📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش دوم ، گفتار سوم : رفتارهای زشتی که از شیعیگری برخاسته ، (7 تکه)
🔸4ـ پرستش گنبدها
از دیگر کارهای زشتشان پرستش گنبدهاست که میانشان رواج دارد. آنان بر قبر هر یک از امامانشان ، در خراسان یا در عراق یا در حجاز ، گنبدی از طلا یا نقره برافراشتهاند و بناهایی ساخته و خادمانی گماشتهاند. و زائران از راههای دور قصد آن میکنند. در برابرِ در با تواضع میایستند و با التماس اجازهی ورود میخواهند ، سپس داخل میشوند و قبر را میبوسند و دور آن طواف میکنند و میگریند و زاری میکنند و حاجتهایشان را میخواهند. آیا این جز عبادت است؟!.
آری ، آنان دفاع میکنند و پاسخ میدهند و میگویند : «ما امامان را خدا نمیدانیم و آنان را زیارت نمیکنیم تا بپرستیمشان. بلکه آنان را بندگان نزدیک خدا میدانیم و آنان را زیارت میکنیم تا در حاجتهایمان شفیع قرارشان دهیم».
اما دلیلشان مردود است. زیرا خدا نیازی به شفاعت خواستن نزدش ندارد. خدای تبارک و تعالی مانند یکی از پادشاهان زمین نیست تا کسی نزدش شفاعت کند. آنگاه این پاسخ عین پاسخ مشرکان است. قرآن برای ما حکایت میکند که هنگامی که پیامبر مشرکان قریش را سرزنش میکرد و به آنان میگفت : «آیا آنچه را میتراشید میپرستید؟» پاسخ میدادند : «اینان شفیعان ما نزد خدایند».
از جمله مواردی که لجاجت شیعه را نشان میدهد این است که از ظهور وهابیان بیش از صدوپنجاه سال گذشته و در آن مدت مباحثات و مجادلات بسیاری میان آنان و طوایف دیگر مسلمانان جریان داشته و رسالاتی منتشر شده و کتابهایی چاپ گشته و آشکار شده که زیارت گنبدها و توسل به مردگان و نذر کردن برای قبور و مانند اینها چیزی جز شرک نیست و هیچ فرقی میان اینها و پرستش بتهایی که میان مشرکان عرب رایج بود و اسلام برای مجادله با آن و ریشهکن کردنش قیام کرد ، و آیات بسیاری از قرآن این را بیان میکند وجود ندارد. وهابیت بر دیگر طوایف مسلمان تأثیر گذاشت مگر بر رافضیان یا شیعهی امامیه. زیرا اینان به [دلیلهای وهابیان] اعتنایی نکردند و به کتابهای منتشر و دلایل ذکر شده کمترین توجهی ننمودند ، از آنان به وهابیان جز نفرین و دشنام ـ همچون دیگران ـ نرسید. آری ، وهابیان به کربلا یورش بردند و هزاران نفر از مردم را در آنجا کشتند و قبور را ویران کردند. اما اینْ شیعیان را از عقایدشان بازنداشت و از تعداد زائران نکاست.
باید دانست که زیارت (مانند برپایی عزاداری بر حسین) در زمانهای متأخر رواج یافته و شایع شده است. اما اساس آن را خود امامان بنا نهادهاند. در کتابها ، حدیثهایی از آنان هست که به زیارت با شدت تمام تشویق میکند و برای زائران ثوابهای عظیمی وعده میدهد. از آن حدیثها است : «مَنْ زَارَ الْحُسَيْنَ فی کَربلا كَانَ كَمَنْ زَارَ اللَّهَ فِي عَرْشِه». [1] شیعیان دربارهی زیارت همان اعتقادی را دارند که دربارهی گریه بر حسین دارند. یعنی آن را موجب آمرزش گناهان و ورود به بهشت میشمارند و میپندارند که ملائکه از زوار استقبال میکنند و بالهایشان را زیر قدمهایشان میگسترانند.
این از شدیدترین و زیانمندترین گمراهیهاست. زیرا مردم را از توجه به خدای تعالی بازمیدارد ، و میان آنان و میان شناخت سنت خدا در هستی سد میشود و آنان را به موضوعاتی که اساسی ندارد ، مطمئن میسازد. شما میبینید که هیچ همّ و غمی برای هیچیک از شیعیانِ مخلص ، جز کسب مال و سفر برای زیارت نیست. میبینید که آنان به آبادانی سرزمینها و برقراری امنیت و مبارزه با بیماریها و یاری به فقرا اعتنایی نمیکنند ، بلکه به سلامت فرزندان و زنانشان نیز اعتنایی ندارند و جز زیارتی که خیر دنیا و آخرتشان را در آن میدانند ، آرزو نمیکنند.
🔹 پانوشت :
1ـ معنی : هر کس حسین را در کربلا زیارت کند ، مانند کسی است که خدا را در عرشش زیارت کرده باشد.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش دوم ، گفتار سوم : رفتارهای زشتی که از شیعیگری برخاسته ، (7 تکه)
🔸4ـ پرستش گنبدها
از دیگر کارهای زشتشان پرستش گنبدهاست که میانشان رواج دارد. آنان بر قبر هر یک از امامانشان ، در خراسان یا در عراق یا در حجاز ، گنبدی از طلا یا نقره برافراشتهاند و بناهایی ساخته و خادمانی گماشتهاند. و زائران از راههای دور قصد آن میکنند. در برابرِ در با تواضع میایستند و با التماس اجازهی ورود میخواهند ، سپس داخل میشوند و قبر را میبوسند و دور آن طواف میکنند و میگریند و زاری میکنند و حاجتهایشان را میخواهند. آیا این جز عبادت است؟!.
