پاکدینی ـ احمد کسروی
7.67K subscribers
8.64K photos
485 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
📖 دنباله‌ی دفتر «حقایق زندگی»

🖌 احمد کسروی

🔸 یک نبرد دیگری که باید کنیم (سه از پنج)


3ـ این مردم توانند همه چیز را بهم درآمیزند

از آنسوی چنانکه ما آزموده‌ایم و نیک می‌دانیم این شیوه‌ی کهن ایرانیانست که هر سخن تازه‌ای را که شنیدند و هر کار نوی را که دیدند با آن دشمنی نمایند و هایهوی کنند. ولی سپس کم‌کم بآن گراییده همه را پذیرند و آن را نیز درمیان باورها یا عادتهای خود جا دهند و با چیزهای دیگر درهم آمیزند. بهترین مثل این ، داستان مشروطه است. چنانکه می‌دانیم در آن جنبش ملایان و پیروان آنان و دسته‌های دیگر سخت ایستادگی نمودند و کار را بجنگ و خونریزی کشانیدند ، سپس تا سالیان درازی هر گامی که در آن راه برداشته می‌شد با آن دشمنی نشان می‌دادند. سالیان دراز شاگردان دبستان را تکفیر می‌کردند ، از رخت اروپایی سخت می‌پرهیزیدند ، از عدلیه دوری می‌گزیدند ، از اداره‌ی ثبت کناره می‌جستند ، نامهای ماهها که فروردین و اردی‌بهشت گردید تا دیرگاهی با اینها دشمنی نشان می‌دادند ، در کلاه پهلوی این نادانیها را نشان دادند ، در رو باز کردن زنان آن سختیها بمیان آمد ... لیکن پس از همه‌ی آنها اکنون می‌بینیم همه چیز را پذیرفته‌اند و با چیزهای دیگر خود درهم آمیخته‌اند.

مثلاً درباره‌ی مشروطه می‌گفتند : «این با عقاید شیعه نمی‌سازد» ، و راست هم می‌گفتند. زیرا از روی باروهای شیعیگری حکومت باید در دست ملایان باشد و مردم پیروی از گفتارهای ایشان کنند و درباره‌ی «اصلاحات» چشم براه امام زمان دوزند. این کجا و حکومت دمکراسی کجا؟!.. این کجا و میهن‌پرستی کجا؟!. بسیار راست بود که می‌گفتند : «مشروطه با اسلام مخالفست» لیکن اکنون می‌بینید دیگر چنان سخنی درمیان نیست و ایرانیان بمشروطه رام گردیده آن را پذیرفته‌اند. روشنتر گویم : هم مشروطه را گرفته و پذیرفته‌اند و هم باورهای شیعیگری را نگه داشته‌اند. چیزی که هست این مشروطه که ایرانیان می‌دارند ننگ مشروطه‌هاست. مشروطه‌ایست که اگر نبودی بهتر بودی.

به گفته‌ی یکی از آشنایان دلهای ایرانیان یک لجنزاریست ، یک باتلاقیست که همه‌ی چیزها را توانند گرفت و در آن لجنزار ناپاک فروبرد. چنانکه بارها گفته‌ایم پس از اسلام در ایران راهها و کیشهای گوناگون بسیاری ـ از شیعیگری ، باطنیگری ، صوفیگری ، خراباتیگری ، جبریگری ، فلسفه‌ی یونان و مانند اینها ـ پدید آمده و سپس چون قرنها گذشته و تکانها برخاسته کم‌کم همه‌ی اینها بهم درآمیخته ، و اینست شما اگر دلهای ایرانیان را بشکافید خواهید دید از همه‌ی آن بدآموزیها در این دلها یادگاری هست. باورهای امروزی ایرانیان درهم‌آمیخته‌ی آن بدآموزیهای کهن آسیایی با بدآموزیهای نوین اروپاییست. بی‌شُوَند [=بی‌سبب] نیست که آنها را لجنزار ناپاک می‌خوانیم.

اکنون سخن در آنست که با این حالِ ایرانیان ، یک آسیب بزرگی که برای ما پیش تواند آمد همینست که مردم با آموزاکهای ما نیز همان رفتار را کنند. باین‌معنی اینها را نیز بگیرند و در دلهای خود با دیگر پندارها و باورها درهم گردانند ، اینها را نیز گیرند و در آن لجنزار ناپاک فروبرند. این آسیب بزرگی برای ماست و اگر بجلوگیری نپردازیم همه‌ی کوششهای ما را هدر تواند گردانید. اینست می‌گوییم : یک نبرد دیگری باید کنیم.

با اینهمه کوششهایی که بکار برده‌ایم و رنجهایی که کشیده‌ایم به یک رشته کوششهایی نیز نیازمندیم که جلو این آسیب را گیریم.


