانزده)


چهارم : شیعیان با آن باورهایی که درباره‌ی امامانشان می‌داشته‌اند آنان را در پهلُوی برانگیختگان نشانیده ، بلکه بالاتر از آنان گردانیده‌اند. زیرا در نزد آنان امام برگزیده‌ی خدا می‌بوده ، همه‌ی دانشها را می‌دانسته ، همه‌ی زبانها را می‌شناخته ، از ناپیدا آگاه می‌شده. هر کسی می‌بایسته ازو فرمان بَرد ، آسمان و زمین با هستی او آرام می‌گرفته ، معنی قرآن و دین را کسی جز آنان نمی‌دانسته ـ با این ستایشها که از امام می‌کنند او را بالاتر از برانگیختگان می‌گردانند. ما می‌پرسیم : دلیل این باورها چیست؟!.. پس چرا از چنین امامانی در قرآن یادی نشده بود؟!..

بسیار شگفتست که پیغمبر اسلام آشکاره می‌گفته : «من از ناپیدا آگاه نیستم» (1) ، اینان می‌گویند امامانشان آگاه می‌بوده‌اند و داستانها از ناپیدادانی آنان می‌آورند.

بسیار شگفتست که پیغمبر اسلام از نتوانستنی (معجزه) ناتوانی می‌نموده (2) ، ولی اینان از امامانشان نتوانستنی‌ها یاد می‌کنند و داستانهای بسیار می‌نویسند.

شگفتتر از همه آنکه در سالهای آخر که دانشهای اروپایی در شرق شناخته گردیده کسانی از ملایان چنین می‌گویند که امامانشان همه‌ی آنها را می‌دانسته‌اند و این دانشها در حدیثها هست. برخی از آنان جمله‌هایی را از این حدیث و آن حدیث گرفته و آغاز و انجامش را انداخته با زور معنیهایی درمی‌آورند و آنها را به رخ دانشمندان می‌کشند ، و من نمی‌دانم باین کار ایشان چه نامی دهم.

در همان حدیثها هزارها سخن ، درباره‌ی آسمان و زمین و ابر و باران و ستاره و زمین‌لرزه و دیگر مانندهای اینها ، از زبان امامانشان آورده‌اند ، و شما چون نیک نگرید بیشتر آنها بی‌ارجتر از افسانه‌های پیره‌زنانه است : «آدم چون از بهشت بزمین افتاد ، جبرئیل کمی گندم از بهشت برایش آورد که بکارد و گرسنه نماند. از آن گندم آنچه آدم کاشت گندم درآمد ، و آنچه حوا کاشت جو درآمد». «اهل شام پرسیدند از جزر و مد. پاسخ داد فرشته‌ایست بنام رومان گماشته شده بدریاها. چون پایش را بدریا گزارد بالا آید و چون بیرون آورد پایین رود». «پرسیدم زمین بر چه چیز است؟ گفت بر ماهی. پرسیدم ماهی بر چیست؟ گفت بر آب. گفتم آب بر چیست؟ گفت بر سنگ. گفتم سنگ بر چیست؟ گفت بر شاخ گاومیش ...». (3) آیا اینهاست دانشهای گذشته و آینده؟!. آیا شرم‌آور نیست که کسانی باینگونه سخنان بنازند و آنها را به رخ دانشمندان کشند؟!.. آیا شرم‌آور نیست که بگویند امامان ما این دانشها را می‌دانستند؟!.

ما آشکاره می‌بینیم امامان هیچ یکی از آن ستایشها را که گفته شده نمی‌داشته‌اند. اگر امام علی‌بن‌ابیطالب را بکنار گزاریم ، بازمانده مردانی بوده‌اند همچون دیگران. مثلاً همان جعفربن‌محمد پسرش اسماعیل را بجانشینی خود برگزید. ولی اسماعیل پیش از خود او مُرد. آیا چه دلیلی بهتر از اینکه آینده را نمی‌دانسته است.

آری در این باره داستانی هست ، و آن اینکه در کتابهاشان می‌نویسند : «چون اسماعیل مُرد پدرش چنین گفت : «خدا از گُزیر[=تصمیم] خود درباره‌ی اسماعیل بازگشت». (4) ولی همین داستان درخورِ گفتگوست. این سخن معنایش آنست که خدا که اسماعیل را بجانشینی از پدرش برگزیده بود پشیمان گردیده و آن را زودتر از جهان برده. آیا چنین سخنی درباره‌ی خدا گستاخی نیست؟!. آیا این نشان خداناشناسی گوینده‌اش نمی‌باشد؟!..

