پاکدینی ـ احمد کسروی
7.73K subscribers
8.62K photos
485 videos
2.28K files
1.76K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
سالی که گذشت یک سال از عمرمان کاسته گردید و ما ایرانیان نیز برای رهایی از خودکامگی و بدبختیها یک سال فرصت از دست دادیم. چون به پیرامون خود می‌نگریم هیچ رشته از کارهای زندگانی نیست که مایه‌ی خشنودی باشد. کشاورزی ،‌ صنعت ،‌ اقتصاد ، آموزش و پرورش ،‌ آزادی گفتار و نوشتار ، دستگیر شدگان و زندانیها ، ... هر کدام را که می‌نگریم مایه‌ی اندوه است.

ما همیشه می‌کوشیم اندیشه‌ها را بتکان واداریم. ما هر سال را با امید آنکه تکان بزرگی در اندیشه‌های ایرانیان پدید آید آغاز می‌کنیم. تنها از این راهست که به آینده می‌توان امید بست.

در این سال نو (1404) بجای سرمست شدن از شادی یا «دعا» گفتن ‌، به هم‌میهنانمان آواز برآورده می‌گوییم : ای ایرانیان بیایید در این کوششها که می‌کنیم با ما همدستی کنید. این راهی که ما در پیش داریم درمان دردهای ایرانست. هرچند سخنان ما به کسانی تلخ و ناگوار بیفتد ،‌ هرچند با ما همداستانی نکنند ، هرچند این راه را دور بدانند ، ولی باید دانست این تنها راهست. جز این هرچه هست گمراهی و کوره‌راهست. همچنین باید دانست :

«یک راه چه یک فرسنگ ، چه صد فرسنگ جز با رفتن بپایان نرسد».

باید دانست به گله کردن و آرزو نمودن کاری انجام نمی‌شود.
«درخت آرزو میوه ندارد».


شگفتا ما هرچه می‌گوییم ، بسیار کسان ناشکیبایی می‌نمایند و این راه را دور می‌یابند. کِی بوده بی‌آنکه دسته‌ای از مردم حقایقی را یاد گرفته در آن زمینه باورهای استوار یافته یکزبان گردند ، بتوانند کار بزرگی به انجام رسانند؟!

«با یک توده‌ای که با شما هم‌اندیشه نیستند و علاقه بشما ندارند چه فیروزی‌ای توانید یافت؟!.». (پرچم روزانه ش8)


(1) : در این زمینه‌ها ما سه دفتر بنامهای «حقایق زندگی» ، «معنی دمکراسی» ، «حزب و گمراهیهای سیاسی» ، بیرون داده‌ایم و درباره‌ی میهن‌پرستی نیز نوشتارهای جدا آورده‌ایم.
📖 کتاب «در پیرامون خرد»

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار یکم : چرا خرد را خوار می‌دارند؟.. (دو از دو)


ما اگر بخواهیم در اینجا از گمراهی و فریبکاری این دشمنان خرد سخن رانیم ، از زمینه‌ی خود دور خواهیم افتاد. کسانی که می‌خواهند بدانند اینها دچار چه نادانیهای پست بوده‌اند ، کتابهایی را که ما درباره‌ی یکایک این گمراهیها و نادانیها نوشته‌ایم بخوانند. (1)

بخوانند تا بدانند بهر چیست که آنان از خرد می‌گریزند. بخوانند تا بدانند داستان آنان در گریختن از خرد و داوری آن داستان دزدانست در گریختن از ماه و تابش آن.

به هر حال نکوهشهایی که اینان از خرد کرده‌اند و شاعران بی‌شمار ایران نافهمیده پیروی از آنان نموده‌اند ، نتیجه‌ این را داده که ایرانیان خرد را کوچک می‌شمارند که نه تنها بهره از آن نمی‌جویند ، خوارش نیز می‌دارند. یکی از کشاکشهای ما در این چند سال همین بوده که آیا با خرد آمیغها [=حقایق] را توان دریافت؟!. بارها کسانی بنزد من آمده چنین گفته‌اند : «مگر ما می‌توانیم با عقلهای خود حقایق را بفهمیم؟!» یا «ما با این عقلهای خود حقایق را درک خواهیم کرد؟!..» یا «مگر دین را هم می‌شود با عقل دریافت؟!..».

شگفت‌تر آنکه دانشهای نوین اروپا نیز خرد را باین معنی که ما می‌گوییم (که داور نیک و بد و راست و کج باشد) نمی‌شناسند ، و از بودن چنان نیرویی در آدمی ناآگاهی می‌نمایند. اینست در ایران یک دسته نیز از این راه با خرد ناآشنایی می‌نمایند و از شناختن آن سر بازمی‌زنند. داروین دانشمند بنام انگلیسی در نوشته‌های خود نام «خرد» را می‌برد. ولی آن را بمعنی اندیشه می‌گیرد که جز خواست ماست. همچنین در روانشناسی نام «خرد» ‌را می‌برند ولی آنان هم از این معنی که گفته‌ی ماست ناآگاهند.

