پاکدینی ـ احمد کسروی
7.73K subscribers
8.62K photos
485 videos
2.28K files
1.76K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»

🖌 احمد کسروی

🔸 در پیرامون شعر ـ نگارشهای دیگران (یک از پنج)


گفتگوهایی را که در زمینه‌ی شعر در دو شماره‌ی آخر سال یکم عنوان کردیم چون تاکنون در ایران چنان گفتگوهایی نشده از این جهت اثر بسیاری کرده و از نگارشهایی که از دور و نزدیک می‌رسد پیداست که خوانندگان پیمان خواستار دامنه دادن بآن موضوع می‌باشند.

ما آنچه را که بایستی بگوییم در آن دو شماره‌ی سال یکم گفته‌ایم و کنون باز کردن این در ، در شمارهای سال دوم تنها برای نگارشهای دیگران است که می‌خواهیم هر آنچه رسیده و از این پس برسد چاپ کرده اگر پاسخی هم از جانب ما نیازمند است بدهیم. ولی برای آنکه اشتباهی در کار نباشد در اینجا دوباره تکرار می‌نماییم که ما دشمنی با شعرا نداریم و هرگز خواستار آن نیستیم که کسی در ایران شعر نگوید بلکه چنانکه در جای دیگری گفته‌ایم ما باین نکته نیک پی برده‌ایم که شعر در ایران ریشه دوانیده و پیشرفت بی‌اندازه کرده و با اینحال برافتادن بنیاد شعر در ایران کاری است نشدنی و از آنسوی شعر به هر حال هنری بشمار است و این هنر که در ایران پیشرفت نموده چرا باید بکندن بنیاد آن کوشید؟!.

چیزی که هست بیشتر شعرای ایران در زمینه‌های ناسودمند بلکه زیان‌آور شعر می‌سرایند که نه تنها سودی از هنر خود بمردم نمی‌رسانند بلکه مردم را بی‌زیان هم نمی‌گزارند. شعر در ایران بیشتر در دربارها و میخانه‌ها پرورش یافته و اینست که یک رشته آلودگیهای چرکینی پیدا کرده. همه‌ی مقصود ما آنست که این آلودگیها برکنار شود و شعر ساده و پاکیزه رخ نماید.

از این سپس هر آنچه نوشته در این زمینه برسد چاپ خواهیم کرد و اینک در این شماره نگارشی را که دوست دانشور ما آقای روایی از تبریز فرستاده چاپ می‌کنیم و پاسخ کوتاهی هم از خود بر آن می‌افزاییم.


🌸
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمی‌خیزد (9 از 21)


چهارم : می‌باید از داستان گریه و روضه‌خوانی نیز جداگانه سخن رانیم. این نیز زیانهای بسیاری را درپی دارد.

چنانکه گفتیم نخست از این راه سودجویی سیاسی می‌کرده‌اند ، بکسی که ستم رسیده مردم دلهاشان سوزد و خواهان و ناخواهان هواداری ازو نمایند. از اینرو سران شیعه از ستمدیدگی حسین‌بن‌علی به پیشرفت کار خود می‌افزوده‌اند.

چیزی که هست در آن زمانها کار تنها «شعرهایی خواندن و گریستن» می‌بوده که سالی یک بار و دو بار بآن می‌پرداخته‌اند. در زمان خود امامان بیش از این سراغ نمی‌داریم. سپس در تاریخها می‌بینیم که در زمان خاندان بویه در بغداد روزهای عاشورا تکانی هم در شیعیان پدید می‌آمده و نمایشی می‌رفته.

پس از آن یادی در کتابها در این باره نمی‌بینیم تا از زمان صفویان دوباره آغاز یافته است. ملاحسین کاشفی کتابی درباره‌ی داستان کربلا بنام «روضة‌‌الشهداء» نوشته بوده ، و کسانی در نشستها از آن خوانده مردم را می‌گریانیده‌اند و همانا نام «روضه‌خوان» از همانجا پیدا شده است.

گویا نخست نشستهای ساده‌ای از سوی مردم برپا می‌شده. ولی سپس شاه و پیرامونیان او بکار برخاسته‌اند و توان گفت که در روزهای عاشورا برخی نمایشها از جمله شبیه‌سازی می‌رفته است.

