📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 احمد کسروی
🔸 پولداران و آزمندان ـ2ـ (یک از چهار)
بارها گفتهایم : این توده چند دردش بهم آمیخته و سر کلافه گم شده. همین داستان پولداران و آزمندان و رفتار زشت آنان در این هنگامِ گرفتاری توده یک گواه نیکی بگفتههای ما میباشد. زیرا ما چون میخواهیم این رفتار زشت ایشان را بریشه رسانیده سرچشمه و انگیزهی آن را بدانیم تا راه چاره را نشان دهیم ، در این یک زمینه بچند درد بزرگی از توده برمیخوریم. کسانی این را یک موضوع سادهای میشمارند و چنین میدانند که اگر در روزنامهها گفتارهایی نویسند و نکوهشهایی بآن آزمندان و پولداران که مایهی گرانی کالاها هستند دریغ نگویند چارهی کار خواهد بود و آزمندان و سرمایهداران در جای خود خواهند نشست. ولی موضوع باین سادگی نیست ، و این زشترفتاری از پولداران ریشههایی درمیان گرفتاریها و دردهای توده دارد ، و من اینک آن ریشهها را نشان میدهم.
نخست : در این توده نیک و بد را قاعدهای نیست. در یک توده باید نیک و بد شناخته ، و قاعده برای آنها درمیان باشد ، ولی در این توده نیست ، و هر کسی آنچه را که با هوس و سود خود سازگار مییابد «نیک» میشمارد ، و آنچه را که نه چنانست «بد» میخواند.
این یک موضوع بسیار ارجداریست و ما در جاهای دیگری نیز از این زمینه سخن راندهایم. [1]
ما بارها از ایرانیان پرسیدهایم و اکنون هم میپرسیم : در یک توده راه نیکی چیست؟..
آیا اینست که هر کسی آنچه را که نیک دانست بکار بندد ، و یا آنکه برای نیک و بد یک قاعدهای هست؟.. اگر میگویید راه آنست که هر کسی نیک و بد را خود شناسد و هرچه را که نیک دانست بکار بندد ، این همانست که امروز در ایران هست و ما نمیدانیم شما بهر چه گله میکنید؟.. [2] همان پولداران و آزمندان که کالاها را دست بدست میگردانند و هر یکی چند برابرِ بهای آنها را برویش کشیده میفروشند ، این کار خود را جز نیک نمیدانند. اگر میخواهید بیازمایید ببازار رفته با چند تنی از آنان بگفتگو پرداخته بپرسید. بپرسید تا ببینید چه پاسخی میدهند ...
در تودهی ایران گذشته از آنکه یک راهی نیست ، بدانسان که شرح دادم هر دستهای از این پولداران و آزمندان دستاویز دیگری برای این رفتار زشت خود در دست میدارند. گذشته از آنکه هیچ کس از اینان بکشور و توده کمترین دلبستگی را نمیدارند ، آن جهودانند که در هر کجا باشند خود را از مردم بیگانه شمارند ، و این حاجیها و مشهدیهای مقدسند که آشکاره با توده و کشور دشمنی مینمایند. اساساً در ایران یک آئین یا یک قانونی که جلو اینگونه داد و ستدها را بگیرد نیست.
از روی قانونهایی که در دست است و از روی کیشهایی که رواج میدارد هر کسی حق دارد یک کالایی را بخرد و دست بدست گرداند و سود از آن بردارد. هر کسی حق دارد کالایی را به هر بهایی که میخواهد بفروشد. یک قانونی که جلو اینها را بگیرد نیست.
در ایران همگی مردم داد و ستد و بازرگانی و دیگر پیشهها و کارها را جز برای روزی درآوردن و دارایی اندوختن نمیشناسند ، و اینست بآن آزمندان نیز جای ایراد باز نمیماند. در جایی که داد و ستد برای پول درآوردنست ، آنان نیز پول درمیآورند و کسی نمیتواند نکوهش بآنها نماید.
ما میگوییم : داد و ستد یا بازرگانی یا هر پیشهی دیگری برای پول درآوردن نیست. بلکه برای گردیدن چرخ زندگانی تودهایست. میگوییم : دست بدست گردانیدن کالا که امروز درمیان بازرگانان رواج میدارد یک کار نامشروعیست و پولی که از آن راه بدست آید حرامست. میگوییم : یک کالایی را که کسی یا کارخانهای ساخته و پدید آورده باید یکسره بخاندانها فروخته شود که از آن بهره جویند ، و اگر بدست میانجی نیاز هست بیش از اندازهی نیاز نباید بود. در این بازرگانیها همین اندازه بسست که یک کس کالاها را از اروپا بخواهد و یا از فلان کارخانهی اسپهان و یزد بخرد. ولی او باید جز بخاندانها نفروشد و بیش از اندازهی نیاز و رنج خود بروی آن نکشد. میگوییم : پولاندوزی خود یکی از گناهان بزرگست و کسی که به پولاندوزی میکوشد باید او را پست شمرد و از ارجش کاست ، باید با او پاسداری ننمود.
🔹 پانوشتها :
1ـ دربارهی «نیک و بد» و پایه و قاعدههای آن بنگرید بکتاب «دردها و درمانها». ـ و
2ـ روزی یکی از آشنایان نزد من گله از رقیبش میکرد که از کارش زیان به او رسیده. گفتگو از نیک و بد آغازید و به آنجا کشید که من گفتم اشکال آنجاست که برای نیک و بد در این کشور قاعدهی یکسانی در کار نیست. ولی آشنایم که گوشش شنوای چنان سخنانی نبود سرانجام به این نتیجه رسید : «قاعدهی من اینست : یکی همینکه بمن ضرر نرسانید خوبست ، ضرر رسانید بدست». (گردآورنده)
———————————-
🖌 احمد کسروی
🔸 پولداران و آزمندان ـ2ـ (یک از چهار)
بارها گفتهایم : این توده چند دردش بهم آمیخته و سر کلافه گم شده. همین داستان پولداران و آزمندان و رفتار زشت آنان در این هنگامِ گرفتاری توده یک گواه نیکی بگفتههای ما میباشد. زیرا ما چون میخواهیم این رفتار زشت ایشان را بریشه رسانیده سرچشمه و انگیزهی آن را بدانیم تا راه چاره را نشان دهیم ، در این یک زمینه بچند درد بزرگی از توده برمیخوریم. کسانی این را یک موضوع سادهای میشمارند و چنین میدانند که اگر در روزنامهها گفتارهایی نویسند و نکوهشهایی بآن آزمندان و پولداران که مایهی گرانی کالاها هستند دریغ نگویند چارهی کار خواهد بود و آزمندان و سرمایهداران در جای خود خواهند نشست. ولی موضوع باین سادگی نیست ، و این زشترفتاری از پولداران ریشههایی درمیان گرفتاریها و دردهای توده دارد ، و من اینک آن ریشهها را نشان میدهم.