در فلسفه‌ی مادی ، کار را دشوارتر از این گردانیده‌اند. زیرا پیروان این فلسفه سرچشمه‌ی همه‌ی فهم و دریافت آدمی را کله و مغز او می‌شمارند و چون ساختمان کله‌ها و مغزها در همه کس یکسان نیست ، آنگاه چون مغز ماده است و چیزهای بیرونی درو تواند هَنایید [اثر کرد] ، از اینجا آنان فهمها و دریافتها را یکسان نمی‌شناسند و به یک نیرویی که در همگی مردمان یکسان بفهمد و نیک و بد را بشناسد گردن نمی‌گزارند ، بلکه در خودِ نیک و بد سخن رانده می‌گویند : نیک و بدی در جهان نیست و هر کسی آنچه را با ساختمان مغزیش سازگار یافت یا بسود خود دید پسندیده ، نیک می‌شمارد و آنچه که نه چنین است ، بد می‌نامد.

در این چند سال کتابی از دکتر ارانی بنام «عرفان و اصول مادی» بچاپ رسیده که در آن چنین می‌گوید : «فقط با مغز می‌توان فکر کرد. مغز ماده و فکر یکی از خواص این ماده است. تجربه به ما نشان می‌دهد که اگر محیط مادی (نور ، درجه‌ حرارت ، رطوبت و غیره) تغییر کنند ، در ساختمان و طرز عمل موجود زنده نیز تغییرات نظیر آن به ظهور می‌رسد. مغز نیز کاملاً تابع آن قانونست.»

این دکتر که خود از پافشاران در فلسفه‌ی مادی بوده در اینجا زبان دانشی بکار برده. همین سخن را اگر بشکافیم ، همان معنیها خواهد درآمد. در جایی که سرچشمه‌ی همه‌ی دریافتها مغز مادیست و آن یک حال پایداری ندارد و چیزهای درونی و بیرونی در آن تواند هَنایید [تأثیر کردن] ، این معنایش آنست که در جهان نیک و بد پایداری نیست ، در ما نیز نیرویی برای شناختن نیک از بد و راست از کج نمی‌باشد. [2]

به هر حال این گفته‌ها از فیلسوفان مادی که با فزونیهایی از دیگران پراکنده شده و بزبانها افتاده در سالهای آخر در روزنامه‌های فارسی هم پیاپی بچاپ رسیده و ایرانیان بی‌آنکه بدانند اینها از کجاست خوانده و در دلها جا داده‌اند ، و این بهانه‌های نوینی بدست گروه انبوهی داده است. ما بارها دیده‌ایم که کسانی می‌آیند و با ما به چَخِش [=مجادله] می‌پردازند و دستاویزشان اینست : «همه‌ی مردم را نمی‌شود به یک راه آورد ، طرز تفکر هر کسی جداست ، حقیقتی در جهان نیست ، نیک و بد بسته بسود و زیان هر کسیست. این بدآموزیهای اروپایی چندان مفت و ارزان گردیده که بدست آخوندها نیز افتاده ، بارها دیده‌ایم فلان ملا می‌آید و می‌چخد و بهانه‌اش این بدآموزیهاست.»


🔹 پانوشتها :

1ـ کتابهای : شیعیگری ، بهائیگری ، صوفیگری ، حافظ چه می‌گوید؟ ، در پیرامون ادبیات ، در پاسخ حقیقتگو ، در پاسخ بدخواهان.

2ـ در کتاب «دین و جهان» بکتاب نامبرده پاسخ داده شده است. ـ و



🌸
1ـ چارلز داروین
2ـ تقی ارانی
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»

🖌 خوانندگان پیمان

🔸 سخن نابجا چه دارد سود؟ (یک از یک)


سخن را پایه از مایه است بی‌مایه فطیر آید
سخنگو گر بود نادان سخنها ناخجیر [1] آید

سخن در کفه‌ی نادان ز کم باری است سر بالا
ولی در کفه‌ی دانا همیشه سر بزیر آید

چو طفلی خردسال و پیرمردی سالخوردش دان
سخنهایی که زود آید سخنهایی که دیر آید

سخنرانی درین دوره ز هر کاری است آسانتر
بمیل خویشتن هر کس سخنران و دبیر آید

کسی پابند معنی نیست در گفتارهای خود
براند همچنان سیلی هر آنش در مسیر آید

از این نادانکان کی گفتگوی باثمر خیزد
وزین جولاهکان کی کار دیبا و حریر آید؟!

چرا داننده نسراید سخنهای پر و ساده
که نزد عالی و دانی پسند و دلپذیر آید؟!

چرا بایستی بسرودن سخنهای تهی‌مغزی
که از هرباره بتواند کس آن را خرده‌گیر آید؟!

به پیش نیری خاموش بنشستن از آن بهتر
که حرفی ناسزا خیزد که گفتی ناخجیر آید

سمنان ـ نیری


🔹 پانوشت :

1ـ خجیر (به پیش یا به زیر خا) = پسندیده. (فرهنگ دهخدا)


🌸
✴️ نوروز سال 1404 ✴️

🖌 نویساد تلگرام

(بخش پنجم)

پیشتر گفتیم همه‌ی توده‌های جهان تسلیم حکومتهاشان نیستند و یک دسته از آنان حکومتهاشان را وادار به پذیرفتن خواستهای خود کرده‌اند. پیداست سخن ما از کشورهایی نیست که به روش دمکراسی راه برده می‌شوند. چه ، در آنها توده می‌تواند از راه پارلمان و دمکراسی خواست خود را به قانون تبدیل کرده به اجرا بگزارد. سخن از توده‌هاییست که شاینده‌ی نگاهداری از کشورشان گردیده توانسته‌اند حکومتهای خودکامه‌شان را وادار به پذیرفتن خواست خود کنند.

