کسانی این سخنان را با سردی گوش میکنند. به گمان آنها ایرادهایی که ما به پراکندهاندیشی در میان ایرانیان میگیریم ، معنیش آنست که میگوییم «مقصر» این وضع و آنچه بسر کشور آمده تنها مردمند و حکومت ـ چون برآمده از مردمست ـ هیچ تقصیری ندارد. یا اینکه ما گفتهایم برای بهبود وضع در کشور دو مرحله جدا از هم هست : یکی آنکه مردم هیچ کاری به حکومت نداشته تنها بکوشند خود نیک گردند و سپس که نیک گردیدند آنگاه توانند به حکومت پردازند. در حالی که هیچ یک از اینها راست نیست. اینان سخنان ما را نمیخوانند یا سرسری گرفته از پیش خود معنای دلخواه به آنها میدهند.
ما خود همیشه افسوسخوارانه گفتهایم : «مردمی که پیشوایانشان ملایان باشند چه شگفت که چنین نادان بار آیند». ملایان را مثال آوردیم ، تنها آنها نیستند. اساساً داستان «تقصیر» نیست. داستان اینست که اگر این توده میخواهد از بدبختیها و درماندگیها برهد باید به سرمایهی اجتماعیش بیفزاید. روشنست که این بسود حکومت نیست و او تا تواند جلو آن را گیرد. ولی راه دیگری هم نیست و باید مردم آلودگیهای خود را بدانند و درپی پیراستن خود از آنها برآیند. بلکه باید گفت این تنها راهست زیرا پس از آنکه حکومت دلخواه خود را نیز بروی کار آوردند میباید مردمی شاینده باشند تا آن را نگاه دارند و باری به دوش او نبوده به پیشرفتهایی دست یابند.
ایرانیان با این سرمایهی اجتماعی (1) ناچیزِ امروزی بیش از جنبشهای بهار عربی نخواهند توانست کاری از پیش برند. اگر ما خواهان یک دمکراسی پایدار و بازنگردیدن خودکامگی هستیم باید کوششهای بسیار ریشهداری کنیم که پراکندگی اندیشهها از میان برخیزد. برای یگانگی یا اتحاد مردم گذشته از یاد گرفتن حقایق زندگی ، باید پراکندگیها (تفرقه) از میان برخیزد. اعتماد مردم به هم بازگردد. همه خود را به میهنشان وامدار بدانند و در راهش آمادهی از خود گذشتگی و بلکه جانفشانی باشند. این زمینههاست که باید به آنها پروای بیشتر کرد.
پایان
(1) : دفتر سرمایهی اجتماعی ایرانیان خوانده شود.
ما خود همیشه افسوسخوارانه گفتهایم : «مردمی که پیشوایانشان ملایان باشند چه شگفت که چنین نادان بار آیند». ملایان را مثال آوردیم ، تنها آنها نیستند. اساساً داستان «تقصیر» نیست. داستان اینست که اگر این توده میخواهد از بدبختیها و درماندگیها برهد باید به سرمایهی اجتماعیش بیفزاید. روشنست که این بسود حکومت نیست و او تا تواند جلو آن را گیرد. ولی راه دیگری هم نیست و باید مردم آلودگیهای خود را بدانند و درپی پیراستن خود از آنها برآیند. بلکه باید گفت این تنها راهست زیرا پس از آنکه حکومت دلخواه خود را نیز بروی کار آوردند میباید مردمی شاینده باشند تا آن را نگاه دارند و باری به دوش او نبوده به پیشرفتهایی دست یابند.
ایرانیان با این سرمایهی اجتماعی (1) ناچیزِ امروزی بیش از جنبشهای بهار عربی نخواهند توانست کاری از پیش برند. اگر ما خواهان یک دمکراسی پایدار و بازنگردیدن خودکامگی هستیم باید کوششهای بسیار ریشهداری کنیم که پراکندگی اندیشهها از میان برخیزد. برای یگانگی یا اتحاد مردم گذشته از یاد گرفتن حقایق زندگی ، باید پراکندگیها (تفرقه) از میان برخیزد. اعتماد مردم به هم بازگردد. همه خود را به میهنشان وامدار بدانند و در راهش آمادهی از خود گذشتگی و بلکه جانفشانی باشند. این زمینههاست که باید به آنها پروای بیشتر کرد.
پایان
(1) : دفتر سرمایهی اجتماعی ایرانیان خوانده شود.
Telegram
کتابخانه پاکدینی (کتابهای احمد کسروی و یاران او)
📗 سرمایهی اجتماعی ایرانیان
✍️ نویساد
🔍 جُستار : این دفتر به این پرسشها پاسخ میدهد : سرمایهی اجتماعی یک مردمی چیست و چه ارجی دارد؟ سرمایهی اجتماعی ایرانیان در چه اندازه است؟ ارتباط میان سرمایهی اجتماعی و پیشرفت یک مردمی چه میباشد؟ چگونه میتوان به…
✍️ نویساد
🔍 جُستار : این دفتر به این پرسشها پاسخ میدهد : سرمایهی اجتماعی یک مردمی چیست و چه ارجی دارد؟ سرمایهی اجتماعی ایرانیان در چه اندازه است؟ ارتباط میان سرمایهی اجتماعی و پیشرفت یک مردمی چه میباشد؟ چگونه میتوان به…
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (13 از 21)
شگفتست که دکتر جوزف از این پندار نیز ستایشها نوشته و به یک رشته فریبکاریهایی برخاسته. بگفتهی او شیعیان که همگی پیدا شدن امام زمان را میبیوسند و هر روز چشم براه او میباشند ، چنین مردمی همیشه آمادهی جنگ و مردانگی باشند که همانکه امام پیدا شد بیاری او شتابند. میگوید : شیعیان همگی امیدمندند که روزی بسراسر جهان دست خواهند یافت و مردمی با این امید «لا محاله روزی اسباب طبیعی برای آنان فراهم خواهد آمد».
بگمان دکتر جوزف شیعیان با آن کوشش که در راه رواج کیش خود میکنند و با این امیدی که به پیدایش امام زمان میدارند در آینده «ترقیات محیرالعقول» خواهند کرد و از هر باره بزرگترین تودهی جهان خواهند بود.
این پنداربافیهای دکتر جوزف عنوانی بدست ملایان داده. چند سال پیش یکی از ملایان تبریز بمن چنین نوشته بود : «شما میگویید امام زمان دلیل ندارد. دلیل آن را از فرنگی باید پرسید». یک رشته جملههای پوچی را که بنام سیاستبازی نوشته شده بدینسان پیش میکشید.
باید پرسید : آیا نوشتههای جوزف دربارهی آمادگی و جنگجویی شیعیان راستست؟!.. آیا علمای نجف و کربلا و سامرا و قم و طلبههای ایشان و این حاجیها و مشهدیهای تهران و تبریز و کاشان و قزوین بچنان آمادگیای میکوشند؟!.. آیا شَدسیدههای ⁽¹⁾ ما وارونهی گفتههای دکتر فرانسهای را نشان نمیدهد؟!.. آیا ما با دیده نمیبینیم که به هر پستی تن درمیدهند و دلهاشان خوشست که «خودش خواهد آمد و کارها را درست خواهد گردانید». اینها را که با دیده میبینیم آیا باز باید فریب گفتههای دکتر جوزف را بخوریم؟!.. ⁽²⁾
آنگاه گرفتیم که سخن دکتر راستست و شیعیان بامید آنکه امام زمان خواهد آمد بآمادگیهای جنگی میکوشند. آیا نه آنست که آنان میگویند امام زمان با شمشیر جنگ خواهد کرد و توپ و تفنگ و تانک و همهی این چیزها از کار خواهد افتاد؟!. با چنین پنداری آمادگیهای آنان چه خواهد بود؟!..
فسوسا ، اگر این افسانهها مایهی بزرگی و برتری مردمی توانستی بود بایستی جهودان که هزارها سالست چشم براه «ماشیا» میباشند و بنیادگزار این افسانه ایشانند پیش از دیگران ببزرگی و برتری رسیده باشند. ⁽³⁾
آنگاه چنانکه شیعیان به پیدا شدن مهدی امیدمندند مسیحیان نیز بفرود آمدن عیسا از آسمان امیدمند میباشند ، و ما نمیدانیم چرا دکتر جوزف این دلسوزی و راهنمایی را که بمردم ایران میکند ، بتودهی خود نمیکند؟!.. چرا کشیشان فرانسه را برنمیانگیزد که بکوششهایی برخاسته امید مردم را بآمدن عیسا بیشتر گردانند و راه برتری و بزرگی را بروی آن کشور باز کنند؟!.. پس چه شده که مردم فرانسه باید لشگرها آرایند و افزارها سازند و بکوششهای سیاسی پردازند و برتری و بزرگی را از آن راه طلبند ، ولی ایرانیان از راه افسانهپرستی پیش روند؟!.. آیا مرگ خوبست ولی برای همسایه؟!..
همین سخن را به مسیو ماربین هم توان گفت ، این فریبکار آلمانی با آن آگاهی کمی که از اسلام و تاریخ آن داشته به بافندگیهایی پرداخته چنین میگوید : «حسین دانسته بسوی کشته شدن رفت. خواستِ او ستم بنیامیه را پذیرفتن و از همان راه ریشهی آن خاندان را کندن میبود». همین را سیاست بزرگی از حسین شمرده بشیعیان راهنمایی میکند که همان راه روضهخوانی و سوگواری را که پیش گرفتهاند رها نکنند و از همان راهِ نشان دادنِ ستمدیدگیِ پیشوایانِ خود پیش روند.
ما میگوییم پس چرا مسیو ماربین این راهنمایی را بآلمانیان نکرده است؟!.. چرا آن سیاست بزرگ حسینی را بآنان یاد نداده است؟!.. چرا آلمانیان هنگامی که آن سختیها را از ناپلئون کشیدند این سیاست را بکار نبستند؟!.. چرا این نکردند که پادشاهانشان خود را بکشتن دهند و تودهی آلمانی کشته شدن آنان را دستاویزی سازند و همچون ایرانیان روضهخوانیها برپا کنند و بنمایشهای گوناگون پردازند؟!.. چرا در سال ١٩١٨ که آن شکست را از فرانسه و انگلیس خورده ناخواهان گردن به پیمان ورسای گزاردند باین فلسفه کار نبستند؟!.. چرا بجای برخاستن هیتلر و کارهایش از ستمدیدگی خود سودجویی نکردند؟!..
اکنون هم دیر نشده ، اگر از این جنگ ⁽⁴⁾ شکستخورده بیرون آمدند و نیروشان بهم خورد بجای کوششهای دیگر فلسفهی مسیو ماربین را بکار بندند و اگر نیازی بروضهخوان و قمهزن و شمشیرزن و مانند اینها پیدا کردند خواهند توانست از ایرانیان بخواهند و کار خود را راه اندازند.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (13 از 21)
شگفتست که دکتر جوزف از این پندار نیز ستایشها نوشته و به یک رشته فریبکاریهایی برخاسته. بگفتهی او شیعیان که همگی پیدا شدن امام زمان را میبیوسند و هر روز چشم براه او میباشند ، چنین مردمی همیشه آمادهی جنگ و مردانگی باشند که همانکه امام پیدا شد بیاری او شتابند. میگوید : شیعیان همگی امیدمندند که روزی بسراسر جهان دست خواهند یافت و مردمی با این امید «لا محاله روزی اسباب طبیعی برای آنان فراهم خواهد آمد».
