پاکدینی ـ احمد کسروی
7.66K subscribers
8.64K photos
485 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
حاجی محمد كریمخان بنیادگزار كریمخانیگری
حاجی محمدخان (پسر حاجی محمد کریم‌خان) و جانشین او (رکن رابع آنزمان) با خویشان و پیروانش
📖 دنباله‌ی دفتر «حقایق زندگی»

🖌 احمد کسروی

🔸 خرده‌گیری [درباره‌ی اتحاد] و پاسخ آن (دو از هفت)


پرچم : بنویسنده‌ی خرده‌گیر سپاس می‌گزاریم. ولی بهتر است ایشان بدانند که این گرسنگی و بدبختی امروزی ایران نتیجه‌ی همان شعرها و مانندهای آنهاست. وگرنه ایرانیان چه چیزشان از دیگران کمتر است؟!. چرا بیست‌ملیون مردم خوار و پستند که خواربارشان را دیگران می‌خورند و خودشان گرسنه می‌مانند؟!.. آیا آقای حقیقی انگیزه‌ی این را می‌دانند؟!. آیا تاکنون در این اندیشه بوده است که انگیزه‌ی بدبختی و درماندگی ایرانیان را بداند؟!.. ما بوده‌ایم و می‌دانیم و بارها دلیل نوشته‌ایم که مایه‌ی این بدبختی آن بدآموزیهاست که از هزار سال پیش در این سرزمین پراکنده شده و ریشه دوانیده و یک رشته‌ی مهمی از آنها را شاعران نافهم برشته‌ی نظم کشیده و اثرش را بیشتر گردانیده‌اند. اینست ما باین کوشش برخاسته‌ایم که به هر بهایی بسر آید آن بدآموزیها را براندازیم. اینکه ایرانیان از گرسنگی می‌میرند دلیل این خواهد بود که ما از کوششهای خود دست برداریم؟!. مگر ما اینها را ننویسیم آنها از گرسنگی نخواهند مرد؟! مگر امروز باید از هر کوششی دست برداشت؟! مثلاً باید امروز پزشکها دست از کار خود بردارند؟! مثلاً باید هیچ کس خانه نسازد؟! هیچ کس رختی ندوزد؟! هیچ کس بگرمابه نرود و چرک از تن خود دور نگرداند؟!. شهرداریها تعطیل کنند و درپی پاکیزگی شهرها نباشند؟!.. شهربانیها دست از کار کشیده بدزدان و قماربازان نپردازند؟!.. دیگر هیچ پدری درپی تربیت فرزندان خود نباشد؟!.. شگفت بهانه‌ای در برابر ما پیدا شده. چون نمی‌خواهند حقایق را بپذیرند این بهانه را پیش می‌کشند.

اینکه می‌نویسید : «این قسمت از روزنامه‌ی شما چه عداوت و نفاقی بمیان انداخته» پاسخش آنست مردمی که بر سر شاعران یاوه‌گو عداوت و نفاق می‌کنند چه بهتر که بمیرند و نابود شوند. شگفت داستانیست در روزگار مغول که زمان پستی اندیشه و زبونی خویها بوده یک دسته یاوه‌گویانی برخاسته و تنها بهوس قافیه‌پردازی هرچه بدآموزی پیدا کرده‌اند ، برشته‌ی شعر کشیده‌اند و سپس شرقشناسان که در واقع افزارهای سیاستند این شعرها را بهترین وسیله برای جلوگیری از تکان و جنبش شرقیان دانسته با هیاهوی ادبیات رواج آنها را چند برابر گردانیده‌اند و ما که از این حقایق آگاهیم هیچی نگوییم و زبان‌‌بسته خاموش بنشینیم چرا که مایه‌ی عداوت و نفاق خواهد بود.

خوب آقای حقیقی ، ما درباره‌ی شاعران چه گفته‌ایم که مایه‌ی عداوت باشد؟!.. ما شعرهای آنها را که درباره‌ی جبریگری ، باده‌خواری و مستی ، و ناپاکی و ساده‌بازی و مانند اینها سروده‌اند نقل کرده گفته‌ایم اینها بدآموزیست. آیا چنین سخنی مایه‌ی عداوت و نفاق می‌باشد؟!.. مگر می‌خواستند اینها را هم نگوییم؟!.