مثالی که آوردیم از کشور هندوستان بود که دویست سال زیر حکومت انگلیس بسر می‌برد. لیکن رفته‌رفته یک دسته از میهن‌پرستانِ ایشان توانستند از راه کوششهای حزبی و روزنامه‌ها مردم را به گمراهیهای خود آگاه کنند و با یاد دادن معنی درست دمکراسی ، همدستی ، یکسان بودن مردم در پیشگاه قانون ، اهمیت قانون و الزام به رعایت آن ، معنی میهن و اینگونه آموزشها ، ایشان را در برابر انگلیسیها یگانه و همدست گردانند. بدینسان توانستند در مدت چند دهه کوشش ، استقلال کشورشان را بدست آورند.

در ایران نیز جنبش مشروطه وادار کردن حکومت به پذیرش خواست مردم بود. لیکن جای افسوس فراوانست که آن جنبش ناانجام ماند که یکی از مهمترین علتهایش را ناآمادگی مردم به دمکراسی باید شمارد. از اینرو بخردانه نیست با یک روایت یا مَثَل ناروشنی همچون «الناس علی دین ملوکهم» دست و بال خود را ببندیم و تسلیم سرنوشت شویم. باید بدانیم چنانکه شاینده‌ گردیم (1) ، می‌توانیم حکومت را وادار به پذیرش خواستهای خود گردانیم.

چنانکه در آغاز پیام نوروزی گفتیم آقای رحیم قمیشی و یارانشان روز 25 بهمن 1403 را روزی برای یک دادخواهی آرام و خاموش برگزیده و از پیش آگاهی داده بودند. موضوع دادخواهی ، آزادی یا محاکمه‌ی آشکار سه زندانی سال 88 بود. سپس آزادی زندانیان سیاسی بیگناه و پاسخگو بودن حکومت را نیز به این افزودند. ما هوادار این دادخواهی درآمده و نوشتاری در هفت بخش (2) در کانال آوردیم و در آنجا به فراخی دلیلهای خود را بازنمودیم.

لیکن پیش از روز فراهم آمدن ، سران دادخواه را دستگیر و زندانی کردند و از گردآمدن دیگران نیز جلو گرفتند. در آن زمان ما نوشتیم که این خود یک گام به پیش است و یک فیروزی برای مردم بشمار می‌آید. زیرا لشکری از پلیس و خودیها با رخت عادی (لباس شخصیها) را بسیج کرده به میدان آورده بودند. این خود نشان داد که آمادگی یک دسته‌ی کمابیش هزار تَنی برای اعتراض چه اندازه می‌تواند حکومت را به هراس اندازد. همین دادخواهیِ خُرد نیروی توده را که از همدستی برآمده بود به مردم و حکومت نشان داد. به آنانی که در برابر هر کوششی جز ناامیدی نمی‌نمایند ، نشان داد که با هم‌اندیشی و یگانگی و در نتیجه همدستی ، می‌توان دریچه‌هایی به آزادی گشاد و سپس گامهای بزرگتری نیز برداشت.

خوانندگانی این هواداری را بما ایراد گرفته می‌پرسیدند : «آخر مرام شما چگونه با آزادی آن سه تن که یکی از آنها نیز ملایی می‌باشد سازگارست؟!». ناگزیر در پاسخ ایشان نوشتار دیگری در چهار بخش (3) در کانال نوشتیم.

کوتاهشده‌ی سخنان ما در آن دو نوشتار اینهاست :

1ـ غیرتمندان و میهن‌دوستان کشور باید در هر جنب و جوشی که نتیجه‌اش باز شدن روزنه‌ا‌ی به آزادی و کاستن از خودکامگی و بی‌قانونیست مشارکت کنند. این گذشته از تلاشی است که باید برای آگاهی از حقایق زندگی و معنی دمکراسی و اهمیت قانون و کوششهای حزبی و اینگونه زمینه‌ها انجام گیرد.
2ـ هیچ رفتار غیرقانونی نباید عادی گردد. یکجا که قانون‌شکنیِ خُردی رخ می‌دهد و مردم آن را کم‌اهمیت شمارده از بار مسئولیت اجتماعی شانه خالی می‌کنند و یا بخاموشی می‌گرایند ، همین خاموشی و پشتیبانی نکردن از قانون و دادگری ، خود چراغ سبزی به خودکامگان است که گام دیگری در راه پایمال کردن قانونها و کاستن از آزادی مردم بردارند. چنانکه پیشامدهای چهل‌وشش سال گذشته گواه راستی این سخن است.
برای رسیدن به آزادی و شکستن سدِ خودکامگی ، این رفتار را باید بدانسان که پیش آمده بازپس گردانید. بدینسان که مردم باید در هر فرصتی و در برابر هر رفتاری که خودکامگی و قانونشکنی بشمار می‌آید ایستادگی کنند و این را وظیفه‌ی غیرت و میهن‌دوستی خود بدانند. به همان سان که کشور به چنین وضعیتی رسیده ، ما ایرانیان می‌توانیم این را با ایستادگیهایی (هرچند خُرد) وارونه کرده راه پیموده شده را بازگردیم.

