پاکدینی ـ احمد کسروی
7.74K subscribers
8.62K photos
485 videos
2.28K files
1.76K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
📖 دفتر «دین و دانش»

🖌 احمد کسروی

📝 (پنج از هشت)


کنون بنتیجه می‌آییم : اختراعهای اروپایی اگر همه در راه کوشش با طبیعت بکار رفتی همه سودمند بودی و آن نتیجه‌ای که درباره‌ی آسایش آدمیان از آنها چشم می‌داشتیم بدست آمدی. ولی درد اینجاست که بیشتر آنها در کشاکش آدمیان بکار می‌رود و اینست بجای سود ، زیان از آنها برمی‌خیزد.

نپندارید [1] سخن از جنگ و افزارهای جنگی می‌رانم. آنها بجای خود. همان اتومبیل و تلگراف و تلفن و مانند اینها را می‌گویم که در راه کشاکش بکار می‌رود. ببینید یک بازرگانی همینکه می‌بیند فلان کالا در تهران کم و گران شده تلگراف بنمایندگان خود در شهرهای دیگر می‌فرستد که هرچه از آن کالا در آنجاهاست برای او بخرند و بدینسان سود را از دست بازرگانان همه‌ی آن شهرها می‌رباید و اینست یک بازرگانی اگر می‌خواهد از دیگران پس نماند باید همیشه نه تنها هوشیار شهر خود بلکه هوشیار همه‌ی شهرها باشد و پیداست که همین کار رنج را فزونتر می‌گرداند.

اینکه در زمانهای پیشین آسایش بیشتر بوده و پس از جنبش دانشها و پیدایش اختراعها کمتر شده این در نتیجه‌ی چند چیز است :

نخست ، پس از جنبش دانشها و پیدایش اختراعها راه آزمندی بازتر گردیده و نبرد سختتر شده. در زمانهای پیش اگر یک تن آزمند بودی بیش از آن نتوانستی که باندازه‌ی دو یا سه تن کوشد و باندازه‌ی دو یا سه تن بهره برد. ولی اکنون در سایه‌ی ماشینها یک کس می‌تواند کار هزار کس را کند و باندازه‌ی هزار کس بهره اندوزد.

دوم ، میدان نبرد باین بزرگی نبوده. در آن زمان شهرها دور از هم می‌بود و یک افزارساز یا بازرگان تنها هوشیار شهر خود بایستی بود. ولی امروز همه‌ی شهرها بهم پیوسته و یک کشور همچون یک شهر گردیده و اینست هر بازرگان و افزارساز می‌باید هوشیار همه‌ی شهرها باشد تا از دیگران بازپس نماند.

سوم ، در آن زمان بیشتر مردم دیندار می‌بودند و دینها آیینی برای زندگی بدست مردم می‌داد. بویژه اسلام و مسیحیگری که دستورها برای همدستی و غمخواری بسیار می‌داشت و پیروان خود را براستی و درستی و نیکوکاری وامی‌داشت و از آز جلو می‌گرفت. اینها در مردم بسیار کارگر[=مؤثر] می‌بود و از سختی کشاکش می‌کاست. ولی چنانکه می‌دانیم چون دانشها رواج گرفته دینها سست گردیده و مردم دسته دسته از آن رو گردانیده‌اند و ناگزیر آیین همدستی بهم خورده و زندگی براه دیگری افتاد. سپس نیز فلسفه‌ی داروین و فلسفه‌ی مادی [2] با تندی در همه جا پراکنده شده و اینها چنانکه می‌دانیم بزندگی معنای دیگری می‌دهد و آن را جز نبرد زندگان نمی‌داند و جدایی میانه‌ی آدمیان و جانوران نگزارده بهمه درس چیرگی و ناتوان‌کشی می‌دهد. اینها بیش از همه کارگر افتاده و خوی آز را در دلها بیدار گردانیده و چون کسی به پاسخ برنخاسته زیانش هرچه فزونتر گردیده.

اینهاست چیزهایی که رنج زندگی را بیشتر گردانیده. چه از رویهم‌رفته‌ی اینها کار کشاکش میانه‌ی آدمیان سختی گرفته و کنون بهنگامی که مردم در شهرها آرام نشسته‌اند و بهم می‌زیند سخت در نبردند و بزیان هم می‌کوشند. هر کسی از ایشان می‌کوشد بدارایی افزاید و از خوشیهای جهان بهره بیشتر یابد و دربند دیگران نیست.

اینست راز آنکه در این دو قرن آسایش در جهان کمتر گردیده. اینست درد ، و ما چون آن را دانستیم درمان را هم توانیم دانست. برای آنکه آسایش بیشتر گردد نخست می‌باید معنی جهان و زندگی را روشن گردانید و معنی آدمیگری را بازنمود و پندآموزیهایی که فلسفه‌ی مادی پدید آورده پاسخ گفت و خوی آز را سست گردانید و از توانایی انداخت. دوم یک آیین بخردانه‌ای بنیاد نهاد که میدان چیرگی و آزمندی را تنگتر گرداند و راه کوشیدن و زیستن را بروی هر کسی باز دارد. اینست چاره و این کاریست که می‌باید دین انجام دهد.