نخست : در این توده نیک و بد را قاعدهای نیست. در یک توده باید نیک و بد شناخته ، و قاعده برای آنها درمیان باشد ، ولی در این توده نیست ، و هر کسی آنچه را که با هوس و سود خود سازگار مییابد «نیک» میشمارد ، و آنچه را که نه چنانست «بد» میخواند.
این یک موضوع بسیار ارجداریست و ما در جاهای دیگری نیز از این زمینه سخن راندهایم. [1]
ما بارها از ایرانیان پرسیدهایم و اکنون هم میپرسیم : در یک توده راه نیکی چیست؟..
آیا اینست که هر کسی آنچه را که نیک دانست بکار بندد ، و یا آنکه برای نیک و بد یک قاعدهای هست؟.. اگر میگویید راه آنست که هر کسی نیک و بد را خود شناسد و هرچه را که نیک دانست بکار بندد ، این همانست که امروز در ایران هست و ما نمیدانیم شما بهر چه گله میکنید؟.. [2] همان پولداران و آزمندان که کالاها را دست بدست میگردانند و هر یکی چند برابرِ بهای آنها را برویش کشیده میفروشند ، این کار خود را جز نیک نمیدانند. اگر میخواهید بیازمایید ببازار رفته با چند تنی از آنان بگفتگو پرداخته بپرسید. بپرسید تا ببینید چه پاسخی میدهند ...
در تودهی ایران گذشته از آنکه یک راهی نیست ، بدانسان که شرح دادم هر دستهای از این پولداران و آزمندان دستاویز دیگری برای این رفتار زشت خود در دست میدارند. گذشته از آنکه هیچ کس از اینان بکشور و توده کمترین دلبستگی را نمیدارند ، آن جهودانند که در هر کجا باشند خود را از مردم بیگانه شمارند ، و این حاجیها و مشهدیهای مقدسند که آشکاره با توده و کشور دشمنی مینمایند. اساساً در ایران یک آئین یا یک قانونی که جلو اینگونه داد و ستدها را بگیرد نیست.
از روی قانونهایی که در دست است و از روی کیشهایی که رواج میدارد هر کسی حق دارد یک کالایی را بخرد و دست بدست گرداند و سود از آن بردارد. هر کسی حق دارد کالایی را به هر بهایی که میخواهد بفروشد. یک قانونی که جلو اینها را بگیرد نیست.
در ایران همگی مردم داد و ستد و بازرگانی و دیگر پیشهها و کارها را جز برای روزی درآوردن و دارایی اندوختن نمیشناسند ، و اینست بآن آزمندان نیز جای ایراد باز نمیماند. در جایی که داد و ستد برای پول درآوردنست ، آنان نیز پول درمیآورند و کسی نمیتواند نکوهش بآنها نماید.
ما میگوییم : داد و ستد یا بازرگانی یا هر پیشهی دیگری برای پول درآوردن نیست. بلکه برای گردیدن چرخ زندگانی تودهایست. میگوییم : دست بدست گردانیدن کالا که امروز درمیان بازرگانان رواج میدارد یک کار نامشروعیست و پولی که از آن راه بدست آید حرامست. میگوییم : یک کالایی را که کسی یا کارخانهای ساخته و پدید آورده باید یکسره بخاندانها فروخته شود که از آن بهره جویند ، و اگر بدست میانجی نیاز هست بیش از اندازهی نیاز نباید بود. در این بازرگانیها همین اندازه بسست که یک کس کالاها را از اروپا بخواهد و یا از فلان کارخانهی اسپهان و یزد بخرد. ولی او باید جز بخاندانها نفروشد و بیش از اندازهی نیاز و رنج خود بروی آن نکشد. میگوییم : پولاندوزی خود یکی از گناهان بزرگست و کسی که به پولاندوزی میکوشد باید او را پست شمرد و از ارجش کاست ، باید با او پاسداری ننمود.
🔹 پانوشتها :
1ـ دربارهی «نیک و بد» و پایه و قاعدههای آن بنگرید بکتاب «دردها و درمانها». ـ و
2ـ روزی یکی از آشنایان نزد من گله از رقیبش میکرد که از کارش زیان به او رسیده. گفتگو از نیک و بد آغازید و به آنجا کشید که من گفتم اشکال آنجاست که برای نیک و بد در این کشور قاعدهی یکسانی در کار نیست. ولی آشنایم که گوشش شنوای چنان سخنانی نبود سرانجام به این نتیجه رسید : «قاعدهی من اینست : یکی همینکه بمن ضرر نرسانید خوبست ، ضرر رسانید بدست». (گردآورنده)
———————————-
👍5
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
@PakdiniHambastegibot
🌸
👍2
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش یکم ، گفتار سوم : شیعیگری و مهدیگری پس از آمیزش بهم ، (8 تکه)
🔸3ـ چگونه شیعیگری رواج یافت و منتشر شد؟
اما رواج شیعیگری یا رافضیگری و انتشار آن در سرزمینها ، علتهایی داشت. دیدیم که شیعیگری به معنای عام (و اگر خواستی بگو : حزبِ فرزندان علی) میان مسلمانان شایع شده و تعصب در بسیاری از آنان استحکام یافته بود و دیدیم که جعفر آراء خود را بر آن بنا نهاد. همچنین از افراط برخی از آنان در دوستیِ علی و دشمنی با دیگران بهره برد و حالِ شیعیان ناشی از محرومیت و یأس و افسردگی و بدخلقی و سوءنیت به او یاری کرد.
سپس جعفر و جانشینانش از هر آنچه میتوانستند بهره بردند :
از خویشاوندیشان با پیامبر بهره بردند و آن را وسیلهای برای خود قرار دادند.
از فضائل علی و نیکنامی او در میان مردم بهره بردند و او را در هر چیزی که به آن درآمدند ، دخالت دادند.
از کشته شدن حسین و خانوادهاش و تأثیری که در دلها داشت ، بهره بردند.
از خرافهی مهدی که خرد آن را نمیپذیرد ، بهره بردند.
از مغالطههایشان یکی این بود که پیروان خود را «شیعهی علی» نامیدند در حالی که جز «شیعهی جعفر» نبودند. علی ، امام نیکوکار و پرهیزگار ، کجا ، آن دستهی گمراه و گمراهکننده کجا؟!
گذشته از اینها ، شیعیگری بار [تکالیف] را از دوش پیروانش سبک میکرد و امر دین را برایشان آسان مینمود. زیرا یک شیعی اساس دین را ولایت علی میدید. پس هر کس آن را بپذیرد ، رستگار و نجات یافته و بر دیگران پیشی گرفته است و با وجود دوستی علی ، هیچ گناهی به او ضرر نمیرساند و او در روز قیامت همچون قبیلههای ربیعه و مُضَر شفاعت میکند. اینها علتهای رواج شیعیگری بود.
