آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
88%
آری
12%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش یکم ، گفتار سوم : شیعیگری و مهدیگری پس از آمیزش بهم ، (8 تکه)
🔸6ـ شیخ احمد احسائی
سپس در اوایل قرن سیزدهم [هجری] مردی از فقها در کربلا قیام کرد و در رافضیگری آراء جدیدی آورد. گمان غالب آن است که او کتاب سید محمد را مطالعه کرده و از آراء او اقتباس نموده بوده ، و این مرد شیخ احمد احسائی ، مؤسس شیخیگری و گشایندهی در بروی بابیگری و بهائیگری است.
شیخ احمد شیعهای غالی بود و هر آنچه را امامان دوازدهگانه گفته بودند یا دربارهشان گفته شده بود حجتی میدید که جز پذیرش آن جایز نیست ، و با این حال فیلسوفی تمامعیار بود و آراء افلاطون و ارسطو را حقایقی مسلم میپنداشت که هیچکس نمیتواند آنها را رد کند.
دوری بلکه تضاد میان سخنان امامان و آراء افلاطون و ارسطو آشکار است. اما شیخ احمد این دو را با هم درآمیخت و آراء تازه و شگفتی آورد و بر گره کور رافضیگری گرهی دیگر زد. اینک من برایتان نمونهای از آراء عجیبش میآورم :
فلاسفه گفتهاند : «هیچ چیزی جز با چهار علت به وجود نمیآید : دو علت از آنها داخلی هستند و آنها مادهی شیء و صورت آنند. دو علت [دیگر] خارجی هستند و آنها علت فاعلی شیء یعنی فاعل آن و علت غایی آن یعنی فایدهی آنند. با فقدان یکی از اینها ، وجود شیء ممکن نیست. مثالِ آن تخت است. زیرا مادهای دارد و آن چوب است و صورتی دارد و آن ریخت تخت است و فاعلی دارد و آن نجار است و غایتی دارد که نشستن بر آن است».
شیخ احمد این سخن را از آنان گرفت و آن را با برخی اخبار شیعه درآمیخت و گفت : «پیامبر و فاطمه و امامان دوازدهگانه ، چهار علتِ آفرینش جهان هستند». یعنی جهان به وسیلهی آنان و برای آنان و از آنان و بر صورت آنان آفریده شده است. بدینسان امامان را خالق جهان گردانید. در این باره او و شاگردانش سخنان زشت بسیاری گفتهاند.
شیخ احمد طول عمر امام غایب را (که در زمان او بیش از نهصد سال بود) موافق فلسفه نمیدید. اینبود مشکل را با آنچه از آراء سید محمد اقتباس کرده بود ، برطرف کرد. او این پندار را بمیان آورد که محمدبنالحسن عسکری درگذشته است اما حقیقتِ نهفته در او باقی است و هنگامی که خدا بخواهد ظاهر خواهد شد. این چیزی است که از سخنان او و سخنان جانشینش سید [کاظم] رشتی و از کارهاشان فهمیده میشود.
این نیز از سخنان شیخ احمد است : «مولای من ، صاحب الزمان ، هنگامی که از دشمنانش ترسید ، گریخت و وارد عالَم هورقلیایی شد». «هورقلیا» از اصطلاحات شیخ احمد است و خواستش از عالم هورقلیایی ، عالم مردگان است. خواستش این است که صاحب الزمان یا محمدبنالحسن درگذشته است. در حالی که او را موجود میپنداشت و به ظهورش وعده میداد ، پس این کجا و آن کجا؟.. پاسخ همان است که گفتیم.
هنگامی که شیخ احمد این آراء خود را آورد ، فقهای همردیفش او را تکفیر کردند. اما شیخ ، شاگردان و پیروان بسیاری داشت. اینبود میان دو گروه جدال شدیدی درگرفت که در میان عوام به زد و خورد انجامید و در تبریز خونهایی ریخته شد. از اینجا رافضیان به دو فرقه تقسیم شدند : پیروان شیخ احمد «شیخیان» نامیده شدند و باقیماندگان که اکثریت بودند «متشرعان». شیخ احمد بر تارهای بابیت (یا نیابت خاصهی [امام] غایب) مینواخت و خود را در منزلت عثمانبنسعید و دیگر ابواب اربعه قرار میداد (اگرچه این را بیپرده نمیگفت) و ادعای دیدار حضوری با امام غایب و دیگر امامان را داشت. [1]
🔹 پانوشت :
1ـ در کتاب بهائیگری آگاهیهای اندک بیشتری از سخنان شیخ احمد و سید کاظم رشتی هست.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش یکم ، گفتار سوم : شیعیگری و مهدیگری پس از آمیزش بهم ، (8 تکه)
🔸6ـ شیخ احمد احسائی
سپس در اوایل قرن سیزدهم [هجری] مردی از فقها در کربلا قیام کرد و در رافضیگری آراء جدیدی آورد. گمان غالب آن است که او کتاب سید محمد را مطالعه کرده و از آراء او اقتباس نموده بوده ، و این مرد شیخ احمد احسائی ، مؤسس شیخیگری و گشایندهی در بروی بابیگری و بهائیگری است.
شیخ احمد شیعهای غالی بود و هر آنچه را امامان دوازدهگانه گفته بودند یا دربارهشان گفته شده بود حجتی میدید که جز پذیرش آن جایز نیست ، و با این حال فیلسوفی تمامعیار بود و آراء افلاطون و ارسطو را حقایقی مسلم میپنداشت که هیچکس نمیتواند آنها را رد کند.
دوری بلکه تضاد میان سخنان امامان و آراء افلاطون و ارسطو آشکار است. اما شیخ احمد این دو را با هم درآمیخت و آراء تازه و شگفتی آورد و بر گره کور رافضیگری گرهی دیگر زد. اینک من برایتان نمونهای از آراء عجیبش میآورم :
فلاسفه گفتهاند : «هیچ چیزی جز با چهار علت به وجود نمیآید : دو علت از آنها داخلی هستند و آنها مادهی شیء و صورت آنند. دو علت [دیگر] خارجی هستند و آنها علت فاعلی شیء یعنی فاعل آن و علت غایی آن یعنی فایدهی آنند. با فقدان یکی از اینها ، وجود شیء ممکن نیست. مثالِ آن تخت است. زیرا مادهای دارد و آن چوب است و صورتی دارد و آن ریخت تخت است و فاعلی دارد و آن نجار است و غایتی دارد که نشستن بر آن است».