بگمان دکتر جوزف شیعیان با آن کوشش که در راه رواج کیش خود میکنند و با این امیدی که به پیدایش امام زمان میدارند در آینده «ترقیات محیرالعقول» خواهند کرد و از هر باره بزرگترین تودهی جهان خواهند بود.
این پنداربافیهای دکتر جوزف عنوانی بدست ملایان داده. چند سال پیش یکی از ملایان تبریز بمن چنین نوشته بود : «شما میگویید امام زمان دلیل ندارد. دلیل آن را از فرنگی باید پرسید». یک رشته جملههای پوچی را که بنام سیاستبازی نوشته شده بدینسان پیش میکشید.
باید پرسید : آیا نوشتههای جوزف دربارهی آمادگی و جنگجویی شیعیان راستست؟!.. آیا علمای نجف و کربلا و سامرا و قم و طلبههای ایشان و این حاجیها و مشهدیهای تهران و تبریز و کاشان و قزوین بچنان آمادگیای میکوشند؟!.. آیا شَدسیدههای ⁽¹⁾ ما وارونهی گفتههای دکتر فرانسهای را نشان نمیدهد؟!.. آیا ما با دیده نمیبینیم که به هر پستی تن درمیدهند و دلهاشان خوشست که «خودش خواهد آمد و کارها را درست خواهد گردانید». اینها را که با دیده میبینیم آیا باز باید فریب گفتههای دکتر جوزف را بخوریم؟!.. ⁽²⁾
آنگاه گرفتیم که سخن دکتر راستست و شیعیان بامید آنکه امام زمان خواهد آمد بآمادگیهای جنگی میکوشند. آیا نه آنست که آنان میگویند امام زمان با شمشیر جنگ خواهد کرد و توپ و تفنگ و تانک و همهی این چیزها از کار خواهد افتاد؟!. با چنین پنداری آمادگیهای آنان چه خواهد بود؟!..
فسوسا ، اگر این افسانهها مایهی بزرگی و برتری مردمی توانستی بود بایستی جهودان که هزارها سالست چشم براه «ماشیا» میباشند و بنیادگزار این افسانه ایشانند پیش از دیگران ببزرگی و برتری رسیده باشند. ⁽³⁾
آنگاه چنانکه شیعیان به پیدا شدن مهدی امیدمندند مسیحیان نیز بفرود آمدن عیسا از آسمان امیدمند میباشند ، و ما نمیدانیم چرا دکتر جوزف این دلسوزی و راهنمایی را که بمردم ایران میکند ، بتودهی خود نمیکند؟!.. چرا کشیشان فرانسه را برنمیانگیزد که بکوششهایی برخاسته امید مردم را بآمدن عیسا بیشتر گردانند و راه برتری و بزرگی را بروی آن کشور باز کنند؟!.. پس چه شده که مردم فرانسه باید لشگرها آرایند و افزارها سازند و بکوششهای سیاسی پردازند و برتری و بزرگی را از آن راه طلبند ، ولی ایرانیان از راه افسانهپرستی پیش روند؟!.. آیا مرگ خوبست ولی برای همسایه؟!..
همین سخن را به مسیو ماربین هم توان گفت ، این فریبکار آلمانی با آن آگاهی کمی که از اسلام و تاریخ آن داشته به بافندگیهایی پرداخته چنین میگوید : «حسین دانسته بسوی کشته شدن رفت. خواستِ او ستم بنیامیه را پذیرفتن و از همان راه ریشهی آن خاندان را کندن میبود». همین را سیاست بزرگی از حسین شمرده بشیعیان راهنمایی میکند که همان راه روضهخوانی و سوگواری را که پیش گرفتهاند رها نکنند و از همان راهِ نشان دادنِ ستمدیدگیِ پیشوایانِ خود پیش روند.
ما میگوییم پس چرا مسیو ماربین این راهنمایی را بآلمانیان نکرده است؟!.. چرا آن سیاست بزرگ حسینی را بآنان یاد نداده است؟!.. چرا آلمانیان هنگامی که آن سختیها را از ناپلئون کشیدند این سیاست را بکار نبستند؟!.. چرا این نکردند که پادشاهانشان خود را بکشتن دهند و تودهی آلمانی کشته شدن آنان را دستاویزی سازند و همچون ایرانیان روضهخوانیها برپا کنند و بنمایشهای گوناگون پردازند؟!.. چرا در سال ١٩١٨ که آن شکست را از فرانسه و انگلیس خورده ناخواهان گردن به پیمان ورسای گزاردند باین فلسفه کار نبستند؟!.. چرا بجای برخاستن هیتلر و کارهایش از ستمدیدگی خود سودجویی نکردند؟!..
اکنون هم دیر نشده ، اگر از این جنگ ⁽⁴⁾ شکستخورده بیرون آمدند و نیروشان بهم خورد بجای کوششهای دیگر فلسفهی مسیو ماربین را بکار بندند و اگر نیازی بروضهخوان و قمهزن و شمشیرزن و مانند اینها پیدا کردند خواهند توانست از ایرانیان بخواهند و کار خود را راه اندازند.
👇
🔹 پانوشتها (از ویراینده) :
1ـ شدسیدن (همچون برچیدن) = حس کردن با یکی از حواس پنجگانه ؛ شدسیدهها = محسوسات.
2ـ این فریب مایهی پدیداری فریبکاران دیگری نیز گردیده که گردن به فهم و داوری خرد نگزارند و بروی گمراهها پا فشارند. یکی از اینها قلم خود را در این راه بکار برد که نشان دهد «انتظار مذهب اعتراض» است و برای انتظار سودهایی بشمارد و بدینسان برای یک اندیشهی سراسر زیانی سودها شمارد. ولی در این چهل و اند سال حکومت ملایان دیده شد مردم همیشه در انتظار چیزی بوده و هستند تا کشور از بیسامانی رهایی یابد : انتظار برای آنکه پول نفت به سفرهها آید و بسیار کارها که قولش را شنیده بودند اجرا شود ، انتظار برای آنکه کشور به «خودکفایی» در کشاورزی و صنعت برسد ، انتظار برای آزادی گروگانها مگر که جنگ پایان گیرد ، انتظار برای مرگ خمینی مگر که پس ازو مجلس و دولت آزادانه به کار و خدمت برای کشور کوشند ، انتظار برای آنکه اصلاحطلبان بتوانند نابسامانیها را به سامان آورند ، انتظار برای آنکه دولت احمدینژاد «عدالت» را بکشور بازگرداند و دست دزدان را از بیتالمال کوتاه گرداند ، انتظار برای آنکه تهدید آمریکا بجنگ با ایران فرونشیند ، انتظار برای آنکه کلید حسن روحانی در بستهای از گرفتاریهای مردم را باز کند ، انتظار برای آنکه برجام گرفتاریهای ما را به سامانی رساند ، انتظار برای آنکه ترامپ برافتد ، و دهها انتظار دیگر. آیا این انتظارها سرچشمهی اعتراض بوده یا مخدری که مردمان را از کار و کوشش و پروا به آینده بازدارد؟ کدام یک بوده؟! آیا مردم دیگر کشورها که برای بهبود زندگی خود اعتراض و تلاش میکنند ، آنها هم انتظار یک مهدیای را میکشند؟!
3ـ صهیونیزم با اصلاحاتی که در باورهای یهودیان پدید آورد و با آموزشهایی که به کوچندگان میداد ایشان را برای زندگانی به شیوهی دمکراسی در کشور اسرائیل آماده میگردانید. آنچه اسرائیلیان را از بدبختیها رهانید گذشته از سیاست کشورهای بزرگ در خاورمیانه ، همین اصلاحاتی بود که صهیونیزم در باورها پدید آورد و از آنسو تا توانستند از دخالت کیش در کشورداری جلو گرفتند.
4ـ جنگ جهانی دوم.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
1ـ شدسیدن (همچون برچیدن) = حس کردن با یکی از حواس پنجگانه ؛ شدسیدهها = محسوسات.
2ـ این فریب مایهی پدیداری فریبکاران دیگری نیز گردیده که گردن به فهم و داوری خرد نگزارند و بروی گمراهها پا فشارند. یکی از اینها قلم خود را در این راه بکار برد که نشان دهد «انتظار مذهب اعتراض» است و برای انتظار سودهایی بشمارد و بدینسان برای یک اندیشهی سراسر زیانی سودها شمارد. ولی در این چهل و اند سال حکومت ملایان دیده شد مردم همیشه در انتظار چیزی بوده و هستند تا کشور از بیسامانی رهایی یابد : انتظار برای آنکه پول نفت به سفرهها آید و بسیار کارها که قولش را شنیده بودند اجرا شود ، انتظار برای آنکه کشور به «خودکفایی» در کشاورزی و صنعت برسد ، انتظار برای آزادی گروگانها مگر که جنگ پایان گیرد ، انتظار برای مرگ خمینی مگر که پس ازو مجلس و دولت آزادانه به کار و خدمت برای کشور کوشند ، انتظار برای آنکه اصلاحطلبان بتوانند نابسامانیها را به سامان آورند ، انتظار برای آنکه دولت احمدینژاد «عدالت» را بکشور بازگرداند و دست دزدان را از بیتالمال کوتاه گرداند ، انتظار برای آنکه تهدید آمریکا بجنگ با ایران فرونشیند ، انتظار برای آنکه کلید حسن روحانی در بستهای از گرفتاریهای مردم را باز کند ، انتظار برای آنکه برجام گرفتاریهای ما را به سامانی رساند ، انتظار برای آنکه ترامپ برافتد ، و دهها انتظار دیگر. آیا این انتظارها سرچشمهی اعتراض بوده یا مخدری که مردمان را از کار و کوشش و پروا به آینده بازدارد؟ کدام یک بوده؟! آیا مردم دیگر کشورها که برای بهبود زندگی خود اعتراض و تلاش میکنند ، آنها هم انتظار یک مهدیای را میکشند؟!
3ـ صهیونیزم با اصلاحاتی که در باورهای یهودیان پدید آورد و با آموزشهایی که به کوچندگان میداد ایشان را برای زندگانی به شیوهی دمکراسی در کشور اسرائیل آماده میگردانید. آنچه اسرائیلیان را از بدبختیها رهانید گذشته از سیاست کشورهای بزرگ در خاورمیانه ، همین اصلاحاتی بود که صهیونیزم در باورها پدید آورد و از آنسو تا توانستند از دخالت کیش در کشورداری جلو گرفتند.
4ـ جنگ جهانی دوم.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
📊 آیا ایرادهای نویسنده را به کیش شیعی خردپذیر مییابید؟
Anonymous Poll
97%
1️⃣ آری
3%
2️⃣ نه
0%
3️⃣ نه ، علتش را در ربات همبستگی مینویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 پیامها (یک از دو)
قم ، آقای صفیر :
نگارش شما بعنوان نکتهگیری بر نگارشهای من در زمینهی شعر رسیده. رنج بیهوده کشیده و کار نابجایی کردهاید! همانا شما از شعرای غزلسرا میباشید و بدرد بیهودهگویی گرفتار هستید و چون آن نگارشهای من بشما برخورده بجای آنکه بچارهی درد خود بکوشید و از این سپس ترک بیهودهگویی کنید ستیزهرویی نموده باین نگارش تند دشمنانه برخاستهاید.
شما در آغاز نگارش خود مینویسید : «بعمر خویش شعر نسرودهام ...» با آنکه آشنایان ما که شما را میشناسند بما خبر میدهند که این سخن سراپا دروغ است و شما تاکنون چندین هزار بیت شعر سروده و همیشه سر و کار با دلبرهای پنداری یا خرابات دروغی داشتهاید. از جمله این بیت از شماست :
در صف سادهپرستان خرابات صفیر
بد و تردامن و قلاشتر از من نبود
نیز از شماست :
بجای آب می افشان کنید میکده زانک
بخاک بوسی آنجا صفیر میآید.
