پاکدینی ـ احمد کسروی
7.73K subscribers
8.62K photos
485 videos
2.28K files
1.76K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»

🖌 احمد کسروی

🔸 دلبر پنداری (پنج از پنج)


می‌گویند : مادری به بچه‌ی خود گفت : «قربان چشمهای بادامی تو برم» ، بچه پا بزمین کوبید که : بادام می‌خواهم. این شعرا نیز همینکه یک عبارتی را شنیده‌اند بمضمون‌بافی برخاسته‌اند و داد بیهوده‌گویی داده‌اند.

پس پیداست که آن که علم ذیشأن بیان را نخوانده این دسته شعرای گزافه‌باف و یاوه‌گوست و آن کسی که ناسنجیده و نااندیشیده با عبارتهای ناتراشیده بهواداری آنان برمی‌خیزد.

من در چندی پیش در یکی از روزنامه‌ها خواندم که جوانی در زنجان بشاعری برخاسته و غزلهایی سروده و چون یک غزل او را خواندم مضمون یک بیت این بود : «ای دل اگر دلبر آمد که تو را ببرد با او مرو که آن قاتل من است». در شعر دیگری از غزل دیگر گفته بود : «دیشب من از شام تا صبح می‌گریستم و مردم از ناله‌ی من نخوابیدند. آری در شب بارانی مردم نمی‌خوابند». از خواندن این شعرها آه از دل برآوردم که چگونه هوش و جربزه‌ی جوانان ایران با این سرسامها هدر می‌گردد.

جوانی که از آغاز عمر باینگونه سرسامها آشنا شود و شب و روز خود را با آنها بسر دهد آیا چه سودی بخاندان خود و بکشور خود خواهد داشت؟!

ولی دیدم گناه او نیست. گناه آن کسانیست که پیش ازو این درها را بروی ایرانیان باز کرده‌اند. گناه این روزنامه‌هاییست که اینگونه اشعار را چاپ کرده گمراه را گمراهتر می‌سازند.

گناه آن خردمندانیست که زیان این بیهوده‌گوییها را می‌دانند ولی خود را بگوشه‌ای کشیده و خاموش نشسته‌اند. گناه آقای صفیر و مانندگان اوست که اگر کسی زبان بنکوهش این سفاهتها باز کرد با زبان درشت و زمخت همه بر وی می‌تازند. پس از همه گناه من است که برای جلوگیری برنمی‌خیزم و این بود که بنگارش این یک رشته مقاله‌ها پرداختم.


🌸
گاهنمای_زندگانی_و_کوششهای_احمد_کسروی.pdf
437.6 KB
🔶 گاهنمای زندگانی و کوششهای احمد کسروی

🖌 کوشاد تلگرام

🔸 ویرایش تازه (خرداد ۱۳۹۹)
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان می‌کنند (8 از 12)

[دنباله‌ی پرسش از ملایان]

پنجم : زکات در اسلام بجای مالیات می‌بوده. اسلام خواسته بود که یک کشور بزرگی پدید آورد که در زیر سررشته‌داری یک خلیفه بسر برند ، و آن خلیفه بایستی پاسخده‌ آسایش مردم باشد و همیشه به پیشرفت اسلام کوشد. بایستی یک دولت نیرومند و توانایی پدید آورد که در مرزها دسته‌های مجاهدان گمارد ، برای آسایش و ایمنی مردم بشهرها «قضات» فرستد ، و «شُرطه» (اداره‌ی شهربانی) برپا گرداند. برای این کارها درآمدی بایستی. امروز دولتها مالیات می‌گیرند و آن روز اسلام زکات را گزارده بود. به هر حال زکات ازآن‌ِ خود خلیفه و برای «صرف جیب» او نبودی.

خود قرآن جاهای «دررفت» [=خرج ، هزینه] زکات را نشان داده : بایستی از آن به بیچیزان و درماندگان داده شود ، وامهای وامداران پرداخته گردد ، از «کافران» برای «جهاد» مزدور گرفته شود (الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ). از بازمانده هم بخش بزرگی در راه جنگ با دشمنان و برای سپاه‌آرایی و افزارخری و مانند اینها بکار رود.