می‌باید گفت دانش کار خود را کرده و کنون نوبت دین است که کار خود را کند. یا می‌باید گفت غرب کار خود را انجام داده و کنون نوبت شرق است که کار خود را انجام دهد. ما چون از آیین زندگی در جای دیگری سخن رانده‌ایم و نیز خواهیم راند (3) ، در اینجا بآن نمی‌پردازیم. در اینجا بعنوان مثل آن را یاد کردیم.

در این گفتار می‌خواهیم پیوستگی دین را با دانش روشن گردانیم و کوتاهِ سخن سه چیز است :

نخست ، دین را با دانش نه جنگ باید بود. [4]

دوم ، دانش جهان را بی‌نیاز از دین نگرداند.

سوم ، جهان در پیشرفت است و دین هم باید در پیشرفت باشد.

این سه نتیجه است که می‌خواهیم و اینها هر یکی زمینه‌ی بس ارجداریست. اگرچه بسیاری اینها را نمی‌پذیرند و از در ایستادگی می‌آیند ولی راستی جز از اینها نیست. ما درباره‌ی آن یکم و دوم تاکنون سخنان بسیار رانده‌ایم و اینجا نیازی بگفتار نیست ، ولی سوم را می‌باید روشنتر گردانیم.


👇
🔹 پانوشتها :

1ـ پنداشتن (پنداریدن) = خیال کردن. ـ ویراینده

2ـ درباره‌ی فلسفه‌ی مادی یا مادیگری بنگرید بکتاب «در پیرامون روان» و دفتر «در پیرامون مادیگری» ـ ویراینده

3ـ کتاب «راه رستگاری»

4ـ باید بود (bud) = (سبک شده‌ی) باید بودن. ـ ویراینده


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📣 @PakdiniHambastegibot

📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
📖 دنباله‌ی دفتر «حقایق زندگی»

🖌 محمدعلی امام

🔸 ملایان شوشتر بخوانند (دو از چهار)


اینک پرسشها :

1) شما در این کشور چه کاره‌اید؟ در برابر نان و دیگر خوراکها که می‌خورید ، رختها که می‌پوشید ، خانه که می‌نشینید ، و دیگر دربایستهای زندگی که از آنها بهره می‌برید و هر یک ساخته و پرداخته‌ی دست صدها رنجبر است ، چه احتیاجی از احتیاجات توده را برمی‌آورید؟ آیا کسی که در کشوری زیست می‌کند و از دسترنج دیگران برخوردار می‌شود و خود کاری ، کاری که احتیاجی از احتیاجهای زندگی توده را برآورد ، انجام نمی‌دهد مفتخوار نیست؟!. آیا آنچه خورد و پوشد و نوشد بر او ناروا نمی‌باشد؟!..

بسا برخی از شما که نافهمانه بجهان از دریچه‌ی چشم صد سال پیش می‌نگرید یا زیرکان و فریبکارانتان در برابر این پرسش بگویید : ما کارهای دین را راه می‌بریم یا بگفته‌ی خودتان «حفظه‌ی دین» هستیم. در این صورت من می‌پرسم : چرا در آغازهای اسلام ، در روزگاری که اسلام راست هنوز درمیان مسلمانان فرمانروا بود ، همان اسلامی که شما بنام آن ، دستگاه مفتخواری و برتری‌فروشی درچیده و با این کار زشت ریشه‌اش را برانداخته‌اید ، چرا چنین گروهی درمیان مسلمانان نبوده؟ چنین گروهی که در رخت و کلاه و ریش و عصا خودشان را از توده جدا گیرند و بمردم برتری فروشند و پی کسب و کاری نروند. چرا تا هنگامی که دین چنین «حفظه‌ای» نداشت و اسلام بسادگی و پاکی نخستین بود این دین پیروان خود را که در نخست تیره‌های پراکنده‌ی زبونی بیش نبودند بفرمانروایی جهان آنروزی رسانیده ، و از هنگامی که شما «حفظه‌ی دین» پدید آمدید و دستگاه دینفروشی گستردید اینهمه پراکندگی میانه‌ی مسلمانان راه یافت و اندازه‌ی خواری و زبونی دین بجایی رسیده که امروز پیروان آن در سرتاسر کشورهای اسلامی از مراکش گرفته تا ملایو [نام پیش کشور مالزی] و از دریاچه‌ی اورال تا دریای هند همگی در زیر دست دولتهای زورمند آسیا و اروپایند و حالی که آنان دارند خودتان بچشم می‌بینید که از حال جهودان بسیار پستتر و سختتر است. اگر شما «حفظه‌ی دین» هستید چرا باین گرفتاری پیروان اسلام دل نمی‌سوزانید. چرا بچاره‌ی آن نمی‌کوشید؟! پس «حافظ بودنتان» را برای کی نگاه داشته‌اید؟ آیا برای روزی که توده‌ی این کشور چون بومیان استرالیا و سرخ‌پوستان آمریکا بکلی نابود شده باشند؟!.