سپس هنگامی که برخی از جانشینان جعفر در عراق ساکن شدند و بغداد یا سامرا را اقامتگاه خود قرار دادند ، در آنجا زمینی حاصلخیز برای کاشتن تخمها یافتند. زیرا بسیاری از اهل بغداد و سامرا از کسانی بودند که جدایی از جماعت مسلمانان و خود را بعنوان حجت معرفی کردن و انتقاد از آنان و بدگویی از سرانشان را خوش میداشتند.
به نظر میرسد که برخی ایرانیان در عراق ، پشتیبان رؤسای رافضیان بودند. زیرا ایرانیان به عربها حسد میورزیدند و با آنان دشمنی میکردند و از تفرقه در میانشان ناخشنود نبودند. گذشته از اینکه آنان اوهام و خرافاتی داشتند که از پدرانشان به ارث برده بودند. اینبود وارد کردن آنها را به دلهای مسلمانان و ضمیمه کردن آنها را به عقایدِ آنان خوش میداشتند. چنانکه این کار را با خرافهی مهدی و غیر آن ، که مجالی برای ذکرش در اینجا نیست ، انجام دادند.
بیشک میان ابواب اربعه [1] در بغداد و برخی ایرانیان ارتباط نزدیکی وجود داشت و دیدیم که سومین نفر از آنان ، یعنی ابنروح [نوبختی] ، ایرانی بود.
آنچه باید به آن توجه کرد ، عُجمَتِ (غیر عربی بودن) آشکار در برخی حدیثها و دعاهای آنان است که دلالت بر آن دارد که سازندهی آن عرب نبوده ، بلکه ایرانی یا غیرعرب بوده است. یکی از یاران ما در رسالهای که به [عالمی در] خوانسار فرستاده بود ، به این نکته توجه داده و در آن چنین نوشته است :
این دعا بیشک ساختهی برخی ایرانیان است. زیرا عبارت «و قد فعلوا ذنوبا» (و گناهانی انجام دادهاند) جز تعبیری ایرانی نیست. عرب میگوید : «اذنبوا» (گناه کردند) یا «اقترفوا الذنوب» (مرتکب گناه شدند).
آنگاه این دعا به ما نشان میدهد که سران رافضیان چقدر به خدا اهانت میکردند و چه عقاید بدی داشتند. زیرا این سخن مخلوق به خالق نیست. بلکه سخن آمر به مأموری است که به او امر و نهی میکند. خدا بسی برتر از آن است که ستمگران میگویند.
🔹 پانوشتها :
1ـ این چهار تن : عثمانبنسعید ، محمدبنعثمانبنسعید ، حسینبنروح نوبختی ، علیبنمحمد سیمری.
2ـ اصل نوشته چنین است : اللهم ان شیعتنا خلقوا من شعاع نورنا و بقیة طینتنا وقد فعلوا ذنوبا کثیرة اتکالا علی حبنا وولایتنا فان کانت ذنوبهم بینک وبینهم فاصفح عنهم فقد رضینا وما کان منها فیما بینهم فاصلح بینهم وقاص بها عن خمسنا وادخلهم الجنة فزحزحهم عن النار ولاتجمع بینهم وبین اعدائنا فی سخطک.
———————————-
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش یکم ، گفتار سوم : شیعیگری و مهدیگری پس از آمیزش بهم ، (8 تکه)
🔸3ـ چگونه شیعیگری رواج یافت و منتشر شد؟
اما رواج شیعیگری یا رافضیگری و انتشار آن در سرزمینها ، علتهایی داشت. دیدیم که شیعیگری به معنای عام (و اگر خواستی بگو : حزبِ فرزندان علی) میان مسلمانان شایع شده و تعصب در بسیاری از آنان استحکام یافته بود و دیدیم که جعفر آراء خود را بر آن بنا نهاد. همچنین از افراط برخی از آنان در دوستیِ علی و دشمنی با دیگران بهره برد و حالِ شیعیان ناشی از محرومیت و یأس و افسردگی و بدخلقی و سوءنیت به او یاری کرد.
سپس جعفر و جانشینانش از هر آنچه میتوانستند بهره بردند :
از خویشاوندیشان با پیامبر بهره بردند و آن را وسیلهای برای خود قرار دادند.
از فضائل علی و نیکنامی او در میان مردم بهره بردند و او را در هر چیزی که به آن درآمدند ، دخالت دادند.
از کشته شدن حسین و خانوادهاش و تأثیری که در دلها داشت ، بهره بردند.
از خرافهی مهدی که خرد آن را نمیپذیرد ، بهره بردند.
از مغالطههایشان یکی این بود که پیروان خود را «شیعهی علی» نامیدند در حالی که جز «شیعهی جعفر» نبودند. علی ، امام نیکوکار و پرهیزگار ، کجا ، آن دستهی گمراه و گمراهکننده کجا؟!
گذشته از اینها ، شیعیگری بار [تکالیف] را از دوش پیروانش سبک میکرد و امر دین را برایشان آسان مینمود. زیرا یک شیعی اساس دین را ولایت علی میدید. پس هر کس آن را بپذیرد ، رستگار و نجات یافته و بر دیگران پیشی گرفته است و با وجود دوستی علی ، هیچ گناهی به او ضرر نمیرساند و او در روز قیامت همچون قبیلههای ربیعه و مُضَر شفاعت میکند. اینها علتهای رواج شیعیگری بود.
سپس هنگامی که برخی از جانشینان جعفر در عراق ساکن شدند و بغداد یا سامرا را اقامتگاه خود قرار دادند ، در آنجا زمینی حاصلخیز برای کاشتن تخمها یافتند. زیرا بسیاری از اهل بغداد و سامرا از کسانی بودند که جدایی از جماعت مسلمانان و خود را بعنوان حجت معرفی کردن و انتقاد از آنان و بدگویی از سرانشان را خوش میداشتند.
به نظر میرسد که برخی ایرانیان در عراق ، پشتیبان رؤسای رافضیان بودند. زیرا ایرانیان به عربها حسد میورزیدند و با آنان دشمنی میکردند و از تفرقه در میانشان ناخشنود نبودند. گذشته از اینکه آنان اوهام و خرافاتی داشتند که از پدرانشان به ارث برده بودند. اینبود وارد کردن آنها را به دلهای مسلمانان و ضمیمه کردن آنها را به عقایدِ آنان خوش میداشتند. چنانکه این کار را با خرافهی مهدی و غیر آن ، که مجالی برای ذکرش در اینجا نیست ، انجام دادند.
بیشک میان ابواب اربعه [1] در بغداد و برخی ایرانیان ارتباط نزدیکی وجود داشت و دیدیم که سومین نفر از آنان ، یعنی ابنروح [نوبختی] ، ایرانی بود.