از آن زمان آگاهی کمتر است. ولی چون بزمان قاجاریان می‌رسیم که نوشته‌های جهانگردان اروپایی در دستست می‌بینیم دستگاه بزرگی درمیان می‌بوده و در ایران و هندوستان و قفقاز و دیگر جاها در دوازده روزِ محرم روضه‌خوانیهای بسیار می‌شده و سینه‌زنی و قمه‌زنی و شاه‌حسینی از همان زمانها شناخته می‌بوده.

هرچه هست در زمان ما روضه‌خوانی و نمایشهای محرمی یک گرفتاری بزرگی برای ایرانیان گردیده و این میدانْ بی‌اندازه پهناور شده بود. در شهرهای بزرگ شماره‌ی روضه‌خوانها از دویست و سیصد گذشتی ، و بسیاری از آنان از آن راه ، داراک اندوخته توانگر بودندی. برخی نیز بدربار بستگی داشته لقبهایی ـ از سلطان‌الذاکرین ، ملک‌الذاکرین و مانند اینها ـ یافتندی. در سراسر سال روضه‌خوانیها رفتی. اگر کسی درگذشتی ، و یا از سفر آمدی ، و یا عروسی کردی ، و یا خانه‌ی تازه خریدی ، و یا فرزندی پیدا کردی ، در خانه‌ی خود روضه ‌خوانانیدی. هر توانگری سالانه ده‌ روز یا بیشتر نشست برپا کردی و درِ خانه‌اش را بروی مردم گشادی. کمتر نشست بودی که روضه‌ای خوانده نشود.

شیعی بافهم و باور ، کسی بودی که اگر پدرش مرده بحسین گرید ، اگر برادرش درگذشته یاد عباس برادر حسین کند ، اگر پسر جوانی از دستش رفته علی‌اکبر را بیاد آورد ، اگر عروسی کند روضه از عروسی قاسم خواناند. یک زن شیعی بایستی همیشه یاد از زینب و ام‌کلثوم کند و هر اندوهی که رخ دهد آن را بکنار گزارده باندوه خواهران و زنان حسین گرید. این دستوری می‌بود که پیشوایانشان داده بودند : «و على الحسین فلیبک الباکون لیندب النادبون». ⁽¹⁾

از آنسوی چون محرم رسیدی بسیاری از مردم رخت سیاه پوشیدندی ، و از همان روزِ نخستین در تیمچه‌ها و کاروانسراها و در خانه‌های مجتهدان و بزرگان دستگاه سوگواری درچیده شدی. در همه جا روضه‌خوانیها آغاز یافتی. بازار روضه‌خوانان بسیار گرم شده هر یکی سوار اسب یا خر از اینجا درآمده بآنجا شتافتی. در هر جایی روضه‌خوانان همینکه یکی از منبر پایین آمدی آن دیگری بالا رفتی.

در همان هنگام از هر کویی دسته‌ای راه افتادی. سینه‌زنها ، عربها ، زنجیرزنان ، هر گروهی دنبال دیگری را گرفته ، درفشهای بسیار جلو انداخته ، با طبل و شیپور (و یا بی‌آنها) نالان و مویان ⁽²⁾ براه افتادندی. در بازارها گردیده و به تیمچه‌ها و خانه‌های مجتهدان و بزرگان رفته بدینسان روز را بپایان رسانیدندی.

هنگام شام در هر کویی و کوچه‌ای دسته‌ی شاه‌حسینی راه افتادی. سپس نیز در هر مسجدی روضه‌خوانی رفتی.

از روزهای هشتم یا نهم «شبیه» نیز درآمدی. شمر و یزید و حسین و عباس و علی‌اکبر و قاسم و زین‌العابدین بیمار و زینب و ام‌کلثوم و سکینه بروی اسبها در بازارها گردیدندی. در تبریز روز نهم «شیر» آوردندی که خود داستانی داشتی.

👇
روز دهم یا عاشورا «دیوانگی» بالا گرفتی. از آغاز روز صد دسته‌ی شاه‌حسینی راه افتادی. از هر کوی و کویچه قمه‌زنان با سرهای شکافته و کفنهای سفیدِ خون‌آلود بیرون آمدندی. مردم قره‌باغ در تبریز و تهران «قفل بتنان» آوردندی. در این روز ملایان و بازرگانان و توانگران نیز خودداری ننموده با پاهای برهنه و سرهای باز ، گِل ‌بِرو‌ مالیده بجلو‌ دسته‌ها افتادندی ، بسرهاشان خاکستر و کاه ریختندی ، کسانی چندان گریستندی و بسر کوفتندی که از خود رفته افتادندی. بدینسان دسته‌های گوناگون از اینسو و از آنسو راه افتادندی و در بازارها بهم رسیدندی. انبوه زنان و مردان بتماشا ایستاده گریه کردندی. بسیاری از قمه‌زنان بخودنمایی چندان زدندی که افتاده از خود رفتندی و سالانه چند کس با این آسیب درگذشتندی.