همچنین «مال امام» که بنام خود امام است بامامی سزیدی که امامت یا خلافت را در دست داشته آن را راه برد. این خود مزدی باو ، که شبان و روزان خود را در آسایش کشور اسلامی بسر دادی ، شمرده شدی. کوتاه‌سخن آنکه چه زکات و چه مال امام در برابر کار و کوشش می‌بوده ، برای مفتخواری و مفتخوار‌پروری نمی‌بوده.

اکنون پرسش پنجم من آنست که شما ملایان که بکار کشورداری برنمی‌خیزید و بیکبار خود را بکنار گرفته گامی پیش نمی‌گزارید ، زکات و مال امام را به چه نام می‌گیرید؟!.. گرفتم که «خلافت اسلامی» یا سررشته‌داری یا فرمانروایی یا هر نامی که می‌گزارید ، ازآن‌ِ شماست ، ولی تا بکار نپردازید زکات و مال امام چگونه توانید گرفت؟!.. شما زکات و مال امام را در چه راه بکار می‌برید؟!.. آیا کشورداری می‌کنید؟!.. آیا بجهاد می‌پردازید؟!.. آیا «مؤلفة‌‌القلوب» می‌بسیجید؟!.. آیا بشهرها «قضات» و «شرطه» می‌فرستید؟!.. زکات و مال امام برای این کارهاست که شما هیچ یکی را نمی‌کنید ، و من نمی‌دانم به چه نامی پول از مردم درمی‌یابید؟!.. از خودتان می‌پرسم : آیا این «اَکلِ بِسُحت» [=حرامخواری] نیست؟!..

می‌دانم خواهید گفت : ما بمردم دین یاد می‌دهیم. می‌گویم : دروغست. شما چیزی یاد نمی‌دهید. آنچه را که مردم خودشان می‌دارند شما بنگهداری می‌کوشید. یک دستگاهیست که ساخته شده و شما پاسبانی می‌نمایید. شما تا آن اندازه سودجویید که تاکنون بمردم نگفته‌اید : «قمه‌زنی حرامست». نگفته‌اید : «استخوانهای مردگان را از این شهر بآن شهر نکشید». نگفته‌اید که مبادا چند تنی برنجند و از شما رو گردانند.

آنگاه گرفتم که سخنتان راستست ، که گفته زکات و مال امام برای دین یاد دادنست؟!. در کجا چنین چیزی نوشته شده؟!..


————————————

📣 (خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).


🌸
🔴 کاروان مرده‌کشی به کربلا

از کتاب «a journey from London to Persepolis» نوشته‌ی John Usher


.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»

🖌 احمد کسروی

🔸 پیام ... (یک از هفت)


اگر کسی در انجمن نابینایان بلاف برخاسته چنین گوید : «من چهره‌ام همچون آفتاب می‌درخشد و نور از سرم بآسمان بالا می‌رود» چه کوران این لاف را باور نمایند و چه ننمایند باری بر لاف‌زن راه عذری باز است. ولی اگر کسی چنین لافی را در انجمن بینایان بزند آیا چه عذری در دست خواهد داشت؟..

اگر کسی در زنگبار یا حبشه یا جزیره‌ی یام‌یام زبان بگزافه‌بافی گشاده بگوید : «شعرای ایران مردمانی فوق‌العاده هستند از قبیل انبیاء و اولیاء که گلزار خاطرشان از سرچشمه‌ی فیض آب می‌خورد ... طبیعت این گروه را حالات و کیفیاتی ظاهر می‌شود که باید اسم آن را روحانیت گذاشت زیرا در این حال از قالب لفظ و صورت بیرون می‌آیند و در فضای باز معنی و حقیقت پر و بال گشاده پرواز می‌کنند. در این موقع چیزهایی می‌بینند که ما نمی‌بینیم و اسرار و حقایقی بر آنان مکشوف می‌شود که بر ما مستور و پوشیده است. آن وقت است که پای لفظ لنگ می‌گردد و قامت رسای معنی را جامه‌ی لفظ کوتاه می‌آید. شاعر می‌خواهد که تندباران حقیقت را که بر ساحت قلب او می‌بارد همه را در ظروف لفظ نگه دارد و تسلیم تشنه‌لبان وادی طلب فرماید ..»