آنچه باید به آن توجه کرد ، عُجمَتِ (غیر عربی بودن) آشکار در برخی حدیثها و دعاهای آنان است که دلالت بر آن دارد که سازندهی آن عرب نبوده ، بلکه ایرانی یا غیرعرب بوده است. یکی از یاران ما در رسالهای که به [عالمی در] خوانسار فرستاده بود ، به این نکته توجه داده و در آن چنین نوشته است :
از سیدبنطاووس نقل کردهاند که او صاحب الزمان را شنیده که در سحرگاه در سرداب با خدا مناجات میکرده و برای شیعه دعا مینموده و میگفته است : خدایا ، همانا شیعیان ما از پرتو نور ما و باقیماندهی طینت ما آفریده شدهاند و گناهان بسیاری به اتکای محبت و ولایت ما انجام دادهاند. پس اگر گناهانشان میان تو و آنان است ، از آنان درگذر که ما راضی هستیم ، و اگر میان خودشان است ، میانشان صلح برقرار کن و از خمس ما به جای آن قصاص کن [یا : بپرداز] و آنان را به بهشت وارد کن و از آتش دورشان بدار و آنان را از دشمنان ما در خشم خود جدا بگردان. [2]
این دعا بیشک ساختهی برخی ایرانیان است. زیرا عبارت «و قد فعلوا ذنوبا» (و گناهانی انجام دادهاند) جز تعبیری ایرانی نیست. عرب میگوید : «اذنبوا» (گناه کردند) یا «اقترفوا الذنوب» (مرتکب گناه شدند).
آنگاه این دعا به ما نشان میدهد که سران رافضیان چقدر به خدا اهانت میکردند و چه عقاید بدی داشتند. زیرا این سخن مخلوق به خالق نیست. بلکه سخن آمر به مأموری است که به او امر و نهی میکند. خدا بسی برتر از آن است که ستمگران میگویند.
🔹 پانوشتها :
1ـ این چهار تن : عثمانبنسعید ، محمدبنعثمانبنسعید ، حسینبنروح نوبختی ، علیبنمحمد سیمری.
2ـ اصل نوشته چنین است : اللهم ان شیعتنا خلقوا من شعاع نورنا و بقیة طینتنا وقد فعلوا ذنوبا کثیرة اتکالا علی حبنا وولایتنا فان کانت ذنوبهم بینک وبینهم فاصفح عنهم فقد رضینا وما کان منها فیما بینهم فاصلح بینهم وقاص بها عن خمسنا وادخلهم الجنة فزحزحهم عن النار ولاتجمع بینهم وبین اعدائنا فی سخطک.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
@PakdiniHambastegibot
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
86%
آری
14%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 احمد کسروی
🔸 پولداران و آزمندان ـ2ـ (دو از چهار)
اینها یک رشته حقایق بسیار ارجداریست که ما میگوییم. ولی ایرانیان که از اینها آگاه نمیباشند. بلکه ما میبینیم هنگامی که این گفتهها را از ما میشنوند بیخردانه رو ترش میکنند. بیپروایی مینمایند. بلکه برخی از آنها خود را به فیلسوفی زده چنین میگویند : «اینها پیش نرود جلو حرص و آز مردم را نمیشود گرفت ...». خوب ای بیخردِ پستنهاد ، اگر اینها پیش نرود دیگر چه جای گله و ناله است؟! اگر این راستست که جلو آز مردم را نمیتوان گرفت دیگر چه جای رنجش و فریاد است؟!..
دوباره میگویم : یک دسته از آنها جهودانند و شما اگر دلهای آنها را بشکافید و بکاوید خواهید دید این اندیشهی آنهاست : «در جهان بهتر از پول چیست؟!. ، باید از هر راهست پول درآورد. شرافت چیست؟! آبرو چیست؟!.. اینها همه حرفست».
یک دستهی دیگر حاجیها و مشهدیهای مقدسند ، و شما اگر بآنها ایراد گرفته بپرسید ، خواهند گفت : «ما چه کار کردهایم کسب حلالیست میکنیم ، و وجوهات شرعی خود را میپردازیم ، به خیریهها اعانه میدهیم ، بزیارت میرویم ، روضهخوانی برپا میگردانیم ... اگر مردم گرسنهاند ما چه کار کنیم؟!.. ما که ضامن روزی آنها نیستیم». اگر بیشتر فشار بیاورید خواهند گفت : «بیایید برویم از علما بپرسیم. آیا این کسب ما حرامست؟!..».
یک دستهی دیگر آنهایند که از خواندن روزنامه و کتابها گرفتار فلسفهی مادّی گردیدهاند و در اندیشهی آنان هر کسی باید زیرک باشد و پول درآورد و با خوشی زندگانی کند ، و پروای کسی و چیزی ندارد. اگر شما به یکی از آنان خرده گرفته بگویید : «چرا باین خاندانهای بینوا رحم نمیکنید؟!.. چرا هر روز نرخها را بالا میبرید؟!..» شما را یک آدم خامی شناخته میگویند : «آقا چه میفرمایید؟!.. مگر ما خانه و زندگانی نمیخواهیم؟!.. مگر ما زن و بچه نداریم؟!.. امروز جنگست و در همه جای جهان مردم سختی میکشند ، ما چه کار کنیم؟!..» ، یا اگر باسواد باشند بدلیلهای فلسفی پرداخته چنین گویند : «آقا زندگی مبارزه است دیگر! پس آنهمه مردم در اروپا ملیونر میشوند بد میکنند؟!.. من اگر صد ریال پول از شما بخواهم مجانی بمن میدهید؟!..».
کوتاه سخن آنکه هر یکی از آنان یک رشته اندیشههایی در دل دارند که از روی آنها این رفتار زشت را نیک میدانند و روا میشمارند و خود را گناهکار نمیپندارند. این پاسخها که ما از زبان آنان نوشتیم همه راست است. اگر اینها را بزبان هم نیاورند در دلهاشان هست.
اکنون ما بایرانیان میگوییم : اگر نیکی یک توده آنست که هر کسی آنچه را که خود نیک میداند بکند ، دیگر شما چه ایرادی باین پولداران و آزمندان دارید؟!.. آنان هر یکی آنچه را که خود نیک میداند میکند. اگر میگویید : راه نیک بودن یک توده این نیست ، بلکه نیک و بد قاعدهای دارد ، میگویم آن قاعده کدامست؟!.. در کجاست؟!. آیا میتوانید آن را بما بگویید؟!..
👇
🖌 احمد کسروی
🔸 پولداران و آزمندان ـ2ـ (دو از چهار)
اینها یک رشته حقایق بسیار ارجداریست که ما میگوییم. ولی ایرانیان که از اینها آگاه نمیباشند. بلکه ما میبینیم هنگامی که این گفتهها را از ما میشنوند بیخردانه رو ترش میکنند. بیپروایی مینمایند. بلکه برخی از آنها خود را به فیلسوفی زده چنین میگویند : «اینها پیش نرود جلو حرص و آز مردم را نمیشود گرفت ...». خوب ای بیخردِ پستنهاد ، اگر اینها پیش نرود دیگر چه جای گله و ناله است؟! اگر این راستست که جلو آز مردم را نمیتوان گرفت دیگر چه جای رنجش و فریاد است؟!..