در بسیاری از شهرها روز عاشورا «نخل» گردانیدندی. یک چیز بسیار بزرگ و سنگینی از چوب ساخته «نخل» نامیدندی. هر کویی نخلی داشتی و در آن روز بیست و سی تن یا بیشتر بزیرش رفته آن را برداشتندی و در کوچه‌ها گردانیدندی و چون دو نخل بهم رسیدی بیکدیگر راه نداده به پیکار برخاستندی و سر و روی همدیگر را خستندی. گاهی نیز خون ریختندی.

در شهرهایی که دوتیرگی حیدری و نعمتی از میان نرفته بود ، هر ساله در روز عاشورا پیکار بمیان افتادی و سرها شکسته و تن‌ها کوفته شدی.

از این نادانیها چندان بودی که اگر کسی بشمارد و داستان همه را بنویسد یک کتاب بزرگی باشد. این نادانیها در ایران رواج می‌داشت تا رضاشاه‌ پهلوی جلو گرفت که ده سال بیشتر ، کم نشانی از این نمایشها دیده شدی. ولی چنانکه می‌دانیم پس از رفتن او دولت بجلوگیری نمی‌کوشد و ملایان می‌کوشند که بار دیگر آنها را رواج دهند و چنانکه می‌شنویم در بسیاری از شهرها آغاز یافته در محرم همان نمایشها بمیان می‌آید. ⁽³⁾


🔹 پانوشت (از ویراینده) :

1ـ بر حسین گریند گریه‌کنندگان و شیون کنند شیون‌کنندگان.

2ـ مویه = گریه با آواز بلند ؛ موییدن فعل آن و مویان (= مویه‌کنان) اسم فاعلِ «همانزمانی» است.

3ـ جای افسوس فراوانست که محمدرضاشاه پهلوی نتوانست همچون پدرش به جلوگیری از ارتجاع پردازد. بزرگا دردا که به ملایان پر و بال هم می‌داد و باید گفت مار در آستین پرورد. درین باره کتاب «دولت بما پاسخ دهد؟» دیده شود.


————————————

📣 (خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).


🌸
10ـ عروس قاسم
11ـ نگهبانی شیر پنداری از کشته‌شدگان کربلا
12ـ کشته‌ی قاسم و حجله‌ی دامادی او
13ـ دو تن قفل بتن
14ـ نخل‌گردانی
📊 آیا با نقد نویسنده درباره‌ی زیانهای بسیار گریه و روضه‌خوانی همداستانید؟
Anonymous Poll
92%
آری
6%
نه
1%
نه ، دلیلش را برایتان (با فشردن دکمه‌ی شیشه‌ای پایین) می‌نویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»

🖌 احمد کسروی

🔸 در پیرامون شعر ـ نگارشهای دیگران (دو از پنج)


آقای روایی می‌نویسد :

«دایر بشعر و شاعری خواستم شرحی بنگارم متأسفانه در قدم اول مصادف بمقدمه‌ای شدم که اساس شعر و شاعری را همان تظاهرات عشقی و ذوقی قرار داده که سخت مورد اعتراض و انتقاد شماست و ناچار صرف‌نظر از نوشتن آن کرده و این است مقدمه را برای آگاهی شما در ذیل می‌نگارم :

بشر ابتدایی گاهی هنگام هجوم غم و اندوه و یا موقع شادی و شعف خاصه که این دو حال ناشی از شیفتگی و دلدادگی بود بی‌اختیار با برخی از کلمات و عباراتی زمزمه و همهمه می‌کرد بدون اینکه خود ملتفت چگونگی آن باشد و نامی بروی آن بگذارد حاکی از احساسات درونی او و بالطبیعه طرز جمله‌بندی و آهنگش غیر از طرز گفتارهای عادی بود که خود نیز نمی‌دانست و یا متوجه نبود که این فرازهای غیرعادی چیست و از چه و از کجا تراوش می‌کند الا اینکه آبی بدان بآتش درونی خود می‌ریخت و دل خود را تسلا می‌داد. اکنون نیز درمیان ایلات صحراگرد و روستاییان نمونه‌های بسیاری از آن جمله‌بندیها موجود است که بآهنگهای بومی خود می‌خوانند. بی‌شبهه حکم می‌توان کرد که این جمله‌بندیها و آهنگها تراوشهای همان قریحه‌ی شعری و موسیقی است که برای بشر فطری و غریزی می‌باشد و مانند همه‌ی قوا و موالید طبیعت در اول بروز خود ساده و ناقص است و رفته رفته در سایه‌ی ناموس تکامل ترقی کرده و صورت کنون را بر خود گرفته.

