آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
88%
آری
12%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
👍2
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 واعظپور و احمد کسروی
🔸 از خوانندگان پیمان (یک از یک)
دو سه روز پیش از جایی میگذشتم دو نفر از شاگردان دبیرستان تدین را که یکی تقریباً دوازده ساله و دیگری شاید بسن شانزده میرسید دیدم. دوازده ساله جزوهای از اشعار ایرج (که ندانستم جزوهی هفتم بود یا عارفنامه) در دست داشت و برای رفیق بزرگتر از خودش میخواند. من هنگامی نزدیک شدم که این بیت را میخواند . . . .
راستی از نوشتن و تکرار نمودن آن دوباره در اینجا شرم میکنم. پس از خواندن آن علاوه نمود (ببخشید میخواهم گفتهی خود آن طفل را بنویسم) : این پدرسوخته چون بچهباز بود تمام اشعار و گفتههایش در همین زمینه است.
خدا میداند از دیدن این وضع به چه حالی افتادم و دلم باین طفل و امثال او که غیر از نفهمی و اقتضای عالم کودکی گناهی ندارند چه اندازه سوخت. آری گناه در آن مرد خدانشناس و فرومایه است که برای خاطر پول و پر کردن سر کیسهی خود آنها را گرد آورده و در جزوههای کوچکی که خواسته است بقیمت ارزانی تمام شده و خرید آن درخور توانایی هر کس حتا اطفال خردسال نیز باشد با یک آب و تاب چاپ نموده است.
نامرد خجالت نکشیده روی جلد آنها هم نوشته است :
اگرچه خریدار ندارد سخن
گرمی بازار ندارد سخن
دلسوزی تماشا کنید مردکهی مزخرف این ذَنب لایُغفَر [=گناه نیامرزیدنی] را نموده بس نیست آرزو داشته است که همهی مردم با دیدن این چرندها بیدریغ مطابق دلخواه او پول ریخته و دودستی آنها را بآغوش بکشند زهی نادانی و نابخردی که این مزخرفات را شعر گفت. زهی سیهروزی و بدبختی ملتی که آنها را بعنوان شاهکار ادبی ضبط نماید.
ملاحظه نمایید خواندن و شنیدن این اشعار بیشرمانه که اعمال قبیحه و ننگآوری را که انسان از بردن نام آنها شرم میکند مجسم نموده و لابد هر خواننده و شنونده را تهییج مینماید در نوباوگان و اطفال خردسال چه تأثیری نموده و اگر از طفولیت گوششان با اینها آشنا شده و از اول با این قبیل اشعار چشم و گوششان باز گردد که البته آنهمه کارهای ننگین از نظر آنها نخواهد رفت ـ سرانجام چه نتیجه بار خواهد آورد؟. گمان میکنید صدی ده آنها میتوانند جلو نفس را کشیده و در اثر خواندن آنها که شهوت تحریک خواهد شد دامن عصمت خود را لکهدار ننماید؟ پس در این صورت گوینده و گردآورنده و چاپکننده و فروشندهی آن سزاوار نفرین نیست؟
باری بیاختیار جلو رفته و با مهربانی زیاد گفتم : عزیزم تو محصلی و درپی تحصیل علم هستی و خودت باید بدانی که از خواندن این مزخرفات غیر از بداخلاقی و بیشرمی نتیجه حاصل نمیشود حیف نیست که با خواندن آنها عمر گرانبهای خود را هدر دهی؟ خدا پدرش را بیامرزد که مثل بعضیها در برابر این نصیحت دوستانهی من پرخاش ننموده با کمال ادب جواب داد : چشم آقا اطاعت میکنم.
اینجاست که باید نوشتههای آقای کسروی را که دربارهی شعر و شاعری در پیمان مینویسد گردن نهاده تمامی این قبیل مجموعهها را گرد آورده و آتش زده و سوزاند. ولی این را باید گفت که در این قسمت تنها سوزاندن آنها کافی نبوده باید وزارت جلیلهی معارف نیز باین موضوع مواظبت و دقت کامل نموده بهیچ وجه اجازهی بچاپ و نشر آنها ندهد و باین وسیله اخلاق عموم مردم مخصوصاً شاگردان مدارس را بیمه نماید و همه کس را هم وظیفهی فرضی است که برای از بین بردن آنها از هیچ گونه اقدامی فروگذاری ننمایند تا بلکه بتوانیم این لکهی ننگین را از دامن ایران و ایرانیان پاک کرد.
تبریز ـ واعظپور
پیمان : آفرین بر جوان پاکدل ، حلالت باد نام ایرانی ، آری امروز بر هر ایرانی غیرتمند است که در برابر این سیاهکاریها خاموشی نگزیند و نکوهش و سختگیری دریغ نسازد. امروز چاره گفتن است و داد زدن ولی بزودی خواهد رسید روزی که تودهی غیرتمند ایران جنبشی کرده همهی این کتابها و نوشتههای سیاه را بآتش بسوزانند و یک لکهی ننگی را از دامن شرافت ایران سترده دارند. ایرج پست نابکار بجای خود هزارها شاعر و مؤلف فدای یک نام نیک ایرانی باد.
مگر قافیه بافتن و سخن بقالب زدن چه ارجی دارد که از رهگذر آن اینهمه بدنامیها و نارواییها را برتابیم؟! اگر این شعرها و کتابها نباشد چه از ایران خواهد کاست؟!
آن بیآزرمی که دم از سادهبازی زده از سگ کمتر است بلکه همچون سگ هار خونش را باید ریخت نه اینکه بیآزرمیهای او را کتابی ساخت و بدست بچگان ساده دل بیگناه داد! ما امیدواریم در سایهی این جنبش غیرتمندانه که آغاز شده و اثر آن پیداست بزودی چارهی این سیاهکاریها خواهد شد.
🌸
🖌 واعظپور و احمد کسروی
🔸 از خوانندگان پیمان (یک از یک)
دو سه روز پیش از جایی میگذشتم دو نفر از شاگردان دبیرستان تدین را که یکی تقریباً دوازده ساله و دیگری شاید بسن شانزده میرسید دیدم. دوازده ساله جزوهای از اشعار ایرج (که ندانستم جزوهی هفتم بود یا عارفنامه) در دست داشت و برای رفیق بزرگتر از خودش میخواند. من هنگامی نزدیک شدم که این بیت را میخواند . . . .
راستی از نوشتن و تکرار نمودن آن دوباره در اینجا شرم میکنم. پس از خواندن آن علاوه نمود (ببخشید میخواهم گفتهی خود آن طفل را بنویسم) : این پدرسوخته چون بچهباز بود تمام اشعار و گفتههایش در همین زمینه است.
خدا میداند از دیدن این وضع به چه حالی افتادم و دلم باین طفل و امثال او که غیر از نفهمی و اقتضای عالم کودکی گناهی ندارند چه اندازه سوخت. آری گناه در آن مرد خدانشناس و فرومایه است که برای خاطر پول و پر کردن سر کیسهی خود آنها را گرد آورده و در جزوههای کوچکی که خواسته است بقیمت ارزانی تمام شده و خرید آن درخور توانایی هر کس حتا اطفال خردسال نیز باشد با یک آب و تاب چاپ نموده است.
نامرد خجالت نکشیده روی جلد آنها هم نوشته است :
اگرچه خریدار ندارد سخن
گرمی بازار ندارد سخن
دلسوزی تماشا کنید مردکهی مزخرف این ذَنب لایُغفَر [=گناه نیامرزیدنی] را نموده بس نیست آرزو داشته است که همهی مردم با دیدن این چرندها بیدریغ مطابق دلخواه او پول ریخته و دودستی آنها را بآغوش بکشند زهی نادانی و نابخردی که این مزخرفات را شعر گفت. زهی سیهروزی و بدبختی ملتی که آنها را بعنوان شاهکار ادبی ضبط نماید.
ملاحظه نمایید خواندن و شنیدن این اشعار بیشرمانه که اعمال قبیحه و ننگآوری را که انسان از بردن نام آنها شرم میکند مجسم نموده و لابد هر خواننده و شنونده را تهییج مینماید در نوباوگان و اطفال خردسال چه تأثیری نموده و اگر از طفولیت گوششان با اینها آشنا شده و از اول با این قبیل اشعار چشم و گوششان باز گردد که البته آنهمه کارهای ننگین از نظر آنها نخواهد رفت ـ سرانجام چه نتیجه بار خواهد آورد؟. گمان میکنید صدی ده آنها میتوانند جلو نفس را کشیده و در اثر خواندن آنها که شهوت تحریک خواهد شد دامن عصمت خود را لکهدار ننماید؟ پس در این صورت گوینده و گردآورنده و چاپکننده و فروشندهی آن سزاوار نفرین نیست؟
باری بیاختیار جلو رفته و با مهربانی زیاد گفتم : عزیزم تو محصلی و درپی تحصیل علم هستی و خودت باید بدانی که از خواندن این مزخرفات غیر از بداخلاقی و بیشرمی نتیجه حاصل نمیشود حیف نیست که با خواندن آنها عمر گرانبهای خود را هدر دهی؟ خدا پدرش را بیامرزد که مثل بعضیها در برابر این نصیحت دوستانهی من پرخاش ننموده با کمال ادب جواب داد : چشم آقا اطاعت میکنم.
اینجاست که باید نوشتههای آقای کسروی را که دربارهی شعر و شاعری در پیمان مینویسد گردن نهاده تمامی این قبیل مجموعهها را گرد آورده و آتش زده و سوزاند. ولی این را باید گفت که در این قسمت تنها سوزاندن آنها کافی نبوده باید وزارت جلیلهی معارف نیز باین موضوع مواظبت و دقت کامل نموده بهیچ وجه اجازهی بچاپ و نشر آنها ندهد و باین وسیله اخلاق عموم مردم مخصوصاً شاگردان مدارس را بیمه نماید و همه کس را هم وظیفهی فرضی است که برای از بین بردن آنها از هیچ گونه اقدامی فروگذاری ننمایند تا بلکه بتوانیم این لکهی ننگین را از دامن ایران و ایرانیان پاک کرد.
تبریز ـ واعظپور
پیمان : آفرین بر جوان پاکدل ، حلالت باد نام ایرانی ، آری امروز بر هر ایرانی غیرتمند است که در برابر این سیاهکاریها خاموشی نگزیند و نکوهش و سختگیری دریغ نسازد. امروز چاره گفتن است و داد زدن ولی بزودی خواهد رسید روزی که تودهی غیرتمند ایران جنبشی کرده همهی این کتابها و نوشتههای سیاه را بآتش بسوزانند و یک لکهی ننگی را از دامن شرافت ایران سترده دارند. ایرج پست نابکار بجای خود هزارها شاعر و مؤلف فدای یک نام نیک ایرانی باد.
مگر قافیه بافتن و سخن بقالب زدن چه ارجی دارد که از رهگذر آن اینهمه بدنامیها و نارواییها را برتابیم؟! اگر این شعرها و کتابها نباشد چه از ایران خواهد کاست؟!