(بخش پایانی این نوشتار فردا خواهد آمد).

(1) : شایندگی چند جنبه دارد. در دفتر «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان ، (شایندگی در چیست؟)» به این جستار پرداخته شده.
(2) : https://t.me/pakdini/24780
(3) : https://t.me/pakdini/24994
📖 کتاب «در پیرامون خرد»

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار دوم : خرد چیست؟ (یک از دو)


ما باید در اینجا معنی خرد را روشن گردانیم. چیزی که هست باید نخست معنی روان روشن گردد و گوهر آدمیگری دانسته شود. اینست نخست باید از این یکی سخن گوییم. ما درباره‌ی روان در بسیار جاها سخن رانده‌ایم و باید در اینجا نیز بسخنانی پردازیم. [1] انبوه مردمان که خرد را نمی‌شناسند از گوهر آدمی نیز ناآگاهند.

فیلسوفان مادی گفته‌اند : جانوران و آدمیان که هستند ، سرچشمه‌ی همه‌ی کارها و جنبشهای آنها «خودخواهی» است. هر یکی از آنها تنها خود را می‌خواهد و همه چیز را بهر خود می‌خواهد. هر یکی جز دربند خود نیست. شما اگر زیست یک گوسفندی را بسنجید خواهید دید هر کاری که می‌کند جز بسود خود نمی‌کند. اگر می‌چرد بهر آنست که سیر شود ، اگر می‌خوابد بهر آنست که بیاساید ، اگر بگوسفندی شاخ می‌زند بهر آنست که چیرگی و برتری نشان دهد ، و اگر ماده‌گوسفندی را دوست می‌دارد و با او همچرانی می‌کند بهر آنست که کام گزارد. یک کاری که بسود خودش نباشد نمی‌کند می‌گویند : از اینجاست که همیشه میان زندگان «نبرد» است. چون هر یکی از آنها تنها خود را می‌خواهد و همه چیز را بهر خود می‌خواهد ، ناچار درمیانه کشاکش پدید می‌آید و زندگانی جز «نبرد زندگان با یکدیگر» نیست.

ما می‌گوییم : این سخن درباره‌ی چهارپایان و دیگر جانوران راستست. سرچشمه‌ی کارها و خواهشهای آنها جز «خودخواهی» نیست و زندگانی آنها جز نبرد و کشاکش نمی‌باشد. چیزی که هست ما از آدمی یک رشته کارهایی می‌بینیم که نه تنها از روی «خودخواهی» نیست ، به آخشیج [=ضد] آن نیز هست. مثلاً شما از راهی می‌گذرید و در سرمای زمستان برهنه‌ای را می‌بینید که لرزان و چایان ایستاده ، دلتان بحالش می‌سوزد ، و روپوش خود را درآورده باو می‌دهید ، و چون پوشیده و کمی بیاسود خرسند و دلشاد می‌گردید. در این یک داستان که هزاران بار رخ دهد ، سه چیز به آخشیج «خودخواهی» است : از لرزیدن و چاییدن او شما دلتان سوخت ، روپوش خود را درآورده باو دادید ، از آسایش او خرسند شدید. اینها با خودخواهی چه می‌سازد؟! اگر خودخواهی بودی ، بایستی از لرزیدن و چاییدن او کمترین دلسوزی در شما نباشد (چنانکه در جانوران نیست و گوسفندی را که سر می‌برند ، گوسفندان دیگر در پهلوی آن آسوده می‌چرند) ، و بجای دادن روپوش خود باو ، اگر کلاهی بسر او بوده ، بربایید.

از این رشته کارها در آدمی بسیار است و ما از اینجا درمی‌یابیم که میان آدمیان و جانوران جدایی هست ،‌ و آن گفته‌ی فیلسوفان درباره‌ی جانوران از هر باره راستست. ولی درباره‌ی آدمی راست نیست.

در این باره راستی آنست که چهارپایان و جانوران دارای تن و جان می‌باشند. تن ـ همان پوست و گوشت و رگ و پی و استخوان ، و جان آن نیروی زندگیست که با گردش خون پایدار می‌باشد ، این داشته‌ی جانوران است. لیکن آدمی گذشته از تن و جان ، دارای روان نیز می‌باشد که گوهر جداییست.

پس آدمی از دو گوهر سرشته شده : گوهر تن و جان که در آن با جانوران همباز [=شریک] است ، گوهر روان که ویژه‌ی خود اوست.

گوهر تن و جان ، چه در جانوران و چه در آدمی ، سرچشمه‌ی کارها و خواهشهایش خودخواهیست. گفته‌ی فیلسوفان درباره‌ی این گوهر راست می‌باشد. اما گوهر روان سرچشمه‌ی کارهایش دلسوزی و نیکخواهی و آمیغ‌پژوهی [=حقیقت‌پژوهی] و آبادی‌دوستی و دادگریست و اینها بیکبار آخشیج [=ضد] خودخواهیست. فیلسوفان از این گوهر ناآگاه مانده و این را نشناخته‌اند.