دوباره میگویم : یک دسته از آنها جهودانند و شما اگر دلهای آنها را بشکافید و بکاوید خواهید دید این اندیشهی آنهاست : «در جهان بهتر از پول چیست؟!. ، باید از هر راهست پول درآورد. شرافت چیست؟! آبرو چیست؟!.. اینها همه حرفست».
یک دستهی دیگر حاجیها و مشهدیهای مقدسند ، و شما اگر بآنها ایراد گرفته بپرسید ، خواهند گفت : «ما چه کار کردهایم کسب حلالیست میکنیم ، و وجوهات شرعی خود را میپردازیم ، به خیریهها اعانه میدهیم ، بزیارت میرویم ، روضهخوانی برپا میگردانیم ... اگر مردم گرسنهاند ما چه کار کنیم؟!.. ما که ضامن روزی آنها نیستیم». اگر بیشتر فشار بیاورید خواهند گفت : «بیایید برویم از علما بپرسیم. آیا این کسب ما حرامست؟!..».
یک دستهی دیگر آنهایند که از خواندن روزنامه و کتابها گرفتار فلسفهی مادّی گردیدهاند و در اندیشهی آنان هر کسی باید زیرک باشد و پول درآورد و با خوشی زندگانی کند ، و پروای کسی و چیزی ندارد. اگر شما به یکی از آنان خرده گرفته بگویید : «چرا باین خاندانهای بینوا رحم نمیکنید؟!.. چرا هر روز نرخها را بالا میبرید؟!..» شما را یک آدم خامی شناخته میگویند : «آقا چه میفرمایید؟!.. مگر ما خانه و زندگانی نمیخواهیم؟!.. مگر ما زن و بچه نداریم؟!.. امروز جنگست و در همه جای جهان مردم سختی میکشند ، ما چه کار کنیم؟!..» ، یا اگر باسواد باشند بدلیلهای فلسفی پرداخته چنین گویند : «آقا زندگی مبارزه است دیگر! پس آنهمه مردم در اروپا ملیونر میشوند بد میکنند؟!.. من اگر صد ریال پول از شما بخواهم مجانی بمن میدهید؟!..».
کوتاه سخن آنکه هر یکی از آنان یک رشته اندیشههایی در دل دارند که از روی آنها این رفتار زشت را نیک میدانند و روا میشمارند و خود را گناهکار نمیپندارند. این پاسخها که ما از زبان آنان نوشتیم همه راست است. اگر اینها را بزبان هم نیاورند در دلهاشان هست.
اکنون ما بایرانیان میگوییم : اگر نیکی یک توده آنست که هر کسی آنچه را که خود نیک میداند بکند ، دیگر شما چه ایرادی باین پولداران و آزمندان دارید؟!.. آنان هر یکی آنچه را که خود نیک میداند میکند. اگر میگویید : راه نیک بودن یک توده این نیست ، بلکه نیک و بد قاعدهای دارد ، میگویم آن قاعده کدامست؟!.. در کجاست؟!. آیا میتوانید آن را بما بگویید؟!..
👇
بارها گفتهایم : در این کشور چهارده کیش هست و هر یکی از اینها چیزهای دیگری را نیک و چیزهای دیگری را بد میدانند. در پشت سر آنها مادّیگری و بیدینی هست که آدمی را از هر بندی آزاد میشمارد. اینست در ایران هر کس اختیار دارد هر یکی از آن کیشها را که با هوسها و آرزوهای خود سازگار مییابد بگیرد و همان را دستور زندگانی خود سازد. مثلاً اگر کسی بادهخوار است و از بادهخواری لذت میبرد میتواند پیرو خراباتیان گردد و شعرهای خیام و حافظ را که در ستایش باده سرودهاند دستاویز خود گرداند و در اینجا و آنجا بنشیند و بدیگران که باده نمیخورند بد گوید. کسی اگر بیعار است و از سخنبازی و یاوهبافی خوشش میآید ، میتواند خود را هوادار «ادبیات» خواند و شب و روز با قافیهبافی و غزلسازی و چرندگویی بسر برد ، و آنگاه بدیگران که به ادبیات نمیپردازند ارج نگزارده آنان را «بیذوق» خواند و یک عمر با این بیدردی سرفرازانه بسر برد. اگر کسی بیحس و تنبل است و از پنداربافی لذت میبرد میتواند خود را بدریای «عرفان» زند و خود را صوفی نامیده از قیدهای زندگانی آزاد گرداند و در این مجلس و آن مجلس نشسته مفت خورد و مفت گوید و یک عمر با این پستی بسر برد ، و با اینحال بمردم بد گوید و آنان را «قشری» نامد. کسی اگر آزمند و بیپرواست میتواند خود را بمادّیگری زند و به هر بدی برخاسته از دزدی و دغلکاری نیز پرهیز نکند و عنوانش این باشد که زندگانی نبرد است و آدم باید زیرک باشد و پول درآورد. کسی اگر خودخواه و پستنهاد است و میخواهد خود را از توده کنار کشد و همیشه بمردم زباندرازی کند ، میتواند خود را به یک ملای مفتخواری ببندد و دیندار و «مقدس» گردد ، و در این مجلس و آن مجلس بنشیند و از قانون و مشروطه بد گوید ، میهنپرستی را «بتپرستی» نامد ، پول دولت را حرام خواند و کارکنان ادارات را فاسق شمارد ، و بدینسان حس خودخواهی خود را بکار اندازد. به هر حال برای هر گونه پستی دستاویز هست ، برای هر گونه هوسبازی یک راهی باز است. تا آنجا که اگر کسی بیناموس باشد و بخواهد زن نگیرد و با بیناموسیها زندگی کند میتواند بنام «ذوق ادبی» با هر گونه بیپروایی خواستِ خود را پیش برد و کسی هم ایراد نگیرد.
اینگونه بیناموسان در همین تهران میبودند و هستند و مردم نیز آنان را میشناسند ، و شگفتتر آنکه ایرادی هم نمیگیرند ، بلکه هر یکی از آنها که میمیرند بنام یک «ادیب بزرگوار» بالایش میبرند و بزرگش میگردانند و در روزنامهها و رادیو یاد او میکنند. (چنانکه یکی از آنان چند هفته پیش مرد و دیدیم که چه ستایشها ازو کردند و چه جایگاهی برایش درست کردند). اینها نمونههاییست که چگونه در این توده نیک و بد درهم گردیده و هر کس هرچه را که میخواهد میتواند جامهی نیکی بآن بپوشاند و با پیشانی باز انجام دهد. بلکه برای بیگانهپرستی و کوشش به نابودی توده و کشور نیز بهانه هست و میتوان بنام «حزبسازی» با بیگانگان درآمیخت و افزار دست آنها گردید و سودها جست.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
اینگونه بیناموسان در همین تهران میبودند و هستند و مردم نیز آنان را میشناسند ، و شگفتتر آنکه ایرادی هم نمیگیرند ، بلکه هر یکی از آنها که میمیرند بنام یک «ادیب بزرگوار» بالایش میبرند و بزرگش میگردانند و در روزنامهها و رادیو یاد او میکنند. (چنانکه یکی از آنان چند هفته پیش مرد و دیدیم که چه ستایشها ازو کردند و چه جایگاهی برایش درست کردند). اینها نمونههاییست که چگونه در این توده نیک و بد درهم گردیده و هر کس هرچه را که میخواهد میتواند جامهی نیکی بآن بپوشاند و با پیشانی باز انجام دهد. بلکه برای بیگانهپرستی و کوشش به نابودی توده و کشور نیز بهانه هست و میتوان بنام «حزبسازی» با بیگانگان درآمیخت و افزار دست آنها گردید و سودها جست.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
97%
آری
3%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش یکم ، گفتار سوم : شیعیگری و مهدیگری پس از آمیزش بهم ، (8 تکه)
🔸4ـ چگونه شیعیگری در ایران رواج یافت؟
اما رواج شیعیگری در ایران ، باید دانست هنگامی که فرزندان علی قیام کردند و با بنیمروان بر سر خلافت نزاع نمودند ، بیشتر ایرانیان نسبت به علویان تعصب داشتند و این «نه از حب علی ، بل ز بغض معاویه» بود. پس شیعیگری به معنای عام در ایران رواج داشت و این رازِ پناه بردن برخی علویان رانده شده به ایران است.