خودتان بگویید که دروغ باین آشکاری را برای چه نوشتهاید و آیا چه سودی از آن بهرهی شما میتواند بود؟!
هم از این شعرها پیداست که شما قافیهسنجی را دستاویز هر گونه بیآبروگری و پردهدری ساختهاید بیآنکه زشتی این کار را دریابید. کنون بگویید مقصود از خرابات چیست؟! مرد خردمندی چرا خاک مِیآلوده خرابات را ببوسد؟! وآنگاه آنهمه شعرهای خراباتی که دیگران پیش از شما سرودهاند آیا چه سودی از آنها بهرهی گویندگان یا شنوندگان شده است که از این شعرهای شما بهرهی خودتان یا دیگران باشد؟!.
میدانم چه خواهید گفت. خواهید گفت این عبارتهایی است که معنیهای دیگری از آنها مقصود است. چنانکه پیش از شما دیگران این عذر را آوردهاند. ولی بدانید که این سخن عذر بدتر از گناه است. اینکه کسی «شناختن خدا» یا «از خود گذشتگی و پشت پا زدن بقیودات» را می یا میکده یا خرابات یا اینگونه نامها بخواند خود نادانی و بیخردی است.
وآنگاه مگر این تأویل و عذرخواهی در همه جا پیشرفت دارد؟ آیا در شعر پایین :
آن تلخوش که صوفی امالخبائثش خواند
احلی لنا و اشهی من قبلة العذاری
از «تلخوش» جز می تلخ مستکننده چه معنی دیگری مقصد میتواند بود؟!
اما اینکه خود را سادهپرست خواندهاید از دو حال بیرون نیست : یکی آنکه براستی سادهپرست باشید. در اینجا باید شما را از پستترین و پلیدترین کسان شمرد و درخور هر گونه نکوهش دانست. دیگری آنکه براستی سادهپرست نیستید و تنها برای راه افتادن کار شعر و قافیهسنجی چنان تهمت زشتی را بر خود روا داشتهاید در آن حال بدا نادانی شما. بیخرد آن کسی که از بهر شعر خود را آلودهی هر ننگی گرداند.
این رسم که بسیاری از شعرا داشتهاند و عشقبازی با سادهرویان کردهاند این یک خیانت زشتی است که از آنان سر زده و ایرانیان را سرافکندهی جهان ساخته. به هر حال آن زمانی که شعرا آلودهی چنین نادانیها بودند و گستاخانه زبان به هر زشتگویی باز میکردند و دانسته و نادانسته تیشه بریشهی نیکنامی کشور خود میزدند سپری گردیده. امروز زمان دیگری است. امروز نیکنامی ایران گرانمایهتر از هر چیز میباشد و کسانی که با گفتار یا کردار مایهی بدنامی این کشور میشوند باید بیباکانه بر سر آنان کوفت و هرگز نکوهش از آنان دریغ نداشت.
شما میپرسید : بزرگی که شعر را نکوهش کرده کیست؟. بسی شگفت است که شما آن بزرگ را نمیشناسید. من اینک خودِ فرمودهی او را میآورم : «وَالشُّعَرَاءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ وَأَنَّهُمْ يَقُولُونَ مَا لَا يَفْعَلُونَ» ⁽¹⁾ .
شما چه شاعر باشید و چه نباشید اگر از خرد بیگانه نیستید نبایستی از آن نگارشهای پاکدلانهی من دلآزرده شوید. آیا این بر خود شعرا گواراست که مختاری غزنوی در قصیدهای که سروده بیغیرتانه بزشتترین گناهی اعتراف کرده و تذکرهنویسان بیخردانه قصیدهی او را در همه جا نقل کردهاند؟! همچون انوری که قطعه در طلب شراب ساخته و خود روی شرم و آزرم[=شرف] را سیاه گردانیده و این قطعهی او در همه جا یاد کرده شده؟! همهی اینها از آنجا برخاسته که خردمندان همیشه در برابر این نادانیها و فرومایگیها بخاموشی میگراییدهاند و زبان بنکوهش نمیگشادهاند. اگر کسی در آن زمان نکوهش انوری و مختاری را میکرد دیگر سوزنیها و یغماها و صادق ملا رجبها و ایرجمیرزاها پدید نمیآمدند و شما نمیتوانستید بدینسان بیباکانه خود را «سادهپرست» بخوانید.
🔹 پانوشت :
1ـ سورهی شعراء آیههای 224 و 225 و 226 : و شاعران را گمراهان پیروى مىکنند. مگر ندیدهاى که آنان در هر وادی سرگردانند و مىگویند آنچه نمىکنند.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 پیامها (یک از دو)
قم ، آقای صفیر :
نگارش شما بعنوان نکتهگیری بر نگارشهای من در زمینهی شعر رسیده. رنج بیهوده کشیده و کار نابجایی کردهاید! همانا شما از شعرای غزلسرا میباشید و بدرد بیهودهگویی گرفتار هستید و چون آن نگارشهای من بشما برخورده بجای آنکه بچارهی درد خود بکوشید و از این سپس ترک بیهودهگویی کنید ستیزهرویی نموده باین نگارش تند دشمنانه برخاستهاید.
شما در آغاز نگارش خود مینویسید : «بعمر خویش شعر نسرودهام ...» با آنکه آشنایان ما که شما را میشناسند بما خبر میدهند که این سخن سراپا دروغ است و شما تاکنون چندین هزار بیت شعر سروده و همیشه سر و کار با دلبرهای پنداری یا خرابات دروغی داشتهاید. از جمله این بیت از شماست :
در صف سادهپرستان خرابات صفیر
بد و تردامن و قلاشتر از من نبود
نیز از شماست :
بجای آب می افشان کنید میکده زانک
بخاک بوسی آنجا صفیر میآید.
خودتان بگویید که دروغ باین آشکاری را برای چه نوشتهاید و آیا چه سودی از آن بهرهی شما میتواند بود؟!
هم از این شعرها پیداست که شما قافیهسنجی را دستاویز هر گونه بیآبروگری و پردهدری ساختهاید بیآنکه زشتی این کار را دریابید. کنون بگویید مقصود از خرابات چیست؟! مرد خردمندی چرا خاک مِیآلوده خرابات را ببوسد؟! وآنگاه آنهمه شعرهای خراباتی که دیگران پیش از شما سرودهاند آیا چه سودی از آنها بهرهی گویندگان یا شنوندگان شده است که از این شعرهای شما بهرهی خودتان یا دیگران باشد؟!.
میدانم چه خواهید گفت. خواهید گفت این عبارتهایی است که معنیهای دیگری از آنها مقصود است. چنانکه پیش از شما دیگران این عذر را آوردهاند. ولی بدانید که این سخن عذر بدتر از گناه است. اینکه کسی «شناختن خدا» یا «از خود گذشتگی و پشت پا زدن بقیودات» را می یا میکده یا خرابات یا اینگونه نامها بخواند خود نادانی و بیخردی است.
وآنگاه مگر این تأویل و عذرخواهی در همه جا پیشرفت دارد؟ آیا در شعر پایین :
آن تلخوش که صوفی امالخبائثش خواند
احلی لنا و اشهی من قبلة العذاری
از «تلخوش» جز می تلخ مستکننده چه معنی دیگری مقصد میتواند بود؟!
اما اینکه خود را سادهپرست خواندهاید از دو حال بیرون نیست : یکی آنکه براستی سادهپرست باشید. در اینجا باید شما را از پستترین و پلیدترین کسان شمرد و درخور هر گونه نکوهش دانست. دیگری آنکه براستی سادهپرست نیستید و تنها برای راه افتادن کار شعر و قافیهسنجی چنان تهمت زشتی را بر خود روا داشتهاید در آن حال بدا نادانی شما. بیخرد آن کسی که از بهر شعر خود را آلودهی هر ننگی گرداند.
این رسم که بسیاری از شعرا داشتهاند و عشقبازی با سادهرویان کردهاند این یک خیانت زشتی است که از آنان سر زده و ایرانیان را سرافکندهی جهان ساخته. به هر حال آن زمانی که شعرا آلودهی چنین نادانیها بودند و گستاخانه زبان به هر زشتگویی باز میکردند و دانسته و نادانسته تیشه بریشهی نیکنامی کشور خود میزدند سپری گردیده. امروز زمان دیگری است. امروز نیکنامی ایران گرانمایهتر از هر چیز میباشد و کسانی که با گفتار یا کردار مایهی بدنامی این کشور میشوند باید بیباکانه بر سر آنان کوفت و هرگز نکوهش از آنان دریغ نداشت.
شما میپرسید : بزرگی که شعر را نکوهش کرده کیست؟. بسی شگفت است که شما آن بزرگ را نمیشناسید. من اینک خودِ فرمودهی او را میآورم : «وَالشُّعَرَاءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ وَأَنَّهُمْ يَقُولُونَ مَا لَا يَفْعَلُونَ» ⁽¹⁾ .
شما چه شاعر باشید و چه نباشید اگر از خرد بیگانه نیستید نبایستی از آن نگارشهای پاکدلانهی من دلآزرده شوید. آیا این بر خود شعرا گواراست که مختاری غزنوی در قصیدهای که سروده بیغیرتانه بزشتترین گناهی اعتراف کرده و تذکرهنویسان بیخردانه قصیدهی او را در همه جا نقل کردهاند؟! همچون انوری که قطعه در طلب شراب ساخته و خود روی شرم و آزرم[=شرف] را سیاه گردانیده و این قطعهی او در همه جا یاد کرده شده؟! همهی اینها از آنجا برخاسته که خردمندان همیشه در برابر این نادانیها و فرومایگیها بخاموشی میگراییدهاند و زبان بنکوهش نمیگشادهاند. اگر کسی در آن زمان نکوهش انوری و مختاری را میکرد دیگر سوزنیها و یغماها و صادق ملا رجبها و ایرجمیرزاها پدید نمیآمدند و شما نمیتوانستید بدینسان بیباکانه خود را «سادهپرست» بخوانید.
🔹 پانوشت :
1ـ سورهی شعراء آیههای 224 و 225 و 226 : و شاعران را گمراهان پیروى مىکنند. مگر ندیدهاى که آنان در هر وادی سرگردانند و مىگویند آنچه نمىکنند.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
89%
آری
7%
نه
4%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (14 از 21)
چنانکه گفتیم این نوشتههای ماربین و جوزف جداگانه بنام «سیاستالحسینیه» چاپ شده. این دفتر تاریخچهای داشته که من باید در اینجا بنویسم : در سال 1327[ق = 1288 خ] که در ایران شور آزادیخواهی بسیار نیرومند میبود و آزادیخواهان پس از یک سال و بیشتر جنگ با محمدعلیمیرزا و ملایان فیروز درآمده تهران را هم گشاده بودند ، و دشمنان آزادی ، که بیشترشان روضهخوانان و ملایان و پیروان ایشان میبودند پس از ایستادگیها و جنگها نومید شده و آتش سینههاشان رو بخاموشی نهاده بود ، و از آنسوی دولت خودکامهی روس سپاه به ایران آورده و آذربایجان و دیگر شهرها را گرفته بکاستن از نیروی آزادیخواهان میکوشید ، ناگهان این دفترچه بمیان افتاد. ⁽¹⁾ تو گفتیی نفت بروی آتش ریختند. ملایان و روضهخوانان و بسیاری از مردم بتکان آمده ، و با آزادیخواهان که بکاستن از روضهخوانی میکوشیدند پرخاش آغازیده چنین گفتند : «پس فرنگیها امام حسین را میشناسند و شما نمیشناسید ، ای بیدینها؟!..». این را گفته بتکان آمدند.