اگر بگویید : ما پند می‌فروشیم (وعظ می‌کنیم و مزد می‌گیریم) می‌گویم : آیا هنوز ندانسته‌اید که پندفروشی خود گناه بزرگی است؟! گناهی است که آمرزیدنی نخواهد بود. وانگهی از این پندفروشی چند صدساله‌تان چه سودی بدست آمد تا باز هم بآن ادامه دهید و چشم داشته باشید دانایان از شما پشتیبانی کنند؟!.. این با بودن هزارها دکان پندفروشی است که اینهمه دروغ و دغل و ناپاکی و دورویی در این توده راه یافته و مردم در لجنزار پست‌خویی تا گلو فرورفته‌اند! پس سود این پندفروشیها چیست؟! آری راست می‌گویید : یک نمونه از دینی که یاد می‌دهید این بود که پارسال هنگام شیوع بیماری تیفوس و تیفوئید مردم را در شوشتر و دزفول به روضه‌خوانی واداشتید یا بسینه‌زنی و نخل‌بندی واداشتید و در رامهرمز و آبادان به طاق‌بندی برانگیخته و خودتان چون کاهنان بتخانه‌های آشور و بابل از نادانی عامیان بسودجویی برخاسته با دعافروشی و طلسم‌فروشی و آب دعافروشی و حتا آب دهن‌فروشی کیسه‌ی بیچارگان را تهی ساختید!. اگر به شُوند این اجتماعها زمینه‌ی انتشار بیماری هرچه فزونتر شد و گروهی نابود شدند ، چیزی بود که شما روحانیون پاک‌سرشت بآن اهمیتی ندادید. این یک نمونه از دین‌آموزیتان می‌باشد که شما و همردگانتان بتوده یاد می‌دهید. اما بزرگترانتان در برابر دستگاه پادشاهی بی‌مسئولیتی که در نجف و قم برپا دارند ، با افسوس بسیار باید خَستُوان باشند که جز پرداختن رساله و نوشتن قانونهای پیچاپیچ بدعبارت در «نجاسات» کاری انجام نمی‌دهند. دیگر اگر دیکتاتوری بمردم چیره بشود این جانشینان امام را کاری نیست ، اگر بیگانگان مرز کشور را بشکنند و خواربار بیچارگان را ببرند این آقایان «حفظه‌ی دین» نباید بآن پردازند ، تنها باید زکات گیرند ، خمس گیرند ، حق امام گیرند ، و در برابر این مالیاتهای گزاف قانون «مطهرات» نویسند!.

بگفته‌ی یک تن از تیزهوشان معلوم نیست پانزده‌ملیون مردم چند هزار متخصص «رساله‌نویسی» لازم دارند و در برابر چنین «متخصص» بی‌ارجی چند ملیون پول در سال باید بپردازند؟!.


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
📖 دفتر «دین و دانش»

🖌 احمد کسروی

📝 (شش از هشت)


می‌دانم کسانی از خواندن آن رنجیدگی خواهند نمود ولی باید دید چه می‌گویند؟!. آیا جهان در پیشرفت نبوده و نیست؟! این را چگونه توان گفت؟! گذشته از تاریخ که می‌نماید آدمی از لختی و تهیدستی آغازیده و کم‌کم باین حال رسیده ما خود می‌بینیم که روز بروز زندگی آراسته‌تر می‌گردد و افزارهای نوین بسیار پدید می‌آید. آیا اینها را می‌توان نادیده انگاشت؟!

شاید کسانی اختراعهایی را که در این دو قرن شده و جنبشی در زندگی پدید آورده از خدا ندانند. آری چنین کسانی فراوانند و چنان می‌پندارند که اینها بخود و بخیره[=بیجهت] پیش آمده و اینست آنها را دشمن می‌دارند. ولی این یک اندیشه‌ی عامیانه‌ایست. چنین تکانی در جهان بی‌خواست خدا چه‌سان[=چطور] تواند بود؟!

نپندارید می‌گویم همه‌ی کارها از خداست و همچون جبریان آدمیان را در کارهای خود ناچار می‌شمارم. من در جای دیگری نیز گفته‌ام آدمی در پذیرفتن نیک و بد آزاد است و به هر کاری که می‌خواهد تواند برخاست ، چیزی که هست انجام آن در دست خودش نیست. مثلاً شما می‌توانید آهنگ سفر کنید ولی چه‌بسا اتومبیل پیدا نشود و نتوانید بروید و یا بروید و در راه برف آمده جلوتان را گیرد. اینست آنچه ما درباره‌ی چاره‌داری و ناچاری آدمی می‌دانیم و ساده‌ترین و درستترین سخن در آن باره می‌باشد.

در اینجا هم آن می‌خواهیم که پیشرفت و جنبش جهان در چند صد سال آخر چیزی نیست که از آن و این توان شمرد و بیرون از خواست خدا دانست. اگر این جنبش و پیشرفت در دست آدمیان بودی از روز نخست بآن برخاستندی.

بارها گفته‌ایم در زمانهای باستان انبوهی از مردمان در جهان دو دستی را در کار دانستندی. یکی برای نیکیها و دیگری برای بدیها ، و همیشه در برابر یزدان ، اهریمنی و یا در برابر روشنایی ، تاریکی و یا در برابر خدا ، بَعْلَزَبُولی [1] برپا داشتندی. بسیاری نیز این جهان را از خدا نشمردندی.

این کهنه‌نادانی بهمه‌ی کیشها راه یافته و در بیشتر دلها (دانسته و نادانسته) جا گرفته ، و اینست بسیاری از آنان با اینجهان دشمنی نمایند و گفتگو از آن را با دین و خداپرستی ناسازگار دانند و برخی چندان پافشاری در این باره می‌نمایند که گفتگوهای ما را که از این جهان و زندگانی در آن می‌نماییم برنمی‌تابند و بیباکانه زبان بخرده‌گیری باز می‌کنند. هم اینانند که پیشرفتی را که در زمینه‌ی دانشها رو داده و افزارهای نوینی پیدا شده از خدا نمی‌شمارند. در همه‌ی کشورها در آغاز پیدایش راه‌آهن و تلگراف و تلفن و اتومبیل و مانند اینها دینداران از آنها دوری جسته‌اند. راه‌آهن چون در اروپا رواج گرفت کشیشان آن را پدیدآورده‌ی شیطان می‌ستودند و هر گونه دشمنی می‌نمودند ، و آن را شنیده‌اید که یکی از ملایان تبریز از نشستن در اتومبیل خودداری می‌کرده است.