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
📖 دفتر «دین و دانش»

🖌 احمد کسروی

📝 (دو از هشت)


ولی اینکه «زمین هزارها بلکه صدهزارها سال تهی بوده و پس از آن پیشتر گیاه و درخت روییده و زمان بس درازی گذشته تا چهارپایان پیدا شده‌اند و باز زمان بسیار درازی گذشته تا آدمی پیدا شده» ، اینها از روی دلیل است و می‌باید که اینها را بپذیریم و باور داریم ، و ما از اینجا به یک آگاهی بس گرانمایه‌ای می‌رسیم و آن اینکه جهان گام بگام پیش می‌رود و زمان بزمان بهتر و باشکوهتر می‌گردد ، و آدمی از نداشتن و ندانستن و نتوانستن آغازیده و بسوی داشتن و دانستن و توانستن آمده و گام بگام گرانمایه‌تر و آراسته‌تر گردیده. این یک آیین خداییست که ما اکنون می‌شناسیم و بیشتر کسان آن را نشناخته‌اند.

این خواست خداست که آدمی روزی همه لخت و تهیدست بوده و اکنون هزار افزار در زندگانی خود بکار برد. روزی ناتوان و زبون طبیعت بوده و امروز توانا گردد و بر طبیعت چیره درآید. روزی نه جهان را می‌شناخته و نه معنی زندگی را می‌دانسته و اکنون بهترین آگاهیها را دارد و بخردانه‌ترین راه را پیش گیرد.

ما چنانکه هستی خدا را از سنجیدن این جهان و گردش آن بدست می‌آوریم می‌باید خواست او را هم از آن راه بدست آوریم. بدانسان که درباره‌ی هستی خدا بافندگیهای بلهوسانه بیجا بوده ، درباره‌ی شناختن خواست او نیز بافندگیهایی که شده بیهوده است. ما در این باره گشاده‌تر و روشنتر سخن خواهیم راند.

جدایی دین با دانش در چگونگی آبادی زمین و پیدایش زندگی و زندگان نمی‌باشد و رفتار آن با دانش دشمنانه نیست تا اینها را نپذیرد. آن کسانی که اینگونه دانستنیها را نمی‌پذیرند [1] می‌باید پرسیدشان آیا پیشرفت دانشها و نتیجه‌هایی که از آنها بدست آمده با خواست خدا نبوده؟! اگر با خواست خدا بوده پس چگونه می‌خواهید اینها را نپذیرید؟! چگونه می‌خواهید دین با اینها دشمنی نماید؟! این چیزیست که جز بیخردانی بآن نخواهند گرایید.

دین با دانش پشتیبان همند و جدایی آنها از یکدیگر در جاهای دیگر می‌باشد. چیزهایی هست که دانش آنها را نتواند و باید دین انجام دهد. در همان تاریخچه‌ی تمدن یا پیشرفت زندگانی داستانی هست که مثل نیکی برای این گفتگو تواند بود و من اینک آن را یادآوری می‌کنم.

چنانکه گفته شد آدمی لخت و تهیدست باین جهان آمده و بدانسان که تاریخدانان می‌گویند روزگار بس درازی همچنان لخت و تهیدست زیسته تا کم‌کم پیش رفته ، و چه در دانش و چه در افزارسازی و چه در دیگر چیزها مایه اندوخته. ولی چه سودی از اینها می‌برده در جایی که همچون درندگان بنیاد زیستش زورآزمایی و چیرگی می‌بوده است و هر دسته‌ی تواناتری آهنگ ناتوانان کرده و بر سر آنان رفته و مردان را کشته و فرزندان را به یغما می‌برده است (2) و در نتیجه‌ی این رفتار هیچ دسته‌ای در یک جا نشیمن نمی‌گرفته‌اند و همواره آماده‌ی گریز می‌ایستاده‌اند تا اگر دشمنی از دور رو نمود بگریزند و خود را رها گردانند و بدینسان نه آبادی پدید می‌آمده و نه کشاورزی رونق می‌گرفته و نه مردمان روی آسایش و خشنودی می‌دیده‌اند و اینگونه می‌زیسته‌اند تا کسی یا کسانی برخاسته‌اند و بآنان یاد داده‌اند که بنیاد زیست آدمی نه زورآزمایی بلکه همدستی و پشتیبانی باید بود. بیگمان تا قرنها مردمان این را درنمی‌یافته‌اند و چنین می‌دانسته‌اند راه زندگی همانست که می‌دارند و بهتر از آن نتواند بود و خود را در آن کشاکش و تاخت و کشتار بیگناه می‌شمارده‌اند تا کسانی ـ یا بهتر گویم برانگیختگانی ـ برخاسته‌اند و بآنان یاد داده‌اند که آدمیان باید در یک جا زیند و برای این کار باید هر کسی نه تنها دربند آسایش خود بلکه دربند آسایش همگان باشد و توانا دست ناتوان را گیرد و دارا یاوری به نادارا کند و بدینسان دست بهم داده دربایستهای[مایحتاج] زندگی را آماده گردانند.