شیخ احمد این سخن را از آنان گرفت و آن را با برخی اخبار شیعه درآمیخت و گفت : «پیامبر و فاطمه و امامان دوازدهگانه ، چهار علتِ آفرینش جهان هستند». یعنی جهان به وسیلهی آنان و برای آنان و از آنان و بر صورت آنان آفریده شده است. بدینسان امامان را خالق جهان گردانید. در این باره او و شاگردانش سخنان زشت بسیاری گفتهاند.
شیخ احمد طول عمر امام غایب را (که در زمان او بیش از نهصد سال بود) موافق فلسفه نمیدید. اینبود مشکل را با آنچه از آراء سید محمد اقتباس کرده بود ، برطرف کرد. او این پندار را بمیان آورد که محمدبنالحسن عسکری درگذشته است اما حقیقتِ نهفته در او باقی است و هنگامی که خدا بخواهد ظاهر خواهد شد. این چیزی است که از سخنان او و سخنان جانشینش سید [کاظم] رشتی و از کارهاشان فهمیده میشود.
این نیز از سخنان شیخ احمد است : «مولای من ، صاحب الزمان ، هنگامی که از دشمنانش ترسید ، گریخت و وارد عالَم هورقلیایی شد». «هورقلیا» از اصطلاحات شیخ احمد است و خواستش از عالم هورقلیایی ، عالم مردگان است. خواستش این است که صاحب الزمان یا محمدبنالحسن درگذشته است. در حالی که او را موجود میپنداشت و به ظهورش وعده میداد ، پس این کجا و آن کجا؟.. پاسخ همان است که گفتیم.
هنگامی که شیخ احمد این آراء خود را آورد ، فقهای همردیفش او را تکفیر کردند. اما شیخ ، شاگردان و پیروان بسیاری داشت. اینبود میان دو گروه جدال شدیدی درگرفت که در میان عوام به زد و خورد انجامید و در تبریز خونهایی ریخته شد. از اینجا رافضیان به دو فرقه تقسیم شدند : پیروان شیخ احمد «شیخیان» نامیده شدند و باقیماندگان که اکثریت بودند «متشرعان». شیخ احمد بر تارهای بابیت (یا نیابت خاصهی [امام] غایب) مینواخت و خود را در منزلت عثمانبنسعید و دیگر ابواب اربعه قرار میداد (اگرچه این را بیپرده نمیگفت) و ادعای دیدار حضوری با امام غایب و دیگر امامان را داشت. [1]
🔹 پانوشت :
1ـ در کتاب بهائیگری آگاهیهای اندک بیشتری از سخنان شیخ احمد و سید کاظم رشتی هست.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
97%
آری
3%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 کاظم حقیقی
🔸 خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن (یک از هفت)
آقای کسروی هرچند که نوشتههای شما عین صدق و صواب و اشعار بعضی از شعرا پوچ و بیمعنی است ولی متأسفیم از آنکه در این روزگار که مردم ایران از گرسنگی میمیرند مقاله زیر عنوان داوری توده [1] منتشر نمودهاید و جمعیت ایران را بدین وسیله بجان همدیگر انداخته تا خود را با قلم خوار و بیمقدار جلوه دهند و بواسطهی همین مقاله نفاق بین مردم ایران ایجاد کردهاند در صورتی که در چنین موقع باریک و تاریک بر شما و امثال شما است که مردم را باتحاد و یگانگی دعوت نمایید ولی افسوس نتیجهی معکوس بخشیده. وجداناً خودتان انصاف دهید که این قسمت روزنامهی شما میان مردم ایران چه عداوت و نفاقی افکنده است.
چون گروهی هوادار شعراء و طایفهی مخالف همدیگر را نکوهش و بدنام مینمایند همهی ایرانیان چشم امید بسوی شما دارند. حال استدعای عاجزانه مینمایم که این قسمت از روزنامهی مبارکتان را صرف اتحاد و یگانگی مردم ایران نموده تا از این راه دل هموطنان خود را که جریحهدار و طاقت نمک پاشیدن بعوض مرهم را ندارد شاد و خرم فرمایید. در خاتمه امید میرود که از این نامه کدورتی فیمابین تولید نشود. دوستدار شما و نامههای شما.
خرمشهر ـ کاظم حقیقی
[پاسخ از فردا میآید.]
🔹 پانوشت :
1ـ داوری توده نام یکی از ستونهای روزنامهی پرچم است که برای گفتارهای مردم در زمینهی «ادبیات» آزاد گزارده شد. چگونگی آنکه به ادعای روزنامهای کسروی به سعدی و حافظ توهین کرده و اینست خواستار «محاکمهی ملی» او شده بود. کسروی آن «محاکمه» را با خشنودی پذیرفته خود پیش افتاد و آن ستون را بروی خوانندگان باز گزارد که دربارهی شعر و شاعری و «ادبیات» گفتار بنویسند. بیشتر خوانندگان بهواداری از گفتارهای پرچم نوشتار نوشته فرستادند که در آن ستون چاپ میشد.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
🖌 کاظم حقیقی
🔸 خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن (یک از هفت)
آقای کسروی هرچند که نوشتههای شما عین صدق و صواب و اشعار بعضی از شعرا پوچ و بیمعنی است ولی متأسفیم از آنکه در این روزگار که مردم ایران از گرسنگی میمیرند مقاله زیر عنوان داوری توده [1] منتشر نمودهاید و جمعیت ایران را بدین وسیله بجان همدیگر انداخته تا خود را با قلم خوار و بیمقدار جلوه دهند و بواسطهی همین مقاله نفاق بین مردم ایران ایجاد کردهاند در صورتی که در چنین موقع باریک و تاریک بر شما و امثال شما است که مردم را باتحاد و یگانگی دعوت نمایید ولی افسوس نتیجهی معکوس بخشیده. وجداناً خودتان انصاف دهید که این قسمت روزنامهی شما میان مردم ایران چه عداوت و نفاقی افکنده است.
چون گروهی هوادار شعراء و طایفهی مخالف همدیگر را نکوهش و بدنام مینمایند همهی ایرانیان چشم امید بسوی شما دارند. حال استدعای عاجزانه مینمایم که این قسمت از روزنامهی مبارکتان را صرف اتحاد و یگانگی مردم ایران نموده تا از این راه دل هموطنان خود را که جریحهدار و طاقت نمک پاشیدن بعوض مرهم را ندارد شاد و خرم فرمایید. در خاتمه امید میرود که از این نامه کدورتی فیمابین تولید نشود. دوستدار شما و نامههای شما.