آن بیآزرمی که دم از سادهبازی زده از سگ کمتر است بلکه همچون سگ هار خونش را باید ریخت نه اینکه بیآزرمیهای او را کتابی ساخت و بدست بچگان ساده دل بیگناه داد! ما امیدواریم در سایهی این جنبش غیرتمندانه که آغاز شده و اثر آن پیداست بزودی چارهی این سیاهکاریها خواهد شد.
🌸
👍2
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
93%
آری
8%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
👍2
📖 کتاب «در پیرامون خرد»
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار ششم : نتیجهای که میخواهیم (دو از چهار)
یک مثل دیگر : امروز انبوه مردم کار یا پیشه را جز برای روزی درآوردن نمیشناسند ، و هر کس بخود سزنده میشمارد که هر کاری که خواست پیش گیرد و از هر راهی که توانست روزی درآورد. کمتر کسی از معنی راست کار و پیشه آگاهست ، و کمتر کسی بآنها در معنی راستشان میپردازد.
در ایران فلان مرد رُمان مینویسد و از فروش آن روزی میخورد. بَهمان درویش دستگاه میگسترد و از حقهبازی پول درمیآورد. فلان سالوس بدعانویسی و جادوگری میپردازد. بَهمان سید از مردم نذر میگیرد. فلان مرد در خانهی توانگران دلخکی میکند. بَهمان ملا روضه میخواند. انبوهی از بازرگانان کارشان در بازار جز دست بدست گردانیدن کالاها نیست. از اینگونه فراوانست که بشمار نیاید و هیچ یکی از اینان خود را بدکار و گناهکار نمیشناسند.
ولی خرد میگوید : کار یا پیشه برای روزی در آوردن نیست. بلکه برای بسیج نیازمندیها و راه انداختن چرخ زندگانیست. آفریدگار که آدمیان را آفریده و باین جهان فرستاده ، به هرچه نیاز خواستندی یافت ، در این سپهر[1] گزارده. چیزی که هست آدمیان باید بکوشند و آنها را بدست آورند. خوراک و نوشاک[2] و پوشاک و گستراک[3] و سوزاناک[4] و فروزاک[5] و کاچال[6] و افزار هرچه باید بود هست ولی بکوششهایی نیاز میباشد و کار و پیشه برای بسیج این نیازمندیهاست. برای راه افتادن چرخ زندگانیست.
آدمیان چون در یکجا میزیند باید با یکدیگر همدستی کنند و هر کسی به نوبت خود به بسیج نیازمندیها و براه افتادن چرخ زندگانی بکوشد ، و باندازهی کوشش و جُربُزهی[=استعدادِ] خود ، رسد[7] بردارد.
اینست معنی کار و پیشه. اینست راه روزی خوردن. پس هر کاری یا پیشهای که از اینگونه نیست ناسزا ، و پولی که از آن راه بدست آید دزدیست.
از رُمان نوشتن و افسانهی بیپا بافتن ، و از حقهبازی و دعانویسی و جادوگری ، از نذر گرفتن و دلخکی کردن و روضه خواندن و مانند اینها توده را چه سودی تواند بود؟!.. کدام یکی از نیازمندیها بسیجیده تواند گردید؟!.. چه گرهی از کار گشاده تواند شد؟!.. آیا از دست بدست گردانیدن کالا جز گرانی نرخها و زیان مردم چه نتیجه بدست میآید؟.. چرا کالاهایی که ساخته میشود یکسره یا با یک دست بخاندانها فروخته نگردد؟!.. چرا آن بازرگانان بکارهای سودمند دیگری از کاشتن و بافتن و رشتن و مانند اینها نپردازند؟!..
نتیجهی این بیخردیها دربارهی کار و پیشه در ایران همین شده که امروز با چشم میبینید : از یکسو بخش انبوهی از زمینهای این کشور خشک و ویرانه افتاده و از یکسو دسته دسته مردم بیکارند و از بیکاری ناله دارند. دیهها تهی افتاده ، در شهرها مردم انبوه شده کلاه از سر یکدیگر میربایند. سرزمینی که میبایست دستکم به سیصد میلیون مردم روزی دهد ، به پانزده میلیون نمیتواند داد. در چنین کشور پهناوری انبوه مردم با صد سختی روز میگذرانند.
🔹 پانوشتها :
[1]ـ سپهر= طبیعت ، جهان و آیینش. ـ و
[2]ـ نوشاک = هر آنچه نوشند. ـ و
[3]ـ گستراک = آنچه گسترند : قالی ، زیرانداز ، موکت ... ـ و
[4]ـ سوزاناک = آنچه سوزانند : هیزم ، نفت ، گاز ... ـ و
[5]ـ فروزاک = آنچه افروزند : آتش ، شمع ، چراغ ... ـ و
[6]ـ کاچال = اسباب خانه ـ و
[7]ـ رسد = سهم ـ و
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار ششم : نتیجهای که میخواهیم (دو از چهار)
یک مثل دیگر : امروز انبوه مردم کار یا پیشه را جز برای روزی درآوردن نمیشناسند ، و هر کس بخود سزنده میشمارد که هر کاری که خواست پیش گیرد و از هر راهی که توانست روزی درآورد. کمتر کسی از معنی راست کار و پیشه آگاهست ، و کمتر کسی بآنها در معنی راستشان میپردازد.
در ایران فلان مرد رُمان مینویسد و از فروش آن روزی میخورد. بَهمان درویش دستگاه میگسترد و از حقهبازی پول درمیآورد. فلان سالوس بدعانویسی و جادوگری میپردازد. بَهمان سید از مردم نذر میگیرد. فلان مرد در خانهی توانگران دلخکی میکند. بَهمان ملا روضه میخواند. انبوهی از بازرگانان کارشان در بازار جز دست بدست گردانیدن کالاها نیست. از اینگونه فراوانست که بشمار نیاید و هیچ یکی از اینان خود را بدکار و گناهکار نمیشناسند.
ولی خرد میگوید : کار یا پیشه برای روزی در آوردن نیست. بلکه برای بسیج نیازمندیها و راه انداختن چرخ زندگانیست. آفریدگار که آدمیان را آفریده و باین جهان فرستاده ، به هرچه نیاز خواستندی یافت ، در این سپهر[1] گزارده. چیزی که هست آدمیان باید بکوشند و آنها را بدست آورند. خوراک و نوشاک[2] و پوشاک و گستراک[3] و سوزاناک[4] و فروزاک[5] و کاچال[6] و افزار هرچه باید بود هست ولی بکوششهایی نیاز میباشد و کار و پیشه برای بسیج این نیازمندیهاست. برای راه افتادن چرخ زندگانیست.
آدمیان چون در یکجا میزیند باید با یکدیگر همدستی کنند و هر کسی به نوبت خود به بسیج نیازمندیها و براه افتادن چرخ زندگانی بکوشد ، و باندازهی کوشش و جُربُزهی[=استعدادِ] خود ، رسد[7] بردارد.
اینست معنی کار و پیشه. اینست راه روزی خوردن. پس هر کاری یا پیشهای که از اینگونه نیست ناسزا ، و پولی که از آن راه بدست آید دزدیست.
از رُمان نوشتن و افسانهی بیپا بافتن ، و از حقهبازی و دعانویسی و جادوگری ، از نذر گرفتن و دلخکی کردن و روضه خواندن و مانند اینها توده را چه سودی تواند بود؟!.. کدام یکی از نیازمندیها بسیجیده تواند گردید؟!.. چه گرهی از کار گشاده تواند شد؟!.. آیا از دست بدست گردانیدن کالا جز گرانی نرخها و زیان مردم چه نتیجه بدست میآید؟.. چرا کالاهایی که ساخته میشود یکسره یا با یک دست بخاندانها فروخته نگردد؟!.. چرا آن بازرگانان بکارهای سودمند دیگری از کاشتن و بافتن و رشتن و مانند اینها نپردازند؟!..
نتیجهی این بیخردیها دربارهی کار و پیشه در ایران همین شده که امروز با چشم میبینید : از یکسو بخش انبوهی از زمینهای این کشور خشک و ویرانه افتاده و از یکسو دسته دسته مردم بیکارند و از بیکاری ناله دارند. دیهها تهی افتاده ، در شهرها مردم انبوه شده کلاه از سر یکدیگر میربایند. سرزمینی که میبایست دستکم به سیصد میلیون مردم روزی دهد ، به پانزده میلیون نمیتواند داد. در چنین کشور پهناوری انبوه مردم با صد سختی روز میگذرانند.
🔹 پانوشتها :
[1]ـ سپهر= طبیعت ، جهان و آیینش. ـ و
[2]ـ نوشاک = هر آنچه نوشند. ـ و
[3]ـ گستراک = آنچه گسترند : قالی ، زیرانداز ، موکت ... ـ و
[4]ـ سوزاناک = آنچه سوزانند : هیزم ، نفت ، گاز ... ـ و
[5]ـ فروزاک = آنچه افروزند : آتش ، شمع ، چراغ ... ـ و
[6]ـ کاچال = اسباب خانه ـ و
[7]ـ رسد = سهم ـ و
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
88%
آری
12%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 ذبیحزاده
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 5 (یک از یک)
یکی از رفقا که در چند ماه پیش مرا با پیمان آشنا میساخت در ضمن تشویق میگفت پیمان چشم و گوش آدم را باز میکند. من حالا اعتراف میکنم که بیان آن رفیق ما کاملاً بجا بوده و خود من در این چند ماه که پیمان را قرائت میکنم در اغلب موضوعها تغییر نظر پیدا کردهام و چون انصاف میدهم که هر کسی باید شهادت خود را در این زمینهها کتمان ننماید اینست که باین شرح مبادرت میکنم :
من از کسانی بودم دیوان خواجه حافظ را بسیار خوانده همیشه از تکرار اشعار او لذت میبردم. اگر در مجلسی مذاکره از خواجه بمیان میآمد دخالت کرده باظهار عقیده میپرداختم. از این جهت مقالهای که آقای فخرالتجار کرمانشاهی نوشته و در شمارهی پنجم درج شده سپس هم از طرف خود پیمان چنین عبارتی : «آن شعرای خراباتی معروف که امروز شعرهای ایشان بدهانها افتاده اگر خودشان زنده بودند و ما از ایشان پرسش مینمودیم در معنی شعرهای خود درمیماندند ..» قید گردیده سخت بر من ناگوار افتاد زیرا دانستم مقصود خواجه حافظ میباشد پیش خود گفتم پیمان در این باره راه بیانصافی پیش گرفته زیرا خواجه اگرهم اشعار او مخالف عقیدهی غالب اشخاص است به هر حال معانی عالیه را دربر دارد.
قضا را همان شب از روی عادتی که در موقع خواب بخواندن کتاب دارم دیوان خواجه را برداشتم و چون باز کردم از شما چه پنهان که هرچه خواندم نه فقط لذتی نیافتم اساساً دیدم منظرهی کتاب تغییر یافته و جلوهای که همیشه اشعارش داشت این زمان ندارد. غزلی را که شروع بخواندن کرده بودم چندین بار که قرائت نمودم هر دفعه بیمعناتر از سابق درآمد. در اینجا بفکر فرورفته چنین دریافتم که همان طور که شخص در بیابان اگر سنگی را از دور مشاهده نمود و آن را آدم تصور کرد چهبسا که بقوهی وهم برای او چشم و گوش و دهان نیز تصور مینماید ما نیز در سایهی حسن عقیده یک رشته معانی را برای این اشعار توهم میکنیم که خود آنها ندارد.