در آن جایگاه دور از ایران درمیان آن مردمان بی‌خبر چنین سخنانی شگفت نخواهد بود و بر گوینده چندان ایرادی نیست. «فرصتی جسته و گزافه‌هایی بهم بافته» اگر هم کسی باور نکرد نکرده باشد. ولی بسیار شگفت خواهد بود اگر یکی این سخنان را در خود ایران راند و از انجام چنین گزافه‌بافی اندیشه ننماید!

زیرا ما که شعرای ایران را از نزدیک می‌شناسیم و از چگونگی شعرسرایی آنان آگاهی درستی داریم آیا بر آن گزافها با چه دیده‌ای خواهیم نگریست و گوینده را چگونه کسی خواهیم شناخت؟! آیا با چنان دعوای پا درهوای بی‌بنیادی حقیقت بر خود ما نیز مشتبه می‌گردد؟.

در ایران ما همه می‌دانیم که پاره‌ای شعرا جربزه‌ی خدادادی ندارند و شعر با صد گونه سختی می‌سرایند و اینان نه اینکه «در فضای باز معانی» پرواز نمی‌توانند همیشه در سنگلاخ الفاظ آواره می‌باشند.

پاره‌ای دیگر که جربزه‌ی خدادادی دارند اینان هم پس از چندین سال رنج و ریاضت که ورزیده می‌شوند باز اختیارشان بیش از همه در دست قافیه و وزن می‌باشد و کمتر روی می‌دهد که یک معنی را تغییر نداده برشته‌ی نظم بکشند.


🌸
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان می‌کنند (9 از 12)

[دنباله‌ی پرسش از ملایان]

ششم : آن دعوای شما درباره‌ی سررشته‌داری و هر سخنی که می‌دارید در زمینه‌ی اسلام می‌بوده. اکنون که اسلام نمانده بآن دعوای شما چه معنایی توان داد؟!.

این بشما گران خواهد افتاد که می‌گویم اسلام نمانده و معنای آن را نخواهید دانست. شما با آن ناآگاهی این را چگونه خواهید دانست؟!. اینست شما را بکتاب «در پیرامون اسلام» که بچاپ رسیده راه می‌نمایم. آن را بخوانید تا بدانید اسلام بیکبار از میان رفته ، و آنچه مانده جز گمراهیها نیست که باید از میان برخیزد.

امروز کشوری بنام اسلام نمانده تا شما دعوای فرمانروایی کنید. امروز مسلمانان هر نژادی جدا گردیده و بنام همان نژاد کشوری پدید آورده. در همین ایران مردم بنام ایرانیگری می‌زیند نه بنام مسلمانی ، و اینست از عراقیان و مصریان و افغانیان و دیگران که همگی مسلمانند جدا گردیده‌اند ، ولی ارمنیان و آسوریان و جهودان و زردشتیان را که در ایرانند از خودشان می‌شمارند. آنگاه از سالهاست که در ایران قانونهای فرنگی روانست و قانونهای اسلامی بکنار گزارده شده. آیا اینها دلیل از میان رفتن اسلام نمی‌باشد؟!..

آری اگر شما توانید اسلام را بازگردانید و کشوری بنام آن دین برپا کنید ، دعوای سررشته‌داری یا فرمانروایی نیز توانید کرد.