اینها امروز آسان می‌نماید و شاید همه آن را می‌دانند. ولی بیگمان هزارها سال گذشته که آدمیان نمی‌دانسته‌اند تا کسانی بآنان آموخته‌اند و زندگانی را بروی یک آیینی بنیاد نهاده‌اند و از همین زمان بوده که خاندانها به یکدیگر ایمنی یافته‌اند و هر دسته‌ای در جایی که بوده‌اند نشیمن گرفته‌اند و در آنجا خانه‌ها ساخته‌اند و باغها و کشتزارها پدید آورده‌اند و بدینسان آبادیها پدید آمده و کم‌کم شهرها پیدا شده و افزارسازی رونق گرفته و داد و ستد و بازرگانی آغاز یافته. یک کلمه بگویم آدمیان از بیابان‌نشینی و گریزانی رها گردیده و بزندگانی شهری که معنای تمدن هم آنست [3] رسیده‌اند. از اینجاست که ما می‌گوییم مغز تمدن همدستی مردم است و چنانکه گفتیم این آموزگاری که بیگمان از سوی برانگیخته یا برانگیختگانی رخ داده گام نخست دین بوده.


👇
🔹 پانوشتها :

1ـ در آغاز سخن گفتیم که ملایان و «متقدمین» برخی راستیهای بیچون و چرای دانشی را نیز نمی‌پذیرفتند. سنجه‌ی(=معیارِ) ایشان در پذیرفتن یا نپذیرفتنْ آن بود که ببینند آیا پیشینیان از آنها خبر داده‌اند یا نه. اگر از ایشان خبری نرسیده پس پذیرفتنی نیست ـ همان شیوه‌ای که کلیسا در برابر دانشها پیش گرفته بود. ـ ویراینده

2ـ چنانکه اینگونه زندگانی تا زمان ما بازمانده بوده و ما می‌توانیم از مردمان آفریکا و آمریکا مثلهای بسیار یاد کنیم.

3ـ پیمان پیشتر معنی تمدن را بازنموده. از روی آن همین شهرنشینی آسان پدید نیامده و پایه‌اش همان آموزاکهاییست(تعلیمات) که همدستی را به آدمیان آموخته و از دُژرفتاریهاشان کاسته. تمدن در عربی و سیویلیزاسیون در زبانهای اروپایی و شهریگری (یا مردمی) در فارسی همه از واژه‌ی شهر می‌آید. ـ ویراینده

———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📣 @PakdiniHambastegibot

📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
2ـ پیر سیمون لاپلاس
📖 دنباله‌ی دفتر «حقایق زندگی»

🖌 احمد کسروی

🔸 یک نبرد دیگری که باید کنیم (چهار از پنج)


4ـ چگونه نبرد باید کرد؟!

خواهند پرسید : چگونه نبرد باید کرد؟.. چگونه از این آسیب جلو باید گرفت؟.. می‌گویم :

نخست باید آن کسانی را که سنگر عوض می‌کنند و پس از سالها هیاهو و ایستادگی چون شکست خورده‌اند این زمان از راه دیگری پیش می‌آیند بدنهاد و تیره‌درون شناخت و با آنان دشمنی بیشتر نمود. این رفتار ایشان دلیلست که درد آنان تنها نفهمیدن نیست ، و گرفتار خیمهای پست جداسری و خودفروشی نیز می‌باشند و اینست می‌خواهند همیشه گردنکشی کنند و همیشه با آمیغها دشمنی نمایند. این رفتارشان نیک می‌رساند که کمترین دلبستگی بتوده و پیشرفت کارهای آن نمی‌دارند.

شگفتست که برخی از آنان خود را لوس کرده بما چنین پیام می‌فرستند : «ما نیز بشما نزدیک شده‌ایم. شما تند می‌رفتید و ما میانه‌روی می‌کنیم». بدبختانِ پستنهاد ، می‌پندارند که آمیغها را توان با دلخواه خود بیش یا کم گردانید.

چندی پیش یکی از یاران می‌گوید : «فلان آخوند بما نزدیک شده او نیز از گنبدپرستی بد می‌گوید». گفتم : بما نزدیک نگردیده. بلکه از پافشاری[ای] که در گمراهی و بدنهادی دارد سنگر عوض کرده. مردک می‌خواهد دکان خود را از دست ندهد ، و چون می‌بیند ما آبروی کیشها را می‌بریم او نیز به بدگویی می‌پردازد. اگر او کسیست که بآمیغ گراید ، کسیست که زیان گنبدپرستی را بشناسد بایستی با ما هم‌آواز گردد و همدستی نماید.