این عبارت که آقای کسروی غالباً بکار میبرد : «خردها پستی پذیرفته» شاید تا بحال مفاد آن را درنیافته بودم ولی اکنون گواهی میدهم که عقل من تاکنون مقهور وهم بوده. سبحان الله انسان تا چه اندازه ضعیف است و تا چه اندازه میتواند دستخوش اوهام و خیالات باشد.
هنوز گاهی تردید پیدا میکنم که آیا اشعار خواجه بنحوی که الان در نظر من جلوه نموده بیمعنی است یا اینکه من در تحت تأثیر مقالات پیمان بچنان تخیلی راه یافتهام از طرفی هم شهرت خواجه حافظ و عزتی که نزد خودی و بیگانه دارد مرا مانع از آنست که بصراحت اظهار عقیده نمایم. از این جهت میخواهم غزلی را که مورد بحث است در اینجا نقل کرده یکایک ایرادهای خود را ذکر کنم تا مگر کسانی از خوانندگان دستی بجانب من دراز نموده از این حیرت و تردد بیرونم بیاورد. به هر حال از خوانندگان خواهشمندم بلاتأمل زبان بطعن و بدگویی نگارنده باز نکنند. این مباحث بالاخره باید مطرح گردیده تکلیف معلوم شود و الا از تناقض عقیده چه نتیجه حاصل خواهد شد.
غزل خواجه :
گر میفروش حاجت رندان روا کند
ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند
در معنی این بیت درماندهام. زیرا رندان چه حاجتی بمیفروش داشتند؟ اگر مقصود می خواستن است البته بایستی پول داده می بخورد و الا میفروش که بکسی می مجانی نمیدهد. اما مصرع دوم دیگر زشتتر است. زیرا قطع نظر از اینکه می حرام است یا حلال ، می دادن به یک دسته رندان چه کاریست که خدا در قبال آن گناه بخشد و دفع بلا بکند؟! من متحیرم حافظ که دعوای مسلمانی داشته به چه جسارت این عبارتهای طعنآمیز را بزبان میآورده؟!
در کارخانهای که ره عقل و علم نیست
وهم ضعیفرای فضولی چرا کند
رسم خواجه است که در غالب غزلهای خود یک شعر پرمعنایی میآورد. در این غزل هم این یک بیت معنای عالی دارد. مقصود اینست در دستگاه آفرینش که علم و عقل راه به کنه آن درنیافته اشخاصی چرا از روی وهم تفوهاتی میکنند؟! ولی باید پرسید که مناسبت این مطلب با مضمون شعر اول چیست؟! التماس به میفروش بتکدی می خواستن کجا این مطلب مهم کجا؟!
مطرب بساز عود که کس بیاجل نمرد
هر کو نه این ترانه سراید خطا کند
این مطلب بسیار بجاست که هر کسی تا اجلش نرسد نخواهد مرد ولی این موضوع چه تناسب با مطرب و ساز دارد؟! مگر کسانی که غصهی مرگ را نمیخورند باید همیشه وقت را با عود و ساز بگذرانند؟! بعلاوه تناسب این شعر با بیت سابق چیست؟!.
گر رنج پیشت آید و گر راحت ای حکیم
نسبت مکن بغیر که اینها خدا کند
در این شعر خواجه دم از عقیدهی جبری زده و این عقیده چه درست و چه خطا چه ربط به یک شاعر دارد؟! آن هم شاعری که همیشه سرش بمی و معشوقه بند است؟! گذشته از اینها شاعر در شعر پیش روی سخن را با مطرب داشت چگونه روی آن را بسوی حکیم برگردانید؟!
ما را که درد عشق و بلای خمار هست
یا وصل دوست یا می صافی دوا کند
👇
🖌 ذبیحزاده
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 5 (یک از یک)
یکی از رفقا که در چند ماه پیش مرا با پیمان آشنا میساخت در ضمن تشویق میگفت پیمان چشم و گوش آدم را باز میکند. من حالا اعتراف میکنم که بیان آن رفیق ما کاملاً بجا بوده و خود من در این چند ماه که پیمان را قرائت میکنم در اغلب موضوعها تغییر نظر پیدا کردهام و چون انصاف میدهم که هر کسی باید شهادت خود را در این زمینهها کتمان ننماید اینست که باین شرح مبادرت میکنم :
من از کسانی بودم دیوان خواجه حافظ را بسیار خوانده همیشه از تکرار اشعار او لذت میبردم. اگر در مجلسی مذاکره از خواجه بمیان میآمد دخالت کرده باظهار عقیده میپرداختم. از این جهت مقالهای که آقای فخرالتجار کرمانشاهی نوشته و در شمارهی پنجم درج شده سپس هم از طرف خود پیمان چنین عبارتی : «آن شعرای خراباتی معروف که امروز شعرهای ایشان بدهانها افتاده اگر خودشان زنده بودند و ما از ایشان پرسش مینمودیم در معنی شعرهای خود درمیماندند ..» قید گردیده سخت بر من ناگوار افتاد زیرا دانستم مقصود خواجه حافظ میباشد پیش خود گفتم پیمان در این باره راه بیانصافی پیش گرفته زیرا خواجه اگرهم اشعار او مخالف عقیدهی غالب اشخاص است به هر حال معانی عالیه را دربر دارد.
قضا را همان شب از روی عادتی که در موقع خواب بخواندن کتاب دارم دیوان خواجه را برداشتم و چون باز کردم از شما چه پنهان که هرچه خواندم نه فقط لذتی نیافتم اساساً دیدم منظرهی کتاب تغییر یافته و جلوهای که همیشه اشعارش داشت این زمان ندارد. غزلی را که شروع بخواندن کرده بودم چندین بار که قرائت نمودم هر دفعه بیمعناتر از سابق درآمد. در اینجا بفکر فرورفته چنین دریافتم که همان طور که شخص در بیابان اگر سنگی را از دور مشاهده نمود و آن را آدم تصور کرد چهبسا که بقوهی وهم برای او چشم و گوش و دهان نیز تصور مینماید ما نیز در سایهی حسن عقیده یک رشته معانی را برای این اشعار توهم میکنیم که خود آنها ندارد.
این عبارت که آقای کسروی غالباً بکار میبرد : «خردها پستی پذیرفته» شاید تا بحال مفاد آن را درنیافته بودم ولی اکنون گواهی میدهم که عقل من تاکنون مقهور وهم بوده. سبحان الله انسان تا چه اندازه ضعیف است و تا چه اندازه میتواند دستخوش اوهام و خیالات باشد.
هنوز گاهی تردید پیدا میکنم که آیا اشعار خواجه بنحوی که الان در نظر من جلوه نموده بیمعنی است یا اینکه من در تحت تأثیر مقالات پیمان بچنان تخیلی راه یافتهام از طرفی هم شهرت خواجه حافظ و عزتی که نزد خودی و بیگانه دارد مرا مانع از آنست که بصراحت اظهار عقیده نمایم. از این جهت میخواهم غزلی را که مورد بحث است در اینجا نقل کرده یکایک ایرادهای خود را ذکر کنم تا مگر کسانی از خوانندگان دستی بجانب من دراز نموده از این حیرت و تردد بیرونم بیاورد. به هر حال از خوانندگان خواهشمندم بلاتأمل زبان بطعن و بدگویی نگارنده باز نکنند. این مباحث بالاخره باید مطرح گردیده تکلیف معلوم شود و الا از تناقض عقیده چه نتیجه حاصل خواهد شد.
غزل خواجه :
گر میفروش حاجت رندان روا کند
ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند
در معنی این بیت درماندهام. زیرا رندان چه حاجتی بمیفروش داشتند؟ اگر مقصود می خواستن است البته بایستی پول داده می بخورد و الا میفروش که بکسی می مجانی نمیدهد. اما مصرع دوم دیگر زشتتر است. زیرا قطع نظر از اینکه می حرام است یا حلال ، می دادن به یک دسته رندان چه کاریست که خدا در قبال آن گناه بخشد و دفع بلا بکند؟! من متحیرم حافظ که دعوای مسلمانی داشته به چه جسارت این عبارتهای طعنآمیز را بزبان میآورده؟!
در کارخانهای که ره عقل و علم نیست
وهم ضعیفرای فضولی چرا کند
رسم خواجه است که در غالب غزلهای خود یک شعر پرمعنایی میآورد. در این غزل هم این یک بیت معنای عالی دارد. مقصود اینست در دستگاه آفرینش که علم و عقل راه به کنه آن درنیافته اشخاصی چرا از روی وهم تفوهاتی میکنند؟! ولی باید پرسید که مناسبت این مطلب با مضمون شعر اول چیست؟! التماس به میفروش بتکدی می خواستن کجا این مطلب مهم کجا؟!
مطرب بساز عود که کس بیاجل نمرد
هر کو نه این ترانه سراید خطا کند
این مطلب بسیار بجاست که هر کسی تا اجلش نرسد نخواهد مرد ولی این موضوع چه تناسب با مطرب و ساز دارد؟! مگر کسانی که غصهی مرگ را نمیخورند باید همیشه وقت را با عود و ساز بگذرانند؟! بعلاوه تناسب این شعر با بیت سابق چیست؟!.
گر رنج پیشت آید و گر راحت ای حکیم
نسبت مکن بغیر که اینها خدا کند
در این شعر خواجه دم از عقیدهی جبری زده و این عقیده چه درست و چه خطا چه ربط به یک شاعر دارد؟! آن هم شاعری که همیشه سرش بمی و معشوقه بند است؟! گذشته از اینها شاعر در شعر پیش روی سخن را با مطرب داشت چگونه روی آن را بسوی حکیم برگردانید؟!
ما را که درد عشق و بلای خمار هست
یا وصل دوست یا می صافی دوا کند
👇
👍2
بمردم چه شما درد عشق دارید و خمار هستید؟! این مطلب چه فایده را متضمن است که مرد عاقلی زحمت کشیده آن را بنظم آورد؟! و آنگاه ارتباطش با بیت سابق چیست؟!
حقا که درزمان برسد مژدهی امان
گر سالکی بعهد امانت وفا کند
کدام سالک؟ کدام امانت؟ تو که صحبت از خمار و درد عشق داشتی چه شد که یکبار بسروقت سالک رفتی و دخالت در کار او نمودی؟! وانگاه مقصود از امانت چیست؟! از این یک شعر مبهم و مجمل چه فایده منظور است؟
ساقی بجام عدل بده باده تا گدا
غیرت نیاورد که جهان پربلا کند
در معنی این شعر نیز درماندهام. زیرا بادهخواری و مستبازی این بساطها را ندارد که گدا و توانگر بر سر آن از هم برنجند. هر کس پول داد از میفروش می میگیرد و اگر نداد نمیگیرد. در آنجا صحبت عدالت چیست؟! اگر نظر شاعر به یک مجلس است که در آنجا توانگر و گدا باهم نشسته بادهخواری مینمودهاند در آن صورت پس شعر اول غزل چیست؟!