خوانندگان می‌دانند که ما درباره‌ی برانگیخته (یا بگفته‌ی اینان : پیغمبر) به چه سخنانی برخاسته ، چگونه این زمینه را روشن گردانیده‌ایم. در زمانی که دانشها تکان سختی بجهان داده و پیروان مادّیگری که انبوه دانشمندانند ، نه تنها به برانگیختگان ، بخدا نیز باوری نمی‌دارند ما روشن گردانیده‌ایم که برانگیختگی با دانشها ناسازگار نیست ، بلکه خود رازی از رازهای سپهر[=طبیعت] است.

همچنان خوانندگان می‌دانند که ما برای بنیادگزار اسلام چه جایگاهی باز کرده بآن پاکمرد چه پاسی می‌گزاریم.

ولی اینکه درپی او یک دسته امامانی بوده‌اند و اینان نیز نیروهای خدایی داشته برگزیدگان خدا
می‌بوده‌اند ، بیکبار بی‌دلیلست و درخورِ پذیرفتن نمی‌باشد.

اینکه ما بنیادگزار اسلام را به برانگیختگی ستوده به رخ جهانیان می‌کشیم زورگویی نیست. بلکه دلیلها برایش می‌آوریم : بهنگامی که جهانیان گمراه می‌بوده‌اند ، آن پاکمرد برخاسته و با بت‌پرستی و دیگر نادانیها به نبرد پرداخته ، خردها را بتکان آورده ، یک شاهراهی برای زندگی باز کرده ، در سایه‌ی این کارهاست که ما او را برانگیخته‌ی خدا دانسته بروی جهانیانش می‌کشیم.

👇
اما درباره‌ی آن امامان ، نخست باید پرسید : پس از پیغمبر چه نیازی بآنان می‌بوده؟! مگر پیغمبر کار خود را ناانجام گزارده بوده که اینان بانجام رسانند؟!. دوم ، کارهایی که از آنان سر زده کدامست که ما آنها را بروی جهان کشیم؟!. کدام گمراهی را از پیش برداشته‌اند؟!. کدام تکانی را پدید آورده‌اند؟!.. کدام برگزیدگی یا برتری را از خود نشان داده‌اند؟!.

آری محمدبن‌علی و جعفربن‌محمد ، پدر و پسر در «فقه» دانشی داشته‌اند ولی آن دانش در مالک و ابوحنیفه و شافعی و احمدبن‌حَنبَل نیز بوده است.


🔹 پانوشتها :

1ـ در قرآن در دو جا گفته شده : «لا اعلم الغیب». در جای دیگری گفته شده : «لو کنت اعلم الغیب لاستکثرت من الخیر و ما مسنی السوء».

2ـ در قرآن در یک جا چند نتوانستنی می‌خواهند : «و قالوا لن نؤمن لک حتی تفجر لنا من‌الارض ینبوعا او تکون لک جنات من نخیل و اعناب فتفجر الانهار خلالها تفجیرا او یکون لک بیت من زخرف او ترقی فی‌السماء و لن نؤمن لرقیک حتی تنزل علینا کتابا نقرأه او تسقط السماء کما زعمت علینا کسفا او تأتی بالله و الملائکة قبیلا ...» (می‌گفتند یا از زمین چشمه‌ای بشکاف و یا باغی پدید آور که خرماستان و انگورستان باشد و چشمه‌ها از میان آن بگذرد ، یا ترا خانه‌ای از زر باشد ، یا بآسمان بالا برو ، یا کتابی نوشته از آسمان فرود آور ، یا آسمان را بسر ما بریز ، یا خدا و فرشتگان را بجلو ما بیاور). در پاسخشان می‌گوید : «سبحانک هل کنت الا بشرا رسولا» (آیا من جز یک تن آدمی‌ام که خدا بسوی شما فرستاده). در جای دیگری می‌گوید : «و ما منعنا ان نرسل بالایات الا ان کذب بها الاولون» (از اینرو نتوانستنی نمی‌فرستیم که در گذشتگان فرستادیم و دروغش دانستند). در جای دیگری می‌گوید : «و قالوا لولا انزل علیه آیة قل انما الایات عندالله و انما انا نذیر مبین» (گفتند پس چرا نشانی (نتوانستنی) باو داده نمی‌شود. بگو نشانه‌ها در نزد خداست و من جز یک ترساننده نمی‌باشم).