آری ، آنان دفاع میکنند و پاسخ میدهند و میگویند : «ما امامان را خدا نمیدانیم و آنان را زیارت نمیکنیم تا بپرستیمشان. بلکه آنان را بندگان نزدیک خدا میدانیم و آنان را زیارت میکنیم تا در حاجتهایمان شفیع قرارشان دهیم».
اما دلیلشان مردود است. زیرا خدا نیازی به شفاعت خواستن نزدش ندارد. خدای تبارک و تعالی مانند یکی از پادشاهان زمین نیست تا کسی نزدش شفاعت کند. آنگاه این پاسخ عین پاسخ مشرکان است. قرآن برای ما حکایت میکند که هنگامی که پیامبر مشرکان قریش را سرزنش میکرد و به آنان میگفت : «آیا آنچه را میتراشید میپرستید؟» پاسخ میدادند : «اینان شفیعان ما نزد خدایند».
از جمله مواردی که لجاجت شیعه را نشان میدهد این است که از ظهور وهابیان بیش از صدوپنجاه سال گذشته و در آن مدت مباحثات و مجادلات بسیاری میان آنان و طوایف دیگر مسلمانان جریان داشته و رسالاتی منتشر شده و کتابهایی چاپ گشته و آشکار شده که زیارت گنبدها و توسل به مردگان و نذر کردن برای قبور و مانند اینها چیزی جز شرک نیست و هیچ فرقی میان اینها و پرستش بتهایی که میان مشرکان عرب رایج بود و اسلام برای مجادله با آن و ریشهکن کردنش قیام کرد ، و آیات بسیاری از قرآن این را بیان میکند وجود ندارد. وهابیت بر دیگر طوایف مسلمان تأثیر گذاشت مگر بر رافضیان یا شیعهی امامیه. زیرا اینان به [دلیلهای وهابیان] اعتنایی نکردند و به کتابهای منتشر و دلایل ذکر شده کمترین توجهی ننمودند ، از آنان به وهابیان جز نفرین و دشنام ـ همچون دیگران ـ نرسید. آری ، وهابیان به کربلا یورش بردند و هزاران نفر از مردم را در آنجا کشتند و قبور را ویران کردند. اما اینْ شیعیان را از عقایدشان بازنداشت و از تعداد زائران نکاست.
باید دانست که زیارت (مانند برپایی عزاداری بر حسین) در زمانهای متأخر رواج یافته و شایع شده است. اما اساس آن را خود امامان بنا نهادهاند. در کتابها ، حدیثهایی از آنان هست که به زیارت با شدت تمام تشویق میکند و برای زائران ثوابهای عظیمی وعده میدهد. از آن حدیثها است : «مَنْ زَارَ الْحُسَيْنَ فی کَربلا كَانَ كَمَنْ زَارَ اللَّهَ فِي عَرْشِه». [1] شیعیان دربارهی زیارت همان اعتقادی را دارند که دربارهی گریه بر حسین دارند. یعنی آن را موجب آمرزش گناهان و ورود به بهشت میشمارند و میپندارند که ملائکه از زوار استقبال میکنند و بالهایشان را زیر قدمهایشان میگسترانند.
این از شدیدترین و زیانمندترین گمراهیهاست. زیرا مردم را از توجه به خدای تعالی بازمیدارد ، و میان آنان و میان شناخت سنت خدا در هستی سد میشود و آنان را به موضوعاتی که اساسی ندارد ، مطمئن میسازد. شما میبینید که هیچ همّ و غمی برای هیچیک از شیعیانِ مخلص ، جز کسب مال و سفر برای زیارت نیست. میبینید که آنان به آبادانی سرزمینها و برقراری امنیت و مبارزه با بیماریها و یاری به فقرا اعتنایی نمیکنند ، بلکه به سلامت فرزندان و زنانشان نیز اعتنایی ندارند و جز زیارتی که خیر دنیا و آخرتشان را در آن میدانند ، آرزو نمیکنند.
🔹 پانوشت :
1ـ معنی : هر کس حسین را در کربلا زیارت کند ، مانند کسی است که خدا را در عرشش زیارت کرده باشد.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
95%
آری
3%
نه
3%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 احمد کسروی
🔸 برانگیختگی چیست؟.. (سه از سه)
کوتاه سخن آنکه داستان برانگیختگی راستست و ما آن را با دلیلهای استوار بازنمودهایم. ولی دانستههای مردم در این باره بیکبار بیپا میباشد ، و آنچه ما تاکنون رفتار کردهایم سزا بوده و جز آن نبایستی کنیم. ما هیچگاه نبایستی پیروی از دلخواه مردم نماییم. اکنون هم از آن پیغمبری که مردم فهمیدهاند ما چنانکه بارها گفتهایم بیزاریم. ما از چنان چیزی آگاهی نداشتهایم و نمیداریم ، و اگر برانگیختگی را بمعنایی که ما خود روشن گردانیدهایم میگویند راستست و ما باین راه بخواست خدا برخاستهایم و براهنمایی او پیش میرویم. این یک جنبش خداییست. این راه را بروی ما خدا باز کرده است و دلیلش نیز با خودش میباشد.
آری هستند کسانی که چون نام خدا را بشنوند و یا از چنین سخنی آگاه گردند رو ترش کنند و بگمان خود باور داشتن به اینچنین چیزهایی دور از شأن ایشانست.
