پاکدینی ـ احمد کسروی
7.73K subscribers
8.62K photos
485 videos
2.28K files
1.76K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
Forwarded from دلنوشته ها - رحیم قمیشی (Rahim Ghomeishi)
تهدیدهای آمریکا
و پیشگیری از تکرار یک اشتباه تاریخی

✍️ رحیم قمیشی

تابستان ۱۳۵۹ محمدعلی برادرم، مسئولیت جمع‌آوری اطلاعات تهدیدهای مرزی عراق را برعهده داشت.
هفتگی به مقامات گزارش می‌داد برابر شواهد، صدام در حال تقویت مواضع خود و آمادگی برای یک‌حمله بزرگ است، اما آن مقامات همه چیز را شوخی می‌گرفتند؛ صدام جرئت حمله به ایران را ندارد!
برادرم باور نمی‌کرد آن همه شواهد نادیده گرفته می‌شوند و وقتی صدام حمله‌اش را شروع کرد، هیچ آمادگی‌ای در کشور وجود ندارد، نه بین مقامات نه برای مردم!
او پنج ماه پس از شروع جنگ، با دل رنجیده و خونین‌اش بیشتر نماند، و ۸ سال حرص نخورد برای جنگی که می‌شد در نطفه آن را خفه کرد، او شانس آورد و ندید چندصد هزار نفر کشته شدند و چقدر خانه‌های پر از وسایل به تصرف نظامیان عراق درآمدند و بر سر مردم ایران چه آمد.
هنوز پس از چهل و پنج سال حسرت می‌خوریم کاش جلوی جنگ را توانسته بودیم بگیریم.!

در محاصره سوسنگرد مجبور شدم چند شبی را در بعضی از خانه‌های خالی از سکنه مردم جنگزده سوسنگرد به صبح برسانم،. آن شب‌ها خواب به چشمهایم نمی‌آمد، نه که عراقی‌ها هر لحظه ممکن بود دوباره شهر را تصرف کنند، از عکس‌هایی که در پذیرایی آن خانه‌ها، از صاحبان خانه‌های هموطنان عربم به دیوارهایشان نصب بود و آن نگاه نافذشان. می‌دانستم آنها اگر کشته نشده‌اند، در شهری غریب آواره‌اند و در دل‌هایشان می‌گویند چکار باید می‌کردند!؟
وسایل کامل خانه نشان می‌داد آنها حتی نتوانسته بودند اموال شخصی و ضروری خانه را هم با خود ببرند.
تهدید هر جنگی را باید جدی گرفت. ولو احتمال آن به چند درصد ناچیز هم نرسد!

ما در سال ۱۳۵۹ اشتباه کردیم، نادان بودیم و نمی‌دانستیم جنگ یعنی چه، و چقدر برای پیشگیری از جنگ همه مسئولیت داریم.
با بیان اینکه احتمال حمله صدام یا ترامپ ضعیف است، نباید به عواقب آن، و احتمالش فکر نکرد.
دست ما به حاکمیت هنوز هم پس از پنج دهه نمی‌رسد و نمی‌توانیم نقش اصلی را در جلوگیری از جنگ داشته باشیم. قبول!
اما آیا همچنان، مردم تنها باید نظاره‌گر باشند؟
عوارض جنگ ۸ ساله را چه کسی تحمل کرد؟ مردم بی‌پناه شهرهایی که با خاک یکسان شدند. با این استدلال بچگانه که دشمن غلط می‌کند دست از پا خطا کند!

کاپیتان یک کشتی، اگر یک درصد هم احتمال سانحه را بدهد، حق حرکت را ندارد. کاپیتان با جان مسافران حق بازی کردن ندارد، هر چقدر هم شجاع باشد، چه رسد به وقتی که برای خودش جلیقه نجات کنار گذاشته باشد!
و یا آن وقتی که این احتمال جدی شده باشد.

امروز احتمال حمله به ایران کمتر از سی چهل درصد نیست. ترامپ در هفته گذشته سه بار از احتمال حمله به ایران سخن گفته. نباید خوش خیال بود و بر اساس آمال و آرزوها برنامه‌ریزی کرد..
درصد مهمی از مردم ممکن است تصور کنند حمله آمریکا و اسرائیل می‌تواند برای بیرون رفتن از شرایط بدِ فعلی در کشور کارساز باشد، اما نباید دچار توهم و تحلیل اشتباه شویم.
هیچ کشور خارجی به مردم ایران کمک نمی‌کند. و متاسفانه سقوط نظام در شرایط جنگی هم، تنها به بدتر شدن وضعیت می‌انجامد.

خدا کند جنگی نشود.
اما آیا بی‌خیالی نظام حاکم، مسئولیت تک‌تک مردم را توجیه می‌کند؟
برخلاف سال ۱۳۵۹، امروز مردم نقش مهمی در تصمیم‌گیری‌ها می‌توانند ایفا کنند.
اگر این نقش را نخواهند ایفا کنند در تاریخ بخشیده نخواهند شد.
تاریخ از ما نمی‌پذیرد بگوییم نظام اشتباه کرد و ما هیچ راه چاره‌ای نداشتیم!

ضمن تقدیر از دوست روشنفکر، شجاع و ایران‌دوستم، آقای دکتر مصطفی مهرآیین که با وجود خطرات زیاد، این شجاعت را داشت به حاکمیت نهیبش را بزند، که ادامه این وضعیت ممکن است به انهدام ایران بینجامد، هر یک از ما نیز وظیفه داریم نقش خود را ایفا نماییم.
ما حق نداریم اجازه دهیم مهرآیین‌ها تنها بمانند.

خطر جنگ جدی است. خطر انهدام زیرساخت‌های ایران جدی است.
جنگ هرگز راه حل نبوده است.
تهدید به مقابله، تهدید به ساخت بمب اتم، تهدید به ناامن کردن خلیج فارس، راه حل نیست، ریختن بنزین بر آتش جنگ است. این تهدیدها از افکاری ناقص صادر می‌شوند، افکاری که اصلا نمی‌دانند جنگ چیست.

ولی ما چه می‌توانیم بکنیم؟!
در نوشته بعد سعی خواهم کرد دقیق‌تر بنویسم، چطور مردم می‌توانند به برداشته شدن سایه شوم جنگ از سر کشور کمک کنند.

اگر ما خواهان تغییرات بنیادینی در کشور هستیم، راه آن از جنگ نمی‌گذرد!
هیچ جنگی مقدس نیست.
هیچ جنگی که قابل پیشگیری باشد، توجیه ندارد.
تصور اینکه حتما باید در برابر قدرت‌ها کرنش کنیم تا جنگ نشود یک تصور اشتباه است.
و مسئولیت عموم مردم در پیشگیری از جنگ نباید نادیده گرفته شود.

در این رابطه بیشتر خواهم نوشت.

@ghomeishi3
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍11
Forwarded from دلنوشته ها - رحیم قمیشی (Rahim Ghomeishi)
تهدیدهای آمریکا
و پیشگیری از تکرار یک اشتباه تاریخی

(قسمت پایانی)

✍️ رحیم قمیشی

گفتیم جنگ راه‌حل هیچ مشکلی نیست.
گفتیم خطر حمله آمریکا ولو ناچیز انگاشته شود، باید بسیار جدی گرفته شود.
پذیرفتیم حمله خارجی اگر به سرنگونی نظام هم منتهی شود، دمکراسی و آبادانی را برای کشور به ارمغان نخواهد آورد.
و نهایتا ادعا کردیم مردم نباید نقش خود را به عنوان صاحبان اصلی کشور، فراموش کنند.

متاسفانه نه فقط گروهی از مخالفان نظام، که رده‌هایی در متن حاکمیت نیز، منتظرند تا جنگ میان امریکا و ایران، شکل واقعی به خود بگیرد! بدلایلی که ذکرش طولانی است.
اما مهم "ایران" و "مردم" این سرزمین هستند که فارغ از تمایلات اشخاص و گروه‌های اقلیت، اگر نخواهند، نباید درگیر جنگی ویرانگر شوند که انتهای آن ناپیداست. پایان خوب برای چنین جنگی یک توهم بیش نیست!
حال پاسخ به پرسش اصلی؛
آیا مردم می‌توانند کار مهمی بکنند؟
گفتن اینکه مردم توان کاری را ندارند، یعنی سپردن سرنوشت کشور به حاکمیت، و قرار گرفتن همه مردم در نقش تماشاچی است.
بله مردم توان دخالت در سرنوشت خود را دارند. اما چگونه!؟

در ساختمان مسکونی ما، سال‌هاست ابتدایی‌ترین رسیدگی‌ها در تقویت بنیه و تجهیزات ساختمان صورت نمی‌گیرد، با این بهانه که این ساختمان باید کوبیده شده و از نو ساخته شود!
و پاسخ جدی من به مالکان، یک جمله بیشتر نبوده: "وقتی شما از عهده رفع مشکلات جاری مجتمع برنمی‌آیید، هرگز قادر به بنای ساختمانی جدید و بهتر نخواهید بود."
ساختن اساسی کشور، وقتی مردم از عهده دخالت در مسائل معمولی و جاری ناتوانند، یک شوخی بیشتر نیست!
اگر قرار است ۲۰ نفر برای ما تعیین کنند شبه قانون حجاب، با همه آن مشکلاتش باید لازم‌الاجرا شود، اگر قرار است عده‌ای راه‌حل جنگ را تجویز کرده و بقیه تماشاچی باشند.
اگر گفته شود دخالت در کار حاکمیت ناممکن است. بهتر است از ایده بنای یک کشور متمدن، مبتنی بر علم روز و دمکراسی دست بکشیم. هیچ تحول مثبتی بدون مسئولیت پذیری و حضور مردم در صحنه اتفاق نمی‌افتد.