خرمشهر ـ کاظم حقیقی
[پاسخ از فردا میآید.]
🔹 پانوشت :
1ـ داوری توده نام یکی از ستونهای روزنامهی پرچم است که برای گفتارهای مردم در زمینهی «ادبیات» آزاد گزارده شد. چگونگی آنکه به ادعای روزنامهای کسروی به سعدی و حافظ توهین کرده و اینست خواستار «محاکمهی ملی» او شده بود. کسروی آن «محاکمه» را با خشنودی پذیرفته خود پیش افتاد و آن ستون را بروی خوانندگان باز گزارد که دربارهی شعر و شاعری و «ادبیات» گفتار بنویسند. بیشتر خوانندگان بهواداری از گفتارهای پرچم نوشتار نوشته فرستادند که در آن ستون چاپ میشد.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
89%
آری
9%
نه
3%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش یکم ، گفتار سوم : شیعیگری و مهدیگری پس از آمیزش بهم ، (8 تکه)
🔸7ـ حاج کریمخان
هنگامی که شیخ احمد در سال ۱۲۴۲ هجری درگذشت ، شاگردش سید کاظم رشتی جانشین او شد و او غلوّش شدیدتر و در بافندگی ماهرتر بود. اینبود شروع به تأکید آراء استادش کرد و راه او را در ادعای نیابت خاصه بدون تصریح به آن پیمود. به نزدیکی ظهور امام وعده میداد و آن را تأکید میکرد و بدین وسیله آتش گمراهی را در دلهای پیروانش شعلهورتر میساخت.
از کارهای او این بود که قصیدهای از شاعر عراقی عبدالباقی را شرح کرد ، و چون برخی ابیات قصیده در مدح علی بود ، در شرح آن [در کتاب شرح القصیده] سخنان زشتی همچون هذیان آورد. اینک من قطعهای را از آنچه گفته است میآورم :
هنگامی که مرگ سید رشتی فرارسید ، به کسی وصیت نکرد و گفته شده که به نزدیکی ظهور خودِ امام عذر آورد. بدینسان برای شیخیان پس از او همان چیزی رخ داد که برای رافضیان پس از مرگ حسن عسکری رخ داده بود. یعنی بدون رئیس شدند و در کار خود سرگردان گشتند. از اینرو مجبور بودند که به ندای هر کس که قیام میکرد لبیک گویند. اینبود افراد متعددی از میانشان قیام کردند.
در کرمان حاجمحمد کریمخان قاجاری قیام کرد و برای خود آنچه را شیخ و سید از نیابت خاصه از امام ادعا کرده بودند ، ادعا نمود. در تبریز حاجمیرزا شفیع با او مخالفت کرد و او را در ادعاهایش تکذیب نمود. پس میانشان مناقشات و لعنکردنهایی درگرفت. در حالی که آنان در این [وضع] بودند ، سید علیمحمد شیرازی در شیراز با ادعایی آشکارتر و پرآوازهتر قیام کرد. او خودِ امامت را ادعا نمود. ادعاهایش مردم را برانگیخت و در ایران حرکتی پدید آورد که مانندی برایش یافت نشده بود.
بدین ترتیب شیخیان به سه فرقه تقسیم شد : فرقهای که از حاج کریمخان پیروی کردند (و به کریمخانیان مشهور شدند) ، و فرقهای که از حاجمیرزا شفیع طرفداری کردند (و نام شیخی را حفظ نمودند) ، و فرقهای که به ندای سید علیمحمد لبیک گفتند (و بابیان نامیده شدند).
ما دربارهی سید علیمحمد جداگانه بحث خواهیم کرد. اما حاجکریمخان و حاجمیرزا شفیع ، اختلافشان ادامه یافت. این دومی [میرزا شفیع] بر آنچه شیخ احمد و سید کاظم بر آن بودند ، ثابت ماند و چیزی از نزد خود نیاورد. اما کریمخان کتابهایی تألیف کرد و آراء جدیدی آورد. از جمله به نیابت خاصه از امام تصریح کرد و آن را منصبی الهی و همتای نبوت و امامت قرار داد و با آیهی : «وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَاهِرَةً» [4] بر آن دلیل آورد. بدینسان که قریهی مبارکه ، امام است و قریهی ظاهره ، نایب اوست.
نیز این از سخنانش بود : دین مانند خانه است و جز بر چهار رکن برپا نمیشود و آنها خدا و نبی و امام و نایب او یا رکن رابع هستند. بدین ترتیب خود را رکن رابع نامید.
کریمخان بافندگیهای بیپایی دربارهی امامان دارد [مبنی بر اینکه] آنان آفریننده ، روزیدِه ، میراننده و زندهکنندهاند که مجالی برای ذکرش در اینجا نیست. هنگامی که درگذشت ، پسرش بجای او نشست و خانهاش امروز در کرمان پابرجا است. چنانکه خانهی حاجمیرزا شفیع در تبریز پابرجا است.
👇
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش یکم ، گفتار سوم : شیعیگری و مهدیگری پس از آمیزش بهم ، (8 تکه)
🔸7ـ حاج کریمخان
هنگامی که شیخ احمد در سال ۱۲۴۲ هجری درگذشت ، شاگردش سید کاظم رشتی جانشین او شد و او غلوّش شدیدتر و در بافندگی ماهرتر بود. اینبود شروع به تأکید آراء استادش کرد و راه او را در ادعای نیابت خاصه بدون تصریح به آن پیمود. به نزدیکی ظهور امام وعده میداد و آن را تأکید میکرد و بدین وسیله آتش گمراهی را در دلهای پیروانش شعلهورتر میساخت.