هفتم : پس از همه‌ی اینها از دویست سال پیش در اروپا و آمریکا مشروطه (یا سررشته‌داری توده) که بهترین گونه‌ی سررشته‌داریست آغاز یافته. من نمی‌خواهم در اینجا از مشروطه ستایش کنم و یا معنی راست آن را که نمی‌دانید بشما بازنمایم. این چیزیست که در اینجا بیجاست. همین اندازه می‌گویم : این سررشته‌داری در سراسر جهان شناخته گردیده و ایران نیز با خونریزیهای بسیاری با شما و با دربار آن را پذیرفته است. اکنون این دعوای شما با آن چه سازشی تواند داشت؟!.. شما درباره‌ی آن چه می‌اندیشید؟!.. آیا چشم می‌دارید که ایرانیان سررشته‌داری توده را که پس از کوششهای بسیار بدست آورده‌اند رها کرده بپاس دعوای بسیار خنک و پوچ شما بار دیگر بزیر فرمانروایی خودکامانه روند؟!. آیا چنین چشم‌داشتی بسیار بیخردانه نیست؟!.

اینهاست پرسشهایی که من از ملایان می‌کنم. اینهاست ایرادهایی که بدعوای آنان می‌گیرم.


————————————

📣 (خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).


🌸
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»

🖌 احمد کسروی

🔸 پیام ... (دو از هفت)


دلیل بهتر این مطلب آن شیوه‌ایست که بیشتر شعرا در غزل بلکه در «قصیده و قطعه» نیز دارند و به تناسب سخن پایبندی نمی‌نمایند. بدینسان که در یک غزل در هر یک بیت موضوع جداگانه‌ای را می‌آورند و از عشقبازی بموعظه و از موعظه بفلسفه و از فلسفه بباده‌پرستی می‌گذرند. این شیوه بسیار ناپسند است و شعرا از ناچاری بآن گراییده‌اند چرا که رشته‌ی اختیار را نه در دست اندیشه و فهم خود بلکه در دست قافیه و وزن دارند.

کسی در تابستان پوستین خریده و بر دوش کرده بود. یکی ایراد گرفته جهت را پرسید. او پاسخ داده گفت : «در نسیه‌فروش عبا نبود». مقصود آنکه چون پول در کیسه و اختیار در دست خود نداشته بلکه اختیار در دست نسیه‌فروش بوده و او هم عبا نداشته با همه‌ی گرمی هوا پوستین به وی پوشانیده.

همین است حال بسیاری از شعرا که چون اختیار سخن را در دست خود ندارند از اینجا تناسب در سخنان ایشان پیدا نیست «مگر تناسب قافیه».

بهمین جهت بزرگان و دانایان از شعر پرهیز می‌جویند چرا که نمی‌خواهند رشته‌ی اختیار خود را بدست وزن [و] قافیه بسپارند.

زبان˙ ترجمانِ دل باید بود [سبک شده‌ی باید بودن] و سخن ، جز اندیشه را نباید نمود. ولی در شعرسرایی این ترتیب بهم می‌خورد و دل و اندیشه از حکمروایی بازمی‌مانند.


🌸
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان می‌کنند (10 از 12)


کوتاه‌سخن آنکه دعوای ملایان درباره‌ی سررشته‌داری :

نخست : بیکبار بیپاست و بنیادی جز زورگویی نمی‌دارد.

دوم : چیزیست که نتواند بود و نشدنیست.

سوم : خود ملایان تنها بدعوا بس کرده بیش از این نمی‌خواهند که یکسو زکات و مال امام از مردم گیرند و بدستگاه مفتخواری خود رونق دهند ، و یکسو دولت را همیشه ناتوان نگاه داشته جلو نیرومندی آن را گیرند.

بسیاری از آنان این راه را نافهمیده پیش گرفته کورکورانه می‌پیمایند ، و از بس ناآگاه و نافهمند زیان آن را ، که باین بزرگی و باین آشکاریست ، درنمی‌یابند.

یک جمله گویم : دعواییست که پایه‌ی آن زورگویی و بیشرمی ، و نتیجه‌اش مردم‌آزاری و بدخواهی می‌باشد.