چیزی که جالب توجه است این است چنانکه مشهود می‌باشد از همان عهد اول نخستین ظهور و بروز این قوه در وجود بشر با تأثیرات غم‌انگیز و احساسات عشق‌آمیز و افکار ذوقی و هوسات درونی توأم بوده چنانکه گویی بین اینها یک علاقه و ارتباط معنوی موجود و یا خود عشق و هوس این قوه را در وجود بشر برای شرح تاثیرات پرسوز و گدازی که در دل آدمی می‌گذارد استخدام کرده. در هر دلی که سلطان عشق خیمه و خرگاه برافراخت و در کشوری که لشگر غم به یغما پرداخت این قوه فوراً بترجمانی برخاسته و مانند آژانسهای اروپا بنشر وقایع و اخبار آنجا می‌پردازد و این قوه‌ی فطری مادامی که سادگی خود را از دست نداده بود همیشه با عشق و هوس دمساز و همراز بود و با ذوق و محبت همه جا همعنان می‌رفت ولی هر قدر بیشتر پیرایه و آرایش بر خود گرفت و به هر اندازه زیادتر بلفافه‌های تصنع و تکلف پیچیده گشت بیشتر کدر پذیرفت و در حقیقت سوی مجاز گرایید تا بالاخره شاهد بازاری و یار هرجایی شد و با هر کس و ناکسی درآمیخت و با هر رند و قلاشی بیاویخت تا در خم اخلاق و عادات هر قومی رنگی بخود گرفت و در دست هر جماعتی زمینه‌‌ای تازه بدست آورد.

این مقدمه‌ مولود ملکات و تصورات خود من است و از کسی اقتباس نشده. کسی را که در اساس شعر و شاعری اعتقاد این باشد البته موضوعهای عشقی و ذوقی شعر را نمی‌تواند مورد اعتراض قرار دهد مگر باندازه‌ای که عشقورزان غیرطبیعی آن را از خط حقیقت منحرف کرده و در عالم مجاز خرابکاری نموده‌اند. و نیز با همه‌ی مضرات اخلاقی که مدیحه‌سرایی و چاپلوسی شعرای قدیم دربر دارد بنده خود شعرا را مقصر و گناهکار نمی‌دانم. هر عیب و نقیصه که در گفتار آنان باشد گناهش بتوده وارد است و آنها در همه حال تبعیت از افکار عمومی و مقتضیات وقت کرده‌اند و جز این چاره نداشته‌اند. شما بیست سال قبل ممکن نبود مطالب کنونی پیمان را بنویسید و اکنون نیز گفتنیها بسیار است که نمی‌توان گفت».



📣 [پاسخ ، فردا می‌آید.]


🌸
✴️پاسخ به برخی خرده‌گیریها

🖌کوشاد تلگرام

🔸بخش 1 از 4


برخی خوانندگان به هواداری ما از دادخواهی روز 25 بهمن که آقای قمیشی و یارانش می‌خواستند برپا دارند ، خرده گرفته‌اند. خرده‌های آنان در پیرامون جُستارهایی است که به ریشه‌ی هواداری ما از این دادخواهی بستگی ندارد. روشنتر بگوییم ایشان درنیافته‌اند که چرا ما از آن جوشش هواداری کردیم. تنها چون آقای قمیشی و یارانشان را از دسته‌ی جدایی ـ جدا از اندیشه‌های ما و خود‌شان ـ می‌شمارند این کارِ ما به ایشان شگفت افتاده. مثلاً ایراد گرفته‌اند که آقای قمیشی روزگاری سپاهی بوده. یا روزی در میان سخنانش از قاسم سلیمانی ستایش کرده. یا چرا خواهان آزادی آقایان کروبی ، موسوی و همسرشان شده‌اند؟.