اینان ـ این بیچارگان ـ از دور هیاهوی مادّیگری را شنیده و تنها از هیاهوی آن از جا کنده شده و راه افتادهاند ، و بیکبار از بودن خدایی برای جهان و از دست داشتن او در کارها سر بازمیزنند و بیزاری میجویند. ولی بدبختان در این باره نیز تهیدستند و سرمایهشان جز همان ریشخند نیست ، و اگر شما یکی را در جلو خودتان نشانیده و به پرسش و آزمایش پردازید خواهید دید هیچی نمیدانند و پاسخشان جز آن نیست که ولتر چنان گفته و باخنر [1] چنان نوشته. پدرانشان پیروان چشمبستهی زراره و علقمه [2] میبودند و اینان پیروان ولتر و باخنر میباشند.
بدبختان این نمیدانند که همان ولتر و باخنر و دیگران خود با سرگردانی روز میگزاردند. [3] این نمیدانند که دانشمندان مادّی اروپا در حال آنکه کیشها را بیپا دانستهاند خود خَستُوان[=معترف] میباشند که مادّیگری نیز راه بجایی نبرده است و به یک زمینهی روشنی نرسیده است.
کاسهی گرمتر از آش این بیچارگانند. دانشمندان مادّی اروپا بآن زورگوییها و نادانیهای کشیشان و دیگران شوریده و هرچه گفتهاند بیش از همه در برابر آن زورگوییها بوده ، نه آنکه با هر آمیغی نبرد کنند و از هر که نام خدا شنیدند بآن بخندند ـ تندترین مادّیان بچنین کاری نپرداختهاند. آنان هیچگاه در این زمینه نبودهاند که بگفتههای استوار با دلیل نیز گوش ندهند. چنین رفتاری جز از بیدانشان سر نتواند زد.
من این دسته بیدینان ایران را بسیار کوچکتر از آن میدانم که در برابرشان بگفتاری برخیزم و اینست تاکنون برنخاستهام. اینان آن درماندگانیند که از یکسو بنام آفریدگار ریشخند میکنند و از یکسو میبینی برای حافظ خراباتی معجزه میشمارند و او را دارای «قوهی الهام» میستایند. [4]
یکی نمیگوید : ای بیخردان اگر شما پیرو دانشمندان مادّی هستید آنان میگویند : «مادّه است و جنبشهای آن ، و چیزی در پشت سر آن نیست» ، و در جهان جز مادّه و نیروهای آن بچیزی باور نمیدارند ، پس «الهام» که دربارهی حافظ مینویسید به چه معناست؟!. آنگاه همان دانشمندان مادّی زندگی را سراسر نبرد میشمارند ، و اینست میگویند هر کسی باید از هر راهی که میتواند بکوشد و درپی سود خود باشد ، بکوشد تا در میدان نبرد بزمین نخورد. ولی حافظ و همراهان او دشمن کوشش بودهاند و در گفتههای خود پیاپی مردم را به سستی و تنبلی و گوشهگیری و بادهخواری خواندهاند.
پس این دو با هم چه سازش تواند داشت؟! پس آن دلهای شما انبانست که هر چیزی را در آن جا میتوانید داد؟! ای بیچارگان که از فهم و خرد بیبهره شدهاید.
اگر خوانندگان فراموش نکردهاند در این آخرها دیده شد که همان کسانی که در ایران دم از بیدینی و خداناشناسی میزنند ، در نتیجهی هایهویی که در پیرامون یک ملایی برانگیخته شد اینان نیز همآواز گردیدند و ستایشها از «آیتالله» نوشتند. [5]
بارها دیدهایم کسانی از ایرانیان ـ از همانان که بیدینی از خود نشان میدهند و آن را مایهی سرفرازی خود میشمارند ـ چون با ما بگفتگو پرداخته و سخنان ما را شنیدهاند چنین گفتهاند : «پس ثابت نشده است که خدا و دین و این چیزها بیاساسست؟!. پس داروین و دیگر دانشمندان بیاساسی ادیان را ثابت نکردهاند؟!..» که میبینیم بدبختان هیچی در دل خود نمیدارند و تنها پشتگرمیش بآنست که داروین و دیگر دانشمندان بیپایی دینها را روشن گردانیدهاند. در اینجاست که میگوییم : آنان تنها بشنیدن هایهوی از دور بس کردهاند. در اینجاست که شایندهی خود نمیدانیم باینان و بگفتههاشان ارج گزارده پاسخ دهیم. اینان با این بیکارگی فهمها و خردهاشان بیدینیشان با دینداریشان در نزد ما یکسانست و خود بیهوده خواهد بود که ما بآنان دربارهی دین سخنانی رانیم و دلیلها آوریم.
(پرچم نیمهماهه ـ سال یکم ـ شمارهی نهم ـ نیمهی یکم مرداد ماه 1322)
👇
🖌 احمد کسروی
🔸 برانگیختگی چیست؟.. (سه از سه)
کوتاه سخن آنکه داستان برانگیختگی راستست و ما آن را با دلیلهای استوار بازنمودهایم. ولی دانستههای مردم در این باره بیکبار بیپا میباشد ، و آنچه ما تاکنون رفتار کردهایم سزا بوده و جز آن نبایستی کنیم. ما هیچگاه نبایستی پیروی از دلخواه مردم نماییم. اکنون هم از آن پیغمبری که مردم فهمیدهاند ما چنانکه بارها گفتهایم بیزاریم. ما از چنان چیزی آگاهی نداشتهایم و نمیداریم ، و اگر برانگیختگی را بمعنایی که ما خود روشن گردانیدهایم میگویند راستست و ما باین راه بخواست خدا برخاستهایم و براهنمایی او پیش میرویم. این یک جنبش خداییست. این راه را بروی ما خدا باز کرده است و دلیلش نیز با خودش میباشد.