نمی‌دانم ملایان باین ایرادها چه خواهند گفت؟!.. نمی‌دانم آیا بخود آمده زشتی کارشان را خواهند دریافت؟!.. نمی‌دانم آیا خدا را بیاد آورده شرمی خواهند کرد؟!..

بارها دیده‌ایم که در چنین هنگامی بهیاهوی برخاسته مردم عامی و پیره‌زنان تیره‌مغز را برآغالانیده [=تحریک کرده] بکار می‌اندازند ، یا بدولت رو آورده داد می‌خواهند ، یا بیکبار خود را بخاموشی زده نادیده و ناشنیده می‌انگارند ، و همانا در این هنگام نیز بآن رفتارها خواهند برخاست.

اینست می‌نویسم که هیچ یکی از اینها سودی نخواهد داشت. ما را چه هایهوی شما و چه قارقار کلاغان. بدولت نیز رو آوردن نابجا و بیهوده است. دولت را در این باره کاری یا سخنی نتواند بود. قانون باو راه نداده. ما بکسی دشنام نداده و «توهینی» نکرده‌ایم. ایرادهایی گرفته‌ایم و پاسخهایی خواسته‌ایم ، دولت را در این زمینه چه کار است؟!.

آنگاه گرفتم که هایهوی بزرگی راه انداختید ، گرفتم که پای دولت را بمیان کشیدید ، گرفتم که چندگاهی رفتید و آمدید ، گفتید و شنیدید و بخودنماییها پرداختید ، آیا با اینها ایرادهای ما از میان خواهد رفت؟!.. آیا به پرسشهای ما پاسخی خواهد بود؟!.. آیا همان رفتارها دلیل دیگری به بیپایی کیش و دعوای شما شمرده نخواهد شد؟!.. آیا همانها نشان دیگری از زورگویی شما نخواهد بود؟!.. چرا آن نمی‌کنید که بنشینید و باهم بسکالید و یک راه بخردانه پیش گیرید؟!.. چرا آن نمی‌کنید که نشستها برپا گردانیده سخنان ما را بخوانید و بفهمید و بیندیشید و بداوری خرد سپارید که اگر راستست بپذیرید ، و اگر راست نیست هر پاسخی می‌توانید بنویسید؟!..

به هر حال ما بشما آگاهی می‌دهیم :

زوری بآن آشکاری را نتوان برتافت. بیست‌ملیون مردم را قربانی آز و هوس شما نتوان دید. ما شما را بداوری خوانده‌ایم. اگر پاسخهایی می‌دارید بگویید ، اگر نمی‌دارید بگمراهی خود خَستُوان گردیده براه آیید و از خدا آمرزش طلبید. اگر می‌گویید : «نه پاسخهایی می‌داریم و نه براه خواهیم آمد» پیداست که زورگوییست و پیداست که پاسخ زورگویی چه تواند بود.

چیزی را که می‌باید در پایان بنویسم آنست که برخی از این ملایان آرزومندند که ما را «تکفیر» کنند و «شریعت» خود را به «اجرا» گزارند. «یکی را بدیه راه نمی‌دادند ، خانه‌ی دهبان را می‌پرسید».
ما صد ایراد ریشه‌کن بکیش آنان می‌گیریم که به یکی پاسخ نمی‌توانند داد و باز با چنین خیره‌رویی پیش می‌آیند. ما می‌گوییم : کیش شما از ریشه تباه است و آنان می‌خواهند با همان کیش ما را «کافر» خوانند. در اینجاست که باید هر کسی باندازه‌ی نادانی آنان پی‌برد.