یک نکته‌ی بزرگتر در این زمینه آنست که ما اینهمه رنج را بخود هموار می‌گردانیم و اینهمه می‌کوشیم برای آنکه دسته‌بندیها را از میان ببریم و همگی را به یک راه آوریم ، و این بدنهادان پافشاری می‌نمایند که جدا باشند و دسته‌بندی خود را نگاه دارند ، پافشاری می‌نمایند که هیچگاه بدیگران نپیوندند. اینست تا می‌توانند در برابر گفته‌های ما می‌ایستند ، و چون شکست می‌خورند و دیگر جای ایستادگی نمی‌بینند این زمان گفته‌های ما را برنگ دیگری انداخته باز بجدایی و ایستادگی می‌کوشند.

اینان آن ستیزه‌کاران و خیره‌رویانند که هیچگاه پروای توده و آسایش آن را ندارند و بیست ملیون مردم را قربانی خودخواهی و گردنکشی خود می‌کنند.

دوباره می‌گویم : اینان تیره‌درونتر و بدنهادتر از دیگرانند ، و ما نیز باید آنان را بدتر شناسیم و دشمنی بیشتر داریم ، و روزی که هنگامش رسد اینان را زودتر بکیفر رسانیم.

دوم : باید مرزی میانه‌ی پاکدینی و ناپاکدینی شناخت ، بدینسان که کسانی توانند از پاکدینان باشد که از هرچه نه پاکدینیست بیزاری جویند ، کسانی توانند از پاکدینان باشند که بیکبار مغزهای خود را از پندارهای پوچ و بیپای کیشها و دیگر بدآموزیها پاک گردانند.

اگر می‌خواهیم از کوششهای خود نتیجه برداریم راه اینست و جز این نیست. اینجا جای چشم‌پوشی نیست. آن کسانی که می‌خواهند گفته‌های ما را بپذیرند ولی از پندارها و نادانیهای خود دست برنداشته همه را بهم درآمیزند ، نه تنها از ما نتوانند بود ، کسی از ما نیز با آنان دوستی و آمیزش نتواند داشت.

ما پاکدینی آن را می‌دانیم که کسی پندارهای بیپا و آموزاکهای بیهوده و زیانمند را بیکبار رها کند و آمیغها و آموزاکهای سودمند را جانشین آنها گرداند.

بارها گفته‌ایم حوضی که پر از لجن و آبهای بدبو باشد اگر گلاب بروی آنها ریزند نتیجه نخواهد داشت و گلاب را نیز بدبو خواهد گردانید ، و چاره جز آن نیست که حوض را از لجنها پاک گردانید.

ایرانیان نیز باید دلهای خود را که لجنزاریست پاک گردانند و پس از آنست که پاکدین توانند بود.


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
🔶 کوشاد تلگرام :

تا زمانی که دادگاههای صالحی به جرم سیاسی رسیدگی نمی‌کنند و جریان دادگاههای اینگونه متهمان نیز آشکار نیست ، ما بازداشت غیرقانونی و زندانی کردن متهمان سیاسی و محاکمه‌ی این دادگاهها را بیرون قانون و آدمیگری و برخاسته از خودکامگی می‌دانیم و به آن اعتراض داشته خواهان آزادی یا باری محاکمه‌ی آشکار ایشانیم.

کسانی از ما ایراد گرفته از بدزبانی نیز دریغ نمی‌کنند که برای چه هواداری از کسانی می‌کنید که آرمانهاشان ازآن شما بس دورست. اینان نمی‌فهمند که آزادی و حقوق مردم جدا از آرمان و اندیشه افرادست. اعتراض ما به پایمال شدن این حقوق و به زیر پا گزاردن آزادی و قانونهاست. اعتراض به خودکامگی است.

در زیر نامه‌ای که به دستینه‌ی بیش از هشتصد تن از کوشندگان سیاسی رسیده و درباره‌ی آقای ابوالفضل قدیانی است در اینجا می‌پراکنیم.
👇
📖 دفتر «دین و دانش»

🖌 احمد کسروی

📝 (سه از هشت)


از این مثل معنی درست دین و پیوستگی‌ای که میانه‌ی آن با دانش باید بود نیک روشن می‌شود. اکنون نیز دین را جز آن کاری نیست که معنی زندگی را روشن گرداند و راه آسایش و خرسندی[=سعادت] را بمردمان نماید. پیشرفتهایی که دانش را رو داده دین بآنها با دیده‌ی خشنودی می‌نگرد.