طرفداران جنگ معتقدند اکثریت مردم موافق ایده‌ی آن‌ها هستند تا پوزه آمریکا و اسرائیل را به خاک بمالند!
غالب اپوزیسیون خارجی معتقدند اکثر مردم موافق جنگ هستند تا بواسطه آن از شر این نظام ناکارآمد رها شوند.
ما معتقدیم اکثر مردم مخالف جنگ هستند و توان انجام تغییرات در کشور را دارا هستند.
اما کدام "اکثریت" واقعی است؟!
معمایی که حاکمان نهایت سوءاستفاده را از آن می‌کند.
رفراندوم ممنوع است، نظرسنجی علمی مجرمانه است، حضور خیابانی سرکوب می‌شود. نویسندگان مقالات به اتهام‌های واهی و امنیتی به دادگاه فراخوانده می‌شوند.
اما آیا این یک "پایان" است؟
خیر!
"ذهن‌های فعال راه‌های جدید می‌آفرینند" و تسلیم شرایط نمی‌شوند.
این همان نکته‌ای است که مغفول مانده.
بی‌اقدامی یعنی تسلیم.
یعنی پذیرش شکست قبل از درگیری.
و باید پذیرفت زندگی صحنه نبرد است.
و تولید راه‌حل‌های نو
با حضور همگانی در صحنه.

ما نمی‌توانیم ادعا کنیم، مخالفان جنگ حتما اکثریت مردم کشور هستند. اما حاکمیت چنان نمایش می‌دهد که اکثریت مردم موافق جنگ و مقابله با آمریکا هستند!
رسانه‌های خارجی با آب و تاب از فواید حمله می‌گویند.
ولی صاحبان کشور و مردم چه نظری دارند؟
فعلا هیچ!

آقایان مهرآیین و تاج‌زاده، راه انذار و هشدار شجاعانه به حاکمیت را در پیش گرفته‌اند، با پذیرش همه‌ی عواقب سخت آن.
دوست اندیشمند دیگرم ، آقای رضا رضایی، نهضت نامه‌نگاری به رهبری را پیشنهاد داده.
هر دو راه بسیار موثرند.
اما پیشنهاد من؛
پیدا کردن راه‌هایی جدید و کم خطر برای انعکاس نظر صریح مردم به حاکمان است.
وقتی ما معتقدیم خطر ده درصدی حمله را نباید نادیده گرفت، این احتمال را که حکومت با دریافت نظرات مردم ناگزیر از تصمیم عاقلانه خواهد شد را نباید نادیده انگاشت.
ما اگر در بیان نظرات خود کوتاهی کنیم، یا بترسیم، هرگز شایسته کشوری پیشرفته نیستیم.
سکوت یعنی استقبال از جنگ.
همانطور که سال‌هاست با سکوت‌مان عوارض پیشینی جنگ را که همان سقوط اقتصاد و فقر گسترده را تحمل کرده‌ایم.

"نه به جنگ" معنایش تسلیم نیست.
مذاکره جدی برای پیشگیری از جنگ یک ضرورت است.
سپردن امور مهم کشور به عده‌ای اندک و جنگ‌طلب، یعنی اجازه‌ی تخریب کشور.
بدخواهان از حضور مردم می‌ترسند!
ما راهی جز آمدن به صحنه
و ایفای نقش، به هر طریقی نداریم.
بی‌نهایت راه وجود دارد، وقتی اراده کنیم!

هیچ اقلیتی، ولو در حاکمیت نمی‌تواند جنگ را به ما تحمیل کند، مگر خودمان هم بخواهیم!
تاج‌زاده‌ها، مهرآیین‌ها، مدنی‌ها، و دلسوزان بسیاری وجود دارند.
اما تا وقتی ما تصمیم خود را نگرفته‌ و نشسته‌ایم
جای همه آنها زندان است!

تداوم مشکلات اقتصادی
سقوط ارزش پول ملی
ادامه فقر
و این بار جنگ
وجود خواهند داشت
تا ما مردم در صحنه حضور نیافته‌ایم.

@ghomeishi3
👍10👎5
👆

تهدید هر جنگی را باید جدی گرفت. ولو احتمال آن به چند درصد ناچیز هم نرسد!

ما در سال ۱۳۵۹ اشتباه کردیم، نادان بودیم و نمی‌دانستیم جنگ یعنی چه، و چقدر برای پیشگیری از جنگ همه مسئولیت داریم.

آیا همچنان، مردم تنها باید نظاره‌گر باشند؟

ترامپ در هفته گذشته سه بار از احتمال حمله به ایران سخن گفته. نباید خوش خیال بود و بر اساس آمال و آرزوها برنامه‌ریزی کرد..

هیچ کشور خارجی به مردم ایران کمک نمی‌کند.

آیا بی‌خیالی نظام حاکم، مسئولیت تک‌تک مردم را توجیه می‌کند؟

تاریخ از ما نمی‌پذیرد بگوییم نظام اشتباه کرد و ما هیچ راه چاره‌ای نداشتیم!

ما حق نداریم اجازه دهیم مهرآیین‌ها تنها بمانند.

جنگ هرگز راه حل نبوده است.

اگر ما خواهان تغییرات بنیادینی در کشور هستیم، راه آن از جنگ نمی‌گذرد!

هیچ جنگی که قابل پیشگیری باشد، توجیه ندارد.

حمله خارجی اگر به سرنگونی نظام هم منتهی شود، دمکراسی و آبادانی را برای کشور به ارمغان نخواهد آورد.

مردم نباید نقش خود را به عنوان صاحبان اصلی کشور، فراموش کنند.

پایان خوب برای چنین جنگی یک توهم بیش نیست!

گفتن اینکه مردم توان کاری را ندارند، یعنی سپردن سرنوشت کشور به حاکمیت، و قرار گرفتن همه مردم در نقش تماشاچی است.

بله مردم توان دخالت در سرنوشت خود را دارند.

وقتی شما از عهده‌ی رفع مشکلات جاری مجتمع برنمی‌آیید، هرگز قادر به بنای ساختمانی جدید و بهتر نخواهید بود.

ساختن اساسی کشور، وقتی مردم از عهده‌ی دخالت در مسائل معمولی و جاری ناتوانند، یک شوخی بیشتر نیست!

اگر گفته شود دخالت در کار حاکمیت ناممکن است. بهتر است از ایده‌ی بنای یک کشور متمدن، مبتنی بر علم روز و دمکراسی دست بکشیم. هیچ تحول مثبتی بدون مسئولیت پذیری و حضور مردم در صحنه اتفاق نمی‌افتد.

بی‌اقدامی یعنی تسلیم. یعنی پذیرش شکست قبل از درگیری.

پیشنهاد من؛
پیدا کردن راه‌هایی جدید و کم خطر برای انعکاس نظر صریح مردم به حاکمان است.

این احتمال را که حکومت با دریافت نظرات مردم ناگزیر از تصمیم عاقلانه خواهد شد را نباید نادیده انگاشت.

ما اگر در بیان نظرات خود کوتاهی کنیم، یا بترسیم، هرگز شایسته‌ی کشوری پیشرفته نیستیم.

سکوت یعنی استقبال از جنگ. همانطور که سال‌هاست با سکوت‌مان عوارض پیشینی جنگ را که همان سقوط اقتصاد و فقر گسترده را تحمل کرده‌ایم.

بدخواهان از حضور مردم می‌ترسند!

ما راهی جز آمدن به صحنه و ایفای نقش، به هر طریقی نداریم.

دلسوزان بسیاری وجود دارند. اما تا وقتی ما تصمیم خود را نگرفته‌ و نشسته‌ایم جای همه‌ی آنها زندان است!

تداوم مشکلات اقتصادی ، سقوط ارزش پول ملی ، ادامه‌ی فقر ، و این بار جنگ وجود خواهند داشت تا ما مردم در صحنه حضور نیافته‌ایم.
👍19👎5
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان» (ترجمه‌ی کتاب «التشیع و الشیعه»)

🖌 احمد کسروی


🔸۱ـ پوزش (یک از چهار)

این کتاب داستانی دارد که باید برای خوانندگان بازگو کنیم :

از دوازده سال پیش ، مردی در ایران برخاست (مؤلف این کتاب) که از دین دفاع می‌کند و با کسانی که آن را خوار می‌شمارند ، از پیروان فلسفه‌ی مادی و دیگران ، مجادله می‌کند و چنانکه شایسته است از آن دفاع می‌نماید. با این تفاوت که او راهی را پیمود که دیگران نپیموده‌اند. او دین را به معنایی بدیع تفسیر کرد و گفت :

«دین عبارت است از شناخت جهان تا حدی که ممکن است و شناخت حقایق زندگی و پیروی از عقل در همه‌ی امور».