بیش از همه در تبریز شوری برخاست و نخست نتیجه آن بود که همگی روضهخوانان که بیش از دویست تن میبودند دست بهم داده چنین نهادند که در بازارها و کویها روضهخوانیهای همگانی برپا گردانند. نخست در بازارها این کار را کردند. یک بازار را میگرفتند و از اینسر تا آنسر فرش میگستردند و درمیانه منبر میگزاردند و جلو آمد و شد را بسته آنجا را انجمن میگردانیدند و روضهخوانها هر یکی با پیروانشان میآمدند و فراهم مینشستند و یکی پس از دیگری بمنبر رفته مردم را گریانیده پایین میآمدند. سه روز و چهار روز بدینسان بسر برده چند روز دیگری بازار دیگری را برمیگزیدند ، و در همهی این کارها دشمنی خود را با مشروطه فراموش نمیکردند.
پس از دیری رو بکویها آوردند. در تبریز هفده و هجده کوی از بزرگ و کوچک شمرده میشد. نوبت بنوبت آنها را گردیدند که در هر یکی چند روزی با گرد آمدن و روضه خواندن و دروغها سرودن و بمشروطه نیش زدن بسر میبردند. دیدنی میبود که از نوشتههای دو اروپایی چه شور و تکانی برخاسته و چه کارهایی کرده میشد.
یک نتیجهی دیگر «سیاستالحسینیه» پیدایش دستههایی بنام «انتظاریون» بود. چنانکه گفتیم دکتر جوزف از پندار شیعیان دربارهی امام ناپیدا ستایش نوشته و چنین گفته که امید بستن به پیدایش چنان کسی و چشم براه او دوختن مایهی زندگی یک توده باشد. برخی از ملایان همین را دستاویز گرفته در مشهد و تبریز و دیگر جاها دستههای «انتظاریون» (بیوسندگان) پدید آوردند. صد تن و دویست تن و هزار تن فراهم مینشستند ، دعای «ندبه» میخواندند ، از دیر کردن امام ناپیدا مینالیدند ، میگریستند ، کمکم بشیون کردن و بسر و روی خود کوفتن میرسانیدند و کسانی افتاده از خود میرفتند ، و از بامداد تا شامگاه با این کارها بسر میبردند. همیخواستند با زور ناله و گریه امام ناپیدا را به بیرون آمدن وادارند.
در تبریز داستان دیگری هم پیش آمد ، و آن اینکه چون از نالیدنها و گریستنها و بسر و رویِ خود کوفتنها سودی بدست نیامد ، سیدِ روضهخوانی که پیشوای بیوسندگان میبود چنین گفت : «همه باهم رو بکربلا آوریم ، برویم آیَفْت[=حاجت] خود را از آن درگاه خواهیم». این پیشنهاد را پذیرفتند و انبوهی از توانگر و کمچیز ، و از سواره و پیاده براه افتادند. نمیدانم چند هزار تن براه افتادند و چه اندازه از ایشان در راه از پا افتاده نابود شدند. این میدانم که صد خاندان بگدایی افتاد. نیک بیاد میدارم که در آن سال گدایان تازهای در کوچهها پیدا شده و برای آنکه از مردم آسانتر پول بگیرند ، چنین میگفتند : «ما پدرمان بکربلا رفته».
اینست تاریخچهی «سیاستالحسینیه». اینست نمونهای از آمادگی شیعیان بنمایشهای بیهودهی بیخردانه.
🔹 پانوشت :
1ـ نخست در حبلالمتین چاپ شده بود و سپس در دفتر جداگانه در تبریز بچاپ رسید.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (14 از 21)
چنانکه گفتیم این نوشتههای ماربین و جوزف جداگانه بنام «سیاستالحسینیه» چاپ شده. این دفتر تاریخچهای داشته که من باید در اینجا بنویسم : در سال 1327[ق = 1288 خ] که در ایران شور آزادیخواهی بسیار نیرومند میبود و آزادیخواهان پس از یک سال و بیشتر جنگ با محمدعلیمیرزا و ملایان فیروز درآمده تهران را هم گشاده بودند ، و دشمنان آزادی ، که بیشترشان روضهخوانان و ملایان و پیروان ایشان میبودند پس از ایستادگیها و جنگها نومید شده و آتش سینههاشان رو بخاموشی نهاده بود ، و از آنسوی دولت خودکامهی روس سپاه به ایران آورده و آذربایجان و دیگر شهرها را گرفته بکاستن از نیروی آزادیخواهان میکوشید ، ناگهان این دفترچه بمیان افتاد. ⁽¹⁾ تو گفتیی نفت بروی آتش ریختند. ملایان و روضهخوانان و بسیاری از مردم بتکان آمده ، و با آزادیخواهان که بکاستن از روضهخوانی میکوشیدند پرخاش آغازیده چنین گفتند : «پس فرنگیها امام حسین را میشناسند و شما نمیشناسید ، ای بیدینها؟!..». این را گفته بتکان آمدند.
بیش از همه در تبریز شوری برخاست و نخست نتیجه آن بود که همگی روضهخوانان که بیش از دویست تن میبودند دست بهم داده چنین نهادند که در بازارها و کویها روضهخوانیهای همگانی برپا گردانند. نخست در بازارها این کار را کردند. یک بازار را میگرفتند و از اینسر تا آنسر فرش میگستردند و درمیانه منبر میگزاردند و جلو آمد و شد را بسته آنجا را انجمن میگردانیدند و روضهخوانها هر یکی با پیروانشان میآمدند و فراهم مینشستند و یکی پس از دیگری بمنبر رفته مردم را گریانیده پایین میآمدند. سه روز و چهار روز بدینسان بسر برده چند روز دیگری بازار دیگری را برمیگزیدند ، و در همهی این کارها دشمنی خود را با مشروطه فراموش نمیکردند.
پس از دیری رو بکویها آوردند. در تبریز هفده و هجده کوی از بزرگ و کوچک شمرده میشد. نوبت بنوبت آنها را گردیدند که در هر یکی چند روزی با گرد آمدن و روضه خواندن و دروغها سرودن و بمشروطه نیش زدن بسر میبردند. دیدنی میبود که از نوشتههای دو اروپایی چه شور و تکانی برخاسته و چه کارهایی کرده میشد.
یک نتیجهی دیگر «سیاستالحسینیه» پیدایش دستههایی بنام «انتظاریون» بود. چنانکه گفتیم دکتر جوزف از پندار شیعیان دربارهی امام ناپیدا ستایش نوشته و چنین گفته که امید بستن به پیدایش چنان کسی و چشم براه او دوختن مایهی زندگی یک توده باشد. برخی از ملایان همین را دستاویز گرفته در مشهد و تبریز و دیگر جاها دستههای «انتظاریون» (بیوسندگان) پدید آوردند. صد تن و دویست تن و هزار تن فراهم مینشستند ، دعای «ندبه» میخواندند ، از دیر کردن امام ناپیدا مینالیدند ، میگریستند ، کمکم بشیون کردن و بسر و روی خود کوفتن میرسانیدند و کسانی افتاده از خود میرفتند ، و از بامداد تا شامگاه با این کارها بسر میبردند. همیخواستند با زور ناله و گریه امام ناپیدا را به بیرون آمدن وادارند.
در تبریز داستان دیگری هم پیش آمد ، و آن اینکه چون از نالیدنها و گریستنها و بسر و رویِ خود کوفتنها سودی بدست نیامد ، سیدِ روضهخوانی که پیشوای بیوسندگان میبود چنین گفت : «همه باهم رو بکربلا آوریم ، برویم آیَفْت[=حاجت] خود را از آن درگاه خواهیم». این پیشنهاد را پذیرفتند و انبوهی از توانگر و کمچیز ، و از سواره و پیاده براه افتادند. نمیدانم چند هزار تن براه افتادند و چه اندازه از ایشان در راه از پا افتاده نابود شدند. این میدانم که صد خاندان بگدایی افتاد. نیک بیاد میدارم که در آن سال گدایان تازهای در کوچهها پیدا شده و برای آنکه از مردم آسانتر پول بگیرند ، چنین میگفتند : «ما پدرمان بکربلا رفته».
اینست تاریخچهی «سیاستالحسینیه». اینست نمونهای از آمادگی شیعیان بنمایشهای بیهودهی بیخردانه.
🔹 پانوشت :
1ـ نخست در حبلالمتین چاپ شده بود و سپس در دفتر جداگانه در تبریز بچاپ رسید.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
95%
آری
5%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«انتظاریون تبریز» و نمایشهای محرم
.
.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 پیامها (دو از دو)
دریغا ! من هرچه میخواهم دربارهی شعرا کوتاه بیاورم باز میبینم سخنهای گفتنی بسیار است و هرگز نباید خاموش نشست.
چه دشوار است که آدمی عیبهایی را در مردم خویش سراغ گیرد که اگر بگوید شرمساری آن بهرهی خودش خواهد بود و اگر نگوید خیانت بزرگی را بآن مردم کرده.
من دوست میداشتم این شعرا ایرانی نبودند تا من آزادانه میتوانستم عیبهای آنان را مو بمو گفته و همچون آفتاب روشن گردانم که یکی از بدبختیهای ایرانیان پیدایش این شعرا درمیان آنان است.
اگر کسانی از بیگانگان زبان پارسی یاد گرفته و در شعرهای شعرا بغور پرداخته بخواهند ایرانیان را تنها از روی آن اشعار بشناسند مردمی خواهند شناخت : چاپلوس و ستمکش و یاوهگو و دشنامده و نمکناشناس ـ مردمی که زنان زیبای خود را گزارده با جوانان سادهرو عشقبازی کنند. مردمی که از هر که ستم بیشتر بینند ستایش او بیشتر کنند. مردمی که یک روز پیغمبران و امامان را بدرجهی خدایی برسانند و روز دیگر بگفتههای آنان ریشخند نموده بیباکی و شربالیهود از اندازه بیرون کنند.
آیا ایرانیان چنیناند؟.
آخر ای نادانان! آن جوانی که در سادگی بجای زنانش گرفته با او عشقبازی نمایند دیگر درو غیرتی بازنمیماند. دیگر ازو مرد شمشیرزن برنمیآید. دیگر او پردهاش دریده شده که اگر زنده بماند و خدای نکرده روزی نیرویی در دست کند صدها پستی ازو نمایان خواهد بود!
مردم ایران باید همهی این شعرای بیآبرو را دور بریزند و از آنان بیزاری جویند. و اگر از من بشنوند از گذشته تنها بفردوسی که شاعر آبرومند و سرفرازی بوده بسنده کرده از دیگران و شعرهای آنان چشمپوشی نمایند.
اینان زمانی برخاستهاند که دورهی زبونی و اسیری ایران و در سایهی چیرگی ترکان و مغولان رشتهی اخلاق پاک گسیخته بوده. اینست که از سراپای گفتههای آنان جز زبونی و خواری و سرشکستگی هویدا نیست. اینست که صد گونه بیشرمی و بیآبرویی از سخنان آنان نمودار است.
ولی امروز که دورهی آزادی و سرفرازی ایران است ، امروز که ایرانیان باید بکوشند و در سایهی خردمندی و گردنفرازی بر سراسر جهانیان برتری یابند ـ در چنین روزی چه سزاست که آن شعرهای آنچنانی درمیان مردم پراکنده باشد؟!
امروز که ایران بیش از همه بجوانان گردنفراز و جنگجو و جانباز نیازمند است چه جای آنست که شعرهایی در عشقبازی با جوانان بر سر زبانها باشد؟!