دین می‌گوید : جهان دستگاه بیهوده‌ای نیست. از سامان[=نظم] و آراستگی‌ای که در آنست پیداست که آفریدگاری آن را پدید آورده و خواستی از این آفرینش داشته. می‌گوید : آنچه شما درباره‌ی پیدایش کره‌ها می‌گویید ، و آنچه درباره‌ی آبادی زمین و پدید آمدن رُستنیها و جانوران و آدمیان پی یکدیگر ، از جستجو و آزمایش بدست آورده‌اید ، اینها همه بجای خود ، ولی می‌باید دانست که هیچ یکی بخود و بی‌پیشینه رخ نداده و همگی از روی خواست آفریدگار بوده.

می‌گوید : آنچه داروین و پیروان او درباره‌ی پیدایش رُستنیها و جانوران و جدا شدن آنها از یکدیگر گفته‌اند درست است ، نیز آنچه درباره‌ی نبرد زندگانی میانه‌ی رُستنیها و جانوران نوشته‌اند بجاست! چیزی که هست آدمی را بپای آنها نتوان برد. آدمی اگرچه از روی جان و تن با جانوران یکسانست ولی او تنها جان و تن نیست و یک دستگاه دیگری درو بنام روان و خرد هست که ارج[=قدر] آدمی از آنست و این دستگاه از نبرد و خودخواهی بیزار و همیشه خواهان نیکی و غمخواری دیگران است.

می‌گوید : باید زیست آدمیان از روی یک آیین بخردانه باشد وگرنه از آسایش و خرسندی بهره نخواهند دید. این کجراهی بسیار بزرگیست که آدمی را بپای دیگر جانوران می‌برند و راه زندگی او را نیز نبرد و کشاکش می‌انگارند. آدمی را به نبرد هیچ نیازی نیست و می‌باید ـ چنانکه درخواست روان و خرد است ـ راه زندگانی او غمخواری و نیکخواهی باشد.

اینهاست آنچه دین یاد می‌دهد ، و اینها چیزهاییست که دانش بآنها نمی‌رسد و ناگزیر باید از دین یاد گرفت.

می‌دانم این بر بسیاری گران خواهد افتاد و بآسانی آن را نخواهند پذیرفت. زیرا خواهند گفت یک رشته از دانشهای امروزی گفتگو از زندگانی و راه آن می‌باشد. دانشوران غرب چیزی را فرونگزارده‌اند و از سیاست و بازرگانی و دارایی و مانند اینها از هر یکی جداگانه گفتگو داشته‌اند و صدها دانشمندان در نتیجه‌ی کتابهایی که در پیرامون زندگانی (علوم اجتماعی) نوشته‌اند بنام گردیده‌اند. پس چگونه توان گفت که راه زندگی را ندانند و آن را از دین یاد گیرند.

لیکن ما هم بآسانی پاسخ توانیم داد. زیرا حال کنونی جهان بهترین گواه سخن ماست. امروز جهان به همان حالست که هزارها سال پیش در آغاز تمدن بوده. روشنتر گویم امروز نیز بسیار پیش رفته ولی راه بهره‌مندی از آن پیشرفت را نمی‌داند.

این پیشرفتی که در سیصد سال آخر ، جهان را بوده در هزارها سال نبوده. امروز آدمیان صدها افزارهای سودمند می‌دارند که پیشینیان نداشته‌اند و صدها آگاهی درمیانست که آنان را نبوده با اینهمه در بهره‌وری از آسایش و خرسندی از آنان کمتر می‌باشند.

این را بارها گفته‌ایم که اختراعهای بسیار شگفتی که اروپاییان کرده‌اند هر یکی بخودی مایه‌ی آسانی کارهاست و رویهم‌رفته رنج آدمی را ده بر یک (بلکه بیشتر) کمتر می‌نماید. آن راهی را که پیشینیان ده‌روزه می‌پیموده‌اند ما امروز در یک روز بلکه گاهی در یک ساعت می‌پیماییم. آن آگاهی‌ای را که با دست پیک بیست‌روزه می‌رسانیده‌اند ما امروز در یک دقیقه می‌رسانیم. آن بافتنی یا کاشتنی یا رِشتنی که آنان با دست ده‌روزه انجام می‌داده‌اند ما امروز یک‌روزه انجام می‌دهیم. از اینرو بایستی رنج ما امروزه ده‌یک رنج گذشتگان باشد. نیز با دانش و آگاهی‌ای که آدمیان راست امروز بایستی دشمنی و زیانکاری درمیانه بسیار اندک گردد. ولی آیا چنین است؟! آیا امروز رنج مردم کمتر و دشمنی و زیانکاری اندکتر می‌باشد؟!. همه می‌دانند که پاسخ وارونه می‌باید داد. در این روزگارِ ماشین مردم سختیها می‌بینند که در روزگار سنگی ندیده بودند. تاریخ چنین چیزی را سراغ ندارد که در سالی که از آسمان باریده و از زمین روییده هزاران کسانی از گرسنگی میرند و یا خود را کشند.