این خرده‌گیران به چیزی که هیچ پروا ندارند «سود توده» است. اگر سخنانشان را بشکافیم معنایش اینست : چون سه تن زندانی خانگی پیشامدهای سال 88 باور‌هاشان با باورهای ما سازگار نیست نباید در کوشش به آزادی آنان شرکت جست. چون قاسم سلیمانی مهره‌ی حکومت بوده و روزی یکی ستایشش کرده ، پس هر کاری او می‌کند درخور ایرادست. چون سپاه پاسداران پشتیبان این حکومت بوده هر که از آنها بوده به سخنان و کوششهایش نمی‌باید اعتماد کرد.

اینها را بهانه بشماریم درستتر است تا دلیل. در ایران کسانی خود هیچ کاری نمی‌کنند ولی همینکه دیگرانی به کوششهایی برمی‌خیزند که «سود توده» و نیکی کشور در آن است ، این بار خودداری نتوانسته زبان به نکوهش می‌گشایند. براستی جای افسوس است.

از راههای گوناگون به این گفتگو می‌توان درآمد و جستار را روشنتر گردانید تا اگر خوانندگان دیگری نیز با خرده‌گیران همباور باشند علت هواداری ما را نیک دریابند.

بسیار کلمه‌ها هست که مردم در زندگی بکار می‌برند ولی معنایی که از آنها در دل دارند بیکبار با آنچه ما می‌شناسیم یکسان نیست. «دین» و «سیاست» دو واژه‌ای از آنگونه است.

««سیاست» واژه‌ایست که معنی روشنی نمی‌دارد. در ایران از اینگونه واژه‌ها فراوانست. سیاست را هر کسی بفهم و دلخواه خود معنی می‌کند و آن را پست و بی‌ارج گردانیده‌اند. رویهم‌رفته وزیر شدن و وکیل مجلس گردیدن و روزنامه نوشتن و حزب ساختن و از دولتهای دیگر سخن راندن و بجوش و جنبهای کوتاه‌بینانه و هوسبازانه در این زمینه‌ها برخاستن و مانند اینها کارهای سیاسیست. سیاست را باین معنی می‌شناسند». (در راه سیاست ص 2 ، 1324)



یکی از ویژگیهای نوشتارهای احمد کسروی راهنمای پاکدینان این است که هیچ واژه‌ای را که معنای روشنی نمی‌دارد در نوشتارهای خود بکار نمی‌بَرَد مگر آنکه معنی آنها را نیک بازنماید. خوانندگان در کتاب «در راه سیاست» ، کوشش او را در بازنمودن معنی سیاست توانند یافت.

از دیرباز در ایران سیاست را به معنای دسته‌بندیها و کوششهایی گرفته‌اند که خواست از آن نه «سود توده» بلکه رسیدن به آرزوها و خواستهای یک تن یا یک دسته بوده. از اینجاست که یک رشته کارهایی مانند زد و خورد دسته‌های «سیاسی» و توهین و دشنام دادن به یکدیگر بلکه دروغسازی و آبروی یکدیگر بردن از جمله «کوششهای سیاسی» شناخته شده.

پس از برافتادن رضاشاه در شهریور 1320 که زبانها و قلمها آزادی یافت ، میدان برای حزب‌سازیها و حزب‌بازیها گشاده گردید. آن روزها کسروی از زمینه‌های دیگری همچون گمراهی شعر و شاعری (یا «ادبیات» در ایران) ، شیعیگری ، بهائیگری ، صوفیگری ، مادیگری و دیگر گمراهیها می‌نوشت و می‌کوشید اندیشه‌های مردم را روشن و در نتیجه بهم نزدیک گرداند. او پس از بدست دادن تعریف درست سیاست ، برآنست که سیاست در ایران ، باید بر سه پایه گزارده شود که پایه‌ی یکم آن «کوشش به پیراستن توده و رها شدن از آلودگیها و نادانیها» می‌باشد. از اینجا پیداست که کوششهای سیزده‌ساله‌ی او جز در راه سیاست نبوده است.

کوشندگان سیاسی آن زمان به او خرده گرفته می‌گفتند : «این کوششها نه سیاسی بلکه کوششهای فرهنگی و موضوعات فرعی و غیراساسی است که سالها خواهد کشید تا به نتیجه رسد ، اکنون باید کوشش سیاسی کرد». علت چنین اندیشه‌های کجی آن بود که گمان داشتند «اول باید قوه را بدست گرفت ، پس از آن به همه‌ی این گمراهیها می‌توان چاره کرد».

کسانی اگر در پیشامدهای هشتاد سال گذشته‌ی ایران نیک بنگرند خواهند دید که آنها چه اندازه از دریافت گرفتاریهای این توده پرت بوده و کسروی و «باهَماد آزادگان» (1) تا چه اندازه در راه درست کوشش می‌کرده‌اند.