جان رفت در سر می و حافظ ز عشق سوخت
عیسا دمی کجاست که احیای ما کند
من در این باره متحیرم که اینهمه گفتگوی می و باده از خواجه و دیگران چه بوده؟! آن تأویلاتی که سابق میشنیدم که میگفتند مقصود از می و شاهد و عشق خداپرستی است یقین کردهام که بیاساس است. زیرا علنی میبینم که شاعر از شراب تلخ و مسکر گفتگو میکند و دستور میدهد که شراب را باید شب خورد و روز بکسب هنر کوشید از این جهت سخت درماندهام. همچنین نمیدانم مقصود از عشق که اینهمه نام آن میبرند چیست؟! از اشعار خود خواجه میبینم که مقصود عشق خدایی نیست ولی چه عشقی است نمیدانم.
همچنین شعرهای دیگر حافظ که هر یکی چندین ایراد دارد؟! حقیقت من نمیدانم چه فایده بر این اشعار مترتب است؟! یا این چه حالی است که کسانی لذت از خواندن اینها میبرند. چنانکه خود من آنهمه لذت میبردم ولی بگفتهی آقای فخرالتجار حالا دلم را بهم میزند. امیدوارم در این باره در پیمان بحثهایی بشود و پرده از روی کار برداشته شود.
ذبیحزاده
🌸
حقا که درزمان برسد مژدهی امان
گر سالکی بعهد امانت وفا کند
کدام سالک؟ کدام امانت؟ تو که صحبت از خمار و درد عشق داشتی چه شد که یکبار بسروقت سالک رفتی و دخالت در کار او نمودی؟! وانگاه مقصود از امانت چیست؟! از این یک شعر مبهم و مجمل چه فایده منظور است؟
ساقی بجام عدل بده باده تا گدا
غیرت نیاورد که جهان پربلا کند
در معنی این شعر نیز درماندهام. زیرا بادهخواری و مستبازی این بساطها را ندارد که گدا و توانگر بر سر آن از هم برنجند. هر کس پول داد از میفروش می میگیرد و اگر نداد نمیگیرد. در آنجا صحبت عدالت چیست؟! اگر نظر شاعر به یک مجلس است که در آنجا توانگر و گدا باهم نشسته بادهخواری مینمودهاند در آن صورت پس شعر اول غزل چیست؟!
جان رفت در سر می و حافظ ز عشق سوخت
عیسا دمی کجاست که احیای ما کند
من در این باره متحیرم که اینهمه گفتگوی می و باده از خواجه و دیگران چه بوده؟! آن تأویلاتی که سابق میشنیدم که میگفتند مقصود از می و شاهد و عشق خداپرستی است یقین کردهام که بیاساس است. زیرا علنی میبینم که شاعر از شراب تلخ و مسکر گفتگو میکند و دستور میدهد که شراب را باید شب خورد و روز بکسب هنر کوشید از این جهت سخت درماندهام. همچنین نمیدانم مقصود از عشق که اینهمه نام آن میبرند چیست؟! از اشعار خود خواجه میبینم که مقصود عشق خدایی نیست ولی چه عشقی است نمیدانم.
همچنین شعرهای دیگر حافظ که هر یکی چندین ایراد دارد؟! حقیقت من نمیدانم چه فایده بر این اشعار مترتب است؟! یا این چه حالی است که کسانی لذت از خواندن اینها میبرند. چنانکه خود من آنهمه لذت میبردم ولی بگفتهی آقای فخرالتجار حالا دلم را بهم میزند. امیدوارم در این باره در پیمان بحثهایی بشود و پرده از روی کار برداشته شود.
ذبیحزاده
🌸
👍2
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
71%
آری
24%
نه
5%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
👍2
📘 بخوانند و داوری کنند (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔍 تاریخچهی شیعیگری ، ایرادها و زیانهای آن ، پاسخ ملایان به این ایرادها
🔸 یادداشت ویراینده :
🔹تکهی 1
🔹 تکهی 2
🔹 تکهی 3
🔸 یادداشت نویسنده
🔹 تکهی 1 از 1
🔸 گفتار یکم : شیعیگری چگونه پیدا شده؟...
🔹 تکهی 1
🔹 تکهی 2
🔹 تکهی 3
🔹 تکهی 4
🔹 تکهی 5
🔹 تکهی 6
🔹 تکهی 7
🔹 تکهی 8
🔹 تکهی 9
🔹 تکهی 10
🔸 گفتار دوم : خردههایی که به شیعیگری توان گرفت
🔹 تکهی 1
🔹 تکهی 2
🔹 تکهی 3
🔹 تکهی 4
🔹 تکهی 5
🔹 تکهی 6
🔹 تکهی 7
🔹 تکهی 8
🔹 تکهی 9
🔹 تکهی 10
🔹 تکهی 11
🔹 تکهی 12
🔹 تکهی 13
🔹 تکهی 14
🔹 تکهی 15
🔹 تکهی 16
🔸 گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد
🔹 تکهی 1
🔹 تکهی 2
🔹 تکهی 3
🔹 تکهی 4
🔹 تکهی 5
🔹 تکهی 6
🔹 تکهی 7
🔹 تکهی 8
🔹 تکهی 9
🔹 تکهی 10
🔹 تکهی 11
🔹 تکهی 12
🔹 تکهی 13
🔹 تکهی 14
🔹 تکهی 15
🔹 تکهی 16
🔹 تکهی 17
🔹 تکهی 18
🔹 تکهی 19
🔹 تکهی 20
🔹 تکهی 21
🔸 گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان میکنند
🔹 تکهی 1
🔹 تکهی 2
🔹 تکهی 3
🔹 تکهی 4
🔹 تکهی 5
🔹 تکهی 6
🔹 تکهی 7
🔹 تکهی 8
🔹 تکهی 9
🔹 تکهی 10
🔹 تکهی 11
🔹 تکهی 12
🔸 یادداشت کوشاد تلگرام
🔸 یادداشتهای تو و پشت جلد کتاب
💐
🖌 احمد کسروی
🔍 تاریخچهی شیعیگری ، ایرادها و زیانهای آن ، پاسخ ملایان به این ایرادها
🔸 یادداشت ویراینده :
🔹تکهی 1
🔹 تکهی 2
🔹 تکهی 3
🔸 یادداشت نویسنده
🔹 تکهی 1 از 1
🔸 گفتار یکم : شیعیگری چگونه پیدا شده؟...
🔹 تکهی 1
🔹 تکهی 2
🔹 تکهی 3
🔹 تکهی 4
🔹 تکهی 5
🔹 تکهی 6
🔹 تکهی 7
🔹 تکهی 8
🔹 تکهی 9
🔹 تکهی 10
🔸 گفتار دوم : خردههایی که به شیعیگری توان گرفت
🔹 تکهی 1
🔹 تکهی 2
🔹 تکهی 3
🔹 تکهی 4
🔹 تکهی 5
🔹 تکهی 6
🔹 تکهی 7
🔹 تکهی 8
🔹 تکهی 9
🔹 تکهی 10
🔹 تکهی 11
🔹 تکهی 12
🔹 تکهی 13
🔹 تکهی 14
🔹 تکهی 15
🔹 تکهی 16
🔸 گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد
🔹 تکهی 1
🔹 تکهی 2
🔹 تکهی 3
🔹 تکهی 4
🔹 تکهی 5
🔹 تکهی 6
🔹 تکهی 7
🔹 تکهی 8
🔹 تکهی 9
🔹 تکهی 10
🔹 تکهی 11
🔹 تکهی 12
🔹 تکهی 13
🔹 تکهی 14
🔹 تکهی 15
🔹 تکهی 16
🔹 تکهی 17
🔹 تکهی 18
🔹 تکهی 19
🔹 تکهی 20
🔹 تکهی 21
🔸 گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان میکنند
🔹 تکهی 1
🔹 تکهی 2
🔹 تکهی 3
🔹 تکهی 4
🔹 تکهی 5
🔹 تکهی 6
🔹 تکهی 7
🔹 تکهی 8
🔹 تکهی 9
🔹 تکهی 10
🔹 تکهی 11
🔹 تکهی 12
🔸 یادداشت کوشاد تلگرام
🔸 یادداشتهای تو و پشت جلد کتاب
💐
👍3
📖 کتاب «در پیرامون خرد»
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار ششم : نتیجهای که میخواهیم (سه از چهار)
یک مثل دیگر : امروز در جهان دینهای بسیاری از مسیحیگری و مسلمانی و زردشتیگری و دین جهود و دینهای هندویان و چینیان و ژاپنیان رواج دارد که از هر یکی از آنها نیز شاخهها جدا گردیده. تنها در ایران چهارده گونه کیش هست.
اینها هیچیکی باهم سازگار نیست. از سوی دیگر دانشها که در اروپا پدید آمده به بنیاد همهی اینها لرزه انداخته. فلسفهی مادی که رواج بسیار گرفته و همپای دانشها و بهمه جا رسیده ، بیکبار با اینها ناسازگار است و با همهی آنها دشمنی نشان میدهد.
اینها امروز گرفتاری بزرگی برای جهان است. همین دینها و کیشها در حال آنکه در جلو دانشها شکست خورده و سست گردیده ، بیکبار از اثر نیفتاده. اگر هیچ نباشد این اندازه اثر دارد که انبوهی از مردمان را گیج گرداند و از دریافت راستیها بازدارد. این اندازه اثر دارد که دستههای بزرگی از کشیشها و حاخامها و ملاها و موبدها و لاماها آنها را دستاویز فریب سادهدلان گیرند و دستگاههای مفتخواری برپا گردانند. شنیدنیست که تودهی روس پس از آن شورش بنام کمونیستی هنوز گرفتار این چیزهاست و در بیست و شش سال نتوانسته چارهای باین دردها کند.
به هر حال در این باره هم خرد راه روشنی نشان میدهد. اگر کار با خرد باشد نخست باید دید دین چیست؟.. چه معنایی از این واژه خواسته میشود؟ آیا آمیغهایی یا راهنماییهای سودمندی در زیر این نام خوابیده است یا نه؟ اگر نخوابیده بیکبار باید آن را از میان برداشت ، و اگر خوابیده است باید دید چیست؟ باید نیکخواهان جهان دست بهم دهند و دین را در معنی راستش بهمه بفهمانند و این کیشهای سست و بیپا را از میان بردارند.
اینها مثلهاییست که چگونه خرد در هر زمینهای بسود آدمیان راهنماست. مثلهاییست که چگونه در هر باره آمیغها را روشن تواند گردانید. اینست میگوییم : هر کسی باید به خرد ارج گزارد و در کارهای خود آن را راهنما گرداند. این بایای ورجاوندی هر کس راست.