امروز نه دورهی سنجر است و نه باید اشعار پوچ و بیمعنای شاعر او انوری را کسی بخواند!
امروز نه دورهی مغول است و نه باید گفتههای بیغیرتانهی شعرای آن زمان را کسی بشناسد!
هرگز نباید فریب آن را خورد که کسانی از شرقشناسان اروپا هوادار این شعرا میباشند و دربارهی آنان کتابها مینویسند. زیرا بیشتر این شرقشناسان کارکنان سیاسی دولتهای اروپا بودهاند و ما از کجا بدانیم که این کار ایشان خود سیاستی نبوده و از ترویج این شعرها آن نتیجه را نخواستهاند که ایرانیان و مسلمانان را به بیدینی و بیباکی دلیر گردانند؟!
این دربارهی گذشتگان است. اما شعرای امروز یک کلمه میگویم که باید سخن با زبان امروزی و شایستهی امروز بگویند وگرنه بیهوده عمر خود و دیگران را تباه نسازند.
آن شعرایی که غزلهای بیجا میسرایند کار بیهوده میکنند و مغز خود را فرسوده میسازند.
آن کسانی که شعرهای خراباتی میبافند و دم از شاهد و ساده میزنند بیشرمی خود را بجهانیان میرسانند.
آن روزنامههایی که اینگونه شعرها را چاپ میکنند نوشته بنادانی خود بدست مردم میدهند.
کسی که امروز شعر میگوید اگر هوش بر سر خود دارد ، اگر غیرت ایرانیگری بر رگ و ریشهی او دویده ؛ باید زبان به پند گشاید و عیبهای توده را بگوید ، تردامنی زنان را نکوهش کند ، مردم را براستی و درستی و گردنفرازی برانگیزد.
آنهمه شعرهای خراباتی گفتهاند بس است. آنهمه غزل در ستایش چشم و ابروی یار پنداری سرودهاند بس است. آنهمه چاپلوسیها کردهاند بس است. آنهمه طعنه بشیخ و زاهد زدهاند بس است. آنهمه ستایش پیر میفروش (ملا حِزقیل) کردهاند بس است.
ما امروز صد درد داریم که درمان همهی آنها گفتن است. کسانی اگر زبان گویا دارند در این زمینهها بگویند که سودی بمردم برسانند وگرنه بیهوده عمر خود و دیگران را تباه نگردانند. بخیره مغز خود را با آن اندیشههای پوچ فرسوده نسازند.
امروز زبانی که بسادهپرستی باز میشود باید آن را برید.
من این سخنان را جز بنام غیرت مسلمانی و ایرانیگری نمیرانم ، و مقصودی جز از راهنمایی ندارم. کسانی اگر ایراد بجایی دارند بنویسند ، وگرنه دشمنی و بدگویی جز نادانی و بیخردی نخواهد بود.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸 پیامها (دو از دو)
دریغا ! من هرچه میخواهم دربارهی شعرا کوتاه بیاورم باز میبینم سخنهای گفتنی بسیار است و هرگز نباید خاموش نشست.
چه دشوار است که آدمی عیبهایی را در مردم خویش سراغ گیرد که اگر بگوید شرمساری آن بهرهی خودش خواهد بود و اگر نگوید خیانت بزرگی را بآن مردم کرده.
من دوست میداشتم این شعرا ایرانی نبودند تا من آزادانه میتوانستم عیبهای آنان را مو بمو گفته و همچون آفتاب روشن گردانم که یکی از بدبختیهای ایرانیان پیدایش این شعرا درمیان آنان است.
اگر کسانی از بیگانگان زبان پارسی یاد گرفته و در شعرهای شعرا بغور پرداخته بخواهند ایرانیان را تنها از روی آن اشعار بشناسند مردمی خواهند شناخت : چاپلوس و ستمکش و یاوهگو و دشنامده و نمکناشناس ـ مردمی که زنان زیبای خود را گزارده با جوانان سادهرو عشقبازی کنند. مردمی که از هر که ستم بیشتر بینند ستایش او بیشتر کنند. مردمی که یک روز پیغمبران و امامان را بدرجهی خدایی برسانند و روز دیگر بگفتههای آنان ریشخند نموده بیباکی و شربالیهود از اندازه بیرون کنند.
آیا ایرانیان چنیناند؟.
آخر ای نادانان! آن جوانی که در سادگی بجای زنانش گرفته با او عشقبازی نمایند دیگر درو غیرتی بازنمیماند. دیگر ازو مرد شمشیرزن برنمیآید. دیگر او پردهاش دریده شده که اگر زنده بماند و خدای نکرده روزی نیرویی در دست کند صدها پستی ازو نمایان خواهد بود!
مردم ایران باید همهی این شعرای بیآبرو را دور بریزند و از آنان بیزاری جویند. و اگر از من بشنوند از گذشته تنها بفردوسی که شاعر آبرومند و سرفرازی بوده بسنده کرده از دیگران و شعرهای آنان چشمپوشی نمایند.
اینان زمانی برخاستهاند که دورهی زبونی و اسیری ایران و در سایهی چیرگی ترکان و مغولان رشتهی اخلاق پاک گسیخته بوده. اینست که از سراپای گفتههای آنان جز زبونی و خواری و سرشکستگی هویدا نیست. اینست که صد گونه بیشرمی و بیآبرویی از سخنان آنان نمودار است.
ولی امروز که دورهی آزادی و سرفرازی ایران است ، امروز که ایرانیان باید بکوشند و در سایهی خردمندی و گردنفرازی بر سراسر جهانیان برتری یابند ـ در چنین روزی چه سزاست که آن شعرهای آنچنانی درمیان مردم پراکنده باشد؟!
امروز که ایران بیش از همه بجوانان گردنفراز و جنگجو و جانباز نیازمند است چه جای آنست که شعرهایی در عشقبازی با جوانان بر سر زبانها باشد؟!
امروز نه دورهی سنجر است و نه باید اشعار پوچ و بیمعنای شاعر او انوری را کسی بخواند!
امروز نه دورهی مغول است و نه باید گفتههای بیغیرتانهی شعرای آن زمان را کسی بشناسد!
هرگز نباید فریب آن را خورد که کسانی از شرقشناسان اروپا هوادار این شعرا میباشند و دربارهی آنان کتابها مینویسند. زیرا بیشتر این شرقشناسان کارکنان سیاسی دولتهای اروپا بودهاند و ما از کجا بدانیم که این کار ایشان خود سیاستی نبوده و از ترویج این شعرها آن نتیجه را نخواستهاند که ایرانیان و مسلمانان را به بیدینی و بیباکی دلیر گردانند؟!
این دربارهی گذشتگان است. اما شعرای امروز یک کلمه میگویم که باید سخن با زبان امروزی و شایستهی امروز بگویند وگرنه بیهوده عمر خود و دیگران را تباه نسازند.
آن شعرایی که غزلهای بیجا میسرایند کار بیهوده میکنند و مغز خود را فرسوده میسازند.
آن کسانی که شعرهای خراباتی میبافند و دم از شاهد و ساده میزنند بیشرمی خود را بجهانیان میرسانند.
آن روزنامههایی که اینگونه شعرها را چاپ میکنند نوشته بنادانی خود بدست مردم میدهند.
کسی که امروز شعر میگوید اگر هوش بر سر خود دارد ، اگر غیرت ایرانیگری بر رگ و ریشهی او دویده ؛ باید زبان به پند گشاید و عیبهای توده را بگوید ، تردامنی زنان را نکوهش کند ، مردم را براستی و درستی و گردنفرازی برانگیزد.
آنهمه شعرهای خراباتی گفتهاند بس است. آنهمه غزل در ستایش چشم و ابروی یار پنداری سرودهاند بس است. آنهمه چاپلوسیها کردهاند بس است. آنهمه طعنه بشیخ و زاهد زدهاند بس است. آنهمه ستایش پیر میفروش (ملا حِزقیل) کردهاند بس است.
ما امروز صد درد داریم که درمان همهی آنها گفتن است. کسانی اگر زبان گویا دارند در این زمینهها بگویند که سودی بمردم برسانند وگرنه بیهوده عمر خود و دیگران را تباه نگردانند. بخیره مغز خود را با آن اندیشههای پوچ فرسوده نسازند.
امروز زبانی که بسادهپرستی باز میشود باید آن را برید.
من این سخنان را جز بنام غیرت مسلمانی و ایرانیگری نمیرانم ، و مقصودی جز از راهنمایی ندارم. کسانی اگر ایراد بجایی دارند بنویسند ، وگرنه دشمنی و بدگویی جز نادانی و بیخردی نخواهد بود.
👇
این رسم در ایران بسیار زشت است که هر کسی زبانش تند است و اندیشه و دستش کند. ما هرچه مینویسیم میشنویم کسانی گله از آن دارند و در اینجا و آنجا بدگویی میکنند. ولی هرچه نگران روزنامهها میشویم که مگر یکی از آن بدگویان پایی جلو گزارده سخنان خود را بنویسد تا ما نیز بدانیم هرگز نوشتهای را نمیبینیم. اگر گاهی هم یکی مینویسد همچون نگارش آقای صفیر است که باید کنار گزاشت و از چاپ آن چشم پوشید.
🌸
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
87%
آری
11%
نه
3%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
🔹 سخنی با خوانندگان
🖌 کوشاد تلگرام
1ـ چنانکه میدانید تلگرام تبلیغهایی در کانال مشترکان خود میگزارد که دارندگان کانال از آن ناآگاهند. ما نیز این تبلیغات را نمیبینیم ولی آگاه شدیم که برخی از آنها با اندیشههای ما ناسازگارست. مثلاً یک رشته از آنها ، تبلیغ کارهایی است که میگویند از آن راه میتوان «پول پارو کرد». خوانندگانی که از اندیشههای پاکدینی آگاهند میدانند ما کار و پیشه و پول و معنی راست هر کدام را نیک بازنموده جای ناروشنی باز نگزاردهایم. بسیار کارها و پیشهها از جمله فالگیری ، شاعری (که شعرهای یاوه بافد) ، بورسبازی ، ملایی ، مداحی ، خادمی زیارتگاهها و مانند اینها هست که ما همگی را مفتخواری میشماریم. کار یا پیشهی سزا (مشروع) آنست که نیازی از نیازهای توده و کشور را برآورد. پول نیز رسیدی است که به کسی در برابر چنان خدمتی میدهند. تنها در این حال آن درآمد را سزا توان شمارد. ما به سزامندی کاری که با رمزارز پول پارو کند بدگمانیم. چنانکه پیشتر نیز دربارهی شرکتهای هرمی همچون گلد کوئیست گفتهایم.
گاهی نیز تبلیغها نشانی کانالیست که جستارهایش گمراه کننده است. در هر حال خوانندگان این دو نکته را بدیده بدارند که اینها بیرون اختیار ماست.