و این بیان خود را چنین شرح داد :

«زندگی مردم می‌تواند بر یکی از [این] دو وجه باشد :

۱) اینکه مردم به شناخت جهان و شناخت حقایق اهمیتی ندهند و هر گروهی دنباله‌رو رشته‌ای دیگر از پندارها باشد و مردم با هوا و هوس خود زندگی کنند ، اینست هر مردی آنچه را به سود اوست طلب کند و به دیگران اعتنایی نکند و زندگی به نبردی میانشان تبدیل شود. و این همان زندگی جانوری است.

۲) اینکه هر کسی در شناخت جهان و در دانستن حقایق بکوشد و مردم هوا و هوس خود را رها کنند و در کارها و امورشان از خرد پیروی نمایند و از نیک و بد آگاه باشند و از هر آنچه در آن زیان است دوری کنند و هر کسی به سودهای دیگران همان‌گونه اهمیت دهد که به سودهای خود اهمیت می‌دهد ، و میان توده‌ها همبستگی برقرار باشد و هر توده‌ای به سود توده‌های دیگر توجه کند. اینست این زندگی آدمیانه است ، و این همان دین است».

گفت : «در جهان حقایقی وجود دارد که اگر مردم آنها را بشناسند و زندگی خود را بر آنها بنا کنند ، سعادت و رفاه جهان را فرامی‌گیرد».

گفت : «پیروان فلسفه‌ی مادی گمراه شده‌اند ، آنجا که زندگی را نبرد میان مردم و جهان را آوردگاهی برای آنان پنداشتند. زیرا آدمیزادگان ناچار از نبرد نیستند. بلکه می‌توانند به جای نبرد ، با یاری و همدستی متقابل زندگی کنند».

گفت : «آدمی دارای دو سرشت است : سرشت جان و سرشت روان. یکمی میان او و جانوران مشترک است و دومی ویژه‌ی اوست. (یعنی آدمی جانوری است که سرشت روانی بر آن افزوده شده است). سپس هر یک از این دو سرشت ، خصلت‌ها و خواهشهای جداگانه‌ای دارد. از خصلت‌های سرشت یکم ، خوددوستی ، تکبر ، رشک ، خشم و پیروی از هوا و هوس است و از خصلت‌های سرشت دوم ، مهربانی به دیگران ، اهمیت دادن به سودهاشان ، غمخواری در غمهاشان ، دادگری‌دوستی ، دستگیری (احسان) و آبادانی و بیزاری از ستم ، بدی ، ویرانگری و مانند اینهاست».

گفت : «این دو سرشت با یکدیگر در تضاد و تعارض‌اند و مانند دو کفه‌ی ترازو هستند که اگر یکی بالا رود ، دیگری پایین می‌آید».

معنای این سخن آن است که هر انسانی اگر سرشت روانی‌اش قوی شود ، بر سرشت جانیش چیره می‌گردد و آن را زیر فرمان خود درمی‌آورد ، اینست ستودگیهایش افزون گشته و خویهایش (اخلاق) نیکو می‌شود ، وگرنه کار برعکس می‌شود. نتیجه‌ی مطلوب اینست که هر انسانی به نیرومند گردانیدن سرشت روانی خود نیازمند است و پایه‌ی این نیرومندی ، شناخت حقایق است و اگر خواستی بگو : همان دین است.

همچنین از کارهای او این بود که بر هستی خدای پاک و بزرگ با دلایل دانشی استوار استدلال کرد و با مادّیان بشدت مخالفت نمود. کوتاهِ سخنانش این است که ما در این جهان نظم و حکمتی می‌بینیم که خردْ ما را بازمی‌دارد از اینکه آن را به خود جهان نسبت دهیم و نمی‌توانیم جهان را مستقل و بدون چیزی بیرون آن بپنداریم.

او در معنای روان و خرد و استدلال بر هستی خدا و رد بر پیروان فلسفه‌ی مادی ، گفتارهای بسیار و دفترهای پرشماری دارد.



———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot


🌸
👍13
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»

🖌 انصاری ، احمد کسروی

🔸 شعر بخردانه (یک از یک)


الا ای چامه‌گوی نغزگفتار
که گردیده است نطق تو شکربار

سخن از بهر معنی گو چو گوئی
ز بهر بخردان اینست معیار

نخستین باید اندیشه بسر داشت
سپس فرسود تن از بهر اشعار

بدا آن بیخرد کو در همه عمر
کند وصف بتان چین و فرخار

خُنُک آن کس که بهر سرخ‌رویان
نسازد خویشتن را زردرخسار

ز سروقد دلا کمتر سخن گوی
که نارد این شجر جز بی‌بری بار

مزن از خط و خال گلرخان دم
مکن عمر گران را صرف این کار

بهل از کف رخ چون قرص مه را
برو یک قرصه نانی بدست آر

لب چاه زنخ لب‌تشنه تا چند
چو نبود آبی اندر وی پدیدار

کمان منمای سرو قامت خویش
بپای سرو قد و قامت یار

گهی در سایه‌ی زلفش نشینی
گه از هجر رخش گردی تو بیمار

مخاطب گه کنی باد صبا را
که مشک آرد ز موی وی بخروار

گه از لعل لب یاقوت‌رنگش
گهی از در دندان دُرَربار

سخن گویی گه از خال سیاهش
گهی از نرگس چشمان خمار

گهی تشبیه زلفش را بعقرب
مقابل موی وی را گاه با مار

گهی ناخورده می مستی و گاهی
اناالحق‌گو چو منصوری سر دار

نسازد دفع صفرا از مزاجت
ترنج غبغب و پستان چون نار

در این ره هرچه باید گفت گفتند
ادیبان جهان با طبع سرشار

بقدری گشته این کالا فراوان
که نبود بهر وی دیگر خریدار

در این بیهوده‌گویی عمر خود را
مکن مصرف که ان العمر سیار

بیا زین حرفهای زشت موهوم
برای خاطر حق دست بردار

بگیر از من فرا این نکته‌ی نغز
که زود این نکته را دریافت انصار

قم ، انصاری

پیمان : آفرین بر آزاده‌مرد پاکدل! امروز ایران باینگونه شعرهای خردمندانه نیاز دارد وگرنه شعرهای بیهوده از خروارهای آن چه سود؟!

دریغ که آنهمه عمرهای گرانبها هدر گردیده و ما امروز جز سرشکستگی و شرمندگی نتیجه‌ی دیگری از آنها نمی‌یابیم. مگر این سخنوران پاکدل خردمند جبران آن بیخردیها را بکنند!


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot


🌸
👍12
✴️ آیا چاره‌ای به گرفتاریهای کنونی هست؟ ✴️

🔸(بخش دوم)

🖌 کوشاد تلگرام

دیشب نوشتار آقای قمیشی را آوردیم و گفتیم که ما نیز در آن زمینه سخنانی داریم. اینک بخش یکم از آن سخنان :

در این نوشتار گفتگو درباره‌ی این پرسش نیست که آمریکا حمله کند بهتر است یا نه. روی همرفته مغز سخن اینست : رشته‌ی حکومت از دست مردم بیرون رفته و کنون در دست ناکاردانان و نابخردان است. چه حمله رخ دهد و چه ندهد ، مردم باید مسئولیتهایی بپذیرند و دست روی دست نگزارند تا اختیار حکومت بدستشان بازگردد. هرچه جز این باشد به زیان مردم است.

این نیز خود جُستار پرمایه‌ای است. جستاری که می‌طلبد در آن باره سخنان بسیاری رود و راه چاره روشن گردد. زیرا این خود پرسش بسیار مهمیست که چرا یک مردمی از پذیرش مسئولیت سر بازمی‌زنند. به زبان مدیریتی نیازمند آسیب‌شناسی است.
گذشته از یک شماری از یادداشت‌ها که نویسندگان آن به این توجه کرده و سخنان ارجداری نوشته‌اند دیگران به نوشته‌های نابجای دیگری برخاسته‌اند ـ تو گویی نوشتار می‌پرسد : آمریکا حمله بکند یا نه؟! و ایشان در پاسخ به آنست که اینها را می‌نویسند. در یادداشتها این نکته‌ها بچشم می‌خورد :

1ـ ناامیدی در بسیاری از یادداشتها نمایانست. اینها نمونه‌هایش :

«... با تاسف باید گفت : به اجبار باید منتظر حمله بیگانه باشیم تا شاید بتوانیم از شر ضحاک زمان نجات یابیم».

«فقط این را می‌دانم که در آخرین روزهای زندگی خود هستم. یا باید خودکشی کنیم تا از این زندگی سراسر تحقیر راحت شویم و یا آماده‌ی مرگ در خیابان و زندان و اگر خوش شانس باشیم با بمب ترامپ».