🔹 پانوشت :

1ـ بنگرید بکتاب «در پیرامون روان» ـ و


🌸
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»

🖌 احمد کسروی

🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 3 (یک از چهار)


اینکه در شماره‌ی دوم گفتگو از شعر را بانجام رسانیدیم چون از نگارشها و نامه‌ها که می‌رسد چنین پیداست که خوانندگان خواستار دنبال کردن این موضوع می‌باشند و از آنسوی پوشیده نباید داشت که شعر امروز آلودگی و گرفتاری بزرگی برای ایرانیان شده و همچون تب مالاریا که چون در جایی پیدا گردید انبوه مردم را گرفتار می‌سازد و چاره‌ی آن بآسانی دست نمی‌دهد و ریشه‌ی همت و مردانگی را برمی‌اندازد شعر نیز در ایران ریشه دوانیده و انبوه مردم را گرفتار ساخته و چون براه بدی افتاده از این جهت ریشه‌ی هوش و خرد را برمی‌اندازد و زیان آن بی‌اندازه گردیده از این جهت بهتر می‌شماریم که رشته‌ی این گفتگو را از دست ندهیم و هر آنچه نگارش از دیگران در این زمینه می‌رسد بچاپ برسانیم تا چاره‌ی کار کرده شود و شعر در ایران زبان حکمت و خرد گردد.

اینک نگارشهایی که رسیده یکایک می‌آوریم :

1ـ در پیرامون شعر ...

آنچه بنظر کوتاه نگارنده می‌رسد شعر و سخنوری ناشی از ملکاتی است که در انسان موجود است و شعرها باختلاف ملکات مختلف می‌شود کسی که ملکه‌ی خداشناسی را دارد در آن زمینه سخنوری می‌نماید :

برگ درختان سبز در نظر هوشیار
هر ورقش دفتری است معرفت کردگار

کسی که طینت ساده و باده‌پرستی دارد درپی سرودن شعرهای شرم‌انگیز که جز از مایه‌ی رسوایی برای ایرانیان نیست برمی‌خیزد. کسانی که مقصود ایشان سود باشد زبان بتملق از این و آن باز می‌کنند و این دو رشته شعر بی‌اندازه زیان‌خیز و وظیفه‌ی راهنمایان (نویسندگان) است که این زیانها را از میان مردمان بردارند.

لیکن باید دانسته شود که برداشتن این زیانها با برداشتن و کندن بنیاد شر است که در نهاد کسانی هست و آن را طینت ناپاک یا ملکه‌ی خبیثه خوانند زیرا که اشعار زیان‌خیز زمانی از میان می‌رود که طینتها پاک شود وگرنه این کوشش و جدیت مانند نقش بر آب است. گیرم که شعر برداشته شود اگر طینتها پاک نشود سودی ندارد زیرا که طینتهای ناپاک این زمان خود را بعنوان مقاله در ستونهای روزنامه ابراز می‌دارند. ...

قم ، حائری


پیمان : گفتار آقای حایری درباره‌ی شعر بسیار بجاست. شعر که سخنی است سنجیده نمی‌توان آن را گناهکار گرفت. ما هم این دشمنیها را با خود شعر نمی‌نماییم. بلکه آشکار می‌گوییم : چه‌بسا شعر که از بهترین سخنانش باید شمرد و چه‌بسا نثر که زبان گوینده‌اش را باید برید.

چیزی که هست شعر در ایران راه بدی پیدا کرده که جز در زمینه‌های پست و ناستوده کمتر بکار می‌رود. شعر در ایران در قرنهای زبونی ایرانیان پیشرفت کرده و زمانی بوده که خردها روی بپایین آمدن داشته و اینست که چاپلوسی و بیهوده‌گویی و باده‌پرستی و عشقبازی و اینگونه نارواییها رایج بوده و شعرا نود و نه درصد جربزه‌ی خود را در این راههای پست بکار برده‌اند. ولی در نثر چنین پیشامدی روی نداده.

امروز هم با آنکه نثرنویسی رواج بیشتر دارد باز زیان شعر کمتر نیست. هنوز هم بیشتر شعرا چون زبان باز می‌کنند تو گویی جز چاپلوسی و یاوه‌بافی و ستایش یار پنداری و پستی و نادانی راه دیگری برای سخنرانی نمی‌شناسند. این از روی عادتی است که دارند و چه‌بسا کسان پاک‌طینت که آلوده‌ی این نادانی هستند و چون کسی زبان بعیب کار ایشان نگشوده آن را عیب نمی‌شمارند. بعبارت دیگر کسانی می‌پندارند شاعر باید یاوه ببافد و هر روز غزل نوینی بیرون بدهد و ستایش این و آن بکند و همیشه دم از رندی و دیوانگی و تردامنی بزند و اینگونه کارها عیب او نیست. این بیچارگان افتاده‌ی نادانی خود هستند وگرنه کمتر یکی از ایشان طینت ناپاکی دارد. ...


🌸
✴️ نوروز سال 1404 ✴️

🖌 نویساد تلگرام

(بخش ششم ـ بخش پایانی)

3ـ همین جنب و جوش که این دادخواهان درپی پدید آوردنش هستند ، اگر به نتیجه برسد ، راهی به دادگستریِ پایبندِ قانون می‌گشاید که دهه‌هاست در ایران تعطیل گردیده.

4ـ یک مردمی باید یک آرمان مشترکی داشته باشند تا آنها را از کینه‌جوییها و دشمنیهای بیهوده و زیانمند با یکدیگر بازدارد.