از کارهای او این بود که قصیدهای از شاعر عراقی عبدالباقی را شرح کرد ، و چون برخی ابیات قصیده در مدح علی بود ، در شرح آن [در کتاب شرح القصیده] سخنان زشتی همچون هذیان آورد. اینک من قطعهای را از آنچه گفته است میآورم :
شاموا السنا من قبتک وعنده وجدوا منار الهدی یشب ویشعل [1]
وکان موسی رسول و موسی بن جعفر روحه من الاولیة الالهیة الربوبیة. الذی لیس بشرقیة ولا غربیة وتلک شجرة من شجرة النبوة الطاهرة فی الولایة وهی حققیة المحمدیة ... فکان حضرة الاولی هی الشجرة البسیطة الوحدانیة الاجمالیة وقال النبی انا الشجرة المقصود فنادی من شجرة مبارکة انی انا الله رب العالمین قال النبی انا المنادی انی انا الله ... کذا کانت البسملة اقرب الی الاسم الاعظم من سواد العین الی بیاضها و هی الجامعة لجمیع ما فی فاتحة الکتاب الجامعة لجمیع ما فی القرآن الجامعة لجمیع ما فی الاناسی الثلاثة الانسان الصغیر والانسان الوسیط والانسان الکبیر و هی المطابقة لاسم الاعظم هو زبره و بیناته وذلک الاسم الاعظم اذا نزل فی العالم التفصیل یکون علیا وهو قوله تعالی وهو العلی الکبیر وهو العلی العظیم وحیث ان الهدایة انما تتم بالولایة ... الاسم الاعظم الاسم العلی وهو قوله تعالی و انه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم فاسم العلی ومعناه الا لله. [2] و [3]
هنگامی که مرگ سید رشتی فرارسید ، به کسی وصیت نکرد و گفته شده که به نزدیکی ظهور خودِ امام عذر آورد. بدینسان برای شیخیان پس از او همان چیزی رخ داد که برای رافضیان پس از مرگ حسن عسکری رخ داده بود. یعنی بدون رئیس شدند و در کار خود سرگردان گشتند. از اینرو مجبور بودند که به ندای هر کس که قیام میکرد لبیک گویند. اینبود افراد متعددی از میانشان قیام کردند.
در کرمان حاجمحمد کریمخان قاجاری قیام کرد و برای خود آنچه را شیخ و سید از نیابت خاصه از امام ادعا کرده بودند ، ادعا نمود. در تبریز حاجمیرزا شفیع با او مخالفت کرد و او را در ادعاهایش تکذیب نمود. پس میانشان مناقشات و لعنکردنهایی درگرفت. در حالی که آنان در این [وضع] بودند ، سید علیمحمد شیرازی در شیراز با ادعایی آشکارتر و پرآوازهتر قیام کرد. او خودِ امامت را ادعا نمود. ادعاهایش مردم را برانگیخت و در ایران حرکتی پدید آورد که مانندی برایش یافت نشده بود.
بدین ترتیب شیخیان به سه فرقه تقسیم شد : فرقهای که از حاج کریمخان پیروی کردند (و به کریمخانیان مشهور شدند) ، و فرقهای که از حاجمیرزا شفیع طرفداری کردند (و نام شیخی را حفظ نمودند) ، و فرقهای که به ندای سید علیمحمد لبیک گفتند (و بابیان نامیده شدند).
ما دربارهی سید علیمحمد جداگانه بحث خواهیم کرد. اما حاجکریمخان و حاجمیرزا شفیع ، اختلافشان ادامه یافت. این دومی [میرزا شفیع] بر آنچه شیخ احمد و سید کاظم بر آن بودند ، ثابت ماند و چیزی از نزد خود نیاورد. اما کریمخان کتابهایی تألیف کرد و آراء جدیدی آورد. از جمله به نیابت خاصه از امام تصریح کرد و آن را منصبی الهی و همتای نبوت و امامت قرار داد و با آیهی : «وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَاهِرَةً» [4] بر آن دلیل آورد. بدینسان که قریهی مبارکه ، امام است و قریهی ظاهره ، نایب اوست.
نیز این از سخنانش بود : دین مانند خانه است و جز بر چهار رکن برپا نمیشود و آنها خدا و نبی و امام و نایب او یا رکن رابع هستند. بدین ترتیب خود را رکن رابع نامید.
کریمخان بافندگیهای بیپایی دربارهی امامان دارد [مبنی بر اینکه] آنان آفریننده ، روزیدِه ، میراننده و زندهکنندهاند که مجالی برای ذکرش در اینجا نیست. هنگامی که درگذشت ، پسرش بجای او نشست و خانهاش امروز در کرمان پابرجا است. چنانکه خانهی حاجمیرزا شفیع در تبریز پابرجا است.
👇
🔹 پانوشتها :
1ـ معنی : روشنایی را از گنبد تو دیدند و نزد آن / چراغ هدایت را یافتند که میدرخشید و شعلهور بود.
2ـ معنی : و موسی رسول بود و روح موسیبنجعفر از اولیت الهی ربوبی بود. آنکه نه شرقی است و نه غربی و آن درختی از درخت نبوت پاک در ولایت است و آن حقیقت محمدیه است ... پس حضرت اولی همان شجرهی بسیطهی وحدانی اجمالی بود و پیامبر فرمود من آن درخت مقصودم ، پس از درختی مبارک ندا داده شد که همانا منم الله پروردگار جهانیان ، پیامبر فرمود من آن ندادهنده هستم. همانا منم الله ... همچنین بسمله به اسم اعظم نزدیکتر است از سیاهی چشم به سفیدی آن ، و آن جامع همهی آن چیزی است که در فاتحة الکتاب است که جامع همهی آن چیزی است که در قرآن است که جامع همهی آن چیزی است که در انسانهای سهگانه (انسان صغیر ، انسان وسیط ، انسان کبیر) است و آن مطابق با اسم اعظم است ، آن نوشتهها و بینات اوست و آن اسم اعظم هنگامی که در عالم تفصیل نازل شود ، علی است و آن گفتهی خدای تعالی است که : و اوست علی کبیر ، و اوست علی عظیم. و از آنجا که هدایت تنها با ولایت تمام میشود ... اسم اعظم ، اسم علی است و آن گفتهی خدای متعال است : او در امالکتاب نزد ما بلندمرتبه و حکیم است. پس اسم علی و معنایش جز برای خدا نیست.
3ـ کتاب شرحالقصیده چاپ شده است. اما اکنون نسخهای از آن نزد من حاضر نیست و آنچه را آوردم از کتابی از میرزا حسینقلی «جدید الاسلام» آوردهام. (کسروی)
4ـ معنی : میان آنان و میان آبادیهایی (قریه) که در آنها برکت نهاده بودیم ، آبادیهای بهم پیوسته (ظاهره) قرار دادیم.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
1ـ معنی : روشنایی را از گنبد تو دیدند و نزد آن / چراغ هدایت را یافتند که میدرخشید و شعلهور بود.