آن کسانی که در برابر سخنان ما عداوت می‌کنند مقصود خود را آشکار گردانند بگویند : آیا جبریگری (اعتقاد اینکه ما اختیاری نداریم و نباید بکوشیم) راستست؟!.. آیا باده‌خواری و مستی شبانه‌روزی خوبست؟! آیا ساده‌بازی بد نیست؟! سخن خود را آشکار بگویند. دیگر چرا عداوت می‌کنند؟!. دیگر چرا بهایهوی می‌پردازند؟!.. خود شما هم در جایی که می‌گویید گفته‌های ما راست است باید با ما همدست گردید و بآنها پاسخ دهید ، نه اینکه بخواهید ما دست برداریم. این سخن که ما میان ایرانیان عداوت و نفاق می‌اندازیم بسیار شبیه بآنست که کسی در یک لجنزار ناپاکی فرورفته و از سر تا پا با ناپاکیها خیس و آلوده شده ، و چون می‌گویند : بیا با این آب خود را بشوی و پاک گردان می‌گوید : می‌ترسم تر شوم. ایرانیان که در توی پراکندگیهای ناپاک و غیرتکش دست و پا می‌زنند می‌ترسند که ما بمیانشان نفاق بیندازیم. در اینجاست که باید گفت : ای بیچارگان! ای بیچارگان!


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot


🌸
(از نوشتار بالا)
.
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»

📗 ترجمه‌ی کتاب «التشیع و الشیعه»

🖌 احمد کسروی

📝 بخش یکم ، گفتار سوم : شیعیگری و مهدیگری پس از آمیزش بهم ، (8 تکه)

🔸8ـ سید علی‌محمد


سید علی‌محمد شیرازی جوانی از شاگردان سید رشتی بود. هنگامی که سید بدون وصیت به کسی درگذشت و شاگردانش در کار [یافتن جانشینی] بودند ، سید علی‌محمد قیام کرد و ادعایی عجیب آورد ، ادعایی دوگانه : او بابیت (یا نیابت خاصه از امام) را اظهار کرد و با این حال قصد خروج با شمشیر را داشت ـ چیزی که از خود امام انتظار می‌رفت. اینبود او به مکه رفت تا ظهورش را در آنجا آشکار کند ، به علت آنچه در حدیثها آمده که مهدی در مکه ظهور می‌کند ، و ملا حسین بشرویه‌ای (که اولین ایمان‌آورنده به او بود) به خراسان رفت تا دسته‌هایی را گرد آورد و از آنجا با پرچم‌های سیاه بیاید ـ بدانسان که در حدیثها آمده که یاران مهدی با پرچم‌های سیاه از جانب خراسان به سوی او می‌آیند.


راستی آن است که آن مرد در کار خود سرگردان بود. هوا و هوس در او جایگیر شده بود و می‌خواست ادعای امامت کند (شیخ احمد درِ آن ادعا را بر او گشوده و سید کاظم راه را برایش هموار کرده بود) ، اما جرأت به زبان آوردن کلمه‌ی امام را نداشت ، از اینرو خود را باب نامید. ظاهراً او امامت را برای کسی که او را مطیع و تسلیم می‌دید ، اظهار می‌کرد و بابیگری را برای کسی که او را اهل چون و چرا می‌پنداشت ، اظهار می‌نمود.

به هر حال ، ادعایش مردم را برانگیخت. زیرا آنان هزار سال بود که منتظر ظهور امام بودند و هر صبح و شام چشم براه او بودند و از پسِ [ظهور] او هر خیری را برای خود امید داشتند. اینبود همینکه خبری از او شنیدند ، برخاستند و شوریدند و چشمانشان به سوی شیراز دوخته شد. پرتحرک‌ترین مردم ، شیخیان بودند. اینْ هم به سبب وعده‌ی نزدیک بودن ظهور امام بود که سید رشتی داده بود و هم به سبب نبود راهنمایان و سرگردانی در کار «دین» که دچارش بودند. از اینرو کسان بسیاری از علماشان از شهرها قصد او کردند و از او پیروی نمودند و یاری‌اش کردند.

اما غیر شیخیان ، به عقب بازگشتند و شورششان فروکش کرد و جز اندکی از آنان از باب پیروی نکردند. این به دو سبب بود : اول اعتقادشان به اینکه مهدی جز محمدبن‌الحسن عسکری نیست و غیر او نخواهد بود. پس ایمان آوردن به مهدیگریِ سید علی‌محمد شیرازی بر آنان دشوار بود. دوم اینکه سید علی‌محمد چیزی نیاورد که به مردم نفع رساند و آنان را راضی کند و از او جز ادعا سر نزد. برای خود یک رشته سخنان ساختگی عربی‌ را حجت قرار داد که معنایی از آن برنمی‌آمد ، گذشته از غلطهای نحوی رسوایی که در آنها بود. هنگامی که بر این اغلاطش اعتراض کردند ، با جوابی رسواکننده‌تر پاسخ داد. او گفت : «زبان عربی گناه کرده بود ، پس خدا آن را با قیدهای نحو به بند کشید. [چون] من از خدا خواستم ، آن را آمرزید و از قیدها رهایش کرد». برای آنکه از سخنانش آگاه شوید ، قطعه‌ای از آنچه در تفسیر سوره‌ی کوثر نوشته و آن را از معجزات خود شمرده است ، برایتان می‌آورم :