5ـ خواست ما نباید تنها این سه تن و یا یک دسته‌ی جدایی از کوشندگان سیاسی باشد. این یک آغازی خواهد بود که ما به درستی آن را «احقاق حق» و درخواست برای اجرای عدالت می‌نامیم. برای ما نباید فرق کند که زندانیان بیگناهی که حکومت ، آزادی را از ایشان دریغ کرده از چه دسته‌ای هستند. ما با همه‌ی ایرادهایی که به کیشهایی مانند صوفیگری ، بهاییگری ، شیعیگری و یا به مرام کمونیستی داریم ، این کوششها را جدا از باور زندانیان و بازداشت شدگان و تنها برای نفْس آزادی و دادگری و بیداری حس میهن‌دوستی سودمند می‌دانیم و در این گامهای کوچک امیدها می‌بینیم.
«نخست کشور است و پس از آن مسلک و اندیشه».

کسانی که کیش و ایدئولوژی را جلوتر از میهن می‌شمارند ارج میهن را نشناخته‌اند.

6ـ رفتار ما در پشتیبانی از قانون باید مانند رفتار پزشکان از روی سوگندی باشد که یاد می‌کنند : چنانکه اگر بزهکاری را هم بتوانند از مرگ و بیماری برهانند باید کوشش خود را بکنند و اینکه کی بوده و چه گناهی کرده در کار ایشان تأثیری نداشته باشد.


«بدانید ای ایرانیان ، آسمان برای شما نخواهد گریست ، زمین برای شما بلرزه نخواهد افتاد.»

«بدانید ای ایرانیان حوادث امروز به پیشواز شما آمده. شما بایستی بیندیشید و آینده را بدیده گیرید و حوادث را پیش‌بینی کرده بجلوگیری پردازید. نکرده‌اید و اینک حوادث بسر وقتتان رسیده. اکنون شما در آخرین سنگرید. اگر باز سستی نمایید ، باز بهانه‌ آورید ، این سنگر را هم از دست خواهید داد و سیل حوادث شما را خواهد پیچانید و خدا می‌داند که سرگذشت این توده چه خواهد بود».



«گردن نهادن بزور ، و فروتنی نمودن در برابر زورمند ، و همچنین گردن کشیدن بناتوان ، و پا گزاردن بروی افتاده ، در بسیاری از ایرانیان طبیعت دوم گردیده.
این خوی پست در کمتر جایی باندازه‌ی ایران رواج دارد. در کشوری که قرنها استبداد فرمانروا بوده و پادشاهان ستمگر سایه‌ی خدا شمرده می‌شدند ، در کشوری که کتابها پر از دستورهای چاپلوسی و پستیست :
«اگر شه گفت هنگام شب است این بباید گفت اینک ماه و پروین»
چه شگفت که چنین پستی بیش از اندازه باشد».


«ستمگر همیشه یک تن است. پس چگونه می‌تواند یک توده‌ی بیست ملیونی را زبون و زیردست خود گرداند؟. پاسخ آنست که ستمگر یک تن است ولی ستمگرپرستان هزارها و ده‌هزارهایند ، و این پستنهادانند که گرد او را می‌گیرند و به بیست‌ملیون مردم چیره‌اش می‌گردانند».


«ستم نکنید ، ستم برنتابید و بر ستمگر نبخشایید».


9ـ برخی کسان اینگونه جوششها و دادخواهیها را کوششِ کارآمدی نمی‌شمارند. به گمان ایشان کوشش سیاسی باید در یک تکان و جنبش ، حکومت را براندازد. جای شگفت است در جایی که درباره‌ی نتیجه و آینده‌ی جوششها و کوششهای خُرد نیز نمی‌توان بیکبار بیگمان بود و باید در هر گامی از تجربیات بدست آمده آموخت و روشها را دیگر گردانید ، اینان می‌خواهند بی‌آنکه از آینده و نتیجه‌ی کوششهاشان آگاه باشند صد گام را بیکبار بردارند و به گمان خود کار را یکسره کنند و هیچ نمی‌دانند که در سال 57 نیز همین اشتباه بزرگ رخ داد زیرا کوشندگان آن زمان نیز ندانستند نتیجه‌ی کوششهاشان به کجا خواهد انجامید و چه دسته‌ای آنها را ازآنِ خود خواهد کرد.

بسیارند کسانی که راه ما را بیهوده می‌پندارند و می‌گویند آنچه هوده دارد تنها کوششی است که این حکومت را بیکبار براندازد. لیکن چون از ایشان بپرسشهایی برخاسته مثلاً بپرسید : «نیروی چنین کاری از کجا خواهد بود؟!» یا «نیروی توده در چیست؟!» یا «چه تضمینی هست که پس از بدست آمدن حکومت در میان خود کوشندگان کشاکش و خونریزی رخ ندهد و یک «57» تازه به تاریخ ایران افزوده نگردد؟!» ، خواهید دید که به چه پاسخهای کم‌ژرفایی می‌پردازند.

به هر حال ما به این راه بی‌دلیل نرسیده‌ایم. در اینجا می‌خواهیم ایشان را هشیار گردانیم تا گمان نکنند چنین اندیشه‌هایی تازگی دارد و تنها ایشانند که آن را یگانه راه می‌پندارند.