آری هستند کسانی که چون نام خدا را بشنوند و یا از چنین سخنی آگاه گردند رو ترش کنند و بگمان خود باور داشتن به اینچنین چیزهایی دور از شأن ایشانست.
اینان ـ این بیچارگان ـ از دور هیاهوی مادّیگری را شنیده و تنها از هیاهوی آن از جا کنده شده و راه افتادهاند ، و بیکبار از بودن خدایی برای جهان و از دست داشتن او در کارها سر بازمیزنند و بیزاری میجویند. ولی بدبختان در این باره نیز تهیدستند و سرمایهشان جز همان ریشخند نیست ، و اگر شما یکی را در جلو خودتان نشانیده و به پرسش و آزمایش پردازید خواهید دید هیچی نمیدانند و پاسخشان جز آن نیست که ولتر چنان گفته و باخنر [1] چنان نوشته. پدرانشان پیروان چشمبستهی زراره و علقمه [2] میبودند و اینان پیروان ولتر و باخنر میباشند.
بدبختان این نمیدانند که همان ولتر و باخنر و دیگران خود با سرگردانی روز میگزاردند. [3] این نمیدانند که دانشمندان مادّی اروپا در حال آنکه کیشها را بیپا دانستهاند خود خَستُوان[=معترف] میباشند که مادّیگری نیز راه بجایی نبرده است و به یک زمینهی روشنی نرسیده است.
کاسهی گرمتر از آش این بیچارگانند. دانشمندان مادّی اروپا بآن زورگوییها و نادانیهای کشیشان و دیگران شوریده و هرچه گفتهاند بیش از همه در برابر آن زورگوییها بوده ، نه آنکه با هر آمیغی نبرد کنند و از هر که نام خدا شنیدند بآن بخندند ـ تندترین مادّیان بچنین کاری نپرداختهاند. آنان هیچگاه در این زمینه نبودهاند که بگفتههای استوار با دلیل نیز گوش ندهند. چنین رفتاری جز از بیدانشان سر نتواند زد.
من این دسته بیدینان ایران را بسیار کوچکتر از آن میدانم که در برابرشان بگفتاری برخیزم و اینست تاکنون برنخاستهام. اینان آن درماندگانیند که از یکسو بنام آفریدگار ریشخند میکنند و از یکسو میبینی برای حافظ خراباتی معجزه میشمارند و او را دارای «قوهی الهام» میستایند. [4]
یکی نمیگوید : ای بیخردان اگر شما پیرو دانشمندان مادّی هستید آنان میگویند : «مادّه است و جنبشهای آن ، و چیزی در پشت سر آن نیست» ، و در جهان جز مادّه و نیروهای آن بچیزی باور نمیدارند ، پس «الهام» که دربارهی حافظ مینویسید به چه معناست؟!. آنگاه همان دانشمندان مادّی زندگی را سراسر نبرد میشمارند ، و اینست میگویند هر کسی باید از هر راهی که میتواند بکوشد و درپی سود خود باشد ، بکوشد تا در میدان نبرد بزمین نخورد. ولی حافظ و همراهان او دشمن کوشش بودهاند و در گفتههای خود پیاپی مردم را به سستی و تنبلی و گوشهگیری و بادهخواری خواندهاند.
پس این دو با هم چه سازش تواند داشت؟! پس آن دلهای شما انبانست که هر چیزی را در آن جا میتوانید داد؟! ای بیچارگان که از فهم و خرد بیبهره شدهاید.
اگر خوانندگان فراموش نکردهاند در این آخرها دیده شد که همان کسانی که در ایران دم از بیدینی و خداناشناسی میزنند ، در نتیجهی هایهویی که در پیرامون یک ملایی برانگیخته شد اینان نیز همآواز گردیدند و ستایشها از «آیتالله» نوشتند. [5]
بارها دیدهایم کسانی از ایرانیان ـ از همانان که بیدینی از خود نشان میدهند و آن را مایهی سرفرازی خود میشمارند ـ چون با ما بگفتگو پرداخته و سخنان ما را شنیدهاند چنین گفتهاند : «پس ثابت نشده است که خدا و دین و این چیزها بیاساسست؟!. پس داروین و دیگر دانشمندان بیاساسی ادیان را ثابت نکردهاند؟!..» که میبینیم بدبختان هیچی در دل خود نمیدارند و تنها پشتگرمیش بآنست که داروین و دیگر دانشمندان بیپایی دینها را روشن گردانیدهاند. در اینجاست که میگوییم : آنان تنها بشنیدن هایهوی از دور بس کردهاند. در اینجاست که شایندهی خود نمیدانیم باینان و بگفتههاشان ارج گزارده پاسخ دهیم. اینان با این بیکارگی فهمها و خردهاشان بیدینیشان با دینداریشان در نزد ما یکسانست و خود بیهوده خواهد بود که ما بآنان دربارهی دین سخنانی رانیم و دلیلها آوریم.
(پرچم نیمهماهه ـ سال یکم ـ شمارهی نهم ـ نیمهی یکم مرداد ماه 1322)
👇
🔹 پانوشتها :
1ـ بوشنر Büchner
2ـ دو تن از راویان و محدثان قرنهای نخست اسلام.