امروز نیز همان کوتاه‌اندیشیها و هوسبازیها در کارست. فضای مجازی جای میدان آزاد گفتار و نوشتار پس از شهریور 20 را یافته. امروز نیز کوشش سیاسی را همان زد و خوردهای حزبی می‌دانند. این کوشندگان نیز گمان می‌کنند کوششهای ما «دور از سیاست» ، بیشتر «زمینه‌های اجتماعی» و ناکارآمد است و کوششهای خودشان در راه درست و همانهاست که باید به آن پروا کرد.

(1) : جمعیتی که احمد کسروی از همباورانش بنیاد گزارد.
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمی‌خیزد (10 از 21)


چنانکه گفتیم این کارها [گریه و روضه‌خوانی] زیانهایی را درپی می‌داشت و اینک آنها را فهرست‌وار بکوتاهی می‌شماریم :

1ـ داستانی که هزاروسیصد سال پیش رخ داده بآن پرداختن و بگریه و سوگواری برخاستن ، از خرد رو گردانیدن و آن را لگدمال ساختنست. اینکه پنداشته‌اند که خدا از این گریه و زاری خشنود گردد و پاداشها دهد نادانی دیگری از آنان می‌باشد. خدا از کاری خشنود گردد که بخردانه باشد و سود از آن برخیزد. گریه و مویه به یک داستان کهن هزار ساله چه سودی تواند داد؟!.. چرا خدا بآن پاداش دهد؟!..

شگفتست که بازماندگان حسین ، خودشان پس از یکی دو سال ، پیشامد را فراموش ساختند و بزندگی پرداختند. چنانکه گفتیم علی‌بن‌الحسین با یزید آشتی کرد و با او دوستی نمود. سکینه دختر حسین که بگفته‌ی روضه‌خوانان در ویرانه‌ی شام مرده است ، و باشد که شیعیان باین مرگ او خروارها اشک ریخته‌اند ، سالها پس از آن زیسته و زن مصعب‌بن‌زبیر شده بود که سپس نیز زن عبدالملک‌بن‌مروان گردید و با خوشیها زندگی بسر داد.

ولی شیعیان پس از هزاروسیصد سال آن داستان را فراموش نمی‌کنند و آیا این دلیل روشنی به سبکمغزی و بیخردی یک مردمی شمرده نخواهد بود؟!..

2ـ بسینه زدن ، زنجیر بتن کوفتن ، گل بِرو مالیدن ، خاک بسر ریختن ، سر خود شکافتن ، جَستن و افتادن ، نعره‌ها کشیدن و اینگونه کارها جز نشان دُژخویی ⁽¹⁾ و بیابانیگری[=وحشیگری] نیست. شیعیان اینها را هنری پنداشتندی و اگر درمیان تماشاچیان یک یا چند تن اروپایی بودی بنام خودنمایی بیشتر کوفتندی و زدندی و بلندتر نعره‌ها کشیدندی. ولی راستی آنست که همین نادانیها و مانندهای آن دستاویز بدست اروپاییان داده که ایرانیان و دیگر شرقیان را «نیمه‌وحشی» شمارند و بزندگانی آزاد شاینده ندانند.

اروپاییان از سالها کوشیده‌اند که شرقیان را در نادانیها و دُژخویی‌هایی که می‌داشته‌اند و می‌دارند پایدار گردانند و از این رفتار دو نتیجه خواسته‌اند : یکی ‌آنکه شرقیان در سایه‌ی همین نادانیها ، ناتوان و درمانده باشند و بآسانی گردن به یوغ چیرگی آنان گزارند. دیگری اینکه بهانه در دست باشد و به «نیکخواهان جهان» که در اروپا نیز فراوانند پاسخی توانند داد.

اینکه از صد سال باز اروپاییان که به ایران و هند آمده‌اند داستانها از این نمایشها و نادانیهای شیعیان در کتابهاشان نوشته‌اند و پیکره‌ها برداشته بچاپ رسانیده‌اند ⁽²⁾ ، اینکه برخی از شرقشناسان بستایشهایی از شیعیگری و از این نمایشها پرداخته‌اند ، همه از این راه بوده است.