2ـ معنی : و موسی رسول بود و روح موسیبنجعفر از اولیت الهی ربوبی بود. آنکه نه شرقی است و نه غربی و آن درختی از درخت نبوت پاک در ولایت است و آن حقیقت محمدیه است ... پس حضرت اولی همان شجرهی بسیطهی وحدانی اجمالی بود و پیامبر فرمود من آن درخت مقصودم ، پس از درختی مبارک ندا داده شد که همانا منم الله پروردگار جهانیان ، پیامبر فرمود من آن ندادهنده هستم. همانا منم الله ... همچنین بسمله به اسم اعظم نزدیکتر است از سیاهی چشم به سفیدی آن ، و آن جامع همهی آن چیزی است که در فاتحة الکتاب است که جامع همهی آن چیزی است که در قرآن است که جامع همهی آن چیزی است که در انسانهای سهگانه (انسان صغیر ، انسان وسیط ، انسان کبیر) است و آن مطابق با اسم اعظم است ، آن نوشتهها و بینات اوست و آن اسم اعظم هنگامی که در عالم تفصیل نازل شود ، علی است و آن گفتهی خدای تعالی است که : و اوست علی کبیر ، و اوست علی عظیم. و از آنجا که هدایت تنها با ولایت تمام میشود ... اسم اعظم ، اسم علی است و آن گفتهی خدای متعال است : او در امالکتاب نزد ما بلندمرتبه و حکیم است. پس اسم علی و معنایش جز برای خدا نیست.
3ـ کتاب شرحالقصیده چاپ شده است. اما اکنون نسخهای از آن نزد من حاضر نیست و آنچه را آوردم از کتابی از میرزا حسینقلی «جدید الاسلام» آوردهام. (کسروی)
4ـ معنی : میان آنان و میان آبادیهایی (قریه) که در آنها برکت نهاده بودیم ، آبادیهای بهم پیوسته (ظاهره) قرار دادیم.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
94%
آری
6%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 احمد کسروی
🔸 خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن (دو از هفت)
پرچم : بنویسندهی خردهگیر سپاس میگزاریم. ولی بهتر است ایشان بدانند که این گرسنگی و بدبختی امروزی ایران نتیجهی همان شعرها و مانندهای آنهاست. وگرنه ایرانیان چه چیزشان از دیگران کمتر است؟!. چرا بیستملیون مردم خوار و پستند که خواربارشان را دیگران میخورند و خودشان گرسنه میمانند؟!.. آیا آقای حقیقی انگیزهی این را میدانند؟!. آیا تاکنون در این اندیشه بوده است که انگیزهی بدبختی و درماندگی ایرانیان را بداند؟!.. ما بودهایم و میدانیم و بارها دلیل نوشتهایم که مایهی این بدبختی آن بدآموزیهاست که از هزار سال پیش در این سرزمین پراکنده شده و ریشه دوانیده و یک رشتهی مهمی از آنها را شاعران نافهم برشتهی نظم کشیده و اثرش را بیشتر گردانیدهاند. اینست ما باین کوشش برخاستهایم که به هر بهایی بسر آید آن بدآموزیها را براندازیم. اینکه ایرانیان از گرسنگی میمیرند دلیل این خواهد بود که ما از کوششهای خود دست برداریم؟!. مگر ما اینها را ننویسیم آنها از گرسنگی نخواهند مرد؟! مگر امروز باید از هر کوششی دست برداشت؟! مثلاً باید امروز پزشکها دست از کار خود بردارند؟! مثلاً باید هیچ کس خانه نسازد؟! هیچ کس رختی ندوزد؟! هیچ کس بگرمابه نرود و چرک از تن خود دور نگرداند؟!. شهرداریها تعطیل کنند و درپی پاکیزگی شهرها نباشند؟!.. شهربانیها دست از کار کشیده بدزدان و قماربازان نپردازند؟!.. دیگر هیچ پدری درپی تربیت فرزندان خود نباشد؟!.. شگفت بهانهای در برابر ما پیدا شده. چون نمیخواهند حقایق را بپذیرند این بهانه را پیش میکشند.
اینکه مینویسید : «این قسمت از روزنامهی شما چه عداوت و نفاقی بمیان انداخته» پاسخش آنست مردمی که بر سر شاعران یاوهگو عداوت و نفاق میکنند چه بهتر که بمیرند و نابود شوند. شگفت داستانیست در روزگار مغول که زمان پستی اندیشه و زبونی خویها بوده یک دسته یاوهگویانی برخاسته و تنها بهوس قافیهپردازی هرچه بدآموزی پیدا کردهاند ، برشتهی شعر کشیدهاند و سپس شرقشناسان که در واقع افزارهای سیاستند این شعرها را بهترین وسیله برای جلوگیری از تکان و جنبش شرقیان دانسته با هیاهوی ادبیات رواج آنها را چند برابر گردانیدهاند و ما که از این حقایق آگاهیم هیچی نگوییم و زبانبسته خاموش بنشینیم چرا که مایهی عداوت و نفاق خواهد بود.
خوب آقای حقیقی ، ما دربارهی شاعران چه گفتهایم که مایهی عداوت باشد؟!.. ما شعرهای آنها را که دربارهی جبریگری ، بادهخواری و مستی ، و ناپاکی و سادهبازی و مانند اینها سرودهاند نقل کرده گفتهایم اینها بدآموزیست. آیا چنین سخنی مایهی عداوت و نفاق میباشد؟!.. مگر میخواستند اینها را هم نگوییم؟!.
آن کسانی که در برابر سخنان ما عداوت میکنند مقصود خود را آشکار گردانند بگویند : آیا جبریگری (اعتقاد اینکه ما اختیاری نداریم و نباید بکوشیم) راستست؟!.. آیا بادهخواری و مستی شبانهروزی خوبست؟! آیا سادهبازی بد نیست؟! سخن خود را آشکار بگویند. دیگر چرا عداوت میکنند؟!. دیگر چرا بهایهوی میپردازند؟!.. خود شما هم در جایی که میگویید گفتههای ما راست است باید با ما همدست گردید و بآنها پاسخ دهید ، نه اینکه بخواهید ما دست برداریم. این سخن که ما میان ایرانیان عداوت و نفاق میاندازیم بسیار شبیه بآنست که کسی در یک لجنزار ناپاکی فرورفته و از سر تا پا با ناپاکیها خیس و آلوده شده ، و چون میگویند : بیا با این آب خود را بشوی و پاک گردان میگوید : میترسم تر شوم. ایرانیان که در توی پراکندگیهای ناپاک و غیرتکش دست و پا میزنند میترسند که ما بمیانشان نفاق بیندازیم. در اینجاست که باید گفت : ای بیچارگان! ای بیچارگان!