لیکن اینها همه کجیست. می‌باید بیگفتگو همه‌ی این پیشرفتها را از خدا دانست و ما چون آنها را با آگاهیهایی که از راه کاوشهای تاریخی و از روی دانشها (آگاهیهایی که در آغاز گفتار بازنمودیم) بدست آورده‌ایم پهلوی هم می‌گزاریم دو چیز را آشکار می‌بینیم :

یکی اینکه آفریدگار جهانیان را به یک راه پیشرفتی انداخته و چنین خواسته که آن راه را گام بگام پیمایند.

دیگری آنکه آینده‌ی جهان پرشکوهتر و ارجدارتر از گذشته‌ی آن خواهد بود.

اینها چیزیست که ناگزیر باید پذیرفت و برای گریز از آنها راهی نیست و چون اینها پذیرفته شد نتیجه آن خواهد بود که دین نیز در پیشرفت باشد ، زیرا دین دستور زندگانیست و ناگزیر باید با زمان همگام باشد. دوباره می‌گویم : امروز جهان دیگر شده و صدها چیز نوین پیدا گردیده و چه درباره‌ی شناختن خدا و دانستن معنی جهان ، و چه در پیرامون آیین زندگانی بگفتنیها و یاددادنیهای دیگری نیاز افتاده. ما اگر در این زمینه بسخن پردازیم رشته بس دراز باشد و اینست تنها به یکی دو مثالی بس می‌کنیم.


🔹 پانوشتها :

1ـ بَعْلَزَبُول را انجیل سرکرده‌ی دیوها یاد کرده (برای مثال لوقا 11 : 15 ، 18 و 19). تلفظهای جدایی نیز برای این نام در نوشته‌ها هست. ـ ویراینده


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📣 @PakdiniHambastegibot

📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
📖 دنباله‌ی دفتر «حقایق زندگی»

🖌 محمدعلی امام

🔸 ملایان شوشتر بخوانند (سه از چهار)


2) شما داستان کتابسوزان را دستاویزی گرفته و از اینکه ما کتابهایی را سوزانده‌ایم سخت خشمگین شده‌اید. براستی جای بسی افسوس است که شما خود را علما (دانشمندان) می‌نامید و در سن چهل‌سالگی و پنجاه‌سالگی هنوز معنی کتاب را ندانسته‌اید!

برای اینکه به این نادانی خود پی برید نخست به شناسانیدن کتاب می‌پردازم : کتاب چندین برگ کاغذ یا پوست یا آجر است (مانند کتابهای کتابخانه‌ی آشور بانیپال که در ویرانه‌ی شهر اور [1] پیدا شده) که بر آنها اندیشه‌هایی نوشته شده باشد. ارج کتاب از آنجاست که بوسیله‌ی آن می‌توان بی‌آنکه نیازی به بودن صاحب آن افکار باشد افکار نوشته شده در کتاب را به هر جا و هر کس و نسلهای آینده رسانید. پس کتاب مانند دیگر وسائل وسیله‌ایست که اگر در جای نیک بکار برده شود سودمند است و اگر در جای بد بکار رود زیانمند می‌باشد. پس کتاب بخودی خود یا بگفته‌ی شما «فی نفس الامر» ارجی ندارد و اگر در آن اندیشه‌های سودمندی نوشته شده باشد ، اندیشه‌هایی که بزندگی آدمیانه‌ی توده‌ها سود دهد ارجدار خواهد بود. برعکس اگر در کتاب افکار پست و اندیشه‌های شومی نوشته شده چون وسیله‌ی بازماندن و پراکنده شدن اندیشه‌های زشت و زیان‌آور خواهد شد بسیار پست و بی‌ارج است. اکنون اگر چنین کتابهای سراسر زیانی از دوره‌های تاریکی بازمانده و فریبکاران و بدخواهانی آنها را در راه نابودی این توده بکار می‌برند ، آیا باید برای جلوگیری از زیان آنها به نابود کردن اینگونه کتابها پرداخت یا نه؟!

اگر بگویید : آنچه در کتابی نوشته شده نیک است و باید نگاه داشت براستی وای بر نادانی شما ! وای بر نادانیتان که از نادانی لرهای کوه‌نشین ، که هر چند برگ کاغذ را در جلدی دیدند قرآن پنداشته و بر آن سوگند می‌خورند ، کمتر نیست. اگر این دلیل را بپذیرید آنگاه آیا ما حق نداریم بگوییم : بدگویی شما نشانه‌ی فریبکاری و پستنهادی است؟ آیا نشانه‌ی این نیست که شما آقایان روحانی به بلندی نام آفریدگار ارزش نمی‌دهید؟ نشانه‌ی این نیست که شما بهیچ اندیشه‌ای پابندی ندارید و تنها در اندیشه‌ی گرمی دکانهای خویش هستید؟

آقایان روحانی! من از شما می‌پرسم اسلام از شاعری نکوهش کرده. شما براستی اگر معنی دین را می‌دانید و غم توده را می‌خورید ، چرا از شاعران بیهوده‌گو نکوهش نکردید؟ چرا توده را از پرداختن باین کار بازنداشتید؟ این با بودن هزاران مانندگان شما است که صدها هزار شعر در دروغ ، تملق ، هزل ، میخوارگی ، جبریگری و حتا بیفرهنگی نسبت بآفریدگار سروده شده و چاپ گردیده ، و حتا شعرهای بیشرمانه‌ی خیام و قاآنی و ایرج‌میرزا در خانه‌های خود شما راه یافته.