3ـ دائرةالمعارف فارسی (مصاحب) در زندگینامهی ولتر شرح کوتاهی از این سرگردانی او آورده. در تکهی آخر ، یک جا گفتهی شناخته شدهای ازو را میآورد : «اگر خدا نباشد باید آن را اختراع کنید» ، در جای دیگری ، از نامهی بازگشت از برخی باورهایش که پیش از مرگ امضا کرده مینویسد و در پایان از نامهای که بدوستش نوشته سخن میراند : «من میمیرم در حالی که خدا را پرستش میکنم ...».
4ـ یک نمونه هم ما سراغ داریم. در نشستی سخن از درست درآمدن خواب برخی کسان بمیان آمد. گوینده ادامه داد : از پدر فلان کس پارهای چیزها دزدیده بودند. او شبی در خواب جای کالاهای دزدیده شده را دید و بامداد خوابش را به نزدیکانش گفت. بجایی که دیده بود رفتند و با شگفتی بسیار کالاهای دزدیده شده را همانجا یافتند. هنوز کسی سخنی در پذیرفتنی بودن یا نبودن آن داستان نگفته بود که یکی از باشندگان که بآفریدگار و هرچه از دین باشد ریشخند میکند ، رشتهی سخن را بدست گرفته چنین گفت : «علتش روشنست. آن روحِ خواب دیده بوده که بیرون از جسمش به سیر پرداخته و جای کالای دزدیده شده را دانسته ...» !.
5ـ در این باره کتاب «سرنوشت ایران چه خواهد بود؟» دیده شود.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
1ـ بوشنر Büchner
2ـ دو تن از راویان و محدثان قرنهای نخست اسلام.
3ـ دائرةالمعارف فارسی (مصاحب) در زندگینامهی ولتر شرح کوتاهی از این سرگردانی او آورده. در تکهی آخر ، یک جا گفتهی شناخته شدهای ازو را میآورد : «اگر خدا نباشد باید آن را اختراع کنید» ، در جای دیگری ، از نامهی بازگشت از برخی باورهایش که پیش از مرگ امضا کرده مینویسد و در پایان از نامهای که بدوستش نوشته سخن میراند : «من میمیرم در حالی که خدا را پرستش میکنم ...».
4ـ یک نمونه هم ما سراغ داریم. در نشستی سخن از درست درآمدن خواب برخی کسان بمیان آمد. گوینده ادامه داد : از پدر فلان کس پارهای چیزها دزدیده بودند. او شبی در خواب جای کالاهای دزدیده شده را دید و بامداد خوابش را به نزدیکانش گفت. بجایی که دیده بود رفتند و با شگفتی بسیار کالاهای دزدیده شده را همانجا یافتند. هنوز کسی سخنی در پذیرفتنی بودن یا نبودن آن داستان نگفته بود که یکی از باشندگان که بآفریدگار و هرچه از دین باشد ریشخند میکند ، رشتهی سخن را بدست گرفته چنین گفت : «علتش روشنست. آن روحِ خواب دیده بوده که بیرون از جسمش به سیر پرداخته و جای کالای دزدیده شده را دانسته ...» !.
5ـ در این باره کتاب «سرنوشت ایران چه خواهد بود؟» دیده شود.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
96%
آری
0%
نه
4%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش دوم ، گفتار سوم : رفتارهای زشتی که از شیعیگری برخاسته ، (7 تکه)
🔸5ـ برخی حکایات دربارهی شیعیان
داستانهایی را شاهد بودهام که ولع شیعه به زیارت و اشتغالشان به آن را به جای هر کار خیری ، روشن میکند که در اینجا برخی از آنها را ذکر میکنم :
در زمستان سال ۱۳۳۶ [قمری ، ۱۲۹۶ شمسی] قحطی شدیدی در ایران رخ داد و به دنبال آن بیماریهای بسیاری آمد. در آن زمان زمام امور به دست آزادیخواهان بود .. از اینرو در محلات کمیتههایی برای یاری بینوایان و تقسیم ارزاق میانشان برپا کردند. من در محلهمان رئیس کمیته بودم. برخی بینوایان را به خانههای ثروتمندانی از خویشاوندانشان میفرستادم تا سرپرستیشان کنند. بارها شنیدم که فلان ثروتمند ، آن بینوا را از خانهاش رانده و او از گرسنگی مرده است. برخی از این ثروتمندان غلات را احتکار میکردند و به گرانترین قیمتها میفروختند ، اینبود از بیرحمیشان تعجب میکردم. راه کربلا ماهها بود که بسته بود. هنگامی که بهار رسید ، راه باز شد. تعجبم بیشتر شد وقتی دیدم این سنگدلان آمادهی سفر به کربلا میشوند. آنان را در مجالس میدیدم که با خوشرویی و سُرور بسیار از قصدشان [برای سفر] یاد میکردند. از اتفاقات این بود که روزی در مجلسی بودم و عالِمی شیعی آنجا بود. برخی حاضران از آمادگیشان برای سفر گفتند و اینکه در آستانهی حرکتاند. آن عالم با خوشرویی و شادی رو به آنان کرد و شروع به مدح و شکر آنان نمود و از جمله چیزیهایی که گفت این بود : «بشارت باد بر شما ، همانا ملائکه منتظر رسیدن شمایند ، و به زودی اجر جابر انصاری را که اولین زائر مشهد حسین بود ، خواهید یافت ...» سخنش مرا دلتنگ کرد. در نتیجه بر او فریاد زدم : «چه میگویی ای شیخ؟! اینان همان کسانی هستند که همسایگانشان از گرسنگی مردند و به آنان رحم نکردند ، آیا ملائکه منتظر رسیدن این سنگدلان هستند؟!». شیخ از سخنم خشمگین شد و با عصبانیت برخاست و از مجلس خارج شد و دیگران نیز از دنبالش رفتند و پس از چند روز شنیدم که مرا تکفیر کرده و گفته است : «او ملحد و بیدین است». آری ، این روش آنان است ؛ کسی را که به فضیلتِ زیارت یا گریه اعتقاد ندارد ، ملحد و بیدین میشمارند.