این چیزیست که خود اروپاییان خَستُوانند [(xastovãn) = مقر ، معترف] و همواره از آن می‌نالند. تا چند سال پیش این خود چیستانی بود که چگونه آنهمه افزارها مایه‌ی آسودگی نشده و بلکه بر رنج و گرفتاری افزوده است. کسانی انگیزه‌ی آن را در پیسیکولوژی می‌جستند. برخی تمدن را گناهکار گرفته آن را نکوهش می‌کردند و برای آدمی بازگشت بزندگانی ساده‌ی بیابانی را آرزو می‌کردند. بلکه بسیاری دسته بسته و با شیوه‌ای که برای زیست خود برگزیده بودند بآن بازگشت می‌کوشیدند.


———————————-
📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📣 @PakdiniHambastegibot

📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
3ـ چارلز داروین
📖 دنباله‌ی دفتر «حقایق زندگی»

🖌 احمد کسروی

🔸 یک نبرد دیگری که باید کنیم (پنج از پنج)


5 ـ یکی از رازهای کار ما

این یکی از رازهای کار ماست که تا توانیم ریشه‌ی گمراهیها و نادانیها را براندازیم. این یکی از بایاهاییست که ما بگردن می‌داریم. آنچه را که در جنبشهای دیگری تاکنون نتوانسته‌اند ما به یاری خدا خواهیم توانست و این ورجاوند جنبش ما بیش از همه بهر پاکی جهان از گمراهیها و نادانیهاست.

در این گفتار روی سخنم بیش از همه با یارانست ، با پاکدینانست ، و آنان نیک می‌دانند که ما به چه کار بزرگی برخاسته‌ایم و به چه خواست بزرگی می‌کوشیم. امروز در جهان کاری بزرگتر از این کار ما ، و خواستی ارجمندتر از خواست ما نیست. ما نه تنها باین می‌کوشیم که ایران یا شرق را از گرفتاری رها گردانیم. خواست بزرگ ما آنست که جهان بهتر از این باشد که هست ، و جهانیان چند گامی در راه پیشرفت و بهتری بردارند.

اینست خواست بزرگ ما ، و برای آنکه در این کوششهای خود فیروز درآییم باید در کار خود استوار باشیم و سختگیری نشان دهیم. باید چشم‌پوشی سزا نشماریم. این کار ماست که جهان را از گمراهیها از هر گونه که باشد بپیراییم : این گنبدها را براندازیم ، بتخانه‌ها را ویران گردانیم ، کتابهای بدآموزی را نابود سازیم ، با هر گونه دسته‌بندی دشمن باشیم. اینها بایای ماست و باید در این زمینه پا فشاریم و استوار باشیم.

باید بگفته‌های خیره‌رویانه و بریشخندهای بیفرهنگانه‌ی ناکسان ارجی نگزاریم. باید پاسخ آنان را با مشت و سیلی دهیم. این ناکسان که سرمایه‌شان جز ریشخند و خیره‌رویی نیست به پاسخی جز مشت و سیلی نیاز نمی‌دارند.

آن داستان کتابسوزان که باین بیخردان گران افتاده و در پیش خود آن را تندروی می‌پندارند یکی از کارهای بسیار بایا و بسیار بجای ماست. ما که دانسته‌ایم سرچشمه‌ی درماندگی و بدبختی ایرانیان ـ بلکه سراسر شرقیان ـ این بدآموزیهای گوناگون و درهمیست که در کتابها و مغزها آکنده گردیده و این آمیغ در پیش چشم ما همچون آفتاب روشن گردیده ، و در نتیجه‌ی این دانستن صدها رنج و زیان را بخود هموار گردانیده بآن برخاسته‌ایم که به هر بهایی که بسر آید آن بدآموزیها را از میان بریم ، آیا چاره جز این می‌داریم که چنانکه مغزها را پاک می‌گردانیم آن کتابها را نیز سوزانیده نابود سازیم؟!. اگر این کار را نکنیم نه آنست که همه‌ی رنجهای خود را هدر گردانیده‌ایم؟!.