«فانظر لطرف البدء الی ما اردت ان ارشحناک من آیات الختم ان کنت سکنت فی ارض اللاهوت وقرأت تلک السورة المبارکة فی البحر الاحدیة وراء قلزم الجبروت فایقن کل حروفها حرف واحدة [و کل یغایر الفاظها و معانیها ترجع الی نقطة واحدة] [1] لان هنالک المقام الفؤاد و رتبة مشعر التوحید ... و ان ذلک هو الاکسیر الأحمر الذی من ملکه یملک ملک الاخرة والاولی فورب السموات والارض لم یعدل کلها کتب کاظم علیه السلام و قبل احمد [2] صلوات الله علیه فی معارف الالهیة و الشئونات القدوسیة والمکفهرات الافریدوسیه بحرف و انا اذ القیت الیک باذن الله فاعرف قدرها واکتمها بمثل عینیک الاعن اهلها و انا لله و انا الی ربنا لمنقلبون». [3]


سپس هنگامی که حکومت به [مقابله با] او پرداخت و او را از بوشهر پس از بازگشت ناکامانه‌اش از مکه گرفت و به شیراز آورد و برای بازرسی بکارش مجلسی تشکیل داد ، از او جز ادعاهای پوچ سر نزد و جز جهل و عجز آشکار نشد .. اینبود حاکم دستور به کتک زدن او داد. چون زدندش ، اظهار پشیمانی و طلب عفو کرد. سپس حاکم او را مجبور کرد که در مسجد پر از جمعیت بر منبر رود ، پس بالا رفت و اظهار توبه کرد و از سخنانش بیزاری جست. بدین ترتیب از چشم مردم افتاد.

سید علی‌محمد در سال ۱۲۶۶ هجری [ق =1229 خ] در تبریز به دستور ناصرالدین‌شاه کشته شد. اما بابیان در تلاش‌های خود پافشاری کردند و از آنان کارهایی سر زد که مجالی برای ذکرش در اینجا نیست.

سپس از بابیان ، میرزا حسینعلی بهاء برخاست و بهائیگری را تأسیس کرد. اما او ادعای نبوت و خدایی کرد. بهائیگری اگرچه از شیعیگری نشأت گرفته ، مذهبی جداگانه است و من قصد سخن گفتن درباره‌ی آن را در اینجا ندارم. [4]

در اینجا آنچه از تاریخ شیعیگری قصد داشتم بگویم ، به پایان رسید.


👇
🔹 پانوشتها :

1ـ بر پایه‌ی سنجش با کتاب بهائیگری ، این تکه در چاپ افتادگی داشته است.

2ـ خواستش شیخ احمد [احسائی] و سید کاظم [رشتی] است.

3ـ معنی : «پس به آغاز کار بنگر ، به آنچه می‌خواهم از آیات پایانی به تو الهام کنم ، اگر در سرزمین لاهوت ساکن شدی و آن سوره‌ی مبارکه را در دریای احدیت ، پشت دریای جبروت خواندی ، پس یقین کن که تمام حروف آن یک حرف است ، زیرا آنجا مقام فؤاد (قلب) و مرتبه‌ی مشعر توحید (جایگاه ادراک یگانگی) است. و همانا آن کیمیای سرخ است که هر کس آن را مالک شود ، دنیا و آخرت را مالک می‌شود. پس به پروردگار آسمان‌ها و زمین سوگند ، تمام کتاب‌های کاظم (علیه السلام) و پیش از او احمد (صلوات الله علیه) در معارف الهی ، شئون قدسی و مکفهرات افریدوسیه (؟) به اندازه‌ی یک حرف با آن برابری نمی‌کند. و من آن را به اذن خدا به سوی تو انداختم ، پس قدرش را بدان و آن را مانند چشمانت پنهان کن ، مگر از اهلش. ما از خداییم و به سوی پروردگارمان بازمی‌گردیم».

4ـ درین باره نگاه کنید به کتاب «بهائیگری» از نویسنده‌ی همین کتاب.