3ـ این حدیثها از کتابهای ارجدار[=مهم] از کافی و علل‌الشرایع آورده شده.

4ـ بدالله فی‌ امر اسماعیل.


📣 (خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).


🌸
📊 آیا ایرادهای نویسنده را به کیش شیعی خردپذیر می‌یابید؟
Anonymous Poll
81%
1️⃣ آری
17%
2️⃣ نه
2%
3️⃣ نه ، علتش را در ربات همبستگی می‌نویسم.
📖 دفتر «سخنرانی کسروی در انجمن ادبی»

🖌 احمد کسروی

🔸 گفتار دارنده‌ی پیمان در انجمن ادبی (چهارده از پانزده)


فراموش نمی‌کنم که چند ماه پیش تب کرده و خوابیده بودم چنانکه رسم است از دکان عطار قرص سردردی برایم خریدند ، من چون آن را باز کردم دیدم پاره‌ای روزنامه است و بر آن چند بیت شعر فارسی نگاشته یافته که از جمله این دو بیت در یادم مانده :

کام دل را یک شب از آن سیمبر خواهم گرفت
وقت پیری عشقبازی را ز سر خواهم گرفت

گر پدر منعم کند از عشق آن زیباپسر
از پدر دل در هوای آن پسر خواهم گرفت

خدا گواه است از خواندن این شعرها تب را فراموش کردم بحالی افتادم که تو گویی از خود بیرون شده‌ام. زبان گشاده آنچه نفرین بود بگوینده‌ی آن شعر فرستادم. کنون هم داد زده می‌گویم ای پیر تیره‌درون دهانت شکسته باد! دهانت شکسته باد ای پیر تیره‌درون!

آیا دیوان ادیب‌الممالک ادبیات است؟! آیا شاعری حق دارد که از کسانی تا پول می‌گرفته صدگونه چاپلوسی نماید و گردنفرازی و آزادگی را پایمال طمع گرداند و چون روزی اندک‌رنجشی از ایشان پیدا کرد این زمان هم در بدزبانی اندازه نگاه نداشته روی مردمی را سیاه نماید؟!

شما ادبیات را به هر معنی که بگیرید جایی در آن باینگونه نادانیها پیدا نخواهید کرد. آیا این از ادبیات است که کسی کتابی چاپ کرده بی‌باکانه بنویسد : من چون قاچاق بودم بفلان آبادی رفتم و مرا در آنجا نپذیرفتند و من شعرها را در آنجا ساختم. و ما چون شعر او را می‌خوانیم می‌بینیم زشتترین دشنامها را بخداوند دیه [(dih) = ده] و خاندانش برشته‌ی نظم کشیده؟!

آیا نباید چاره باین سیاهکاریها اندیشید؟! آیا نباید معنی درستین ادبیات را بمیان نهاده دست این بی‌آزرمان را کوتاه ساخت؟!

آیا یک توده‌ی بنامی همچون ایران را می‌شاید که تا این اندازه آلودگی بردارد؟! آیا امروز باز هم دوره‌ی «ارغون و سنجر» است که کسانی سیاهکاریهای آن زمان را تکرار نمایند؟!

در اینجا سخن خود را بپایان می‌رسانم. دوباره باید بگویم که بجای کنفرانس بناله و درددل پرداختم و این ناگزیری است و از پیشْ خود می‌دانستم که چون بگفتار آغازم جوش دل رشته را از دستم خواهد گرفت و از حال عادی بیرونم خواهد کرد. از برادران و خواهران خرسندم و اینک سپاس می‌گزارم که باین درددل‌گویی من گوش دادند و امیدوارم که در آینده نیز همیشه همراهی و دلسوزی دریغ نخواهند داشت.

کنون نتیجه از سخن خود بردارم : نتیجه‌ی این گفته‌ها آنست که ما از این پس ادبیات را بمعنای نخستین خود برگردانیم و دستگاه بیهوده‌گویی را از ایران برچینیم.

از این پس جز در زمینه‌ی ایراندوستی سخن نرانیم و دیگر بستایش این و آن زبان نگشاییم.
از این پس گِرد چاپلوسی نگردیده آزادگی و گردنفرازی را ارج بشناسیم. از این پس مرد کار باشیم و از گفتار کاسته بر کردار بیفزاییم.