حکایت دیگری سالها پیش در تهران رخ داد ، و آن اینکه مردی از همسایگان ما در تبریز در خانهام به دیدارم آمد و از جمله چنین گفت : «همسایهی ما فلانی چندین ماه است که در تهران زندانی است. آنان او را به تهمتی متهم کرده و دستگیرش کرده و به اینجا فرستادهاند. خواهش دارم شما از حالش بپرسید و اگر ممکن است برای آزادیاش تلاش کنید». سپس گفت : «خانوادهاش در فقر شدیدی هستند و بسیاری از شبها گریهی کودکانش را از گرسنگی میشنیدیم». گفتم : «امروز از او خواهم پرسید و تا جایی که بتوانم برای آزادیاش تلاش خواهم کرد». از سخنم خوشحال شد و تشکر کرد. سپس از او پرسیدم : «برای چه به تهران آمدهای؟..» گفت : «قصد خراسان دارم. امسال در تجارت سود بردم. مالی به دست آوردم و زیارت امام رضا را بر خود واجب دیدم». سخنش مرا بسیار ناراحت کرد و با سرزنش به او گفتم : «چرا از مالت به کودکان گرسنهی همسایهات ندادی؟ آیا زیارت امام رضا واجبتر بود؟!..» سخنم او را خوش نیامد و شروع به آوردن عذرهایی کرد و گفت : «ما گناهکار و روسیاهیم ، به شفاعت ائمه بیش از هر چیزی نیاز داریم. همچنین من پیر شدهام و ریشم سفید شده است. پس ترسیدم اجلم فرا رسد پیش از آنکه امام را زیارت کنم و از گناهانم کفاره دهم».
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش دوم ، گفتار سوم : رفتارهای زشتی که از شیعیگری برخاسته ، (7 تکه)
🔸5ـ برخی حکایات دربارهی شیعیان
داستانهایی را شاهد بودهام که ولع شیعه به زیارت و اشتغالشان به آن را به جای هر کار خیری ، روشن میکند که در اینجا برخی از آنها را ذکر میکنم :
در زمستان سال ۱۳۳۶ [قمری ، ۱۲۹۶ شمسی] قحطی شدیدی در ایران رخ داد و به دنبال آن بیماریهای بسیاری آمد. در آن زمان زمام امور به دست آزادیخواهان بود .. از اینرو در محلات کمیتههایی برای یاری بینوایان و تقسیم ارزاق میانشان برپا کردند. من در محلهمان رئیس کمیته بودم. برخی بینوایان را به خانههای ثروتمندانی از خویشاوندانشان میفرستادم تا سرپرستیشان کنند. بارها شنیدم که فلان ثروتمند ، آن بینوا را از خانهاش رانده و او از گرسنگی مرده است. برخی از این ثروتمندان غلات را احتکار میکردند و به گرانترین قیمتها میفروختند ، اینبود از بیرحمیشان تعجب میکردم. راه کربلا ماهها بود که بسته بود. هنگامی که بهار رسید ، راه باز شد. تعجبم بیشتر شد وقتی دیدم این سنگدلان آمادهی سفر به کربلا میشوند. آنان را در مجالس میدیدم که با خوشرویی و سُرور بسیار از قصدشان [برای سفر] یاد میکردند. از اتفاقات این بود که روزی در مجلسی بودم و عالِمی شیعی آنجا بود. برخی حاضران از آمادگیشان برای سفر گفتند و اینکه در آستانهی حرکتاند. آن عالم با خوشرویی و شادی رو به آنان کرد و شروع به مدح و شکر آنان نمود و از جمله چیزیهایی که گفت این بود : «بشارت باد بر شما ، همانا ملائکه منتظر رسیدن شمایند ، و به زودی اجر جابر انصاری را که اولین زائر مشهد حسین بود ، خواهید یافت ...» سخنش مرا دلتنگ کرد. در نتیجه بر او فریاد زدم : «چه میگویی ای شیخ؟! اینان همان کسانی هستند که همسایگانشان از گرسنگی مردند و به آنان رحم نکردند ، آیا ملائکه منتظر رسیدن این سنگدلان هستند؟!». شیخ از سخنم خشمگین شد و با عصبانیت برخاست و از مجلس خارج شد و دیگران نیز از دنبالش رفتند و پس از چند روز شنیدم که مرا تکفیر کرده و گفته است : «او ملحد و بیدین است». آری ، این روش آنان است ؛ کسی را که به فضیلتِ زیارت یا گریه اعتقاد ندارد ، ملحد و بیدین میشمارند.