2ـ ما از آغاز کار این کانال همهی نوشتههای پاکدینی از مهنامهی پیمان ، نامهی پرچم (روزانه ، نیمهماهه و هفتگی) و کتابهای کسروی و یاران او را برایگان در دسترس خوانندگان گزاردهایم ـ کاری که از هیچ جمعیت دیگری سراغ نداریم. از بازدید کنندگان کانال نیز چشم داریم که دیگران را با کانال ما آشنا گردانند تا ایشان نیز از نوشتههای کسروی ـ راهنمای پاکدینان ـ بهرهمند گردند. لیکن جای افسوس بسیارست که دیدیم کسانی مهنامه ، روزنامه و کتابهای احمد کسروی (بلکه گفتارهای کانال) را از کتابخانهی ما برداشته ، برای آنکه بازدیدهاشان بیشتر باشد در کانالهای خود میگزاردند بیآنکه سرچشمهی (منبع) آن را یاد کنند. این رفتار رندانه بما دشوار میافتاد. زیرا خواست از آنهمه نوشته از میان برداشتن پراکندگیها در این تودهی بدبخت بوده ولی آنان بیکبار وارونهی این خواست را بکار میبستند. زیرا چون خود راهی برای کوشش در پیش رو نداشتند و جز به آن نمیکوشیدند که بازدید کانالهاشان بیشتر شود ، آنها را در میان صدها نوشتهی دیگر که بضد نوشتههای ماست (از جمله صدها کتاب زیانمندی که ما خواهان از میان رفتن آنهاییم) جا میدادند. بدینسان به آشفتهمغزی و پراکندگی هممیهنان خود میکوشیدند. بلکه دیده شد پایگاهها یا کانالهایی بجای آنکه بخواهندگانِ کتابهای کسروی نشانی ما را بدهند و از این راه سودی به توده برسانند ، تنها بهرهای که از آن کتابها چشم دارند فروختن و پول اندوختن از آنهاست.
کانالهای ما با دست یارانی میگردد که جز سود توده نخواسته و نمیخواهند و اینست فداکارانه به این کوششها میپردازند. ایشان از هیچ گونه یاوری دریغ نکرده و زیان پولیش را نیز میکشند.
3ـ هیچ کار بزرگی نیست که به تنهایی به نتیجه رسد و باید خردمندان و دلسوزان کشور همدست گردیده و کوششها کنند و همه در یک راه گام بردارند تا یک کار بزرگی را به نتیجه رسانند. اینست ما از کسانی که کوششهای این کانال را بسود توده و کشور مییابند و با ما همراهند خواستاریم از هر گونه یاوری بما دریغ نکنند. این یاوریها از راههای گوناگون تواند بود. برای مثال اگر کسانی بر یکی از زبانهای ارجدار جهان چیره و خواهانند که کتابها و نوشتههای پاکدینی را به آن زبان ترجمه کنند ، خود کوشش بسیار بزرگ و هنایایی خواهد بود.
اگر توانایی نیک خواندن نوشتهها و کتابهای ما را دارند در راه گویا گردانیدن آنها بکوشند این کوشش خجستهی ایشان ماندگار خواهد بود. اگر در فراهم آوردن پیکره (عکس) ، ساخت فیلم و کلیپ و جستارهایی که با راه پاکدینی سازگاری دارد بما یاوری کنند ، این نیز یاوری ارجداری بشمار میرود.
کوتاهش آنکه هر کوششی ـ هرچند اندک ـ برای رهایی ایران از بدبختیها و درماندگیها درخور ارجشناسی است. ما به این همراهیهای شما امید بسیار داریم.
💐
🖌 کوشاد تلگرام
1ـ چنانکه میدانید تلگرام تبلیغهایی در کانال مشترکان خود میگزارد که دارندگان کانال از آن ناآگاهند. ما نیز این تبلیغات را نمیبینیم ولی آگاه شدیم که برخی از آنها با اندیشههای ما ناسازگارست. مثلاً یک رشته از آنها ، تبلیغ کارهایی است که میگویند از آن راه میتوان «پول پارو کرد». خوانندگانی که از اندیشههای پاکدینی آگاهند میدانند ما کار و پیشه و پول و معنی راست هر کدام را نیک بازنموده جای ناروشنی باز نگزاردهایم. بسیار کارها و پیشهها از جمله فالگیری ، شاعری (که شعرهای یاوه بافد) ، بورسبازی ، ملایی ، مداحی ، خادمی زیارتگاهها و مانند اینها هست که ما همگی را مفتخواری میشماریم. کار یا پیشهی سزا (مشروع) آنست که نیازی از نیازهای توده و کشور را برآورد. پول نیز رسیدی است که به کسی در برابر چنان خدمتی میدهند. تنها در این حال آن درآمد را سزا توان شمارد. ما به سزامندی کاری که با رمزارز پول پارو کند بدگمانیم. چنانکه پیشتر نیز دربارهی شرکتهای هرمی همچون گلد کوئیست گفتهایم.
گاهی نیز تبلیغها نشانی کانالیست که جستارهایش گمراه کننده است. در هر حال خوانندگان این دو نکته را بدیده بدارند که اینها بیرون اختیار ماست.
2ـ ما از آغاز کار این کانال همهی نوشتههای پاکدینی از مهنامهی پیمان ، نامهی پرچم (روزانه ، نیمهماهه و هفتگی) و کتابهای کسروی و یاران او را برایگان در دسترس خوانندگان گزاردهایم ـ کاری که از هیچ جمعیت دیگری سراغ نداریم. از بازدید کنندگان کانال نیز چشم داریم که دیگران را با کانال ما آشنا گردانند تا ایشان نیز از نوشتههای کسروی ـ راهنمای پاکدینان ـ بهرهمند گردند. لیکن جای افسوس بسیارست که دیدیم کسانی مهنامه ، روزنامه و کتابهای احمد کسروی (بلکه گفتارهای کانال) را از کتابخانهی ما برداشته ، برای آنکه بازدیدهاشان بیشتر باشد در کانالهای خود میگزاردند بیآنکه سرچشمهی (منبع) آن را یاد کنند. این رفتار رندانه بما دشوار میافتاد. زیرا خواست از آنهمه نوشته از میان برداشتن پراکندگیها در این تودهی بدبخت بوده ولی آنان بیکبار وارونهی این خواست را بکار میبستند. زیرا چون خود راهی برای کوشش در پیش رو نداشتند و جز به آن نمیکوشیدند که بازدید کانالهاشان بیشتر شود ، آنها را در میان صدها نوشتهی دیگر که بضد نوشتههای ماست (از جمله صدها کتاب زیانمندی که ما خواهان از میان رفتن آنهاییم) جا میدادند. بدینسان به آشفتهمغزی و پراکندگی هممیهنان خود میکوشیدند. بلکه دیده شد پایگاهها یا کانالهایی بجای آنکه بخواهندگانِ کتابهای کسروی نشانی ما را بدهند و از این راه سودی به توده برسانند ، تنها بهرهای که از آن کتابها چشم دارند فروختن و پول اندوختن از آنهاست.
کانالهای ما با دست یارانی میگردد که جز سود توده نخواسته و نمیخواهند و اینست فداکارانه به این کوششها میپردازند. ایشان از هیچ گونه یاوری دریغ نکرده و زیان پولیش را نیز میکشند.
3ـ هیچ کار بزرگی نیست که به تنهایی به نتیجه رسد و باید خردمندان و دلسوزان کشور همدست گردیده و کوششها کنند و همه در یک راه گام بردارند تا یک کار بزرگی را به نتیجه رسانند. اینست ما از کسانی که کوششهای این کانال را بسود توده و کشور مییابند و با ما همراهند خواستاریم از هر گونه یاوری بما دریغ نکنند. این یاوریها از راههای گوناگون تواند بود. برای مثال اگر کسانی بر یکی از زبانهای ارجدار جهان چیره و خواهانند که کتابها و نوشتههای پاکدینی را به آن زبان ترجمه کنند ، خود کوشش بسیار بزرگ و هنایایی خواهد بود.
اگر توانایی نیک خواندن نوشتهها و کتابهای ما را دارند در راه گویا گردانیدن آنها بکوشند این کوشش خجستهی ایشان ماندگار خواهد بود. اگر در فراهم آوردن پیکره (عکس) ، ساخت فیلم و کلیپ و جستارهایی که با راه پاکدینی سازگاری دارد بما یاوری کنند ، این نیز یاوری ارجداری بشمار میرود.
کوتاهش آنکه هر کوششی ـ هرچند اندک ـ برای رهایی ایران از بدبختیها و درماندگیها درخور ارجشناسی است. ما به این همراهیهای شما امید بسیار داریم.
💐
👍3
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (15 از 21)
ششم : یکی از زشتکاریهای شیعیگری بردن استخوانهای مردگان (مردگان پولدار) بکربلا و نجف و قم و مشهد میباشد. این کار چندان زشت و بیخردانه است که من نمیدانم چه نامی بآن دهم و با چه زبانی بنکوهم. کسی که مرده است باید تن او را سوزانند و یا در زیر خاک نهان گردانند که از بوی بدش آزاری بمردم نرسد ، ولی آنان مرده را در یک قوطی بروی زمین نگه میدارند ، و لانهای برایش چنان میسازند که بویش بیرون آید و بدینسان مایهی آزار مردم میگردند ، و چون یک سال ـ بیش یا کم ـ گذشت ، استخوانهای او را در یک قوطی دیگری گزارده بار میکنند و رو به «عتبات مقدسه» راه میافتند.
این کار گذشته از آنکه مردمآزاریست و چهبسا مایهی پراکندن بیماریهایی باشد ، خود نشانی از نافهمی و دُژآگاهی شیعیان و ملایان است. خدا میداند تاکنون چه رسواییها از این راه برخاسته است. در زمانهای پیش که عثمانیان گاهی بجلوگیری پرداختندی بارها رخ داده که استخوانها را خرد کرده و در توبرهی اسب ریخته خواستهاند نهانی از مرز گذرانند و دانسته شده و مایهی رسوایی گردیده ⁽¹⁾.
این کار را چرا میکنند؟!.. بآن استخوانها چه کاری هست که از این شهر بآن شهر میکشند؟!.. اگر از خودشان بپرسید یکی خواهد گفت : یک درِ بهشت ، از کربلا یا از نجف یا از قم است و مردهای که در آنجا خوابیده همانکه بوق دمیده شود و برخیزد یکسره به بهشت خواهد رفت. دیگری خواهد گفت : مردهای را که در قوطی گزاردهاند و به نجف یا بکربلا خواهد رفت ، از فشار گور ایمن باشد. دیگری خواهد گفت : ما گناهکاریم و بآن آستان پناهنده میشویم. یا خواهد گفت : ما سگیم و خود را به نمکزار میاندازیم.
با این بهانههای سستی ، بکاری بآن زشتی و زیانآوری برمیخیزند و آبروی یک تودهای را بباد میدهند. اروپاییان که ایرانیان را دُژآگاه و بیابانی میخوانند آیا این دلیل استواری در دست آنان نخواهد بود؟!.. اروپاییان نه ، خودمان اگر شنیدیمی که مردمی با استخوانهای مردگان چنان رفتاری میکنند آیا دُژآگاه و پستشان نشماردیمی؟!..
کوتاهسخن : شیعیگری چنانکه از دیدهی دین و خداشناسی درخور نکوهش بسیار است از دیدهی زندگانی هم درخور نکوهش میباشد. شیعیان که در دین به بتپرستی افتادهاند در زندگانی پستتر از بتپرستانند. برای روشنی سخن مینویسم ، امروز زندگانی بچند گونه تواند بود :
یکی زندگانیای که اروپاییان پیش گرفتهاند. بدینسان که تودهها با یکدیگر در کشاکش و نبردند. جنگها میکنند و خونها میریزند و شهرها را ویران میگردانند. درمیان خود نیز آیین بخردانهای نداشته با نبرد و کشاکش میزیند. ⁽²⁾ ولی در همان حال معنی میهنپرستی را میدانند ، بآزادی کشور و سرافرازی تودهی خود دلبستگی میدارند ، همگی دست بهم داده بآبادی کشور و به نیرومندی دولت خود میکوشند ، در دانشها پیش میروند.