———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

🌸
سید علی‌محمد باب شیرازی
میرزا حسینعلی بهاء
📖 دنباله‌ی دفتر «حقایق زندگی»

🖌 احمد کسروی

🔸 خرده‌گیری [درباره‌ی اتحاد] و پاسخ آن (سه از هفت)


اینکه می‌گویید مردم را به اتحاد و یگانگی دعوت کنیم درست مانند آنست که یک بیماری داروهایی را که پزشک می‌دهد نخورد و چنین بگوید : «شما کاری کنید که من تندرست شوم این داروهای تلخ چیست که می‌دهید؟!» شما نیز دلتان یگانگی می‌خواهد ولی می‌گویید بهیچ چیز ما دست نزنید ، یک سخنی که بدلخواه ما نباشد نگویید.

یگانگی چیست آقای حقیقی؟!.. اگر دیگران تنها نام آن را یاد گرفته‌اند ما معنایش را هم می‌دانیم ، و راهش را نیز پیدا کرده‌ایم ، بکوشش نیز پرداخته‌ایم. یگانگی یکی از بزرگترین آرزوهای ماست و این کوششها نیز در آن راهست. در این کشور شما شمرده‌ایم چهارده کیش هست ، چند مسلک هست ، چند نژاد و زبان هست ، که تا باینها چاره نشود یگانگی بدست نخواهد آمد.

یگانگی یک توده آنست که همگیشان دارای یک راه و یک آرمان باشند. [1] و این یگانگی باید بروی حقایق باشد. ما نیز به همان می‌کوشیم. ما می‌خواهیم ایرانیان حقایق زندگی را دریافته در پیرامون آن یگانگی نمایند و در راه نشر آن حقایقست که بشاعران برخورده بدآموزیهای آنان را سنگ راه خود یافته خُرد می‌کنیم. ما می‌گوییم : «هر مردمی ‌باید بآبادی کشور خود و نگهداری آن بکوشند». این یکی از حقایقست که می‌خواهیم در دلها جا دهیم ولی شاعران همگی ضد این را گفته‌اند. همگی آنها مردم را بجبریگری و بی‌پروایی و مستی شبانه‌روزی خوانده‌اند. اینست ما ناگزیر می‌شویم آنها را براندازیم. همچنین به یکایک کیشها از بهائیگری و باطنیگری و صوفیگری و آن دیگرها که مایه‌ی پراکندگی و گمراهی است پرداخته ایرادهای خود را می‌نویسیم. راه یگانگی اینست. زیرا آنچه مردمی را به یک راه تواند آورد حقایقست.

آری امروز در برابر این کوششهای ما یک هیاهوهایی پیدا می‌شود. ولی این چندگاهه[=موقتی] است. نتیجه‌ی این کوششهای ما آنست که همه‌ی کسانی که فهم و خرد درست دارند و اغراض چشم آنها را نپوشانیده از هر دسته‌ای که باشند بسوی ما گرایند و در پیرامون این حقایق یگانگی نمایند و از آنسوی کسانی که فهم و خردشان از کار افتاده که بدلیل گردن نمی‌توانند گزاشت یا اغراض و سودجویی جلوگیرشان می‌باشد در برابر ما دسته‌ای پدید آورند و همچنان هیاهوی و ایستادگی نمایند. آری یک چنین دوتیرگی پدید آمده و روز بروز بزرگتر خواهد بود. ولی خدا میانه‌ی ما و آنان داوری خواهد کرد و آن کسان سزای گردنکشی خود را از دلیل و منطق خواهند یافت و جز این چاره نیست.


🔹 پانوشت :

1ـ پس از رویداد سال 57 و پیدایش حکومت ملایان ، هر دسته‌ای که بر سر کار می‌آمد دسته‌ی همچشم را از اداره‌های دولتی می‌راند. در آخرهای دهه‌ی هفتاد برجستگان توده در یک کشاکش سیاسی با دسته‌ی همچشم که جایگاههای دولتی را از ایشان دریغ کرده بودند هیاهویی براه ‌انداخته و سخن از سودهای «چند صدایی» و «تکثّر گرایی» در کشور بمیان آوردند. خواست ایشان از بکار بردن این اصطلاحات ، مخالفت با خودکامگی دسته‌ی همچشم بود و می‌خواستند بفهمانند که در اداره‌های دولتی نباید تنها یک دسته همه‌کاره گردد («تک‌صدایی» باشد) بلکه باید به دسته‌های دیگر نیز فرصت و میدان داد. گفته می‌شد آن دسته‌ی خودکامه هر که را جز ایشان می‌اندیشد کنار می‌گزارد. از اینجا اصطلاح «دگر اندیش» نیز ساخته شد و بزبانها افتاد.