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن (دو از هفت)
پرچم : بنویسندهی خردهگیر سپاس میگزاریم. ولی بهتر است ایشان بدانند که این گرسنگی و بدبختی امروزی ایران نتیجهی همان شعرها و مانندهای آنهاست. وگرنه ایرانیان چه چیزشان از دیگران کمتر است؟!. چرا بیستملیون مردم خوار و پستند که خواربارشان را دیگران میخورند و خودشان گرسنه میمانند؟!.. آیا آقای حقیقی انگیزهی این را میدانند؟!. آیا تاکنون در این اندیشه بوده است که انگیزهی بدبختی و درماندگی ایرانیان را بداند؟!.. ما بودهایم و میدانیم و بارها دلیل نوشتهایم که مایهی این بدبختی آن بدآموزیهاست که از هزار سال پیش در این سرزمین پراکنده شده و ریشه دوانیده و یک رشتهی مهمی از آنها را شاعران نافهم برشتهی نظم کشیده و اثرش را بیشتر گردانیدهاند. اینست ما باین کوشش برخاستهایم که به هر بهایی بسر آید آن بدآموزیها را براندازیم. اینکه ایرانیان از گرسنگی میمیرند دلیل این خواهد بود که ما از کوششهای خود دست برداریم؟!. مگر ما اینها را ننویسیم آنها از گرسنگی نخواهند مرد؟! مگر امروز باید از هر کوششی دست برداشت؟! مثلاً باید امروز پزشکها دست از کار خود بردارند؟! مثلاً باید هیچ کس خانه نسازد؟! هیچ کس رختی ندوزد؟! هیچ کس بگرمابه نرود و چرک از تن خود دور نگرداند؟!. شهرداریها تعطیل کنند و درپی پاکیزگی شهرها نباشند؟!.. شهربانیها دست از کار کشیده بدزدان و قماربازان نپردازند؟!.. دیگر هیچ پدری درپی تربیت فرزندان خود نباشد؟!.. شگفت بهانهای در برابر ما پیدا شده. چون نمیخواهند حقایق را بپذیرند این بهانه را پیش میکشند.
اینکه مینویسید : «این قسمت از روزنامهی شما چه عداوت و نفاقی بمیان انداخته» پاسخش آنست مردمی که بر سر شاعران یاوهگو عداوت و نفاق میکنند چه بهتر که بمیرند و نابود شوند. شگفت داستانیست در روزگار مغول که زمان پستی اندیشه و زبونی خویها بوده یک دسته یاوهگویانی برخاسته و تنها بهوس قافیهپردازی هرچه بدآموزی پیدا کردهاند ، برشتهی شعر کشیدهاند و سپس شرقشناسان که در واقع افزارهای سیاستند این شعرها را بهترین وسیله برای جلوگیری از تکان و جنبش شرقیان دانسته با هیاهوی ادبیات رواج آنها را چند برابر گردانیدهاند و ما که از این حقایق آگاهیم هیچی نگوییم و زبانبسته خاموش بنشینیم چرا که مایهی عداوت و نفاق خواهد بود.
خوب آقای حقیقی ، ما دربارهی شاعران چه گفتهایم که مایهی عداوت باشد؟!.. ما شعرهای آنها را که دربارهی جبریگری ، بادهخواری و مستی ، و ناپاکی و سادهبازی و مانند اینها سرودهاند نقل کرده گفتهایم اینها بدآموزیست. آیا چنین سخنی مایهی عداوت و نفاق میباشد؟!.. مگر میخواستند اینها را هم نگوییم؟!.
آن کسانی که در برابر سخنان ما عداوت میکنند مقصود خود را آشکار گردانند بگویند : آیا جبریگری (اعتقاد اینکه ما اختیاری نداریم و نباید بکوشیم) راستست؟!.. آیا بادهخواری و مستی شبانهروزی خوبست؟! آیا سادهبازی بد نیست؟! سخن خود را آشکار بگویند. دیگر چرا عداوت میکنند؟!. دیگر چرا بهایهوی میپردازند؟!.. خود شما هم در جایی که میگویید گفتههای ما راست است باید با ما همدست گردید و بآنها پاسخ دهید ، نه اینکه بخواهید ما دست برداریم. این سخن که ما میان ایرانیان عداوت و نفاق میاندازیم بسیار شبیه بآنست که کسی در یک لجنزار ناپاکی فرورفته و از سر تا پا با ناپاکیها خیس و آلوده شده ، و چون میگویند : بیا با این آب خود را بشوی و پاک گردان میگوید : میترسم تر شوم. ایرانیان که در توی پراکندگیهای ناپاک و غیرتکش دست و پا میزنند میترسند که ما بمیانشان نفاق بیندازیم. در اینجاست که باید گفت : ای بیچارگان! ای بیچارگان!
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
97%
آری
3%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش یکم ، گفتار سوم : شیعیگری و مهدیگری پس از آمیزش بهم ، (8 تکه)
🔸8ـ سید علیمحمد
سید علیمحمد شیرازی جوانی از شاگردان سید رشتی بود. هنگامی که سید بدون وصیت به کسی درگذشت و شاگردانش در کار [یافتن جانشینی] بودند ، سید علیمحمد قیام کرد و ادعایی عجیب آورد ، ادعایی دوگانه : او بابیت (یا نیابت خاصه از امام) را اظهار کرد و با این حال قصد خروج با شمشیر را داشت ـ چیزی که از خود امام انتظار میرفت. اینبود او به مکه رفت تا ظهورش را در آنجا آشکار کند ، به علت آنچه در حدیثها آمده که مهدی در مکه ظهور میکند ، و ملا حسین بشرویهای (که اولین ایمانآورنده به او بود) به خراسان رفت تا دستههایی را گرد آورد و از آنجا با پرچمهای سیاه بیاید ـ بدانسان که در حدیثها آمده که یاران مهدی با پرچمهای سیاه از جانب خراسان به سوی او میآیند.