آقایان دیندار ! بچه‌بازی گذشته از اینکه در نزد خرد بسیار پست و نکوهیده است ، کیفر آن در دین ، همان دینی که شما بنام آن نان می‌خورید ، از کوه پرت کردن مرتکب می‌باشد. از آنسوی این با بودن شما است که باب پنجم گلستان که شرح این بی‌ناموسی پست است در مدرسه‌ها به پسران و دختران این توده درس داده می‌شود و شما گذشته از اینکه بجلوگیری برنخاستید پسران و دختران خودتان را از خواندن آن بازنداشتید! [2]

آقایان ، دروغ‌سازی بسیار کار زشتی است و در قرآن حتا افسانه‌های باستانی (اساطیر الاولین) به نکوهیدگی یاد شده ، شما چگونه از اینهمه رمانهای شرم و عفت بر- باد- ده بجلوگیری نکوشیدید و باری توده را از خواندن آنها منع نکردید؟ آقایان روحانی! شما از رواج این زشتیها و مانندهای آنها هیچ جلوگیری نکردید بلکه برای آنکه دکانهایتان از گرمی نیفتد در برابر آنها روی خوش نشان دادید ، و اکنون که ما بجلوگیری از آسیب این پستیها برخاسته و بکندن ریشه‌ی آنها کمر بسته‌ایم از در همدستی با ما پیش نیامدید بجای خود ، از این کوششهای خداپسندانه نکوهش می‌کنید! براستی آفرین بر روحانیت شما آفرین بر خداپرستی شما !.


👇
🔹 پانوشتها :

1ـ شهر باستانی Ur در جنوب میانرودان در عراق کنونی.

2ـ پیش از جنبش مشروطه دهها سال بلکه بیشتر گلستان کتاب درسی بود. پس از آن در مدرسه‌های تازه که جای مکتبخانه‌ها را گرفت ، بخشهایی از آن را درس می‌گفتند. سپس که کتابهای درسی نوشته شد ، باز تکه‌هایی از آن را بکتابهای نوآموزان وارد کردند.

بیخردی و پستی سران «وزارت جلیله‌ی معارف» (آموزش و پرورش کنونی) از آنجا دانسته می‌گردد که گلستان را با همان باب پنجمش بعنوان جایزه به نوجوانان می‌دادند و کسی باک از زشتی این کار نمی‌کرد.

لیکن سپس که کسروی بخرده‌گیری از آن پرداخت ، برای آنکه از زشتی گلستان بکاهند ، باب پنجم آن را «سانسور» کردند و با این کار بزبان حال فهماندند : ما بداوری خرد گردن نخواهیم گزارد ، تنها آنگاه که ناچار شویم یک سنگر پس خواهیم نشست.

اکنون دهها سال است گلستان را با باب پنجم سانسور شده چاپ می‌کنند ولی آیا ایرادها بگلستان تنها به باب پنجمش بوده؟!.


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
📖 دفتر «دین و دانش»

🖌 احمد کسروی

📝 (هفت از هشت)


در هزار سال پیش کارها همه با دست بودی و دشواری از این راه درمیان نبودی ولی اکنون که ماشینها پدید آمده چند دشواری از آن پیش آمده. زیرا یک تن که با دستیاری ماشین کار هزار تن را انجام می‌دهد نهصدونودونه تن بیکار و از زندگی بی‌بهره می‌ماند و نتیجه آن می‌شود که ملیونها کسان گرسنه می‌مانند و دسته و سپاه می‌بندند ، و از آنسوی گندم و دیگر خوردنیها خریدار پیدا نمی‌کند و دارندگان ناگزیر شده بدریا می‌ریزند. این زیان آشکار آنست و زیان نهانش اینست که جُربُزه[=استعداد] و شایستگی خدادادی از کار افتاده و ارج دارایی را شده ، و این خود نابسامانی بزرگی در کار جهانست و آسیب بزرگی را دربر می‌دارد.

اگر بشماریم اینگونه دشواریها از ده بیشتر است و آیینهای کهن چاره‌ای را برای اینها نمی‌دارد و نمی‌بایست دارد. فرمانرواییها که امروز کشورها نیازمند است با فرمانرواییهای ساده‌ی پیشین درخور سنجش نیست و امروز نشدنیست که یک فرمانروایی با زکات کارهای خود را راه برد.

زندگانی امروزی در برابر زندگانی هزار سال پیش همچون شهر در برابر روستا می‌باشد و کسانی که می‌خواهند جهان امروز با آیینهای کهن راه رود درست مانند اینست که کسی قانونی را که برای آبادی و آسایش روستاها گزارده شده بخواهد در شهرها نیز روان گردد.