دو تن از شرقشناسان که یکی مسیو ماربین آلمانی و دیگری دکتر جوزف فرانسه‌ای بوده ، در کتابهای خود از کیش شیعی و از این نمایشهای شیعیان‌ ستایشها نوشته‌اند ، و اینها عنوانی بدست ملایان داده که آن دو نوشته را که بفارسی ترجمه شده در دفتری بنام «سیاست‌الحسینیه» بچاپ رسانیده‌اند. ولی ما نیک می‌دانیم که این شرقشناسان از کارکنان سیاسی می‌باشند و نوشته‌هاشان جز از راه فریبکاری نیست.

بگفته‌ی مسیو ماربین ، نصیرالدین توسی کار بسیار نیکی کرده که در زمان تاخت مغولان و در چنان هنگام گرفتاری ، کینه‌ی شیعی و سنّی را فراموش نساخته و مغولان را بسر بغداد برده و کینه از دشمنان خاندان علی جسته است. این بوده آرزویش که شیعیان همیشه چنان باشند و هیچگاه کینه‌ی سنّیان را از دل بیرون نکرده بکارهای دیگری نپردازند.

بگفته‌ی دکتر جوزف ، شیعیگری در نتیجه‌ی روضه‌خوانی پیشرفت بسیاری کرده ، و او آرزومند می‌بوده که شیعیان در این راه ، پیشرفت را از دست ندهند و بشماره‌ی شیعیان (که بکار سیاست اروپایی نیک می‌خورند) بیفزایند.

3ـ گذشته از آنکه گریه و ناله سَهِشها را فرونشاند و آتش غیرت را خاموش گرداند ، آنهمه روضه‌خوانیها و دسته‌بندیها که مردم را سرگرم می‌ساخت بیگفتگوست که از پرداختن بکار زندگانی بازمی‌داشت. بدبختیهایی که گریبانگیر ایرانیان شده و بدینسان درمانده و زبونشان گردانیده شُوَندهای بسیار داشته و بیگمان یکی از آنها این بوده. مردم بجای آنکه از پیشامدهای جهان و از پیشرفتهایی که در دانشها و دیگر زمینه‌ها رخ داده بود آگاه باشند و یا باندیشه‌ی کشور و توده پردازند بآن نمایشهای بیهوده پرداخته‌اند. این نتیجه‌ی آن سرگرمیست که می‌بینیم از دست آزمندان اروپا مشت می‌خورند و از ستم یزید می‌نالند.

زنان ایران که از همه جا ناآگاهند ⁽³⁾ و کمترین دلبستگی بکشور و زندگانی توده‌ای نمی‌دارند ، و از درسخواندگان نیز هوش و فهمی در این باره دیده نمی‌شود ، شُوَندش جز این نبوده که بیشتر زمان را در روضه‌خوانیها بسر برده و هوش و جُربُزه‌ی[استعداد] ‌خود را در آن راهها بکار انداخته‌اند.


👇
🔹 پانوشتها :

1ـ دژخوی = دارای عادت بد توأم با درشتی. ـ و

2ـ پیکره‌هایی را که ما در این کتاب از قمه‌زنان و قفل بتنان و از جنازه‌ی قاسم و عروس قاسم آورده‌ایم از مهنامه‌ی «توردوموند» فرانسه است که هشتاد سال پیش در پاریس بنیاد یافته بود و سالها پراکنده می‌شد. و آن نیز از کتاب یکی از جهانگردان روسی برداشته. این جهانگرد در قفقاز گردیده و برای آنکه بیابانیگری قفقازیان را نشان دهد از اینگونه پیکره‌ها برداشته و در کتاب خود بچاپ رسانیده است.

[این سخن درباره‌ی پیکره‌های شماره‌های 4 ، 6 ، 10 ، 12 و 13 می‌باشد که در اصل کتاب بوده. دیگر پیکره‌ها را ما افزوده‌ایم.]

3ـ باآنکه از برداشتن چادر تا نوشتن این کتاب هشت سال می‌گذشته و زنان بسیاری بمیان توده درآمده بودند لیکن پیداست از ایشان تا آن هنگام شور و دلبستگی‌ای بکشور پدیدار نگردیده بوده. بیگفتگو اکنون جز از آن سالهاست. ـ و


————————————

📣 (خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).