پس از شهریور 1320 و برافتادن رضاشاه ، بسیاری زیر تأثیر برخی حزبها همین سخن را بدینسان بزبان می‌راندند : «کاری که شما می‌کنید ، سیاسی نیست ، فرهنگی است و این راه سالها طول خواهد کشید تا نتیجه دهد» ، «امروز نباید پیروان این کیش و آن کیش را از خود رنجانید ، امروز باید کوشید تا قوه را بدست آورد ، سپس هر کاری می‌توان کرد».
👇
امروز نه تنها آن اندیشه‌های خام دهه‌ی 20 ، بلکه کوششهای بیراه سال 57 بطلانش دانسته شده. باید از ایشان پرسید : «شما مگر به پشتیبانی این مردم نمی‌خواهید به خواست خود برسید؟!» اگر چنین است بگویید : «چه تفاوتی میان این مردم با مردم دهه‌ی 20 و کوشندگان سال 57 هست؟!». «مگر نه آنست که هیچ کوششی برای تربیت مردم و بیرون آوردن ایشان از گمراهیها نشده است؟!». «همینکه یک دسته از مردم از هرچه نام دین و خدا بر آنهاست بیزار و روگردان شده‌اند ، گمان دارید این مردم شاینده‌ی دمکراسی و نگاهداری میهن گردیده‌اند؟!».

همان کوشش بظاهر خُردی که برای روز 25 بهمن بکار رفت ، کنون این اندازه نتیجه داده که یکی از سه زندانی خانگی آزاد گردیده و اگر ایرانیان غیرت کرده این راه را ادامه دهند بیگمان به فیروزیهای بیشتری نیز دست خواهند یافت.

لیکن باید دانست اینگونه کوششها جای نبرد با گمراهیها و آلودگیهای مردم و کوشش به آشنا گردانیدن ایشان با حقایق زندگی و معنی درست دمکراسی و میهن‌پرستی و دیگر موضوعات از اینگونه را نمی‌گیرد. این کوشش باید همیشگی بوده و هیچگاه بازنایستد.
پایان
.
📖 کتاب «در پیرامون خرد»

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار دوم : خرد چیست؟ (دو از دو)


نتیجه‌ای که از این سخن می‌خواهیم آنست که آدمی دارای دو دستگاه هست :

1) دستگاه تن و جان با هوسهای بسیار و خویهای پست رشک و کینه و خشم و ستم و آز و خودنمایی و گردنکشی و دروغگویی و چاپلوسی و مانند اینها.

2) دستگاه روان با نیروهای فهم و اندیشه و خرد و شرم و آزرم و فرجاد[=وجدان] و مانند اینها.

چنانکه دیده می‌شود «خرد» از بستگان روان می‌باشد ، و اینست تنها در آدمیان است و جانوران بی‌بهره از آنند ، و برای آنکه معنی خرد نیک شناخته شود و جدایی‌ای که میان آن با اندیشه و دیگر نیروهاست دانسته گردد ، مثلی می‌آوریم :

چنین انگارید که یک مرد ساده‌ای معنی مشروطه را نمی‌داند و شما با او بسخن پرداخته می‌گویید : «مشروطه آنست که مردمی که در یک کشوری می‌زیند ، آن کشور را خانه‌ی خود شناسند و دست بهم داده بآبادی آنجا کوشند و در راه نگهداریش جانفشانی دریغ ندارند و کارهای کشور را خود بدست گرفته ، مردان کاردان و نیکی را از میان خود برگزینند که رشته‌ی کارها را بدست ایشان سپرده ، خود در پشت سر نگهبان و دیده‌بان باشند ، بدینسان با خوشی و آسودگی زندگی بسر برند». سپس بتاریخ پرداخته می‌گویید : «در زمانهای باستان در هر کشوری یک پادشاه خودکامه بودی که بدلخواه و هوس فرمان راندی و مردم در زیر دست او مانده ، سخن یا ایرادی نیارَستندی [1] . سپس در هر کشوری مردان آزاده بجانفشانی برخاسته با پادشاهان خودکامه به نبرد پرداخته‌اند و با ریختن خونها بنیاد خودکامگی را برانداخته ، دستگاه مشروطه (یا سررشته‌داری توده) را برپا گردانیده‌اند.

اینها را که بگویید ، آن مرد ساده خواهد شنید ، و فراگرفت ، و نیک فهمید ، و این دریافت که چنین سررشته‌داری‌ای بسیار بهتر از فرمانروایی پادشاهان خودکامه است ، و نیز این خواهد دریافت که ملایان که با مشروطه دشمنی می‌کنند و زبان به نکوهش باز می‌کنند ، یا از نادانیست که معنی مشروطه را نمی‌دانند ، و یا از بدنهادی است که بدبختی مردم را می‌خواهند.

در اینجا آن مرد چند کار را پی هم بانجام رسانیده : شنیدن ، فراگرفتن ، فهمیدن ، بداوری خرد سپردن ، اندیشیدن و از چیزی بچیزی پی بردن. اینها هر کدام نیروی دیگریست و ما «خرد» آن نیرویی را که داوری میانه‌ی نیک و بد کرده ، و نیکی مشروطه و بدی خودکامگی را بازنموده
است ، می‌گوییم.

این نیرو بیگمان در همه هست ، و بیگمان در همه یکسان داوری می‌کند ، باینمعنی چیزی که بد است همه‌ی خردها آن را بد دانند ، و چیزی که نیکست همه آن را نیک شناسند. مثلاً دزدی بد است و همه کس آن را بد داند ، راستی نیک است و همه کس آن را نیک داند.