در نتیجه‌ی همین نارساییست که کسانی چنین می‌گویند : دین برای آبادی آنجهانست و برای اینجهان ، مردم خود هرچه می‌خواهند بکنند. ولی این سخن از چندین راه نادرست است :

نخست ، چنانکه گفته‌ایم اینجهان و آنجهان بهم پیوسته است و تا این یکی آباد نباشد آن یکی آباد نخواهد بود. این سخن بدان ماند که یکی به پسر خود گوید : «تو در رفتار و کردار آزادی ، هرچه می‌خواهی می‌کن ، ولی نیکو باش» ، و این نداند که کسی که در کردار و رفتار دلخواه خود را بکار می‌بندد او چگونه نیک باشد؟!..

دوم ، اگر مردم می‌توانند بسر خود نیک از بد و سود از زیان بازشناسند چرا یکباره از دین بی‌نیاز نگردند و اگر نمی‌توانند چگونه در کار اینجهان آزاد باشند؟! اینها همه از آنست که کسانی اینجهان را ازآنِ خدا نمی‌شناسند.

سوم ، این سخنیست که دینها بویژه دین اسلام از آن بیزار می‌باشد. در اینجاهاست که می‌گوییم : بچند دروغ دست می‌یازند تا یک راست را نپذیرند.

بسخن خود بازمی‌آییم : این نارسایی کمی آن آیینها نیست و جای هیچ ایرادی نمی‌باشد. این زمانست که پیش رفته و همه چیز را دیگر گردانیده. این خواست خدای آفریدگار است که جهان را بدینسان راه می‌برد.


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📣 @PakdiniHambastegibot

📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
📖 دنباله‌ی دفتر «حقایق زندگی»

🖌 محمدعلی امام و احمد کسروی

🔸 ملایان شوشتر بخوانند (چهار از چهار)


3) در یک ماه [و] نیم پیش آخوندی که عمر خود را با بیکاری و مفتخواری گذرانیده بود مرد. شما نزدیک یک ماه مردم عامی زبان‌بسته را در این روزگار سخت از کار و پیشه بازداشته به سینه‌زنی و روضه‌خوانی واداشته و در کوچه‌های پرخاک و کثافت شوشتر بجست و خیزهایی مانند جست و خیزهای وحشیان آفریقا ، بنوای دهل و سرنا ، برانگیختید!

من می‌پرسم : این جست و خیزهای وحشیانه چه دلیل خردپذیری می‌دارد و جز در نزد وحشیان جنگلی کجا نشانه‌ی چیزی تواند بود؟! اگر گویید نشانه‌ی سوگواری است ما می‌گوییم کی و در کجا چنین رسم زشتی در اسلام بوده است؟!. وانگهی پایگاه این آخوند از پایگاه خود پیغمبر یا امام علی که بالاتر نبوده پس چرا یارانشان در مرگ آنان بچنین نمایشهایی برنخاستند ، و در کوچه‌ها و بازارها گِل بسرمالان دسته نبستند و براه نیفتادند؟!. اگر این کارها که عامیان را بآنها وامی‌دارید ثواب دارد ، چرا از خودتان حتا یک تن هم لخت نشدید و گل بسر نمالیدید و سینه نزدید و جست و خیز نکردید؟!. شما که روحانی هستید و به پندارتان در ثوابکاری پیشوایید و با این نام برتری می‌فروشید چرا از این ثوابکاری بازایستادید؟! مرگ خوبست اما برای همسایه؟!

آقایان : گفتنی بسیار است و اگر من تاکنون چیزی ننوشته‌ام از آنست که نمی‌خواهم وقتمان باین کشاکشهای بیهوده تلف شود. زیرا در شما نه آن راستی‌پژوهی است که بدلیل گردن گزارید و نه آن دلسوزی که غم بیچارگی مردم خورید.

آقایان ! این گفتگو را در اینجا به پایان می‌رسانم و چشم براه می‌مانم تا ببینم در برابر این ایرادها چه خواهید گفت و چه خواهید کرد.

اهواز ـ محمدعلی امام


پرچم : آقایان ملایان بدانند که این پرسشهایی که امروز از آنان می‌شود و پاسخ نمی‌توانند داد ، (و زیرکانه خود را به ناشنیدن می‌زنند) یک روزی خواهد رسید که ناچار باشند باین پرسشها پاسخ دهند. آری یک روز داوری بزرگی با این مردمفریبان در پیشست و خدای آفریدگار بیش از این مهلت بسیاهکاران نخواهد داد.

(پرچم نیمه‌ماهه ـ سال یکم ـ شماره‌ی یازدهم ـ نیمه‌ی یکم شهریور ماه 1322)


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
88%
آری
3%
نه
9%
نه ، علتش را برایتان می‌نویسم.
📖 دفتر «دین و دانش»

🖌 احمد کسروی

📝 (هشت از هشت)


دوباره می‌گویم : کسانی از اینها خواهند رنجید ، ولی آیا چه می‌توانند کرد؟!.. آیا جهان بدلخواه آنان می‌گردد؟!.. آیا توانند جهان را بحال هزار سال پیش برگردانند؟!.. یا توانند از مردم جدا گردیده خود بآیین هزار سال پیش زیند؟!.. از رنجیدگی بی‌انگیزه و از گفتگوهای بیهوده چه نتیجه بدست آید؟!.. از ایستادگی بر نادانی چه سود برخیزد؟!.. اگر این راست است که خدا باید جهان را راه برد و جهانیان را درمانده و گمراه نگزارد چه جای آن رنجیدگی می‌باشد؟!.