دیگری زندگانیای که دین یاد میدهد و ما خواهای آنیم. بدینسان که تودهها با یکدیگر بجای کشاکش همدستی کنند و بجای جنگیدن و ویرانی رسانیدن ، بآبادی جهان کوشند و درمیان تودهها آیین بخردانه باشد. هر چیزی از کشاورزی و داد و ستد و بازرگانی و فرهنگ و زناشویی و سررشتهداری بمعنی راست خود شناخته شده بمعنی راست خود بکار بسته شود. بدانشها بیشتر از این ارج گزارده گردد.
🔹 پانوشتها :
1ـ این داستان چندان شناخته است که از ملا محمدعلی نخچوانی که یکی از مجتهدان میبود و ده و چند سال پیش مرده پرسیدهاند و او پاسخ داده : «باکی نیست. تن علیاکبر را نیز تکه تکه گردانیدند» (لَهُ اُسوَه بِعَلی الاکبَر فَقَطَعُوهُ اِرباً اِرباً).
2ـ کسروی نخست کسی از ایرانیانست که از این «نبرد و کشاکش» سخن بمیان آورْد. برای آگاهی از آن ، گفتارهای سال یکم پیمان ، یا کتابهایی همچون «ما چه میخواهیم؟» ، «انکیزیسیون در ایران» و «ورجاوندْبنیاد» دیده شود. ـ و
3ـ کسانی که میخواهند از معنی راست دین و از زندگانی دینی آگاه گردند کتاب «ورجاوندْبنیاد» را بخوانند.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (15 از 21)
ششم : یکی از زشتکاریهای شیعیگری بردن استخوانهای مردگان (مردگان پولدار) بکربلا و نجف و قم و مشهد میباشد. این کار چندان زشت و بیخردانه است که من نمیدانم چه نامی بآن دهم و با چه زبانی بنکوهم. کسی که مرده است باید تن او را سوزانند و یا در زیر خاک نهان گردانند که از بوی بدش آزاری بمردم نرسد ، ولی آنان مرده را در یک قوطی بروی زمین نگه میدارند ، و لانهای برایش چنان میسازند که بویش بیرون آید و بدینسان مایهی آزار مردم میگردند ، و چون یک سال ـ بیش یا کم ـ گذشت ، استخوانهای او را در یک قوطی دیگری گزارده بار میکنند و رو به «عتبات مقدسه» راه میافتند.
این کار گذشته از آنکه مردمآزاریست و چهبسا مایهی پراکندن بیماریهایی باشد ، خود نشانی از نافهمی و دُژآگاهی شیعیان و ملایان است. خدا میداند تاکنون چه رسواییها از این راه برخاسته است. در زمانهای پیش که عثمانیان گاهی بجلوگیری پرداختندی بارها رخ داده که استخوانها را خرد کرده و در توبرهی اسب ریخته خواستهاند نهانی از مرز گذرانند و دانسته شده و مایهی رسوایی گردیده ⁽¹⁾.
این کار را چرا میکنند؟!.. بآن استخوانها چه کاری هست که از این شهر بآن شهر میکشند؟!.. اگر از خودشان بپرسید یکی خواهد گفت : یک درِ بهشت ، از کربلا یا از نجف یا از قم است و مردهای که در آنجا خوابیده همانکه بوق دمیده شود و برخیزد یکسره به بهشت خواهد رفت. دیگری خواهد گفت : مردهای را که در قوطی گزاردهاند و به نجف یا بکربلا خواهد رفت ، از فشار گور ایمن باشد. دیگری خواهد گفت : ما گناهکاریم و بآن آستان پناهنده میشویم. یا خواهد گفت : ما سگیم و خود را به نمکزار میاندازیم.
با این بهانههای سستی ، بکاری بآن زشتی و زیانآوری برمیخیزند و آبروی یک تودهای را بباد میدهند. اروپاییان که ایرانیان را دُژآگاه و بیابانی میخوانند آیا این دلیل استواری در دست آنان نخواهد بود؟!.. اروپاییان نه ، خودمان اگر شنیدیمی که مردمی با استخوانهای مردگان چنان رفتاری میکنند آیا دُژآگاه و پستشان نشماردیمی؟!..
کوتاهسخن : شیعیگری چنانکه از دیدهی دین و خداشناسی درخور نکوهش بسیار است از دیدهی زندگانی هم درخور نکوهش میباشد. شیعیان که در دین به بتپرستی افتادهاند در زندگانی پستتر از بتپرستانند. برای روشنی سخن مینویسم ، امروز زندگانی بچند گونه تواند بود :
یکی زندگانیای که اروپاییان پیش گرفتهاند. بدینسان که تودهها با یکدیگر در کشاکش و نبردند. جنگها میکنند و خونها میریزند و شهرها را ویران میگردانند. درمیان خود نیز آیین بخردانهای نداشته با نبرد و کشاکش میزیند. ⁽²⁾ ولی در همان حال معنی میهنپرستی را میدانند ، بآزادی کشور و سرافرازی تودهی خود دلبستگی میدارند ، همگی دست بهم داده بآبادی کشور و به نیرومندی دولت خود میکوشند ، در دانشها پیش میروند.
دیگری زندگانیای که دین یاد میدهد و ما خواهای آنیم. بدینسان که تودهها با یکدیگر بجای کشاکش همدستی کنند و بجای جنگیدن و ویرانی رسانیدن ، بآبادی جهان کوشند و درمیان تودهها آیین بخردانه باشد. هر چیزی از کشاورزی و داد و ستد و بازرگانی و فرهنگ و زناشویی و سررشتهداری بمعنی راست خود شناخته شده بمعنی راست خود بکار بسته شود. بدانشها بیشتر از این ارج گزارده گردد.
🔹 پانوشتها :
1ـ این داستان چندان شناخته است که از ملا محمدعلی نخچوانی که یکی از مجتهدان میبود و ده و چند سال پیش مرده پرسیدهاند و او پاسخ داده : «باکی نیست. تن علیاکبر را نیز تکه تکه گردانیدند» (لَهُ اُسوَه بِعَلی الاکبَر فَقَطَعُوهُ اِرباً اِرباً).
2ـ کسروی نخست کسی از ایرانیانست که از این «نبرد و کشاکش» سخن بمیان آورْد. برای آگاهی از آن ، گفتارهای سال یکم پیمان ، یا کتابهایی همچون «ما چه میخواهیم؟» ، «انکیزیسیون در ایران» و «ورجاوندْبنیاد» دیده شود. ـ و
3ـ کسانی که میخواهند از معنی راست دین و از زندگانی دینی آگاه گردند کتاب «ورجاوندْبنیاد» را بخوانند.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
91%
آری
5%
نه
3%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🔸 در پیرامون شعر (یک از نه)
🖌 ناصر روایی
بشر ابتدایی گاهی هنگام هجوم غم و اندوه و یا موقع شادی و شعف خاصه که این دو حال ناشی از شیفتگی و دلدادگی بود بیاختیار با بعضی عبارات و کلمات زمزمه میکرد بدون اینکه خود ملتفت چگونگی آن باشد و نامی بدان بگذارد حاکی از احساسات درونی او و طرز جملهبندی و آهنگش غیر از طرز گفتارهای عادی میبود که خود نیز نمیدانست و یا متوجه نبود که این فرازهای غیرعادی چیست ، از چه ، از کجا تراوش میکند الا اینکه آبی بدان بآتش درونی خود میریخت و دل خود را تسلا میداد اکنون نیز درمیان ایلات صحرانورد و روستاییان نمونههای بسیاری از این جملهبندیها موجود است که بآهنگهای بومی خود میخوانند.
بیشبهه حکم توان کرد که این زمزمه و ترنمات تراوشهای همان قریحهی شعریست که برای بشر بعضاً فطری و غریزیست و مانند همهی قواء و موالید طبیعت در اول بروز و ظهور خود ساده و ناقص بوده و رفته رفته در سایهی ناموس تکامل ترقی کرده و صورت کنونی را گرفته و یا خود باید گفت در اثر آلایش تمدن بشر و توسعهی افکار از سرمنزل حقیقت دور افتاده و بوادی مجاز افتاده و صورت تصنع بر خود گرفته است که اکنون شعرش مینامیم.
در هر صورت چیزی که قابل تردید نیست این است در همان عهد اول نخستین بروز آثار این قریحه در وجود بشر با تأثرات غمانگیز و احساسات عشقی و افکار ذوقی و هوسات درونی بوده که گویی بین اینها یک علاقه و پیوستگی معنوی موجود و یا خود عشق و هوس این قوه را در وجود بشر برای شرح اثرات پر سوز و گدازی که در دل آدمی میگذارد استخدام کرده ـ در هر دلی که سلطان عشق خیمه و خرگاه برافراخت و در کشوری که لشکر غم به یغما پرداخت این قوه فوراً بترجمانی برخاسته مانند آژانسهای اروپا بنشر وقایع و اخبار میپردازد.
این قوهی فطری مادامی که سادگی خود را از دست نداده بود همیشه با غم و شادی همراز و با عشق و هوس دمساز بود و با ذوق و محبت همه جا همعنان میرفت ولی هر قدر بیشتر پیرایه و آرایش بر خود گرفت و به هر اندازه زیادتر بلفافههای تصنع و تکلف پیچیده گشت صفایش بیشتر کدر یافت و از حقیقت بسوی مجاز گرایید تا بالاخره شاهد بازاری و یار هرجایی شد و با هر کس و ناکسی درآمیخت و با هر رند و اوباشی بیاویخت تا در خم اخلاق هر قومی رنگی بخود گرفت.
از قدیمترین زمانی که ما خبر از شیوع و تلون موضوعات شعری داریم در نزد یونانیان است. این قوم که جماعتی بودند اندک و حکومتهای ملی کوچک داشتند در مقابل تجاوزات دشمنان قویپنجه محتاج بودند که بوسایل ممکنه حسیات ملی جماعت را تهیج و مردم را بحفظ آزادی و وطن تحریص کنند وسیلهی مؤثری که برای حصول این مقصود اندیشیدند در ضمن نمایشهای شهامتانگیز و داستانهای پهلوانان و نیمخدایان قدیم و نطق و خطابه توسل باین قوهی فطری بود که تا آن وقت در آنجا نیز مثل همه جای دنیا اختصاص بترجمانی حسیات ذوقی داشت و از غم و شادی خبر میداد.
🌸
🔸 در پیرامون شعر (یک از نه)
🖌 ناصر روایی
بشر ابتدایی گاهی هنگام هجوم غم و اندوه و یا موقع شادی و شعف خاصه که این دو حال ناشی از شیفتگی و دلدادگی بود بیاختیار با بعضی عبارات و کلمات زمزمه میکرد بدون اینکه خود ملتفت چگونگی آن باشد و نامی بدان بگذارد حاکی از احساسات درونی او و طرز جملهبندی و آهنگش غیر از طرز گفتارهای عادی میبود که خود نیز نمیدانست و یا متوجه نبود که این فرازهای غیرعادی چیست ، از چه ، از کجا تراوش میکند الا اینکه آبی بدان بآتش درونی خود میریخت و دل خود را تسلا میداد اکنون نیز درمیان ایلات صحرانورد و روستاییان نمونههای بسیاری از این جملهبندیها موجود است که بآهنگهای بومی خود میخوانند.
بیشبهه حکم توان کرد که این زمزمه و ترنمات تراوشهای همان قریحهی شعریست که برای بشر بعضاً فطری و غریزیست و مانند همهی قواء و موالید طبیعت در اول بروز و ظهور خود ساده و ناقص بوده و رفته رفته در سایهی ناموس تکامل ترقی کرده و صورت کنونی را گرفته و یا خود باید گفت در اثر آلایش تمدن بشر و توسعهی افکار از سرمنزل حقیقت دور افتاده و بوادی مجاز افتاده و صورت تصنع بر خود گرفته است که اکنون شعرش مینامیم.