راستی آن است که آن مرد در کار خود سرگردان بود. هوا و هوس در او جایگیر شده بود و میخواست ادعای امامت کند (شیخ احمد درِ آن ادعا را بر او گشوده و سید کاظم راه را برایش هموار کرده بود) ، اما جرأت به زبان آوردن کلمهی امام را نداشت ، از اینرو خود را باب نامید. ظاهراً او امامت را برای کسی که او را مطیع و تسلیم میدید ، اظهار میکرد و بابیگری را برای کسی که او را اهل چون و چرا میپنداشت ، اظهار مینمود.
به هر حال ، ادعایش مردم را برانگیخت. زیرا آنان هزار سال بود که منتظر ظهور امام بودند و هر صبح و شام چشم براه او بودند و از پسِ [ظهور] او هر خیری را برای خود امید داشتند. اینبود همینکه خبری از او شنیدند ، برخاستند و شوریدند و چشمانشان به سوی شیراز دوخته شد. پرتحرکترین مردم ، شیخیان بودند. اینْ هم به سبب وعدهی نزدیک بودن ظهور امام بود که سید رشتی داده بود و هم به سبب نبود راهنمایان و سرگردانی در کار «دین» که دچارش بودند. از اینرو کسان بسیاری از علماشان از شهرها قصد او کردند و از او پیروی نمودند و یاریاش کردند.
اما غیر شیخیان ، به عقب بازگشتند و شورششان فروکش کرد و جز اندکی از آنان از باب پیروی نکردند. این به دو سبب بود : اول اعتقادشان به اینکه مهدی جز محمدبنالحسن عسکری نیست و غیر او نخواهد بود. پس ایمان آوردن به مهدیگریِ سید علیمحمد شیرازی بر آنان دشوار بود. دوم اینکه سید علیمحمد چیزی نیاورد که به مردم نفع رساند و آنان را راضی کند و از او جز ادعا سر نزد. برای خود یک رشته سخنان ساختگی عربی را حجت قرار داد که معنایی از آن برنمیآمد ، گذشته از غلطهای نحوی رسوایی که در آنها بود. هنگامی که بر این اغلاطش اعتراض کردند ، با جوابی رسواکنندهتر پاسخ داد. او گفت : «زبان عربی گناه کرده بود ، پس خدا آن را با قیدهای نحو به بند کشید. [چون] من از خدا خواستم ، آن را آمرزید و از قیدها رهایش کرد». برای آنکه از سخنانش آگاه شوید ، قطعهای از آنچه در تفسیر سورهی کوثر نوشته و آن را از معجزات خود شمرده است ، برایتان میآورم :
سپس هنگامی که حکومت به [مقابله با] او پرداخت و او را از بوشهر پس از بازگشت ناکامانهاش از مکه گرفت و به شیراز آورد و برای بازرسی بکارش مجلسی تشکیل داد ، از او جز ادعاهای پوچ سر نزد و جز جهل و عجز آشکار نشد .. اینبود حاکم دستور به کتک زدن او داد. چون زدندش ، اظهار پشیمانی و طلب عفو کرد. سپس حاکم او را مجبور کرد که در مسجد پر از جمعیت بر منبر رود ، پس بالا رفت و اظهار توبه کرد و از سخنانش بیزاری جست. بدین ترتیب از چشم مردم افتاد.
سید علیمحمد در سال ۱۲۶۶ هجری [ق =1229 خ] در تبریز به دستور ناصرالدینشاه کشته شد. اما بابیان در تلاشهای خود پافشاری کردند و از آنان کارهایی سر زد که مجالی برای ذکرش در اینجا نیست.
سپس از بابیان ، میرزا حسینعلی بهاء برخاست و بهائیگری را تأسیس کرد. اما او ادعای نبوت و خدایی کرد. بهائیگری اگرچه از شیعیگری نشأت گرفته ، مذهبی جداگانه است و من قصد سخن گفتن دربارهی آن را در اینجا ندارم. [4]
در اینجا آنچه از تاریخ شیعیگری قصد داشتم بگویم ، به پایان رسید.
👇
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش یکم ، گفتار سوم : شیعیگری و مهدیگری پس از آمیزش بهم ، (8 تکه)
🔸8ـ سید علیمحمد
سید علیمحمد شیرازی جوانی از شاگردان سید رشتی بود. هنگامی که سید بدون وصیت به کسی درگذشت و شاگردانش در کار [یافتن جانشینی] بودند ، سید علیمحمد قیام کرد و ادعایی عجیب آورد ، ادعایی دوگانه : او بابیت (یا نیابت خاصه از امام) را اظهار کرد و با این حال قصد خروج با شمشیر را داشت ـ چیزی که از خود امام انتظار میرفت. اینبود او به مکه رفت تا ظهورش را در آنجا آشکار کند ، به علت آنچه در حدیثها آمده که مهدی در مکه ظهور میکند ، و ملا حسین بشرویهای (که اولین ایمانآورنده به او بود) به خراسان رفت تا دستههایی را گرد آورد و از آنجا با پرچمهای سیاه بیاید ـ بدانسان که در حدیثها آمده که یاران مهدی با پرچمهای سیاه از جانب خراسان به سوی او میآیند.
راستی آن است که آن مرد در کار خود سرگردان بود. هوا و هوس در او جایگیر شده بود و میخواست ادعای امامت کند (شیخ احمد درِ آن ادعا را بر او گشوده و سید کاظم راه را برایش هموار کرده بود) ، اما جرأت به زبان آوردن کلمهی امام را نداشت ، از اینرو خود را باب نامید. ظاهراً او امامت را برای کسی که او را مطیع و تسلیم میدید ، اظهار میکرد و بابیگری را برای کسی که او را اهل چون و چرا میپنداشت ، اظهار مینمود.
به هر حال ، ادعایش مردم را برانگیخت. زیرا آنان هزار سال بود که منتظر ظهور امام بودند و هر صبح و شام چشم براه او بودند و از پسِ [ظهور] او هر خیری را برای خود امید داشتند. اینبود همینکه خبری از او شنیدند ، برخاستند و شوریدند و چشمانشان به سوی شیراز دوخته شد. پرتحرکترین مردم ، شیخیان بودند. اینْ هم به سبب وعدهی نزدیک بودن ظهور امام بود که سید رشتی داده بود و هم به سبب نبود راهنمایان و سرگردانی در کار «دین» که دچارش بودند. از اینرو کسان بسیاری از علماشان از شهرها قصد او کردند و از او پیروی نمودند و یاریاش کردند.