اگر آدمی را در زندگانی بایاهایی هست این نخستین آنهاست. به خرد ارج گزاردن و آن را در کارها راهنما گردانیدن ، بارزش آدمیان بسیار تواند افزود. یک آدمی که به خرد ارج میگزارد و پیروی از راهنماییهای آن میکند جز آن آدمیست که رشتهی اختیارش در دست هوسها و رشکها و کینهها و خشمهاست و از جانوران جز در شکل و پیکر جدایی نمیدارد.
از سوی دیگر باید در سراسر جهان برای زندگانی آیین خردمندانه باشد (که بهترین نمونهی آن پاکدینیست). باید قانونها همه از روی خرد باشد و نتیجهای از آنها جز آبادی جهان و آسایش جهانیان خواسته نشود. باید هر کاری از کارهای زندگانی از کشاورزی و بازرگانی و افزارسازی و زناشویی و سررشتهداری و مانند اینها بمعنی راست خود شناخته شده ، در معنی راست خود بکار بسته شود.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار ششم : نتیجهای که میخواهیم (سه از چهار)
یک مثل دیگر : امروز در جهان دینهای بسیاری از مسیحیگری و مسلمانی و زردشتیگری و دین جهود و دینهای هندویان و چینیان و ژاپنیان رواج دارد که از هر یکی از آنها نیز شاخهها جدا گردیده. تنها در ایران چهارده گونه کیش هست.
اینها هیچیکی باهم سازگار نیست. از سوی دیگر دانشها که در اروپا پدید آمده به بنیاد همهی اینها لرزه انداخته. فلسفهی مادی که رواج بسیار گرفته و همپای دانشها و بهمه جا رسیده ، بیکبار با اینها ناسازگار است و با همهی آنها دشمنی نشان میدهد.
اینها امروز گرفتاری بزرگی برای جهان است. همین دینها و کیشها در حال آنکه در جلو دانشها شکست خورده و سست گردیده ، بیکبار از اثر نیفتاده. اگر هیچ نباشد این اندازه اثر دارد که انبوهی از مردمان را گیج گرداند و از دریافت راستیها بازدارد. این اندازه اثر دارد که دستههای بزرگی از کشیشها و حاخامها و ملاها و موبدها و لاماها آنها را دستاویز فریب سادهدلان گیرند و دستگاههای مفتخواری برپا گردانند. شنیدنیست که تودهی روس پس از آن شورش بنام کمونیستی هنوز گرفتار این چیزهاست و در بیست و شش سال نتوانسته چارهای باین دردها کند.
به هر حال در این باره هم خرد راه روشنی نشان میدهد. اگر کار با خرد باشد نخست باید دید دین چیست؟.. چه معنایی از این واژه خواسته میشود؟ آیا آمیغهایی یا راهنماییهای سودمندی در زیر این نام خوابیده است یا نه؟ اگر نخوابیده بیکبار باید آن را از میان برداشت ، و اگر خوابیده است باید دید چیست؟ باید نیکخواهان جهان دست بهم دهند و دین را در معنی راستش بهمه بفهمانند و این کیشهای سست و بیپا را از میان بردارند.
اینها مثلهاییست که چگونه خرد در هر زمینهای بسود آدمیان راهنماست. مثلهاییست که چگونه در هر باره آمیغها را روشن تواند گردانید. اینست میگوییم : هر کسی باید به خرد ارج گزارد و در کارهای خود آن را راهنما گرداند. این بایای ورجاوندی هر کس راست.
اگر آدمی را در زندگانی بایاهایی هست این نخستین آنهاست. به خرد ارج گزاردن و آن را در کارها راهنما گردانیدن ، بارزش آدمیان بسیار تواند افزود. یک آدمی که به خرد ارج میگزارد و پیروی از راهنماییهای آن میکند جز آن آدمیست که رشتهی اختیارش در دست هوسها و رشکها و کینهها و خشمهاست و از جانوران جز در شکل و پیکر جدایی نمیدارد.
از سوی دیگر باید در سراسر جهان برای زندگانی آیین خردمندانه باشد (که بهترین نمونهی آن پاکدینیست). باید قانونها همه از روی خرد باشد و نتیجهای از آنها جز آبادی جهان و آسایش جهانیان خواسته نشود. باید هر کاری از کارهای زندگانی از کشاورزی و بازرگانی و افزارسازی و زناشویی و سررشتهداری و مانند اینها بمعنی راست خود شناخته شده ، در معنی راست خود بکار بسته شود.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
84%
آری
16%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 صدیقی
🔸 بدآموزیهای خیام (یک از سه)
خیام چو آوازه در ایام افکند
سر در خم می تودهی انعام افکند
دانا بنگر که دانش و دین و خرد
در راه شراب و کوزه و جام افکند
نامهی بتشکن «پیمان» از آغاز پیدایش خود بتهایی را شکسته و رخنه در بنیاد بتپرستی افکنده است. آری دارندهی این نامهی گرانمایه فرزند بتشکن است و چنین کار از دست چنان والاتباری برآید. «چنان کنند بزرگان چو کرد باید کار». اینک بتازگی هم برای شکستن بتی بنام «خیام» که در این زمان پرستندگانی دارد میان بسته و بنکوهش آن بت بیجان بیباکانه زبان گشاده است.
خیام آن شاعر بدآموز و آن رند خراباتی است که با گفتههای بدآموزانهی خود مردم را سوی لجنزار بیدینی و لاابالیگری کشانیده و با اندیشههای ناپاکش روی مردمی را سیاه کرده است. دستگاه آفرینش با آنهمه شگفتکاریها که خردمندان را بحیرت انداخته و بناچار از ته دل گفتهاند : «رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا» [سورهی آل عمران ، آیهی 191 : پروردگارا اینها را به بیهودگی نیافریدهای.] در نظر این مرد سیاهدل بازیچهای بیش نیست. و از اینروست که میگوید :
ما لعبتگانیم و فلک لعبتباز
از روی حقیقتی نه از روی مجاز
بازیچهکنان بدیم بر نطع وجود
رفتیم بصندوق عدم یک یک باز
چیزی که در چشم وی ارج و بهایی دارد همانا تردامنی و بادهگساری است :
یک جام شراب صد دل و دین ارزد
یک جرعهی می مملکت چین ارزد
جز بادهی لعل چیست در روی زمین
تلخی که هزار جان شیرین ارزد /
یک جرعهی می ملک جهان میارزد
خشت سر خم هزار جان میارزد
آن کهنه که لب بدو ز می پاک کنند
حقا که هزار طیلسان میارزد /
این ترانه را که نمونهای از کج اندیشیهای اوست درست بخوانید :
تا بتوانی خدمت رندان میکن
بنیاد نماز و روزه ویران میکن
بشنو سخن راست ز خیام عمر
می میخور و ره میزن و احسان میکن
کسی نمیگوید : ای مرد کجاندیش! راهزنی و هوسرانی و بنیاد آیین را ویران کردن با نیکوکاری و احسان چه سازشی دارد؟! تو گویی این مرد لاابالی خود را ناگزیر دیده که برخلاف دستورهای بزرگان دین سخنرانی کند و از اینرو این ترانه را هم در برابر حدیث معروف «لاتزن و لاتتصدق» سروده است!
این فیلسوف کجاندیش دین را که پایهی آرامش جهان و مایهی آسایش جهانیان است در راه هوسرانی خود پشت پا زده بیشرمانه میگوید :
می خوردن و مست بودن آیین منست
فارغ بودن ز کفر و دینْ دین منست
فیلسوفی چرا این نداند که آسایش جهانیان گرانمایهترین چیزهاست و نبایستی برای کامگزاری خود تیشه بریشهی آن بزند.
خیام نه تنها دین و یا مایهی آسایش جهانیان را در راه هوسرانی خود زیر پا گذاشته و عمری در ستایش می و معشوق بسر برده بلکه دانش و خرد را نیز در این راه نهاده و تردامنی و بادهگساری را بدانشاندوزی و خردپژوهی برتری داده است :
از درس علوم جمله بگریزی به
و اندر سر زلف دلبر آویزی به
زان پیش که روزگار خونت ریزد
تو خون قنینه در قدح ریزی به /
تا چند اسیر عقل هر روزه شویم
در دهر چه صدساله چه دهروزه شویم
خوش دار تو کاس می از آن پیش که ما
در کارگه کوزهگران کوزه شویم
🌸
🖌 صدیقی
🔸 بدآموزیهای خیام (یک از سه)
خیام چو آوازه در ایام افکند
سر در خم می تودهی انعام افکند
دانا بنگر که دانش و دین و خرد
در راه شراب و کوزه و جام افکند
نامهی بتشکن «پیمان» از آغاز پیدایش خود بتهایی را شکسته و رخنه در بنیاد بتپرستی افکنده است. آری دارندهی این نامهی گرانمایه فرزند بتشکن است و چنین کار از دست چنان والاتباری برآید. «چنان کنند بزرگان چو کرد باید کار». اینک بتازگی هم برای شکستن بتی بنام «خیام» که در این زمان پرستندگانی دارد میان بسته و بنکوهش آن بت بیجان بیباکانه زبان گشاده است.
خیام آن شاعر بدآموز و آن رند خراباتی است که با گفتههای بدآموزانهی خود مردم را سوی لجنزار بیدینی و لاابالیگری کشانیده و با اندیشههای ناپاکش روی مردمی را سیاه کرده است. دستگاه آفرینش با آنهمه شگفتکاریها که خردمندان را بحیرت انداخته و بناچار از ته دل گفتهاند : «رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا» [سورهی آل عمران ، آیهی 191 : پروردگارا اینها را به بیهودگی نیافریدهای.] در نظر این مرد سیاهدل بازیچهای بیش نیست. و از اینروست که میگوید :
ما لعبتگانیم و فلک لعبتباز
از روی حقیقتی نه از روی مجاز
بازیچهکنان بدیم بر نطع وجود
رفتیم بصندوق عدم یک یک باز
چیزی که در چشم وی ارج و بهایی دارد همانا تردامنی و بادهگساری است :
یک جام شراب صد دل و دین ارزد
یک جرعهی می مملکت چین ارزد
جز بادهی لعل چیست در روی زمین
تلخی که هزار جان شیرین ارزد /
یک جرعهی می ملک جهان میارزد
خشت سر خم هزار جان میارزد
آن کهنه که لب بدو ز می پاک کنند
حقا که هزار طیلسان میارزد /
این ترانه را که نمونهای از کج اندیشیهای اوست درست بخوانید :
تا بتوانی خدمت رندان میکن
بنیاد نماز و روزه ویران میکن
بشنو سخن راست ز خیام عمر
می میخور و ره میزن و احسان میکن
کسی نمیگوید : ای مرد کجاندیش! راهزنی و هوسرانی و بنیاد آیین را ویران کردن با نیکوکاری و احسان چه سازشی دارد؟! تو گویی این مرد لاابالی خود را ناگزیر دیده که برخلاف دستورهای بزرگان دین سخنرانی کند و از اینرو این ترانه را هم در برابر حدیث معروف «لاتزن و لاتتصدق» سروده است!