«جنگ تبعات زیانبار بی‌شماری دارد اما ریشه کن کردن کسانی که با گلوله و درفش بر حاکمیت خویش و غلبه‌ی ایدئولوژیشان بر اکثریت مُصر هستند مانند صدام حسین و معمر قذافی و بشار اسد و ایضاً حوثی‌ها و داعش و حزب‌الله و القاعده و طالبان چگونه میسر است؟»


2ـ برخی از حمله‌ی آمریکا هواداری کرده و بجای پرداختن به اصل موضوع ، به گله‌مندی و شکایت و سخنان دیگر برخاسته‌اند :

«... در ایران هم باید دید این حکومت با مردم چه کرده است که حاضرند جنگی رخ دهد تا حکومت سرنگون شود ، چرا این نظام اینهمه در دید مردم ایران منفور شده است؟!».


«ملت ما بین مرگ تدریجی (ج اسلامی) و مرگ ناگهانی (جنگ) گیر کرده است. لعنت به این آخوندهای دنیاپرست که ملت را بین این انتخابهای سخت قرار دادند. آخوندها حاضرند خود و خانواده‌شان به دست مردم تکه تکه بشوند ، اما دست از قدرت و ثروت و چپاول ملت برندارند. آنها به همه‌ی ما ثابت کردن هرچه که تا به امروز از دین و دنیا و خدا و قیامت گفته بودند حرف مفت بود و خودشان به هیچ چیزی اعتقاد ندارند».


3ـ کسانی نیز با گفتن «انشاءالله» و «خدا بخیر کند» و اینگونه دعاها از مسئولیت‌پذیری گریخته‌اند :

«خدا کنه یه اتفاق مهم و تاثیرگذار در جهت مثبت بیفته ولی جنگ نشه».

4ـ کسانی نیز گمان دارند مردم هرچه توانسته‌اند کوشیده‌اند و اکنون باید برجستگان توده به میدان بیایند.

5ـ شنیدنیست برخی آرزو کرده‌اند که آمریکا به ساختارهای نظامی و پایگاههای زیرزمینی موشک (نه زیرساختهای همگانی کشور) حمله کند یا سران حکومت ملایان را بکشد تا مردم گزند نایافته بتوانند حکومت دلخواه خود را بر سر کار آورند و آسوده به زندگی بپردازند.

معنی آرزوی آنها اینست که کشورهای زورمندی مانند آمریکا که با تحریم کمر مردم ، بویژه نادارها ، را شکسته‌اند ، ممکنست بی‌هیچ چشمداشتی به داد مردم برسند و آرزوهاشان را برآورند تا ایشان آسوده به زندگی پردازند. از اینجا فهمیده می‌شود اینکه مردم ایران را «آماده‌خور» خوانده‌اند چندان دور از راستی نیست.

ببینید یک عده‌ای چه اندازه باید کودکانه بیندیشند که گمان کنند بیگانگان که می‌دانند مردم از این حکومت بتنگ آمده‌اند در رخت منجی ظاهر شوند ، بساختارهای اقتصادی کاری نداشته باشند و تنها حکومت را براندازند و کوتاهسخن آنکه به هیچ چیز کنونی دست نخورد و همچنان بازماند ، تنها این حکومت برود (زیرا تنها گرفتاری ما همین است).

اینگونه آرزو کردنِ تنها را کار بزرگی دانستن و چشم به آمدن منجی دوختن افسوسمندانه در این کشور رواج بسیار دارد. اینها بیاد می‌آورد آن مثل فارسی را «آبان‌ماه را بارانکی ، دی‌ماه را برفکی ، فروردین ‌ماه شب ببار روز ببار».

6ـ کسانی هم به تفسیرهای من‌درآورده رو آورده مدعی‌اند جنگی رخ نخواهد داد.
👇
👍11
7ـ یک دسته نیز برای سودمندیِ حمله‌ی آمریکا دلیل از تاریخ آورده‌اند. برای مثال یکی آن را با اشغال ایران از سوی انگلیس و روس در شهریور 1320 به سنجش کشیده و در پرده ، ایرانِ پس از شهریور 20 را بهتر از زمان رضاشاه وانموده. دیگری با حمله‌ی درنده‌خویانه‌ی آمریکا به ژاپن سنجیده و نتیجه گرفته که بسود ژاپنیها شده ، آن دیگری گرفتاری کنونی ما را با حمله‌ی متفقین به فرانسه در زمان جنگ جهانی دوم که در اشغال آلمانها بوده و به آزادی فرانسه انجامیده به سنجش کشیده و مخالفت با حمله‌ی بیگانه به ایران را به ریشخند گرفته.

ما پیشتر نیز از هواداران حمله‌ی آمریکا دلیلهای دیگری از تاریخ شنیده بودیم ـ دلیلهایی برای سودمندیِ حمله‌ی بیگانگان که به آزادی مردم از دست حکومت خودکامه‌شان انجامیده. هیچگاه گمان نداشتیم تاریخ در دست اینان افزاری برای نتیجه‌گیریهایی خواهد بود که مسئولیت ناپذیری خود را در پس آن پنهان کنند.
اینان هیچ نمی‌اندیشند کشورها ، مردمان و شیوه‌ی زندگی و فرهنگشان با هم یکسان نیست. یک راه چاره در کشوری ممکنست برای دیگری هیچ بکار نیاید. آخر مگر مردم فرانسه در زمان اشغال آلمان نازی را تنها حمله‌ی متفقین به نُرماندی رهانید که چنین مثالی می‌آورند؟! آیا از کوششهای پارتیزانهای فرانسوی بضد نازیها و کوششهای «فرانسه‌ی آزاد» آگاهی نداشتند یا فراموش کرده یا نمی‌خواهند از آنها نیز یاد کنند؟!. در زیر یک ویدئوی تاریخی از گرفتاریهای فرانسه در زمان جنگ آمده است.

ویدئوی ارزشمند زیر به ایستادگی فرانسه در برابر آلمانها می پردازد :

از شکست تا فیروزی فرانسه در برابر آلمان
👍14
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان» (ترجمه‌ی کتاب «التشیع و الشیعه»)

🖌 احمد کسروی


🔸۱ـ پوزش (دو از چهار)


نیز بارها در دفترها و نوشتارهایش درباره‌ی اسلام بحث کرده است و از سخنان اوست که اسلام دو تاست : اول ، آنچه پیامبر عربی هزاروسیصدوپنجاه سال پیش بنیاد نهاد و قرنها ادامه یافت. دوم ، آنچه امروز میان مسلمانان رایج است و نزد هر تیره‌ای به رنگی دیگر درآمده است.

هر دوی اینها اسلام نامیده می‌شوند ، در حالی که راستی آنست که این جز از آن است ، بلکه این با آن در تناقض است.

زیرا اسلام یکم ، دینی پاک و خدایی بود که مردم را به یگانگی خدا و ترک پرستش بتها دعوت می‌کرد و مردم را به اندیشیدن و خرد را داور گرفتن و شناخت آیین خدا در آفرینش تشویق می‌نمود ، و این اسلام (اگر خواستی بگو : این کیشهای پراکنده) مردم را به پرستش مردگان و زیارت گنبدها و پیروی از پندارها (اوهام) برانگیخته و آنان را از داوری خرد و اندیشیدن و شناخت آیین خدا بازداشته است.

اسلامِ یکم میان عربها دوستی پدید آورد و آنان را توده‌ای یگانه گردانید و به اوج شکوه و بلندی رسانید ، و این اسلام مردم را به تیره‌هایی پراکنده گردانیده و میانشان دشمنی و کینه پدید آورده و آنان را به بدترین پستی و خواری فروکشانده است.

از نظرات او در دین اینست که مردم همان‌گونه که باید به [هستی] خدا آگاهی داشته باشند ، باید به آیین او در آفرینش نیز آگاه بوده و در زندگی و کارهایشان از آن پیروی کنند و از هر آنچه با آیین خدا مخالف است ، روی‌گردان شوند.

این گفته‌ی خود را به ‌تفصیل شرح داده و از جمله گفته است : برخی مردم هنگامی که بیمار می‌شوند ، با دعا یا با قرآن درمان می‌جویند. اینست می‌بینی که دعا یا آیه‌ای را می‌نویسند و بر خود می‌آویزند یا دعا یا آیه‌ای را می‌خوانند و بر آنان می‌دمند و این کار را از نشانه‌های استواری باور می‌شمارند.

در حالی که این ، نافرمانی با خدا و خروج از فرمان اوست. زیرا خدا برای هر دردی ، دوایی قرار داده و چاره‌ی بیماریها را در درمان [پزشکی] نهاده و هرگز درمان بیماری با دعا نبوده و نخواهد بود و هر آنچه از حکایات در این باره روایت می‌کنند ، از جعلیات است. راستی آن است که این گمراهی ، انبوهی از مردم را که جز خدا کسی شمارشان را نداند ، به نابودی کشانده است.

مانندهای این بسیار است. اینست اگر مردم آیین خدا را در زندگی بشناسند ، از این گرفتاریها رها می‌گردند.