سپس هنگامی که حسنبنزید [1] از زیدیه در نیمهی قرن سوم هجری در طبرستان قیام کرد و حکومتی برای خود و برادرش در آنجا بنا نهاد ، شیعیگری طبرستان و نواحی اطرافش را فراگرفت. هنگامی که ناصر کبیر در اوایل قرن چهارم در دیلمان قیام کرد ، دیلمیان و گیلانیان به دست او اسلام آوردند و شیعهی زیدی بودند. سپس چون ناصر پس از سالها درگذشت و افراد متعددی از فرماندهان سپاهش قیام کردند و هر یک حکومتی در ناحیهای از ایران بنا نهادند ، احوالشان فرق کرد. مَرداویج نسبت به زرتشتیگری تعصب داشت و با عرب و دینشان دشمنی میکرد. کنکریان که بر گیلان و آذربایجان و اَران و نواحی اطرافش حکومت کردند ، از باطنیان (یا اسماعیلیان) بودند. و آل بویه که بر عراق و فارس و خوزستان حکومت کردند و کارشان بالا گرفت ، از رافضیان یا شیعهی امامیه بودند.
راستی آنکه اینان بر خلیفه شوریده و با سپاهیانش میجنگیدند. پس نیازمند مذهبی بودند که اعمالشان را توجیه کند و حجتهایی به آنان تلقین نماید. اینبود هر گروهی از آنان مذهبی دیگر برگزید.
از کارهای آل بویه چیره شدنشان بر بغداد و پشتیبانیشان از رافضیان در آنجا و بیرون آوردنشان را از زیر پردهی تقیه یاد کردیم.
بدین ترتیب رافضیگری در ایران رواج یافت. اما جز در برخی شهرها مانند قم و سبزوار و غیره ، جایگیر نشد. از اینرو تسنن بر ایرانیان غالب بود ، بهویژه در دوران سلجوقیان که شاهانی سنی بودند و نسبت به اهل سنت تعصب داشتند.
سپس هنگامی که مغولان بر ایران چیره شدند و ناتوانی خردها شدت یافت و سستی باورها فزونی گرفت ، رافضیگری در میان بدعتها و مذاهبی که در آن [زمان] رواج مییافت ، شروع به رواج کرد. و آنچه به رواج آن کمک کرد ، آزادیای بود که شاهان مغول به مردم در مذاهبشان دادند. از جمله [وقایع] دوران آنان این بود که سلطان محمد خدابنده از پادشاهان مسلمانشان ، رافضی شد و نامهای امامان دوازدهگانه را بر سکه ضرب کرد و خواست مردم را به رافضیگری وادارد. اما آنان با او مخالفت و مقاومت کردند. در نتیجه ناکام ماند و به آنچه میخواست نرسید. جانشین او سلطان ابوسعید از اهل سنت بود و نامهای خلفای راشدین را بر سکه ضرب میکرد.
هنگامی که حکومت مغول زوال یافت و فتنهها در ایران پیاپی شد ، در برخی شهرها حکومتهای شیعی برپا شد و شیعیگری رواج و انتشار بیشتری یافت و اینْ راه را برای قیام شاه اسماعیل صفوی و کشتار سنیان و قرار دادن شیعیگری (یا رافضیگری) به عنوان مذهب عمومیِ ایرانیان هموار کرد.
از فجایع شاه اسماعیل ، واداشتن مردم به عیبجویی و دشنام دادن به اصحاب پیامبر بود. نتیجهی آن این شد که دشمنی میان ایرانیان و عثمانیان پدید آمد. از اینرو سلطان سلیم عثمانی ، که از شاهان خونریز بود ، برخاست و با اسماعیل به مقابله پرداخت. از جمله چهلهزار مرد را که به شیعیگری شناخته شده بودند ، کشت. سپس سپاهیانی گرد آورد و به سوی ایران حرکت کرد. نتیجهْ وقوع جنگ میان او و اسماعیل و آنچه به دنبال آن از جنگهای دیگر میان جانشینانشان رخ داد ، بود. از نتایج این جنگها ، جایگیر شدن رافضیگری در دلهای ایرانیان و شدت یافتن دشمنی و خصومت میان آنان و اهل سنت بود.
🔹 پانوشت :
1ـ اصل (به اشتباه) : زیدبنحسن.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش یکم ، گفتار سوم : شیعیگری و مهدیگری پس از آمیزش بهم ، (8 تکه)
🔸4ـ چگونه شیعیگری در ایران رواج یافت؟
اما رواج شیعیگری در ایران ، باید دانست هنگامی که فرزندان علی قیام کردند و با بنیمروان بر سر خلافت نزاع نمودند ، بیشتر ایرانیان نسبت به علویان تعصب داشتند و این «نه از حب علی ، بل ز بغض معاویه» بود. پس شیعیگری به معنای عام در ایران رواج داشت و این رازِ پناه بردن برخی علویان رانده شده به ایران است.
سپس هنگامی که حسنبنزید [1] از زیدیه در نیمهی قرن سوم هجری در طبرستان قیام کرد و حکومتی برای خود و برادرش در آنجا بنا نهاد ، شیعیگری طبرستان و نواحی اطرافش را فراگرفت. هنگامی که ناصر کبیر در اوایل قرن چهارم در دیلمان قیام کرد ، دیلمیان و گیلانیان به دست او اسلام آوردند و شیعهی زیدی بودند. سپس چون ناصر پس از سالها درگذشت و افراد متعددی از فرماندهان سپاهش قیام کردند و هر یک حکومتی در ناحیهای از ایران بنا نهادند ، احوالشان فرق کرد. مَرداویج نسبت به زرتشتیگری تعصب داشت و با عرب و دینشان دشمنی میکرد. کنکریان که بر گیلان و آذربایجان و اَران و نواحی اطرافش حکومت کردند ، از باطنیان (یا اسماعیلیان) بودند. و آل بویه که بر عراق و فارس و خوزستان حکومت کردند و کارشان بالا گرفت ، از رافضیان یا شیعهی امامیه بودند.