این فیلسوف کجاندیش دین را که پایهی آرامش جهان و مایهی آسایش جهانیان است در راه هوسرانی خود پشت پا زده بیشرمانه میگوید :
می خوردن و مست بودن آیین منست
فارغ بودن ز کفر و دینْ دین منست
فیلسوفی چرا این نداند که آسایش جهانیان گرانمایهترین چیزهاست و نبایستی برای کامگزاری خود تیشه بریشهی آن بزند.
خیام نه تنها دین و یا مایهی آسایش جهانیان را در راه هوسرانی خود زیر پا گذاشته و عمری در ستایش می و معشوق بسر برده بلکه دانش و خرد را نیز در این راه نهاده و تردامنی و بادهگساری را بدانشاندوزی و خردپژوهی برتری داده است :
از درس علوم جمله بگریزی به
و اندر سر زلف دلبر آویزی به
زان پیش که روزگار خونت ریزد
تو خون قنینه در قدح ریزی به /
تا چند اسیر عقل هر روزه شویم
در دهر چه صدساله چه دهروزه شویم
خوش دار تو کاس می از آن پیش که ما
در کارگه کوزهگران کوزه شویم
🌸
👍2
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
67%
آری
31%
نه
2%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «در پیرامون خرد»
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار ششم : نتیجهای که میخواهیم (چهار از چهار)
امروز یکی از گرفتاریها همینست که این کارها بمعنی راستش شناخته نشده و در معنی راستش بکار نمیرود. من اگر بخواهم در اینجا ، در این زمینه سخن رانم رشته از دست خواهد رفت. برای نمونه تنها داستانی را که ده و چند سال پیش در زمینهی افزارسازی رخ داده در اینجا یاد میکنم :
چنانکه میدانیم انبوه اروپاییان و آمریکاییان در این باورند که باید کارخانهداران و سرمایهداران ایشان ماشینهای بزرگ و بیشمار راه اندازند و بآرزوی پولاندوزی پیاپی بریسند و ببافند و بسازند و بیرون ریزند ، و مردمان کشورهای پسماندهی شرقی ، از هند و ایران و چین و عربستان ، پیاپی رشتهها و ساختهها و بافتههای ایشان را بخرند و پول بآنان برسانند. اینست دولتهای اروپا و آمریکا هر یکی بایای خود میشمارد که به یکی از کشورهای شرقی دست یابد و بازاری برای کالاهای کارخانههای خودشان باز کند ، بهانهای که برای دستاندازی بکشورهای شرقی میدارند همینست که باید گفت : با زور آدمکشی بازرگانی میکنند.
پس از جنگ جهانگیر گذشته که سربازان از میدانهای جنگ بشهرهای خود بازگشتند و در کارخانه بکار پرداختند و ماشینها بیشتر و تندتر از پیش بکار افتاد ، و در اندکزمانی چند برابر نیاز مردمان کالاها بیرون ریخته شد ، ناچار ایستادگی در بازارها پدید آمد و کالاها رویهم انباشته شده در انبارها بازماند. از این پیشامد که نتیجهی ناچاری فزونی ماشینها میبود ، دشواریها در کشورهای آمریکا و اروپا پدید آمد. کارخانهداران چاره ندیدند جز آنکه از کار بکاهند و بسیاری از کارگران را بیرون ریزند ، از اینجا گرفتاری و بیکاری پدید آمد که در هر کشوری شمارهی بیکاران به ملیونها رسید و آنها دستهها بستند و نمایشها دادند.
در آن زمان این پیشامد را «بحران» نام نهادند و در همه جا بچارهجوییها پرداختند ، و یک داستان بسیار شگفت این بود که در آمریکا کسانی از «دانشمندان اقتصاد!» برخاستند و چنین پیشنهاد کردند که برای رهایی از «بحران» ، پس از آن در کارخانهها هرچه میبافند و میسازند و بیرون میریزند ، سست و بیدوام بافند و سازند که زود تباه گردد و خریداران ناچار شده زودتر ببازار بازگردند و کالا بخرند ، تا بدینسان ماشینها نخوابد ، و این پیشنهاد پذیرفته شد و از همان هنگام بود که بیشتری از کالاهای اروپا سست و بیدوام ساخته گردید.
شگفتتر آنکه نویسندگان مصر در روزنامهها و مهنامههای خود این پیشنهاد دانشمندان آمریکا را با یک آب و تاب بیش از اندازه نوشتند و ستایشها سرودند ، و در یکی از مهنامههای بنام آنجا (الهلال یا المُقتَطَف) چنین آغاز سخن شده بود : «گذشتگان چنین میپنداشتند که فیروزی در کار افزارسازی در آنست که افزارساز آنچه میسازد بادوامتر و دیرپاتر باشد ولی امروز «دانش» غلط بودن آن اندیشه را نشان داده ، چنین دستور میدهد که باید آنچه ساخته میشود بیدوامتر باشد که زود تباه گردد».
در همان زمانها ما در نوشتههای خود در این زمینه سخنانی نوشتیم که کوتاهشدهاش این بود : «باید از آن دانشمندان پرسید : آیا ماشینها برای مردمانند یا مردمان برای ماشینها؟!» آیا داستان آنست که باید ماشینها پیاپی کار کنند و صندوقهای ماشینداران را پر از پول گردانند و مردمان ناچارند که هرچه آنها میسازند و بیرون میریزند بخرند و در بازار باز نگزارند ، یا این است که ماشینها برای بسیج نیازمندیهای مردمانست و باید باندازهی نیاز آنان بسازند و بیش از آن نسازند؟! آنگاه آن پیشنهادی که شما بکارخانهداران میکنید اگر گِلکاری (بنایی) یا پزشکی نیز در پیشهی خود آن را بکار بندد و گلکار خانهای که میسازد ، بنیادش را استوار نگرداند تا زود برافتد و پیشهی او از رواج نیفتد ، و پزشک دردی را که با دارویی در ده روز درمان تواند کرد نکند و بیمار را یک ماه و دو ماه به در خانهی خود بیاورد و ببرد تا در خانهاش تهی نباشد ، آیا شما چه ایرادی بآن گلکار یا پزشک خواهید داشت؟!.. آیا نه همان پیشنهاد شما را بکار بسته است؟!..
———————————-
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار ششم : نتیجهای که میخواهیم (چهار از چهار)
امروز یکی از گرفتاریها همینست که این کارها بمعنی راستش شناخته نشده و در معنی راستش بکار نمیرود. من اگر بخواهم در اینجا ، در این زمینه سخن رانم رشته از دست خواهد رفت. برای نمونه تنها داستانی را که ده و چند سال پیش در زمینهی افزارسازی رخ داده در اینجا یاد میکنم :
چنانکه میدانیم انبوه اروپاییان و آمریکاییان در این باورند که باید کارخانهداران و سرمایهداران ایشان ماشینهای بزرگ و بیشمار راه اندازند و بآرزوی پولاندوزی پیاپی بریسند و ببافند و بسازند و بیرون ریزند ، و مردمان کشورهای پسماندهی شرقی ، از هند و ایران و چین و عربستان ، پیاپی رشتهها و ساختهها و بافتههای ایشان را بخرند و پول بآنان برسانند. اینست دولتهای اروپا و آمریکا هر یکی بایای خود میشمارد که به یکی از کشورهای شرقی دست یابد و بازاری برای کالاهای کارخانههای خودشان باز کند ، بهانهای که برای دستاندازی بکشورهای شرقی میدارند همینست که باید گفت : با زور آدمکشی بازرگانی میکنند.
پس از جنگ جهانگیر گذشته که سربازان از میدانهای جنگ بشهرهای خود بازگشتند و در کارخانه بکار پرداختند و ماشینها بیشتر و تندتر از پیش بکار افتاد ، و در اندکزمانی چند برابر نیاز مردمان کالاها بیرون ریخته شد ، ناچار ایستادگی در بازارها پدید آمد و کالاها رویهم انباشته شده در انبارها بازماند. از این پیشامد که نتیجهی ناچاری فزونی ماشینها میبود ، دشواریها در کشورهای آمریکا و اروپا پدید آمد. کارخانهداران چاره ندیدند جز آنکه از کار بکاهند و بسیاری از کارگران را بیرون ریزند ، از اینجا گرفتاری و بیکاری پدید آمد که در هر کشوری شمارهی بیکاران به ملیونها رسید و آنها دستهها بستند و نمایشها دادند.
در آن زمان این پیشامد را «بحران» نام نهادند و در همه جا بچارهجوییها پرداختند ، و یک داستان بسیار شگفت این بود که در آمریکا کسانی از «دانشمندان اقتصاد!» برخاستند و چنین پیشنهاد کردند که برای رهایی از «بحران» ، پس از آن در کارخانهها هرچه میبافند و میسازند و بیرون میریزند ، سست و بیدوام بافند و سازند که زود تباه گردد و خریداران ناچار شده زودتر ببازار بازگردند و کالا بخرند ، تا بدینسان ماشینها نخوابد ، و این پیشنهاد پذیرفته شد و از همان هنگام بود که بیشتری از کالاهای اروپا سست و بیدوام ساخته گردید.
شگفتتر آنکه نویسندگان مصر در روزنامهها و مهنامههای خود این پیشنهاد دانشمندان آمریکا را با یک آب و تاب بیش از اندازه نوشتند و ستایشها سرودند ، و در یکی از مهنامههای بنام آنجا (الهلال یا المُقتَطَف) چنین آغاز سخن شده بود : «گذشتگان چنین میپنداشتند که فیروزی در کار افزارسازی در آنست که افزارساز آنچه میسازد بادوامتر و دیرپاتر باشد ولی امروز «دانش» غلط بودن آن اندیشه را نشان داده ، چنین دستور میدهد که باید آنچه ساخته میشود بیدوامتر باشد که زود تباه گردد».
در همان زمانها ما در نوشتههای خود در این زمینه سخنانی نوشتیم که کوتاهشدهاش این بود : «باید از آن دانشمندان پرسید : آیا ماشینها برای مردمانند یا مردمان برای ماشینها؟!» آیا داستان آنست که باید ماشینها پیاپی کار کنند و صندوقهای ماشینداران را پر از پول گردانند و مردمان ناچارند که هرچه آنها میسازند و بیرون میریزند بخرند و در بازار باز نگزارند ، یا این است که ماشینها برای بسیج نیازمندیهای مردمانست و باید باندازهی نیاز آنان بسازند و بیش از آن نسازند؟! آنگاه آن پیشنهادی که شما بکارخانهداران میکنید اگر گِلکاری (بنایی) یا پزشکی نیز در پیشهی خود آن را بکار بندد و گلکار خانهای که میسازد ، بنیادش را استوار نگرداند تا زود برافتد و پیشهی او از رواج نیفتد ، و پزشک دردی را که با دارویی در ده روز درمان تواند کرد نکند و بیمار را یک ماه و دو ماه به در خانهی خود بیاورد و ببرد تا در خانهاش تهی نباشد ، آیا شما چه ایرادی بآن گلکار یا پزشک خواهید داشت؟!.. آیا نه همان پیشنهاد شما را بکار بسته است؟!..