کوتاه‌سخن : امروز دوره‌ی فیروزی ایران است ما نیز در ادبیات دیواری میان گذشته و آینده پدید آوریم. از این پس ادبیات را بمعنای درست خود برگردانیده ریشه‌ی بیهوده‌گویی را از ایران براندازیم. از این پس ایراندوستی را شیوه‌ی خود ساخته بدشمنان ایران جز نفرین و نکوهش ارزانی نداریم. لکه‌های ننگی که از چاپلوسیها و نادانیهای شعرای گذشته بر دامن نیکنامی ایران نشسته با نابود کردن شعرهای ننگین ایشان آن لکه را پاک نماییم. از این پس هیچگاه اسکندر و چنگیز و تیمور را نستاییم و هیچگاه زبان به یاد محمود و ایاز و لیلی و مجنون نیالاییم.

در این گمراهی جهانگیر ، ایران چراغ آسیا و آسیا چراغ جهان خواهد بود و این پیمانی است که ما با خدا بسته‌ایم. از این پس شعرا نیز جز در این زمینه شعر نسرایند و جز در آرزوی سرفرازی ایران نباشند. پروردگارا ! تو ایران را در این راه فیروز فرمای.


🌸
📊 آیا سخنان نویسنده خردپذیر است؟
Anonymous Poll
89%
آری
11%
نه
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار دوم : خرده‌هایی که به شیعیگری توان گرفت (هفت از شانزده)


پنجم : شیعیان آن امامان را گرداننده‌ی جهان می‌شمارند. «چهارده معصوم» همه‌کاره‌ی دستگاه خدایند و در گردانیدن جهان یاوران او می‌باشند.

از خود آن امامان سخنانی در این زمینه ، در کتابها آورده شده که اگرچه نتوان دانست کدامها گفته‌ی ایشان است و کدامها را دیگران افزوده‌اند ، ولی رویهم‌رفته پیداست که سرچشمه از خودشان بوده. هرچه هست باور انبوه شیعیان به همینست و در سختیها بآنان رو می‌آورند و گشایش کار می‌خواهند. امامان بمانند ، که خویشاوندان آنان را ـ از «حضرت عباس» و «جناب‌ علی‌اکبر» و «زینب» و «ام‌کلثوم» و «سکینه» و دیگران ـ دست‌اندرکارهای جهان و یاوران خدا می‌پندارند. بلکه در اندیشه‌ی شیعیان هر گنبدی گره از کار تواند گشاد ، و هر سقاخانه‌ای «مراد» تواند داد.

اینهمه گنبدها که از بزرگ و کوچک برپاست جز برای این کار نیست. روند و در بَرِ آنها ایستند و گشایش کار خواهند ، آهن‌پاره‌ها را با دست گیرند و تکان دهند و نیازمندیهای خود را از آنها طلبند.

این سخنان در همه جا بر سر زبانهاست : «توسل به ائمه کن» ، «دست بدامن امام حسین بزن» ، «اگر نجات می‌خواهی در این در است».

اکنون در تهران بیش از چند هزار گداست ، و اینان کوچه‌ها را می‌گردند و در جلو‌ درها می‌ایستند و پیاپی بزبان می‌آورند : «حضرت عباس دردت دوا کند» ، «امام حسین ذلیلت نکند» ، «امام بیمار به بستر بیماری نیندازدت» ، «امام غریب قرضهایت ادا کند» ، و مردم بپاس همین گفته‌ها نان و پول بایشان می‌دهند.

پارسال در تهران مرد پاشکسته‌ی لنگی شال سبز بر سر بسته گدایی می‌کرد و همه‌ی دعاهایش از امامزاده ‌داوود می‌بود : «امامزاده ‌داوود مرادت دهد ، امامزاده داوود قرضت ادا کند ...». در چند فرسنگی تهران در یک دیه ناپاکیزه‌ای گنبدی بنام امامزاده داوود هست که همه ساله تابستان تهرانیان رو بآنجا آورند و گوسفندها کُشند و «مرادها» خواهند. بتازگی که در تهران نمایندگان برای مجلس برگزیده می‌شد ، یک مرد فریبکاری نوشته‌ای چاپ کرده و پراکنده بود که چون به نمایندگی برگزیده شود از ماهانه‌های خود راه امامزاده ‌داوود را شوسه خواهد گردانید.