🌸
15ـ رضاشاه

«رضاشاه با جلوگیری از نمایشهای محرمی و از دیگر نادانیها ، جایی در تاریخ شیعیگری برای خود باز کرده»
16ـ یکی از قمه‌زنان
17ـ علی‌اصغر و گهواره‌ی او
آیا با دلیلهای نویسنده‌ درباره‌ی زیانهای گریه و روضه‌خوانی همداستانید؟
Anonymous Poll
94%
آری
4%
نه
2%
نه ، دلیلش را (با فشردن دکمه‌ی شیشه‌ای پایین) برایتان می‌نویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»

🖌 احمد کسروی

🔸 در پیرامون شعر ـ نگارشهای دیگران (سه از پنج)


تا اینجا سخن آقای روایی بود. می‌گوییم : ما از عشق بیزاری نداریم و هرگز نمی‌گوییم که کسانی دل نبازند یا چون دل باختند بچامه‌سرایی نپردازند. آقای روایی بهتر می‌داند که در آذربایجان رسم بود که همینکه جوانی گرفتار عشق می‌گردید و راز او از پرده بیرون می‌افتاد یا مردی قهرمانیها از خود نموده یا بانجام کار بزرگی برمی‌خاست یا یک حادثه‌ی اندوهگین یا شادی‌آمیزی روی می‌داد کسانی بیدرنگ شعرهای عامیانه ساخته و بر زبانها می‌انداختند که گدایان دریوزه‌گرد آن را دم درها خوانده و بچه‌ها ازبر کرده در کوچه‌ها زمزمه می‌نمودند. شعر طبیعی اینهاست و هر کسی اینها را دوست می‌دارد.

در زمان شورش آذربایجان در یازده ماه که تبریز در محاصره‌ی سپاهیان محمدعلی‌میرزا بود هفته‌ای نمی‌گذشت که شعرهای تازه نسازند و بر زبانها نیندازند تا آنجا که مجاهدان آنها را در سنگرهای خود می‌خواندند.

در حادثه‌ی ویرانی ارومی بدست آسوریان تا دیرزمانی در کوچه‌های تبریز جز شعرهای عامیانه که در آن باره ساخته بودند شنیده نمی‌شد و دریوزه‌گردان و گدایان آنها را دم درها می‌خواندند.

اینهاست شعرهای طبیعی! آن دهقان‌بچه‌ی مازندرانی که در باغ خود گیاه می‌چیند و با آواز بلند مناسب حال و جایگاه خود می‌خواند :

از آن بالا میاد یک گله حوری
همه چادر سفید سینه بلوری

شعر طبیعی این شعرهای اوست.

همه‌ی ایراد من آنست که شعرای ایران چرا آنهمه از حال ساده و طبیعی دور افتاده‌اند و چرا هرگز نگاهی به پیرامون خود نمی‌کنند؟! چرا شعری که شایسته‌ی زمان و جای خودشان باشد نمی‌سرایند؟!

اگر شعرای ایران سخن از زبان طبیعت می‌گویند آن فشارهایی که در سالهای پیشین روس و انگلیس به ایران دادند که دل هر ایرانی را داغدار کرد چرا کسی از شعرا زبان بشکایت و بدگویی باز نکرد؟!

در ایران حادثه‌ی دلگدازی همچون داستان عاشورای 1330 [ق] روی داد و جز یکی دو تن از سخنوران زبان بسوگواری نگشادند؟!

از گذشته چشم می‌پوشیم. در همین زمان نزدیک کدام حادثه‌ای را شعرای ما بنظم کشیدند؟! از داستان گرفتاری شیخ‌ خزعل خوانندگان پیمان آگاهی درستی دارند. آیا کدام شاعر ایرانی درباره‌ی آن فیروزی گرانبهای تاریخی قصیده سروده؟!

پس از نشر شماره‌ی هفدهم روزی دسته‌ای از دانشمندان : آقای سرورخان گویا و آقای محمدطاهر رضوی و مسیو ریپکا نمایندگان افغان و هند و چک‌اسلواک در کنگره‌ی فردوسی و آقای میرزا مایل تویسرکانی و آقای صفی‌نیا و آقای میرزا علی‌اصغرخان خازنی در خانه‌ی نگارنده‌ی این مقاله فراهم نشسته بودیم. آقای میرزا مایل که خویشتن از شعرا نیز می‌باشند نگارشهای مرا در زمینه‌ی شعر عنوان نموده شرحی راندند و مقصود ایشان هم آن بود که شعر زبان طبیعت است و ما نباید و نخواهیم توانست زبان طبیعت را ببندیم. گفتم : «من با شعری که زبان طبیعت باشد دشمنی ندارم. چیزی که هست کمتر کسی از شعرای ایران با زبان طبیعت سخن می‌گوید. با اینهمه من با شعرا کاری نداشتم اگر زیانکاری آنان نبود».


🌸