———————————-
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
76%
آری
22%
نه
3%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
👍2
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 صدیقی
🔸 بدآموزیهای خیام (دو از سه)
کسی که دانش و خرد در نزد وی بدینسان بیارج و بها باشد چه سزاست که بنام دانشمند و خردمند شناخته گردد؟. پیداست ارج هر دانشمندی باندازهی هنرپروری و دانشپژوهی اوست و از اینجاست که در کام دانشوران ارجمند لذتی بالاتر از این لذت دانشآموزی نباشد چنانکه دانشمند پاکدلی گوید :
لذات دنیوی همه هیچست نزد من
در خاطر از تغیر آن هیچ ترس نیست
روز تنعم و شب عیش و طرب مرا
غیر از شب مطالعه و روز درس نیست
مرا شگفتی فزاید که این مرد پستنهاد با آنهمه کوتاهخردی خود ، خویشتن را در جهان دیگری پنداشته و بدستگاه آفرینش که همچون چشم و خط و خال و ابرو هر چیزش بجای خویش نیکوست ـ با دیدهی ریشخند مینگرد و آرزو دارد که بر فلک دست یافته و آن را زیر و رو کند و از نو فلک دیگری بدلخواه خود بسازد و در این زمینهها چرندهایی میبافد که بسرسام بیشتر میماند تا بسخن خردمندانه.
گر بر فلکم دست بُدی چون یزدان
برداشتمی من این فلک را ز میان
از نو فلک دگر چنان ساختمی
کازاده بکام دل رسیدی آسان /
دارنده چو ترکیب طبایع آراست
باز از چه سبب فکندش اندر کم و کاست
گر نیک آمد شکستن از بهر چه بود
ور نیک نیامد این صور عیب که راست؟ /
ای بیخبران جسم مجسم هیچست
وین طارم نُه سپهر ارقم هیچست
خوش باش که در نشیمن کون و فساد
وابستهی یک دمیم و آنهم هیچست /
چون نیست ز هرچه هست جز باد بدست
چون نیست ز هرچه نیست نقصان و شکست
انگار که هرچه هست در عالم نیست
پندار که هرچه نیست در عالم هست
نیست را هست پنداشتن و هست را نیست انگاشتن چه معنی دارد؟! آیا این سخن خردپسند است؟ چه خوش سروده آنکه سروده :
چیزی که هست هست نه کم میشود نه بیش
و آن خود که نیست نیست چو سیمرغ و کیمیاست
کوتاه سخن ـ خیام هیچ گونه دلبستگی بآیین و دانش و خرد نداشته و هنری جز تردامنی و بادهگساری از خود پدیدار نساخته است و اینک در این ترانه خویشتن را چنانکه هست میستاید و باید گفت داد حقگویی را دربارهی خود داده است :
نه لایق مسجدم نه درخورد کنشت
ایزد داند گل مرا از چه سرشت
چون کافر درویشم و چون قحبه زشت
نه دین و نه دنیا و نه امید بهشت
نشاید فریفتهی آن شد که کسانی در غرب بهواداری خیام برخاسته و او را از دل و جان میستایند. این خود نشان کجاندیشی و آوند [1] پستنهادی غربیان است که هر کجا کجاندیش یا بدآموزی را سراغ میگیرند بر وی گراییده و بلندآوازهاش میکنند و از هر راهی که باشد بروایی اندیشههای او میکوشند!
آیا براستی ترانههای خیام و شعرهای «ابوالعلاء مَعَرّی» آنهمه ارج و بها دارد که شرقشناسان میگویند؟! و یا شایستهی اینهمه ستایش است که غربیان مینمایند؟! غربیان هرچه میگویند بگویند بفرمودهی عیسا (ع) درخت را از میوهاش باید شناخت و بفرمودهی آقای کسروی نیک و بد هر چیز را در ترازوی سود و زیان جهان باید سنجید. روایی ترانههای خیام و شعرهای ابوالعلای مَعَرّی در شرق بجز ناروایی آیین مردمی و نکوکرداری چه باری داده است؟ میخوارگی و تردامنی که در آیین شرقیان از نکوهیدهترین زشتکاریها بشمار بوده در نتیجهی بدآموزیهای این رند لاابالی رواج آنها در شرق هرچه افزونتر گردیده است و کسی چه داند که غربیان آزمند و مالاندوز از روایی دادن ترانههای این شاعر بادهپرست آن نتیجه را نخواستهاند که کارخانههای شرابکش خود را بکار اندازند و از این راه کیسهی شرقیان را از زر و سیم تهی کرده و کاسهشان را از باده پر سازند؟
🔹 پانوشت :
1ـ نویسنده این واژه را به معنی «دلیل» گرفته.
———————————-
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 صدیقی
🔸 بدآموزیهای خیام (دو از سه)
کسی که دانش و خرد در نزد وی بدینسان بیارج و بها باشد چه سزاست که بنام دانشمند و خردمند شناخته گردد؟. پیداست ارج هر دانشمندی باندازهی هنرپروری و دانشپژوهی اوست و از اینجاست که در کام دانشوران ارجمند لذتی بالاتر از این لذت دانشآموزی نباشد چنانکه دانشمند پاکدلی گوید :
لذات دنیوی همه هیچست نزد من
در خاطر از تغیر آن هیچ ترس نیست
روز تنعم و شب عیش و طرب مرا
غیر از شب مطالعه و روز درس نیست
مرا شگفتی فزاید که این مرد پستنهاد با آنهمه کوتاهخردی خود ، خویشتن را در جهان دیگری پنداشته و بدستگاه آفرینش که همچون چشم و خط و خال و ابرو هر چیزش بجای خویش نیکوست ـ با دیدهی ریشخند مینگرد و آرزو دارد که بر فلک دست یافته و آن را زیر و رو کند و از نو فلک دیگری بدلخواه خود بسازد و در این زمینهها چرندهایی میبافد که بسرسام بیشتر میماند تا بسخن خردمندانه.
گر بر فلکم دست بُدی چون یزدان
برداشتمی من این فلک را ز میان
از نو فلک دگر چنان ساختمی
کازاده بکام دل رسیدی آسان /
دارنده چو ترکیب طبایع آراست
باز از چه سبب فکندش اندر کم و کاست
گر نیک آمد شکستن از بهر چه بود
ور نیک نیامد این صور عیب که راست؟ /
ای بیخبران جسم مجسم هیچست
وین طارم نُه سپهر ارقم هیچست
خوش باش که در نشیمن کون و فساد
وابستهی یک دمیم و آنهم هیچست /
چون نیست ز هرچه هست جز باد بدست
چون نیست ز هرچه نیست نقصان و شکست
انگار که هرچه هست در عالم نیست
پندار که هرچه نیست در عالم هست
نیست را هست پنداشتن و هست را نیست انگاشتن چه معنی دارد؟! آیا این سخن خردپسند است؟ چه خوش سروده آنکه سروده :
چیزی که هست هست نه کم میشود نه بیش
و آن خود که نیست نیست چو سیمرغ و کیمیاست
کوتاه سخن ـ خیام هیچ گونه دلبستگی بآیین و دانش و خرد نداشته و هنری جز تردامنی و بادهگساری از خود پدیدار نساخته است و اینک در این ترانه خویشتن را چنانکه هست میستاید و باید گفت داد حقگویی را دربارهی خود داده است :
نه لایق مسجدم نه درخورد کنشت
ایزد داند گل مرا از چه سرشت
چون کافر درویشم و چون قحبه زشت
نه دین و نه دنیا و نه امید بهشت
نشاید فریفتهی آن شد که کسانی در غرب بهواداری خیام برخاسته و او را از دل و جان میستایند. این خود نشان کجاندیشی و آوند [1] پستنهادی غربیان است که هر کجا کجاندیش یا بدآموزی را سراغ میگیرند بر وی گراییده و بلندآوازهاش میکنند و از هر راهی که باشد بروایی اندیشههای او میکوشند!
آیا براستی ترانههای خیام و شعرهای «ابوالعلاء مَعَرّی» آنهمه ارج و بها دارد که شرقشناسان میگویند؟! و یا شایستهی اینهمه ستایش است که غربیان مینمایند؟! غربیان هرچه میگویند بگویند بفرمودهی عیسا (ع) درخت را از میوهاش باید شناخت و بفرمودهی آقای کسروی نیک و بد هر چیز را در ترازوی سود و زیان جهان باید سنجید. روایی ترانههای خیام و شعرهای ابوالعلای مَعَرّی در شرق بجز ناروایی آیین مردمی و نکوکرداری چه باری داده است؟ میخوارگی و تردامنی که در آیین شرقیان از نکوهیدهترین زشتکاریها بشمار بوده در نتیجهی بدآموزیهای این رند لاابالی رواج آنها در شرق هرچه افزونتر گردیده است و کسی چه داند که غربیان آزمند و مالاندوز از روایی دادن ترانههای این شاعر بادهپرست آن نتیجه را نخواستهاند که کارخانههای شرابکش خود را بکار اندازند و از این راه کیسهی شرقیان را از زر و سیم تهی کرده و کاسهشان را از باده پر سازند؟
🔹 پانوشت :
1ـ نویسنده این واژه را به معنی «دلیل» گرفته.
———————————-
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
👍2
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
66%
آری
32%
نه
2%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «در پیرامون خرد»
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار هفتم : روزهای بسیار بهتری که جهان را تواند بود (یک از دو)
چنانکه در آغاز سخن گفتهایم ، آدمیان اگر خرد را بشناسند و پیروی از آن کنند ، زندگانی براه دیگری افتاده ، بیشتری از رنجها از میان خواهد رفت. از راهنما گردانیدن خرد چند نتیجهی بسیار گرانمایهی بزرگی بدست تواند آمد که من اینک فهرستوار در اینجا یاد میکنم :
1) این باورها و اندیشههای پریشان و پراکنده که در مغزها جا گرفته ، و این کیشهای گوناگون که درمیان مردمانست نابود گردیده جهان از آنها پاک خواهد شد. چنانکه گفتهایم این کیشهای گوناگون و راههای پراکنده همه از آنجاست که خرد را راهنما نمیگردانند. آنان که میگویند : «اختلاف در بشر طبیعیست» ، یا میگویند : «طرز تفکر هر کسی جداست» نمیفهمند. اینها جملههاییست که نافهمیده گفته شده و نافهمیده بزبانها افتاده. این گویندگان گوهر آدمی را نمیشناسند.
2) باین جنگها و خونریزیهای دولتها میدان نخواهد ماند. چه ما این نیز گفتهایم که برای زیست تودهها و رفتار آنها با یکدیگر هم ، راه بخردانهی روشنی هست : جدایی میانهی تودهها بیش از جدایی میانهی خاندانها نیست. تودهها توانند با یکدیگر چنان زیند که خاندانها میزیند. دولتها توانند همچون یکهها ، دوسخنیها و کشاکشهای خود را با دست دادگاه و داوری به پایان رسانند و هیچگاه نیازی بجنگ نیست. از دیدهی خرد باید جنگ را با بدیها کرد.