چون درباره‌ی این اصطلاحات گفتگوی دامنه‌داری درنگرفت و آنها بروشنی نیامد ، این یک بدفهمی بلکه گمراهی درمیان پیش‌افتادگان توده پدید آورد. زیرا دیده شد کسانی چند صدایی را نه تنها در دولت بلکه درمیان مردم نیز سودمند می‌پندارند و گمان دارند آنچه یک توده را از بدبختیها نجات می‌دهد گوناگونی اندیشه‌ها و آرمانهاست و باید به آن کوشید که یک اندیشه و یک آرمان در توده چیرگی نیابد. در جایی که این یک گمراهی بیمناکی برای کشور می‌باشد.

بدینسان هواداران این باور از بیمِ افتادن به دامن خودکامگی (به گفته‌ی خود «تک‌صدایی») از اینسوی بام ، هیاهوی بزرگی برپا کرده چندان عقب رفتند که از آنسو افتادند.

خوب بود هواداران آن باور پاسخ می‌دادند براستی اگر «چند صدایی» چاره‌ی دردهاست ، با این پراکندگی که در توده هست و از هر زبانی صدایی جدا شنیده می‌شود آیا ما به آن دچاریم یا از آن محروم؟!

این نتیجه‌ی همه‌ی واژه‌هایی است که معنی آنها روشن نیست و هر کسی از خود برداشتی می‌کند و بدینسان به گمراهی دچار می‌گردند.

در کتاب «دور از آزادگی» به این جستار پرداخته و آن را روشن ساخته‌ایم. آنچه اینجا می‌توان گفت آنکه شما می‌بینید ما نه تنها دچار «تک‌صدایی» نیستیم بلکه از «تکثر» باور و کیش و مسلک و تیره‌ی بسیاری نیز برخورداریم و اگر تکثرگرایی چاره‌ی دردها بوده می‌بایست ما اکنون در شاهراه پیشرفت می‌بودیم زیرا کمتر توده‌ای می‌توان یافت که این اندازه دچار پراکندگی و چند صدایی باشد.

🌸
———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot


🌸
(از نوشتار بالا)
.
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»

📗 ترجمه‌ی کتاب «التشیع و الشیعه»

🖌 احمد کسروی

📝 بخش دوم ، گفتار یکم : بی‌پایی شیعیگری ، (8 تکه)

🔸1ـ امامت و حقیقت آن


دیدیم که شیعیگری یا رافضیگری بر سه پایه بنا شده است : امامت ، خلافت و مهدیگری. باید گفت هر سه‌ی این‌ها باطل است و خدا هیچ حجتی بر [حقانیت] آن‌ها نازل نکرده است. اینک من درباره‌ی یکایک آن‌ها سخن می‌رانم :

۱) امامت : امامت به معنایی که آنان ادعا کردند ، ادعایی بدون دلیل بود. زیرا کسی می‌تواند بپرسد : چرا امری به این بزرگی در قرآن که کتاب اسلام است ذکر نشده است؟! سپس امام شما جعفر (یا پدرش پیش از او) چه کار ارزشمندی انجام داد تا مردی الهی شمرده شود؟!..

از رسوایی‌هاست که جعفر خود را در منزلتی پس از منزلت پیامبر قرار دهد. زیرا پیامبر از میان عرب‌ها برخاست در حالی که آنان جاهل و پراکنده بودند و بت‌ها را می‌پرستیدند. آنان را از جهالت و کفر نجات داد و از آنان امتی واحد پدید آورد و برایشان دینی استوار بنیاد نهاد ، [اما] جعفر و پدرش و جانشینانشان تا زمانی که زنده بودند ، بیکار زیستند و اموال مردم را می‌گرفتند و کاری جز ادعا برای خودشان و ایجاد اختلاف میان مسلمانان انجام ندادند. پس اینان کجا و پیامبر کجا ، کارهای اینان کجا و کارهای او کجا؟!..

برای نمونه این سخنشان : «زمین از زمان خلقت آدم ، هیچگاه از حجت [1] خدا خالی نبوده است ، خواه آن حجت آشکار و مشهور باشد یا غایب و پنهان ، و تا قیامت نیز خالی نخواهد ماند». دروغش آشکار است. آری ، او کلمه‌ی «یا غایب و پنهان» را افزود تا کسی نپرسد و بگوید : «حجت در فلان زمان که بود؟..». اما شکاف وسیع‌تر از آن است که گزافه‌گویان گمان کرده‌اند. آیا همه‌ی حجت‌ها هزاران سال پنهان بودند تا اسلام ظهور کرد و با ظهورش حجت‌ها ظاهر شدند؟!.. از آنسو ، وجود حجت‌هایی که هیچ‌یک از آنان ظاهر نمی‌شد چه سودی داشت و خدا چگونه با [چنان حجتهایی] برای مردم دلیل می‌آورد؟!..