اکنون می‌باید پرسید : آیا مردمی با این باورها گمراه نیستند؟!.. چه گمراهی بالاتر از این که مردگان هیچ‌کاره را همکار خدا شناسند؟!.. می‌باید پرسید : «چه دلیلی هست که امامانتان یاوران خدایند؟!. شما خدا را چه دانسته‌اید که نیازمند یاورش می‌شمارید؟!..»

اکنون اگر از ملایان بپرسیم ، نخست خواهند گفت : «آری آنان امام می‌بودند ، خدا ایشان را از «نور» آفریده بود. سپس که ایراد گیریم و دلیل خواهیم و درمانند ، این بار چنین خواهند گفت : «اینها عقیده‌ی عوام است». این شیوه‌ی ایشانست که نخست درباره‌ی گمراهیهای خود بگفتگو درآیند و به چَخِش[=مجادله] پردازند و چون درماندند بیکبار بازگشته گناه را بگردن «عوام» اندازند.

ولی ما می‌دانیم که این باورها از کتابها سرچشمه گرفته ، بلکه چنانکه گفتیم «حدیثها» در این باره هست. (1)

به هر حال راهنمای «عوام» ملایانند و این باورهای بیدینانه را آنان یاد داده‌اند و اکنون هم می‌دهند. همین امروز اگر کسی بیمار باشد و نزد ملایی نام پزشک بَرَد درزمان[=بیدرنگ] خواهد گفت : «طبیب چیست؟!. شفای خود را از ائمه‌ی طاهرین بخواه».


🔹 پانوشت :

1ـ من محمد‌بن‌سنان قال کنت عند ابی جعفرالثانی علیه‌السلام فذکرت اختلاف الشیعه فقال ان الله لم یزل فردا منفردا فی‌ الوحدانیة ثم خلق محمدا و علیا و فاطمة علیهم‌السلام فمکثوا الف دهر ثم خلق الاشیاء و اشهدهم خلقها و اجری علیها طاعتهم و جعل فیهم ماشاء و فوض الیهم امرالاشیاء فی‌الحکم و التصرف و الارشاد و الامر و النهی فی‌الخلق لانهم الولات فلهم الامر و الولایة و الهدایة فهم ابوابه و حجابه و نوابه ...



📣 (خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).


🌸
3ـ امامزاده داوود
📊 آیا ایرادهای نویسنده را به کیش شیعی خردپذیر می‌یابید؟
Anonymous Poll
86%
1️⃣ آری
14%
2️⃣ نه
0%
3️⃣ نه ، علتش را در ربات همبستگی می‌نویسم.
📖 دفتر «سخنرانی کسروی در انجمن ادبی»

🖌 احمد کسروی

🔸 گفتار دارنده‌ی پیمان در انجمن ادبی (پانزده از پانزده)


در اینجا گفتار بپایان رسید. در دنباله‌ی آن می‌گوییم : مغز سخن دو چیز است : یکی آنکه ادبیات چیز جداگانه نیست و کسانی که آن را چیز جداگانه‌ای می‌شمارند و برایش «کاخ» پنداشته از اینکه ما بکندن آن «کاخ پنداری» برخاسته‌ایم‌ سوگواری می‌نمایند باید بر بیخردی و نادانی آنان افسوس خورد. دیگری آنکه اگر از شعرای گذشته چند تنی را کنار نماییم دیگران درخور هیچ گونه ارجی نمی‌باشند و ما از گفتارهای آنان جز زیان سودی نخواهیم برد و اینست که باید آنها را از میان برداشت.

شاید تاکنون گفتاری در ادبیات باین سادگی و بی‌پروایی سروده نشده و اینست که بکسانی دشوار خواهد افتاد ولی اگر بخواهند دربند حقیقت باشند ناگزیرند آن را بپذیرند. مگر تا کی می‌توان از گفتن حقیقت باک نمود؟! اگر کسانی معنای دیگری برای ادبیات می‌شناسند بگویند تا ما نیز بشنویم وگرنه چگونه می‌توانند از پذیرفتن این گفته‌های ما خودداری کنند؟!


🔸 هجو و دشنام

نادانی که در برابر سخنان خردمندانه زبان بهجو یا دشنام می‌گشاید سگی را می‌ماند که از پشت سر راهرو عوعو کند. او خوی سگی خود را نشان می‌دهد بر راهرو چه باک!..


🌸