باید بآنان گفت : بسیار دورید. شما معنی «کافر» یا بیدین را نیز نمی‌دانید. بیدین کسیست که خدای زنده را گزارده بمردگان هزارساله پرستد. بیدین کسیست که خدای آفریدگار را نشناخته رشته‌ی کارهای جهان را بدست «حضرت ‌عباس» و «جناب علی‌اکبر» و «امامزاده ‌داوود» دهد. بیدین کسیست که در برابر یک گنبدی گردن کج کند و به یک زنی که در زندگیش هیچ‌کاره می‌بوده و در مُردگیش جز نام ، نشانی ازو درمیان نیست ، رو گرداند و بانگ بردارد : «یا فاطِمَة أشفَعِی لی عِندَالله» [1] . بیدین آن کسانیند که نام پاک‌ْآفریدگار را با صد ناپاسداری برند ولی چون نام امام ناپیدای پنداری بمیان آید همگی بپا خیزند. بیدین آن کسانیند که پیشوایانشان «إِنَّ اللهَ خَلَقَنَا مِنْ أَعْلَى عِلِّیین ، وَخَلَقَ شِیعَتَنَا مِنَّا» [2] گویند و آنان چنین گزافه‌ای را باور دارند و بمردم نیز یاد دهند. کوتاه‌سخن : شما چون معنی دین را نمی‌دانید معنی بیدینی را نیز ندانسته‌اید.


👇
🔹 پانوشتها :

1ـ ای فاطمه برایم در نزد خدا میانجیگری (شفاعت) کن. ـ و

2ـ خدا ما را از آب و گِل والاتری آفریده و شیعیان ما را از بازمانده‌ی آن آب و گِل پدید آورده. ـ و


————————————

📣 (خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).


🌸
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»

🖌 احمد کسروی

🔸 پیام ... (سه از هفت)


در اینجا می‌توان سخن را بجامه و اندیشه را بتن تشبیه نمود. جامه برای نگهداری تن می‌باشد و در این میانه باید بپاکیزگی و خوش‌نمودی آن کوشید. ولی اگر کسانی رخت را تنها برای آرایش در تن کنند و جز بخوش‌نمودی آن نکوشند چه‌بسا که در تابستان رختهای سنگین و بیجایی را دربر کنند و از آسایش تن بکاهند یا در هنگام زمستان با پارچه‌های نازک خود را بیارایند و بدینسان تن را از سرما رنجور دارند.

کوتاه سخن : جای تردید نیست که شعرا هیچ گونه برتری بر دیگران ندارند و شعر با نثر جز این یک فرق را ندارد که این یکی ساده است و ناسنجیده و آن یکی سنجیده است و تکلف‌آمیز.

سنایی در سرودن حدیقه همان حال را داشته که خواجه نصیر در تألیف اخلاق ناصری. انوری در بهم بستن قصیده‌های تکلف‌آمیز خود بدانسان بوده که حمیدی در نگارش مقامات خود. سعدی در پرداختن بوستان و گلستان جز به یک حال نبوده. حاج ملا احمد نراقی در پیوستن اشعار طاقدیس بحالی بوده که همو در نگارش معراج‌السعاده. عبید زاکانی در سرودن نظمهای هجوآمیز و در پرداختن نثرهای شوخی‌انگیز جز یک عبید نبوده. همچنین است داستان دیگران با دیگران ـ نیکان با نیکان ، بدان با بدان.

این سخن که شعرا بهنگام شعرسرایی حال دیگری پیدا می‌کنند و درهای معانی بروی آنان باز می‌شود جز دروغ آشکار نیست ـ دروغی رسواتر از داستان عوج بن عُنُق و افسانه‌ی کرکرة بن صرصره! من نمی‌دانم شما چگونه باین دروغ برخاسته‌اید؟!

دریغا ! از همه‌ی شعرای ایران که شماره‌شان بهزارها می‌رسد بجز از فردوسی که شاهکاری پدید آورده و بنیادی برای زبان فارسی گزارده از دیگران کسی که یک هنر فوق‌العاده‌ای از خود نماید ما سراغ نداریم.