———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot


🌸
👍12👎2
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»

🖌 کوشاد تلگرام

🔸 «مفاخر ملی» ، لات و هبل امروزی ایرانیان (یک از چهار)


مهنامه‌ی پیمان در زمانی آغاز بکار کرد (1312) که شور شعرسرایی کشور را فراگرفته کار به دیوانگی کشیده بود. (1) کمتر شهری بود که انجمن ادبی نداشت. کمتر روزنامه‌ای بود که در آن ستونهایی از شعر پر نمی‌شد. در هر جا یا دستگاه مشاعره برپا بود یا روزنامه‌ها دمادم به تنور شعر و شاعری می‌دمیدند : «فلان کس شاعر جوان پرمایه است» ، «بهمان جوان کم سال قصیده‌ای سروده که شانه به شانه‌ی شاعران بزرگ کشور می‌ساید» ... یا مسابقه‌های گوناگون شعرسرایی براه می‌انداختند.

سال پس از آن ، در مهرماه 1313 نیز هزاره‌ی فردوسی برگزار گردید که این نیز در جای خود تنور شعر و شاعری را داغتر می‌گردانید.

در چنین هنگامی پیمان تا دیری شعری چاپ نمی‌کرد.

«در آغاز كارِ پیمان كه شعرهایی برای چاپ شدن در مجله می‌رسید و ما از چاپ آنها خودداری می‌كردیم این خودداری ما باعث آن بود كه از یكسوی فرستندگان آن شعرها از ما رنجیده زبان بگله باز كنند و از سوی دیگر خوانندگان نبودن شعر را در پیمان ایرادی بر مجله بگیرند و اینان نیز گله‌مند باشند.

ولی ما جز خودداری چاره نداشتیم چرا كه نه هر شعری درخور چاپ شدن در پیمان است. از آنسوی ما امیدوار بودیم كه كسانی شعرهایی درخور چاپ شدن در پیمان خواهند سرود و همیشه چشم براه چنان شعرهایی بودیم و كنون خرسندیم كه امید ما جای خود را گرفته و اینك در این شماره یك رشته شعرهای پرارج و بهایی را چاپ می‌نماییم». (114033) ، تیرماه 1313


پیمان از یکسو از بدی شعر شاعرانِ بیهوده‌گو و تردامن سخنها می‌راند و از سوی دیگر شاعران را وامی‌داشت در زمینه‌های ارجدار شعر بسرایند.

«ما از مدتها این آرزو را داشته‌ایم كه در زمینه‌ی شعر سخنی برانیم و گمراهیهایی كه در این راه برای ایرانیان پیشین روی داده بازنماییم تا كنونیان دچار آن گمراهیها نگردند. با آنكه می‌دانیم چنین گفتگویی كسانی را دل‌آزرده ساخته و دستاویز برای دشمنیها پدید خواهد آورد. ولی چه باید كرد كه ما هرگز نمی‌توانیم آنچه را كه سود ایران می‌شناسیم بپاس دیگران زبان از گفتن آن بازداریم. ما نیك آزمودیم كه در ایران یك مشت فرومایگانی با هر گفتار یا كرداری كه بزیان ایشان می‌باشد سخت دشمنی می‌نمایند و از هر راهی بزیان گوینده یا كننده می‌كوشند. ما هم در این مدت بهره‌ی بسیار از آزار آنان یافته‌ایم. با این همه آیا می‌توان از كوشیدن در راه فیروزمندی ایران بازایستاد؟!». (117008) ، مهرماه 1313


پیمان این رشته را دنبال کرده از بدی و زیانهایی که با شعر توأم شده سخنها بمیان آورد. بدیهایی همچون چاپلوسی ، ستایش دریوزگی ، زشت زبانی و هجو ، ستایشهای گزافه‌آمیز از می ، ستایش تنبلی و گوشه‌گیری ، بیهوده‌گویی (مثلاً غزلسرایی) ، گزافه‌گویی ، بیدردی و بیغیرتی نمودن در برابر ستمگری و ستمگران ، سرودن سخنان ننگ‌آلود ، آلودگی به باورهای صوفیان ، ساده پرستی (بچه‌بازی) و مانند اینها.

چنین گفتارهایی وزارت فرهنگ (معارف) را ـ همان که هزاره‌ی فردوسی برگزار کرده و سپس برگزاری هفتصدساله‌ی سعدی را در برنامه‌ی خود داشت ، همان بنگاهی که برای رواج هرچه بیشتر شعر و شاعری بنیاد یافته بود ، همان که دهها انجمن ادبی در کشور رویانیده بود ــ خوش نمی‌آمد. ولی از آنسو ، دانشمندی و آوازه‌ی کسروی (کسروی نخست کسی از ایرانیان بود که چند آکادمی دانشی جهانی ازو برای عضویت دعوت کرده بودند) ، مانع بود که اینگونه نکوهشها از شعر را بتوانند بهانه‌ی جلوگیری ازو کنند.

تا اینکه پیمان به گفتار «در پیرامون شعر و صوفیگری» آغاز کرد. همانها که در این دفتر آمد و خوانندگان آنها را دیده و خوانده‌اند. چون وزارت فرهنگ رواج صوفیگری را نیز در دستور خود داشت ، این رشته گفتارها به آنها گرانتر می‌افتاد. با اینحال هنوز سخن در این گفتارها به «مفاخر ملی» نرسیده بود. تا اینکه نخست در چند گفتار سخن از رباعیات خیام رفت و سپس یک گفتار «از خوانندگان پیمان» آتش کینه و دشمنی سردمداران وزارت فرهنگ را زبانه‌زن گردانید.


🔹 پانوشت :

1ـ برای آگاهی بیشتر از چنین حالی که در توده پدید آمده بود کتاب «در پیرامون ادبیات» دیده شود.


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot


🌸
👍8👎1
✴️ آیا چاره‌ای به گرفتاریهای کنونی هست؟ ✴️

🔸(بخش سوم)

🖌 کوشاد تلگرام

به آن کسی که از آسودگی و رستگاری ژاپنیها از رهگذر دو بمب اتمی بر سر هیروشیما و ناکازاکی سخن می‌راند و از آن همه کشته‌ها و معلولانی که این دو بمب بر ژاپنیها تحمیل کرد چشم می‌پوشد ، اگر بگویی هر کشوری از جمله ایران نیز می‌تواند بی‌آنکه نیازمند چنان حمله‌ای باشد با تلفات بسیار کمتر و از راه درستتری به رستگاری رسد ، آیا به غلط بودن تئوری خود اعتراف خواهد کرد؟!

این هم ویدئویی از کشتار هیروشیما و ویرانی آن شهر :

بمب هیروشیما

8ـ باز کسانی دلیلهای دیگری از تاریخ آورده‌اند و جای افسوس فراوانست که از نیروی بی‌مانند مردم ناامیدی نموده‌اند. شگفتا در جایی که توده‌هایی در زمانی که اینترنت و فضای مجازی نبود با حکومتهای دیکتاتوری جنگیده بزیرشان کشیدند ، در ایران کسانی با بودن چنین موهبتی باز ناامیدی می‌نمایند.

مثلاً این یادداشت‌نویس برای سخنش چنین دلیل آورده :

«اگر صدام با جنگ سرنگون نشده بود هنوز در عراق داشت مردم خویش را (نه دشمنان کشورش را) با بمب شیمیایی بصورت انبوه می‌کشت.
... همه‌ی حاکمان مستبد حاضرند مملکتشان شخم بخورد و ویران شود و با بمبهای کشتارجمعی مردم خویش را بکشند اما تن به دموکراسی و حاکمیت مردم ندهند».



ما در دنباله‌ی سخن به این نوشته و مانندهای آن بازگردیده و ایراد این دلیل را شرح خواهیم داد.

آن دسته که امید به حمله‌ی آمریکا بسته‌اند چه بسا نزد خود چنین می‌اندیشند. این حکومت که بنای تغییر کردن ندارد بلکه بر رفتار چهل‌وشش ساله‌ی خود پا می‌فشارد. پس راهی جز این نیست که یک قلدری بر سرشان بکوبد و بر سر جایشان بنشاند. داستان اینها داستان کسیست که در خانه بود و شنید که در می‌کوبند. اینست بانگ برآورد و چنین گفت : بی‌جهت در نکوبید کسی در خانه نیست.

اینان باید بیاد بیاورند که در سال 57 حکومت گذشته را همین مردم برانداختند. نیروی مردم را از آنجا بدانند که چون متحد شدند کاری توانستند که همه را به شگفتی واداشتند. همین زنانمان در چهل‌ و اند سال گذشته رفته رفته از غدغنهای پوشش و آرایش که حکومت می‌کوشید بصورت قانون به اجرا گزارد سر پیچیدند. تا پایان جنگ (1367) و حتا در هشت سال دولت رفسنجانی انتقاد بی‌پرده از حکومت و اعتراض آشکار به کارهای آن در تصور مردم نمی‌گنجید. ولی رفته رفته مردم با اعتراض‌هاشان جوّ خفقان را شکستند. چنانکه برای بسیاری از جوانان ، آن سالهای خفقان باور کردنی نیست.