می‌گویند : شما سخن بزرگ می‌رانید. می‌گویم : بنام خدای بزرگ می‌رانم.

می‌گویند : شما همه چیز را دیگر می‌سازید. نه دربند علم کلامید و نه ارجی بباورهای مردم می‌گزارید. می‌گویم : این راست است ، ولی آن سخنی که تاکنون براست نگفته‌ایم کدامست؟!..

در همین گفتار ما بچند زمینه‌ی بسیار ارجداری درآمده‌ایم که هم به نواندیشان (یا بگفته‌ی خود متجددین) و هم بکهنه‌پرستان (متقدمین) پاسخ داده‌ایم و بهیچ دسته نگراییده‌ایم با اینحال شما هرگز لغزشی پیدا نخواهید کرد و هرچه گفته‌ایم همه راست می‌باشد.

ما بسیار آرزومندیم کسانی در این زمینه چیزهایی نویسند و آنچه می‌اندیشند بازنمایند. در جاهای دیگری این را در پاسخ بدخواهان و برای بستن زبان آنان می‌نویسیم. ولی در اینجا خواستمان نه آنست و راستی را از خوانندگان می‌خواهیم که در این زمینه اندیشه‌ی خود را بازنمایند. اگر گفته‌های ما را براست می‌دارند بنام گواهی پاکدلانه و برای راه نمودن بدیگران از نوشتن بازنایستند. اگر ایرادی می‌اندیشند بنام پرسش و برای آنکه پاسخ داده شود و هیچ تاریکی نماند از گفتن خودداری ننمایند. ما نه تنها نخواهیم رنجید و خشنود نیز خواهیم گردید ...


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📣 @PakdiniHambastegibot

📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
📖 دنباله‌ی دفتر «حقایق زندگی»

🖌 احمد کسروی

🔸 باید دشنام را نیز معنی کنیم (یک از دو)


بارها می‌شنویم در نشستی گفتگو از نوشته‌های ما بمیان آمده و کسی در آنجا دشمنی نشان داده و بهایهوی پرداخته ، و چون گفته شده شما ایرادتان بنویسید بفرستیم در پیمان یا در پرچم بچاپ رسد و پاسخ داده شود چنین گفته است : «من نمی‌خواهم دشنام بشنوم». نیز بارها شنیده‌ایم کسانی می‌گویند : «دارنده‌ی پیمان بشعرا دشنام می‌دهد». همچنین بارها شنیده‌ایم کسانی بنام نیکخواهی و پندگویی چنین می‌گویند : «شما که می‌نویسید : نمی‌فهمید ، نمی‌دانید ، نادانید ، بیخردید و مانند اینها بمردم برمی‌خورد. اینها را ننویسید».

در چند سال پیش در مهنامه‌ی ارمغان زیر عنوان «ادبیات» شعرهای هجوآمیز انوری را با کلمه‌های زشت آن چاپ می‌کرد ، و در همان حال می‌نالید و چنین می‌نوشت : «دارنده‌ی پیمان به حافظ و سعدی دشنام داده است». آن دشنامهای زشت انوری عنوان «ادبیات» دارد ، ولی ما که می‌گوییم : «سعدی و حافظ یاوه‌گو بوده‌اند» یا جمله‌هایی را از اینگونه بکار می‌بریم «دشنام» شمرده می‌شود. آنهمه لعن و نفرین و بدگوییها که در کتابهای ملایان درباره‌ی مردان بزرگی همچون عمر و ابوبکر و دیگران نوشته شده ، و آن لعنت‌نامه‌های خواجه نصیر و دیگران «تولاّ» و «تبرّا» نام دارد ولی ما اگر بگوییم : «آن ملایان تیره‌درون و نادان بوده‌اند» ، این دشنامست و باید به گله و ایراد پردازند. در اینجاست که می‌گوییم : باید دشنام را هم معنی کنیم. در اینجاست که هر کسی باید بشیوه‌ی «داوری» ایرانیان آشنا گردد.

در این داوری «حقایق» کمترین ارجی را ندارد و تنها کینه و دلخواه است که کارگر تواند بود. هر کسی از یک سخنی بدش آمد نام آن دشنامست و از هرچه خوشش آمد نام آن «ادبیات» یا «تبرّا» یا مانند اینها می‌باشد.

ما نمی‌دانیم کسانی که «حقایق» را نمی‌فهمند (مثلاً زیان شعرهای حافظ و خیام را که همچون زهر کشنده است درنمی‌یابند ، از آسیب این کیشهای پراکنده ناآگاه می‌باشند ، پس از هزاروسیصد سال هنوز سخن از خلافت ابوبکر یا علی می‌رانند و صد مانند اینها که بارها شمرده‌ایم) ، ما اگر بخواهیم این نافهمی آنان را یاد کنیم و آگاهشان گردانیم آیا جز جمله‌های «نمی‌فهمید» یا «نمی‌دانید» افزار دیگری داریم؟!. اگر ما بچنین کسانی نام «نادان» یا «بیخرد» گزاریم آیا دشنام داده‌ایم؟!.