راستی آنکه اینان بر خلیفه شوریده و با سپاهیانش میجنگیدند. پس نیازمند مذهبی بودند که اعمالشان را توجیه کند و حجتهایی به آنان تلقین نماید. اینبود هر گروهی از آنان مذهبی دیگر برگزید.
از کارهای آل بویه چیره شدنشان بر بغداد و پشتیبانیشان از رافضیان در آنجا و بیرون آوردنشان را از زیر پردهی تقیه یاد کردیم.
بدین ترتیب رافضیگری در ایران رواج یافت. اما جز در برخی شهرها مانند قم و سبزوار و غیره ، جایگیر نشد. از اینرو تسنن بر ایرانیان غالب بود ، بهویژه در دوران سلجوقیان که شاهانی سنی بودند و نسبت به اهل سنت تعصب داشتند.
سپس هنگامی که مغولان بر ایران چیره شدند و ناتوانی خردها شدت یافت و سستی باورها فزونی گرفت ، رافضیگری در میان بدعتها و مذاهبی که در آن [زمان] رواج مییافت ، شروع به رواج کرد. و آنچه به رواج آن کمک کرد ، آزادیای بود که شاهان مغول به مردم در مذاهبشان دادند. از جمله [وقایع] دوران آنان این بود که سلطان محمد خدابنده از پادشاهان مسلمانشان ، رافضی شد و نامهای امامان دوازدهگانه را بر سکه ضرب کرد و خواست مردم را به رافضیگری وادارد. اما آنان با او مخالفت و مقاومت کردند. در نتیجه ناکام ماند و به آنچه میخواست نرسید. جانشین او سلطان ابوسعید از اهل سنت بود و نامهای خلفای راشدین را بر سکه ضرب میکرد.
هنگامی که حکومت مغول زوال یافت و فتنهها در ایران پیاپی شد ، در برخی شهرها حکومتهای شیعی برپا شد و شیعیگری رواج و انتشار بیشتری یافت و اینْ راه را برای قیام شاه اسماعیل صفوی و کشتار سنیان و قرار دادن شیعیگری (یا رافضیگری) به عنوان مذهب عمومیِ ایرانیان هموار کرد.
از فجایع شاه اسماعیل ، واداشتن مردم به عیبجویی و دشنام دادن به اصحاب پیامبر بود. نتیجهی آن این شد که دشمنی میان ایرانیان و عثمانیان پدید آمد. از اینرو سلطان سلیم عثمانی ، که از شاهان خونریز بود ، برخاست و با اسماعیل به مقابله پرداخت. از جمله چهلهزار مرد را که به شیعیگری شناخته شده بودند ، کشت. سپس سپاهیانی گرد آورد و به سوی ایران حرکت کرد. نتیجهْ وقوع جنگ میان او و اسماعیل و آنچه به دنبال آن از جنگهای دیگر میان جانشینانشان رخ داد ، بود. از نتایج این جنگها ، جایگیر شدن رافضیگری در دلهای ایرانیان و شدت یافتن دشمنی و خصومت میان آنان و اهل سنت بود.
🔹 پانوشت :
1ـ اصل (به اشتباه) : زیدبنحسن.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
91%
آری
2%
نه
6%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 احمد کسروی
🔸 پولداران و آزمندان ـ2ـ (سه از چهار)
دوم : آن حسی که نیکی را دوست ، و بدی را دشمن دارد در ایرانیان از کار افتاده. این درد دیگری در این تودهی بدبخت است. خدا بآدمیان حس داده که چون از کسی یک کار نیکی سر زد او را دوست دارند و ارجش گزارند ، و اگر کسی بدکاره بود او را دشمن دارند و پستش شمارند. این حس خدادادی نیز درمیان این توده بیکاره گردیده. اینان نه تنها برای شناختن نیک از بد یک قاعدهای ندارند آن چیزهایی را که بد میشمارند اگر از کسی سر زد دشمن نمیدارند و از ارج آن کس نمیکاهند.
برای این صد گواه توان آورد. در زمان کشاکش مشروطه و استبداد یک دستهی بزرگی از درباریان رفتارشان این بود که هر زمان که استبداد چیرگی مینمود به آنسو میگراییدند ، و هر زمان که مشروطه فیروز درمیآمد رو به اینسو میآوردند. کار بجایی رسید که چون در سال 1288 (1327[ق]) محمدعلیمیرزا بیکبار درمانده شده از تاج و تخت دست برداشت ، چند تن از آنان که در باغشاه [1] وزیر بودند بیهیچ پروایی رو به آزادیخواهان آوردند ، و در اینجا نیز وزیر شدند ، رئیس مجلس شدند ، و کسی بآنها ایراد نگرفت که شما سیزده ماه بود که در باغشاه بودید و با توده جنگ میکردید. بلکه همان کسان سپس از «وجهای ملت» گردیدند و هنوز یکی از آنها زنده است و با صد بیپروایی روز میگزارد و کسی هم او را بدکاره نمیشناسد. [2]
آن روزها کسانی در باغشاه در دادگاهی که محمدعلیمیرزا برای محاکمهی آزادیخواهان برپا گردانیده بود عضو بودهاند ، و سپس همان کسان بمیان توده آمدهاند و یکی از آنان اکنون نمایندهی مجلس است و سالانه پول گزافی به جیب میریزد و کسی هم او را بدکاره نمیشناسد. [3]
چرا دور میرویم ، یک دستهی بزرگی در همین تهران و در جاهای دیگری در زمان رضاشاه گِرد او را گرفتند و چاپلوسی و پستی با زبان و خامه ، دریغ نگفتند ، و چون آن شاه برافتاد بیکبار بازگشتند و بدگویی آغاز کردند ، و این رفتار بسیار زشتی که از آنان سر زد مردم نیز چندانکه میبایست پروایی ننمودند و بآن کسان ایراد نگرفتند و از آن بیزاری نجستند. [4]
این خود بیماری بزرگ دیگری در این توده است. بیماری بزرگی که به تنهایی مایهی نابودی یک توده تواند بود. یک مردمی که بدان را خوار نداشته بآنان با دیدهی توهین ننگرند ، و نیکان را بزرگ نداشته بآنان ارج نگزارند در جهان روی رستگاری نخواهند دید.
🔹 پانوشتها :
1ـ پایگاه فرماندهی محمدعلیمیرزا.
2ـ از جمله حسن محتشمالسلطنه (اسفندیاری) رئیس چندین دورهی مجلس که تا نزدیک به دو سال پس از این نوشتار زنده بود. این همانست که برای بازداشت روزنامهی پرچم به نخستوزیر سهیلی نامه نوشت (1322). از اینرو او را میتوان پایهگزار انکیزیسیون و پروندهی شکایت از کسروی که سرانجام به کشتن او انجامید دانست.