ناگفته پیداست که شعرا نیک و بد را توأم دارند. ولی نیکان جز یک رشته کارهای عادی را (از مثنوی سرودن و سخنان حکیمانه دیگران را برشته‌ی نظم کشیدن و بهاریه ساختن و مانند اینها) انجام نداده‌اند. ولی بدان بدستاویز شعر زشتکاری و زشتی را از اندازه گذرانیده‌اند. با اینحال چگونه کسی اینان را از شمار انبیاء و اولیاء می‌شمارد؟!

من هم باری یک تن ایرانیم و سرفرازی ایرانیان را خواهانم. من هم آرزومندم که کاش شعرایی که از ایران برخاسته‌اند همگی مردان بزرگواری بودند و هر یکی از راه دیگری بنیکی توده‌ی ایران می‌کوشیدند ولی چه باید کرد که چنین نبوده‌اند و اگر چند تن از ایشان باندازه‌ی عادی نیک بوده‌اند انبوه دیگران بی‌اندازه بدی داشته‌اند. کنون هم با گزافبافی چاره‌ی کار نمی‌شود و آن زشتیها و پستیها از میان دیوانها و تذکره‌ها بیرون نمی‌رود!

مگر یک راه چاره در پیش است و آن اینکه بدی بدان گذشته را بگوییم و پستیها و زشتیهای آنان را بازنماییم تا از این سپس بدان پیدا نشوند و نیکان هم نیکتر و بهتر گردند و برای همین منظور است که زبان باین نکوهشها باز کرده‌ام. وگرنه بدگویی از چامه‌سرایان برای من هنری نیست ، من کارهای بسیار مهمتر از آن دارم.


🌸
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان می‌کنند (11 از 12)


در هنگام چاپ کتاب چون در روزنامه‌ی پرچم نامه‌ی امام علی‌ابن‌ابیطالب را بمعاویه بچاپ رسانیده و از ملایان در آن باره پاسخ خواسته بودیم ، از دو تن از ایشان پاسخی رسیده. یکی از توحیدی‌نام از تبریز ، دیگری از آقای محمد خالصی‌زاده از کاشان.

توحیدی می‌نویسد : «در آن نامه حضرت امیر (ع) با پذیرش و دریافت دشمن (مسلمات خصم) سخن رانده. یعنی می‌گوید : ای معاویه باور تو اینست که برگزیدن خلیفه مهاجرین و انصار راست و آنان هر کسی را برگزینند خشنودی خدا در آن خواهد بود. پس مرا نیز همان کسان برگزیده و بدانسان که به ابوبکر و عمر بیعت کرده بودند بمن نیز بیعت کرده‌اند. ای معاویه ترا نرسد که نپذیری. خواست آن حضرت آن نبوده که راستی یا کجی برگزیدن را روشن گرداند. بلکه می‌خواهد معاویه را به باور خود پاسخ دهد ...».

آقای خالصی‌زاده می‌نویسد : «حضرت امیر معاویه را الزام می‌کند. چون معاویه دلیلی بر خلافت ابوبکر و عمر و عثمان بجز اجتماع مهاجر و انصار و شورا ندارد و بهمین در مکاتبات خود بحضرت امیر استدلال کرد ، حضرت امیر الزاماً فرمودند همان کاری که برای خلافت ابوبکر و عمر و عثمان شد در خلافت من جاری گردید. بنابراین معاویه به قول خود حق مخالفت با من ندارد در صورتی که اعتراف به صحت خلافت ابوبکر و عثمان می‌کند».

این نمونه‌ایست از پاسخهایی که ملایان بنوشته‌های ما توانند داد. ما می‌پرسیم : به چه دلیل سخنی را از معنی آشکار خود برمی‌گردانید ، و چرا برمی‌گردانید؟!.. سخنی با آن آشکاری و روشنی چه شده که شما آن را نمی‌پذیرید و برای آنکه دست از گمراهی خود برندارید معنایش را دیگر می‌گردانید؟!..