اما غیر شیخیان ، به عقب بازگشتند و شورششان فروکش کرد و جز اندکی از آنان از باب پیروی نکردند. این به دو سبب بود : اول اعتقادشان به اینکه مهدی جز محمدبنالحسن عسکری نیست و غیر او نخواهد بود. پس ایمان آوردن به مهدیگریِ سید علیمحمد شیرازی بر آنان دشوار بود. دوم اینکه سید علیمحمد چیزی نیاورد که به مردم نفع رساند و آنان را راضی کند و از او جز ادعا سر نزد. برای خود یک رشته سخنان ساختگی عربی را حجت قرار داد که معنایی از آن برنمیآمد ، گذشته از غلطهای نحوی رسوایی که در آنها بود. هنگامی که بر این اغلاطش اعتراض کردند ، با جوابی رسواکنندهتر پاسخ داد. او گفت : «زبان عربی گناه کرده بود ، پس خدا آن را با قیدهای نحو به بند کشید. [چون] من از خدا خواستم ، آن را آمرزید و از قیدها رهایش کرد». برای آنکه از سخنانش آگاه شوید ، قطعهای از آنچه در تفسیر سورهی کوثر نوشته و آن را از معجزات خود شمرده است ، برایتان میآورم :
«فانظر لطرف البدء الی ما اردت ان ارشحناک من آیات الختم ان کنت سکنت فی ارض اللاهوت وقرأت تلک السورة المبارکة فی البحر الاحدیة وراء قلزم الجبروت فایقن کل حروفها حرف واحدة [و کل یغایر الفاظها و معانیها ترجع الی نقطة واحدة] [1] لان هنالک المقام الفؤاد و رتبة مشعر التوحید ... و ان ذلک هو الاکسیر الأحمر الذی من ملکه یملک ملک الاخرة والاولی فورب السموات والارض لم یعدل کلها کتب کاظم علیه السلام و قبل احمد [2] صلوات الله علیه فی معارف الالهیة و الشئونات القدوسیة والمکفهرات الافریدوسیه بحرف و انا اذ القیت الیک باذن الله فاعرف قدرها واکتمها بمثل عینیک الاعن اهلها و انا لله و انا الی ربنا لمنقلبون». [3]
سپس هنگامی که حکومت به [مقابله با] او پرداخت و او را از بوشهر پس از بازگشت ناکامانهاش از مکه گرفت و به شیراز آورد و برای بازرسی بکارش مجلسی تشکیل داد ، از او جز ادعاهای پوچ سر نزد و جز جهل و عجز آشکار نشد .. اینبود حاکم دستور به کتک زدن او داد. چون زدندش ، اظهار پشیمانی و طلب عفو کرد. سپس حاکم او را مجبور کرد که در مسجد پر از جمعیت بر منبر رود ، پس بالا رفت و اظهار توبه کرد و از سخنانش بیزاری جست. بدین ترتیب از چشم مردم افتاد.
سید علیمحمد در سال ۱۲۶۶ هجری [ق =1229 خ] در تبریز به دستور ناصرالدینشاه کشته شد. اما بابیان در تلاشهای خود پافشاری کردند و از آنان کارهایی سر زد که مجالی برای ذکرش در اینجا نیست.
سپس از بابیان ، میرزا حسینعلی بهاء برخاست و بهائیگری را تأسیس کرد. اما او ادعای نبوت و خدایی کرد. بهائیگری اگرچه از شیعیگری نشأت گرفته ، مذهبی جداگانه است و من قصد سخن گفتن دربارهی آن را در اینجا ندارم. [4]
در اینجا آنچه از تاریخ شیعیگری قصد داشتم بگویم ، به پایان رسید.
👇
🔹 پانوشتها :
1ـ بر پایهی سنجش با کتاب بهائیگری ، این تکه در چاپ افتادگی داشته است.
2ـ خواستش شیخ احمد [احسائی] و سید کاظم [رشتی] است.
3ـ معنی : «پس به آغاز کار بنگر ، به آنچه میخواهم از آیات پایانی به تو الهام کنم ، اگر در سرزمین لاهوت ساکن شدی و آن سورهی مبارکه را در دریای احدیت ، پشت دریای جبروت خواندی ، پس یقین کن که تمام حروف آن یک حرف است ، زیرا آنجا مقام فؤاد (قلب) و مرتبهی مشعر توحید (جایگاه ادراک یگانگی) است. و همانا آن کیمیای سرخ است که هر کس آن را مالک شود ، دنیا و آخرت را مالک میشود. پس به پروردگار آسمانها و زمین سوگند ، تمام کتابهای کاظم (علیه السلام) و پیش از او احمد (صلوات الله علیه) در معارف الهی ، شئون قدسی و مکفهرات افریدوسیه (؟) به اندازهی یک حرف با آن برابری نمیکند. و من آن را به اذن خدا به سوی تو انداختم ، پس قدرش را بدان و آن را مانند چشمانت پنهان کن ، مگر از اهلش. ما از خداییم و به سوی پروردگارمان بازمیگردیم».
4ـ درین باره نگاه کنید به کتاب «بهائیگری» از نویسندهی همین کتاب.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
1ـ بر پایهی سنجش با کتاب بهائیگری ، این تکه در چاپ افتادگی داشته است.
2ـ خواستش شیخ احمد [احسائی] و سید کاظم [رشتی] است.
3ـ معنی : «پس به آغاز کار بنگر ، به آنچه میخواهم از آیات پایانی به تو الهام کنم ، اگر در سرزمین لاهوت ساکن شدی و آن سورهی مبارکه را در دریای احدیت ، پشت دریای جبروت خواندی ، پس یقین کن که تمام حروف آن یک حرف است ، زیرا آنجا مقام فؤاد (قلب) و مرتبهی مشعر توحید (جایگاه ادراک یگانگی) است. و همانا آن کیمیای سرخ است که هر کس آن را مالک شود ، دنیا و آخرت را مالک میشود. پس به پروردگار آسمانها و زمین سوگند ، تمام کتابهای کاظم (علیه السلام) و پیش از او احمد (صلوات الله علیه) در معارف الهی ، شئون قدسی و مکفهرات افریدوسیه (؟) به اندازهی یک حرف با آن برابری نمیکند. و من آن را به اذن خدا به سوی تو انداختم ، پس قدرش را بدان و آن را مانند چشمانت پنهان کن ، مگر از اهلش. ما از خداییم و به سوی پروردگارمان بازمیگردیم».
4ـ درین باره نگاه کنید به کتاب «بهائیگری» از نویسندهی همین کتاب.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