و این سخنش : «مردم از [امام] غایب و پنهان بهره می‌برند همان‌گونه که از خورشید هنگامی که ابر آن را می‌پوشاند ، بهره می‌برند» ، مغالطه‌ای آشکار است. زیرا خورشید جهان را روشن می‌کند و گرما ایجاد می‌کند ، حتی اگر پشت ابر باشد. آن کجا و حجت غایب و پنهانی که مردم او را نمی‌شناسند و دستشان به او نمی‌رسد ، کجا؟! آیا اگر مردی نان را از فرزندان یا مهمانانش پنهان کند و چنین دلیلی بیاورد [2] ، کارش درست است؟! [3] ‏

‏اما این استدلالشان که اگر زمین از امام خالی بماند ، حجت خدا بر مردم کامل نمی‌بود ، از القائات هوس‌هاشان است. دروغ بودن این استدلال با مرگ حسن عسکری بدون فرزند و قطع شدن رشته‌ی امامت از آنان آشکار شد. پنداشتن امام غایب (که وجودش ادعا می‌شود) به عنوان حجت ، چیزی جز لجاجت و انکار حقیقت نیست.

آنگاه این استدلال ، جسارتی از آنان بر خداست. زیرا بر مردم نیست که سنتی بر خدا وضع کنند و او را بدان مکلف سازند. بلکه بر آنان است که سنت خدا را در آفرینش بشناسند و از آن پیروی کنند. از سنت خدا نیست که در همه‌ی زمان‌ها حجت‌هایی بر مردم برانگیزد و این از امور مشهود است که هیچ‌کس را یارای انکارش نیست. برای خدا همین حجت بر مردم کافی است که به آنان عقل‌هایی بخشیده که با آن حق را از باطل تمیز می‌دهند و هر چندگاه مبعوثی از میانشان برمی‌انگیزد که عقل‌ها را بیدار کند و بینش‌ها را تیز نماید و دینی برایشان بنیاد گذارد ، و این سنت خدا در آفرینش اوست و هرگز برای سنت خدا تبدیلی نخواهی یافت.

نیز از شگفتی‌هاست آنچه به پیامبر از «تصریح بر امامان دوازده‌گانه» یکایک نسبت داده‌اند. زیرا پیامبر آشکاره از علم غیب دوری می‌جست و شما در قرآن می‌خوانید :

«قُل لَّا أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ» [4] ، «لَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ» [5] . این کجا و آن نسبت [تصریح به نام ۱۲ امام آینده] کجا؟!.. [6]


👇
🔹 پانوشتها :

1ـ در فارسی در برابر حجت کلمه‌ای نیست. می‌توان آن را برحسب جای سخن : بهانه‌بُر ، دلیل آشکار ، گواه ، نشانه ، نماینده(ی خدا) ، راهنما ، پیشوای دینی ، برگزیده‌ی خدایی و همچنین کسی که باید سخنش را بپذیرند ترجمه کرد.

2ـ همان استدلال خورشید پشت ابر.

3ـ نویسنده در کتاب داوری به امام غایب یا امامی که همه‌ی عمر با تقیه بسر بَرَد چنین ایراد می‌گیرد : «امام اگر پیشواست باید درمیان مردم باشد و آنان را راه بَرد. امام ناپیدا چه معنی تواند داشت؟!.». شیعیان واجب است به این پرسش پاسخ گویند که اگر امام را سودی هست ، خدا چرا او را پنهان گرداند؟!.

4ـ معنی : بگو من به شما نمی‌گویم که خزاین خدا نزد من است و غیب نمی‌دانم.

5ـ معنی : اگر غیب می‌دانستم ، قطعاً خیر بیشتری [برای خود] فراهم می‌کردم و هیچ بدی به من نمی‌رسید.