در هر صورت چیزی که قابل تردید نیست این است در همان عهد اول نخستین بروز آثار این قریحه در وجود بشر با تأثرات غمانگیز و احساسات عشقی و افکار ذوقی و هوسات درونی بوده که گویی بین اینها یک علاقه و پیوستگی معنوی موجود و یا خود عشق و هوس این قوه را در وجود بشر برای شرح اثرات پر سوز و گدازی که در دل آدمی میگذارد استخدام کرده ـ در هر دلی که سلطان عشق خیمه و خرگاه برافراخت و در کشوری که لشکر غم به یغما پرداخت این قوه فوراً بترجمانی برخاسته مانند آژانسهای اروپا بنشر وقایع و اخبار میپردازد.
این قوهی فطری مادامی که سادگی خود را از دست نداده بود همیشه با غم و شادی همراز و با عشق و هوس دمساز بود و با ذوق و محبت همه جا همعنان میرفت ولی هر قدر بیشتر پیرایه و آرایش بر خود گرفت و به هر اندازه زیادتر بلفافههای تصنع و تکلف پیچیده گشت صفایش بیشتر کدر یافت و از حقیقت بسوی مجاز گرایید تا بالاخره شاهد بازاری و یار هرجایی شد و با هر کس و ناکسی درآمیخت و با هر رند و اوباشی بیاویخت تا در خم اخلاق هر قومی رنگی بخود گرفت.
از قدیمترین زمانی که ما خبر از شیوع و تلون موضوعات شعری داریم در نزد یونانیان است. این قوم که جماعتی بودند اندک و حکومتهای ملی کوچک داشتند در مقابل تجاوزات دشمنان قویپنجه محتاج بودند که بوسایل ممکنه حسیات ملی جماعت را تهیج و مردم را بحفظ آزادی و وطن تحریص کنند وسیلهی مؤثری که برای حصول این مقصود اندیشیدند در ضمن نمایشهای شهامتانگیز و داستانهای پهلوانان و نیمخدایان قدیم و نطق و خطابه توسل باین قوهی فطری بود که تا آن وقت در آنجا نیز مثل همه جای دنیا اختصاص بترجمانی حسیات ذوقی داشت و از غم و شادی خبر میداد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
94%
آری
6%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (16 از 21)
زندگانی شیعیان هیچ یکی از اینها نیست و بسیار پستتر از اینهاست و این بچند شُوَند [=سبب] است که در پایین فهرستوار یاد میکنیم :
1ـ شیعیان مردگانی را گردانندهی جهان میپندارند و پیشرفت کارها را از آنان چشم میدارند ، و بجای آنکه هر کاری را از راهش پیکنند و به نتیجه رسانند ، انجامش را از آن مردگان میخواهند. این جهان از روی یک آیینی میگردد و هر کاری نتیجهی کار دیگری میباشد. مثلاً یک تودهای چون بکشور و تودهی خود دلبستگی میدارد و برای نگهداری آن سپاه میآراید و توپ و تانک و هواپیما و دیگر افزارها آماده میگرداند ، نتیجهی این کارها نیرومندی و سرفرازی آن شود ، و کشورشان از افتادن بدست بیگانگان ایمن گردد. ولی شیعیان این را نفهمیدهاند و پروایی باین کارها نمیدارند. باور آنان اینست که این کشور را امامرضا یا صاحبالزمان نگه میدارد. در دیگر کارها نیز چنینند. فلان زن پسر خود را از رفتن بسربازی یا از یاد گرفتن هوانوردی بازمیدارد و باین اندیشه است که اگر روزی جنگی برای این کشور پیش آمد و بمباندازهای دشمن بسر شهر رسیدند او خود را و خاندانش را با «توسل به حضرتعباس» و «نذر قربانی گفتن» و مانند اینها نگه دارد. فلان سبزیفروش و بَهمان پینهدوز دکان خود را برچیده و سرمایهی خود را برداشته روانهی کربلا میشود و باین باور است که امام حسین باو سرمایه خواهد رسانید. از اینگونه چندانست که بشمار نیاید.
2ـ چون آن مردگان را «گرامیداشتگان» خدا شناخته دستگاه آفرش را بسر آنان میگردانند ، همه بزمان آنان پرداخته بزمان خود ارج نمیگزارند. در پندار شیعیان دورهی بهتر جهان گذشته و آنچه بازمانده دورههای بیارج آن میباشد. خدا بجهان آنچه بایستی بکند کرده است : پیغمبرهایش را برانگیزیده ، علی و حسن و حسین و جعفرش را که گلهای سرسبد آفرش بودهاند آورده ، دستگاه کربلایش را راه انداخته ، برای روز رستاخیز میانجیانی اندوخته گردانیده ، امام زمانش را در جابُلقا و جابُلسا آماده نگه داشته ـ دیگر کاری که بکند نمانده و این دورههایی که میگذرد زمانهای بیهودهی جهانست که هیچ ارجی نباید گزاشت ، و تنها کاری که باید کرد آنست که بزیارت رفت ، گریه کرد ، داستان فدک را فراموش نساخت ، دست از گریبان ابوبکر و عمر برنداشت ، تا بدینسان امامان را از خود خشنود گردانید و روز رستاخیز از میانجیگری آنان بیبهره نمانْد. در نتیجهی همینست که هر بدبختی که بتوده و کشور پیش آید و هر گرفتاری که رخ دهد شیعیان پروا ننمایند بجای خود ، که از همان نیز معجزهای برای امامان خود پدید آورده چنین گویند : «اینها علامت آخرالزمان است ، خودشان خبر داده بودند».
جهان که همیشه در پیشرفت است و آینده بهتر از گذشته میباشد پندار شیعیان بوارونهی آنست. در پندار ایشان ، گذشته بهتر از اکنون و آینده بوده. مگر آنکه امام زمان پیدا شود که آن روزگار نوینی خواهد بود.
3ـ شیعیان از روی کیش خود با سررشتهداری (حکومت) بدخواهند و تا میتوانند با دولت دشمنی میکنند و از پرداختن مالیات و دادن سرباز خودداری مینمایند و چون این را در گفتار آینده بگفتگو خواهیم گزاشت در اینجا بآن نمیپردازیم.
اینها انگیزههاییست که زندگانی شیعیان را بسیار پست گردانیده. حال امروزی ایران که یک تودهی بیستملیونی در جهانِ سیاست کمترین ارجی را نمیدارند و رشتهی کارهاشان بدست بیگانگان افتاده چند شُوَندی میدارد که بزرگترین و هَنایندهترین[مؤثر] آنها کیش شیعیست. صوفیگری ، خراباتیگری ، باطنیگری ، علیاللهیگری ، بهائیگری و مانند اینها هر کدام زیانهای بسیاری باین کشور رسانیده. لیکن شیعیگری که کیش انبوه مردم است زیانش بسیار بیشتر بوده.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (16 از 21)
زندگانی شیعیان هیچ یکی از اینها نیست و بسیار پستتر از اینهاست و این بچند شُوَند [=سبب] است که در پایین فهرستوار یاد میکنیم :
1ـ شیعیان مردگانی را گردانندهی جهان میپندارند و پیشرفت کارها را از آنان چشم میدارند ، و بجای آنکه هر کاری را از راهش پیکنند و به نتیجه رسانند ، انجامش را از آن مردگان میخواهند. این جهان از روی یک آیینی میگردد و هر کاری نتیجهی کار دیگری میباشد. مثلاً یک تودهای چون بکشور و تودهی خود دلبستگی میدارد و برای نگهداری آن سپاه میآراید و توپ و تانک و هواپیما و دیگر افزارها آماده میگرداند ، نتیجهی این کارها نیرومندی و سرفرازی آن شود ، و کشورشان از افتادن بدست بیگانگان ایمن گردد. ولی شیعیان این را نفهمیدهاند و پروایی باین کارها نمیدارند. باور آنان اینست که این کشور را امامرضا یا صاحبالزمان نگه میدارد. در دیگر کارها نیز چنینند. فلان زن پسر خود را از رفتن بسربازی یا از یاد گرفتن هوانوردی بازمیدارد و باین اندیشه است که اگر روزی جنگی برای این کشور پیش آمد و بمباندازهای دشمن بسر شهر رسیدند او خود را و خاندانش را با «توسل به حضرتعباس» و «نذر قربانی گفتن» و مانند اینها نگه دارد. فلان سبزیفروش و بَهمان پینهدوز دکان خود را برچیده و سرمایهی خود را برداشته روانهی کربلا میشود و باین باور است که امام حسین باو سرمایه خواهد رسانید. از اینگونه چندانست که بشمار نیاید.
2ـ چون آن مردگان را «گرامیداشتگان» خدا شناخته دستگاه آفرش را بسر آنان میگردانند ، همه بزمان آنان پرداخته بزمان خود ارج نمیگزارند. در پندار شیعیان دورهی بهتر جهان گذشته و آنچه بازمانده دورههای بیارج آن میباشد. خدا بجهان آنچه بایستی بکند کرده است : پیغمبرهایش را برانگیزیده ، علی و حسن و حسین و جعفرش را که گلهای سرسبد آفرش بودهاند آورده ، دستگاه کربلایش را راه انداخته ، برای روز رستاخیز میانجیانی اندوخته گردانیده ، امام زمانش را در جابُلقا و جابُلسا آماده نگه داشته ـ دیگر کاری که بکند نمانده و این دورههایی که میگذرد زمانهای بیهودهی جهانست که هیچ ارجی نباید گزاشت ، و تنها کاری که باید کرد آنست که بزیارت رفت ، گریه کرد ، داستان فدک را فراموش نساخت ، دست از گریبان ابوبکر و عمر برنداشت ، تا بدینسان امامان را از خود خشنود گردانید و روز رستاخیز از میانجیگری آنان بیبهره نمانْد. در نتیجهی همینست که هر بدبختی که بتوده و کشور پیش آید و هر گرفتاری که رخ دهد شیعیان پروا ننمایند بجای خود ، که از همان نیز معجزهای برای امامان خود پدید آورده چنین گویند : «اینها علامت آخرالزمان است ، خودشان خبر داده بودند».
جهان که همیشه در پیشرفت است و آینده بهتر از گذشته میباشد پندار شیعیان بوارونهی آنست. در پندار ایشان ، گذشته بهتر از اکنون و آینده بوده. مگر آنکه امام زمان پیدا شود که آن روزگار نوینی خواهد بود.
3ـ شیعیان از روی کیش خود با سررشتهداری (حکومت) بدخواهند و تا میتوانند با دولت دشمنی میکنند و از پرداختن مالیات و دادن سرباز خودداری مینمایند و چون این را در گفتار آینده بگفتگو خواهیم گزاشت در اینجا بآن نمیپردازیم.
اینها انگیزههاییست که زندگانی شیعیان را بسیار پست گردانیده. حال امروزی ایران که یک تودهی بیستملیونی در جهانِ سیاست کمترین ارجی را نمیدارند و رشتهی کارهاشان بدست بیگانگان افتاده چند شُوَندی میدارد که بزرگترین و هَنایندهترین[مؤثر] آنها کیش شیعیست. صوفیگری ، خراباتیگری ، باطنیگری ، علیاللهیگری ، بهائیگری و مانند اینها هر کدام زیانهای بسیاری باین کشور رسانیده. لیکن شیعیگری که کیش انبوه مردم است زیانش بسیار بیشتر بوده.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