3) زندگی بسیار آسان گردیده آدمیان توانند از آسایش و خوشی نیک بهرهمند شوند. سختی زندگانی امروز ، بیش از همه ، از آنست که معنی راست زندگانی فهمیده نشده و یک آیین بخردانهای درمیان نیست. امروز هیاهو در جهان پیچیده : «زندگانی نبرد است» ، و همین مایهی سختی روزافزون زندگانی گردیده ، و ما چنانکه بارها بازنمودهایم این هیاهو غلطست و خرد و فهم از آن بیزار میباشد. آدمیان را به نبرد نیازی نیست و زندگانی نیز نبرد نمیباشد.
4) جهان آباد ، و روی زمین سبز و خرم ، و خوراک و نوشاک و پوشاک و دیگر نیازمندیهای زندگی بسیار فراوان تواند بود. با این پیشرفت دانشها ، و با این افزارهای نوینی که بدست آمده ، اگر بآیین بخردانه زیسته شود ، هرآینه جهان رنگ دیگری بخود تواند گرفت.
سالیان دراز است که در جهان جنبشهایی پدیدار است در راه اینکه زندگانی آدمیان بهتر گردد و این رنجها و گرفتاریها که امروز در جهانست کم باشد و آدمیان که باین جهان میآیند و هر یکی پنجاه سال و شصت سال زیسته درمیگذرند از خوشیهای زندگی نیک برخوردار گردند. این جنبشها از اروپا و آمریکا برخاسته بآسیا نیز رسیده در همه جا تکان و هیاهو برپاست. در اروپا و آمریکا انجمنهای بزرگ «بین المللی» برپا میگردد و کوششهای فراوان میرود.
یکی از آرزوهای بزرگ آنست که جلو جنگ گرفته شود و این گرفتاری بزرگ که رفته رفته باندازهی گزند و آسیبش افزوده و امروز بیم ویرانی جهان میرود از میان برخیزد.
این جنبشها و کوششها همه نیکست ولی آنچه ما میدانیم برای نیکی جهان بهترین راه همانست که به خردهای مردم تکان دهیم. مردم را بیدار گردانیده آنان را بشناختن خرد و پیروی از آن واداریم. این راه نه تنها بهتر است چنانکه گفتم یگانه راه میباشد. دوباره میگوییم یگانه چیزی که خدا بآدمیان داده و شناسندهی نیک و بد و راست و کج میباشد ، خردهای ایشانست.
امروز در جهان نبردهای بسیاری میرود. تودهها باهم در نبردند ، شرقیان با غربیان در نبردند ، بیچیزان با چیزداران در نبردند ، دانشها با نادانیها در نبردند ، اینهمه نبردها میرود و یکی از آنها نبرد خردها با بیخردیهاست.
این نبرد از پیش درمیان بوده ولی با کندی بسیار ، و اکنون ما آن را بسیار تند گردانیدهایم و پیش میبریم. روشنتر گویم : ما درفشدار این نبرد خردها با بیخردیها میباشیم و نیکی جهان را جز از این راه نمیدانیم.
میدانم کسانی خواهند گفت : این گفتهها همه راست ، ولی آیا شدنیست که مردمان در زندگانی خرد را راهنما گردانند؟! آیا این کار شدنیست؟!..
راستی هم جای دشوار گفتگو اینجاست. اینجاست که بگفتهی عامیان آب بیشتر برمیدارد. بسیاری از خوانندگان ناشدنی خواهند شمرد که مردمان در سراسر زندگانی خرد را راهنما گردانند ، ولی ما آن را ناشدنی نمیشناسیم و هیچ جلوگیری در میان نمیبینیم. چرا نتواند بود که آدمیان از خردهای خود پیروی نمایند؟ باز میپرسیم : چرا نتواند بود؟..
👇
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار هفتم : روزهای بسیار بهتری که جهان را تواند بود (یک از دو)
چنانکه در آغاز سخن گفتهایم ، آدمیان اگر خرد را بشناسند و پیروی از آن کنند ، زندگانی براه دیگری افتاده ، بیشتری از رنجها از میان خواهد رفت. از راهنما گردانیدن خرد چند نتیجهی بسیار گرانمایهی بزرگی بدست تواند آمد که من اینک فهرستوار در اینجا یاد میکنم :
1) این باورها و اندیشههای پریشان و پراکنده که در مغزها جا گرفته ، و این کیشهای گوناگون که درمیان مردمانست نابود گردیده جهان از آنها پاک خواهد شد. چنانکه گفتهایم این کیشهای گوناگون و راههای پراکنده همه از آنجاست که خرد را راهنما نمیگردانند. آنان که میگویند : «اختلاف در بشر طبیعیست» ، یا میگویند : «طرز تفکر هر کسی جداست» نمیفهمند. اینها جملههاییست که نافهمیده گفته شده و نافهمیده بزبانها افتاده. این گویندگان گوهر آدمی را نمیشناسند.
2) باین جنگها و خونریزیهای دولتها میدان نخواهد ماند. چه ما این نیز گفتهایم که برای زیست تودهها و رفتار آنها با یکدیگر هم ، راه بخردانهی روشنی هست : جدایی میانهی تودهها بیش از جدایی میانهی خاندانها نیست. تودهها توانند با یکدیگر چنان زیند که خاندانها میزیند. دولتها توانند همچون یکهها ، دوسخنیها و کشاکشهای خود را با دست دادگاه و داوری به پایان رسانند و هیچگاه نیازی بجنگ نیست. از دیدهی خرد باید جنگ را با بدیها کرد.
3) زندگی بسیار آسان گردیده آدمیان توانند از آسایش و خوشی نیک بهرهمند شوند. سختی زندگانی امروز ، بیش از همه ، از آنست که معنی راست زندگانی فهمیده نشده و یک آیین بخردانهای درمیان نیست. امروز هیاهو در جهان پیچیده : «زندگانی نبرد است» ، و همین مایهی سختی روزافزون زندگانی گردیده ، و ما چنانکه بارها بازنمودهایم این هیاهو غلطست و خرد و فهم از آن بیزار میباشد. آدمیان را به نبرد نیازی نیست و زندگانی نیز نبرد نمیباشد.
4) جهان آباد ، و روی زمین سبز و خرم ، و خوراک و نوشاک و پوشاک و دیگر نیازمندیهای زندگی بسیار فراوان تواند بود. با این پیشرفت دانشها ، و با این افزارهای نوینی که بدست آمده ، اگر بآیین بخردانه زیسته شود ، هرآینه جهان رنگ دیگری بخود تواند گرفت.
سالیان دراز است که در جهان جنبشهایی پدیدار است در راه اینکه زندگانی آدمیان بهتر گردد و این رنجها و گرفتاریها که امروز در جهانست کم باشد و آدمیان که باین جهان میآیند و هر یکی پنجاه سال و شصت سال زیسته درمیگذرند از خوشیهای زندگی نیک برخوردار گردند. این جنبشها از اروپا و آمریکا برخاسته بآسیا نیز رسیده در همه جا تکان و هیاهو برپاست. در اروپا و آمریکا انجمنهای بزرگ «بین المللی» برپا میگردد و کوششهای فراوان میرود.
یکی از آرزوهای بزرگ آنست که جلو جنگ گرفته شود و این گرفتاری بزرگ که رفته رفته باندازهی گزند و آسیبش افزوده و امروز بیم ویرانی جهان میرود از میان برخیزد.
این جنبشها و کوششها همه نیکست ولی آنچه ما میدانیم برای نیکی جهان بهترین راه همانست که به خردهای مردم تکان دهیم. مردم را بیدار گردانیده آنان را بشناختن خرد و پیروی از آن واداریم. این راه نه تنها بهتر است چنانکه گفتم یگانه راه میباشد. دوباره میگوییم یگانه چیزی که خدا بآدمیان داده و شناسندهی نیک و بد و راست و کج میباشد ، خردهای ایشانست.
امروز در جهان نبردهای بسیاری میرود. تودهها باهم در نبردند ، شرقیان با غربیان در نبردند ، بیچیزان با چیزداران در نبردند ، دانشها با نادانیها در نبردند ، اینهمه نبردها میرود و یکی از آنها نبرد خردها با بیخردیهاست.
این نبرد از پیش درمیان بوده ولی با کندی بسیار ، و اکنون ما آن را بسیار تند گردانیدهایم و پیش میبریم. روشنتر گویم : ما درفشدار این نبرد خردها با بیخردیها میباشیم و نیکی جهان را جز از این راه نمیدانیم.
میدانم کسانی خواهند گفت : این گفتهها همه راست ، ولی آیا شدنیست که مردمان در زندگانی خرد را راهنما گردانند؟! آیا این کار شدنیست؟!..
راستی هم جای دشوار گفتگو اینجاست. اینجاست که بگفتهی عامیان آب بیشتر برمیدارد. بسیاری از خوانندگان ناشدنی خواهند شمرد که مردمان در سراسر زندگانی خرد را راهنما گردانند ، ولی ما آن را ناشدنی نمیشناسیم و هیچ جلوگیری در میان نمیبینیم. چرا نتواند بود که آدمیان از خردهای خود پیروی نمایند؟ باز میپرسیم : چرا نتواند بود؟..
👇
شما از راه دانش بیایید ، آیا چه جلوگیری درمیانست؟ ما این روشن گردانیدهایم که آدمی دارای دو گوهر میباشد. گوهر جان با هوسها و آز و خودخواهی و دیگر بدیها ، گوهر روان با خرد و فهم و نیکخواهی و اندوهخواری و آبادیدوستی و آمیغپژوهی و دیگر نیکیها. پس چه شده که آن گوهر کارگر باشد و این گوهر نباشد؟!. چه شده که آدمی ناچار باشد تنها از سرشت جانی خود پیروی نماید؟!.. ما خود گفتیم که اگر آدمی بسر خود باشد (فرهنگی نبیند) سرشت جانی او چیرگی خواهد کرد. ولی سخن در آنست که مردمان بسر خود نباشند. سخن در آنست که یک فرهنگ ورجاوند همگانی درمیان باشد.
یا اگر خواستید از راه تاریخ و آزمایشهای تاریخی بیایید ، باز میپرسیم چه جلوگیری درمیانست؟ تاریخ نیک نشان میدهد که آدمیان از روزی که بروی زمین پیدا شدهاند ، همیشه رو بسوی بهتری داشتهاند و هر زمان گام دیگری در راه پیشرفت برداشتهاند. اکنون این نیز گامی در راه پیشرفت باشد. میگویند : چرا چنین کاری تاکنون نبوده است؟ میگویم بسیاری چیزهاست که تاکنون نبوده است و پس از این خواهد بود.
———————————-
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
یا اگر خواستید از راه تاریخ و آزمایشهای تاریخی بیایید ، باز میپرسیم چه جلوگیری درمیانست؟ تاریخ نیک نشان میدهد که آدمیان از روزی که بروی زمین پیدا شدهاند ، همیشه رو بسوی بهتری داشتهاند و هر زمان گام دیگری در راه پیشرفت برداشتهاند. اکنون این نیز گامی در راه پیشرفت باشد. میگویند : چرا چنین کاری تاکنون نبوده است؟ میگویم بسیاری چیزهاست که تاکنون نبوده است و پس از این خواهد بود.
———————————-
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
80%
آری
13%
نه
7%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
👍2