فسوسا اینان نمی‌دانند که «دشنام» آن نامیست که بدروغ و برای توهین (نه برای فهمانیدن یک معنایی) ، بکسی گفته شود. نمی‌دانند که هر جمله‌ای یا نامی که بکسی برمی‌خورد دشنام نیست. مثلاً کلمه‌ی «دزد» به هر کسی گفته شود باو خواهد برخورد. ولی این کلمه در همه جا دشنام نیست. آری اگر کسی آبرومند و درستکار است و شما بدروغ و برای توهین او را «دزد» خوانید دشنام داده‌اید و او را سزد که از دست شما بدادخواهی برخیزد. ولی اگر کسی کالای شما را دزدیده است و شما می‌خواهید این کار او را بفهمانید و می‌گویید : «این دزد است و کالای مرا دزدیده است» این دشنام شمرده نخواهد بود. اگر چنان بودی که به هر کسی «دزد» گفتند دشنام باشد پس بایستی «ادعانامه»ها که در دیوانهای جنایی خوانده می‌شود یا حکمهایی که دادگاهها می‌دهند دشنامنامه نامیده گردد.

چیزیست بسیار روشن : شما اگر به یک آدم بافهمی بگویید : «خر است» دشنام می‌باشد. ولی اگر یک خر چهارپایی را «خر» نامید ، یا به یک آدمی که فهم و خرد خود را از دست داده راست و کج و سود و زیان نمی‌فهمد بگویید : «همچون خر نافهمست» دشنام نباشد. این برای فهمانیدن معنی است.

این ایراد را که بهانه‌جویان بما می‌گیرند بت‌پرستان عرب به بنیادگزار اسلام گرفته‌اند. چون آن مرد بزرگ به بت‌پرستان ایراد گرفته می‌گفت : «چیزی را که با دست خود می‌تراشید چگونه می‌پرستید؟!..» یا می‌گفت : «چگونه می‌پرستید بچیزی که نه سودی بشما تواند رساند و نه زیانی؟!..» و آنان از پاسخ درمانده می‌گفتند : «یسب آلهتنا» (بخدایان ما دشنام می‌دهد). در حالی که آن مرد بزرگ حقایق را بازمی‌نمود و معنیهایی را می‌فهمانید و هیچگاه دشنام نمی‌داد. اینکه در قرآن گفته شده : «شما و هر آنچه جز خدا می‌پرستید سوزاک [1] دوزخست» با همه‌ی تندی زبانش ، و با همه‌ی برخوردی که به بت‌پرستان می‌داشت دشنام نمی‌بود ، بلکه حقیقت را بازمی‌نمود.

👇
در قرآن درباره‌ی کسانی که گردن بدلیل نگزارده بروی باورهای بیپا و زیانمند خود ایستادگی می‌نمودند می‌گوید : «آنان همچون چهارپایانند بلکه گمراهتر از چهارپایانند». این سخن با این تندیش دشنام نبوده ، بلکه یک حقیقت بسیار استواری را روشن می‌گرداند ، چنانکه ما نیز بارها گفته‌ایم ، ارج آدمی و آن جایگاه والایی که درمیان آفریدگان می‌د‌ارد با فهم و خرد اوست ، با راستی‌پژوهی و نیکخواهی اوست. کسانی که فهم و خرد را از دست داده‌اند که بدلیل گردن نمی‌گزارند و با حقایق نبرد می‌کنند و با نادانیهای خود جلو فیروزی و آسایش توده‌ها را می‌گیرند ـ چنین کسانی ارج آدمیگری را از دست داده‌اند و اینست جدایی میانه‌ی آنان با گاوان و خران نمی‌باشد. بلکه اینان از گاوان و خران بدترند. زیرا چنانکه گفته‌ایم : گاوان و خران از نخست بی‌بهره از فهم و خرد بوده‌اند ولی اینان فهم و خرد را داشته و در سایه‌ی نادانیهای خود آن را بیکاره گردانیده‌اند.

این از راه خشم و توهین نبوده که قرآن آن کسان را چهارپا (یا انعام) نامیده بلکه بدتر از چهارپا شمرده. بلکه از روی حقیقت بوده. نیز در نتیجه‌ی همین حقیقت بوده که دستور کشتن آن کسان را می‌داده. یک آدمی را نباید کشت و نسزد کشت. ولی چنان کسانی که ارج آدمیگری خود را از دست داده بودند می‌سزید که بکشند و می‌بایست که بکشند.

در قرآن جمله‌هایی تندتر از اینها هست : «داستان او همچون داستان سگست که اگر بار کنی (یا باو بتازی) لَه‌لَه کند ، و اگر رهایش کنی له‌له کند» ، «همچون داستان خر که کتابها را بار برد». ابولهب عموی بنیادگزار اسلام و خود مرد آبرومندی می‌بود. در قرآن با نام و نشان باو و زنش نکوهش و نفرین رفته است.

قرآن درباره‌ی بت‌پرستان یا مشرکین می‌گوید : «بیگمان مشرکان ناپاکند و پس از اینسال دیگر بمسجد حرام نزدیک نگردند».

اینها و مانند اینها هیچکدام دشنام نیست و برای فهمانیدن معنیست. نوشته‌های ما نیز همین حال را می‌دارد و ما هیچگاه دشنام نداده‌ایم و نبایستی دهیم و هرچه نوشته‌ایم معنی راستش را خواسته‌ایم.


🔹 پانوشت :

1ـ سوزاک = آنچه سوزد : همچون هیزم ، نفت و هرچه از اینگونه است.
نام آن بیماری ، درست آنست که سوزاناک باشد. نک. کتاب زبان پاک.


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