حکایت دیگری سالها پیش در تهران رخ داد ، و آن اینکه مردی از همسایگان ما در تبریز در خانهام به دیدارم آمد و از جمله چنین گفت : «همسایهی ما فلانی چندین ماه است که در تهران زندانی است. آنان او را به تهمتی متهم کرده و دستگیرش کرده و به اینجا فرستادهاند. خواهش دارم شما از حالش بپرسید و اگر ممکن است برای آزادیاش تلاش کنید». سپس گفت : «خانوادهاش در فقر شدیدی هستند و بسیاری از شبها گریهی کودکانش را از گرسنگی میشنیدیم». گفتم : «امروز از او خواهم پرسید و تا جایی که بتوانم برای آزادیاش تلاش خواهم کرد». از سخنم خوشحال شد و تشکر کرد. سپس از او پرسیدم : «برای چه به تهران آمدهای؟..» گفت : «قصد خراسان دارم. امسال در تجارت سود بردم. مالی به دست آوردم و زیارت امام رضا را بر خود واجب دیدم». سخنش مرا بسیار ناراحت کرد و با سرزنش به او گفتم : «چرا از مالت به کودکان گرسنهی همسایهات ندادی؟ آیا زیارت امام رضا واجبتر بود؟!..» سخنم او را خوش نیامد و شروع به آوردن عذرهایی کرد و گفت : «ما گناهکار و روسیاهیم ، به شفاعت ائمه بیش از هر چیزی نیاز داریم. همچنین من پیر شدهام و ریشم سفید شده است. پس ترسیدم اجلم فرا رسد پیش از آنکه امام را زیارت کنم و از گناهانم کفاره دهم».
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
98%
آری
0%
نه
2%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 احمد کسروی
🔸 مردگان بجهان بازخواهند گشت؟! (یک از سه)
بتازگی در تبریز کتابچهای بنام «رساله فصول المهمه فی مسئلة الرجعه» بچاپ رسیده که از نامش پیداست در چه زمینه است و نویسندهاش از کدام دسته میباشد. نسخهای از این کتاب را آقای آژیر برای دفتر پرچم فرستاده و چنانکه ایشان نوشتهاند ملایان که از نوشتههای شمارهی نهم پیمان شوریده بودند و نشستها برپا میکردند ، نتیجهی آن نشست و برخاست این شده که رسالهای در پاسخ گفتهها و ایرادهای ما نویسند و بچاپ رسانند ، و این همان رساله میباشد.
لیکن ما در این کتابچه چیزی که پاسخی بگفتههای پیمان شمرده شود نمیبینیم تنها چیزی که در این باره مییابیم آنست که در یک جا میبینیم نوشته شده : «باید دانست هر آن مسئله که علماء ملت به صحت آن اتفاق نمود مستلزم ضرورت میشود. دانشوران عالم اسلام آمدن حضرت مهدی و آمدن عیسی علیهالسلام را بعد از ظهور آن حضرت به آخر زمان محول و اتفاق نمودهاند ... پس ظهور مهدی عجلالله فرجه و آمدن عیسی ضروری دین میشود و انکار ضروری مستلزم کفر است ...»
این جملههاست که اندکارتباطی با نوشتههای پیمان تواند داشت. میخواهد بگوید داستان امام ناپیدا که در پیمان بآن ایراد گرفته میشود از «ضروریات» دینست و علمای شیعی بآن «اتفاق» دارند ، و اینست مردم باید بپذیرند چه با فهم و خردشان بسازد و چه نسازد ، و چه دلیلی باشد و چه نباشد ، و اگر نپذیرفتند کافر خواهند بود. اینست کوتاهشدهی سخن او.
چون نویسنده خود را از پیروان قرآن شمارده (در حالی که نیست و دروغ میگوید) و از آیههای قرآن دلیل آورده (در حالی که از همان جملههای غلط عربی که نوشته پیداست که عربی را نمیداند و قرآن را نمیفهمد) ما نیز پاسخ او را با یک آیه از قرآن داده میگوییم : «إِنْ هِی إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّیتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُکم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ». [1]
آری آقای نجمی خویی ، این نامگزاریها را شما و پیشینیان شما خودتان کردهاید و خدا از آن ناآگاهست. فلان داستان را چون علما همگی پذیرفتهاند «ضروری دین» است و کسی که «ضروری دین» را نپذیرد از دین بیرونست. اینها را شما از خودتان ساختهاید و بیکبار بیپایه و بنیاد میباشد. شما و آن علماتان که به رخ مردم میکشید هیچ ندانستهاید دین چیست و بهر چیست؟! آنچه را که با پندارپرستیهای خود سازگار یافته و سود خود را در آن دیدهاید از «ضروریات دین» شمردهاید. شما اگر معنی دین را میدانستید ، میدانستید که خدا را در راهبردن اینجهان آیینی هست ـ آیین بسیار استواری که هیچگاه دیگر نگردد ، این میدانستید که داستان امام ناپیدا و آن «عجایب و غرائب» که بآن داستان بستهاید : «دجال از چاه بیرون خواهد آمد ، آفتاب از مغرب سر خواهد زد ، عیسا از آسمان فرود خواهد آمد ، توپ و تفنگ از کار خواهد افتاد ، مردگان زنده خواهند گردید ...» همه با آیین خدا ناسازگار است. ولی چون از نادانی معنی دین را نمیدانید اینست گستاخانه بخدای آفریدگار چنین دروغهایی میبندید. آنگاه شرم نکرده میگویید : «اینها از ضروریات دینست هر کس اینها را نپذیرد بیدینست». در حالی که بیدین و خداناشناس شما ملایان هستید که اینگونه کارهای خردناپذیر را بخدا میبندید ، بیدین شمایید که از آیین خدا ناآگاهید ، بیدین شمایید که جز شکمپرستی آرزویی در جهان ندارید. ببینید : شما تا چه اندازه نادانید که چون ما میگوییم یک مردی هزار سال زنده نتواند ماند ، شما پاسخ داده میگویید : «از قدرت خدا چه بعید است؟!..» و از بس نافهمید این نمیدانید که خدا برای توانایی خود مرزی پدید آورده و برای کارهای خود آیینی گزارده. این نمیدانید که هرچه تواند بود نباید بود.