پس چنین نیست که مردم هیچ کاری نمی‌توانند کرد. آری ، حکومت تا بتواند نخواهد گذاشت مردم از حقایق آگاه شوند و بکار بزرگی برخیزند. ولی اگر مردم چشم از دخالت بیگانگان فروبندند و آن را بیراهه بدانند ، خواهند دانست که یک راه بیش نیست و آن تغییر خود مردم است. اینست یگانه راهی که باید پیمود.

این همچنین پاسخ آن دسته‌ی نسبتاً بزرگی از خوانندگان است که از راههای گوناگون چنین پرسیده‌اند : «مردم چه باید کنند؟!».

چون تاکنون یک دسته‌ای نبوده‌اند که اندیشه و دست یکی کنند و برنامه داشته باشند و به آموزش مردم و اصلاح اندیشه‌هاشان بپردازند ، اینست هر کوششی تاکنون شده بی‌برنامه و خام بوده.

عمده سخن این نوشتار با این دسته است. تا ما مردم در اندیشه و رفتار تغییر نکنیم اوضاع هر تغییری کند بسود ما نخواهد بود. امیدمندیم شما با سخن زیر همداستانید :

«یک مردمی تا خود نیک نباشند از جهان نیکی نبینند». (پرچم روزانه ش 4 ، 1320)


این یک اصل است به استواری اصلها و قانونهای فیزیک و شیمی. این اصل و آن که می‌گوید : «تا کاشت و داشت نباشد برداشتی هم نخواهد بود» از یک ریشه و خانواده است.

خواهند پرسید مردم چگونه نیک شوند؟! یا مردم نیک چگونه مردمیند؟! پاسخ کوتاه به این پرسشها اینکه مردم نیک مردمیند که سرمایه‌ی اجتماعی چشمگیری داشته باشند. در این نوشتار به این اندکی بیشتر خواهیم پرداخت.

ولی دیده می‌شود کسانی از تاریخ دلیل برای نقض آن اصل می‌آورند. مثالها می‌آورند که توده‌هایی بوده‌اند که نکاشته و نداشته خرمن خرمن خوشه درویده‌اند. مثلاً این را از چندین زبان شنیده‌ایم که کره‌ی جنوبی و ایران پنجاه شصت سال پیش وضع یکسانی داشتند. اینکه کره به چنان جایگاهی رسیده و ما نرسیده‌ایم تنها تقصیرش از سیاستهای بیگانگان در ایران بوده است. ولی آنهایی که در این زمینه پژوهیده‌اند این پندار را اشتباهی بزرگ می‌دانند. ما مردم خود را می‌شناسیم و از گرفتاریهاشان آگاهیم. می‌دانیم که بیشتر مردم جز گله و ناله کاری نمی‌کنند.
👇
👍51
«از گله و ناله و فریاد و دسته‌بندی و مانند اینها کمترین نتیجه نتواند بود. این خود از درماندگیست که مردمی بآلودگیهای خود چاره نکنند و تنها بناله و گله پردازند. این مانند آنست که بیماری درپی درمان و دارو نباشد و تنها بگله و ناله از درد و ناتوانی بس کند.
از پیشامدهای جهان و از جنگها و آشتیها و پیمانها سودی باین توده نتـواند بود و گرهی از کارشان نتـواند گشود. مردمی تا خود نیک نباشند از جهان نیکی نتوانند دید. اینکه بسیاری از مردم از پشت سر پیشامدها نیکی باین توده چشم می‌دارند از روی فهم نیست. این بدان می‌ماند که کشاورزی تخم نکارد و در همان حال از نیکی یا بدی کشتهای دیگران بسودی امید بندد». (پرچم هفتگی ، شماره‌ی دوم ، 1323)


«گاهی کسانی می‌گویند : «ما باید زور داشته باشیم تا بتوانیم خود را نگه داریم». می‌گویم : این سخن راستست. هر توده‌ای باید برای نگهداری خود دارای زور ـ یا بهتر بگویم : دارای نیرو ـ باشد. در این باره گفتگو نیست.
نیرو چیست و چگونه پدید آید؟.. نیروی یک توده از دلبستگی آنان بکشور و توده‌ی خودشان و از آمادگیشان بکوشش و جانفشانی و از همراهیشان در راه کوشش پدید آید. بیست‌ملیون مردم هنگامی که معنی استقلال را می‌فهمند و بآن دلبستگی می‌دارند و در راه نگهداری کشور خود به هرگونه جانفشانی آماده‌اند و همه باهم همدست و همراه می‌باشند ، از اینجا یک نیروی بیست‌ملیونی پدید تواند آمد. سرچشمه‌ی نیروی یک توده این سه چیز است.
آیا در توده‌ی ایران با حال امروزی اینها هست؟.. آیا می‌توان امیدمند بود؟.. اگر نیک اندیشیم نیست و نمی‌توان امیدمند بود.
آری انبوه ایرانیان غیرتمندند و کشور خود را دوست می‌دارند و پیشامدهای تاریخی گواهست که مردان دلیر و جنگجویند و اگر نیاز افتاد از جانفشانی بازنایستند. ولی همه‌شان چنین نیستند». (در راه سیاست ، ص 28 ، 1324)
👍61
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان» (ترجمه‌ی کتاب «التشیع و الشیعه»)

🖌 احمد کسروی


🔸 ۱ـ پوزش (سه از چهار)


از گفته‌های او یکی اینست که کیشهای امروزی ، دین شمرده می‌شوند ، در حالی که حقیقت این است که آنها بیدینی و گمراهی‌اند و دین جز برای آن نیامده که مردم را از گمراهی‌هایی از اینگونه نگاه دارد.

می‌گوید : مسیحیان را برای خود مثال بزن ، آنان خود را پیروان دین می‌شمارند ، در حالی که راستی این است که آنان پیروان بیدینی و گمراهی‌اند. زیرا دین برای آن بود که حقایق را به مردم بیاموزد و آنان را از پیروی پندارها بازدارد ، از جمله : خدا را دارنده‌ی فرزندی شناختن ، یا باور به برخاستن مردی از میان مردگان و به آسمانها رفتنش ، و چشم دوختن به بازآمدنش به جهان. از اینرو ما با گمراهی‌هایی از اینگونه ، بر بایستگی (لزوم) دین و نیاز مردم به آن استدلال می‌کنیم. آری ، ما بر بایستگی دین استدلال می‌کنیم و به خوارشمارندگان آن چنین پاسخ می‌دهیم : اگر مردم دینی نداشته باشند که آنان را راه نماید و گرد هم آورد ، گمراه و پراکنده می‌شوند و هر گروهی پیرو پندارهای دیگری می‌گردد ؛ گروهی عیسا را فرزند خدا و شریک او قرار دادند و گروهی دیگر امور جهان را به دست امامان مرده‌شان سپردند و گروهی دیگر پنداشت که خدا از اینجهان بیزار است و مردم را به ترک آن و زهد ورزیدن فراخواند.

می‌گوید : شگفت‌آور است که این گمراهی‌ها دین شمرده شوند ، در حالی که دین جز برای نگاهداشت مردم از آنها و مانندهایش نیست.

می‌گوید : این کیشها ، دین را نزد دانشمندان خوار کرده و مادیان را بر انکار هستی خدا و باور نداشتن به پیامبران و دشمنی با دین دلیر کرده. بر ما واجب است که با این گمراهی‌ها دشمنی کنیم و با پیروانشان نبرد نماییم.

این اندیشه‌ها او را به مخالفت با کیشها و گمراهی‌ها که در ایران بسیارند برانگیخت. اینبود نخست نوشتارهای پیاپی در مهنامه‌اش «پیمان» نوشت که هفت سال پیاپی منتشر شد تا آنکه تعطیل گشت ، و در روزنامه‌اش «پرچم» که یازده ماه منتشر شد تا آنکه بازداشت گردید. سپس به چاپ کتابها پرداخت و به هر کیش یا گمراهی یک یا دو کتاب اختصاص داد.

کوتاه‌سخن اینکه او برای دفاع از دین و زدودن گمراهیها و وارد کردن مردم به یک دین یگانه ، یک دم نیاسوده تلاش کرد و تلاشهایش میوه داد. زیرا گروه‌هایی از مردم ـ از هر توده و کیشی ـ به‌ویژه جوانان فارغ‌التحصیل مدارس و غیر آنان ، به او روی آوردند. بدینسان هزاران نفر از آنان گرد او جمع شدند و به یاری‌اش برخاستند و به نشر آراء و انتشار کتاب‌هایش پرداختند و نگاهبانی از او را در برابر نیرنگ دشمنانش بعهده گرفتند. اینست این جنبش امروز در ایران نیرومندانه به پیش می‌رود.