6ـ در سالهای آخر گروهی از آخوندها و پیروانشان کتابی بنام «خواندیم و داوری کردیم» در رد کتاب «بخوانند و داوری کنند» نوشته‌اند. در آنجا در همین زمینه چنین می‌نویسند :

«اما اینکه چرا نام امامان در قرآن نیامده ، این سؤال را شخصی از امام صادق (علیه السلام) پرسید ایشان فرمودند : برای پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) آیه‌ی نماز نازل شد ولی خداوند چگونگی و تعداد رکعات و جزئیات آن را نگفته تا خود رسول‌الله برای مردم تفسیر کند ، آیه‌ی زکات نازل شد ولی از چگونگی و جزئیات آن خداوند خبر نداده تا خود رسول‌الله برای مردم بگوید ، آیه‌ی حج نازل شد ولی جزئیات و تعداد طواف آن را به عهده‌ی خود رسول‌الله گذاشته است».


آیا این یک بام و دو هوا نیست؟ بالاخره باید پرسید : آیا محمد نام یکایک امامان دوازده‌گانه را گفته یا نگفته؟. اگر نگفته پس تصریح بر امامان دوازده‌گانه چه بوده؟

———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

🌸
📖 دنباله‌ی دفتر «حقایق زندگی»

🖌 احمد کسروی

🔸 خرده‌گیری [درباره‌ی اتحاد] و پاسخ آن (چهار از هفت)


آیا شما می‌پندارید اگر ما یا دیگری آواز بلند کنیم : «ای ایرانیان متحد شوید ، دست بهم دهید ..» نتیجه خواهد داد؟!... مگر ایرانیان با دلخواه و اختیار خود باین پراکندگی افتاده‌اند که با دلخواه و اختیار خود نیز از آن دست بردارند؟!. چنان کاری مانند آنست که شما یک بیماری را بینید و باو اندرز دهید که «تندرست شو! دست از بیماری بردار!» و شرحی از سودهای تندرستی برای او بسرایید ، و چنین پندارید که نتیجه بدست خواهد آمد ، و این ندانید که او با میل و دلخواه خود بیمار نگردیده که با میل و دلخواه از آن بازگردد. اگر اینگونه آوازها سودی داشت پس چه شده که آنهمه گفتارها و داد و فریادها که از آغاز مشروطه در روزنامه‌ها در همان زمینه‌ی یگانگی نوشته شده کمترین سودی ندارد؟!.

آقای ارجمند در این توده (اگر آزادگان را بکنار گزارید) ده تن که دارای یک اندیشه باشند پیدا نمی‌شوند ، با اینحال «دعوت باتحاد» چه نتیجه تواند داد؟!. اگر ما راستی [را] در آرزوی یگانگی هستیم باید بکوشیم و اندیشه‌ها را یکی گردانیم. یگانگی جز در نتیجه‌ی یکی بودن اندیشه‌ها نتواند بود. در اینجاست که می‌گوییم : شما نام یگانگی را شنیده‌اید و ما معنی آن را می‌دانیم و راهش را می‌شناسیم و بهترین دلیل آن یگانگی‌ایست که امروز درمیان آزادگان پدیدار است. اینها کسانیند که هر چند تنی در جای دیگری می‌باشند و بیشترشان همدیگر را نمی‌شناسند ولی همگی یک راه را دنبال می‌کنند چرا که ‌اندیشه‌هاشان یکی می‌باشد.

شما اگر تاریخ خوانده‌اید ، چه برانگیختگان خدا و چه دیگر پیشوایان ، هیچ کدام این نکرده که چون برخاست به آواز بلند بگوید : «مردم یگانگی نمایید» یا ستایش از یگانگی سراید ، یا از ایستادگی برخی از نادانان ترسیده از سخن خود بازایستد ، بلکه هر یکی راهشان این بوده که با گمراهیها و نادانیها که مایه‌ی پراکندگی و بی‌پروایی مردم بوده به نبرد پرداخته آنها را برانداخته و راستیها را در دلها جا داده و در نتیجه‌ی همین کار یک دسته بگفته‌های او گردن گزارده و خواه و ناخواه همدست و یگانه گردیده‌اند و آن برانگیخته با دست همین دسته کار خود را پیش برده.[1] پیغمبر اسلام چه کرد؟!. آیا آواز بلند کرد «اتحدوا ایها العرب»؟! آیا بستایشهای خشکی از «اتحاد» پرداخت؟!.. آیا نه آنست که با بت‌پرستی و دیگر گمراهیها نبرد آغازید و از دشمنیهای بوجهل و بوسفیان و بولهب نترسید؟!. [2]

آقای ارجمند شما بسیار دورید و بمن نیز اندرز می‌نویسید. در ایران تا کیشهای شیعی و سنی و شیخی و متشرع و کریمخانی و بهائی و مسیحی و زردشتی و صوفیگری و فلسفه و خراباتیگری و مادّیگری [3] و مانند اینهاست یگانگی نشدنیست. تا بهائی بهائیست و شیعی شیعی یگانگی درمیان نخواهد بود. بهائی خواهد گفت : امام زمان آمده ، شیعی خواهد گفت نیامده. بهائی باین ریشخند نموده و شیعی بآن دشنام خواهد داد. بهائی نابودی این را خواهد خواست و شیعی بآزار او خواهد کوشید. [4] تنها این دو تا نیست دیگران نیز چنینند.