از همینجا پاسخ گفته‌های دکتر ارانی پیداست. زیرا چنانکه گفتیم معنی آن گفته‌ها اینست که در جهان نیک و بد پایداری نیست. یک چیز که ما در اینجا و در اینحال نیک می‌دانیم چه‌بسا که در جای دیگری و در حال دیگری آن را بد شماریم. در حالی که چنین نیست و چنانکه در همینجا روشن گردانیدیم چیزی که بد است همیشه و در همه جا بد است و چیزی که نیک است همیشه و در همه جا نیک است. مثلاً همان مشروطه که آن را نیک می‌دانیم ، هر حالی بما رخ می‌دهد بدهد و هر دیگرگونی در پیرامون ما پدید می‌آید بیاید ، در داوری ما نخواهد هنایید. باور ما درباره‌ی مشروطه همان خواهد بود که بوده ، او را نیک خواهیم دانست.

آری این تواند بود که کسی از ما چون زیان از مشروطه دیده (مثلاً از یک خانواده‌ی درباری بوده است و مشروطه آن خانواده را از ارج انداخته) خواه ناخواه با آن دشمن گردیده. چیزی که هست همین کس در همان حالِ دشمنی اگر خرد خود را داور گرداند ، باز مشروطه را بهتر از دستگاه خودکامگی خواهد شناخت و آن دشمنی و زیان‌دیدگی هنایشی در داوری خرد او نخواهد داشت.

این خود دانستنیست که خرد در داوریهای خود آزاد و جداسر است و پابستگی بسود یا زیان کسی ندارد. شما اگر به یک کار بد برخیزید و سود از آن بردارید ، با این سودبرداری خردتان آن را کار بد ، و شما را بدکار خواهد شمرد و فرجادتان (وجدان) از نکوهش بازنخواهد ایستاد. همچنین اگر به یک کار نیکی برخیزید و زیان از آن ببینید ، با آن زیاندیدگی خردتان شما را خواهد ستود و از شما خشنود خواهد بود.


🔹 پانوشت :

1ـ یارَستن = جرئت داشتن ـ و


🌸
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»

🖌 احمد کسروی

🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 3 (دو از چهار)


2ـ آخرین یادآوری من

دیگر بار ناچارم سطری بنگارم : مگر خود داوری فرمایی و بانصاف گرایی. گیرم سرایندگان همگان راه پستی پیمایند و همه بنادرستی گرایند. دانشمند نباید آنگونه درشت‌گوییها روا دارد و سخن خویشتن بتندی گزارد! در حالتی که مجادله بالتی هی احسن [1] زیباتر است و سخن حق را با همدستی او اثر دیگر است ، مگر ندانی انسان سخن درستی را هم چون بدرشتی شنود بر انکار و اصرار خود خواهد افزود و سخن بجا هم بی‌سود خواهد بود؟ من نیز تا اندازه‌ای اندیشه‌ی شما را پسندیده‌ام و رستگاری اندر آن دیده‌ام!! آری عمر عزیر خویش را نباید تنها بژاژخایی و یاوه‌سرایی گذراند و همه اندر اهاجی و فکاهی سخن راند. ...

سید محمدعلی مرتضوی (صفیر)


[پیمان :] این نگارش آقای صفیر را از آن جهت چاپ کردیم که ایشان که از نگارش پیمان درباره‌ی شعر دل‌آزرده بودند اینک اعتراف می‌نمایند که آن نگارشها بیجا نبوده و آدمی نباید عمر عزیز خویش را بژاژخایی [و] یاوه‌سرایی بگذراند.

و اینکه می‌نویسند که چرا پیمان درشتی می‌کند و پند را بزبان نرم نمی‌گوید ما پاسخ ایشان را بشعر آقای واقف حواله می‌کنیم :

ز پند دوست مرنج ار چه تند باشد و سخت
که دشمنی است ز اندرز دوست رنجیدن

این ایراد را دوستان همیشه بر ما دارند که چرا تندی می‌کنیم. باید دانست که نگارنده‌ی پیمان یک مرد آلمانی یا انگلیسی نیست که در برابر پیشامدهای ایران خونسردی نماید. این نگارشها از یک ایرانی است و یک ایرانی چگونه می‌تواند در برابر این ناسزاییها خونسردی کند و خروش از دل برنیاورد یا زبان بنفرین و نکوهش باز نکند؟

شعر در ایران با حالی که داشته مایه‌ی بدبختی بوده و شعرا بمردم جز درس چاپلوسی و هرزه‌گردی و هرزه‌گویی و باده‌پرستی و بیعاری نداده‌اند. این پیش ما روشنتر از آفتاب است که آن داستان ننگین مغول که در ایران روی داد یکی از جهتهای آن رواج شعر در این سرزمین بوده. با اینحال چگونه ما می‌توانیم با شعرای یاوه‌گو خونسردی کنیم و تندی ننماییم؟! اگر کسی خانه‌اش را در برابر چشمش ویران کنند آیا می‌تواند نرمی نموده و تنها به پند و اندرز بسنده کند و خروش و فریاد از دل برنیارد؟!

[1] : اشاره به آیه‌ی 34 از سوره‌ی فصلت است : نیکی و بدی یکسان نیست. [بدی را] با بهترین شیوه دفع کن ...


🌸