آری ، مخالفانش بسیار بیشترند. زیرا شیعیان ، بهائیان ، صوفیان ، مادیان ، سرمایه‌داران ، متعصبان به سعدی و خیام و حافظ ، و کسانی که با جادوگری و استخاره و دعانویسی نان می‌خورند ، همگی بدخواهان او هستند که با او دشمنی و مخالفت می‌کنند. اما راستی چیرگی می‌یابد و چیزی بر آن چیرگی نمی‌یابد و خدا جز آن نمی‌پذیرد که نور خود را کامل کند ، هرچند کافران ناخوش بدارند. [1]



🔹 پانوشت :

1ـ اشاره است به سوره‌ی توبه ، آیه‌ی 32 : وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ. ـ و

———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot


🌸
👍4
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»

🖌 کوشاد تلگرام

🔸 «مفاخر ملی» ، لات و هبل امروزی ایرانیان (دو از چهار)


همان گفتار (2) داستانی دارد که در زیر می‌آوریم :

«هنگامی كه سال دوم پیمان را می‌نوشتیم یكی گفتاری فرستاده بود در این زمینه : من پیشترها شعرهای حافظ را می‌خواندم و لذت می‌بردم. ولی از زمانی كه نوشته‌های شما را درباره‌ی شاعران خوانده‌ام دیگر لذتی از شعرهای حافظ نمی‌برم بلكه می‌بینم بیشتر شعرهایش بیكبار بی‌معنیست.[۱]

این گفتار را چون در مهنامه بچاپ رسانیدیم در همان روزها مرا كاری در وزارت فرهنگ افتاد ، و چون بنزد وزیر [۲] رفتم همینكه نشستم بگله پرداخت كه شما از حافظ بد نوشته‌اید. گفتم : نوشته از دیگری بوده ، و چون گفته‌هایش راست می‌بود بچاپ رسانیدیم. او بحافظ دشنام نداده كه مایه‌ی رنجش شما یا دیگری باشد. او می‌گوید : من از بیشتر شعرهای حافظ معنایی نمی‌فهمم ...

با یك شتابی گفت : «نمی‌فهمد برود تحصیل سواد كند تا بفهمد ...» گفتم : او بیسواد نیست ، و به هر حال جنابعالی كه خودتان باسواد هستید بفرمایید آن همه ستایشهای گزافه‌آمیز از باده كه حافظ كرده ، آن همه پافشاری كه به بیهوده بودن كوشش و تلاش نشان داده ، چه معنی داشته؟!.. آن بی‌شرمی كه در بچه‌بازی از خود می‌نماید ز چه رو ‌بوده؟!.. از این شعر چه معنای بخردانه‌ای توان در آورد :

دوش دیدم كه ملایك در میخانه زدند
خاك آدم بسرشتند و به پیمانه زدند؟!.

اینها را كه گفتم از آن تندی كه می‌نمود كاست ، ولی چون پاسخی نمی‌داشت چنین گفت : «عقیده‌ی من اینست كه ایشان اشخاص فوق‌العاده‌ای بودند و ما قادر بفهم سخنان ایشان نیستیم».

گفتم : پاسخ بسیار پرتیست. نخست باید دانست كه سخن برای فهمیدنست. سخن هرچه والاتر باشد باز درخور فهم است. آن چرندگوییست كه نتوان فهمید و معنای درستی از آن درآورد. برانگیختگان كه بارجدارترین سخنان پرداخته‌اند و خودشان والاترین جایگاه را می‌داشتند گفته‌هاشان درخور فهمست و هر كسی آنها را می‌فهمد.

دوم در جایی كه شما بفهمیدن سخنان حافظ و مانندگان او توانا نیستید و آنها را نفهمیده‌اید از كجا دانسته‌اید كه مردان بزرگ و والا جایگاهی بوده‌اند؟!.. از كجا كه كسان بسیار پستی نبوده‌اند؟!..

در آن روزها قانون استادان دانشگاه تازه از مجلس گذشته بود كه من نیز بایستی استاد باشم و ماهانه 3200 ریال پول گیرم. [3] آقای وزیر چون از پاسخ درمانده بود چنین گفت : « به هر حال ما شما را باستادی باین شرط خواهیم پذیرفت كه این سخنهاتان پس بگیرید» گفتم : در آنحال من از استادی چشم پوشیدم. این هم نمونه‌ای از نادانی یك وزیری». (در پیرامون خرد ، چاپ یکم ، ص 17 ، 1322)



🔹 پانوشتها :

1ـ گفتار «در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 5» ، از ذبیح‌زاده.

2ـ علی‌اصغر حکمت وزیر معارف (فرهنگ) و نخستین رئیس دانشگاه ، که تا نزدیک به چهل سال پس از این نوشته زنده بود.

3ـ برای آنکه ارزش این مبلغ دانسته شود باید دانست در همان سال زمین دانشگاه تهران (در جلالیه) متری 5 ریال خریده شد.


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot


🌸
👍7👎1
علی‌اصغر حکمت
👍4👎1
✴️ آیا چاره‌ای به گرفتاریهای کنونی هست؟ ✴️

🔸(بخش چهارم)

🖌 کوشاد تلگرام

«شما امروز بر سر یک دو راهی ایستاده‌اید که اختیار دارید هر کدام را بپذیرید.
یکی آنکه بهمین حال که هستید باشید : این اندیشه‌های پراکنده همچنان در مغزها باشد. از شعر و شاعری دست برندارید ، کتابهای سراپا زیانِ زمانِ مغول را پیاپی چاپ کرده بیرون ریزید ، چهارده مذهب همچنانکه هست باشد ، اخلاق پست بحال خود بماند ، از هر کسی زور دیدید گردن گزارید و همه بخاموشی گرایید ، و اگر او رفت بیکبار زبان بزشتگویی باز کنید ، ... پیاپی حزبها سازید ، و دسته‌ها ببندید ، ‌و در راه خودنمایی و هوسبازی از گراییدن به بیگانگان هم خودداری ننمایید. یک جمله بگویم : تغییری در اندیشه و رفتار و کردار خود ندهید.
این یک راه است و می‌توانید آن را پیش گیرید. ولی در این صورت حالتان همین خواهد بود که هست. گرفتار صد بدبختی خواهید بود ، لگدمال بیگانگان خواهید گردید. اختیار زندگانی را در دست خود نخواهید داشد. یک جمله بگویم : این درماندگی و زبونی پایدار خواهد ماند و بلکه روز بروز سخت‌تر گردیده کم‌کم نوبت نابودی خواهد رسید.
یک راه دیگر آنست که این حقایق را که ما یاد می‌کنیم و یکایک روشن می‌گردانیم بپذیرید و هر کسی در سهم خود بکار بندد و زشتیها را از خود دور گرداند و یک تبدیلی در اندیشه‌ها و خویها و رفتارها پدید آید و زندگانی رنگ نوینی گیرد. یک راه هم اینست.
اختیار با شماست که کدام یکی از اینها را بپذیرید و پیش گیرید. اگر بخواهید با همین حال بازمانید چنانکه گفتم گرفتاریهاتان همین خواهد بود که هست ، و شما باید باینها رضایت دهید و بیهوده بگله و ناله نپردازید زیرا این گرفتاریها یک حادثه‌ی تصادفی ، یا نتیجه‌ی قضا و قدر نیست بلکه نتیجه‌ی قطعی همان حال و رفتاریست که دارید ، و می‌خواهید دست برندارید.
یک بیچارگی که من در شما می‌بینم آنست که نمی‌خواهید نیک بشوید ولی می‌خواهید از روزگار نیکی بینید. می‌خواهید در این آلودگیها بمانید و هیچ کم نکنید. ولی نتیجه‌ی آنها را که زبونی و زیردستیست درنیابید. در اینجاست که باید گفت : معنی زندگی را نمی‌دانید. در اینجاست که باید گفت : یک دسته کودکان چهل‌ساله و پنجاه‌ساله‌اید.
این کار کودکانست که دست بآتش دراز می‌کنند و چون سوزانید بگریه می‌افتند. در جلو کندوی عسل به بازی پردازند و چون زنبورها بیرون ریختند و سر و روی ایشان را خستند بناله و فریاد برخیزند.
شما بخودتان بسیار مغرورید. من چون می‌آزمایم می‌بینم این غرور و نادانیِ شما از اندازه گذشته. زیرا امروز در حال آنکه از هر باره خوار و زبون می‌باشید و در توی بدبختی و درماندگی فرورفته‌اید باز حال خود را درک نمی‌کنید. شما هر یکی خود را دانشمند می‌شمارید هر سخنی بمیان آید می‌گویید : « مگر ما این را نمی‌دانستیم» ولی من چون می‌آزمایم می‌بینم ، شما چیزهای بسیار روشنی را نمی‌دانید.
شما از داستان «علت و معلول» ناآگاهید و این نمی‌دانید که در این جهان هر چیزی از یک علتی برمی‌خیزد و تا آن علت از میان نرود بحال خود خواهد ماند. این نمی‌دانید که هر گرفتاری یا بیماری که برای کسی یا توده‌ای رخ می‌دهد از یک علتی برخاسته که باید آن را جست و شناخت و بچاره پرداخت. این چراغ برق بالای سرِ ما اگر اکنون خاموش گردد شاید کسانی آن را تصادفی شمارند و بسخنان گله‌آمیزی پردازند ولی یک اهل فن آن را جز نتیجه‌ی یک علتی نخواهد شمرد و اینست جستجوی آن علت را کرده و بدست آورده و چاره خواهد کرد.
این یک قاعده‌ی بزرگ همگانیست و بهمه چیز جاریست. ولی شما آن را نمی‌دانید و اعتنا ندارید. بجای آنکه آلودگیها را از خود دور گردانید و بگرفتاریها از راهش چاره کنید تنها بگله و ناله بس میکنید ، و یا بیخردانه امیدوارید که ایران یک طلسمی دارد و کسی آن را از دست شما نتواند گرفت.
شما از نادانی و بیچارگی هم زبونی و هم بدبختی را می‌کشید و هم بیهوده ناله و فریاد می‌کنید که این خود زیان دیگری می‌باشد. شما به هر چیزی از آلودگیهای خود نام فریبنده‌ی دیگری می‌گزارید. شعرهای بیهوده سرودن ، و افسانه‌های بیخردانه بافتن را «ادبیات» می‌نامید ، کهنه‌بافندگیهای یونان و روم را «فلسفه» می‌خوانید ، به بدآموزیهای خانه‌برانداز صوفیگری «عرفان» نام می‌دهید ، آشفتن مغزهای جوانان را «آموزش و پرورش» یاد می‌کنید ، گمراهیهای پراکنده و کشاکشهای بیهوده‌ی قرنهای گذشته را «مذهب» می‌شمارید ... بدینسان به هر یکی از آلودگیهای خود عنوان دیگری می‌دهید و ما هر یکی را که دنبال می‌کنیم به هایهوی و ایستادگی می‌پردازید و با اینحال نیکی از جهان می‌خواهید. دوباره می‌گویم : این خود نشان درماندگی شماست.
دوباره می‌گویم : شما یا چنانکه هستید باشید و تن باین خواری و زبونی دهید و یا اگر رهایی می‌خواهید این حقایق را از ما بپذیرید و هر کسی تکانی بخود دهید و هر کسی این آلودگیها را از خود دور گردانید». (پرچم روزانه ش 102، 1321)
👍5
«بدانید ای ایرانیان حوادث امروز به پیشواز شما آمده. شما بایستی بیندیشید و آینده را بدیده گیرید و حوادث را پیش‌بینی کرده بجلوگیری پردازید. نکرده‌اید و اینک حوادث بسر وقتتان رسیده. اکنون شما در آخرین سنگرید. اگر باز سستی نمایید ، باز بهانه‌ آورید ، این سنگر را هم از دست خواهید داد و سیل حوادث شما را خواهد پیچانید و خدا می‌داند که سرگذشت این توده چه خواهد بود.
بدانید ای ایرانیان ، آسمان برای شما نخواهد گریست ، زمین برای شما بلرزه نخواهد افتاد». (امروز چاره چیست؟ ،‌ ص 51 ، 1324)