اینست باید باین پراکندگیها چاره کرده شود و ما نیز بآن می‌کوشیم. شما از اندک‌کشاکشی که درباره‌ی شاعران رخ داده و در یک نشستی دیده‌اید دو تن باهم بمجادله پرداختند ، بترس افتاده این نامه را می‌نویسید و نمی‌دانید که کشاکشهای بسیار بزرگتر دیگری درپی خواهد بود و ما تا همه را به یک راه نیاوریم از پا نخواهیم نشست. میدان کوششهای ما تنها ایران نیست. ولی این ناگزیریست که نخست از ایران آغاز کنیم.


👇
🔹 پانوشت :

1ـ یکی از این پیشوایانِ بزرگ مهاتما گاندی است. او چه در «مزرعه‌ی تولستوی» و «فونیکس» در آفریقای جنوبی ، چه در «اشرامِ ساتیاگراها» در هند ، چه بدستیاری روزنامه‌ها‌ی «باور هندی» ، «هند جوان» ، «هاریجان» و دیگر روزنامه‌ها رفتار و اخلاقی بنام «ساتیاگراها» (پایبندی به حقیقت) را پیش کشید و با نکوهش نادانیها و بازنمودن حقایقی از تاریخ هند و بازنمودن بدبختیها و ریشه‌ی گرفتاریهایی که از پراکندگی (تفرقه) هندیان برمی‌خاست ، ایشان را بر سر باورهای ساتیاگراها گرد آورد و یگانه (متحد) گردانید و سپس با همدستی حزب کنگره‌ی هند و راه انداختن «جنبش ناخونریزانه» توانست استقلال را به آن کشور بازگرداند.

2ـ در سالهای اخیر نیز گواهی برای این هست : سالها شعار «وحدت کلمه را حفظ کنید» بگوش دسته‌های مسلمان که در دولت جا گرفته بودند خوانده شد ولی آیا تنها با یک همچون شعاری وحدت بدست آمد؟! همه از دودستگی بلکه چنددستگیهاشان آگاهیم.

3ـ یک مردمی ‌باید بکوشند تا می‌توان از پراکندگیها رها گردند. زیر بیرق هر یک از این مسلکها ، تیره‌ها و زبانها یک آرمان جدا خوابیده. توده‌ای با دهها آرمان ، راه بکجا تواند برد؟!

اینکه کسانی زبانهای گوناگون و تیره‌ها و مسلک‌های رنگارنگ در ایران را از برتریهای این مردم می‌دانند نشان پرت بودن ایشان از حقایق است. اینکه شنیده‌اید : «فلانی یک چیزی هم بستانکار شده» داستان ایشان است. از بس این نادانیها را برخشان نکشیده‌اند نشسته برای آن فلسفه هم تراشیده‌اند. تو گویی این چنددستگیها هیچ زیانی ندارد و تاکنون از رهگذر آن ، مردم هرگز نامهربانی بهم نکرده و رشته‌ی برادری نگسسته‌اند و خونی بزمین نریخته و بیگناهانی بخاک نغلتیده‌اند و کشور در سایه‌ی این «تکثرگرایی» پله‌های پیشرفت را یکایک پیموده و خواهد پیمود.

4ـ از همان برخاستن سیدعلی‌محمد باب در زمان محمدشاه ، این دودستگی به پیشامدهای خونریزانه‌ای راه گشاده. در آغاز جنبش مشروطه نیز این خونریزیها همچنان بوده. با گوشه‌نشینی ملایان در حکومت رضاشاه ما گزارشی از بهائی‌کشی در آن دوره نمی‌بینیم. لیکن ملایان که پس از شهریور20 میدان یافته به جست و خیزهایی آغاز کردند در 1323 ، دو سال پس از این گفتار ، پیشامد ننگین شاهرود را که در آن بهائیانی کشته شدند پیش آوردند. بهائی‌کشی و بآتش کشیدن خانه‌ی بهائی‌ها سپس در تهران ، یزد ، اراک ، کاشان و دیگر شهرها همچنان ادامه داشته که شناخته شده‌ترین آنها در سالهای 1334 ، 1343 و نیز در آستانه‌ی شورش مردم در سال 57 بوده.


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot


🌸