داستان این کتابسوزان ما داستان آن «پلشت‌روبی» است که پزشکان درباره‌ی تیفوس‌گرفتگان و دیگر بیماران می‌کنند. کسی که تیفوس می‌گیرد تنها بآن بس نمی‌کنند که به بیمارستانش برند و یا در همانجا به بهبودش کوشند ، بلکه در خانه‌ای که خوابیده گوگردی می‌سوزانند ، رختهای تنش را بخورد آتش می‌دهند ، و از هر باره می‌کوشند که ریشه‌ی میکرب را بکَنَند که دیگری نیز گرفتار نگردد ، و شما دیده‌اید که این کاری را که پزشکان از روی فهم و دانش می‌کنند فلان خاله کلثوم و بهمان نه‌نه سکینه نمی‌پسندند و تندروی می‌شمارند ، و اگر این خاله کلثوم و نه‌نه زهرا نیز چندان بیباک بودندی که با همه‌ی نافهمی و ناآگاهی در برابر پزشکان و پزشکی بالا افرازند ، و روزنامه‌ای بنام «نه‌نه شمل» [1] برپا گردانند آنان نیز زبان به ریشخند باز کرده چنین نوشتندی : «نه بآن شوری شوری نه باین بی‌نمکی».

ریشخند نادانان بدانایان تازگی ندارد. این در جهان همیشه بوده است که دانایانی از روی فهم و دانش بکوششهایی برخیزند و در راه یک نتیجه‌ی بزرگی تلاشها بکار برند ، و نادانان از کنار ایستاده بی‌آنکه خواست ایشان را بدانند و از کارهاشان آگاه باشند زبان بسرکوفت و ریشخند باز کنند. این در جهان همیشه بوده است.

(پرچم نیمه‌ماهه ـ سال یکم ـ شماره‌ی دهم ـ نیمه‌ی دوم مرداد ماه 1322)


🔹 پانوشت :

1ـ اشاره بروزنامه‌ی شوخی‌آمیزیست بنام باباشَمَل که آن روزها چاپ می‌شد.


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
(از نوشتار بالا)
.
(از نوشتار بالا)
.
📖 دفتر «دین و دانش»

🖌 احمد کسروی

📝 (چهار از هشت)


در اینجاست که باید دانست دانش همه چیز را درنیابد. آنان که این را نمی‌پذیرند بگویند آیا دانشمندان اروپا در این باره چه نوشته‌اند و این چیستان را چگونه باز کرده‌اند؟! آنچه ما می‌دانیم همه درمانده و همه نکوهش از تمدن می‌کرده‌اند.

اگر فراموش نشده این سخنان بشرق نیز رسیده و کسانی در اینجا هم بنکوهش از تمدن برخاسته بودند. اینان بی‌آنکه معنی تمدن را بدانند در آغاز جنبش مشروطه هر چیز تازه‌ای را که از اروپا گرفته می‌شد از تمدن خوانده و ستایش سروده و بخود و بدیگران نوید[=وعده] داده بودند که ما چون اینها را می‌گیریم همه نیک خواهیم بود و کشور رو به پیشرفت خواهد نهاد. سپس که دیده بودند آن نویدها درست درنیامد و از آنسو دیده بودند اروپاییان از تمدن گله می‌نمایند این زمان زبان بنکوهش باز کرده بودند که هر بدی یا سختی که می‌دیدند چنین می‌گفتند : «چه باید کرد؟! اینها همه نتیجه‌ی تمدن است». بارها رخ می‌داد که یکی چون بگفتاری می‌پرداخت ستایش از تمدن و نکوهش از آن را بهم می‌آمیخت بی‌آنکه وارونه‌گویی خود را دریابد. (1)

بسیاری هم این را مایه‌ی برتری‌فروشی [2] گرفته بودند و چون انبوه مردم تمدن را می‌ستودند و سر هر سخنی نامش را بزبان می‌آوردند اینان با نکوهش آن خود را از مردم جدا می‌گرفتند و همینکه گفتگو می‌شد فیلسوفانه بسخنانی برمی‌خاستند.

ولی اینها همه گمراهیست. تمدن یا پیشرفت زندگانی بد نیست و افزارهای نوین اروپایی نیز بجای خود سودمند است. ولی برای زندگی آیین بخردانه‌ای می‌باید و این از نبودن آنست که این سختیها پیش آمده. ما این زمینه را در جای خود بسیار گشادتر نوشته‌ایم (3) و در اینجا بکوتاهی از آن خواهیم گذشت.

نخست یک مثلی یاد می‌کنم : چنین انگارید صد تن مرد در زمینی فرود آمده‌اند و می‌خواهند آنجا را آباد کنند و نشیمن گیرند و افزار کار همه‌گونه در دست می‌دارند. کنون اینان اگر تکه‌زمین هر یکی شناخته باشد و خود آنان همگی یکدل شوند و هر کدام دربند آسایش همگان باشد در زمان اندکی زمینها آباد گردد. ولی اگر رسد[=سهم] هر یکی شناخته نباشد و هر کدام براین کوشد که تکه‌ی بزرگتری را برای خود گیرد ناگزیر درمیانه کشاکش برخیزد و باهم بستیزه درآیند و آنچه یکی آباد کرده دیگران ویرانش سازند ، و بجای کوشش با طبیعت باهم زد و خورد کنند و افزارهایی که بایستی در کندن زمین و نشاندن درخت و افشاندن تخم بکار رود در شکستن سر و خستن [4] رو و کوفتن تن بکار رود و بدینسان رنج ده بر یک بلکه صد بر یک فزونتر شود.