چون سخن بالا از کتاب «امروز چاره چیست؟» آمد ، باید دانست این کتاب با آنکه در هنگامه‌ی خیزش فرقه‌ی دمکرات آذربایجان در سال 1324 نوشته شده و به گرفتاریهایی که در آن زمان پیش آمده بود پرداخته ولی هشتاد درصد مطالب آن کتاب مطابق با گرفتاریهای کنونی است. از اینرو خواندن آن کتاب را به جویندگان راه چاره برای گرفتاریهای کشور پیشنهاد می‌کنیم.
👍9
🔸 امروز چاره چیست؟

🖌 احمد کسروی

🔍 نیازمندیهای ایران ، تغییراتی که باید بکار بست و راه رسیدن به این آرمان.

📊 شمار ساتها : ۷۳

بازپسین پراکنش : شهریور ۱۴۰۱


🔷 کتابخانه‌ی پاکدینی

🔸 این کتاب از سوی «باهَمادِ پاکدینان» و بدست «کوشادِ تلگرام» پراکنده می‌گردد.

کتاب را می‌توانید از اینجا دریافت کنید.


🌸
👍6
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان» (ترجمه‌ی کتاب «التشیع و الشیعه»)

🖌 احمد کسروی


🔸 ۱ـ پوزش (چهار از چهار)


اما سبب نوشتن کتاب این بود که جوانی از خانواده‌ای ایرانی در کویت به او پیوست و به نشر این اندیشه در میان کویتی‌ها پرداخت. از اینجا نیاز به کتاب‌های عربی احساس شد و برخی کویتی‌ها از او درخواست تألیف کتابهایی به زبان عربی برای استفاده‌ی خود کردند. او درخواستشان را پذیرفت و از آنجا که تشیع از مذاهب رایج در کویت و عراق است ، تصمیم گرفت اولین کتاب به زبان عربی در این باره باشد ، اینبود این کتاب را نوشت و در دو هفته به پایان رساند ، و می‌خواست در آن بازنگرد و جز پس از انجام اصلاحاتی در آن ، چاپش نکند.

اما حادثه‌ای میان او و خواسته‌اش فاصله انداخت. او در روز پانزدهم جمادی‌الاولی (سال جاری) [1] هنگامی که در یکی از خیابانها به همراه دو جوان برای محافظتش راه می‌رفت ، گروهی از اراذل و اوباش از متعصبان شیعه برای ترور او ، محاصره‌اش کردند. یکی از آنان دو گلوله از پشت به او شلیک کرد. سپس با چاقو و سنگ بر او یورش بردند و از ناحیه‌ی سر ، صورت و سینه ، سیزده زخم بر او وارد کردند.

در این حادثه عبرتی برای عبرت‌گیرندگان بود. زیرا تعداد اراذل بیش از سی نفر بود ، گذشته از کسانی از رهگذران که به آنان پیوستند. او در حالی که غرق در زخمها بود ، بیش از نیم ساعت با آنان ایستادگی کرد تا اینکه افسران پلیس به محل رسیدند و او و دو جوان را نجات داده و به مرکز پلیس رساندند.

نتیجه آنکه این حادثه او را از آنچه برای اصلاح و بهبود کتاب می‌خواست ، بازداشت. زیرا او به درمان نیاز پیدا کرد و کار نوشتن را تا مدتی رها نمود ، و چون برادران کویتی ما درخواست خود را بارها تکرار کردند ، تصمیم گرفتیم کتاب را همان‌گونه که بود چاپ کنیم ، و این را شرح می‌دهیم تا خوانندگان از چگونگی آگاه باشند و اگر در عبارات کتاب چیزی یافتند که نمی‌پسندند ، با ما با چشم‌پوشی رفتار کنند. و امید استوار داریم که آنچه را از اصلاح و بهبود از دست ما بدر رفته است در چاپ دوم جبران کنیم. [2]



🔹 پانوشتها :

1ـ هشتم اردی‌بهشت 1324

2ـ ما نیز بیگمانیم در ترجمه کمیهایی هست. اگر کسانی ایرادهای آن را به ما یادآور شوند منت به گردن ما خواهند داشت. کوشاد تلگرام


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot


🌸
👍6
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»

🖌 کوشاد تلگرام

🔸 «مفاخر ملی» ، لات و هبل امروزی ایرانیان (سه از چهار)


چنانکه دیده می‌شود ، حکمت از زورِ وزارت خود سودجویی نامردانه کرده تا راه خیانتی که وزارت فرهنگ پیش گرفته بود مانعی در جلو خود نبیند. کسروی پیش از آن در دادگستری داور ، در داستان اوین و رایی که او به زیان دربار رضاشاهی داد (1) ، از رهگذر آن پیشآمد زیانهای فراوانی کشید. چند سالی پس از آن به علت یک بدگمانی زندانی شد و یکایک نوشته‌ها و کتابهایش را بشهربانی بردند و به بررسی پرداختند که آسیبهایی نیز از آن یافت ، اینها همه نشان می‌داد که کسروی بیدی نبود که با چنان بادهایی بلرزد.

وزارت فرهنگ نیز نمی‌خواست گامی به پس بردارد. این بود یک مشت شاعر بی‌ادب به پشتیبانی او در برابر مهنامه به زشتگوییها برخاستند. انجمن ادبی نیز کسروی را «دشمن ادبیات» می‌شناسانید. از اینرو کسروی به آن انجمن رفته و سخنرانی سَهاننده‌ای (2) در زمینه‌ی ادبیات کرد که بخش یکم آن در پیمان چاپ شد و نخست‌وزیر فروغی ، یار و همدست حکمت از چاپ بخش دوم آن بدستیاری اداره‌ی سیاسی (سانسور) جلو گرفت. این سخنرانی نیز در دفتری گرد آمده که در کتابخانه‌ی ما می‌باشد.

اینها را شرح دادیم تا خوانندگان درباره‌ی معنی شعر و «ادبیات» و راه آن در ایران که کسروی در نوشته‌هایش بازنموده بینش بهتری پیدا کنند. به نقشه‌ای که پشت سر «مفاخر ملی» بوده آگاه شوند و رازش را دریابند. خوانندگان برای آگاهیهای بیشتر و دانستن کامل چنین نقشه‌ی خائنانه‌ای باید کتاب «در پیرامون ادبیات» را بخوانند.


🔹 پانوشتها :

1ـ کتاب «ده سال در عدلیه» دیده شود.

2ـ سهیدن (همچون جهیدن) = برانگیخته شدن احساسات. سهانیدن = برانگیختن احساسات.


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot


🌸
👍9