یکی از کجرویهای پیشروان شیعه همین داستان گزارش (یا تأویل) می‌باشد. [1] اینان هر سخنی را که با خواست خود ناسازگار یافتند از معنای آشکارش بیرون برند و بمعناهای دیگری پیچانند. این از شیوه‌های کهن ایشانست و خود یکی از ایرادهای بزرگ می‌باشد.

این یکی از چیزهاییست که از باطنیان گرفته‌اند ، و ما چون در این کتاب از باطنیان سخنی نرانده بودیم ، از این ایراد نیز بشیعیان چشم پوشیدیم.

آخر به چه دلیل شما سخنی را که امام علی‌بن‌ابیطالب گفته از معنی خود بیرون می‌برید؟!.. امام علی‌بن‌ابیطالب ، سید باب یا بهاءالله نمی‌بوده که عربی را نیک نداند و در فهمانیدن خواست خود درماند؟!.. آیا امام علی‌بن‌ابیطالب نمی‌توانست همان جمله‌هایی را که توحیدی «فضولاً» از زبان او ساخته خودش بگوید؟!.

اگر خواست آن امام چنان بودی بایستی چنین بنویسد : «إنک یا معاویة تزعم أن أبابکر و عمر و عثمان کانوا على الحق و قد بایعنی القوم الذین بایعوهم على ما بایعوهم و إنک تزعم أن الشورى للمهاجرین و الأنصار و هم قد اختارونی و بایعونی ...» پس چه بوده که چنین ننوشته؟!..

داستان شگفتیست : امامی بخلافت رسیده به یکی از فرمانروایان زیردست که در اندیشه‌ی نافرمانیست نامه می‌فرستد و با یک زبان ساده‌ای چنین می‌نویسد : «همان کسانی که به ابوبکر و عمر و عثمان دست داده بودند ، بمن دست دادند». (2) سپس از این گفته‌ی خود نتیجه گرفته می‌نویسد : «پس باشنده را نمی‌رسد که دیگری را برگزیند و نباشنده را نمی‌رسد که نپذیرد». (3) سپس باستواری آن سخنان کوشیده می‌نویسد : «شورا مهاجران و انصار راست. آنان به [سرِ] هر کسی گرد آمدند و امامش نامیدند خشنودی خدا نیز در آن خواهد بود». (4) پس از آن به یک سخن دیگری پرداخته می‌نویسد : «اگر آن برگزیده از سخن مهاجر و انصار بیرون رفت و یک «بدعت» پدید آورد باید او را براه بازگردانند و اگر نپذیرفت جنگ کنند». (5)

سخنانی باین سادگی و روشنی چون با خواست خود ، سازنده نمی‌یابند بیکبار چشم پوشیده می‌گویند : «به پذیرش و یا دریافت دشمن سخن رانده!». ما دوباره می‌پرسیم : به چه دلیل سخنانی بآن روشنی را از معنی خود بیرون می‌برید و بهر چه بیرون می‌برید؟!..


👇
🔹 پانوشتها :

1ـ برای آگاهی بیشتر از «گزارش» بنگرید بکتابهای «دردها و درمانها» (بخش یکم ، گفتار : نادانیها ، شماره‌ی 5 : بیماری گزارش) و «راه رستگاری» ، گفتار شانزدهم : باطنیگری. ـ و

2ـ إِنَّهُ بَایعَنِی الْقَوْمُ الَّذِینَ بَایعُوا أَبَابَکْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمانَ عَلَى مَا بَایعُوهُمْ.

3ـ فَلَمْ یکُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ یخْتَارَ ، وَ لاَ لِلغَائِبِ أَنْ یَرُدَّ.

4ـ إِنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَ إتَّخذِوه إِمَاماً کانَ ذَلِک لِلَّهِ رِضًی.

5ـ فَإِنْ خَرَجَ منْ أَمْرِهِمْ بِطَعْنٍ أَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَى مَا خَرَجَ مِنْهُ فَإِنْ أَبَى قَاتَلُوهُ عَلَى اتِّبَاعِهِ غَیرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ.


————————————

📣 (خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).


🌸