این یک مثل ساده‌ایست و راستی آنست که آدمی در زندگانی به دو گونه کوشش نیاز دارد. یکی کوشش با طبیعت و برای بسیج دربایستهای زندگانی ، و دیگری کوشش با یکدیگر و برای نگهداری خود. روشنتر گویم آدمیان باید از یکسو زمین کارند و پارچه بافند و رخت دوزند و خانه سازند و با بیماریها بکوشند که خود نبرد با طبیعت می‌باشد ، و از یکسو نیز دشمنان را از خود دور کنند و خود را از فریب و نیرنگ نگه دارند و از همچشمان پس نمانند که خود نبرد با همجنسان می‌باشد. زندگانی هر کسی با این دو نبرد بسر آید.

لیکن از نبرد با طبیعت هیچ زیانی نیست و کارش نیز آسانست. بویژه پس از اختراعهای نوین اروپایی که آدمی را هرچه نیرومندتر گردانیده است. آنچه زیان دارد و سخت است نبرد با همجنسان می‌باشد. چنانکه بارها گفته‌ایم این نبرد اگر در رُستنیها و جانوران (بگفته‌ی دانشمند انگلیسی داروین) ناگزیریست در آدمیان ناگزیری نیست. در اینان می‌توان آن را هرچه کمتر گردانید و باشد که بیکبار بی‌نیاز از آن گردید. [5] ولی امروز آن بسیار فزون گردیده و سختی گرفته ، و ما اگر رنج آدمیان را صد شماریم تنها یکی از رهگذر کوشش با طبیعت می‌باشد و بازمانده از رهگذر کشاکش با همجنسان است.


👇
🔹 پانوشتها :

1ـ در جای دیگری آورده‌ایم که یکی از اروپادیدگان در انجمنی که برای گشایش بیمارستانی برپا شده بود سخن راند و نخست از پیشرفت پزشکی بسخن پرداخته ستایشهای پیاپی از تمدن نمود و سپس چون سخن از دغلکاریهای پاره‌ای پزشکان و داروفروشان راند اینها را نیز از تمدن دانست و ریشخند و نکوهش فراوان کرد.

2ـ برتری‌فروشی ، خودنمایی فزون و بیرون از اندازه است. ـ ویراینده

3ـ بخش یکم «آیین» بیشتر در همین زمینه است.

4ـ خستن = زخم اندک رساندن. ـ ویراینده

5ـ این اندیشه گرچه بیرونش ساده و روشن می‌نماید و بسیارند کسانی که به ارج آن پی نمی‌برند ولی اندیشه‌ای بنیادیست و یک راه روشنی را در باورها و در نتیجه در زندگانی پدید خواهد آورد. چگونگی آنکه در برخی فلسفه‌های غربی آنچه هیچگاه بآن راه نیافته همین اندیشه‌ی بظاهر ساده است. بسیاری از آنها آدمی را در زندگانی «ناگزیر» از نبرد با همجنسان می‌دانند. ماکیاولی از روی این برداشت زندگانی را نبردگاه نیرنگ و چیرگی نمودن دانسته‌ است. در جایی که آدمی را چنین نبردی ناگزیری نیست و رفتارهایش از روی «جبر» نمی‌باشد. برخی از آن فلسفه‌ها زندگانی را نبرد دارا و ندار ، توانا و ناتوان یا شایا (لایق) و ناشایا درمیان یک توده و برخی دیگر زندگی را نبرد میان توده‌ها شناخته. یکی دیگر ، سخن از نبرد یا برخورد «تمدنها» (دینها) رانده ،‌ آن دیگری زندگانی را نبرد طبقات باهم و پایان کشاکش را نیز در نابودی طبقه درمیان توده دانسته. باز دیگری بستگی مردم و حکومت را گونه‌ای از نبرد ستوده و آرمانش(هدف) از میان رفتن حکومت و دولت بوده.
این فلسفه‌ها سرشت دوگانه‌ی آدمی را نشناخته و او را «نیکی‌پذیر» ندانسته‌اند (هرچند این را آشکاره نگفته‌اند) و اینست برداشت سخنانشان «جبر» و ناچاری آدمی در رفتارهایش بوده‌ است. ـ ویراینده



———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📣 @PakdiniHambastegibot

📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