3ـ یکی از آنان محسن صدر (صدر الاشراف) است که در دستگاه محمدعلیمیرزا در باغشاه برای آزادیخواهان حکمها میداد و بهمین علت سپس آزادیخواهان باو «قصاب باغشاه» لقب دادند ولی سپس در حکومت مشروطه برای خود جا باز کرد و در دستگاه عدلیه (!) به مقامهای بالا رسید و وزیر گردید و سه دوره نمایندهی مجلس(!) بود و سپس وزیر دادگستری (!) گردیده دو سال و اندی پس از این نوشته نخستوزیر هم شد! این هم در زمانی که وزیر دادگستری بود (1322) شکایت از کتاب شیعیگری را به جریان انداخت و پروانهی وکالت کسروی را معلق گردانید. دیگری را هم گفتیم که حاج محتشمالسلطنهی اسفندیاری است. اینها تنها دو تنیاند نمونهی دهها تن دیگر.
4ـ مانندهی این در پیشامدهای پس از سال 57 تکرار شد. یکمشت بدنهادان در پستی و تیرهدلی تا آنجا پیش رفتند که دستشان بخون بیگناهان آلوده گردید لیکن از مردم چندان خواری و بیارجی ندیدند. کسانی از برجستگان و بزرگان کشور به دستبوسی سیاهکاران رفتند و هنر و قلم و سخن خود را به پایشان ریختند ولی از گرامیداشتگی در نزد مردم نیفتادند. وارونهی آن نیز بدینسان رخ داد : کسانی که هرگز دست یاری و همراهی به سیاهکاران ندادند ارجمندی چندانی نیز از مردم ندیدند.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 پولداران و آزمندان ـ2ـ (سه از چهار)
دوم : آن حسی که نیکی را دوست ، و بدی را دشمن دارد در ایرانیان از کار افتاده. این درد دیگری در این تودهی بدبخت است. خدا بآدمیان حس داده که چون از کسی یک کار نیکی سر زد او را دوست دارند و ارجش گزارند ، و اگر کسی بدکاره بود او را دشمن دارند و پستش شمارند. این حس خدادادی نیز درمیان این توده بیکاره گردیده. اینان نه تنها برای شناختن نیک از بد یک قاعدهای ندارند آن چیزهایی را که بد میشمارند اگر از کسی سر زد دشمن نمیدارند و از ارج آن کس نمیکاهند.
برای این صد گواه توان آورد. در زمان کشاکش مشروطه و استبداد یک دستهی بزرگی از درباریان رفتارشان این بود که هر زمان که استبداد چیرگی مینمود به آنسو میگراییدند ، و هر زمان که مشروطه فیروز درمیآمد رو به اینسو میآوردند. کار بجایی رسید که چون در سال 1288 (1327[ق]) محمدعلیمیرزا بیکبار درمانده شده از تاج و تخت دست برداشت ، چند تن از آنان که در باغشاه [1] وزیر بودند بیهیچ پروایی رو به آزادیخواهان آوردند ، و در اینجا نیز وزیر شدند ، رئیس مجلس شدند ، و کسی بآنها ایراد نگرفت که شما سیزده ماه بود که در باغشاه بودید و با توده جنگ میکردید. بلکه همان کسان سپس از «وجهای ملت» گردیدند و هنوز یکی از آنها زنده است و با صد بیپروایی روز میگزارد و کسی هم او را بدکاره نمیشناسد. [2]
آن روزها کسانی در باغشاه در دادگاهی که محمدعلیمیرزا برای محاکمهی آزادیخواهان برپا گردانیده بود عضو بودهاند ، و سپس همان کسان بمیان توده آمدهاند و یکی از آنان اکنون نمایندهی مجلس است و سالانه پول گزافی به جیب میریزد و کسی هم او را بدکاره نمیشناسد. [3]
چرا دور میرویم ، یک دستهی بزرگی در همین تهران و در جاهای دیگری در زمان رضاشاه گِرد او را گرفتند و چاپلوسی و پستی با زبان و خامه ، دریغ نگفتند ، و چون آن شاه برافتاد بیکبار بازگشتند و بدگویی آغاز کردند ، و این رفتار بسیار زشتی که از آنان سر زد مردم نیز چندانکه میبایست پروایی ننمودند و بآن کسان ایراد نگرفتند و از آن بیزاری نجستند. [4]
این خود بیماری بزرگ دیگری در این توده است. بیماری بزرگی که به تنهایی مایهی نابودی یک توده تواند بود. یک مردمی که بدان را خوار نداشته بآنان با دیدهی توهین ننگرند ، و نیکان را بزرگ نداشته بآنان ارج نگزارند در جهان روی رستگاری نخواهند دید.
🔹 پانوشتها :
1ـ پایگاه فرماندهی محمدعلیمیرزا.
2ـ از جمله حسن محتشمالسلطنه (اسفندیاری) رئیس چندین دورهی مجلس که تا نزدیک به دو سال پس از این نوشتار زنده بود. این همانست که برای بازداشت روزنامهی پرچم به نخستوزیر سهیلی نامه نوشت (1322). از اینرو او را میتوان پایهگزار انکیزیسیون و پروندهی شکایت از کسروی که سرانجام به کشتن او انجامید دانست.
3ـ یکی از آنان محسن صدر (صدر الاشراف) است که در دستگاه محمدعلیمیرزا در باغشاه برای آزادیخواهان حکمها میداد و بهمین علت سپس آزادیخواهان باو «قصاب باغشاه» لقب دادند ولی سپس در حکومت مشروطه برای خود جا باز کرد و در دستگاه عدلیه (!) به مقامهای بالا رسید و وزیر گردید و سه دوره نمایندهی مجلس(!) بود و سپس وزیر دادگستری (!) گردیده دو سال و اندی پس از این نوشته نخستوزیر هم شد! این هم در زمانی که وزیر دادگستری بود (1322) شکایت از کتاب شیعیگری را به جریان انداخت و پروانهی وکالت کسروی را معلق گردانید. دیگری را هم گفتیم که حاج محتشمالسلطنهی اسفندیاری است. اینها تنها دو تنیاند نمونهی دهها تن دیگر.
4ـ مانندهی این در پیشامدهای پس از سال 57 تکرار شد. یکمشت بدنهادان در پستی و تیرهدلی تا آنجا پیش رفتند که دستشان بخون بیگناهان آلوده گردید لیکن از مردم چندان خواری و بیارجی ندیدند. کسانی از برجستگان و بزرگان کشور به دستبوسی سیاهکاران رفتند و هنر و قلم و سخن خود را به پایشان ریختند ولی از گرامیداشتگی در نزد مردم نیفتادند. وارونهی آن نیز بدینسان رخ داد : کسانی که هرگز دست یاری و همراهی به سیاهکاران ندادند ارجمندی چندانی نیز از مردم ندیدند.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
93%
آری
5%
نه
3%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.