🔹 پانوشت :
1ـ معنی : آنها جز نامهايى كه شما و پدرانتان ناميدهايد ، نيست و خدا دلیلی برای آنها نفرستاده است. (سورهی نجم ، آیهی 23)
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 مردگان بجهان بازخواهند گشت؟! (یک از سه)
بتازگی در تبریز کتابچهای بنام «رساله فصول المهمه فی مسئلة الرجعه» بچاپ رسیده که از نامش پیداست در چه زمینه است و نویسندهاش از کدام دسته میباشد. نسخهای از این کتاب را آقای آژیر برای دفتر پرچم فرستاده و چنانکه ایشان نوشتهاند ملایان که از نوشتههای شمارهی نهم پیمان شوریده بودند و نشستها برپا میکردند ، نتیجهی آن نشست و برخاست این شده که رسالهای در پاسخ گفتهها و ایرادهای ما نویسند و بچاپ رسانند ، و این همان رساله میباشد.
لیکن ما در این کتابچه چیزی که پاسخی بگفتههای پیمان شمرده شود نمیبینیم تنها چیزی که در این باره مییابیم آنست که در یک جا میبینیم نوشته شده : «باید دانست هر آن مسئله که علماء ملت به صحت آن اتفاق نمود مستلزم ضرورت میشود. دانشوران عالم اسلام آمدن حضرت مهدی و آمدن عیسی علیهالسلام را بعد از ظهور آن حضرت به آخر زمان محول و اتفاق نمودهاند ... پس ظهور مهدی عجلالله فرجه و آمدن عیسی ضروری دین میشود و انکار ضروری مستلزم کفر است ...»
این جملههاست که اندکارتباطی با نوشتههای پیمان تواند داشت. میخواهد بگوید داستان امام ناپیدا که در پیمان بآن ایراد گرفته میشود از «ضروریات» دینست و علمای شیعی بآن «اتفاق» دارند ، و اینست مردم باید بپذیرند چه با فهم و خردشان بسازد و چه نسازد ، و چه دلیلی باشد و چه نباشد ، و اگر نپذیرفتند کافر خواهند بود. اینست کوتاهشدهی سخن او.
چون نویسنده خود را از پیروان قرآن شمارده (در حالی که نیست و دروغ میگوید) و از آیههای قرآن دلیل آورده (در حالی که از همان جملههای غلط عربی که نوشته پیداست که عربی را نمیداند و قرآن را نمیفهمد) ما نیز پاسخ او را با یک آیه از قرآن داده میگوییم : «إِنْ هِی إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّیتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُکم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ». [1]
آری آقای نجمی خویی ، این نامگزاریها را شما و پیشینیان شما خودتان کردهاید و خدا از آن ناآگاهست. فلان داستان را چون علما همگی پذیرفتهاند «ضروری دین» است و کسی که «ضروری دین» را نپذیرد از دین بیرونست. اینها را شما از خودتان ساختهاید و بیکبار بیپایه و بنیاد میباشد. شما و آن علماتان که به رخ مردم میکشید هیچ ندانستهاید دین چیست و بهر چیست؟! آنچه را که با پندارپرستیهای خود سازگار یافته و سود خود را در آن دیدهاید از «ضروریات دین» شمردهاید. شما اگر معنی دین را میدانستید ، میدانستید که خدا را در راهبردن اینجهان آیینی هست ـ آیین بسیار استواری که هیچگاه دیگر نگردد ، این میدانستید که داستان امام ناپیدا و آن «عجایب و غرائب» که بآن داستان بستهاید : «دجال از چاه بیرون خواهد آمد ، آفتاب از مغرب سر خواهد زد ، عیسا از آسمان فرود خواهد آمد ، توپ و تفنگ از کار خواهد افتاد ، مردگان زنده خواهند گردید ...» همه با آیین خدا ناسازگار است. ولی چون از نادانی معنی دین را نمیدانید اینست گستاخانه بخدای آفریدگار چنین دروغهایی میبندید. آنگاه شرم نکرده میگویید : «اینها از ضروریات دینست هر کس اینها را نپذیرد بیدینست». در حالی که بیدین و خداناشناس شما ملایان هستید که اینگونه کارهای خردناپذیر را بخدا میبندید ، بیدین شمایید که از آیین خدا ناآگاهید ، بیدین شمایید که جز شکمپرستی آرزویی در جهان ندارید. ببینید : شما تا چه اندازه نادانید که چون ما میگوییم یک مردی هزار سال زنده نتواند ماند ، شما پاسخ داده میگویید : «از قدرت خدا چه بعید است؟!..» و از بس نافهمید این نمیدانید که خدا برای توانایی خود مرزی پدید آورده و برای کارهای خود آیینی گزارده. این نمیدانید که هرچه تواند بود نباید بود.
🔹 پانوشت :
1ـ معنی : آنها جز نامهايى كه شما و پدرانتان ناميدهايد ، نيست و خدا دلیلی برای آنها نفرستاده است. (سورهی نجم ، آیهی 23)
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
95%
آری
2%
نه
2%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.